برساخت هویت فردی در پرتو سینمای غایتمحور
/ دانشجوی کارشناسی ارشد فلسفة مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) / khalilalrahmanebrahim@gmail.comArticle data in English (انگلیسی)
- Bordwell, D. & Thompson, K. (2010). Film art: An introduction. McGraw-Hill. Digitized by the Internet Archive in 2021 with funding from Kahle/Austin Foundation: https://archive.org/details/filmartintroduct0000bord/page/2/mode/2up?q=MC+CRAW&view=theater.
- Vorderer, P. & Bryant, J. (2006). Playing Video Games: Motives, Responses, and Consequences. Lawrence Erlbaum Associates. Digitized by the Internet Archive. https://archive.org/details/playingvideogame0000unse.
- Nichols, B. (2017). Introduction to Documentary (3rd ed.). Indiana University Press. Digitized by the Internet Archive. https://archive.org/details/introductiontodh00nich.
- Aristotle. (335BC). Poetics (S. H. Butcher, Trans.) (1912). London, UK: Macmillan and Co. Retrieved from Project Gutenberg (2008): https://www.gutenberg.org/files/1974/1974-h/1974-h.htm.
- Nasr, S. H. (1987). Islamic Art and Spirituality. Albany, NY, USA: State University of New York Press.
- Canudo, R. (1923). Manifeste du Septième art. La gazette des sept arts, (10). Retrieved from: http://www.cineressources.net/ressource.php?collection=PERIODIQUES&pk=352#.
- Doe, J. (2020). The role of character development in film: A critical analysis. Journal of Film Studies, 15(2), 123-145.
- Erikson, E. H. (1968). Identity: youth and crisis. New York: NY, United States: W. W. Norton & Company. Digitized by the Internet Archive. https://archive.org/details/identityyouthcrisi00erik
- Harvey, D. (2000). Spaces of hope. Berkeley: University of California Press. Retrieved from: https://archive.org/details/spacesofhope0000harv.
- Bryant, J., Roskos-Ewoldsen, D. R. & Cantor, J. (Eds.). (2003). Communication and emotion: Essays in honor of Dolf Zillmann. Routledge. (Original work published in New York, USA & London, UK)
- Kohlberg, L. (1981). The Philosophy of Moral Development: Moral Stages and the Idea of Justice. New York: Harper & Row.
- Quigley, M. (1947). Importance of the Entertainment Film. The ANNALS of the American Academy of Political and Social Science, 254 (1), 65-69.
- Schopenhauer, A. (1966). The world as will and representation (Vol. 2). Dover Publications. (Original work published 1818). Retrieved from: https://archive.org/details/worldaswillrepre02scho/page/n1/mode/2up?q=digiti.
- Wood, W., Wong, F. & Chachere, J. (1991). Effects of media violence on viewers’ aggression in unconstrained social interaction. Psychological Bulletin, 109(3), 371-383.
- Berger, P. L. & Luckmann, T. (1966). The Social Construction of Reality: A Treatise in the Sociology of Knowledge. Garden City, NY, United States: Anchor Books.
- American Psychological Association (2018). Identity. APA Dictionary of Psychology. Retrieved December. https://dictionary.apa.org/identity.
- Dewey, J. (1934). Art as Experience. New York, NY, United States: Minton, Balch & Company. Digitized version available at Archive.org: https://archive.org/stream/deweyjohnartasanexperience/DEWEY John%2C Art as an Experience"_djvu.txtInternet Archive.
- Hutchings, P. (2009). The Horror Film. Essex: Pearson Education. p. 192-228.
- Tolkien, J. R. R. (1954-1955). The Lord of the Rings (3 vols.). George Allen & Unwin.
- Jackson, P. (Director) (2001-2003). The Lord of the Rings [Film series]. New Line Cinema; WingNut Films.
- Phillips, T. (Director) (2019). Joker [Film]. Warner Bros. Pictures.
- Scott, R. (Director) (2014). Exodus: Gods and Kings [Film]. 20th Century Fox.
- Nolan, C. Memento [Film] (2000). Newmarket Films / Syncopy.
- Nolan, C. The Prestige [Film] (2006). Newmarket Films / Syncopy.
- Nolan, C. Inception [Film] (2010). Legendary Pictures / Syncopy.
- Nolan, C. Interstellar [Film] (2014). Warner Bros. / Legendary Pictures / Syncopy / Lynda Obst Productions.
- Nolan, C. Dunkirk [Film] (2017). Warner Bros. Pictures / Syncopy / RatPac-Dune Entertainment.
- Nolan, C. Tenet [Film] (2020). Warner Bros. Pictures / Syncopy.
مقدمه
غایتجویی برای سینما از منظر طیفهای متعدد درگیر با هنرهای نمایشی شاید امری بیهوده به نظر برسد؛ چراکه عمدتاً بسامد بالای سخنان این افراد در دیدگاه «سینما صرفاً برای سرگرمی است نه چیز دیگر» بارها شنیده میشود (Quigley, 1947, p. 65-69)، تا آنجا که برخی آن را نقطة قوت سینما دانستهاند (Vorderer & Bryant, 2006, p. 23؛ 2020،مامت و طاهر)، اما حقیقت این است که نفس انسان برای حرکت بهسوی کمال مطلق آفریده شده و هر آنچه او را از این مسیر منحرف کند، بهصورت مستقیم به تخریب ساحات وجودی او میپردازد. امروزه کمتر کسی منکر تأثیر انکارناپذیر رسانهها، بهویژه هنرهای نمایشی، در برساخت هویت فردی و اجتماعی است. بااینحال، اکثر تولیدات سینمایی معاصر، با غفلت از این غایت اصیل، نهتنها انسان را در مسیر کمال یاری نمیکنند، بلکه با ارائة تصاویری مخدوش از حقیقت زندگی، بحرانهای متعدد هویتی برای او ایجاد میکنند.
این پژوهش با وقوف بر این خلأ، در پی اثبات این امر است که سینمای غایتمحور مبتنیبر نظریة قرب الهی در حوزة ارزشها ـ که غایت هنر را در نسبت با کمال نهایی انسان، یعنی قرب الهی تعریف میکند ـ (مصباح، 1398ب، ص343-350)، نهتنها شایستة تولید است، بلکه تنها راهکار برونرفت از این بحران هویتی است.
در حوزة پژوهشهای پیشین، آثاری چند به مبانی نظری هنرهای نمایشی پرداختهاند. برای مثال، مقالة «تحلیل مواجهه مخاطب با اثر هنری با تأکید بر مبانی حکمت متعالیه» (حکمتمهر، ۱۳۹۹)، بیشتر بر فرایند ادراکی مخاطب متمرکز است تا ابعاد هویتساز اثر هنری. پژوهش فراشاهینژاد (۱۳۹۸) نیز با رویکردی تاریخمحور در جستوجوی پارادایم قدسی در هنر معاصر ایران است. همچنین در امکان تحقق نظریة هنر سنتگرا در سینما (خسروی دینارعالی و نقاشزاده، ۱۴۰۳) گرانیگاه بحث، به دور از نحوة تأثر در برساخت هویتی مخاطب است.
در میان این پژوهشها، توجه به نسبت دین با پدیدههای هنری با توجه به دیدگاه قرب الهی در حوزة ارزشهای اخلاقی اهمیت دارد. پژوهشهای نویسندگانی چون تاجیک و حسینی قلعهبهمن (۱۳۹۱)، جلالیان صداقتی (۱۴۰۱) و تاجیک و سربخشی (۱۳۹۸)، به تبیین نظریة هنر از دیدگاه علامه مصباح؟رح؟ پرداختهاند. حاصل این پژوهشها آن است که هنر باید در پی ایجاد نسبتی با کمال مطلوب انسان، یعنی قرب الهی باشد. قابلیت سینما در تصویرسازی معنادار و تجربة همذاتپندارانه و موارد دیگر، این رسانه را ابزار اصلی کاربست این نظریه میسازد. در فیلم محمد رسولالله؟ص؟ (مجیدی، ۱۳۹۴) بهصورت تطبیقی شاهد اثرگذاری عمیق فرم و محتوا بهصورت توأمان برای انتقال پیام رحمت پیامبر اکرم؟ص؟ هستیم که حاصل آن تأثر و اقبال مخاطب بهسوی فردی است که او را به کمال حقیقی انسانی رهنمون میسازد.
نوآوری این نوشتار، تبیین مکانیسمهای دقیق این تأثیرگذاری (در دو سطح خودآگاه و ناخودآگاه) است که چگونه چنین آثاری میتوانند مسیر فطری طلب کمال را در مخاطب هموار کرده و هویت او را در جهت غایت حقیقیاش برسازند. این پژوهش درصدد است نشان دهد سینمای غایتمحور، دستکم به نحو علت ناقصه و غیرمستقیم، تأثیری چشمگیر در شکلگیری هویت افراد داشته و میتوانند در نیل به کمال آنها نقش ایفا کنند.
1. مفهومشناسی
در راستای ایجاد فهم مشترک و پرهیز از هرگونه ابهام مفهومی، این بخش به تبیین دقیق مهمترین مفاهیم بهکار رفته در این پژوهش میپردازد. درک روشن از این اصطلاحات، سنگ بنای تحلیلهای بعدی خواهد بود.
1ـ1. نگاه و جهانبینی
جهانبینی «یک سلسله بینشهای کلی هماهنگ دربارة جهان و انسان، و بهطورکلی دربارة هستی» است (مصباح یزدی، 1398الف، ص32). این بینشهای سازوار، چگونگی مواجهه انسان با وجود و جایگاه او در جهان را مشخص میسازد. در این پژوهش، «نگاه» بهعنوان تجلی عینی و عملی این جهانبینی در عرصة تولید اثر هنری فهمیده میشود. به بیان دیگر، نگاه یک فیلمساز، دریچهای است که از طریق آن، جهانبینی خود را به تصویر میکشد و در انتخاب مضامین، پرداخت شخصیتها، فضاسازی و حتی در جزئیات فنی اثرش متجلی میسازد.
2ـ1. غایتمحوری
«غایت» در لغت به معنای نهایت، پایان و مقصد نهایی هر چیز است (ابنفارس، 1399ق، ج۴، ص۴۰۰). علامه مصباح یزدی؟رح؟ در تعریف غایت میگوید: «تصمیم بر انجام دادن کار، متوقف بر شوقی است که اصالتاً به نتیجة کار و بالتبع به خود آن تعلق میگیرد... و چون نتیجة کار مطلوب بالاصاله است... آن را «غایت» مینامند» (مصباح یزدی، ۱۳۹۴، ج2، ص۱۳۲). این تمایزگذاری دقیق، غایت را بهعنوان هدف نهایی و مطلوب بالذات فعل مشخص میکند. در این پژوهش، «غایتمحوری» به رویکردی اطلاق میشود که در آن، تولید اثر هنری نه امری تصادفی یا صرفاً معطوف به اهداف میانی، بلکه فعلی آگاهانه و جهتدار بهسوی غایتی متعالی است. این غایت در چارچوب نظری این مقاله، همان «کمال نهایی انسان» یا «قرب الهی» است که بر اساس دیدگاه علامه مصباح یزدی؟رح؟ غایت حقیقی حیات انسانی شمرده میشود (مصباح یزدی، ۱۳۹۳).
3ـ1. سینما
تعریف «هنر» و بهتبع آن «سینما» همواره از مباحث چالشبرانگیز بوده است (وکیلی و همکاران، ۱۳۹۸، ص۳۰۶). در سنت فکری حکمای پیشین مسلمان، اگرچه تعریف مستقلی به سبک امروزی از هنر یافت نمیشود، اما میتوان از میان آثار آنان، دریافتی خاص از هنر را استنباط کرد. برای نمونه، فارابی هنر را به فعالیتی خلاقانه و عقلانی به غایت ایجاد زیبایی و کمال و بهعنوان ابزاری برای تحقق فضیلت و اخلاق در جامعه معرفی کرده است (جلالیان و کشاورز افشار، 1396، ص۲۰ـ۲۱). از نگاه علامه مصباح یزدی؟رح؟ آنچه در تعریف هنر از همه مهمتر است، غایت فعل هنری است: «هنر هرگونه تعریف شود و از هر نوعی باشد، نعمتی از نعمتهای خداست که میتوان برای رسیدن به کمال از آن استفاده کرد» (مصباح یزدی، ۱۳۹۳).
سینما بهعنوان «هنر هفتم» (Canudo, 1923, p. 3-4)، افزون بر حیثیت هنری، واجد کارکرد رسانهای و صنعتی است و به دلیل ماهیت چندحسی خود ـ ترکیب تصویر، صدا، روایت و عاطفه ـ از توان بالایی در تأثیرگذاری بر ادراک، احساس و نگرش مخاطب برخوردار است (Bordwell & Thompson, 2010, p. 2-6, 69-75). ازهمینرو متفکران اسلامی نیز بر ظرفیت آموزشی و تربیتی سینما تأکید کردهاند؛ چنانکه امام خمینی؟رح؟ سینما را «دستگاه آموزشی» میدانند که در صورت جهتدهی صحیح میتواند در خدمت تعالی انسان قرار گیرد (خمینی، ۱۳۸۹، ج۶، ص۴۱۲).
مطالعات نظری در حوزة رسانه و سینما نشان میدهد که آثار سینمایی، علاوه بر کارکردهای زیباییشناختی، میتوانند در شکلدهی به نگرشهای اجتماعی و حتی کنشهای سیاسی مخاطبان نقش ایفا کنند (Nichols, 2017, p. 1-4, 16-18). در این چارچوب، نمونههای معاصر نشان میدهد که برخی آثار سینمایی، فراتر از تأثیرات احساسی کوتاهمدت، واجد پیامدهای اجتماعی قابل توجهی بودهاند. برای مثال، بازتابهای اجتماعی فیلم جوکر (Phillips, 2019, Joker) در برخی کشورها ـ از جمله گزارشهایی دربارة واکنشهای اعتراضی در عراق ـ بهعنوان یک شاهد تجربی، مؤید ظرفیت سینما در برانگیختن واکنشهای جمعی و اجتماعی است (مشرق نیوز، ۱۳۹8؛ عبداللهی، ۱۳۹8).
4ـ1. هویت فردی
هویت فردی از مفاهیم محوری در روانشناسی و علوم اجتماعی است. هویت، حس خود فرد است که از مجموعهای از ویژگیهای جسمی، روانی، بینفردی، وابستگیها و نقشهای اجتماعی شکل میگیرد و شامل حس تداوم فرد در طول زمان است (American Psychological Association, 2018, n.p.)، و «برساخت» بر فرآیندی فعال، پویا و تدریجی دلالت دارد که در آن هویت، امری ثابت و از پیش تعیینشده نیست، بلکه در بستر تعامل فرد با محیط، فرهنگ، رسانه و بهویژه آثار هنری، دائماً در حال شکلگیری، بازتعریف و تحول است (Berger & Luckmann, 1966, p. 110-122). این دیدگاه با دریافت اسلامی از هویت انسان نیز همخوانی دارد. هویت فردی میتواند با ارادة انسان در مسیری الهی و در جهت کمال حقیقی «ساخته» شود (مصباح یزدی، ۱۴۰۱، ص۱۰۹ـ۱۱۴).
5ـ1. فرم و محتوا
در تحلیل آثار سینمایی، تمایز بین «فرم» و «محتوا» از مفاهیم بنیادین بهشمار میرود. «فرم» به ساختار و شیوة ارائة اثر اشاره دارد. این مفهوم شامل تمامی عناصر بصری و صوتی فیلم از قبیل فنهای فیلمبرداری، زوایای دوربین، تدوین، صدا، نورپردازی، طراحی صحنه و میزانسن میگردد. بوردول و تامپسون فرم سینمایی را «نحوة سازماندهی عناصر بصری و صوتی در یک فیلم» تعریف میکنند. در مقابل، «محتوا» به «چه چیزی» فیلم اشاره دارد؛ یعنی به موضوع، داستان، شخصیتها، دیالوگها و مضامین و پیامهای اصلی که اثر قصد انتقال آن را دارد. این دو مفهوم، اگرچه قابل تمایز هستند، اما در عمل رابطهای دیالکتیکی و متقابل با یکدیگر دارند (Bordwell & Thompson, 2010, p. 56). انتخاب فرم مناسب میتواند به تقویت و انتقال هرچه مؤثرتر محتوا بینجامد و در مقابل، محتوای قوی میتواند نیاز به فرم خاصی را ایجاب کند. در این پژوهش، اگرچه تأکید اصلی بر «محتوا»ی غایتمحور است، ـ یعنی محتوایی که مخاطب را بهسوی کمال حقیقی رهنمون میسازد ـ اما «فرم» نیز بهعنوان ابزار ضروری و تعیینکننده در کارآمدی این انتقال، از اهمیت بالایی برخوردار است.
با تشریح این مفاهیم پنجگانه، چارچوب تصوری لازم برای واکاوی مسئلة اصلی پژوهش ـ یعنی چگونگی تأثیر سینمای غایتمحور بر برساخت هویت فردی ـ فراهم آمده است. این مفاهیم همچون حلقههای به هم پیوستهای هستند که در ادامة پژوهش، شبکة معنایی منسجمی را تشکیل خواهند داد.
2. تبیین پیشفرضها
پس از تبیین مفاهیم پایه، اکنون به بررسی پیشفرضهای بنیادین این پژوهش میپردازیم. این پیشفرضها بهعنوان مبانی تصدیقی، چارچوب تحلیلی مقاله را شکل میدهند. این بخش با هدف پاسخ به ابهامات متعارف و هموارسازی مسیر تحلیل اصلی تنظیم شده است.
1ـ2. سلسلهمراتب غایات: جلوگیری از خلط سطوح مختلف هدفگذاری
برخی ممکن است غایتمحوری را صرفاً معطوف به هدف نهایی بدانند، حال آنکه دستیابی به غایت نهایی بدون توجه به غایات میانی و ابتدایی ناممکن است. همانگونه که در سفر، رسیدن به مقصد نهایی نیازمند طی کردن مسیرهای میانی است، در تولید اثر هنری نیز غایت نهایی، یعنی «قرب الهی» تنها از طریق برنامهریزی دقیق برای غایات میانی محقق میشود. ارزش اهداف متوسط نیز وابسته به ارزش هدف نهایی است (مصباح یزدی، 1404، ج2، ص46). این بدان معناست که اثر سینمایی میتواند همزمان اهداف دنیوی مانند ایجاد سرگرمی سالم یا انتقال دانش را دنبال کند، مشروط بر آنکه این اهداف میانی، مسیر را برای هدف نهایی هموار سازند. بدینسان، تمام تلاش برای بهکارگیری فنهای مختلف در رسانة سینما و تلویزیون بایستی همسو و همگام با این غایت حکیمانۀ قرب الهی تعریف شود. برای نمونه، سریال یوسف پیامبر؟ع؟ (سلحشور، ۱۳۸۷) با استفاده از تدوین دقیق، مدیریت زمانبندی صحنهها و بهرهگیری از ژانرهای متنوع سینمایی، تلاش کرده است اهداف ابتدایی و میانی خود را محقق سازد، از جمله ایجاد سرگرمی سالم و انتقال صحیح تاریخ. همزمان، این اثر در پی همراه کردن مخاطب با نگاه یک نبی الهی بوده است تا استعداد نفوس انسانها در مسیر قرب الهی فعال شود. حرکت عوامل تولید، چه آگاهانه و چه غیرآگاهانه، دستکم در جهت فراهمسازی چنین استعدادهایی گام برداشته است و نشاندهندة اهمیت هماهنگی فن و غایتمحوری در تولید آثار هویتساز است.
۲ـ۲. غیرمشروط بودن غایتمحوری به مضامین ظاهری: تفکیک صورت از محتوا
غایتمحوری در اثر هنری لزوماً به معنای حضور مستقیم و صریح مضامین دینی در ظاهر اثر نیست. ممکن است اثری سینمایی، بدون بهرهگیری از شخصیتها یا موقعیتهای آشکار دینی، مخاطب را به تأملی عمیق دربارة حقیقت وجود، معنای زندگی و نسبت انسان با هستی فرابخواند و از رهگذر خودشناسی، زمینهای برای خداشناسی فراهم سازد. در مقابل، آثاری با ظاهر دینی نیز ممکن است، به دلیل ناسازگاری فرم یا محتوای آنها با غایت حقیقی انسان، نهتنها به این هدف نزدیک نشوند، بلکه مخاطب را از مسیر کمال دور سازند؛ ازاینرو معیار نهایی در ارزیابی غایتمحورانة اثر هنری، نه تظاهر به دینی بودن، بلکه نحوه و جهت تأثیر وجودی آن بر مخاطب است (Nasr, 1987, p. 3-6).
پرسش از چرایی تقدم «تأثیر وجودی» بر «ظاهر دینی» به فهم کارکرد دین بازمیگردد. دین در جوهر خود، ناظر به رشد، تعالی و هدایت انسان بهسوی قرب الهی است؛ ازاینرو اثر هنری مؤثر آن است که استعداد فهم و عمل دینی را در مخاطب برانگیزد، نه آنکه صرفاً به بازنمایی نمادهای دینی بسنده کند. در این چارچوب، تحقق اثرگذاری علّی هنر در برساخت هویت و وجود مخاطب، مستلزم دو شرط اساسی است: وجود مقتضی و فقدان مانع. اثری که تنها واجد ظاهر دینی است، در صورت فقدان پیام متناسب و شیوة ارائة صحیح، مقتضی لازم برای چنین اثرگذاریای را فراهم نمیکند، بلکه در برخی موارد، ظاهر بدون محتوا خود به مانعی در مسیر هدایت تبدیل میشود؛ ازاینرو آثاری که با بهرهگیری از صورت و روایت دینی، اما با محتوایی ناسازگار با غایت انسان تولید میشوند، میتوانند تأثیری معکوس بر مخاطب برجای گذارند و حتی در برساخت هویت دینی او اخلال ایجاد کنند. برای مثال، در برخی بازنماییهای سینمایی از زندگی پیامبران الهی، چنانچه شخصیت پیامبر با منطق عقل خودبنیاد مدرن و ارزشهای مدرنیته تفسیر شود، نتیجه نه تقویت الگوی سلوک الهی، بلکه تقلیل پیام وحیانی به پروژهای انسانمحور خواهد بود؛ امری که با غایت نهایی انسان، یعنی قرب الهی همسو نیست (مشکی، 1393، ص133ـ136).
3ـ2. تأثیرپذیری فرم از غایت نهایی: پاسخ به شبهة بیتأثیری صورت
پیشفرض سوم به رابطة فرم و غایت میپردازد. اگرچه تأثیر فرم بهپای محتوا نمیرسد، اما این به معنای بیتأثیری آن نیست. اتفاقاً انتخاب نوع میزانسن، نوع به تصویر کشیدن ایده در دید کلی مخاطب و روح حاکم در فضای فیلمبرداری در صحنه، و حتی مکان فیلمبرداری یا انواع فن تدوین مرئی یا نامرئی میتواند در نوع تأثر مخاطب از محتوای ارائهشده نقش داشته باشد (نعمتبخش آبکنار و دیگران، 1401، ص۲۰۱). پس موفق عمل کردن در زمینۀ فرم به نسبت غایت نهایی نیز ارزش خاص خود را دارد؛ هرچند بالتبع و ثانوی باشد.
با ارائة اطلاعات، مفاهیم و ایدههای جدید در یک اثر سینمایی، مخاطب این امکان را مییابد که درک عمیقتری از خود و جهان پیرامونش پیدا کند و تأثیر محتوایی آن بر دانایی مخاطب غیر قابل انکار است. از سوی دیگر، فرم اثر نیز با تجربة دریافت اثر توسط مخاطب مرتبط است. همانگونه که در نگاه متعالی اسلام و سیرة علمای مسلمان تأکید شده است، اخلاق و آداب تعلم، یعنی نحوة دریافت و شیوة یادگیری، تأثیر انکارناپذیری بر فرآیند یادگیری دارد و این نکته در کتابهای مستقلی مانند آداب المتعلمین از خواجه نصیرالدین طوسی و شهید ثانی نیز منعکس شده است (طوسی، بیتا؛ شهید ثانی، 1409ق). بنابراین فرم هنری در سینما، به معنای نحوة ارائه و شیوة تجربة اثر توسط مخاطب، با آداب اخلاقی یادگیری و تجربة تأثیرگذار بر مخاطب، دارای ترابط مستقیم است.
مطالب فوق نشانگر تأثیر فرم در نوع یادگیری محتواست و سینما تلاشی در جهت بالندگی فرم برای بیان محتوا است که با مدنظر قرار دادن غایت حقیقی بشر و ملاحظة آن در مناسبات و فرم میتواند محتوای متناسب با غایت بشر را در بهترین شکل رسانة تصویری ارائه کند.
این سه پیشفرض، نقشة راه تحلیل ما در بخشهای بعدی خواهد بود و از افتادن به دام شبهات متعارف جلوگیری میکند. پذیرش آنها شرط لازم برای فهم درست از نسبت سینمای غایتمحور و برساخت هویت فردی است.
۳. ضرورت هماهنگی مبانی نظری با کنش عملی در پرتو واقعگرایی
بر اساس اصل انسجام منطقی، تعیین غایت، مستلزم حرکت در مسیری است که با آن غایت همسویی دارد. هرگونه انحراف از این مسیر، نهتنها نقض غرض محسوب میشود، بلکه نشان از ناپایداری در مبانی فکری فاعل دارد. در واقع، حضور هماهنگ و نظاممند مبانی فکری در عرصههای عملی ـ از جمله در حوزة هنر ـ شاخصی برای سنجش عقلانیت عمل بهشمار میرود.
1ـ3. تحلیل تأثیرات آثار هنری ناسازگار با غایت مطلوب بر فرآیند هویتیابی
انسان فطرتاً بهسوی کمال مطلوب خویش گرایش دارد و شناخت آن، شرط لازم برای حرکت فطری بهسوی کمال است (مصباح یزدی، ۱۳۹۶، ص۷۳). این گرایش فطری، به هنرمند مسئولیتی دوچندان میدهد؛ آثار او نهتنها باید جذاب و تکنیکی باشند، بلکه باید با غایت انسان هماهنگ باشند تا فرآیند هویتیابی مخاطب را در مسیر رشد و تعالی هدایت کنند. غایت در اثر هنری، نقشی ساختاری دارد؛ یعنی تمامی اجزای اثر، اعم از فرم و محتوا، باید در خدمت تحقق آن باشند. اثر ناسازگار با غایت انسانی، حتی اگر از نظر فنی و بصری برجسته باشد، نمیتواند انگیزة رشد و خودآگاهی را فراهم کند و در مواردی ممکن است گرایشهای ناسازگار با فطرت انسان را تقویت نماید. به بیان فلسفی، غایت، معیار جهتدهندة حرکت علّی اثر است. فقدان آن، همانند فقدان محور در سازهای پیچیده، کل ساختار اثر را از کارکرد اصلیاش تهی میسازد و بر هویت فرد اثر منفی میگذارد. شواهد تجربی نیز نشان میدهند که نمایش بیضابطة هنجارشکنی در آثار سینمایی میتواند رفتارهای مشابه در سطح جامعه تقویت کند (Wood & Wong, 1991, p. 380).
2ـ3. کارکردهای آثار هنری همسو با غایت متعالی در شکلگیری هویت
آثار هنری همسو با غایت متعالی، در سه سطح کارکردی ایفای نقش میکنند:
الف) در سطح فردی، هویت پایدار انسانی نقش اساسی در رشد و تعالی انسان دارد. انسانی که هویت او بر اساس مبانی مستحکم شکل گرفته باشد، مسیر تکامل خود را با ثبات و اطمینان بیشتری طی میکند. هویت مستحکم، بنیان تمام ارزشها و سرمایههای انسانی است و انسان خود را از طریق آن تعریف میکند. طبیعی است که اگر این هویت با جهتدهی صحیح در مسیر کمال هدایت شود، زمینة تحقق اهداف عالی و کمال نهایی و میزان شتاب آن فراهم خواهد شد (مصباح یزدی، بیتا).
یک مصداق عینی از سینما که این تحلیل را نشان میدهد، فیلم «بچههای آسمان» (مجیدی، ۱۳۹۴) است که شخصیت اصلی، علی، با انتخابهای آگاهانه و تلاش مستمر در شرایط دشوار، هویت خود را شکل میدهد و مسیر رشد اخلاقی و معنوی خود را طی میکند. این اثر نشان میدهد که اعمال آزادانه و آگاهانه در مواجهه با محدودیتها و چالشهای زندگی، زمینة تحقق کمال انسانی و رشد وجودی را فراهم میآورد و ارتباط مستقیمی با مفهوم غایتمحوری و هدایت هویت بهسوی تعالی دارد؛
ب) در سطح اجتماعی، چنین آثار سینمایی قادرند بهعنوان یکی از مؤلفههای اثرگذار در تقویت سرمایههای معنوی و انسجامبخش جامعه ایفای نقش کنند. در بستر رسانهای معاصر که با تکثر اطلاعات، سرعت انتقال پیام و آشفتگی گفتمانی همراه است، این آثار میتوانند بهمنزلة «سازوکارهای پالایش فکری» عمل کرده و به بازتولید روایتهای هویتبخش و وحدتآفرین کمک نمایند. سینما قادر است از طریق بازنمایی روایتهای تاریخی معتبر و دراماتیزه کردن تجارب جمعی، سازوکار احیای هویت ملی را فعال سازد. فیلم «یتیمخانۀ ایران» (طالبی، ۱۳۹۵) با ارائة بازنمایی مستند ـ دراماتیک از وقایع دورة قحطی بزرگ و نقش گروههای مقاومت محلی، بر اهمیت اتحاد جمعی و تبعات واگرایی اجتماعی تأکید میکند. فیلم مذکور بهطور مؤثری نشان میدهد که چگونه فقدان انسجام اجتماعی میتواند به فروپاشی اجتماعی منجر شود و در مقابل، همافزایی کنش جمعی ـ نظیر تلاشهای نهضت جنگل ـ زمینة مقاومت و حفظ کیان ملی را فراهم میآورد؛
ج) در سطح فرهنگی ـ تمدنی، آثار هنری غایتمحور، به بازتولید ارزشهای اصیل فرهنگی میپردازند و در فضای بحرانزده، نقش آفرینندة امید و تحرک هستند. در این زمینه، سینما میتواند با تولید آثار مبتنیبر واقعیت و کمال حقیقی انسان در سیر تربیتی بشر نقش مهمی ایفا کند. بهعنوان نمونه، کودکان میتوانند از طریق الگوی فتوت و پهلوانی در پویانمایی پهلوانان (زرینآبادی، 1386ـ1404) با ارزشهای انسانی واقعی و مطلوب آشنا شوند و این ارزشها در قالبی زیبا ارائه گردند. همچنین تولید آثار سینمایی فاخر مانند فیلم محمد رسولالله؟ص؟ (مجیدی، 1394) میتواند الگوی واقعی وحدت بین ادیان و حتی بشریت را نمایش دهد که حول واقعیترین وجود عالم، یعنی خداوند شکل میگیرد. این آثار بهطور ضمنی نظام مالی مبتنیبر مدرنیته را نقد میکنند؛ نظامی که ارزش اجتماعی افراد را به میزان تولید اقتصادی آنها محدود میکند و ارتباط انسانی را به کمیت پولی تنزل میدهد.
۴. تبیین چگونگی تأثیر آثار هنری در برساخت هویت فردی
1ـ4. تأثیر اثر هنری بر مخاطب از زاویۀ خودآگاه
1ـ1ـ4. از جهت همدلی و همذاتپنداری مخاطب با شخصیتها یا فضای داستان
یک اثر هنری توانایی ارائة داستان، خرده مضامین و شخصیتهایی را دارد که مخاطب همدلانه با آنها همذاتپنداری میکند. به اعتقاد برخی، هنر میتواند به ما کمک کند تا خود را درک کنیم و به شناخت عمیقتری از خود برسیم (Schopenhauer, 1966, p. 370). به تعبیری دیگر، آثار هنری میتوانند به مخاطب این امکان را بدهند که به بررسی و تحلیل خود بپردازد و درنتیجه، هویت خود را شکل دهد (Bordwell & Thompson, 2010, p.78). به اعتقاد علامه مصباح ، نمادها و الگوهای موجود در آثار هنری توانایی تحول روحیات و خرده خلقهای مرتبط با سبک زندگی انسان را دارند (مصباح یزدی، ۱۳۹۳).
قدر مسلّم آن است که یکی از بنیادیترین ساحتهای اثرگذاری آثار هنری در شکلگیری هویت فردی مخاطب، بُعد هشیار و خودآگاه اوست (Dewey, 1934, p. 80-90). هر اثر هنری، هر اندازه که از حیث محتوا و فرم توانمندتر باشد و بتواند میان مخاطب و مقصد نهایی و غایتالغایات او پیوندی عمیقتر ایجاد کند، واجد ارزش والاتری خواهد بود؛ زیرا مخاطب در مواجهه با چنین اثری با نگاهی همدلانه به تحسین و بزرگداشت آن میپردازد و در پاسخ به میل درونی خویش برای ستایش کمال نهفته در آن، به نحوی همذاتپندارانه در تمنای دستیابی به تصویری مشابه در زیست فردی خود برمیآید. اثر هنری برخوردار از چنین ظرفیتهایی قادر است مخاطب را به نیاز حقیقیاش رهنمون سازد و در مقام پاسخدهی، الگویی کارآمد، اصیل و قابل اقتباس در اختیار او قرار دهد.
در همین راستا، یکی از برجستهترین و تأثیرگذارترین سکانسهای مختارنامه (میرباقری، ۱۳۸۹) صحنۀ پیوستن زهیربنقین بجلی، شخصیتی فضیلتمند، به اباعبداللهالحسین؟ع؟ است. این صحنه نشان میدهد که زهیر با وجود برخورداری از امکانات مادی گسترده، با دل بریدن از رفاه دنیوی، سعادت را در همراهی و نصرت امامی میجوید که کلام و کردار او از جانب پروردگار تأیید و تضمین شده است. این پیوستگی و تبری از دشمنان او بخشی از «هویت شیعی» بهشمار میآید (ابراهیمنژاد، ۱۳۹۳، ص۱۹)، حتی اگر مخاطب از قابلیت کامل همذاتپنداری نیز برخوردار نباشد، دستکم با پرسشی بنیادین روبهرو میشود که چرا زهیر با وجود بهرهمندی از امکانات مادی فراوان، آگاهانه آنها را رها کرده و خود را به میدان شمشیر و نیزه میسپارد؟ همین پرسش، بهمثابة نقطۀ آغاز یک چالش فکری، در برساخت هویت مخاطب نقشی بنیادین ایفا میکند و او را به تأملی وجودی فرامیخواند.
ارسطو نیز با نظریة تراژدی و مفهوم کاتارسیس، نشان میدهد که تجربة عاطفی عمیق و همذاتپنداری با شخصیتهای هنری میتواند به پاکسازی احساسات و تعادل روانی مخاطب منجر شود و درنتیجه، رشد و آگاهی او را تقویت کند (Aristotle, Poetics, 323-335 BCE, VI).
2ـ۱ـ4. از جهت نگاه منفی، تقبیح و ذم کردن مخاطب نسبت به شخصیتها و فضای داستان
نگاه منفی به شخصیتها و فضای داستان، از دو جنبة اساسی قابل توجه است: نخست، ترغیب مخاطب به فاصلهگیری از مدلهای شخصیتی نامتناسب و مغایر با اهداف والای انسانی؛ و دوم، تقویت قوة نقد منطقی او (Doe, 2020, p. 130). قوۀ نقد منطقی، لازمة حیات فردی و اجتماعی هر انسان است و فقدان آن، مانع پیشرفت و تکامل شخصیتی میشود. آثار هنری میتوانند این قوه را تقویت کنند و بهمرور مخاطب را در تشخیص رفتارها و دیدگاههایی که با غایت انسانی سازگار نیستند، توانمند سازند. بااینحال، شدت و کیفیت تأثیرگذاری این فرآیند، تابع زمینههای فردی، فرهنگی و اجتماعی مخاطبان است.
شخصیت منفی مشهور داستان ارباب حلقهها (Jackson, 2001-2003)، سائورون، نمونهای برجسته از این رویکرد است. سهگانة ارباب حلقهها (Tolkien, 1954-1955) هرچند از جنبههای مختلف قابل نقد است، اما در نمایش شخصیت منفی و برجستهسازی تضاد میان قدرت، علم، زیبایی ظاهری و خودخواهی شایان توجه عمل کرده است. سائورون نمایندة انسانی سرکش است که خود را مالک بیحدوحصر دیگر موجودات میپندارد؛ درحالیکه این ادعاها بیپشتوانه و مغایر با حقیقت وجودی انساناند که حقیقت انسان چیزی به غیر از عین ربط و نیاز و حاجت در محضر پروردگارش نیست (صدرالدین شیرازی، 1981، ج1، ص65). به تعبیر نصر (نصر، 1387، ص12) این استعاره بهوضوح بیانگر بشر مدرن است که با تکیه بر عقل، علم، قدرت و زیبایی ظاهری، خود را مالک مطلق دیگر مخلوقات میداند، بدون آنکه حقیقت وابستگی وجودی خویش به خالق را دریابد.
تنفر مخاطب از این شخصیت، ناشی از تأمل در اعمال و انگیزههای اوست و میتواند در ساحت نفس انسانی تأثیرگذار باشد. این فرآیند، ضمن تقویت قوة نقد، به مخاطب امکان میدهد رفتارها و دیدگاههایی که با غایات حقیقی انسانی سازگار نیستند، بازشناسد و فاصلهگیری اخلاقی و شناختی از آنها را تجربه کند. اگرچه این اثر نیز کامل نیست و نقاط ضعف خود را دارد، اما تمرکز تحلیل حاضر بر بررسی جنبة تقبیح و نقد شخصیت منفی و نقش آن در توسعة قوة نقادانة مخاطب و بهتبع رشد شخصیتی او میباشد.
2ـ4. تأثیر اثر هنری بر مخاطب از زاویۀ ناخودآگاه
1ـ۲ـ4. تأثیر اثر هنری بر ناخودآگاه روان انسان و پیریزی شخصیت او
در یک نگاه تمرکزگرایانه بر ناخودآگاه انسان، آثار هنری قادرند از طریق تحریک احساسات و عواطف، تأثیر شگرفی بر ساختار ناخودآگاه فرد داشته باشند. آموزههای دینی همواره انسان را به احتیاط و رواداری نسبت به تأثیرات محیطی در مملکت وجود خود فرامیخوانند و از سوی دیگر، وی را به بهرهگیری از محرکها و علل رشددهنده دعوت میکنند تا مسیر دستیابی به کمال حقیقی و قرب الهی هموار گردد (تمیمی آمدی، 1410ق، ج1، ص340). لازم به تأکید است که این فطرت الهی نه مختص پیامبران یا اولیاست و نه استثنایی، بلکه تمامی انسانها از آن برخوردارند و این بخش لطیف و تأثیرپذیر وجود در برابر محرکهای مختلف واکنش نشان میدهد و میتواند مسیر کمال یا نقصان انسانی را شکل دهد (روم: 30؛ مطففین: 14؛ اعراف: 176؛ حجرات: 12؛ زلزال: 7ـ9؛ نجم: 39ـ40؛ نساء: 10؛ رعد: 11).
نتایج طبیعی و قهری این نگاه نشان میدهد که همانگونه که گسترة روح انسان فراتر از آن چیزی است که در نظریة ناخودآگاه قابل مشاهده است، کیفیت و کمیت تأثر نیز افزایش مییابد و نوع توجه و رواداری انسان نسبت به ساحات متعدد روح او متفاوت خواهد بود.
در این بخش، با توجه به اشتراک این دو نگاه نسبت به حقیقت انسان، روشن میشود که اثر هنری در شکلگیری و برساخت هویت افراد از طریق تأثیر در ناخودآگاه یا روح مخاطب نقش دارد. اگر سوگیری اثر هنری در فرم و محتوا در جهت مطلوب حقیقی انسان باشد، از منظر فراهمآوری زمینة سعادت مخاطب موفق عمل میکند و در غیر این صورت، متضاد با غایت انسانی خواهد بود. تأثیر آن در رسانة تصویر به شیوة روایتگری نویسنده بازمیگردد. نویسنده میتواند با ارائة تمام زوایای ممکن داستان و گنجاندن مفاهیم کلیدی در ساختار اولیة روایت، حتی بدون ذکر مستقیم در دیالوگ یا مونولوگ، اثر آن را در بخشهای غیر قابل دسترس روح مخاطب اعمال کند.
برای نمونه، بررسی ژانرهای مختلف سینمایی نشان میدهد که برخی ژانرها، بهویژه ژانر اسلشر (Slasher)، اثرات مخرب عمیقی بر روح و روان مخاطب دارند. ژانر اسلشر، زیرشاخهای از سینمای وحشت است که بر تعقیب و قتل خشونتآمیز قربانیان توسط قاتل غالباً نقابدار یا روانپریش متمرکز است و تنش روایی آن از فرایند شکار و بقا شکل میگیرد (Hutchings, 2009, p. 192-228).
2ـ۲ـ4. نقش اثر هنری در شکلگیری تصویر مطابق با غایت حقیقی فرد و بسامد آن در برساخت هویت فردی
فرآیند همذاتپنداری آگاهانه میتواند به شکلگیری تصاویری از هویت فردی که با غایت حقیقی افراد همراستا باشند، کمک قابل توجهی کند که معمولاً شامل ارزشها، آرمانها و اهدافی هستند که فرد در پی دسترسی به آنهاست. بر پایة نگاه دینی نیز، ارتباط انسان با طبیعت که برترین گونۀ اثر هنری است، موجب لذت، کامیابی و شادی درونی و در شکلگیری هویت فردی انسان تأثیرگذار است (ر.ک: آلعمران: 164؛ ابنبابویه، 1362، ج1، ص237؛ مجلسی، 1361، ج10، ص368).
انسان با در معرض تأثر قرار دادن خود در مرحلهای از سرسپردگی کامل بدون قیدوشرط قرار میگیرد. برخلاف رابطۀ گوینده و شنونده که انسان را بهطور محدود در دایرۀ بیانات سخنران قرار میدهد، در هنر هفتم شاهد تداعی معانی زنجیرهوار از یک نظام فکری هستیم که گاه در یک قاب و یک فریم از قابها و لحظات متعدد یک فیلم توانایی تأثیرگذاری بر انبوه تصویرسازیهای ذهنی مخاطبان خود را دارد. هرگاه اثر هنری ناظر به آن غایت حقیقی افراد ساخته شود تأثیر بسزایی در برساخت هویت فردی برای رسیدن به آن دارد؛ بهگونهایکه تصویرسازیهای ذهن مخاطب نسبت به پدیدههای زندگی یا بهعبارتدیگر، تصویرسازی معنای زندگی در ذهن مخاطب مقدمۀ قویمی میشود تا آنگونه که شایستۀ کمال حقیقی یک انسان است راه زندگی خود را بپیماید. البته این بیان هرگز بدان معنا نیست که با تماشای یک یا چند اثر هنری لزوماً مسیر زندگی یک فرد تغییر کند، بلکه منظور آن است که تأثیرگذاری اثر هنری در شکلگیری تصویری از معنای زندگی در ذهن مخاطب امری محتوم است و به همان میزان، تأثر مخاطب نیز امری ناگزیر است؛ هرچند تأثیر مزبور بهحسب تفاوت بهرۀ هوشی و دانشی مخاطبان متفاوت است.
شایان توجه است که با آنکه کانون توجه این بررسی، واکاوی سازوکارهای اساسی اثرگذاری است، عینیتیابی این تأثیرات، به زمینههای وجودی مخاطب و شرایط اجتماعی او وابسته است. این تأثیرات ناخودآگاه، در تعامل پویا با دریافتهای خودآگاه قرار میگیرد و در قالب چرخهای پیچیده، بهعنوان یکی از شاخصهای هویت فردی نقش ایفا میکند. برای نمونه، تصویرسازیهای ناخودآگاه ناشی از اثر هنری، میتواند زمینهساز بازاندیشی آگاهانه در مخاطب گردد. نمونهای بارز از اثرگذاری هنر بر شکلگیری هویت و نگرش مخاطب را میتوان در سکانسهای منتخب مجموعه مختارنامه مشاهده کرد (میرباقری، ۱۳۸۹). در یکی از این سکانسها، روایت زندگی وهببنعبدالله، یکی از شهدای کربلا، به تصویر کشیده میشود؛ شخصیتی که با وجود داشتن پیشینة دینی غیراسلامی، در پاسخ به دعوت پسر پیامبر اسلام؟ص؟، از امنیت و آسایش شخصی خود صرفنظر کرده و در معرض یاریرسانی و جانفشانی در راه حق قرار میگیرد. این روایت، با ویژگیهای دست اول و اصیل خود، الگویی از رشد و تعالی انسانی ارائه میدهد که در تضاد مستقیم با تصاویری است که رسانههای پستمدرن غالباً از دین اسلام ارائه میکنند و آن را به خشونت و سلطهگری تقلیل میدهند (عیسیزاده و شرفالدین، 1397، ص1ـ15).
تحلیل روانی مخاطب در مواجهه با این روایت نشان میدهد که فرد نهتنها تفاوت میان اسلام ناب و نسخههای تحریفشدة آن را بازشناسی میکند، بلکه به نوعی بازاندیشی در باورها و ارزشهای خود نیز سوق داده میشود. سرعت و سیر تحول شخصیت وهببنعبدالله که شامل رشد فضایل اخلاقی نظیر شجاعت، وفاداری و فداکاری است، بهصورت مستقیم بر انگیزهها و تمایلات روانی مخاطب تأثیر میگذارد. این تأثیر، بهویژه در حوزة تصمیمگیریهای اخلاقی و انتخاب مسیر زندگی، میتواند نقش تعیینکنندهای داشته باشد؛ چراکه مخاطب با مشاهدة فرآیند شکلگیری فضیلت و تعالی انسانی، الگوهایی عینی از کمال عملی و اخلاقی در اختیار مییابد که قابل تعمیم به زندگی شخصی اوست.
3ـ4. تأثیر تدریج و همپوشانی آثار هنری در فرایند رشد شخصیتی افراد
رشد شخصیتی و برساخت هویتی پدیدهای نیست که دفعتاً و اتفاقی رخ دهد، بلکه در یک سیر پیچیده و معمولاً طولانی با اختلاف آرا در مبدأ رشد و مقصد آن و کیفیت تحصیل آن برای هر فرد در شرایط خاص رخ میدهد (ثناگوی محرر و دیگران، 1396، ص1).
جان کلام اریکسون در کلان نظریة خویش در کتاب خود هویت: جوانی و بحران (Identity: Youth and Crisis)، پس از اشاره به مراحل مختلف رشد آن است که هر مرحله میتواند تحت تأثیر تجربیات و تأثیرات محیطی قرار گیرد (Erikson, 1968, 91-142, 142-208). همچنین با نگاه هاروی، آثار هنری میتوانند بهعنوان بخشی از تجربیات محیطی عمل کنند و بهتدریج بر رشد شخصیت فرد تأثیر بگذارند، تاآنجاکه هنر میتواند بهعنوان ابزاری برای بازتولید هویتهای اجتماعی و فرهنگی عمل کند (Harvey, 2000, p. 223). همچنین با در نظر گرفتن نظریة متعالی اسلام در این زمینه که انسان بهعنوان اشرف مخلوقات دارای حقیقتی موسوم به روح است که دربرگیرندة ساحات متعدد و پیچیده بسیاری است (اسراء: 85؛ طباطبائی، 1392ق، ج۱۳، ص۱۹۷ـ۱۹۹)، میتوان بیان کرد که هرکدام از این ساحات در جای خود با نسبتی مشخص متأثر از محیط و پیرامون خود هستند. اگرچه نظریهای که رشد را صرفاً به محیط و بستر رشد فردی محدود میکند، خالی از اشکال نیست، اما در میان چارچوبهای نظری موجود، توافق کلی بر این است که آثار هنری، تأثیری تدریجی در برساخت هویت فردی دارند.
مقصود از تأثیر تدریجی آن است که در هر مرحلة رشد فردی، میزان مشخصی از تأثر ساحات مرتبط با هنر مؤثر بهخصوص قابل ملاحظه است. از سوی دیگر، هنر هفتم و سینما در صورتی میتواند در این زمینه توفیق داشته باشد که در یک نگاه همپوشاننده، صنایع مختلف هنری نظیر اشعار، موسیقی، هنرهای نمایشی و صنعت بازیهای رایانهای همه در خدمت جهانبینی واحد باشند. در این صورت است که در یک سیر منظم برنامهریزیشده و همپوشاننده، جهانی برای مخاطبان و مشتریان این عرصه فراهم میشود که تابع نگاه جهانبینی متحدکنندة محصولات تولیدی هنری شاخههای فوق است.
سینما نیز بهعنوان یکی از شاخههای اصلی هنر از این اصل مستثنا نیست و خادم سرسپرده و وفاداری برای یارگیری افراد در جهت خواست و نظر تهیهکنندگان اصلی است که شرکتهای فیلمسازی و عوامل تولید سینمایی نیز بهمثابة مهرههایی برای پیشروی و فراروی جهانبینی مورد نظر است. فرآیندهای بررسیشده، در قالب شبکهای بههمپیوسته عمل میکنند که در آن خودآگاه و ناخودآگاه در تعامل پویا، و فرد و جامعه در رابطهای دیالکتیکی قرار دارند. این نظاممند بودن تأثیرگذاری است که هنر را به ابزاری توانمند در برساخت هویت تبدیل میکند.
در نهایت قابل ذکر است که شدت و جهت این تأثیرات، وابسته به متغیرهای فردی و زمینهای است؛ اگرچه تحلیل حاضر عمدتاً بر اصل عملکردها متمرکز است.
5. اثر غایتمند هنری و برساخت هویت فردی نسبت به غایت منظور
در نهایت نسبت به یک تقسیمبندی مطرح در ساحات اصلی وجود انسان، یعنی ابعاد بینشی و انگیزشی میتوان تأثیر محصول متناسب با غایت مطلوب انسان را به شرح ذیل تحلیل کرد.
1ـ5. اثر غایتمند هنری و برساخت هویت فردی در بعد دانشی
با ارائة اطلاعات، مفاهیم و ایدههای جدید در یک اثر سینمایی، برای مخاطب این امکان فراهم میشود که درک عمیقتری از خود و جهان پیرامونش پیدا کند، و از جهت محتوا تأثر دانشی مخاطب غیر قابل انکار است.
محصولات هنری با ارائة مضامین و پیامهای عمیق، به مخاطب این امکان را میدهند که به بررسی و تحلیل ارزشها و باورهای خود پرداخته و پس از بازنگری آن در تولید باورها و ارزشها از سویی و تخریب باورها و ارزشها پیشین از سوی دیگر بپردازد. البته تدریجاً محصولات هنری همسان توانایی اثرگذاری دارند؛ هرچند روحیات و خلقیات افراد مختلف در نوع تأثر مورد اهتمام است. بنیان نظریة «Kohlberg» در کتاب فلسفۀ رشد اخلاقی: مراحل اخلاقی و مفهوم عدالت (The Philosophy of Moral Development: Moral Stages and the Idea of Justice) نیز در مراحل رشد اخلاقی بر همین نکته استوار است که افراد در طول زمان و با تجربیات مختلف، نگرشها و ارزشهای خود را شکل میدهند.
اهم تأثیرگذاری محصولات هنری در این بخش، در ایجاد بینش کلی اثرگذاری بر نوع باورها و ارزشها و یا خرده نظرات قرار میگیرد و از طرفی اکثر اهتمام دین نیز در همین مورد است (کلینی، 1407ق، ج1، ص39). مقصود نوع تعاملات و تجربیاتی است که انسان در محیط پیرامون خود از آنها تأثیر گرفته و موجب بازسازی، پرداخت یا نقد منظومۀ فکری انسان میگردد.
با توجه به قطعی بودن تأثیرگذاری سینما در نوع بینشهای خرد و کلان مخاطبین فارغ از نحوه و میزان تأثیر که به تفاوت افراد مختلف متفاوت است، میتوان اینگونه بیان کرد که اگر اثری مطابق با غایت حقیقی انسان و کمال نهایی او در فرم و محتوا بهصورت متعهدانه ساخته شد، در برساخت هویتی انسان در بخش بعد بینشی او توانایی تأثیر غیر قابل انکاری دارد که موجب میشود انسان را در راه وصول به آن غایت نهایی خود امداد و نصرت کند و به همان میزان انسان را از درگیر شدن با نامسئلهها برهاند.
فارغ از اینکه سینما میتواند بهعنوان یک عامل مهم در تعاملات اجتماعی در افزونههای دانشی انسان نقش جدی ایفا کند یا خیر، قطعاً در مدل انتقال دانش میتواند با برگزیدن راه متناسب با کمال حقیقی انسان موفق عمل کرده و در اینجا نیز مؤثر واقع شود.
نمونهای برجسته از تعامل میان هنر و دانش در سینما را میتوان در آثار کریستوفر نولان (Nolan, C.) مشاهده کرد. آثار او، با بهرهگیری همزمان از نظریات علمی و فلسفی، جهانهایی نظاموارهای خلق میکنند که در آنها مفاهیم پیچیدة معرفتشناسی، هستیشناسی و فلسفة اخلاق به شکل بصری و تجربی قابل مشاهده و تحلیل هستند.
در (2000)Memento ، نولان فرآیندهای حافظة کوتاهمدت و اثرات آن بر شکلگیری هویت و شناخت فردی را به تصویر میکشد. فیلم با استفاده از ساختار غیرخطی روایت، مخاطب را به تجربهای شبهمعرفتشناسانه فرامیخواند؛ جایی که رابطة میان خاطره، تصمیمگیری و درک خود فرد به شکل مستقیم قابل تحلیل است. این اثر، نشان میدهد که چگونه ابزارهای سینمایی میتوانند پیچیدگیهای روانشناسی انسانی و تأثیر حافظه بر رفتار و شناخت را به فرم تصویری و تجربی منتقل کنند. (2006)ThePrestige نیز با تمرکز بر رقابت، اعتبار و حیثیت شخصیتها، بحثهای اخلاقی و فلسفی در حوزة مسئولیت، فداکاری و عدالت را مورد واکاوی قرار میدهد. فیلم با ارائة روایت موازی و نمایش تبعات اخلاقی تصمیمات انسانی، امکان تجربة مستقیم و تحلیلی پیامدهای رفتارهای اخلاقی و غیراخلاقی را برای مخاطب فراهم میآورد و زمینة بازاندیشی ارزشها و نظامهای اعتقادی فرد را تقویت میکند. در (2010)Inception، نولان با تحلیل فرآیند تلقین و لایههای پیچیدة ذهن انسان، به بررسی هستیشناسی و رابطة میان واقعیت و تصور ذهنی میپردازد. فیلم نشان میدهد که چگونه ذهن انسان میتواند با تجربههای نوین و ترکیب لایههای مختلف آگاهی و ناخودآگاه، معنا و شناخت خود و جهان پیرامون را بازآفرینی کند. (2014)Interstellar نیز به تبیین اصول فیزیکی جهان میانستارهای و رابطة میان زمان، فضا و زندگی انسانی میپردازد. نولان با تلفیق نظریات علمی و روایت سینمایی، مخاطب را به تجربهای شناختی و فلسفی فرامیخواند که درک پیچیدگیهای جهان و جایگاه انسان در آن را تقویت میکند. علاوه بر این، (2017)Dunkirk با تمرکز بر کنشها و تصمیمگیریهای انسانی در بستر جنگ جهانی دوم، ابعاد اخلاقی و روانشناختی رفتار انسان را در شرایط بحرانی بازنمایی میکند. سرانجام، (2020)Tenet به یکی از پیچیدهترین مفاهیم فلسفی و فیزیکی، یعنی زمان میپردازد و با ترکیب دانش علمی و روایت سینمایی، امکان درک تجربی و تحلیلی مفاهیم انتزاعی زمان و اثر آن بر کنش و تصمیمگیری انسان را فراهم میآورد.
حال اگر عوامل تولید در جهت نگاه واقعگرایانه و مطابق با غایت حقیقی انسان چنین آثاری را تولید کنند، در نوع جهتدهی دانش نیز میتوانند آن را بهگونهای در نهاد مخاطب قرار دهند که او را در جهت نیل به غایت حقیقی خود که قرب الهی است، یاری نماید.
2ـ5. اثر غایتمند هنری و برساخت هویت فردی در بعد انگیزشی
این آثار میتوانند به مخاطب انگیزه دهند تا به توسعة مهارتهای خود پرداخته و با جهتدهی صحیح آن به تقویت تواناییها و مهارتها خود بپردازد تا در سیر رشد خود و در راه رسیدن به کمال نهایی خود محکم گام بردارد. انسانها با امید و انگیزه، توانایی پیشبرد اهداف خود را دارند و هنر متعهد از این جهت میتواند نقش شگرفی در انگیزهبخشی برای انسان ایفا کند. برخلاف اثر هنری که غایت خود را در سایة تاریک سرگرمی گم کرده و با تسری این نگاه به مخاطبان، دلزدگی نسبت به معنای حقیقی زندگی و فرار از مشکلات بهسوی پناهگاه ناایمن فیلم بهمنظور برونریزی عقدههای روزانه را به دنبال دارد. غایت اشتباه نهتنها به یافتن گمشدة حقیقی انسان و نیازهای حقیقی او کمک نمیکند، بلکه خود، بحرانزاست و اگر هم در برونریزی عقدههای روزانه موفق عمل کند، خود در تولید عقدههای جدید نقش گرفته و نامسئلههایی را تولید میکند که فارغ از سطح آسیب آن به مسیر کمال نهایی انسان، مولد درگیریها و انگیزههایی در درون آدمی میشود که نسبت وثیقی با واقع ندارند.
در میان نمونههای معاصر هنر متعهد، مستند «حدیث سرو» را میتوان یکی از تجلیات هنر معناگرا دانست (حدیث سرو، ۱۳۸۵/۱۴۰۰، [مستند]، کارگردان: گلبن، سامان و توانا)؛ هنری که غایت آن، همگام با سنت فکری و تربیتی اسلام، هدایت انسان بهسوی فهم دقیقتر از جایگاه وجودی خود، شناخت مسیر تعالی و تنظیم غایات زندگی بر محور قرب الهی است. این اثر با گزینش شخصیتهایی که سیر «سلوک الی الله» را در دل زندگی روزمره پیمودهاند، میکوشد فرایند رشد معنوی انسان را از سطح نظری و تعلیمی به قلمرو زیست جهان عینی و قابل مشاهده منتقل سازد و انگیزهبخشی بیبدیلی را برای او فراهم آورد.
در سطح هویتی، چنین اثری با ارائة الگوهای واقعی و قابل اقتدا، نقش مهمی در تحریک انگیزة معنوی، تقویت ارادة خودسازی و تصحیح غایات زندگی ایفا میکند. هنر متعهد در این سطح، بهجای آنکه مخاطب را در حصار سرگرمیهای زودگذر و معناگریز نگه دارد، او را با امکانهای حقیقی وجودیاش مواجه میسازد و زمینهای برای تکوین «هویت ایمانی» فراهم میآورد. این نوع هنر، برخلاف هنر سرگرمیمحور که نتیجة آن دلزدگی از معنای زندگی و تشدید مسائل کاذب است، موجب میشود مخاطب مسیر صحیح مواجهه با دشواریها را دریابد و از افتادن در دام «نامسئلهها» مصون بماند. این اثر نشان میدهد که هنر درصورتیکه غایت آن هدایت انسان بهسوی کمال باشد، قادر است به یکی از ابزارهای اصلی بازآفرینی هویت، تصحیح جهت زندگی و بیدارسازی استعدادهای الهی انسان تبدیل شود.
نتیجهگیری
بر پایۀ یافتههای این پژوهش، سینما در بستری تدریجی و با همپوشانی با دیگر رسانهها در برساخت هویت فردی نقش معنادار و مؤثری دارد. در این مسیر، کودک از راه پویانمایی، نوجوان با بهرهگیری از انیمه، موسیقی و بازیهای رایانهای، و جوان از رهگذر سینما و فضای مجازی متعالی، در معرض تأثیر این آثار قرار میگیرد. هرگاه این تولیدات ـ بهویژه آثار سینمایی ـ با فطرت انسان همسو و بر پایۀ غایت نهایی او ـ که کمال و قرب الهی است ـ ساخته شده باشند، هویت مخاطب را به سمت این غایت سامان میدهند و میل و حرکت او را در این مسیر برمیانگیزند. این فرآیند پیوسته، شبکهای درهمتنیده از تأثیرات خودآگاه و ناخودآگاه پدید میآورد.
این پژوهش نشان داد که سینما به دلیل ترکیب خاص عناصر بصری، شنیداری و روایی، در مقایسه با سایر شاخههای هنری، از کارآمدترین ابزارها برای کاربست نظریة هنر دینی مبتنیبر قرب الهی است. توانایی سینما در استفاده از فنهایی چون میزانسنهای نمادین، تدوین هدفمند و طراحی صدای سوبژکتیو و استخدام آنها در جهت ارائة محتوا به بهترین شکل ممکن، این رسانه را قادر میسازد تا در شکلگیری تصویر صحیح از سلسلهمراتب غایات (ابتدایی، میانی و نهایی) ارائه کند؛ بهطوریکه اثر صرفاً در حد یک ادعای هنری کلی باقی نماند، بلکه به یک استدلال تصویری محکم در جهت تأثیر مثبت برای مخاطب تبدیل شود.
نتایج این واکاوی نظری بر مبنای مبانی فلسفی و کلامی اسلامی، ابعاد نفوذ سینمای غایتمحور بر ساختار هویت فردی را در ساحتهای بینشی و گرایشی تأیید میکند. در ساحت بینشی خودآگاه، مخاطب با شخصیتهای فضیلتمند پیوند مییابد و از الگوهای ناسالم فاصله میگیرد. در این سطح، سینمای غایتمحور، با فعالسازی قوة نقادانه، به مخاطب در بازشناسی ارزشهای متضاد و تقویت نظام ارزشی خود کمک میکند. در ساحت بینشی ناخودآگاه، اثر هنری در ژرفای روان نفوذ کرده و انگارههای بنیادین ذهن را دگرگون میسازد.
با بررسی نقش فرم و محتوا در سینما میتوان به این نتیجه دست یافت که سینما در برخی موارد بهمثابة موتور پیشران انتقال اطلاعات، ابزار خود را برای «ایجاد بینش کلی» بهکار میگیرد؛ بهگونهایکه مخاطب با مشاهدة جهانهای نظامواره (مانند آثار نولان) یا روایتهای تاریخی مستند، مبانی هستیشناسانه و معرفتشناسانه خود را بهصورت تجربی و تصویری بازبینی کرده و در مواردی در جهت تثبیت یا تشکیک زوایای نگاه خود از آن بهره میجوید.
در عرصة گرایشی نیز، اثر هنری استعدادها را جهتدهی کرده و به کمال میرساند. این جهتدهی، از طریق خلق الگوهای عینی و قابل اقتدا (مانند روایت وهب و زهیربنقین در مختارنامه)، بهجای ارائة الگوهای آرمانی انتزاعی، انگیزة حرکت و مجاهدت عملی را در مسیر قرب الهی در درون مخاطب فعال میکند. بدینسان:
1. آثار سینمایی ناسازگار با غایت مطلوب انسان، با ایجاد تناقض در درون مخاطب در فرآیند هویتیابی، او را از حرکت بهسوی کمال غایی خود بازمیدارند.
2. آثار سینمایی همسو با غایت متعالی در شکلگیری صحیح هویت افراد نقش جدی و بسزایی دارند. برای مثال، هویت اجتماعی سالم مقتضی عرق ملی و دفاع از وطن در برابر نیرو متجاوز است که سینما میتواند در شکلگیری چنین بعدی از خرده شخصیت افراد موفق عمل کند.
3. سینما از راه ایجاد فضایی برای همدلی و همذاتپنداری مخاطب با شخصیتها یا فضای داستان و همچنین از جهت عنصر برانگیختن تقبیح مخاطب نسبت به شخصیتها و فضای داستان، میتواند از زاویة خودآگاه بر مخاطب خود تأثیر جدی و عمیق داشته باشد.
4. سینما میتواند با تأثیرگذاری بر ناخودآگاه روان انسان و شکل دادن تصویر مطابق با غایت حقیقی فرد، از زاویة ناهشیار و ناپیدای روح مخاطب تأثیر شگرفی در او ایجاد کند.
5. اثر حقیقی سینما زمانی چند برابر میشود که همعرض با دیگر آثار همپوشان و رسانهها بتواند تأثیر تدریجی خود را در مخاطبان افزایش دهد.
6. سینما میتواند با درگیر کردن ابعاد مختلف وجود انسان اعم از گرایشی، دانشی و... در برساخت شخصیتی مخاطب در یک سیر تدریجی نقش مهمی را ایفا کند.
در نهایت، این پژوهش بر این اصل تأکید میکند که تأثیرگذاری سینما در برساخت هویت فردی، نه یک پدیدة اتفاقی، بلکه یک فرآیند نظاممند و غایتمند است که در آن بنیانهای کلامی و فنهای سینمایی در تعامل پویا و دیالکتیکی قرار دارند. سینمای غایتمحور که یکی از جلوههای هنر غایتمحور است، راهبرد مؤثری برای جهتدهی به تولیدات سینمایی در راستای بالندگی شخصیت مخاطب و ساختن جامعهای فاضله خواهد بود و قابلیتهای منحصربهفرد سینما را بهعنوان یک «ابزار تربیتی ـ هویتی» که بر مبانی مستحکم فلسفی و کلامی استوار است، تثبیت میکند.
منابع
- قرآن کریم.
- ابنبابویه، محمد بن علی (۱۳۶۲). الخصال. مصحح: علیاکبر غفاری. قم: جامعة مدرسین.
- ابنفارس، احمد بن زکریا (۱۳۹۹ق). معجم مقاییس اللغة. محقق / مصحح: محمد هارون عبدالسلام. قم: دار الفکر.
- خمینی، سیدروحالله (۱۳۸۹). صحیفة امام. تهران: مؤسسة تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره).
- تاجیک، علیرضا و حسینی قلعهبهمن، سیداکبر (۱۳۹۱). هنر و زیبایی در اندیشة آیتالله مصباح یزدی. معرفت فلسفی، 10(۱)، ۱۶۸ـ۱۹۷.
- تاجیک، علیرضا و سربخشی، محمد (۱۳۹۱). هنر دینی و هنرمند متعهد در اندیشة آیتالله مصباح یزدی. معرفت فرهنگی اجتماعی، 3(1)، ۵ـ۲۸.
- تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد (۱۴۱۰ق). غررالحکم و دررالکلم. محقق / مصحح: سیدمهدی رجائی. قم: دار الکتاب اسلامی.
- ثناگوی محرر، غلامرضا، اوکاتی، علیرضا، گلوی، علیرضا و آصف مهر، علی (۱۳۹۶). نظریههای شخصیت و الگوهای مربوط به رشد روانی و اجتماعی افراد. کنفرانس ملی پژوهشهای نوین ایران و جهان در روانشناسی، علوم تربیتی و مطالعات اجتماعی. شیراز.
- جلالیان صداقتی، محمدرضا (۱۴۰۱). هنر مطلوب از دیدگاه محمدتقی مصباح یزدی. مطالعات میانرشتهای هنر و علومانسانی، ۱(2)، ۵۱ـ۵۷.
- جلالیان، سمیه و کشاورز افشار، مهدی (1396). ماهیت و غایت هنر در اندیشة ابونصر فارابی و ابوحامد محمد غزالی. نامة هنرهای تجسمی و کاربردی، 10(19)، 5ـ22.
- حکمتمهر، محمدمهدی (۱۳۹۹). تحلیل مواجهه مخاطب با اثر هنری با تأکید بر مبانی حکمت متعالیه. پژوهشهای مابعدالطبیعی دورة جدید. 1)۱)، ۲۱۳ـ۲۳۹.
- خسروی دینارعالی، مهدی و نقاشزاده، مسعود (۱۴۰۳). مطالعۀ امکان تحقق نظریۀ هنر سنتگرا در سینما با تأکید بر آرا سیدحسین نصر. مطالعات عالی هنر. ۴(۴)، ۵۹ـ۷۴.
- شهید ثانی، زینالدین بن علی (1409ق). منیة المرید فی آداب المفید و المستفید. تحقیق: رضا مختاری. قم: مکتب الاعلام الاسلامی.
- شیرازی، صدرالدین محمد بن ابراهیم (1981م). الحکمة المتعالیة فی الأسفار العقلیة الأربعة. بیروت: دار إحیاء التراث العربی.
- طباطبائی، سیدمحمدحسین (۱۳۹۲ق). المیزان فی تفسیر القرآن. بیروت: مؤسسة الأعلمی للمطبوعات.
- طوسی، نصیرالدین محمد بن محمد (بیتا). آداب المتعلمین. تحقیق: سیدمحمدرضا حسینی جلالی. اصفهان: مؤسسة تحقیقات و نشر معارف اهلالبیت(ع).
- فراشاهینژاد، یاسر (۱۳۹۸). نگاهی به پارادایم قدسی در فلسفة ادبیات و هنر معاصر ایران. ادبیات و پژوهشهای میانرشتهای، ۲، ۱۷۷ـ۲۰۶.
- فردوسیزاده، محمدحسن، پوررضاییان، مهدی، افشاری، مرتضی و اسفندیاری، شهاب (۱۳۹۸). نقدی بر نظریة سینمای دینی بررسی آرای مکتوب نظریهپردازان مسلمان و مسیحی ۱۳۷۰ـ۱۳۹۰. پژوهشنامة انتقادی متون و برنامههای علومانسانی، ۵(پیاپی ۶۹)، ۱ـ۲۰.
- کلینی، محمد بن یعقوب (۱۴۰۷ق). الکافی. محقق / مصحح: علیاکبر غفاری و محمد آخوندی. تهران: دار الکتب الإسلامیه.
- مجلسی، محمدباقر (۱۴۰۳ق). بحار الأنوار. بیروت: مؤسسة الوفاء.
- مامت، دیوید و طاهر، محمدرضا (میزبان). (۲۰۲۰، ۱۵ ژانویه). مسترکلاس دیوید مامت: آموزش درام نویسی [پادکست]. شنوتو. قسمت ۱ـ5 https://shenoto.com/channel/podcast/Madonak.podcast
- مصباح یزدی، محمدتقی (۱۳۹۳). ملاک هنر مطلوب، ارائة اثر بر اساس باورها و ارزشهای صحیح است، نه هوای نفس و خوشایند مردم. قم: دیدار با جمعی از هنرجویان. https://mesbahyazdi.ir/node/5364/
- مصباح یزدی، محمدتقی (۱۳۹4). آموزش فلسفه. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
- مصباح یزدی، محمدتقی (1396). خودشناسی برای خودسازی. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
- مصباح یزدی، محمدتقی (1398الف). آموزش عقاید 1ـ3. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
- مصباح یزدی، محمدتقی (1398ب). نقد و بررسی مکاتب اخلاقی. تحقیق و نگارش: احمدحسین شریفی. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
- مصباح یزدی، محمدتقی (1401). بهسوی او. تحقیق و ویرایش: محمدمهدی نادری قمی. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
- مصباح یزدی، محمدتقی (1404). قرآنشناسی (مجموعه کتب آموزشی معارف قرآن). تحقیق و نگارش: غلامعلی عزیزیکیا. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
- مصباح یزدی، محمدتقی (بیتا). مبانی و اصول تعلیموتربیت https://mesbahyazdi.ir/node/824/
- مشکی، مهدی (1393). درآمدی بر مبانی و فرایند شکلگیری مدرنیته. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
- نعمتبخش آبکنار، فرزین، علیقلی، منصوره، صفرزاده، حسین و نوربخش، سیدکامران (۱۴۰۱). تأثیر سینما و مکانهای نمایش فیلم در بهبود بازار سینمای هنری و ارتقای فضاهای فرهنگی شهری در تهران (مورد مطالعه: منطقة ۶). تحقیقات کاربردی علوم جغرافیایی، ۲۲(۶۷)، ۱۸۹ـ۲۰۳.
- وکیلی بالادزایی، علی، صمدی، هادی و حسینی، مالک (1398). زیباییشناسی تکاملی از منظر استیون دیویس. شناخت (پژوهشنامة علومانسانی)، ۱۲(۱/۸۰)، ۲۸۳ـ۳۰۸.
- ابراهیمنژاد، محمدرضا (۱۳۹۳). بررسی تولی و تبری در اسلام و مهجوریت آن در امت اسلامی. سراج منیر، 5(۱۶)،۱۳۱ـ۱۵۰.
- نصر، سیدحسین (1387). انسان و طبیعت (بحران معنوی انسان متجدد). تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
- عیسیزاده، عباس و شرفالدین، سیدحسین (1397)، اسلامهراسی در رسانههای تصویری غرب. مطالعات رسانهای، 13(1)، 51ـ67.
- مشرق نیوز (1398). تازهترین نمادسازی امریکا برای عملیاتهای خرابکارانه/ «جوکر» در اغتشاشات عراق چه میکند؟
- https://www.mashreghnews.ir/news/1016651/
- عبداللهی، علی (1398). نگاهی به حوادث تلخ عراق/ جوکریسم در خدمت امپریالیسم. تسنیم.
- https://www.tasnimnews.com/fa/news/1398/09/23/2160090 /
- ساقی، سیدابوالفضل (1396). نقد تاریخی فیلم Exodus: Gods and Kings [یادداشت]. اندیشکدة اریحا. bjes.ir/tag
- مجیدی، مجید (کارگردان) (۱۳۹۴). محمد رسولالله؟ص؟ [فیلم]. مؤسسة سینمایی نور تابان.
- سلحشور، فرجالله (کارگردان) (۱۳۸۷). یوسف پیامبر؟ع؟ [سریال تلویزیونی]. سیمافیلم.
- طالبی، ابوالقاسم (کارگردان) (۱۳۹۵). یتیمخانة ایران [فیلم]. فیلمایران.
- میرباقری، داوود (کارگردان) (۱۳۸۹ـ۱۳۹۰). مختارنامه [مجموعه تلویزیونی]. سیمافیلم.
- مجیدی، مجید (کارگردان) (۱۳۷۵). بچههای آسمان [فیلم سینمایی]. ایران: مرکز فیلمسازی سوره.
- زرینآبادی، سیاوش (کارگردان) (۱۳۸۶ـ۱۴۰۴). پهلوانان [پویانمایی تلویزیونی]. مرکز پویانمایی صبا.
- گلبن، سامان و توانا (کارگردان) (۱۳۸۵/۱۴۰۰). حدیث سرو [مستند]. معاونت سیما.





