معرفت فرهنگی اجتماعی، سال دوازدهم، شماره سوم، پیاپی 47، تابستان 1400، صفحات 27-44

    معنا و کارکرد سکوت در فرهنگ‌های مختلف با تأکید بر جایگاه آن در اندیشه‌ی اسلامی

    نوع مقاله: 
    پژوهشی
    نویسندگان:
    حسن یوسف زاده اربط / استادیار گروه مطالعات اجتماعی و ارتباطات، جامعة المصطفی العالمیه / Usefzadeh.h@Gmail.com
    چکیده: 
    پژوهش های میدانی در کشورهای مختلف نشان می دهد که نقش ارتباطات غیرکلامی، در انتقال اطلاعات در مقایسه با ارتباطات کلامی بسیار مؤثرتر است. در ارتباطات غیرکلامی، پیام بدون استفاده از کلمات منتقل می شود. از ابعاد غیرکلامی ارتباطات، می توان به زبان حالت و چهره، زبان تماس دیداری، زبان طرز ایستادن، زبان صدا، زبان تن پوش، زبان رنگ، زبان بو، زبان زمان و زبان مکان اشاره کرد. در این میان، نوعی زبان خاموش یعنی «سکوت» هم وجود دارد که کمتر مورد توجه قرار می گیرد. با این همه، نمی توان نقش آن را در ارتباطات، به ویژه در ارتباطات میان فرهنگی نادیده گرفت. بنابراین، پرسشی که مطرح می شود اینکه معنا و کارکرد سکوت در فرهنگ های مختلف چیست؟ ازآنجاکه درک معنای کنش های ارتباطی مخاطبان برای برقراری ارتباط مؤثر و غلبه بر سوء تفاهمات اهمیت دارد، این پژوهش با استفاده از روش توصیفی ـ تحلیلی، با تأکید بر «روش واقع گرایی» شهید صدر و با تکیه بر اسناد و داده های قابل دسترس، ضمن پاسخ به پرسش مذکور، به یافتن دیدگاه اسلام در این خصوص پرداخت. یافته ها حاکی از این است که سکوت نیز گونه ای مهم از ارتباط به شمار می رود که معنا و نقش آن از فرهنگی به فرهنگ دیگر متفاوت است. در فرهنگ و اندیشه اسلامی نیز نوعی الگوی ارتباطی تلقی می شود که می تواند دلالت ها و پیامدهای مهمی به دنبال داشته باشد.
    Article data in English (انگلیسی)
    Title: 
    The Meaning and Application of Silence in Different Cultures; Emphasizing its Position in Islamic Thought
    Abstract: 
    The field research in different countries shows that the role of non-verbal communication is much more effective in transmitting information than verbal communication. The message is conveyed without the use of words in non-verbal communication. The non-verbal aspects of communication include facial language, visual contact language, standing language, voice language, body language, color language, smell language, time language, and place language. There is a kind of silent language called "silence" that is less considered. However, its role in communication, especially in intercultural communication, can be ignored. So, the question is, what is the meaning and function of silence in different cultures? This study uses a descriptive-analytical method, emphasizing the "realism method" of Shahid Sadr and relying on accessible documents and data while answering the question, it examines the view of Islam in this regard, since understanding the meaning of the audience's communication actions is important for effective communication and overcoming misunderstandings. The findings of this study show that silence is also an important form of communication that its meaning and role vary from culture to culture. In Islamic culture and thought, it is considered as a kind of communication model that can have important implications and consequences.
    References: 
    متن کامل مقاله: 


    مقدمه
    کنش‌‌ها بلندتر از الفاظ صحبت مي‌کنند (ناياک، 1985). بررسي‌هاي ميداني نشان داده است که ارتباطات غيرکلامي در مقايسه با ارتباطات کلامي، غالباً اطلاعات بيشتري را انتقال مي‌دهد (ر.ک: محسنيان‌راد، 1391، ص 159ـ181)؛ به‌گونه‌اي‌که دوسوم تا سه‌چهارم ارتباط ما، از طريق رفتارهاي غيرکلامي صورت مي‌گيرد. البته اين درصد از فرهنگي به فرهنگ ديگر متفاوت است (ناوينگر، 2001، ص 6)؛ چراکه هر فرهنگي الگوهاي رفتاري منحصر‌ به ‌خود را دارد و براي مردمي که از زمينه‌هاي فرهنگي ديگري هستند، بيگانه مي‌نمايد (ابوالقاسمي و سجادي، 1385، 26). فرهنگ، نظامي از دانش است که امکان مي‌دهد بدانيم چگونه با ديگران ارتباط برقرار کنيم و چگونه رفتارشان را تفسير کنيم (گوديکانست، 1383، ص 52). آگاهي از فرهنگ و انديشه مخالفان، در کنار تسلط بر گفتمان منطقي و استدلالات نيرومند (نحل: 125)، شرط لازم يک گفت‌وگوي منطقي و سودمند است (ايرواني و همكاران، 1387، ص 494). حساسيت‌هاي فرهنگي هم که گوديکانست تحت‌عنوان «وجوه تفاوت فرهنگ‌ها» (گوديکانست، 1383، ص 53-64‌)، ديميک تحت‌عنوان ارتباطات غيرکلامي (ر.ک: ديميک، 1385، ص 53-58.)، لاري سماور نمونه‌اي از آنها را تحت عنوان فضا و فاصله (سماور و همكاران، 1379، ص 277) و شوتس ايشل آن را «فراارتباط» (شوتس ايشل، 1391، ص 42) نام نهادند و بخشي از زبان در بعد غيرکلامي آن است، داراي اهميت بسياري  است. زبان غيرکلامي در حقيقت، بخش جدايي‌ناپذير از فرآيند ارتباط است (اسپنسر و فرانکلين، 2009، ص 92). از ابعاد غيرکلامي زبان مي‌توان به زبان، حالت و چهره، زبان تماس ديداري، زبان طرز ايستادن، زبان صدا، زبان تن‌پوش، زبان رنگ، زبان بو، زبان زمان و زبان مکان اشاره کرد (ر.ک: مرادي، 1389، ص 44-45). بررسي‌هاي ميداني در اين زمينه، به ‌ارتباط‌گران ميان‌فرهنگي کمک مي‌کند. مثلاً، طبق نظرية سماور، فرهنگ‌هايي که فردگرا هستند، به‌ فضاي بيشتري نسبت به ‌فرهنگ‌هاي جمع‌گرا نياز دارند (سماور و همكاران، 1379، ص 277).
    ازجمله اموري که معمولاً مورد غفلت قرار مي‌گيرد، نقش «سکوت» در ارتباطات است. بحث دربارة سکوت در رويکردهاي فلسفي، مردم‌‌شناسي و زيبايي‌‌شناسي داراي سابقه‌اي طولاني است؛ اما از نظر زبان‌شناختي، کاملاً جديد است. در نگاه فلسفي، مي‌تواند کنش يا تامل باشد. هنگامي که به‌عنوان يک نگرش، همراه با معنايي خاص لحاظ شود، يک کنش است. امام هنگامي که موقعيت روان‌شناختي و معنوي فرد ساکت را نشان دهد، ممکن است منعکس‌کننده نوعي مراقبت يا تامل باشد (جاورسکي، 1992، ص 59). سکوتي که در مناسک اختيار مي‌شود، معمولاً از اين نوع است (همان، ص 78). سکوت پديده‌اي است که مردم اغلب آن را صرفاً پس‌زمينه‌اي براي سخن مي‌دانند، اما عنصر پيچيده، چندوجهي و قدرتمند تعامل انساني است که در سال‌هاي اخير، به‌دليل نقشِ مهمش در جنبه‌هاي گوناگوني از ارتباطات به متن مطالعات اجتماعي و ارتباطي وارد شده است (ناکانه، 2007، ص 1). پژوهشگران به اين نتيجه رسيده‌اند که «سکوت»، تنها «حرف‌نزدن» نيست، بلکه بخشي از ارتباطات بوده و به‌اندازه سخن‌گفتن مهم است (همان، ص 6). علاوه‌ بر اينکه سکوت در وضعيت ارتباطي، با سکوت در وضعيت‌هاي غيرارتباطي تفاوت دارد (همان، ص 7) حتي اعتقاد بر اين است که «گوش‌دادن به سکوت، مي‌تواند به همان اندازه گوش‌دادن به سخن و شايد بيشتر از آن، آموزنده باشد» (لوزي، 1997، ص 191) ازاين‌ر‌و معنا و مفهوم سکوت و نقش آن در ارتباطات ميان‌فرهنگي، در سال‌هاي اخير توجه دانشمندان علوم اجتماعي را به خود جلب کرده است. بااين‌همه، توجه به سکوت به‌عنوان يک الگوي ارتباطي در آموزه‌‌هاي اسلامي، سابقه ديرينه‌اي دارد و بسامدي آن در روايات و احاديث بسيار چشم‌گير است. همين توجه، به مرور زمان در فرهنگ و ادب مسلمانان نيز انعکاس يافته و در مواردي، به ضرب‌المثل‌‌هاي آموزنده تبديل شده است. اين پژوهش، بر محور اين مسئله سامان يافته است که معنا و نقش سکوت در ارتباطات، به‌ويژه ارتباطات ميان‌فرهنگي چيست؟ اسلام چه ديدگاهي در اين خصوص ارائه مي‌دهد.
    پيشينة تحقيق
    تعداد آثاري که دربارة نقش سکوت در ارتباطات ميان‌فرهنگي به ‌زبان‌هاي غيرفارسي، به‌ويژه انگليسي منتشر شده، قابل‌توجه است. از مهم‌ترين آنها مي‌توان به کتاب سکوت در ارتباطات ميان‌فرهنگي، ايکوکو ناکانه (2007) و زبان خاموش ادوارد هال (1961) اشاره کرد که نقش بسيار زيادي در جلب توجه به ابعاد غيرکلامي ارتباطات، به‌ويژه سکوت داشته‌اند. جالب اينكه هر دو نويسنده، بيشترين تمرکز خود را به بررسي الگوهاي سکوت در آمريکا و ژاپن صرف کرده‌اند. هال، به مقايسه دو جامعه پرداخته، ولي ناکانه پژوهش‌‌هاي خود را به کلاس‌‌هاي آموزشي با حضور دانشجويان ژاپني در غرب محدود ساخته است. ناکانه، به‌دنبال مدلي است که جنبه‌‌هاي شناختي و رفتاري ارتباطات ميان‌فرهنگي را توصيف کند. بررسي دست‌کم 70 مقاله در موضوع پژوهش از سوي نگارنده، نشان مي‌دهد که بيشتر پژوهش‌هاي موجود، که درباره سکوت انجام شده (شامل کتب و مقالات)، عمدتاً از يافته‌هاي دو منبع مذکور استفاده کرده‌اند. اما در زبان فارسي، به‌ويژه از نگاه مقايسه‌اي هيچ اثر معتنابهي دربارة بررسي سکوت وجود ندارد که ضمن پايبندي به ادبيات علمي پژوهش‌‌هاي ارتباطي، ديدگاه اسلام را نيز دربارة سکوت بررسي کرده باشد. بنابراين، اين پژوهش از اين جهت کم‌نظير، نوآورانه و قابل‌اعتناست.
    روش تحقيق
    طبق روش واقع‌گرايي شهيد صدر که از آن با عناويني همچون «رويکرد توحيدي» و «موضوعي» هم تعبير مي‌شود، محقق به‌جاي آغاز فرآيند مطالعه از متن آيات قرآن يا ساير آموزه‌ها، نخست به واقعيت‏هاي زندگي آدمي و تمامي تجارب بشري توجه نموده و ميراث فکري و انديشه‏هاي انساني پيرامون يک موضوع را به پيشگاه اسلام عرضه مي‏کند تا بتواند نظريه قرآن را دربارة موضوع مورد پژوهش به‌دست آورد (صدر، 1381، ص 32). مهم‏ترين ويژگي روش تأسيسي شهيد صدر، موضوعي‌بودن يا واقع‏گرايي آن است. مقصود از «موضوعي» يا «واقع‏گرايي» اين است که فرايند اکتشاف نظرية اسلامي، حرکت از موضوع عيني به نص است. در روش موضوعى‏ سير پژوهش از واقعيات زندگى شروع مى‏گردد و سرانجام به احكام، قوانين و گزاره‏هاي ديني منتهى مى‏شود. اين روش، به پژوهشگر اجازه مي‏دهد كه موضوعات خارجي را که وقايع زندگي سرشار از آن است، مطالعه کند تا موضع نظري اسلام را در قبال آنها از نصوص به‌دست آورد (صدر، 1424ق، ص 19)؛ چراکه از اين منظر، دين اسلام منقطع و منعزل از واقعيت‏هاي زندگي بشر نيست (بري، 1422ق، ص 38). مطالعه تطبيقي علاوه‌ بر اين، به درک عميق‏تر موضوع کمک مي‏کند، به محقق اين توان را نيز مي‏دهد که به نظريه‏ها و راحل‏هاي ارائه‌شده توسط مکاتب بشري، از موضع انتقادي بنگرد و کاستي‏ها و خلأهاي موجود در آنها را در قياس با نظريه اسلامي آشکار سازد (همان، ص 39). رويکرد موضوعي، اين امکان را فراهم مي‏سازد که قرآن در هر عصري، در متن زندگي آدميان حضور داشته باشد و در تعيين سمت‌وسوي زندگي آنان تأثيرگذار باشد (ايازي، 1383، ص40). هرچه اطلاعات علمي مفسر از معارف و تجربيات عصر خود بيشتر باشد، بهرة او از معارف قرآني نيز بيشتر خواهد بود (يساقي، 1389، ص 205). در اين پژوهش نيز ابتدا ادبيات نظري بحث مرور مي‌شود و پس از بررسي نظريات و بيان تجربيات و ديدگاه‌‌هاي موجود درباره موضوع، به سراغ آموزه‌‌هاي اسلامي رفته و نگاه اسلام دربارة سکوت، استخراج و ارائه مي‌گردد.
    چارچوب مفهومي
    تعريف و گونه‌هاي سکوت
    «ارتباط»، عبارت از تبادل ايده‌ها ميان دو يا چند نفر است که به شکل کلامي يا غيرکلامي روي مي‌دهد. چامسکي، به رابطه بين ابعاد زبان‌شناختي و غيرزبان‌شناختي زندگي بشر تأکيد مي‌کند (چامسکي، 1979، ص 35). ارتباطات غيرکلامي يا خاموش، به فرايند ارتباط ميان افراد از طريق حرکات، زبان بدن، حالات چهره و تماس چشمي گفته مي‌شود. پژوهشگران عرصه ارتباطات غيرکلامي، به دقت حرکات و سکنات آدم‌‌ها، به‌ويژه شخصيت‌‌هاي مشهور را رصد مي‌کنند. مطالعات زيادي در خصوص زبانِ بدنِ رهبران و رؤساي جمهور کشورهاي بزرگ انجام شده است (ر.ک: مانکويچ، 2009). سکوت، يکي از مهم‌ترين عناصر ارتباط غيرکلامي است که در مجموعه ارتباطات انساني، فارغ از فرهنگ، در همه جا وجود دارد. سکوت، زبان همة احساسات شديد مانند عشق، عصبانيت، تعجب و ترس است (برونيو، 1973، ص 37). سکوت، مي‌تواند ابزاري مؤثر و سازنده براي ارتباط باشد. در تعاملات اجتماعي وضعيت‌‌ها و شرايطي وجود دارد که سکوت در آن الزامي است. در واقع، سکوت عنصر مؤثري است که مي‌تواند معنا را تکميل ‌کند و به آن عمق بخشد (سلطان، 2007، ص 682). مهم‌ترين ويژگي که در ادبيات پژوهشي قديمي‌تر سکوت را به آن متصف کرده‌اند، فقدان صوت و صحبت‌ نکردن است. اما در تعاريف متأخر، سکوت به مکث‌هاي درون و بين گفت‌وگو (والکر، 1985، ص 61)، عدم مشارکت عمومي، يا عدم مشارکت در مکالمه، اجتناب از صحبت در موضوعات خاص و يا عدم ايراد سخن در شرايط خاص تعاملي را شامل مي‌شود» (ناکانه، 2007، ص 16). همين‌طور «کلمه‌اي است که براي جلوگيري از سخن‌گفتن ديگران به کار برده مي‌شود» (همان). البته ساکس ميان مکث و سکوت تفاوت قائل مي‌شود. به‌نظر او، «مکث» به توقف‌‌هاي کوتاه ميان جملات در حين سخنراني» (ساکس و جفرسون، 1974، ص 715) و سکوت به قطع صحبت و يا ساکت‌شدن اطلاق مي‌شود (همان، 714-715) هنگامي اتفاق مي‌افتد که فرد سخني براي گفتن نداشته باشد (گافمن، 1967، ص 36). پس، سکوت صرفاً بي‌صدايي (سخن نگفتن) نيست، بلکه بخشي از ارتباط است که به اندازه صحبت‌کردن اهميت دارد. سکوت، ممکن است «پاسخ خاموش» باشد (لوينسون، 1983، ص 320). نوعي سکوت هم به «ناگفته‌ها» مربوط مي‌شود؛ يعني عدم اظهار و يا سانسورِ چيزي که انتظار مي‌رفت، بيان شود. تنها افراد خبره در تحليل مي‌توانند اين‌گونه از سکوت را تشخيص دهند (بليمز، 1994). مثلاً چگونه مي‌توان سکوت يک پادشاه را با سکوت رعيت مقايسه کرد؟ سکوت پادشاه، از موضع اقتدار و سکوت رعيت از موضع ضعف يا احترام است. به‌علاوه، سکوتي که در يک ارتباطِ مشخص، ساختار ارتباطات و روابط اجتماعي را شکل مي‌دهد، بسيار متفاوت از سکوتي است که صرفاً حامل نوعي معناي مبهم است. به عبارت ديگر، ساکت‌بودن يک فرد در خلال گفت‌وگو، تفاوت زيادي دارد با سکوت دو فرد بيگانه‌اي که براي مثال در مترو و به‌صورت تصادفي کنار هم نشسته‌اند (ناکانه، 2007، ص 7). شکستن سکوت از سوي اين دو نفر، شايد چندان مورد انتظار نباشد. برخلاف دو فردي که در يک مهماني دورهمي در کنار هم قرار گرفته‌اند و براي مدت طولاني صحبت نمي‌کنند. سکوت اين‌ها کاملاً معنادار و مستعد تفسيرهاي گوناگون است. تمايز اين نوع سکوت‌‌ها، به معنا و کارکردهاي سکوت مربوط مي‌شود. به‌عنوان مثال، سکوت در وضعيت‌‌هاي ارتباطي، با برون‌گرايي و درون‌گرايي افراد مرتبط است و موجب برداشت‌‌هاي متفاوت مخاطب همراه است. تانن معتقد است: ساکت‌شدن و يا «حرفي براي گفتن نداشتن»، ممکن است منشأ تصورات قالبي شود (تانن، 1985، ص 96).
    به‌طورکلي، کورزون چند نوع سکوت را تيپ‌بندي کرده است: سکوت «گفت‌وگويي»، که در هنگام مکالمه بين دو يا چند نفر اتخاذ مي‌شود. سکوت «موضوعي»، در وضعيتي که صحبت‌کنندگان عمداً از طرح يک موضوع امتناع مي‌کنند. سکوت متني، توسط گروهي از افراد که مشغول خواندن يک متن خاص در جاهايي مثل مدارس، کتابخانه‌‌ها و يا کنيسه‌‌ها روي مي‌دهد. سکوت موقعيتي که در برخي حوادث از قبيل سکوت يک يا دو دقيقه‌اي در يادبود کشته‌شدگان جنگ به کار گرفته مي‌شود (کورزون، 2007، ص 1681). ساويلي نيز سکوت را به انواع نهادي، گروهي و فردي طبقه‌بندي مي‌کند (ساويلي، 1985، ص 16-17).
    در نهايت، به‌رغم اينکه دربارة سکوت تعريف روشن و مورد اتفاق در ميان پژوهشگران وجود دارد، آنچه در اين پژوهش مورد توجه است، سکوت به معناي «سخن‌نگفتن» و «ساکت‌ بودن» در موقعيت‌هاي گوناگون ارتباطي، به‌طور حتم داراي اهميت، نقش و کارکردهاي متفاوت در فرهنگ‌هاي مختلف است. مکث‌هاي کوتاه در ميان صحبت، خارج از موضوع مقاله است. نکته مهم اينكه سکوت داراي سويه‌‌هاي متضاد و پديده‌اي چندوجهي است و نوع نگاه به آن، منشاء تصورات قالبي منفي مي‌گردد و ارتباطات ميان‌فرهنگي را تحت‌الشعاع قرار مي‌دهد.
    ارتباطات ميان‌فرهنگي
    تفاوت‌هاي معنا و کارکرد سکوت در فرهنگ‌هاي مختلف، بيش از همه در ساحت ميان‌فرهنگي، خود را نشان مي‌دهد. در طول ارتباط ميان‌فرهنگي، فرهنگ همانند صافي عمل مي‌کند که همة پيام‌هاي کلامي و غيرکلامي بايد از آن عبور کنند.(نيوليپ، 2005، ص 33). اينکه چه چيزي ارتباطات ميان‌فرهنگي ناميده مي‌شود، تا حدودي وابسته به ‌چيزي است که فرد آن را بخشي از يک فرهنگ تلقي مي‌کند. گرچه تعريف فرهنگ نيز آنچنان‌که بايد روشن نيست. برخي از دانشمندان اصطلاح ارتباطات ميان‌فرهنگي را تنها به ارتباطاتي که ميان افراد، از مليت‌هاي مختلف برقرار مي‌شود، اطلاق مي‌کنند. (گودي فسنت، 2003). درواقع در دو طرف تعامل، دو فرد قرار گرفته‌اند که هر کدام، داراي الگوي انديشه‌اي و الگوي رفتاري متمايزي هستند.
    يافته‌ها
    به لحاظ تاريخي، بيشتر مطالعات عرصة تعاملات اجتماعي، ارتباطات کلامي و غيرکلامي را به صورت جداگانه و مستقل از هم بررسي کرده‌اند. درحالي‌که مطالعات اخير، رويکرد تلفيقي را در پيش گرفته و اين دو را پديده‌هايي به هم پيوسته تلقي مي‌کنند. يافته‌‌هاي جديد، تقسيم‌بندي ارتباطات به کلامي و غيرکلامي را بي‌معنا مي‌دانند، به‌گونه‌اي‌که حتي استريک ادعا کرده که اين تقسيم‌‌بندي گمراه‌ کننده است (استريک و نپ، 1992، ص 5). در اين پژوهش، با تلقي سكوت به‌عنوان عنصري مهم از ارتباطات، نقش، معنا و کارکرد سکوت در فرهنگ‌هاي مختلف بررسي مي‌شود.
    سکوت و برساخت واقعيت
    زماني سكوت به معناي خودداري از صحبت بود، اما بعدها معاني ديگر آن آشكار شد. سكوت، تنها به معناي خودداري از سخن‌گفتن يا ساكت‌كردن ديگران نيست؛ نوعي برساخت اجتماعي وجود دارد كه بر سكوت استوار است و از آن با عنوان «برساخت مراقبتي» يا «متأملانه» مبتني بر سكوت تعبير مي‌كنند. ساخت مراقبتي و متأملانه واقعيت، بر احساس فرد از بدن خويش، در يك محيط طبيعي تمركز مي‌كند (برامان، 2007، ص 5). برساخت مراقبتي، با تنفس يك فرد در تنهايي آغاز مي‌شود، ولي امتداد پيدا مي‌كند و براي بسياري ابعاد معنوي پيدا مي‌كند. پس، سكوت نه‌تنها فرد را از جامعه منزوي نمي‌كند، بلكه او را به جهان بزرگتري كه همه ما در آن زندگي مي‌كنيم، پيوند مي‌دهد. در واقع، ارتباط ابزاري است كه از طريق آن واقعيت شكل مي‌گيرد و سكوت، به‌مثابه معماري، شكل‌دهنده و محرك عمل مي‌كند. برساخت متأملانه واقعيت، فرد و وراي او را شامل مي‌شود و گرنه تعاملات اجتماعي از بين مي‌رود. اگرچه گروه‌هاي اجتماعي و ارتباطات در عمل مراقبتي نقش ايفا مي‌كنند. اما در اين‌گونه برساخت، به نفع خلوت و سكوت در حاشيه قرار مي‌گيرند. بنابراين، با اينكه ميان فرايندهاي ساخت اجتماعي و مراقبتي واقعيت مشابهت‌هايي وجود دارد، اما از تفاوت‌هاي جدّي ميان آنها نيز نبايد غفلت كرد. برساخت واقعيتِ، مبتني بر سكوت داراي چهار ويژگي است: از تاملات فرد آغاز مي‌شود، ضرورت پيدا مي‌كند، واقعيت پيدا مي‌كند و ميان فرد و سطوح اجتماعي تحليل پيوند برقرار مي‌كند. بعضي از اين ويژگي‌ها، به‌ميزاني كه براي برساخت اجتماعي واقعيت اهميت دارند، براي ساخت مراقبتي واقعيت نيز مهم‌ هستند. سکوت خاستگاه فردي دارد و براي فرد مهم است که احساسي از خود داشته باشد. اهميت اين ويژگي، زماني قابل ‌درک است که فرد حافظه خود را از دست داده باشد. يادآوري خاطرات، در يک خوانش خاموش، بسيار بهتر از زماني صورت مي‌گيرد که همان خاطرات به صورت شفاهي گفته شود (همان، ص 6).
    در ساخت اجتماعي، واقعيت به ارتباطات، به‌عنوان فرايندي که واقعيت از طريق آن شکل مي‌گيرد، تأکيد مي‌شود؛ يعني هر فردي تجربيات خود را با ديگران به اشتراک مي‌گذارد و دربارة تجربيات خويش با ديگران گفت‌وگو مي‌کند. سکوت نيز نوعي سخن‌گفتن تلقي مي‌شود که در ساختار گفت‌وگو مؤثر است. اما در ساخت مراقبتي واقعيت، اين فرايندِ سکوت است که به‌واسطه آن، واقعيت ساخته مي‌شود. در اينجا سکوت به‌معناي فقدان بيان است. ساخت واقعيت ازيك‌سو، در تعامل بين فرد و خودش و از سوي ديگر، در تعامل فرد با جهان روي مي‌دهد. در واقع سکوت نقش دوگانه دارد که هم براي تعاملات اجتماعي اهميت دارد که به ساخت اجتماعي واقعيت منجر مي‌شود و هم براي عمل مراقبتي مهم است که پيوند ميان فرد با خود و جهان بزرگتر شامل (انسان‌‌ و وراي او) را تسهيل مي‌کند. مظهر تعامل بين ساخت اجتماعي واقعيت و ساخت مراقبتي واقعيت، در فرايندي است که دانش به‌صورت ضمني توليد و به دانش مدون تبديل مي‌شود. دانش ضمني با تفکر، فعاليت‌‌هاي روزانه و تجربيات فردي توليد مي‌شود. دانش ضمني هنگامي مدون مي‌شود که با روش علمي و رعايت استانداردها در اختيار ديگران قرار گيرد. در واقع دانش ضمني، در سکوت ساخته و استفاده مي‌شود اما براي مدون شدن نياز به ارتباط دارد (ر.ک: هاولز 1996). ميزان موفقيت در تبديل شدن دانش ضمني به دانش مدون، در اين است که جايگاهي در افکار عمومي پيدا کند و گرفتار مارپيچ سکوت (نيومن، 1991) به‌نظر مي‌رسد، اين نوع سکوت در مراحل اوليه آن، در ادبيات اسلامي با سکوت عارفانه و يا خاموشي عارفانه تعبير شده است؛ يعني نوعي برساخت اجتماعي وجود دارد که مراقبت و خاموشي در آن، نقش ويژه ايفا مي‌کند و اين نکته نشان مي‌دهد که سکوت مراقبتي، امري فراگير است؛ هرچند تعابير و تلقي‌هاي متفاوتي از آن وجود داشته باشد. براي مثال، مولوي سرآغاز راه را سکوت مي‌شمرد (ر.ک: عارف‌زاده، 1380؛ کاکايي و بحراني، 1388).
    کارکردهاي ارتباطي سکوت
    بررسي سکوت از منظر جامعه‌شناختي و ارتباطي، کارکردهاي گوناگون آن را آشکار مي‌کند. در آثار ميان‌فرهنگي، تيپ‌‌‌شناسي‌‌هاي گوناگوني از کارکردهاي سکوت ارائه شده است. ناکانه، انواع کارکردهاي سکوت را در سطوح شناختي، اجتماعي، گفتماني و احساسي طبقه‌بندي مي‌کند (ناکانه، 2007، ص 32)؛ جنسن، از کارکردهاي بلاغي، روان‌شناختي، اجتماعي و ارتباطي سکوت نام مي‌برد (جنسن، 1973) و جاورسکي، به کارکردهايي ازجمله کارکرد پيوندي (تحکيم ارتباط ميان افراد)، کارکرد تأثيرگذاري، کارکرد مکاشفه‌اي و کارکرد داوري سکوت اشاره مي‌کند (ر.ک: جاورسکي، 1992، ص 66-67). وي معتقد است: هر کدام از اين کارکردها مي‌تواند منفي و يا مثبت باشد؛ چراکه نااطميناني از کارکرد سکوت نه‌تنها براي خارجي‌‌ها، بلکه براي بومي‌‌ها نيز منشأ سردرگمي و سوء‌تفاهم مي‌شود (همان، ص 68). افرت، کارکردهاي سکوت را در چارچوب کارکردهاي ششگانه زبان‌شناختي مورد توجه قرار مي‌دهد که عبارتند از:
    1. کارکرد ارجاعي که در آن، سکوت معمولاً به‌عنوان ابزاري ارتباطي براي انتقال اطلاعات از يک شخص به شخص ديگر مورد استفاده قرار مي‌گيرد.
    2. کارکرد هيجاني که براي به‌تصويرکشيدن احساس گوينده يا انعکاس تجارب دروني او به‌کار مي‌رود و در آثار ادبي رواج دارد.
    3. کارکرد ارتباطي، يا گفتماني که عمدتاً در مکالمه به‌کار مي‌رود و استفاده بلاغي دارد. مانند حذف بخش‌هايي از متن که نويسنده و خواننده از آن آگاهي دارند.
    4. کارکرد پياتيک که در گفت‌وگوهاي کوتاه، درخواست سفارش و مانند آن مرسوم است و هدف از آن استمرار ارتباط و جلب توجه مخاطب است. مثلاً، گوينده‌اي در لابه‌لاي گفت‌وگو، براي اطمينان از گوش‌دادن طرف مقابل، لحظه‌اي سکوت مي‌کند.
    5. کارکرد زيبايي‌شناختي و شاعرانه با استفاده از کلمات براي صحبت‌کردن دربارة سکوت، در جهت ستايش يا تمجيد از آن، همچون اشعار فراواني که مولانا در تمجيد از سکوت آورده است.
    6. کارکرد فرازباني که در اينجا سکوت کارکرد زبان‌شناختي دارد و چيزي از سخن‌گفتن کم ندارد. براي نمونه، اگر کسي به زبان خارجي با ديگري صحبت کند و مخاطب در پاسخ سکوت کند، نقش ارتباطي به واسطه نقش فرازباني سکوت ايجاد شده است (ر.ک: همان، ص 1916-1926).
    هم نظريه ساختارگرا و هم نظريه نظام‌‌هاي انطباقي پيچيده (complex adaptive systems theory)، بينش‌هايي دربارة نقش سکوت در ساختارهاي روايتي و گفتاري ارائه مي‌کنند. ميان خطابات سکوت تفاوت‌هايي وجود دارد. پژوهشگراني که در ساختارهاي زباني و فرهنگي کار مي‌کنند، به خوبي از اين تفاوت‌‌ها آگاهند (بوکسر، 2006، به نقل از: لانگ و همکاران، 2003). ژانرهاي حرفه‌اي اغلب به استفاده مؤثر از سکوت در ارائه‌‌هاي شفاهي نياز دارند. همان‌گونه که دانشگاهيان به هنگام ارائه نتايج تحقيقات خود، و خبرگزاري‌‌ها به هنگام گزارش خبري براي جلب توجه مخاطبانشان از آن استفاده مي‌کنند (لانگ و همکاران، 2003). بنابراين، سکوت به دلايل گوناگون در ساختار کارکردي مؤثر است.
    يکي ديگر از کارکردهاي مهم سکوت، به شکل خودسانسوري و يا به شکل تحميلي، گرفتار شدن در مارپيچ سکوت است. خودسانسوري، به علل زيادي روي مي‌دهد: يکي از مهم‌ترين علل آن، ترس از انزواست که نيومن نظريه مارپيچ سکوت خود را بر محور آن سامان داده است. طبق اين نظريه، اقليت به دليل ترس از انزوا، به خودسانسوري روي مي‌آورند و از اظهارنظر خودداري مي‌کنند. همين امر، موجب مي‌شود که صداي اقليت به‌تدريج ضعيف‌تر و ضعيف‌تر گردد و در نهايت، به مارپيچ سکوت گرفتار شود. نيومن معتقد است: با تکيه بر قدرت رسانه‌اي مي‌توان نيروهاي مخالف را وادار ساخت و اجازه داد تا در گرداب سکوت خاموش شوند و به فراموشي سپرده شوند. نظريه مارپيچ سکوت، متأثر از نظريه‌هاي روان‌‌شناسي اجتماعي است و تأثيرپذيري انسان از محيط پيراموني را بررسي مي‌کند. از نظر اليزابت نيومن، مردم از انزواي اجتماعي هراسانند و براي جلوگيري از انزوا، فضاي نظري را از نزديک تحت نظارت قرار مي‌دهند. آنان اطلاعات در مورد فضاي نظري را از دو منبع به‌دست مي‌آورند و مشاهدات شخصي، ارتباط ميان فردي و رسانه‌هاي جمعي، به‌ويژه تلويزيون و رسانه‌هاي جمعي تصوير نسبتاً هماهنگي از واقعيت را منتشر مي‌کنند. با گذشت زمان، تنها تعداد کمي از مردم ابراز نظر (مقاومت) در برابر افکار عمومي غالب خواهند داشت. عقايد مخالف در گرداب سکوت از بين خواهند رفت. اما مردم هسته اصلي را تشکيل مي‌دهند، آنان مي‌توانند فرايند گرداب جديدي را آغاز کنند که در نهايت، يک نظر ديگر نيز منقرض گردد (ر.ک: نيومن، 1991).
    سکوت اختيار کردن به هنگامي که سخن‌گفتن نياز است، شکل کاملاً سياسي از صحبت‌کردن است. کساني که درگير مقاومت سياسي هستند، سکوت را ابزاري قدرتمند مي‌يابند. در آمريکاي لاتين و مناطق بالکان، سکوت از طرف جمعيت‌ها، به‌عنوان مقاوت سياسي تلقي مي‌شود. با اين حال، امتناع از سکوت به هنگامي که از لحاظ سياسي تحميل مي‌شود نيز شکل قدرتمندي از سخن سياسي است. هم از نظر عامه و هم به لحاظ نظري، سروصدا کردن و شکستن سکوت، شکل بسيار مؤثري از شيوه نقد به‌شمار مي‌رود (جاورسکي، 1992).
    سکوت مي‌تواند با استراتژي ادب تفسير شود و يا بي‌اعتنايي يکي از طرفين ارتباط را نشان دهد. تغيير موضوع بحث و مسکوت گذاشتن پرسش‌‌هاي مخاطب، مي‌تواند نشانه بي‌اعتنايي و بي‌ا‌حترامي به مخاطب قلمداد شود. درحالي‌كه امکان دارد پرسش‌شونده از موضع ادب و احترام به مخاطب، تمايل نداشته وارد گفت‌وگوهاي مشاجره‌آميز گردد. اينجا وضعيتي است که ارتباطات غيرکلامي بر کلامي ترجيح داده مي‌شود. در واقع، هنگامي که ارتباط کلامي به مواجهه و تهديد وجهة طرف مقابل منجر شود، استفاده از ارتباط غيرکلامي شيوه‌اي براي پرهيز از مشاجره و تهديد است. ارتباط‌گر با سکوت خود، به طرف ديگر پيام مي‌دهد که وارد موضوعات چالش‌برانگيز نشود. بنابراين، سکوتي که فاصله اجتماعي را موجب شود، منفي و سکوتي که انسجام را حفظ کند، مثبت خواهد بود.
    همچنين سکوت مي‌تواند در مديريت احساسات نقش داشته باشد. سکوت برخي از اعضاي خانواده، در مقابل کنش‌‌هاي ستيزه‌گرايانه ساير اعضا، نمونة بارزي از شيوة مديريت از طريق سکوت است.
    سکوت به‌مثابه الگوي ارتباطي
    ناکانه، در بررسي‌‌هاي خود در دانشگاه‌هاي استراليا دريافته است که دانشجويان ژاپني، به‌جاي شيوه‌‌هاي صحبت‌کردن، بيشتر به «شيوه‌‌هاي سکوت» مي‌پردازند (ناکانه، 2007، ص 14). اين چيزي نيست که به‌‌راحتي قابل درک و تفسير باشد. لذا فهم و تفسير سکوت، يکي از دغدغه‌‌هاي جدي پژوهشگران عرصه ارتباطات ميان‌فرهنگي است. سکوت به معناي حرف‌نزدن و کناره‌گيري از ارتباط نيست، بلکه نوعي الگوي ارتباطي است که در فرهنگ‌‌ها و بافت‌‌هاي اجتماعي گوناگون معناي مختلف دارد. همچنان‌که حتي در يک فرهنگ، سکوت در جايي، به‌معناي تأييد و در جايي، به معناي اعتراض؛ در جايي نشانه ادب و در جايي، حاکي از بي‌ادبي است. از‌اين‌رو درک اينکه در يک موقعيت ارتباطي، سکوت به کدام معناست، بسيار پيچيده است. اين پيچيدگي در وضعيت‌‌هاي چندفرهنگي دوچندان مي‌شود. مردم‌نگاري‌ ارتباطات، يکي از چارچوب‌هايي است که مي‌تواند در فهم معاني سکوت مؤثر باشد. چون فرايندي که ارتباط‌گر طي آن به انتخاب سکوت يا سخن دست مي‌زند، متأثر از ويژگي‌‌هاي فرهنگي و مردم‌شناختي است. معمولاً گفته مي‌شود سکوت، به‌عنوان الگوي رفتاري در فرهنگ شرق متداول‌تر از فرهنگ غرب است؛ حتي اين تفکر به تصور قالبي «شرق ساکت»، در مقابل «غرب سخنور» تبديل شده است. در برخي مطالعات سکوت از منظر آسيب‌شناسانه مورد توجه قرار مي‌گيرد. براي مثال، ميلنر و همکارش به اين نکته اشاره مي‌کنند که در فرهنگ‌‌هاي آسيايي حفظ کردن اهميت دارد. درحالي‌که در فرهنگ غربي، رويکرد انتقادي و تحليلي پرورش داده مي‌شود. گفت‌وگوهاي زياد دانشجويان در کلاس، ممکن است براي دانشجويان آسيايي آزاردهنده باشد (ميلنر، 1996). دانشجويان آسيايي، پرحرفي در کلاس را بي‌احترامي به معلم تلقي مي‌کنند (اندرسون، 1992، ص 103). شايد همين الگوهاي رفتاري موجب شده که توجه پژوهش‌گران عرصه ميان‌فرهنگي را به خود جلب کند (ياتس و ترانگ، 2012). به‌هر‌حال، غلبه سکوت يا سخن‌گفتن چيزي است که به فرايندهاي يادگيري در فرهنگ‌‌‌هاي مختلف مربوط مي‌شود. الگوهاي مشارکت و تعاملات اجتماعي، در فرايندهاي آموزشي و متناسب با ارزش‌‌ها و هنجارهاي حاکم بر هر جامعه آموخته مي‌شود ازاين‌رو مي‌توان گفت: سکوت نوعي الگوي ارتباطي است که در فرايند جامعه‌پذيري آموخته مي‌شود. بنابراين، منظور اين است که سکوت را نبايد دست‌کم گرفت و نسبت به آن بي‌اعتنا بود، بلکه سکوت يک الگوي ارتباطي است که استفاده از آن در شرق و غرب، کاملاً متفاوت است. به بيان روشن‌تر، اعضاي يک جامعه گفتاري، همچنان‌که از ساير ويژگي‌‌هاي فرهنگي استفاده مي‌کنند، از ظرفيت‌‌هاي ارتباطي سکوت نيز بهره‌مند مي‌شوند. کودکان، شيوة استفاده از سکوت را در فرايندهاي جامعه‌پذيري خاصِ هر جامعه، به‌ويژه در تعاملات فاميلي و خويشاوندي فرامي‌گيرند. آنچنان‌که تروکي ادعا مي‌کند، برخلاف سخن‌ گفتن، يادگيري استفاده از سکوت در ارتباطات، عمدتاً به‌طور ناخودآگاه صورت مي‌گيرد (ساويلي، 1985، ص 12-13). بااين‌همه، يادگيري قواعد استفاده از سکوت در ارتباطات ميان‌‌فرهنگي، کاملاً ضروري است؛ چراکه تفسير سکوت در ارتباطات ميان‌فرهنگي، در مقايسه با ارتباطات درون‌فرهنگي، پيچيده‌تر است. براي نمونه، سکوت زنان در پاسخ خواستگاري در ژاپن، به معناي پذيرش درخواست و در جنوب نيجريه (ايگبو)، به مفهوم عدم پذيرش تفسير مي‌شود. «پچ‌پچ کردن» در جوامعي، ناخوشايند و در جوامعي ديگر، بلااشکال است (همان، ص 9). مکث‌‌هاي طولاني سرخ‌پوستان آتاباسکان در حين صحبت، موجب مي‌شود انگليسي‌زبانان انگليسي آمريکايي به گفت‌وگو مسلط شوند. درحالي‌که سرخ‌پوستان آتاباسکان تند صحبت‌کردن را بي‌ادبي تلقي مي‌کنند (اسکالن، 1981، ص 36). به همين دليل، ايدس به قضات انگليسي‌تبار استراليا توصيه مي‌کند که در حين صبحت مکث کنند، تا بومي‌‌‌ها احساس شکست و ناکامي نکنند (ايدس، 1992، ص 41). نيويورکي‌‌ها، که تند و سريع صحبت مي‌کنند، شيوه صحبت‌کردن کاليفرنيايي‌‌ها را که بسيار کند است، غيرسازنده ارزيابي مي‌کنند (تانن، 1985، ص 108). ناکانه به مطالعاتي اشاره مي‌کند که طبق آنها، جوامع غيراروپايي در مقايسه با جوامع اروپايي، نگرش مثبت‌تري به تحمل سکوت دارند (ناکانه، 2007، ص 14). ارتباطات غيرکلامي، که همراه با سکوت مورد استفاده قرار مي‌گيرد، نيز در تفسير پيام نقش بسزايي دارند.
    موضوعات مورد گفت‌وگو نيز در ارتباطات ميان‌فرهنگي اهميت دارد. در ميان بوميان استراليا، موضوعاتي وجود دارد که تنها زنان مي‌توانند دربارة آنها گفت‌وگو کند. همين‌طور موضوعاتي که صرفاً مردانه است و گفت‌وگو درباره آنها براي زنان ممنوع است (مور، 2000، ص 138).
    البته نبايد از نظر دور داشت که مبتني براساس رهيافت روان‌شناسانه براي سکوت، يکي از مهم‌ترين عوامل زمينه‌اي مهم، که مي‌تواند به سکوت در ارتباطات ميان‌فرهنگي اثر مؤثر باشد، اضطراب مرتبط با زبان دوم مشارکت‌کنندگان است. زبان دوم، از طريق عواملي همچون احساس پايين‌بودن مهارت‌‌هاي شخصي، اعتماد ‌به‌نفس پايين، ناتواني از تشخيص کنش متناسب، پيش‌بيني پيامد منفي احتمالي و مانند آن، منجر به دلواپسي در ارتباطات ميان‌فرهنگي مي‌شود. درواقع نه تبحر واقعي، بلکه ادراک منفي فرد دربارة تبحر خود، يکي از عوامل اصلي اجتناب از ارتباط است (لهتونن، 1985، ص 61). بنابراين، ويژگي اصلي کلاس‌‌هاي آموزشي در گروه‌هاي چندمليتي و چندزبانه، غلبة سکوت بر سخن‌ گفتن، در نتيجة کشمکش‌‌هاي مبتني بر تفاوت‌‌هاي فرهنگي است (جاورسکي، 1998، ص 276). در کلاس آموزشي چندفرهنگي، سياه‌پوستان متأثر از پيش‌داوري‌‌‌ها و تبعيض نژادي، سکوت و کم‌حرفي را ترجيح مي‌دهند (ر.ک: بيگز و ادوارد، 1993). نظريه‌‌هاي تعامل‌گرا هم مي‌توانند به‌عنوان چارچوبي براي اين‌گونه ارتباطات ميان‌فردي مورد استفاده قرار گيرند (ر.ک: کوئن، 1386، ص 93؛ کوزر، 1373، ص 410؛ ستوده و کمالي، 1387، ص 131).
    معناي سکوت در فرهنگ‌‌هاي مختلف
    تصور مي‌شد که ابعاد غيرکلامي ارتباطات، ازجمله حالات چهره، جهان شمولند، اما مطالعات جديد، به‌ويژه در عرصه ميان‌فرهنگي اين تصور را رد کرده است. مجموعه‌ حرکات نمادين يک فرهنگ، که براي اعضايش کاملاً شناخته شده است، ممکن است در ساير فرهنگ‌‌ها معنايي ديگرگون داشته باشد. براي مثال، بعضي از افراد به هنگام صحبت، به‌ طور منظم از حرکات دست استفاده مي‌کنند. هرگونه حرکت دست، معنايي خاص افاده مي‌کند. قرار دادن انگشت اشاره بر روي انگشت شصت در آمريکا، به‌معناي اين است که همه چيز خوب است. همين حرکت در فرانسه، نشانه توهين تلقي مي‌شود و در اردن، حاکي از نگراني است (دواني‌زاده، 2009؛ ابوشهاب، 2013، ص 150). بدين‌ترتيب، فرهنگ و سکوت مرتبط و به‌هم‌پيوسته‌اند؛ هنجارهاي فرهنگي معين مي‌کنند که کجا و چگونه از سکوت، به‌عنوان يکي از ابزارهاي ارتباطي استفاده شود. براي نمونه، اختيار کردن سکوت در پاسخ به اين سؤال که «آيا دوست داريد از فلان کشور (مثلاً ايران) بازديد کنيد؟ متناسب با فرهنگ‌‌ها به شيوه‌هاي گوناگوني تفسير مي‌شود. سکوت در چنين موقعيتي، در انگليسي به معناي نااطميناني است؛ در ژاپن احتمالاً به معناي پاسخ مثبت است، اما در اردن بسته به موقعيت فرق مي‌کند (ارکمن، 1976). در آمريکا، از سکوت براي نشان‌دان اندوه، پشيماني يا خجالت استفاده مي‌کنند. در‌حالي‌که در ژاپن، سکوت کليد موفقيت است و اغلب سعي مي‌کنند سکوت اختيار کنند. در ژاپن ضرب‌المثلي رواج دارد مبني بر اينکه «سکوت هم نوعي سخن‌گفتن است» (همان). در مقابل، لتهونن در پژوهش خود دريافته که يک پنجم آمريکايي‌‌ها، دلواپس ارتباط هستند؛ چراکه در فرهنگ آمريکايي‌‌ها به موفقيت در ارتباطات و ارائة چهره مثبت از خود، با استفاده از ارتباطات کلامي تأکيد مي‌شود (لهتونن، 1985، ص 56). آرگيل مي‌گويد: «در فرهنگ‌‌هاي غربي، تعاملات اجتماعي بايد سرشار از گفت‌وگو باشد، نه سکوت» (آرگيل، 1972، ص 107-108). در‌‌حالي‌كه ابوشهاب دربارة اردن به‌عنوان کشوري آسيايي مي‌گويد: «سکوت ارتباطي در اردن احساسات و احترام را نشان مي‌دهد، در جايي که کلمات قادر به انجام اين کار نيستند. در اردن سکوت با صداقت پيوند دارد. در اردن پرحرفي مذمت و سکوت تشويق مي‌شود؛ زيرا اعتقاد بر اين است که پيام صادقانه، نه با صحبت زياد، که از طريق سکوت بهتر منتقل مي‌شود (ابوشهاب، 2013). سکوت بازنماياننده احترام، مهرباني و پذيرش طرف مقابل است. همچنان‌که مي‌تواند نشان‌دهنده تحقير، نفرت و اختلاف‌نظر باشد (همان). ضرب‌المثل‌‌هاي فراوان عربي وجود دارد که سکوت را نشانه کمال عقل معرفي مي‌کنند. به‌نظر ابوشهاب، به‌طورکلي فرهنگ اردن، به سکوت و کم‌حرفي توصيه مي‌کند و اين ضرب‌المثل، که «اگر حرف‌زدن نقره باشد، سکوت طلاست»، در مورد اردن صدق مي‌کند (همان).
    هدف اينكه مديريت سکوت در ارتباطات، به‌ويژه در ارتباطات ميان‌فرهنگي اهميت زيادي دارد. مديريت سکوت در چينن وضعيت‌هايي، نشانه تسط به زبان است. ميزان ساکت بودن از نظر روان‌شناختي، به سلامت افراد نسبت داده مي‌شود. در آمريکا، فردي که به طور منظم در تعاملات اجتماعي سکوت مي‌کند، غير‌اجتماعي تلقي مي‌شود. درحالي‌که همان رفتار در فنلاند، به‌عنوان يک ويژگي فردي کاملاً ارزشمند شمرده مي‌شود (همان).
    سکوت در انديشه اسلامي
    بي‌ترديد معنا و نقش سکوت در فرهنگ مسلمانان، از آموزه‌‌هاي اسلامي متأثر است. به همين دليل، فرايندهاي آموزشي و تبليغي در جهان اسلام دربارة سکوت بي‌طرف نيست. همچنان‌که آموزه‌‌هاي اسلامي نيز بسته به موقعيت‌هاي گوناگون، به سکوت ترغيب کرده، يا از آن نهي کرده‌اند. در منابع روايي، باب‌هايي با عنوان «فضل‌السكوت علي الكلام» و «فضل الكلام علي السكوت» (محمدي ري‌شهري، 1386، ج 10، ص 98ـ206) وجود دارد. بنابراين، در اسلام و فرهنگ اسلامي سکوتِ ممدوح و سکوت مذموم وجود دارد. اما در يک نگاه کلي، به نظر مي‌رسد توصيه به سکوت در مقايسه با ترغيب به سخن‌گفتن اولويت پيدا کرده (نهج‌البلاغه، 1377، ح 325) و همين نسبت در ادبيات جهان اسلام، به‌ويژه در اشعار و ضرب‌المثل‌ها منعکس شده است. سكوت، مهارتي اجتماعي است كه در فرايندهاي آموزشي و تربيتي، در مقايسه با مهارت‌هاي سخن گفتن كمتر مورد توجه قرار گرفته. لذا بسياري از مردم از پيامدهاي سازنده و مهم آن بي‌بهره‌اند.
    ارزش سكوت، از قرآن كريم استفاده مي‌شود. خداوند در قرآن، از روزه سكوت حضرت مريم سخن گفته است. حضرت مريم در برابر پرسش‌هاي افرادي كه دربارة حضرت عيسي سؤال مي‌كردند، مأمور به سكوت كردن مي‌شود (مريم: 26). بنابراين، سكوت آن حضرت يك دستور الهي است. در همين سوره، وقتي حضرت زكريا دربارة فرزنددار شدنش در سن پيري از خداوند نشانة معيني طلب مي‌كند، در پاسخ به او وحي مي‌شود كه «نشانه تو آن است كه تا سه روز قدرت سخن گفتن با مردم را نخواهي داشت (مريم: 10‌؛ آل‌عمران: 41). سكوت قرآني، همواره داراي جهت و حامل معناست. سكوت، مي‌تواند پيامي براي مخاطب منتقل كند و مي‌تواند با ذكر همراه شود و انسان را به بي‌نهايت و جهان بزرگ‌تر وصل كند. لذا خداوند دستور مي‌دهد كه به هنگام تلاوت قرآن به آن گوش فرادهيد و سكوت كنيد تا شايد مورد رحمت قرار گيريد (اعراف: 204). شايد بتوان از اين آيه شريفه، استفاده كرد كه «خدا به صراحت از مؤمنان مي‌خواهد تا به هنگام سخن ديگران، خاموشي پيشه گيرند و با استماع و گوش دادن دقيق، شرايط را براي فهم و درک عميق سخن گوينده فراهم آورند» (صادق‌وند، 1398). از اهداف ديگر سکوت و خاموشي هنگام سخن گفتن ديگران، احترام به گوينده آن است (طه: 114؛ قيامت: 16و18). طبق يك احتمال، مقصود از «لاتعجل بالقرآن» در آية 114 سورة طه، سكوت به هنگام دريافت وحى است (زمخشري، 1415ق، ج 3، ص 90). اين آيات، متضمن ادب الهى است كه پيامبر را مكلف به رعايت آن، به هنگام دريافت وحى مى‌كند كه پيش از آنكه وحى تمام شود آياتى را كه هنوز به‌طوركلى وحى نشده‌اند، نخواند و زبان خود را به خواندن آن حركت ندهد (طباطبائي، 1390ق، ج 20، ص 109).
    سکوت (صمت)، در روايات اسلامي با واژه‌هايي همچون زبان، عبادت، تأمل، تفکر، تعقل، عبوديت و مانند آن هم‌نشين است که اهميت و نقش بسيار بالاي آن را در ژرف‌انديشي مؤمنان نشان مي‌دهد. امام صادق فرمود: «نشانه عاقل فکر کردن و نشانه عقل، سکوت است» (مجلسي، 1403ق، ج 75، ص 300). نکته جالب توجه اينكه سکوت نشانة ايمان و پرحرفي نشانة نفاق و کم عقلي است. در واقع، سکوت نه در مقابل سخن گفتن، که در مقابل پرحرفي و بيهوده‌گويي است. اميرمؤمنان علي فرمودند: «سخن ميان دو خصلت زشت قرار گرفته است: پرگويي و كم‌گويي؛ زيرا پرگويي به ياوه‌گويي مي‌انجامد و كم‌گويي نشانگر درماندگي وعجز در سخن‌ گفتن است» (تميمي آمدي، 1410، ح 3513). در تمجيد از سكوت، از رسول خدا نقل شده که فرمودند: «هنگامى كه مؤمن را خاموش ببينيد، به او نزديك شويد كه دانش و حكمت به شما القا مى‌كند و مؤمن كمتر سخن مى‌گويد و بسيار عمل مى‌كند، و منافق بسيار سخن مى‌گويد و كمتر عمل مى‌كند» (مجلسي، 1403ق، ج75، ص 312). به عقيدة آيت‌الله مكارم شيرازي، «از روايات استفاده مى‌شود رابطه‌اي دقيق ميان بارور شدن فكر و انديشه، با سكوت وجود دارد. دليل آن هم روشن است؛ زيرا قسمت مهمي از نيروهاى فكرى انسان، در فضول كلام و سخنان بيهوده از ميان مى‌رود. هنگامى كه انسان سكوت را پيشه مي‌كند، اين نيروها متمركز مي‌گردند، و فكر و انديشه را به كار مي‌اندازند، و ابواب حكمت را به روى انسان مى‌گشايند؛ به همين دليل، مردم سخن گفتن بسيار را دليل كم‌عقلى مي‌شمرند و افراد كم‌عقل سخنان بيهوده بسيار مى‌گويند» (مکارم شيرازي، 1387، ج 1، ص 302). شايد به همين دليل، پيامبر اكرم مي‌فرمايند: «سخن، نقره است و سكوت، طلا» (مجلسي، 1403ق، ج 71، ص 294). لقمان حكيم، به فرزندش فرمود: «پسرم! اگر فرض كني كه سخن، از نقره است، سكوت، از طلاست» (كليني، 1407ق، ج 2، ص 114). اين تصويرسازي لقمان از جايگاه سكوت، به اكثر زبان‌هاي دنيا ترجمه شده و براي همه فرهنگ‌ها كلامي آشناست.
    نكته جالب توجه اين است كه وبگاه عبارت‌ياب (the phrases finder)، در ريشه‌يابي فراز مشهورِ «سکوت طلاست»، مي‌نويسد:
    غبار زمان منشأ اين ضرب‌المثل را پوشانده است. برخي ريشه‌‌هاي آن را در مصر باستان جست‌وجو مي‌کنند. اما ظاهراً اولين بار توماس چارلي، شاعر معروف انگليسي در سال 1831، اين ضرب‌المثل را از آلماني به انگليسي ترجمه کرده و مفصل دربارة فضيلت سکوت بحث کرده است. توماس مي‌گويد: در يک کتيبه سوئيسي نوشته است که سخن نقره است و سکوت طلاست و من اضافه مي‌کنم که «سخن مربوط به زمان است، سکوت ازلي است». توماس در ادامه به ريشه‌‌هاي مذهبي و انجيلي آن اشاره مي‌کند و مي‌گويد: سکوت در بهشت ساخته شده است (وبگاه عبارت‌ياب، ذيل واژه سکوت).
    لکن طبق منابع ديني. اين عبارت ريشه ديني دارد.
    به‌نظر مي‌رسد، نکته‌اي که در سطور پيشين ذيل نقش سکوت در برساخت واقعيت اجتماعي بيان شد، مورد تأييد آموزه‌هاي اسلامي است. در روايتي از امام رضا آمده است: «سکوت دري از درهاي دانش و حکمت است» (کليني، 1407ق، ج2، ص 113). بي‌ترديد حکمت و معرفتي که با سکوت و تأمل حاصل مي‌شود، در مرحله بعد با قرارگرفتن در فرايندهاي ارتباطي و اشتراک‌گذاري تجربه و يافته‌ها، به دانش‌هاي مدون منجر خواهد شد. همان‌طور که بسياري از نظريه‌ها و يافته‌هاي فلسفي، زير اثر تأملات عالمانه و ژرف‌انديشانه حاصل شده و به مرور به مكاتب بزرگ فلسفي تبديل شده است. سكوت، اگر با تخيل و تفكر همراه باشد، بركات زيادي را نصيب فرد و جامعه خواهد كرد.
    از نظر کارکردهاي ارتباطي هم سکوت عامل تعمق فکر، نورانيت عقل و مصون ماندن مردم از آزارهاي زباني (مجلسي، 1403ق، ج 75، ص 88)، موجب افزايش پيوند و محبت ميان انسان‌ها (کليني، 1407ق، ج2، ص 113)، در امان ماندن از لغزش‌هاي مرتبط با زبان (تميمي آمدي، 1410ق، ص 255) مي‌شود. در مقابل، پرگويي مايه كم‌عقلي، قساوت و سنگدلي (کليني، 1407ق، ج 2، ص 114) معرفي شده است. در اين ميان، بسامدي روايت‌هاي مربوط به رابطه سكوت و زبان، بسيار زياد است؛ يعني در كنار روايت‌هايي كه به سكوت توصيه مي‌كنند، رواياتي كه پرحرفي را مذمت كرده‌‌ و دربارة پيامدهاي آن هشدار داده‌اند، قابل توجه است (ر.ك: مكارم شيرازي، 1387، ج 1، ص 307). روايت‌هايي هم كه اصول سخن گفتن را گوشزد مي‌كنند، بايد در همين زمينه فهميده شوند. اميرمؤمنان علي يكي از ويژگي‌هاي متقين را التزام آنها به سخن صواب معرفي مي‌كند (نهج‌البلاغه، 1377، خطبه 193) و به تأمل پيش از سخن گفتن توصيه مي‌كند (معاديخواه، 1372، ج‏6، ص 2956). در نگاه امام، آنان که مى‏گويند و سپس مى‏انديشند، احمق، و آنان که مى‏انديشند و سپس مى‏گويند، خردمندند (نهج‌البلاغه، 1377، كلمات قصار، ص 1106)؛ چراكه سخن و زبان، مثل تير و کمان است؛ چون تير از کمان جست، ديگر کماندار قوت ضبط آن را ندارد (معاديخواه، 1372، ص 2060). از همين منظر، اهميت نقش اصلاح زبان در نيل به كمالات اخلاقي آشكار مي‌شود. از نظر علماي اخلاق، بدون رعايت سکوت و بدون حفظ زبان، از انواع گناهاني که به آن آلوده مي‌شوند، به جايي نمي‌رسند، هرچند در رياضت‌هاي بدني و روحاني و انجام انواع عبادات کوشا باشند (مكارم شيرازي، 1387، ج 1، ص 299).
    اما اين همة ماجرا نيست. توصيه به سكوت، به معناي افضليت آن بر سخن گفتن بر صواب نيست. قرآن كريم، حداقل در چند مورد از سكوت نخبگان سخن گفته و نسبت به پيامدهاي زيانبار آن هشدار داده است؛ نخبگاني كه به دلايل دنيوي از گفتن حقيقت امتناع مي‌كنند، مورد لعن خداوند قرار مي‌گيرند (بقره: 42، 146، 159، 174؛ آل‌عمران: 71و187). كتمان حقّ ‌منحصر به كتمان آيات خدا و نشانه‌هاي نبوت نيست، بلكه اخفاي هرچيزي را كه مي‌تواند مردم را به واقعيتي برساند، در مفهوم وسيع اين كلمه مندرج است (مكارم شيرازي، 1387، ج1، ص 548). به‌ويژه سكوت، در زماني‌ كه به سخن گفتن و فريادزدن نياز است، به‌شدت مذمت شده است (انفال: 22). رسول خدا فرمودند: «هر كس از دانشي مورد سؤال واقع شود و آن را پنهان كند، درحالي‌كه اظهارش واجب بوده و عذر تقيه هم نداشته باشد، روز قيامت در حالتي محشور مي‌شود كه لجامي از آتش بر دهان دارد» (مجلسي، 1403ق، ج 2، ص 72). مهم‌ترين پيامد سكوت نخبگان در سطح كلان ارتباطي، در اين نكته نهفته است كه جامعة ديني و ارزش‌هاي آن را گرفتار مارپيچ سكوت مي‌كند. بسياري از گرفتاري‌هاي جهان اسلام در طول تاريخ، ناشي از سكوت وكتمان نخبگان است. پيامدهاي سكوت نخبگان به خود آنها محدود نمي‌شود، بلكه ممكن است طبق يافته‌هاي قانون «اثر پروانه‌اي» (butterfly effect) (هلبورن، 2004)، سراسر عالم را متأثر كند. به نظر مي‌رسد، فلسفة وجوب امر به معروف و نهي از منكر نيز كه ناظر به حفظ ارزش‌هاي اسلامي است (كليني، 1407ق، ج5، ص 56)، به همين نكته بازمي‌گردد كه بي‌تفاوتي و سكوت افراد، در قبال رفتارهاي انحرافي اعضاي جامعه در نهايت، كل جامعه را با خطر مواجه خواهد ساخت. به تعبير قرآن کريم، بپرهيزيد از فتنه‌اي که تنها به کساني از شما که ستم کردند، نمي‌رسد (انفال: 36). در واقع، سكوت نخبگان جسارت كجروان اجتماعي را براي تكرار رفتارهاي انحرافي و گسترش آن بيشتر مي‌كند. امر به معروف و نهي از منكر، به تعبير نظرية «پنجره‌هاي شكسته» (Broken windows theory) از تكرار و گسترش كجروي جلوگيري مي‌كند. ويلسون و کلينک معتقدند: غافل ماندن از جرائم خرد، زمينه را براي وقوع جرائم بزرگ‌تر فراهم مي‌کند» (خوانساري، 1393؛ حسن‌رضائي، 1395).
    در جمع‌بندي جايگاه سكوت و سخن در انديشة اسلام، به دو روايت اشاره مي‌شود. اميرمؤمنان علي فرمودند: «سخن همچون داروست، اندكش سود مي‌بخشد و بسيارش كشنده است» (تميمي آمدي، 1410ق، ص 2182). اين مطلب به زيبايي در كلام نوراني امام سجاد بيان شده است. وقتي از آن حضرت پرسيده مي‌شود كه سكوت افضل است، يا سخن گفتن، در پاسخ مي‌فرمايند:
    هرکدام از اين دو آفاتى دارد؛ هرگاه هر دو از آفت در امان باشد، سخن از سکوت افضل است، عرض شد: اى پسر رسول ‏خدا، چگونه است. اين مطلب؟ فرمود: اين به خاطر آن است که خداوند متعال، پيامبران و اوصياى آنها را به سکوت مبعوث و مأمور نکرد، بلکه آنها را به سخن گفتن مبعوث کرد، هرگز بهشت ‏با سکوت به دست نمى‏آيد، و ولايت الهى با سکوت حاصل نمى‏شود، و از آتش دوزخ با سکوت رهايى حاصل نمى‏شود، همه اينها به وسيلة کلام و سخن به دست مى‏آيد، من هرگز ماه را با خورشيد يکسان نمى‏کنم، حتى هنگامى که مى‏خواهى فضيلت‏ سکوت را بگويى با کلام آن را بيان مى‏کنى و هرگز فضيلت کلام را با سکوت شرح نمى‏دهى» (مجلسي، 1403ق، ج71، ص 274).
    شبيه همين حديث از امام محمدباقر هم نقل شده است (كليني، 1407ق، ج 8، ص 148). پيامبر اكرم فرموند: «سزاوار نيست شخص دانشمند از بيان دانش خود دم فرو بندد و سزاوار نيست نادان بر نادانى خود، سكوت كند. خداوند متعال فرموده است: «پس اگر نمى‌دانيد، از كسانى كه مى‌دانند بپرسيد» (محمدي ري‌شهري، 1386، ج 10، ص 202).
    به‌نظر مي‌رسد، چون انسان‌ها فطرتاً تمايل به سخن‌گفتن دارند و آن را يک هنر اجتماعي مي‌دانند، روايات تلاش مي‌کنند ابعاد زيباي سکوت و کارکردهاي تعالي‌بخش آن را نيز گوشزد کنند. اما فضيلت سکوت به اين معنا نيست که هميشه و در همه حال بايد سکوت کرد.
    نتيجه‌گيري
    اين پژوهش، بر محور مسئله جايگاه و کارکرد سكوت در فرهنگ‌هاي مختلف سامان يافت و پس از تتبعات لازم در ادبيات موجود و انديشه اسلامي، به نتايج زير دست يافت:
    1. سكوت به‌مثابه عنصري مؤثر در ارتباط، آنچنان‌كه بايد مورد توجه عالمان ارتباطي، به‌ويژه در جهان اسلام قرار نگرفته است.
    2. بررسي پژوهش‌هاي غربي دربارة سكوت نشان مي‌دهد كه عمدة آنها در ارزيابي سكوت و معناي آن دچار سوگيري شده‌ و سكوت بيشتر شرقيان در مقايسه با غربي‌ها را نقطه ضعف آنها قلمداد كرده‌‌اند. بخشي از سوگيري، ناشي از نتايج مطالعاتي است كه در كلاس‌هاي آموزشي با اكثريت غربي‌ها انجام شده است.
    3. سكوت، نه عدم ارتباط يا خودداري از ارتباط، كه شيوه‌اي ديگرگون از ارتباط و حامل معاني متعدد در فرهنگ‌هاي مختلف است. براي فهم معناي سكوت، مراجعه به فرهنگ و مطالعات مردم‌شناختي ضرورت دارد. نکته مهم اين است که نبايد سکوت همواره و در هر شرايطي، نشانه ضعف و منفي تلقي شود تا موجب تصورات قالبي منفي گردد. منشأ اين نوع داوري، به اين نکته اساسي برمي‌گردد که عمده پژوهش‌‌ها در کلاس‌‌هاي آموزشي و يا کارخانجات و گردهمايي‌هايي در مغرب زمين انجام شده است که در آنها، به‌طور طبيعي مهاجران و دانشجويان و کارگران در اقليت بوده و شرايط مساوي با اکثريت بومي‌‌ها نداشته‌اند. توجه به شرايط و فرايندهاي آموزشي نيز براي داوري در اين خصوص اهميت دارد. نمي‌توان صرفاً بر مبناي شرقي و يا غربي بودن قضاوت کرد.
    4. سكوت در ساخت اجتماعي واقعيت، ساختار ارتباط و نيز كاركردهاي ارتباطي نقش پررنگي دارد.
    5. اسلام ارزش زيادي براي سكوت هدف‌مند قائل است و تلاش مي‌كند ميان سكوت و سخن گفتن تعادل ايجاد كند. در آموزه‌هاي اسلامي، سكوت ممدوح در مقابل پرحرفي و بيهوده‌گويي است. سكوت فرصتي براي تأمل و تفكر و در نتيجه، فرصتي براي پيوند فرد در جهان بي‌نهايتِ ازلي و ابدي است. 
     

    References: 
    • نهج‌البلاغه، 1377، ترجمة سيدعلي‌نقي فيض‌الاسلام، چ دوم، تهران، فقيه.
    • ابوالقاسمي، محمدجواد و سيدمهدي سجادي، 1385، پژوهشي در چالش‌هاي فرهنگي توسعه فرهنگ ديني، چ دوم، تهران، عرش‌پژوه.
    • ايازي، سيدمحمدعلي، 1383، «تفسير موضوعي از نگاه شهيد صدر»، پيام جاويدان، ش 2، ص 35-48.
    • ایروانی، جواد و همكاران، 1387، فرهنگ روابط اجتماعی در آموزه‌های اسلامی، مشهد، دانشگاه علوم رضوی.
    • بري، باقر، 1422ق، فقه‌النظريه عندالشهيد الصدر، بيروت، دارالهادي.
    • تميمي آمدي، عبدالواحدبن محمد، 1410ق، غررالحکم و دررالکلم، تصحيح سيدمهدي رجائي، چ دوم، قم، دارالکتب الاسلامي.
    • حسن‌رضايي، حسين، 1395، «نظريه پنجره شکسته و بازخواني برخي حکايت‌ها و ضرب‌المثل‌ها در ادبيات فارسي»، جامعه پژوهی فرهنگی، سال هفتم، ش 4، ص 79-93.
    • خوانساري، رسول، 1393، «پنجره شکسته و نظارت بانکي»، تازه‌هاي اقتصاد، ش 144، ص 92-96.
    • ديميک، سالي، 1385، ارتباط موفقيت‌آميز با NLP، ترجمة علي اسماعيلي، چ دوم، تهران، شباهنگ.
    • زمخشري، محمودبن عمر، 1415ق، الکشاف عن حقائق غوامص التنزيل، بيروت، دارالکتب العلميه.
    • ستوده، هدايت‌الله و ايرج کمالي، 1387، جامعه‌‌شناسي با تأکيد بر ديدگاه‌‌هاي کارکردگرايي، تضاد و کنش متقابل نمادين، تهران، نداي آريانا.
    • سماور، لاري ا و همكاران، 1379، ارتباط بين فرهنگ‌ها، ترجمة غلامرضا کياني و سيداکبر ميرحسيني، تهران، باز.
    • شوتس ايشل، رينر، 1391، جامعه‌شناسي ارتباطات، ترجمة کرامت‌الله راسخ، تهران، نشر ني.
    • صادق‌وند، مجتبي، 1398، «اهميت و ارزش سكوت و خاموشي و آثار آن»، كيهان، 16 آذر.
    • صدر، سيدمحمدباقر، 1381، سنت‌هاي تاريخ در قرآن، ترجمه و تحقيق سيدجمال‌الدين موسوي، چ سوم، تهران، تفاهم.
    • ـــــ ، 1424ق، المدرسۀ الاسلاميه، چ دوم، قم، مرکز الابحاث و الدراسات التخصصيه للامام الشهيد الصدر.
    • طباطبائی، سيدمحمدحسین، 1390ق، المیزان في تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات.
    • عارف‌زاده، الياس، 1380، «سکوت اخلاقي و عرفاني در مثنوي»، پژوهشنامه اخلاق، ش 10، ص 150-175.
    • کاکائي، قاسم و اشكان بحراني، 1388، «کارکردهاي الاهياتي سکوت در آثار مولانا»، فلسفه و کلام اسلامي، دفتر 1، ص 120-150.
    • کليني، محمدبن يعقوب، 1407ق، الکافي، تصحيح علي‌اکبر غفاري و محمد آخوندي، چ چهارم، تهران، دارالکتب الاسلاميه.
    • کوزر، لوئيس، 1373، زندگي و انديشه بزرگان جامعه‌‌شناسي، ترجمة محسن ثلاثي، تهران، علمي و فرهنگي.
    • کوئن، بروس، 1386، درآمدي بر جامعه‌‌شناسي، ترجمة محسن ثلاثي، تهران، توتيا.
    • گوديکانست، ويليام؛ ۱۳۸۳، پيوند تفاوت‌ها، ترجمة علي کريمي و مسعود هاشمي، تهران، تمدن ايراني.
    • مجلسي، محمدباقر، 1403ق، بحارالانوار، تصحيح جمعي از محققان، چ دوم، بيروت، دار احياء التراث العربي.
    • محسنيان‌راد، مهدي، 1391، ارتباط انساني، تهران، سمت.
    • محمدي ري‌شهري، محمد، 1386، ميزان‌الحكمه، قم، دارالحديث.
    • مرادي، حجت‌الله، 1389، اقناع‌سازي و ارتباطات اجتماعي، چ دوم، تهران، ساقي.
    • معاديخواه، عبدالمجيد، 1372، فرهنگ آفتاب، تهران، ذره.
    • مکارم شيرازي، ناصر، 1387، اخلاق در قرآن، قم، امام علي.
    • يساقي، علي‌اصغر، 1389، «تحليل مباني و رويکرد شهيد صدر به تفسير موضوعي»، فقه و تاريخ تمدن، ش 25، ص 196-217.
    • Abu-Shihab, Ibrahim, 2013, “Forms and Functions of Communicative Silence in Jordan”, Eskiyeni, n. 27, p 147-153.
    • Anderson, F. E., 1992, “The enigma of the college classroom: Nails that don’t stick up”, in A Handbook for Teaching English at Japanese Colleges and Universities, P. Wadden (ed.), Oxford, Oxford University Press.
    • Argyle, M., 1972, The Psychology of Interpersonal Behaviour, Harmondsworth, Penguin.
    • Biggs, A. P. and Edwards, V, 1993, “I treat them all the same’: Teacher-pupil talk in multiethnic classrooms”, in Language and Literacy in Social Context, D. Graddol, J. Maybin and B. Stierer (eds),Clevedon, Multilingual Matters.
    • Blimes, J., 1994, “Constituting silence: Life in the world of total meaning”, Semiotica, n. 98 (1/2), p 73–87.
    • Braman, Sandra, 2007, “when Nightingales Break the Law: Silence and the Construction of Reality”, Ethics and Information Technology, n. 9, p 281–295.
    • Bruneau, J.J, 1973, “Communicative Silences: Forms and Functions”, Journal of Communication, n. 32 (1), p 17-46.
    • Chomsky, N, 1979, On Cognitive Structure and Development: A Reply to Piaget, Massioni Palmarini (ed.), Language and Learning, p 35-52.
    • Davanizhad, K., 2009, “Cross-Cultural Communication and Translation”, Translation Journal, n. 13 (4), p 1-10.
    • Eades, D., 1992, Aboriginal English and the Law: Communicating with aboriginal English speaking clients. A handbook for legal practitioners, Brisbane, Queensland Law Society.
    • Erkman, P, 1976, “Movements with Precise Meanings”, Journal of Communication, n. 26, p 14-16.
    • Goffman, E., 1967, Interaction Ritual, Garden City, New York, Doubleday.
    • Gudykunst, W. B, 2003, Intercultural communication theory: Current perspectives, Berverly Hills, Sage.
    • Heilbronn, Robert C., 2004, “Sea gulls, butterflies, and grasshoppers: A brief history of the butterfly effect in nonlinear dynamics”, American Journal of Physics, n. 72, p 425_427.
    • Howells, Jeremy, 1996, “Tacit Knowledge, Innovation and Technology Transfer”, Technology Analysis & Strategic Management, n. 8 (2), p 91–106.
    • Jaworski, Adam. 1992, the Power of Silence: Social and Pragmatic Perspectives. Sage Publications, Thousand, Oaks, CA.
    • Jensen, J., 1973, “Communicative functions of silence”, etc, a review of general semantics, n. 30 (3), p 249-257.
    • Kurzon, D, 2007, “Towards a typology of silence”, Journal of Pragmatics, n. 39 (10), p 1673-1688.
    • Lang, Annie; Deborah Potter and Maria Elizabeth Grabe, 2003, “Making News Memorable: Applying Theory to the Production of Local Television News”, Journal of Broadcasting & Electronic Media, n. 47 (1), p 113–123.
    • Lehtonen, J., Sajavaara, K. and Manninen, S., 1985, “Communication apprehension and attitudes towards a foreign language”, Scandinavian Working Papers on Bilingualism, n. 5, p 53–62.
    • Levinson, S, 1983, Pragmatics, Cambridge, Cambridge University Press.
    • Losey, K. M., 1997, Listen to the Silences: Mexican American interaction in the composition classroom and the community, Norwood, NJ: Ablex.
    • Mankiewicz, Josh, “For politicians, the gesture's the thing: 'The Clinton Thumb' has become a bipartisan weapon in Washington”, MSNBC.com Retrieved 17-06-2009.
    • Marriott, H. E, 2000, “Japanese students’ management processes and their acquisition of English academic competence during study abroad”, Journal of Asian Pacific Communication, n. 10 (2), P. 279–296.
    • Milner, A. and Quilty, M., 1996, Comparing Cultures, Melbourne, Oxford University Press.
    • Nakane, Ikuko, 2007, Silence in Intercultural Communication, John Benjamins Publishing Company, Amsterdam, Philadelphia.
    • Nayak, Ashish, 1985, Actions speak louder than words: Paralanguage, Communication, and Education, TESOL Quarterly, Wiley Online Library (https://www.academia.edu).
    • Neumann, Elizabeth, 1991, The theory of public opinion: the concept of the spiral of silence, Communication, Yearbook, v. 14, p 256–287.
    • Neuliep, james; 2005, Chpter 1: The Necessity of Intercultural Communication; www.sagepub.com/upm-data/11824_Chapter1.pdf.
    • Novinger, Tracy, 2001, Intercultural communication: Practical Guide, University of Texas Press, Austin.
    • Nwoye. Gregory O, 1985, Eloquent Silence among the Igbo of Nigeria. In Deborah Tannen and Muriel Saville-Troike, editors, Perspectives on Silence, p 185–192, Ablex Publishing Corporation, Norwood, NJ.
    • Sacks, H., Schegloff, E. and Jefferson, G, 1974, “A simplest systematics for the organization of turn-taking for conversation”, Language, n. 50 (4), p 696–735,
    • Saville-Troike, M., 1985, “The place of silence in an integrated theory of communication”, in Perspectives on Silence, D. Tannen and M. Saville-Troike (eds), p. 3–18, Norwood, NJ, Ablex.
    • Scollon, R. and Scollon, S. W., 1981, Narrative, Literacy, and Face in Interethnic Communication, Norwood, NJ, Ablex.
    • Spencer, Helen and Peter Franklin, 2009, Intercultural Interaction: A Multidisciplinary Approach to Intercultural Communication, UK, Palgrave Macmillan.
    • Streeck, J, & Knapp, M. L, 1992, “The interaction of visual and verbal features in human communication”, in F. Poyatos (Ed.), Advances in nonverbal communication, Amsterdam, Benjamins.
    • Sultan, Sabbar S., 2007, “Silence and its Discontents in Literature”, Darasat, n. 34 (3), p 680-698.
    • Tannen, D, 1985, “Silence: Anything but”, in Perspectives on Silence, D. Tannen and M. SavilleTroike (eds), p 93–111, Norwood, NJ, Ablex.
    • Walker, A., 1985, “The two faces of silence: The effect of witness hesitancy on lawyers’ impressions”, in Perspectives on Silence, D. Tannen and M. Saville-Troike (eds), p 55–75, Norwood, NJ: Ablex.
    • Yates, Lynda and Nguyen Thi Quynh Trang, 2012, “Beyond a discourse of deficit: The meaning of silence in the international classroom”, The International Education Journal: Comparative Perspectives, n. 11 (1), p 22–34.
    شیوه ارجاع به این مقاله: RIS Mendeley BibTeX APA MLA HARVARD VANCOUVER

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    یوسف زاده اربط، حسن.(1400) معنا و کارکرد سکوت در فرهنگ‌های مختلف با تأکید بر جایگاه آن در اندیشه‌ی اسلامی. فصلنامه معرفت فرهنگی اجتماعی، 12(3)، 27-44

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    حسن یوسف زاده اربط."معنا و کارکرد سکوت در فرهنگ‌های مختلف با تأکید بر جایگاه آن در اندیشه‌ی اسلامی". فصلنامه معرفت فرهنگی اجتماعی، 12، 3، 1400، 27-44

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    یوسف زاده اربط، حسن.(1400) 'معنا و کارکرد سکوت در فرهنگ‌های مختلف با تأکید بر جایگاه آن در اندیشه‌ی اسلامی'، فصلنامه معرفت فرهنگی اجتماعی، 12(3), pp. 27-44

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    یوسف زاده اربط، حسن. معنا و کارکرد سکوت در فرهنگ‌های مختلف با تأکید بر جایگاه آن در اندیشه‌ی اسلامی. معرفت فرهنگی اجتماعی، 12, 1400؛ 12(3): 27-44