معرفت فرهنگی اجتماعی، سال دوازدهم، شماره اول، پیاپی 45، زمستان 1399، صفحات 59-79

    تحلیل فرانظری «نظریۀ نمایشی اروینگ گافمن»

    نوع مقاله: 
    پژوهشی
    نویسندگان:
    ✍️ علی قوتی سفیدسنگی / دانشجوی دکترای جامعه شناسی اقتصادی و توسعه دانشگاه فردوسی مشهد / ghovatisefidsangi@gmail.com
    سیدجواد حسینی / دانشيار جامعه‌شناسي دانشگاه فرهنگیان مشهد
    مژگان پیرک / کارشناس ارشد جامعه شناسی دانشگاه اصفهان / pirak.m.72@gmail.com
    حمید میرعلائی امین / کارشناس ارشد جامعه‌شناسی دانشگاه علامه طباطبایی تهران
    چکیده: 
    گافمن یکی از نظریه پردازان اجتماعی نیمۀ دوم قرن بیستم است که مدت درازی به عنوان یک شخصیت حاشیه ای در نظریۀ جامعه شناسی به شمار می آمد. با استفاده از ابزاری که فرانظریه در نقد و بررسی نظریات در اختیار پژوهشگر می گذارد، به سراغ نطریۀ نمایشی گافمن حرکت کرده ایم. گافمن در عرصۀ نظریۀ جامعه شناسی موقعیت ویژه ای دارد. از سویی وی را جامعه شناسی فاقد نظریه ای کلی، تک رو، خارج از جریان اصلی تفکر نظری و مبدع اصطلاحات خودساخته و غریب می دانند و از سوی دیگر، پیوندهای اندیشۀ وی با دورکیم، زیمل، مکتب کنش متقابل نمادی و اتنومتدولوژی و تلاش وی برای بنیاد نهادن جامعه شناسی زندگی روزمره، او را به نظریه پردازی با موقعیت ویژه تبدیل می کند. وی برای خلق دیدگاه نظری اش، از منابع فکری بسیاری استفاده کرد. هدف اصلی این مقاله ارائۀ بینشی روشن از نظریۀ اجتماعی گافمن (نظریۀ نمایشی / (Theaterical performance با نگاهی بازاندیشانه و فرانظری است. نتایج این پژوهش نشان می دهد که نظریۀ نمایشی گافمن از انسجام نظری خوبی برخوردار است.
    Article data in English (انگلیسی)
    Title: 
    Transtheoretical Analysis of the Erving Goffman's Theatrical Theory
    Abstract: 
    Goffman is a twentieth-century social theorist who has long been regarded as a marginal figure in sociological theory. Using the tools that meta-theory provides to the researcher in the critique of theories, we analyze Goffman's theatrical theory. Goffman has a special place in sociological theory. On the one hand, he is considered a sociologist without general theories, outside the mainstream of theoretical thought and the creator of self-made and strange terms, and on the other hand, the connection of his thought with Durkheim, Simmel, the symbolic interaction paradigm and Ethnomethodology, and his effort to establish the sociology of everyday life makes him a special theorist. To create his theoretical point of view, he used many intellectual resources. This article provides a clear overview of Goffman's social theory (theatrical performance) with a transtheoretical perspective. The results show that Goffman's theatrical theory has good theoretical coherence.
    References: 
    متن کامل مقاله: 


    مقدمه
    بدون تردید هر اندیشه‌ای با توجه به شرایط و اوضاع اجتماعی به‌وجود می‌آید. تبیین ابعاد فکری، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی و مسائل موجود اجتماعی در یک جامعه، نشان‌دهندۀ یکی از کارکردهای اصلی علم جامعه‌شناسی است. نظریه‌های جامعه‌شناسی و روش‌شناسی‌های مورد استفاده در جوامع، مبتنی بر مفروضات هستی‌شناختی، انسان‌شناختی و معرفت‌شناختی متناسب با فرهنگ و کلیت تمدنی حاکم بر آن جوامع است که محصول نهایی آن در قالب برنامه‌ریزی‌های اجتماعی وارد عرصۀ عمومي‌جامعه مي‌شود. به‌طورکلی تفسیر متون در علوم انسانی در پی تبیین و توجیه مفهوم‌ها و نظریه‌ها و آموزه‌هاست. پیش‌زمینۀ چنین کاری آن است که خوانندۀ این متون به درک مفهوم‌ها از یک سو و ارزیابی انتقادی نظریه‌ها از سوی دیگر بپردازد. گام نخست در پیمودن راهی که به ارزیابی انتقادی از متون مي‌انجامد، فهم خردمندانه و واقع‌گرایانۀ این متن‌هاست. مشخص است که در زمینۀ فهم متون روش یگانه‌ای وجود ندارد و در واقع با روش‌های گوناگون روبه‌رو هستیم که طبعاً از معیارهای متفاوتی پیروی می‌کنند و گاه با یکدیگر در تضاد و ناسازگاری قرار مي‌گیرند. ممکن است حتی در یک روش، گرایش‌های مختلف وجود داشته باشند که در مواردی با یکدیگر ناهماهنگ به‌نظر آیند. در زمینۀ گزینش روش مناسب برای تفسیر متون، از دید این مقاله فرانظریه‌پردازی مي‌تواند روش مناسبی برای شناخت مفاهیم و واکاوی آنها باشد؛ چراکه فرانظریه خود روشی برای فهم بهتر نظریه‌های موجود است. به‌طورکلی کلیۀ متون هرچند از مفاهیم نظری و انتزاعی و پیشینی برخوردار باشند، در خلأ آفریده نمی‌شوند و ابعاد مختلفی دارند.
    در این زمینه می‌توان مطالعات جامعه‌شناسی را به دو سطح کلان و خرد تقسیم کرد. یکی از زیرگروه‌های مطالعات اجتماعی که در سطح خرد به بررسی روابط انسانی در سطوح مختلف جامعه مي‌پردازد، با عنوان «تعامل‌گرایی نمادین» شناخته می‌شود. این سطح از مطالعات جامعه‌شناختی که از اصلی‌ترین نوآوری‌های این رشته در سال‌های پس از جنگ جهانی دوم است، شامل کشف حیطۀ زندگی روزمرۀ اجتماعی و تبیین تأثیر آن در روابط انسانی می‌شود. جامعه‌شناس آمریکایی، اروینگ گافمن، سهم بسزایی در بررسی تعاملاتی از این دست دارد. گافمن در میان محتوای برنامه‌های تحلیلی‌اش، به سه موضوع ساختارهای تعامل، ساختارهای خود و ساختارهای تجربه می‌پردازد و تلاش می‌کند تا موضوعات مشترک‌شناختی که افراد از آن برای تعیین معنای آنچه به‌باور آنها در تعامل هر شخصی روی مي‌دهد، استفاده کنند. او نشان می‌دهد، افراد چگونه نشانه‌ها و علایم را در تلاش برای خلق معنا برای دیگران گِردِ هم می‌آورند و مورد استفاده قرار می‌دهند. بنابراین در این پژوهش، ابتدا به نظریات گوناگون و مباحث پیرامون فرانظریه و تحلیل فرانظری پرداخته مي‌شود؛ سپس به تحلیل فرانظری یکی از مهم‌ترین مطالعات گافمن در سطح خرد، یعنی «نظریۀ نمایشی» وی پرداخته خواهد شد. و مقوله‌بندی و بازاندیشی درخوری از این نظریه انجام خواهد گرفت.
    1. چيستی تحليل فرانظری 
    مارک ادواردز در بررسی تعاریف فرانظریه، به بیش از بیست تعریف رسید. به‌طورکلی فرایند فرانظریه‌پردازی شامل فعالیت‌های فکری گسترده‌ای چون مقوله‌بندی نظریه‌ها، مقوله‌بندی اجزای نظریه‌ها، بازاندیشی، واکاوی و ساختاربندی دوبارۀ نظریه‌ها و امثال اینها می‌شود. فرانظریه گزاره‌ای است دربارۀ نظریه در کل یا دربارۀ یک نظریۀ خاص، که ویژگی بارز آن بازاندیشی است و هدف آن تشریح و نقد فرض‌های تشکیل‌دهندۀ شالودۀ نظریه‌ها و نیز تدوین و ارزیابی نظریه‌هاست (والیس، 2010، ص 76؛ ریتزر، 1996،ص 103). پیشوند meta بر«پس از»، «دربارۀ» و «ورای» دلالت دارد و اغلب برای مطالعات درجۀ دوم استفاده می‌شود (ریتزر، ژائو و مورفی، 2006، ص 113).
    فرانظریه را می‌توان به‌مانند چیزی که ورا یا بیرون از نظریۀ واقعه‌ای، تحقیق تجربی یا عمل انسانی قرار می‌گیرد، تعریف کرد (سوزا، 2010، ص 1). یک فرانظریه شیوۀ روشنی برای پاسخ به سؤالاتی در این زمینه است که: نظریه چیست؟ نظریه‌ها چگونه ساخته می‌شوند؟ چگونه مورد استفاده قرار می‌گیرند؟ چگونه مي‌توان یک نظریۀ معتبر‌تر را از یک نظریه با اعتبار کمتر متمایز کرد؟ اهداف نظریه‌پردازی چیست؟ و چگونه می‌توان یک نظریۀ بهتر و قوی‌تر را مطرح کرد؟ فرانظریه، نظریۀ نظریه است (کریگ و مولر، 2007، ص 55).
    2. چارچوب فرانظريه اتخاذ شده
    سه نوع فرانظریه‌پردازی وجود دارد که بیشتر براساس تفاوت محصول نهایی‌شان تعریف مي‌شوند: نوع اول فرانظریه‌پردازی که به‌عنوان ابزاری برای دستیابی به فهم بهتر و عمیق‌تر نظریه است، شامل مطالعۀ نظریه به‌منظور ارائۀ درک بهتر و کامل‌تری از نظریۀ موجود است. این نوع فرانظریه‌پردازی به مطالعۀ نظریه‌ها و نظریه‌پردازان و اجتماع نظریه‌پردازان و همچنین زمینۀ اجتماعی و فکری نظریه‌ها و نظریه‌پردازان می‌پردازد.
    نوع دوم فرانظریه‌پردازی به‌مانند مقدمات نظریه‌پردازی است که مستلزم مطالعۀ نظریۀ موجود به‌منظور ارائۀ نظریۀ جامعه‌شناسی جدید است.
    نوع سوم فرانظریه‌پردازی که به مثابۀ منبع دیدگاهی بر فراز نظریه‌های جامعه‌شناسی است، مطالعۀ نظریه با هدف تدوین دیدگاهی است که می‌توان فرانظریه به‌شمار آورد و بر فراز بخشی از نظریه‌های جامعه‌شناسی یا کل نظریه‌های جامعه‌شناس قرار دارد (ریتزر، 2011، ص470).
    نوع اول فرانظریه‌پردازی، خود از چهار نوع فرعی تشکیل شده است. همۀ این چهار نوع فرعی متضمن مطالعۀ رسمي و غیررسمي ‌نظریه‌های جامعه‌شناسی برای نیل به درک عمیق‌تری از آنهاست. به‌نظر ریتزر، نظریه‌ها با عوامل چهارگانۀ درونی، بیرونی، فکری و اجتماعی به‌خوبی قابل فهم خواهد شد. بعد بیرونی ناظر به پدیده‌های تأثیرگذار بیرون از محیط اجتماعی، و بعد فکری بیان‌کنندۀ عوامل مرتبط با ساختار‌شناختی و معرفتی جامعه‌شناختی از قبیل نظریه‌ها، ابزار‌های فرانظری و ایده‌های اقتباس‌شده از سایر رشته‌های علمي است و بعد اجتماعی متضمن عوامل زمینه‌ای، فردی و اجتماعی است. از ترکیب چهار عامل بالا چهار زیر نمونه به‌دست مي‌آید که هر کدام از روزنه‌ای خاص، فهم نظریه را محقق مي‌سازد (ریتزر، 1393 ، ص 892). 
    چلبی در کتاب تحلیل نظری و تطبیقی در جامعه‌شناسی، بستۀ مفهومی‌ای برای پژوهش نظری و نظریه‌سازی در جامعه‌شناسی ارائه می‌کند که شامل موارد زیر است: 
    الف) لوازم برای ساختن نظریه: 1. مسائل یا سؤالات؛ 2. ابزار تحلیلی (منطق، مفاهیم تحلیلی، ریاضیات، آمار)؛ 3. مفاهیم تجربی؛ 4. داده‌ها (کمی و کیفی).
    ب) دامنۀ مدعیات نظری: 1. بُرد نظریه (زمان و مکان)؛ 2. حوزه (قلمرو موضوعی) نظریه (سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و ترکیب آنها)؛ 3. سطح تحلیل نظری (خرد، میانه، کلان، فراملی، چندسطحی)؛ 4. عمق (تنوع) توضیح (تلفیقی). 
    ج) کارکرد نظریه: 1. توصیف؛ 2. تبیین؛ 3. پیش‌بینی؛ 4. تجویز. 
    د) ساخت نظریه: 1. لایۀ اول (بالا) پیش فرض‌ها؛ 2. لایۀ دوم: ابزار تحلیلی (شامل سؤالات، سازه‌های تحلیلی، قالب‌های تحلیلی و...)؛ 3. لایۀ سوم: قضایا (شامل قوانین و سازوکارهای توضیحی)؛ 4. لایۀ چهارم: پیش‌بینی‌ها (چلبی، 1393).
    در آخر برای تحلیل نظریۀ انتخابی از بستۀ مفهومي چلبی و ترکیب آن با انواع فرانظریۀ ریتزر (ترکیب نوع اول فرانظریه و نوع دوم فرانظریه)، استفاده خواهد شد. در این راستا، الگوی فرانظری تدوین‌شده با استفاده از نگاه‌های مختلف باید از این مراحل بگذرد تا به آنچه واکاوی و بازاندیشی و به یک معنا تحلیل نظریه است، برسیم.
    جدول1. ساخت نظریه
    مرحلۀ اول: شناسایی زمینه‌های نظریه    شامل: زندگی‌نامه، متأثرین، مکاتب و دیدگاه‌ها
    مرحلۀ دوم: بررسی ساخت نظریه    شامل: مفاهیم اساسی، مفاهیم و سؤالات، مفاهیم تجربی
    مرحلۀ سوم: بررسی ادعای نظری نظریه    شامل: برد نظریه، حوزه‌های نظریه، سطح تحلیل نظریه
    مرحلۀ چهارم: بررسی کارکرد نظریه    شامل: توصیف، پیش‌بینی، تبیین
    مرحلۀ پنجم: پیش‌بینی نظریه    
    3. زندگي‌نامه
     اروینگ گافمن یکی از مهیج‌ترین شخصیت‌های نظریۀ نوین کنش متقابل نمادین به‌شمار می‌آید. گافمن در ۱۱ ژوئن سال ۱۹۲۲م در شهر مانویل از ایالت آلبرتا کانادا، از پدر و مادر یهودی، مارکس و آنه گافمن، زاده شد. خانوادۀ وی از یهودیان اوکراین بودند که دو قرن پیش، از روسیه به کانادا مهاجرت کرده بودند. او خود عقیده دارد که یک یهودی روس بودن، بر بسیاری از جنبه‌های اندیشۀ وی مؤثر بوده است.
    وی مدرک لیسانس را با درجۀ ممتاز در سال 1945م از دانشگاه تورنتو اخذ کرد و مدارج بالاتر را در سال‌های 1949م با پایان‌نامۀ کارشناسی ارشد با عنوان «برخی ویژگی‌های پاسخ به تجربۀ نمایشی دانشگاه شیکاگو» و 1953م دکتری با تز: «رفتار ارتباطی در یک اجتماع جزیره‌ای دانشگاه شیکاگو»، در دانشگاه شیکاگو گذراند؛ جایی که بعداً وی به بزرگ‌ترین دانشمند آن تبدیل شد (ریتزر، 1996). وی یک سال در جزایر شتلند (Shetlan) اسکاتلند زیر نظر دپارتمان انسان‌شناسی اجتماعی ادینبوروگ، به‌ راهنمایی وارنر به مطالعات میدانی انسان‌شناسی پرداخت و مواد اولیه را برای نوشتن تز دکتری خود با عنوان «کنش‌های ارتباطی در یک جامعه جزیره‌ای» و کتاب تأثیرگذارش، نمایش خود در زندگی هر روز (The presentation of Self in Everyday Life) به‌دست آورد. در سال 1977م گافمن از بیماری‌اش آگاه شد و در 1982م وقتی که به‌عنوان رئیس انجمن جامعه‌شناسی آمریکا برگزیده شده بود، در اوج شهرت درگذشت (ریتزر،1374، ص 294). 
    4. منابع فکری گافمن
    گافمن برای خلق چشم‌انداز نظری، از مراجع بسیار مایه گرفت. کالینز، گافمن را به انسان‌شناسی اجتماعی بیشتر وابسته مي‌داند تا به جامعه‌شناسی. گافمن به این قضیه می‌پرداخت که چگونه «جامعه... انسان‌ها را به ارائۀ تصویر معین از خودشان وامي‌دارد...؛ زیرا جامعه وادارمان مي‌سازد که در میان بسیاری از نقش‌های پیچیده نوسان کنیم و باعث می‌شود که همیشه تا اندازه‌ای غیرقابل اعتماد، متناقض و مایۀ شرمساری باشیم» (کالینز،1986، ص 107). 
    گافمن متفکری از مکتب کنش متقابل نمادین و تحت تأثیر متفکران این مکتب است. بسیاری از آثار گافمن شرح و بسط جامعه‌شناسانۀ اصول «نظریۀ نقش» هستند؛ مکتبی در روان‌کاوی اجتماعی که عملکرد انسان را در حوزه‌های تبلور معنا در نقش‌های معین اجتماعی واکاوی مي‌کند. گافمن یکی از متفکران برجستۀ مکتب شیکاگوست و اثرپذیری وی از متفکران برجستۀ این مکتب مخصوصاً مید و بلومر، در حد رابطۀ استاد و شاگردی است. اصولاً کار گافمن را متأثر از متفکران نوکانتی دانسته‌اند. در این میان تأثیر وبر و زیمل از همه پررنگ‌تر است. مفهوم تحلیل صوری که زیمل ابداع کرد و در کارهایش به‌کار گرفت، در روش‌شناسی آثار گافمن نیز قابل شناسایی است. توجه زیمل به کنش‌های خرد که در زندگی روزمره رخ مي‌دهند، الهام‌بخش متفکران مکتب کنش متقابل و همچنین گافمن بوده است. گافمن تحت تأثیر این عقیدۀ زیمل قرار گرفت که کنش‌های متقابل ضرورتاً شکل کوچک و خرد فراگردهای اجتماعی نیستند؛ بلکه آنها مولّد و ایجادکننندۀ نظم اجتماعی‌اند و بهتر است که جامعه‌شناسی تحلیل صوری را بر توصیف‌های تفسیری ترجیح دهد (تراورز، 1992). جامعه‌شناس آلمانی دیگری که بر کار گافمن تأثیرگذار بود، ماکس وبر بود. گافمن با اثر‌پذیری از جامعه‌شناسی تفهمي ‌وبر در مسئلۀ اجراهای تئاتری خود، به معناداری و هدفمندی کنش‌های بشری مي‌پردازد. رندل کالینز منتقد کارهای گافمن، و پیر بوردیو، انسان‌شناس فرانسوی، هر دو گافمن را تحت‌تأثیر اندیشه‌های دورکیم مي‌دانند. کالینز بر این عقیده است که مفهوم کنش‌های متقابل گافمن با مفهوم وجدان اجتماعی دورکیم مطابقت مي‌کند. و مفهوم کنش گافمن همان وجدان اجتماعی‌ای است که از شکل انتزاعی آن خارج شده و به شکل عینی و ملموس درآمده است (رهبری؛ فکوهی، 1387).
    5. مروری بر نظريۀ نمايشی گافمن 
    نظریه نمایشی (Dramaturgy theory) حاصل کار میدانی اروینگ گافمن می‌باشد که در کتاب نمایش خود در زندگی روزانه (انتشار یافته در سال ۱۹۵۹م) چاپ و صورت‌بندی شده است (این نظریه، عملاً از دل پایان‌نامۀ دکترای گافمن استخراج شد). او به زندگی اجتماعی به مثابه نمایشی نگاه می‌کند که کنشگران انسانی برای نمایش نقش‌های خود و ارائۀ شخصیت‌های مختلف به مخاطبان، روی صحنه می‌آیند و پس از هر نمایش، از صحنه خارج می‌شوند تا دوباره در نمایشی جدید، نقشی جدید ایفا کنند. او می‌کوشد چگونگی روی صحنه بردن «خود» را توسط افراد در تعاملات روزمره تحلیل کند. به‌اعتقاد گافمن، خود «موجودی زنده و دارای مکان استقراری خاص نیست که تقدیرش متولد شدن، به بلوغ رسیدن و مردن باشد؛ بلکه یک نمود نمایشی است که به‌شکلی مبهم و ناآگاهانه از یک صحنۀ اجرا منتج شده است» (گافمن، 1959، ص4ـ8).
    در راستای نشان دادن روند تفسیری که سبب به‌وجود آمدن حس واقعیت می‌شود، گافمن با ارائۀ تحلیلی نمایشی تعاملات روزمرۀ ما را با اجراهای تئاتر (Theaterical performance) مقایسه کرده است. به‌نظر وی، افراد به‌گونه‌ای باهم تعامل دارند که گویی بازیگرانی در حال ایفای نقش روی صحنه‌اند. آنها از این اجراها استفاده مي‌کنند تا تأثیراتی را که در ذهن دیگران مي‌گذارند، هدایت و کنترل کنند. او این امر را مدیریت تأثیرگذاری (impression management) نامید و افزود افراد به‌وسیلۀ نمایش خود (presentation of self) به‌صورت آگاهانه تلاش مي‌کنند تا بر کسانی که آنها را مي‌بینند، تأثیر بگذارند (گافمن، 1959، ص 13 -14).
    همچنین، گافمن با ایجاد قیاس تئاتری (theater analogy) تعامل اجتماعی را به نواحی جلوی صحنه و پشت صحنه تقسیم کرد. درست مانند یک نمایش، رفتار جلوی صحنه، عملی است که در مقابل مخاطب رخ می‌دهد و طی آن، افراد از ظاهر و رفتارهای جلوی صحنه بهره مي‌جویند تا نقششان را تسهیل کرده، تأثیری را که به‌دنبال آن هستند، بهتر مدیریت کنند (همان، ص 55 ). رفتار پشت صحنه، به‌دور از دید مخاطب رخ می‌دهد؛ یعنی در جایی که اجراها آماده می‌شوند و آنجا جایی است که افراد می‌توانند خود واقعی‌شان را نشان دهند (همان، 61). عملکردهای اجتماعی تعاملات پیچیده‌ای هستند که نه‌تنها از نمایش اطلاعات تشکیل شده‌اند، بلکه شامل اطلاعات پنهان شده نیز هستند. رجینا کِنِن (Reginna Kenen) برای مثال، عقیده دارد که افراد در یک رختشویی عمومي و حتی در میان غریبه‌ها سعی مي‌کنند در حضور دیگران لباس‌های لکه‌دار یا پاره‌شان را پنهان کنند تا نمایشی که از خودِ مدنظرشان در ذهن ایجاد می‌کنند، برهم نخورد (کِنِن، 1982، ص 178).
    گافمن همچنین خاطرنشان مي‌کند که ما در تعاملات اجتماعی‌مان، هم‌زمان هم بازیگریم و هم تماشاگر (مخاطب). در قرار ملاقات نخست، هر دو طرف با مدیریت عملکردهای خود و تفسیر عملکرد دیگری سروکار دارند. در طول ملاقات، آنها با مطرح کردن سؤالاتی همچون چطور به‌نظر مي‌رسم؟ آن شخص دربارۀ من چه فکر می‌کند؟ یا اینکه من دربارۀ آن فرد چه فکر مي‌کنم؟ آیا قرار ملاقات بعدی هم لازم است؟ به‌ارزیابی عملکرد خودشان در سایۀ بازخورد دیگران می‌پردازند (گافمن، 1959، ص 68). از این رهگذر، آنها تلاش مي‌کنند تا کنش‌های خود را به‌گونه‌ای تنظیم کنند که بهترین تأثیر مورد نظر را بر دیگران بگذارند (همان).
    ديدگاه جامعه‌شناسی گافمن بر اين پايه استوار است که افراد در جامعه به‌منظور حفظ خودپندارهای پايدار، برای مخاطبان خويش نقش بازی می‌کنند. بنابراين، صحنة اجتماع، شبیه صحنۀ تئاتر است که در آن، افراد در کنش متقابل با ديگر افراد، به اجراهای تئاتری و نمایشی می‌پردازند (گافمن. 1959، ص14).
    6. مفاهيم محتوايي نظرية نمايشي 
    مفاهیم اجزای سازندۀ نظریه هستند؛ چیزهایی که مطالعه می‌شوند، مقایسه می‌گردند و به‌هم مربوط می‌شوند. مفاهیم محتوایی (Dramaturgy) معمولاً قسمتی از ورودی و خروجی فرایند نظریه‌سازی را شکل می‌دهد (شومیکر و همکاران، 1387، ص 29).
    1-6. خود 
     گافمن خود (Self) را در تملک کنشگر نمی‌داند؛ بلکه آن ‌را محصولی از کنش متقابل نمایشی میان کنشگر و حضارش می‌داند. خود یک اثر نمایشی است که از صحنۀ نمایش برمي‌خیزد. 
    مفهومي‌که گافمن از خود دارد، سخت تحت‌تأثیر افکار مید است؛ به‌ویژه بحث مید دربارۀ تنش میان من یا همان خودِ خودجوش و در من یا همان الزام‌های اجتماعیِ متبلور در خود. این نظر مید، در کار گافمن دربارۀ آنچه خودش اختلاف اساسی میان خود‌های کاملاً انسانی و خود‌های اجتماعی‌مان مي‌خواند، به‌خوبی منعکس است (گافمن، 1959، ص 56). این تنش، از تفاوت میان آنچه مردم از ما انتظار دارند انجام دهیم و آنچه ما به میل خود می‌خواهیم انجام دهیم، سرچشمه می‌گیرد. ما با این تقاضا روبه‌رو هستیم که هر آنچه دیگران از ما انتظار دارند، انجام دهیم. از این گذشته، از ما می‌خواهند که تردید از خود نشان ندهیم و ما نباید تحت‌تأثیر فراز و نشیب‌ها قرار گیریم (همان).
    2-6. اجرا و نما
    گافمن واژۀ «اجرا» (Performance) را برای کلیۀ فعالیت‌های شخص وقتی در حضور پیوستۀ مجموعۀ خاصی از مشاهده‌گران قرار دارد و تأثیراتی روی آنها مي‌گذارد، به‌کار برده است. اکنون مي‌توان آن بخش از اجرای شخص را که معمولاً به یک شیوۀ عمومي‌ثابت ارائه می‌شود و تعریف‌کنندۀ موقعیت است، برای کسانی که اجرا را مشاهده می‌کنند، تحت عنوان «نما» (Front) نام‌گذاری کرد. بنابراین، نما عبارت است از تجهیزات بیانی ثابتی که فرد عمداً یا سهواً در خلال اجرایش به‌کار می‌گیرد (گافمن، 1959، ص 13-14). نما خود به دو بخش تقسیم می‌شود: محيط (Setting) و نمای شخصی (Personal front).
    1-2-6. محیط
    محیط عبارت است از اثاثیه، دکور، طراحی فیزیکی و دیگر اقلام پس‌زمینه‌ای که منظره و فضای صحنه را برای اجرای کنش در داخل، جلو یا روی آن فراهم می‌کند. محیط به‌لحاظ جغرافیایی معمولاً ثابت است؛ به‌گونه‌ای‌که وقتی افراد از یک محیط خاص به‌عنوان بخشی از اجرای خود استفاده می‌کنند، نمي‌توانند کنش خود را قبل از ورود به آن آغاز کنند یا بعد از خروج از آن، به پایان برسانند. تنها در مناسبت‌های استثنایی است که محیط همگام با مجریان حرکت می‌کند؛ مثل مراسم تشییع جنازه، راهپیمایی‌های مدنی و کاروان‌های رؤیای پادشاهان و ملکه‌ها (همان، ص 14) و به‌عبارتی، محیط به آن صحنۀ فیزیکی‌ای گفته می‌شود که معمولاً باید آماده باشد تا کنشگران اجرای نقش کنند. بدون این محیط، کنشگران معمولاً نمی‌توانند ایفای نقش کنند. برای مثال، یک جراح معمولاً به یک اتاق عمل و یک رانندۀ تاکسی به یک تاکسی نیازمند است. در ارتباط با صحنه، گافمن دو منطقۀ دیگر را زیر عنوان محیط معرفی می‌کند:
    الف) عقب صحنه: در ورای هر کنش، یک مفهوم انتزاعی دیگر وجود دارد که گافمن از آن به «پشت صحنه» تعبیر مي‌کند. در هر اجرا، یک نوع عقب صحنه وجود دارد که بازیگران مي‌توانند به آنجا برگردند و خودشان را برای اجرا آماده سازند. در عقب صحنه یا پشت صحنه، به‌اصطلاح تئاتری، بازیگران مي‌توانند نقش‌هایشان را کنار بگذارند و خودشان باشند. پشت صحنه جایی است که انواع کنش‌های غیررسمي ‌ممکن است اتفاق بیفتد. هرچند پشت صحنه معمولاً به جلوی صحنه نزدیک است، اما فاصله‌ای میان این دو وجود دارد. ایفاکنندگان نقش باید اطمینان داشته باشند که هیچ‌یک از افراد جلوی صحنه در پشت صحنه ظاهر نمي‌شوند. هرگاه بازیگران نتوانند از ورود حضار به پشت صحنه جلوگیری کنند، اجرای نمایش به‌احتمال زیاد مختل مي‌شود (همان، ریتزر، 1374، ص 2). 
    زبان پشت صحنه در فرهنگ غربی از موارد مختلفی تشکیل مي‌شود: با نام کوچک صدا زدن؛ تصمیم‌گیری مبتنی بر همکاری؛ دری‌وری گفتن تا اظهارات صریح جنسی؛ غر زدن؛ سیگار کشیدن؛ لباس نامرتب و غیررسمی؛ حالت‌های نامناسب نشستن و ایستادن و غیره (گافمن، 1959، ص 78). این رفتارهای منطقۀ دوم است که بسیاری از آنها برای منطقۀ اول (جلوی صحنه) توهین‌آمیز تلقی مي‌شود. پشت صحنه حوزۀ مفهومي‌مبدأ محسوب مي‌شود که امری عینی و ملموس است. از این استعاره برای تبیین امر انتزاعی که به‌انواع کنش‌های غیررسمي‌ مربوط مي‌شود، استفاده شده است. 
    ب) خارج از صحنه: دراین‌باره گافمن معتقد است که علاوه بر مناطق جلو و پشت صحنه، منطقۀ سومي هم تحت عنوان «خارج صحنه» (Outside) وجود دارد؛ منطقه‌ای که تمام مکان‌ها به غیر از دو منطقۀ قبلی را دربر می‌گیرد. این منطقه را می‌توان «خارج از صحنه» نامید. منطقۀ خارجی به‌مثابۀ منطقه‌ای که برای یک اجرای خاص، نه جلوی صحنه به‌حساب مي‌آید و نه پشت صحنه. با نگاه به بیشتر ساختمان‌ها متوجه می‌شویم که در آنها اتاق‌هایی هست که مرتباً یا موقتی به‌عنوان مناطق جلویی یا پشتی استفاده می‌شوند، و درمي‌یابیم که دیوار‌های بیرونی ساختمان، این هر دو نوع اتاق را از دنیای خارج جدا می‌کنند (همان، ص 82).
    اگر کلمۀ محیط را برای بخش‌های صحنه‌ای تجهیزات به‌کار ببریم، مي‌توان اصطلاح نمای شخصی را برای دیگر اقلام تجهیزات بیانی به‌کار برد؛ اقلامي‌که ما به‌شکلی بسیار نزدیک با خودِ شخص مجری در ارتباط مي‌دانیم و طبیعتاً انتظار داریم، او را هر جا که مي‌رود، همراهی کنند. اقلام زیر را مي‌توان بخشی از نمای شخصی تلقی کرد: نشانه‌های مقام یا رتبه؛ لباس؛ جنس؛ سن؛ ویژگی‌های قومی؛ جثه و قیافه؛ حالت بدن؛ عادت کلامی؛ حالت‌های چهره؛ حرکات بدن و مانند اینها (همان، ص 15).
    2-2-6. نمای شخصی
    نماي شخصي به دو قسمت تقسیم می‌شود: قیافه (Appearance) و منش (Manner). گاهی اوقات مي‌توان عناصر سازندۀ نمای شخصی را بر اساس کارکرد اطلاعاتی‌ای که منتقل می‌کنند، به دو بخش قیافه و منش تفکیک کرد. 
    در مورد قیافه مي‌توان عناصری را به‌کار برد که کارشان نشان دادن پایگاه اجتماعی مجری در هنگام اجراست. این عناصر همچنین وضعیت آیینی موقت شخص را نشان می‌دهند؛ اینکه آیا مشغول یک فعالیت اجتماعی رسمی، کاری یا یک تفریح غیررسمي‌است؛ آیا در حال جشن گرفتن مرحلۀ جدیدی در چرخش فصول یا در چرخۀ زندگی خویش است. (شامل چیزهایی که منزلت اجتماعی مجری را به حضار نشان می‌دهد؛ برای مثال، روپوش یک جراح).
    برای منش نیز می‌توان عناصری را به‌کار برد که کارشان عبارت است از آگاهی دادن دربارۀ نقشی که از مجری انتظار می‌رود در موقعیت پیش رو بر عهده گیرد. در واقع، منش به حضار یادآور می‌شود که چه نوع نقشی را باید از یک مجری در یک موقعیت معین انتظار داشت. برای مثال، سبک و طرز رفتار پزشک‌مآبانه. منش عجولانه و منش صبورانه، دو نوع اجرای نقش کاملاً متفاوت را نشان می‌دهند. ما عموماً انتظار داریم که قیافه و منش با یکدیگر همخوانی داشته باشند (همان، ص 15 – 16).
    3-6. تحقق نمايشی (Dramatic Realization) 
    معمولاً فرد برای ایفای نقش خود در حضور دیگران، از نشانه‌هایی سود مي‌جوید که به‌شیوه‌ای نمایشی برخی از واقعیت‌های مشخص را برجسته مي‌سازند و تصویر مي‌کنند. واقعیت‌هایی که در غیر این صورت، مبهم و ناروشن باقی می‌ماندند؛ زیرا اگر قرار باشد کنش و فرد یا همان نقش او، برای دیگران معنادار باشد، باید طوری از نقش خود استفاده کند که در جریان تعامل، بیانگر چیزی باشد که قصد دارد آن را انتقال دهد. در واقع ممکن است فرد، یعنی اجراکنندۀ نقش (بازیگر، کنشگر) ناچار باشد توانایی‌ها و استعدادهای خود را نه‌فقط در جریان تعامل، بلکه حتی در لحظه‌ای از این تعامل نیز نمایش دهد. بر این اساس، اگر یک داور بیسبال بخواهد نشان دهد که از قضاوت خود مطمئن است، باید از اینکه حتی یک لحظه به میزان اطمینان خود دربارۀ قضاوتش بیندیشد، خودداری کند. تصمیم‌گیری او باید به‌قدری فوری و آنی باشد که تماشاگران مطمئن شوند او به قضاوت خود ایمان دارد. 
    نمایش دادن، با برخی جایگاه‌ها مشکلی ندارد؛ زیرا بعضی از نقش‌هایی که به‌لحاظ ابزاری برای تکمیل رسالت اصلی جایگاه ضروری‌اند، درعین‌حال از نظرگاه ارتباطی به‌مثابۀ ابزاری برای انتقال ویژگی‌ها و خصلت‌های مورد نظر اجراکننده به‌کار مي‌روند. نقش‌های مشت‌زنان حرفه‌ای، جراحان، نوازندگان ویولن و مأموران انتظامي، در این زمره‌اند. این نقش‌ها امکان ابراز وجود نمایشی را به‌خوبی فراهم می‌سازند؛ به‌گونه‌ای‌که دارندگان آن به شهرت می‌رسند و در اذهان مبادله‌محورِ مردم جایگاه خاصی پیدا مي‌کنند (همان، ص 20).
    اما در موارد زیادی نمایشی کردن کنش، کار را مشکل می‌کند. مثال را می‌توان از یک مطالعۀ بیمارستان ذکر کرد که به‌نظر می‌رسد پرسنل پرستاری در بخش عمومي، از مسئله‌ای رنج می‌برند که پرسنل پرستاری در بخش جراحی با آن مواجه نیستند.
    4-6. تیم، گروهه
    گافمن دسته‌اي از آدم‌ها را كه توانمندي مشابه دارند، يك تیم نام مي‌نهد. «اكيپ» گروهي از افراد است كه باهم در رابطه‌اند؛ ولي در اين رابطه، نه ساختاري وجود دارد و نه سازمانی اجتماعي؛ بلكه صرفاً كنش و واكنشي است با وضعيت مشخصي كه لازمۀ اين رابطه است. واحد تحلیل اساسی گافمن، نه فرد بلکه «تیم» است. یک تیم بیانگر مجموعه‌ای از افراد است که برای نمایش برنامه‌ای واحد، با یکدیگر همیاری مي‌کنند (کویتسو، 2011،ص 277). 
    5-6. هاله‌پوشی، رازآمیزی 
    یکی از فنونی که اجراکنندگان نقش به‌کار می‌برند، ‌هاله‌پوشی (Mystification) است. کنشگران اغلب مي‌کوشند با محدود ساختن تماس بین خودشان و مخاطب، مخاطبشان را در ‌هاله نگه دارند. آنها نمی‌خواهند که مخاطب چیز‌های بسیار پیش‌پا‌افتادۀ رایج در یک اجرای نقش را ببیند. بنابراین یک استاد دانشگاه ممکن است یک سخنرانی در کلاس یا درس را از طریق مطالعۀ یک کتاب مرجعی که در یک کلاس خاص کاربرد ندارد، آماده کند؛ اما به‌طور یقین این حقیقت را پنهان مي‌دارد و تلاش مي‌کند به‌گونه‌ای عمل کند که گویا مطالب و بسیاری از مطالب دیگر را از مدت‌ها پیش مي‌دانسته است (گافمن، 1959،ص 44 – 46).
    6-6. مدیریت تأثیرگذاری
    مدیریت اثرگذاری، در راستای محافظت در برابر یک مجموعه از کنش‌های غیرمنتظره، نظیر ادعاهای ناخواسته، مزاحمت‌های نابهنگام و خطاهای فاحش، و کنش‌های خواسته‌ای نظیر صحنه‌سازی عمل مي‌کند. گافمن به روش‌های گوناگون رسیدگی به این مشکل‌ها علاقه‌مند بود (همان،ص 140-135). 
    7. قضايای نظری نظريه نمايشی گافمن 
    نظریه‌ها به‌عنوان نظام‌های تبیین، از گزاره‌هایی تشکیل شده‌اند که قضایا نیز نامیده می‌شوند. این قضایا در صورتی که در مورد آنها توافق گسترده‌ای وجود داشته باشد و تا حد زیادی توسط یافته‌های تحقیقاتی نیز تأیید شوند، قوانین علمی نامیده می‌شوند. با وجود این، نظریه‌ها از تعاریف، فرض‌ها و مجموعه‌ای از قضایای چندگانه تشکیل شده‌اند که فقط برخی از آنها ممکن است به حد کافی تأیید شوند که بتوان آنها را قوانین نامید و شاید هم هیچ کدام به‌صورت قانون درنیایند. نکته‌ای که در اینجا باید به ‌آن توجه داشت، این است که نظریه‌ها فقط گزاره‌هایی دربارۀ جهان تجربی نیستند؛ بلکه آنها نظام‌های منطقی نیز هستند (چافتر، 1394). تمامی قضایای (مقدمات) زیر برگرفته از متن نظریۀ گافمن هستند که به‌شکل مقدمه و قضیه فرمول‌بندی شده‌اند:
    مقدمۀ 1: مساعدت مخاطبان موجب کمک به‌اجرای خود مي‌شود؛
    مقدمۀ 2: کمک به‌اجرای خود، موجب شکل‌گیری تصویر مورد نظر خود در اذهان مخاطبان مي‌گردد؛
    قضیه: مساعدت مخاطبان موجب شکل‌گیری تصویر مورد نظر خود در اذهان مخاطبان مي‌شود.
    مقدمۀ 1: خود یک چیز اندامي نیست که جای خاصی داشته باشد؛
    مقدمۀ 2: افراد زمانی که در جامعه و موقعیت‌های مختلف قرار بگیرند، خود را ایجاد مي‌کنند؛
    قضیه: خود محصول حضور افراد و کنش آنها در جامعه است.
    مقدمۀ 3: خود از کنش متقابل برمي‌خیزد و امکان آسیب‌پذیری در خود وجود دارد؛
    مقدمۀ 4: در هر کنش متقابل، امکان وقفه وجود دارد؛
    فراقضیه: خود بر اثر کنش متقابل ایجاد می‌شود و در برابر وقفه در اجرا آسیب‌پذیر است.
    مقدمۀ 1: هویت اجتماعی (social Identity) و شکل‌گیری خود در جریان کنش‌ها و نقش‌گیری افراد به‌وجود مي‌آید؛
    مقدمۀ 2: در جریان کنش و نقش‌گیری، افراد تلاش می‌کنند تا تصویر آرمانی (idealization) خود را تثبیت کنند؛
    قضیه: در جریان هویت اجتماعی و شکل‌گیری خود، افراد تلاش می‌کنند تصویر آرمانی خود را تثبیت کنند.
    مقدمۀ 3: افراد برای تثبیت هویت اجتماعی، واقعیت‌هایی را پنهان می‌کنند؛
    مقدمۀ 4: برای پنهان کردن واقعیت‌ها، افراد نقاب‌های اجتماعی برای خود مي‌سازند؛
    فراقضیه: در جریان هویت اجتماعی و شکل‌گیری خود، افراد تلاش می‌کنند با استفاده از نقاب‌های اجتماعی، بعضی وقایع را پنهان و تصویر آرمانی خود را تثبیت کنند.
    مقدمۀ 1: جامعه برای افراد نقش‌هایی را در نظر گرفته است که باید به‌اجرای آنها بپردازند؛
    مقدمۀ 2: اجرای نقش‌های خود در جامعه، باعث شکل‌گیری هویت افراد مي‌شود؛
    مقدمۀ 3: نقش، مجموعه‌ای از بازی‌هایی است که کنشگران به‌صورت منظم و پیوسته به آنها دست مي‌یازند؛
    قضیه: جامعه برای افراد نقش‌هایی را در نظر گرفته است که باعث شکل‌گیری هویت افراد مي‌شود.
    مقدمۀ 1: افراد برای ایفای بهتر نقش خود در حضور دیگران، از نشانه‌هایی سود مي‌جویند؛
    مقدمۀ 2: با استفاده از این نشانه‌ها، برخی از واقعیت‌ها را برجسته مي‌سازند (تحقق نمایشی)؛
    قضیه: افراد برای ایفای بهتر نقش خود در حضور دیگران، واقعیت‌هایی را برجسته مي‌سازند.
    مقدمۀ 1: کنشگران با این احتمال روبه‌رو هستند که در جریان اجرای نقش، اختلال به‌وجود مي‌آید؛
    مقدمۀ 2: کنشگران برای جلوگیری از این اختلال‌ها، از مدیریت اثرگذاری استفاده مي‌کنند؛
    قضیه: کنشگران برای جلوگیری از جریان اختلال اجرای نقش، از مدیریت اثرگذاری استفاده مي‌کنند.
    مقدمۀ 3: مدیریت اثرگذاری روش‌هایی را دربر می‌گیرد که کنشگران برای حل مسائلی که احتمالاً ممکن است در روند اجرای نفش ایجاد اختلال کنند، از آنها استفاده مي‌کنند؛
    مقدمۀ 4: برای جلوگیری از اختلال و اثرگذاری بهتر، از روش‌هایی چون ایجاد وفاداری نمایشی (dramaturgical loyalty)، شکل‌های گوناگون انضباط نمایشی (dramaturgical discipline) و دوراندیشی نمایشی (dramaturgical circumspection) استفاده مي‌شود؛
    فرا قضیه: کنشگران برای جلوگیری از جریان اختلال در اجرای نقش، با روش‌هایی مانند ایجاد وفاداری نمایشی، شکل‌های گوناگون انضباط نمایشی و دوراندیشی نمایشی، مدیریت اثرگذاری را اعمال مي‌کنند.
    مقدمۀ 1: مجری (کنشگر) نقش خود را در جلوی صحنه اجرا می‌کند؛
    مقدمۀ 2: جلوی صحنه بخشی است که به‌صورت ثابت اجرا مي‌شود تا موقعیت را برای مخاطبان توصیف کند؛
    مقدمۀ 3: برای اجرای نقش توسط کنشگر، باید محیط و نمای شخصی افراد در کنار هم قرار گرفته باشند.
    قضیه: کنشگر برای اجرای نقشۀ خود در جلوی صحنه، باید محیط و نمایش شخصی را در نظر بگیرد.
    مقدمۀ 1: اگر خود نتواند برخی واقعیت‌ها را به‌خوبی پنهان کند، ‌هاله‌پوشی مي‌کند؛
    مقدمۀ 2:‌ هاله‌پوشی منجر به ایجاد فاصلۀ اجتماعی بین خود و تماشاگران مي‌شود؛
    قضیه: عدم توانایی خود در پنهان ساختن واقعیت‌ها منجر به‌ایجاد فاصلۀ اجتماعی بین خود و تماشاگران می‌شود.
    مقدمۀ 3: تلاش تماشاگران برای حفظ فاصلۀ اجتماعی منجر به حفظ اعتبار اجرا مي‌شود؛
    فراقضیه: عدم توانایی خود در پنهان ساختن واقعیت‌ها، منجر به حفظ اعتبار اجرا مي‌شود.
    8. مفروضات نظریه (Theoretical Assumptions):
    گافمن در نظریۀ نمایشی به این موضوع مي‌پردازد که جامعه چگونه انسان‌ها را به ارائۀ تصویر معینی از خودشان وامي‌دارد؛ زیرا جامعه وادارمان می‌سازد که در میان بسیاری از نقش‌های پیچیده نوسان کنیم و باعث می‌شود که همیشه تا اندازه‌ای غیرقابل اعتماد، متناقض و مایۀ شرمساری باشیم (گافمن، 1959، ص 57). بااین‌حال می‌توان گفت که گافمن متعلق به مکتب کنش متقابل نمادین بوده و در قالب پارادایم تفسیری نظریه‌پردازی کرده است. یک اصل اعتقادی و معرفتی در پارادایم تفسیری این است که انسان‌ها از راه فرآیند تعاملات اجتماعی، به درک تعاریف اجتماعی و جمعی می‌پردازند. نمادها در این رویکرد اهمیت اساسی دارند و زندگی اجتماعی از راه همین نمادها - که مهم‌ترین آن زبان است - درک می‌شود. در این رویکرد، بر ماهیت فرد در جامعه و روابط بین ادراک افراد، عمل جمعی و جامعه تأکید مي‌شود (آنلز، 1996،ص 48).
    1-8. مفروضات هستی‌شناسی: معتقدید چه چیزی وجود دارد؟
    منظور از هستی‌شناسی(Ontology)، عبارت است از نظریه‌ای عام دربارۀ اینکه چه نوع چیزهایی در جهان وجود دارند و اشاره به گستره‌ای از هستی‌ها و روابطی است که درون حوزه‌ای خاص از معرفت و تخصص علمي پذیرفته مي‌شود (بنتون و کرایب، 1395، ص 23-21). بر اساس دیدگاه تفسیری، واقعیت خارج از آگاهی انسان وجود ندارد. واقعیت به‌ لحاظ ذهنی و درونی تجربه مي‌شود؛ به‌لحاظ اجتماعی از طریق تعاملات انسانی ساخته می‌شود و کنشگران آن را تفسیر مي‌کند. بر این اساس، واقعیت آن‌گونه تعریف می‌شود که کنشگران اجتماعی تعریف می‌کنند. در پارادایم تفسیری، واقعیتی عینی نیست، بلکه ذهنی است و صرفاً از طریق نگاه مردم قابل تشخیص است. زندگی اجتماعی انسان به دست انسان ساخته می‌شود. انسان در تعاملات اجتماعی اقدام به ساخت‌وساز‌های اجتماعی مي‌کند و واقعیت اجتماعی چیزی جز همین ساخت‌وساز‌های اجتماعی نیست (هوقس،1990، ص114-89). 
    برای توضیح بیشتر، در نگاه گافمن، خلق واقعیت به وسیله مردم به صورت هدفمند و متکی بر کنش‌های اجتماعی متقابل به هدف یا مقصود است. درراستای نشان دادن روند تفسیری که سبب به‌وجود آمدن حس واقعیت می‌شود، گافمن با ارائۀ تحلیلی نمایشی، تعاملات روزمرۀ ما را با اجراهای تئاتری مقایسه کرده است (گافمن، 1959، ص18-21).
    برای مثال، در بازی، بازیگران سعی دارند تا نقش خاصی را از جهان اطراف به تماشاگران منتقل کنند (همان، ص 51 ). نقش، تصویری ویژه است که یک بازیگر می‌خواهد از خود نشان دهد (همان، ص 52). گافمن بر این باور است که انسان‌ها کنشگرانی هستند که نوعی اجرا به خود می‌گیرند که برخی مواقع برای آنها فریبکارانه است؛ چون هر کسی به‌دنبال دستکاری نقش، زمینه، اجرا و... خود برای رسیدن به‌اهدافش است گافمن باور دارد که در نمایشنامه تأکید بر این است که چگونه افراد به مدیریت احساس و ایفای نقش خود می‌پردازند و از این طریق جهان خود را شکل می‌دهند (ترنر،2003،ص 78). 
    گافمن استعارۀ زندگی را صحنۀ پرباری از معانی‌ای مي‌داند که افراد در سطوح مختلف کلان، خرد و تعاملات میان خود به‌دنبال یافتن واقعیت در آن هستند. او می‌گوید: «صحنه چیزهایی را نمایش مي‌دهد که ساختگی‌اند؛ اما زندگی چیزهایی را نمایش مي‌دهد که واقعی‌اند» (گافمن، 1959، ص 7).
    2-8. مفروضات معرفت‌شناسی: برای معرفت معتبر، چه اسناد و مدارکی را مي‌پذیریم؟
    معرفت‌شناسی (Epistemology) نظریه‌ای در باب معرفت یا دانش است؛ نظریه یا معرفتی دربارۀ روش یا پایۀ دانش؛ نظریه‌ای که بیان مي‌کند: چطور انسان به معرفت از جهان اطراف خود دست یافته است؛ دست می‌یابد یا دست خواهد یافت؟ چطور آنچه را که مي‌دانیم، مي‌دانیم (محمدپور، 1390، ص45). در مکتب کنش متقابل نمادین، اهمیت زیادی به ‌آزادی انسان، تجربه، فهم و معنا و آگاهی او داده مي‌شود. این دیدگاه ضمن دفاع از اختیار به‌جای جبر، معتقد است که آگاهی انسان در مقایسه با دیگر عوامل اجتماعی، بر کنش اجتماعی او تأثیر بیشتری دارد و بر این اساس توانمندی انسان در خلق نمودن به‌جای قرار گرفتن در موقعیت‌ها و زمینه‌های ازپیش‌‌تعیین‌شده، مورد حمایت بیشتری قرار می‌گیرد (ستاینر، 1971؛ به نقل از ایمان، 1388، ص83).
    برای مثال، گافمن نشان مي‌دهد که انسان‌ها چقدر در بیان خود در تعامل ماهرند؛ تا چه اندازه به تغییرات کوچک در تعامل چهره‌به‌چهره حساس‌اند و تا چه اندازه به ظواهر جزئیات رفتاری و کسب اطلاعات از دیگران و کنترل داشتن بر ارائۀ اطلاعات از خود، توجه می‌کنند (ویلیامز، 1986، ص 93-95). زمانی که فرد در مقابل دیگران ظاهر مي‌شود، معمولاً فعالیت خود را با نشانه‌هایی درمي‌آمیزد تا حقایق تأییدآمیزي را که ممکن است در غیر این صورت ناپیدا یا مبهم باقی بمانند، به‌شکلی نمایشی برجسته کند و تأیید نماید (گافمن، 1959، ص20). «ما در تعاملات اجتماعی‌مان هم‌زمان هم بازیگر هستیم و هم تماشاگر (مخاطب)» (گافمن، 1959، ص 68).
    در نگاه گافمن، دستیابی به معنا جز از طریق تعامل خلاق و فعال مجری و مخاطبان با یکدیگر امکان‌پذیر نیست. در این تعامل، سعی بر کسب و فهم عمیق است از اینکه مردم در زندگی روزمره چگونه معنا را خلق می‌کنند؛ مردم در زندگی روزمره به‌دنبال فهم دنیایی هستند که در آن زندگی و کار مي‌کنند. آنان معانی ذهنی تجربه‌های خود را توسعه می‌دهند؛ معنایی در جهت فهم اشیا و پدیده‌های معین. این معانی متعدد و چندگانه‌اند و به همین لحاظ مجری باید به پیچیدگی دیدگاه‌های مردم، به‌جای تصور باریک و جزئی و قابلیت دسته‌بندی محدود آنها توجه کنند (ویلیامز، 1986، ص67).
    3-8. مفروضات روش‌شناسی: چگونه مي‌توان معرفت معتبر و پایا تولید کرد؟
    می‌توان گفت روش‌شناسی (Methodology) عبارت است از چگونگی انجام تحقیق در راستای دستیابی به معرفت در مورد واقعیت اجتماعی. لازم به ذکر است که پاسخ به این سؤال روش‌شناسی که پژوهشگر چگونه مي‌تواند به یافتن پدیده‌هایی بپردازد که باور دارد می‌توانند شناخته شوند، مستلزم ارجاع به پاسخ دو سؤال معرفتی و هستی‌شناسی قبلی است؛ یعنی هر روش‌شناسی‌ای مناسب این کار نیست (ایمان، 1388، ص 54).
    در کار گافمن، به‌وضوح فردگرایی روش‌شناختی دنبال شده است. در فردگرایی یا اتمیسم، جامعه نهایتاً شاکله‌ای از افراد تشکیل‌دهندۀ آن است؛ لذا کل‌های اجتماعی قابل تقلیل به موجودیت افراد تشکیل‌دهندۀ آنها هستند. بر همین اساس می‌توان فعالیت این کل‌های اجتماعی را توضیح داد. فردگرایان جامعه را محصول کنش‌های افراد مي‌دانند و معتقدند که تبیین‌ها و توصیف‌های اجتماعی ریشه در عوامل فردی دارد (فی، 1381، ص 58-61). «واقعیت‌های اجتماعیِ» تحویل‌ناپذیر، اصولاً یافت نمی‌شوند تا تبیین شوند یا تبیین کنند، اصولاً چنین واقعیتی محصول توهم کل‌گرایان است و بر فرض وجود هم، هر نمونۀ خاصی از چنین واقعیتی، بهتر است که کاملاً برحسب رفتار افراد توصیف یا تبیین شود (رزنبرگ، 1988، ص114). آنچه وجود دارد، افراد هستند (مانیکاس، 1998،ص400). روش‌شناسی در نظریۀ نمایشی گافمن، فردگرایی روش‌شناختی است. جهت‌گیری تبیینی، تقلیل‌گرایی خرد است و رابطۀ میان سطوح تحلیل در این نظریه، رابطۀ خرد به کلان است که با فلش‌های یک‌سویه از سمت خرد به کلان مشخص می‌‌شود.
    9. قدرت تبيين نظريه نمايشی گافمن
    رکن اصلی هر تبیین علمي، سازوکاری علّی است که علت را به معلول مي‌رساند (لیتل، 1373، ص22). این تز که تبیین یک واقعه، همان تعلیل یعنی علت‌یابی آن است، رویکرد غالب فلسفۀ علوم اجتماعی به مسئلۀ تبیین است. با وجود این، باید گفت که چنین رویکردی نیات، مقاصد، تمایلات و اهداف کنشگران را در نظر نمی‌گیرد؛ یعنی همان چیزی که توجه اصحاب تفسیر و تفحص را به خود جلب کرده است. وانگهی برداشت و تلقی دومي‌از مفهوم تبیین وجود دارد که همانا تعریف آن برحسب غایات و پیامدهاست (تبیین کارکردی) و نخستین بار دورکیم آن را از تبیین به معنای تعلیل (تبیین علّی) متمایز ساخت.
    سه دیدگاه اصلی در علوم اجتماعی وجود دارد که به‌منزله سه نوع متمایز از راهبرد تبیینی مطرح‌اند: طبیعت‌گرایی (Naturalism) ضد طبیعت‌گرایی (Anti-naturalism) و کثرت‌گرایی (Pluralism).
    طبیعت‌گرایی: طبیعت‌گرایان قائل به وحدت روشی ميان علوم اجتماعی و علوم طبیعی هستند و برآن‌اند که علوم اجتماعی می‌تواند یا مي‌باید از روش‌های علوم طبیعی تقلید کند. بر این اساس، همۀ علوم اجتماعی مي‌باید از پدیده‌های اجتماعی، تبیین علّی به‌دست دهند (لیتل، 1373، ص 374 و 389).
    ضدطبیعت‌گرایی: ضد طبیعت‌گرایی علوم اجتماعی را از حیث ماده و روش، به‌لحاظ جوهری با علوم طبیعی متفاوت مي‌داند؛ زیرا درحالی‌که علوم طبیعی از تبیین‌های علّی بهره می‌جویند، علوم اجتماعی با عطف توجه به دلایل و معانی، به تفسیرهای معناکاوی می‌پردازند. این دیدگاه که مي‌توان آن‌را دیدگاه تفسیری یا معناکاوانه در علوم اجتماعی نیز نامید، مدعی است که موضوع علوم اجتماعی موضوع مشخص و مستقلی است و آن، افعال معنادار انسانی است، نه حوادث محکوم علّیت (همان، ص390).
    کثرت‌گرایی: از دیدگاه کثرت‌گرایان، برخی از عرصه‌ها در علوم اجتماعی به علوم طبیعی نزدیک‌ترند و برخی دیگر نیز از آن دورترند؛ به این معنا که در برخی از زمینه‌ها که بار معنا و آگاهی در آنها زیاد است، باید بر تفسیر کنش‌های معنادار کنشگران تکیه کرد. در مقابل، برخی دیگر از عرصه‌ها که بار معنایی کنش کمتر است، لازم است به تبیین علّی رفتار با تکیه بر روش‌های تجربی دست زد (همان، ص 390-391).
    بر این اساس، ضد طبیعت‌گرایان، با تأکید بر قصدمند بودن پدیده‌های اجتماعی، تبیین در علوم اجتماعی را از تبیین در علوم طبیعی جدا مي‌کنند. به‌طور خلاصه، به‌گفتۀ ریمون، بودن به‌جای انگارۀ «تأثیر عوامل» باید انگارۀ «تصمیم‌گیری» را قرار داد (بودن، 1383، ص 232). در علوم اجتماعی، رویکرد معنایابی، به تفسیر و معنای رفتار همچون متن توجه دارد؛ و برخلاف علت‌کاوان که درصدد تبیین پدیده‌ها از طریق کشف علت‌های آنها هستند و همچنین برخلاف دلیل‌جویان که در پی آن‌اند که به‌شیوه‌ای عام انگیزه‌های خودآگاه افراد را از اعمالشان کشف کنند، بر مبنای رویکرد معنایابی، کار علوم اجتماعی این است که پدیده‌های نیتمند را از طریق تفسیر معانی آنها در فضای خاص خود آنها فهم می‌کند. «هیچ تبیینی از کنش انسان قابل دفاع نیست، مگر اینکه بتواند بر فهم ما در مورد فاعل (فردی) بیفزاید؛ بنابراین، هدف علوم اجتماعی، تنها بیان یا پیش‌بینی شکل ظاهری وقایع تاریخی یا اجتماعی نیست» (تیلور، 1985، ص116). بسیاری از دیگر نظریه‌پردازانِ کنش متقابل نمادین چنین استدلال می‌کنند که هرگونه تبیینی فقط می‌تواند برای وضعیت خاصی که آن ‌را تبیین مي‌کند، مناسب باشد؛ ما نمي‌توانیم دست به تبیین‌هایی دربارۀ زندگی اجتماعی بزنیم. جامعه هنگامي که نوعی گفت‌وگو تلقی شود، در سیلان دائم است و نمی‌توان آن را در قالب نوعی تجرید تعمیم‌یافته ریخت (منینگ، 1992، ص 101 -107). گافمن در جست‌وجوی ساختارهای نامرئی حاکم بر وضعیت‌های روزمره، به ورای آنها و پس از آنها مي‌نگرد. اینها «چهارچوب‌های کلی تفسیر است که افراد را قادر می‌سازد وقایع را در چهارچوب فضای زندگی‌شان و دنیای بزرگ قرار دهند و ادراک کنند و تشخیص دهند و نام‌گذاری کنند» (چمبلیس، 2005، ص289ـ290). چهارچوب‌ها با معنابخشی به وقایع و رویدادها در جهت نظم دادن به تجربه و هدایت کنش فرد یا جمع عمل مي‌کند (اسنو، 1986، ص 464).
    10. قدرت پيش‌بينی
    موضوع علوم طبیعی به اعلام قوانین مربوط به رفتارها و کنش‌هایش حساس نیست؛ مثلاً آگاهی به قانون اصطکاک و اعلام آن و ارائۀ پیش‌بینی بر اساس آن، هیچ‌گونه تأثیری در تحقق این امر در آینده نخواهد گذاشت؛ اما انسان به‌نحوی است که با کشف قوانین حاکم بر رفتار او و اعلام پیش‌بینی دربارۀ آن، ممکن است پیش‌بینی یاد شده کاملاً برعکس درآید؛ چراکه رفتارهای انسان‌ها اختیاری است و هر لحظه ممکن است تغییر کند و نتیجه برعکس شود (سروش،1385، ص 459). تفسیرگرایان ایدۀ اصلی پوزیتیویست‌ها را زیر سؤال می‌برند و معتقدند که در علوم اجتماعی نمی‌توان همانند علوم طبیعی تبیین و پیش‌بینی داشت. از نظر تفسیرگرایان، علوم اجتماعی تفاوتی ماهوی با علوم طبیعی دارد، چراکه رفتارهای انسانی دارای وجهۀ درونی و بیرونی هستند. وجهۀ بیرونی مربوط به بدن و محیط فیزیکی است، اما وجهۀ درونی تنها می‌تواند توسط واژگانی چون تفکرات و احساسات عامل انسانی توصیف شود. برخلاف رویدادهای جهان طبیعی که فقط وجهۀ بیرونی دارند، توصیف کامل رفتارهای انسانی باید شامل هر دو وجهه باشد. تفسیرگرایان از این تمایز بین رفتار انسانی و رویدادهای فیزیکی نتیجه می‌گیرند که نمی‌توان قوانین علّی برای تبیین و پیش‌بینی در علوم اجتماعی داشت؛ چرا که رابطۀ بین احساسات و افکار از یک سو، و رفتارها از سوی دیگر، علّی نیست و توصیف رفتار، در واقع توضیح آن نیز هست (همان، ص 460). 
    کنش متقابل‌گرایان، جهان روزمره را تنها چون یک پدیده و محور تحقیق تلقی می‌کنند و به مطالعۀ استدلال‌های عملی روزمره و توصیف‌هایی می‌پردازند که اعضا به‌منظور توصیف جایگاه حقیقی تجربیات و فعالیت‌های خود ارائه مي‌دهند. ازاین‌رو آنان قصد ارائۀ تبیین‌های علّی و پیش‌بینی را از الگوهای مشاهده‌شدۀ فعالیت‌های اجتماعی ندارند؛ بلکه در پی پاسخ به این پرسش‌اند که اعضای یک جامعه چگونه به مشاهده، توصیف و تبیین نظم در جهانی می‌پردازند که در آن به‌سر مي‌برند (زیمرمن و وایدر، 1971، ص 289). هرچند گافمن به‌عنوان یک کنشِ‌ متقابل‌گرای نمادین، به جلوی صحنه و دیگر جنبه‌های نظامش پرداخت و خصلت ساختاری آنها را نیز مورد بحث قرار داد. او استدلال کرد که جلوی صحنه‌ها گرایش به نهادمند شدن دارند؛ بنابراین بازنمود‌های جمعی در مورد آنچه قرار است در یک صحنۀ معین پیش آید، پدیدار می‌شود. 
     گافمن به‌رغم تمایز دیدگاهش، تأثیر نیرومندی بر کنش متقابل نمادین گذاشت. افزون بر این، مي‌توان استدلال کرد که او در شکل‌گیری نوعی دیگر از جامعه‌شناسی‌های زندگی روزمره، یعنی روش‌شناسی مردمی، نیز نقش داشته است. در واقع، کالینز، گافمن را چهرۀ کلیدیِ نه‌تنها روش‌شناسی مردمی، بلکه تحلیل گفت‌وگو مي‌انگارد: «این گافمن بود که در بررسی تجربی و صمیمانۀ زندگی روزمره پیشگام شد؛ هرچند که او این کار را صرفاً با چشم عادی و پیش از ظهور ضبط صوت و ویدئو انجام داده بود» (کالینز، 1986، ص 111).
    به‌اعتقاد ریتزر، نظریه‌های گافمن با توجه به نفوذشان روی کنش متقابل نمادین، ساختارگرایی و روش‌شناسی مردمی، احتمالاً اهمیت خود را برای مدت زمانی طولانی حفظ خواهند کرد (ریتزر، 1996، ص251).
    11. نقد ديدگاه‌های گافمن
    1. آلیسید مک اینتایر (Alaisdair Mac Intyre) تفسیر گافمن را عاملی مؤثر برای تقلیل دادن یا سوق دادن فرد به‌سوی مجموعه‌ای از نقشه‌ها در نظر مي‌گیرد. نتیجه این است که گافمن، نه مي‌تواند رابطۀ نزدیک بین جامعه‌شناسی و فلسفۀ اخلاقی را مشاهده کند و نه اینکه انتقاد اخلاقی‌ای که از نظر مک اینتایر وظیفۀ اصلی علوم اجتماعی است، به‌عمل آورد (منینگ، 1992، ص29).
    2. به‌نظر آلن راین، گافمن با اینکه به ما هشدار می‌دهد تحلیل تئاتری را زیاد جدی نگیریم، به این سؤال که «چگونه جدیت امری خطیر مي‌شود»، پاسخ نمي‌دهد. رایان این‌گونه تفسیر می‌کند که ایراد اصلی رویکرد گافمن این است که در مورد انگیزش و رفتار هدف‌محور ساکت مي‌ماند؛ نکته‌ای که گیدنز نیز بدان پرداخته است. رایان تمایز مفیدی از این موضوع استنتاج می‌کند و تفسیر می‌کند که گافمن، یا هدفش این بوده است که نشان دهد چگونه مردم در فاصلۀ نقش تغییراتی مي‌دهند تا از نمایش‌های معتبرشان بگریزند یا قصد آن دارد که نشان دهد چگونه مردم از نمایش‌ها به‌عنوان بازسازی‌های هنرهای خودشان استفاده می‌کنند (منینگ، 1992، ص 30 – 33).
    3. نظریۀ گافمن بر انسان طبقۀ متوسط جدید که ایمان خود به سودمندی اخلاق را از دست داده، بنا شده است. بعید است که الگوی نظری چنین انسانی، برای تبیین همۀ آنچه جامعه‌شناسی می‌تواند مطالعه کند، کافی باشد (گولدنر، 1386، ص415ـ428).
    4. گافمن از نظر روش‌شناختی، بیش از آنکه در بند گردآوری نظام‌مند داده‌ها باشد، مایل به تکیه بر حکایات و داستان‌هاست. اگر یکسره به‌ایجاد اندیشه‌های برانگیزنده علاقه‌مند باشیم، روش گافمن را دغدغه‌ای واقعی نمی‌توانیم به‌شمار آوریم (اسمیت، 1393، ص118).
    5. انتقاد اساسی‌ای که از کنشِ متقابل‌گرایی و کارهای گافمن به‌عمل آمده، این است که آنها به بی‌اهمیت جلوه دادن یا چشم‌پوشی از ساختارهای اجتماعی کلان مقیاس بوده است. این انتقاد، به‌شیوه‌های مختلفی ابراز شده است. برای مثال، وینستاین و تانر استدلال می‌کنند که کنشِ متقابل‌گراییِ نمادین ارتباط نتایج با یکدیگر را نادیده می‌گیرد: «این نتایج انباشته‌شده است که پیوندهایی را بین رویدادهای پراکندۀ کنش متقابل برقرار می‌کند و همین پیوندها موضوع اصلی جامعه‌شناسی اصیل را تشکیل مي‌دهند». مفهوم ساختار اجتماعی، برای بررسی تراکم باورنکردنی و پیچیدگی روابطی که رویدادهای پراکندۀ کنش متقابل را به‌هم پیوند می‌زند، ضرورت دارد (وینستاین و تانر، 1976،ص 106).
    6. در نظریۀ گافمن، به مباحث قدرت اعتنایی نشده است. گافمن با اینکه قادر است به این مسئله در بعضی از آثارش، مثلاً آسایشگاه بپردازد، معمولاً به شیوه‌های اثرگذاری قدرت بر کنش متقابل رودررو اهمیت نمی‌دهد (اسمیت، 1391، ص99ـ120).
    نتيجه‌گيري
    اساس رويكرد گافمن، به فرد و تعامل چهره‌به‌چهره متكي است كه معناي كنش اجتماعي در آن است. از ديدگاه جامعه‌شناسي او، افراد به‌ناچار وارد اجتماع مي‌شوند و بايد به بهترين وجه ممكن در آن پيشرفت كنند. اولويت تعيين‌كننده‌اي به ساختار اجتماعي داده شده است كه درون آن، ارائۀ خود در زندگي هرروزه، تشريفات، تأثيرگذاري و كنش‌هاي متقابل رخ مي‌دهد. بنابراين، جنبه‌هاي سطح خرد در اين نظريه توانسته‌اند كانون نگاه جامعه‌شناختي گافمن را تشكيل دهند. راهبرد معرفت‌شناختي گافمن، نه تبيين، بلكه نقشه‌برداري از زندگي روزمره است. بر اساس نقش‌هايی كه وي با مفاهيم ترسيم مي‌كند، مي‌توانيم دريابيم كه انسان‌ها چگونه عمل مي‌كنند. مهم‌تر اين است كه براي آگاه شدن از درستي نظريۀ وي نيز فقط بايد مثل او مشاهده كرد تا ديد آنچه وي ديده، درست است يا نيست. انسان گافمن، فوق‌العاده ظاهرساز است. او نشان می‌دهد که مردم منابع فرهنگی را برای حفظ تعاریف رایج و مشترک از اوضاع و ارائۀ رفتاری که بسته به موقعیت، شایسته باشد، به‌کار می‌برند. درک وی از نقش بنیادین کنش و فعالیت نشانه‌ای در تعامل اجتماعی، حائز اهمیت است. گافمن نشان می‌دهد ما در جهانی زندگی می‌کنیم که در آن، معانی اشارات مبادله می‌شوند. این به یک معنا الگویی عمیقاً فرهنگی از زندگی اجتماعی است. 
     در این نوشتار گفته شد که به‌نظر گافمن، تشکل اجتماعی از دیدگاه مدیریت تأثیرگذاری، به‌شکل مفیدی قابل مطالعه است. درون تشکل اجتماعی می‌توان تیمي از مجریان را یافت که برای ارائۀ تعریف مشخصی از موقعیت به حضار، با یکدیگر همکاری مي‌کنند. ارائۀ این تعریف، مستلزم شکل‌گیری مفهوم تیم مجریان و تیم حضار است و با مفروضاتی سروکار دارد که با قواعد ادب و نزاکت مربوط به منش لازم، تثبیت مي‌شوند. ما اغلب شاهدیم که مناطق به «پشت صحنه»، (جایی که تمهیدات لازم برای اجرای یک روال پیش‌بینی مي‌شوند) و «جلوی صحنه» (جایی که اجرا ارائه مي‌گردد) تقسیم مي‌شوند. دسترسی به این مناطق کنترل می‌شود تا حضار نتوانند پشت صحنه را ببینند و خارجی‌ها نتوانند وارد اجرایی شوند که مخصوص آنها نیست. ما می‌بینیم که بین اعضای تیم، آشنایی وجود دارد و نوعی همبستگی شکل مي‌گیرد و راز‌هایی که مستعد ضایع کردن نمایش‌اند تسهیم و نگهداری مي‌شوند؛ و توافقی ضمنی برقرار می‌شود برای کنش؛ به‌گونه‌ای‌که گویا مقدار مشخصی مخالفت و موافقت بین مجریان و حضار وجود دارد.
     گاهی اوقات حرکات غیر عمد یا لغزش‌ها اختلالاتی را موجب مي‌شوند که به بی‌اعتباری یا نقض تعریف ارائه‌شده از موقعیت می‌انجامد. اسطوره‌های تیم در حول این وقایعِ اختلال‌آمیز شکل می‌گیرند. انسان متوجه می‌شود که مجریان، حضار و خارجی‌ها، همه از تکنیک‌هایی برای حفظ نمایش استفاده مي‌کنند.
    بي‌گمان گافمن به محدوديت كار خود واقف بود؛ محدوديتي كه امكان گسترش الگوها را از راه شباهت‌ها نمي‌دهد. او خود مي‌نويسد: اينكه ما بياييم و بخواهيم از يك شباهت ساده بين دو چيز به نتايج عام‌تر برسيم، بيشتر مانور داده‌ايم تا چيز ديگر (گافمن 1959). کار گافمن بیشتر توصیفی است. «نمایش خود در زندگی روزانه»، نوعی طبقه‌بندی شگردها و استراتژی‌های بازیگری است، این رویکرد، شمایلی از ماهیت مکتب کنش متقابل را در مقام یک نظریه نشان می‌دهد؛ بیشتر، سلسله‌ای از افکار را فراهم می‌آورد که پژوهشگر ممکن است در کار خود به‌عنوان سرمشق‌های کلی از آنها استفاده کند/ در مورد گافمن، صرفاً با پیش‌فرض‌ تمایز میان خود شناسنده و خود شناختۀ مید و بدون هرگونه بحثی کار خود را آغاز می‌کند و سپس با بهره‌گیری از تمثیل‌های تئاتری، آن را در توصیف دوبارۀ کنش‌های گوناگون به‌کار مي‌گیرد. گافمن دست‌کم همۀ کنش‌ها را از این زاویه مشاهده مي‌کند. بسیاری دیگر از نظریه‌پردازان کنشِ متقابل نمادین، چنین استدلال می‌کنند که هرگونه تبیینی فقط می‌تواند برای وضعیت خاصی که آن‌را تبیین مي‌کند، مناسب باشد. ما نمي‌توانیم دست به تعمیم‌هایی دربارۀ زندگی اجتماعی بزنیم. جامعه هنگامي‌که نوعی گفت‌وگو تلقی شود، در سیلان دائم است و نمی‌توان آن را به قالب نوعی تجرید تعمیم‌یافته ریخت. در آخر باید توجه کرد که گافمن در چند سال اخیر و کتابش با عنوان نمایش خود در زندگی روزانه، جزء پراستناد‌ترین نظریه‌پردازان و کتب نظری است. در این نوشتار تلاش شده است که تمامي جوانب این نظریه (نظریه نمایشی) به‌شکل دقیق و امانت‌دارانه معرفی شود و لذا این مهم یادآوری مي‌شود که معرفی دقیق و انتقادی آرا و نظرات نظریه‌پردازان برجستۀ جامعه‌شناسی، یک امر مهم و اجتناب‌ناپذیر در رشد و توسعۀ جامعه‌شناسی نظری و پیوند خوردن این‌گونه مباحث با مسائل جاری جامعه است. 

      

    References: 
    • اسمیت، فیلیپ، 1393، درآمدی بر نظریه فرهنگی، ترجمة حسن پویان، دفتر پژوهشهای فرهنگی.
    • ایمان، محمد تقی، 1388، مبانی پارادایمي‌روش‌های تحقیق کمي ‌و کیفی در علوم انسانی، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
    • بنتون‌، تد و همكاران، ‌395 ، فلسفه علوم اجتماعی : بنیاد‌های فلسفی تفکر اجتماعی، ترجمة شهناز مسمی‌پرست و محمود متحد، چ پنجم، انتشارات آگه .
    • بودن، رمون، 1383، منطق کنش اجتماعی: روش تحلیل مسائل اجتماعی، ترجمة عبدالحسین نیک‌گهر، تهران، توتیا.
    • چافتر، ژانت اس، 1394، درآمدی بر نظریه‌سازی و نظریه آزمایی در جامعه‌شناسی، ترجمة اسفندیار غفاری‌نسب، تهران، برنا.
    • چلبی، مسعود، 1393، تحلیل نظری و تطبیقی در جامعه‌شناسی، تهران، نشر نی.
    • ریتزر، جورج، 1374، نظریه جامعه‌شناسی در دوران معاصر، محسن ثلاثی، تهران، انتشارات علمی.
    • ـــــ ، 1393، نظریه‌های جامعه‌شناسی، ترجمة هوشنگ نایبی، نی.
    • ـــــ ، 1393، نظریۀ جامعه‌شناسی معاصر و ریشه‌های کلاسیک آن، ترجمة خلیل میرزایی و علی بقایی سرابی. چ دوم. جامعه‌شناسان.
    • رهبری، زهره و همكاران، 1387، زندگی و اندیشه اروینگ گافمن، کتاب ماه (علوم اجتماعی)، ش 12.
    • سروش، عبدالکریم، 1385، درس‌هایی در فلسفه علم اجتماع: روش تفسیر در علوم اجتماعی، چ پنجم، نشر نی.
    • شومیکر و همكاران،1387، نظریه‌سازی در علوم اجتماعی، ترجمة محمد عبداللهی، جامعه‌شناسان.
    • فی، باریان، 1381، فلسفه امروزین علوم اجتماعی، ترجمة خشایار دیهیمي‌، طرح نو.
    • کرایب، یان، 1389، نظریه اجتماعی مدرن؛ از پارسونز تا‌هابرماس، ترجمة عباس مخبر، چ ششم، آگه.
    • گولدنر، الوین، 1368، بحران جامعه‌شناسی غرب، ترجمة فریده ممتاز، تهران، شرکت سهامي ‌انتشار.
    • لیتل، دانیل، 1373، تبیین در علوم اجتماعی‌، ترجمة عبدالکریم سروش، تهران، نشر صراط.
    • محمد‌پور، احمد، 1390، روش در روش: درباره ساحت معرفت در علوم انسانی، چ سوم، جامعه‌شناسان.
    • منینیگ، فیلیپ، 1380، اروینگ گافمن و جامعه‌شناسی نوین، ترجمة ثریا کامیار، ثارالله.
    • Annells, M. , 1996 , “Grounded theory method: philosophical perspectives, paradigm inquiry, and postmodernism” , Qualitative Health Research, Vol. 6, No. 3, pp: 379-93.
    • Chambliss , Daniel F , 2005 ," Frame Analysis.In Georg Ritzer " (ed) , Encyclopedia of social theory , Thousand Oaks , Claif. SAGE: 289-290.
    • Craig, R. T. & Muller, H. L 2007 , Theorizing Communication: Readings Across Traditions, Sage Publications.
    • Colins , Randall , 1986 , " the passing of intellectual Generations: Reflections on the death of Erving Gaffman " , sociological theory 4: 106-113.
    • Goffman, Erving , 1959 , The presentation of self in everyday life , New York: Anchor Books.
    • Hughes , N , 1990 , " introduction:the problem of bais in feminist anthropology " , women studies , vol 10, pp 55 – 78.
    • Kenen, Regina , 1982 , “Soapsudes, Space and Sociobility: A Participant Observation of the Laundromat.” Urban Life , 11 no. 2, 163- 183.
    • kevisto , peter , 20011 , Illuminating Social Life: Classical and Contemporary Theory Revisited. fifth adition: SAGE.
    • Manicas , petter T , 1998 , Explaining the past and predicting the future. The American behavioral scintist.
    • Manning, Philip, 1992, Erving Goffman and Modern Sociology, Stanford University Press.
    • Rossenberg , Alexander , 1988 , philosophy of social sciences. Oxford Olarendon press.
    • Ritzer, George , 2011 , Sociological Theory (8th Ed).New York: The McGraw-Hill Companies.
    • Ritzer , George ,1996 , modern sociological theory , New York: McGraw hill.
    • Ritzer, G.; Zhao, S. & Murphy, J. , 2006 , "Metatheory in Sociology the Basic Parameters and the Potential Contributions of Postmodernism", In Jonathan H. Turner (Ed.), Handbook of Sociological Theory, Handbooks of Sociology and Social Research, Springer prres.
    • Sousa, Filipe J. , 2010 , " Metatheories in Research: Positivism, Postmodernism, and Critical Realism " , Advances in Business Marketing and Purchasing , 16: 455-503.
    • Snow , David A , 1986 , " Frame Alignment processes , Micromobilization and Movement participant" , American Sociological Review 51: 464 -481.
    • Taylor, Ch. , 1985 , Philosophy and the human sciences , Philosophical Papers 2, Cambridge: Cambridge University Press.
    • Turner, J. H ,2003 , The Structure of Sociological Theory , United State, Wadsworth.
    • Travers , Andrew ,1992 , "Strangers to Themselves: How interaction are other than they’re" , British Journal of Sociology.vlo43.no 4,Desember , pp 11-138.
    • Zimmerman , D .H and Weider , D .L (1971 ) ." Ethnomethodology and the problem of order : comment on Denzin " in , J.D.Douglas (ed) , Understanding Everday life . Chicago : Aldine
    • Williams , Simon Johnson , 1986 ," Appraising Goffman " , The Biritish journal of sociology 37. sep 348-369.
    • Wallis, Steve , 2010 , “Toward a Science of Metatheory”, Integral Review, July 2010, Vol. 6, No. 3, pp 157-192.
    • Weinstein , Eugene A ; Taunr , Judith M ,1976 , "Meanings , Purposes and Structural Resources in Social Interaction" , Cornell Journal of social Relations , 11: 105 – 110.
    شیوه ارجاع به این مقاله: RIS Mendeley BibTeX APA MLA HARVARD VANCOUVER

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    قوتی سفیدسنگی، علی، حسینی، سیدجواد، پیرک، مژگان، میرعلائی امین، حمید.(1399) تحلیل فرانظری «نظریۀ نمایشی اروینگ گافمن». فصلنامه معرفت فرهنگی اجتماعی، 12(1)، 59-79

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    علی قوتی سفیدسنگی؛ سیدجواد حسینی؛ مژگان پیرک؛ حمید میرعلائی امین."تحلیل فرانظری «نظریۀ نمایشی اروینگ گافمن»". فصلنامه معرفت فرهنگی اجتماعی، 12، 1، 1399، 59-79

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    قوتی سفیدسنگی، علی، حسینی، سیدجواد، پیرک، مژگان، میرعلائی امین، حمید.(1399) 'تحلیل فرانظری «نظریۀ نمایشی اروینگ گافمن»'، فصلنامه معرفت فرهنگی اجتماعی، 12(1), pp. 59-79

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    قوتی سفیدسنگی، علی، حسینی، سیدجواد، پیرک، مژگان، میرعلائی امین، حمید. تحلیل فرانظری «نظریۀ نمایشی اروینگ گافمن». معرفت فرهنگی اجتماعی، 12, 1399؛ 12(1): 59-79