معرفت فرهنگی اجتماعی، سال دوازدهم، شماره اول، پیاپی 45، زمستان 1399، صفحات 7-20

    بازخوانی خانواده‌ی قرآنی مبتنی بر فطرت از منظر المیزان

    نوع مقاله: 
    پژوهشی
    نویسندگان:
    صادق گلستانی / استادیار گروه جامعه شناسی مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی ره / sadeq.qolestani47@yahoo.com
    چکیده: 
    موضوع خانواده به دلیل جایگاه و آثار مختلف و بی بدیلی که در حیات اجتماعی دارد، همواره به نوعی در جغرافیای دانش های مختلف علوم بشری حضور داشته است. تحلیل های روان شناختی، تاریخی، حقوقی و جامعه ‎شناختی، نمونه هایی از رویکردهایی است که بر مدار خانواده صورت پذیرفته است و پژوهشگران رشته های مختلف سعی نموده اند تا متناسب با رویکردشان ابعاد و کارکرد و فراز و فرود آن را تحلیل کنند. قرآن کریم به عنوان کتاب زندگی بشر اهمیت خاصی به این مسئله داده است. اختصاص منظومه ای از آیات کریمه به این مسئله نشانگر جایگاه رفیع آن در این کتاب آسمانی و تأثیر عمیق آن در زندگی اجتماعی است. این پژوهش با روش تبیین کارکردی، مضامین آموزه های تفسیر المیزان را در باب خانواده صورت بندی نموده و بر پایه‌ی فطرت، آثار آن را در جامعه‌ی انسانی تبیین می کند و به این پرسش پاسخ می دهد که تفسیر المیزان منظومه‌ی خانواده‌ی قرآنی را بر محور فطرت چگونه سازمان می دهد؟ المیزان خانواده را در منظومه‌ی معرفتی مبتنی بر فطرت تحلیل می کند؛ به این صورت که تکوین این بنا را بر محور فطری بودن اصل زندگی اجتماعی و غایات وجودی فطری انسان معرفی می نماید و عناصر حفظ و استمرار آن را بر این محور ارزیابی می کند. در همین راستا، به سرمایه‌ی جنسی - که عنصر کلیدی در مسئله‌ی ازدواج و تشکیل خانواده است – به عنوان ابزار تحقق آن غرض وجودی نگاه می کند و در همین مدار، تفکیک نقش های جنسیتی و نیز قوّامیت مردان در حریم خانواده را سازمان می دهد. 
    Article data in English (انگلیسی)
    Title: 
    A Review of the Quranic Family Based on Nature from the Perspective of al-Mizan Commentary
    Abstract: 
    The family has always been discussed in various sciences because of its unequivocal place in social life. Psychological, historical, legal, and sociological analyzes are examples of family-based approaches in sciences. The Holy Quran, as the book of human life, has given special importance to this issue. Using a functional method, this paper reviews the status of family in the al-Mizan Commentary. In an epistemological system, al-Mizan Commentary analyzes the family based on nature. Al-Mizan introduces the formation, maintenance and continuity of the family on the axis of human nature and natural existential goals. The author views sexual capital - a key element in the issue of marriage and family formation - as a means of achieving its existential purpose. In the same way, it organizes issues such as the gender role of family members as well as the paternal role of men in the family.
    References: 
    متن کامل مقاله: 


    مقدمه
    خانواده هستة مرکزی حیات اجتماعی را شکل می‌دهد و از ارکان جامعه‌پذیری و تربیت اجتماعی به‌شمار می‌آید. در واقع بخش زیادی از شخصیت فرد، در خانواده شکل می‌گیرد؛ چنانکه برخی از ویژگی‌های شخصیتی که فرد از درون خانوده به‌دست مي‌آورد، در طول حیاتش باقی می‌ماند. این جایگاه رفیع شده است تا همواره خانواده مورد توجه دانشمندان مختلف قرار گیرد؛ ازاين‌رو، تلاش کرده‌اند تا از جهت هنجاری و توصیفی، در‌بارة آن اندیشه‌ورزی نمایند. 
    قرآن کریم که آموزه‌های خود را فطری معرفی نموده و معارفی مبتنی بر ساختار وجودی انسان را فرا‌روی بشریت قرار داده است. به این نهاد بنیادین و اثر‌گذار در جامعة انسانی، اهتمام ویژه‌ای ورزیده و آموزه‌های هنجاری و توصیفی بر محور خانواده را در منظومه‌اي معرفتی تقدیم بشر نموده است.
    تفسیر المیزان در راستای اهتمام قرآن کریم به حریم خانواده، به تشریع ابعاد هنجاری و توصیفی پیام وحیانی در باب خانواده پرداخته‌ و در چهارچوب فطرت، منظومة معرفتی قرآن کریم را در این باب ارائه کرده است. اين تفسير در این راستا تلاش کرده است تا از یک سو آموزه‌های هنجاری قرآن کریم در باب نحوة تنظیم مناسبات نهاد خانواده را بیان كند و از سوی دیگر، لوازم آن را در بعد توصیفی و تبيینی بازشناساند.
    بنابراین، مدار گفت‌وگوی المیزان در این باب، فطرت است. بنیان اندیشه‌های المیزان در این زمينه را اجتماعی بودن فطری انسان و غایات وجودی مبتنی بر این زیست اجتماعی فطری و نیز نظام معنایی برخاسته از فطرت شکل می‌دهد.
    هر چند در باب خانواده آثار مختلفی نگاشته شده، ولی نگارنده در خصوص مسئلة پژوهش یعنی خانوادة قرآنی المیزان از منظر فطرت، اثری اعم از کتاب، رساله یا مقاله پیدا نکرده است و این موضوع آن را از دیگر آثار مربوط به خانواده متمایز می‌سازد. 
    قابل ذکر است که در این مقاله، اصل تکوین خانواده که در قالب ازدواج رسمی زن و شوهر شکل می‌گیرد، بر مدار فطرت مورد گفت‌و‌گو قرار می‌گیرد، نه مقولة خویشاوندی که شبکة گسترده‌ای را شامل مي‌شود و بحث مستقلی را می‌طلبد. از سوی دیگر، مباحث خانواده ابعاد گسترده‌ای دارد که هر یک از آن در قالب مقالات متعدد قابل بررسی است. در این مقاله، بنیان و چهارچوب و اقتضائات کلان این ساختار بر مدار فطرت بررسی می‌شود و ابعاد دیگر خانواده، از قبیل نحوة تعامل فرزند با والدین، آسیب‌شناسی و کارکرد و دیگر مباحث آن در امتداد و بر مدار آن سازمان می‌یابد. 
    بر این اساس در این مقاله تلاش شده است در یک نظم منطقی، ابتدا به نقش فطرت در تکوین خانواده اشاره شود؛ سپس غرض فطرت از این مهندسی در قالب بقای نفس و دستیابی به کمالات وجودی انسان اجتماعی تحلیل گردد و از آنجا که دستیابی به کمالات وجودی انسان اجتماعی بر‌خلاف دیگر موجودات نظام هستی با هدایت تکوینی صرف محقق نمی‌گردد، بنابراین افزون بر آن، نظام تشریعی و اعتباریات اجتماعی را می‌طلبد. از‌این‌رو، نظام معنایی مبتنی بر فطرت، به‌عنوان سازوکار نرم‌افزاری تحقق آن اهداف فطری مورد گفت‌و‌گو قرار گرفته است و چند اصل جامع و بنیادین این نظام معنایی- که دیگر ابعاد نرم‌افزاری  مرتبط با تکوین خانواده و اهداف  وجودی آن نیز در امتداد آن سازمان می‌یابد- بیان گردیده است.
    این پژوهش با روش تبیین کارکردی پیگیری می‌شود. این تبیین به گفتة دانیل لیتل، وجود نهاد یا عمل خاصی را بر‌حسب پیامد‌های سودمندشان برای کل نظام اجتماعی یا یکی از نظامات مهم تابعة آن، تبیین می‌کند (لیتل، 1381، ص 156). بنابراین در این نوشتار، منظومة معرفت وحیانی بر محور نظریة فطرت، جایگاه خانواده در جامعة انسانی را بر اساس آثار و پیامدهای آن تحلیل می‌کند و نظام‌ معنایی تضمین‌کنندة این آثار را شرح می‌دهد. 
    1. مفهوم فطرت
    مراد از فطرت که منشأ قرآنی دارد، ساختار وجودی و نوع خلقت انسان است؛ و امور فطری بر ویژگی‌های روانی‌ای اطلاق می‌گردد که در نهان جان انسان تعبیه شده است. از همین روست که مسیر اکتساب را طی می‌کند و بدون طی فرایند آموزش، در نوع انسان - فارغ از گسترة جغرافیایی و فرهنگی - یافت می‌شود. البته هر‌چند اصل امور فطری از مسیر آموزش به‌دست نمی‌آیند، ولی به‌دلیل فعلیت نداشتن امور فطری و بالقوه بودن آن، آموزش‌های مختلف در شکوفایی و تقویت و تضعیف استعدادهای فطری اثر‌گذارند.
    فطرت در ادبیات متفکران مسلمان در سه معنای عام و خاص و اخص به‌کار رفته است. معنای عام، ویژگی مشترک بین انسان و حیوان است که از آن به غریزه هم یاد می‌شود و شهوت و غضب دو نمونه از آن هستند. معنای خاص آن، شامل اموری چون علم‌اندوزی و مالکیت است که از ویژگی‌های خاص انسان به‌شمار می‌آیند؛ اما معنای اخص آن به ویژگی‌های ملکوتی انسان اطلاق می‌گردد که خداجویی و خداپرستی نمونه‌هاي آن هستند. المیزان اندیشه‌های اجتماعی‌اش را به‌طور عام و اندیشه‌های معطوف به خانواده را به‌طور خاص، در چهارچوب همین معانی سه‌گانه و البته با محوریت معنای اخص آن، سازمان می‌دهد. 
    2. فطری بودن تکوين خانواده 
    ساختار وجودی انسان به‌گونه‌ای با نیازهای مختلف عجین شده است که زیست اجتماعی را برای او گریز‌ناپذیر می‌کند. در واقع وجود این نیازها در نوع خلقت انسان و ناتوانی وی در پاسخ‌گویی به آن، اجتماعی زیستن را برای او ضروری می‌سازد. از‌این‌رو خلقت برای سوق یافتن طبیعی انسان به‌سوی زندگی اجتماعی، وجود نوع انسان را به‌گونه‌ای مهندسی مي‌كند تا به‌طور تکوینی به‌سمت تکوین جامعه حرکت نماید. این واقعیت، از مسیر وجود غریزة شهوت و عواطف در زن و مرد و انعطاف مردان دربرابر زنان و در نتیجه، تکوین خانواده به‌عنوان کوچک‌ترین واحد و هستة مرکزی جامعة انسانی، امکان‌پذیر می‌گردد. نويسندة‌ المیزان در تبیین این مسئله می‌نویسد: خلقت نر و ماده در نظام خلقت و به‌طور خاص در نوع انسان و تقسیم افراد به دو صنف مرد و زن و تجهیزشان به ابزار و دستگاه‌های متفاوتی چون جهاز تناسلی، و جهاز عاطفی محبت به فرزند و جهاز شیردهی در زنان، همچنین نحوة قرار گرفتن متفاوت شهوت در درون هر یک از آن، دو، به‌گونه‌ای که در یکی از سنخ فعل و دیگر از سنخ انفعال می‌باشد، همه نشانگر آن است که فطرت، هر یک از نر و ماده و خصوص زن و مرد را برای دیگری قرار داده است؛ بنابراین، فطرت به‌طور تکوینی زن و مرد را برای ازدواج با یکدیگر فراخوانده است. با توجه به این نکته است که همواره نوعی ازدواج و تشکیل خانواده، حتی در میان حیوانات، وجود داشته است؛ به این معنا که به صرف جفت‌گیری کفایت نکرده و به لوازم آن؛ یعنی نگهداری از فرزند توسط هر زن و مرد یا تنها مادر، ملتزم شد. این واقعیت دربارة زندگی انسانی مصداق روشن‌تری دارد و تاریخ زندگی بشر نیز گواه صدق بر این واقعیت است، به‌گونه‌ای‌که در میان زندگی بشر نیز همواره سنت ازدواج و تشکیل خانواده - که یک نوع اختصاص زن به شوهر و نه زندگی اشتراکی است - وجود داشته است و در راستای همین اختصاص، نوع انسان در قبال خانواده غیرت مي‌ورزد و  دفاع از آن را همچون دفاع از خویشتن می‌شمرد( طباطبایی، 1425ق، ج 13، ص 86-87‌؛ ج 15، ص310-309‌؛ ج 2، ص 277؛ ج 4، ص313).
    3. فطرت، خانواده، بقای نوع 
    اگر فطرت به‌گونه‌ای سازمان یافته است که ازدواج و تکوین خانواده را در زندگی بشر تسهیل نماید، این پرسش مطرح ‌می‌شود که فطرت چه غرضی را در این مسئله مي‌جويد؟ به عبارت دیگر، تجهیز نوع انسان به جهاز‌هاي مختلف وجودی که به‌طور طبیعی مسیر رسیدن زن و مرد به یکدیگر و شکل‌گيري بنای خانواده را هموار می‌سازد، چه غرض تکوینی‌اي را تعقیب می‌نماید؟ پاسخ به این پرسش، نوع قوانین تجویزی و اعتباریات اجتماعی مربوط به خانواده و سطح کلان اجتماعی را تحت تأثیر قرار ‌می‌دهد. در واقع بخش زیادی از اعتباریاتی که مناسبات اجتماعی را تنظیم می‌کند، در امتداد نوع پاسخ به این پرسش سازمان می‌یابد. 
    غرض فطرت از تجهیز انسان به ویژگی‌های مختلفی که منجر به تکوین خانواده می‌شود، بقای نوع انسان است( طباطبایی، 1425ق، ج 13، ص 87-86‌؛ ج 15، ص310-309‌؛ ج 2، ص 277؛ ج 4، ص313)،  نه صرف تأمین غرایز جنسی هوس و شهوت و صرف مشارکت اجتماعی. به گفتة آیت‌الله جوادی آملي: از‌آنجا‌که تشکیل خانواده و ادارة آن، کاری بسیار دشوار است، غریزة جنسی در او نهادینه شده است تا تحمل این رنج آسان شود. بنابراین، وجود لذت ازدواج مزد تحمل این زحمت است، نه هدف ازدواج. هدف، تربیت اولاد شایسته و تولید نسل و بقای آن است. بنابراین، انحصار غرض ازدواج در اطفای غریزة جنسی کاری جاهلانه است (جوادی آملی، 1388،ج 17، ص 273-272).
    4. فطرت، خانواده، کمالات وجودی 
    پس از بیان ارتباط فطرت و بقای نسل توسط نهاد خانواده، مسئله دیگری رخ می‌نماید و آن، عبارت است از غرض فطرت از بقای نسل، و پاسخ به این پرسش‌ها که: هدف فطرت از تولید و بقای نسل چیست؟ آیا بقای نسل در امتداد غرض فطری دیگری سازمان می‌گیرد؟ به عبارت دیگر، آيا فطرت، تولید نسل را برای تحقق غرض اجتماعی دیگری پیگیری می‌کند؟ 
    این مسئله را باید بر مدار مسئلة کلان  فطری دیگر، یعنی غرض حیات اجتماعی، تحلیل نمود و به این سؤال کلان پاسخ داد که غرض فطرت از اصل زندگی اجتماعی چیست و اساساً چرا ساختار وجودی انسان، اجتماعی آفریده شده است؟ آیا فطرت از وجود این نیازمندی‌های مختلف در نهان انسان و ناتوانی وی در ارضای آن نیازها، که زیست اجتماعی را برای او گریز‌ناپذیر ساخته، غرض کلان‌تری را مد‌نظر قرار داده است؟
    پاسخ به این مسئله، تعیین کنندة نوع ارزش‌ها و هنجارهای تنظیم‌کنندة روابط بین اعضای خانواده و نحوة مناسبات آن با جامعه، و به‌طور‌کلی تعیّن بخش هنجارهای شکل دهندة نهاد خانواده خواهد بود.
    علامه همچون بسیاری از فیلسوفان اجتماع بر این باور است که اجتماعی بودن انسان را باید بر محور کمالات وجودی وی بازشناسی کرد؛ به این معنا که غرض زندگی اجتماعی را دستیابی انسان به کمالات وجودی مادی و معنوی او و به تعبیر دیگر، سعادت دنیوی و اخروی او ارزیابی می‌کند ( طباطبایی، 1425ق، ج11، ص 155؛ ج 12، ص 14و 199؛ ج 16، ص 192؛ ابونصر فارابی، 1968، ص  69؛ ابن سینا، 1380ق، ص441؛ جوادی آملی، 1387 ص 66). البته طبیعی است، کمالات معنوی که به‌عنوان فصل امتیاز انسان از حیوان شناخته می‌شود و به تعبیر قرآن کریم، فاصله گرفتن از آن موجب سقوط بشر به ورطة حیوانیت می‌گردد (فرقان: 22). غایت اصلی زندگی اجتماعی را شکل می‌دهد. به گفتة المیزان: آن غایت و سعادت عالیة¬ انسانی که انسان به‌واسطة آن، از سایر موجودات متمایز می¬شود، اقتضا می¬کند که خدای سبحان او را به ادوات و نیروهای مختلف و ترکیب وجودی خاصی مجهز کند؛ تا به‌تنهایی نتواند در رفع این نیازهای عجیب و متنوعش اقدام نماید و ناگزیر به زندگی اجتماعی گردد (طباطبایی، 1425ق، ج 8، ص 189).   معرفی زندگی اجتماعی به‌عنوان بستر تحقق کمالات وجودی معنوی انسان، از این حیث است که بسیاری از رفتارهای اخلاقی وی که در کشمکش بین خواسته‌های عقل و نفس معنا می‌یابد و زمینة رشد انسان را فراهم می‌نماید، تنها در زندگی جمعی و تزاحمات اجتماعی امکان بروز و ظهور می‌یابد. و به تعبیر آیت‌الله جوادی آملي: ظهور و بروز قوا و به ‌فعلیت رسیدن استعدادهای نهفتة انسان، در گرو زیست اجتماع و حشر و نشر با همنوعان محقق می‌گردد؛ چون در زندگی انفرادی، فضایل و رذایل اخلاقی مصداقی نخواهند داشت (جوادی آملی، 1387،ص66).
    با توجه به نکات ذکر‌ شده باید گفت که هدف خلقت از نهادینه شدن غرایز جنسی و عواطف و کشش و جذب و انجذاب در زن و مرد و در نتیجه، تکوین خانواده و بقای نوع و استمرار نسل بشر، همه برای این بوده‌اند تا کمال معنوی انسان به ظهور برسد؛ و این همه در سایة موحد بودن انسان و زندگی معنوی و عبودیت خدای سبحان محقق می‌گردد. نويسندة المیزان در این زمينه می‌نویسد: غرض از بقای نسل این است که دین خدای سبحان زنده بماند و توحید ظهور یابد و عبادت خدای سبحان با تقوای عمومی مردم انجام گیرد؛ همان‌گونه‌که فرمود: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُون»(ذاريات:56)؛ و جنّ و انس را نيافريدم، جز براى آنكه مرا بپرستند. بنابراین، دعوت به بقای نسل به این معنا نیست كه بشر به دنیا گرایش پیدا کند و در شهوت شکم و دامن فرو رود و در وادی غفلت سرگردان گردد (طباطبایی، 1425ق، ج 2، ص 214).
    پس از بیان فطری بودن ازدواج و غرض فطری یاد شده از تکوین خانواده، باید به این پرسش پاسخ داده شود که خانواده مبتنی بر فطرت، باید از چه ویژگی‌هایی برخوردار باشد؟ به عبارت دیگر، کدام نظام معنایی می‌تواند خانواده را در راستای تحقق غرض خلقت از زیست اجتماعی انسان محقق سازد؟ پاسخ این پرسش را در مباحث ذیل پی‌می‌گیریم.‌ 
    5. نظام معنايی خانوادة مبتنی بر فطرت 
    همان‌‎گونه‌که بیان شده است، محوریت فطرت در تکوین خانواده، نظام معنایی متناسب با خود را تولید می‌کند و پذیرش یا عدم پذیرش این مسئله در نوع نظام معنایی - که برای تنظیم مناسبات خانواده سازمان می‌یابد - نیز اثر خواهد گذاشت. مراد از نظام معنایی، مجموعة ارزش‌ها و هنجارهایی است که نهاد خانواده را شکل می‌دهد و مناسبات درونی آن و نیز نحوة ارتباط آن با دیگر اجزای جامعه را معیّن می‌كند، و دستیابی به هدفش را امکان‌پذیر می‌سازد. بنابراین، پذیرش منظومة فطرت محور خانواده، نظام معنایی‌ای را ایجاد می‌کند که جامعه و خانواده را در  مسیر رسیدن به غرض وجودی یا همان کمال نهایی انسان اجتماعی یاری می‌رساند. طبیعی است که هر نظام معنایی‌اي نمی‌تواند مسیر خانواده را جهت دستیابی به آن غایات وجودی هموار سازد. 
    بنابراین، اگر غرض فطرت، عبادت خدای سبحان و دستیابی به غایات وجودی معنوی است. تنها نسلی می‌تواند غرض یاد‌شده را تأمین کند که در مسیر فطرت تربیت شده باشد. به گفتة آیت‌الله جوادی آملي، از انبوه خانواده‌های آلوده و ارحام ناسالم، هرگز مدینة فاضله شکل نمی‌گیرد (جوادی آملی، 1388،  ج، 17، ص 174). این نسل زمانی محقق می‌گردد که مناسبات خانواده در چهارچوب نظام معنایی سازمان گیرد که بر محور فطرت سازمان یافته باشد. آن نظام معنایی، همان دین وحیانی است که دین فطرت نامیده می‌شود؛ یعنی دینی که تأمین نیازمندی‌های فطری انسان را عهده‌دار است؛ چنانکه المیزان می‌نویسد: نوع همة موجودات، دارای کمالات وجودی هستند که به‌صورت تکوینی به‌سوی آن حرکت می‌کنند. این سیر حرکت به‌صورت تدریجی و مرحله‌ای صورت می‌گیرد تا به آخرین مرحله - که کمال نهایی نوع است - بینجامد. از این فرایند به هدایت عامه یاد می‌شود و در قرآن کریم بر آن تأکید شده است. انسان نیز از همین قانون تکوینی پیروی می‌کند؛ ولی به دليل ساختار وجودی خاصی که قبلاً بدان اشاره شده است، زندگی اجتماعی دارد. زندگی اجتماعی نیز نیازمند وجود برخی سنت‌ها و قوانینی کلی یا همان اعتباریات اجتماعی‌اي است که امر و نهی دربارة رفتار اجتماعی ما را بر عهده دارد. هر بخشی از این قوانین کلی، تأمین بخشی از نیازهای وجودی انسان را بر عهده دارد و نوع انسان را در دستیابی به کمالاتش یاری می‌رساند. با توجه به تکیة کمالات وجودی انسان بر قوانین اجتماعی خاص اين قوانین باید مطابق با نیازهای واقعی و نه توهمی انسان باشند. شریعت الهی و دین وحیانی چنین ویژگی‌ای را داراست و منطبق بر تکوین یا همان کمالات وجودی انسان شکل‌ گرفته است؛ به این معنا که نیازهای فطری نوع انسان آن را می‌طلبد. و به عبارت دیگر، این قوانین وحیانی پاسخ‌گوی نیازهای فطری نوع انسان هستند و او را به کمالات وجودی‌اش می‌رسانند. از‌این‌رو در قرآن کریم از آن به دین فطری ياد شده است (طباطبایی، 1425ق، ج16، ص 189-193).  
    مجموعة معارف فطری وحیانی در حوزة خانواده، بستر تحقق آن اهداف وجودی را امکان‌پذیر می‌سازد؛ اما در این پژوهش، تنها برخی  از عناصر که نقش بنیادین را در این فرایند ایفا می‌کنند و در واقع، جامع دیگر ابعاد نرم‌افزاری مربوط به خانواده هستند بررسی می‌شود.
    1-5. مقدس بودن خانواده
    یکی از اقتضائات در امتداد غایات فطری بودن خانواده، احترام و تقدس این نهاد است. در همین راستاست که در نظام معنایی دین فطرت، نه‌تنها به اصل تکوین خانواده، بلکه به همة رفتارهایی که در این چهارچوب صورت می‌پذیرد، به‌عنوان امر عبادی نگاه شده است؛ چنانکه برای تکوین خانواده فضیلت بسیار زیادی ذکر شده و از آن به دليل تأثیری که در پیشگیری از کجروی‌های جنسی مخالف فطرت دارد، به‌عنوان یک رفتار دینی ستایش شده است: « من تزوج فقد احرز نصف دینه» (طبرسى،1370، ص196)؛ کسی که ازدواج کند، نیمی از دین خود را حفظ کرده است. همچنين تلاش در راستای خانواده از جمله تأمین نیازهای اقتصادی آن، جهاد در راه خدا شمرده شده: «‌الکاد علی عیاله کالمجاهد فی سبیل الله» (كلينى1407ق‏، ج 5، ص 88؛ حرعاملى، 1409ق، ج 17، ص 67) و محبت بین زوجین از آیات الهی معرفی گشته است (روم: 21).
    اسلام ضمن آنکه هر گونه انحرافات جنسی را تقبیح نموده و برای حالات مختلف آن مجازات سنگین، اعم از تازیانه، رجم، پرت کردن از کوه‌، وضع كرده است، به رفتار جنسي در حریم خانواده قداست بخشیده و برای همبستری پاداش معنوی در نظر گرفته است.
    اين تقدس‌یابی و مجازات سنگین، بر مدار مطابقت با فطرت و غایات وجودی انسان يا انحراف از آن معنا می‌يابد. این قداست‌یابی، هر‌چند در قلمرو رابطة میان‌فردی وجود دارد، اما ارزش‌ مهم‌تر آن در این است که مسیر حرکت جامعه در جهت تأمین غایات وجودی را هموار می‌سازد و از این جهت ارزش دیگری می‌یابد. در همین راستاست که جامعه را به فراهم‌سازی بستر تکوین خانوده فرا‌می‌خواند (نور: 32) و پس از تکوین این بنا نیز به حفظ و استمرار آن مکلف می‌سازد (نساء: 35).
    2-5. انحصار ارضای نیاز جنسی در خانواده 
    نیاز جنسی از قوی‌ترین غریزه‌هاي نهادینه‌شده در نوع خلقت انسان است که پاسخ‌گویی به آن و مهم‌تر از آن، تعادل در این پاسخ‌گویی، آثار فراوان فردی و اجتماعی را به‌دنبال دارد. این مسئله نقش پر‌رنگی در تکوین نهاد خانواده بازی می‌کند و می‌توان گفت که انگیزة ابتدایی شکل‌گیری این بنا به‌حساب می‌آید. مهندسی خلقت، این جاذبة فطری را برای ایجاد کشش و جذب و انجذاب در جهت تکوین بنای خانواده و تکوین جامعة انسانی در راستای تحقق غرض فطری دیگر، یعنی دستیابی انسان به غایات وجودی قرار داده است. در واقع، خدای سبحان در این بنای تکوینی، یک امر فطری (سرمایة جنسی) را در جهت تحقق امر فطری دیگر (غایات وجودی معنوی) مهندسی نموده است؛ به این معنا که از این سرمایة فطری، مسیر وجودی تکوین نهاد خانواده و به‌تبع آن، شکل‌گیری زندگی جمعی فراهم مي‌شود و بدین صورت، زمینة دستیابی به غایات وجودی متصور از اجتماعی بودن انسان، امکان‌پذیر می‌گردد. 
    بنابراین، شهوت جنسی و حتی بقای نسل نیز در این نظام معنایی فطری، اصالت ندارد؛ بلکه در طول آن هدف اصلی فطری اعتبار مي‌يابد و باید به‌کار گرفته شود. 
    پیوند تکوینی ذکر‌ شده بین دو امر فطری، باعث شده است که کتاب فطرت (قرآن کریم)‌، اعتباریات اجتماعی را به‌گونه‌ای تنظیم كند كه این دارایی از هر‌گونه مسیر انحرافی خلاف اقتضائات فطرت محفوظ بماند و در نتیجه، سلامت خانواده و جامعه به‌عنوان بستر تحقق غایات وجود انسان اجتماعی تضمین گردد.
    بنابراین، مطابق نظریة فطرت، هرگونه ولنگاری در زمينة کامجویی‌های جنسی در روابط میان‌فردی و سطح کلان اجتماعی، خلاف اهدافی است که فطرت بدان رهنمون می‌کند؛ از‌این‌رو نگاه شهوت‌آمیز نسبت به غیر همسر (نور: 31) و نیز جلوه‌آرایی براي نامحرمان، حرام شناخته شده و برقراري رابطة جنسی خارج از چهارچوب خانواده به‌شدت منع گردیده (نور: 2) و نگاه اقتصادی به این سرمایه، تحریم شده است (نور: 33). همچنین ارضای این نیاز بر‌خلاف مسیر اصلی، مثل همجنس‌گرایی، اسراف (اعراف: 81) و تجاوز از حدود تعیین‌شده توسط فطرت (شعرا: 81) شناخته می‌شود. 
    اصل این سرمایه در زن و مرد وجود دارد؛ ولی به‌طور طبیعی و در راستای تکوین فطری خانواده - که در بخش مادری بدان اشاره خواهد شد- زنان از این دارایی بهرة بیشتری دارند. و به تعبیر المیزان؛ خدای سبحان به‌منظور ایجاد کشش طبیعی در جهت تکوین خانواده، ظرافت خاصی به زن داده که جمال و کرشمه، نمونة آن است (طباطبایی، 1425ق، ج 4، ص216). تجربیات زندگی بشر و سوء‌استفاده‌های بسیاری از مردان از این دارایی در جهت تحقق منافع شیطانی‌شان، گواه صدق این واقعیت است. 
    به دليل همین جاذبة فطری در زن است که آیات قرآن کریم حساسیت بیشتری به آن روا داشته است. نفی تحریم تغزّل در گفتار(احزاب، 32) و ممنوعیت تظاهرات رفتاری شهوت‌انگیز(نور: 31)، نمونة آن است.
    تأمل در فلسفة وجودی این سرمایة فطری نشان می‌دهد که بدون رعالت الزامات معرفی‌شده در نظام معنایی فطرت، این غریزة نهادینه‌شده در جان بشر، سر به طغیان می‌گذارد و انحراف از مقتضیات فطری این غریزه را به‌دنبال دارد و هیچ مانع ساختاری نخواهد توانست از هرز‌گی در جامعه جلوگیری كند. به گفتة نويسندة المیزان، مسائل جنسی از بزرگ‌ترین امور مورد علاقة نفس انسان به‌شمار می‌آید و محرومیت از آن به‌عنوان یکی از لذیذترین مسائل زندگی، برایش گران است؛ از‌این‌رو قرآن کریم تعدیل و کنترل آن را در دو سطح، سازمان داده است : الف) تحریم زنا؛ ب) تشریع حریم حجاب و عفاف و نفی اختلاط زن و مرد؛ به‌گونه‌ای‌که حتی از سخن گفتن تحریک‌آمیز زنان دربرابر مردان نیز منع کرده است. بدون تردید، مجرد تحریم زنا، بدون رعایت حریم حجاب و عفاف و اختلاط مردان و زنان نامحرم، هرگز نمی‌تواند مانع تحقق زنا در جامعه گردد؛ بلکه با توجه به قدرت غریزة جنسی، برداشته شدن حریم ميان زن و مرد، به گسترش فحشا در جامعه می‌انجامد (طباطبایی، 1425ق، ج 7، ص 375؛ ج 4، ص 315؛ ج 16، ص 309-308). 
    قابل ذکر است که این افسارگسیختگی و سیری‌ناپذیری، در صورت انحراف از مسیر فطرت، اختصاصی به هرز‌گی جنسی ندارد؛ هر‌چند در این‌باره مصداق کامل‌تری می‌یابد. در واقع، این مسئله به خصوصیت ذاتی ویژگی‌های غیر مادی و روحانی ساختار وجودی انسان ارتباط می‌یابد که گرایش به بی‌نهایت دارد. به گفتة شهید مطهری، هر‌گاه این خواسته‌ها، در مسیر مادیات قرار گیرد، به هیچ حدی متوقف نمی‌شود و رسیدن به هر مرحله‌ای، میل و طلب مرحلة دیگر را در او به وجود می‌آورد. مسئلة جنسی نیز از این دست است که دو جنبة جسمانی و روحی دارد. بخش جسمی آن محدویت‌پذیر است و ممکن است به یک یا دو زن اشباع شود؛ اما جنبة تنوع‌طلبی و عطش روحی آن، به عدد و رقم قانع نمی‎شود و محرک‌های بیرونی، آن را به‌صورت حرص و آز در مي‌آورد و در نتیجه به حرمسرا‌ها نیز اکتفا نخواهد کرد(مطهری، 1378، ش 19، ص 459-456). 
    خارج شدن سرمایة جنسی از مسیر فطرت، بزرگ‌ترین ضربه را بر تکوین نهاد خانواده‌ وارد می‌کند. به گفتة نويسندة المیزان، باز شدن باب زنا در جامعه، میل به ازدواج را از بین می‌برد؛ زیرا وقتی فرد بتواند از راه زنا غریزة جنسی‌اش را بر‌طرف کند، دیگر برای تحمل مشکلات و محدویت‌های ناشی از ازدواج، از قبیل نفقه و مشقت حمل فرزند و تربیت و نگهداری او و نیز دیگر سختی‌های صیانت از وظیفة زندگی زنا‌شویی، انگیزه‌ای نخواهد داشت؛ چون می‌بیند كه غریزة جنسی‌اش را می‌تواند از راه دیگر و بدون تحمل رنج و سختی بر‌آورده سازد. واقعیت زندگی دختران و پسران جوان در جوامع غربی نیز گویای همین واقعیت است و هنگامی که از آنها در‌بارة علت عدم ازدواج سؤال می‌شود، این گونه پاسخ می‌دهند که همة زنان جامعه همسران من هستند(طباطبایی، 1425ق، ج 13، ص 88؛ ج 15، ص 17).
    راه دیگری که انحراف ياد‌شده می‌تواند بر تکوین نهاد خانواده اثر بگذارد، مسیر مخدوش شدن ویژگی فطری عاطفه از طریق افزایش فرزندان نامشروع است. همان‌گونه که قبلاً اشاره شد، یکی از نیازهای فطری انسان، نیاز عاطفی است که در قالب پیوند با دیگران ظهور پیدا می‌کند. بارزترین جلوة این ویژگی، در درون خانواده و ارتباط صمیمی بین اعضای خانواده، و به‌طور خاص بین والدین و فرزندان است. در واقع بخش زیادی از عواطف، در کانون همین نهاد اجتماعی شکوفا می‌شود و از این مسیر به شریان جامعه نفوذ مي‌كند و بر سطح کلان جامعه تأثیر مي‌گذارد و اعضای جامعة انسانی را به یکدیگر پیوند می‌دهد و آنها را مصداق«‌بنی‌آدم اعضای یکدیگرند» می‌گرداند. در صورت مخدوش شدن مسیر فطری ارضای نیاز جنسی و فروپاشی خانوده و افزایش فرزندان نامشروع، تأمین این نیاز فطری نیز مخدوش مي‌گردد و در آن صورت به‌عنوان متغیر مستقل، خانواده‌گریزی را در‌پی ‌خواهد داشت. صاحب المیزان در‌این‌باره می‌نویسد: گسترش فحشا، افزایش روز‌افزون فرزندان نامشروع را به‌دنبال دارد که  ریشه‌های محبت و دوستی و ارتباطات عاطفی قلبی بین فرزندان و پدران را قطع خواهد کرد و این مسئله؛ ترک سنت ازدواج را در پی خواهد داشت؛ چنانکه نشانه‌های این واقعیت را در جوامع غربی مشاهده می‌کنیم و طبیعی است که استمرار این عمل، انقراض بشر را موجب می‌گردد (طباطبایی، 1425ق، ج 13،ص 89).
    3-5. نقش مادری
    مطابق آنچه بیان شد، یکی از ویژگی‌های فطری انسان نیاز عاطفی است که از عوامل سوق یافتن انسان به زندگی جمعی نیز به‌شمار می‌آید. تأمین این نیاز، از ضرورت‌های هر جامعه است‌. این عنصر فطری، همچون ملاط اجتماعی است که عناصر مختلف جامعه را به یکدیگر پیوند می‌دهد. 
    مهم‌ترین کانون تأمین این نیاز، خانواده است و می‌توان تأمین نیاز عاطفی را کارکرد بی‌بدیل نهاد خانواده برای حیات جمعی دانست؛ به این معنا که شاید بتوان برای کارکردهای دیگر خانواده جایگزینی پیدا شود؛ همان‌گونه که کارکردهای آموزشی خانواده در گذر زمان به بخش‌های دیگر جامعه واگذار شده است؛ اما هیچ نهادی را نمی‌توان یافت که همچون خانواده، این نیاز فطری را به اعضای خود و از این مسیر به جامعه منتقل كند. 
    مؤلف المیزان در تفسیر آیاتی که بر احترام به والدین تأکید می‌ورزند (احقاف: 41)، این کارکرد خانواده را چنین بیان می‌کند: تکوین و بقا و قوام جامعة انسانی در گرو محبت به نسل است. این محبت نیز بر پیوند عاطفی‌ای تکیه دارد که در خانواده بین والدین از یک سو و فرزندان از سوی دیگر تکوّن می‎یابد(طباطبایی،1425ق، ج 7، ص 374). به عبارت دیگر، روابط عاطفی در خانواده، از بزرگ‌ترین اموری است که قوام جامعه بر آن استواري می‌یابد و ابزار تکوینی‌ای است که پیوند زوجین را نیز حفظ می‌کند (طباطبایی،1425ق، ج 13، ص 79).مادامی که سبب رأفت و گرایش در بین اعضای خانواده پدید نیاید، هنگام تشکّل مجتمع رسمی نیز هرگز بین آحاد آن، صفای ضمیر و روح تعاون و پیوند دوستی برقرار نخواهد شد (جوادی آملی، 1377، ص 39).
    هرچند وجود والدین و روابط متقابل مجموعة خانواده، در تأمین نیاز عاطفی اثر‌گذار است، اما وجود مادر و جایگاه مادری موقعیت برجسته‌ای دارد؛ و اساساً بدون وجود نقش مادری، تأمین کارکرد عاطفی خانواده مخدوش می‌گردد. ملاحظة جهازی که در ساختار وجودی زن قرار داده شده تدبیری که خلقت از این رهگذر برای تکوین خانواده و تأمین نقش زن در این نهاد به‌کار برده است، ما را به این واقعیت رهنمون می‌سازد. وجود ظرافت‌های عاطفی در زن، مهم‌ترین عنصر در این زمینه است. نويسندة المیزان با اشاره به این واقعیت می‌نویسد: زنان مجهز به احساسات لطیف و عواطف رقیقی‌اند که حیات جامعه بدون وجود آن امکان‌پذیر نیست. وجود این عواطف، آثار مهمی در بخش‌های انس و محبت و آرامش و رحمت و رأفت و نیز تحمل نمودن بار سنگین حامله شدن و وضع حمل و تکفل و تربیت و پرستاری و کار در خانه را به‌دنبال دارد. در واقع، انجام این امور بدون وجود آن عواطف امکان‌پذیر نبوده است و همچنین زندگی بشر در کنار خشونت و غلظت در مردان، بدون وجود نرمی و رقت در زنان، سازمان نمی‌گرفت‌(طباطبایی، 1425ق ج 4، ص 216). از همین روست که مادر نقش محوری در تأمین عواطف در حریم خانواده و از پی آن در جامعه دارد. به‌گفتة آیت الله جوادی‌آملي: مهم‌ترین عاملی که بین افراد خانواده رأفت و گذشت و ایثار را زنده می‌کند، تجلی روح مادر در بین اعضای خانواده است؛ زیرا هرچند پدر عهده‌دار کارهای اداری و اجرایی جامعة کوچک (خانواده) است ولی اساس خانواده که بر مهر و وفا و پیوند پی‌ریزی شده‌، به عهدة مادر است؛ زیرا مادر مبدأ پیدایش و پرورش فرزندانی است که هر کدام به دیگری وابسته‌اند ( جوادی آملی، 1377، ص 39). بنابراین، زن محور و منشأ و تشکیل جامعة کوچک (‌خانواده و عشیره و قبیله) است؛ چنانکه قرآن کریم نیز به این مسئله اشاره نموده است: «وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي تَسائَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحام»‏؛ (نساء: 1)؛ و از خدايى كه به [نامِ‏] او از همديگر درخواست مى‏كنيد، پروا نماييد؛ و زنهار از خويشاوندان مَبُريد، كه خدا همواره بر شما نگهبان است. 
    آیة شریفه، جامعة کوچک را با محوریت رحامت زن و نه صلابت مرد می‌سازد تا پس از ساخته شدن، جامعة بزرگ با کنار هم قرار گرفتن جوامع کوچک شکل‌گیرد. بنابراین سهم بزرگی از بنیان‌گذاری جوامع، به زن باز‌می‌گردد که محور تشکیل خانواده و دیگر جوامع کوچک است ( جوادی آملی، 1388، ج 17، ص 174-173).
    بدین ترتیب، همان‌گونه که ظرافت‌های وجودی ذکر‌شده در زن، نه فقط در اصل تکوین خانواده سهم تعیین‌کننده دارد، بلکه در ادامه و در قالب نقش مادری، همچون ملاط، استمرار این پیوند زناشویی را نیز تضمین می‌کند. بنابراین، حفظ کارکرد عاطفی این کانون فطری و انتقال عواطف به فرزند، و به عبارت دیگر، تربیت عاطفی فرزند و از پی آن تزریق عواطف به جامعه، در گرو ایفای نقش مادرانة زن در کانون خانواده است؛ همان‌ نقشی که فطرت به‌عنوان حکمت اجتماعی خلقت بر عهدة او نهاده است. 
    بدون ارج نهادن به نقش مادری و عدم حضور مادرانة زن در کانون خانواده، این کارکرد محقق نمی‌شده و سپردن فرزند به کانونی بیرون از خانواده، از قبیل مهد کودک و تربیت خارج از کانون محبت و مبادلة عشق و محبت و عشوه و دلال مادر نسبت به فرزند، نه تنها غرض ذکر شده را تأمین نمی‌کند، بلکه خلاف مقتضای فطرت نیز می‌باشد؛ چون فطرت آن ویژگی‌های زنانه را در جهت تربیت و تحمل سختی همین مسیر در ساختار وجودی زن قرار داده است. به عبارت دیگر، موفقیت خانواده در حوزة حفظ و استمرار کارکرد عاطفی، در گرو حفظ شأن و جایگاه مادری در حریم خانواده است و تضعیف نقش مادری و نگاه فرعی به آن و اولویت دادن به کار و نقش‌های دیگر، موفقیت زن را در ایفای این کارکرد مخدوش می‌نماید. در واقع به حاشیه بردن نقش مادری و دادن نقش فرعی به آن و دور ساختن مادر از خانه، حرکت بر‌خلاف مسیری است که فطرت از نهاد خانواده انتظار دارد.
    4-5. قوّامیت مرد
    یکی از مسائل مهم در نظام معنایی مبتنی بر فطرت، به نحوة تنظیم مناسبات زن و مرد در ادارة خانواده و جامعه ارتباط می‌یابد و پاسخ به این پرسش است که آیا مطابق نظام معنایی فطری، زن و مرد صرف‌نظر از تساوی در ارزشمندی، موقعیت یکسانی در مدیریت خانواده دارند؟ آیا نحوة حضورشان در مدیریت خانواده، با اقتضائات فطرت و حکمت اجتماعی بودن مبتنی بر فطرت ارتباط دارد؟ 
    در نظریة فطرت، زن و مرد به‌رغم تساوی در ارزشمندی، در حوزة مدیریت خانواده و از پی آن در جامعه، موقعیت یکسانی ندارند و تفکیک نقش‌های جنسیتی در خانواده و در سطح کلان جامعه، یکی از اصول نظام معنایی مبتنی بر فطرت می‌باشد. این تفاوت را در نسبت متفاوت ظهور عقل و عاطفه در صنف زن و مرد می‌توان جست‌وجو کرد. از همین روست که قرآن کریم قوّامیت مردان بر زنان را در حوزة خانواده و جامعه مطرح كرده است: «الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِمْ»؛ (نساء: 34)؛ مردان، سرپرست زنان‌اند؛ به دليل آنكه خدا برخى از ايشان را بر برخى برترى داده است و [نيز] به‌دليل آنكه از اموالشان خرج مى‏كنند».
    نويسندة‌ المیزان همانند بسیاری از مفسران، تفاوت ذکر‌شده را به غلبة عواطف زنان بر عقلانیت ارجاع می‌دهد (طباطبایی، 1425ق، ج4، ص 343 و 215‌؛ جعفری، 1376، ج‏2، ص 431-430؛ مکارم شیرازی، 1374،ج‏3، ص 369) و در تفسیر آیة 18 سورة زخرف، گرایش به زینت در زنان را بر عاطفی بودن طبیعی نوع زنان مستند می‌سازد و می‌نویسد: از روشن¬ترین مظاهر قوی بودن عواطف زنان، علاقة شدید‌شان به زیور و زینت و ضعفشان در تقریر حجت و استدلالی است که بر پایة نیروی تعقل استوار است (طباطبایی، 1425ق، ج 18، ص 90).
    ویژگی‌های فطری ذکر‌شده در زن و مرد، تفاوت رفتاری متفاوتی را در حوزة روابط خانوادگی و اجتماعی ایجاد می‌کند. بدین جهت، ملاحظة این ویژگی‌ها، در تنظیم روابط درون خانواده و نیز مناسبات کلان اجتماعی نقش بنیادین دارد؛ زیرا نحوه و میزان تحقق غایات فطری مورد انتظار از زیست اجتماعی را تحت تأثیر قرار می‌دهد. بنابراین، بخشی از تأمین مصلحت عمومی جامعه و سعادت زندگی اجتماعی، در گرو مواجهة درست با این تفاوت‌های وجودی زن و مرد است. مؤلف المیزان در همین راستا و در تبیین برخی موقعیت‌های اجتماعی، از قبیل حکومت و قضاوت که زندگی جمعی بر آن تکیه دارد و از زنان دریغ شده است، می‌نویسد: این موقعیت‌ها بر محور عقل دور می‌زنند، نه عواطف؛ همان چیزی که در گروه مردان غلبه دارد (طباطبایی، 1425ق، ج 4، ص 343)؛ از همین روست که پیامبر اکرم هرگز در طول زندگی‌شان سرپرستی هیچ قومی را به زنان واگذار نکرد و زنی را بر مسند قضاوت نگمارد و آنان را برای جنگیدن فرا ‌نخواند (طباطبایی، 1425ق، ج 4، ص 347).
    صاحب المیزان تفاوت‌های مالی در حریم خانوده، از قبیل ارث را در همین چهارچوب ارزیابی می‌کند و می‌نویسد: قرآن کریم در این حکم، غلبة روح تعقل بر روح احساس را مورد توجه قرار داده است؛ به این معنا که تدبیر مالی در زندگی اجتماعی، نیاز به تعقل دارد، نه احساس، و ازآنجا‌که تعقل مردان بیش از زنان است، تدبیر مال را به آنان سپرده و در مقابل، به دلیل عاطفی بودن زنان و ارتباط مصرف به این ویژگی، سهم بیشتر را در زمینة مصرف به زنان اختصاص داده است (طباطبایی، 1425ق، ج4، ص 215). 
    نتيجه‌گيری
    در این مقاله تلاش شده است تا با تکیه بر المیزان و بر محور فطرت، خانوادة قرآنی مورد بازخوانی قرار گیرد. فطرت و ساختار وجودی انسان اقتضائاتی دارد که ملاحظة آن، در نظریه‌پردازی معطوف به مسائل اجتماعی تأثیر بنیادین می‌گذرد. این مسئله در باب خانواده، به‌عنوان هستة مرکزی جامعه، مصداق کاملی می‌یابد.
    ساختار وجودی انسان به‌گونه‌ای آفریده شده است که زندگی اجتماعی را برای او رقم می‌زند. اولین منزل این زندگی را تکوین خانواده شکل می‌دهد. فطرت برای این مهندسی، غایاتی را در نظر گرفته است و جهازهايی که در این مهندسی وجودی تعبیه شده‌اند، همه نقش ابزاری برای دستیابی به آن غایات وجودی ایفا می‌کنند. استمرار نسل و بقای نوع و در امتداد آن، غایات وجودی معنوی یا همان قرب الی الله، مصداق آن است. تحقق این هدایت تکوینی فطری در حوزة زندگی بشری، نیازمند نظام معنایی منطبق با فطرت است که نقش حلقة واسط بین آن نیازهای فطری و هدف فطری را ایفا مي‌کند. مهم‌ترین آن، ارزش‌ها و هنجارهای معطوف به کنترل و تعدیل سرمایة جنسی و سوگیری آن به حریم خانواده، تعظیم نقش مادری و تفکیک نقش‌های جنسیتی در حریم خانواده، و متعاقب آن در جامعه است.

     

    References: 
    • ابن‌سينا، حسين‌بن عبدالله، 1380ق، الشفاء الالهیات، قاهره، الهیئه العامه لشئون المطابع الامیریه.
    • جعفری، يعقوب، 1376، تفسير كوثر، قم، هجرت.
    • جوادی آملی، عبدالله، 1377، زن در آیینه جلال و جمال، قم، اسراء.
    • ـــــ ، 1387، جامعه در قرآن، ، قم، نشر اسراء
    • ـــــ ، 1388، تسنیم، قم، اسراء.
    • حرعاملى، محمدبن حسن، 1409ق، وسائل الشیعه، قم، مؤسسة آل‌البيت.
    • طباطبائی، سيدمحمد‌حسین، 1425ق، المیزان، قم، مؤسسه النشر الاسلامی.
    • طبرسى، فضل‌بن حسن، 1370، مكارم الأخلاق‏، قم، الشريف الرضى‏.
    • فارابی، ابونصر، 1968، السیاسه المدنیه، بيروت، دارالمشرق.
    • كلينى، محمد‌بن ‌يعقوب، 1407ق، الكافي، تصحيح على‌اكبر غفارى و محمد آخوندى، تهران، دار‌الكتب الإسلاميه‏.
    • لیتل، دانیل، 1381، تبیین در علوم اجتماعی، ترجمة عبدالکریم سروش، تهران، صراط.
    • مطهری، مرتضی، 1378، مجموعه آثار، ج 19، تهران، صدرا.
    • مکارم شیرازی، ناصر، 1374، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه.
    شیوه ارجاع به این مقاله: RIS Mendeley BibTeX APA MLA HARVARD VANCOUVER

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    گلستانی، صادق.(1399) بازخوانی خانواده‌ی قرآنی مبتنی بر فطرت از منظر المیزان. فصلنامه معرفت فرهنگی اجتماعی، 12(1)، 7-20

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    صادق گلستانی."بازخوانی خانواده‌ی قرآنی مبتنی بر فطرت از منظر المیزان". فصلنامه معرفت فرهنگی اجتماعی، 12، 1، 1399، 7-20

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    گلستانی، صادق.(1399) 'بازخوانی خانواده‌ی قرآنی مبتنی بر فطرت از منظر المیزان'، فصلنامه معرفت فرهنگی اجتماعی، 12(1), pp. 7-20

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    گلستانی، صادق. بازخوانی خانواده‌ی قرآنی مبتنی بر فطرت از منظر المیزان. معرفت فرهنگی اجتماعی، 12, 1399؛ 12(1): 7-20