بررسی انتقادی انگیزههای فرزندکشی جاهلی و سقط جنین مدرن بر پایة آیات قرآن و روایات
/ استادیار گروه تفسیر و علوم قرآن مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) / biriya@iki.ac.ir
/ استادیار جامعهشناسی فرهنگی مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) / cheraghi@iki.ac.irArticle data in English (انگلیسی)
- Beumer, Wieke Y. et al. (2025). Motivations for Abortion or Continuation of an Unwanted Pregnancy: A Scoping Review of the Global Literature. Perspectives on Sexual and Reproductive Health, 57(1), 45-62.
بررسي انتقادي انگيزههاي فرزندکشي جاهلي و سقط جنين مدرن
بر پاية آيات قرآن و روايات
محمدجواد سقايبيريا / استاديار گروه تفسير و علوم قرآن مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني mjbiria@iki.ac.ir
اسماعيل چراغي کوتياني/ استاديار جامعهشناسي فرهنگي مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني cheraghi@iki.ac.ir
دريافت: 25/04/1404 ـ پذيرش: 12/07/1404
چکيده
انسان فطرتاً فرزنددوست است، اما حتي در قرن 21، کساني با انگيزههايي گاه مشابه با انگيزههاي اعراب جاهلي، فرزندکشي ميکنند. اين رفتار که تحت سه عنوان دخترکشي، فرزندکشي و سقط جنين جاي ميگيرد، ريشههاي خاصي دارد که اين پژوهش به دنبال کشف آنهاست. هدف تحليل و نقد اين انگيزهها از طريق آيات و روايات است. اين پژوهش در گردآوري اطلاعات از شيوة کتابخانهاي و در پردازش، از روش توصيفي ـ تحليلي ـ تفسيري استفاده کرده است. يافتههاي پژوهش حاکي است: 1. باورهاي کژکار از قبيل اينکه دختران آفريدگان شيطاناند يا غيرت بيجا نسبت به دختران، موجب دخترکشي در جاهليت ميشدند؛ 2. باور به روزيرسان بودن والدين براي فرزندان، به فرزندکشي در شرايط فقر ميانجاميد؛ 3. امروزه تمايل به تحديد فرزندان، بارداريهاي ناخواسته و باور به حق مديريت بدن، انگيزههاي اصلي و پرتکرار سقط جنيناند؛ 4. فقر علت مشترک فرزندکشي در عصر جاهليت و سقط جنين در دنياي مدرن است. اين نتايج نشان ميدهد که گرچه تفاوتهايي ميان دو دوره وجود دارد، اما زمينههاي مشترکي همچنان استمرار يافتهاند.
کليدواژهها: فرزندکشي، سقط جنين، قتل اولاد، زندهبهگور کردن، قرباني کردن فرزند.
مقدمه
تهديد ابربحران پيري جمعيت براي کشور ما، سالهاست که موجب شده تا عالمان اجتماعي دغدغهمند مباحث خود را به اين حوزه متمرکز و خانوادهها را به فرزندآوري بيشتر توصيه کنند. بااينحال، برخي همچنان بر آتش اين بحران ميدمند. در اين ميان، ميتوان به زوجيني ـ يا به تعبير بهتر والديني ـ اشاره کرد که با انگيزههاي ناصحيح، جنين خود را سقط ميکنند؛ رفتاري که در عصر جاهليت نيز اغلب در قالب فرزندکشي (پس از تولد) سابقه داشته است. اکنون، پرسش محوري پژوهش آن است که از منظر آيات و روايات، چه انگيزههايي موجب فرزندکشي و سقط جنين در دو عصر جاهليت و مدرن شده و ميشود. هدف از انجام اين پژوهش، پاسخگويي به اين پرسش و تحليل انگيزهها و نقد آنها با استفاده از آيات و روايات است.
بررسي اين مسئله، بدان جهت داراي اهميت و ضرورت است که از طرفي در کشور ما، بنا بر آمار رسمي، بهرغم وجود ابربحران پيري جمعيت و نياز مبرم به افزايش فرزندآوري، سالانه بيش از 500 هزار سقط جنين صورت ميگيرد (کاظمي، 1403). بنابراين تحليل ريشههاي فرزندکشي و سقط جنين و نقد آنها، ميتواند بهمثابة پادزهري فرهنگي براي اين پديدة مهلک اجتماعي، در کاهش آمار آن مؤثر باشد و تا حدودي از پيري مضاعف جمعيت کشور جلوگيري کند. از طرف ديگر، در زمينة اين مسئله، کمبود در منابع پژوهشي ـ خصوصاً با محوريت آيات و روايات ـ وجود دارد.
شيوة اين پژوهش در گردآوري دادهها، کتابخانهاي و مشخصاً با مراجعه به اسناد و مدارک قرآني، روايي و تفسيري و روش پردازش آن، توصيفي ـ تحليلي ـ تفسيري است. به لحاظ محدوديت در تعداد کلمات، تنها آياتي که ترجمة آنها دشوارياب بوده، ترجمه شدهاند. در بررسي سند روايات، از نرمافزار دراية النور (نسخة 2/1) استفاده شده است.
پيشينة پژوهش
بنابر جستوجو، هيچ پژوهشي يافت نگرديد که اين مسئله را از منظر آيات و روايات، بهطور مستقل و تفصيلي و با توجه به همة ابعادش بررسي کرده باشد. بااينحال، ميتوان به برخي پژوهشها با عناوين مشابه يا نزديک به مسئلة پژوهش حاضر اشاره کرد:
بومر و ديگران (2025م) در مقالة «انگيزههاي سقط جنين يا ادامة بارداري ناخواسته: مروري جامع بر ادبيات جهاني»، پژوهشي نزديک به اين اثر را سامان دادهاند. وجه اشتراک اين مقاله با پژوهش حاضر، بررسي برخي انگيزههاي زوجين براي سقط جنين است. آنها به مسائل مالي (حقوق، خانه و...)، تحديد فرزندان، خجالت کشيدن، اضطراب از نحوة عکسالعمل ديگران و... پرداختهاند.
فرداد (1402) در مقالة «فرزندکشي قبل از اسلام در جزيرة العرب از منظر قرآن و متون تاريخي»، به انگيزههاي فرزندکشي در عصر جاهليت، در قرآن و منابع تاريخي پرداخته است. اين مقاله به انگيزههاي مدرن هيچ اشارهاي ندارد و تنها در برخي از انگيزههاي جاهلي با پژوهش حاضر اشتراک دارد. علاوه بر اينکه، ريشهها را نقد نکرده است.
حسنزاده (1400) در مقالة «ﺑﺮرﺳﯽ ﻋﻠﻞ ﺳﻘﻂ ﺟﻨﯿﻦ ﺑﻪﻋﻨﻮان ﺗﻬﺪﯾﺪي ﺑﺮ اﻣﻨﯿﺖ اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ (ﻣﻄﺎلعة ﻣﯿﺪاﻧﯽ: ﺷﻬﺮﺳﺘﺎن ﻗﻢ)» برخي انگيزههاي فردي، خانوادگي، اجتماعي و... را براي سقط جنين معرفي کرده است، ولي منبع آن آيات و روايات و در پي نقد انگيزهها نبوده است.
نصيري و زارعکار (1396) در مقالة «تحليل جامعهشناختي مسئلة زندهبهگور کردن دختران در جزيرة العرب عصر جاهلي» برخي انگيزههاي اجتماعي، اقتصادي و اعتقادي براي «وأد البنات» که بخشي از مسئلة اين پژوهش است را برشمرده است.
عطار نيشابوري (1376) در رسالة دکتري خود با عنوان بررسي علل و انگيزههاي سقط عمدي جنين در استان کردستان، به هشت ريشة عمدتاً اجتماعي سقط جنين، مانند فقر اجتماعي، فرزند ناخواسته و مصرف دارو و هراس از نقص جنين، پرداخته است. عليرغم همپوشاني عمدة انگيزهها در دو پژوهش، ولي وي به نقد قرآني ـ روايي آنها نپرداخته است.
درسهايي از مکتب اسلام (1358)، در «فرزندکشي (تفسير)»، در ارتباط با محور انگيزههاي فرزندکشي جاهلي به بيان سه انگيزة اعراب جاهلي براي کشتن فرزندان خويش پرداخته است که عبارتاند از: 1. جلوگيري از سرشکستگي ازدواج دختران با مردان دشمن پس از اسير شدن؛ 2. احساس نفرت از دختردار شدن؛ 3. قرباني کردن براي بتها.
درسهايي از مکتب اسلام (1357)، در «فرزندکشي در آيين جاهلي / تفسير قرآن مجيد»، به بيان برخي شباهتها و تفاوتهاي موجود ميان فرزندکشي در عصر جاهلي و عصر فضا پرداخته است که با يکي از محورهاي اين پژوهش مرتبط است.
گرچه منابع فوق هريک به زاويهاي خاص از مسئلة فرزندکشي و سقط جنين در عصر جاهليت و مدرن (برخي از منظر قرآن) پرداختهاند، ولي هيچيک انگيزههاي اين رفتار را مورد نقد و بررسي قرآني ـ روايي قرار نداده است. وجه تمايز پژوهش حاضر با منابع پيشين، عمدتاً در همين نکته است. اکثر پژوهشهاي پيشين، فرزندکشي در عصر جاهلي و سقط جنين در دنياي مدرن را با يکديگر مقايسه نکردهاند؛ بنابراين نوآوري اين پژوهش را ميتوان در دو مطلب خلاصه کرد: نخست مقايسة فرزندکشي جاهلي با سقط جنين مدرن؛ و ديگري نقد قرآني ـ روايي انگيزههاي آنها.
ضرورت و اهميت پژوهش
اولاً اين مسئله داراي اهميت ذاتي است؛ چراکه بيشک امروزه همچنان جامعة اسلامي ما با پيامدهاي کاهش جمعيت و پيري آن، مانند کمبود نيروي انساني جوان و کارآمد مواجه است. عليرغم اينکه سقط جنين گناهي کبيره است و ارتکاب آن ميتواند پيامدهاي ناگوار روحي و رواني براي انسان به دنبال داشته باشد، پديدة سقط جنين به شکلي بسيار عادي و حقبهجانبانه رايج است. انگيزههاي مدرني چون بهانههاي افزايش بيروية جمعيت، فقدان منابع مالي و اقتصادي و زيرساختها، فقير بودن خانوادهها، نبود امکان تربيت بچههاي فراوان، آسيب جدي به محيط زيست و عدم انطباق با منزلت اجتماعي جاي برخي انگيزههاي کهن را گرفتهاند. بنابراين هرچند عصر جاهلي و رسم فرزندکشي در ميان آنها به سر آمده است، اما بسيار اهميت دارد که بتوان اين انگيزهها را خنثي و از مرگ جنينها جلوگيري کرد؛
ثانياً در اين زمينه، فقر جدي در ادبيات پژوهشي وجود دارد؛ چراکه گرچه در اين زمينه کارهايي صورت گرفته است، ولي هيچکدام از آنها ما را از انجام اين پژوهش (مقايسهاي و نقادانه از منظر قرآن و روايات) بينياز نميسازد. از انضمام اين دو مطلب به يکديگر، ميتوان چنين نتيجه گرفت که انجام اين پژوهش موجه است.
مفهومشناسی
واژة فارسي «فرزندکشي» ميتواند ترجمة دو تعبير عربي باشد: يکي «وأد البنات» و ديگري «قتل الاولاد». تعبير نخست به زندهبهگور کردن دختران و دومي به کشتن فرزندان چه پسر و چه دختر ـ حتي به شيوهاي به جز زندهبهگور کردن ـ اشاره دارد. اين پژوهش هر دو عنوان را (بهعلاوه سقط جنين که فرزندکشي پيش از تولد است) دربر ميگيرد. البته عدم دقت به اين مطلب، موجب شده است که برخي مفسران حتي بزرگ بين اين دو مفهوم خلط نمايند (ر.ک: ابنعاشور، 1420ق، ج7، ص118؛ زمخشري، 1407ق، ج2، ص664)، اما برخي ديگر از مفسران بهدرستي اين دو مفهوم را از يکديگر جدا ساختهاند (طباطبائي، 1390ق، ج13، ص85).
لغتشناسان واژة «الجاهليه» را که مصدر جعلي از مادة «جهل» و در برابر علم، عقل و حُکم بهکار ميرود، به زماني پيش از اسلام اطلاق ميکنند که در آن هيچ پيامبري مبعوث نشده بود (فراهيدي، 1409ق، ج3، ص390). به لحاظ گسترة زماني، برخي محققان عصر جاهليت را به 200 تا 150 سال پيش از اسلام محدود کردهاند (معموري و خوشسخن مظفر، 1389، ص75).
در آية 33 سورة احزاب، از تعبير «الجاهلية الأولي» (= جاهليت نخستين) استفاده شده است که بر جاهليت پيش از بعثت رسول خدا دلالت دارد (طباطبائي، 1390ق، ج16، ص309). از آمدن وصف «الأولي» آشکار ميشود که جاهليت مصداق ديگري نيز دارد که گرچه پس از اسلام ظهور ميکند، ولي باورها و رفتارهاي جاهلي مانند کفر و فسق دوباره جان ميگيرند (زمخشري، 1407ق، ج3، ص537). مقصود ما از واژة «جاهليت»، دورهاي است که از عصر جاهلي پيش از اسلام تا عصر پيشرفتهاي تکنولوژيک عصر مدرن و حتي پس از آن را شامل ميشود و در آن رسم فرزندکشي متداول بوده و هست، با اين تفاوت که آن جاهليت پيشين بوده است و اين جاهليت پسين.
به «بچه که در شکم مادر باشد»، جنين ميگويند. سقط جنين نيز بهمعناي جنين افکندن و جنين انداختن است (دهخدا، 1377، ج5، ص7885). سقط جنين در اصطلاح پزشکي قانوني عبارت است از: «اخراج عمدي يا مصنوعي يا خروج خودبهخود بار حمل قبل از موعد طبيعي». در کنار سقط مرضي که در آن جنين خودبهخود از رحم خارج ميشود، سقط جنايي (عمدي) و طبي دو قسم ديگر سقط هستند (گودرزي، 1374، ص593). مقصود از سقط در اين پژوهش، سقط جنايي است.
1. انگيزههاي فرزندکشي در عصر جاهليت
باورها و انگيزهها، نقش بنيادين و زيربنايي براي يک نظام فکري درست يا غلط را ايفا ميکنند. در عصر جاهليت، باورهاي کژکار و خرافي خاصي دربارة فرزندان ـ دختر يا پسر ـ رايج بودند که منشأ شکلگيري انگيزة فرزندکشي ميشدند.
1ـ1. انگيزههاي جاهلي در خصوص دخترکشي
پديدة دخترکشي (= وأد البنات) يا همان زندهبهگور کردن دختران، در ميان برخي اعراب جاهلي متداولتر از فرزندکشي بهطور عام ـ يعني کشتن دختر و پسر ـ بوده است. برخي معتقدند که اين رسم در ميان عرب جاهلي، به رگههايي از برخي عقايد ديني قديمي در ميان اعراب جاهلي باز ميگردد. مقصود از دين در اينجا، دين تحريفشدة موجود ميان آنهاست. اعراب جاهلي دين واحدي نداشتند، ولي عدة زيادي از آنان بتپرست بودند (ر.ک: معموري و خوشسخن مظفر، 1389، ص76).
1ـ1ـ1. دختران؛ آفريدگان پليد شيطان
عرب جاهلي شيطان را بهعنوان موجودي خاص قبول داشت و او را داراي تأثير در عالم ميدانست. اين را ميتوان از برخي خطابهاي قرآني که شامل مفهوم شيطان است، فهميد؛ چراکه اعراب جاهلي نيز در مواجهه با آنها، وجود شيطان را ميپذيرفتند و از چيستي او نميپرسيدند. در آيهاي خطاب به همة مردم ـ شامل مؤمن و کافر ـ آمده است: «يَأَيُّهَا النَّاسُ كُلُواْ مِمَّا فِي الأَرْضِ حَلالاً طَيِّبًا وَلا تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ» (بقره: 168)؛ اي مردم! از آنچه در زمين است، حلال و پاكيزه بخوريد و از گامهاي شيطان پيروي نكنيد، چه اينكه او دشمن آشكار شماست (ر.ک: بقره: 275؛ نساء:120).
گروهي از اعراب جاهلي ـ مانند ثنويين (= دوگانهپرستان) که بخشي از مخلوقات عالم را آفريدة خدا و بخشي ديگر را مخلوق شيطان ميدانستند (مکارم شيرازي و ديگران، 1371، ج15، ص11) ـ چنين ميپنداشتند که دختران آفريدگان پليد شيطان هستند و در پي فريب مردان، پس بايد آنها را کشت تا از شرشان خلاص شد (معموري و خوشسخن مظفر، 1389، ص78). بنابراين آنها خود را آفريدگان خداوند ميدانستند و به اين جهت خود را از دختران و زنان در جايگاه اجتماعي بالاتري ميديدند: «وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَالأَرْضَ لَيَقُولُنَّ خَلَقَهُنَّ الْعَزيزُ الْعَليمُ» (زخرف: 9).
از اين مطلب روشن ميگردد که اين باور منجر به يک ارزشگذاري اجتماعي در ميان آنها شده بود؛ ازاينرو آنها دختران را به لحاظ اجتماعي، پايينتر از خود بهحساب ميآوردند و خود را بر کشتن آنها کاملاً مسلط و اين کار را موجه ميدانستند. گرچه اين انگيزه براي دخترکشي بهطورکلي در منابع تاريخي مورد اشاره است، اما در آيات قرآن سخني از آن به ميان نيامده است.
2ـ1ـ1. لزوم ملحق ساختن دختران به ملائکه
مشرکان در جاهليت، فرشتگان را دختران خداوند ميدانستند. قرآن در اينباره ميفرمايد: «أَ فَأَصْفاكُمْ رَبُّكُمْ بِالْبَنِينَ وَاتَّخَذَ مِنَ الْمَلائِكَةِ إِناثاً إِنَّكُمْ لَتَقُولُونَ قَوْلاً عَظِيماً» (اسراء:40)؛ آيا پروردگارتان فرزندان پسر را مخصوص شما ساخته، و خودش دختراني از فرشتگان برگزيده است؟! شما سخن بزرگ (و بسيار زشتي) ميگوييد. يکي از انگيزههاي زندهبهگور کردن دختران توسط عرب جاهلي، آن بود که دختران خود را بکشد و به فرشتگان، يعني دختران خدا ملحق سازد. در اين صورت دختران همگي از آن خداوند و پسران همگي از آن اعراب جاهلي بودند (فخر رازي، 1420ق، ج31، ص66).
3ـ1ـ1. غيرت بيجا نسبت به دختران
انگيزة ديگر براي دخترکشي آن بود که آنان در آينده کاري ميکنند که ماية عار و سرشکستگي پدرانشان ميشود. توضيح آنکه، قبيلة بنيتميم از پرداخت ماليات خود به نعمانبنمنذر امتناع کرد، او هم به آنها حملهور شد و ازجمله تعدادي از زنان و دختران آن قبيله را به اسارت خود درآورد. پس از مدتي مردان بنيتميم براي جلب عواطف نعمان و بازپسگيري اسرا که غالباً دختر بودند، به نزد او رفتند، وي اسيران را بين ماندن و ازدواج با مردان قبيلة خود يا بازگشت با پدرانشان مخير کرد. همة دختران برگشتند، جز دختر قيسبنعاصم که ماندن را ترجيح داد. اين مطلب بر قيس بسيار گران آمد و تصميم گرفت از آن به بعد اگر صاحب دختري شد، در همان کودکي به عمر او خاتمه دهد، تا گرفتار چنين سرشکستگي نشود (شريشي، 1427ق، ج3، ص52).
بنابراين رسم زندهبهگور کردن دختران از قبيلة بنيتميم آغاز شد و رفتهرفته به قبايل ديگري همچون قيس، اسد، هذيل، بکربنوائل سرايت کرد. عمل ناشايست اين قبايل، درواقع، ناشي از نوعي غيرت افراطي و بيجا نسبت به دخترانشان بود؛ چراکه آنها حاضر بودند دخترکان معصوم خود را با دست خود زندهزنده دفن کنند، ولي شاهد نباشند که آنان با مرداني از قبيلة دشمن ازدواج کنند (درسهايي از مکتب اسلام، 1358، ص7).
برخي مفسران، ذيل آية هشتم سورة تکوير (وَإِذَا الْمَوْءُدَةُ سُئلَتْ) مينويسند: «رسم عرب بر اين بود که دخترانشان را به خاطر غيرت [بيجا] ميکشتند» (قمي، 1363، ج2، ص407؛ نيز ر.ک: فخر رازي، 1420ق، ج31، ص66).
در برخي روايات آمده است که روزي قيسبنعاصم نزد رسول خدا بود که برخي اصحاب از زندهبهگور کردن دخترانش بهدست او سخن به ميان آوردند. او گفت: هيچ دختري برايم زاده نشد، مگر آنکه او را زندهبهگور کردم، ولي تنها در يک مورد دلم سوخت؛ آن هم زماني بود که مدتي در سفر بودم و همسرم باردار بود. وقتي برگشتم او وضع حمل کرده بود. از او سراغ بچه را گرفتم، او گفت که مرده به دنيا آمد؛ حال آنکه او دختر زاييده بود و او را به بعضي از داييهايش داده بود. چند سالي گذشت، روزي دختري را ديدم که موهاي بلندي داشت و... من از زيبايي او به تعجب آمدم. از همسرم پرسيدم که او کيست؟ او گريست و گفت که اين دختر خود توست! آن موقع چيزي نگفتم. وقتي همسرم مشغول کاري شد، دست دختر را گرفتم و با خود به صحرا بردم، او را در ميان حفرهاي انداختم و بر روي او خاک ريختم. پيوسته ميگفت: اي پدر! آيا مرا با خاک ميپوشاني؟ آنقدر خاک روي او ريختم که صدايش خاموش شد. تنها براي اين دخترم دلم سوخت. سخن که به اينجا رسيد، چشمان رسول خدا پر از اشک شد و فرمود: «کسي که رحم نکند، مورد رحمت خدا قرار نخواهد گرفت» (شريشي، 1427ق، ج3، ص50ـ51).
يکي از اصحاب رسول خدا از قيس پرسيد: تو که ثروتمندترين عرب بودي، چه چيز تو را بر کشتن دختران وادار کرد؟ قيس گفت: از ترس اينکه با چون تويي ازدواج کنند، يعني از روي غيرت (راغب اصفهاني، 1420ق، ج1، ص398). از اين اعتراف معلوم ميشود که رسم زندهبهگور کردن دختران دستکم در برخی موارد با فقر ارتباطي نداشته است.
يکي ديگر از انگيزههاي عرب جاهلي براي زندهبهگور کردن دختران که با انگيزة پيشين قرابت دارد، آن بود که آنها به شدت از جنس مؤنث نفرت داشتند. قرآن در اينباره ميفرمايد:
«وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُم بِالأُنثي ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَهُوَ كَظِيمٌ / يَتَوَارَي مِنَ الْقَوْمِ مِن سُوءِ مَا بُشِّرَ بِهِ أَ يُمْسِكُهُ عَلي هُونٍ أَمْ يَدُسُّهُ في الترَّابِ أَلا سَاءَ مَا يحْكُمُونَ» (نحل: 58ـ59)؛
درحاليكه هرگاه به يكي از آنها بشارت دهند دختر نصيب تو شده، صورتش (از فرط ناراحتي) سياه ميشود، و به شدت خشمگين ميگردد... به خاطر بشارت بدي كه به او داده شده، از قوم و قبيله خود متواري ميگردد (و نميداند) آيا او را با قبول ننگ نگهدارد، يا در خاك پنهانش كند؟! چه بد حكم مىكنند!
در آية نخست اشارهاي به چرايي نفرت آنان از جنس مؤنث نشده است، ولي از آية دوم چنين برميآيد که آنان از خود دختردار شدن بدشان ميآمده است و نفرت داشتهاند. برخي تفاسير نوشتهاند که چنين پدري مردد بود که آيا از روي خجالت و شرم از مردم متواري شود يا او را با سرشکستگي نگاه دارد و پسران را بر او ترجيح دهد (مراغي، بيتا، ج14، ص97).
2. نقش مادران در دخترکشي
در برخي منابع آمده است که دستکم برخي مادران نيز در آن عصر، خود در کشتن دخترانشان نقش ايفا ميکردند. برخي مفسران از ابنعباس چنين گزارش کردهاند که در عصر جاهليت، متداول بود که هنگام نزديک شدن وضعحملِ زن، او بر روي حفرهاي فرزند خود را به دنيا ميآورد، پس اگر نوزاد دختر بود، او را در همان حفره رها ميکرد تا در همان جا بميرد و اگر پسر بود، او را با خود ميبرد (طبرسي، 1372، ج10، ص674).
اين نهايت قساوت از سوی مادري که بايد نماد مهرباني خداوند باشد، ميتواند حاکي از دو احتمال باشد: نخست آنکه فضاي فرهنگي فرزندکشي بهقدري در جامعه رواج داشته است که مادران نيز با آن همنوا شده بودند؛ يا اينکه مردان بسيار خشن آن روز بهقدري بر مادران سخت ميگرفتند که آنها با اکراه دست به چنين کاري ميزدند. البته احتمال دوم ضعيفتر است؛ چراکه مادران ميتوانستند تدابير ديگري براي زنده نگه داشتن دخترانشان انجام دهند؛ مثل اينکه برخي مادران دختران خود را مخفيانه بزرگ ميکردند که نمونهاي از آن در ماجراي قيسبنعاصم گذشت.
قرآن بيان ميفرمايد که هنگامي که رسول خدا از زنان باايمان بيعت گرفت، يکي از مفاد آن بيعت اين بود: «وَلا يَقْتُلْنَ أَوْلادَهُنَّ» (ممتحنه: 12)؛ فرزندان خود را نكشند. معلوم ميشود که زنان نيز در رسم غلط فرزندکشي دخالت داشتهاند که از آنان بر ترک اين کار بيعت گرفته شد. جالب توجه آن است که برخي مفسران در تفسير اين آيه، کشتن فرزند از طريق زندهبهگور کردن، شيوههايي غير از آن و سقط جنين را از نمونههاي اين جمله دانستهاند (طباطبائي، 1390ق، ج19، ص242؛ مکارم شيرازي و ديگران، 1371، ج24، ص46).
1ـ2. انگيزة عام جاهلي در فرزندکشي؛ قرباني کردن براي بتها
در عناوين گذشته، از سه انگيزه در ارتباط با پديدة دخترکشي در عصر جاهليت سخن به ميان آمد. شايد از تعدد اين انگيزهها بتوان چنين استنباط کرد که دخترکشي در ميان اعراب جاهلي نسبت به ديگر انواع فرزندکشي از رواج بيشتري برخوردار بوده است؛ چراکه دليل انجام آن بيشتر موجود بوده است. اما آنچه در ادامه ميآيد انگيزههايي عام در ارتباط با فرزندکشي (چه دختر و چه پسر) بودند که چهبسا نسبت به دخترکشي از نمونههاي کمتري برخوردار بودند.
اعراب جاهلي در آيين ديني ديگري، براي حاجتروا شدن به حاجتي بزرگ، براي بتهاي خود نذر ميکردند؛ مثل اينکه اگر صاحب تعداد خاصي فرزند شدند، يکي از آنها را در مقابل بتها قرباني کنند. البته اين مطلب اختصاص به قرباني کردن دختران نداشت (درسهايي از مکتب اسلام، 1358، ص10). قرآن آياتي را به بيان اين آيين جاهلي اختصاص داده است: «وَکَذَلِكَ زَيَّنَ لِكَثِيرٍ مِّنَ الْمُشرِكِينَ قَتْلَ أَوْلَدِهِمْ شرَكَاؤُهُمْ لِيرْدُوهُمْ وَلِيَلْبِسُواْ عَلَيْهِمْ دِينَهُمْ» (انعام: 137)؛ همينگونه شركاي آنها [= بتها]، قتل فرزندانشان را در نظرشان جلوه دادند، (كودكان خود را قرباني بتها ميكردند، و افتخار مينمودند!) سرانجام آنها را به هلاكت افكندند و آيينشان را بر آنان مشتبه ساختند.
از کلمة «أَوْلَدِهِمْ» که بر پسران و دختران صدق ميکند، به اين مطلب ميتوان پي برد که اين رسم اختصاصي به دختران نداشته است؛ همچنين از عبارت «بسياري از مشرکين»، معلوم ميشود که قرباني کردن فرزند براي بتها در ميان آنها رفتاري همگاني نبوده است، بلکه ـ آنگونه که در برخي تفاسير آمده است ـ تنها قبايلي مانند «ربيعه» و «مَضَر» که بيشتر عرب آن زمان را تشکيل ميدادند، به اين کار ميپرداختند. از ميان اين دو قبيلة بزرگ نيز، همة پدران فرزندانشان را براي بتها قرباني نميکردند؛ پس عدة کمي از انجام اين کار خودداري ميکردند و بسياري از مشرکان بدان عمل ميکردند.
در معناي تزيين کردن اين عمل توسط بتها دو احتمال ميرود: يا اينکه شيطان واقعاً تزيينکننده است و يا اينکه بزرگان آنها اين مطلب را بينشان منتشر ساخته بودند و آن را بهعنوان يک آيين مذهبي ترويج کرده بودند (ابنعاشور، 1420ق، ج7، ص74ـ75).
هدف شياطين از ترويج اين فرهنگ، آن بود که «سرانجام آنها را به هلاکت افکنند». بنابراين کشتن فرزند اگر به يک فرهنگ فراگير در جامعه تبديل شود، رفتهرفته جامعه دچار هلاکت ميشود. فرزندان کوچک چون حلقههاي اتصال بين اين نسل با نسلهاي بعدي هستند و اگر اين حلقهها به هر دليلي از هم جدا شوند، نسل بعد بسيار ضعيف و کمجمعيت شکل خواهد گرفت يا اساساً منقرض خواهد شد. در اين صورت، شيطان به آرزوي ديرينة خود، يعني ضربه زدن هرچه بيشتر به بنيآدم خواهد رسيد.
اين سنت جاهلي برخاسته از نگرشي غلط به بتها بود؛ چراکه اعراب جاهلي ميانگاشتند که بتها در عالم هستي داراي تأثير استقلالي و بر برآورده ساختن حاجتهاي مردم قادرند؛ ازاينرو آنها حقيقتاً بتها را ميپرستيدند و اين پرستش را ماية نزديکي به خدا ميدانستند:
«أَلا لِلَّهِ الدِّينُ الْخالِصُ وَالَّذينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءَ ما نَعْبُدُهُمْ إِلاَّ لِيُقَرِّبُونا إِلَي اللهِ زُلْفَي إِنَّ اللهَ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ في ما هُمْ فيهِ يَخْتَلِفُونَ إِنَّ اللهَ لا يَهْدِي مَنْ هُوَكاذِبٌ كَفَّارٌ» (زمر: 3)؛
آگاه باشيد كه دين خالص از آن خداست، و آنها كه غير خدا را اولياي خود قرار دادند و دليلشان اين بود كه: «اينها را نميپرستيم مگر به خاطر اينكه ما را به خداوند نزديك كنند»، خداوند روز قيامت ميان آنان در آنچه اختلاف داشتند داوري ميكند؛ خداوند آن كس را كه دروغگو و كفرانكننده است هرگز هدايت نميكند.
جملة پاياني اين آيه، به روشني حاکي از آن است که مشرکان در اين باور خود، گمراه و دروغگو بودند و خداوند آنها را از اين حالت خارج نميسازد و در گمراهيشان باقي ميگذارد.
به وجود آمدن جمعيتي خاص در يک جامعه، مرهون سه حرکت جمعيتي در آن، يعني زادوولد، مرگومير و مهاجرت است (شيخي، 1380، ص87). بديهي است که با کشتن فراگير دختران و پسران نورس، به سرعت دو حرکت زادوولد و مرگومير تا حدود زيادي همديگر را خنثي ميکنند و خسارت غيرقابل جبراني به نرخ باروري کل (TFR) در آن جامعه وارد خواهد آمد. شايد جملة «لِيرْدُوهُمْ»؛ تا [شياطين] آنها را به هلاکت افکنند، به همين واقعيت اشاره باشد، يعني شياطين اراده کردهاند که آنها را از طريق کشتن اولاد نابود کنند.
قرآن در يکي ديگر از آيات مربوط به قرباني کردن فرزندان براي بتها و در برابر آنها ميفرمايد:
«قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ قَتَلُوا أَوْلادَهُمْ سَفَهاً بِغَيْرِ عِلْمٍ وَحَرَّمُوا ما رَزَقَهُمُ اللهُ افْتِراءً عَلَي اللهِ قَدْ ضَلُّوا وَما كانُوا مُهْتَدِينَ» (انعام:140)؛
به يقين آنها كه فرزندان خود را از روي جهل و ناداني كشتند، گرفتار خسران شدند؛ (زيرا) آنچه را خدا به آنها روزي داده بود، بر خود تحريم كردند و بر خدا افترا بستند. آنها گمراه شدند و (هرگز) هدايت نيافته بودند.
در منطق قرآن، جداي از گناه بودن فرزندکشي، اين کار سفيهانه و نابخردانه است و به يقين موجب خسارت انسان در دو عالم ميگردد. خسارت اخروي کشتن فرزند، گرفتار آمدن در عذاب ابدي الهي است. شاهد اين مدعا آن است که خداوند در آيات قرآن چندين بار از اين کار نهي فرموده است (ر.ک: انعام: 151؛ اسراء: 31 و 33)؛ اما خسارت دنيايي آن، عبارت است از محروم ساختن خود از فوايد فراواني که فرزند در دنيا براي والدين خود به دنبال دارد که مهمترين آنها حمايت مالي از والدين در صورت نيازمندي آنان (ر.ک: شعراء: 133؛ نيز ر.ک: کليني، 1407ق، ج4، ص13، ح1)، يا حمايت عاطفي و مراقبتي در زمان بيماري و پيري آنها است (ر.ک: اسراء: 23؛ نيز ر.ک: کليني، 1407ق، ج2، ص159، ح7؛ براي مطالعة تفصيلي دربارة سودمندي فرزند براي والدين، ر.ک: سقاي بيريا، 1403؛ صادقيان کاخکي، 1394).
انگيزة ديگر براي کشتن اولاد در عصر جاهلي و مدرن ـ بهطور مشترک ـ فقر يا ترس از آن و «ترجيح جنسيتي» است که در محور چهارم خواهد آمد.
3. انگيزههاي سقط جنين در عصر مدرن
در عصر حاضر نيز که از جهت زنده شدن رسم فرزندکشي به شکلي ديگر (= سقط جنين) ميتوان آن را جاهيلت اخري (= ديگر) ناميد، افرادي هستند که در واقع، در اين رسم غلط به عرب جاهلي اقتدا کردهاند و حتي گاه گوي سبقت را از او ربودهاند؛ هرچند در طريقة انجام آن با آنان تفاوتهايي تکنيکي دارند.
1ـ3. انگيزههاي اصلي و پرتکرار سقط
امروزه بهجز فقر و ترس از آن ـ که در قرآن بهعنوان انگيزة مشترک فرزندکشي در زمان جاهليت و عصر مدرن مطرح خواهد شد ـ انگيزههاي جديد ديگري نيز براي سقط جنين وجود دارد. در ارائة گزارشي از انگيزههاي سقط، رئيس سابق مرکز جواني جمعيت وزارت بهداشت اعلام کرد: در سطح ملي، سه انگيزة اصلي و پرتکرار براي سقط جنين در اين روزها عبارتاند از: 1. تمايل به تحديد فرزندان (تحت تأثير شعارهاي تنظيم خانواده)؛ 2. مشکلات مالي که در انگيزههاي مشترک بررسي خواهد شد؛ 3. بدموقع بودن بارداري بهطور مثال همزمان شدن آن با زمان تحصيلات مادر (اکوايران، 1403).
2ـ3. انگيزههاي مرتبط با سلامت مادر يا جنين
عدهاي ديگر از پژوهشگران، از زاوية نگاهي ديگر، به انگيزههاي بهداشتي سقط جنين اشاره کردهاند. برخي والدين انگيزهاي افراطيگونه دارند که فرزندشان سلامت تام داشته باشد؛ بنابراين حتي اگر نقص فرزند محتمل باشد، حاضرند او را سقط کنند. برخي موارد مرتبط با سلامت مادر و کودک عبارتاند از: 1. بدون اطلاع از بارداري، مادر در معرض ويروس سرخجه قرار بگيرد (که اثرات جبرانناپذير و خطرناکي بر جنين دارد)؛ 2. بيماري مادر (بهگونهايکه ادامة بارداري براي او خطرناک باشد)؛ 3. نقايص جسمي و شناختي جنين (چينيچيان و ديگران، 1386).
3ـ3. انگيزههاي اجتماعي
يکي ديگر از انگيزههاي سقط جنين، مربوط به شرايط اجتماعي خانواده است و گاه بارداري به دلايل مختلف اجتماعي براي زوجين ناخواسته است: 1. اختلاف زن و شوهر و امکان حاد شدن آن؛ 2. ترجيح جنسيتي خاص براي جنين؛ 3. فاصلة کم بين بارداريها؛ 4. سن کم يا بالاي مادر و مخاطرههاي بارداری؛ 5. مسائل شغلي يا تحصيلي مادر؛ 6. اعتياد شوهر؛ 7. بارداري نامشروع؛ 8. بارداري در زمان عقد يا ابتداي ازدواج (چينيچيان و ديگران، 1386).
از ديگر انگيزههاي پرتکرار براي سقط جنين که ناشي از فرهنگ غلط غرب است، ميتوان به راحتطلبي والدين عمدتاً در زندگي شهرنشيني (چراغي کوتياني، 1397، ص157) و باور زن به برخورداري از حق مديريت بدن خويش اشاره کرد. در اين نگاه فمينيستي، جنين بخشي از بدن زن تلقي ميشود و او ميتواند نسبت به نگاه داشتن يا سقط آن تصميمگيري کند (چراغي کوتياني، 1397، ص314؛ گاردنر، 1386، ص271).
4. مقايسة فرزندکشي جاهلي و سقط جنين مدرن
بين فرزندکشي در عصر جاهلي و سقط جنين در عصر مدرن شباهتها و تفاوتهايي وجود دارد که در اين محور برخي از آنها بررسي ميشوند.
1ـ4. شباهتها
1ـ1ـ4. قساوت قلب شديد
قساوت قلب والديني که قاتل فرزندان خود ميشوند، تا آنجاست که در عصر جاهلي دختران خود را به روشهايي بسيار خشن از بين ميبردند. آنها گاه دختر خود را زندهبهگور ميکردند (که اين روش بيشتر در اين مورد شنيده شده است)، گاه دهان او را با خاک پر ميکردند، گاه راه نفس او را سد ميکردند، گاه او را در آب ميانداختند تا خفه شود، گاه او را در حفرهاي يا بر درختي رها ميکردند تا درندهاي او را بدرد و حتي گاه او را ذبح ميکردند (نصيري و زارعکار، 1396، ص232)! امروزه نيز والدين رضايت ميدهند که پزشک با انجام عمل بيرحمانة کورتاژ، جنين زنده را تکهتکه کند و اعضاي قطعهقطعهشدة او را از رحم مادر خارج سازد. حاصل آنکه، بشر پرمدعاي عصر مدرن، همان خوي و خصلت اعراب جاهلي را دارد و تنها با توجيه اين حالت، فرزندان خود را به مذبح ميفرستد.
2ـ1ـ4. اشتراک در برخي انگيزهها
دوري از فقر: يکي ديگر از باورهاي غلط رايج در ميان اعراب جاهلي و مردمان عصر مدرن، آن است که همانگونه که ظاهر امر چنين مينمايد، روزي فرزند بهدست والدين اوست؛ يعني آنها خود مستقلاً بايد تلاش کنند و وسائل زندگي فرزندانشان را مهيا سازند؛ بنابراين اگر آنها برخوردار و غني باشند، بهراحتي ميتوانند نيازهاي فرزندشان را تأمين کنند وگرنه در صورت فقير بودن، در تأمين معيشت فرزندان خود دچار مشکل جدي خواهند شد؛ ازاينرو بنابر اين منطق، والدين با مشاهدة نشانههاي فقر در زندگي خود (مانند بروز قحطي، خشکسالي و مشکلات مالي)، خود را مجاز ميدانند که با کشتن فرزند خود (پيش از تولد يا پس از آن) از تعداد نانخورهاي خود بکاهند؛ خصوصاً دختران که بيشتر مصرفکننده تلقي ميشوند تا توليدگر.
قرآن از ميان چند انگيزة جاهلي موجود براي فرزندکشي، عمدتاً به يک انگيزة محوري در اين زمينه پرداخته است، و آن فقر موجود يا ترس از فقر در آينده است. خداوند در دو آيه بهصراحت از فرزندکشي به خاطر فقر يا ترس از آن نهي ميفرمايد. در آية 151 سورة انعام آمده است: «وَلا تَقْتُلُوا أَوْلادَكُمْ مِنْ إِمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُكُمْ وَإِيَّاهُمْ»؛ و فرزندانتان را از روي فقر نكشيد! ما شما و آنها را روزي ميدهيم (با کمي تصرف در ترجمه). برخي تفاسير اين آيه را بر زندهبهگور کردن دختران تطبيق دادهاند (ابنعاشور، 1420ق، ج7، ص118) که با توجه به انگيزههاي ديگري که راجع به کشتن دختران وجود داشت، سخني نادرست است، مگر اينکه مقصود آن باشد که عرب جاهلي وقتي ميخواست فرزندي را از روي فقر از بين ببرد، او را نيز زندهبهگور ميکرد.
گرچه مخاطب اولية اين دو آيه مشرکان عرب هستند، ولي فراگيري آنها نسبت به ديگر مخاطبان در طول زمان به قوت خود باقي است. از اين جهت است که اين انگيزه بين اعراب جاهلي و مردمان عصر مدرن مشترک تلقي شده است.
ترجيح جنسيتي: در اينجا تنها اشاره ميشود که همانگونه که اعراب جاهلي از دختردار شدن کراهت داشتند و جنس مذکر را ترجيح ميدادند، برخي از مردمان عصر مدرن نيز جنس خاصي از فرزند را ترجيح ميدهند و ممکن است در صورت باردار شدن زن به جنس ديگر، حتي به سقط جنين اقدام کنند. گرچه اين انگيزه در عصر مدرن به فراگيري آن در عصر جاهليت نيست، ولي بههرحال، برخي از سقط جنينها در دنياي حاضر مستند به آن است (ر.ک: چراغي کوتياني، 1397، ص286ـ289).
2ـ4. تفاوتها
1ـ2ـ4. مباشرت و عدم مباشرت
عرب جاهلي به دليل برخوردار نبودن از امکانات تکنولوژيک کشتار فرزند، معمولاً تا زمان تولد صبر ميکرد و پس از آن به روشهاي طبيعي پيشگفته مباشرتاً فرزند را ميکشت. برخلاف امروزه که به شکل متمدنانه و معمولاً با دخالت پزشک متخصص، در زمان بارداري، جنين را با استفاده از داروهاي سقط جنين يا انجام عملهاي گوناگون تهاجمي مانند کورتاژ سقط ميکنند.
2ـ2ـ4. خرافة محض و تمدننما
اعراب جاهلي بنابر برخي خرافههاي خودساخته دست به فرزندکشي ميزدند، ولي بشر قرن 21 براي اين کار شنيع خود توجيههايي علمي و به ظاهر موجه ميآورد. آنگونه که گذشت، آنها اين کار را مصداق «حق انتخاب» والدين يا «حق مديريت زن نسبت به بدن خويش» ميدانند، اما شکي نيست که آنگونه که در نقد اين انگيزهها خواهد آمد، اين موارد مدرن نيز خرافههايي در پوستة فرهنگ و تمدن جديد هستند.
3ـ2ـ4. کودککشي يا سقط جنين
يکي ديگر از تفاوتهاي قتل فرزند در عصر جاهلي با سقط جنين در عصر مدرن، آن است که اعراب جاهلي به انگيزههايي مانند ترس از فقر يا قرباني کردن فرزند براي بتها، به کشتن فرزندان خود ـ حتي اگر آن فرزندان از دوران نوزادي گذشته و بزرگتر شده بودند نيز ـ دست ميزدند، و اين عمل بين آنها رايج و پذيرفته بود، اما امروزه کشتن فرزندي که به دنيا آمده است جامعهپذير نيست و در همهجا جرم تلقي ميشود، برخلاف سقط جنين که براي آن توجيههايي علمي و منطقي ميآورند.
آيا عرب جاهلي نيز جنين خود را سقط ميکرد؟ بايد گفت: برخي تفاسير ـ که کلامشان ذيل عنوان «نقش مادران در فرزندکشي» گذشت ـ پاسخشان مثبت است. اين پاسخ دور از ذهن نيست؛ چراکه ممکن است اعراب جاهلي نيز به گياهاني دارويي دست يافته بودند که چنين تأثيري داشت؛ چنانچه در روايت معتبري از امام باقر آمده است که زني بهمنظور سقط کردن دوايي خورد و جنين خود را سقط کرد (ر.ک: کليني، 1407ق، ج7، ص344، ح6). اما با استفاده از قاعدة «لو کانَ لَبانَ»؛ اگر بود آشکار ميشد، ميتوان گفت که قطعاً چنين کاري بين آنها به رواج فرزندکشي پس از تولد نبوده است.
5. نقد انگيزههاي فرزندکشي و سقط جنين
1ـ5. نقد انگيزههاي جاهلي
1. گذشت که اعراب جاهلي دختران را آفريدگان پليد شيطان ميدانستند. در آيهاي با صراحت تمام آمده است: «وَأَنَّهُ خَلَقَ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَالأُنْثَى» (نجم: 45)؛ و اوست كه دو زوج نر و ماده را آفريد (نيز ر.ک: رعد: 16؛ زمر، 62؛ غافر: 62). از سياق اين آيه ميتوان دريافت که خداوند تنها کسي است که مرد و زن را ميآفريند؛ بنابراين دختران نيز آفريدگان خداوند هستند.
2. برخلاف اعتقاد اعراب جاهلي، بتها در هستي تأثيري ندارند؛ نه نفعي ميرسانند و نه ضرري را از کسي دور ميکنند: «وَاتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً لا يَخْلُقُونَ شَيْئاً وَهُمْ يُخْلَقُونَ وَلا يَمْلِكُونَ لأَنْفُسِهِمْ ضَرًّا وَلا نَفْعاً» (فرقان: 3). موجودي که خود آفريدة خداست و نميتواند به خودش نفعي برساند يا ضرري را از خود دور کند، چگونه ميتواند منشأ نفع و ضرر براي ديگران باشد؟! او چگونه ميتواند حاجت انسانها را برآورده سازد تا اينکه براي او نذر قرباني کردن فرزند صورت گيرد؟!
3. خداوند اين تقسيم را (که دختران براي خدا و پسران براي مشرکان باشند)، تقسيمي ناعادلانه ميداند (ر.ک: نجم: 21ـ22). البته اين بدان معنا نيست که نزد خداوند، جنس مؤنث ارزش کمتري از جنس مذکر دارد (قرآن دختر و پسر را هدية الهي و ارزشمند ميداند) (ر.ک: شوري: 49)، بلکه از آن جهت ناعادلانه است که آنها آنچه خود دوست داشتند را براي خود و آنچه نميپسنديدند را براي خدا ميدانستند (طبرسي، 1372، ج9، ص268). خداوند اساساً فرزند ندارد (ر.ک: اخلاص: 3) که بخواهد دختر داشته باشد: «قالُوا اتَّخَذَ اللهُ وَلَداً سُبْحانَهُ هُوَ الْغَنِيُ لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَما فِي الأَرْضِ إِنْ عِنْدَكُمْ مِنْ سُلْطانٍ بِهذا أَ تَقُولُونَ عَلَي اللهِ ما لا تَعْلَمُونَ» (يونس: 68؛ نيز ر.ک: مريم: 93).
همچنين اين برخلاف حکمت خداوند است که دختراني را به انسان روزي کند و بعد از او بخواهد که آنان را به قساوتمندانهترين شکل بکشد تا به دختران خداوند (= ملائکه) ملحق شوند. اگر چنين بود، او از اول دختران را به دنيا نميآورد، بلکه آنها را در ميان فرشتگان خود ميآفريد.
4. قرآن در سورة تکوير در دو آية کوتاه، رسم زندهبهگور کردن دختران توسط اعراب جاهلي را به شدت نکوهش ميکند: «وَإِذَا الْمَوْءُدَةُ سُئِلَتْ * بِأَي ذَنْبٍ قُتِلَتْ» (تکوير: 8ـ9)؛ و در آن هنگام كه از دختران زندهبهگورشده سؤال شود به كدامين گناه كشته شدند؟ و آنها جواب خواهند داد به هيچ گناهي! (طبرسي، 1372، ج10، ص674). از اين آيه، به روشني آشکار ميشود که هيچيک از اين باورها و انگيزهها، عرب جاهلي را نسبت به دخترکشي خود برحق نميساخت و اين عمل کاملاً جنايتکارانه و ظالمانه بوده است. اين مطلب از استفهام انکاري «به کدامين گناه کشته شدند؟» و پاسخ آن برميآيد.
2ـ5. نقد انگيزههاي مدرن
1. دين اسلام زوجين را به تکثير نسل ترغيب ميکند؛ چراکه فرزند خود ارزشمند و براي ديگران سودمند است (ر.ک: سقاي بيريا، 1403). اگر امروزه برخي تحت تأثير تبليغات تنظيم خانواده، داشتن فرزندان متعدد را ماية سرشکستگي خود ميدانند، بايد دانست که تکثير نسل مسلمان موجب مباهات رسول خدا در روز قيامت است. در روايت معتبري از امام صادق به نقل از رسول خدا آمده است: «أَكْثِرُوا الْوَلَدَ أُكَاثِرْ بِكُمُ الأُمَمَ غَدًا» (کليني، 1407ق، ج6، ص2، ح3)؛ زياد فرزند بياوريد؛ چراکه فردا [ي قيامت] با شما بر ديگر امتها مباهات خواهم کرد. در روايت ديگري از امام کاظم به نقل از رسول خدا گويي به علت اين مباهات اشاره شده است: «لَلْمَوْلُودُ مِنْ أُمَّتِي أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا طَلَعَتْ عَلَيْهِ الشَّمْسُ» (ابنبابويه، 1413ق، ج3، ص158، ح3582)؛ يک مولود از امت اسلام نزد من از هرآنچه خورشيد بر آن ميتابد، محبوبتر است. اگر فرزند بدين پايه ارزشمند است، پس تکثير آن کاري عاقلانه و همراه با افتخار است.
2. در ارتباط با بارداريهاي ناخواسته که به هر دليل مطلوب زوجين نيستند، بايد گفت که در منطق قرآن، خير يا شر بودن چيزي به ظاهر آن نيست؛ چهبسا انسان چيزي را در ظاهر ناخوشايند بداند، ولي خداوند در باطن آن خير فراوان قرار دهد: «فَعَسَي أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَيَجْعَلَ اللهُ فيهِ خَيْراً كَثيراً» (نساء: 19). چه بسيار جنينهايي که به دليل احتمال نارسايي يا بيماري، در بدو امر ناخواسته بودهاند، ولي پس از تولد و رشد يافتن، منشأ برکات فراواني براي خانواده و جامعه شدهاند؛ دستکم آنها ـ حتي در صورت مريضي جسمي يا ذهني ـ موجب استحکام خانواده در جهت حمايت و نگهداري از آنها گشتهاند.
بنابراين بهصرف احتمال بروز مشکلاتي براي جنين، نبايد تصميم به سقط آن گرفت؛ چراکه ممکن است ايرادي در تشخيص بوده باشد و جنين سالم باشد. علاوه بر آن، بايد با توکل به خداوند و توسل به اهلبيت از خداوند سلامت جنين را خواستار شد. حتي اگر يقين حاصل شود که فرزند مثلاً مشکلي در رشد جسمي يا شناختي خود دارد، ولي بااينحال، ميتواند به حيات خود ادامه دهد، آيا صرف اين، موجب ميشود که بهراحتي به سقط کردن او فکر کنيم؟ آيا اين نوعي خودخواهي نيست که صرفاً براي راحتي خود حق حيات را از انساني ولو ناقص يا بيمار بگيريم؟ والدين بايد به اين ايمان برسند که خداوند وسيلة آزمايش آنان را در ابتلايشان به چنين فرزندي قرار داده است. اگر آنان به تقدير الهي راضي باشند و وظيفة خود را در نگهداري و رسيدگي به طفل به نحو احسن انجام دهند، قطعاً خداوند اين سختيها را جبران خواهد نمود و پاداش عظيمي به آنان عطا خواهد فرمود: «وَجَعَلْنا بَعْضَكُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَ تَصْبِرُونَ وَكانَ رَبُّكَ بَصيراً» (فرقان: 20)؛ و بعضي از شما را وسيلة امتحان بعضي ديگر قرار داديم، آيا صبر و شكيبايي ميكنيد (و از عهدة امتحان برميآييد)؟! و پروردگار تو همواره بصير و بينا بوده است. يا در جايي ديگر فرموده است: «إِنَّما أَمْوالُكُمْ وَأَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ وَاللهُ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظيمٌ» (تغابن: 15)؛ اموال و فرزندانتان فقط وسيلة آزمايش شما هستند و خداست كه پاداش عظيم نزد اوست.
3. بر فرض که بگوييم زن حق مديريت بدن خود را دارد، چه کسي گفته است و اگر بگويد، ادعاي او پذيرفته است که جنين جزئي از بدن اوست. جنين موجودي است که در بدن زن نشو و نما مييابد، نه عضوي از بدن او. شاهد اين مطلب آن است که اولين هستة شکلگيري جنين که نطفه است، متشکل از اجزايي از بدن مرد و زن (اسپرم و تخمک) است که قرآن نيز اين حقيقت را تأييد کرده است (ر.ک: انسان: 2؛ طارق: 6ـ7). بنابراين زن يا همان مادر جنين حق ندارد دربارة جنين خود هر تصميمي ـ ولو به سقط جنين عمدي بينجامد ـ بگيرد.
3ـ5. نقد انگيزههاي مشترک
1. دربارة توهم روزيرساني والدين به فرزند، بين جامعة جاهلي و اسلامي امروز تا حدود زيادي اشتراک وجود دارد. توضيح آنکه، برخي والدين در جامعة اسلامي نيز، به دليل ضعف در بنيانهاي اعتقادي، خود را روزيرسان فرزندانشان ميانگارند و اگر دچار فقر باشند يا از آن بيم داشته باشند، به سقط جنين دست ميزنند؛ حال آنکه، قرآن بهصراحت بيان ميکند که: «وَما مِنْ دَابَّةٍ فِي الأَرْضِ إِلاَّ عَلَي اللهِ رِزْقُها وَيَعْلَمُ مُسْتَقَرَّها وَمُسْتَوْدَعَها كُلٌّ في كِتابٍ مُبينٍ» (هود: 6)؛ هيچ جنبندهاي در زمين نيست، مگر اينكه روزي او بر خداست، او قرارگاه و محل نقل و انتقالش را ميداند. همة اينها در كتاب آشكاري ثبت است. در برخي تفاسير آمده است که لازم بودن روزي هر جنبندهاي بر عهدة خداوند، به خاطر وسعت علم الهي به آن در همة حالاتش است؛ بنابراين هيچ موجودي روي زمين بدون روزي باقي نميماند. ماهي در آب، پرنده در هوا و جنين در رحم مادر، همگي روزي ميخورند (طباطبائي، 1390ق، ج10، ص148).
در دو آية نهيکنندة از فرزندکشي به خاطر ترس از فقر يا فقر موجود، دو تعبير شبيه به هم آمده است که هر دو پندار فوق را نفي ميکنند. در آية 31 سورة اسراء، پس از نهي از فرزندکشي به خاطر ترس از فقر، آمده است: «نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِيَّاكُمْ» و در آية 151 سورة انعام که دربارة فرزندکشي به خاطر فقر موجود صورت ميپذيرفت، آمده است: «نَحْنُ نَرْزُقُكُمْ وَإِيَّاهُمْ». همانگونه که مشاهده ميکنيد در اين دو آيه، ترتيب ضمير «هُم» و «کُم» جابهجا شده است. اين تغيير چه تفاوتي در معنا ايجاد ميکند؟ آيا اين صرفاً عبارتپردازي است يا نکتهاي دربر دارد؟ متأسفانه مفسران به اين بحث توجه چنداني نکردهاند، اما شايد بتوان اين اختلاف در تعبير را به نحو احتمالي چنين توضيح داد:
در جايي که زوجين هنوز فقير نيستند و صرفاً بيم آن دارند که با آمدن فرزند جديد دچار فقر شوند، قرآن با مقدم ساختن بحث روزيرساني به فرزندان بر روزيرساني به والدين، درصدد رساندن اين پيام است که چرا ميترسيد درحاليکه خود شما بر سر سفرة همان طفلي خواهيد بود که نگران روزي او هستيد؛ يعني او ماية برکت و وسعت در روزي براي شماست و شما نابخردانه درصدد قتل او هستيد! در روايتي از رسول خدا آمده است: «بَيتٌ لا صِبيانَ فيهِ لا بَرَكَةَ فيهِ» (پاينده، 1382، ص374، ح1096). اما درصورتيکه زوجين هماکنون فقير باشند و فرزندي در حال اضافه شدن به جمع آنان است، در اين آيه، خداوند با اول آوردن ذکر والدين به آنان گوشزد ميکند که ما شما را عمري روزي دادهايم و ميدهيم؛ حال آيا از روزيرساني به يک طفل، عاجز هستيم؟
2. در خصوص ترجيح جنسيتي اعراب جاهلي و برخي انسانها در عصر حاضر، بايد گفت: دربارة جنس مؤنث و دختر، اسلام ديدي بسيار مثبت دارد. قرآن دختر را نيز هدية الهي بهشمار آورده است: «يهَبُ لِمَن يَشَاءُ إِنَثًا» (شوري: 49)؛ به هركس اراده كند، دختر مىبخشد. استفادة قرآن از واژة «هديه دادن» براي دختر، نشان از جايگاه والاي او در نظام فکري اسلام دارد. کتابهاي حديثي نيز بابي را با عنوان «فضيلت و برتري دختران» گشودهاند. بهعنوان مثال، در روايت معتبري از امام صادق به نقل از رسول خدا آمده است: «نِعْمَ الْوَلَدُ الْبَنَاتُ مُلْطِفَاتٌ مُجَهِّزَاتٌ مُونِسَاتٌ مُبَارَكَاتٌ مُفَلِّيَاتٌ» (کليني، 1407ق، ج6، ص5، ح5)؛ چه خوب فرزنداني هستند دختران؛ [چراکه] آنها نيکوکار، [هنگام سفر] تجهيزکننده، مؤنس [والدين خود]، مبارک و مراقب بهداشت آنها هستند.
اگر جنس زن نباشد، جوامع انساني روبه انقراض ميروند؛ چراکه توليدمثل بنابر سنت آفرينش الهي، از طريق ازدواج و همسر است: «نِسَاؤُكُمْ حَرْثٌ لَّكُمْ فَأْتُواْ حَرْثَكُمْ أَنَي شِئْتُمْ وَقَدِّمُواْ لأَنفُسِكم» (بقره: 223)؛ زنان شما، محل بذرافشاني شما هستند؛ پس هر زمان كه بخواهيد، ميتوانيد با آنها آميزش كنيد، و (سعي نماييد از اين فرصت بهره گرفته با پرورش فرزندان صالح) اثر نيكي براي خود از پيش بفرستيد. اين خطاي راهبردي عرب جاهلي بود که منفعت را فقط در توليد گندم و گوسفند ميديد و توليد انسان را ـ از هر دو جنس ـ توسط زنان ناديده ميگرفت.
نتيجهگيري
پژوهش حاضر نشان داد که فرزندکشي جاهلي و سقط جنين مدرن، هرچند در دو بستر زماني کاملاً متفاوت رخ دادهاند، اما از حيث انگيزهها، بهويژه در بُعد اقتصادي و ترس از فقر و ترجيح جنسيتي، پيوندي عميق دارند. قرآن اين پندار باطل را که والدين روزيرسان فرزنداناند، بهصراحت رد کرده است (ر.ک: اسراء: 31)، و شايد همين اشتراک انسانها در اين انگيزه، موجب شده است که قرآن بر آن تأکيد نمايد.
علاوه بر اين، باورهاي جاهلي همچون نسبت دادن آفرينش دختران به شيطان يا بيارزش دانستن جنس مؤنث، امروزه در پوششهايي نو مانند «ترجيح جنسيتي» يا «حق مديريت بدن» بازتوليد ميشوند؛ حال آنکه، قرآن دختر و پسر را موهبت الهي معرفي کرده است (ر.ک: شوري: 49) و حق سلب حيات از هر جانداري را تنها در اختيار خداوند ميداند (ر.ک: اسراء: 33).
انگيزههاي جاهلي و مدرن براي فرزندکشي و سقط جنين، در اصل بر يک سلسله باورهاي خطا دربارة نقش والدين، ارزش فرزند و جايگاه اجتماعي انسان استوار است. نقد اين انگيزهها بر پاية آيات و روايات، روشن ميسازد که فرزند نعمت و امانتي بزرگ و الهي است و هيچگونه انگيزة فرهنگي، اجتماعي يا اقتصادي نميتواند مجوّز قتل يا سقط او باشد. قرآن دربارة دختر زندهبهگورشده، با لحني انکاري ميپرسد: «بِأَي ذَنْبٍ قُتِلَتْ» (تکوير: 9)، و همين استفهام، خطابي جاويدان به جامعة انساني است که هرگونه توجيهي براي اين عمل را باطل ميسازد.
نقد انگيزههاي فرزندکشي جاهلي و سقط جنين معاصر، نهتنها بر غناي مباحث قرآني و روايي در حوزة خانواده ميافزايد، بلکه ميتواند در مقام عمل، بنيانهاي فکري اصلاح فرهنگ فرزندآوري و مقابله با بحران جمعيت در جامعة اسلامي امروز را استوار سازد.
وجه نوآوري اين پژوهش، مشخصاً در بهدست آوردن اين نتيجة کلي است که سقط جنين کمابيش همان فرزندکشي جاهلي و با انگيزههايي شبيه به آن است. با اين تفاوت که ظاهر آن بسيار شکيل و جذاب و تکنيکهاي انجام آن فناورانه شده است. بنابراين دور از ذهن نيست اگر در قيامت کساني که به اين کار اقدام ميکنند، محشور با پيشينيان جاهلي خود باشند.
- قرآن کریم.
- ابنبابویه، محمد بن علی (1413ق). من لا یحضره الفقیه. قم: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعة مدرسین حوزة علمیة قم.
- ابنعاشور، محمدطاهر (1420ق). تفسیر التحریر و التنویر المعروف بتفسیر ابنعاشور. بیروت: مؤسسة التاریخ العربی.
- اکوایران: تصویر اقتصاد ایران (1403). مصائب سقط جنین در ایران؛ از سقط در خانه با 30 میلیون تا خطر مرگ. در: https://ecoiran.com/176/68278.
- پاینده، ابوالقاسم (1382). نهج الفصاحه (مجموعه کلمات قصار حضرت رسول). تهران: دنیای دانش.
- چراغی کوتیانی، اسماعیل (1397). بحران خاموش: واکاوی جامعهشناختی علل فرهنگی اجتماعی کاهش باروری در ایران. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی.
- چینیچیان، مریم و دیگران (1386). مطالعة کیفی دلایل انجام سقط جنین عمدی در ایران. پایش، 6(3)، 219ـ232.
- حسنزاده، عاطفه (1400). ﺑﺮرﺳﯽ ﻋﻠﻞ ﺳﻘﻂ ﺟﻨﯿﻦ ﺑﻪﻋﻨﻮان ﺗﻬﺪﯾﺪی ﺑﺮ اﻣﻨﯿﺖ اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ (ﻣﻄﺎلعة ﻣﯿﺪاﻧﯽ: ﺷﻬﺮﺳﺘﺎن ﻗﻢ). علوم انسانی و اسلامی در هزارة سوم. 2(1)، 269ـ278.
- دهخدا، علیاکبر (1377). لغتنامه. تهران: دانشگاه تهران.
- راغب اصفهانی، حسین بن محمد (1420ق). محاضرات الأدباء و محاورات الشعراء و البلغاء. بیروت: شرکة دار الأرقم بن أبی الأرقم.
- زمخشری، محمود بن عمر (1407ق). الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل و عیون الأقاویل فی وجوه التأویل. بیروت: دار الکتاب العربی.
- سقای بیریا، محمدجواد (1403). درآمدی بر فلسفة فرزندآوری در آیات و روایات. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی و دبیرخانة حمایت از طرحهای پژوهشی.
- شریشی، احمد بن عبدالمؤمن (1427ق). شرح مقامات تحریری. بیروت: دار الکتب العلمیه.
- شیخی، محمدتقی (1380). مبانی و مفاهیم جمعیتشناسی. تهران: انتشار.
- صادقیان کاخکی، غلامرضا (1394). کارکـردهای افزایـش جـمعیـت از منظر قرآن کریم و روایات. مشهد: دانشگاه علوم و معارف قرآن کریم.
- طباطبائی، سیدمحمدحسین (1390ق). المیزان فی تفسیر القرآن. بیروت: مؤسسة الأعلمی للمطبوعات.
- طبرسی، فضل بن حسن (1372). مجمع البیان فی تفسیر القرآن. تهران: ناصرخسرو.
- عطار نیشابوری، بهناز (1376). بررسی علل و انگیزههای سقط عمدی جنین در استان کردستان. رسالة دکتری پزشکی. کردستان: دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی درمانی کردستان.
- فخر رازی، محمد بن عمر (1420ق). التفسیر الکبیر (مفاتیح الغیب). بیروت: دار احیاء التراث العربی.
- فراهیدی، خلیل بن احمد (1409ق). کتاب العین. قم: هجرت.
- فرداد، طوبی (1402). فرزندکشی قبل از اسلام در جزیرة العرب از منظر قرآن و متون تاریخی. حبل المتین، 11(42)، 26ـ49.
- فرزندکشی در آیین جاهلی: تفسیر قرآن مجید (۱۳۵۷). درسهایی از مکتب اسلام، ۱۸(۱۲)، ۷ـ9.
- فرزندکشی (تفسیر) (1358). درسهایی از مکتب اسلام، 19(1)، 6ـ10.
- قمی، علی بن ابراهیم (1363). تفسیر القمی. قم: دار الکتاب.
- کاظمی، سودابه (1403). رئیس انجمن متخصصان زنان و زایمان: سالانه بیش از ۵۰۰ هزار سقط جنین در کشور رخ میدهد. خبرگزاری جمهوری اسلامی. www.irna.ir/news/85700653.
- کلینی، محمد بن یعقوب (1407ق). کافی. قم: دار الکتب الاسلامیه.
- گاردنر، ویلیام (1386). جنگ علیه خانواده. برگردان، تلخیص و تدوین معصومه محمدی. قم: دفتر مطالعات و تحقیقات زنان.
- گودرزی، فرامرز (1374). پزشکی قانونی. تهران: انیشتین.
- مراغی، احمد مصطفی (بیتا). تفسیر المراغی. بیروت: دار الفکر.
- معموری، علی و خوشسخن مظفر، زهرا (1389). بررسی تاریخی جایگاه زن در جاهلیت و قرآن با توجه به آیة ضرب. پژوهشنامة علوم و معارف قرآن، 1(6)، 73ـ94.
- مکارم شیرازی، ناصر و دیگران (1371). تفسیر نمونه. تهران: دار الکتب الاسلامیه.
- نصیری، محمد و زارعکار، حسین (1396). تحلیل جامعهشناختی مسئلة زندهبهگور کردن دختران در جزیرة العرب عصر جاهلی. پژوهشهای تاریخی ایران و اسلام، 11(20)، 227ـ244.



