تأثیر کهن الگوهای نژادی در ادراک حس معنوی مکان مسجد؛ مطالعهی نمونهی موردی مسجد امام حسین علیه السلام تهران
Article data in English (انگلیسی)
مقدمه
حس مکان، مقدمهای براي تعامل با مکان و ارتقای کیفیت هویت فردی است. حس مکان، حقیقت مکان است و بیشتر به معنای ویژگیها و خصلتهای غیرمادی یا شخصیت مکان به کار میرود که معنایی نزدیک به روح مکان دارد (فلاحت، 1384، ص 36). ازاینرو، در برخورد نخست با مکان و جهت ارتباط عمیق با فضاهای دینی درک حس مکان بر اساس الگوهای ذهنی اهمیت بسیاری دارد. هدف اين پژوهش، روشن شدن اهمیت عامل ذهنی «کهن الگوهای نژادی شکل گرفته در ناخودآگاه»، در طراحی کالبد بناهای دینی بهخصوص مساجد در جهت «حس معنوی مکان» است. مفروض این است، درصورتیکه کهن الگوهای به ارث رسیده که از بدو تولد همراه آدمی است، در حس معنوی مساجد مؤثر باشد، استفاده از آن در طراحی مساجد جدید راهبردی بر ایجاد فضاهایی است که تعامل اولیه سریعتری از طریق حس معنوی مکان با افراد برقرار میسازد.
گرایش نوآورانه در طراحی مساجد، گرچه مورد اقبال طراحان است، اما بر اساس تحقیقات انجام گرفته (فلاحت، 1384، ص44؛ قصری و همكاران، 1397،ص35) این فضاها نتوانستهاند با مخاطبان ارتباط سازنده برقرار و «حس مکان» را به میزان مساجد ساخته شده سنتی برقرار سازند. این موضوع بهخصوص در فضاهای معنوی اهمیت بیشتری دارد (همان، ص 42). در واقع، خلاقیت طراحی بهمعنای نوآوری در طرح، در معماریهایی با کاربریهای نوین بیشتر مورد استقبال اجتماعی قرار گرفته است.
انتقال صفات در نسلها، توسط علم ژنتیک اثبات شده است و نظریه کهن الگوی یونگ نیز انتقال الگوهای مختلف را در ذهن نوع بشر تأیید میکند (دهقان، 1389، ص 102). با توجه به اینکه فضاهای دینی از اهمیت بسیاری در زندگی اعصار گذشته برخوردار بودهاند، از الگوهای مهم در ذهن بشر، کهن الگوهای دینی است که در نسلهای مختلف موجب ارتباط با فضا و آشناپنداری آن گشته و تعامل با این فضاها را آسان كرده است. آدمی بر اساس الگوهای شکل گرفته در ذهن خود، انتظارات اولیهای نسبت به فضای دینی (بهعنوان فضایی آمیخته با تجارب بشر در طول تاریخ) دارد که با اولین دیدار فضا سعی در ایجاد ارتباط، از طریق همپوشانی کالبد و انتظارات اولیه شکل گرفته ذهن دارد.
این انتظارات ذهنی در دو وجه آشكار میشود: یکی، تجارب روزمره است و اینکه هر فرد از دوران کودکی چه فضاهایی را بهعنوان فضای معنوی تجربه کرده باشد، میتواند در انتظار او از این اماکن مؤثر باشد. دوم، الگوهای ذهنی است که به افراد به ارث میرسد و میتواند در هر قوم و فرهنگی متفاوت باشد. طراحان با تأکید بر الگوهای شکل گرفته بر اثر تجربه و حس تعلق ناشی از عادت به یک مکان، سعی در نوآوری در فضاها دارند؛ زیرا پس از مدتی تکرار استفاده از فضا الگوهایی در ذهن افراد شکل میگیرد و فضا مورد پذیرش قرار خواهد گرفت. از سوي ديگر، اماکن معنوی قدمتی طولانی در نوع بشر دارد. ازاينرو، کهن الگوهایی در اقوام مختلف به صورت کالبدی و ذهنی به ارث رسیده که تغییر آنها و نوآوری بیش از اندازه در آنها میتواند تا مدتهای طولانی حس معنوی را در یک فرهنگ از بین ببرد.
در پژوهشی، فلاحت (1384)، کالبد معماری را در ایجاد حس مکان، نسبت به سایر عوامل (فعالیت و معنا) ایجادکنندة حس مکان در اولویت میداند. در پژوهشی دیگر، قصری و همكاران (1397) نیز بر اهمیت وجود عناصر کالبدی سنتی در مساجد نو در جهت ایجاد حس مکان تأکید میکنند. با تکیه به این فرضیه که کالبد سنتی بنا نسبت به فعالیت و معنا در ایجاد حس مکان در اولویت قرار دارد، میتوان به بررسی تأثیر کهن الگوهای نژادی در ناخودآگاه در ایجاد ارتباط سریع با فضا قبل از تجربه فضاها از طریق حس معنوی مسجد که محتوای روح مکان است، پرداخت. دراین راستا، این پژوهش با بررسی مفاهیم حس مکان و ضمیر ناخودآگاه در حوزة روانشناسی و روانشناسی محیط به بررسی اهمیت کهن الگوهای نژادی در کالبد فضا در ایجاد حس مکان فضاهای دینی میپردازد.
سؤالات پژوهش
ـ آیا تکرار تجربه استفاده از مکان و الگوهای رسوبیافتة ناشی از آن در ذهن، الگوهای معنوی جدید را جایگزین الگوهای به ارث رسیده نژادی میکند؟
ـ آیا الگوهای جدید ایجاد شده در اثر تجربه میتواند بر الگوهای نژادی به ارث رسیده در تجربه معنوی مکان غلبه کند؟
ـ کدام کهن الگوهای سنتی در کالبد بنای مسجد امام حسین تهران توانستهاند بیش از همه حس معنوی مکان مسجد را برانگیزد؟
روش پژوهش
اين پژوهش با روش کیفی و رویکرد مورد پژوهی، به انجام رسیده است. انتخاب مسجد «امام حسین تهران» بهعنوان نمونه موردی بر اساس پژوهش انجام شدهای بود که این مسجد را بین پنج مسجد سنتی مورد بررسی دارای بیشترین حس مکان میدانست و مسجد ولیعصر تهران به علت نزدیکی مسافت به مسجد امام حسین در تهران بهعنوان یکی از مساجد جدید با متفاوتترین طرح کالبدی با مساجد سنتی و اینکه افراد به علت نزدیکی میتوانند از هر دو این مساجد شناخت داشته باشند، انتخاب شده است.
ازاينرو، جهت تشخیص «حس مکان» برخاسته از الگوهای به ارث رسیده (نژادی) که در بدو تجربه یک مکان برانگیخته میشوند و «حس مکان» ناشی از الگوهای ذهنی که ناشی از تکرار تجربه است، به مقایسه این دو مسجد در جامعه آماری پرداخته شده است. ابتدا الگوهای کالبدی سنتی در بنای مسجد امام حسین مورد بررسی و برداشت قرار گرفته، سپس پرسشنامهای بر اساس متغیرهای مشخص شده در حس معنوی و فاکتورهای الگوهای ناحودآگاه که با نمونهگیری هدفمند بین 110 نفر از افرادی که در میدان امام حسین بهطور مدام تردد دارند و بهطور تقریباً مساوی بین افرادی که از مسجد جهت مناسک نماز استفاده میکنند و کسانی که از مکان مسجد امام حسین استفاده نمیکنند، توزیع شده است. تمامی افرادی که پرسشنامه آنها مورد استناد قرار گرفته است با مسجد ولیعصر نیز آشنایی داشند که در نهایت، از این بین، 101 پرسشنامه قابل استناد بوده است.
پیشینه پژوهش
رلف (1976، ص 56)، در کتاب خود تحت عنوان مکان و نامکان، مکان را ترکیبی از اشیای طبیعی و انسان ساخت، فعالیتها (عملکرد) و معانی میداند که واجد 3 خصوصیت «محدوده کالبدی»، «فعالیتها» و «معانی» است که آن را از حالت یک فضا خارج کرده و به یک مکان با یک تجربه ذهنی برای فرد تبدیل میکند (هیدالگو و هرناندز، 2001، ص 275). مانزو (2006، ص67)، در مقالة «یافتن زمینه مشترک: اهمیت وابستگی مکان به اجتماع»، علاوه بر احساسات فردی، تأکید بیشتری بر احساسات جمعی (کهن الگوها) افراد مبتنی بر اجتماع، سیاست و اقتصاد در رابطه بین فرد و محیط، شکلگیری معنای محیطی و متعاقباً حس مکان برای وی داشته و با این استناد، نحوه ادراک افراد از محیط را بر حسب جنس، نژاد، فرهنگ، ملیت و... دستهبندی و تفکیک میکند.
مورگان (2010)، در مقالهای تحت عنوان «به سمت توسعه تئوری حس تعلق به مکان»، حس مکان و مرتبه دلبستگی به آن را یک حس قابل توسعه ذکر کرده و سعی میکند که چارچوبی برای پرورش آن با تأکید بر دوران کودکی ارائه کند. در این نگرش، حس دلبستگی به مکان دارای جنبه نهفته و ناخودآگاه است و به تقویت قیدوبندهای کودک با ابعاد مختلف زمینه و تجربه طولانی مدت حضور در محیط مرتبط میشود (لوئیکا، 2011، ص 265). شامای (1991، ص 352)، در مقالهای تحت عنوان «حس مکان: یک اندازهگیری تجربی»، در بررسیهای خود، سه سطح اصلی «تعلق»، «دلبستگی» و «تعهد به مکان» را در ارتباط با شکلگیری مراتب مختلف «حس مکان» مورد اشاره قرار داده و این حس را در هفت مرتبه طبقهبندی میکند که عبارتند از: بیتفاوتی نسبت به مکان، آگاهی از قرارگیری در یک مکان، تعلق، دلبستگی، یکی شدن با اهداف مکان و در نهایت فداکاری برای مکان. با این توضیح که دو مرتبه اول عمدتاً سطوح ادراکی و شناختی فرد نسبت به محیط را شامل شده و از مرتبه سه به بعد، وجوه احساسی آن به میان میآید. نتایج تحقیقات وی نشان داده که عوامل کالبدی محیط در شکلگیری حس مکان، نقش واسطه را ایفا میکند (جوان فروزنده و مطلبی، 1390، ص36).
عباسیان همدانی و دانشگر مقدم (1393)، در پژوهشی تحت عنوان «بررسی حس مکان در مساجد معاصر با طرح سنتی و نو»، به بررسی دو مسجد معاصر سنتی و نوآور میپردازد و به این نتیجه میرسد که مساجد سنتی حس مکان غنیتری را دربر دارند. همچنين از میان سه عامل کالبد، معانی و فعالیت در هر دو گروه کالبد نقش مهمتری را در ایجاد حس مکان دارد.
فلاحت (1384)، در مقالة «نقش طرح کالبدی در حس مکان مسجد»، مساجد سنتی را دارای حس مکان غنیتری ارزیابی کرده و از میان سه عامل ذکر شده، کالبد را دارای اهمیت بیشتری دانسته و در طرح کالبدی نیز ابعاد تناسبات و فرم و بافت و روابط فضایی را دارای اهمیت بیشتری میداند. در این تحقیق از میان پنج مسجد مورد بررسی که شامل مساجد سنتی و نوین بودهاند، مسجد امام حسین دارای بیشترین حس مکان میباشد.
کهن الگوهای جمعی و نژادی
فروید، نخستین کسی بود که در قالب کاوشی نظاممند تأثیر ناخودآگاه را در حیات ذهنی بهنجار و نابهنجار آدمی بررسی کرد. مطابق نظریه وی، روان به سه نظام یا سه منطقه روانی تقسیم میشود: 1. خودآگاه؛ 2. نیمهخودآگاه؛ 3. ناخودآگاه (اتکینسون و همكاران، 1385، ص44). از طرفی، کارل گوستاو یونگ (1875-1961) گذشته از آنکه برای ضمیر ناخودآگاه و نقش آن در زندگی فرد اهمیتی قائل است وجود لایههای جدیدی را در ناخودآگاه انسان قائل است که آن را «ناخودآگاه جمعی» میخواند. این مفهوم در روانشناسی یونگ از اهمیت و اصالت خاصی برخوردار است. از نظر یونگ ناخودآگاه جمعی، وراثتی است و از دورههای نخستین زندگی بشر که در حافظه تاریخی انسانها ثبت شده است، لذا همه مردم در آن سهیم هستند. بنابراین، کهنالگوها تصویرها و رسوبهایی است که بر اثر تجربههای مکرر پیشینیان باستانی ما، به ناخودآگاه بشر راه یافته است (شمیسا، 1374، ص 219).
در واقع، «کهنالگو» در ناخودآگاه را میتوان همچون ذخیره هوشافزا یا یک اثر ارثی نیز تصور کرد که از طریق تراکم تجارب روانی بیشماری که همواره تکرار شدهاند، شكل گرفته است. کهن الگوها، ذخایر گرانبهای تجارب نیاکان ماست که طی میلیونها سال گرد هم آمدهاند. به نظر یونگ محیط تأثیر بسزایی در بروز کهن الگوها دارد. به همین دلیل، او بر نقش فرهنگ در فعالسازی و ساماندهی نمادین کنش کهنالگویی که خاستگاهش عمق ضمیر ناخودآگاه است، تأکید دارد (همان).
علاوه بر الگوهای کل بشریت در فرهنگ جوامع، میتوان به تجربیات جمعی و گروهی نژادهای مختلف در مکان، اشاره کرد که در آن اهمیت یک رخداد یا تجربه، برای اهالی یک گروه حائز اهمیت است (کانوی، 2000، ص 88). ازاينرو، در تعاریف فرهنگ به جدایی نژادها و جوامع مختلف بشر بر اساس تفاوتهای فرهنگی برخورد میکنیم (آشوری، 1380، ص37). نحوه ایجاد کهن الگوها و انباشته شدن تجارب در نسلهای مختلف و نیز انتقال آن به نسلهای آینده علاوه بر تجربه عملی طی زیست در فرهنگ بهخصوص، در گرو پذیرش انتقال صفات غیرمادی توسط وراثت است.
قوانین توارثپذیری صفات در موجودات از نسلی به نسل دیگر، در حدود 150 سال پیش توسط کشیش زیستشناس اتریشی به نام گروگورمنل کشف شد. اگر چه این قوانین ابتدا در گیاهان کشف گردید، اما در پژوهشهای متعدد قرن بیستم قوانین ثابت «ارثپذیری صفات» در همه موجودات زنده نشان داده شد (آیزنک، 1387، ص 153-154). در واقع میتوان گفت: کهن الگوها انباشت عواطف و اسطورههای آدمی در فرهنگهای مختلف به صورت شبکههای عصبی در مغز هستند. کهن الگوها، به صورت عواطف و تصورات بازنمایی میشوند و تأثیر آنها در شرایط و موقعیتهایی که برای انسان الگو و حائز اهمیت است، قابل ملاحظه هستند که بهطورکلی، با توزیع مکانی و تعاملی اتصالات بین نورونی در بافت نسوج عصبی (طرح ساختار سیناپسی )صورت میپذیرد که بازنمایاننده حالتهای درونی و سختافزار شبکة عصبی است که به اصطلاح پیشمدار نامیده میشود و نوعی شبکه ارثی ـ ژنتیکی و انعطافپذیر است كه بیشتر در کورتکس مغز دیده میشود و توانایی یادگیری دارد (دهقان، 1389، ص 101-102).
به لحاظ آناتومی، ارتباط کهن الگوها و ناهشیار از طریق حافظه ضمنی است. این حافظه به انسان کمک میکند پاسخهای غریزی خود را واپس بزند. این قدرت را دستگاه لیمبیک برای انسان فراهم میکند ... سیستم ناهشیار، سیستمی است که فکر در آن راه ندارد و رفتارهای این سیستم انعکاسی بدون اندیشه و کاملاً سفسطهآمیز است. در واقع، سیستم ادراک و شناخت و حافظه ضمنی توانایی نماین کردن و افکار تفسیر بردار را دارد (گودین، 2012، ص 22). سیستم لیمبیک، پردازش اطلاعات را به نحو فیلتر شده انتخاب میكند، بهطوریکه در آن مبنای اطلاعات مأخوذ از آن به حسگر ورودی (خارجی) بیارتباط و ژنتیکی است (مکلنا، 2006، ص 12).
کهن الگوهایی که یونگ از آن بهعنوان غرایز روح مطرح کرده است، در واقع سازگاریهایی است که در جهت رفع نیازهای اجداد انسان و در راستای هماهنگی با محیط زیست آنها شکل گرفتهاند. «کهن الگوهای ذهنی مشترک» میان همه انسانها بوده و به دوران یا شرایطی برمیگردد که همة اقوام و نژادهای بشر به صورت مشترک تجربه کردهاند و به شکل تجارب گذشتگان در ذهن انسان ذخیره شدهاست. ازاين رو، به صورت عام بین همه انسانها دیده میشود. اما ازآنجاکه نژادهای مختلف بشر جدای از این شرایط و دوران مشترک به سبب پراکندگی در سطح زمین شرایط متفاوتی را تیز تجربه کرده و میکنند، لذا برای ادامه حیات و هماهنگی با محیط پیرامون خود، نیاز به سازگاری جدید دارند. طبق یافتههای علم ژنتیک، ایجاد سازوکارهای متناسب در محیط جدید انکارناپذیر است؛ زیرا این عمل، شانس بقاء و تولیدمثل را که از ارکان اصلی تکامل میباشند، افزایش میدهد. به همین دلیل، میتوان گفت: اقوام (نژادها) و گروههای انسانی که در شرایط متفاوت از یکدیگر برای مدت طولانی رشد و تکامل یافتهاند، دارای سازگاریهای مختص به خود و ازاینرو الگوهای رفتاری خاص خود هستند. الگوهایی که به نسلهای آتی خود منتقل کرده و مشترک بین همه انسانها نیست (خیرآبادی، 1396، ص10). بنابراین، تا بدینجا تأثیر ناخودآگاه در تشکیل الگوهای ذهنی کل بشر و نیز در خردهفرهنگها به صورت جداگانه در ایجاد الگوهای نژادی و نیز ناخودآگاه فردی که در اثر تجارب شخصی در زندگی حاصل میگردد، مشخص گردید.
نمودار1. خواستگاه الگوهای ذهنی (منبع: نگارنده)
کهن الگوها در معماری
الکساندر، از بنیانگذاران استفاده از ناخودآگاه در معماری محسوب میگردد. وی، الگوها را عصاره تجربیات بشری میداند که پایههای ضروری برای پیوند طراحی با ادراک انسان را فراهم میآورد. او از آنها به جای ابزار طراحی براي معنا بخشیدن به محیطهای مصنوع استفاده میکند. وي معتقد است: الگوها ابزاری بسیار قوی برای کنترل فرایند پیچیده از جمله فرایند طراحی معماری و دستیابی به انسجام ساختاری و عملکردی هستند (کلاین، 1997، ص 47-49). الکساندر(1977، ص 37-44)، در مطالعات خود به دنبال الگو میگردد و شولتز آن را از تأثیر ضمیر ناخودآگاه در انسان به بحث میگذارد؛ الگوهایی که در ضمیر ناخودآگاه انسان وجود دارد. این الگوها میتواند توسط فرهنگها و آموزههای مختلف دینی و اجتماعی در انسانها به وجود آید و تا نسلهای متمادی وجود داشته باشد، همانند تأثیر تمثیلهای بهشت بر باغهای ایرانی.
الکساندر، مشاهدات مهمی در زمینة تفاوت میان رهیافتهای ناخودآگاه و رهیافتهای خودآگاه، جهت طراحی و ساخت مطرح میسازد. یک طراحی خوب در معماری، به ساختمانهای بومیای که در جوامع سنتی ساخته شده است؛ اشاره میکند. جوامع سنتی فرمهای معماری بومی خود را طی زمان طولانی و پس از پشت سر گذاشتن آزمونها و تصحیح خطاها، پیدا کردهاند. هرگونه تغییر و تحولی در این جوامع سنتی، كند و آهسته بوده و آنها بهخوبی توانستهاند این تغییرات را با سیستم ساخت خود تطبیق دهند. درحالیکه در دنیای مدرن امروز تغییرات توسط غیربومیان و از طریق معرفی تکنولوژی پیشرفته جديد صورت میپذیرد (مهاجری و قمی، 1387، ص 47). ازاينرو، زبان الگوی الکساندر را در واقع میتوان منطبق با نظریه «کهن الگوی یونگ» دانست. همانگونهکه یونگ معتقد است: کهنالگوها زبان مشترکی بین انسانها فراهم میآورد و میتواند انسجام ایجاد کند، الکساندر نیز این امر را در معماری عامل انسجام فضاها با گذشته و انسان و محیط میداند. ازاینرو، آدمی با حضور در فضاهایی که بر اساس الگوها شکل گرفته است میتواند آن را درک و شناسایی و احساس اینهمانی کند.
کهن الگو موجودیت «روان تن» و دارای دو جلوه است: جلوهای با اندامهای جسمی و با ساختارهای روانی ناآگاه و بالقوه. چنانکه براي مثال از دلایل اصلی استمرار الگوها در معماری مانند چهارطاقی در ایران و نفوذ چنین نمادهای فرهنگی و آیینی نزد مؤمنان به باورهای مسلط جامعه عصر ساسانی مربوط است و به شناسا بودن آن نزد مؤمنان آیین زرتشت در پیش از اسلام و تداوم آن بهعنوان یک شکل مقدس از پیش پذیرفته شده در دین اسلام است (حاتمیان و همكاران، 1391، ص 180).
گرچه تجربه زیست در فضاها میتواند در تداوم و تقویت الگوها و حتی گاه ایجاد الگوهای جدید در اقوام مؤثر باشند. اما با توجه به عامل توارث، ریشهمندی کهن الگوها در نژادها، شناسایی آن را جدای از تجربههای شخصی ضروری میكند؛ چراکه تجربه میتواند زمینة ایجاد الگوهای شخصی باشد که در صورت تکرار سالها زمان ميبرد تا بتواند بهعنوان الگوهای جدید در یک فرهنگ و نژاد منتقل شود.
نقش کالبد بر فعالیتها و احساسات به صورت ناخودآگاه از طریق نشانه و معنا صورت میگیرد. وجود عناصر و فضاهایی که به صورت مداوم در طول تاریخ از آنها استفاده شده است، نقش مهمی در ایجاد تصویر ذهنی از مسجد در ذهن استفادهکنندگان دارد که در این میان، نشانهها و نمادها، بهویژه بافت و تزیینات نقش مهمی در این تصاویر ذهنی ایفا میکند (فلاحت، 1384، ص 41).
مدل پژوهش
ابتدا الگوهای سنتی مساجد ایرانی، بهعنوان الگوهای شکل گرفته از مسجد در ذهن ایرانی بهعنوان کهن الگوهای نژادی مسجد، با استناد به اسناد و متون بررسی شدند و به صورت میدانی در نمونه موردی مشاهده و شناسایی شدند. سپس در پرسشنامه، متغیر الگوهای ذهنی در رابطه با فضا بهعنوان متغیرهای مستقل (الگوهای شکل گرفته در اثر تکرار تجربه فضا و الگوهای برآمده از وراثت (نژادی))، و در سنجش با این الگوها، متغیر «حس معنوی مکان» و نیز «حس تعلق به مکان» بهعنوان متغیر وابسته، مورد بررسی قرار گرفتند.
نمونه موردی مسجد سنتی انتخاب شده، مسجد امام حسین تهران واقع در میدان امام حسین است. بنای مسجد به طراحی استاد لرزاده، با الهام از شیوة معماری سنتی مساجد چهارایوانه ایران، مشتمل بر فضاهای شناسایی شده با مشاهده، همچون ورودیها، صحن وسیع، ایوانهای چهارگانه، شبستان، گنبد، سردر ورودیها، سرویس های پشتیبانی است و جهت مقایسه، نمونه موردی مسجد مدرن مسجد ولیعصر تهران واقع در میدان ولیعصر میباشد که یکی از متفاوتترین الگوها را در ساخت مسجد در دوره معاصر ایران دارد و به علت نزدیکی با مسجد امام حسین و آشنایی افراد پرسش شونده با هر دو میتوانند مورد مقایسه قرار گیرند.
تصویر1. پلان مسجد امام حسین تهران (منبع: فلاحت، 1384: 38) تصویر 2. حیاط مرکزی مسجد امام حسین تهران (منبع: نگارنده)
تصویر3. پلان و نمای جنوبی مسجد ولیعصر تهران بهعنوان مسجدی مدرن (منبع: http://www.iran-eng.ir/forum)
همانطورکه در نمودار 1 مشاهده میشود، عوامل تشکیلدهندة طرحوارههای ذهنی (الگوهای ذهنی) از یک مکان معماری، مشتمل بر تکرار (تجربه) استفاده از مکان در طول زیست آدمی و نیز الگوهای ناشی از وراثت (نژادی) است. این الگوها، ذهن را یاری میرساند تا فضایی را بهعنوان یک مکان بپذیرد. الگوهای شکل گرفته از تجربه، نیاز به تجربه زیستهای از فضا دارد تا حس مکان را ایجاد كند که این حس ایجاد شده، ناشی از تجربه حس تعلق نامیده میشود، اما حس مکان ناشی از الگوهای ذهنی به ارث رسیده نیاز به تجربه زیستی ندارد و در بدو ورود به یک مکان آدمی میتواند بدون اینکه تجربهای از آن فضا داشته باشد حس مکان را دریافت کند و با سرعت با اهداف مکان در آمیزد. حس مکانی که انتظار میرود از مسجد دریافت شود، حسی معنوی است که جدای از عادت و تعلق به یک مکان است. یکی از عوامل ایجادکنندة این حس همپوشانی الگوهای کالبدی با انتظارات ذهن از یک فضای معنوی است. این الگوها، الگوهایی است که به دو صورت ایجاد شدهاند یا به افراد به ارث رسیدهاند و کهن الگوهایی هستند که در لایههای زیرین وجود دارند و یا در طول زندگی بخشهایی به آن اضافه شده و یا همان الگوها قویتر میشود و اندکی تغییر مییابد.
ازاينرو، در پرسشنامه حس معنوی مکان و حس تعلق از افرادی که بهطور مکرر از مسجد امام حسین استفاده میکنند و نيز افرادی که از مسجد استفاده نکردهاند، سؤال شده است و در هر دو مورد افراد با هر دو مسجد نیز آشنایی داشتهاند تا بتوانند حس معنوی این دو مسجد را مقایسه كنند. این مقایسه، از اين جهت است که آیا این الگوهای نژادی است که در ابتدا حس معنوی را میسر میسازد و یا تکرار و عادت مستقل از این الگوهای نژادی میتواند این حس را ایجاد كند.
برای سنجش پایایی ابزار پرسشنامه، از روش همسانی درونی بین متغیرهای مربوط با استفاده از آلفای کرونباخ محاسبه گردید که ضریب بهدستآمده به میزان 88/0، نشانگر همسانی درونی قوی بین متغیرهای پرسشنامه بود. نمونه از بین افرادی که با مسجد امام حسین و مسجد ولیعصر در ارتباط بودهاند، در اطراف مسجد (میدان امام حسین) و ولیعصر و نیز تعدادی از نمازگزاران مسجد انتخاب شدهاند که از بین این پرسشنامههاي پر شده، 101 پرسشنامه قابل استناد بوده است. سپس، دادههای آماری با استفاده از تحلیلهای آماری مرتبط در هر بخش با استفاده از نرمافزار Spss انجام پذیرفته است.
همانطورکه عنوان شد، در ایجاد الگوهای ذهنی تشکیل شده فضا، دو عامل تجربه (تکرار) استفاده از آن و نیز توارث که عامل کهن الگوهای نژادی است، میتواند مؤثر باشد. ازاينرو، سن افراد که عامل تجربه و تکرار کالبد مسجد است، این تکرار در ایجاد الگوهای ذهنی میتواند به صورت استفاده از مسجد براي مناسک و یا به صورت رویت کالبد مسجد باشد مورد پرسش قرار میگیرد. همچنين در سؤال بعد میزان استفاده از مسجد که خود عامل ایجاد الگوی ذهنی است مورد پرسش قرار میگیرد. در سؤالات بعدی تعلق به مسجد امام حسین و همچنین مقایسه مسجد امام حسین بهعنوان مسجدی که واجد کهن الگوههای ذهنی معماری مسجد است و مسجد ولیعصر بهعنوان مسجد فاقد این الگوها در پرسشنامه مورد سؤال قرار گرفته است.
آزمون اول: در پرسش نخست در ارتباط بین گروههای سنی و علاقه به مکان از تحلیل واریانس یک سویه استفاده شده است. همگن بودن دادهها در این آزمون از طریق تست Homogeneity of Variances و سپس Robust Tests of Equality of Means مورد تأیید بوده است که بر اساس تحلیل دادههای موجود در جدول 1، 731/138F=، 05/0≤ 000/0P=.
جدول 1. جدول تحلیلی One Way Anova سنجش ارتباط بین متغیر تعلق به مکان و قدمت تجربه مکان (منبع: نگارنده)
ANOVA
interest
Sum of Squares Df Mean Square F Sig.
Between Groups 156/90 2 078/45 731/138 000/0
Within Groups 168/32 99 325/0
Total 324/122 101
این تحلیل معنادار بوده و نشان از اختلاف علاقه بین گروهها است که با بالا رفتن سن در بین هر دو گروه، کسانی که از مسجد «استفاده» میکنند و کسانی که مسجد را تنها «میشناسند» علاقه به «مسجد امام حسین» افزایش داشته است. این امر نشان از تقویت الگوهای ناشی از تجربه زیستي است که به مرور زمان و تکرار استفاده از هر فضا میتواند ایجاد شود. چنانکه تنها به این الگوها تکیه شود، هر نوآوری در فضا میتواند مقبول واقع گردد؛ زیرا پس از مدتی استفاده از فضا مخاطب میتواند با معنای فضا ارتباط برقرار سازد.
آزمون دوم: در آزمون دوم بین پارامترهای سن و حس معنوی در پرسشنامه در مورد مسجد امام حسین بهعنوان مسجد سنتی و مسجد ولیعصر بهعنوان مسجدی مدرن پرسش میشود تا حس معنوی مکان سنجیده شود.
جدول 2. جدول تحلیلی Chi-Square Tests سنجش ارتباط بین متغیر حس معنوی مکان و سن استفادهکنندگان از مسجد امام حسین (منبع: نگارنده)
Chi-Square Tests
Value Df Asymp. Sig. (2-sided)
Pearson Chi-Square 642/1a 2 440/0
Likelihood Ratio 751/1 2 417/0
Linear-by-Linear Association 800/0 1 371/0
N of Valid Cases 102
به وسیله آزمون (Chi-Square Tests ) خیدو، 05/0≥000/0sig= در جدول 2 مشخص گردید که هیچ رابطه معناداری در گروههای سنی بالاتر و پایینتر در انتخاب مسجد امام حسین بهعنوان مسجدی که حس معنوی دارد، دیده نشد. ازاینرو، الگوهای سنتی موجود در مسجد ارتباط بین حس معنوی و الگوهای موجود در وراثت که یونگ تحت عنوان کهن الگوها به آنها اشاره میکند، مشخص میگردد که آن را میتوان جدای از تکرار و تعدد تجربه مکان دانست.
ازآنجاکه هیچ ازتباطی بین سن که به علت تجریه زیستي در یک فرهنگ و جامعه عامل ایجاد تکرار و تثبیت الگو در ذهن است و حس دریافت شده بیشتر معنوی از مسجد امام حسین در مقایسه با مسجد ولیعصر دیده نشد. ازاينرو، این امر که الگوهای نژادی که میتوانند به صورت توارث در ذهن وجود داشته باشد (حتی بدون تجربه روزمره) مورد تأیید قرار میگیرد. در سؤال بعد به این امر که آیا حس معنوی ناشی از استفاده مکرر، يعني همانند سن عامل تکرار و تثبیت الگو در طی تجربه زیسته است، از مسجد توانسته است در تشخیص اینکه مسجد امام حسین را بهعنوان مسجدی با حس معنوی بیشتر معرفی کند، مؤثر بوده یا خیر میپردازد.
آزمون سوم: آزمون سنجش رابطه «مدت زمان تجربه مکان» (پارامتر اسمی) و «حس معنوی مکان» (پارامتر اسمی) توسط آزمون خیدو در جدول 3 با توجه به اینکه 05/0≥497/0sig= اختلاف معناداری بین افرادی که استفاده بیشتری از مسجد داشتهاند و کسانی که استفاده کمتری داشتهاند، نشان نمیداد.
جدول 3. جدول تحلیلی Chi-Square Tests سنجش ارتباط بین متغیر حس معنوی مکان و تجربه استفاده از مسجد امام حسین (منبع: نگارنده)
Chi-Square Tests
Value df Asymp. Sig. (2-sided)
Pearson Chi-Square 373/3a 4 497/0
Likelihood Ratio 796/3 4 434/0
Linear-by-Linear Association 129/0 1 720/0
N of Valid Cases 102
ازاینرو، نتیجه این پاسخ (ارتباط بین حس مکان و تکرار تجربه فضا) به همراه سؤال قبل (ارتباط بین حس مکان و سن افراد) حاکی از اين است که الگوهای نژادی در ذهن افراد که به ارث رسیده، بهتنهایی و بدون تجربه زیسته از فضا میتواند در مورد معنا و روح مکان قضاوت کند و آن را دریافت کند. ازاينرو، در صورت استفاده از آنها در طراحی فضاها (بهخصوص فضاهای معنوی) ارتباط با فضا بسیار سریعتر و عمیقتر برقرار میشود.
آزمون چهارم: در مرحلة بعد، براي شناسایی الگوهایی که قدرت بیشتری در شناسایی یک مکان بهعنوان مسجد در ذهن یک ایرانی دارند، مورد شناسایی قرار میگیرند تا راهبردی براي استفاده از آنها در راستای ارتباط بیشتر مکان در ایجاد حس معنوی مکان باشد.
جدول 4. جدول توصیفی Frequency تأثیر عناصر مسجد امام حسین بهعنوان مسجد سنتی در حس معنوی مکان
Spiritual
Frequency Percent Valid Percent Cumulative Percent
Valid گنبد 17 7/16 7/16 7/16
مناره 10 8/9 8/9 5/26
شبستان 15 7/14 7/14 2/41
ایوان 5 9/4 9/4 1/46
رواق 5 9/4 9/4 0/51
ورودی 20 6/19 6/19 6/70
حیاط 10 8/9 8/9 4/80
حوض 5 9/4 9/4 3/85
محراب 15 7/14 7/44 0/100
Total 102 0/100 0/100
نمودار 2. نحوه معنایابی ذهن در محیط در تطابق با طرحوارههای ناخودآگاه جمعی (منبع: نگارنده)
همانگونهکه در جدول 4 و نمودار 2 عنوان شد، چون گنبد و ورودی، بیشترین ارتباط را با حس معنوی افراد بهخصوص افرادی که تجربه استفاده کمتری را داشتند دارد، لذا بیشترین ریشه را در ناخودآگاه افراد دارد. نتیجه این بخش در حالی است که توجه طراحان مسجد اغلب به مناره و گنبد است و تصور اینکه الگوی ورودی و کتیبه ورودی مسجد میتواند اهمیت بیشتری از گنبد و منار در ذهن داشته باشد، نبوده است. گرچه گنبد نیز در الگوهای ذهنی در درجه دوم اهمیت قرار دارد.
بحث و نتیجهگیری
در پژوهشهای پیشین مشخص شده بود که کیفیت «حس مکان» در فضاهای دینی بیش از همه وابسته به «کالبد» فضا است. با توجه به اینکه طراحان میل به خلاقیت در هر طرحی و همچنین بناهای مذهبی دارند و این امر تاکنون بنا به گرایشهای طراحان محقق شده است، گاهاي نتایج مطلوبی در ایجاد «حس مکان» بر جای نگذاشته، ازاينرو، این مقاله به بررسی اهمیت «طرحوارههای نژادی (ضمیر ناخودآگاه جمعی)» برآمده از تئوری یونگ، در طراحی فضاهای دینی در راستای افزایش حس معنوی مکان پرداخت.
نتایج سنجشها در نمونه موردی این تحقیق اهمیت طرحوارههای نژادی را که فارغ از میزان تجربه و تکرار تجربه زیسته در یک فرهنگ و جامعه خاص بوده و از بدو تولد همراه انسان است را در ایجاد حس معنوی مکان در مساجد مشخص میکند و طراحان را بر آن میدارد تا براي ایجاد حس مکان و روح مکان دینی به این الگوها توجه داشته باشند تا کیفیت حس مکان موجب تداوم حضور استفادهکنندگان و در مراحل بعدی تعامل با محیط گشته افراد را وارد فرایند خاطرهسازی و تجارب دینی مؤثر در فضا سازد. بدینترتیب، هویت اجتماعی و فردی را تقویت كند. همانطورکه اشاره شد، طرحوارههای ضمیر ناخودآگاه علاوه بر آنکه میتواند شامل تجارب کل بشر شود، بخشی نیز شامل تجارب قومی و فرهنگی است. ازاینرو، ساخت مساجد همچنین با گرتهبرداری از مساجد سایر ملل و یا فرهنگها میتواند متناقض با طرحوارههای ضمیر ناخودآگاه ایرانی و ناآشنا پنداری فضاهای معنوی و تجربه دینی گردد.
ازآنجاکه الگوهای نژادی به دو صورت اثر انباشت تجارب نسلهای انسانی و متعلق به کل بشر و از طرفی، برخی الگوها مختص یک قوم است و به افراد به ارث رسیده، طی تجربه زیسته نسلها نیز تقویت میگردد. ازاينرو، قدرت بیشتری در ضمیر ناخودآگاه نسبت به الگوهای جدیدی که برای نخستین بار توسط افراد در زندگی تجربه میشود، دارد. آشکارسازی پتانسیل و نیروی موجود در این الگوهای نژادی میتواند ارتباط با فضاهای معنوی را از سوي مخاطب تسریع و تسهیل كند و توجه مخاطب را از صرف انرژی ذهنی به آشناپنداری فضا به سمت تعامل معنوی با فضایی كند که از سوي ذهن او بهعنوان فضایی معنوی پذیرفته است. در واقع، نوآوری بیش از حد در فضا و عدم استفاده از الگوهای موجود میتواند ذهن را با مکانی ناآشنا روبرو سازد که سیر روحی به جای حرکت در عوامل معنوی صرف آشناپنداری فضا و پذیرش آن بهعنوان مسجد گردد.
از سوي ديگر، به علت قدمت فضاهای معنوی در طول تاریخ بشر و نیز تکرار الگوهای مشابه طی سالها براي ارتباط با دنیای معنوی ذهن بشر الگوهای قوی از این فضاها در ذهن دارد. بیاهمیتی به این الگوها در طرح مساجد میتواند نسلهای پیاپی را از درک حس معنوی فضا دور سازد و افراد باید سالهای زیادی را برای دستیابی دوباره به احساس معنوی از دست بدهند. در واقع این الگوهای نژادی به صورت پتانسیلهایی در ذهن میتواند وجود داشته باشد که در صورت آشکار نشدن پس از نسلها کمرنگ گردد و یا بهعکس بر اثر تکرار روزمره و حتی تحول و نوآوری در آن تقویت گردد. بنابراین، تجربه و تکرار استفاده از مکان تعلق به مکان را برمیانگیزد، اما درصورتیکه با انتظارات ذهن از فضای معنوی همپوشانی نداشته باشد، نمیتوان یک فضا را بهعنوان مسجد در ذهن مورد قبول واقع شود و قطعاً تأثیرات عمیقی در نمازگزاران و عموم جامعه خواهد گذارد.