معرفت فرهنگی اجتماعی، سال نهم، شماره سوم، پیاپی 35، تابستان 1397، صفحات 05-22

    هم‎کنشی عاملیت و ساختار در تعیّن‌بخشی به کنش اجتماعی بر مبنای حکمت صدرایی

    نوع مقاله: 
    پژوهشی
    نویسندگان:
    ✍️ مجید مفید بجنوردی / كارشناسي ارشد فلسفه علوم اجتماعي دانشگاه باقرالعلوم / 3011367@gmail.com
    حسن عبدی / كارشناسي ارشد فلسفه علوم اجتماعي دانشگاه باقرالعلوم / Hassanabdi20@yhaoo.com
    چکیده: 
    تحلیل عوامل تعین‏بخش به کنش اجتماعی یکی از مباحث مهم علوم اجتماعی است که در ادبیات جامعه‏شناسی، طرح و نظریات گوناگون ساختارگرا، کنش‏گرا و تلفیقی را پدید آورده است. هدف این پژوهش، بررسی میزان و مکانیسم تأثیر ساختار و عاملیت در فرایند کنش اجتماعی است که طبق نتایج تحقیق، این دو عامل در تعین‏بخشی به کنش اجتماعی، با یکدیگر هم‏کنشی دارند. این پژوهش، با روشی تحلیلی این موضوع را از رهگذر تحلیل و شناسایی مؤلفه‏های فعل ارادی انسان، به‏عنوان هستۀ اصلی کنش اجتماعی، از منظر حکمت صدرایی بررسی می‏کند. دخالت هریک از عاملیت و ساختار، در فرایند کنش اجتماعی از مجرای مؤلفه‏های فعل ارادی صورت می‏پذیرد. عوامل ساختاری به ‏صورت پیشینی، بسیاری از ابعاد معرفتی، انگیزشی و رفتاری کنشگر را شکل داده، به انحاء گوناگون بر شناخت‏ها، امیال و ارادۀ کنشگر اثر می‏گذارند، اما ماهیت الزام‏آور جامعه از مجرای ارائۀ قالب‏بندی شدۀ اعتباریات لازم در کنش نمایان می‏شود. جامعه در نهایت، در شکل‏گیری هویت ثانویۀ کنشگر نقش‏آفرینی می‏کند. علی‏رغم این تأثیرات گسترده، کنشگر به‏عنوان علت فاعلی کنش اجتماعی، می‏تواند در برابر بسیاری از این تأثیرات مقاومت نموده، با توان فطری تعقل و بازاندیشی، قادر به دستیابی به آگاهی مستقل و رسیدن به حقایق بوده، و کنش اجتماعی همواره با اراده او صورت می‏پذیرد. طبق نگاه حکمت صدرایی، کنشگر علاوه‏ بر فرصت‏های انتخابی فراوانی، ظرفیت ساختارشکنی و تغییر اعتباریات و شناخت‏های اجتماعی را نیز دارد.
    Article data in English (انگلیسی)
    Title: 
    The Interaction between Agency and Structure in Determining Social Action Based on Sadra's Philosophy
    Abstract: 
    The analysis of the determinants of social action is one of the major issues in social sciences that has been discussed in sociology literature and created different constructivist, interactionist, and eclectic theories. The purpose of this study is to investigate the extent and mechanism of the effect of structure and agency in the social action process. According to the results of the research, these two factors interact with each other in determining the social action. Using an analytical method, this research studies this issue by analyzing and identifying the components of man’s voluntary action as the core of social action from the perspective of Sadra's philosophy. The interference of agency or structure in the process of social action happens through the components of voluntary action. Structural factors a priori shape many of the epistemic, motivational, and behavioral dimensions of the actor and in various ways affect the cognition, desires and volition of the actor, but the binding nature of society is manifested in the formatted presentation of the mentally-posited issues needed for action. Ultimately, society plays a role in the formation of the secondary identity of the actor. Despite these widespread influences, actor as the subject cause of social action can resist many of these effects. With the innate power of reasoning and rethinking, actor is able to achieve independent awareness and achieve truth, and social action is always performed through his free will. According to Sadri's philosophy, in addition to many options and opportunities, actor has the capacity to be iconoclastic, and change mentally-posited issues and social cognitions.
    References: 
    متن کامل مقاله: 


    مقدمه
    «کنش اجتماعی»، موضوع اساسی علوم اجتماعی بوده و هرگونه تحلیل و نظریه‏پردازی دربارۀ آن، بنيان نظریه‌پردازی ما را در سایر عرصه‌های علوم اجتماعی؛ همچون فرهنگ، سیاست،‌ رسانه، تکنولوژی،‌ سیاست‌گذاری‌های عملی و... فراهم می‎کند. بررسی عوامل وجودبخش و تعین‏بخش کنش اجتماعی، میزان و مکانیسم تأثیر این عوامل، یکی از مباحث مهم کنش اجتماعی و مسئلۀ اصلی اين پژوهش است. گرچه عوامل گوناگون زیست‏شناختی، فیزیکی و ژنتیکی، متافیزیکی و روان‏شناختی، می‏تواند در کنش اجتماعی مؤثر باشد، اما در این مجال، با رویکردی جامعه‏شناختی، به تحلیل دو عامل اصلی یعنی کنشگر به‏عنوان علت فاعلی کنش و عوامل اجتماعی و ساختاری می‏پردازیم. موضوع اين پژوهش، گرچه با بحث رابطۀ فرد و جامعه یا عاملیت، ساختار پیوند وثیقی دارد، اما هدف اصلی آن، چنین بحث هستی‏شناسانه یا تحلیل رابطۀ عاملیت و ساختار نخواهد بود. به‏ عبارت دیگر، صرف نظر از اینکه جامعه و فرد، یا ساختار و عامل از چه نوع هستی‏ای برخوردار بوده و چه رابطه‏ای با یکدیگر دارند، به تحلیل نقش این دو عامل، در فرایند کنش اجتماعی مي‌پردازيم. بنابراین، این پژوهش به ‏دنبال ارائۀ الگو یا نظریه‏ای تلفیقی در خصوص رابطۀ عاملیت و ساختار نيست. در واقع بحث از رابطۀ ساختار و عاملیت، از نتایج اين بحث بوده و با تحلیل نقش این دو، در فرایند کنش اجتماعی می‏توان گفت: این دو عامل در تعین‏بخشی به کنش اجتماعی، با یکدیگر هم‏کنشی دارند؛ هرچند در این هم‏کنشی جامعه فعال‏تر ظاهر می‏شود.
    کنش اجتماعی، به‏عنوان منشأ شکل‏گیری و محل بازآفرینی حیات جامعه، پيش از هر چیز، فعل ارادی انسان بوده و کنشگر علت فاعلی آن است. به ‏عبارت ديگر، کنش اجتماعی هستۀ اصلی نظام اجتماعی است که از سخت‏هستۀ فعل ارادی شکل گرفته است. ازاين‌رو، تحلیل افعال ارادی انسان، مجرای مناسبی برای ورود به اين موضوع خواهد بود. حکمت صدرایی، به‏عنوان نقطه اوج حکمت اسلامی و جامع میان روش‏شناسی عقلی، شهودی و وحیانی، با تأملات علامه طباطبائي و پیروان ایشان، بینش‏های سودمندی، در خصوص افعال ارادی انسان ارائه نموده، فرایند صدور آن را شامل چهار مؤلفه اصلی می‏داند: آگاهی، میل، اعتباریات و اراده. با توجه به ماهیت اجتماعی حیات انسان، فعل ارادی، در زمینه‏ای اجتماعی واقع شده و جامعه ظرف حدوث و بقای کنشگر و کنش اجتماعی است. بنابراین، جامعه هم از ابتدای تکوّن کنشگر و هم در فرایند کنش‏های اجتماعی او، از مجرای چهارگانه مؤلفه‏های فعل ارادی حضور داشته و در نهایت، در تکوین طبیعت ثانویه (شاکله) کنشگر سهیم خواهد بود. کنشگر نیز با دو عامل تعقل بازاندیشانه و ارادۀ آگاهانه، توان نقش‏آفرینی در فرایند کنش اجتماعی و شکل‏گیری طبیعت ثانویه خویش را خواهد داشت. در این بحث، به بررسی تأثیرات این دو عامل در تحقق کنش اجتماعی، از مجرای مؤلفه‏های فعل ارادی خواهیم پرداخت.
    پیشینه پژوهش
    در ارتباط با موضوع بحث، بخش عمده منابع موجود، به بحث از اصالت فرد و جامعه یا ساختار و عاملیت پرداخته‏اند که در فضای حکمت صدرایی، دو نظریۀ اصالت فرد آیت‏الله مصباح‌يزدي و اصالت فرد و جامعه علامه طباطبائي، شهید مطهری و آیت‏الله جوادی‏آملی مطرح بوده و کتب، مقالات و پایان‏نامه‏های متعددی نیز بیشتر به بسط همین نظریات، یا نقد دیدگاه‏های غربی پرداخته‏اند. اين پژوهش، گرچه پیوند تنگاتنگی با این بحث دارد، اما اصالتاً به این موضوع نپرداخته و موضوع اصلی آن، تحلیل عوامل وجودبخش کنش اجتماعی است.
    بخش دیگری از منابع، به تحلیل عوامل دخیل در وقوع کنش اجتماعی می‏پردازند؛ ازجمله میرسپاه و همكاران (1391)، در «تحلیلی بر محرک کنش» سعی دارد تا با نگاهی جامع از منظر اسلام، به تحلیل عوامل مختلف ازجمله عوامل جسمی و طبیعی، روان‌شناختی، اجتماعی بپردازد. همچنین، گلستانی (1396) به «بررسی نحوة تأثیر ساختار بر کنش و معرفت عاملیت، از منظر تفسیر المیزان» پرداخته و متغیر بودن این تأثیر را با توجه به شاکله متفاوت افراد گوشزد می‏کند. در این دست آثار، فقدان یک مبنا و معیار تحلیل قابل مشاهده است؛ یعنی این آثار توضیح نمی‏دهند که عوامل دخیل در کنش را با چه معیاری بیان داشته و منحصر در موارد مذکور می‏دانند. این امر یا سبب نادیده گرفتن برخی عوامل، در تحلیل و یا گستردگی زیاد قلمرو تحقیق و بازماندن از تحلیل عمیق عوامل می‏شود.
    سیلان و پیچیدگی جهان اجتماعی، امکان تحلیلی جامع و مانع را دشوار می‏كند و هریک از این آثار، بخشی از واقعیت‏های این جهان را منعکس می‏کند. اين پژوهش، سعی دارد تا با مبنا قراردادن فعل ارادی انسان، به‏عنوان هستۀ اصلی کنش اجتماعی، نقیصۀ یادشده را تا حدودی برطرف نموده و چشم‏انداز نظری در کنار سایر دیدگاه‏ها مطرح مي‌كند. در این چارچوب، به بسط اندیشه‏های آیت‏الله مصباح‏یزدی در «جامعه و تاریخ» (1390ب) نیز می‏پردازد؛ گرچه این به‏معنای پذیرش هستی‏شناسی اجتماعی ایشان نیست. این مقاله سعی دارد تا هم نقش فعال کنشگر و هم حضور گسترده و الزام‏آور عوامل ساختاری، در ابعاد مختلف کنش اجتماعی را تبیین نماید.
    1. فرایند صدور فعل ارادی از منظر حکمت صدرایی
    فعل ارادی انسان، هستۀ درونی کنش اجتماعی را شکل می‏دهد. بنابراین، ابتدا ضروری است تا به بحث از چیستی فعل ارادی، فرایند صدور و اجزاء این پدیده بپردازیم، تا مؤلفه‏های اصلی کنش اجتماعی و نقش هریک از کنشگر و ساختار، در شکل‏گیری این مؤلفه‏ها روشن گردد.
    فلاسفه در بيان مراحل درونی فعل ارادی، تعابیر گوناگونی به‏ کار برده‏ و اختلافاتی با هم دارند. اما مراحل اصلی، که همۀ حکما بر وجود آن اتفاق‌نظر دارند، عبارتند از: مبدأ علمی (تصور و تصدیق)، مبدأ تحریکی (میل و اراده) و مبدأ عملی (قوه فاعله). اما علامه طباطبائي، اعتبارات عقل عملی را نیز به‏عنوان یکی دیگر از مراحل فعل ارادی بیان می‏كنند. ما ضمن بررسی هریک از این مبادی، موضوعات لازم در تحلیل کنش اجتماعی را مطرح خواهیم کرد.
    1-1. شناخت
    انسان برای انجام هر فعلی، باید ابتدا تصوري از غایت فعل، متعلق آن و خود فعل و نیز تصدیق مطلوبیت غایت و مناسب بودن فعل، به‏عنوان ابزار رسیدن به هدف و... به دست آورد. به اعتقاد فلاسفه، انسان نخست فعل و نتیجه آن را تصور می‏کند، سپس می‌اندیشد که آیا این نتیجه، فایده و سودی برای او دربردارد یا خیر. در صورت تصدیق فایده‎مندی نتیجه، شوق به نتیجه و فعل در انسان پدید می‏آید (طباطبائی، بی‏تا (ب)، ص 136؛ مطهری، 1377، ج 6، ص 622؛ ج 7، ص 358؛ ج 5، ص 455؛ مصباح‎یزدی، 1383، ج 2، ص 431 و443؛‌ همو، 1391الف، ج 1، ص 156؛‌ همو، 1391ب، ص 150؛ جوادی‏آملی، 1386، ج 2-4، ص 249).
    بنابراین، فعل ارادی، همواره فعالیتی آگاهانه است. انسان موجودی آگاه و فاعلی است (طباطبایی، بي‌تا (ب)، ص 122)؛ یعنی کنشگری او غالباً تابعی از شناخت‎های اوست. انسان نسبت به عمل و در حال کنش بودن خویش، اهداف کنش، متعلقات و موضوع عمل خویش آگاهی دارد. شناخت‏های جزئیِ فعل و غایت آن و انتخاب هدفِ جزئی و تصدیق مطلوبیت آن، بر اساس مجموعه‏ای از شناخت‏ها، عقاید و باورهای کلی کنشگر و نگرش و ایستارهای اصلی او، در رابطه با هستی و انسان شکل می‏گیرد که وی آنها را پذیرفته، درونی کرده و طبق آن به گزینش اهداف کلی می‏پردازد. بسیاری از این شناخت‏ها، از جامعه به کنشگر منتقل می‏شود. بنابراین، جامعه در شکل‏گیری ابعاد شناختی کنش نقش دارد. اما انسان از آگاهی عقلی برخوردار است که می‏تواند با تکیه بر آن، دربارۀ این شناخت‏های اجتماعی اندیشیده و آنها را مورد ارزیابی قرار دهد. توان اندیشۀ عقلی، هم امکان شناخت‏های کلی را برای انسان فراهم می‏کند، هم در شناخت‏های جزئی و عملی، توان سنجش، محاسبه و قدرت خلق‏کنندگی به او می‏بخشد و هم به انسان، امکان بازاندیشی و تفکر دربارۀ هر چیزی، ازجمله زندگی روزمره خود، عادت‏ها، سائقه‏ها و عوامل جهت‏دهنده کنش‏ها می‏دهد و در نتیجه، او را قادر بر تغییر این عوامل می‏كند.
    1-2. اعتباریات
    علامه طباطبائی، اعتبار وجوب یا «باید» را یکی از مقدمات فعل ارادی می‏داند که هیچ فعلی از آن بی‏نیاز نیست (طباطبائی، 1364، ج 2، ص 198). ایشان دربارۀ چیستی اعتبار می‏گوید: «عمل نامبرده اين است كه با عوامل احساسى، حد چيزى را به چيز ديگرى بدهيم به منظور ترتيب آثارى كه ارتباط با عوامل احساسى خود دارند» (طباطبائی، 1387، ص 116).
    انسان با دیدن صلابت و هیبت شیر واقعی، انسان شجاع را جای آن نهاده، احساسات درونی را به تهییج می‏آورد (همو، 1364، ج 2، ص 152). در اعتبار «وجوب» نیز انسان ضرورت و وجوب عینی را، که میان علل و معلولات طبیعی مشاهده می‎کند، میان خود و فعل اختیاری خویش جعل نموده، اعتبار می‏کند که میانشان ضرورت وجود دارد (مطهری، 1377، ج 13، ص 720) و از آن، آثاری واقعی (انجام فعل و رفع نیازهای خویش) نتیجه می‏گیرد. از نظر علامه، تصدیق مطلوبیت فعل نیز به ‌وسیله اعتبار «حسن و قبح»، که فرع بر اعتبار «وجوب» است، برای انسان قابل درک است (طباطبائي، 1387، ص 127و 128).
    در نگاه علامه، انسان چون فعالیت خویش را بر اساس علم و ادراک استوار می‏سازد، برای هر فعلی باید یک سلسله احساسات ادراکی، همچون حب و بغض و کراهت (بایدها و نبایدها) را ایجاد نموده و به‏واسطۀ همین صور ادراکی و احساسی و تطبیق آن با متعلق قوای عملی خویش، فعالیت نماید (طباطبائی، 1387، ص 124). بنابراین، کنش متوقف بر یک سلسله معانی اعتباری است. به ‏عبارت ديگر، اعتباریات، ابزار ارتباط و اتصال انسان، با جهان خارج از خود هستند. انسان، همان‏گونه که برای ارتباط با جهان طبیعی به اعتباریات خاصی نیاز دارد، برای ارتباط با سایر انسان‏ها و زیستن در جهان اجتماعی نیز نیازمند گونۀ خاصی از اعتباریات است. بنابراین، کنش اجتماعی به‏واسطۀ معانی اعتباری همه‏فهم ممکن خواهد شد. ازآنجاكه اعتباریات زاییدۀ احساسات درونی، نیازها و امیال انسان است (همان، ص 116) و نیازهای اجتماعی او، بسیار گسترده و پیچیده است، در عرصۀ کنش و روابط اجتماعی، سلسلۀ پیچیده و پردامنه‏ای از اعتباریات اجتماعی (اعتباریات مابعدالاجتماع)؛ همچون اعتبار ریاست، ملکیت، زوجیت و... شکل می‏گیرد که انسان بدون آنها، امکان حیات ندارد (همان، ص 125؛‌ همو، بی‏تا (الف)، ص 347 و 348). ازآنجاکه جهان اجتماعی، مقدم بر کنشگر وجود دارد، اعتباریات اجتماعی از پیش توسط جهان اجتماعی ساخته و پرداخته شده است. بنابراین، جعل و به‏کارگیری اعتباریات در فرایند کنش اجتماعی، تا حدودی خارج از اختیار کنشگر بوده، کنشگر این بخش از کنش خویش را به ‏صورت حاضر و آماده از جامعه اخذ کرده و به ‏کار می‏بندد.
    1-3. میل
    حکما معتقدند: بعد از ادراک مطلوبیت نتیجه و فعل، شوق انسان برای انجام فعل برانگیخته می‏شود (طباطبائي، بی‏تا (ب)، ص 136؛ مطهری، 1377، ج 6، ص 622؛ ج 7، ص 358؛ ج 5، ص 455؛ مصباح‌یزدی، 1383، ج 2، ص 431 و443؛ همو، 1391(ب)، ص 150؛ جوادی‌آملی، 1386، ج 2-4، ص 249)؛ یعنی فهم انسان از اینکه فعل و نتیجه آن، نفع یا لذتی برای او دارد، موجب شکل‏گیری کشش و گرایشی در وجود انسان برای انجام فعل می‏شود. شوق، همچون علم ازجمله کیف‎های نفسانی است، اما برخلاف علم که حیثیت آن فقط کشف است، حیثیت میل، کشف نیست، بلکه انجذاب به مطلوب است (مصباح‎یزدی، 1405ق، ص 171). شوق نیز همچون علم، عامل بسیار مهمی در کنش‌های انسان بوده، جهت‏دهندۀ فعالیت‏های نفس و درواقع، موتور محرکه نفس است. اندیشمندان اسلامی، دو دسته میل را برای انسان بيان نموده‏اند: یک دسته امیال حیوانی، که مشترک میان انسان و حیوان و برخاسته از شهوت و غضب است. دستۀ دوم، گرایش‏هایی مقدس است که مختص انسان بوده، او را به تعالی سوق می‎دهد؛ همچون حقیقت‎جویی، کمال‎طلبی و خیرخواهی، میل به پرستش و... (مطهری، 1377، ج 3، ص 490). فعلیت یافتن هریک از این امیال، میزان و نحوه آن، بستگی به عوامل اعدادی، به‏ویژه عوامل اجتماعی دارد. جامعه در برانگیختن، سرکوب، جهت‏دهی و نحوۀ ارضای امیال کنشگران نقش‏آفرینی می‏کند. بنابراین، این مؤلفۀ کنش اجتماعی نیز متأثر از جامعه بوده، می‏تواند توسط آن دستخوش تغییر و کنترل قرار گیرد.
    1-4. اراده
    پس از حصول شوق شدید، انسان اراده انجام فعل می‏كند. اراده، طبق اصطلاح رایج میان فلاسفه، در اینجا به‏معنای تصمیم گرفتن بر انجام کار است (مصباح‎یزدی، 1376، ص 128). هرچند برخی بزرگان آن را به‏معنای گزینش عقلانی دانسته‏اند (مطهری، 1377، ج 22، ص 492؛ ج 5، ص 456؛ ج 2، ص 51-54). همچنین، ‌برخی اراده را فعل نفس می‏دانند (مصباح‎یزدی، 1391الف، ج 2، ص 83؛ موسوی خمینی، 1362، ص 109). اما مشهور فلاسفه، آن را ازجمله کیف‏های نفسانی می‏شمارند (طباطبائی، بی‏تا(ب)، ص 297).
    مسئلۀ مهم‎تر در بحث اراده، این است که شوق امری غیراختیاری است. بنابراین، اگر اراده همان شوق یا غیر از شوق، اما معلول جبری آن باشد، مجالی برای اختیار انسان باقی نمی‏ماند. اما اگر شوق، صرفاً مؤثر در اراده بوده و امکان تصمیم نگرفتن برای انسان باقی باشد، می‎توان آزادی در انتخاب را برای انسان ثابت دانست
    (برنجکار، 1380، ص 145). آیا انسان اراده‏ای مستقل از شوق دارد که طبق آن، خود انتخاب‎گر و تصمیم‏گیرنده کنش‏های خویش باشد؟ در صورت نبود چنین توان و امکانی، کنشگر در مقابل سائقه‏های درونی و يا در برابر عوامل ساختاری و بیرونی، هیچ استقلالی نداشته و توان کنشگری خویش را از دست می‏دهد.
    می‏توان گفت: اکثر فلاسفه اسلامی اراده را قوه مستقلی می‏دانند که انسان به‏وسیله آن، در برابر امیال مقاومت نموده، تصمیم نهایی را اتخاذ می‏کند. صدرالمتألهين، ‌در آثار خود گاهی بر تفکیک اراده از میل استدلال می‌كند (صدرالمتألهین، 1981، ج 8، ص 159؛ ج 6، ص 342 و 354). گاهی نيز بر وحدت این دو و تفاوت آنها در شدت و ضعف تصریح می‎كند (همو، 1422ق، ص 240). شاید بتوان گفت: ایشان ارادۀ حیوان را صورت مؤکد شوق می‏داند، اما گاهی از آن، تعبیر به «اراده» می‏كند، اما اراده انسان را به‏عنوان مبدأيی کاملاً مستقل از شوق می‏داند. نظر فلاسفه متأخر نیز این برداشت را تأیید می‏كند. آنان گرچه در اینکه اراده مشترک میان انسان و حیوان است (طباطبائی، 1387، ص 121، 122 و 297؛ مصباح‏یزدی، 1376، ص 128)، یا مختص انسان بوده و حیوان صرفاً متحرک بالمیل است (مطهری، 1377، ج ‏22، ص 492؛ ج 5، ص 456؛ ج 2، ص 51-54 و 281؛ ج 8، ص 367؛ ج 13، ص 728؛ ج 22، ص 491- 493؛ جوادی‏آملی، 1387، ص 128 و 129)، اختلاف نظر دارند، اما در استقلال ارادۀ انسان از میل هم‏رأی هستند. 
    به هر حال، از نظر فلاسفه، انسان کنشگری است ارادی و ارادۀ او با ارادۀ حیوان، که تابع امیال و محرک‏های درونی اوست، متفاوت مي‌باشد. در صورت وجود عزمی جزم، می‏تواند از میان امور متعارض گزینش نموده، با غلبه بر گرایش‏های درونی و بسیاری از موانع ساختاری و محیطی، هدف و کنش مورد نظر خویش را فعلیت بخشد. اراده از نظر حکمای اسلامی، جزء اخیر و اصلی علت فعل بوده و به آن ضرورت و وجود خارجی می‏بخشد. تنها موردی که انسان در آن مجبور است، اصل آزادی و اختیار است؛ یعنی انسان مجبور است که مختار و آزاد باشد (جوادی‏آملی، 1384الف، ص 303).
    گرچه فلاسفه در نگاه دقیق فلسفی، انسان را همواره مختار و صاحب اراده در کنش خویش دانسته، حتی متأخرین با نفی فاعل بالجبر بودن انسان، حتی درصورتی‌که توسط فاعلی دیگر مجبور به انجام کاری باشد، او را فاعل و اراده‏کنندۀ کنش‏های خویش می‏دانند (طباطبائی، بی‏تا(ب)، ص 192؛ جوادی‏آملی، 1384 الف، ص 297؛ مصباح‏یزدی، 1383، ج 2، ص 94). اما آنان محدودیت‏های عرصۀ کنش را از نظر دور نداشته و دامنۀ اراده و اختیار کنشگر را در موقعیت‏ها و وضعیت‏های مختلف، یکسان نمی‏دانند. از این لحاظ، کنش گاهی کاملاً با اختیار کنشگر؛ یعنی با میل درونی او و بدون هرگونه محدودیت و فشار بیرونی واقع می‏شود. در مقابل، انواعی از کنش‏ها وجود دارند که دچار محدودیت‏های مختلف هستند. برخی کنش‏ها، به جهت وجود گرایش درونی کنشگر، به دو امر متضاد که کنشگر باید از میان آنها یکی را برگزیند، دچار محدودیتی از درون کنشگر می‏شود. اما گاهی نیز کنش دچار محدودیت‏های خارجی خواهد بود. اندیشمندان اسلامی، دو نوع کنش را ازجملۀ آن بیان می‏كنند؛ کنش اضطراری که کنشگر آن را به ‏جهت محدودیت امکانات و از سر ناچاری انجام می‏دهد و کنش اکراهی که کنشگر به‏ جهت اجبار فاعلی بیرونی تن به آن می‏دهد (مصباح‌یزدی، 1383، ص 96). کنش‏هایی که دچار محدودیت‏های خارجی هستند، تقسیم‏بندی‏های مختلفی می‏یابند؛ چراکه هریک از آنها یا با آگاهی کنشگر از اجبارها و محدودیت‏ها روی می‏دهد، یا بدون چنین آگاهی. در هر دو صورت، یا با میل درونی کنشگر واقع می‏شود، یا بدون رضایت کنشگر (ابراهیمی‏پور، 1393، ص 28-31).
    به این ترتیب، کنش اجتماعی همواره با ارادۀ کنشگر واقع می‏شود. اراده تعین‏بخش کنش، در برابر فشارهای درونی امیال و فشارهای بیرونی و اجتماعی خواهد بود، اما محدودیت‏ها و اجبارهای موجود در جهان اجتماعی موجب می‏شود کنشگر بسیاری از کنش‏ها را با ناخرسندی درونی و به‏ دليل مصلحت‏سنجی و رسیدن به اهدافی مهم‏تر؛ همچون حفظ جان، حیثیت و آبرو، اعتقادات، کسب و حفظ اعتبار و موقعیت اجتماعی و... انجام دهد.
    1-5. قوه فاعله
    آخرین مبدأ فعل ارادی، قوة فاعله‌ای است که در عضلات پخش بوده، بعد از اراده انجام فعل، این قوه فعل را تحقق خارجی می‌بخشد. البته در فعل ارادی، دخالت قوه فاعله همیشگی و الزامی نبوده، این قوه فقط در افعال جوارحی نقش دارد و در افعال جوانحی که بخشی از افعال ارادی انسان است، نقشی ندارد.
    بنابراین، فعل ارادی از چهار مؤلفه اصلی، یعنی آگاهی، میل، اعتباریات و اراده تشکیل می‏شود. عامل به‏عنوان علت فاعلی کنش اجتماعی، نقش محوری در تحقق آن خواهد داشت. کنشگر در برابر تأثیرات ساختاری بر آگاهی خویش، دارای ادراک عقلی و توان بازاندیشی است. در برابر فشار امیال و اجبارهای اجتماعی نیز دارای قدرت اراده خواهد بود. جامعه نیز از مجرای همین مؤلفه‏های کنش اجتماعی، توان اثرگذاری بر فرایند کنش اجتماعی را یافته، در همۀ این مؤلفه‏ها حضوری مؤثر دارد. بنابراین، عاملیت و ساختار، در وجودبخشی به کنش اجتماعی، با یکدیگر هم‏کنشی و تعامل دارند. ما در ادامه، به تحلیل این تعامل خواهیم پرداخت، اما پیش از آن، اشاره‏ای به ماهیت اجتماعی حیات و کنش‏های انسانی خواهیم داشت تا سهیم بودن جامعه، در شکل‏گیری کنش‏ها و هویت فردی کنشگر و گستردگی اثرگذاری آن، در نظر مخاطب امری غریب جلوه نكند.
    2. ماهیت اجتماعی حیات و افعال انسان
    بر اساس نظریۀ حرکت جوهری صدرایی، حقیقت و هویت اصلی انسان، از رهگذر افعال ارادی او شکل می‏گیرد. براین‌اساس، حکمای صدرایی انسان را نوع متوسطی می‏دانند که تحت آن، انواع متعددی شکل می‏گیرد (جوادی‏آملی، 1384الف، ص 288 و291؛ همو، 1389، ص 322؛ مطهری، 1377، ج 11، ص 304 و305). همچنین، آنان معتقدند: انسان اساساً موجودی اجتماعی است و برای بقا و زیست خود، نیازمند جامعه است. به ‏عبارت دیگر، هویت درونی انسان از گوهر ذات او، با تحریک محرک خارجی پدید می‏آید. آن محرک خارجی، می‏تواند فرد دیگر یا جامعه باشد. بنابراین، جامعه در مسیر هویت‎یابی فرد سهیم بوده، تأثیری غیرقابل انکار دارد (جوادی‎آملی، 1384الف، ص 288 و 291).
    در واقع، انسان که چاره‏ای جز زیست اجتماعی ندارد، هویت درونی خویش را در فرایند کنش ارادی اجتماعی خویش و درون جهان اجتماعی شکل می‏دهد. در این فرایند، علاوه ‏بر شکل‏دهی هویت خویش، به شکل‏دهی جهان اجتماعی و نیز سرنوشت و جایگاه ابدی خویش می‏پردازد‏. حالْ در این فرایند، اينكه جامعه از چه طریق و به چه میزان نقش داشته، اراده و آگاهی انسان چه سهمی خواهد داشت؟ می‏توان گفت: جامعه تقدم رتبی نسبت به عامل دارد؛ چرا که عاملیت کنشگر در برابر ساختار و جامعه، بیشتر از طریق توان تعقل و اراده او معنی می‏یابد. طبق نظریۀ حرکت جوهری، که شکل‎گیری قوای درونی انسان را تدریجی و زمان‏مند می‏داند، قوۀ تعقل و ارادۀ انسان، پس از مدت خاصی با بلوغ او حاصل می‏شود. به ‎‌تعبیر صدرالمتألهين، انسان پيش از این مرحله،‌ حیوانِ بشری است که با یافتن عقل نظری و عقل عملی، به ‎تدریج انسانِ بالفعل می‎گردد (صدرالمتألهین، 1981، ج 8، ص 136). بنابراین، پيش از دستیابی کنشگر به قدرت تعقل و ارادۀ عمل،‌ برخلاف رویه‏های اجتماعی، جامعه به ‏صورت پیشینی بسیاری از ابعاد معرفتی، انگیزشی و رفتاری او را شکل بخشیده است. ازآنجاکه حکمای اسلامی معتقد به اتحاد انسان با علم و عمل خویش هستند (مطهری، 1377، ج 1، ص 296؛ پارسانیا، 1392، ص 145)، معرفت‏ها، هنجارها و مقولات اجتماعی، جزيی از وجود کنشگر شده و فرد آنها را کاملاً درونی می‏نماید.
    3. تأثیرات جامعه در فرایند کنش اجتماعی
    طبق این تحلیل، جامعه تا حد زیادی در شکل‏گیری «هویت اکتسابی» ـ در مقابل هویت فطری ـ کنشگر در دوران خردسالی و کودکی نقش داشته و پس از آن نیز با سازوكار‏های همنوایی اجتماعی، حضوری فعال در کنش‏های اجتماعی براي حفظ این انگارۀ فردی دارد. تأثیر جامعه به ‏صورتی جزيی‎تر، در هر یک از مؤلفه‏های اصلی فعل ارادی قابل بررسی است. به‏ عبارت دیگر، جامعه در همۀ مراحل فعل ارادی حضوری مؤثر دارد. ازآنجاکه غایت فرایند کنش، شکل‏گیری هویت کنشگر است، افراد با توجه به جهان‎زیست اجتماعی خود، هویت‏های متفاوت می‏یابند. اين امر،‌ نسبت‏های مختلفی با فطرت انسانی خواهند داشت. بنابراین، علاوه ‏بر چهار مؤلفۀ اصلی فعل، اثرگذاری جامعه در هویت ثانویۀ کنشگر نیز مطرح می‏شود.
    1-3. تأثیر در شناخت‎ها
    بخشی از اثرگذاری جامعه بر آگاهی کنشگر، در فرایند علم‏آموزی و تحصیلات علمی و آکادمیک او رقم می‏خورد. «قسمت اعظم معلوماتی که ما در زمینه دین و مذهب، عرفان، فلسفه، علوم عقلی دیگر، منطق... داریم، از جامعه به ما منتقل شده است» (مصباح‏یزدی، 1390ب، ص 190). نوع علوم و رشته‎های علمی موجود در جامعه، بستگی به بسترها و زمینه‏های اجتماعی داشته و افراد علومی را فرامی‏گیرند که فرهنگ جامعه اجازه ورود آن را به قلمرو شناختی خود می‏دهد. بسیاری از علوم، در شرایط خاص اجتماعی و تاریخی از دسترس کنشگر حذف شده، یا پوشیده می‏ماند. در مقابل، جامعه بسیاری از معرفت‏ها را در دسترس کنشگر قرار می‏دهد. همچنین، محیط اجتماعی در تعیّن مشرب علمی کنشگر و نیز فهم و درک او از حقایق مؤثر است. شهید مطهری، فهم و استنباط فقهی را در پیوند با محیط زندگی فقیه دیده و معتقد است: فتواى عرب و عجم، شهری و دهاتی تفاوت‏هایی دارند ‏(مطهری، 1377، ج 20، ص 181). همچنین، افراد جامعه در زمینه‎هایی که تخصص ندارند، همچون پزشکی، دینی و... به علوم و یافته‎های متخصصین آن حوزه اعتماد نموده و طبق آن عمل می‏كنند (مصباح‌یزدی، 1390ب، ص 191). همه این معرفت‏های اخذ شده از جامعه، در فرایند کنش اجتماعی دخیل بوده، چارچوب فکری و ذهنی کنشگر را شکل می‏دهد.
    اما مهم‏ترین تأثیر جامعه بر آگاهی کنشگر، شکل‏دهی جهان‏بینی او و ارائه شناخت‏های نظری عام است. محاسبه، درک مطلوبیت‏ها و گزینش، اهداف جزيی در فرایند کنش اجتماعی، مبتنی بر یک سلسله شناخت‏های کلی در رابطه با جهان، چرایی و چگونگی خلقت انسان و اهداف آفرینش، سعادت انسان و... است که به‏عنوان سطح بنیادین فرهنگ، شکل‏دهنده نگرش‏ها، ایستارها و انگاره‏های ذهنی کنشگر است. جامعه، از طریق آگاهی افراد، ارزش‏ها، هنجارها، آداب و رسوم و فرهنگ را درون آنان نهادینه کرده، «بایدها» و «نبایدها»، مطلوبیت‏ها، آرمان‏ها و اهداف مناسب را در قالب نظام ارزشی به فرد القاء نموده، در فرایند جامعه‏پذیری ملکه ذهن او می‏نماید. گزینش اهداف و کنش‏های جزيی، در چارچوب این نظام ارزشی صورت می‏گیرد. فهم کنشگر از هستی‏ها، به‏ویژه هستی اجتماعی و نحوه عملکرد آن، می‏تواند غیرواقعی و اساساً تولیدشده نظام اجتماعی، به‏ویژه صاحبان منافع و طبقه مسلط جامعه باشد. ازاين‌رو، جهان اجتماعی لزوماً آن چیزی نیست که کنشگر آن را درمی‏یابد. جامعه قادر است در برخی موقعیت‏ها، اساساً آگاهی و شعور را از فرد سلب نماید (طباطبائی، 1374، ج 4، ص 154). هرچند طبق تحلیلی که بیان خواهد شد، این تأثیر در معرفت، تام نبوده و توان تعقل برای کنشگر محفوظ است.
    2-3. تأثیر بر امیال
    در بخش امیال نیز اولاً، جامعه امیال و گرایش‎های درونی انسان را تقویت یا تضعیف می‏کند (مصباح‏یزدی، 1390ب، ص 221). انسان در کنش‏های خویش، همواره دنبال سود و لذتی است که اصالتاً عائد خود او می‏شود (صدرالمتألهین، 1381، ج 2، ص 271؛ مصباح‏یزدی، 1383، ج 2، ص 103-106) و در کنش‏های خویش با دیگران نیز بر اساس محاسبه سود و زیان خویش عمل می‏کند. بنابراین، نسبت به پاداش‏ها و تنبیه‏های محتمل، بی‏تفاوت نبوده و کنش‏های خویش را منطبق با آن سامان می‏بخشد. هر جامعه و فرهنگی، بسته به ارزش‏ها و اهدافی که دنبال می‏کند، با نظام پاداش و تنبیهی خود، برخی امیال کنشگر را تقویت و برخی را تضعیف یا در نهایت، سرکوب می‏كند. امروزه ابزارهای اجتماعی؛ همچون رسانه و هنر، به‏ شدت به تحریک میل جنسی، خودابرازی، خودآرايی، تنوع‏طلبی و رفاه‏طلبی کنشگران می‏پردازند.
    همچنین، جامعه بستر و ابزار ارضای امیال را فراهم نموده، آنها را از حالت قوه به فعلیت رسانده، کم و کیف و حدود آن را معین می‏کند (همان). هنجارها، قوانین و آداب و رسوم اجتماعی، طرق و حدود مشروع ارضای امیال را معین می‏کنند. افراد در عرصه اجتماعی، فقط در چارچوب و محدوده خاص این طرق مشروع، می‏توانند امیال خود را ارضاء نمایند.
    بسیاری از امیال انسان نیز همچون میل جنسی و عواطف مادری و پدری، اساساً بدون زندگی اجتماعی موضوعیت نداشته، برای ارضاء یا به فعلیت رسیدن آن، نیاز به زندگی اجتماعی هست. همة عواطف اجتماعی از این سنخ بوده و بدون زندگی اجتماعی، مجال ظهور و بروز نمی‏یابند. در این موارد نیز جامعه موضوع و متعلق امیال را فراهم می‏كند (همان، ص 222).
    جهت‏دهی امیال نیز می‏تواند توسط جامعه صورت ‏گیرد؛ یعنی علاوه ‎بر اینکه جامعه میل را برمی‏انگیزاند، همچنین آن را بسته به فرهنگ حاکم، یا در مسیری طبیعی و فطری جهت‏دهی می‏کند، یا آن را از مسیر فطری آن خارج می‏كند. همچنان‏که در جوامع امروزی، معنویت‏های نوپدید دینی، میل فطری افراد به پرستش خداوند را در مسیری انحرافی جهت‏دهی می‏کنند. یا برخی جوامع، صورت‏های انحرافی میل جنسی همچون همجنس‏خواهی و... را به‏عنوان حقوق اجتماعی و شهروندی رسمیت بخشیده و آن را هنجار اجتماعی می‏دانند. جامعه حتی قادر به تولید و ایجاد نیازها و امیال غیرواقعی بوده، کنشگر را در سلسله‏ای نامحدود از نیازها قرار می‏دهد؛ نیازهای انسان به‏عنوان موجودی اجتماعی، محدودیتی ندارد. جذب کمّی غذا و دستگاه گوارش محدودیت دارد، اما نظام فرهنگی غذا نامحدود می‏باشد. در این صورت، نیازها نه به‏واسطه اشتها (امیال واقعی)، بلکه به ‏جهت رقابت رشد می‏یابند
    (بودریار، 1389، ص 84 و 85). افراد، دیگر برای سیر شدن غذا نمی‏خورند، بلکه برای دیده شدن، فخرفروشی، تناسب اندام و... مصرف می‏کنند و کنشگر تابع الزامات این امیال خواهد شد.
    3-3. تأثیر بر اراده
    جامعه، بسته به جایگاهی که در فرهنگ خود برای ارادۀ انسان تعریف می‏کند، موجب تضعیف یا تقویت قدرت ارادۀ کنشگر می‏شود. برخی فرهنگ‏ها، با اهتمام به ارادۀ انسان و فراهم نمودن زمینه‏های مناسب، موجب شکوفایی نیروی ارادۀ کنشگران می‏شوند. برخی فرهنگ‏ها، با عدم اهتمام به آن یا از بین بردن زمینه‏های مناسب و ایجاد شرایط نامناسب، شکوفایی آن را به تأخیر انداخته، یا متوقف می‏کنند (مصباح و همكاران، 1374، ص 258).
    انسان در نگاه دقیق فلسفی، کنشگری است ارادی، اما ارادۀ او نیز به انحاء مختلف تابع شرایط اجتماعی است. بی‌شك‏ ارادۀ فرد، نمی‏تواند با ارادۀ جمع مقابله نماید. اگر جامعه تحقق امری را اراده كند، کنشگر چاره‏ای جز تبعیت از جمع ندارد (طباطبائی، 1374، ص 153). اگر دو مؤلفۀ میل باطنی و آگاهی، از محدودیت‏ها را لحاظ كنیم، ارادۀ فرد همواره با اختیار تام صورت نگرفته و کنش اجتماعی در بسیاری موقعیت‏ها، کنش اکراهی یا اضطراری خواهد بود. کنشگر، گاه با آگاهی از اجبارها و محدودیت امکانات، از وضع موجود راضی نیست و گاه اساساً از فشارها و محدودیت‏ها آگاهی نداشته و خود را مختار می‏پندارد (ابراهیمی‏پور، 1393، ص 30 و 31).
    حضور جامعه در فرایند کنش اجتماعی، سطوح مختلفی دارد. تأثیر بر آگاهی، پنهان‏ترین و نرم‏ترین سطح حضور جامعه است و تأثیر بر امیال، سطح میانه‎ای است که گاه نامحسوس و گاه آشکارا صورت می‏پذیرد. اما تأثیر جامعه بر ارادۀ کنشگر، بیشتر حضور مستقیم و عینی جامعه، در قالب قوانین تنبیهی و مجازات‏ها، حذف یا فراهم کردن امکانات و بسترهای وقوع کنش با مکانیسم‏های مختلف است.
    جامعه با قوۀ قهریه، از اِعمال بسیاری از اراده‏های کنشگران جلوگیری نموده، با وجود آگاهی و میل شدید کنشگر، انجام کنش با سرکوب قهری و ممانعت عینی مواجه می‏شود، یا اینکه امکانات و بسترهای اعمال چنین اراده‏ای از دسترس کنشگر خارج می‏شود. مثلاً، جامعه سلاح گرم را به‏عنوان یکی از امکانات قتل، ممنوع و جمع‏آوری می‏کند و یا مواد مخدر را امحاء کرده و مانع توزیع آن می‏شود. همان‏گونه که می‏تواند با فراهم کردن این امکانات، اعمال چنین اراده‏ها و کنش‏هایی را تسهیل كند.
    اعمال اراده در جهان اجتماعی، با فراهم بودن امکانات کنش و قدرت کنشگر، بستگی تام دارد. علامه طباطبائي،‌ انسان را به ‏اقتضای طبیعت آن دائماً در اندیشۀ بهره‏گیری از امکانات موجود و خدمات دیگران می‏بیند (طباطبائی، 1387، ص 130). با این نگاه، می‏توان جهان اجتماعی را جنگ قدرت کنشگران، برای اعمال و تحمیل ارادۀ خویش بر دیگران لحاظ کرد. قدرت در زمینۀ اجتماعی،‌ با منابع و سرمایه‏هایی حاصل می‏شود که جامعه آن را ارزشمند تلقی می‏کند. ثروت و منزلت اجتماعی، از منابع اساسی و همیشگی قدرت در جوامع انسانی است. اما جامعه، بسته به نیازهای مختلف (کاذب و غیرکاذب)، امور دیگری را نیز به‏عنوان منبع قدرت تعریف می‏کند. برخورداری از تخصص، هوش، زیبایی، زنجیره‏های ارتباطی طولانی و حتی جنسیت، تناسب اندام، قدرت بدنی، رنگ پوست و...، می‏تواند در شرایط خاص اجتماعی، ‌ازجمله منابعی باشند که کنشگر را قادر به اعمال ارادۀ خویش می‏کند. بنابراین، اعمال ارادۀ کنشگر در عرصۀ اجتماعی نیز بستگی تامی به نقش و منزلت او در ساختار اجتماعی و برخورداری از سرمایه‏ها و منابع اجتماعی دارد.
    4-3. اعتباریات
    اعتباریات، مهم‏ترین مجرای نقش‏آفرینی جامعه در فرایند کنش اجتماعی است. در این حوزه، از نقش و عاملیت کنشگر، تا حد زیادی کاسته می‏شود. فعل ارادی و ازجمله کنش اجتماعی، بدون یک سلسله اعتبارات امکان وقوع ندارد. اعتباریات فردی، توسط خود کنشگر صورت می‏گیرد، اما در عرصه کنش اجتماعی، که عرصه تعامل دوسویه و چندسویه با دیگران است، هر اعتباری باید بین‏الاذهانی، همه‏فهم و مورد پذیرش دیگران و اساساً فرهنگ جامعه واقع شود. به ‏عبارت دیگر، اعتبارات شخصی کنشگر، در صورتی جزو سرمایه‏های مشترک فرهنگی محسوب می‏شود که به حوزه فرهنگ عمومی و جهان‏زیست مشترک راه یافته و مورد پذیرش جمعی یا اکثری قرار گیرد (شرف‏الدین، 1395، ص 186). بنابراین، کنشگر باید بر سر اعتباریات با دیگران توافق کرده، به نظر و خواسته‏های آنان نیز تن دهد؛ بدون چنین توافقی اساساً اعتبار بی‏اثر خواهد بود. مثلاً، فرد نمی‏تواند در غیر ساعت اداری به اداره مراجعه كند. این اولین محدودیت کنشگر است، اما تمام قضیه نیست.
    محدودیت دوم اینکه، کنشگر اساساً نقشی در فرایند جعل اعتباریات ندارد. اعتباریات اجتماعی، هنجارها، آداب و رسوم، معانی نمادین، قوانین و نظام حقوقی، نهادها، نقش‏ها، منزلت‏ها و نظام قشربندی اجتماعی، زبان و در یک کلمه ساختار اجتماعی، از پیش ساخته و پرداخته شده و به کنشگر عرضه می‏شود. ازآنجايي‌كه کنشگر خارج از اجتماع امکان زیست ندارد، چاره‏ای جز پذیرش و زیستن درون این اعتباریات ندارد. به ‏تعبیر علامه، انسان خارج از اعتباریات اجتماعی همچون ماهی خارج از آب خواهد بود (طباطبائی، 1388، ص 56). اعتباریات همچون آگاهی، میل و اراده نیست که در دست کنشگر بوده، بتواند به راحتی در آن دخالت كند، بلکه این بخش از کنش اجتماعی، همچون بسته ابزاری آماده توسط جامعه به وی عرضه می‏شود. وی تنها باید آنها را فهمیده و نحوة کار با آن ابزار را فراگرفته، با به‏کارگیری آن به بازتولید، استمرار و تثبیت آن بپردازد. البته کنشگر با زیستن در جهان اعتباری موجود، در صورت دستیابی به منابع قدرت، توان اثرگذاری بر جعل اعتباریات اجتماعی را خواهد یافت.
    ماهیت الزام‏آور اعتباریات، سرمنشأ دیگری نیز دارد. اعتباریات به‏واسطه نظام ارزشی و فرهنگ جامعه حمایت می‏شوند؛ یعنی اعتباریات، معطوف به اهدافی حقیقی و عملی هستند که نظام ارزشی و اعتقادی جامعه آن را ارج نهاده و دنبال می‏کند. بنابراین، هرگونه مخالفت با رویه‏های اجتماعی، به‏مثابه مخالفت با باورها، اعتقادات و اهداف تلقی شده و کنشگر را هم دچار تناقضات و فشارهای درونی و هم متحمل هزینه‏های بیرونی و اجتماعی، از سوی وجدان جمعی جامعه می‏نماید.
    بنابراین، می‏توان گفت: کنش اجتماعی تا حد زیادی تعین‏یافته نظام اعتباریات جامعه است. جامعه، برای وضعیت‏ها و موقعیت‏های مختلف، قالب‏ها و الگوهای رفتاری و انتظارات نقشی خاصی را تدارک دیده که کنشگر، ملزم به تبعیت از آنها است. به ‏عبارت ديگر، اعتباریات اجتماعی در موقعیت‏های بسیاری مرحله آگاهانه کنش، یعنی تصور و تصدیق کنش و فایده‏مندی آن را از فرایند صدور کنش حذف نموده و کنشگر عادتوار از الگوها و قالب‏های اجتماعی تبعیت می‏کند.
    البته اعتباریات اجتماعی، تماماً حاصل توافق و جعل افراد جامعه نیستند. برخی اعتباریات، همچون ارزش‏های اخلاقی و تعبدیات فقهی، ریشه در حقایق دارند. به ‏عبارت ديگر، تابع مصالح و مفاسد واقعیه‏ای هستند که برخی از آنها، قابل استدلال و کشف بوده و برخی دیگر نیز باید از طریق تعبد صرف و تقلید پذیرفته شود (مصباح‏یزدی، 1383، ص 235). جامعه در این سنخ اعتباریات، همچون شناخت‏های نظری صرفاً بسترساز بوده و زمینه انتقال آن را فراهم می‏کند و در جعل آنها، نقش چندانی ندارد (همان). اما اعتباریات اجتماعی صرف، همچون زبان و نمادها و برخی قوانین و هنجارهای اجتماعی که حاصل قرارداد اجتماعی است، توسط جامعه و اهدافی که دنبال می‏کند، پی‏ریزی می‏شود (همان).
    5-3. هویت کنشگر
    کنشگر، در فرایند کنش ارادی ـ اجتماعی خویش و عمل در بستر اعتباریات اجتماعی، هویت ثانویه‏ای می‏یابد که نسبت به فطرت اولیۀ وی، خنثی نبوده و ممکن است با آن هماهنگ یا مخالف آن باشد. بدین‌ترتیب، جامعه و اعتباریات اجتماعی، در سعادت و شقاوت دنیوی و اخروی کنشگر نیز نقش علّی و اعدادی بسیار مهمی خواهد داشت (شرف‎الدین، 1395، ص 188). ازآنجاکه فطرت، امر عامی است که در همۀ انسان‏ها مشترک بوده و شرایط مختلف، تغییری در آن ایجاد نمی‏کند (جوادی‏آملی، 1384 ب، ص 26)، جوامع مختلف بسته به فرهنگ، نظام معنایی خود و نظام اعتباریات برخاسته از آن، نسبت‏های متفاوتی با فطرت انسانی برقرار می‏کنند.
    فرهنگ سازگار با فطرت انسانی، فرهنگ اصیل بوده و انسان فعلیت‏یافته‏ای را پرورش می‏دهد که استعدادهای فطری و انسانی او بارور شده، دارای ارزش‏های انسانی است و نتیجۀ آن، تشکیل جامعه‏ای با وحدت حقیقی است (مطهری، 1377، ج 2، ص 364 و 315). اما فرهنگ ناسازگار با فطرت انسانی، موجب مسخ‏شدن، ناخودشدن و ازخودبیگانگی کنشگر می‏شود (همان، ص 364). همان‏گونه که انسان گاهی با انحراف از مسیر فطری خویش، مسخ می‏شود، فرهنگ و جوامع نیز چنین ویژگی خواهند داشت (همان، ص 357). می‏توان گفت: چنین جامعه‏ای با بهره‏گیری از ظرفیت عقل انسانی، در راستای بسط زندگی حیوانی، کنشگر را نه‏تنها از انسانیت، بلکه از حیوانیت نیز گذر داده، دچار تشویش، اضطراب، دوگانگی و رنج‏های درونی نموده و پدیده‏های آسیب‏زایی؛ همچون انواع خشونت و آدم‏کشی، ارضای غیرطبیعی امیال و لذت‏بری غیرعادی و افراطی، اعتیادهای مختلف، خودکشی، بیماری‏های روانی و... را رقم می‏زند. برخی فرهنگ‏ها و جوامع نیز اساساً از ظرفیت عقل انسانی بهره‏ای نبرده، سبب غفلت کنشگر از استعدادهای فطری و انسانی خویش شده، او را در حد طفولیت و توحش حیوانی باقی نگه می‏دارند. چنین کنشگری، از تمدن و ویژگی‏های انسانی به‏ دور بوده و توان تشکیل جامعۀ حقیقی را نیز نخواهد داشت (همان، ص 315).
    4. تأثیر کنشگر در فرایند کنش اجتماعی
    علی‏رغم تأثیرات گسترده جامعه در فرایند کنش اجتماعی و شکل‏گیری هویت و شخصیت کنشگر، کنش اجتماعی و شاکلۀ وجودی کنشگر، تماماً تعیّن‏یافته عوامل اجتماعی نبوده و کنشگر از دو مجرای تعقل بازاندیشانه و ارادۀ آگاهانه، در تعیین هدف، جهت و چگونگی کنش اجتماعی، سرنوشت و هویت اکتسابی خویش توان اثرگذاری خواهد داشت.
    1-4. آگاهی و بازاندیشی
    کنشگر انسانی، به دليل برخورداری از آگاهی و قدرت تفکر، سنجش و داوری عقلی، می‏تواند در فرایند کنش اجتماعی تأثیرگذاری فعالانه‏ای داشته باشد. شهید مطهری، سنجش و مقایسه را به‏عنوان یکی از مبادی فعل ارادی انسان لحاظ کرده، آن را موجب امتیاز اساسی انسان از حیوان می‏داند (همان، ج 6، ص 622). عقل به‏عنوان مهم‏ترین وجه تمایز انسان از سایر موجودات زمینی، مهم‏ترین ابزار نقش‏آفرینی کنشگر در جهان اجتماعی بوده، او را قادر می‏سازد تا خود را از حصار تعیّن‏یافتگی ساختاری رها سازد. فلاسفۀ صدرایی معتقدند: عقل انسان در فرایندی زمان‏مند، پس از شکل‏گیری ابعاد حیوانی او و در سن خاصی با بلوغ انسان شکل گرفته و به تدریج کامل می‏گردد (صدرالمتألهین، 1981، ج 9، ص 93؛ ج 8، ص 136). بنابراین، جامعه از زمان تولد تا زمان شکل‏گیری قوۀ عاقله، با حضوری بی‏رقیب به تربیت، جامعه‏پذیری و شکل‏دهی شخصیتِ کنشگر منطبق بر هنجارها و رسوم اجتماعی می‏پردازد. اما پس از شکل‏گیری قوۀ عاقله و توان انسان به استدلال و استنتاج عقلی، کنشگر توان اثرگذاری بر فرایند کنش اجتماعی را پیدا می‏کند.
    انسان با توجه به برخورداری از توان عقلی، اساساً کنشگری فعال، بازاندیش و خلاق بوده و همواره ظرفیت فرا رفتن از ساختارها و تعیّنات اجتماعی را دارد. این مسئله، با نگاهی اجمالی به فرایند شکل‏گیری آگاهی انسان روشن‏تر می‏شود. فلاسفۀ صدرایی معتقدند: انسان در ابتدای تولد فاقد هرگونه تصور (علم حصولی)، بلکه فاقد ذهن بوده و به‏تدریج، با تصوراتی که دریافت می‏كند، واجد ذهن می‏شود (مطهری، 1377، ج 6، ص 268 و 273). تراکم تصورات و احساس‏های جزئی و بدون حکم، نفس را مستعد پیدایش بدیهیات تصوری و تصدیقی نموده، ذهن به‏تدریج با قیاس اشکال و صور به نتایجی نائل شده و علوم نظری و قوۀ استدلال را کسب می‏كند (صدرالمتألهین، 1981، ج 3، ص 381). همان‏گونه که ذهن با تلاش‏هایی پردامنه در افق فلسفی، تصورات و داده‏های جزيی را ترکیب نموده و انواع مفاهیم جزيی، معقولات اولی، معقولات ثانیۀ منطقی و فلسفی و نیز قضایای مختلف و پیچیدۀ منطقی را شکل می‏دهد؛ در عرصۀ اجتماعی نیز ذهن انسان عنصری فعال بوده، همواره به تجزیه‌و‌تحلیل و برقراری نسبت‏ها و استدلال می‏پردازد. کنشگر با این توان فطری، می‏تواند دربارۀ همه چیز ازجمله ماهیت جهان اجتماعی و عوامل وادارندۀ آن، درستی و نادرستی آگاهی‏های اجتماعی، باورها، عقاید و ارزش‏های حاکم، اعتباریات و انتظارات نقشی خویش اندیشیده و داوری نماید. کنشگر، با چنین توانی در موقعیت‏های کنش اجتماعی، فرصت‏های انتخابی مختلفی برای خود فراهم آورده و با بازاندیشی در خصوص هنجارها، رویه‏های معمول و زندگی روزمره، روش‏ها و مسیرهای خلاقانه و جدیدی را برای رسیدن به مقاصد خود می‏آفریند. بنابراین، در نگاه حکمت صدرایی، کنشگر انسانی هرگز بسان سوژه منفعل و ساخت‏یافته نبوده، همواره توان تفکر و بازاندیشی دربارۀ موقعیت‏ها و اهداف را دارد.
    وجود واقعیت‏های اجتماعی و تاریخی، همچون انقلاب‏های اجتماعی، ابداعات و اختراعات بشری، می‏تواند مؤیدی بر اين دیدگاه باشد. جهان انسانی و تاریخ بشری، همواره در حال دگرگونی بوده، در سطح فردی و کلان اجتماعی، مسیرهای جدیدی را تجربه می‏کند. عنصری که می‏تواند این تغییرات را توجیه نموده و تبیین‏کنندۀ انقلاب‏ها و دگرگونی‏های اجتماعی باشد، وجود قدرت تعقل و اندیشۀ انسانی است. اگر امکان بازاندیشی و تفکر فراساختاری از کنشگر انسانی سلب شود، هرگونه تغییر و دگرگونی اجتماعی بی‏معنا بوده، این دگرگونی‏های اجتماعی تبیین درستی پیدا نخواهد کرد. جهان انسانی، جهانی صرفاً مادی نیست، بلکه جهان آگاهی است. بنابراین، تغییر و دگرگونی آن نیز تغییر در آگاهی افراد است. تغییر آگاهی افراد، در گرو امکان تفکر و اندیشۀ عقلی و انسانی آنان است. انبیاء الهی نیز به‏عنوان نمونه‏های کنشگران ساختارشکن در تاریخ بشری، همواره تلاش داشتند تا تناقضات و مغلطه‏های موجود، در آگاهی‏های تخدیرکنندۀ اجتماعی را برای افراد جامعه روشن نموده، با تأثیرگذاری بر آگاهی افراد، آنان را به اندیشۀ منطقی و منطبق بر عقل و فطرت انسانیِ آنان وادار می‏کردند. البته صرف دستیابی به حقیقت و آگاهی فراساختاری، که عقل برای کنشگر ممکن می‏سازد، امکان نقش‏آفرینی و تأثیرگذاری کنشگر، در فرایند کنش اجتماعی را فراهم نمی‏آورد. باید دید که آیا کنشگر در عرصۀ عملی نیز قادر است بر محدودیت‏ها و تحمیل‏های ساختاری غلبه نموده، طبق حقیقت، اراده و عمل نماید یا خیر.
    2-4. اراده
    کنش اجتماعی، همواره کنشی ارادی است و کمترین نقش ارادۀ کنشگر در این فرایند، همنوایی ارادی و رضایتمندانه، با روند معمول اجتماعی است. نقش دیگر آن، پذیرش محدودیت‏ها و همنوایی ارادی، اما غیررضایتمندانه است. جامعه دایرۀ اراده و اختیار انسان را محدود نموده و انسان به ‏دلیل ناگزیری از زندگی اجتماعی، چاره‏ای جز تن دادن به آن ندارد. اما این به‏معنای نفی ارادۀ انسان نبوده، کنش‏های اجتماعی که بر اساس اضطرار یا اکراه صورت می‏گیرد، با اراده و اختیار ما انجام می‏شود (پارسانیا، 1392، ص 53). درواقع، جهان اجتماعی و محدودیت‏های آن، لازمۀ ساختار وجودی انسان است، اما کنشگر درون این جهان، کاملاً دست‏بسته نبوده و به برکت جامعه فرصت‏های فراوانی برای انتخاب و اعمال ارادۀ خویش دارد؛ فرصت انتخاب شغل‏های مختلف، اهداف متعدد، عضویت در گروه‏ها و خرده‏فرهنگ‏های مختلف، رشتۀ تحصیلی و... که طبق علایق و سلایق کنشگر صورت می‏گیرد. می‏توان برای دستیابی به اهدافی متعالی، از عادت‏ها و عوامل اجتماعی، مانع یا تخدیرگر همچون تن دادن به تبلیغات رسانه‏ها، اتلاف وقت پای تلویزیون و تماشای انواع فیلم‏ها و مسابقات، صرف هزینه‏های کلان و غیرضروری برای مراسم ازدواج و... صرف‌نظر كرد. در این صورت، ما متحمل هزینه‏هایی اجتماعی خواهیم شد، اما هرگز مجبور به تن‏دادن به این امور نیستیم. همان‏گونه که می‏توان اهدافی پست را در نظر داشته و به آنها تن داد.
    اما اراده همچون آگاهی، نقش فعال‏تری دارد. کنشگر، نه‏تنها درون محدودیت‏ها دست به انتخاب می‏زند، بلکه می‏تواند این محدودیت‏ها را رفع یا نظام اعتباریات جامعه، ارزش‏ها و شناخت‏های اجتماعی را تغییر دهد. این امر، با مکانیسم‏های مختلفی صورت مي‌گيرد. همان‏گونه که جامعه در سطوح مختلف نرم و سخت، بر کنشگر اثر می‏نهد، کنشگر نیز می‏تواند در فرایندی نرم و با همنوایی با نظام موجود، به منابع قدرت دست یافته، تغییرات مورد نظر خویش در شناخت‏ها و اعتباریات اجتماعی را اعمال كند. همچنين می‏تواند به ‎صورتی عریان، به ساختارشکنی و عمل انقلابی دست یازد. مهم اين است که به حکم نظریۀ استخدام، انسان به ‏سادگی تن به بهره‏کشی نداده، در صورت مشاهدۀ اعمال ارادۀ ناعادلانۀ دیگران، به ‏صورت فطری برای اعمال ارادۀ خویش تلاش خواهد کرد. ازاين‌رو، علامه عدالت‏طلبی را از اعتبار استخدام نتیجه می‏گیرد (طباطبائی، 1387، ص 134). انسان در صورت شناخت حقیقت و وجود عزمی جزم برای تحقق آن، می‏تواند با بهره‏گیری از ظرفیت‏های جهان اجتماعی، به آن دست یابد.
    حکمت صدرایی، با رویکرد تعالی‏جویانه خود، هرگز تصویر جبرانگارانه از کنشگر را برنتابیده، بر ضرورت عقلانیت هرچه بیشتر کنش‏ها و اراده‏ای آگاهانه تأکید می‏كند. در این نگاه، انسان به ‏وسیله عقل نظری و عملی، همان‏گونه که باید ابعاد حیوانی خویش را شناخته و تحت تدبیر عقل و آگاهی خویش درآورده و از تن دادن به امیال و سائقه‏های درونی بپرهیزد، در کنش‏های اجتماعی خویش نیز باید اراده‏ای آگاهانه و عقلانی داشته، از خرف‏شدگی، عادتوارگی و تن دادن بی‏فکرانه به رویه‏های اجتماعی خودداری نموده، همواره با بازاندیشی و عقلانیت انتقادی، در مقابل روند و عوامل تخدیرکننده اجتماعی، کنشی فعالانه داشته باشد. گرچه این همه تأکید، در حد قوه و توان بوده و اکثریت افراد جامعه، از چنین ظرفیت انسانی خویش بهره‏ای نمی‏برند.
    نتیجه‏گیری
    ساختار و عاملیت در تعیّن‏بخشی به کنش اجتماعی، با یکدیگر تعامل و هم‏کنشی خاصی دارند. این هم‏کنشی، با دقت خاصی قابل فهم است. این پژوهش، بر تأثیرات گسترده جامعه بر فرایند کنش اجتماعی و ابعاد و مؤلفه‏های گوناگون آن تأکید نمود، اما نگاه جبرگرایانه به کنشگر را نیز نمی‏پذیرد؛ چراکه همۀ این تأثیرات گسترده، به‏عنوان تأثیراتی بیرونی بر کنش صورت می‏گیرد؛ کنشگر ابزار مقاومت در برابر هریک از آنها را دارد. بنابراین، کنشگر به‏عنوان علت فاعلی کنش، که ارادۀ او تعین‏بخش اصلی و نهایی کنش اجتماعی است، نقش محوری داشته، پذیرش یا عدم پذیرش این تأثیرات تا حدودی در اختیار او خواهد بود. جامعه بر آگاهی کنشگر تأثیرات فراوانی دارد، اما کنشگر با توان اندیشه و تأمل عقلی، بسیاری از آگاهی‏های تحمیلی را دریافته، می‏تواند به حقایق دست یابد. همچنین با بازاندیشی در موقعیت‏های مختلف اجتماعی، توان رهایی از فشارها و اجبارهای اجتماعی را خواهد یافت. همچنین، علی‏رغم تأثیر فراوان جامعه بر گرایش‏های کنشگر، او با قدرت ارادۀ خویش، توان مقاومت در برابر امیالی را دارد که جامعه برانگیخته، یا جهت‏دهی می‏كند. به همین دليل، کنشگر با قدرت آگاهی، خلاقیت ذهنی و برنامه‏ریزی، می‏تواند با همنوایی با جهان اجتماعی، به منابع قدرت اجتماعی دست یافته و از این طریق، به اعمال ارادۀ خویش بر جامعه و یا ایجاد تغییر در اعتباریات اجتماعی پرداخته، امیال سرکوب‏شدۀ خویش را فعلیت بخشد. به هر حال، آگاهی و توان تعقل، خلاقیت و بازاندیشی کنشگر، در کنار قدرت ارادۀ او، به‏عنوان دو عامل مهم در کنش اجتماعی، کنشگر را در برابر عوامل و تأثیرات گستردۀ ساختاری توانمند می‏سازد.

     
     

    References: 
    • ابراهیمی‌‎پور، قاسم، 1393، «کنش متقابل اجتماعی از منظر علامه طباطبائی»، معرفت فرهنگی اجتماعی، ش 19، ص 19-40.
    • برنجکار، رضا، 1380، «اراده و تأثیر آن در جرم از دیدگاه ارسطو»، نشریه مجتمع آموزش عالی قم، ش 10، ص 137-149.
    • بودریار، ژان، 1389، جامعه مصرفی؛ اسطوره‏ها و ساختارها، ترجمة پیروز ایزدی، تهران، نشر ثالث.
    • پارسانیا، حمید، 1392، جهان‎های اجتماعی، چ دوم، قم، کتاب فردا.
    • جوادی آملی، عبدالله، 1384الف، حیات حقیقی انسان در قرآن، تحقیق: غلامعلی امین‎دین، چ دوم، قم، اسراء.
    • ـــــ‌ ، 1384ب، فطرت در قرآن، تحقیق: محمدرضا مصطفی‏پور، چ سوم، قم، اسراء.
    • ـــــ‌ ، 1386، رحیق مختوم، تحقیق: حمید پارسانیا، چ سوم، قم، اسراء.
    • ـــــ‌ ، 1387، مبادی اخلاق در قرآن، تحقیق: حسین شفیعی، چ ششم، قم، اسراء.
    • ـــــ‌ ، 1389، جامعه در قرآن، تحقیق: مصطفی خلیلی، چ سوم، قم، اسراء.
    • شرف‏الدین، سيدحسین، 1395، «عاملیت و ساختار در نظریه اعتباریات»، فصل‏نامه علوم انسانی اسلامی (صدرا)، سال پنجم، ش 18، ص 182-188.
    • صدرالمتألهین، 1422ق، شرح الهدایة الاثیریه، تصحیح محمدمصطفی فولادکار، بیروت، مؤسسه التاریخ العربی.
    • ـــــ ، 1981، الاسفار الاربعه فی حکمة المتعالیه، چ سوم، بیروت، دار احیاء التراث،.
    • طباطبائی، سيدمحمدحسين، 1364، اصول فلسفه و روش رئالیسم، چ دوم، تهران، صدرا.
    • ـــــ ، 1374، المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمة سيدمحمدباقر موسوی همدانی، چ پنجم، قم، انتشارات اسلامی.
    • ـــــ ، 1388، انسان از آغاز تا انجام، ترجمة صادق لاریجانی، چ دوم، قم، بوستان کتاب.
    • ـــــ ، بی‎تا (الف)، مجموعة رسائل العلامة‏الطباطبائي‏، تحقیق: صباح ربیعی، قم، باقیات.
    • ـــــ ، بی‎تا (ب)، نهایة‎الحکمه، چ دوازدهم، قم، جامعه مدرسین.
    • ـــــ ، 1387، اصول فلسفه رئالیسم، چ دوم، قم، بوستان کتاب.
    • گلستانی، صادق، 1396، «بررسی نحوه تأثیر ساختار بر کنش و معرفت عاملیت از منظر تفسیر اجتماعی المیزان»، معرفت فرهنگی ‏اجتماعی، سال هشتم، ش 4، ص 5-22.
    • مصباح، علی و همكاران، 1374، روان‌شناسی رشد (1) با نگرش به منابع اسلامی، قم، دفتر همکاری حوزه و دانشگاه.
    • مصباح‏یزدی، محمدتقی، 1383، آموزش فلسفه، چ چهارم، تهران، امیرکبیر.
    • ـــــ ، 1376، دروس فلسفه اخلاق، چ ششم، تهران، اطلاعات.
    • ـــــ ، 1405ق، تعلیقه علی نهایة‎الحکمه، قم، مؤسسه در راه حق.
    • ـــــ ، 1391 الف، اخلاق در قرآن، تحقیق: محمدحسین اسکندری، چ پنجم، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خمینی.
    • ـــــ ، 1391 ب، معارف قرآن (1-3)، چ چهارم، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خمینی.
    • ـــــ ، 1390 الف، انسان‏شناسی در قرآن، تدوین: محمود فتحعلی، چ سوم، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خمینی.
    • ـــــ ، 1390 ب، جامعه و تاریخ از نگاه قرآن، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خمینی.
    • مطهری، مرتضی، 1377، مجموعه آثار، چ هشتم، تهران، صدرا.
    • موسوی خمینی، سيدروح‎الله، 1362، طلب و اراده، ترجمة احمد فهری، تهران، علمی و فرهنگی.
    • میرسپاه، اکبر و همكاران، 1391، «تحلیلی بر محرک کنش با رویکرد مقایسه‏ای بین دیدگاه‏های جامعه‏شناسان غربی و اسلام»، معرفت فرهنگی ‏اجتماعی، سال سوم، ش 2، ص 27-48.
    شیوه ارجاع به این مقاله: RIS Mendeley BibTeX APA MLA HARVARD VANCOUVER

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    مفید بجنوردی، مجید، عبدی، حسن.(1397) هم‎کنشی عاملیت و ساختار در تعیّن‌بخشی به کنش اجتماعی بر مبنای حکمت صدرایی. فصلنامه معرفت فرهنگی اجتماعی، 9(3)، 05-22

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    مجید مفید بجنوردی؛ حسن عبدی."هم‎کنشی عاملیت و ساختار در تعیّن‌بخشی به کنش اجتماعی بر مبنای حکمت صدرایی". فصلنامه معرفت فرهنگی اجتماعی، 9، 3، 1397، 05-22

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    مفید بجنوردی، مجید، عبدی، حسن.(1397) 'هم‎کنشی عاملیت و ساختار در تعیّن‌بخشی به کنش اجتماعی بر مبنای حکمت صدرایی'، فصلنامه معرفت فرهنگی اجتماعی، 9(3), pp. 05-22

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    مفید بجنوردی، مجید، عبدی، حسن. هم‎کنشی عاملیت و ساختار در تعیّن‌بخشی به کنش اجتماعی بر مبنای حکمت صدرایی. معرفت فرهنگی اجتماعی، 9, 1397؛ 9(3): 05-22