همکنشی عاملیت و ساختار در تعیّنبخشی به کنش اجتماعی بر مبنای حکمت صدرایی
Article data in English (انگلیسی)
مقدمه
«کنش اجتماعی»، موضوع اساسی علوم اجتماعی بوده و هرگونه تحلیل و نظریهپردازی دربارۀ آن، بنيان نظریهپردازی ما را در سایر عرصههای علوم اجتماعی؛ همچون فرهنگ، سیاست، رسانه، تکنولوژی، سیاستگذاریهای عملی و... فراهم میکند. بررسی عوامل وجودبخش و تعینبخش کنش اجتماعی، میزان و مکانیسم تأثیر این عوامل، یکی از مباحث مهم کنش اجتماعی و مسئلۀ اصلی اين پژوهش است. گرچه عوامل گوناگون زیستشناختی، فیزیکی و ژنتیکی، متافیزیکی و روانشناختی، میتواند در کنش اجتماعی مؤثر باشد، اما در این مجال، با رویکردی جامعهشناختی، به تحلیل دو عامل اصلی یعنی کنشگر بهعنوان علت فاعلی کنش و عوامل اجتماعی و ساختاری میپردازیم. موضوع اين پژوهش، گرچه با بحث رابطۀ فرد و جامعه یا عاملیت، ساختار پیوند وثیقی دارد، اما هدف اصلی آن، چنین بحث هستیشناسانه یا تحلیل رابطۀ عاملیت و ساختار نخواهد بود. به عبارت دیگر، صرف نظر از اینکه جامعه و فرد، یا ساختار و عامل از چه نوع هستیای برخوردار بوده و چه رابطهای با یکدیگر دارند، به تحلیل نقش این دو عامل، در فرایند کنش اجتماعی ميپردازيم. بنابراین، این پژوهش به دنبال ارائۀ الگو یا نظریهای تلفیقی در خصوص رابطۀ عاملیت و ساختار نيست. در واقع بحث از رابطۀ ساختار و عاملیت، از نتایج اين بحث بوده و با تحلیل نقش این دو، در فرایند کنش اجتماعی میتوان گفت: این دو عامل در تعینبخشی به کنش اجتماعی، با یکدیگر همکنشی دارند؛ هرچند در این همکنشی جامعه فعالتر ظاهر میشود.
کنش اجتماعی، بهعنوان منشأ شکلگیری و محل بازآفرینی حیات جامعه، پيش از هر چیز، فعل ارادی انسان بوده و کنشگر علت فاعلی آن است. به عبارت ديگر، کنش اجتماعی هستۀ اصلی نظام اجتماعی است که از سختهستۀ فعل ارادی شکل گرفته است. ازاينرو، تحلیل افعال ارادی انسان، مجرای مناسبی برای ورود به اين موضوع خواهد بود. حکمت صدرایی، بهعنوان نقطه اوج حکمت اسلامی و جامع میان روششناسی عقلی، شهودی و وحیانی، با تأملات علامه طباطبائي و پیروان ایشان، بینشهای سودمندی، در خصوص افعال ارادی انسان ارائه نموده، فرایند صدور آن را شامل چهار مؤلفه اصلی میداند: آگاهی، میل، اعتباریات و اراده. با توجه به ماهیت اجتماعی حیات انسان، فعل ارادی، در زمینهای اجتماعی واقع شده و جامعه ظرف حدوث و بقای کنشگر و کنش اجتماعی است. بنابراین، جامعه هم از ابتدای تکوّن کنشگر و هم در فرایند کنشهای اجتماعی او، از مجرای چهارگانه مؤلفههای فعل ارادی حضور داشته و در نهایت، در تکوین طبیعت ثانویه (شاکله) کنشگر سهیم خواهد بود. کنشگر نیز با دو عامل تعقل بازاندیشانه و ارادۀ آگاهانه، توان نقشآفرینی در فرایند کنش اجتماعی و شکلگیری طبیعت ثانویه خویش را خواهد داشت. در این بحث، به بررسی تأثیرات این دو عامل در تحقق کنش اجتماعی، از مجرای مؤلفههای فعل ارادی خواهیم پرداخت.
پیشینه پژوهش
در ارتباط با موضوع بحث، بخش عمده منابع موجود، به بحث از اصالت فرد و جامعه یا ساختار و عاملیت پرداختهاند که در فضای حکمت صدرایی، دو نظریۀ اصالت فرد آیتالله مصباحيزدي و اصالت فرد و جامعه علامه طباطبائي، شهید مطهری و آیتالله جوادیآملی مطرح بوده و کتب، مقالات و پایاننامههای متعددی نیز بیشتر به بسط همین نظریات، یا نقد دیدگاههای غربی پرداختهاند. اين پژوهش، گرچه پیوند تنگاتنگی با این بحث دارد، اما اصالتاً به این موضوع نپرداخته و موضوع اصلی آن، تحلیل عوامل وجودبخش کنش اجتماعی است.
بخش دیگری از منابع، به تحلیل عوامل دخیل در وقوع کنش اجتماعی میپردازند؛ ازجمله میرسپاه و همكاران (1391)، در «تحلیلی بر محرک کنش» سعی دارد تا با نگاهی جامع از منظر اسلام، به تحلیل عوامل مختلف ازجمله عوامل جسمی و طبیعی، روانشناختی، اجتماعی بپردازد. همچنین، گلستانی (1396) به «بررسی نحوة تأثیر ساختار بر کنش و معرفت عاملیت، از منظر تفسیر المیزان» پرداخته و متغیر بودن این تأثیر را با توجه به شاکله متفاوت افراد گوشزد میکند. در این دست آثار، فقدان یک مبنا و معیار تحلیل قابل مشاهده است؛ یعنی این آثار توضیح نمیدهند که عوامل دخیل در کنش را با چه معیاری بیان داشته و منحصر در موارد مذکور میدانند. این امر یا سبب نادیده گرفتن برخی عوامل، در تحلیل و یا گستردگی زیاد قلمرو تحقیق و بازماندن از تحلیل عمیق عوامل میشود.
سیلان و پیچیدگی جهان اجتماعی، امکان تحلیلی جامع و مانع را دشوار میكند و هریک از این آثار، بخشی از واقعیتهای این جهان را منعکس میکند. اين پژوهش، سعی دارد تا با مبنا قراردادن فعل ارادی انسان، بهعنوان هستۀ اصلی کنش اجتماعی، نقیصۀ یادشده را تا حدودی برطرف نموده و چشمانداز نظری در کنار سایر دیدگاهها مطرح ميكند. در این چارچوب، به بسط اندیشههای آیتالله مصباحیزدی در «جامعه و تاریخ» (1390ب) نیز میپردازد؛ گرچه این بهمعنای پذیرش هستیشناسی اجتماعی ایشان نیست. این مقاله سعی دارد تا هم نقش فعال کنشگر و هم حضور گسترده و الزامآور عوامل ساختاری، در ابعاد مختلف کنش اجتماعی را تبیین نماید.
1. فرایند صدور فعل ارادی از منظر حکمت صدرایی
فعل ارادی انسان، هستۀ درونی کنش اجتماعی را شکل میدهد. بنابراین، ابتدا ضروری است تا به بحث از چیستی فعل ارادی، فرایند صدور و اجزاء این پدیده بپردازیم، تا مؤلفههای اصلی کنش اجتماعی و نقش هریک از کنشگر و ساختار، در شکلگیری این مؤلفهها روشن گردد.
فلاسفه در بيان مراحل درونی فعل ارادی، تعابیر گوناگونی به کار برده و اختلافاتی با هم دارند. اما مراحل اصلی، که همۀ حکما بر وجود آن اتفاقنظر دارند، عبارتند از: مبدأ علمی (تصور و تصدیق)، مبدأ تحریکی (میل و اراده) و مبدأ عملی (قوه فاعله). اما علامه طباطبائي، اعتبارات عقل عملی را نیز بهعنوان یکی دیگر از مراحل فعل ارادی بیان میكنند. ما ضمن بررسی هریک از این مبادی، موضوعات لازم در تحلیل کنش اجتماعی را مطرح خواهیم کرد.
1-1. شناخت
انسان برای انجام هر فعلی، باید ابتدا تصوري از غایت فعل، متعلق آن و خود فعل و نیز تصدیق مطلوبیت غایت و مناسب بودن فعل، بهعنوان ابزار رسیدن به هدف و... به دست آورد. به اعتقاد فلاسفه، انسان نخست فعل و نتیجه آن را تصور میکند، سپس میاندیشد که آیا این نتیجه، فایده و سودی برای او دربردارد یا خیر. در صورت تصدیق فایدهمندی نتیجه، شوق به نتیجه و فعل در انسان پدید میآید (طباطبائی، بیتا (ب)، ص 136؛ مطهری، 1377، ج 6، ص 622؛ ج 7، ص 358؛ ج 5، ص 455؛ مصباحیزدی، 1383، ج 2، ص 431 و443؛ همو، 1391الف، ج 1، ص 156؛ همو، 1391ب، ص 150؛ جوادیآملی، 1386، ج 2-4، ص 249).
بنابراین، فعل ارادی، همواره فعالیتی آگاهانه است. انسان موجودی آگاه و فاعلی است (طباطبایی، بيتا (ب)، ص 122)؛ یعنی کنشگری او غالباً تابعی از شناختهای اوست. انسان نسبت به عمل و در حال کنش بودن خویش، اهداف کنش، متعلقات و موضوع عمل خویش آگاهی دارد. شناختهای جزئیِ فعل و غایت آن و انتخاب هدفِ جزئی و تصدیق مطلوبیت آن، بر اساس مجموعهای از شناختها، عقاید و باورهای کلی کنشگر و نگرش و ایستارهای اصلی او، در رابطه با هستی و انسان شکل میگیرد که وی آنها را پذیرفته، درونی کرده و طبق آن به گزینش اهداف کلی میپردازد. بسیاری از این شناختها، از جامعه به کنشگر منتقل میشود. بنابراین، جامعه در شکلگیری ابعاد شناختی کنش نقش دارد. اما انسان از آگاهی عقلی برخوردار است که میتواند با تکیه بر آن، دربارۀ این شناختهای اجتماعی اندیشیده و آنها را مورد ارزیابی قرار دهد. توان اندیشۀ عقلی، هم امکان شناختهای کلی را برای انسان فراهم میکند، هم در شناختهای جزئی و عملی، توان سنجش، محاسبه و قدرت خلقکنندگی به او میبخشد و هم به انسان، امکان بازاندیشی و تفکر دربارۀ هر چیزی، ازجمله زندگی روزمره خود، عادتها، سائقهها و عوامل جهتدهنده کنشها میدهد و در نتیجه، او را قادر بر تغییر این عوامل میكند.
1-2. اعتباریات
علامه طباطبائی، اعتبار وجوب یا «باید» را یکی از مقدمات فعل ارادی میداند که هیچ فعلی از آن بینیاز نیست (طباطبائی، 1364، ج 2، ص 198). ایشان دربارۀ چیستی اعتبار میگوید: «عمل نامبرده اين است كه با عوامل احساسى، حد چيزى را به چيز ديگرى بدهيم به منظور ترتيب آثارى كه ارتباط با عوامل احساسى خود دارند» (طباطبائی، 1387، ص 116).
انسان با دیدن صلابت و هیبت شیر واقعی، انسان شجاع را جای آن نهاده، احساسات درونی را به تهییج میآورد (همو، 1364، ج 2، ص 152). در اعتبار «وجوب» نیز انسان ضرورت و وجوب عینی را، که میان علل و معلولات طبیعی مشاهده میکند، میان خود و فعل اختیاری خویش جعل نموده، اعتبار میکند که میانشان ضرورت وجود دارد (مطهری، 1377، ج 13، ص 720) و از آن، آثاری واقعی (انجام فعل و رفع نیازهای خویش) نتیجه میگیرد. از نظر علامه، تصدیق مطلوبیت فعل نیز به وسیله اعتبار «حسن و قبح»، که فرع بر اعتبار «وجوب» است، برای انسان قابل درک است (طباطبائي، 1387، ص 127و 128).
در نگاه علامه، انسان چون فعالیت خویش را بر اساس علم و ادراک استوار میسازد، برای هر فعلی باید یک سلسله احساسات ادراکی، همچون حب و بغض و کراهت (بایدها و نبایدها) را ایجاد نموده و بهواسطۀ همین صور ادراکی و احساسی و تطبیق آن با متعلق قوای عملی خویش، فعالیت نماید (طباطبائی، 1387، ص 124). بنابراین، کنش متوقف بر یک سلسله معانی اعتباری است. به عبارت ديگر، اعتباریات، ابزار ارتباط و اتصال انسان، با جهان خارج از خود هستند. انسان، همانگونه که برای ارتباط با جهان طبیعی به اعتباریات خاصی نیاز دارد، برای ارتباط با سایر انسانها و زیستن در جهان اجتماعی نیز نیازمند گونۀ خاصی از اعتباریات است. بنابراین، کنش اجتماعی بهواسطۀ معانی اعتباری همهفهم ممکن خواهد شد. ازآنجاكه اعتباریات زاییدۀ احساسات درونی، نیازها و امیال انسان است (همان، ص 116) و نیازهای اجتماعی او، بسیار گسترده و پیچیده است، در عرصۀ کنش و روابط اجتماعی، سلسلۀ پیچیده و پردامنهای از اعتباریات اجتماعی (اعتباریات مابعدالاجتماع)؛ همچون اعتبار ریاست، ملکیت، زوجیت و... شکل میگیرد که انسان بدون آنها، امکان حیات ندارد (همان، ص 125؛ همو، بیتا (الف)، ص 347 و 348). ازآنجاکه جهان اجتماعی، مقدم بر کنشگر وجود دارد، اعتباریات اجتماعی از پیش توسط جهان اجتماعی ساخته و پرداخته شده است. بنابراین، جعل و بهکارگیری اعتباریات در فرایند کنش اجتماعی، تا حدودی خارج از اختیار کنشگر بوده، کنشگر این بخش از کنش خویش را به صورت حاضر و آماده از جامعه اخذ کرده و به کار میبندد.
1-3. میل
حکما معتقدند: بعد از ادراک مطلوبیت نتیجه و فعل، شوق انسان برای انجام فعل برانگیخته میشود (طباطبائي، بیتا (ب)، ص 136؛ مطهری، 1377، ج 6، ص 622؛ ج 7، ص 358؛ ج 5، ص 455؛ مصباحیزدی، 1383، ج 2، ص 431 و443؛ همو، 1391(ب)، ص 150؛ جوادیآملی، 1386، ج 2-4، ص 249)؛ یعنی فهم انسان از اینکه فعل و نتیجه آن، نفع یا لذتی برای او دارد، موجب شکلگیری کشش و گرایشی در وجود انسان برای انجام فعل میشود. شوق، همچون علم ازجمله کیفهای نفسانی است، اما برخلاف علم که حیثیت آن فقط کشف است، حیثیت میل، کشف نیست، بلکه انجذاب به مطلوب است (مصباحیزدی، 1405ق، ص 171). شوق نیز همچون علم، عامل بسیار مهمی در کنشهای انسان بوده، جهتدهندۀ فعالیتهای نفس و درواقع، موتور محرکه نفس است. اندیشمندان اسلامی، دو دسته میل را برای انسان بيان نمودهاند: یک دسته امیال حیوانی، که مشترک میان انسان و حیوان و برخاسته از شهوت و غضب است. دستۀ دوم، گرایشهایی مقدس است که مختص انسان بوده، او را به تعالی سوق میدهد؛ همچون حقیقتجویی، کمالطلبی و خیرخواهی، میل به پرستش و... (مطهری، 1377، ج 3، ص 490). فعلیت یافتن هریک از این امیال، میزان و نحوه آن، بستگی به عوامل اعدادی، بهویژه عوامل اجتماعی دارد. جامعه در برانگیختن، سرکوب، جهتدهی و نحوۀ ارضای امیال کنشگران نقشآفرینی میکند. بنابراین، این مؤلفۀ کنش اجتماعی نیز متأثر از جامعه بوده، میتواند توسط آن دستخوش تغییر و کنترل قرار گیرد.
1-4. اراده
پس از حصول شوق شدید، انسان اراده انجام فعل میكند. اراده، طبق اصطلاح رایج میان فلاسفه، در اینجا بهمعنای تصمیم گرفتن بر انجام کار است (مصباحیزدی، 1376، ص 128). هرچند برخی بزرگان آن را بهمعنای گزینش عقلانی دانستهاند (مطهری، 1377، ج 22، ص 492؛ ج 5، ص 456؛ ج 2، ص 51-54). همچنین، برخی اراده را فعل نفس میدانند (مصباحیزدی، 1391الف، ج 2، ص 83؛ موسوی خمینی، 1362، ص 109). اما مشهور فلاسفه، آن را ازجمله کیفهای نفسانی میشمارند (طباطبائی، بیتا(ب)، ص 297).
مسئلۀ مهمتر در بحث اراده، این است که شوق امری غیراختیاری است. بنابراین، اگر اراده همان شوق یا غیر از شوق، اما معلول جبری آن باشد، مجالی برای اختیار انسان باقی نمیماند. اما اگر شوق، صرفاً مؤثر در اراده بوده و امکان تصمیم نگرفتن برای انسان باقی باشد، میتوان آزادی در انتخاب را برای انسان ثابت دانست
(برنجکار، 1380، ص 145). آیا انسان ارادهای مستقل از شوق دارد که طبق آن، خود انتخابگر و تصمیمگیرنده کنشهای خویش باشد؟ در صورت نبود چنین توان و امکانی، کنشگر در مقابل سائقههای درونی و يا در برابر عوامل ساختاری و بیرونی، هیچ استقلالی نداشته و توان کنشگری خویش را از دست میدهد.
میتوان گفت: اکثر فلاسفه اسلامی اراده را قوه مستقلی میدانند که انسان بهوسیله آن، در برابر امیال مقاومت نموده، تصمیم نهایی را اتخاذ میکند. صدرالمتألهين، در آثار خود گاهی بر تفکیک اراده از میل استدلال میكند (صدرالمتألهین، 1981، ج 8، ص 159؛ ج 6، ص 342 و 354). گاهی نيز بر وحدت این دو و تفاوت آنها در شدت و ضعف تصریح میكند (همو، 1422ق، ص 240). شاید بتوان گفت: ایشان ارادۀ حیوان را صورت مؤکد شوق میداند، اما گاهی از آن، تعبیر به «اراده» میكند، اما اراده انسان را بهعنوان مبدأيی کاملاً مستقل از شوق میداند. نظر فلاسفه متأخر نیز این برداشت را تأیید میكند. آنان گرچه در اینکه اراده مشترک میان انسان و حیوان است (طباطبائی، 1387، ص 121، 122 و 297؛ مصباحیزدی، 1376، ص 128)، یا مختص انسان بوده و حیوان صرفاً متحرک بالمیل است (مطهری، 1377، ج 22، ص 492؛ ج 5، ص 456؛ ج 2، ص 51-54 و 281؛ ج 8، ص 367؛ ج 13، ص 728؛ ج 22، ص 491- 493؛ جوادیآملی، 1387، ص 128 و 129)، اختلاف نظر دارند، اما در استقلال ارادۀ انسان از میل همرأی هستند.
به هر حال، از نظر فلاسفه، انسان کنشگری است ارادی و ارادۀ او با ارادۀ حیوان، که تابع امیال و محرکهای درونی اوست، متفاوت ميباشد. در صورت وجود عزمی جزم، میتواند از میان امور متعارض گزینش نموده، با غلبه بر گرایشهای درونی و بسیاری از موانع ساختاری و محیطی، هدف و کنش مورد نظر خویش را فعلیت بخشد. اراده از نظر حکمای اسلامی، جزء اخیر و اصلی علت فعل بوده و به آن ضرورت و وجود خارجی میبخشد. تنها موردی که انسان در آن مجبور است، اصل آزادی و اختیار است؛ یعنی انسان مجبور است که مختار و آزاد باشد (جوادیآملی، 1384الف، ص 303).
گرچه فلاسفه در نگاه دقیق فلسفی، انسان را همواره مختار و صاحب اراده در کنش خویش دانسته، حتی متأخرین با نفی فاعل بالجبر بودن انسان، حتی درصورتیکه توسط فاعلی دیگر مجبور به انجام کاری باشد، او را فاعل و ارادهکنندۀ کنشهای خویش میدانند (طباطبائی، بیتا(ب)، ص 192؛ جوادیآملی، 1384 الف، ص 297؛ مصباحیزدی، 1383، ج 2، ص 94). اما آنان محدودیتهای عرصۀ کنش را از نظر دور نداشته و دامنۀ اراده و اختیار کنشگر را در موقعیتها و وضعیتهای مختلف، یکسان نمیدانند. از این لحاظ، کنش گاهی کاملاً با اختیار کنشگر؛ یعنی با میل درونی او و بدون هرگونه محدودیت و فشار بیرونی واقع میشود. در مقابل، انواعی از کنشها وجود دارند که دچار محدودیتهای مختلف هستند. برخی کنشها، به جهت وجود گرایش درونی کنشگر، به دو امر متضاد که کنشگر باید از میان آنها یکی را برگزیند، دچار محدودیتی از درون کنشگر میشود. اما گاهی نیز کنش دچار محدودیتهای خارجی خواهد بود. اندیشمندان اسلامی، دو نوع کنش را ازجملۀ آن بیان میكنند؛ کنش اضطراری که کنشگر آن را به جهت محدودیت امکانات و از سر ناچاری انجام میدهد و کنش اکراهی که کنشگر به جهت اجبار فاعلی بیرونی تن به آن میدهد (مصباحیزدی، 1383، ص 96). کنشهایی که دچار محدودیتهای خارجی هستند، تقسیمبندیهای مختلفی مییابند؛ چراکه هریک از آنها یا با آگاهی کنشگر از اجبارها و محدودیتها روی میدهد، یا بدون چنین آگاهی. در هر دو صورت، یا با میل درونی کنشگر واقع میشود، یا بدون رضایت کنشگر (ابراهیمیپور، 1393، ص 28-31).
به این ترتیب، کنش اجتماعی همواره با ارادۀ کنشگر واقع میشود. اراده تعینبخش کنش، در برابر فشارهای درونی امیال و فشارهای بیرونی و اجتماعی خواهد بود، اما محدودیتها و اجبارهای موجود در جهان اجتماعی موجب میشود کنشگر بسیاری از کنشها را با ناخرسندی درونی و به دليل مصلحتسنجی و رسیدن به اهدافی مهمتر؛ همچون حفظ جان، حیثیت و آبرو، اعتقادات، کسب و حفظ اعتبار و موقعیت اجتماعی و... انجام دهد.
1-5. قوه فاعله
آخرین مبدأ فعل ارادی، قوة فاعلهای است که در عضلات پخش بوده، بعد از اراده انجام فعل، این قوه فعل را تحقق خارجی میبخشد. البته در فعل ارادی، دخالت قوه فاعله همیشگی و الزامی نبوده، این قوه فقط در افعال جوارحی نقش دارد و در افعال جوانحی که بخشی از افعال ارادی انسان است، نقشی ندارد.
بنابراین، فعل ارادی از چهار مؤلفه اصلی، یعنی آگاهی، میل، اعتباریات و اراده تشکیل میشود. عامل بهعنوان علت فاعلی کنش اجتماعی، نقش محوری در تحقق آن خواهد داشت. کنشگر در برابر تأثیرات ساختاری بر آگاهی خویش، دارای ادراک عقلی و توان بازاندیشی است. در برابر فشار امیال و اجبارهای اجتماعی نیز دارای قدرت اراده خواهد بود. جامعه نیز از مجرای همین مؤلفههای کنش اجتماعی، توان اثرگذاری بر فرایند کنش اجتماعی را یافته، در همۀ این مؤلفهها حضوری مؤثر دارد. بنابراین، عاملیت و ساختار، در وجودبخشی به کنش اجتماعی، با یکدیگر همکنشی و تعامل دارند. ما در ادامه، به تحلیل این تعامل خواهیم پرداخت، اما پیش از آن، اشارهای به ماهیت اجتماعی حیات و کنشهای انسانی خواهیم داشت تا سهیم بودن جامعه، در شکلگیری کنشها و هویت فردی کنشگر و گستردگی اثرگذاری آن، در نظر مخاطب امری غریب جلوه نكند.
2. ماهیت اجتماعی حیات و افعال انسان
بر اساس نظریۀ حرکت جوهری صدرایی، حقیقت و هویت اصلی انسان، از رهگذر افعال ارادی او شکل میگیرد. برایناساس، حکمای صدرایی انسان را نوع متوسطی میدانند که تحت آن، انواع متعددی شکل میگیرد (جوادیآملی، 1384الف، ص 288 و291؛ همو، 1389، ص 322؛ مطهری، 1377، ج 11، ص 304 و305). همچنین، آنان معتقدند: انسان اساساً موجودی اجتماعی است و برای بقا و زیست خود، نیازمند جامعه است. به عبارت دیگر، هویت درونی انسان از گوهر ذات او، با تحریک محرک خارجی پدید میآید. آن محرک خارجی، میتواند فرد دیگر یا جامعه باشد. بنابراین، جامعه در مسیر هویتیابی فرد سهیم بوده، تأثیری غیرقابل انکار دارد (جوادیآملی، 1384الف، ص 288 و 291).
در واقع، انسان که چارهای جز زیست اجتماعی ندارد، هویت درونی خویش را در فرایند کنش ارادی اجتماعی خویش و درون جهان اجتماعی شکل میدهد. در این فرایند، علاوه بر شکلدهی هویت خویش، به شکلدهی جهان اجتماعی و نیز سرنوشت و جایگاه ابدی خویش میپردازد. حالْ در این فرایند، اينكه جامعه از چه طریق و به چه میزان نقش داشته، اراده و آگاهی انسان چه سهمی خواهد داشت؟ میتوان گفت: جامعه تقدم رتبی نسبت به عامل دارد؛ چرا که عاملیت کنشگر در برابر ساختار و جامعه، بیشتر از طریق توان تعقل و اراده او معنی مییابد. طبق نظریۀ حرکت جوهری، که شکلگیری قوای درونی انسان را تدریجی و زمانمند میداند، قوۀ تعقل و ارادۀ انسان، پس از مدت خاصی با بلوغ او حاصل میشود. به تعبیر صدرالمتألهين، انسان پيش از این مرحله، حیوانِ بشری است که با یافتن عقل نظری و عقل عملی، به تدریج انسانِ بالفعل میگردد (صدرالمتألهین، 1981، ج 8، ص 136). بنابراین، پيش از دستیابی کنشگر به قدرت تعقل و ارادۀ عمل، برخلاف رویههای اجتماعی، جامعه به صورت پیشینی بسیاری از ابعاد معرفتی، انگیزشی و رفتاری او را شکل بخشیده است. ازآنجاکه حکمای اسلامی معتقد به اتحاد انسان با علم و عمل خویش هستند (مطهری، 1377، ج 1، ص 296؛ پارسانیا، 1392، ص 145)، معرفتها، هنجارها و مقولات اجتماعی، جزيی از وجود کنشگر شده و فرد آنها را کاملاً درونی مینماید.
3. تأثیرات جامعه در فرایند کنش اجتماعی
طبق این تحلیل، جامعه تا حد زیادی در شکلگیری «هویت اکتسابی» ـ در مقابل هویت فطری ـ کنشگر در دوران خردسالی و کودکی نقش داشته و پس از آن نیز با سازوكارهای همنوایی اجتماعی، حضوری فعال در کنشهای اجتماعی براي حفظ این انگارۀ فردی دارد. تأثیر جامعه به صورتی جزيیتر، در هر یک از مؤلفههای اصلی فعل ارادی قابل بررسی است. به عبارت دیگر، جامعه در همۀ مراحل فعل ارادی حضوری مؤثر دارد. ازآنجاکه غایت فرایند کنش، شکلگیری هویت کنشگر است، افراد با توجه به جهانزیست اجتماعی خود، هویتهای متفاوت مییابند. اين امر، نسبتهای مختلفی با فطرت انسانی خواهند داشت. بنابراین، علاوه بر چهار مؤلفۀ اصلی فعل، اثرگذاری جامعه در هویت ثانویۀ کنشگر نیز مطرح میشود.
1-3. تأثیر در شناختها
بخشی از اثرگذاری جامعه بر آگاهی کنشگر، در فرایند علمآموزی و تحصیلات علمی و آکادمیک او رقم میخورد. «قسمت اعظم معلوماتی که ما در زمینه دین و مذهب، عرفان، فلسفه، علوم عقلی دیگر، منطق... داریم، از جامعه به ما منتقل شده است» (مصباحیزدی، 1390ب، ص 190). نوع علوم و رشتههای علمی موجود در جامعه، بستگی به بسترها و زمینههای اجتماعی داشته و افراد علومی را فرامیگیرند که فرهنگ جامعه اجازه ورود آن را به قلمرو شناختی خود میدهد. بسیاری از علوم، در شرایط خاص اجتماعی و تاریخی از دسترس کنشگر حذف شده، یا پوشیده میماند. در مقابل، جامعه بسیاری از معرفتها را در دسترس کنشگر قرار میدهد. همچنین، محیط اجتماعی در تعیّن مشرب علمی کنشگر و نیز فهم و درک او از حقایق مؤثر است. شهید مطهری، فهم و استنباط فقهی را در پیوند با محیط زندگی فقیه دیده و معتقد است: فتواى عرب و عجم، شهری و دهاتی تفاوتهایی دارند (مطهری، 1377، ج 20، ص 181). همچنین، افراد جامعه در زمینههایی که تخصص ندارند، همچون پزشکی، دینی و... به علوم و یافتههای متخصصین آن حوزه اعتماد نموده و طبق آن عمل میكنند (مصباحیزدی، 1390ب، ص 191). همه این معرفتهای اخذ شده از جامعه، در فرایند کنش اجتماعی دخیل بوده، چارچوب فکری و ذهنی کنشگر را شکل میدهد.
اما مهمترین تأثیر جامعه بر آگاهی کنشگر، شکلدهی جهانبینی او و ارائه شناختهای نظری عام است. محاسبه، درک مطلوبیتها و گزینش، اهداف جزيی در فرایند کنش اجتماعی، مبتنی بر یک سلسله شناختهای کلی در رابطه با جهان، چرایی و چگونگی خلقت انسان و اهداف آفرینش، سعادت انسان و... است که بهعنوان سطح بنیادین فرهنگ، شکلدهنده نگرشها، ایستارها و انگارههای ذهنی کنشگر است. جامعه، از طریق آگاهی افراد، ارزشها، هنجارها، آداب و رسوم و فرهنگ را درون آنان نهادینه کرده، «بایدها» و «نبایدها»، مطلوبیتها، آرمانها و اهداف مناسب را در قالب نظام ارزشی به فرد القاء نموده، در فرایند جامعهپذیری ملکه ذهن او مینماید. گزینش اهداف و کنشهای جزيی، در چارچوب این نظام ارزشی صورت میگیرد. فهم کنشگر از هستیها، بهویژه هستی اجتماعی و نحوه عملکرد آن، میتواند غیرواقعی و اساساً تولیدشده نظام اجتماعی، بهویژه صاحبان منافع و طبقه مسلط جامعه باشد. ازاينرو، جهان اجتماعی لزوماً آن چیزی نیست که کنشگر آن را درمییابد. جامعه قادر است در برخی موقعیتها، اساساً آگاهی و شعور را از فرد سلب نماید (طباطبائی، 1374، ج 4، ص 154). هرچند طبق تحلیلی که بیان خواهد شد، این تأثیر در معرفت، تام نبوده و توان تعقل برای کنشگر محفوظ است.
2-3. تأثیر بر امیال
در بخش امیال نیز اولاً، جامعه امیال و گرایشهای درونی انسان را تقویت یا تضعیف میکند (مصباحیزدی، 1390ب، ص 221). انسان در کنشهای خویش، همواره دنبال سود و لذتی است که اصالتاً عائد خود او میشود (صدرالمتألهین، 1381، ج 2، ص 271؛ مصباحیزدی، 1383، ج 2، ص 103-106) و در کنشهای خویش با دیگران نیز بر اساس محاسبه سود و زیان خویش عمل میکند. بنابراین، نسبت به پاداشها و تنبیههای محتمل، بیتفاوت نبوده و کنشهای خویش را منطبق با آن سامان میبخشد. هر جامعه و فرهنگی، بسته به ارزشها و اهدافی که دنبال میکند، با نظام پاداش و تنبیهی خود، برخی امیال کنشگر را تقویت و برخی را تضعیف یا در نهایت، سرکوب میكند. امروزه ابزارهای اجتماعی؛ همچون رسانه و هنر، به شدت به تحریک میل جنسی، خودابرازی، خودآرايی، تنوعطلبی و رفاهطلبی کنشگران میپردازند.
همچنین، جامعه بستر و ابزار ارضای امیال را فراهم نموده، آنها را از حالت قوه به فعلیت رسانده، کم و کیف و حدود آن را معین میکند (همان). هنجارها، قوانین و آداب و رسوم اجتماعی، طرق و حدود مشروع ارضای امیال را معین میکنند. افراد در عرصه اجتماعی، فقط در چارچوب و محدوده خاص این طرق مشروع، میتوانند امیال خود را ارضاء نمایند.
بسیاری از امیال انسان نیز همچون میل جنسی و عواطف مادری و پدری، اساساً بدون زندگی اجتماعی موضوعیت نداشته، برای ارضاء یا به فعلیت رسیدن آن، نیاز به زندگی اجتماعی هست. همة عواطف اجتماعی از این سنخ بوده و بدون زندگی اجتماعی، مجال ظهور و بروز نمییابند. در این موارد نیز جامعه موضوع و متعلق امیال را فراهم میكند (همان، ص 222).
جهتدهی امیال نیز میتواند توسط جامعه صورت گیرد؛ یعنی علاوه بر اینکه جامعه میل را برمیانگیزاند، همچنین آن را بسته به فرهنگ حاکم، یا در مسیری طبیعی و فطری جهتدهی میکند، یا آن را از مسیر فطری آن خارج میكند. همچنانکه در جوامع امروزی، معنویتهای نوپدید دینی، میل فطری افراد به پرستش خداوند را در مسیری انحرافی جهتدهی میکنند. یا برخی جوامع، صورتهای انحرافی میل جنسی همچون همجنسخواهی و... را بهعنوان حقوق اجتماعی و شهروندی رسمیت بخشیده و آن را هنجار اجتماعی میدانند. جامعه حتی قادر به تولید و ایجاد نیازها و امیال غیرواقعی بوده، کنشگر را در سلسلهای نامحدود از نیازها قرار میدهد؛ نیازهای انسان بهعنوان موجودی اجتماعی، محدودیتی ندارد. جذب کمّی غذا و دستگاه گوارش محدودیت دارد، اما نظام فرهنگی غذا نامحدود میباشد. در این صورت، نیازها نه بهواسطه اشتها (امیال واقعی)، بلکه به جهت رقابت رشد مییابند
(بودریار، 1389، ص 84 و 85). افراد، دیگر برای سیر شدن غذا نمیخورند، بلکه برای دیده شدن، فخرفروشی، تناسب اندام و... مصرف میکنند و کنشگر تابع الزامات این امیال خواهد شد.
3-3. تأثیر بر اراده
جامعه، بسته به جایگاهی که در فرهنگ خود برای ارادۀ انسان تعریف میکند، موجب تضعیف یا تقویت قدرت ارادۀ کنشگر میشود. برخی فرهنگها، با اهتمام به ارادۀ انسان و فراهم نمودن زمینههای مناسب، موجب شکوفایی نیروی ارادۀ کنشگران میشوند. برخی فرهنگها، با عدم اهتمام به آن یا از بین بردن زمینههای مناسب و ایجاد شرایط نامناسب، شکوفایی آن را به تأخیر انداخته، یا متوقف میکنند (مصباح و همكاران، 1374، ص 258).
انسان در نگاه دقیق فلسفی، کنشگری است ارادی، اما ارادۀ او نیز به انحاء مختلف تابع شرایط اجتماعی است. بیشك ارادۀ فرد، نمیتواند با ارادۀ جمع مقابله نماید. اگر جامعه تحقق امری را اراده كند، کنشگر چارهای جز تبعیت از جمع ندارد (طباطبائی، 1374، ص 153). اگر دو مؤلفۀ میل باطنی و آگاهی، از محدودیتها را لحاظ كنیم، ارادۀ فرد همواره با اختیار تام صورت نگرفته و کنش اجتماعی در بسیاری موقعیتها، کنش اکراهی یا اضطراری خواهد بود. کنشگر، گاه با آگاهی از اجبارها و محدودیت امکانات، از وضع موجود راضی نیست و گاه اساساً از فشارها و محدودیتها آگاهی نداشته و خود را مختار میپندارد (ابراهیمیپور، 1393، ص 30 و 31).
حضور جامعه در فرایند کنش اجتماعی، سطوح مختلفی دارد. تأثیر بر آگاهی، پنهانترین و نرمترین سطح حضور جامعه است و تأثیر بر امیال، سطح میانهای است که گاه نامحسوس و گاه آشکارا صورت میپذیرد. اما تأثیر جامعه بر ارادۀ کنشگر، بیشتر حضور مستقیم و عینی جامعه، در قالب قوانین تنبیهی و مجازاتها، حذف یا فراهم کردن امکانات و بسترهای وقوع کنش با مکانیسمهای مختلف است.
جامعه با قوۀ قهریه، از اِعمال بسیاری از ارادههای کنشگران جلوگیری نموده، با وجود آگاهی و میل شدید کنشگر، انجام کنش با سرکوب قهری و ممانعت عینی مواجه میشود، یا اینکه امکانات و بسترهای اعمال چنین ارادهای از دسترس کنشگر خارج میشود. مثلاً، جامعه سلاح گرم را بهعنوان یکی از امکانات قتل، ممنوع و جمعآوری میکند و یا مواد مخدر را امحاء کرده و مانع توزیع آن میشود. همانگونه که میتواند با فراهم کردن این امکانات، اعمال چنین ارادهها و کنشهایی را تسهیل كند.
اعمال اراده در جهان اجتماعی، با فراهم بودن امکانات کنش و قدرت کنشگر، بستگی تام دارد. علامه طباطبائي، انسان را به اقتضای طبیعت آن دائماً در اندیشۀ بهرهگیری از امکانات موجود و خدمات دیگران میبیند (طباطبائی، 1387، ص 130). با این نگاه، میتوان جهان اجتماعی را جنگ قدرت کنشگران، برای اعمال و تحمیل ارادۀ خویش بر دیگران لحاظ کرد. قدرت در زمینۀ اجتماعی، با منابع و سرمایههایی حاصل میشود که جامعه آن را ارزشمند تلقی میکند. ثروت و منزلت اجتماعی، از منابع اساسی و همیشگی قدرت در جوامع انسانی است. اما جامعه، بسته به نیازهای مختلف (کاذب و غیرکاذب)، امور دیگری را نیز بهعنوان منبع قدرت تعریف میکند. برخورداری از تخصص، هوش، زیبایی، زنجیرههای ارتباطی طولانی و حتی جنسیت، تناسب اندام، قدرت بدنی، رنگ پوست و...، میتواند در شرایط خاص اجتماعی، ازجمله منابعی باشند که کنشگر را قادر به اعمال ارادۀ خویش میکند. بنابراین، اعمال ارادۀ کنشگر در عرصۀ اجتماعی نیز بستگی تامی به نقش و منزلت او در ساختار اجتماعی و برخورداری از سرمایهها و منابع اجتماعی دارد.
4-3. اعتباریات
اعتباریات، مهمترین مجرای نقشآفرینی جامعه در فرایند کنش اجتماعی است. در این حوزه، از نقش و عاملیت کنشگر، تا حد زیادی کاسته میشود. فعل ارادی و ازجمله کنش اجتماعی، بدون یک سلسله اعتبارات امکان وقوع ندارد. اعتباریات فردی، توسط خود کنشگر صورت میگیرد، اما در عرصه کنش اجتماعی، که عرصه تعامل دوسویه و چندسویه با دیگران است، هر اعتباری باید بینالاذهانی، همهفهم و مورد پذیرش دیگران و اساساً فرهنگ جامعه واقع شود. به عبارت دیگر، اعتبارات شخصی کنشگر، در صورتی جزو سرمایههای مشترک فرهنگی محسوب میشود که به حوزه فرهنگ عمومی و جهانزیست مشترک راه یافته و مورد پذیرش جمعی یا اکثری قرار گیرد (شرفالدین، 1395، ص 186). بنابراین، کنشگر باید بر سر اعتباریات با دیگران توافق کرده، به نظر و خواستههای آنان نیز تن دهد؛ بدون چنین توافقی اساساً اعتبار بیاثر خواهد بود. مثلاً، فرد نمیتواند در غیر ساعت اداری به اداره مراجعه كند. این اولین محدودیت کنشگر است، اما تمام قضیه نیست.
محدودیت دوم اینکه، کنشگر اساساً نقشی در فرایند جعل اعتباریات ندارد. اعتباریات اجتماعی، هنجارها، آداب و رسوم، معانی نمادین، قوانین و نظام حقوقی، نهادها، نقشها، منزلتها و نظام قشربندی اجتماعی، زبان و در یک کلمه ساختار اجتماعی، از پیش ساخته و پرداخته شده و به کنشگر عرضه میشود. ازآنجاييكه کنشگر خارج از اجتماع امکان زیست ندارد، چارهای جز پذیرش و زیستن درون این اعتباریات ندارد. به تعبیر علامه، انسان خارج از اعتباریات اجتماعی همچون ماهی خارج از آب خواهد بود (طباطبائی، 1388، ص 56). اعتباریات همچون آگاهی، میل و اراده نیست که در دست کنشگر بوده، بتواند به راحتی در آن دخالت كند، بلکه این بخش از کنش اجتماعی، همچون بسته ابزاری آماده توسط جامعه به وی عرضه میشود. وی تنها باید آنها را فهمیده و نحوة کار با آن ابزار را فراگرفته، با بهکارگیری آن به بازتولید، استمرار و تثبیت آن بپردازد. البته کنشگر با زیستن در جهان اعتباری موجود، در صورت دستیابی به منابع قدرت، توان اثرگذاری بر جعل اعتباریات اجتماعی را خواهد یافت.
ماهیت الزامآور اعتباریات، سرمنشأ دیگری نیز دارد. اعتباریات بهواسطه نظام ارزشی و فرهنگ جامعه حمایت میشوند؛ یعنی اعتباریات، معطوف به اهدافی حقیقی و عملی هستند که نظام ارزشی و اعتقادی جامعه آن را ارج نهاده و دنبال میکند. بنابراین، هرگونه مخالفت با رویههای اجتماعی، بهمثابه مخالفت با باورها، اعتقادات و اهداف تلقی شده و کنشگر را هم دچار تناقضات و فشارهای درونی و هم متحمل هزینههای بیرونی و اجتماعی، از سوی وجدان جمعی جامعه مینماید.
بنابراین، میتوان گفت: کنش اجتماعی تا حد زیادی تعینیافته نظام اعتباریات جامعه است. جامعه، برای وضعیتها و موقعیتهای مختلف، قالبها و الگوهای رفتاری و انتظارات نقشی خاصی را تدارک دیده که کنشگر، ملزم به تبعیت از آنها است. به عبارت ديگر، اعتباریات اجتماعی در موقعیتهای بسیاری مرحله آگاهانه کنش، یعنی تصور و تصدیق کنش و فایدهمندی آن را از فرایند صدور کنش حذف نموده و کنشگر عادتوار از الگوها و قالبهای اجتماعی تبعیت میکند.
البته اعتباریات اجتماعی، تماماً حاصل توافق و جعل افراد جامعه نیستند. برخی اعتباریات، همچون ارزشهای اخلاقی و تعبدیات فقهی، ریشه در حقایق دارند. به عبارت ديگر، تابع مصالح و مفاسد واقعیهای هستند که برخی از آنها، قابل استدلال و کشف بوده و برخی دیگر نیز باید از طریق تعبد صرف و تقلید پذیرفته شود (مصباحیزدی، 1383، ص 235). جامعه در این سنخ اعتباریات، همچون شناختهای نظری صرفاً بسترساز بوده و زمینه انتقال آن را فراهم میکند و در جعل آنها، نقش چندانی ندارد (همان). اما اعتباریات اجتماعی صرف، همچون زبان و نمادها و برخی قوانین و هنجارهای اجتماعی که حاصل قرارداد اجتماعی است، توسط جامعه و اهدافی که دنبال میکند، پیریزی میشود (همان).
5-3. هویت کنشگر
کنشگر، در فرایند کنش ارادی ـ اجتماعی خویش و عمل در بستر اعتباریات اجتماعی، هویت ثانویهای مییابد که نسبت به فطرت اولیۀ وی، خنثی نبوده و ممکن است با آن هماهنگ یا مخالف آن باشد. بدینترتیب، جامعه و اعتباریات اجتماعی، در سعادت و شقاوت دنیوی و اخروی کنشگر نیز نقش علّی و اعدادی بسیار مهمی خواهد داشت (شرفالدین، 1395، ص 188). ازآنجاکه فطرت، امر عامی است که در همۀ انسانها مشترک بوده و شرایط مختلف، تغییری در آن ایجاد نمیکند (جوادیآملی، 1384 ب، ص 26)، جوامع مختلف بسته به فرهنگ، نظام معنایی خود و نظام اعتباریات برخاسته از آن، نسبتهای متفاوتی با فطرت انسانی برقرار میکنند.
فرهنگ سازگار با فطرت انسانی، فرهنگ اصیل بوده و انسان فعلیتیافتهای را پرورش میدهد که استعدادهای فطری و انسانی او بارور شده، دارای ارزشهای انسانی است و نتیجۀ آن، تشکیل جامعهای با وحدت حقیقی است (مطهری، 1377، ج 2، ص 364 و 315). اما فرهنگ ناسازگار با فطرت انسانی، موجب مسخشدن، ناخودشدن و ازخودبیگانگی کنشگر میشود (همان، ص 364). همانگونه که انسان گاهی با انحراف از مسیر فطری خویش، مسخ میشود، فرهنگ و جوامع نیز چنین ویژگی خواهند داشت (همان، ص 357). میتوان گفت: چنین جامعهای با بهرهگیری از ظرفیت عقل انسانی، در راستای بسط زندگی حیوانی، کنشگر را نهتنها از انسانیت، بلکه از حیوانیت نیز گذر داده، دچار تشویش، اضطراب، دوگانگی و رنجهای درونی نموده و پدیدههای آسیبزایی؛ همچون انواع خشونت و آدمکشی، ارضای غیرطبیعی امیال و لذتبری غیرعادی و افراطی، اعتیادهای مختلف، خودکشی، بیماریهای روانی و... را رقم میزند. برخی فرهنگها و جوامع نیز اساساً از ظرفیت عقل انسانی بهرهای نبرده، سبب غفلت کنشگر از استعدادهای فطری و انسانی خویش شده، او را در حد طفولیت و توحش حیوانی باقی نگه میدارند. چنین کنشگری، از تمدن و ویژگیهای انسانی به دور بوده و توان تشکیل جامعۀ حقیقی را نیز نخواهد داشت (همان، ص 315).
4. تأثیر کنشگر در فرایند کنش اجتماعی
علیرغم تأثیرات گسترده جامعه در فرایند کنش اجتماعی و شکلگیری هویت و شخصیت کنشگر، کنش اجتماعی و شاکلۀ وجودی کنشگر، تماماً تعیّنیافته عوامل اجتماعی نبوده و کنشگر از دو مجرای تعقل بازاندیشانه و ارادۀ آگاهانه، در تعیین هدف، جهت و چگونگی کنش اجتماعی، سرنوشت و هویت اکتسابی خویش توان اثرگذاری خواهد داشت.
1-4. آگاهی و بازاندیشی
کنشگر انسانی، به دليل برخورداری از آگاهی و قدرت تفکر، سنجش و داوری عقلی، میتواند در فرایند کنش اجتماعی تأثیرگذاری فعالانهای داشته باشد. شهید مطهری، سنجش و مقایسه را بهعنوان یکی از مبادی فعل ارادی انسان لحاظ کرده، آن را موجب امتیاز اساسی انسان از حیوان میداند (همان، ج 6، ص 622). عقل بهعنوان مهمترین وجه تمایز انسان از سایر موجودات زمینی، مهمترین ابزار نقشآفرینی کنشگر در جهان اجتماعی بوده، او را قادر میسازد تا خود را از حصار تعیّنیافتگی ساختاری رها سازد. فلاسفۀ صدرایی معتقدند: عقل انسان در فرایندی زمانمند، پس از شکلگیری ابعاد حیوانی او و در سن خاصی با بلوغ انسان شکل گرفته و به تدریج کامل میگردد (صدرالمتألهین، 1981، ج 9، ص 93؛ ج 8، ص 136). بنابراین، جامعه از زمان تولد تا زمان شکلگیری قوۀ عاقله، با حضوری بیرقیب به تربیت، جامعهپذیری و شکلدهی شخصیتِ کنشگر منطبق بر هنجارها و رسوم اجتماعی میپردازد. اما پس از شکلگیری قوۀ عاقله و توان انسان به استدلال و استنتاج عقلی، کنشگر توان اثرگذاری بر فرایند کنش اجتماعی را پیدا میکند.
انسان با توجه به برخورداری از توان عقلی، اساساً کنشگری فعال، بازاندیش و خلاق بوده و همواره ظرفیت فرا رفتن از ساختارها و تعیّنات اجتماعی را دارد. این مسئله، با نگاهی اجمالی به فرایند شکلگیری آگاهی انسان روشنتر میشود. فلاسفۀ صدرایی معتقدند: انسان در ابتدای تولد فاقد هرگونه تصور (علم حصولی)، بلکه فاقد ذهن بوده و بهتدریج، با تصوراتی که دریافت میكند، واجد ذهن میشود (مطهری، 1377، ج 6، ص 268 و 273). تراکم تصورات و احساسهای جزئی و بدون حکم، نفس را مستعد پیدایش بدیهیات تصوری و تصدیقی نموده، ذهن بهتدریج با قیاس اشکال و صور به نتایجی نائل شده و علوم نظری و قوۀ استدلال را کسب میكند (صدرالمتألهین، 1981، ج 3، ص 381). همانگونه که ذهن با تلاشهایی پردامنه در افق فلسفی، تصورات و دادههای جزيی را ترکیب نموده و انواع مفاهیم جزيی، معقولات اولی، معقولات ثانیۀ منطقی و فلسفی و نیز قضایای مختلف و پیچیدۀ منطقی را شکل میدهد؛ در عرصۀ اجتماعی نیز ذهن انسان عنصری فعال بوده، همواره به تجزیهوتحلیل و برقراری نسبتها و استدلال میپردازد. کنشگر با این توان فطری، میتواند دربارۀ همه چیز ازجمله ماهیت جهان اجتماعی و عوامل وادارندۀ آن، درستی و نادرستی آگاهیهای اجتماعی، باورها، عقاید و ارزشهای حاکم، اعتباریات و انتظارات نقشی خویش اندیشیده و داوری نماید. کنشگر، با چنین توانی در موقعیتهای کنش اجتماعی، فرصتهای انتخابی مختلفی برای خود فراهم آورده و با بازاندیشی در خصوص هنجارها، رویههای معمول و زندگی روزمره، روشها و مسیرهای خلاقانه و جدیدی را برای رسیدن به مقاصد خود میآفریند. بنابراین، در نگاه حکمت صدرایی، کنشگر انسانی هرگز بسان سوژه منفعل و ساختیافته نبوده، همواره توان تفکر و بازاندیشی دربارۀ موقعیتها و اهداف را دارد.
وجود واقعیتهای اجتماعی و تاریخی، همچون انقلابهای اجتماعی، ابداعات و اختراعات بشری، میتواند مؤیدی بر اين دیدگاه باشد. جهان انسانی و تاریخ بشری، همواره در حال دگرگونی بوده، در سطح فردی و کلان اجتماعی، مسیرهای جدیدی را تجربه میکند. عنصری که میتواند این تغییرات را توجیه نموده و تبیینکنندۀ انقلابها و دگرگونیهای اجتماعی باشد، وجود قدرت تعقل و اندیشۀ انسانی است. اگر امکان بازاندیشی و تفکر فراساختاری از کنشگر انسانی سلب شود، هرگونه تغییر و دگرگونی اجتماعی بیمعنا بوده، این دگرگونیهای اجتماعی تبیین درستی پیدا نخواهد کرد. جهان انسانی، جهانی صرفاً مادی نیست، بلکه جهان آگاهی است. بنابراین، تغییر و دگرگونی آن نیز تغییر در آگاهی افراد است. تغییر آگاهی افراد، در گرو امکان تفکر و اندیشۀ عقلی و انسانی آنان است. انبیاء الهی نیز بهعنوان نمونههای کنشگران ساختارشکن در تاریخ بشری، همواره تلاش داشتند تا تناقضات و مغلطههای موجود، در آگاهیهای تخدیرکنندۀ اجتماعی را برای افراد جامعه روشن نموده، با تأثیرگذاری بر آگاهی افراد، آنان را به اندیشۀ منطقی و منطبق بر عقل و فطرت انسانیِ آنان وادار میکردند. البته صرف دستیابی به حقیقت و آگاهی فراساختاری، که عقل برای کنشگر ممکن میسازد، امکان نقشآفرینی و تأثیرگذاری کنشگر، در فرایند کنش اجتماعی را فراهم نمیآورد. باید دید که آیا کنشگر در عرصۀ عملی نیز قادر است بر محدودیتها و تحمیلهای ساختاری غلبه نموده، طبق حقیقت، اراده و عمل نماید یا خیر.
2-4. اراده
کنش اجتماعی، همواره کنشی ارادی است و کمترین نقش ارادۀ کنشگر در این فرایند، همنوایی ارادی و رضایتمندانه، با روند معمول اجتماعی است. نقش دیگر آن، پذیرش محدودیتها و همنوایی ارادی، اما غیررضایتمندانه است. جامعه دایرۀ اراده و اختیار انسان را محدود نموده و انسان به دلیل ناگزیری از زندگی اجتماعی، چارهای جز تن دادن به آن ندارد. اما این بهمعنای نفی ارادۀ انسان نبوده، کنشهای اجتماعی که بر اساس اضطرار یا اکراه صورت میگیرد، با اراده و اختیار ما انجام میشود (پارسانیا، 1392، ص 53). درواقع، جهان اجتماعی و محدودیتهای آن، لازمۀ ساختار وجودی انسان است، اما کنشگر درون این جهان، کاملاً دستبسته نبوده و به برکت جامعه فرصتهای فراوانی برای انتخاب و اعمال ارادۀ خویش دارد؛ فرصت انتخاب شغلهای مختلف، اهداف متعدد، عضویت در گروهها و خردهفرهنگهای مختلف، رشتۀ تحصیلی و... که طبق علایق و سلایق کنشگر صورت میگیرد. میتوان برای دستیابی به اهدافی متعالی، از عادتها و عوامل اجتماعی، مانع یا تخدیرگر همچون تن دادن به تبلیغات رسانهها، اتلاف وقت پای تلویزیون و تماشای انواع فیلمها و مسابقات، صرف هزینههای کلان و غیرضروری برای مراسم ازدواج و... صرفنظر كرد. در این صورت، ما متحمل هزینههایی اجتماعی خواهیم شد، اما هرگز مجبور به تندادن به این امور نیستیم. همانگونه که میتوان اهدافی پست را در نظر داشته و به آنها تن داد.
اما اراده همچون آگاهی، نقش فعالتری دارد. کنشگر، نهتنها درون محدودیتها دست به انتخاب میزند، بلکه میتواند این محدودیتها را رفع یا نظام اعتباریات جامعه، ارزشها و شناختهای اجتماعی را تغییر دهد. این امر، با مکانیسمهای مختلفی صورت ميگيرد. همانگونه که جامعه در سطوح مختلف نرم و سخت، بر کنشگر اثر مینهد، کنشگر نیز میتواند در فرایندی نرم و با همنوایی با نظام موجود، به منابع قدرت دست یافته، تغییرات مورد نظر خویش در شناختها و اعتباریات اجتماعی را اعمال كند. همچنين میتواند به صورتی عریان، به ساختارشکنی و عمل انقلابی دست یازد. مهم اين است که به حکم نظریۀ استخدام، انسان به سادگی تن به بهرهکشی نداده، در صورت مشاهدۀ اعمال ارادۀ ناعادلانۀ دیگران، به صورت فطری برای اعمال ارادۀ خویش تلاش خواهد کرد. ازاينرو، علامه عدالتطلبی را از اعتبار استخدام نتیجه میگیرد (طباطبائی، 1387، ص 134). انسان در صورت شناخت حقیقت و وجود عزمی جزم برای تحقق آن، میتواند با بهرهگیری از ظرفیتهای جهان اجتماعی، به آن دست یابد.
حکمت صدرایی، با رویکرد تعالیجویانه خود، هرگز تصویر جبرانگارانه از کنشگر را برنتابیده، بر ضرورت عقلانیت هرچه بیشتر کنشها و ارادهای آگاهانه تأکید میكند. در این نگاه، انسان به وسیله عقل نظری و عملی، همانگونه که باید ابعاد حیوانی خویش را شناخته و تحت تدبیر عقل و آگاهی خویش درآورده و از تن دادن به امیال و سائقههای درونی بپرهیزد، در کنشهای اجتماعی خویش نیز باید ارادهای آگاهانه و عقلانی داشته، از خرفشدگی، عادتوارگی و تن دادن بیفکرانه به رویههای اجتماعی خودداری نموده، همواره با بازاندیشی و عقلانیت انتقادی، در مقابل روند و عوامل تخدیرکننده اجتماعی، کنشی فعالانه داشته باشد. گرچه این همه تأکید، در حد قوه و توان بوده و اکثریت افراد جامعه، از چنین ظرفیت انسانی خویش بهرهای نمیبرند.
نتیجهگیری
ساختار و عاملیت در تعیّنبخشی به کنش اجتماعی، با یکدیگر تعامل و همکنشی خاصی دارند. این همکنشی، با دقت خاصی قابل فهم است. این پژوهش، بر تأثیرات گسترده جامعه بر فرایند کنش اجتماعی و ابعاد و مؤلفههای گوناگون آن تأکید نمود، اما نگاه جبرگرایانه به کنشگر را نیز نمیپذیرد؛ چراکه همۀ این تأثیرات گسترده، بهعنوان تأثیراتی بیرونی بر کنش صورت میگیرد؛ کنشگر ابزار مقاومت در برابر هریک از آنها را دارد. بنابراین، کنشگر بهعنوان علت فاعلی کنش، که ارادۀ او تعینبخش اصلی و نهایی کنش اجتماعی است، نقش محوری داشته، پذیرش یا عدم پذیرش این تأثیرات تا حدودی در اختیار او خواهد بود. جامعه بر آگاهی کنشگر تأثیرات فراوانی دارد، اما کنشگر با توان اندیشه و تأمل عقلی، بسیاری از آگاهیهای تحمیلی را دریافته، میتواند به حقایق دست یابد. همچنین با بازاندیشی در موقعیتهای مختلف اجتماعی، توان رهایی از فشارها و اجبارهای اجتماعی را خواهد یافت. همچنین، علیرغم تأثیر فراوان جامعه بر گرایشهای کنشگر، او با قدرت ارادۀ خویش، توان مقاومت در برابر امیالی را دارد که جامعه برانگیخته، یا جهتدهی میكند. به همین دليل، کنشگر با قدرت آگاهی، خلاقیت ذهنی و برنامهریزی، میتواند با همنوایی با جهان اجتماعی، به منابع قدرت اجتماعی دست یافته و از این طریق، به اعمال ارادۀ خویش بر جامعه و یا ایجاد تغییر در اعتباریات اجتماعی پرداخته، امیال سرکوبشدۀ خویش را فعلیت بخشد. به هر حال، آگاهی و توان تعقل، خلاقیت و بازاندیشی کنشگر، در کنار قدرت ارادۀ او، بهعنوان دو عامل مهم در کنش اجتماعی، کنشگر را در برابر عوامل و تأثیرات گستردۀ ساختاری توانمند میسازد.
- ابراهیمیپور، قاسم، 1393، «کنش متقابل اجتماعی از منظر علامه طباطبائی»، معرفت فرهنگی اجتماعی، ش 19، ص 19-40.
- برنجکار، رضا، 1380، «اراده و تأثیر آن در جرم از دیدگاه ارسطو»، نشریه مجتمع آموزش عالی قم، ش 10، ص 137-149.
- بودریار، ژان، 1389، جامعه مصرفی؛ اسطورهها و ساختارها، ترجمة پیروز ایزدی، تهران، نشر ثالث.
- پارسانیا، حمید، 1392، جهانهای اجتماعی، چ دوم، قم، کتاب فردا.
- جوادی آملی، عبدالله، 1384الف، حیات حقیقی انسان در قرآن، تحقیق: غلامعلی امیندین، چ دوم، قم، اسراء.
- ـــــ ، 1384ب، فطرت در قرآن، تحقیق: محمدرضا مصطفیپور، چ سوم، قم، اسراء.
- ـــــ ، 1386، رحیق مختوم، تحقیق: حمید پارسانیا، چ سوم، قم، اسراء.
- ـــــ ، 1387، مبادی اخلاق در قرآن، تحقیق: حسین شفیعی، چ ششم، قم، اسراء.
- ـــــ ، 1389، جامعه در قرآن، تحقیق: مصطفی خلیلی، چ سوم، قم، اسراء.
- شرفالدین، سيدحسین، 1395، «عاملیت و ساختار در نظریه اعتباریات»، فصلنامه علوم انسانی اسلامی (صدرا)، سال پنجم، ش 18، ص 182-188.
- صدرالمتألهین، 1422ق، شرح الهدایة الاثیریه، تصحیح محمدمصطفی فولادکار، بیروت، مؤسسه التاریخ العربی.
- ـــــ ، 1981، الاسفار الاربعه فی حکمة المتعالیه، چ سوم، بیروت، دار احیاء التراث،.
- طباطبائی، سيدمحمدحسين، 1364، اصول فلسفه و روش رئالیسم، چ دوم، تهران، صدرا.
- ـــــ ، 1374، المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمة سيدمحمدباقر موسوی همدانی، چ پنجم، قم، انتشارات اسلامی.
- ـــــ ، 1388، انسان از آغاز تا انجام، ترجمة صادق لاریجانی، چ دوم، قم، بوستان کتاب.
- ـــــ ، بیتا (الف)، مجموعة رسائل العلامةالطباطبائي، تحقیق: صباح ربیعی، قم، باقیات.
- ـــــ ، بیتا (ب)، نهایةالحکمه، چ دوازدهم، قم، جامعه مدرسین.
- ـــــ ، 1387، اصول فلسفه رئالیسم، چ دوم، قم، بوستان کتاب.
- گلستانی، صادق، 1396، «بررسی نحوه تأثیر ساختار بر کنش و معرفت عاملیت از منظر تفسیر اجتماعی المیزان»، معرفت فرهنگی اجتماعی، سال هشتم، ش 4، ص 5-22.
- مصباح، علی و همكاران، 1374، روانشناسی رشد (1) با نگرش به منابع اسلامی، قم، دفتر همکاری حوزه و دانشگاه.
- مصباحیزدی، محمدتقی، 1383، آموزش فلسفه، چ چهارم، تهران، امیرکبیر.
- ـــــ ، 1376، دروس فلسفه اخلاق، چ ششم، تهران، اطلاعات.
- ـــــ ، 1405ق، تعلیقه علی نهایةالحکمه، قم، مؤسسه در راه حق.
- ـــــ ، 1391 الف، اخلاق در قرآن، تحقیق: محمدحسین اسکندری، چ پنجم، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خمینی.
- ـــــ ، 1391 ب، معارف قرآن (1-3)، چ چهارم، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خمینی.
- ـــــ ، 1390 الف، انسانشناسی در قرآن، تدوین: محمود فتحعلی، چ سوم، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خمینی.
- ـــــ ، 1390 ب، جامعه و تاریخ از نگاه قرآن، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خمینی.
- مطهری، مرتضی، 1377، مجموعه آثار، چ هشتم، تهران، صدرا.
- موسوی خمینی، سيدروحالله، 1362، طلب و اراده، ترجمة احمد فهری، تهران، علمی و فرهنگی.
- میرسپاه، اکبر و همكاران، 1391، «تحلیلی بر محرک کنش با رویکرد مقایسهای بین دیدگاههای جامعهشناسان غربی و اسلام»، معرفت فرهنگی اجتماعی، سال سوم، ش 2، ص 27-48.