معرفت فرهنگی اجتماعی، سال سیزدهم، شماره سوم، پیاپی 51، تابستان 1401، صفحات 89-108

    فراتحلیل آثار حوزویان در مواجهه با فلسفه ویتگنشتاین؛ با تأکید بر حوزه‌ی علمیه قم

    نوع مقاله: 
    پژوهشی
    نویسندگان:
    مجید مفید بجنوردی / دانشجوی دکتری دانش اجتماعی مسلمین دانشگاه باقرالعلوم (ع) / 3011367@gmail.com
    چکیده: 
    تأملات فلسفی ویتگنشتاین درباره زبان و تأثیرات فراوان آن در حوزه‏های گوناگون معرفتی و فلسفی، اندیشمندان حوزوی را نیز به مواجهه با این اندیشه‏ها واداشته است. بررسی این مواجهات و شناخت انواع آن برای شناسایی ظرفیت‏ها، خلأها، آسیب‏ها و خطرات ممکن در این مواجهه ضروری می‏نماید. پژوهش حاضر با بررسی آثار اندیشمندان حوزوی که به مواجهه با فلسفه ویتگنشتاین پرداخته‏اند، می کوشد تا صورت‏بندی منظمی از این آثار ارائه کرده، انواع این مواجهه را شناسایی نماید. در گردآوری اطلاعات با روش «گلوله‏برفی» 52 اثر، اعم از مقاله، کتاب و پایان‏نامه به ‏دست آمد که از سال 1372 تاکنون نگارش شده است. داده‏ها با روش «فراتحلیل کیفی»، در دو بخش یافته‏های توصیفی با پنج شاخص (بازه زمانی، مراکز علمی، قالب آثار، دسته‏بندی پژوهشگران و نقش پژوهشگران) و در بخش بررسی کیفی نیز با معیار «نحوه مواجهه با فلسفه ویتگنشتاین»، آثار در هفت دسته قرار گرفته و براساس آن، هفت نوع مواجهه با فلسفه ویتگنشتاین در حوزه علمیه قم شناسایی شده است. طبق نتایج فراتحلیل، بیشترین حجم آثار نگاشته‏ شده (50%) به شرح و بسط فلسفه ویتگنشتاین پرداخته‏ و 21% آن آثار را نقد کرده؛ نقدها نیز بیشتر در سطح مباحث منطق، معرفت‏شناسی و الفاظ بوده و چندان به سطح فلسفی نمی پردازند. ازاین رو، خلأ وجود یک نظریه منسجم فلسفی برای مواجهه با بنیادهای فلسفی نظریه ویتگنشتاین کاملاً محسوس بوده و موجب شده تا جدی‏ترین مواجهه حوزویان که در جهت بهره‏گیری و مقایسه دیدگاه‏های وی با مباحث اصول فقه (17%) بوده، با خطر گرفتار شدن در مبانی و لوازم معرفتی نظریات وی مواجه شود و این مسئله ضرورت مواجهه جدی در سطح بنیادی فلسفی با فلسفه ویتگنشتاین را می نماید که به‏نظر می‏رسد نظریه «اعتباریات» علامه طباطبائی بستر مناسبی برای آن فراهم کرده است.
    Article data in English (انگلیسی)
    Title: 
    A Meta-Analysis of Seminarians' Works Confronting with Wittgenstein's Philosophy; with an Emphasis on Qom Seminary
    Abstract: 
    Wittgenstein's philosophical reflections about language and its many effects on various epistemological and philosophical fields have made seminarians face these thoughts. Examining these encounters and knowing their types is necessary for identifying the capacities, gaps, harms and possible risks in this regard. By examining the works of religious thinkers who have dealt with Wittgenstein's philosophy, the present research tries to present a systematic arrangement of these works and identify the types of this encounter. In the collection of data using the "snowball" method, 52 works including articles, books, and theses written since 1994 were collected. The data was collected using the "qualitative meta-analysis" method in two parts: 1. Descriptive findings with five indicators (time frame, scientific centers, format of works, classification of researchers and the role of researchers); 2. Qualitative review, using the criteria of "how to deal with Wittgenstein's philosophy", placing the works in seven categories and seven types of encounters with Wittgenstein's philosophy identified in Qom seminary. According to the meta-analysis results, the largest volume of written works (50%) have elaborated on Wittgenstein's philosophy and 21% have criticized those works; criticisms have mostly been at the level of logic, epistemology and vocabulary, and there has been no criticism on the philosophical level. Therefore, there is a quite noticeable gap for a coherent philosophical theory dealing with the philosophical foundations of Wittgenstein's theory, and this puts the most serious confrontation of the seminarians trying to use and compare his views with the topics of the principles of Islamic jurisprudence (17%) in the danger of getting caught in the epistemological foundations and requirements of his theories. This shows the necessity of a serious confrontation with Wittgenstein's philosophy at the fundamental philosophical level, for which Allameh Tabatabai's theory of "I’tibariyat" (the mentally posited facts) seems to have provided a suitable ground
    References: 
    متن کامل مقاله: 

    مقدمه
    لودويگ ويتگنشتاين (Ludwig Wittgenstein) از تأثيرگذارترين متفکران غربي قرن بيستم است که ديدگاه‏هاي متفاوت او در حوزه زبان و مسائل فلسفي آن، نظريات و مسائل متعددی را در حوزه‏ها و علوم گوناگون برانگيخته و الهام‏بخش بسياري از مکاتب و انديشمندان بوده است. وي در دوره اول فکري خود، با ارائه «نظريه تصويري زبان»، به‌عنوان بنيانگذار يا يکي از شاخص‏ترين سخنگويان فلسفه تحليلي شناخته شد و «حلقه وين» را تحت تأثير خود قرار داد. در دوره دوم نيز با ارائه «نظريه کاربردي زبان»، برجسته‏ترين نماينده فلسفه زباني گردید.
    چون انديشه‏هاي ويتگنشتاين در ايران نيز با ترجمه و تأليف آثار گوناگونی از او و درباره او مطرح بوده و تأثيرگذاري گسترده‏اي در محيط علمي و حتي عمومي کشور داشته است، به‏ناچار سنت حوزوي ايران را به واکنش و مواجهه واداشته و هريک از انديشمندان حوزوي به بخشي از انديشه او پرداخته‏اند. با وجود ظرفيت‏هايي براي تعامل ميان ديدگاه‏هاي وي و برخي حوزه‏هاي علوم اسلامي، فلسفه مدنظر ويتگنشتاين ستيز آشکار و پنهاني با مدعيات دين و به‏ويژه نگاه انتقادي آموزه‏هاي شيعي ـ اسلامي پيدا مي‏کند. بدين لحاظ، نگاه ثانويه به آثار حوزويان در مواجهه با فلسفه ويتگنشتاين و شناسايي انواع و دسته‏بندي و ارائه صورت‏بندي منظمي از اين آثار، هم زمينه بهره‏گيري و تعامل بهتر با اين انديشه‏ها را فراهم مي‏نمايد و هم آسيب‏ها، خلأها و مسائل پيش‌روي حوزويان در رويارويي با فلسفه ويتگنشتاين را بازنمايي کرده، ما را در ترسيم راهبردي براي مواجهه‏اي هدفمند ياري مي‏نمايد.
    پژوهش حاضر با اهداف يادشده و با استفاده از روش «فراتحليل کيفي»، آثار حوزويان در مواجهه با فلسفه ويتگنشتاين را بررسي کرده و کوشیده است تا انواع اين مواجهه را با دسته‏بندي منظم ارائه نمايد؛ يعني آيا مواجهه آنان به‏صورت انتقادي بوده يا به ترويج و پذيرش آن ختم شده يا تعاملي دوسويه داشته و يا شکل ديگري از مواجهه بوده است؟
    با توجه به جست‌وجوي صورت‏گرفته، هيچ منبع و پيشينه‏اي در ارتباط با فراتحليل آثار حوزوي مرتبط يافت نشد. همچنين ديدگاه‏هاي ويتگنشتاين در حوزه‏هاي گوناگونی، همچون فلسفه دين، فلسفه عمل، فلسفه اخلاق و مانند آن مطرح است؛ اما موضوع پژوهش حاضر فلسفه ويتگنشتاين، يعني تحليل‏هاي فلسفي وي درباره زبان و نقش آن در انديشه بشري و به‏ويژه در پديد آمدن مسائل فلسفي است و بررسي ساير آثار مجال ديگري مي‏طلبد. مراد از «حوزويان» نيز افراد داراي تحصيلات حوزوي است.
    اکنون سؤال پژوهش حاضر این است: انديشمندان حوزوي چه مواجهه‌ای با فلسفه ويتگنشتاين داشته‏اند؟ و انواع اين مواجهات به چه صورتی قابل ارائه است؟
    انديشه ويتگنشتاين
    گرچه تفاسير مختلف يا متضادي از سير انديشه ويتگنشتاين وجود دارد، اما ديدگاه مشهور حيات علمي او را به دو دوره متقدم و متأخر تقسيم مي‏کند که گرچه هريک ديدگاه‏هاي کاملاً متفاوتي ارائه مي‏نماید، اما مسئله اصلي ويتگنشتاين در هر دو، بررسي زبان و تعيين حد و مرز معناداري بوده است. ويتگنشتاين در دوره اول، با نگارش پژوهش‏هاي منطقي ـ فلسفي، نظريه «زبان تصويري» را مطرح ‏کرد که طبق آن، زبان تناظر و مشابهتي ساختاري با جهان دارد و به‏عبارت خود وي، «گزاره، تصويري از واقعيت است» (ویتگنشاتین، 1961، ص 401). در نگاه وي، زبان در تناظر با جهان قرار دارد. جهان از اشيا تشکيل شده است؛ اما اشيا به‏تنهايي واقعيت را شکل نمي‏دهند، بلکه در ارتباط با يکديگر، جهان واقع را شکل مي‏دهند. به ‏تعبير ديگر، «اشيا جوهر جهان (خارج) را شکل مي‏دهند. به همين علت نمي‏توانند مرکب باشند» (همان، ص 2021). زبان نيز از نام‏هايي تشکيل شده است که به اشيا داده مي‏شود؛ اما اين نام‏ها به‏تنهايي هيچ چيزي را نمي‏گويند. تصوير در زبان ـ يعني جمله ـ فقط از طريق ترکيب نام‏ها شکل مي‏گيرد (ملکوم، 1380).
    دغدغه ويتگنشتاين در اينجا، تعيين حد و مرز امور معنادار است. بدین‌روی، معتقد است: زبان تا جايي معنادار است که تصويري از واقعيت باشد، و هر سخني که اين تصويرگري را نداشته باشد، بي‏معناست و درباره آن نمي‏توان درون زبان سخن گفت، بلکه بايد سکوت کرد. نیز چون واقعيت در نگاه وي منحصر در امر تجربي است، هر‌گونه سخن و گزاره غيرتجربي، همچون متافيزيک و اخلاق اموري فاقد معنا تلقي مي‏شود که درباره آن نمي‏توان سخن گفت.
    بنابراین ويتگنشتاين رسالت اصلي خود را در اين اثر، بيان شرايط معناداري زبان مي‏داند؛ يعني پاسخ به اين سؤال که چه شرايط پيشيني بايد وجود داشته باشد تا حکايتگري و تصويرگري سامان بگيرد؟ وي شرايط چندگانه‏اي را براي تصويرگري بيان مي‏دارد و می‌کوشد تا زبانی ايده‏آل و منطقي را ترتيب دهد که عاري از امور مهمل باشد.
    ويتگنشتاين در دوره دوم به نقد رساله منطقي ـ فلسفي و ديدگاه‏هاي اوليه خود پرداخته و نگاه ذات‏گرايانه به زبان که آن را تصوير و در تناظر با واقعيت مي‏ديد، رد نمود. در مقابل، ديدگاهي در خصوص زبان ارائه کرد که به نظريه «بازي‏هاي زباني» (language games) مشهور شده و پيوندي وثيق با مفهوم «صورت‏هاي زندگي» (forms of life) او دارد. در اين ديدگاه، زبان˚ حکايتگر و تصوير واقعيت نيست و معناي واژه يا گزاره در تناظر با واقعيت شکل نمي‏گيرد، بلکه «معناي هر واژه عبارت از کاربرد آن در زبان است» (ویتگنشتاین، 1958، ص43) و چون زبان کاربردهاي متنوعي دارد، يک واژه در کاربردهاي گوناگون، معاني متفاوتي مي‏یابد.
    ويتگنشتاين، خود برخي از بازي‏هاي زباني را شناسايي و مطرح مي‏کند؛ مانند دستور دادن و اطاعت از دستور، توصيف ظاهر و اندازه‏هاي يک چيز، ساختن يک چيز براساس يک وصف (ترسيم)، گزارش يک رخداد، و انديشيدن درباره يک رخداد (همان، ص 23). درواقع، معنا که در ويتگنشتاين اول، از سوي واقعيت خارجي و در نسبت با آن تعين پيدا مي‏کرد، در ويتگنشتاين دوم، توسط زبان و کاربرد عملي آن تعين مي‏يابد. براي پي بردن به معناي واژه يا جمله، به‏جاي پرسش از محکي آن، بايد ديد مردم با آن چه افعالي انجام مي‏دهند. بنابراين، زبان در اينجا ابزاري است براي مقاصد گوناگون، که «زبان واقع گو» تنها يکي از صور گفتاري در ميان صورت‏هاي فراوان گوناگون است.
    در ادامه بحث، بررسی ديدگاه‏ها و مفاهيم ويتگنشتاين را از زواياي گوناگون فکری اندیشوران حوزه مشاهده خواهيم کرد که در خصوص چيستي مفاهيمي همچون بازي‏هاي زباني و صورت حيات، تفاسير متفاوتي وجود دارد. بدين‌روی، از بحث بيشتر درباره فلسفه ويتگنشتاين صرف‏نظر نموده، به بحث از انواع مواجهه‏هاي حوزويان با دستگاه فلسفي ويتگنشتاين مي‏پردازيم:
    روش، فرايند و جامعه آماري پژوهش
    اين پژوهش˚ تحقيقي «کيفي» و «توصيفي ـ تحليلي» است و گردآوري داده‏ها با روش «گلوله‌برفي» از طريق جست‌وجوی اينترنتي آثار پژوهشگران و احراز هويت حوزوي آنان انجام شده است و با احصاي تمام آثار علمي ـ حوزوي مرتبط با ويتگنشتاين، از 24 پژوهشگر 69 اثر به ‏دست آمد و با پالايش منابع غيرمرتبط با موضوع پژوهش، تعداد 18 پژوهشگر با 52 اثر در جامعه آماري پژوهش باقي ماندند.
    در تحليل و مطالعه داده‏ها نيز از روش «فراتحليل کيفي» (Meta Analytical Method) استفاده شده است. در روش مزبور، سعي مي‏شود تفاوت‏هاي موجود در تحقيقات انجام‌شده قبلي استخراج گردد و در رسيدن به يک سلسله نتايج کلي و کاربردي، از آن استفاده شود (خلعتبري، 1387، ص 230). اين روش با نگاهي ثانويه به آثار منتشرشده در حوزه خاص، با بهره‏گيري از روش‏هاي آماري، از بررسي صرف پيشينه پژوهش فراتر رفته، امکان ترکيب نتايج پژوهش‏هاي گوناگون و يافتن نتايج معنادار را فراهم مي‏کند. گرچه فراتحليل غالباً به‏صورت کمّي استفاده مي‏شود، اما با توجه به کيفي بودن تمام پژوهش‏هاي هدف، از فراتحليل کيفي استفاده شده است؛ زیرا در آن، از آماره‏هاي توصيفي، يعني ارائه فراواني، درصد فراواني، فراواني تجمعي آثار و نمودارهاي مرتبط استفاده مي‏شود.
    پس از ارائه يافته‏هاي توصيفي فراتحليل، آثار و دسته‏بندي انواع مواجهه حوزويان با فلسفه ويتگنشتاين به صورت کیفی بررسی شده است که پنج دسته اصلي به ‏دست آمد که با زيرمجموعه‏هاي آنها هفت نوع مواجهه شناسايي گردید. تأملات و نقدهاي احتمالي به آثار نيز در لابه‏لاي بحث، گوشزد خواهد شد و در نهايت، جمع‏بندي و تحليل نهايي ارائه خواهد گردید.
    شاخص‌ يافته‏هاي توصيفي
    در اين بخش، با بررسي پنج شاخص (مراکز علمي، بازه زماني، قالب آثار، رتبه‏بندي پژوهشگران و نقش پژوهشگران و نمودارهاي مرتبط)، يافته‏هاي توصيفي پژوهش ارائه مي‏شود:
    1. بازه زمانی
    این پژوهش بازه زماني سال 1372 ـ زمان انتشار اولين اثر حوزوي ـ تاکنون (سال 1400) را شامل مي‏شود. شکل (1) نشان مي‏دهد که مواجهه انديشمندان حوزوي با فلسفه ويتگنشتاين فراز و فرودهاي فراواني داشته است؛ به‏گونه‏اي‌که در سال 1384 با انتشار 11 اثر جهش ‏يافته، سپس به مدت چهار سال دچار افول بوده و بعد از آن نيز گاهي مدنظر قرار گرفته؛ اما هرگز به تعداد قابل‌توجهي نرسيده و پژوهش‏هاي منتشرشده در اين 29 سال، رشد پاييني داشته است:

    شکل 1: بازه زمانی آثار منتشره
    2. مراکز علمی
    طبق يافته‏هاي پژوهش، مرکز علمي ـ حوزوي خاصي متکفل پرداختن به مباحث ويتگنشتاين نبوده و انديشمندان يادشده نيز با دغدغه‏ها و تخصص‏هاي فردي گوناگون، به حوزه‏هاي متفاوتي پرداخته‏اند. با اين وجود، پژوهشگران براساس مرکز علمي ـ تحصيلی يا پژوهشی خود، در 12 دسته قرار گرفته‏اند (شکل 2). پژوهشگران مشغول به تدريس و تحقيق در حوزه علميه و غيرمستقر در ساير مراکز علمي در رديف (1) و پژوهشگراني که وابسته به مرکز خاصي نبوده و در حوزه علميه نيز مستقر و مشغول تحقيق يا تدريس نيستند در رديف (12) قرار گرفتند. شکل (2) نشان مي‏دهد که بدنه حوزه علميه قم آشنايي چنداني با فلسفه ويتگنشتاين نداشته و فقط نخبگان حوزوي که در تعامل با محيط دانشگاهي و علوم مدرن هستند، به اين بحث توجه کرده‏اند. همچنين از ميان اين 12 مرکز، فقط 5 مرکز اصالتاً حوزوي (رديف 1، 3، 5، 6، 8) بوده که 49% آثار را به خود اختصاص داده‏اند و مابقي آثار˚ خارج از مجموعه‏هاي حوزوي منتشر شده است.
    رديف    مرکز علمي    فراواني آثار    درصد فراواني آثار    فراواني افراد
    1    حوزه علميه قم    11    21%    2
    2    دانشگاه تهران    11    21%    2
    3    مؤسسه امام خميني    5    10%    1
    4    دانشگاه قم    4    8%    3
    5    پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي    4    8%    1
    6    دانشگاه باقرالعلوم    3    6%    3
    7    مؤسسه پژوهشي حکمت و فلسفه ايران    2    4%    1
    8    دانشگاه مفيد    2    4%    1
    9    دانشگاه صنعتي اميرکبير    2    4%    1
    10    دانشگاه شهيد بهشتي    1    2%    1
    11    پژوهشگاه دانش‎هاى بنيادى (IPM)    1    2%    1
    12    غيروابسته به سازمان    6    12%    1
        مجموع آثار    52    100%    18
    جدول 1: تعلق سازمانی اندیشمندان و تعداد آثار منتشرشده
    3. قالب آثار
    مقالات علمي ـ پژوهشي بيشترين ميزان (44%) و کتاب‏هاي تأليفي نيز 17% آثار را شامل مي‏شوند که نشانگر سطح علمي بالاي آثار است. در مقابل، حجم مقالات غيرپژوهشي و آثار ترجمه‏اي نيز بالاست (33%) و نشان مي‏دهد بخش مهمي از آثار صرفاً به ترويج فلسفه ويتگنشتاين پرداخته‏اند. سهم پايين پايان‏نامه‏ها (6%) نيز نشانگر دغدغه کمتر مراکز علمي و آموزشي درباره فلسفه ويتگنشتاين است.
    قالب اثر    درسگفتار    کتاب    پايان‏نامه    مقاله
            تأليف    ترجمه    دکتري    ارشد    علمي ـ پژوهشي    علمي ـ ترويجي    علمي ـ تخصصي    ترجمه    سایر
    تعداد    2    9    2    1    2    23    2    7    2    2
    درصد فراواني    4%    17%    4%    2%    4%    44%    4%    13%    4%    4%
    جدول 2: قالب آثار
    4. دسته‏بندي پژوهشگران
    15 تن (83%) از پژوهشگران عضو هيأت علمي مراکز علمي يا استاد حوزه علميه بوده و فقط 17% طلبه يا دانشجو هستند. با توجه به وزن بالاي استادان و اعضاي هيأت علمي، قاعدتاً کيفيت آثار بايد وضعيت مطلوبي داشته باشد.
    نوع پژوهشگر    فراواني    درصد فراواني
    هيأت علمي / استاد حوزه    15    83%
    طلبه / دانشجو    3    17%
    جدول 3: فراوانی پژوهشگران
    5. نقش پژوهشگران
    81% از آثار به‏صورت فردي و غيرمشترک منتشر گردیده و فقط 20% آثار به‏صورت مشترک نوشته شده که در 8% اين آثار نيز پژوهشگران حوزوي نويسنده اصلي بوده‏اند. اين موضوع نشانگر تمرکز و اهتمام بیشتر نويسندگان آثار به موضوع بحث و در نتيجه، شاخصي براي کيفيت بالاي آثار است.
    نقش پژوهشگر    فراواني    درصد فراواني
    مشترک    اصلي (مسئول)    6    12%
        فرعي (غيرمسئول)    4    8%
    غيرمشترک    42    81%
    جدول 4: نقش پژوهشگران
    6. تعداد آثار افراد
    حجم آثار انديشمندان نسبت به يکديگر متفاوت است؛ برخي از آنان در آثار متعدد و به‏صورتی مفصل به بحث پرداخته‏اند، اما 39% از پژوهشگران به‏صورت تک‏مقاله و در موضوع محدودي بحث کرده‏اند که این موضوع مي‏تواند شاخصي بر نبود دغدغه‏مندي يا عدم امتداد پژوهش‏ها باشد.
    تعداد اثر    1    2    3    4    5    6    8
    فراواني افراد    7    4    1    1    2    2    1
    درصد فراواني    39%    22%    6%    6%    11%    11%    6%
    جدول 5: توزیع فراوانی افراد براساس تعداد اثر
    انواع مواجهه حوزويان با فلسفه ويتگنشتاين
    طبق بررسي صورت‏گرفته، برخي از آثار صرفاً مباحث ويتگنشتاين را شرح و تفسير کرده و برخي آن را نقد نموده‌اند. دسته ديگر نيز به تطبيق و مقايسه ديدگاه‏هاي وي با حوزه‏هاي گوناگون علوم اسلامي پرداخته‏اند. در مجموع، آثار در چهار دسته اصلي و ذيل هريک از آنها نيز دسته‏بندي‏هاي متعددي ارائه می‌شود (البته این دسته‏بندی مؤلف‏محور نبوده و ممکن است یک پژوهشگر به ‏لحاظ آثار متعدد، در دو یا چند دسته قرار گیرد) (شکل 7).
    نوع مواجهه    شرح‏ و تفسير    نقد    مقايسه و تطبيق با:

    فراواني    
    26    
    11    مباحث اصول فقه    منطق و فلسفه اسلامي    دلالت‏هاي اجتماعي    فقه
                9    3    2    1
    درصد فراواني    50%    21%    17%    6%    4%    2%
    جدول 6: نوع و میزان مواجهه حوزویان با فلسفه ویتگنشتاین
    الف. شرح و بسط فلسفه تحليلی و فلسفه ويتگنشتاين
    اين دسته که بيشترين حجم آثار (50%) را شامل مي‏شود، بدون هر‌گونه نقد يا مقايسه، به تقريري از نظريات ويتگنشتاين در دو شاخه ترجمه و تأليف اکتفا کرده‏اند. برخي از اين آثار به‏طور مستقل، به مباحث ويتگنشتاين مي‏پردازد؛ اما برخي ديگر نظريات وي را در قالب شرح فلسفه تحليلي بيان مي‏دارد. برای نمونه، مصطفي ملکيان شايد تأثيرپذيرترين فارغ‏التحصيل حوزه از فلسفه تحليلي و ويتگنشتاين باشد که نقش مهم، ولي غيرمستقيمي در ورود انديشه‏هاي ويتگنشتاين به ايران داشته و در بسياري از ترجمه‏ها و آثار مرتبط، نام و نقش وي مشاهده مي‏شود. به ‏اعتقاد برخي، «... بدون تأثير ملکيان، بسياري از آثار خوب، ازجمله درباره ويتگنشتاين، (در ايران) پديد نمي‏آمد» (حسيني، 1386).
    ملکيان ويتگنشتاين متقدم و متأخر را به‏مثابه دو انسان کاملاً متفاوت و غيرهمانند مي‏داند که اولي خاستگاه معضلات فلسفي را استعمال زبان عرفي در فلسفه، و دومي فاصله گرفتن فلسفه از زبان عرفي مي‏داند (ملکيان، 1389الف، ص 23ـ25). وی تلاش دارد تا با مقايسه فلسفه تحليلي با ساير رويکردهاي فلسفي، به‏ويژه فلسفه ارسطويي، نشان دهد که بسياري از ديدگاه‏هاي فلسفي، از منظر فيلسوف تحليلي، از تنگناهاي تحميلي زبان بر انسان نشئت گرفته است (همان، ص 102). وي فلسفه تحليلي را پذيرفته و در تحليل موضوعات گوناگون، ازجمله انسان‏شناسي فلسفي آن را به‏کار مي‏بندد و به صراحت، ديدگاه انسان‏شناختي ويتگنشتاين و انکار ذاتمندي اشيا را مي‏پذيرد (ملکيان، 1389ب، ص 3).
    بسياري از آثار˚ ديدگاه ويتگنشتاين را با ديگر فلاسفه غربي مقايسه مي‏کنند؛ ازجمله مهدي حسين‏زاده يزدي با مسئله‏هاي کانتي سراغ فلسفه ويتگنشتاين رفته و با بررسي «سوبژکتويسم» براساس تفسيرهاي متعدد از ديدگاه ويتگنشتاين، تفاوت‏ها و شباهت‏هاي مهمي را ميان آن دو مطرح مي‏کند و گرچه به نقد فلسفه ويتگنشتاين نمي‏پردازد، اما به فهم بهتر و نسبت آن با فلسفه کانت کمک مي‏کند. به‏اعتقاد وي، فلسفه ويتگنشتاين متقدم، هم «آبژکتيو» و هم «سوبژکتيو» و «سوژه» ويتگنشتايني، هم منفعل صرف و فاقد مقولات پيشيني و هم عاجز از فراروي از ساختار تحميل‏شده زباني بوده و دستيابي به «نومن»ي خارج از اين ساختار، ناممکن است (حسين‏زاده يزدي و احمدي افرنجامي، 1391الف).
    علي‏رغم شباهت ويتگنشتاين و کانت در بهره‏گيري از «سوژه استعلايي» و پرداختن به نقد، ويتگنشتاين «سوژه» را مرز جهان و شرط ضروري براي تصويرگري مي‏داند (همان، ص 9) و به نقد ذات زبان به‏مثابه خاستگاه مسائل فلسفي مي‏پردازد (حسين‏زاده يزدي و احمدي افرنجامي، 1391ب). به ‏اعتقاد حسين‏زاده، ويتگنشتاين متقدم به‏عنوان يک واقعگرا، زبان را تعين‏يافته ساختار واقعيت مي‏بيند؛ اما ويتگنشتاين متأخر زبان را تعين‏بخش منظر ما از واقعيت مي‏داند (همان، ص 3و9).
    پرداختن به پديدارها و حذف «نومن» از فلسفه، و دسترس‏پذيري ذات جهان پديداري (همان، ص 7) نيز تفاوت‏هاي مهم ويتگنشتاين با کانت است. حسين‏زاده تلاش دارد تا براساس ديدگاه ايلهام ديلمن، به نفي رئالیسم و ايده‏آليسم زباني از ويتگنشتاين متأخر و نحوه جمع ميان اين دو توسط وي بپردازد (حسين‏زاده يزدي، 1393؛ همو، 1394).
    عسگر ديرباز و مجتبی تصدیقی شاهرضايي در تک‏مقاله‏اي مشترک، در جست‏وجوي قرابت ريشه‏هاي دو فلسفه قاره‏اي و تحليلي به‏واسطه ارتباط هوسرل و فرگه و نزديکي ويتگنشتاين به فلسفه قاره‏اي (ديرباز و تصدیقی شاهرضايي، 1398)، «صورت زندگي» را همچون مفهوم «زيست‏جهان» هوسرلي، امري داده ‌شده، مطلق، ترديدناپذير، مبناي همه صورت‏هاي زباني و زندگي متکثر و مقوم زبان مي‏دانند که به‏صورت توافقي ناخودآگاه ميان افراد پذيرفته مي‏شود (همان، ص 10ـ13). ایشان اين تفسير از صورت زندگي را نجات‏دهنده ديدگاه ويتگنشتاين از غلتيدن به ورطه نسبي‏گرايي مي‏دانند (همان، ص 14).
    اما اثر يادشده اين سؤالات را بي‏پاسخ مي‏گذارد که «صورت زندگي» يا «زيست‏جهان» ـ بر فرض که ديدگاه ويتگنشتاين را از نسبي‏گرايي نجات دهد ـ چگونه امري است؟ و معناي توافقي بودن آن چيست؟ آيا همان‏گونه که از برخي تعابير مقاله مذکور برداشت مي‏شود، امري موهوم، ظلماني و نامعلوم است که بدون هرگونه توجيهي از آن تبعيت مي‏کنيم؟ منشأ و مبدأ اين امر مبهم چيست؟ مناسب بود نويسندگان مقاله، به‏عنوان انديشمند حوزوي، از منظر مبدأشناسي هستي، آن را نقد کنند؛ امری که به ‏نظر می‌رسد جايگاه وحي و امکان ارتباط انسان با مبدأ هستي را انکار مي‏نمايد و انسان را در نهايت، در برهوت ظلمت و پوچي رها مي‏سازد.
    محمدعلي عبداللهي نيز با طرح چرايي مسئله بودن زبان براي ويتگنشتاين، با ادبيات هايدگري ـ البته این ادبیات احتمالاً مرتبط با نویسنده مسئول مقاله است که رویکردی هایدگری دارد ـ معتقد است: ويتگنشتاين نيز با دغدغه حيرت از وجود و هستي رازآميز، سراغ زبان رفته و اين مسئله سرآغاز و روح فکر و فلسفه اوست (عبداللهي و جابري، 1398). 
    وي در آثار ديگری به تعريف «زبان خصوصي» و نتايج معرفت‏شناختي آن در ديدگاه ويتگنشتاين (شکاکيت معرفت‏شناختي و زبان‏شناختي «سوليپسيزم») پرداخته و انکار زبان خصوصي را، هم راه نجات از اين نوع شکاکيت و سبب همه‏فهم بودن معناي واژه‏ها و عبارات، هم وسيله نقد تمام سنت‏هاي فلسفي گذشته و هم منحل‏کننده معضل فلسفي وجود اذهان ديگر مي‏داند (عبداللهي، 1393؛ عبداللهي و فرهانيان، 1390). عبداللهي انکار زبان خصوصي توسط ويتگنشتاين را رهيافتي مناسب براي حل برخي معضلات فلسفي مي‏شمارد.
    اما در نگاه عليرضا قائمي‏نيا، فلسفه ويتگنشتاين خط اصلي گرايش «فلسفه عليه فلسفه» و عاملي اساسي در شکل‏گيري «حلقه وين» و فلسفه تحليلي است (قائمي‏نيا، 1372ب). وي پنج تفاوت اساسي ميان فلسفه ويتگنشتاين متقدم و متأخر شناسايي مي‏کند (قائمي‏نيا، 1372الف).
    او در بحث «انکار معنا» با مقايسه تقرير کريپکي از ديدگاه ويتگنشتاين با ديدگاه کواين، معتقد است: تقرير کريپکي برخلاف ديگر شارحان ويتگنشتاين، مستلزم پذيرش شکاکيت معناشناختي توسط ويتگنشتاين است (قائمي‏نيا، 1382؛ همو، 1385). طبق تقرير کريپکي، هم کواين و هم ويتگنشتاين به‏دنبال يافتن صورتي طبيعي از معنا بوده‌ و تصور معنا به‏مثابه امري مجرد و ذهني را کنار ‏نهاده‌اند (قائمي‏نيا، 1382).
    اين مقايسه‏هاي فراوان ميان ويتگنشتاين با ديگر فلاسفه غربي در حالي است که بجز چند اثر معدود که ذکر خواهيم کرد، مقايسه چنداني ميان ويتگنشتاين و فلاسفه اسلامي صورت نگرفته است و مي‏توان چنين خلأي را در پژوهش‏ها کاملاً مشاهده کرد. همچنين حجم بالاي اين دسته از آثار نشان مي‏دهد که پژوهشگران حوزوي بيش از نقد فلسفه ويتگنشتاين به ترويج و شرح آن پرداخته‏اند که با توجه به اهداف حوزه علميه، شايد لازم باشد تجديدنظري در اين رويه صورت گیرد و دست‌کم بيشتر نظريات وي نيز نقد شود.
    ب. نقد فلسفه ويتگنشتاين
    بعد از دسته اول، آثار انتقادي به‏لحاظ تعداد، بيشترين ميزان (21%) را به خود اختصاص داده‏ است که مي‏تواند شاخصي براي مطلوبيت نسبي موضوعات باشد؛ هرچند حجم آثار دسته اول بيش از دو برابر اين دسته است. نقدها نيز از منظرهاي گوناگون زبان‏شناختي، معناشناختي و معرفت‏شناختي صورت مي‏گيرد. اين دسته به ‏لحاظ ساختار بحث، به دو دسته قابل تقسيم است:
    دسته اول بيشتر به شرح ديدگاه‏هاي ويتگنشتاين مي‏پردازند؛ اما ضمن آن، نقدهايي را نيز به آن وارد مي‏کنند؛ مثلاً ابوالفضل ساجدي ضمن ترجمه کتاب فسلفه زبان ديني دان استيور، ادعاي ويتگنشتاين درباره عدم امکان دستيابي به هرگونه مفهوم مشترک، معيار صدق و داوري ميان بازي‏هاي گوناگون زباني و نيز غيرمعرفت‏بخش بودن گزاره‏هاي ديني را خلاف واقع و خودنقض‏کننده (self-contradictory) مي‏داند (ساجدي، 1384). ساجدي در دو اثر ديگر، هم دو نظريه معنايي ويتگنشتاين و هم ديدگاه پيروان وي را به‏ تفصیل، شرح و نقد مي‏کند (ساجدی، 1385، ص 51-72؛ همو، 1392، ص 28-86) و در هستي‏شناسي معنا، «نظريه کاربردي معنا» را نابسنده و مبتلا به اشکالات متعدد رويکرد رفتاري معنا مي‏داند (ساجدی، 1390).
    رضا بخشايش در کنار ترجمه و شرح فلسفه ويتگنشتاين، «نظريه تصويري معنا» را محدود و غيرشامل بر بسياري از مسائل مهم اخلاقي، ديني، ارزشي و هنري مي‏بيند (بخشايش، 1379). وي ضديت ويتگنشتاين با نظريه‏پردازي و توصيف کلي پديدارها را رد کرده (همان، ص 29)، ديدگاه وي درباره متافيزيک و فلسفه را نيز، يا منجر به نوعي تقليل‏ مسائل آن به مسائل اين‏جهاني مي‏داند يا در نهايت، با ورود به بحث امر رازورزانه، اين مسائل را با درآميختن با يک دين آسماني، حل مي‏کند (همان، ص 30). بخشايش نظريات ويتگنشتاين و رويکردهاي تحليلي را نه «فلسفه»، بلکه بحث‏هايي منطقي مي‏داند که‏ «منطق تحليلي» تعبيري مناسب براي آن است (همان).
    ميرسعيد موسوي کريمي با شرح مفاهيم «درون‏نگري»، «شرط معناداري» و «استدلال پيروي از قاعده» رد امکان زبان خصوصي، به‏مثابه مهم‏ترين مباحث ويتگنشتاين دوم را مبتني بر برداشتي واقع‏گرايانه از معنا مي‏داند (موسوی كريمي و حسن‌بیک‌زاده، 2015). وي «نظريه تصويري و کاربردي معنا» را مطرح و در خصوص معناداري گزاره‏هاي ديني نقد مي‏کند (موسوي کريمي، 1400، ص 105ـ125 و 144ـ164).
    جواد رقوي نيز با ارائه تحليلي از زمينه‏هاي نظريات ويتگنشتاين و ارتباط آن با منطق راسل، از منظري معرفت‏شناختي آن را نقد مي‏کند. به ‏اعتقاد وي، برخلاف «نظريه تصويري»، زبان˚ تصوير صور ذهني و به ‏عبارت دیگر، تصويرِِ تصويرِِ جهان است و ويتگنشتاين صرفاً به تکرار مبهم ديدگاه‏هاي معرفت‏شناختي قرون وسطا مي‏پردازد (رقوي، 1386). وي ملازمه‏اي ميان ارتباط خاص تصوير و ارتباط اشيا در خارج به صورتي که ويتگنشتاين ادعا مي‏کند، نمي‏بيند (همان) و برخي از نقدهاي ساجدي را تکرار مي‏نماید (همان، ص 12).
    دسته دوم از آثار انتقادي صرفاً با دغدغه نقد ديدگاه ويتگنشتاين، با توضيحي مقدماتي از نظريات وي، بحث کرده‏اند.
    برای مثال، محسن قمي «نظريه بازي‏هاي زباني» را از منظر تأثيرات آن بر ليوتار نقد مي‏کند. وي «نظريه نفي فراروايت‏ها» را مبتني بر «نظريه بازي‏هاي زباني» و مبتلا به اشکالات آن، يعني خودنقض‏کنندگي مي‏داند (قمي، 1384). قمي نظريه ويتگنشتاين را خلاف فهم انسان و مبتلا به نسبي‏گرايي لاعلاج دانسته (همان، ص 22)، برخلاف وي، کاربرد را تعين‏بخش معنا نمي‏انگارد و زبان را نيز امري پويا و قابل رشد مي‏داند (همان، ص 23). به ‏اعتقاد قمي، ليوتار به‏تبع ويتگنشتاين، به نفي ذات و هويت معرفتي از زبان و به‌‌‏تبع آن، نفي کاربرد معرفتي عقل معتقد است. در نتيجه، حقيقت را تحميلي دانسته، بدون پاسخ‏گويي به تناقضات نظريه خود، تمام پايگاه‏هاي ممکن براي فراروايت‏ها را تخريب مي‏کند (همان، ص 25ـ27).
    عبدالله محمدي با طرح پرسش‏هاي فراواني که «نظريه کاربردي معنا» بي‏پاسخ رها مي‏کند، از منظر مباحث الفاظ و معناشناسي، به نقدهايي در خصوص وضع الفاظ و چرايي تفاوت آنها نقش کاربرد در تعين يا کشف معنا، دايره شمول لفظ، مراد از معنا و نقش قصد متکلم در آن، امکان مقايسه بازي‏هاي زباني، ابهام در مرز ميان بازي‏ها و بازي‏هاي درون يک بازي، انکار ناموجه وجه مشترک ميان بازي‏ها، تشبيه زبان به بازي و خودشمولي و خلاف واقع بودن اين نظريه مطرح مي‏کند (محمدي، 1398الف). در مقابل، کاربرد را کاشف و نه موجد معنا؛ زبان را نوعي قرارداد براي انتقال معنا؛ و رابطه لفظ و معنا را نيز قراردادي مي‏داند، هرچند پيش از هر قراردادي بايد ميان افراد، ادراک مشترک غيرقراردادي باشد (همان، ص 20).
    جالب آنکه محمدي در نقطه مقابل نظر ديرباز و شاهرضايي، مفهوم «جهان‏تصوير» ويتگنشتاين را از زمينه‏هاي نسبي‏گرايي انديشه وي مي‏داند (محمدی، 1398ب). به ‏اعتقاد وي، ويتگنشتاين ميان زبان و مفهوم خلط کرده است و فرض وي درباره نادرستي گزاره‏هاي منطق و رياضيات نيز منجر به تناقض مي‏شود (محمدی، 1399). صدق گزاره‏هاي بديهي که ويتگنشتاين منکر آن است نيز از طريق علم حضوري ثابت مي‏شود، نه استدلال (همان).
    در مجموع، خودشمولي، تناقض دروني، خلاف واقع و وجدان بودن، از نقدهاي مشترکي است که بسياري از آثار بيان داشته‏اند. اين نقدها بيشتر به تناقضات دروني نظريه ويتگنشتاين مي‏پردازد و نقدها و پاسخ‏هاي حلّي و ايجابي به آن کمتر مشاهده مي‏شود. همچنين انديشمندان غربي نيز به بسياري از نقدهاي ذکرشده پرداخته‏اند. به همين سبب، مي‏توان گفت: نقدها منبعث از مواجهه دستگاه فلسفه اسلامي نیست و اساساً به سطح مواجهه فلسفي نمي‏انجامد، بلکه در سطح مباحث الفاظ، منطق و در نهايت، معرفت‏شناسي صورت گرفته است. بدين لحاظ، فقدان يک نظريه منسجم فلسفي در مواجهه با فلسفه ويتگنشتاين و نقد بنيادهاي هستي‏شناسانه آن با توجه به ظرفيت‏هاي فلسفه اسلامي در مباحث علم و عالم و اتصال به معنا و ارتباطي که مي‏توان با زبان برقرار کرد، کاملاً حس مي‏شود.
    ج. پژوهش‏هاي تطبيقی و مقايسه‏اي
    اين دسته از آثار به تطبيق و مقايسه نظريات ويتگنشتاين با برخي مباحث علوم گوناگون اسلامي، ازجمله مباحث الفاظ اصول فقه و منطق و فلسفه اسلامي پرداخته‏اند:
    يک. مقايسه با منطق و فلسفه اسلامی
    به ‏اعتقاد مهدي حائري يزدي، بحث «معناشناسي» (semantics) فلسفه غرب در منطق اسلامي مطرح بوده و فارابي با عنوان شرح ‏العبارۀ و ابن‏سينا در الحدود به‏تفصيل وارد اين بحث شده و در الاشارات نيز ديدگاه‏هاي فرفوريوس در بحث صناعات خمس را که به معناشناسي شباهت دارد، بررسي و نقد کرده‌ است (حائري يزدي، 1384، ص 435). حائري يزدي به مقايسه نظريات ويتگنشتاين با فلسفه اسلامي در قالب تبيين فلسفه تحليلي نيز پرداخته و «نظريه تصويري» ويتگنشتاين را در شباهت با عرفان ديده و مفهوم «صورت تصويري» (pictorial form) که ويتگنشتاين آن را قالبي غيرقابل بيان در زبان و فقط امري قابل مشاهده مي‏داند شبيه حقايق عرفاني ‏دانسته که صرفاً با علم حضوري قابل مشاهده است و نه از سنخ علم حصولي و نه قابل بيان با زبان (حائري يزدي، 1379، ص 55).
    به ‏اعتقاد وي، مراد ويتگنشتاين از حضوري بودن رابطه ميان لفظ و معنا، همان علم حضوري منظور فلاسفه اسلامي است (همان، ص 61). وي در دفاع از ديدگاه ويتگنشتاين استدلال مي‏کند که اگر رابطه اتحادي ميان لفظ و معنا، قابل تلفظ باشد و بخواهيم بيان کنيم، مستلزم تسلسل است (همان، ص 58) و اين ديدگاه با ديدگاه فلسفه اسلامي درباره رابطه صورت ذهني (ماهيت) و حقايق عيني (وجود) قابل مقايسه است (همان، ص 60).
    حائري يزدي همچنين تفکيک ويتگنشتاين ميان دو نوع علم خصوصي و عمومي را که منتج به دو نوع زبان خصوصي و زبان عمومي مي‏شود، منطبق با تفکيک فلاسفه اسلامي ميان معلوم بالذات و معلوم بالعرض مي‏داند (حائري يزدي، 1385، ص 335ـ337).
    اما اين برداشت‏ها از جهاتي قابل تأمل است: آيا واقعاً منظور ويتگنشتاين از «حضوري بودن صورت تصويري» همان مراد عرفا و فلاسفه اسلامي از علم حضوري است؟ آيا بحث معلوم بالذات و معلوم بالعرض قابل قياس با مبحث زبان خصوصي و عمومي ويتگنشتاين است؟ شايد مشابهت ميان اين نظريات، ظاهري باشد و اين مقايسه نگاه دقيق‏تري را بطلبد.
    ابوالفضل کياشمشکي نيز با نسبت‏سنجي نظريه معناي علامه طباطبائي با نظريه‏هاي مغرب‏زمين، نظريه معناي علامه در حوزه اعتباريات مابعدالاجتماع را بسيار شبيه نظريه کاربردي معناي ويتگنشتاين مي‏داند؛ زیرا هر دوي آنان اين‏گونه مفاهيم اعتباري را شکل‏گرفته در بستر اجتماع، مبتني بر نيازهاي جامعه، در حال دگرگوني و متفاوت در جوامع گوناگون مي‏دانند (کياشمشکي و هاشمي، 1391)؛ با اين تفاوت که نظريه کاربردي ارتباط خود با جهان واقع را بکلي قطع کرده، هر‌گونه واقعيت فرازباني را نفي مي‏کند. اما علامه نياز و کاربرد را که مفاهيم اعتباري مابعدالاجتماع مبتني بر آن است، بريده از واقع ندانسته و براي ايشان، واقع اصالت دارد و ذهن و زبان نيز تا زماني کارايي دارند که مرتبط با واقع باشند (همان، ص 23). همچنين علامه برخلاف ويتگنشتاين، قائل به شناخت مشارکتي نیست و با رويکرد فردگرايانه به شناخت، فاعل شناسا را در شناخت واقعيت، بي‏نياز از ديگران و جامعه مي‏داند (همان).
    دو. مقايسه فلسفه ويتگنشتاين با مباحث اصول فقه
    جدي‏ترين مواجهه حوزويان با انديشه‏هاي ويتگنشتاين، مقايسه و تطبيق آن با مباحث الفاظ اصول فقه است که تلاش مي‏شود تا از ظرفيت‏هاي نظريات وي بهره ببرد و ظرفيت‏هاي نهفته مباحث اصولي نيز در مقايسه با ديدگاه‏هاي ويتگنشتاين آشکار شود، ضمن آنکه گاهي اين مواجهه به نقادي نيز کشيده مي‏شود. فرد شاخص اين دسته صادق آملي لاريجاني است که علاوه ‏بر تأليفات متعدد، الهام‏بخش افرادي همچون محمدعلي عبداللهي و محمود مرواريد بوده است. وي به ترجمه، تأليف و تقرير فلسفه تحليلي پرداخته و گرچه کمتر به‏صورت مستقيم به ويتگنشتاين مي‏پردازد، اما بسياري از مباحث وي در اين حوزه، ريشه در انديشه‏هاي ويتگنشتاين دارد. وي شباهت‏هاي فراواني ميان فلسفه تحليلي و اصول فقه و نيز ضرورت تعامل دوسويه اين دو مي‏بيند و در اين زمینه، چهارده بحث مهم مشترک ميان فلسفه تحليلي و علم اصول، از جمله بحث «افعال گفتاري و حقايق نهادي» (institutional facts) جان سرل را شرح مي‏دهد که در امتداد انديشه‏هاي ويتگنشتاين قرار دارد (آملي لاريجاني، 1381).
    به ‏باور ايشان، بسياري از مباحث علماي اصولي در حوزه زبان، عميق‏تر و مقدم بر مباحث فلاسفه غربي است (آملي لاريجاني، 1384 الف)؛ اما عدم نسبت‏سنجي پژوهش‏هاي حوزوي با مباحث ديگران، سبب بي‏اطلاعي ديگران از اين معارف حوزوي شده و آشنايي طلاب با ديدگاه‏هاي غربي به غناي مباحث و شکل‏گيري کارهاي تطبيقي مي‏انجامد (آملی لاریجانی، 1380).
    طرح فلسفه علم اصول که تحولي در حوزه پژوهش‏هاي اصولي به‌شمار می‌آید نيز در جهت ضرورت پرداختن به فلسفه تحليلي و فلسفه‏هاي زبان غربي بوده (آملی لاریجانی، 1385؛ همو 1393، ج 1، ص 6) و ايشان در اين بحث، به ‏دنبال مقايسه اين فلسفه‏ها با ديدگاه‏هاي اصوليان است؛ همچنان‌که در کنار نظريات گوناگون، نظريه «حقايق نهادي» جان سرل را نيز مطرح نموده و اين نظريه را بسيار شبيه نظريه محقق عراقي در اين زمينه و بحث «اعتبارات عمومي عقلايي» مطرح در اصول مي‏داند (آملی لاریجاني، 1394، ج 5ع ص 159و160).
    به‏ اعتقاد آملي لاريجاني، مباحث «نظريه افعال گفتاري» که نخستين‏بار توسط ويتگنشتاين مطرح شد (آملي لاريجاني، 131)، در نظريات اصوليان نيز با عناويني ديگر مطرح بوده است. وي از مفهوم «افعال گفتاري» براي موضوعات متعددی، همچون اثبات برهان‏پذيري اعتباريات و رد نظريه علامه طباطبائي و شهيد مطهري بهره مي‏برد (آملی لاریجانی، 1384ب).
    محمدعلي عبداللهي نيز که رساله دکتري خود را با مشاوره آملي لاريجاني نگاشته و کتاب افعال گفتاري را ترجمه کرده است، در طبقه‏بندي افعال گفتاري، با مقايسه ديدگاه فيلسوفان تحليلي و به‏ويژه سرل با ديدگاه اصوليان، نتيجه مي‏گيرد که اصوليان و فيلسوفان تحليلي متفق‏اند که افعال گفتاري گوناگون بر پايه توانايي‏هاي ذهن در عرضه واقعيت استوار است؛ اما عالمان اصولي افعال گفتاري را در دو دسته کلي اخباري و انشایي جاي داده‏اند و تقسيم پنج‏گانه سرل نيز در اين دسته‏بندي کلي جاي مي‏گيرد (عبداللهي، 1384ب).
    به ‏اعتقاد عبداللهي که نقش بنيادين ويتگنشتاين در شکل‏گيري «نظريه افعال گفتاري» را برجسته مي‏کند (عبداللهي، 1384الف)، هر نوع ارتباط زباني از سنخ فعل گفتاري است و فيلسوف زبان و عالم اصولي بايد توجه خود را به تبيين و کشف قوانين و قواعد عام زبان، به‏ويژه قواعد مربوط به استعمال معطوف کند (عبداللهي، 1391). ريشه اين ديدگاه «نظريه کاربردي» ويتگنشتاين است. اما ايشان که اين نظريه را پذيرفته و براي عالمان اصولي تجويز مي‏کند، بايد به اين سؤال پاسخ دهد که آيا به مباني و لوازم معرفت‏شناختي و هستي‏شناختي آن نيز پایبند است يا خير؟ به‏ويژه آنکه به‏اعتقاد برخي، «نظريه استعمالي» ويتگنشتاين مبتني بر تقدم عمل و اراده بر معرفت است (حسين‏زاده يزدي، 1393) که نتيجه آن برساخته بودن و انکار ذات‏انگاري معناست و اگر به آن پایبند نيست، چگونه اين نظريه را بدون التزام به مباني آن مي‏پذيرد؟
    با توجه به خلأ نظريه فلسفي اسلامي ـ كه به آن اشاره شد ـ به‏نظر مي‏رسد اين دسته از آثار که به‏صورت جدي تلاش دارند تا از نظريات ويتگنشتاين در مباحث فقهي و اصولي بهره‏برداري کنند، بدون اتکا به يک نظريه فلسفي که بنيادهاي فلسفي مباحث الفاظ و اصول فقه را مستحکم کند، دچار آسيب‏هاي گوناگون شده‌اند و همان‏گونه که ديدگاه عبداللهي نشان داد، با توجه به سيال بودن مباحث زباني، مستعد غلتيدن به ورطه نسبي‏گرايي هستند.
    ‏مجتبي رستمي‏کيا نيز با راهنمايي عبداللهي، در پايان‏نامه ارشد خود، تلاش دارد تا قرابت‏هاي گفتماني موجود ميان فيلسوفان زبان متعارف و عالمان اصولي را برجسته نمايد (رستمي‏کيا، 1394).
    مصطفي ملکيان نيز با ارائه فهرستي از دانش‏هاي گوناگون غربي حوزه زبان و نيز مباحث اصولي تلاش دارد تا جايگاه اين مباحث را در ميان آن دانش‏ها مشخص کند که بسياري از اين مباحث در قبال نظريات ويتگنشتاين قرار مي‏گيرند. وي ويتگنشتاين متقدم و ويتگنشتاين متأخر را نماينده اصلي دو فلسفه ضد هم، يعني «فلسفه تحليلي» و «فلسفه زباني» مي‏داند (ملکيان، 1384).
    به ‏اعتقاد مهدي حائري يزدي نيز مباحث الفاظ علم اصول در مواجهه با فلسفه تحليلي غرب، جايگاه والايي دارد و بعکس نگاه غالبي که مي‏خواهد با کاربست يافته‏هاي فلسفه تحليلي، تحولي در مباحث اصولي بيافريند، اين فيلسوفان غربي هستند که در حل مسائل خود و برای تحول و تکامل علوم خود، نيازمند مباحث اصولي هستند (حائري يزدي، 1384، ص 432).
    وي نظريه کاربردي ويتگنشتاين که معنا را صرفاً وابسته به استعمال مي‏داند، عين نظريه آخوند خراساني مبني بر وابستگي معاني اسمي و حرفي به استعمال در جمله مي‏داند (حائري يزدي ، 1379، ص 101).
    در خصوص اين دسته از آثار، با توجه به آسيب‏هاي مشهود، اتکاي علم اصول به بنيادهاي فلسفي و پشتيباني از سوي فلسفه اسلامي در مباحث معنا و زبان ضروري به‏ نظر مي‏رسد.
    سه. مقايسه ديدگاه ويتگنشتاين با فقه
    علي‏محمد فرهادزاده در کاري متفاوت، با مشارکت سيدجعفري، در مقايسه «عرف خاص فقاهتي» و «صورت حيات ويتگنشتايني»، هر دو را فرايندي تدريجي مي‏دانند که از جنبه عمومي و جمعي برخوردار بوده، شامل عادت‏هاي فردي نمي‏شوند و از نوعي آگاهي ارتکازي مستقر در فرهنگ برخوردارند (فرهادزاده و سيدجعفري، 1398). با اين حال، نظريه ويتگنشتاين با توجه به پويايي قواعد بازي و مشاهده بالفعل قواعد در کاربست‏ها، ذاتاً نسبي‏گراست، اما عرف خاص فقاهتي شرايطي را براي تفکيک عرف صحيح و شرعي از عرف غيرشرعي بيان مي‏دارد (همان). مؤلفان سعي دارند تا به‏نحوي نسبي‏گرايي را از چهره نظريه ويتگنشتاين بزدایند و تأليفي ميان دو مفهوم يادشده برقرار سازند (همان، ص 9).
    به‏نظر مي‏رسد با توجه به تفاوت‏هاي بنيادين ميان ديدگاه معرفت‏شناختي، هستي‏شناختي و معناشناختي ويتگنشتاين با مباحث اسلامي و به‏ويژه تعبد فقهي، اين سنخ از مقايسه‏ها ـ که البته بيش از يک اثر نبوده ـ نيز مانند دسته پيشين، در معرض گرفتار شدن در لوازم معرفتي نظريه ويتگنشتاين باشند و بدون تکيه بر مباني مستحکم فلسفي، امکان دفاع از مدعيات فقهي را از بين ببرند.
    د. پيگيري دلالت‏هاي اجتماعی فلسفه ويتگنشتاين
    دسته معدودي از آثار (4%) نيز به نتايج و دلالت‏هاي ديدگاه‏هاي ويتگنشتاين در علوم اجتماعي از مجراي نظريه پيتر وينچ پرداخته‏اند:
    ابوالفضل کياشمشکي در مقاله‏اي مشترک، معتقد است: وينچ با تأثيرپذيري از نظريه «بازي‏هاي زباني»، فهم روابط اجتماعي انسان را در گرو مهارت يافتن در قواعد تثبيت‏شده جامعه دانسته، روابط اجتماعي را بيان ايده‏هايي درباره واقعيت مي‏پندارد که از طريق زبان بر ما عرضه مي‏شود. بنابراين، علوم اجتماعي بايد به فهم معاني زباني‏ بپردازد که مردم به جهان اجتماعي خود مي‏دهند (کياشمشکي و انوري، 1396).
    عيسي اسکندري ليري نيز در پايان‏نامه ارشد خود، به دلالت‏هاي «نظريه زباني» ويتگنشتاين در انديشه اجتماعي وينچ با تأکيد بر ديدگاه محقق اصفهاني پرداخته و انتقاداتي نيز از منظر محقق اصفهاني به ديدگاه وينچ وارد ‏دانسته است؛ ازجمله: ابهام در مفاهيم اساسي، نسبيت، ناديده‏گرفتن فرديت، قطع ارتباط قواعد اجتماعي با واقعيت، عدم توجيه مفاهيم کلي، و وجود تناقض در انديشه‏هاي وینچ (اسکندري ليري، 1391).
    به‏نظر مي‏رسد همان‏گونه که اسکندري نيز نشان داده است، مبحث «اعتباريات» که در نظريات محقق اصفهاني مطرح بوده و علامه طباطبائي از وجوه گوناگون معرفت‏شناختي، زبان‏شناختي و مباحث اجتماعي˚ آن را بسط داده، محمل مناسبي براي تعامل ميان «نظريه بازي‏هاي زباني» از مجراي نظريات اجتماعي وينچ بوده و فلسفه اسلامي به برکت ابتکار علامه، ارتباط مناسبي با حوزه زبان، معاني اجتماعي و بخش پويا و سيال واقعيات انساني برقرار کرده است؛ همان‏گونه که انديشمندان حوزوي ديگري همچون قاسم ابراهيمي‏پور نيز به مقايسه ظرفيت‏هاي انديشه علامه و وينچ پرداخته‏اند (ابراهيمي‏پور، 1390).
    تحليل و نتيجه‏گيري
    يافته‏هاي توصيفي حاکي از رشد نسبتاً پايين و ناهمسان آثار حوزوي در مواجهه با فلسفه ويتگنشتاين بوده و مراکز علمي حوزوي خاصي به اين موضوع نمي‏پردازند، بلکه پژوهشگران به‏صورت فردي به آن توجه کرده‏اند. حجم نسبتاً بالاي مقالات پژوهشي و کتب تأليفي و سطح علمي بالاي پژوهشگران و تمرکز آنان بر موضوع، نشان از کيفيت مطلوب پژوهش‏ها دارد؛ اما حجم بالاي تک‏مقاله‏ها نشان از عدم امتداد و دغدغه‏مندي پژوهشگران آن دارد. 50% آثار فلسفی ويتگنشتاين را شرح و تفسير کرده‏اند که خود، در گسترش نظريات وي تأثير وافري داشته و برخي از اين آثار نيز بدون نقد بنيان‏هاي حقيقت‏ستيزانه و دين‏ستيزانه فلسفه ويتگنشتاين تأليف شده است. از اين حيث، با توجه به رسالت‏هاي حوزه علميه، شايد ضروري باشد که تجديدنظري در اين رويه صورت پذيرد. همچنين علي‏رغم مقايسه‏هاي فراوان ميان ويتگنشتاين و ديگر فلاسفه غربي، مقايسه چنداني ميان ويتگنشتاين و فلاسفه اسلامي صورت نگرفته و نقدهاي واردشده بر فلسفه ويتگنشتاين نيز بيشتر برگرفته از اظهارات انديشمندان غربي بوده و منبعث از مواجهه دستگاه فلسفه اسلامي نيست و اساساً اين نقدها به سطح مواجهه فلسفي نمي‏انجامد، بلکه در سطح مباحث الفاظ، منطق و يا معرفت‏شناسي صورت مي‏گيرد. بدين لحاظ، فقدان يک نظريه منسجم فلسفي در مواجهه با فلسفه ويتگنشتاين و نقد بنيادهاي هستي‏شناسانه آن با توجه به ظرفيت‏هاي فلسفه اسلامي در مباحث علم و عالم و اتصال به معنا و ارتباطي که مي‏توان با زبان برقرار کرد، کاملاً حس مي‏شود. ‏علاوه بر این، نقدها بيشتر پاسخ‏هاي نقضي به نظريه ويتگنشتاين است و پاسخ‏هاي ايجابي و حلّي کمتر مشاهد مي‏شود.
    پژوهش‏هاي تطبيقي بستر مناسبي براي بهره‏گيري از ظرفيت‏هاي دوسويه مباحث ويتگنشتاين و حوزه‏هاي گوناگون علوم اسلامي فراهم مي‏کند که در اين بخش، مقايسه مباحث الفاظ اصول فقه با مباحث زباني ويتگنشتاين براي بسط مباحث اصول فقه، مهم‏ترين نوع مواجهه حوزويان را شکل داده است. اما علي‏رغم امکان تعامل دوسويه اين دو ديدگاه، اين نوع مواجهه چون در سطح غير فلسفي و سيال زبان صورت مي‏گيرد، خطر گرفتار شدن در لوازم معرفتي نظريه ويتگنشتاين، همچون نسبي‏گرايي و تکثرگرايي را نشان مي‏دهد. مقايسه با ساير علوم اسلامي نيز به‏صورتي پراکنده و ذکر برخي شباهت‏هاي ظاهري است که شايد در نگاه دقيق، آماج نقد قرار گيرد. با اين وجود، مقايسه مباحث ويتگنشتاين دوم با اعتباريات مطرح در نظريات اصولي و نظريه علامه طباطبائي نشان مي‏دهد که اين نظريه محملي مناسب برای تعامل فلسفه اسلامي با نظريه ويتگنشتاين است و زمينه ورود فلسفه اسلامي به مباحث زبان، معاني اجتماعي و سطح سيال واقعيات اجتماعي را فراهم مي‏کند.
    در مجموع مي‏توان گفت: حوزه علميه در مواجهه با فلسفه ويتگنشتاين که الهام‏بخش بسياري از مکاتب و جريانات مدرن و پسامدرن بوده و در ستيزی آشکار با بنيادهاي دين و هويت حوزه علميه است، بايد به‏صورت جدي‏تر وارد شود و اين مواجهه بايد در سطح بنيادي فلسفي و مباحث معناشناختي صورت پذيرد و سپس دلالت‏ها و امتداد اين سطح از مباحث در حوزه الفاظ و اصول فقه پيگيري شود. اين مسئله نشانگر خلأ اساسي در فلسفه اسلامي به سبب فقدان يک نظريه منسجم در حوزه زبان‏شناسي و معناشناسي است و با توجه به نقاط مشترک، تفاوت‏ها و نقدهايي که در نسبت با فلسفه ويتگنشتاين در اين مواجهه شناسايي شد، به‏نظر مي‏رسد فلسفه اسلامي در تعامل با ساير حوزه‏هاي معرفتي اسلامي، توان پردازش نظريه‏اي منسجم و قوي در مواجهه با مباحث زباني و معناشناختي غرب را دارد که حاصل آن مي‏تواند امتدادبخشي مباحث آن در حوزه علوم اجتماعي و نظريه‏پردازي اجتماعي نيز باشد. نظريه «اعتباريات» علامه طباطبائي بستر مناسبي براي پردازش يک نظريه زباني و معناشناختي به‌شمار می‌آید.

     

    References: 
    • آملي لاريجاني، صادق، 1380، «طرحي نو در تدوين و تبويب مباحث علم اصول»، پژوهش و حوزه، سال دوم، ش 5، ص 16ـ29.
    • ـــــ ، 1381، «فلسفه تحليلي و علم اصول؛ مباحث مقايسه‏اي»، پژوهش‏هاي اصولي، ش 2و3، ص 63-100.
    • ـــــ ، 1384الف، «علم اصول و فلسفه تحليلي»، نقد و نظر، سال دهم، ش 37و38، ص 4-24.
    • ـــــ ، 1384ب، «استدلال در اعتباريات»، پژوهش‏هاي فلسفي ـ کلامي، دوره ششم، ش 24، ص 4ـ30.
    • ـــــ ، 1385، «ضرورت تدوين فلسفه علم اصول»، پژوهش و حوزه، ش 27و28، ص 288-305.
    • ـــــ ، 1393، فلسفه علم اصول (شناخت علم اصول و فلسه آن)، قم، مدرسة علميه وليعصر.
    • ـــــ ، 1394، فلسفه علم اصول (علم اصول و نظريه اعتبار)، قم، مدرسه علميه وليعصر.
    • ابراهيمي‏پور، قاسم، 1390، «روش‏شناسي انديشه اجتماعي دورکيم، وينچ و علامه طباطبائي»، معرفت فرهنگي اجتماعي، ش 2، ص 103-124.
    • اسکندري ليري، عيسي، 1391، نظريه زباني ويتگنشتاين و دلالت‏هاي آن در انديشه اجتماعي وينچ؛ با تأکيد بر ديدگاه محقق اصفهاني، پايان‏نامه کارشناسي ارشد، قم، دانشگاه باقرالعلوم.
    • بخشايش، رضا، 1379، «فلسفه زبان ويتگنشتاين؛ متقدم و متأخر»، حوزه و دانشگاه، ش 24و25، ص 58ـ96.
    • حائري يزدي، مهدي، 1379، فلسفه تحليلي، تقرير عبدالله نصري، تهران، مؤسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر.
    • ـــــ ، 1384، جستارهاي فلسفي، به‏اهتمام عبدالله نصري، تهران، مؤسسة پژوهشي حکمت و فلسفه ايران.
    • ـــــ ، 1385، فلسفه تحليلي و نظريه شناخت در فلسفه اسلامي، تقرير عبدالله نصري، تهران، علم.
    • حسين‏زاده يزدي، مهدي و علي‌اكبر احمدي افرنجامي، 1391الف، «سوژه در تراکتاتوس با توجه به تفسير ديويد پيرس»، متافيزيک، سال چهارم، ش 14، ص 31ـ50.
    • ـــــ ، 1391ب، «کانت و تراکتاتوس با توجه به تفسير ديويد پيرس»، غرب‏شناسي بنيادي، سال سوم، ش 2، ص 57ـ74.
    • حسين‌زاده يزدي، مهدي، 1393، «رابطه زبان و واقعيت از منظر ويتگنشتاين متأخر با توجه به تفسير ايلهام ديلمن»، مطالعات جامعه‏شناختي، دوره بيست و يكم، ش 1، ص 121ـ145.
    • ـــــ ، 1394، «نقد و بررسي تفسير ايده‏آليستي ويليامز از ويتگنشتاين متأخر»، متافيزيک، سال هفتم، ش 19، ص 83-108.
    • حسيني، مالک، 1386، «ويتگنشتاين در ايران»، روزنامه اعتماد، سال ششم، ش 1567، ص 5.
    • خلعتبري، جواد، 1387، آمار و روش تحقيق، تهران، پردازش.
    • ديرباز، عسگر و مجتبي تصديقي شاهرضايي، 1398، «مفهوم صورت زندگي؛ سنگ بنايي براي فلسفه متأخر ويتگنشتاين»، پژوهش‏هاي فلسفي ـ کلامي، سال بيست و يكم، ش 4، پياپي 82، ص 55-80.
    • رستمي‏کيا، مجتبي، 1394، روش‏شناسي تطبيقي فلسفه زبان متعارف با تأکيد بر آراء ويتگنشتاين متاخر، جان ال. آستين و علم اصول فقه با تأکيد بر آراء محقق اصفهاني، پايان‏نامه کارشناسي ارشد، قم، دانشگاه باقرالعلوم.
    • رقوي، جواد، 1386، «ديدگاه معرفت‏شناختي ويتگنشتاين»، الهيات و حقوق، ش 24، ص 155-179.
    • ساجدي، ابوالفضل، 1384، «ايمان‏گرايي و فلسفه ويتگنشتاين»، قبسات، ش35، ص 159ـ180.
    • ـــــ ، 1385، زبان دين و زبان قرآن، چ دوم، قم، مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني.
    • ـــــ ، 1390، «هستي‏شناسي معنا»، معرفت فلسفي، سال نهم، ش 2، ص 85ـ113.
    • ـــــ ، 1392، زبان قرآن (با نگاهي به چالش‏هاي کلامي تفسير)، قم، مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني.
    • عبداللهي، محمدعلي و طالب جابري، 1398، «ويتگنشتاين، معجزه وجود، حيرت و مواجهه با زبان»، پژوهش‏هاي هستي‏شناختي، سال هشتم، ش 16، ص 37ـ58.
    • عبداللهي، محمدعلي و فاطمه فرهانيان، 1390، «نتايج و لوازم معرفت‏شناختي انکار زبان خصوصي»، حکمت و فلسفه، سال هفتم، ش 3، ص 103ـ120.
    • عبداللهي، محمدعلي، 1384الف، «نظريه افعال گفتاري»، پژوهش‏هاي فلسفي ـ کلامي، سال ششم، ش 24، ص 91-119.
    • ـــــ ، 1384ب، «طبقه‏بندي افعال زباني در فلسفه تحليلي و علم اصول»، نقد و نظر، سال دهم، ش 39و40، ص 207-231.
    • ـــــ ، 1391، «ارتباط زباني به‏مثابه فعل»، پژوهش‏هاي اصولي، سال چهارم، ش 12، ص 74-94.
    • ـــــ ، 1393، «مسئله زبان خصوصي»، متافيزيک، دوره ششم، ش 17، ص 1ـ14.
    • فرهادزاده، علي‏محمد و سيدامير سيدجعفري، 1398، «بررسي تطبيقي تئوري صورت حيات ويتگنشتاين و عرف خاص فقاهتي»، انديشه نوين ديني، سال پانزدهم، ش 58، ص 71ـ82.
    • قائمي‌نيا، عليرضا، 1372الف، «نگاهي به فلسفه ويتگنشتاين(1)»، معرفت، سال اول، ش 5، ص 16ـ22.
    • ـــــ ، 1372ب، «نگاهي به فلسفه ويتگنشتاين(2)»، معرفت، سال اول، ش 6، ص 28ـ35.
    • ـــــ ، 1382، «شکاکيت معناشناختي ويتگنشتاين و کواين»، سروش انديشه، ش 5، ص 94-117.
    • ـــــ ، 1385، «كريپکي و مفهوم پيروي از قاعده»، ذهن، دوره هفتم، ش 28، ص 27ـ42.
    • قمي، محسن، 1384، «تأثير نظريه بازي‏هاي زباني ويتگنشتاين بر فلسفه ليوتار»، انديشه ديني، دوره پنجم، ش 16، ص 61-92.
    • کياشمشکي، ابوالفضل و پدرام انوري، 1396، «مفهوم قاعده در فلسفه علوم اجتماعي پيتر وينچ»، روش‏شناسي علوم انساني، سال بيست و سوم، ش 93، ص33ـ55.
    • كياشمشكي، ابوالفضل و سيدعلي هاشمي، 1391، «نسبت نظريه معنا با واقع‏گرايي؛ با تأکيد بر نظريه معنا نزد علامه طباطبائي»، ذهن، ش 49، ص 5-29.
    • محمدي، عبدالله، 1398الف، «تأملي در نظريه بازي‏هاي زباني ويتگنشتاين متأخر»، انديشه ديني (دانشگاه شيراز)، دوره نوزدهم، ش 4، پياپي73، ص 95-116.
    • ـــــ ، 1398ب، «زمينه‏هاي نسبي‏گرايي معرفتي در تفکر ويتگنشتاين»، ارائه‌شده در گروه علمي معرفت‏شناسي مجمع عالي حکمت اسلامي، در: http://hekmateislami.com/.
    • ـــــ ، 1399، «بررسي ديدگاه ويتگنشتاين متأخر درباره گزاره‏هاي پايه»، پژوهش‏هاي معرفت‏شناختي، ش 2، ص 181-198.
    • ملکوم، نورمن، 1380، «ويتگنشتاين متقدم و متأخر»، ترجمة رضا بخشايش، پژوهش‏هاي فلسفي کلامي، ش 9و10، ص 100-134.
    • ملكيان،‌ مصطفي، 1384، «مباحث الفاظ اصول فقه در ميان دانش‏هاي زباني»، نقد و نظر، سال دهم، ش 1و2، ص 71-104.
    • ـــــ ، 1389الف، دروس استاد ملکيان؛ فلسفه تحليلي، تهران و قم، واحد تکثير دانشکده الهيات و معارف اسلامي دانشگاه تهران و کتابخانه تخصصي دانشگاه اديان و مذاهب.
    • ـــــ ، 1389ب، درس‏گفتارهاي انسان‏شناسي فلسفي به‏روش تحليلي، در: https://3danet.ir/philosophical-anthropology-malekian.
    • موسوي کريمي، ميرسعيد، 1400، درآمدي بر فلسفه زبان و زبان دين، قم، دانشگاه مفيد.
    • Mousavi Karimi, Mirsaʻid and Khadije Hasanbeykzāde, 2015, "Introspection and Wittgenstein's View on Private Language Argument", Wisdom and Philosophy, V 11, N. 2, p. 43-58.
    • Wittgenstein, Ludwig, 1958, Philosophical Investigations, tanslated by G.E.M. Anscombe, Macmillan, New York.
    • _____ , 1961, Tractatus Logico-Philosophicus, translated by D.F. Pears and B.F. McGuinness, introduted by Bertrand Russell, Routledge & Kegan Paul, London.
    شیوه ارجاع به این مقاله: RIS Mendeley BibTeX APA MLA HARVARD VANCOUVER

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    مفید بجنوردی، مجید.(1401) فراتحلیل آثار حوزویان در مواجهه با فلسفه ویتگنشتاین؛ با تأکید بر حوزه‌ی علمیه قم. فصلنامه معرفت فرهنگی اجتماعی، 13(3)، 89-108

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    مجید مفید بجنوردی."فراتحلیل آثار حوزویان در مواجهه با فلسفه ویتگنشتاین؛ با تأکید بر حوزه‌ی علمیه قم". فصلنامه معرفت فرهنگی اجتماعی، 13، 3، 1401، 89-108

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    مفید بجنوردی، مجید.(1401) 'فراتحلیل آثار حوزویان در مواجهه با فلسفه ویتگنشتاین؛ با تأکید بر حوزه‌ی علمیه قم'، فصلنامه معرفت فرهنگی اجتماعی، 13(3), pp. 89-108

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    مفید بجنوردی، مجید. فراتحلیل آثار حوزویان در مواجهه با فلسفه ویتگنشتاین؛ با تأکید بر حوزه‌ی علمیه قم. معرفت فرهنگی اجتماعی، 13, 1401؛ 13(3): 89-108