بررسی علل و پیامدهای رویکرد تنزیهی علما نسبت به موسیقی و سینما
Article data in English (انگلیسی)
بررسي علل و پيامدهاي رويکرد تنزيهي علما نسبت به موسيقي و سينما
محمدرضا انواري/ استاديار گروه ارتباطات اجتماعي دانشگاه اديان و مذاهب mr.anvari@urd.ac.ir
سيدهادي علويان / دانشجوي دکتري سياستگذاري فرهنگي دانشگاه باقرالعلوم s.alavian@yahoo.com
دريافت: 25/04/1404 ـ پذيرش: 24/06/1404
چکيده
نگاه فقها به پديدههاي هنري عمدتاً مبتنيبر احتياط و تحريم بوده است. اين نگاه بيشتر جنبة تنزيهي و احتياطي دارد تا اباحه و اعتدالي. به نظر ميرسد غلبة روايات تحريمي، فقها را به سمت احتياط سوق داده تا با دوري از شبهات، از ورود به حرام جلوگيري کنند. هرچند نظر و مباني بعضي علماي اماميه در مقابل کساني که معتقدند در شبهات بايد احتياط کرد (اصالة الحظر يا اصالة الوقف)، اصل را برائت و جواز و اباحه ميدانند، اما در کل فتاوا نظر مثبتي دربارة هنر ارائه نميکند. تبعات اين رويکرد موجب تعلل و سستي در حرکت هنر متعهد انقلاب اسلامي شده است که بايستي توسط هنرمندان مؤمن و انقلابي اجرا و هدايت شود. پژوهش حاضر درصدد است عوامل و پيامدهاي رويکرد تنزيهي به هنر را با روش توصيفي ـ تحليلي برشمارد. نتايج پژوهش عبارتاند از: عوامل رويکرد تنزيهي شامل 1. اختلاف و ابهام در نکات فني اجتهاد (کشف عنوان مرجع، کارکردگرايي و اسمگرايي، تقارن با حرام، تقيه، غرض و هدف، موضوعشناسي، خلط مباحث، بلوغ موضوع و رجوع به متخصص)؛ 2. ابهام و اختلاف در ارتباط با فرهنگ و حاکميت (تعيين مصداق عرف، لحاظ کردن زمان و مکان، تکرار الگوي فاسد، عدم الگوي مناسب، نقش فناوري، توجه به بازخورد، نوع حاکميت، فاصلة حاکميت و شريعت، عدم تحقيق کاربردي) است و پيامدهاي رويکرد تنزيهي به هنر عبارت است از: زبان طعن منتقدان، توقف رشد و توليد هنرهاي فاخر، ايجاد بدگماني و سوءظن، ايجاد شورش و ناآرامي، عدول از حريم قانون و شريعت، ايجاد تساهل و تسامح در دين و گرايش و رويکرد به هنر ديگر فرهنگها.
کليدواژهها: هنر، تنزيهي، فرهنگ، موسيقي، سينما.
بيان مسئله
هنر همواره بهعنوان يکي از مهمترين ابزارهاي بيان احساسات، انديشهها و ارزشهاي انساني مطرح بوده است. در اسلام، هنر نهتنها بهعنوان يک فعاليت فرهنگي، بلکه بهعنوان ابزاري براي تبليغ دين و تقويت ارزشهاي الهي مورد توجه بوده است. اين استعداد، اهميت هنر را براي پيشبرد اهداف تمدن اسلامي دوچندان ميکند. با وجود اين، شاهد عدم تمايل و کندي استقبال متشرعين نسبت به هنر و توليد آثار هنري هستيم. عوامل متعددي را براي اين کنارهگيري ميتوان برشمرد که اهم آن ارتباط دوسوية شريعت و حاکميت را نشانه ميگيرد؛ اگرچه در دوران پهلوي که موج جهاني گرايش به هنر، تصوير و ارتباطات جهان را درنورديد، ايران نيز دوراني پر ماجرا را تجربه کرد. در اين بين موسيقي و سينما سهم مهمتري از حوادث و جريانهاي معاصر را به خود اختصاص ميدهد. اگرچه موسيقي سابقة ديرينهاي دارد، اما سينما را ميتوان جزء هنرهاي جديد و مستحدث ناميد که ترکيبي از هنرهاي مختلف است. بنابراين شبهاتي که دربارة موسيقي از ابتدا مطرح بوده است، دربارة سينما به مراتب پيچيدهتر خواهد بود. آميختن اين هنرها در دوران پهلوي با آموزههاي غربي و بهکارگيري اساتيد و دانشآموختههاي غرب که نسبتي با تعاليم ديني نداشتند، بر دامنة بحران دينمداران و متشرعين افزود؛ لذا پايان اين دوران و آغاز انقلاب اسلامي با تلخکامي علما و متدينين نسبت به هنر سپري شد. اقدامات خلاف عرف و عفت در عرصههاي مختلف، بهويژه جشن هنر شيراز که موجب اعتراض علني آيتالله دستغيب و تحصن در منزل آيتالله محلاتي شد (ر.ک: مرکز بررسي اسناد تاريخي، 1381، ص388)، و به آتش کشيده شدن سينماها در نقاط مختلف کشور (ر.ک: صدر، 1381، ص236ـ237؛ ساعدي، 1387، ص32)، به همراه اعتراض علماي بزرگ همچون امام خميني در مواضع مختلفي در مخالفت با سينماي مبتذل (خميني، 1385، ج9، ص80)، در کنار مهمترين متن فداييان اسلام در توضيح ريشههاي فساد و مشکلات ايران و جهان که سينما و موسيقي را بهعنوان يکي از منابع اصلي آسيبهاي جامعة ايران معرفي ميکند (حسينيزاده، 1386، ص177ـ178)، باعث شد بسياري از متشرعين دامن خود و خانواده را از آلوده شدن به هنر برکنار دارند. اين عزلتنشيني احتياج فضاي فرهنگ و هنر جامعه به هنرمندان متعهد را در شور و حرارت انقلاب دوچندان ميکرد، اما نبود هنرمندان انقلابي خسارتهايي دربارة توليد و آموزش هنر متعهد ايجاد کرد که تفحص در آن نياز به مجالي ديگر دارد. ازآنجاکه احکام دين توسط علما تعيين ميشود و متشرعين خود را ملزم به رعايت حدود شرعي ميدانند، سابقة تاريک و غبارآلود موسيقي و سينماي دوران پهلوي، علماي دين را بر آن داشت تا براي حفظ و صيانت از شريعت و جامعة اسلامي تا رفع ترديد و غبار موجود، رويکرد احتياطي و تنزيهي داشته باشند. براي ريشهيابي علل و عوامل اين رويکرد، پژوهش حاضر در پي پاسخ به اين سؤال است که چه عواملي موجب رويکرد تنزيهي علما نسبت به هنر معاصر شده و تبعات آن بر هنر انقلاب اسلامي چيست؟
پيشينة پژوهش
موضوع فقه هنر و هنر متعهد در اسلام از ديرباز مورد توجه فقها، انديشمندان و پژوهشگران حوزة دين و هنر بوده است. در منابع فقهي شيعه و سني، موضوع حرمت برخي هنرها بهطور گسترده مورد بحث قرار گرفته است. کتابهايي مانند مکاسب شيخ انصاري، وسائل الشيعه شيخ حر عاملي و جواهر الکلام شيخ محمدحسن نجفي، نمونههايي هستند که به اين امر پرداختهاند. اين منابع عمدتاً بر پاية آيات قرآن و روايات معصومين، حرمت برخي هنرها را به دلايلي مانند نفي شرک، تقليد از خلقت خداوند و جلوگيري از فساد اخلاقي مطرح کردهاند. در دوران اخير هم برخي فعاليتهاي علمي در حوزه و دانشگاه، مباني فقهي هنر را مورد فحص و کنکاش قرار دادهاند. فقه و هنر، اثر آيتالله عبدالله جوادي آملي، هنر و شريعت، اثر سيدحسين نصر، رسالههاي دکترا و پاياننامههاي کارشناسي ارشد به همراه مقالات متعدد از اين نمونه هستند. در يک نگاه کلي پژوهشهاي انجام گرفته در رابطه با فقه هنر را ميتوان در شش دستة کلي تقسيم کرد: 1. مباني، فلسفه و کليات فقه هنر؛ 2. فقه رسانه (مثل سينما) و فضاي مجازي؛ 3. فقه مصاديق و تعينات هنر (هنرهاي تجسمي و تصويري، نمايشي و سينما، صوت و موسيقي و ادبيات و شعر)؛ 4. فقه حکومتي و هنر؛ 5. فقه اخلاق و حقوق هنر؛ 6. مطالعات موردي و تطبيقي. اين پژوهشهاي انجامشده از چند ويژگي کليدي برخوردارند:
1. تطور از کل به جزء: حرکت از مباني کلي و فلسفي به سمت بررسي مصاديق جزئي و کاربردي (مانند سينما و بازيهاي رايانهاي)؛
2. توجه ويژه به رسانه: حجم قابل توجهي از پژوهشها معطوف به مسائل نوپديد رسانهاي است؛
3. رويکرد حکومتي: توجه به نقش حکومت ديني در تنظيم و مديريت عرصة هنر؛
4. رويکرد تخصصي: ظهور آثاري که بهصورت تخصصي تنها به يک رشتة هنري (مانند سينما يا تجسمي) ميپردازند؛
5. روششناسي: تأکيد بر تدوين «نظام مسائل» و ارائة «ضوابط کلان» بهجاي صدور حکم براي مصاديق پراکنده.
اين دستهبندي نشان ميدهد که «فقه هنر» بهعنوان يک دانش ميانرشتهاي پويا و ضروري، در حال گذار از مرحلة طرح کليات به مرحلة تدوين نظريههاي نظاممند و پاسخگويي به مسائل پيچيده و عيني جامعه است. در ميان مواردي که در سالهاي اخير به اين موضوع پرداختهاند و رابطهاي با پژوهش حاضر دارند به عناوين ذيل ميتوان اشاره کرد:
آيتالله العظمي خامنهاي (۱۳۹۸)، غنا، متن دروس خارج فقه رهبر معظم انقلاب اسلامي، اين کتاب به بررسي مسئلة غنا از منظر فقهي و شرعي ميپردازد و شامل درسنامهاي است که به تحليل روايات و احکام مربوط به غنا، همچون حدود حرمت و معناي آن در عصر حاضر اختصاص دارد. مباحث حرمت و شبهات مختلف در زمينة غنا نيز در اين کتاب مورد بحث قرار گرفته است.
علي نهاوندي (۱۴۰۰)، واکاوي سينماي ديني و نظام مسائل فقه هنر هفتم، اين کتاب به تحليل سينماي ديني و مؤلفههاي آن ميپردازد و در دو بخش واکاوي مؤلفهها و نظام مسائل فقه هنر هفتم تدوين شده است. نويسنده به اهميت سينما بهعنوان رسانهاي نافذ و تأثيرگذار در جامعه و بررسي مسائل فقهي مرتبط با آن، همچون بازيگري و اختلاط زن و مرد در سينما ميپردازد.
زهرا گواهي (۱۳۹۰)، انديشههاي فقهي در عرصة هنر، اين کتاب به بررسي پيچيدگي هنر و پرسشهاي فقهي آن ميپردازد و شامل چهار گفتار است که به موضوعاتي چون غنا و موسيقي، نقاشي و مجسمهسازي، سينما و بازيگري و آراي فقيهان معاصر در امور هنري اختصاص دارد. حميده بندرچي (۱۳۹۶) در کتاب رابطة اسلام و موسيقي و بازتابهاي اجتماعي آن به بررسي تغييرات دينداري جوانان و تأثير موسيقي بر سبک زندگي آنان تأکيد کرده و در هفت فصل، موضوعاتي چون مصرف موسيقي، مفهوم غنا و جمعبندي از مصاحبهها را تحليل ميکند و به شکاف بين جامعة جوان و روحانيت در اين زمينه اشاره ميکند. عليدوست و همکاران در سه کتاب مجموعه مقالات نخستين همايش ملي فقه هنر (۱۴۰۰)، مجموعه مقالات دومين همايش ملي فقه هنر (۱۳۹۷) و مجموعه مقالات سومين همايش ملي فقه هنر (۱۳۹۸) به بررسي فقه هنرها و مسائل مرتبط با مديومهاي مختلف هنري پرداخته و هدف اين همايش، توسعة مرزهاي دانش و دستيابي به افق جديدي در فهم مسائل فقهي و حقوقي مرتبط با هنر بيان شده که در آن مقالاتي دربارة فلسفة فقه هنر، فقه رفتار و برخط هنري، و حکومت و هنر ارائه شده است. نزهت (۱۳۹۵) در کتاب هنر از ديدگاه فقه، فقه موسيقي، هنرهاي تصويري، تجسمي و رسانه که آراي فقهاي شيعه و اهلسنت را مقايسه و تحليل ميکند.
بيشتر پژوهشهاي يادشده به توصيف و استنباط احکام موجود ميپردازند؛ درصورتيکه پژوهش حاضر به دنبال علتيابي است. در اين رويکرد فقه نه بهعنوان مجموعهاي از احکام ايستا، بلکه بهعنوان يک پديدة پوياي تاريخي که متأثر از شرايط جامعه خود است، نگاهي نو و علمي به تاريخ فقه دارد. وجودبخش «پيامدها» در متن مقاله، پژوهش را از حصار فقهي صرف خارج کرده و به عرصة تأثيرات اجتماعي، فرهنگي و هنري ميکشاند. «رويکرد تنزيهي» نيز يک اصطلاح کليدي و تحليلي است که بهجاي استفاده از کليگويي براي عمقبخشي بهکار علمي، در قالب يک چهارچوب نظري مشخص مبناي تحليل قرار گرفته است. انتخاب دو مصداق اثرگذار «موسيقي» (بهعنوان يک هنر جنجالي) و «سينما» (بهعنوان يک هنر مدرن و رسانهاي) دو مقولهاي است که هميشه در کانون مجادلات فقهي بودهاند و مقايسة علل و پيامدهاي رويکرد تنزيهي نسبت به آنها ميتواند اثربخش باشد. در کل موضوع پيشنهادي تنها يک تحقيق فقهي نيست، بلکه يک پژوهش ميانرشتهاي در حوزة تاريخ، فقه، جامعهشناسي، دين و مطالعات فرهنگي محسوب ميشود که نوآوري اصلي آن در علتکاوي و بررسي تأثيرات يک جريان فقهي مبتلابه و دامنهدار است. اين موضوع ميتواند به درک عميقتر رابطة پيچيدة دين، جامعه و هنر در تاريخ معاصر ايران کمک کند.
روش پژوهش
در اين پژوهش با استفاده از روشهاي تحقيق کتابخانهاي و مراجعه به منابع معتبر فقهي، تفسيري، حديثي و تاريخي، دادههاي لازم جمعآوري شده است؛ سپس با رويکردي تحليلي، به بررسي و تفسير دادههاي جمعآوريشده پرداخته و از سوي ديگر، با رويکرد توصيفي، يافتههاي تحقيق بهصورت منسجم و نظاممند ارائه شدهاند تا خواننده بتواند به درک جامعي از موضوع دست يابد؛ همچنين تأثير تحولات فناوري و تغييرات اجتماعي بر فتواهاي فقهي مورد تحليل تطبيقي قرار گرفته است.
يافتههاي پژوهش
1. ادلة رويکرد تنزيهي
هنر در نگاه فقهاي اماميه اولاً و بالذات مباح تلقي ميشود. حال اگر هنر را به معني خلق مطبوع و بديع بدانيم در واقع بر مبناي آية 32 سورة اعراف: «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالطَّيِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِيَ لِلَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا خَالِصَةً يَوْمَ الْقِيَامَةِ كَذَلِكَ نُفَصِّلُ الآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ»، و از کلمة «يحب» در روايت امام على: «إن الله جميل يُحِبُّ الجمال، ويُحِبُّ أن ترى أثر النعمة على عَبْدِه» (کليني، 1407ق، ج6، ص438)، آفرينش هنري مستحب است؛ بالاتر از استحباب، ضمن يک قياس عقلي بايد گفت اگر يک فعل هنري مصداق تبليغ دين باشد و تبليغ دين هم واجب باشد؛ پس کار هنري واجب است، اما در نگاه سلبي علما، موارد معدودي از هنرها همچون معماري و خوشنويسي مجاز دانسته شدهاند که توانستهاند در ارتباط با کلام وحي در دنياي اسلام محبوب واقع شوند. استدلال فقها غالباً حول رابطة يکسويه يا دوسويه بين آيات و روايات است؛ چنانکه يک روايت، در يک رفتوبرگشت دوسويه آيه را تفسير و همان آيه روايت را تفسير ميکند. در ميان هنرها موسيقي و سينما رونق و طرفدار بيشتري دارد و به دليل قواي ذاتي و کثرت علاقهمندان و ابطلاي اجتماع خصوصاً جوانان، لزوم کنکاش و تفقه عميق و اساسي در اين باره براي راهگشايي مسائل فقهي اجتماع محسوس است. در يک تقسيم کلي اهم اختلافنظرها و ابهامات باقيمانده در اين رابطه که بين علما وجود دارد را ميتوان در دو بخش خلاصه کرد: بخش اول ابهاماتي است که در زمينة تفقه و اجتهاد علماي دين و از نقطهنظر فني وجود دارد؛ و بخش دوم در امتداد نظرات فقها بسته به فرهنگ حاکم و عرف، اجتماع، سياستگذاري حاکمان بر فتاواي آنها و ديدگاه سلبي موجود سايه انداخته است.
1ـ1. ادلة حرمت غنا و سينما
1ـ1ـ1. اختلاف در کشف عنوان مرجع
تشخيص عناوين اصلي و پايه از عناوين فرعي؛ مثلاً دربارة حرمت لهو در بيان: «حرمة اللعب بالآلات اللهو الظاهر انه من حيث اللهو، لا من حيث خصوص الآلة» (انصاري، 1444ق، ج1، ص54)، عنوان پاية «لهو» است. در اينجا خود آلت موسيقي حرام نيست، بلکه از باب اينکه لهو است حرام است. اما عدهاي از مراجع خود آلت موسيقي مثل طبل و سنج را هم تحريم ميکنند (برخي علماي معاصر مثل آقايان خوئي، بهجت و صافي گلپايگاني جايز نميدانند). پس غنا به ما هو غنا حرام نيست، بلکه لهو حرام است. گروهي که قائل به مطلق حرمت غنا نيستند، تفکيک جنسيت در صوت را نيز مد نظر دارند و عدهاي تغني در قرآن را استثنا کردهاند (گروهي از دانشمندان اماميه از جمله طبرسي، سبزواري، آخوند خراساني، فيض کاشاني، نراقي و گروهي از معاصران تلاوت آهنگين قرآن را جايز دانسته و به استحباب آن فتوا دادهاند). حال آيا غنا هست و حرام نيست، يا اصلاً ديگر غنا نيست؟ لذا کسي که غنا را حرام ميداند، فيالجمله حرام را پذيرفته است. البته گروهي غنا در بعضي امور مثل قرائت قرآن، اعياد، فرح و اعراس، مراثي، حدي، تداوي و... استثنا قائل شدهاند و بعضي از باب دفع افسد به فاسد جائز دانستهاند که در همه حال بايد سند و دلالت و جهت صدور و... بررسي شود.
2ـ1ـ1. کارکردگرايي و اسمگرايي (نوميناليسم و فانکشناليسم)
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ يَقْطِينِ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَقْطِينِ عَنْ أَخِيهِ عَلِيِّ بْنِ يَقْطِينٍ عَنْ أَبِي إِبْرَاهِيمَ قَالَ: ان اللهَ تَبَارَكَ وَتَعَالَى لَمْ يُحَرِّمِ الْخَمْرَ لاِسْمِهَا وَلَكِنْ حَرَّمَهَا لِعَاقِبَتِهَا فَمَا فَعَلَ فِعْلَ الْخَمْرِ فَهُوَ خَمْرٌ (کليني، 1407ق، ج6، ص411).
در اينجا امام تبيين ميفرمايند که خدا با خود شراب دشمني ندارد، بلکه آن را به خاطر کارکرد و نتيجهاش حرام کرده است؛ لذا هر چيز ديگر هم اثر خمر را داشته باشد، خمر (حکمي) است. شايد بتوان گفت در خصوص غنا و قمار هم همين حالت حاکم است. بنابراين عدهاي محتوا را در نظر ميگيرند و غنا را تابع مدلول و محتوا ميدانند (ايرواني، 1406ق، ج1، ص30)، يا وجود صوت مبتذل و محتواي باطل را مصداق غنا ميدانند (خويي، بيتا، ج1، ص311). البته در رابطه با اسمگرايي بايد توجه کافي به لغات و جايگاه آن داشت. معاني لهو، لغو، لعب و باطل هم بهدرستي روشن نشده و علما تعاريف مختلفي دارند؛ لذا در بعد اول بايد مفهومشناسي و بعد حکمشناسي صورت گيرد. اما در کارکردگرايي، سرعت تغيير و تحول در هنرها، کاربردها و کارکردها را نيز متحول کرده است. بعضي در دورهاي جزء مهمترين و شاخصترين هنرها از نظر کاربرد و اثرگذاري بودهاند و در دورة ديگر، هنر ديگري جايش را گرفته يا هنر قبلي بنا به هر دليلي از رونق افتاده است؛ مثلاً تعريف شعر در دوران معاصر، مطابق با همان شعر سابق است، اما کارکرد آن مثل قبل نيست. زماني يک بيت شعر ميتوانست يک تحول اجتماعي ايجاد کند و بهصورت ضربالمثل بر سر زبانها بيفتد و در تاريخ ثبت شود. در دورة مشروطه و کمي قبل گاهي يک بيت شعر حکم ضربالمثل را داشت که به مرور جايگاه خود را از دست داد. البته اين نقش را زماني نقاشي، عکس يا فيلم و ديگر هنرها به عهده داشتهاند.
3ـ1ـ1. تقارن با حرام
برخي فقها معتقدند هنر بما هي هي، حرام نيست، بلکه اگر مقارن با خلاف شرع مسلم باشد (واسطه در ثبوت)، حرام است؛ مثلاً کسي که با آلات لهو قمار کند، خود لهو هم غير از قمار، حرام است و در مجموع دو حرام مرتکب شده است. در مقابل عدهاي ديگر معتقدند واسطه در عروض است و همان مقارنت حرام ميشود؛ مثلاً اگر آوازخواني همراه با اختلاط زن و مرد حرام باشد، در واقع اختلاط حرام است و خود آوازخواني حرام نيست و نسبت حرمت، مجازي است نه حقيقي. اين نسبت در هنرهاي جديد مثل سينما هم قابل انطباق است.
4ـ1ـ1. تقيه
مواردي از استثنا و جواز موسيقي را نيز گروهي مورد تشکيک قرار دادهاند؛ مثلاً در روايت: «رجع القرآن صوتك فان الله عزوجل يحب الصوت الحسن يرجع فيه ترجيعا» (کليني، 1407ق، ج2، ص616)، بعضي جواز قرآن با ترجيع صوت را به خاطر موافقت با مذهب عامه دانسته و روايات دال بر جواز را حمل بر تقيه کردهاند (خويي، 1395، به نقل از: درس خارج فقه محمدتقي شهيدي)، اما گروهي از فقها قرآن را استثنا کرده و ميگويند زيبا کردن صدا براي خواندن قرآن اشکال ندارد.
5ـ1ـ1. غرض و هدف
بعضي فقها در مقولة غنا محتوا را دخالت نميدهند؛ بنابراين محتوا هر چيزي ميتواند باشد؛ قرآن، دعا، روضه، شعر و.... در اينجا غرض يا فايده و هدف مهم نيست؛ پس ميتواند قصد او اشاعة باطل يا احقاق حق باشد، فقط صدا نبايد مناسب مجالس لهو و لعب باشد (عليدوست، 1400، جلسة 13). البته دامنة تشخيص اين نکته نيز بسيار وسيع است. رياست سازمان صداوسيماي وقت بيان ميکند: «در آن دوره بهگونهاي بود که ما يک بار به ديدار يکي از مراجع رفتيم، او با دست يا يک شيء ضربههاي ممتدي به ميز زد و گفت: اين صدايي که از ميز بلند ميشود، موسيقي است و حرام است» (اسلامي و تاجي، 1398، ص268).
6ـ1ـ1. موضوعشناسي
يک فقيه برجسته اگر بخواهد در زمينة مسائل هنرى اظهارنظر بکند، بايستى با مقولة هنر آشنايى داشته باشد. اگر با اين مقوله آشنايى [نداشته باشد] و نشناسد هنر را و نداند که هنر چيست و خصوص اين مقولة هنرى چه حدّومرزهايى دارد، چه تعريفى دارد، بعيد است که بتواند درست حکم را از آب دربياورد؛ چون يکى از شرايط استنباط درست حکم، شناخت موضوع است؛ موضوع را بايد خوب شناخت. اگر موضوع را نشناسيم، حکم بهدرستى بهدست نمىآيد (خامنهاي، 1394، به نقل از: [همايش فقه هنر]).
عدم شناخت صحيح موضوع يا عدم وثوق منابع، مصداق آية نفر (توبه: 122)، در اعمال نظر علما مؤثر است. بهعنوان نمونه وقتي متن آگهي صور اسرافيل و خبر وجود سينموتوگراف در تهران را به يکي از مجتهدان معروف ـ حاج شيخفضلالله نوري ـ رساندند، شيخ بر اساس شنيدههاي خود از اين وسيله جديد، آن را تحريم کرد، اما وقتي ترتيبي داده شد که حاج شيخفضلالله چند پرده از فيلمهاي مستند سينموتوگراف را ملاحظه کرد، اصل مطلب را حرام ندانسته، تحريم خود را لغو کرد (مهرابي، 1363، ص19). نمونه بارز چنين تغيير ديدگاهي در زمان انقلاب اتفاق افتاد که امام خميني در پاسخ به سؤالي دربارة «خريدوفروش آلات لهو و لعب براي استفادههاي مشروع»، تصريح کردند: «خريدوفروش آلات مشترکه به قصد منافع محللة آن، اشکال ندارد» (خميني، 1385، ج21، ص129). آيتالله خامنهاي دربارة تغيير ديدگاههاي امام معتقد است:
امام نظرشان اين است که زمان و مکان در استنباط اثر ميگذارد؛ يعني موضوع را عوض ميکند. گرچه انسان فکر ميکند موضوع ظاهراً همان است، ولي موضوع تغيير يافته و درنتيجه حکمش تغيير مييابد. آنچه [در حکومت طاغوت] غنا و حرام بوده، امروز غنا و حرام نيست (اسلامي و تاجي، 1398، ص268).
7ـ1ـ1. خلط مباحث
عدهاي از فقها هنر را مضاف هر مضافاليهي قرار ميدهند؛ مثل اينکه اصول فقهي سينما را با حرمت رابطة زن و مرد خلط ميکنند. در اين موارد حرمت سينما وجهي ندارد، بلکه اختلاط محرم و نامحرم مورد نهي است؛ چنانکه در بحث موسيقي نيز چنين مسئلهاي مورد اشاره قرار گرفت (عليدوست، 1400، جلسة 1).
8ـ1ـ1. توجه به بلوغ موضوع
ازآنجاکه برخي موضوعات در حال شدن، تحول، تطور و تکامل هستند مثل هنرهاي مستحدث و جديد، تمام زواياي آن روشن نيست و مراحل تکويني و تکميلي خود را براي بلوغ طي ميکند؛ بنابراين بايد صبر کرد تا موضوع کامل و تمام جوانب آن روشن شود (عليدوست، 1400، جلسة 1).
9ـ1ـ1. رجوع به متخصص
در هنرهاي جديد که پيچيدگي و ابهام بيشتري دارد، لزوم دقت نظر و توجه عميق لازم و ضروري است. براي اين مطلوب بايد از افراد خبره و کارشناس آن فن بهره گرفت و يک بحث دو ضلعي ايجاد کرد که در يک طرف آن فقيه و در طرف ديگر کارشناس فني باشد. سيرة علما براي شناخت صحيح موضوع همين بوده است، و وظيفة مجتهد در اين باره اين است که رجوع به خبره کند و به گفتار او عمل نمايد (طوسي، 1382، ج240، ص1)؛ چون:
اجتهاد يک فعاليت علمي ترکيبي است که از دو بخش «موضوعشناسي» و «حکمشناسي» تشکيل شده و هرکدام از اين دو قسمت نيز احکامي مخصوص به خود دارد و به روشي خاص و علومي ويژه نيازمند است... آگاهيهاي بيروني فقيه دربارة موضوع حکم است که فهم تازهاي از نصوص و منابع فقهي نصيب او خواهد کرد. اين آگاهيها به تناسب بايد از علوم «غيرديني» و «غيرحوزوي» و غالباً «علوم تجربي» اخذ شود و از علوم متداول در حوزههاي علميه بهدست نميآيد (فنايي، 1374، ص87ـ88).
2ـ1. شواهد تاريخي، فرهنگي و حاکميتي
ازآنجاکه کار فقيه امري تخصصي است که بايد وجوه مختلف موضوع را به دقت و درستي بررسي و در فتاواي خود لحاظ کند، علاوه بر نکات فني و علمي، توجه به نکاتي که بر نظر آنها نسبت به موسيقي و سينما تأثيرگذار است، اهميت ويژهاي دارد. در اين ميان، از رويدادهاي تاريخي و فرهنگي که در جوامع و حاکميتهاي مختلف مهم به نظر ميرسند، ميتوان به گزينههاي ذيل اشاره کرد.
1ـ2ـ1. تعيين مصداق عرف
ازآنجاکه بعضي عناوين هنري مثل غنا و موسيقي با لهو، لعب، لغو و باطل درآميخته است، برخي علما تشخيص آن را به عرف ارجاع ميدهد: «المرجع في اللهو الى العرف والحاكم بتحققه هو الوجدان» (انصاري، 1444ق، ج1، ص297). تعيين مصداق صحيح عرف منشأ ابهام است که عرف واقعي دقيقاً کدام عرف است؟ عرف تربيتشدة ديني يا عرف عام؟ عرف يک شهر يا يک کشور يا يک قاره؟ معضلي که فراروي عرفها و تحليل عقلاني است، غموض و مهآلود فضايي است که عرف در آن پديد ميشود. فرض کنيد که فقيه با عرفي جهاني روبهرو است، اما آيا علت، ملاک و مناطق اين عرف در تمام جوامع يکي است؟ (ر.ک: حائري، 1408ق، ج2، ص114) ممکن است گروهي صوتي را لهو بدانند و عدهاي چنين نظري نداشته باشند! براي رفع ابهام بهطور اجمالي بايد گفت عرف به اعتبارات مختلف به انواع گوناگون عام و خاص، قولي و علمي، مُطرد، غالب و مشترک، مقارن و غيرمقارن، دقيق و مسامحي و صحيح و فاسد تقسيم ميشود. عناصر و ارکان تمام عرفها که عرف را از غير آن تميز ميدهد عبارت است از: قول، فعل يا ترک آن دو که در تمامي زمانها و مکانها يا بعضي از مناطق و زمانها در ميان مردم رواج يافته و بر طبق آن مشي ميکنند. شرايط اعتبار عرف در مجموع عبارتاند از: غلبة شمول، دقيق بودن، عدم مخالفت با عقل علمي، مقارنت، احراز عدم ردع شارع و عدم تصريح به خلاف. در تقدم و تأخر آن، اگر عرف شرعي موجود باشد، بر عرف عام و به طريق اولي بر عرف خاص مقدم است، و اگر عرف شرعي نباشد، نوبت به عرف عام ميرسد. در تعيين مقصود و مراد متکلم، اگر عرف بلد متکلم موجود باشد، مقدم بر ديگر انواع عرف است، والا عرف عام معتبر است (واسعي، 1379).
2ـ2ـ1. لحاظ کردن زمان و مکان
بعضي فقها غنايي را حرام ميدانند که در زمان بنياميه، بنيعباس يا بنيمروان رايج بوده است. اين دسته روايات حرمت غنا را عصري ميدانند؛ يعني حرمت مورد نظر روايات مربوط به عصر بنياميه است. در روايت: «قال سالت ابا عبدالله عن قول الله عز وجل فاجتنبوا الرجس من الاوثان واجتنبوا قول الزور فقال ارجس من الاوثان او الشطرنج وقول الزور الغناء» (کليني، 1407ق، ج6، ص435)، بسته به اينکه الف و لام را کداميک از 25 نوع آن در نظر بگيريم، معنا تغيير ميکند؛ مثلاً اگر بهجاي الف و لام جنس، الف و لام عهد در نظر بگيريم، مبناي عصري بودن، يعني غناي مبتذل دوران بنياميه و بنيعباس معتبر خواهد شد و بسياري از غناها از دور حرمت خارج ميشود (عليدوست، 1400، جلسة 1). بر همين مبنا، عدهاي علت حرمت مجسمهسازي را نيز، تقارن با دوران بتپرستي بشر ميدانند: «ان الظاهر طائفة من الاخبار بمناسبة الحكم والموضوع ان المراد بالتماثيل والصور فيها هي تماثيل الاصنام هي التي كانت مورد العبادة كقوله: "من جدّد قبراً أو مثّل مثالاً فقد خرج عن الإسلام"» (عاملي، 1414ق، ج5، ص306). حرمت تماثيل مربوط به عصر جاهلي و ابتداي اسلام است که خطر ارتداد و بازگشت به بتپرستي وجود داشت.
3ـ2ـ1. امتداد و تکرار الگوي فاسد
به نظر ميرسد نام بردن از حرمت هنرها در يک دورة خاص از باب تمثيل است نه تعيين؛ چراکه بعضي هنرها تا قبل از انقلاب (از نظر فساد و حرمت) يادآور هنر دوران اموي و عباسي بود. القاب مغنيان و رقاصههاي حکومت پهلوي نيز در مواردي شباهت با مغنيان تاريخ آن دوران داشت. بهعنوان نمونه فاطمه صادقي مشهور به جميله ايراني، رقصنده و بازيگر دورة پهلوي بود. اگرچه مدرکي دال بر اخذ لقب خود از جميله سلميه، خوانندة مشهور عرب در دورة امويان وجود ندارد، اما تصوير ذهني از القاب زنان خواننده اين دوران همچون جميله و حميرا اسامي مغنيان زن عرب را متبادر ميکند. اين وقايع باعث شد تريبونهاي مذهبي، رژيم را از نظر سياست و ساختار با حکومت بنياميه و شاه را با يزيد مقايسه ميکردند. مردم نيز با اين وقايع تاريخي احساس اينهماني ميکردند و از نگاه علما، سياست و هنر فاسد و غيرمشروع پهلوي را امتداد آن دوران ميدانستند (استوار، 1392، ص229). اين ديدگاه در تثبيت و تأييد حرمت هنرها در آراي فقها مؤثر بود.
4ـ2ـ1. عدم وجود الگوي مناسب اسلامي
درحاليکه در بعضي زمينهها، مثل عرصة نظامي، اسلام در طول تاريخ الگوهاي تمام و کمال زيادي همچون حمزة سيدالشهدا، جعفر طيار، مالک اشتر و... به جامعه معرفي کرده است، اما دربارة هنر، الگوي مثبت و شاخصي وجود ندارد تا بتوان به آن تمسک کرد. معدودي از هنرها تأييد دين را (گاهي بهصورت مشروط و مقطعي) جلب کردهاند؛ لذا با وجود کثرت هنر مبتذل، نمونههاي قابل توجه و معتبري از هنر مورد تأييد شرع وجود نداشت.
5ـ2ـ1. نقش فناوري
فناوريهاي جديد مرز بين صنعت و هنر را کمرنگ کرده است. اين تحولات ميتوانند تأثيرات قابل توجهي بر فتاواي فقهي داشته باشند. شيوع چشمگير اين فناوريها دربارة هنر از دوران قاجار شروع و در دورة پهلوي شدت يافت. عکاسي، سينما، راديو، تلويزيون و گرافيک، شبهات را گسترش داد و کار تشخيص را بر فقها دشوارتر کرد. به همين دليل عموماً با پديدههاي ناشناس و نوظهور مخالفت ميشد. براي مثال اولين نامه که در ايام نخستوزيري مصدق توسط يکي از علماي قم صادر شد، از مصدق خواست تا بهعنوان زمامدار ملت، بر حرمت ساز و موسيقي که علماي اثنا عشريه متفقاند بر حرمتش و علاوه موجب فساد اخلاق جوانان مسلمان و تظاهرات به اجنبي است و نيز طبق قانون اساسي بايستي منکرات علناً ممنوع باشد، از برنامة راديو حذف [شود] (محسنيان راد، 1387، ج3، ص1408). در ۳۰ خرداد نيز نامهاي ديگر و در ۸ تير نيز دو نامه از دو شهر که يکي از آنها امضاي چند روحاني را داشت، تقريباً با همان محتوا به نخستوزيري رسيد (محسنيان راد، 1387، ج3، ص1408). با وجود اينکه راديو براي اولين بار موسيقي را بهصورت غيرمستقيم به گوش مخاطب ميرساند، اما حرمت آن از نظر علماي وقت با شنيدن مستقيم تفاوتي نداشت. طبق فتواي رهبر انقلاب، امروز نيز در موارد حرمت غنا، فرقي بين اينکه منشأ توليد اين صدا، شخص حقيقي و يا هوش مصنوعي باشد، وجود ندارد (پرسش شمارة ۷۰۴۸۹ پايگاه اطلاع رساني)، اما به خاطر نوپا بودن فناوري هوش مصنوعي، شفاف شدن ديگر احکام حرمت موسيقي و سينما بين علماي حاضر نياز به گذشت زمان دارد (ر.ک: قرباني، 1399).
6ـ2ـ1. توجه به بازخورد و ثمرات اجتماعي فتوا
ابهام ديگر اين است که آيا فقيه در بيان فتوا، لازم است بازخورد و نتيجة آن در اجتماع را در نظر بگيرد يا خير؟ آيا مفتي بايد توجه کند که فتوا تا چه حدي امکان اجرا در اجتماع را دارد؟ آيا در عصر حاضر حرمت تصويرسازي، موسيقي، نمايش و سينما، امکان اجرا دارد؟ در صورت اجرا چه ثمرات اجتماعي نامناسبي ميتواند داشته باشد؟ آيا فتوا باعث فساد و فتنه در جامعه نميشود؟ مانند اينکه اگر در هنرهاي نمايشي يا موسيقي بر مردم سخت گرفته شود و ديوار حرمت را بالا ببريم، جامعه به سمت رسانههاي غربي و فاسد سوق داده ميشوند؟ آيا اساساً يک فقيه در فتواي خود بايد به اينگونه مسائل هم توجه کند يا خير؟ در پاسخ به سؤالات مذکور امام خميني معتقد است:
حکم حاکم منحصر به اجراى احکام شرعى نيست. شارع ضمن اينکه حکم همه چيز را بيان کرده است، نسبت به برخى از حوادث فصلى و مقطعى که قابل تغيير و تحول است و نسبت به زمانها و مکانها و جوامع گوناگون تفاوت مىکند، دست حاکم اسلامى را باز گذارده تا با استفاده از ولايت و رهبرى مشروع خود به مقتضاى مصالح اجتماعى حکم نمايد (خميني، 1410ق، ص49).
بنابراين بسته به مصالح فردي و اجتماعي مسلمين به تشخيص عالم دين، حرمت يا حليت يک حکم شرعي قابل تعديل است.
7ـ2ـ1. نوع حاکميت
با پيروزي انقلاب اسلامي، ديدگاههاي امام خميني دربارة هنر، از جمله موسيقي تعديل شد و بهتدريج سرودهايي با محتواي انقلابي تأييد و پخش آنها از صداوسيما مجاز شد. بهعنوان مثال، سرودي که به مناسبت شهادت استاد مطهري اجرا شد، مورد تأييد قرار گرفت. مهرداد کاظمي، از موسيقيدانان اوايل انقلاب، تأييد سرود «مجاهد مطهر» توسط امام را عاملي براي باز شدن راه موسيقي پس از انقلاب ميداند. به گفتة او، با اجراي اين سرود، نگاهها به موسيقي به يکباره تغيير کرد (اسلامي و تاجي، 1398، ص268). بايد توجه داشت که اعتقاد امام به نقش نظام سياسي حاکم و اهداف آن در صدور فتواهاي فقهي مؤثر بود؛ چون زمان پخش آهنگهاي شجريان از تلويزيون، امام در پاسخ به سؤال آقاي رفسنجاني که پرسيده بود: «شما که قبلاً موسيقي را حرام ميدانستيد، چرا الان حرام نميدانيد؟» گفتند: «من الان هم همين موسيقي را اگر از راديوي عربستان پخش شود، حرام ميدانم. من خبر راديوي شاه را هم حرام ميدانستم، موسيقياش که جاي خود دارد، اما همين موسيقي از نظام اسلامي پخش ميشود و حلال است» (کيهان، 1370، 11 ارديبهشت).
طبق اين فرمايش امام، موسيقي غيرمطرب [و حلال هم] بنا بر حکم ثانوي حرام ميشد، نه اينکه غنا در زمان طاغوت حرام و پس از انقلاب حلال شده باشد، بلکه همان موسيقي حلال اگر در زمان شاه پخش ميشد، حرام بود؛ چون موسيقي به هر نحوي در عصر طاغوت در راستاي تقويت نظام طاغوتي قرار ميگرفت. بنابراين موسيقي حلال تحت عنوان ثانوي اگر در راه ترويج ظلم و فساد و تقويت نظام ستم شاهي بهکار رود حرام است، نه اينکه حرام بوده و بعد از انقلاب اسلامي حلال شده است (ايراني قمي، 1370، ص114).
8ـ2ـ1. فاصلة حاکميت و شريعت
تا اواخر حکومت پهلوي، نزديکي علما به دربارهاي حکومتي غالباً با از دست دادن استقلال روحاني، تابعيت نسبت به عوامل حکومتي سلاطين و توجيه شرعي مفاسد آنان همراه بوده است؛ تا آنجا که سياست ظالمانه امرا را براي حفظ جامعه لازم شمرده و حاکم ولي امر خطاب ميشد؛ ازاينرو بسياري از علما و فقهاي پارسا و عرفا، از سياست گريزان بودند و مقامات دنيوي از جمله مناصب قضا را نميپذيرفتند. در اين ميان متفکران شيعه بيش از علماي اهلسنت چنين بودند؛ لذا تأثير روحانيت و علما، چون مرجعي با تشکيلات قدرتمند ديني، در برابر سياستمداران بسيار کمتر بوده است. بهعبارتديگر، ولايت و قدرت دنيوي از ولايت ديني جدا شده بود و حتي دو مرجع ديني و دنيوي واجد قوايي متوازن و متعادل در برابر يکديگر چونان تشکيلات کليسايي در برابر تشکيلات حکومتي نبودهاند، الا در ادواري کوتاه از جمله صدر اسلام و دورة صفويه يا سلجوقيه (مددپور، 1384، ص126). اين مسئله در جنبش تصوف اسلامي بيشتر مشاهده ميشود و اگر گاهي مشاهده ميکنيم که سياستمداران از جنبشي ديني حمايت ميکنند، مثل جنبش حنبليان که پيروان احمدبنحنبل هستند و اهل حديث و شريعت در برابر معتزليان و عقلي مذهبان در عصر متوکل و يا حمايت از فقها در عصر صفوي و سلجوقي، بيشتر اغراض سياسي در کار است تا مقاصد ديني و اصلاح جامعه و نيل بهسوي جمع حقيقي ميان سياست و ديانت (مددپور، 1384، ص128). از طرفي هنر در طول تاريخ غالباً در دربار سلاطين استقرار داشته و روحانيت شيعي به خاطر دوري از دستگاه حاکمان، کمتر با آن همجوار بودهاند. دربار، منبع ارتزاق هنرمندان بود و اغلب علماي شيعه، خلفا و شاهان را غاصبان حکومت ميدانستند و کمتر به دربار نزديک ميشدند. حاصل سخن اينکه، فاصلة علما از قلمرو حضور هنر و هنرمندان تراز اول، بر عقايد و فتاوا تأثيرگذار بود. در نمونهاي از ماحصل اين شکاف، بين علماي شيعه تقريباً اجماعي حدود ۱۳۵۰ سال بر اين شد که بعضي هنرها مثل موسيقي مطلقاً حرام است. تا اينکه براي اولينبار علماي شيعي بهطور جدي وارد حکومت صفوي شدند و با مباحث تازهاي دربارة تصوف و خانقاه و سماع روبهرو شدند و اقلي از آنها، مثل محقق کرکي اولينبار غناي در مراثي را (که تا آن روز سابقه نداشت) مطرح ميکنند. ايشان در جامع المقاصد موسيقي را منقسم به حرام و حلال ميکند و از همين دوره رسالههاي متعددي دربارة غنا و موسيقي تأليف ميشود که تا قبل از آن سابقه نداشت (ر.ک: محقق کرکي، 1410ق، ج23، ص4). اين فتح باب باعث شد در دورة دوم تطور فتاواي موسيقي، افرادي همچون آقاي خويي حرام بودن مطلق موسيقي را مورد ترديد قرار دهند. در واقع شناخت صحيح مسئله زماني اتفاق ميافتد که عالمان دين خود درگير مسائل مبتلابه جامعه باشند. تجديد نظر امام خميني در باب فتواي موسيقي بعد از انقلاب نمونة قابل تأملي در اين زمينه است.
9ـ2ـ1. عدم روشهاي تحقيق کاربردي
براي رسيدن به واقع، لازم است از طرق مختلف و شيوههاي متنوع بهره برد؛ از جمله تشخيص عناوين ثانوي مثل نشان دادن چهرة معصوم در سينما که در غايت صعوبت است و در گذشته نيز مخالفان و مدافعان خود را داشته است. پطروشفسکي به هنگام بحث دربارة منع مسلمانان از تصويرسازي مينويسد: «در تصاوير مينياتور کتب خطي بارها صورت پيامبران و حتي محمد و علي و ديگر امامان عليالرسم در حالتي که نقابي بر روي دارند يا فقط خط حدود صورتشان رسم شده و اولياالله و شيوخ صوفيه و غيره ديده ميشود» (پطروشفسکي، 1354، ص291).
برخي فقهاي معاصر مطلق يا مشروط نمايش چهرة معصومين را بلامانع دانستهاند (ر.ک: بينا، 1376، ص140). بعضي اولويت در به منع و حرمت ميدانند (ر.ک: آخوندي، 1393) که اين پاسخها تحير مخاطب را برطرف نميکند. به نظر نگارنده براي رفع تحير، کار ميداني و تشخيص نظر عرف ميتواند کارآمد باشد.
در مواجهه با ابهامات ذکرشده، در گذشته فقهايي بودند بنا بر دلايل مختلف از پاسخ بهروز (خصوصاً دربارة مسائل جديد) اجتناب کرده و مسير هموار و تکراري مباحث گذشته را تحصيل ميکردند. آلاحمد در انتقاد به اين رويکرد ميگويد:
مدارس اسلامي گمان کردهاند تنها با تدريس و تبليغ دين و اصول ديني ميتوان از خطر بيديني که تنها يکي از عوارض غربزدگي است، جلو گرفت. دانشکدههاي ادبيات و حقوق و معقول و منقول ما نيز گمان کردهاند که با پناه بردن به عربيت و ادبيت و عنعنات و سنن، جلوي همين خطر را ميتوان گرفت، اين است که مثلاً دانشکدههاي ادبيات با همة فضلاي استادانش تمام هموغم خود را مصروف نبش قبر ميکند و غور در گذشتهها و به تحقيق در عن الفلان والفلان (آلاحمد، 1375، ص184).
اما در اواخر دوران قاجار با شدت گرفتن غربگرايي و هجوم فرهنگ و تکنولوژي مدرن به همراه سياست دينزدايي و سنتگريزي پهلوي که بهطور جدي در عرصة فرهنگ و هنر صورت گرفت، علماي بصير احساس خطر کردند و دوش خود را زير بار مسئوليت قرار داده و وارد ميدان مبارزه شدند. ظاهر و محتواي هنرها طوري دگرگون شد که متشرعين را نسبت به هنر بهويژه هنرهاي نوظهور و ساختة تمدن مادي غرب بدبين کرد. آيتالله بروجردي در سال 1337 با تأسيس سينما در رفسنجان، خوانساري و گلپايگاني در قم، شريعتمداري و مرعشي نجفي در شهر ري، اردشير لاريجاني، فيض مشکيني، منتظري، موحدي گيلاني، پيشوايي و محققآبادي در شهرهاي مختلف مخالفت کردند (کشاني، 1386، ص102). محمدتقي فلسفي در 24 اسفند سال 1338 ميگويد: «اشخاصي که در اين مملکت ساختمان سينما بنا ميکنند، يک ستون از پيکر اسلام را خراب ميسازند» (کشاني، 1386، ص103). مسلم است که مخالفت علما، با اصل سينما و تکنولوژي وابسته به آن نيست، بلکه هدف نقد محتواي فاسد و تبعات فردي و اجتماعي خلاف شريعت آن است؛ چون قبل از مخالفتها، زماني که اولين فيلم سينماي ايران، «آبي و رابي» از آوانس اوگانيانس (1309) بر پرده رفت (صدر، 1381، ص27)، علاقة ايرانيان به سينما نيز در اين دوره رو به ازدياد بود، اما فساد سينما پهلوي اعتماد مردم متدين را سلب کرد و شبهات موجود مانع از آن شد که صورتسازيهاي ظاهري حکومت در ترميم آن مؤثر افتد.
2. پيامدهاي رويکرد تنزيهي به هنر
فساد هنر دوران قبل انقلاب به همراه عدم شفافيت و گاه اختلاف فتاواي علما، موانع قابل توجهي در مسير هنر متعهد ايجاد کرد که مهمترين آن خالي شدن اين عرصه از وجود هنرمندان مؤمن و متعهد بود که تا سالهاي متمادي توليد هنرهاي فاخر و ارزشمند را به تأخير انداخت. از پيامدهاي قابل توجه ديگر ميتوان به موارد ذيل اشاره کرد.
1ـ2. باز شدن زبان طعن منتقدان
هرچند بسياري از احکام الهي با استدلال عقلي قابل محاسبه نيست و اصطلاحاً توقيفي هستند، اما ترديد و اختلاف فتاوا زمينة انتقاد و اعتراض را فراهم ميکند. اين انتقادات در ميان عوام جامعه اجتنابناپذير است، اما زماني که از طرف اهالي علم و انديشه مطرح ميشود، بايد پاسخي درخور داده شود. بهعنوان نمونه شريعتي در نقدي، سازمان تبليغاتي شيعه همعصر خود را ناتوان از توجيه و تفسير منطقي و تحليل تاريخي بسياري از عقايد و احکام خاص شيعه ميدانست. وي در نقد پاسخ منطقي به حرمت موسيقي ميگويد:
آنها در برابر انتقاد روشنفکران که چرا در شيعه موسيقي که يک هنر عميق و مؤثر است و ميتواند بسيار هم مثبت باشد، حرام شده است؟ از پاسخ درماندهاند؛ زيرا نه در قرآن و نه در سنت سندي در حرمت موسيقي نمييابند. برخي از آنها بر آية «واجتنبو قول الزور» تکيه ميکنند و قول زور را دليل حرمت موسيقي در قرآن گرفتهاند (محسنيان راد، 1387، ج3، ص1548).
(البته همانطور که در اين مقاله نيز شاهد هستيد، ادلة حرمت تنها آية مذکور نيست و دلايل مختلفي بر حرمت و احتياط وجود دارد). عدهاي نيز عقيده دارند هنر تابع خواست مذهب است و هرگاه به آن احتياج داشته رونق گرفته است. بيضايي ميگويد:
نمايش در آغاز از تحول رسمها و نيايشهاي مذهبي بيرون آمد، وقتي به جايي رسيد که ديگر رسم و نيايش نبود باز همواره نيازمند دستگاه دين و بيتالمال شده بود. اگر دين نمايشپذير بود و اگر مراجع مذهبي رسمهاي تماشايي و سپس نمايش را براي توسعة قصهها و کرامات مذهبي لازم ميدانستند، چنين ميشد که دين فراهمکنندة وسايل و امکانات نمايش ميشد (بيضايي، 1394، ص13).
او در ادامه بيان ميکند:
مذهبي که با حملة عرب در ايران حاکم شد، نمايش را نميشناخت تا آن را به ارمغان آورد يا منع کند. آنچه در اينجا مانع نمايش شد، واسطههاي مذهبي يعني علما بودند که با تفسير يک آيه يا خبر شبيهسازي را طرد ميکردند. به ظاهر حرف اين بود که خلق يا ايجاد هر شخص ديگر رقابتي است با دستگاه ايجاد و خلقت يا ناشي از اعتقاد به اينکه عالم وجود ناقص است. بدين گونه پيکرسازي و شبيهسازي لغو و نهي شد، اما به تمامي از ميان نرفت و ذوق سازندگي يا بازيگري قرن، راههاي ديگري گرچه بستهتر براي بروز پيدا کرد (بيضايي، 1394، ص51).
اگرچه هدف اين نوشتار پاسخ به نگاه منتقدين نيست و در جاي خود بايد نظرات مخالف مورد واکاوي و تحليل قرار گيرد، اما به نظر ميرسد نگاه بعضي از آنها جامع و محققانه نيست. شاهد اين مدعا رشد و پيشرفت دهههاي اخير انقلاب در زمينة موسيقي و سينما در جشنوارهها و توليدات داخلي و خارجي است. آزادي عمل به هنرمندان به حدي بوده است که بيان تند و غيرمنصفانة بعضي آثار هنري که به نظر با رويکرد مغرضانه ساخته شدهاند در نظام اسلامي مصون مانده است، و در مقابل هنرهاي مثبت و ارزشي مورد تأييد و تشويق برخي علما بهويژه رهبر انقلاب قرار گرفتهاند. واضح است که شريعت براي سينما يا موسيقي حليت يا حرمت مطلق و ذاتي قائل نيست، بلکه علما زماني که اين هنرها را در چارچوب احکام شريعت بدانند بلامانع و الا مردود ميدانند.
2ـ2. توقف رشد و توليد هنرهاي فاخر
تاريخ سياه هنر گذشته و مهمتر از همه دوران پهلوي، نوعي فساد و ابتذال ذاتي در ذهن مؤمنين متبادر ميکرد؛ بهخصوص زماني که هنرهاي نوظهور مثل سينما از غرب سربرآورد و شائبة آميختن با دست و فکر کفار نيز مطرح شد. اعتراض و فتاواي سلبي علما نيز مزيد بر علت شد؛ تا جايي که تا چند سال بعد از انقلاب نيز براي توليد آثار هنري يا از هنرمندان دوران طاغوت استفاده ميشد يا از برخي جوانان کمتجربه و غيرحرفهاي. تا اينکه شدت نياز، بهعلاوه تغيير رويکرد و فتاواي علما، نسل جوان را به کندي با هنر و توليدات هنري مأنوس کرد. شدت و ضعف و تقدم و تأخر متشرعين براي قرابت با انواع هنرها، بسته به ميزان و شدت حرمت و نهي آن هنرها داشت. بهعنوان مثال، علت ضعف رشد نمايش در ايران چنين تحليل ميشود که:
دو دين يک خدايي در ايران بوده است که هيچکدام نظر خوشي نسبت به نمايش نداشتند و مراجع اين دينها ظاهراً تنها سختگيري در اجراي آداب و شعائر مذهبي را براي تعالي روح و فکر کافي ميدانستند. همچنين اديبان و دانشمندان در دورههايي که دانش و ادب بهکار ميآمد، تحت حمايت اشراف و درباريان بودند و مريدان و مقلدان و دستگاه و اعتبار داشتن. حال آنکه نمايش کاري مکروه بود و اگر بود، کار مردمان پست و عامي و بدين ترتيب بود که هنرمندان رسمي در شأن خود نميديدند که از اوج رفعتشان نظري به نمايش بيفکنند. خلاصه که اين نمايش از طرف حاميان آنها و نيز مذهب مورد احترامشان و هم به نيکي ياد نميشد (بيضايي، 1394، ص22).
با نگاهي به تاريخ مشخص ميشود که همواره علماي بيدار بهدرستي و هوشياري به وظيفه خود که پاسداري و صيانت از احکام الهي و دين خدا بوده است، عمل کردهاند و در مقابل تنپروري و هواپرستي زيادهخواهان ايستادگي کردهاند. بر اين اساس در دوران معاصر که نمايش با ديگر هنرها و صنعت و تکنولوژي درآميخت و ابهامات و شبهات افزايش يافت، طمع متمکنين و درباريان براي ورود بيپروا به تفنن و سرگرميهاي نو نيز گسترش يافت. وقتي مظفرالدينشاه در 24 فروردين 1279 در سفر به فرانسه با دوربين سينمافتوگراف آشنا شد و آن را به ايران آورد (اميد، 1363، ص20ـ21)، هدف او خدمت به ملتش نبود، بلکه در جهت ارضاي ذهن تنوعطلب و حداکثر نوجويش بود (اميد، 1377، ص16). وي به دليل اينکه از مخالفت علما و مردم ديندار ميترسيد اين وسيلة عجيب و غريب را به مملکت داخل کند؛ بنابراين داير شدن سالن سينما و به طريق اولي، توليد فيلم ايراني با 20 سال تأخير پس از ورود اولين دوربين به ايران اتفاق افتاد (نبوي، 1377، ص29). اين شکاف نشان از بيتدبيري حاکمان و فاصلة آنها از شريعت و حدود الهي دارد؛ چراکه هيچکدام از علما بدون دليل و منطق شرعي با علم و فناوري مخالفت نکردهاند و اگر حاکمان، دستگاه جديد را بهدرستي براي عالمان وقت تشريح ميکردند، هرگز با چنين وقفهاي مواجه نميشدند. بايستة ذکر است که مخالفت علما اساساً با محتواي فاسد و خلاف شرع سينما و موسيقي بوده است، نه فناوري و تکنولوژي مورد نظر. بااينحال، نخستين نمايش عمومي فيلم و اولين سالن نمايش به همت يک درباري آشنا، ميرزا ابراهيمخان صحاف باشي تهراني (1283) شکل گرفت. او با کسب اجازه از شاه، در خيابان چراغ گاز، سالني را باز کرد و به نمايش فيلمهاي کوتاه پرداخت. با نکوهش سينما توسط مذهبيون که آن را شيطاني ميخواندند و تحت فشار قرار گرفتن شاه، صحاف باشي دستور تعطيلي سينمايش را از شاه دريافت کرد، اموالش مصادره شد و او و خانوادهاش ايران را ترک کردند (صدر، 1381، ص22). اين تحير و بلاتکليفي باعث شد بسياري هنرمندان متدين و معتقد نتوانند با طيب خاطر به هنر ورود کنند. فياض از هنرمندان تعزيه، دربارة بلاتکليف ماندن حرمت يا حليت تعزيه در ميان اختلافنظر علما، به کربلا رفته و در حرم سيدالشهدا از حضرت استمداد ميطلبد که تکليف را مشخص کند. روز بعد از سيدحسن حکيم استفتا ميگيرد و ايشان مينويسد: «تعزيه هيچ اشکالي ندارد و حتي پوشيدن لباس زنانه هم در آن دو ساعت حلال است» (محسنيان راد، 1387، ج2، ص1221).
3ـ2. ايجاد بدگماني و سوءظن
همانطور که ابهام و ترديد موجب رويکرد تنزيهي نسبت به سينما و موسيقي ميشود، نگاه نهي و تحريم نيز نميتواند حسن ظن دربر داشته باشد؛ مثلاً در نخستين سالهاي استفادة عمومي از سينما، همزماني نمايش فيلم و اجراهاي تعزيه بود. گمان ميشد اين همزماني، يک طرح از پيش تعيينشده براي از ميدان به در بردن تعزيه است (مهرابي، 1363، ص18)، اما در هنرهاي جديد اين نگاه منفي با شبهات نو و بعضاً ترکيبي مواجه شد و در موارد زيادي جامعة ديني با پرهيز و احتياط با آنها مواجه شد؛ تا جايي که در پي کودتاي ۱۳۳۹ق/ 3 اسفند (۱۲۹۹) سينماتوگرافها هم در کنار ساير اماکن عمومي مانند مغازههاي شراب و عرقفروشي، تئاتر، کلوبهاي قمار و... بسته و تعطيل شدند (ساکما، آما: ش.س. ۱۴۷۷ / ۲۹۳ (۲)). سياهي هنر دوران پهلوي و بهرهبرداري از هنر براي منافع حکومت، چهرة هنرهاي سنتي، مشاهير و مفاخر فرهنگي و هنري را نيز مخدوش کرد (خامنهاي، 1370).
4ـ2. تخريب سينماها و آلات موسيقي
سوختن سينماها، شکستن آلات موسيقي و نابودي کابارهها، نشان تقويت موج مخالفت مردمي بود؛ چنانکه تا آبان 1357 كمتر سـينمايي از تعـرض جوانـان خشمگين در امان مانده بود. فاصلة ورزشگاه امجديه و سينما دياموند، دانشگاه تهران و سينما کاپري چند قدم بيشتر نبود، اما امجديه و دانشگاه تهران باقي ماندند و سينما دياموند و کاپري در تهاجم معترضين ويران شدند (صدر، 1381، ص236ـ237). در اين جريان 25 سينما در تهران و برخي سينماها در شهرستانها به آتش کشيده شدند. از 524 سينماي سراسر کشور، فقط 313 سينما تقريباً سالم ماندند (ساعدي، 1387، ص32). اکثر اين آشوبها حاصل هنرهاي جديد حرمتشکن و اعتراضات علما به هنر مبتذل بود. عدة زيادي از متشرعين اين هنرها را شيطاني و ابتذال آن را ذاتي ميدانستند. علاوه بر اين، زادگاه اين هنرها که بهدست کفار روايت ميشد شدت پليدي آن را دوچندان ميکرد و تبعاً علما نيز در فتاواي خود احتياط بيشتري نشان ميدادند.
5ـ2. عدول از حريم قانون و شريعت
آزاديهاي بيحدوحصر موسيقي و سينما در دوران قبل انقلاب و موج فراگيري و گسترش آن در سراسر دنيا توسط فناوري و ايدئولوژي مادي غرب، در کنار اختلافنظرهاي علما و نبود قانون محکم و منسجم، باعث عدول عوام از حريم شرع و قانون شد. بهرغم محدوديتهاي اوايل انقلاب، بازار سياه براي موسيقي شکل گرفت. کاستهايي از خوانندگان ايراني مقيم خارج (مانند لسآنجلس) يا آثار غربي بهصورت غيرقانوني توزيع ميشد. اين عمل نوعي مقاومت فرهنگي در برابر محدوديتها تلقي ميشد و فعاليتهاي بدون مجوز و زيرزميني را گسترش داد.
6ـ2. آميختن حرام و حلال و ايجاد تساهل و تسامح در دين
در هنر دوران گذشته حريم احکام بهوسيلة برخي هنرمندان درهمريخت و جامعه دچار بيبندوباري و نفسپرستي شد. رقاصهها و شرابخورها و مغنيان همزمان به حج ميرفتند و ظاهر شريعت را به نفع خود ميآراستند. براي نمونه گوگوش در مصاحبهاي در مجلة اطلاعات بانوان در سال ۱۳۴۵ گفته بود چون من روزه ميگيرم و براي تهيه عکس بايد آرايش کنم؛ لذا به ناچار از افطار به بعد عکسبرداري ميکنم... تا روزهام باطل نشود. همسر محمدعلي فردين نيز در ماه رمضان بابت نذري که داشته، به فقرا غذا ميداده است. کاباره مولنروژ هم اعلام ميکند تمام ماه رمضان تا عيد فطر را به احترام مرد برگزيده خدا، مولا علي تعطيل ميکنيم. چنانکه در گذشته بيان شد نمونههايي از اين آشفتگي اعتقادي را در دورههايي از تاريخ شاهد هستيم؛ مثلاً در زمان امويان وقتي جميله قصد سفر حج داشت، اولاً پنجاه نفر از خنياگران و رقاصان مدينه او را مشايعت کردند؛ ثانياً در منازل بين راه مورد استقبال گرم و بينظير مردم قرار گرفت؛ ثالثاً بعد از حج و بازگشت به مدينه نيز، شهر يکپارچه به استقبال او آمد! (اصفهاني، 1415ق، ج8، ص367). الگو شدن چنين افرادي در جامعه ميتوانست موجب انحراف و بدعت در اجتماع و دين شود. در مقايسة روند مشترک اين رويداد در دوران متقدم و متأخر (بنياميه و پهلوي) ميتوان نتيجه گرفت، زماني که در ساختار حاکميت، قانونگذار از مجري جدا باشد و عالم ديني در اجراي احکام دخالتي و نظارتي نداشته باشد، چنين وضعيتي در جامعه رخ خواهد داد. زماني که فقيه، حاکم باشد و امور جامعه مبتلابه و ملموس شود، احکام درست و نزديک به واقع صادر خواهد شد و در اجرا نيز نظارت خواهد داشت.
7ـ2. گرايش به هنر ديگر ممالک و فرهنگها
اگر زيباييپسندي امري فطري باشد، راهي براي ارضاي صحيح آن بايد وجود داشته باشد. نگاه جامع يک فقيه در شناخت همهجانبة ابعاد فردي و اجتماعي انسان ميتواند اين حدود و راه برونرفت از بنبستها را معين کند. بنابراين چه آثار و توليدات بيگانه در کشور نمايش داده شود و چه مردم خود با رسانهها و فضاي مجازي که سهلالوصول به توليدات غربي دسترسي دارند، مرتبط شوند، زمينة انحراف براي ارضاي اين خواستة طبيعي را فراهم ميکند؛ لذا نظام اسلامي بايستي هنري پاک و فطري را براي جامعة انساني معرفي کند همانطور که امام خميني مواضع مسئولان را بهطور شفاف تبيين فرمودهاند:
اينکه ميگويند چنانچه موسيقي در راديو نباشد مردم ميروند موسيقي را از جاي ديگر ميگيرند، بگذار از جاي ديگر بگيرند. شما عجالتاً آلوده نباشيد، آنها هم کمکم به اينجا برميگردند. حال اگر از جاي ديگر موسيقي بگيرند، ما بايد به آنها موسيقي بدهيم؟ ما بايد خيانت کنيم؟ اين موسيقي را بهکلي حذفش کنيد. عوض اين يک چيزي بگذاريد که آموزنده باشد. کمکم مردم را و جوانهاي مردم را عادت به آموزندگي بدهيد. از آن عادت خبيثي که داشتند، برگردانيد (خميني، 1385، ج9، ص205).
اين ديدگاه بعد از پيروزي انقلاب تغيير کرد و بخش قابل توجهي از توليدات متعالي موسيقي دوران انقلاب و دفاع مقدس حاصل اين تغيير فتواست. اگرچه در روزآمدي و کاربردي بودن قوانين و فتاوا شکي نيست، اما به نظر ميرسد بعضي اظهارنظرها احکام و حدود الهي را در پي خواست جامعه تعبير و تفسير ميکنند. گويا در يک سير خطي ما با فاصلة چند سال همان مسير موسيقي و سينماي غرب را بايد طي کنيم؛ چون از ديدگاه برخي:
اين مقدار علاقهاي که به موسيقي کرهاي به وجود آمده، بايد براي ما معناي بسيار عميقي داشته باشد. اينکه ما کجا اشتباه کرديم و ميکنيم که اينطور ذائقة موسيقي ايران را تغيير داديم و کودک و نوجوان ما در مسيري قرار ميگيرد که شيفتة موسيقي کرهاي شود. اين يک چالش بسيار بزرگ است که بايد به آن پاسخ داد. طبعاً نميخواهم بگويم اين پرسشها مسئلة ما نيست، اما مسئلة اصلي اين است که ما وقتي مجال را براي موسيقي ايراني، موسيقي جديد و موسيقي مدرن [حلال] تنگ ميکنيم، چنين فضاهايي پديد ميآيد. پس به نظرم توسعة سند موسيقي يکي از مهمترين رويکردهاي ماست. همين که موسيقي داراي يک سند شده به نظرم مطلوب است (صالحي، 1403).
نمودار 1: پيامدهاي رويکرد تنزيهي نسبت به هنر
حاصل بحث اينکه با شروع انقلاب اسلامي تکليف و مسئوليت علماي دين و متشرعين بيش از پيش مشهود است. فقهاي انقلابي بايستي با تلاشي مستمر و بيوفقه کمبودها و ضعفهاي گذشته را مرتفع کرده و با هوشياري و سرعت مسائل مستحدثه و جديد را نيز احصا و پاسخ دهند. پژوهش پيش رو بخشي از اين نياز ضروري جامعة اسلامي است که نگارنده اميدوار است با برجسته شدن اين مسئله، توجه لازم به آن افزايش يافته و با درک عميقتر نيازهاي جامعة سينمايي و موسيقي انقلاب، به رفع نقايص و تقويت نقاط قوت براي پيشبرد اهداف تمدنساز انقلاب منجر شود.
نتيجهگيري
با وجود اينکه در ديدگاه فقهاي اماميه، هنر در اصل و ذات خود مباح و در برخي موارد مستحب شمرده ميشود، اگر بهعنوان ابزاري براي تبليغ دين و انجام وظايف شرعي مانند امر به معروف و نهي از منکر بهکار رود، ميتواند حتي به سطح وجوب برسد، اما غالب فتاواي علماي شيعي رويکردي تنزيهي و سلبي دارد و در مواردي با ابهام و اختلاف همراه است که بهصراحت نميتواند تکليف مقلدان را روشن کند. در مجموع دو حوزة کلي باعث تعلل در توليد آثار هنري بعد از انقلاب شده است: الف) عوامل رويکرد تنزيهي در دو بخش: 1. اختلاف و ابهام در نکات فني اجتهاد (شامل اختلاف در کشف عنوان مرجع، کارکردگرايي و اسمگرايي، تقارن با حرام، تقيه، غرض و هدف، موضوعشناسي، خلط مباحث، توجه به بلوغ موضوع و استفاده از متخصص)؛ 2. ابهام و اختلاف در ارتباط با فرهنگ و حاکميت (شامل تعيين مصداق عرف، لحاظ کردن زمان و مکان، امتداد و تکرار الگوي فاسد، عدم وجود الگوي مناسب اسلامي، نقش فناوري، توجه به بازخورد و ثمرات اجتماعي فتوا، نوع حاکميت، فاصلة حاکميت و شريعت، عدم روشهاي تحقيق کاربردي)؛ ب) پيامدهاي رويکرد تنزيهي به هنر (شامل باز شدن زبان طعن منتقدان، توقف رشد و توليد هنرهاي فاخر، ايجاد بدگماني و سوءظن، تخريب سينما و آلات موسيقي، عدول از حريم قانون و شريعت، آميختن حرام و حلال و ايجاد تساهل و تسامح در دين و گرايش و رويکرد به هنر ديگر ممالک و فرهنگها). اين موضوع باعث شده است که برخي فقها در مواجهه با هنرهاي جديد، مانند سينما و موسيقي، رويکردي محتاطانه داشته يا فتاوا در جامعه بهدرستي اجرا نشود. با وقوع انقلاب اسلامي و قرار گرفتن شريعت در منصب قانونگذاري و اجرا ضروري است با رفع موانع موجود، مسير بهرهبرداري از هنر فاخر و متعالي براي پيشبرد اهداف تمدن نوين اسلامي فراهم شود. ازآنجاکه فقه اماميه داراي ظرفيتهاي گستردهاي براي تطبيق با نيازهاي جامعة امروزي است، بايستي براي دستيابي به احکام دقيق و کاربردي، با تحقيقات بيشتر، همکاري بينرشتهاي و توجه به تحولات اجتماعي و فناوري، علاوه بر حل ابهامات موجود، زمينه را براي رشد هنرهاي متعهد و متعالي در جامعة اسلامي فراهم کند.
منابع
- آبراهامیان، یراواند (1392). ایران بین دو انقلاب از مشروطه تا انقلاب اسلامی. ترجمة کاظم فیروزمند و دیگران. تهران: مرکز.
- آخوندی، مریم (1393). بررسی فقهی بازنمایی چهرة معصومان در فیلم و سریال. دین و رسانه، ۷(102)، ۳۱ـ۳۶.
- استوار، مجید (١٣٩٢). انقلاب اسلامی و نبرد نمادها. تهران: نگاه معاصر.
- اسلامی، روحالله و تاجی، سکینه (1398). آسیبشناسی سیاستگذاری موسیقی در جمهوری اسلامی ایران. سیاستگذاری عمومی، 5(4)، 261ـ279.
- اصفهانی، ابوالفرج (1415ق). الأغانی. بیروت: دار إحیاء التراث العربی.
- آلاحمد، جلال (1375). غربزدگی. تهران: فردوس.
- امید، جمال (1363). سینمای جهان سوم. تهران: فیلمخانة ایران و اداره کل تحقیقات و روابط سینمایی.
- امید، جمال (1377). تاریخ سنمای ایران. تهران: روزنه.
- انصاری، شیخمرتضی (1444ق). المکاسب. قم: مجمع الفکر الاسلامی.
- خویی، سیدابوالقاسم (1395). درس خارج فقه استاد محمدتقی شهیدی. Retrieved from https://eshia.ir/Feqh/Archive/shahidi/feqh/95/
- ایرانی قمی، اکبر (1370). هشت گفتار پیرامون حقیقت موسیقی غنایی. تهران: شرکت انتشارات سورة مهر.
- ایروانی، علی (1406ق). حاشیة المکاسب. تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى.
- بندرچی، حمیده (۱۳۹۶). رابطة اسلام و موسیقی و بازتابهای اجتماعی آن. تهران: جامعهشناسان.
- بیضایی، بهرام (1394). نمایش در ایران. تهران: روشنگران و مطالعات زنان.
- پطروشفسکی، ایلیا پاولویچ (1354). اسلام در ایران. ترجمة کریم کشاورز. تهران: پیام.
- تاورنیه، ژان باپتیست (1336). سفرنامة تاورنیه. ترجمة ابوتراب نوری. تهران: سنایی.
- جاودانی، هما (1381). سالشمار تاریخ سینمای ایران (تیر ـ شهریور ۱۳۷۹). تهران: قطره.
- حائری، سیدکاظم (1408ق). مباحث الاصول (تقریرات درس سیدمحمدباقر صدر). قم: اعلام اسلامی.
- حسینیزاده، سیدمحمدعلی (۱۳۸۶). اسلام سیاسی در ایران. قم: دانشگاه مفید.
- خامنهای، سیدعلی (1370). بیانات در دیدار با اعضای گروه ادب و هنر صدای جمهوری اسلامی ایران.
- خامنهای، سیدعلی (1394). بیانات در دیدار با هیئت علمی و دستاندرکاران برگزاری همایش ملی «فقه هنر». https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=31931
- خامنهای، سیدعلی (۱۳۹۸). غنا، متن دروس خارج فقه رهبر معظم انقلاب اسلامی. تهران: فقه روز.
- خمینی، سیدروحالله (1385). صحیفة امام. تهران: مؤسسة چاپ و نشر عروج.
- خمینی، سیدروحالله (1410ق). الرسائل. قم: اسماعیلیان.
- خویی، سیدابوالقاسم (بیتا). مصباح الفقاهه. تقریر: محمدعلی توحیدی. بیجا: بینا.
- سازمان اسناد و کتابخانة ملی جمهوری اسلامی ایران (ساکما، آما: ش.س. ۱۴۷۷ / ۲۹۳ (۲)).
- ساعدی، حجتالله (1387). وقتی که تاریخ و جامعة ایران را از سینمای آن کمتر بشناسیم. کتاب ماه هنر، 37، 3.
- شاردن، ژان (1345). سیاحتنامة شاردن. ترجمة محمدعلی عباسی. تهران: امیرکبیر.
- صالحی، عباس (وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی) (1403). کنفرانس خبری. 23 دی 1403. https://www.mehrnews.com/news/6345984
- صدر، حمیدرضا (1381). درآمدی بر تاریخ سیاسی سینمای ایران. تهران: نشر نی.
- طوسی، محمد بن حسن (1382). کتاب تلخیص الشافى. قم: محبین.
- حر عاملی، محمد بن حسن (1414ق). وسائل الشیعه. قم: مؤسسة آل البیت لاحیاء التراث.
- علیدوست، ابوالقاسم (1400). فقه هنر. جلسة 13. Retrieved from http://a-alidoost.ir/persian/lessons/27258
- علیدوست، ابوالقاسم و همکاران (۱۳۹۷). مجموعه مقالات دومین همایش ملی فقه هنر. قم: مرکزی فقهی ائمة اطهار.
- علیدوست، ابوالقاسم و همکاران (۱۳۹۸). مجموعه مقالات سومین همایش ملی فقه هنر. قم: مدرسه اسلامی هنر.
- علیدوست، ابوالقاسم و همکاران (۱۴۰۰). مجموعه مقالات نخستین همایش ملی فقه هنر. قم: مرکزی فقهی ائمة اطهار.
- فنائی، ابوالقاسم (1374). جایگاه موضوع شناسی در اجتهاد. نقد و نظر، 2(1)، 87ـ99.
- قربانی، علیرضا (1399). تأثیرات غیرمستقیم هوش مصنوعی بر برخی از احکام فقهی. نخستین همایش ملی هوش مصنوعی و علوم اسلامی. قم. https://civilica.com/doc/1347064
- کشانی، علیاصغر (1386). فرآیند تعامل سینمای ایران و حکومت پهلوی. تهران: مرکز اسناد انقلاب.
- کلینی، محمد بن یعقوب (1407ق). الکافی. تهران: دار الکتب الإسلامیه.
- کیهان (1370). 11 اردیبهشت.
- گواهی، زهرا (۱۳۹۰). اندیشههای فقهی در عرصة هنر. مشهد: آستان قدس رضوی.
- محسنیان راد، مهدی (1387). ایران در چهار کهکشان ارتباطی. تهران: سروش.
- محقق کرکی، علی بن حسین (1410ق). جامع المقاصد فی شرح القواعد. قم: مؤسسة آل البیت لاحیاء التراث.
- مددپور، محمد (1384). ماهیت تکنولوژی و هنر تکنولوژیک. تهران: سورة مهر.
- مرکز بررسی اسناد تاریخی (1381). جشن هنر شیراز به روایت اسناد ساواک. تهران: مرکز.
- مطهری، مرتضی (1360). فریادهای شهید مطهری در تحریفهای عاشورا. قم: روح.
- مکارم شیرازی، ناصر (1376). نمایش انبیا و امامان در سینما از دیدگاه فقیهان. نقد سینما، (11)، 140ـ143.
- مهرابی، مسعود (1363). تاریخ سینمای ایران از آغاز تا سال ۱۳۵۷. تهران: فیلم.
- نبوی، ابراهیم (1377). گامهای نخست، موافقان و مخالفان: ضرورت بازنگری به تاریخ سینمای ایران. نقد سینما، 1(14)، 24ـ34.
- نزهت، ابراهیم (۱۳۹۵). هنر از دیدگاه فقه. تهران: سفیر اردهال.
- نهاوندی، علی (1400). واکاوی سینمای دینی و نظام مسائل فقه هنر هفتم. قم: مرکز فقهی ائمة اطهار.
- واسعی، سیدمحمد (1379). فقه و عرف. قبسات، 5(15 و 16)، 42ـ58.




