رابطه قدرت و میل به آن با افزایش جمعیت در قرآن کریم


Article data in English (انگلیسی)
مقدمه
مسئلة جمعيت بهجهت ارتباط با مسائل مختلف انساني؛ مانند مسائل فرهنگي، اقتصادي، اجتماعي و سياسي همواره مورد توجه عالمان ديني و علوم انساني بوده است. از ميان مسائل مربوط به جمعيت، کمّيت جمعيت و مطلوبيت يا عدم مطلوبيت افزايش نفوس، بيشتر در کانون توجه قرار دارد. چهار ديدگاه کلي در مسئلة جمعيت مطرح است: افزايش جمعيت، کاهش جمعيت، ثبات جمعيت و تناسب جمعيت. در اين مقاله درصدد هستيم که از ميان مباني انسانشناختي، رابطة بُعد قدرت و ميل به آن را با افزايش جمعيت بررسي کنيم که آيا از منظر قرآن، ميل فطري به قدرت، با افزايش جمعيت مرتبط است؟ و آيا افزايش جمعيت در اقتدار ملي نقش دارد؟ و آيا توان و قدرت ملي با افزايش جمعيت زياد خواهد شد؟
پيشينة پژوهش
برخي از منابع بهطور ضمني از اين مسئله سخن گفتهاند؛ مانند: 1. نيل هو (1399) در کتاب جمعيت، قدرت، معيشت: بررسي تأثير کهنسالي بر اقتصاد و قدرت سياسي در جهان که در پنج فصل و دو پيوست بررسي همهجانبهاي از بحران پيري در جوامع پيشرفته را نشان ميدهد و بيان ميکند اين پديده در نتيجة پايين آمدن نرخ باروري است و از رشد جمعيتي ثابت ناشي ميشود. اين کتاب هشداري است دربارة اتفاقي که بهزودي رخ خواهد داد و ابعاد و پيامدهاي آن را با دقت بيان ميکند. اين کتاب با وجود بررسي جمعيت و قدرت، لکن از منظر قرآن نميباشد. 2. سام دليري و کلانتري (1398) در کتاب جمعيت و قدرت ملي که از مقالات متعدد تشکيل شده در بخش هفتم آن مقالهاي با عنوان «نقش جمعيت در توليد قدرت ملي و ارتقاي اقتدار ملي» و در بخش هشتم آن مقالة «پويش محيطي مؤلفة جمعيتي جمهوري اسلامي ايران در راستاي تحکيم اقتدار و امنيت ملي» مطرح شده است؛ اما به مسئلة حاضر از نظر آيات و به روش تفسير موضوعي پرداخته نشده است. 3. اعتمادي (1398) در مقالة «نقش افزايش جمعيت در اقتدار ملي» که در بخشي از اين نوشته به جمعيتافزايي، توانافزايي قدرت ملي پرداخته، اما به آيات در اين زمينه اشاره نشده است. 4. بهروزي لک و احمدي سفيدان (1393) در مقالة «مؤلفههاي قدرت سياسي در قرآن کريم»، عامل قدرت و هدف قدرت را به مطلوب و نامطلوب تقسيم کرده و ويژگيهاي آن را بيان ميکند، لکن به جمعيت بهعنوان عامل قدرت اشارهاي ندارد. 5. اسحاقي مسکوني و ديگران (1400) در مقالة «فرزندآوري و افزايش جمعيت از منظر آيات قرآن کريم» آيات را در شش گروه دستهبندي نموده و گروه سوم آياتي که فرزندان را ماية قدرت و اقتدار ميداند، ولي در اين باب تنها دو آيه از قرآن را آورده است. 6. سقاي بيريا (1402) در مقالة «واکاوي تقريرهاي موجود از ديدگاه جمعيتي اسلام و ارائة تقريري نو بر اساس آيات و روايات» در بخش ادلة تقرير برگزيده، اولين دليل آن، لزوم آمادگي جمعيتي است که به يکي از آيات اشاره ميکند. اين اثر به بخشي از موضوع بهمقدار اندکي پرداخته است. با جستوجوي منابع و آثاري که دربارة جمعيت نگاشته شده، منبع مستقلي در باب «رابطة قدرت و ميل به آن با افزايش جمعيت در قرآن کريم»، يافت نشد. از اين نظر، اين پژوهش داراي نوآوري است.
مفهومشناسي
1. قدرت
اين واژه در فارسي بهمعناي توانستن، توانايي داشتن و توانايي (عميد، 1389، ص506)، و در عربي بهمعناي مالک شدن و تسلط يافتن ميآيد (فراهيدي، 1409ق، ج5، ص113). قدرت بر کاري يعني نيرو و تمکن و توانايي انجام آن کار را داشتن (فيومي، 1414ق، ج2، ص492). و ميتوان گفت: قدرت همان نيروي مادي يا معنوي است که دارندة آن در صورتي که بخواهد فعلي را انجام دهد و اگر نخواست آن را انجام ندهد (مصطفوي، 1368، ج9، ص205). مراد از قدرت در اين تحقيق توانايي در زمينههاي مختلف زندگي، پيشرفت و دفاع از خود، خانواده و مملکت است.
2. ميل
مَيل در لغت بهمعناي رغبت، اشتياق، محبت، خواست، علاقه و گرايش آمده است. (عميد، 1389، ص541) ميل و گرايش در تحقق فعل اختياري نقش دارد و عنصر دوم مورد نياز در فعاليتهاى اختيارى است (مصباح يزدي، 1381، ص51). ميل به قدرت يکى از گرايشات فطرى و ذاتى انسان است و ريشه در نفس دارد و در مقاطع سنى مختلف به شکلهاى مختلفى بر رفتار وى حاکم خواهد بود. قدرت يکى از ابعاد اصلى نفس است و بهطورطبيعى انسانى که خود را دوست مىدارد، قدرت خويش را نيز دوست دارد (مصباح يزدي، 1398، ج2، ص45). ميل به قدرت که همان قدرتطلبي انسان ميباشد در اين نوشته بهمعناي صحيح و مثبت آن مراد است.
3. جمعيت
مراد از جمعيت (Population)، گروهي از انسانهاست که در يک واحد جغرافيايي (کشور، استان، شهرستان، شهر يا روستا) بهطور مستمر (تقوي، 1383، ص3؛ کاظميپور، 1388، ص3؛ محموديان و ديگران، 1383، ص4) و به صورت خانوار و خانواده زندگي ميکنند (راسخ، 1391، ج1، ص426؛ خضرنجات، 1369، ص114) و پايگاه سياسي، شرايط ملى و قومى واحدى دارند (تقوي، 1383، ص3).
4. نظرية جمعيت
نظريه دو کاربرد عام و خاص دارد. نظريه در کاربرد عام بهمعناي ديدگاه است و در معناي خاص مجموعهاي از مفاهيم و گزارههاي برخاسته از آن مفاهيم است که به نحو سازگار و منسجمي در کنار يکديگر قرار گرفتهاند تا بخشي از واقعيات اين عالم را تبيين و يا در مورد کنترل و مديريت واقعيات اين عالم راهحل ارائه نمايد (جمعي از نويسندگان، 1394، ص7). نظرية جمعيتي در اينجا يعني ديدگاه قرآن راجع به مسئلة جمعيت که از حيث کمّيت و کثرت آن مطرح است.
نقش ميل به قدرت در افزايش جمعيت
يکى از گرايشهاى قوى در انسان، ميل به قدرت است و اين ميل از همان زمان کودکي در انسان ظهور يافته و اعمال و رفتارش را جهت مىدهد. ميل به قدرت در انسان يک ميل فطرى است (مصباح يزدي، 1398، ج2، ص109). آيات قرآن نيز بر فطري بودن ميل به قدرت دلالت دارند. داستان حضرت آدم و وسوسة شيطان گواه بر اين مطلب است. شيطان هنگام وسوسة آدم به او مىگويد: «اى آدم! آيا تو را به درخت جاودان و سلطنتى كه كهنه نمىشود، راهنمايى كنم؟» (طه: 120).
بر اساس اين آيه، شيطان براى وسوسة آدم و فريب دادن او بر دو چيز تکيه کرد: يکي از آن دو جاودانگي است که از واژة «الْخُلْد» فهميده ميشود و ديگري قدرت، که از عبارت «مُلْک لايبْلى» بهمعناي سلطنت و مالکيت ماندگار دانسته ميشود. شيطان ميدانست که قدرت در نظر انسان مطلوبيت دارد و خواست از گرايشى که آدم نسبت به آن دارد، سوءاستفاده کند. مُلک و سلطنت نشانهاي از قدرت است و اين بهخوبى نشان مىدهد که گرايش به قدرت در سرشت آدمي ريشه داشته است که وي را وسوسه کرد تا آن قدرت را بهدست آورد (مصباح يزدي، 1398، ج2، ص116).
آية ديگري که حب انسان به قدرت را نشان ميدهد دربارة حضرت سليمان است که از خداوند قدرت زيادي را طلب کرد و گفت: «و حكومتى به من ببخش كه بعد از من سزاوار هيچكس نباشد» (ص: 35). يکي از خواستههاي اين پيامبر الهي از خداوند قدرت بسيار زياد بود. پس گرايش به کسب قدرت در همة انسانها وجود دارد.
ميل به قدرت امري فطري
در اين قسمت بررسي ميشود که ميل به قدرت امري فطري است و اين گرايش چه تأثيري در فرزندآوري و تعداد جمعيت جامعه داشته و اين ميل، افراد صاحب فرزند را براي انسان قدرتمند نشان ميدهد؟
ميل به فرزند امري فطري و گرايشي غريزي است. فرزند يکي از خواستههاي اصلي انسان در زندگي ميباشد. در آيات متعدد انبيا و غير آنها از خداوند ميخواستند که اولادي به آنان عنايت کند. بهعنوان نمونه حضرت زکريا از خدا ميخواهد: «پروردگارا! مرا از سوى خود فرزندى پاك و پاكيزه عطا كن» (آلعمران: 38 و نيز مريم: 5). بنابراين در درون انسان گرايشي به داشتن فرزند وجود دارد. از طرف ديگر، وجود فرزند براي انسان ايجاد قدرت ميکند و ميتوان گفت گرايش به فرزند نقش مهمي در قوي شدن انسان و اجتماع دارد. براي نمونه خداوند خطاب به بنياسرائيل ميفرمايد: «سپس پيروزى بر آنان را به شما باز مىگردانيم و شما را بهوسيلة اموال و فرزندان تقويت مىكنيم، و نفرات [رزمى] شما را بيشتر مىگردانيم» (اسراء: 6). در اين آيه وعدة پيروزي به بنياسرائيل داده و به آنها گفته شده که شما را با اموال و فرزندان نيرو ميبخشيم. گويا خداوند بر اساس ميل فطري انسان به مال و فرزند با وي سخن گفته و به او وعدهاي ميدهد که خواهان آن است. لفظ «إمداد» در آيه از ريشة «مدد» است که در لغت بهمعناي کثرت و زياد شدن و ارتفاع پيدا کردن بهکار ميرود و ازاينرو امدادْ هم بهمعناي ياري رساندن ميآيد و هم بهمعناي تعدد افراد و کثرت نفرات ميباشد (فراهيدي، 1409ق، ج8، ص16 و 17؛ ابنفارس، 1404ق، ج5، ص269). بنابراين ميتوان گفت معناي آيه اين است که شما را بهوسيلة اموال و ثروت سرشار و فرزندان و نفرات بسيار تقويت نموديم (طبرسي، 1372، ج6، ص615).
اين آيه از دو عامل اموال و پسران بهعنوان ياريرسان انسان نام ميبرد که مربوط به جنگ و مبارزه با دشمن و عوامل خطرآفرين است؛ ازاينرو يکي از عوامل زياد شدن قدرت، فرزندان هستند.
در برخي آيات داشتن فرزند را از خداوند نفي ميکند. ميتوان گفت اين آيات به نوعي اشاره دارد به اينکه فرزند براي صاحبش قدرت ايجاد مينمايد؛ زيرا براي رد ادعاي مشرکان مبنيبر فرزنددار بودن خدا و بينيازي وي از فرزند، قدرت خداوند را مطرح ميفرمايد؛ گاه او را مالک آسمانها و زمين ميخواند (نساء: 171) و مواردي به خالقيت الهي اشاره دارد (انعام: 101) و زماني هم بينيازي او را با لفظ «صمد» مطرح ميفرمايد (اخلاص: 2ـ3). همة اين آيات بيانگر آن است خداوند قدرتمند است و نيازي به فرزند ندارد. نتيجه اينکه در نگاه قرآن انسان که داراي فرزند است، در امورات زندگي به آنها نيازمند خواهد بود و با داشتن فرزندان قوت و نيروي او بيشتر شده و در کارها ميتواند ياور او بوده و نياز او را برطرف نمايد.
فرزندان وسيلة قدرتمندي
آياتي از قرآن کريم نيز توانمندي با داشتن فرزند را بهعنوان ابزار مقاومت در برابر عذاب مطرح ميکند؛ مانند: «و آن كافران گفتند اموال و اولاد ما از همه بيشتر است و ما هرگز مجازات نخواهيم شد» (سبأ: 35). اينکه کافران خود را از عذاب در امان ميدانستند، بهجهت مال و اولاد زياد بود. در آيهاي ديگر نيز اموال و اولاد را مانع عذاب الهي در فرداي قيامت نميداند و ميفرمايد: «يقيناً اموال و فرزندان كافران هرگز چيزى از [عذاب] خدا را از آنان برطرف نمىكند» (آلعمران: 10). مفهوم آيه توليد قدرت توسط مال و فرزند براي انسان است. وقتى گفته مىشود: «أغنى عنه ماله من فلان»، معنايش اين است مالى كه در دست دارد او را از فلانى بىنياز كرده، ديگر احتياجى به او ندارد و تعبير «ما يغني هذا عنك»، يعني آن چيز سود و فايدهاي براي تو ندارد (حميرى، 1420ق، ج8، ص5020).
بهگمان انسان مال مشكلگشاى همة گرفتاريهاى زندگى است و همچنين مال و اولاد را ضامن سعادت مىداند. در آية شريفه نوعى اختصارگويى شده كه شبيه به دفع توهم است. تقدير آيه چنين است: آنهايى كه كافر شدند و آيات ما را تكذيب كردند و پنداشتند كه اموال و اولادشان از خدا بىنيازشان مىكند چه اشتباهى كردند؛ زيرا هيچ چيز در هيچ وقت آنها را از خداى سبحان بىنياز نمىكند (طباطبائي، 1390ق، ج3، ص89). کفار چون تجربه کرده بودند که داشتن فرزندان انسان را در دنيا قدرتمند ميسازد، بهاشتباه عالم آخرت را به عالم دنيا قياس کرده و فکر ميکردند در آخرت نيز داشتن فرزند مانع عذاب ميشود. قرآن کريم اين قياس را نفي ميکند، نه قدرتآفريني فرزند در دنيا را. اگر قرآن چنين چيزي را قبول نداشت ميفرمود: فرزند اصلاً قدرتآور نيست.
درواقع اينکه فرزندان و اموال مانع عذاب نميشوند، بيانگر اين است که اين دو عامل در زندگي براي انسان توليد قدرت ميکنند و کارهاي او را پيش ميبرند.
نتيجه اينکه طبق نظر قرآن کريم فرزند در زندگي تأثيرگذار است و توان او را در انجام کارهاي زندگي چند برابر ميکند. ازاينرو انسانِ متوجه به اين مسئله، براي بيشتر شدن نيرويش، به دنبال زياد شدن اولاد خواهد بود.
در روايات نيز به اين موضوع توجه شده و نشان ميدهد که فرزند عامل اقتدار و بازوي تواناي والدين در شرايط سخت زندگي است. امام رضا در اينباره ميفرمايد: «اندوختن فرزند براي (رويارويي با) سختيهاي روزگار و پيامدهاي زمانه است» (کليني، 1407ق، ج5، ص374).
در نقلي آمده که روزي امام عسکري به يکي از ياران خود در زندان فرمود: آيا فرزند داري؟ عرض کرد: خير! امام درباره او دعا فرمود: خدايا! به او فرزندي روزي کن که بازوي توانايي براي وي باشد؛ چراکه فرزند چه خوب بازويي است. سپس حضرت فرمودند: هركس كه بازويى (فرزندى) دارد، اگر ستمى بر او رود، فرزندش آن را مىستاند. ذليل و خوار كسى است كه بازو (فرزند) ندارد (راوندى، 1409ق، ج1، ص478).
همچنين امام سجاد در اين مورد فرمود: «از سعادت مرد اين است كه فرزندانى داشته باشد تا در مشكلات به يارياش برخيزند» (کليني، 1407ق، ج6، ص2).
بهاينجهت قرآن کريم داشتن مال و فرزندان را نشانة امداد الهي و وسيلة قدرتمندي ميداند و چنين ميفرمايد: «و شما را بهوسيلة اموال و فرزندان تقويت مىكنيم و نفرات شما را بيشتر مىگردانيم» (اسراء: 6).
همانگونه که ازدياد فرزندان موجب قدرت بيشتر براي خانواده ميشود، بر اساس برخي رويکردها کثرت جمعيت در جامعه و بالا رفتن آمار جمعيتي، قدرت حاکميت و کشور را بالا ميبرد؛ ازاينرو جوامع در پي افزايش جمعيت هستند. گاهي تعداد زياد افراد جامعه با زاد و ولد افزايش مييابد و با کاهش زاد و ولد و عدم جبران نيروي جوان در آمار جمعيتي، کشورها به دنبال جذب مهاجر از کشورهاي ديگر خواهند بود تا بتوانند از اين راه کمبود نيروي انساني خود را تأمين و قدرتشان را بيشتر نمايند.
با توجه به مباحث مطرحشده، انسان ميل فطري به قدرت دارد و در زندگي به دنبال کسب قدرت ميگردد. او بهخوبي ميداند که فرزند توانش را بيشتر نموده و به وي در کارها کمک ميرساند و ميتواند در زندگي از آنها جهت برآوردن نيازهايش بهره ببرد. از طرفي گرايش به فرزند و خروج از تنهايي و داشتن نامي نيک و باقيات و صالحات هم امري غريزي و ميلي سيريناپذير است.
بنابراين ميل به قدرت و داشتن فرزند امري فطري و گرايشي دروني است و موجب ميشود افراد به دنبال كثرت اولاد و جامعة انساني به دنبال كثرت جمعيت باشد، تا قوي و ماندگار بمانند.
نقش افزايش جمعيت در اقتدار ملي
يکي از مسائلي که در باب بُعد توانشي و ميل به قدرت مطرح است، اينکه چه رابطهاي با افزايش جمعيت دارد. آيا افزايش جمعيت موجب قدرت اجتماعي ميشود يا نه؟
برخي در گذشته، بهويژه باديهنشينان دوستدار فرزندان مخصوصاً پسر بودند تا با زياد شدن فرزندان، نيرومندتر شوند. در عصر کنوني نيز افزايش جمعيت، قدرت و کارايي کشور را بالا ميبرد. ازاينرو همة صاحبنظران و ژئوپليتيسينها جمعيت را عامل قدرت ميدانند (ر.ک: سام دليري و کلانتري، 1398، ص180). در سالهاي اخير امام خامنهاي در سخنرانيهاي متعدد بر فرزندآوري و افزايش جمعيت و تأثير آن بر اقتدار کشور تأکيد کردهاند و ايشان اذعان ميکنند که:
اگر چنانچه عدد ملت مسلمان زياد باشد، اين زمينه و امکان براي رشد و تعالي در آنها وجود دارد... جمعيت کم، مقهور واقع ميشود. امروز در دنيا آن کشورهايي که جمعيتهاي زيادي دارند، به برکت آن به خيلي امکانات دست يافتهاند (بيانات رهبر معظم انقلاب، 06/01/1398).
جمعيت جوان عامل رشد
از نظر کارشناسان توسعه اگر جمعيت کشـوري جـوان، مولـد، فعـال و کارا باشد؛ ميتوانـد عامـل رشـد و توسـعه بـوده و بـرعکس اگـر جمعيـت کشوري سالخورده، غيرمولد، مصرفي و ناکـارا باشـد؛ مـانعي بـراي رشـد و توسعه خواهد بود (ر.ک. فولادي، 1390، ص160). ازاينرو تعداد بالاي نيروي جوان و آمادهکار، سرمايههاي کشور هستند و در نتيجه اقتدار ملي و قدرت آن را بالا ميبرند.
طبق نظر آيات الهي افزايش جمعيت موجب افزايش قدرت و نيروي انساني ميشود. خداوند خطاب به منافقان ميفرمايد: «[شما در نفاق] مانند كسانى هستيد كه پيش از شما بودند؛ آنان از شما نيرومندتر و اموال و فرزندانشان بيشتر بود» (توبه: 69). اين آيه در مقايسة منافقان معاصر پيامبر اکرم با پيشينيان ميفرمايد: آنان نيرومندتر بودند و بعد از آن کثرت اموال و فرزندان آنان را بيان ميکند. درواقع در اين آيه به دو عامل قدرت در جامعه اشاره شده که نيروي انساني و اقتصادي ميباشد و ميفرمايد: گذشتگان از لحاظ نيرو قويتر و از نظر دارايي و فرزندان از تعداد بيشتري برخوردار بودند. بحث در اينجا در تأثير ازدياد جمعيت در افزايش قدرت آن جامعه است و اينکه آن جوامع نيرومند، عاقبتبخير نشدند، مطلبي ديگر است. اينکه آيه اشاره ميکند آنان نيرومندتر بودند و علاوه بر آن تعدادشان نيز بيشتر بود؛ ميتوان چنين برداشت نمود که بين زياد شدن توان اجتماعي و ازدياد جمعيت رابطة مثبت برقرار است. درواقع تعداد افراد قدرتآفرين ميباشد، اما فرق ميکند که اين قدرت در مقابل چه کسي باشد.
با توجه به اينکه اموال و اولاد بعد از شدت و قوت توان يک گروه بيان شده، ميتوان استفاده نمود که يکي از اسباب افزايش اقتدار جامعه، افزايش جمعيت ميباشد و کثرت اولاد در ايجاد قدرت تأثيرگذار است. البته بايد گفت که در اينجا قدرت دنيايي و مادي منظور است که در زندگي دنيوي و پيشرفت و اقتدار جامعه تأثيرگذار است، نه قدرتي که در برابر خدا بتواند کاري انجام دهد.
يکي از افتخارات مردم در گذشته تعداد زياد مال و فرزندان بود؛ زيرا با زيادي آن نيروي انساني خانواده و طايفه بالا ميرفت و در نتيجه در کشاورزي، دامداري و جنگهاي احتمالي به آنها کمک ميکردند. در اين زمينه حضرت هود به قومش گفت: «اى قوم من! از پروردگارتان آمرزش بخواهيد، آنگاه به سوى او بازگرديد، [تا] براى شما باران فراوان و پى در پى فرستد و نيرويى بر نيرويتان بيفزايد» (هود: 52). اينکه فرمود: «نيرويي بر نيرويتان بيفزايد»، در ادامه با اشاره به آية 12 سورة نوح بهدست ميآيد که افزايش نيرو بهوسيلة مال و اولاد است. بنابراين با کنار هم قرار دادن اين دو آيه چنين برداشت ميشود که با ازدياد فرزندان، قدرت نيز افزايش مييابد.
زياد شدن قدرت در اين آيه نتيجه استغفار و آمرزشخواهي از درگاه الهي است. مراد از افزايش توان، اموال و فرزندان هستند که در سورة نوح به آن اشاره شده و حضرت نوح نتيجة آمرزشطلبي به درگاه خدا را بيان ميکند که عبارت است از: فراواني باران و زياد شدن اموال و فرزندان. خداوند در اينباره ميفرمايد:
پس [به آنان] گفتم: از پروردگارتان آمرزش بخواهيد كه او همواره بسيار آمرزنده است، تا بر شما از آسمان باران پى در پى و با بركت فرستد، و شما را با اموال و فرزندان يارى كند و برايتان باغها و نهرها قرار دهد (نوح: 10ـ12).
با مقايسه اين آيات بهدست ميآيد که زياد شدن قدرت و توان حکومت در اثر افزايش اموال و اولاد، يعني دو نيروي انساني و اقتصادي است.
مراد از «وَ يمْدِدْكمُ بِأَمْوَالٍ وَ بَنِينَ»، يعني اموال و فرزندانتان را زياد ميکند (طبرسي، 1372، ج10، ص543)؛ زيرا در آية ديگري بعد از ذکر امداد به اموال و فرزندان، کثرت آن را بيان مينمايد. خداوند در آنجا ميفرمايد: «شما را بهوسيلة اموال و فرزندان تقويت مىكنيم، و نفرات [رزمى] شما را بيشتر مىگردانيم» (اسراء: 6).
«نفير و نَفَر» بهمعناي گروهي از مردان است كه ميتوانند به جنگ بروند (ابندريد، بيتا، ج2، ص788؛ راغب اصفهاني، 1412ق، ص817). و عبارت «وَ جَعَلْناكُمْ أَكْثَرَ نَفِيراً»، يعني شما را از نظر تعداد نسبت به دشمنانتان بيشتر قرار داديم (طبرسي، 1372، ج6، ص615). ازاينرو با زياد شدن فرزندان، قدرت خانواده، قبيله و جامعه بيشتر ميشود.
ارکان مهم قدرت و پيشرفت
تصريح خداوند به ارکان مهم قدرت در زندگي بشر، نيروي انساني و امکانات مادي، بيانگر آن است که انسان بهطور عادي اين موارد را در قدرت و پيشرفت خود تأثيرگذار ميداند و اينها کمکحال خوبي براي وي هستند. بنابراين يکي از مصاديق قدرت در زندگي کثرت جمعيت است که در مشکلات و مسائل مختلف زندگي ياري ميرساند.
بنابراين يکي از عوامل افزايش قدرت در نظر انسان کثرت افراد است. به همين جهت برادران يوسف در جواب پدر گفتند: «قَالُواْ لَئن أَكَلَهُ الذِّئْبُ وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّا إِذًا لَّخَاسِرُون»؛ با اينكه ما گروه نيرومندى هستيم، اگر گرگ او را بخورد، ما از زيانكاران خواهيم بود (يوسف: 14).
واژة «عصبة» به گروه ده نفر از مردان گفته ميشود و برخي تعداد آن را از ده تا چهل نفر گفتهاند (فراهيدي، 1409ق، ج1، ص309؛ ابندريد، بيتا، ج1، ص348؛ ازهري، بيتا، ج2، ص29). برادران گفتند با وجود تعداد زياد ما، چطور ممکن است گرگ او را بخورد، يعني توانايي ما چنين اجازهاي را به گرگ نميدهد. آنان اين اتفاق را محال ميدانستند؛ زيرا با وجود حداقل ده نفر از برادران چگونه نتوانند از برادر خود دفاع کنند.
بنابراين برادران يوسف تعداد نفرات خود را موجب افزايش قدرتشان ميدانستند. درواقع هرچه تعداد افراد بيشتر، نيرو افزونتر خواهد شد؛ زيرا جماعت با پشتيباني از يکديگر بر قدرتشان افزوده ميشود و برخي از مفسران به اين نکته اشاره نمودهاند (طبرسي، 1372، ج5، ص331).
در آيهاي ديگر نيز براي نشان دادن قدرت الهي، به اجتماع و افزايش قدرت چنين اشاره شده:
اى مردم! [براى شما] مَثَلى زده شده؛ پس به آن گوش فرا دهيد، يقيناً كسانى كه به جاى خدا مىپرستيد، هرگز نمىتوانند مگسى بيافرينند؛ اگرچه براى آفريدن آن گرد آيند و اگر مگس چيزى را از آنان بربايد، نمىتوانند آن را از او بازگيرند (حج: 73).
اين آيه به بيشتر شدن توان جامعه با زياد شدن تعداد جمعيت اذعان دارد؛ زيرا ميفرمايد: اگرچه گرد هم آيند. عبارت «وَ لَوِ اجْتَمَعُواْ لَهُ» به کمک گرفتن از ديگران اشاره دارد که بيانگر زياد شدن نيرو است، اما به دليل اينکه اين قدرت را با قدرت عظيم الهي مقايسه ميکند، توانايي مقابله با آن را ندارد و چيزي بهحساب نميآيد.
در جامعة انساني بين کثرت جمعيت و اقتدار ملي رابطة مستقيم وجود دارد و کشورها براي رسيدن به قدرت از اين طريق راهکارها و راهبردهاي خود را با برنامهريزي و تنظيم قانون پيش ميبرند.
دربارة ارتباط تعدد افراد و افزايش قدرت در آيات مربوط به ساحران زمان فرعون نيز مطالبي بيان شده است. خدا در اينباره ميفرمايد: «پس نيرنگتان را گرد آوريد، آنگاه صف كشيده بياييد كه قطعاً امروز كسى كامياب است كه برترى يابد» (طه: 64). فرعون همة ساحران را دعوت کرد و آنها که تعدادشان زياد بود، در نزد فرعون حاضر شدند. فرعون هم توصيه به همفکري مينمايد تا توان مبارزهشان بيشتر شود و هم از لحاظ تعداد افراد به دنبال کثرت بود.
واژة «صف» بهمعناى قرار دادن چيزي بر يک خط مساوي است؛ مانند صف مردم يا درختان و مانند آنها (راغب اصفهاني، 1412ق، ص486). مراد از «صَفًّا» جنس آن است، نه اينکه منظور از آن يک صف باشد. در پايان آيه هم کاميابي را براي کسي ميداند که برتري يابد و با توجه به صدر آيه جمع شدن تعداد زياد افراد و همکاري با يکديگر سبب پيروزي است (ابنعاشور، 1420ق، ج16، ص147ـ148). مراد از عبارت «ثُمَّ ائْتُوا صَفًّا» اين است که بياييد درحالىكه صف بسته باشيد، يعني با اتحاد براي مقابله با موسي نيروي واحدى بشويد (طباطبائي، 1390ق، ج14، ص175). ازاينرو جمع شدن انديشه و تعداد افراد زياد در کنار يکديگر، سبب افزايش قدرت ميشود.
از ديگر آياتي که در آن به رابطة قدرت جامعه با افزايش جمعيت اشاره دارد، آية 48 سورة اعراف است که چنين ميگويد: «و اهل اعراف مردانى را كه از نشانههايشان مىشناسند، آواز مىدهند [و بهعنوان سرزنش] مىگويند: [امكانات مادى و] جمعيت [انسانى] شما و تكبرى كه مىورزيديد، عذابى را از شما دفع نكرد».
مراد از واژة «جَمْعُكم» در آيه ميتواند مربوط به جمع کردن اموال باشد و ممکن است منظور از آن اجتماع و کثرت نفرات باشد (طبرسي، 1372، ج4، ص655؛ زمخشري، 1407ق، ج2، ص108؛ فخر رازي، 1420ق، ج14، ص251). با توجه به اين معنا، عبارت «مَا أَغْنىَ عَنكُمْ جَمْعُكمُ»، يعني اين اموال يا کثرت جمعيت، شما را بينياز نکرد و درواقع عذاب را از شما برطرف نساخت. از کنار هم آمدن «أَغْنىَ» و «جَمْعُكم» فهميده ميشود که بايد بين بينيازي و کثرت جمعيت رابطهاي باشد که با وجود اين تأثيرگذاري، در آخرت فايدهبخش نخواهد بود و به نوعي ارتباط آن دو را در زندگي دنيوي رد نميکند. به بيان ديگر، رابطة بين جمعيت زياد و قدرت اجتماعي در زندگي دنيوي مخدوش نميشود و جوامع مختلف تأثير افزايش جمعيت را در اقتدار ملي تأييد ميکنند. اما قسمت دوم آيه که مقايسة قدرت مردم در برابر قدرت الهي است از بحث حاضر خارج است و البته ميتوان چنين تکميل نمود که اگر قدرتي با قدرت الهي پيوند برقرار کند، شکستناپذير خواهد شد.
در پايان اين قسمت به نصيحت حضرت شعيب به قوم خود دربارة جمعيت و اثرگذاري آن در توان جامعه اشاره ميکنيم که اينچنين فرمود:
و بر سر هر راهى منشينيد كه كسانى را كه به خدا ايمان آوردهاند بترسانيد، و از راه خدا بازداريد، و بخواهيد آن را [با وسوسه] كج نشان دهيد؛ و به ياد آوريد زمانى كه جمعيت اندكى بوديد، ولى او (خداوند) شما را فزونى داد (اعراف: 86).
از مصاديق اين آيه مدين فرزند حضرت ابراهيم است که با دختر حضرت لوط ازدواج کرد و خداوند به زندگياش برکت داد و فرزندان و نسلش را زياد کرد (طبرسي، 1372، ج4، ص689؛ زمخشري، 1407ق، ج2، ص128؛ فخر رازي، 1420ق، ج14، ص315).
از جملة حضرت شعيب خطاب به قومش كه شما افراد كمى بوديد، خداوند نيروى انسانى شما را افزون کرد، استفاده مىشود كه بر خلاف تبليغات حسابنشدهاى كه در گذشته رواج داشته، با برنامهريزي در بيشتر موارد، تکثير نسل مىتواند سرچشمة قدرت و پيشرفت جامعه باشد (مکارم شيرازي و ديگران، 1371، ج6، ص252).
عبارت «وَ اذْكُرُوا إِذْ كُنْتُمْ قَلِيلاً فَكَثَّرَكُمْ» مردم را به ياد يكى از نعمتهاى بزرگ خدا مىاندازد و آن مسئلة زياد شدن نسل و اولاد است. براى اينكه انسان زندگي اجتماعى دارد و ازاينرو ناگزير است در تحصيل خوراك، پوشاك، مسكن، همسر و ساير نيازمنديها با ديگران همکاري نموده و همه با كمك فكرى و عملى يكديگر نيازهاي خود را تأمين نمايند. بنابراين كثرت افراد براي جامعة انساني، نعمت بسيار بزرگى است؛ زيرا هرچه بر تعداد افراد افزوده شود، نيروى اجتماعي بيشتر و فكر و اراده و عمل آن قوىتر مىگردد و در حل مشكلات راهکارهاى دقيقترى را پيدا مىكنند. ازاينرو هيچ وقت يك ملت چند هزار نفرى نيروى جنگى، استقلال سياسى و اقتصادى و قدرت علمى، ارادى و عملى ملت چندين ميليونى را ندارد (طباطبائي، 1390ق، ج8، ص189).
افزايش جمعيت سبب پيشرفت و آباداني
بيان شد که افزايش جمعيت به ميزان زيادي بر اقتدار ملي ميافزايد. در اينجا بايد گفت افزايش جمعيت علاوه بر افزايش قدرت، تأثير شگرفي در پيشرفت و آباداني هر كشوري دارد. درواقع پيشرفت يکي از پيامدهاي قدرت است و هنگامي که ميزان زاد و ولد در کشور در حد مطلوب و بالا باشد، جمعيت جوان و نيروي کار زياد خواهد بود که اين خود شرايطي مناسب براي پيشرفت در زمينههاي متعدد علمي، اقتصادي و فرهنگي فراهم ميکند.
امام خامنهاي دربارة قوي شدن کشور و ابعاد قوت و تأثير آن در پيشرفت مملکت ميفرمايد:
ابعاد قوت ابعاد وسيعي است؛ قوت اقتصادي، قوت علمي، قوت فرهنگي، قوت سياسي و قوت تبليغي. با گذشت زمان، عرصههاي ديگري براي تقويت کشور و ملت به وجود ميآيد. فرض کنيد امروز حفظ جمعيت جوان کشور يکي از ابزارهاي قوت است؛ کشور ما امروز کشور جواني است؛ اگر چنانچه مواليد در اين کشور به قدر لازم و به قدر کافي توليد نشوند ـ که الان به قدر کافي نيست ـ چند صباح ديگر، چند سال ديگر نسل جوان در کشور کمياب خواهد شد. آن وقت کشوري که در آن جوان کم است، پيشرفتش [هم] کم است. يکي از ابزارهاي قدرت حفظ اکثريت جوان در جامعه است (ر.ک: بيانات رهبر معظم انقلاب، 03/01/1399).
خداوند در آياتي به سرانجام زندگي گذشتگان توجه ميدهد و مخاطبان قرآن را به تأمل و دقت در اتفاقات و تاريخ زندگاني ايشان واميدارد و در اينباره ميفرمايد:
آيا در زمين گردش نكردند تا با تأمل بنگرند كه سرانجام كسانى كه پيش از آنان بودند چگونه بود؟ همانان كه نفراتشان از اينان بيشتر و از ايشان نيرومندتر بودند، و در زمين آثارى پايدارتر داشتند، ولى نفرات و قدرت و آثارى كه همواره بهدست مىآوردند [چيزى از عذاب خدا را] از آنان دفع نكرد (غافر: 21).
با توجه به آية شريفه و بيان رابطة بين کثرت جمعيت و اقتدار و پيشرفت جامعه، ميتوان چنين نتيجه گرفت که جمعيت زياد تأثيرگذار در اقتدار و پيشرفت است و اينکه اين رابطه در زندگي دنيوي وجود دارد. ازاينرو آنچه در اينگونه آيات روشن است، بين زيادي جمعيت و افزايش توانايي و قدرت رابطهاي برقرار ميباشد و ازاينرو خداوند به اين نکته اشاره ميکند که اين امکانات شما، يعني کثرت جمعيت، قدرت زياد و خانهها و بناهاي محکم، مانع عذاب الهي نميشود (ابنعاشور، 1420ق، ج24، ص258). مراد خدا در اينجا اين بوده كه به مشركان بفهماند آنچه در زندگى بهدست مىآورند، هرچند در دنيا آثاري دارد؛ اما در آخرت از عذاب خدا جلوگيرى نمىنمايد. آنان با نظر عبرت نمىنگرند تا بفهمند گذشتگان با اينكه قويتر از ايشان بودند، هم از نظر کمّيت و هم از جهت كيفيت، با اين حال، قدرتشان سودى به حالشان نداشت (طباطبائي، 1390ق، ج17، ص356).
درواقع اين آيات، قدرت حاصل از افزايش جمعيت را که مردم در نظر داشتند، رد نميکند، بلکه آن را تأييد نموده و بين زيادي افراد جامعه و افزايش قدرت و پيشرفت و آباداني به نوعي ارتباط قائل بوده و ميفرمايد: «وَ أَشَدَّ قُوَّةً وَ آثاراً فِي الأَرْضِ» (غافر: 82). ابنمالک دربارة «واو» عاطفه ميگويد که بهتر است براي معيت باشد و بيشتر بر ترتيب دلالت ميکند و اينکه عطف بر لاحق باشد، کمتر ميآيد (جمعي از اساتيد مدارس حوزة علميه قم، 1384، ج1، ص272). با توجه به اين نکتة ادبي ميتوان گفت: «واو» عاطفه در اين آيه بر ترتيب دلالت ميکند، يعني با زياد شدن افراد، توان جامعه بيشتر شده و در اثر آن، جامعه در زمينههاي مختلف؛ مانند فرهنگي، معماري، نظامي، کشاورزي و اقتصادي پيشرفت خواهد کرد و حداقل اينکه «واو» عاطفه بر همراهي معطوفها دلالت ميکند، يعني نوعي ارتباط بين قدرت، پيشرفت و افزايش جمعيت برقرار است.
عبارت انتهاي آية «فَما أَغْنى عَنْهُمْ ما كانُوا يكْسِبُونَ» نيز اين برداشت را تأييد ميکند که تعداد جمعيت بالا قدرت جامعه را افزايش ميدهد؛ زيرا ميفرمايد: آنچه از قدرت، اموال، فرزندان و پيشرفتها بهدست آوردند، سودي برايشان نخواهد داشت. بنابراين اين امکانات؛ مانند کثرت جمعيت و اموال، توليد قدرت ميکنند، اما اين نيرو در آخرت دردي از آنها را درمان نميکند.
بنابراين نکتهاي که از آيه در اين قسمت مورد نظر است، اينکه آن جماعت زياد و نيرومند، داراي آثاري در طول زندگيشان بودند؛ آثاري که از جهت کمي بيشتر و از نظر کيفي بهتر بود. منظور از «آثاراً فِي الأَرْضِ» ممكن است پيشرفت گستردة كشاورزى (ر.ک: روم: 9) و يا قلعهها و كاخهاى استوار و باشکوه (ر.ک: شعرا: 128ـ129) و بناهاى محكم اقوام پيشين در دل كوهها باشد (ر.ک: اعراف: 74؛ حجر: 82؛ شعراء: 149). ازاينرو ميتوان به رابطة بين کثرت جمعيت و قدرت و پيشرفت جامعه پي برد و اينکه افزايش جمعيت يکي از عوامل مهم براي سازندگي و پيشرفت در زندگي دنيوي بهحساب ميآيد. بنابراين در امور دنيوي، قدرت تأثيرگذار است و ميتواند عامل پيشرفت باشد و در نظم مادي و اين جهاني داراي ارزش است، اما اينکه قدرتهاي مادي در مقابل قدرت الهي ضعيف هستند، نافي ارزشمندي قدرت در نظامات مادي نيست.
بنابراين اقتدار ملي و رشد و پيشرفت بايد به عنوان سياست راهبردي کشورها در نظر گرفته شود. اين راهبرد در ايران توسط امام خامنهاي به اين شکل اعلام شده است: «امروز سياست جمهوري اسلامي، عبارت است از اينکه ملت ايران بايد خود را قوي کند. اگر ملتي ضعيف باشد، به او زور ميگويند. اگر ملتي قوي نباشد، باجگيران عالَم از او باج ميگيرند» (ر.ک: بيانات رهبر معظم انقلاب، 1/1/1393). ايشان در جاي ديگر افزايش نسل جوان را يکي از راههاي ايجاد اقتدار دانسته و فرمود: «افزايش نسل جوان و بزرگ بودن کشور از لحاظ جمعيت، در ايجاد اقتدار خيلي تأثير دارد» (ر.ک: بيانات رهبر معظم انقلاب، 13/6/1393). و «کشورِ بدون جمعيت جوان؛ يعني کشورِ بدون ابتکار و پيشرفت و هيجان و شور و شوق» (ر.ک: بيانات رهبر معظم انقلاب، 15/2/1393).
بنابراين ميتوان گفت توسعهيافتگي بدون برنامهريزي و وجود منابع انساني کمّـي و کيفـي جـوان، فعال و ماهر، مؤثر و نتيجهبخش نيست (اعتمادي، 1398، ص23). ازاينرو نکتة مهم اينکه جمعيتي قدرتآفرين و اقتدارزاست که با غلبه بر معضلات و نابسامانيهاي اقتصادي، سياسي، فرهنگي و اجتماعي خود را به سطح مطلوبي از سامانبندي و برخورداري رسانده و کيفيت وجودي خود را افزايش داده باشد. افزايش جمعيت درصورتيکه همراه با افزايش رفاه و برخورداري، آموزش، آگاهي، آسايش و آرامش نباشد، نهتنها نميتواند منشأ اقتدار گردد، بلکه چهبسا اقتدار را نيز به افول و سقوط بکشاند. از منظر سياسي و نظامي، جمعيت بيشتر نوعي توان و امتياز است، اما از افقي بازتر، ويژگيهاي کيفي جمعيت چون سطح آگاهي، آهنگ رشد جمعيت، ميزان مشارکت جمعيت در سرنوشت خود و ميزان رفاه و برخورداري جمعيت، جاي خود را در تحليل نسبت ميان جمعيت و قدرت باز ميکند.
نقش افزايش جمعيت در افزايش توان و قدرت ملي
همانگونه که منابع زيرزميني، منابع فناورانه، منابع نظامي و وسعت زمين يک کشور از مؤلفههاي قدرت ملي آن کشور محسوب ميشود، «منابع انساني» نيز از مؤلفههاي قدرت ملي و «جمعيت» مهمترين منبع انساني هر کشور است (سام دليري و کلانتري، 1398، ص179). بررسي مسئلة جمعيت بهلحاظ تاريخي نيز نشان ميدهد که جمعيت همواره بهعنوان عاملي مؤثر در شکلدهي قدرت نظامي و اقتصادي کشورها مطرح بوده است؛ بهطوري که رشد جمعيت در يک کشور بهمعناي قدرت بيشتر حاکمان در آن منطقه است (ر.ک. سام دليري و کلانتري، 1398، ص212). آنچه تجربه نشان ميدهد و عقل آن را تأييد ميکند، اين است که در برابر دشمن بايد از تعداد و نيروي کافي برخوردار بود تا توان ايستادگي در برابر آنها را داشت. جامعـهاي کـه داراي جمعيت بيشتر و جـوانتري اسـت، ميتوانـد داراي قـدرت نظـامي قـويتري نيـز باشـد. کشـوري کـه داراي جمعيت اندک يـا پيـر باشـد، توانـايي رويـارويي مقتدرانـه در برابـر تجـاوز بيگانگـان را نخواهـد داشـت (ر.ک. اعتمادي، ۱۳۹۸، ص24). البته تعداد مورد نياز افراد و نيروي جوان در هر جامعهاي به عوامل متعدد؛ مانند محدودة جغرافيايي و امکانات آن وابسته است و جمعيتي مورد نظر است که اقتدارآفرين باشد. در زمان کنوني نيز با وجود پيشرفتهاي فراوان در مسئلة نظامي، باز تعداد جمعيت در محافظت از کشور يکي از مهمترين بازدارندهها در مقابل دشمنان است. کاهش جمعيت با باروري کم و فرزندان اندک، کشور را به سمت ناامني و خطرات جدي پيش ميبرد. برژينسکي مشاور امنيت ملي سابق امريکا به همفکران خود توصيه ميکند: «از فکر کردن به حملة پيشدستانه عليه تأسيسات هستهاي ايران اجتناب و گفتوگوها با تهران را حفظ کنيد...؛ چون آمارهاي جمعيتي و تغيير نسل در ايران به نفع رژيم کنوني نيست» (ر.ک: جمعي از نويسندگان، 1401، ص124).
اين اظهارنظر بيانگر آن است که الگوي جمعيتي در کشورمان و تغييرات آن تا چه حد براي امريکا مهم بوده و رصد ميشود؛ زيرا يکي از ابزارهاي ابرقدرت ماندن براي آنها کنترل جمعيت جهاني است و بر همين اساس کاهش جمعيت جهاني، از سوي شوراي امنيت ملي امريکا دنبال شد.
کثرت جمعيت و مقابله با دشمن
با مراجعه به آيات الهي درمييابيم که کثرت جمعيت در مقابله با دشمنان تأثيرگذار است. بهعنوان نمونه هنگامي که ذوالقرنين به گروهي رسيد که از وي درخواست کمک کردند تا بين آنها و قوم يأجوج و مأجوج سدي بسازد و اينگونه از شر آن دو قوم مفسد نجات يابند (کهف: 94). ذوالقرنين در پاسخ آنها گفت: «مرا با نيرويى يارى دهيد، تا ميان شما و آنها سد محكمى قرار دهم! قطعات بزرگ آهن برايم بياوريد!» تا وقتى كه كاملاً ميان دو كوه را پوشانيد، گفت: «(در اطراف آن آتش بيفروزيد و) در آن بدميد!» (آنها دميدند) تا قطعات آهن را سرخ و گداخته كرد و گفت: «مس مذاب برايم بياوريد تا بر روى آن بريزم!» (کهف: 95ـ96).
از عبارت «فَأَعِينُونىِ بِقُوَّةٍ» بهدست ميآيد که در کنار كمكهاى مالى، بايد نيروى انسانى را نيز به كمك طلبيد. انسان در زندگي احساس نياز به کمک ديگران پيدا ميکند و ازاينرو کثرت نيروي انساني در انجام امورات جامعه از اهميت بالايي برخوردار است.
در جملة «فَأَعِينُونِي بِقُوَّةٍ»، كلمة «قوة» در مقابل ضعف (ابندريد، بيتا، ج1، ص245) بهمعناى هر چيزى است كه به وسيله آن آدمى بر چيزى نيرومند مىشود؛ مانند نيروي مردان، نيروي بدني و عمل و همچنين نيروي ابزار و آلات (طبرسي، 1372، ج6، ص763؛ زمخشري، 1407ق، ج2، ص747؛ فخر رازي، 1420ق، ج21، ص499). اين واژه در سر و سامان دادن به کارها استفاده ميشود (فراهيدي، 1409ق، ج5، ص236).
اين جمله بعد از پيشنهاد آنان به ساختن سد بيان شده و مراد از آن اينكه من از شما مزد نمىخواهم و اما سدى كه درخواست ساخت آن را داريد، بايد در ساختن سد مرا كمك كنيد، يعنى كارگر و مصالح ساختمانى بياوريد (طباطبائي، 1390ق، ج13، ص364). ساختن سدي که بين دو کوه قرار داشته و در زماني که ابزار مکانيکي وجود نداشت، بهطور طبيعي نياز به کمک افراد زيادي براي ساخت آن سد بزرگ لازم بوده است. ازاينرو ميتوان گفت براي ايجاد امنيت و مقابله با دشمن نياز به جمعيتي است که قدرتآفرين باشد.
واژة «قُوَّة» در آياتي ديگر نيز بهکار رفته است که ميتواند بهمعناي نيروي انساني باشد. در سورة نمل بعد از اينکه حضرت سليمان به ملکة سبأ نامهاي نوشت و آنها را به خداپرستي دعوت کرد، ملکه با بزرگان قوم خود مشورت نمود، آنان در پاسخ گفتند: «ما داراى نيروى كافى و قدرت جنگى فراوان هستيم، ولى تصميم نهايى با توست؛ ببين چه دستور مىدهى!» (نمل: 33).
بيان شد که كلمة «قوة» به معناى هر چيزى است كه به انسان در رسيدن به مطلوبش نيرو دهد، و «أُوْلُواْ قُوَّةٍ» بهمعناي گروهي نيرومند و پرتعداد (طبرسي، 1372، ج7، ص344) که در اين آيه منظور از آن ارتشى است كه با دشمن بجنگد. و كلمة «بَأس» بهمعناى شدت، شدت در جنگ و شدت در زندگي است و «رجلٌ ذُو بَأْس»، يعني مردي شجاع (فراهيدي، بيتا، ج7، ص317؛ ابنفارس، 1404ق، ج1، ص328). بنابراين مراد از «أُوْلُواْ بَأْسٍ» ياران با شهامت و شجاع است (طبرسي، 1372، ج7، ص344).
اين آيه پاسخ درباريان به ملكة سبأ است و نخست چيزى گفتند كه ماية آرامش او باشد و سپس اختيار را به خود او داده و گفتند: نگران نباش كه ما مردانى نيرومند و ارتشى قوى داريم و از هيچ دشمنى نمىترسيم، در آخر هم باز اختيار با خود توست و ما فرمانبردار تو هستيم (طباطبائي، 1390ق، ج15، ص360).
همانطور که از آيه دانسته شد «أُوْلُواْ قُوَّةٍ» بهمعناي افرادي نيرومند است و لشکر در صورتي که از سربازان بيشتري برخوردار باشد، نيرويشان زيادتر ميشود. ازاينرو ميتوان گفت يکي از موارد آمادگي در برابر دشمنان و ايجاد ترس در آنان کثرت جمعيت است.
افزايش جمعيت و آمادگي دفاعي بيشتر
خداوند دربارة آمادگي در مقابل دشمن ميفرمايد: «و در برابر آنان آنچه در توان داريد از نيرو و اسبان ورزيده آماده كنيد تا بهوسيلة آنها دشمن خدا و دشمن خودتان و دشمنانى غير ايشان را كه نمىشناسيد، ولى خدا آنان را مىشناسد، بترسانيد» (انفال: 60).
واژة «إعداد» بهمعناى تهيه كردن چيزى است (ابنفارس، 1404ق، ج4، ص29) تا انسان با آن چيز به هدف ديگرى كه دارد برسد؛ مانند فراهم آوردن هيزم و كبريت براى تهية آتش. واژة «قوة» در جنگ بهمعناى هر چيزى است كه مقابله با آن امكانپذير است، از قبيل انواع اسلحه و مردان جنگى با تجربه و تشكيلات نظامى (طبرسي، 1372، ج4، ص852؛ طباطبائي، 1390ق، ج9، ص114).
آيات قبل مانند آية «فَإِمَّا تَثْقَفَنَّهُمْ فِي الْحَرْبِ فَشَرِّدْ بِهِمْ مَنْ خَلْفَهُمْ * فَانْبِذْ إِلَيهِمْ عَلى سَواءٍ» (انفال: 57ـ58)، همچنين آية بعد از اين آيه: «وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها» (انفال: 61)؛ خطاب در آنها به شخص رسول خدا است، اما اين آيه عموم مردم را در نظر گرفته و ميفرمايد: «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ». بنابراين خطاب عمومي نيز گوياي اين مطلب است که براي مقابله با دشمنان همة مردم بايد آمادگي را فراهم کنند و اين کار تنها به عهدة حکومت نيست. ازجمله اموري که مردم ميتوانند انجام دهند، فرزندآوري بيشتر است تا جمعيت جوان زياد شود و حکومت آمادگي لازم جهت دفاع و جنگ با دشمنان را داشته باشد.
در رواياتي که ذيل آية فوق بيان شده است، در کنار مواردي مانند تيراندازي (کليني، 1407ق، ج9، ص468)، سلاح شمشير و سپر (عياشي، 1380ق، ج2، ص66) بهعنوان ابزار جنگي، به رنگ کردن مو و محاسن (صدوق، 1413ق، ج1، ص123) از جهت جواني جمعيت اشاره شده است. از اين روايت استفاده ميشود در نگاه قرآن جمعيت قوتساز است.
در روايتي از امام باقر چنين نقل شده که گروهي امام حسين را ديدند که با رنگ مشکي خضاب نمودهاند. از ايشان در اينباره پرسيدند، حضرت فرمودند که رسول خدا در جنگي دستور به خضاب با رنگ مشکي دادند و فرمودند که اين کار موجب تقويت شما در برابر مشرکان ميشود (کليني، 1407ق، ج6، ص481). در روايتي منقول از امام صادق يکي از آثار رنگ مشکي کردن، ايجاد ترس در دل دشمن است (كليني، 1407ق، ج6، ص483).
روشن است که خضاب کردن در جايي لازم است که لشکريان در سنين بالايي باشند تا با اين کار نيروي خودي را در برابر دشمن، جوان نشان دهند و در دل آنان وحشت به وجود آورند. در صورتي که نرخ باروري در کشور بالا باشد، در نتيجه جمعيت جوان کشور زياد شده و همين مطلب طبق آيه و روايات موجب ميشود تا دشمن در تصميمات خود دچار اشتباه محاسباتي نشود و فکر حمله را به حکومت اسلامي از ذهن خود بيرون کند.
افزايش جمعيت عامل پيروزي
آيات قرآن به تأثير زيادي جمعيت در جنگ و پيروزي در آن پرداخته و ميفرمايد:
و هنگامى را كه در جنگ بدر با هم برخورد كرديد، دشمن را در چشم شما اندك نشان داد و شما را نيز در چشم آنان اندك نشان داد تا خدا پيروزى شما و شكست آنان را كه انجامشدنى بود، تحقق دهد (انفال: 44).
اين آيه اشاره دارد که هنگام شروع جنگ خداوند هر دو گروه مسلمان و کفار را در نظر طرف مقابل کمتر از جمعيت واقعي نشان داد تا جنگ محقق شود. پس کم يا زيادي جمعيت در ضعف و قوت و در شروع جنگ و عدم آن اثر دارد (طبرسي، 1372، ج4، ص841).
خداوند در جاي ديگري به اين حادثه و تأثير زيادي جمعيت پرداخته و ميفرمايد:
تحقيقاً براى شما در دو گروهى كه با هم روبهرو شدند، نشانهاى بود، گروهى در راه خدا مىجنگيدند، و گروه ديگر كافر بودند، كه اهل ايمان را به چشم خويش دو برابر مىديدند و خدا هركه را بخواهد با يارى خود تأييد مىكند (آلعمران: 13).
اين آيه بيانگر آن است که چون کثرت جمعيت اقتدارآفرين و در پيروزي تأثيرگذار بود، خدا آنان را براي دشمن زياد نشان داد تا دشمنان بترسند و در نتيجه شکست بخورند.
در اينكه چه گروهى دو برابر ديده مىشد، نظراتى وجود دارد:
1. مسلمانان، مشركان را دو برابر جمعيت خود، يعني حدود ششصد نفر ديدند و خداوند مشركان را در نظر مسلمانان كمتر از جمعيت واقعي آنان که حدود هزار نفر بودند، نشان داد؛ زيرا خداوند به مسلمانان وعده داده بود كه اگر صد نفر از شما استقامت كنند بر دويست نفر از كفار غالب مىگرديد. ازاينرو خداوند براى تقويت دلهاى آنان عدد كفار را در نظر آنان کم جلوه داد، سپس آنان بر جمعيت زياد كفار چيره شده و آنها را شكست دادند (طبرسي، 1372، ج2، ص709؛ زمخشري، 1407ق، ج1، ص341)؛
2. مشركان جمعيت مسلمانان را دو برابر خود ديدند؛ زيرا خداوند پيش از جنگ، تعداد مسلمانان را در نظر مشركان كم جلوه داد تا اينكه براى جنگ با مسلمانان جرئت نمايند، ولى هنگام آغاز جنگ، براى اينكه بترسند جمعيت مسلمان را در نظرشان زياد جلوه داد و براى اينكه مسلمانان بر نبرد مشركان جرئت پيدا كنند آنها را در نظر مسلمانان كم جلوه داد (طبرسي، 1372، ج2، ص709؛ زمخشري، 1407ق، ج1، ص341).
اين همان چيزى است كه در آية 44 سورة انفال که بيان آن گذشت نيز به آن اشاره شده است و شاهدي بر درستي نظر دوم است.
مطابق اين آية شريفه، مشرکان با دو برابر ديدن جمعيت مسلمانان دچار وحشت شده و شکست خوردند. در نتيجه، کثرت جمعيت تأثيري در قدرتمندي و استقامت و دفاع يک جامعه يا لشکر در برابر دشمن خواهد داشت و همچنين موجب ترس و نااميدي دشمن ميشود.
نتيجهگيري
با بررسي آيات قرآن کريم در باب رابطة قدرت و مسئلة جمعيت نتايج ذيل بهدست آمد:
1. بر اساس آيات قرآني انسان طالب قدرت است و يکي از عواملي که قدرت وي را افزايش ميدهد، سرماية انساني ميباشد؛ ازاينرو گرايش به قدرت انسان را به داشتن فرزندان زياد متمايل ميکند.
2. ميل به قدرت با نظرية افزايش جمعيت سازگار بوده و در ازدياد نسل و کثرت جمعيت تأثير مثبت دارد.
3. کشورها خواهان اقتدار ملي و افزايش قدرت هستند و چون يکي از عوامل ازدياد قدرت و توان جامعه در کنار نيروي اقتصادي، نيروي انساني است و هرچه جمعيت يک کشور به ميزان مناسبي بيشتر شود، قدرت آن افزايش خواهد يافت؛ ازاينرو جوامع به دنبال افزايش جمعيت مورد نيازشان ميباشند، يعني جمعيتي که قدرتآفرين است.
4. افزايش جمعيت تأثير بسزايي در سازندگي و پيشرفت جامعه دارد و يکي از اسباب و زمينههاي آباداني در زندگي دنيوي انسان بهحساب ميآيد. با افزايش جمعيت مناسب يک کشور نيروي جوان، پرتلاش و خلاق آن بيشتر شده و با تحصيل در دانشهاي مورد نياز و تربيت متخصصان و انديشمندان و تأمين نيروي کار مورد نياز آن، راه براي توليد و سازندگي هموار ميشود.
5. افزايش جمعيت تأثير فراواني در استقامت، دفاع و قدرت مقابله يک جامعه يا لشکر در برابر دشمنان خواهد داشت و به ميزان زيادي مانع جنگطلبي فرصتطلبان خواهد بود و نيز موجب ترس و نااميدي در دشمن ميشود.
6. براي افزايش قدرت در جامعه بايد برنامة افزايش جمعيت در دستور کار حکومت و افراد جامعه باشد.
7. بنابراين قدرت يک جامعه، مجموع تواناييهاي آن جامعه است تا بتواند براي دستيابي و تأمين منافع ملي خود، ارادة خود را بر ساير جوامع غالب نمايد. لذا اگر موضوع قدرت ملي را از منظر جغرافياي سياسي بنگريم، نميتوان ويژگي جمعيتي آن را ناديده گرفت. بيترديد از مؤلفههاي مهم و محسوس قدرت و اقتدار يک جامعه، در کنار ساير مؤلفههاي چون توان نظامي، وسعت سرزميني، ميزان منابع طبيعي، داشتن برنامههاي استراتژيک و راهبردي، مؤلفة جمعيت است.
8. البته صرف جمعيت و يا جمعيت با هر کيفيتي نميتواند مؤلفة مهمي براي اقتدار جامعه باشد. لذا موضوع کيفيت جمعيت، بسيار مهم است. عواملي که موجب ارتقاي سطح کيفيت جمعيت ميشود از يکسو، به نداشتن معضلاتي چون فقر و بيکاري، بيسوادي و... و از سوي ديگر، دارا بودن سطح مطلوبي از رفاه و برخورداري، آگاهي و فرهنگ و اخلاق ميباشد.
9. روشن است جمعيت آنگاه ميتواند عامل قدرت باشد که افراد جامعه از همسويي در جهتگيريها برخوردار باشند؛ يعني جامعهاي همگن و يک صدا در دفاع از منافع ملي باشند. حتي اگر از تنوع قومي برخوردارند، عامل يا عواملي چون سرزمين، دين، زباني مشترک يا قوانيني جامع و عادلانه آنها را به هم پيوند زده و يکپارچه ميسازد. همسويي در جهتگيريها معنا و مفهوم مشارکت را سرشار ميکند و مشارکت مؤلفهاي است بسيار حياتي و مهم که تحقق معناي شهروندي نيز در گرو آن است.
- ابندرید، محمد بن حسن (بیتا). جمهرة اللغة. بیروت: دار العلم للملایین.
- ابنسیده، علی بن اسماعیل (بیتا). المحکم و المحیط الأعظم. مصحح: عبدالحمید هنداوى. بیروت: دار الکتب العلمیه.
- ابنعاشور، محمدطاهر (1420ق). تفسیر التحریر و التنویر المعروف بتفسیر ابنعاشور. بیروت: مؤسسة التاریخ العربی.
- ابنفارس، احمد بن زکریا (1404ق). معجم مقاییس اللغة. تصحیح عبدالسلام محمد هارون. قم: مکتب الاعلام الاسلامی.
- ازهری، محمد بن احمد (بیتا). تهذیب اللغة. بیروت: دار احیاء التراث العربی.
- اسحاقی مسکونی، سجاد، اسحاقی مسکونی، سلمان و کریمی درچه، محمد (1400). فرزندآوری و افزایش جمعیت از منظر آیات قرآن کریم. دهمین کنفرانس بینالمللی علوم انسانی، اجتماعی و سبک زندگی، 10، 185-200.
- اعتمادی، فاطمه (1398). نقش افزایش جمعیت در اقتدار ملی. ره توشة راهیان نور، 98، 13ـ24.
- بیانات رهبر معظم انقلاب، در: khamenei.ir.
- بهروزی لک، غلامرضا و احمدی سفیدان، حسین (1393). مؤلفههای قدرت سیاسی در قرآن کریم. علوم سیاسی، 17(66)، 57-86.
- تقوی، نعمتالله (1383). مبانی جمعیتشناسی. تبریز: جامعهپژوه و دانیال.
- جمعی از اساتید مدارس حوزة علمیة قم (1384). مغنی الادیب. قم: واریان.
- جمعی از نویسندگان (1394). کتاب نظریه. تهران: آفتاب توسعه.
- جمعی از نویسندگان (1401). درسنامة مفاهیم و ابعاد جمعیت. زیر نظر علی ابوترابی. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی.
- حمیرى، نشوان بن سعید (1420ق). شمس العلوم. تصحیح مطهر بن على اریانى، یوسف محمد عبدالله و حسین بن عبدالله عمرى. دمشق: دارالفکر.
- خضرنجات، حمید (1369). مفاهیم جامعهشناسی. شیراز: شیراز.
- راسخ، کرامتالله (1391). فرهنگ جامع جامعهشناسی و علوم انسانی. شیراز: نوید شیراز.
- راغب اصفهانی، حسین بن محمد (1412ق). مفردات ألفاظ القرآن. بیروت: دارالقلم ـ الدار الشامیه.
- راوندى، قطبالدین (1409ق). الخرائج و الجرائح. تصحیح مؤسسة الإمام المهدى. قم: مؤسسة امام مهدى.
- زمخشری، محمود بن عمر (1407ق). الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل و عیون الأقاویل فى وجوه التأویل. تصحیح مصطفى حسین احمد. بیروت: دارالکتاب العربی.
- سام دلیری، کاظم و کلانتری، فتحالله (1398). جمعیت و قدرت ملی. تهران: دانشگاه و پژوهشگاه عالی دفاع ملی و تحقیقات راهبردی.
- صدوق، محمد بن على (1413ق). من لایحضره الفقیه. تصحیح: علىاکبر غفارى. قم: جامعة مدرسین.
- طباطبائی، سیدمحمدحسین (1390ق). المیزان فی تفسیر القرآن. بیروت: مؤسسة الأعلمی للمطبوعات.
- طبرسی، فضل بن حسن (1372). مجمع البیان فی تفسیر القرآن. تصحیح: فضلالله یزدى طباطبایى. تهران: ناصرخسرو.
- عمید، حسن (1389). فرهنگ فارسی. تهران: بهنود.
- عیاشی، محمد بن مسعود (1380ق). تفسیر العیاشی. تحقیق هاشم رسولى. تهران: مکتبة العلمیة الاسلامیة.
- فخر رازی، محمد بن عمر (1420ق). التفسیر الکبیر (مفاتیح الغیب). بیروت: دار احیاء التراث العربی.
- فراهیدی، خلیل بن احمد (1409ق). کتاب العین. قم: هجرت.
- فولادی، محمد (۱۳۹۰). تـأملی در سیاسـت کنتـرل جمعیـت، آثـار و پیامـدهای آن. معرفـت فرهنگی اجتماعی، 3(1)، ۱۵۳ـ۱۷۹.
- فیومى، احمد بن محمد (1414ق). المصباح المنیر. قم: هجرت.
- کاظمیپور، شهلا (1388). مبانی جمعیتشناسی. تهران: مرکز مطالعات و پژوهشهای جمعیتی آسیا و اقیانوسیه.
- کلانتری، صمد (1375). مبانی جمعیتشناسی. تهران: مانی.
- کلینی، محمد بن یعقوب (1407ق). الکافی. تصحیح: علىاکبر غفارى و محمد آخوندى. تهران: دارالکتب الاسلامیه.
- محمودیان، حسین و دیگران (1383). دانش خانواده. تهران: سمت.
- مصباح یزدى، محمدتقى (1381). به سوى خودسازى. نگارش: کریم سبحانى. قم: مؤسسة آموزشى و پژوهشى امام خمینى.
- مصباح یزدى، محمدتقى (1398). اخلاق در قرآن. تحقیق و نگارش: محمدحسین اسکندری. قم: مؤسسة آموزشى و پژوهشى امام خمینى.
- مصطفوی، حسن (1368). التحقیق فى کلمات القرآن الکریم. تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
- مکارم شیرازى، ناصر و دیگران (1371). تفسیر نمونه. تهران: دارالکتب الاسلامیه.
- هو، نیل و جکسون، ریچارد (1399). جمعیت، قدرت، معیشت: بررسی تأثیر کهنسالی بر اقتصاد و قدرت سیاسی در جهان. ترجمۀ حمیدرضا خطیبی. تهران: دنیای اقتصاد.