تبیین نسبت مبانی انسانشناختی با الگوی پیشرفت فرهنگمحور و اقتضائات دانشی آن از دیدگاه آیتالله مصباح یزدی*
Article data in English (انگلیسی)
تبیین نسبت مبانی انسانشناختی با الگوی پیشرفت فرهنگمحور و اقتضائات دانشی آن از دیدگاه آیتالله مصباح یزدی*
امانالله فصيحي / دانشآموختة جامعة المصطفی العالميه و دکتری جامعهشناسی hasan.bolkhari@ut.ac.ir
اميد ايزانلو / دکتری اقتصاد مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمينی yazhaand@ut.ac.ir
دريافت: 08/08/1404 ـ پذيرش: 28/02/1405
چکيده
تبیین نسبت میان مبانی نظری و الگوی عملی پیشرفت، از چالشهای بنیادین در علوم انسانی اسلامی است. اندیشة آیتالله مصباح یزدی به دلیل ابتنا بر اصالت نفس مجرد و تعریف تکامل بهمثابة امری معنوی، واجد ظرفیتهای منحصربهفردی برای تولید الگوی بدیل پیشرفت است. این پژوهش با هدف تبیین نسبت مبانی انسانشناختی با الگوی پیشرفت و اقتضائات دانشی آن از دیدگاه ایشان از روش توصیفی ـ تحلیلی و با رویکرد بازسازی عقلانی انجام شده است. در این فرآیند، با بهرهگیری از منطق استنتاجی، تلاش شده تا دلالتهای التزامی مبانی انسانشناختی آیتالله مصباح یزدی در حوزة سیاستگذاری و علوم انسانی کشف و در قالب یک الگوی منسجم صورتبندی شود. یافتههای پژوهش نشان میدهد که میان لایههای بنیادین انسانشناختی با راهبردهای کلان و الگوی دانشی، یک تلازم منطقی برقرار است. بر اساس این مدل، اعمال مبانی انسانشناختی بر مسائل پیشرفت، منجر به دو خروجی متلازم میگردد: نخست، در سطح الگوی پیشرفت (P)، منجر به استنتاج الگوی فرهنگمحور میشود که در آن تکامل معنوی (قرب الهی) غایت اصیل و پیشرفت مادی واجد حیثیت ابزاری است؛ دوم، در سطح اقتضائات دانشی (K)، تلازم منطقی این الگو با ضرورت تحول در علوم انسانی و تولید دانش پیشرفت بومی ـ اسلامی اثبات میگردد. مقاله استدلال میکند که به دلیل تباین موضوعی و غایتی، دانش توسعة سکولار ذاتاً برای راهبری در الگوی پیشرفت تعالیمحور ناکارآمد بوده و بازنگری معرفتشناختی در علوم انسانی، نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت ساختاری است.
کليدواژهها: آیتالله مصباح یزدی، انسانشناسی، الگوی پیشرفت، بازسازی عقلانی، علوم انسانی اسلامی، پیشرفت فرهنگمحور.
* اين مقاله در همايش بينالمللي «علوم انساني اسلامي؛ بزرگداشت علامه محمدتقي مصباح يزدي» ارائه شده است.
مقدمه
مسئلة پیشرفت، فراتر از دگرگونیهای فنی و شاخصهای اقتصادی، ریشه در لایههای بنیادین معرفتشناختی، هستیشناختی و انسانشناختی دارد. هرچند گفتمانهای متعارف توسعه از توسعة اقتصادی گرفته تا توسعة انسانی و فرهنگی، بر محور شاخصهای مادی صورتبندی شدهاند، اما چالش اساسی در مطالعات میانرشتهای پیشرفت، تبیین نسبت میان این الگوهای کلان با هویت فرهنگی و مبانی اعتقادی و ارزشی جوامع است (خامنهای، 27/02/1388). تحلیل منطقی نظامات اجتماعی نشان میدهد که هرگونه برنامهریزی برای تحول، بهطور گریزناپذیری بر تعریفی پیشینی از ماهیت انسان و غایت وجودی او مانند دیگر مبانی بنیادین استوار است (خامنهای، 27/02/1388). در واقع، مبانی انسانشناسی نه یک محصول فرعی، بلکه قوامبخش رتبی برای تعیین نظامات اجتماعی است؛ بهگونهایکه هر لایه از تعریف انسان، لزوماً دو الزام موازی را ایجاب میکند: نخست، طراحی الگوی پیشرفت جهت تأمین غایات آن انسان؛ و دوم، پیریزی دانش پشتیبان (علوم انسانی) بهعنوان ابزار مدیریت و هدایت آن الگو. بر این اساس، دانش پشتیبان در هر فرهنگ و جامعه، برای پاسخگویی به نیازهای انسانی طراحی شده است؛ نیازهای که مطابق مبانی انسانشناختی همان فرهنگ تعریف گردیده است.
چالش نظری و عملی زمانی بروز میکند که یک جامعة دارای جهانبینی و نظام معنایی متفاوت، از الگوی تبعیت نماید که با مبانی بنیادین و کلان نظام معنایی آن سنخیت ندارد؛ وضعیتی که به شکلی عینی تاحدی در جامعة ایران قابل مشاهده است؛ چون پیشفرضهای اساسی و نظام تولید معنا در ایران با جوامع غربی تباین ماهوی دارد؛ درنتیجه، الگوی توسعة غربی با مبانی این جامعه سازگار نیست (خامنهای، 27/02/1388). این عدم همسویی میان «مبنا، الگو و دانش» باعث شده است تا ابزارهای دانشی موجود عملاً در مسیری متفاوت از مبانی و غایات بومی عمل کرده و بحران را تشدید کنند. بنابراین برای عبور از این بنبست نظری و مواجة فعال با الگوهای غربی، تبیین یک منظومة یکپارچه که در آن نسبت میان این سه ساحت به نحو منطقی مستحکم شده باشد، ضرورتی اجتنابناپذیر است.
برای دستیابی به چنین تبیینی، رجوع به اندیشة متفکرانی که دارای نگاهی سیستماتیک به نظامات اجتماعی هستند راهگشاست. در این میان، منظومة فکری علامه مصباح یزدی به دلیل برخورداری از جامعیت و عمق نظری معطوف به انسان و جامعه، داشتن نگاه تمدنی، نقد مبانی مدرنیته و دغدغهمندی عمیق نسبت به حفظ استقلال و هویت جامعة اسلامی اهمیت ویژه دارد.
ازاینرو موضوع پژوهش حاضر، تبیین «نسبت مبانی انسانشناختی با الگوی پیشرفت و اقتضائات دانشی آن از دیدگاه آیتالله مصباح یزدی» است. بر این اساس، مقالة پیش رو درصدد پاسخگویی به این پرسش اصلی است که: «چه نسبتی میان انسانشناسی، الگوی پیشرفت و اقتضائات شناختی آن از دیدگاه آیتالله مصباح یزدی وجود دارد؟» فرضیة تحقیق بر این پایه استوار است که طبق مبانی انسانشناختی آیتالله مصباح یزدی، الگوی پیشرفت فرهنگمحور بر توسعة مادی تقدم رتبی دارد و بهتبع آن، بازخوانی دانش پیشرفت مطابق با الگوی اسلامی یک ضرورت معرفتشناختی است. در واقع، این پژوهش با هدف غایی استخراج الزامات معرفتشناختی ناشی از تقدم فرهنگ بر ماده، درصدد است تا نقشة راهی برای بازنگری در الگوها و دانش پیشرفتشناخت (علوم انسانی) بر مبنای انسانشناسی متعالی ارائه دهد.
پیشینة پژوهش
اگرچه در سالهای اخیر ادبیات زیادی در ارتباط با پیشرفت تولید شده است، اما بهصورت خاص پیشینة مرتبط با موضوع این مقاله، بهمنظور رعایت اختصار، در چهار محور کلان صورتبندی میشود:
۱. تبیین مبانی نظری و غایتشناختی: در این محور، محققانی همچون رودگر (۱۳۹۳) و ثابت و همکاران (۱۳۹۴)، بر ابعاد نظری و ابتنای وحیانی و حکمی مفهوم پیشرفت تأکید داشتهاند؛ همچنین پژوهش جلیلیفر و الهیراد (۱۴۰۰) با تمرکز بر اندیشة آیتالله مصباح یزدی، نقش هدف نهایی انسان را در جهتدهی به ساختار علوم انسانی اسلامی تبیین کرده است؛
۲. تمایزات موضوعشناختی و انسانشناختی: تحقیقات این دسته بر تفاوتهای بنیادین تعریف انسان در پارادایمهای مختلف تمرکز دارند. پژوهش فصیحی و همکاران (۱۳۹۳)، یزدانی و پارسانیا (۱۴۰۳) و توکلی (۱۴۰۱)، با نقد رویکردهای سکولار نسبت به انسان، به تبیین مبانی انسانشناسی پیشرفت، فردگرایی معنوی و انگیزههای متعالی انسان در منظومة صدرایی پرداختهاند. شرفالدین (۱۴۰۳) نیز، به واکاوی نسبت متقابل فرد و جامعه با تأکید بر اصالت هستیشناختی فرد در اندیشة علامه مصباح یزدی توجه نشان داده است؛
۳. الزامات معرفتشناختی و نظامسازی: در لایهای دیگر، پژوهشگرانی نظیر سلیمانی امیری و گنجخانی (۱۳۹۶) و پرهیزکار (۱۴۰۰)، بر روششناسی تولید علوم انسانی اسلامی تمرکز کردهاند. ابراهیمیپور (۱۴۰۳) نیز، در اثری جامع، فرایند نظامسازی در علوم اجتماعی اسلامی را از منظر آیتالله مصباح یزدی بررسی نموده که گامی مهم در جهت کاربردیسازی مبانی است؛
۴. آسیبشناسی و موانع پیشرفت: این دسته به موانع تحقق پیشرفت بومی میپردازند. مقالة عالمیان و عبدالمحمدی (۱۴۰۲)، با بررسی موانع فرهنگی و ضرورت گسست از تقلید کورکورانه، در این چارچوب صورتبندی میشود؛ هرچند قلمرو تحلیل آن فراتر از منظومة فکری آیتالله مصباح یزدی گسترده شده است.
علیرغم غنای تحقیقات فوق در واکاوی ابعاد پراکنده و تخصصی اندیشة آیتالله مصباح یزدی، شکاف اصلی پژوهشی در عدم تبیین منظومهوار و سیستماتیک نسبت میان لایههای بنیادین نهفته است. اکثر آثار موجود، هریک از لایههای انسانشناسی، الگوی پیشرفت یا تحول در علوم انسانی را بهصورت مستقل یا در پیوندی دوگانه بررسی کردهاند، اما نوآوری مقالة حاضر در این است که با پر کردن این خلأ نظری، درصدد تبیین تلازم منطقی سهجانبه است؛ بهگونهایکه نشان دهد چگونه تغییر در لایة موضوعشناختی (انسان)، بهطور گریزناپذیر منجر به فروپاشی الگوهای مادیمحور شده و همزمان پارادایم جدیدی را در دانش پیشرفت ایجاب میکند.
1. چارچوب نظری
چارچوب نظری این پژوهش با تمرکز بر بحران در توسعهشناسی و چرخش بهسوی فرهنگ شکل میگیرد. اگرچه ارائه و نقد تمامی نظریات توسعه نه در حیطة این تحقیق میگنجد و نه ضرورتی برای آن وجود دارد، اما ازآنجاکه این مقاله در قالب پژوهشی از نوع بازسازی نظاممند اندیشه قرار دارد، برخلاف تحقیقات نظریهمحور رایج در تحقیقات کمی، به چارچوب نظری پیشینی برای آزمون متکی نیست. بااینحال، برای نشان دادن اینکه بحث حاضر در خلأ نظری شکل نگرفته، بلکه پاسخی به اساسیترین پرسشهای گفتمان جهانی توسعه است، مروری مختصر بر سیر تحول این گفتمان ضروری به نظر میرسد.
1ـ1. مرور نظریهها
مرور ادبیات توسعه بیانگر گذار از جبرگرایی اقتصادی به بازشناسی عوامل فرهنگی است. در مراحل اولیه، دو کلانروایت اقتصادی غالب بودند: مکتب نوسازی که توسعهنیافتگی را مشکلی درونی میدانست (ازکیا، ۱۳۹۱) و با تجویز تقلید از غرب (نظریة مراحل رشد روستو و کارآفرینی شومپیتر)، فرهنگ بومی را مانع میپنداشت (حقیقی، ۱۳۸۹). در مقابل، مکتب وابستگی فرانک، والرشتاین و پربیش قرار داشت که علت را در غارت استعماری و مدل مرکز ـ پیرامون جستوجو میکرد (ازکیا، ۱۳۹۱). با وجود تضاد سیاسی، هر دو مکتب توسعه را پدیدهای اساساً مادی میپنداشتند. با شکست مدلهای صرفاً اقتصادی، ابتدا نهادگرایان جدید، مانند نورث و وینگاست، بر ضرورت «تعهد معتبر حاکمیت» و نهادهای مقتدر برای حفظ حقوق مالکیت تأکید کردند (نورث و وینگاست، 1397)، اما عمیقترین تحول با چرخش فرهنگی رخ داد (پناهی، ۱۳۹۴).
این چرخش شامل دو بازتعریف بود: نخست، بازتعریف مسیر و غایت توسعه از رشد کمی اقتصادی به گسترش قابلیتهای انسانی. این رویکرد که در نظریة «توسعه بهمثابة آزادی» آمارتیا سن تبلور یافت، کانون توجه را از انباشت ثروت مادی به توانمندسازی و شکوفایی انسان منتقل کرد (حقیقی، ۱۳۸۹)؛ دوم، بازتعریف بستر توسعه از الگوهای جهانشمول به فرهنگ بومی. در این نگاه، فرهنگ دیگر مانع توسعه نیست، بلکه بستر و موتور محرک آن است (پناهی، ۱۳۹۴). در همین راستا، جان ندروین پیترز با نقد اروپامداری و تقلید کورکورانه از غرب، نظریة جهانگرایی انتقادی را مطرح کرد (۱۳۹۵)؛ بدین معنا که جوامع باید ضمن تعامل با جهان، بر هویت بومی خود تکیه کنند. بر این اساس، توسعهای که بدون توجه به ارزشهای فرهنگی و دینی باشد، ناپایدار و عقیم خواهد بود (قنبری، ۱۳۹۷). مرور این نظریات نشان میدهد که اگرچه گفتمان توسعه بهتدریج از سیطرة اقتصاد خارج شده و به فرهنگ نزدیک شده است، اما همچنان از فقدان یک مبنای انسانشناختی متعالی و الزامات دانشی آن رنج میبرد. الگوی آیتالله مصباح یزدی دقیقاً در همین نقطة خلأ وارد میشود. ایشان با حفظ دالهای مرکزی بحث مانند پیشرفت و غایت، مدلولهای آن را از پارادایم مادی به پارادایم الهی تغییر میدهد. متغیرهای پژوهش در ادامه، ناظر به همین تغییر پارادایمی تعریف میشوند.
2ـ1. تعریف مفاهیم و متغیرها
بهمنظور تدقیق چارچوب نظری، مفاهیم کلیدی بدین شرح تعریف میشوند:
الف) مبانی انسانشناختی (متغیر مستقل): انسانشناسی در معنای متداول، دانشی عمدتاً توصیفی در باب کنشها، مناسبات و باورهای انسان تلقی میشود (رجبی، ۱۳۸۱، ص۱۶) و مبانی بهعنوان پیشفرضهای بنیادی نسبت به انسان است که تعهدات نظری پژوهشگر دربارة ماهیت انسان را منعکس کرده و ظرفیتها و غایات پیشرفت را تعیین میکند (توکلی، ۱۳۹۴)؛
ب) توسعه: در لغت به معنای خارج شدن از لفاف و در اصطلاح دارای تعاریف متعدد است و در مجموع گفته شده است که توسعه جریانی چندبعدی و هنجاری است که فراتر از رشد اقتصادی، مستلزم دگرگونی در ساختارهای اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و ایستارهاست و با هدف غلبه بر فقر، در پی «بهبود» همهجانبة وضعیت بشر است (ازکیا، ۱۳۸۱، ص۸). نکتة قابل اهمیت این است که توسعه یک مفهوم نظری و متکی بر مبانی نظری، فرهنگ و تمدن غرب است (خامنهای، 25/02/1386)؛
ج) پیشرفت: شهید مطهری بهجای مفاهیمی چون توسعه از پیشرفت استفاده کرده و از نظر ایشان پیشرفت مفهومی عام برای هر نوع تغییر است، اعم از افقی و عمودی، اما مفهوم مناسب از نظر ایشان «تکامل» است؛ چون منحصراً حرکتی عمودی به سمت تعالی معنوی است (مطهری، ۱۳۸6، ج۲۵، ص۵۱۲). در منظومة فکری آیتالله خامنهای، پیشرفت با توسعة غربی تفاوت ماهوی دارد؛ اگرچه اشترکاتی هم دارد (خامنهای، 27/02/1388). ایشان پیشرفت را حرکتی همهجانبه میداند که برخلاف توسعة تکساحتی غرب، شامل هر دو ساحت دنیوی و اخروی است. در این الگو، پیشرفت دارای چهار عرصة اساسی فکر، علم، زندگی (سبک زندگی) و معنویت استوار است و غایت آن صرفاً رفاه نیست، بلکه تحقق حیات طیبه است (خامنهای، 23/03/۱۳۹۱)؛
د) دانش پیشرفت (متغیر سیستمی): مجموعه گزارههای علمی (علوم انسانی) که مبانی معرفتشناختی و چارچوب نظری هدایت جامعه را تأمین میکنند.
3ـ1. مدل مفهومی و روابط متغیرها
روابط میان لایههای نظری در یک زنجیرة منطقی و در سه سطح ترسیم میشود:
الف) رابطة استنتاجی (مبنا به الگو): مبانی انسانشناختی از طریق مکانیسمهای تولیدی و جهتدهندگی، اهداف و مرزهای گفتمانی الگوی پیشرفت را تعیین میکنند (توکلی، ۱۳۹۴)؛
ب) رابطة تقدم و تأخر (درونالگویی): نوع تعریف حقیقت انسان، اولویت مؤلفهها را تعیین میکند. در این الگو پیشرفت فرهنگمحور الهی معطوف به حیات متعالی بر پیشرفت مادی و دنیوی صرف تقدم رتبی یافته و توسعة مادی نقش ابزاری مییابد. برعکس اگر این بعد در نظر گرفته نشود، پیشرفت فرهنگی در خدمت پیشرفت مادی درمیآید. حداکثر بهرهمندی حیات مادی انسان مبنا، مسیر و غایت توسعه است؛
ج) رابطة تلازم (الگو به دانش): تغییر در ماهیت الگو از رفاه به تکامل، دارای تلازم منطقی با تحول در دانش پیشرفت است؛ زیرا دانش پشتیبان باید از حیث مبانی و روش، با غایات جدید همافق و همسنخ گردد؛ چون دانش پیشرفتشناخت محدود به منابع معرفتی حسی توان پاسخگویی به اقتضائات فرامادی و حیات اصلی انسان را ندارد.
شکل ۱: مدل مفهومی تحلیل روابط میان مبانی انسانشناختی، الگوی پیشرفت و دانش پیشرفت
2. روش پژوهش
این پژوهش از نظر هدف، بنیادی و از نظر ماهیت، کیفی است. روش انجام پژوهش، توصیفی ـ تحلیلی است که با رویکرد بازسازی عقلانی و با استفاده از منطق استقرایی ـ استنتاجی سامان مییابد. رهیافت مختار در این پژوهش، ریشه در سنت نظریهپردازی متفکران مسلمان داشته و بهطور خاص، از روش شهید محمدباقر صدر در کتاب اقتصادنا الگوبرداری شده است. شهید صدر برای استخراج مکتب اقتصادی از دل احکام فقهی، فرآیندی دو مرحلهای را پیشنهاد میکند: در مرحلة اول روش ایشان ناظر به گردآوری و اعتبارسنجی روبنا (احکام) است که در این مرحله از روش اجتهادی استفاده میکند؛ در مرحلة دوم که معطوف به نظریهسازی است، از روش کشف زیربنا (قاعده) از طریق روبنا و تنظیم آنها در قالب یک کل منسجم استفاده میکند (صدر، ۱۴۲۴ق، ج۲، ص585ـ886). در این پژوهش، این الگوی دو مرحلهای برای استخراج الگوی پیشرفت و الزامات شناختی آن از مبانی انسانشناختی علامه مصباح یزدی استفاده میشود.
قلمرو پژوهش، کلیة آثار مکتوب و بیانات ایشان است که با مفاهیم سهگانة انسان، جامعه، پیشرفت و علم دینی مرتبط هستند. با توجه به کثرت تألیفات، از روش نمونهگیری هدفمند با رویکرد حداکثر تنوع استفاده میشود. فرایند گزینش منابع دربرگیرندۀ یک غربالگری دو مرحلهای است:
الف) مرحلة اکتشافی: در این مرحله، دایرة وسیعتری از مکتوبات و درسگفتارهای ایشان مورد واکاوی و فیشبرداری اولیه قرار گرفت تا حساسیت نظری پژوهشگر نسبت به ابعاد گوناگون منظومة فکری ایشان افزایش یابد؛
ب) مرحلة گردآوری دادهها: در این مرحله با توجه به تکرار مضامین و حصول اشباع نظری، از ارجاع به منابع موازی اجتناب میشود و تمرکز پژوهش بر منابع دست اول و منابعی قرار میگیرد که حاوی نزدیکترین استدلالهای مرتبط با موضوع هستند. فهرست نهایی این منابع منتخب که مبنای استنتاج الگو قرار میگیرند، در جدول ذیل دستهبندی میشود.
جدول ۱: نگاشت منابع منتخب و کارکرد آنها در بازسازی الگوی پیشرفت
ردیف دستة آثار عناوین منابع منتخب (پیکرة مطالعاتی) کارکرد در پژوهش (هدف تحلیل)
۱ آثار انسانشناختی انسانشناسی در قرآن و خودشناسی برای خودسازی تبیین مبانی انسانشناختی
۲ آثار اجتماعی جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن و نظام سیاسی در اسلام هستیشناسی فرد و جامعه و نظامسازی در اسلام
۳ آثار اخلاقی اخلاق در قرآن، فلسفة اخلاق، نقد و بررسی مکاتب اخلاقی استخراج نظام غایتشناسی (قرب الهی)
۴ آثار کاربردی و مدیریتی رابطة علم و دین، پیشنیازهای مدیریت اسلامی، کتاب تهاجم فرهنگی و مجموعه سخنرانیها کشف دلالتهای الگویی، آسیبشناسی فرهنگی و نقد علوم انسانی مدرن
پس از گردآوری دادهها به روش «کتابخانهای» (اسنادی) و فیشبرداری هدفمند، عملیات تحقیق در دو فاز اصلی انجام میشود:
الف) گردآوری و اعتبارسنجی دادهها: پیش از ورود به استخراج الگو و نسبت بین سه متغیر تحقیق، دلیلیت و دلالت، دادهها طی سه فرایند بررسی میشود تا از اتقان روبنا اطمینان حاصل گردد.
اعتبارسنجی سندی: تضمین صحت صدور دادهها از طریق استفاده از مکتوبات تألیفی و سخنرانیهای منتشرشده در پایگاه اطلاعرسانی معتبر و ارجاع دقیق به منابع.
اعتبارسنجی محتوایی: بررسی صحت محتوایی و نحوۀ دلالت دادهها به موضوع مقاله.
اعتبارسنجی سیستمی (نسبتسنجی): بررسی سازگاری درونی گزارهها و جایگاه آنها در منظومة فکری ایشان؛
ب) فرایند کشف و سیستمسازی: گام نخست، اکتشاف توصیفی (استخراج شبکة مفاهیم) است. در این گام، با رویکرد استقرایی، تمام مؤلفههای مرتبط با پیشرفت (اعم از مبانی، اهداف، راهبردها و الزامات) از آثار فوق استخراج و طبقهبندی میشوند تا به نقشة جامع مفاهیم منظومة فکری آیتالله مصباح یزدی دست یابیم. خروجی این مرحله، در قالب یک جدول در بخش یافتهها تنظیم خواهد شد؛ گام دوم، بازسازی منطقی و سیستمسازی بر مبنای روش استنتاج منطقی و طی سه مرحله صورت میگیرد: ۱. ابتدا گزارههای هستیشناختی و انسانشناختی (مانند اصالت روح) بهعنوان کبرای قیاس (A) استخراج میشوند؛ 2. سپس مسائل الگوی پیشرفت و توسعه بهعنوان صغرای قیاس (x) بر آن عرضه میشوند؛ ۳. نتیجة بهدستآمده، گزارهای ترکیبی است که ماهیت فلسفی دیدگاه ایشان را به زبان سیاستگذاری ترجمه میکند (P/K). برای تبیین دقیق مکانیسم تولید الگو، از مدل استنتاجی ذیل استفاده میشود:
∀x ∈ D: (A ∧ x) → { Px , Kx }
در این مدل، اگر A مبانی انسانشناختی و x یک مسئلة توسعه باشد، خروجی شامل دو مؤلفة متلازم است: (Px) نشاندهندة الگوی سیاستی (مثلاً تقدم بودجة فرهنگی)؛ و (Kx) نشاندهندة اقتضای معرفتی (مثلاً نقد مبنای نفعطلبی در اقتصاد) است. بهعنوانمثال، اگر طبق مبنای A، انسان موجودی ابدی باشد، در مواجهه با مسئلة مصرف (x) لزوماً الگوی سیاستی (P) از لذتگرایی کوتاهمدت به بهرهوری غایتمند تغییر یافته و در ساحت دانش (K) فرضیة انسان اقتصادی در علوم اجتماعی ابطال میگردد.
3. یافتههای پژوهش
بر اساس روش استنتاج منطقی و واکاوی پیکرة مطالعاتی، منظومة فکری آیتالله مصباح یزدی در باب پیشرفت، از یک نظم منطقی و سلسلهمراتبی برخوردار است. پیش از تشریح تفصیلی یافتهها، ساختار کلان این الگو که محصول گام نخست روششناسی (اکتشاف استقرایی) است، در جدول (۲) ترسیم میگردد. این جدول با گذر از گزارههای روبنایی و استخراج قواعد زیربنایی حاکم بر اندیشة ایشان، بهمثابة یک نظامنامه، ساحتهای هفتگانۀ سیستمساز این نظریه را صورتبندی کرده و نقشة راه تبیین الگو را ارائه میدهد.
جدول 2: مؤلفههای ساختاری الگوی پیشرفت و اقتضائات دانشی آن
ردیف گزارههای روبنایی (مستخرج از متن) قواعد زیربنایی ساحتهای سیستمساز
(دادهها و شواهد) قوانین فلسفی و جهانبینی لایههای مکتب و الگو
۱ ترکیب اتحادی بدن و نفس، اصالت روح و ابزاریت بدن (مصباح یزدی، ۱۳۸۸الف، ص۳۲۲؛ ۱۳۷۶، ج۲، ص۳۳۲)، تکامل اختیاری و حرکت اشتدادی (مصباح یزدی، ۱۳۸۲، ص۲۰)، حب ذات و انشعاب آن به حب کمال (مصباح یزدی، ۱۳۸۲، ص۳۳۵)، فردگرایی هستیشناختی و نفی اصالت جامعه (مصباح یزدی، ۱۳۷۹، ص347 و 109)، درهمتنیدگی شناخت، اراده و میل (مصباح یزدی، ۱۳۷۶، ج۲، ص۳۲) قاعدة اصالت و تجرد روح موضوعشناسی:
(انسانشناسی پیشرفت)
۲ نقد شاخصهای مادی توسعه (مصباح یزدی، 07/06/1394)، جایگزینی «تکامل» بهجای پیشرفت (مصباح یزدی، ۱۳۸۲، ص۱۷)، دگرگونی انفسی بهعنوان منشأ تغییر (مصباح یزدی، ۱۳۷۹، ص۳۳۷)، پیشرفت اجتماعی بهمثابة مجموع استکمالات فردی و تقرب انسان به خدا (مصباح یزدی، ۱۳۷۹، ص۱۶۶)، تفکیک میان تکامل، توسعه، ترقی و پیشرفت (مصباح یزدی، 1379، ص324). نور و ظلمت، پیشرفته و عقبمانده (مصباح یزدی، ۱۳۷۹، ص۳۳۷) قاعدة اصالت حرکت اشتدادی (جوهری) ماهیتشناسی: (چیستی پیشرفت)
۳ مقام خليفةاللهی و قرب الهی بهعنوان غایت نهایی (مصباح یزدی، ۱۳۸۸، ص۳۶۷؛ ۱۳۸۲، ص۸۰)، آزادی، ایمان و علم نافع بهعنوان اهداف میانی (مصباح یزدی، ۱۳۸۸، ص۳۹۳؛ ۱۳۸۲، ص۹۰)، دنیا بهمثابة معبر (تمثیل جنین) و مطلوبیت ابزاری رفاه (مصباح یزدی، ۱۳۹۲/۱۰/۲۸؛ ۱۳۷۶، ج۲، ص۲۳۳)، سلامت و امنیت بهمثابة «شرط مُعد» (مصباح یزدی، ۱۳۷۶، ج۲، ص۲۳۳) قاعدة غایتمندی مطلق (حرکت نامتنهای بهسوی خداوند) غایتشناسی: (نظام اهداف)
۴ اختیار بهعنوان قوام انسانیت (مصباح یزدی، ۱۳۸۸، ص۴۴۲)، عقلانیت غایی (کشف غایت) در برابر عقلانیت ابزاری (مصباح یزدی، ۱۳۸۲، ص۳۴۶)، حاکمیت کمالجویی بر بقا (مصباح یزدی، ۱۳۸۲، ص۳۴۸)، تقدم «حُسن فاعلی» بر «حُسن فعلی» (مصباح یزدی، ۱۳۷۶، ج۱، ص114)، فیلتر عقل بر تمایلات طبیعی (مصباح یزدی، ۱۳۸۲، ص۳۴۶) قاعدة اصالت اختیار و نیت (درونی بودن ارزش) منطق کنش: (مکانیسم پیشرفت)
۵ تقدم ذاتی و غایی فرهنگ بر اقتصاد (مصباح یزدی، ۱۳۷۶، ص۷۱)، راهبرد انسانسازی و جهاد فرهنگی (مصباح یزدی، ۱۳۷۹، ص۳۳۷؛ ۱۳۹۲/۱۰/۲۸)، حاکمیت ارزشها بر منافع مادی در مقام تزاحم (مصباح یزدی، ۱۳۹۴/۰۷/۱۶)، عدالت بهمثابة بستر انتخاب آزاد (مصباح یزدی، ۱۳۹۷) قاعدة تسلسل علل (اصالت علت غایی/فرهنگی) معماری راهبردی:
(تخصیص منابع و اولویتها)
۶ گسست معرفتشناختی در تعریف انسان (مصباح یزدی، ۱۳۹۲، ص۲۴۸)، اعتبار متدولوژیک وحی و عقل برهانی در کنار حس (مصباح یزدی، ۱۳۹۲، ص۲۴۰)، ضرورت استراتژیک تولید علوم انسانی اسلامی (مصباح یزدی، 13/07/1388)، اثبات روح مجرد بهعنوان پیشفرض علم (مصباح یزدی، ۱۳۹۲، ص۲۴۸) قاعدة رئالیسم معرفتی (جامعیت منابع) زیرساخت معرفتی: (دانش پشتیبان)
۷ خلط علم خنثی و نظام ارزشی (مصباح یزدی، 16/07/1394)، ایدئولوژی پنهان در علم مدرن (مصباح یزدی، ۱۳۹۲، ص۲۴۵)، خطای اصالت دادن به راهحل فنی برای چالش فرهنگی (مصباح یزدی، 06/10/1397)، وارونگی اهداف و هژمونی فرهنگ مادی (مصباح یزدی، ۱۳۹۷؛ 06/07/1394)، نگاه ابزاری به دین (مصباح یزدی، 01/09/1393) و تأثیر فرهنگ الحادی بر مدیران (مصباح یزدی، 25/11/1395) قاعدة پیوستگی علم و ارزش (نفی سکولاریسم معرفتی) مرزبندی: (آسیبشناسی پارادایمیک)
مطالب ترسیمشده در جدول فوق، نقشة منطقی و سیر استنتاجی اندیشة آیتالله مصباح یزدی را آشکار میسازد و نشان میدهد که چگونه مبانی انسانشناختی، با یک تلازم منطقی به راهبردهای عملی ختم میشوند. در ادامه، بهمنظور تبیین تفصیلی این ساختار کلان، به مطالب در چهار محور اصلی پرداخته میشود.
1ـ3. بازتعریف چیستی پیشرفت
علامه مصباح یزدی تعریف چیستی پیشرفت را با انسانشناسی پیوند زده است. انسانشناسی در دیدگاه ایشان ماهیتی بنیادین و خصلتی ذاتاً هنجاری دارد که نه صرفاً به توصیف انسان موجود، بلکه به تبیین انسان کمالیافته میپردازد (مصباح یزدی، ۱۳۸۷، ص۱۷). ایشان با نقد گفتمان مسلط جهانی که پیشرفت را به شاخصهای مادی و رفاهی تقلیل میدهد، تصریح نموده که در این گفتمان، غایت نهایی انسان به اشتباه تعریف شده است. از نظر ایشان، الگوی پیشرفتی که دستاوردهای آن صرفاً ناظر به ابعاد مشترک میان انسان و حیوان (تأمین رفاه) باشد، «پیشرفت حیوانی» است. همچنین ایشان با صورتبندی رایج جهان به توسعهیافته و عقبمانده بر اساس میزان بهرهمندی سازوبرگهای مادی بر اساس دوگانة نور و ظلمت به شدت مخالف است (مصباح یزدی، ۱۳۹۲؛ 07/06/1394؛ 01/09/1393).
در مقابل، ایشان مفهوم «تکامل» (استکمال) را جایگزین اصطلاح رایج «توسعه» میسازد که فرآیندی جهتدار، اختیاری و ارزشی برای فعلیتبخشی به استعدادهای انسانی است (مصباح یزدی، ۱۳۸۲، ص۱۷ و 29). در این تعریف، تکامل حقیقی، مطلق و نهایی انسان، همان تعالی روحی و کمال انفسی است که منحصراً از طریق قرب الهی حاصل میشود. از منظر هستیشناختی، ازآنجاکه جامعه اصالت ندارد (مصباح یزدی، 1379، ص109)، پیشرفت اجتماعی نیز در واقع چیزی جز مجموع استکمالات افراد انسانی نیست (مصباح یزدی، ۱۳۷۹، ص۱۶۶؛ ر.ک: 337 و 347). البته این رویکرد به معنای نفی اندازهگیری نیست، بلکه سنجهها تغییر میکند. در این الگو، برای عملیاتیسازی و سنجش میزان پیشرفت، بهجای تکیة انحصاری بر شاخصهای کمی رفاهی مانند GDP، از شاخصهای ترکیبی تعالی مانند روحیة ایثار و انفاق، رونق اعمال دینی، شعائر و مساجد، قداست و مودت خانواده، و ورع و امانتداری عمومی استفاده میشود تا هر دو بعد پیشرفت ارزیابی شود (مصباح یزدی، 02/02/1372).
شکل 2: چارچوب مفهومی استنتاج پیشرفت فرهنگمحور از انسانشناسی آیتالله مصباح یزدی
2ـ3. مبانی انسانشناختی پیشرفت
استخراج الگوی پیشرفت بدون تبارشناسی مبانی انسانشناختی آن ممکن نیست؛ چراکه در منظومة فکری آیتالله مصباح یزدی، انسانشناسی سنگبنای علوم انسانی و اجتماعی است. برای تبیین دقیق این رابطه و تأثیر آن بر الگوی پیشرفت، لازم است مبانی انسانشناختی در سه لایة بنیادین شامل موضوعشناسی، غایتشناسی (چرایی آفرینش) و مکانیسم کنش (چگونگی حرکت) واکاوی شود.
1ـ2ـ3. انسان بهعنوان موضوع پیشرفت
در تحلیل جامعهشناختی توسعه، تعریف ماهیت کنشگر یا همان انسان، نقطة عزیمت نظریه است. آیتالله مصباح یزدی با عبور از تقلیلگرایی بیولوژیک، انسان را واقعیتی ذومراتب و ترکیبی اتحادی از بدن مادی و نفس مجرد میداند (مصباح یزدی، ۱۳۸۸الف، ص۳۲۲). در این هستیشناسی، اگرچه بدن بستر حیات است، اما اصالت ساختاری با بعد غیرمادی یا همان روح است (مصباح یزدی، ۱۳۷۶، ج۲، ص۳۳۲). این مبنا، ماهیت پیشرفت را از یک فرایند انباشت مادی، به یک حرکت جوهری اشتدادی تغییر میدهد؛ حرکتی که در آن هویت سیال انسان، دائماً در حال شدن و تغییر وضعیت وجودی است (مصباح یزدی، ۱۳۷۶، ج۲، ص۳۴).
در این دیدگاه، بدن و غرایز فاقد ارزش ذاتی بوده و صرفاً نقش ابزاری و شرط اعدادی را برای تکامل کنشگر ایفا میکنند (مصباح یزدی، ۱۳۷۹، ص۱۹۱). بنابرین توسعة مادی معطوف به حیات مادی نیز، غایت اصیل پیشرفت صورتبندی نمیشود. عاملیت انسان در این مسیر بر دو رکن استوار است: نخست، شناخت و عقلانیت، که عقل در اینجا صرفاً ابزار محاسبه سود نیست، بلکه قوة تشخیص غایت و مناط تکلیف اجتماعی است (مصباح یزدی، 07/06/۱۳۹۴)؛ و دوم، اراده و اختیار بهعنوان مقوم هستیشناختی و فصل ممیز انسان از سایر موجودات (مصباح یزدی، ۱۳۸۸، ص۴۴۲). بر این اساس پیشرفتْ محصول گزینشهای آگاهانة کنشگران در دوراهیهای ارزشی است، نه جبر تاریخی یا ساختار (مصباح یزدی، ۱۳۷۹، ص۱۸۹).
دینامیسم محرک این پیشرفت، ساختار انگیزشی انسان یا حب ذات است که به دو گرایش کلان بقا و کمال تفکیک میشود. در رویکرد جامعهشناختی آیتالله مصباح یزدی، جهتدهی به این گرایشها تابع نظام معنایی جامعه است. اگر افق معنایی جامعه مادی باشد، این انگیزهها به مصرفگرایی و تنازع بقا ختم میشود، اما در صورت هژمونیک بودن نظام معنایی متعالی، میل به بقا به ابدیتخواهی و میل به کمال به قرب الهی، تصعید مییابد (مصباح یزدی، ۱۳۸۲، ص۳۳۵؛ 1376، ج2، ص44ـ45). از همین رو آیتالله مصباح یزدی تأکید میکند که برخلاف غرب که با تکنولوژیاش شناخته میشود، هویت حقیقی شرقیان در پرتو معنویت، اخلاق و ایدئولوژی متافیزیکی رقم میخورد (مصباح یزدی، ۱۳۷۶، ص۲۰).
2ـ2ـ3. غایتشناسی و سلسلهمراتب اهداف
نظام اهداف بهعنوان عنصر اصلی هر گفتمان پیشرفت، در الگوی پیشرفت آیتالله مصباح یزدی، نه بهصورت افقی و متکثر، بلکه در یک نظام طولی و سلسلهمراتبی مفصلبندی میشود.
الف) غایت نهایی: در رأس هرم ارزشها، تحقق مقام خليفةاللهی و قرب الهی قرار دارد (مصباح یزدی، ۱۳۸۸، ص۳۶۷؛ ۱۳۸۸، ج۲، ص۷۴). قرب در اینجا یک مفهوم انتزاعی یا آیینی نیست، بلکه مرتبة وجودی و کمال حقیقی است که در آن کنشگر با خروج از بیگانگی، به اوج ظرفیتهای وجودی و شهودی خود دست مییابد (مصباح یزدی، ۱۳۸۲، ص۸۰). این غایت، معیار نهایی سنجش هرگونه پیشرفت در سطح فردی، نهادی و شکل جامعه است (مصباح یزدی، ۱۳۷۹، ص۳۳۷)؛
ب) اهداف میانی: دستیابی به آن غایت، نیازمند انباشت سرمایههای معنوی است. این اهداف شامل ایمان، معرفت و آزادی معنوی است (مصباح یزدی، ۱۳۸۸، ص۳۹۳). در این دیدگاه، آزادی و علم مطلوبیت ذاتی ندارند، بلکه تا آنجا که بستر تعالی کنشگر را فراهم کنند ارزشمندند. برای مثال آزادی معنوی به معنای رهایی کنشگر از جبر غرایز، تمایلات اجتماعی و ساختارهای طاغوتی، شرط لازم برای حرکت بهسوی کمال است (مصباح یزدی، ۱۳۸۸، ص۳۹۳؛ ۱۳۸۸، ج۱، ۷۴ و ۹۲؛ ۱۳۸۸، ج۲، ص۷۷)؛
ج) اهداف مادی: در قاعدة این هرم، اهداف توسعهای نظیر رفاه، امنیت، تکنولوژی و ثروت قرار میگیرند. نقطة تمایز جامعهشناختی این مدل با نظریات توسعه، در تقلیل جایگاه این اهداف از هدف به ابزار است. آیتالله مصباح یزدی با استفاده از تمثیل جنین، دنیا را نه سکونتگاه نهایی، بلکه محیط گذار و بستری برای پرورش استعدادهای روح جهت زیست ابدی معرفی میکند (مصباح یزدی، 28/10/۱۳۹۲). بنابراین رفاه و توسعة مادی فاقد اصالت ارزشی هستند و تنها زمانی در دایرة پیشرفت قرار میگیرند که کارکرد مقدماتی و پشتیبانی برای اهداف عالیتر داشته باشند (مصباح یزدی، ۱۳۷۶، ج۲، ص۲۳۳).
3ـ2ـ3. منطق کنش انسانی بهمثابة مکانیسم پیشرفت
مکانیسم نیل به مقصد در این الگو، تابع منطق «کنش انسانی» است که قوام آن به دو مؤلفة آگاهی و اراده است (مصباح یزدی، ۱۳۸۷الف، ص۳۳۳). در تحلیل جامعهشناختی این مدل، آنچه کنش معطوف به پیشرفت را شکل میدهد، گذار از عقلانیت ابزاری به عقلانیت غایی است که در آن هر نیازی پیش از اقدام، با کمال نهایی سنجیده میشود. منطق ترجیح در مقام تزاحم نیز بر ترجیح ارزش پایدار (اخروی) بر منافع گذرا، ترجیح گرایشهای معنوی بر دیگر گرایشها به خاطر غایت افضل و حاکمیت کمالجویی بر بقا استوار است (مصباح یزدی، ۱۳۸۲، ص۳۴6ـ348). بر این اساس، هر کنش دارای دو بُعد ماهوی است: نخست، بُعد کارکردی (حُسن فعلی) که ناظر به تناسب ساختاری و کارآمدی عمل است و بهمنزلة «جسم» پیشرفت محسوب میشود؛ و دوم، بُعد هنجاری (حُسن فاعلی) که ناظر به نیت است و «روح» پیشرفت را میسازد (مصباح یزدی، ۱۳۷۶، ج۱، ص114، 122، 125، 126 و 136).
در این چارچوب، تنها کنشهایی پیشران و مولد پیشرفت حقیقی هستند که ترکیبی از کارآمدی مادی (جسم) و جهتگیری الهی (روح) باشند. در طرف مقابل، اگر کنش با روح غیرالهی همراه شود، به کنش ضد پیشرف و عامل انحطاط بدل میگردد، اما کنشی که صرفاً دارای کارکرد مثبت مادی و فاقد جهتگیری معنوی باشد، در بهترین حالت ایفاگر نقش زمینهساز و شرط معد برای پیشرفت است، اما کنش خنثی به دلیل فقدان حسن فعلی و فاعلی، تأثیری در پیشرفت غایی ندارد (مصباح یزدی؛ 1376، ج1، ص122ـ136؛ ۱۳۹۴، ص۱۰۳؛ بیتا، ص۴۰ـ۴۱).
در تحلیل نهایی جامعهشناختی، اگرچه آیتالله مصباح یزدی بر اصالت فرد تأکید دارد، اما این منطق کنش فردی در خلأ رخ نمیدهد. وقتی اکثریت کنشگران یک جامعه، بر اساس عقلانیت غایی و ترجیح ارزشهای اخروی عمل کنند، ساختارهای اجتماعی مانند فرهنگ، اقتصاد، سیاست و حقوق نیز به تبعیت از این روح جمعی، تغییر ماهیت میدهند؛ چون پیشرفت اجتماعی چیزی جز برآیند آماری کمالات معنوی افراد نیست و جامعة پیشرفته، جامعهای است که اکثریت آن در مسیر قرب باشند (مصباح یزدی، ۱۳۷۹، ص۱۶۷). بنابراین مکانیسم گذار از فرد صالح به جامعة پیشرفته، نه یک جهش مکانیکی، بلکه فرایندی ارگانیک از طریق تراکم کنشهای کمالگرا و نهادینه شدن آنها در فرهنگ عمومی است.
3ـ3. الگوی پیشرفت فرهنگمحور و پیامدهای الگویی
در اندیشة علامه مصباح یزدی الگوی پیشرفت با تقدم ذاتی و غایی فرهنگ بر ماده، یعنی اقتصاد، فناوری و تکنولوژی صورتبندی میشود. در تبیین چیستی این عنصر اساسی، فرهنگ به مجموعهای از مایههای فکری و ارزشی تعریف شده است که رفتار انسان را از رفتار حیوانات ممتاز میسازد (مصباح یزدی، ۱۳۷۶، ص۷۱؛ 04/02/1393). این الگو، لازمة منطقی آن مبانی است. در این الگو، فرهنگ در دو سطح متمایز بر ماده تقدم دارد: هم بهمثابة غایت نهایی (تعالی معنوی) و هم بهمثابة نظام حاکم باورها که از طریق نهادهای انسانساز، آن غایت را محقق میسازد.
این تقدم، بیانگر اصالت بُعد هنجاری (حسن فاعلی) بر بُعد کارکردی (حسن فعلی) است. در این الگو بر اساس چهار نوع عمل انسانی، پیشرفت مادی صرفاً جسم عمل است و فرهنگ بهمثابة روح، با جهتدهی و ارزشگذاری، تعیین میکند که این جسم در کدام مرتبه قرار گیرد.
۱. ارتقای ماهیت: فرهنگ، دستاورد مادی را از سطح کنش خنثی فراتر برده و با تزریق نیت الهی، آن را به کنش پیشبَرنده و ابزار قرب بدل میسازد.
۲. انگیزش: با ارائة نظام انگیزشی معنوی، مانع از توقف در سطح مادی شده و موتور محرک کنشگر میشود.
۳. بازدارندگی: با تعیین خطوط قرمز، مانع از کنشهای ضد پیشرفت و انحطاطآفرین میشود؛ بنابراین اصالت مطلق با فرهنگ است؛ زیرا فرهنگ تعیین میکند که توسعة مادی در خدمت تعالی انسانی است یا خیر. بدینسان، همسانی ساختاری میان فرد و جامعه برقرار است؛ همانگونه که روح بر بدن حاکم است، فرهنگ نیز غایت و اقتصاد ابزار تسهیلگر است. این تمایز، نقطة کانونی تقابل با پارادایم مادیگراست که دین و نظامهای متعالی را ابزار رفاه میداند (مصباح یزدی، 01/09/1393). این تقدم غایی، استراتژی تحول فرهنگی را ایجاب میکند. ازآنجاکه منشأ تغییر در انفس است (رعد: ۱۱)، نهادهای تربیتی مانند خانواده (مصباح، 1376، ج2، ص266)، آموزش و رسانه، زیربنای حقیقی پیشرفت هستند (مصباح یزدی، ۱۳۷۹، ص۳۳۷)، لذا ریشة مشکلات در ضعف فرهنگی است و با سرمایهگذاری اصلی در عرصة فرهنگ (مصباح یزدی، 10/06/1397) باید جهاد فرهنگی کرد (مصباح یزدی، 28/10/۱۳۹۲) و تنها سلاح مؤثر در این جهاد، بازسازی الگوی پیشرفت علم و منطق است. بر این اساس و با تأسی به سیرة انبیا، راهبرد پیشرفت اصالتاً فرهنگمحور است(مصباح یزدی، ۱۳۷۶، ص65ـ66).
در سطح ساختاری، فرهنگ محتوا و تمدن صورت است (مظاهری، 08/02/1397). طبق پارادایم حاکمیت دینی، روح فرهنگ باید در تمام نظامات اجتماعی اشراب شود (مصباح یزدی، 04/02/1393) و در مقام تزاحم عملی، ارزشهای فرهنگی بر منافع مادی مقدماند (مصباح یزدی، 16/7/۱۳۹۴)، البته این تقدم رتبی، نافی توجه به اقتضائات مادی نیست. بر اساس منطق مقدمة واجب، تأمین حد کفاف دارای اولویت زمانی است تا بستر تربیت فراهم شود، اما پس از تأمین کفاف، تکثر مادی نباید جایگزین کوثر فرهنگی شود. نهایتاً، عدالت و قدرت نیز اهداف میانی برای بسترسازی انتخاب آزادند، لذا پیشرفت نامتوازن و شکاف طبقاتی، با سلب امکان انتخاب، ناقض تکامل حقیقی است (مصباح یزدی، ۱۳۹۷).
شکل 3: الگوی پیشرفت، اصالت فرهنگ و ابزاری بودن ماده
4ـ3. الزامات بازخوانی دانش و پیامدهای معرفتشناختی
آیتالله مصباح یزدی میان الگو بهعنوان نقشة راه سیاستی، ساختار اجرایی و نهادهای دخیل در پیشرفت با علوم انسانی و دانش حامی و پشتیبان آن الگو، تفکیک نموده است. طبق مبانی انسانشناختی آیتالله مصباح یزدی و تعریف ایشان از پیشرفت فرهنگمحور، نهتنها مدلهای رایج پیشرفت، بلکه دانش پشتیبان آن الگوها نیز، عمیقاً به چالش کشیده شده و گسست معرفتشناختی ایجاد میشود؛ چون دانش رایج به دلیل تعارضات بنیادین در مبانی، ذاتاً برای تحقق اهداف جامعة اسلامی ناکارآمد است. علاوه بر آن، حفظ هویت جامعه و استقلال همهجانبة ملی، مرهون استقلال فرهنگی و تولید علوم انسانی بومی است (مصباح یزدی، ۱۳۷۶، ص۵۷).
1ـ4ـ3. چالش در موضوع و فردگرایی معنوی در برابر جامعهگرایی و لیبرالیسم
طبق فلسفة مضاف یکی از فاکتورهای متمایزسازی علوم، موضوع است؛ همچنانکه پس از موضوع، مسائل نیز علوم را از یکدیگر تفکیک میکند. وقتی موضوع پیشرفت از انسان مادی به انسان حاوی بعد مجرد تغییر مییابد، بهتبع بازسازی علوم انسانی و دانش پیشرفتشناخت نیز ضرورت مییابد؛ چون موضوع تغییر کرده است. طبق دیدگاه علامه مصباح یزدی موضوع پیشرفت، انسان بهعنوان دارندة نفس مجرد مختار است. موضوع پیشرفت در این الگو، نه انسان جامعهشناختی (اسیر ساختار)، نه انسان لیبرال (با غایت آزادی افقی)، نه انسان ابزارساز و نمادساز (انسان فرهنگی) و حتی حیوان ناطق، بلکه انسان سالک یا عبد صالح (با غایت قرب عمودی) است. مزیت راهبردی این مدل فردگرایانه در مقابل جامعهگرایی در سیاستگذاری پیشرفت آن است که مسئولیت اخلاقی را بر عهدة فرد میگذارد. در مدلهایی که برای جامعه اصالت وجودی قائلاند، گاهی الزامات ساختاری به بهانهای برای سلب مسئولیت از کارگزاران تبدیل میشود، اما در مدل آیتالله مصباح یزدی، چون ساختارها چیزی جز تبلور ارادههای فردی نیستند، نقطة عزیمت اصلاح جامعه، بازگشت به عاملیت فرد و تربیت کنشگر است که مسیری مشخص و عملیاتی را پیش روی سیاستگذار قرار میدهد. با نفی اصالت هستیشناختی جامعه، تبیین پیشرفت اجتماعی بر حیثیت ابزاری نظامات استوار است. در این نگاه، جامعه بستری اعدادی برای حرکت اختیاری افراد است، لذا سیاستگذاری پیشرفت به معنای مدیریت ساختارهای اجتماعی جهت تسهیل کمال آحاد انسانی و کاهش اصطکاک محیطی با غایت قرب فردی است. بر این اساس، ساختارها نه برای کمال خود، بلکه برای شکوفایی کمالات انسانی طراحی میشوند.
آیتالله مصباح یزدی در تبیین لوازم اسلامیسازی علوم، بر رعایت یک سیر منطقی مشخص تأکید دارد (مصباح یزدی، ۱۳۹۲، ص۲۵۰). این سیر، بر اثبات مبانی هستیشناختی صحیح تقدم دارد (مصباح یزدی، ۱۳۹۲، ص۲۴۴). برخلاف علوم رایج که بر مبانی ماتریالیستی و اومانیستی بنا شدهاند (مصباح یزدی، ۱۳۹۲، ص۲۴۸)، دانش جدید باید ابتدا با اتکا به براهین عقلی و تعالیم وحیانی، وجود روح مجرد را بهعنوان حقیقت انسان و موضوع اصلی پیشرفت اثبات کند (مصباح یزدی، ۱۳۹۲، ص۲۴۸). درنتیجه، ناکارآمدی دانش رایج، دقیقاً ریشه در این دارد که بدون حل این مسئلة بنیادین در انسانشناسی، مستقیماً به سراغ تدوین علوم انسانی رفته است (مصباح یزدی، ۱۳۹۲، ص۲۵۰).
2ـ4ـ3. تعارض در غایتشناسی و منطق عمل
تعارض بنیادین در موضوع، مستقیماً به تعارض در مقصد و مکانیسم منجر میشود. در سطح مقصد، قرب الهی بهمثابة غایتمندی متعالی، الگوهای رایج را که بر اهداف مادی مانند رشد GDP یا حتی اهداف اومانیستی متمرکزند، از جایگاه هدف به جایگاه ابزار تقلیل میدهد. این جابجایی در غایت، بحران دانشی ایجاد میکند؛ زیرا طبق مبانی انسانشناختی آیتالله مصباح یزدی، الگوی پیشرفت باید به نیازهای انسان در هر دو ساحت اینجهانی و آنجهانی پاسخ دهد. دانش رایج پیشرفت اگر غیریت با نیازهای آنجهانی و متعالی انسان نداشته باشد، حداقل فاقد ابزار مفهومی یا شاخصهای سنجشی برای تحقق قرب الهی در سطح کلان میباشد (مصباح یزدی، 02/02/1372). از منظر آیتالله مصباح یزدی، ریشة ناکارآمدی دانش توسعة غربی در جدایی دین از سیاست و قانونگذاری نهفته است؛ تفکری که حق قانونگذاری را بهجای خدا به مردم تقلیل داده و فرهنگ و اخلاق را از ریشههای مذهبی جدا میسازد (مصباح یزدی، ۱۳۷۶، ص۲۸ـ۲۹).
در سطح مکانیسم نیز، منطق عمل در مدل پیشرفت فرهنگمحور، یعنی حاکمیت خیر ماندگار بر منافع گذرا، گرایشهای معنوی بر گرایشهای مادی و کمالجویی بر بقا، توجه همزمان بر حسن فاعلی و حسن فعلی، از عقلانیت ابزاری رایج در مدل انسان اقتصادی فاصله میگیرد و عقلانیت ابزاری و ارتباطی به دلیل تقلیل انسان به ابزار تولید یا قرارداد اجتماعی، ناکارآمد تلقی میشود. برخلاف این رویکردهای افقی، عقلانیت در منظومة آیتالله مصباح یزدی ماهیتی غایی و کاشف دارد که هدف آن نه صرفاً وفاق، بلکه تعالی و قرب الهی است (مصباح یزدی، ۱۳۷۶، ص۸۷ـ۹۵).
بنابراین مسئله صرفاً بومیسازی الگو پیشرفت نیست، بلکه تحول در دانش پشتیبان آن است. ریشة این بحران دانشی، مستقیماً به مبانی معرفتشناختی علوم رایج بازمیگردد (مصباح یزدی، ۱۳۹۲، ص۲۴۱ـ۲۴۲). آیتالله مصباح یزدی در مقام نقد مبنایی این علوم تصریح نموده است که این علوم (مصباح یزدی، ۱۳۹۲، ص۲۳۹) راه شناخت واقعیات هستی را عملاً منحصر در حواس پنجگانه میدانند (مصباح یزدی، ۱۳۹۲، ص۲۴۳)؛ درنتیجه، مقصدی مانند قرب الهی، تخصصاً از دایرة این علوم خارج میشود.
بنابراین دومین الزام معرفتشناختی، بازنگری در همین مبانی یا منابع شناخت علمی است. الگوی پیشرفت فرهنگمحور ایجاب میکند که عقل و معارف وحیانی، بهعنوان منابع معتبر و مستقل شناخت، به رسمیت شناخته شوند (مصباح یزدی، ۱۳۹۲، ص۲۴۰ و ۲۴۳). آیتالله مصباح یزدی تأکید میکند که اعتبار این راههای غیرحسی نهتنها کمتر از روش حسی و تجربی نیست، بلکه اعتبار بسیاری از آنها از ادراکات حسی بیشتر میباشد (مصباح یزدی، ۱۳۹۲، ص۲۴۰ـ۲۴۱). تنها در این صورت است که دانش جدید میتواند قرب الهی را نه بهعنوان یک سلیقه، بلکه بهعنوان یک حقیقت قابل شناخت، مبنای نظریهپردازی قرار دهد.
3ـ4ـ3. ضرورت استراتژیک تولید علوم انسانی اسلامی و روششناسی آن
این ناکارآمدی ذاتی، ضرورت استراتژیک تولید علوم انسانی اسلامی را بهجای اقتباس الگو آشکار میسازد. آیتالله مصباح یزدی این ضرورت را با دو معیار عقلانی تبیین میکند: اول، معیار کمیت منفعت که ناظر بر رجحان عقلی علوم با منفعت نامتناهی (اخروی) بر علوم با منفعت متناهی (دنیوی) است؛ دوم، معیار جایگزینناپذیری؛ به این معنا که نمیتوان متخصصان طراز اول علوم انسانی اسلامی را جایی دیگر وارد کرد (مصباح یزدی، ۱۳/07/۱۳88).
این پروژۀ تحول معرفتی، نیازمند تربیت متخصصانی است که ضمن شناخت عمیق از الگوی پیشرفت مبتنیبر پارادایم وحیانی و افکار رقیب، توانایی بحثهای تطبیقی و نقد عالمانه را داشته باشند. این دانش جدید بهجای فرو رفتن در ظن، شک و گمان، باید بر یقین تکیه زند (مصباح یزدی، ۱۳/07/۱۳88؛ 02/02/1372). این روششناسی، همان فرآیند اسلامیسازی علوم است که شامل تبیین و نقد علوم رایج (نقد درونی و مبنایی) (مصباح یزدی، ۱۳۹۲، ص۲۳۸-۲۳۹) و تبیین و اثبات مبانی علوم (تأسیس منظومۀ فکری جدید) میشود (مصباح یزدی، ۱۳۹۲ ص۲۴۱ و ۲۴۳). این منظومه با معرفتشناسی آغاز (مصباح یزدی، ۱۳۹۲، ص۲۴۱)، با هستیشناسی ادامه یافته (مصباح یزدی، ۱۳۹۲، ص۲۴۴) و به انسانشناسی بهعنوان موضوع علوم انسانی ختم میشود (مصباح یزدی، ۱۳۹۲، ص۲۴۹-۲۵۰).
4ـ4ـ3. آسیبشناسی پذیرش دانش رایج یا مغالطههای معرفتشناختی
پذیرش دانش رایج بدون توجه به تعارضات بنیادین و ضرورت پذیرش دانش مناسب، مبتنیبر خطاهای معرفتشناختی عمیقی است. یکی از این خطاها، خلط معرفتشناختی میان علم و نظام است. طبق دیدگاه آیتالله مصباح یزدی، علم به معنای کشف روابط تجربی (نه علم رایج غربی) میتواند امری خنثی و مشترک باشد، اما نظام، مانند نظام اقتصادی یا نظام مدیریت کاملاً هنجاری است. این مغالطه زمانی رخ میدهد که یک نظام ارزشمدار مانند نظام سرمایهداری با ایدئولوژی پولپرستی، در لباس علم خنثی ارائه شود؛ درنتیجه، تکنیکهایی مانند ربا که لازمۀ آن نظام هستند، به غلط ضرورت علمی تلقی میشوند (مصباح یزدی، ۱6/07/1394؛ ۱۳۹۷؛ ۱۳۷۶، ص۷۵ـ۷۶).
این خلط حتی در فرضیات بنیادین علوم نیز ریشه دوانده است؛ جایی که گزارههای مبتنیبر اصول مادیگرایانه، بهعنوان «علم قطعی و خنثی» معرفی میشوند (مصباح یزدی، ۱۳۹۲، ص۲۴۴). پذیرش این پیشفرضها درحالیکه ریشۀ آنها نافی روح مجرد است (مصباح یزدی، ۱۳۹۲، ص۲۴۸)، دانش پیشرفت رایج را از اساس ناکارآمد میسازد. خطای معرفتشناختی دوم، اصالت دادن به راهحلهای فنی برای مشکلات فرهنگی و نادیده گرفتن سلسلهمراتب روششناختی است. آیتالله مصباح یزدی در تحلیل معضلاتی فرهنگی و اجتماعی چون کاهش جمعیت، نشان میدهد که منشأ مشکل دانش پزشکی نیست، بلکه سلطۀ فرهنگ بیگانه است، لذا اتکا به دانش فنی در این مورد، غفلت از ریشه و پرداختن به شاخ و برگ است (مصباح یزدی، 06/۱۰/1397). خطای سوم نیز مغالطۀ تلازم فرهنگ و تمدن است؛ یعنی این ادعای ناصواب که دستیابی به پیشرفت مادی، مستلزم پذیرش بیچونوچرای فرهنگ غربی است (مصباح یزدی، ۱۳۹۷).
5ـ4ـ3. وارونگی اهداف و حاکمیت منطق سکولار بهمثابة پیامد نهایی
پیامد نهایی این خطاها، وارونگی کامل الگوی پیشرفت فرهنگمحور در سطح مدیران است. ریشۀ این پذیرش در نگاه ابزاری کارگزاران به دین نهفته است که هنگام تزاحم با امور مادی، امر مادی را مقدم میشمارند
(مصباح یزدی، ۱۳۹۷). این مدیران که متأثر از فرهنگ الحادی غرب هستند (مصباح یزدی، 25/۱۱/1395)، در مقام تزاحم، منطق کمالجویی را رها کرده و اصالت ماده را مبنای عمل قرار میدهند (مصباح یزدی، 04/02/1393). این فرآیند منجر به وارونگی اولویتها میگردد؛ بهگونهایکه توسعۀ مادی، جایگزین پیشرفت فرهنگی الهی میشود (مصباح یزدی، 02/02/1372). در نهایت، این جابجایی هدف و ابزار، به هژمونی فرهنگ مادی بر فرهنگ الهی در راهبرد پیشرفت میانجامد (مصباح یزدی، 07/06/1394).
در مقابل، سازوکار روششناختی برای جلوگیری از این وارونگی، فرآیند اسلامیسازی علوم شامل بازتعریف مبانی دینشناختی است (مصباح یزدی، ۱۳۹۲، ص۲۵۱). در این مسیر، ابتدا موضع علم در برابر دین بهعنوان حقیقتی وحیانی مشخص میشود (مصباح یزدی، ۱۳۹۲، ص۲۵۲). با تثبیت سعادت اخروی و تأثیر اعمال اختیاری انسان بر آن (مصباح یزدی، ۱۳۹۲، ص۲۵۲) بهعنوان غایت حقیقی در اصول موضوعۀ علم، تمام نظریات در ساحتهای مختلف مدیریتی و سیاسی، ناگزیر در خدمت آن غایت قرار میگیرند. بدینسان، تقدم فرهنگ در بنمایۀ معرفتی دانش، نهادینه و تضمین میگردد.
5ـ3. سیستمسازی نهایی و ماتریس استنتاج
در نهایت، برای عملیاتیسازی روش استنتاج منطقی و نشان دادن چگونگی گذار از مبانی انسانشناسی به راهبردها، ماتریس استنتاجی ذیل ترسیم میگردد. این جدول نشان میدهد که چگونه مبانی مستخرج در جدول (۲) بهعنوان کبرای قیاس (A)، در مواجهه با مسائل عینی پیشرفت بهعنوان صغرای قیاس (x)، لزوماً به استنتاج احکام راهبردی در سطح الگوی عمل (P) و الزامات تحول در ساحت دانش (K) منجر میشوند.
جدول 3: ماتریس استنتاج الگوی راهبردی (P) و اقتضائات دانشی (K) از مبانی انسانشناختی (A)
ردیف کبرای قیاس (A): قواعد صرفاً انسانشناختی صغرای قیاس (X): چالش یا مسئلۀ عینی نتیجۀ ۱ (P): الگوی راهبردی و سیاستی نتیجۀ ۲ (K): اقتضائات و الزامات دانشی
۱ تجرد و اصالت روح: انسان ترکیبی از روح و بدن است که در آن روح (معنا) اصالت و فرماندهی دارد و بدن ابزار است نسبت فرهنگ و بعد مادی جامعه (ساختار کلان جامعه) تقدم رتبی فرهنگ بر ساختارهای مادی: جامعه باید تابع ساختار انسان باشد، لذا فرهنگ (روح جامعه) بر جسم (کالبد جامعه) حاکم است نقد ساختارگرایی مادی: ابطال نظریاتی که فرهنگ را روبنا میدانند، ضرورت تدوین جامعهشناسی بر مبنای اصالت نفس و معنا
۲ گرایش بینهایت طلب: انسان دارای فطرتی است که با هیچ لذت مادی و محدودی اشباع نمیشود (کمالجویی نامتناهی) پارادایم توسعه و رفاه تغییر جهت از رفاه به تکامل: چون انسان با رفاه مادی به آرامش نمیرسد، هدف پیشرفت باید پاسخ به بُعد نامتناهی جود انسان (حیات طیبه) باشد تحول در شاخصسازی: عبور از شاخصهای کمی و مادی صرف (مثل درآمد سرانه) به سنجههای تلفیقی و معنوی (مثل میزان اقامۀ شعایر دینی، مناسک دینی، ایثار، تعاون و...
۳ حرکت جوهری و اشتدادی: انسان موجودی ایستا نیست، بلکه رونده و در حال شدن دائمی بهسوی مبدأ هستی است نقش دولت و قانونگذاری در ارتباط با هدایت انسان دولت زمینهساز صعود: دولت نباید صرفاً ناظم امور باشد، بلکه باید تسهیلگر بسترهای حرکت صعودی و رفع موانع رشد باشد نقد لیبرالیسم بیطرف: رد بیطرفی ارزشی دولت، رد نظریات توتالیتاریسم، ضرورت تولید دانش حقوقی و سیاسی هدایتگر (نه صرفاً تنظیمگر و نه رهاسازی)
۴ تأثیر نیت در شاکله (اصالت حسن فاعلی): ارزش عمل انسان به کیفیت اراده و نیت درونی اوست، نه صرفاً شکل فیزیکی عمل مدیریت و کارآمدی سازمانی حاکمیت اخلاق بر تکنیک: کارآمدی حقیقی زمانی است که سازمان منجر به رشد اخلاقی کارگزار شود، نه فقط سود بیرونی نقد الگوی رفتارگرا: رد سیستمهای پاداش/تنبیه صرفاً بیرونی، تأسیس مدیریت اسلامی مبتنیبر انگیزشهای توحیدی
۵ سلسلهمراتب قوا (حاکمیت عقل بر غریزه): در انسان سالم، قوۀ عاقله باید مدیر و کنترلکنندۀ امیال غریزی و کوتاهمدت باشد تصمیمگیری و تخصیص منابع (اقتصاد) عقلانیت غایی در تخصیص: اولویتدهی به پروژههای خیر ماندگار (مصالح بلندمدت) بر سود آنی (لذتهای زودگذر) نقد انسان اقتصادی: ابطال فرض نفعطلبی شخصی بهعنوان تنها محرک، تأسیس اقتصاد هنجاری مبتنیبر ایثار و عاقبتاندیشی
جمعبندی و نتیجهگیری
این پژوهش با هدف تبیین نسبت منظومهوار میان مبانی انسانشناختی، الگوی پیشرفت و اقتضائات دانشی آن از دیدگاه آیتالله مصباح یزدی انجام شد. یافتههای تحقیق که با استفاده از روش توصیفی و تحلیلی و با رویکرد بازسازی عقلانی و بهصورت مشخص با الهام از روش شهید صدر استخراج گردید، نشان میدهد که این نسبت، نه یک توافق عرضی، بلکه یک تلازم منطقی است. پس از استخراج چارچوب دیدگاه علامه مصباح یزدی در سه سطح روبنایی، زیربنایی و سیستمسازی، نتایج نهایی در سه سطح ذیل صورتبندی میشود.
1. استنتاج الگوی راهبردی (P): تقدم غایی فرهنگ بر ماده
در پاسخ به ضرورت تبیین الگو، این پژوهش اثبات نمود که پذیرش مبانی انسانشناسی چون اصالت روح و غایتمندی قربمحور، ماهیت پیشرفت را از یک حرکت افقی مادی به یک حرکت جوهری اشتدادی یا همان تکامل تغییر میدهد. در این الگو، برخلاف نظریات توسعة سکولار که فرهنگ را متغیری ابزاری برای رشد اقتصادی میدانند، فرهنگ بهمثابة فصل مقوم و غایت اصیل پیشرفت تعریف میشود، لذا راهبرد عملیاتی حاصل از این مبانی، انسانسازی است که در آن، توسعة مادی تنها در صورت ایفای نقش بستر اعدادی برای تعالی معنوی، واجد ارزش خواهد بود. این یافته دقیقاً تبیینکنندة منطق تقدم فرهنگ بر ماده در این منظومه است.
2. اقتضائات معرفتشناختی (K): ضرورت تحول در دانش پیشرفت
دومین دستاورد پژوهش، تبیین الزامات دانشی این الگو است. یافتهها نشان داد که تغییر در موضوع پیشرفت، یعنی انسان، لزوماً به ابطال صلاحیت دانش پشتیبان فعلی که همان علوم انسانی سکولار است میانجامد. ازآنجاکه علوم انسانی مدرن بر پایة هستیشناسی ماتریالیستی و عقلانیت ابزاری بنا شدهاند، تباینی ماهوی با غایات الگوی پیشرفت تعالیمحور دارند، لذا بازخوانی دانش پیشرفت و تولید علوم انسانی اسلامی، نه یک توصیة اخلاقی، بلکه یک الزام ساختاری برای کارآمدی الگو محسوب میشود.
3. انسجام درونی و گسست پارادایمیک
بازسازی نظاممند اندیشة آیتالله مصباح یزدی نشان داد که ایشان با نفی اصالت هستیشناختی جامعه و در محور قرار دادن انسان سالک و یا عبد صالح، مسیری متمایز از جامعهگرایی سکولار ترسیم میکند. در این الگو، پیشرفت اجتماعی هویتی مستقل نداشته و برآیند کمالات فردی آحاد جامعه است. این نگاه، راهبرد پیشرفت را از ساختارگرایی صرف به سمت تربیت کارگزار صالح سوق میدهد که در آن حسن فاعلی یا نیت الهی، همارز با حسن فعلی یا کارآمدی فنی، سنجة اصلی ارزیابی پیشرفت قرار میگیرد.
در نهایت، این مقاله با ارائة یک خط لولة استنتاجی از هستیشناسی تا سیاستگذاری، چارچوبی را فراهم آورد که میتواند بهعنوان مبنایی برای بازخوانی انتقادی سندهای بالادستی پیشرفت و نقشة راه تحول در برنامهریزیهای کلان فرهنگی و علمی مورد استفاده قرار گیرد.
- قرآن کریم.
- ابراهیمیپور، قاسم (1403). درآمدی به شناخت جامعه. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
- ازکیا، مصطفی (1381). جامعهشناسی توسعه. تهران: کلمه.
- ازکیا، مصطفی (۱۳۹۱). نظریههای توسعهنیافتگی. تحقیقات جغرافیایی، ۲۷(۱۳)، ۶۰ـ۸۵.
- پرهیزکار، غلامرضا (۱۴۰۰). کثرتگرایی روشی در علوم انسانی اسلامی از منظر آیتالله مصباح یزدی. معرفت فرهنگی اجتماعی، ۱۳(۱)، ۲۱ـ۴۰.
- پناهی، محمدحسین (۱۳۹۴). توسعة فرهنگی ضرورت توسعة اقتصادی، اجتماعی و سیاسی. برنامهریزی رفاه و توسعة اجتماعی، ۲۲، ۱ـ۲۳.
- پیترز، جان ندروین (۱۳۹۵). نظریة توسعه: فرهنگ، اقتصاد، جامعه. ترجمة انور محمدی. تهران: گل آذین.
- توکلی، محمدجواد (۱۳۹۴). چیستی و کارکرد مبانی فلسفی اقتصاد اسلامی. معرفت اقتصاد اسلامی، ۷(1)، ۷۷ـ۱۰۷.
- توکلی، محمدجواد (۱۴۰۱). ساختار انگیزشی انسان اقتصادی با تأکید بر اندیشههای آیتالله مصباح یزدی. معرفت اقتصاد اسلامی، ۱۳(۲)، ۲۵ـ۴۲.
- ثابت، سیدعبدالحمید، نظری، نصرالله و نظری، محمدعلی (1394). پیشرفت در اسلام. قم: مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی(ص) و مرکز پژوهشی کاربردی اقتصادی اجتماعی قدر.
- جلیلیفر، علیرضا و الهیراد، صفدر (۱۴۰۰). نقش هدف و کمال نهایی انسان در علوم انسانی اسلامی بر اساس دیدگاه آیتالله مصباح یزدی. معرفت فرهنگی اجتماعی، ۱۳(۱)، ۹۳ـ۱۰۸.
- حقیقی، ایمان (۱۳۸۹). فراز و نشیبها در نظریات اقتصاد توسعه. راهبرد، 2(۵)، ۸۷ـ۱۱۴.
- خامنهای، سیدعلی (23/03/1391). بیانات در دیدار جوانان استان خراسان شمالی. دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتالله العظمی خامنهای(ره). https://khl.ink/f/
- خامنهای، سیدعلی (25/02/1386). بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار دانشجویان دانشگاه فردوسی مشهد. https://khl.ink/f/
- خامنهای، سیدعلی (27/02/1388). بیانات در دیدار استادان و دانشجویان کردستان. دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتالله العظمی خامنهای(ره). https://khl.ink/f/
- رجبی، محمود (۱۳۸۱). انسانشناسی. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
- رودگر، محمدجواد (۱۳۹۳). مبانی انسانشناسی وحیانی نظریة پیشرفت با رویکردی عرفانی. قبسات، ۱۹(۷۱)، 73ـ102.
- سلیمانی امیری، عسکری و گنجخانی، آسیه (۱۳۹۶). بررسی چیستی علوم انسانی اسلامی از دیدگاه آیتالله مصباح یزدی. آیین حکمت، ۹(۳۳)، ۵۷ـ۷۸.
- شرفالدین، سیدحسین (۱۴۰۳). تأثیرات متقابل فرد و جامعه از دیدگاه آیتالله مصباح یزدی. معرفت فرهنگی اجتماعی، ۱۵(۳)، ۷ـ۲۶.
- صدر، سیدمحمدباقر (۱۴۲۴ق). اقتصادنا. تحقیق: لجنة التحقیق التابعة للمؤتمر العالمی للإمام الشهید الصدر. قم: مرکز الأبحاث والدراسات التخصّصیة للشهید الصدر.
- عالمیان، علیاکبر و عبدالمحمدی، حسین (۱۴۰۲). موانع پیشرفت جوامع اسلامی از منظر علامه محمدتقی مصباح یزدی. مطالعات معرفی در دانشگاه اسلامی، ۲۷(۹۴)، ۲۵ـ۴۸.
- فصیحی، امانالله، نظری، نصرالله، نظری، محمدعلی و جوادی، علی (1393). مبانی انسانشناسی پیشرفت. قم: مرکز بینالمللی ترجمه و نشر المصطفی(ص).
- قنبری، فرجالله علی (۱۳۹۷). نظریات و الگوهای توسعه و کاربری آنها در ایران اسلامی. سیاست کاربردی، ۱(1)، ۲۵ـ۳۹.
- مصباح یزدی، محمد تقی (۱۳۸۷ب). نقد و بررسی مکاتب اخلاقی. تحقیق و نگارش: احمدحسین شریفی. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
- مصباح یزدی، محمدتقی (02/02/1372). وظیفة جوان انقلابی در راه توسعة علوم انسانی اسلامی. پایگاه اطلاعرسانی آثار آیتالله مصباح یزدی.
- مصباح یزدی، محمدتقی (04/02/1393). نقش فرهنگ در زندگی انسان. پایگاه اطلاعرسانی حوزه. https: //noo. rs/N2Qms
- مصباح یزدی، محمدتقی (06/10/1397). فرهنگ دینی، پادزهر معضلات اجتماعی. پایگاه اطلاعرسانی آثار حضرت آیتالله مصباح یزدی.
- مصباح یزدی، محمدتقی (07/06/1394). معیارهای پیشرفت و توسعه از دیدگاه قرآن. پایگاه اطلاعرسانی آثار حضرت آیتالله مصباح یزدی.
- مصباح یزدی، محمدتقی (۱۳۷۶). اخلاق در قرآن. تحقیق و نگارش: محمدحسین اسکندری. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
- مصباح یزدی، محمدتقی (۱۳۷۶). تهاجم فرهنگی. تحقیق و نگارش: عبدالجواد ابراهیمی. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
- مصباح یزدی، محمدتقی (۱۳۷۹). جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن. تهران: شرکت چاپ و نشر بین الملل سازمان تبلیغات اسلامی.
- مصباح یزدی، محمدتقی (۱۳۸۲). خودشناسی برای خودسازی. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
- مصباح یزدی، محمدتقی (۱۳۸۷الف). پیشنیازهای مدیریت اسلامی. تحقیق و نگارش: غلامرضا متقی فر. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
- مصباح یزدی، محمدتقی (۱۳۸۸الف). انسانشناسی (در مجموعه مشکات). قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
- مصباح یزدی، محمدتقی (۱۳۸۸ب). انسانشناسی در قرآن. تهیه و تنظیم: محمود فتحعلی. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
- مصباح یزدی، محمدتقی (1392). رابطة علم و دین. تحقیق و نگارش: علی مصباح. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
- مصباح یزدی، محمدتقی (1394). فلسفة اخلاق. تحقیق و نگارش: احمدحسین شریفی. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
- مصباح یزدی، محمدتقی (1397). تکامل در انسانیت و رسیدن به قرب الهی، همان پیشرفت حقیقی است. پایگاه اطلاعرسانی آثار آیتالله مصباح یزدی.
- مصباح یزدی، محمدتقی (16/07/1394). جایگاه آموزههای اسلامی در امور مدیریتی. پایگاه اطلاعرسانی آثار آیتالله مصباح یزدی.
- مصباح یزدی، محمدتقی (28/10/1392). پیشرفتهایی که برای رفاه زندگی است حیوانی است. مرکز دایرة المعارف بزرگ اسلامی. https://www.cgie.org.ir/fa/news/.
- مصباح یزدی، محمدتقی (بیتا). کلمة حول فلسفة اخلاق. قم: مؤسسة در راه حق.
- مصباح یزدی، محمدتقی(13/07/1388). مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)؛ گامی در مسیر تولید علوم انسانی اسلامی. پایگاه اطلاعرسانی آثار آیتالله مصباح یزدی.
- مطهری، مرتضی (1386). مجموعهآثار. تهران: صدرا.
- مظاهری، ابوذر (08/02/1397). منظومة فکری تمدنی آیتالله مصباح یزدی. خبرگزاری رسا. https: //rasanews. ir/002MJO.
- نورث، داگلاس سی و وینگاست، بری آر (۱۳۹۷). تشکلها و ایجاد تعهد: تحول نهادهای حاکم بر انتخاب عمومی در انگلستان قرن هفدهم. ترجمة اصلان قوجانی. تهران: پویش فکری توسعه.
- یزدانی، مهدی و پارسانیا، حمید (۱۴۰۳). مقایسة رویکرد روششناختی فردگرایی در نظریة «مبادلة اجتماعی» جورج هومنز با رویکرد «فردگرایی» استاد مصباح یزدی». معرفت فرهنگی اجتماعی، ۱۵(۳)، ۲۷ـ۴۴.




