واکاوی مؤلفه های رویکرد انتقادی و آسیب شناسی فرهنگی به علوم انسانی– اجتماعی؛ از دیدگاه رهبر انقلاب اسلامی
Article data in English (انگلیسی)
طرح مسئله
بر خلاف برخي ادعاها مبني بر جهانشمول بودن علوم انساني- اجتماعي توليد شده در تمدن غرب، چنين علومي ميراثي متناسب و برازنده براي همۀ جوامع نيستند؛ زيرا علوم انساني- اجتماعي تابعي از نوع نگرش به انسان (انسانشناسي) و جهان (هستيشناسي) هستند. عناصر برسازندۀ علوم انساني- اجتماعي، تفاوتهاي آشکاري دارند. براي نمونه، شاکلۀ علوم اجتماعي در تمدن غرب، بر مبناي جدايي علم از دين سازمان يافته است. اما علوم انساني- اجتماعي در تمدن اسلامي بر پيوند مؤلفههاي دين و علم تأکيد دارد (عرفانمنش و جمشيديها، 1393).
گرارد دگره، در کتاب علم به مثابۀ يک نهاد اجتماعي، به منظومۀ اجتماعي- تاريخي علوم مدرن پرداخته است. از نظر او، علم تحت تأثير منظومهاي بزرگ متشکل از فشارها، نيازها و دستاوردهايي است که مشخصۀ يک جامعه بوده و پيدايش علوم مدرن در شرايط زماني و مکاني خاصِ خود حادث شده است. دگره، «ارزشهاي فرهنگي علوم مدرن» را مشتمل بر عقلگرايي، تجربهگرايي، روش منطقي آزموني، حکومت قانون (انسانبنياد و انسانمدار)، پراگماتيسم، رياضت اينجهاني، شکگرايي و فردگرايي معرفي کرده است. وي، تحولات مسير علمي غرب در دوران باستان، قرون وسطا و دورۀ جديد را بهطور تطبيقي بررسي کرده است (دگره، 1968). بنابراين، علوم غربي، بهويژه علوم انساني در يک خلأ اجتماعي رخ نداده، لکه تمدن غربي متناسب با تحولات و دگرگونيهاي اجتماعي- تاريخي، علوم انساني- اجتماعي مربوط به خود را توليد کرده است.
در صد سال اخير و در پي نياز کشورهاي اسلامي به رشد و توسعۀ علمي خود، انتقال علوم انساني ترجمهاي، بهويژه علوم اجتماعي، از جوامع غربي عمدتاً به دو شکل انجام شد: 1. انتقال بدون دخل و تصرف براي تبعيت و تقليد از پيشرفتهاي علمي غرب. 2. انتقال همراه با دخل و تصرف براي دورهاي کوتاهمدت يا ميانمدت. نفوذ انديشۀ غربي در نظام آموزش ايران، به لحاظ تاريخي عمدتاً پس از تأسيس دارالفنون مطرح ميشود. يکي از اهداف عمدۀ غرب از گسترش علوم انساني خود، پيگيري مقاصد استعمار آموزشي و فرهنگي بوده است. اساساً نظام آموزشي ميتواند در جهت تثبيت يا تحول يک جامعه عمل کند (نقوي، 1377، ج 2، ص 145 و 146). کريستوفل وننيوون هويجز، در کتاب جامعهشناسي خاورميانه، دو شکل از مواجهۀ کشورهاي اسلامي با دانش و از جمله علوم انساني غرب را بازگو کرده است: اول. آموختن به منظور «دانستن». دوم. آموختن به منظور «يافتن». او حالت اول را «ايدۀ ذخيرۀ جامد (مسلّم) از دانش»، حالت دوم را «ايدۀ اجتهاد پايانناپذير از دانش» ناميده است. وي معتقد است که اکثر کشورهاي اسلامي در دورۀ معاصر، فکر متصلب را جايگزين فکر پويا و اجتهادي کردهاند (وننيوون هويجز، 1971، ص 598).
بهطوركلي، خارج کردن علوم انساني غرب از محيط جغرافيايي و اقتضائات محيطي، معرفتي و هويتيشان، تبعاتي براي ساير جوامع و فرهنگها به همراه داشته است. انتقال علوم انساني- اجتماعي غرب، نوعي «نفوذ علمي» در پي داشته است. اين نفوذ در معناي وسيعتري از کلمه، نوعي تهاجم فرهنگي و سلطۀ علمي به حساب ميآيد. ازاينرو، برخي کشورهاي اسلامي (مانند ايران، مالزي، ترکيه و مصر) تلاش کردند تا الگوي بومي از علوم انساني- اجتماعي را تدوين کنند. بنابراين، علوم انساني کنوني همچنان ميتواند آسيبزا عمل کند. از نظر تاريخي، پس از افول علوم اسلامي متعلق به تمدن اسلامي در قرن نهم هجري، تلاشهايي براي احياي اين علوم، ذيل رويکردي تحولي و ديني آغاز شد (ر.ك: نصر، 1384، ص 129و 188-190). براي نمونه، در ايران با آغاز دورۀ غربزدگي در زمان انقلاب مشروطه و موج بازگشت به خويشتن، واکنشهايي از ناحيۀ علما شکل گرفت (ر.ك: نقوي، 1377، ج 1، ص 118-120، 189-192). اما اکنون بهطور جديتري در ميان انديشمندان و نظريهپردازان کشورهاي اسلامي، از جمله ايران، اين مسئله يکي از مناقشات فکري و معرفتي وسيعي را به همراه داشته است. در يک جمعبندي کلي، رويکردهاي امکان علم ديني قابل دستهبندي به نظريات تهذيبي يا اسلاميسازي (مانند نظريات العطاس، الفاروقي و علامه مصباح يزدي) و نظريات تأسيسي يا توليدمحور (شامل فرامبنا و مبناگراي استنباطي، فلسفۀ روشي و فلسفۀ مضافي) است (ابراهيميپور و محبي، 1394).
مسئلۀ علوم انساني، همواره يکي از دغدغههاي رهبر انقلاب اسلامي بوده است. در بيانات ايشان، دو حالت خلاقيت فکري در برابر ايدههاي غيرخلاقانه، با عنوان «توليد» در برابر «تحصيل» مطرح شده است که واجد نگرشي نوين به مسئلۀ مذکور است:
توليد علم يعني شکستن مرزهاي علم و پيشرفت کردن، با تحصيل علم و تبحر در علم تفاوت دارد. ما اولي را نياز داريم؛ دومي کافي نيست. اينکه فرآوردۀ ذهن دانشمندان محور تشخيص و معرفت نهايي انسان شود، چيز مطلوبي نيست. نگاه اسلام به انسان، علم، زندگي بشر، عالم طبيعت و عالم وجود، نگاهي است که معرفت نويني را در اختيار انسان ميگذارد. اين نگاه مبناي تحقيقات علمي در غرب نبوده است (26/آذر/83).
همچنين، رهبر فرزانه انقلاب، ضمن توجه به دو جريان اسلاميسازي و توليدمحور، توجه مقتضي به هر دو شيوه را بيان کرده و عمدتاً بر جنبۀ تحول محتوايي تأکيد نمودهاند:
ما در زمينۀ علوم انساني، احتياج به تحقيق و نوآوري داريم. مواد و مفاهيم اساسياي هم که بر اساس آن، علوم انساني را ميتوان شکل داد و توليد و فرآوري کرد، در فرهنگ عريق و عميق اسلامي ما وجود دارد. البته در اين قسمت، حوزه و استادان مؤمن و معتقد به اسلام، ميتوانند با جستوجو و تفحص نقش ايفا کنند (8/آبان/82). حوزۀ علميه بايد پايههاي علوم انساني مبتني بر تفکر اسلامي و جهانبيني اسلام را مستحکم بريزد؛ همان کاري که در اول انقلاب جناب آقاي مصباح و تشکيلات ايشان شروع کردند (که اگر تا امروز ادامه پيدا ميکرد، به جاهايي ميرسيد). بنابراين، در حوزۀ علميه، علوم انساني را ياد بگيرند؛ صورتبندي مسائل و عناوين را در اين علوم فرا بگيرند؛ بعد به مباني اسلامي برگردند، ببينند مسائل متناظر آنها با تفکر اسلامي چگونه است و چگونه شکل ميگيرد (2/آبان/89). مثل اين ميماند که شما يک کارخانه را وارد ميکنيد؛ آنها با اين کارخانه يک چيز بد درست ميکردند، حالا شما با آن کارخانه يک چيز خوب درست ميکنيد؛ هيچ اشکالي ندارد. ما تلفيق بين علوم انساني غربي و علوم انساني اسلامي را اگر به معناي مجذوب شدن، دلباخته شدن، مغلوب شدن و جوّ زده شدن در مقابل آن علوم نباشد، قبول داريم و اشکال ندارد (29/دي/84).
اکنون، با توجه به نقشۀ جامع علمي کشور و با پيش رو داشتن برنامۀ قانون ششم توسعه، به نظر ميرسد ضروري است تا در جهت گام برداشتن در مسير بومي کردن، اسلامي کردن، به روزآوري و غنيسازي، همزمان برخي از ابعاد علوم انساني- اجتماعي، با رويکردي فرهنگي آسيبشناسي شوند. در بيانات رهبر انقلاب اسلامي، آشکارا ميتوان جنبههايي از اين رويکرد انتقادي و آسيبشناسي فرهنگي، نسبت به علوم انساني را ملاحظه کرد. ايشان مکرراً از وضعيت علوم انساني و تحول آن، نارضايتي خود را ابراز نموده و تأخير در تحول و ارتقاي اين علوم را در پيوند با سرنوشت اصل انقلاب اسلامي معرفي کردهاند:
در باب علوم انساني، آن کاري که ما بايد در مجموعۀ دانشگاهها مشاهده کنيم، مشاهده نميشود (19/آذر/71). ما در زمينۀ علوم انساني، کار بومي يا تحقيقات اسلامي چقدر داريم؟ کتاب آماده چقدر داريم؟ استاد مبرزي که معتقد به جهانبيني اسلامي باشد و بخواهد جامعهشناسي، روانشناسي، مديريت يا غيره درس بدهد، چقدر داريم که اين همه دانشجو براي اين رشتهها ميگيريم؟ اين نگرانکننده است (8/شهريور/88). تحول در علوم انساني هنوز به سرانجام مطلوب نرسيده است. به تعويق افتادن اين امر خسارت بزرگي متوجه انقلاب اسلامي خواهد کرد (26/مهر/93). در زمينۀ علوم انساني عقب هستيم (13/تير/94).
با اين حال، با توجه به اهميت موضوع، اين مقاله تلاش دارد تا مشکل علوم انساني- اجتماعي کنوني را با توجه به رويکرد آسيبشناسي فرهنگي، در بيانات رهبر انقلاب واکاوي، بازنمايي و يادآوري نمايد تا بتوان به الگوسازي کلي از آسيبشناسي فرهنگي اين علوم دست يافت. اين امر، براي سياستگذاريهاي کلان فرهنگي و علمي و تحول و ارتقاي علوم انساني قابل توجه خواهد بود.
سؤال اصلي پژوهش عبارت است از: در بيانات رهبر انقلاب اسلامي، رويکرد انتقادي و آسيبشناسي فرهنگي در قبال علوم انساني، مشتمل بر چه ابعاد و مؤلفههايي است؟
پيشينة پژوهش
پورطهماسبي و تاجور (1388)، در مقالهاي با عنوان «بررسي حوزۀ علوم انساني از ديدگاه مقام معظم رهبري»، در تحليل بخشي از بيانات رهبر انقلاب پيرامون علوم انساني، هشت محور عمده را استخراج کردهاند: 1. نقش استادان و اعضاي هيئت علمي در ارتقاي علوم انساني (تربيت ديني دانشجو، شجاعت علمي، تدريس عالمانه، ترويج خودباوري و اعتماد به نفس، ترويج روحيۀ پرسشگري، شاگردپروري، حضور در دانشگاه، تبيين شاخصهاي صحيح ارتقاي استادان)؛ 2. نقش دانشجويان در توسعۀ علوم انساني (خودسازي اعتقادي، جهاد علمي، اعتماد به نفس، حفظ اصول و روحيۀ آرمانگرايي، مطالعۀ تاريخ و عبرت از آن)؛ 3. مدلسازي الگوي پيشرفت؛ 4. ايجاد تحول؛ 5. تواضع؛ 6. نقشۀ جامع علمي کشور؛ 7. علمي کردن محيط دانشگاه؛ 8. انجام تحقيق مطابق با نيازهاي کشور. تفکيک معيارهاي هشتگانه و قرار دادن برخي شاخصها، ضمن توجه به نگرشي رابطهاي و نظاممند به آنها، يکي از نقاط قوت اين پژوهش است. البته به جنبههاي محتوايي علوم انساني در اين تحقيق کمتر پرداخته شده است.
مروتي و مروتي (1389)، در مقالهاي با عنوان «بررسي وضعيت علوم انساني در دانشگاههاي ايران از منظر مقام معظم رهبري: چالشها و راهکارها»، مهمترين يافتههاي خود را در چهار محور ارائه کردهاند: 1. چالش مباني مادي و ضدديني علوم انساني و راهکارهاي استخراج مباني علوم انساني از دين؛ 2. چالش ماهيت غربي علوم انساني و راهکار بوميسازي علوم انساني؛ 3. چالش الگوگيري بيقيد و شرط از نظريهها و توليدات غربي علوم انساني و راهکار نظريهپردازي، توليد علم و نوآوريهاي علمي در علوم انساني؛ 4. چالش ناديده انگاشتن جايگاه و منزلت نخبگان، دانشآموختگان، مؤسسات و توليدات علوم انساني و راهکار توجه به آنها. اين پژوهش، توانسته است بر مباني جهانبيني و دروني مندرج در علوم انساني تمرکز كند. اگرچه سطح پژوهش عمدتاً ناظر به دستهبندي توصيفي و مجدد بيانات بوده است.
ميرزا بابايي (1389)، در مقالهاي با عنوان «علوم انساني و جايگاه آن از ديدگاه مقام معظم رهبري»، محورهاي زير را از بيانات رهبر انقلاب استخراج كرده است: 1. اهميت علوم انساني؛ 2. وضعيت اسفبار علوم انساني؛ 3. آسيبشناسي علوم انساني (اساتيد ضعيفالنفس، تقليد کورکورانه و تعبّدي از غرب، ارتجاع علمي و عقبماندگي علمي، تهاجم فرهنگي غرب، ناتوي فرهنگي، استبداد علمي غربيها)؛ 4. بايستههاي علوم انساني (توليد علم و نظريهپردازي، دوري از تحجّر علمي، شهامت علمي، فرهنگسازي، استفاده از دانشهاي روز با نگاه نقادانه، استفاده از ميراث علمي- فرهنگي داخلي، توجه ويژه به آموزههاي قرآن، اعتماد به پژوهشگران داخلي، توجه به هدف اصلي، يعني مرجعيت علمي، حرکت بيوقفه و شتابان، ضرورت برنامهريزي و سرمايهگذاري). در مجموع، در اين مقاله جنبههاي انتقادي و آسيبشناسانه نسبت به علوم انساني موجود، در ابعاد گوناگون از ديدگاه رهبر انقلاب تشريح شده است.
ولياللهپور (1395)، در پژوهشي با عنوان «توسعۀ مدل نوآوري علوم انساني اسلامي بر اساس آيات قرآن کريم و فرمايشات مقام معظم رهبري»، بر محور خلاقيت، نوآوري و ايدهپردازي تأکيد کرده است. مدل توسعۀ برآمده از تفکر اسلامي همزمان نيازمند توجه به عوامل فردي، گروهي و سازماني است. اين پژوهش، از روش کمّي در توسعۀ مدل نيز بهره برده است. البته اين پژوهش، هيچ استناد متقني به بيانات رهبر انقلاب نداده و صرفاً مفهوم خلاقيت و نوآوري را از ايشان به عاريت گرفته و بسط داده است.
در يک جمعبندي، به نظر ميرسد، پژوهشهاي انجام شده، عليرغم ارائۀ برخي ملاکها و دستهبنديهاي سودمند و ارزشمند، عمدتاً ناظر به سطح توصيفياند. با اين حال، توجه به دو محور زير را براي نويسندگان فراهم ميآورند: نخست، ضرورت توجه به زمينهها و بستر اجتماعي و فرهنگي علوم انساني شايستۀ تدقيق مضاعفاند. دوم، اتخاذ نگرشي رابطهاي ميان خاستگاه جهانبيني علوم انساني با يک جامعه و تمدن، چشماندازي نافذتر براي آسيبشناسي به وجود خواهد آورد. ضمن تأييد دستاوردهاي پژوهشهاي پيشين، اين مقاله سهم خود را در اتخاذ رويکرد آسيبشناسي فرهنگي ميداند. همچنين در راستاي دستيابي به مدلي جامعنگر، متن تمامي بيانات رهبر انقلاب اسلامي (http://farsi.khamenei.ir/speech)، در بازۀ تقريبي 25 ساله (سه دهۀ اخير) را بازخواني و مقولهبندي کرده است.
ملاحظات نظري و تحليلي
الف. مفهومشناسي آسيبشناسي فرهنگي
در لغتنامۀ آکسفورد، «آسيبشناسي» ناظر به علم دلايل و پيامدهاي بيماري تعريف شده که واجد ناهنجاري و کژ-کارکرد است (http://www.oxforddictionaries.com/definition/english/pathology). بنابراين، واکاوي و شناخت ابعاد ناسازگار با شاکلۀ يک مجموعه يا نظام اجتماعي، رويکردي آسيبشناسانه را براي پژوهشها فراهم ميآورد. همچنين، از نظر مرحوم علامه جعفري، «فرهنگ» عبارت از شيوۀ انتخاب شده براي کيفيت زندگي است که با گذشت زمان و مساعدت عوامل محيط طبيعي، پديدههاي رواني و رويدادهاي نافذ در حيات يک جامعه به وجود ميآيد (جعفري، 1375، ص 223). از اين منظر، مؤلفههاي فرهنگي قابليت نفوذ و تأثيرگذاري در جنبههاي دروني و کيفي يک نظام اجتماعي را خواهند داشت. بنابراين، «آسيبشناسي فرهنگي» دلالت بر رويکردي فرهنگي در جهت شناخت عوامل ناهمسنخ، غيربومي و برهمزنندۀ نظم در يک نظام، نهاد يا سازمان اجتماعي دارد.
ب. رهيافت تحليلي: پيوند مفهومي و نظري علوم انساني، فرهنگ و دين
آسيبشناسي فرهنگي علوم انساني، نيازمند رهيافتي تحليلي- نظري است که همزمان به مؤلفههاي علم، فرهنگ و دين توجه داشته باشد. در بازخواني انديشههاي شهيد مطهري، اتصال نظري و مفهومي ميان مؤلفههاي مذکور قابل تدقيق و تأمل هستند. از ديدگاه شهيد مطهري، اصلي که در دنيا تحول به وجود ميآورد، علم است. اساساً چرخ زندگي بر محور علم قرار گرفته و همۀ شئون حيات بشر با علم وابستگي پيدا کرده است (مطهري، 1363 الف، ص 170). علم، مجموعهاي از فرضيهها و نتايجي است که يا در پرتو تجربه يا بر بنياد اصول منطق گرفته ميشود (همو، 1387، ج 6، ص 324) و نوعي قدرت و توانايي است (همان، ص 362). فرد از آن جهت كه ساختۀ طبيعت است، يك شخص به حساب ميآيد، اما يك شخصيت نيست. شخصيت انسان به اعتبار علم، دانش، زبان و فرهنگ او شکل ميگيرد (همان، ج 15، ص 129). علم فريضهاي تهيوئي است که علاوه بر اينکه انسان و جامعه را آمادۀ پذيرش مراحل زندگي ميکند، مستقلاً نيز حائز اهميت است (همو، 1363 الف، ص 143 و 144).
از نظر شهيد مطهري، از بين رفتن فاصلهها و باز شدن معارف شرق و غرب به روى يكديگر، بهترين فرصتها را براى پژوهشگران به وجود آورده تا از نتايج قرنها مطالعه و پژوهش، كه از راههاى مختلف به دست آمدهاند، استفاده کنند و با به كار بردن نيروى ابداع و ابتكار راههاى تازهاى بگشايند (همو، 1387، ج 6، ص 240). فرهنگ و تمدن، محصول تجارب بشر است (همان، ج 27، ص 34). براى اثبات اصالت يك فرهنگ و يك تمدن، ضرورتى ندارد كه آن فرهنگ از فرهنگها و تمدنهاى ديگر بهره نگرفته باشد؛ زيرا اساساً هيچ فرهنگى در جهان نيست كه از فرهنگها و تمدنهاى ديگر بهرهمند نشده باشد. اما مسئله دربارۀ كيفيت بهرهگيرى و استفاده است. از نظر ايشان، دو نوع بهرهگيري وجود دارد (همان، ج 5، ص 38): 1. يک تمدن، فرهنگي و تمدني را بدون هيچ تصرفى در قلمرو خودش قرار دهد؛ 2. يک تمدن از فرهنگ و تمدن ديگر تغذيه كند و آن را در خود جذب و هضم نمايد؛ مانند فرهنگ اسلامى که فرهنگهاى يونانى، هندى، ايرانى و غيره را در خود جذب كرد و با شاكلة مخصوص به خود ظهور و بروز كرد.
شهيد مطهري تصريح ميکند که تمدن اروپايى كه چشمها را خيره و عقلها را حيران كرده و بر سراسر جهان سيطره يافته بود، بيش از هر چيز ديگر، از تمدن باشكوه اسلامى مايه گرفته است (همان، ج 1، ص 348). غربيها اذعان دارند كه در تمدن اسلامى، كه ريشۀ آن قرآن است، علوم از جنبۀ علمى محض خارج شد و جنبۀ عملى به خود گرفت و اعتراف کردهاند که در علوم تجربى، جهان اسلام نسبت به تمدن يونان تقدم و پيشروى داشت (همان، ج 13، ص 457). مسلمانان، مبتكر و مخترعِ اولىِ روش تجربى به شمار مىروند (همان، ج 16، ص 391). سراسر آيات قرآن، بشر را به تعقل، استدلال، مشاهدۀ عينى و تجربى طبيعت، مطالعۀ تاريخ، تفقّه و فهم عميق دعوت مىكند (همان، ج 3، ص 175).
شهيد مطهري معتقد است: با توجه به اينکه علوم انساني از انسان برميخيزد و انسان ميتواند ديندار يا کافر باشد، نگرش ذهني انساني، بر علوم انساني تأثير ميگذارد (همو، 1359، ص 18). غرب ادعا ميکند كه دين و مذهب در گذشته عامل مهمى براى سعادت و مبارزه با شقاوت بشر بوده است. اما اکنون كه علم، صنعت، قانون و فرهنگ رشد و توسعهيافته، نيازى به دين و مذهب نيست و چهبسا مانع رشد فرهنگ و بسط تمدن مىگردد (همو، 1387، ج 7، ص 72). در دوران مدرن، تمدن غرب براي گريز از ايمان، علم را راه حل تمامي مشکلات معرفي کرد (همو، 1373، ص 53). در مجموع، توسعه دادن قلمرو علم و ارائۀ يک جهانبيني بر اساس آن موجب تصور تضاد ميان علم و دين ميشود (همو، 1370، ص 43).
از نظر شهيد مطهري در غرب، فرهنگ و تمدن غربي تبديل به فرهنگ خودفراموشي و سقوط انسانيت شده است (همو، 1387، ج 2، ص 306)؛ زيرا اگر بنا باشد تمدن علمى تمدن سودمندى تلقي شود، ضرورتاً بايد با افزايش علم، خردمندى، يعني درك راستين غايتهاى زندگى، نيز افزايش يابد، اما علم فىنفسه آن را برنمىآورد. بنابراين، اگرچه افزايش علم يكى از عناصر ضرورى پيشرفت آدمى است، اما هيچ ترقى راستينى را ضمانت نمىكند (همان، ج 3، ص 30). همين برداشت است كه تاريخ تمدن اروپا را در هزار و پانصد سال اخير، به عصر ايمان و عصر علم تقسيم مىكند و علم و ايمان را در مقابل يكديگر قرار مىدهد. در مقابل، تاريخ تمدن اسلامى تقسيم مىشود به عصر شكوفايى كه عصر علم و ايمان است و عصر انحطاط كه علم و ايمان توأمان انحطاط يافتهاند (همان، ج 2، ص 31).
در ديدگاه شهيد مطهري، تعادل نظام اجتماعي انسان، با جدايي دين و علم از ميان ميرود (همو، 1362، ص 200). علم افزايش و توسعۀ افقي به انسان ارزاني ميدارد و دين موجب افزايش ژرفايي ميشود (همو، 1367، ص 166 و 167). اساساً، هر پيشرفتي را نميتوان تکامل دانست، اما هر تکاملي پيشرفت است؛ زيرا پيشرفت بايد به همراه تعالي انسانيت باشد (همو، 1363 ب، ص 276). برايناساس، انسان امروز از لحاظ انسانيت، نهتنها گامي پيش نرفته، بلکه به تباهترين دوران گام نهاده است. اين يکي از تناقضاتي است که منطق بشر غربي به آن گرفتار شده است. ريشۀ اين مسئله، عدم توجه به نياز دين و معنويت است. از بين تمامي مکتبها، تنها اسلام قدرت پاسخگويي به اين نياز را دارد (همو، 1377، ص 25-29). اين دين با پيشرفتهاى زمان، توسعۀ فرهنگ و تغييرات حاصله از توسعه هماهنگ است (همو، 1387، ج 19، ص 116).
شهيد مطهري بر اين باور است که ريشۀ نوآوريها و تكامل، فرهنگ و نيروى ابتكار انسان است (همان، ج 13، ص 801). بزرگترين رسالت مذهب، بهويژه مذهبى مانند اسلام، اعطاي يك جهانبينى بر اساس شناخت صحيح از نظام كلى وجود، بر محور توحيد و ساختن شخصيت روحى و اخلاقى انسانها بر اساس همان جهانبينى و پرورش افراد و جامعه است. اين امر، مستلزم پايهگذارى فرهنگى نوين است. اسلام فرهنگى به نام «فرهنگ اسلامى» به جهان عرضه كرد، نه از آن جهت كه هر مذهبى كم و بيش با فرهنگ موجود مردم خود درمىآميزد، از آن متأثر مىشود و آن را تحت تأثير خود قرار مىدهد، بلكه از اين جهت كه فرهنگسازى در متن رسالت اين مذهب قرار گرفته است (همان، ج 2، ص 370). اسلام، دينِ علم و فرهنگ است (همان، ج 27، ص 564).
در يک جمعبندي کلي، ميتوان الگوي تحليلي زير را از بينش تحليلي شهيد مطهري استخراج و تدوين نمود:
نمودار 1. پيوند نظري و مفهومي رابطۀ علوم انساني، فرهنگ و دين
روش پژوهش
اين مقاله از روش پژوهش اسنادي استفاده ميکند. روش اسنادي، يعني تحليل آن دسته از اسنادي که شامل اطلاعات دربارۀ پديدههايي است که ما قصد مطالعۀ آنها را داريم. با استفاده از اين روش، امکان کاوش تفسيري پيرامون وقايع اجتماعي پيشين ميسر ميشود. اين روش مناسب براي بررسي ديدگاهها، نقد نظري، جمعآوري آراي متفکران اجتماعي، مقايسههاي تطبيقي و بازنمايي رويکرد نظري مکاتب و پارادايمهاست. تکنيکهاي فنون تقليل دادهها در روش اسنادي، يعني طبقهبندي و سنخشناسي ايدههاي نظري نيز به کار گرفته ميشوند (رك: عرفانمنش و صادقي فسايي، 1394). برايناساس، نويسندگان کليدواژۀ اصلي موضوع يعني «علوم انساني» را در متون قابل دسترسِ بيانات رهبر انقلاب جستوجو کرده و بر اساس تکنيک تحليل محتوا، عمليات کدگذاري و مقولهبندي را براي استخراج مضامين کليدي، طبقهبندي آنها و واکاوي نظري اعمال نمودهاند. با پالايش، ادغام و مقايسة تفاوتها و شباهتها، ارتباط بين مفاهيم کليدي در هر مبحث شناسايي شده و پراکندگي مفاهيم، در قالب مقولات تنظيم و تنسيق شدهاند. طبق يافتهها، کليديترين بيانات رهبر انقلاب دربارۀ آسيبشناسي فرهنگي علوم انساني از سال 1370 به بعد را شامل ميشود. بهطورکلي، نمودار اين بيانات طي 25 سال اخير به شکل زير بوده است (آمار مربوط به سال 95 مربوط به چهار ماه نخست است):
نمودار 2. کليديترين بيانات رهبر انقلاب دربارۀ آسيبشناسي فرهنگي علوم انساني طي 25 سال اخير
همچنين، فراواني برخي از مهمترين مفاهيم بر اساس رويکرد تحليل همخانوادگي و قرابت مضموني عبارتند از:
جدول 1. فراواني مفاهيم در بيانات رهبر اتقلاب دربارۀ آسيبشناسي فرهنگي علوم انساني طي 25 سال اخير
کد گروه کلمات و مفاهيم داراي بار معنايي و قرابت مضموني همخانواده فراواني
1 خدا، جهانبيني، انسانشناسي، جهان، انسان، دين، اعتقاد، ارزش، معنوي، الهي 85
2 تمدن، فرهنگ، جامعه، فرد، هويت 25
3 اسلام، توحيد، ايمان، وحي، قرآن، مؤمن، متدين، مسلمان، فقه، اجتهاد، حوزه 80
4 غرب، اروپا، امريکا، آلمان، کليسا، رنسانس، مادي، استعمار، سرمايهداري 73
5 دفاع، انقلاب، پيشرفت، بومي، نوآوري، ابتکار، جوشش، خلاقيت، نياز، توليد، جذب، تلفيق، تحول، نوسازي، تکامل، تعامل، جوان 65
6 قدرت، ظلم، تهاجم، معارض، متعارض، مضر، تقليد، مقلد، دنبالهرو، الگو، ترجمه، شاگرد 25
7 فکر، تفکر، تأمل، ايده، معرفت، نظريه، مفاهيم، تحقيق، پژوهش، پژوهشگر، صاحبنظر، صاحب فکر، متفکر، عالِم، دانشگاه، استاد، دانشجو 110
مهمترين دوگانههاي مندرج در بيانات نيز که در بخش محورهاي يافتهها به آنها اشاره خواهند شد، در جدول زير آمده است:
جدول 2. مهمترين دوگانههاي مفهومي
توليد علم / تحصيل علم ديني / غيرديني – ضدديني اسلام / غرب اروپا / شرق
ترجمه و تقليد / ابتکار، نوآوري و خلاقيت (تقليد / اجتهاد) اسلامي / غيراسلامي علوم انساني غربي / علوم انساني اسلامي مفيد / مضر (بد / خوب)
آزادانديشي / تقليد تعبد در مقابل خدا / تعبد در مقابل سرمايهداري غرب آميختگي با دين / ناآميختگي با دين داخل / بيرون
در مجموع، اين پژوهش با در نظر گرفتن شاکلۀ تحليلي مندرج در نقطهنظرات شهيد مطهري، ضمن بازخواني اوليۀ بيانات رهبر انقلاب اسلامي يافتههاي نظري را در دو محور اساسي شناسايي و سپس، صورتبندي نمود که در ادامه به آنها اشاره خواهد شد:
1. علوم انساني عرصۀ نفوذ جهانبينيها و تهاجم فرهنگي: نگرشي مجموعهاي؛
2. الگوي فرهنگي انتقادي در رويارويي با علوم انساني غرب: ملزومات جهتگيري علمي فرهنگي.
محورهاي يافتهها و بحث
1. علوم انساني عرصة نفوذ جهانبينيها و تهاجم فرهنگي: نگرشي مجموعهاي
1-1. سطح مبنايي: اتصال بنيانهاي جهانبيني عالِم با علوم انساني
اساساً، علوم انساني همچون علوم پزشکي، مهندسي و فيزيک نيست که جهانبيني و نگرش نسبت به انسان و جهان در آنها تأثير نداشته باشد (2/آبان/89). پس، مسائل علوم انساني غير از مسائل ساير دانشهاست. موضوعات اين علوم، درآميختگي يا ناآميختگي با دين، نتايج دوگانهاي به همراه خواهد داشت (19/آذر/71). از نظر رهبر انقلاب، يکي از کليديترين مسائل، توجه به عدم تباين ميان رويکرد و بينش انقلابي فراگيرنده يا پژوهندۀ علوم انساني با مقولۀ علم است. هيچگاه ديد علمي نميتواند انسان را از انگيزهها و جهتگيريهاي انقلابي مجرد کند (13/آبان/76). دليل اين امر، به ماهيت علوم انساني بازميگردد؛ اين علوم پيوندي گسستنيناپذير با بنيانهاي جهانبيني دارند:
علوم انساني روح دانش است. همۀ دانشها و تحرکات برتر در يک جامعه، مثل يک کالبد است که روح آن، علوم انساني است. علوم انساني جهت ميدهد. وقتي علوم انساني منحرف شد و بر پايههاي غلط و جهانبينيهاي غلط استوار شد، همۀ تحرکات جامعه به سمت يک گرايش انحرافي پيش ميرود. دانش غرب يک پديدۀ بينظير تاريخي است، اما اين دانش در طول سالهاي متمادي در راه استعمار و ظلم به کار رفته است (13/مهر/90).
1-2. سطح نظري: نسبت معرفت ديني با علوم انساني (نگرشي انتقادي به تجربۀ غرب)
رهبر انقلاب تصريح ميکنند که تفاوت نگاه اسلام به علم، با نگاهي که دنياي مادي به علم مينگرد، در اين است که اسلام علم را براي سعادت، رشد، شکوفايي، استقرار عدالت و آرزوهاي قديمي بشر ميخواهد (13/بهمن/88). پژوهشهاي علمي در غرب، در ستيز با آنچه آن را دين ميپنداشتند، آغاز شده است؛ البته ديني که رنسانس عليه آن قيام کرد و خط فکري و علمي دنيا را در جهت مقابل و مخالف آن ترسيم کرد، مشتمل بر توهمات و خرافات بود. به عبارت ديگر، دينِ کليسايي قرون وسطايي، دين و معرفت ديني نبود. به همين دليل، گرههايي در ذهن دانشمندان غربي باقي ماند که براي آن، راهحلهاي ضدديني و غيرديني پيدا کردند. ازاينرو، همچنان چگونگي کنار آمدن علم و دين براي آنها مسئله است؛ اما مسئلۀ ما نيست. از نظر رهبر انقلاب در جهانبيني اسلامي، علم از دل دين ميجوشد و بهترين مشوق علم دين است. تصويري که اسلام از آفرينش، انسان، ماوراءالطبيعه، توحيد، مشيت الهي، تقدير و قضا و قدر دارد، با علم سازگار است. در مقابل، مبناي علوم انسانياي که امروز در غرب مطرح است، بر مبناي يک معرفت ضدديني، غيرديني و نامعتبر قرار گرفته است (26/آذر/83). اگر علوم انساني مبتني بر نگرش مادي به دنيا باشد، بالتبع نميتواند خواستهها و آرمانهاي جامعهاي را که مسلمان و مؤمن به معارف اسلامي هستند، برآورده کند (31/مرداد/89).
بسياري از مباحث علوم انساني مبتني بر فلسفههايي هستند که مبنايش ماديگري، حيوان انگاشتن انسان و عدم مسئوليت انسان در قبال خداوند متعال است. اگر اين علوم انساني را ترجمه کنيم، آنچه را که غربيها گفتند و نوشتند، عيناً همان را به جوان خودمان تعليم بدهيم، در واقع شکاکيت، ترديد و بياعتقادي به مباني الهي، اسلامي و ارزشهاي خودمان را در قالبهاي درسي به جوانها منتقل کردهايم (8/شهريور/88)؛ علوم انساني کنوني ما بر مبادي و مباني متعارض با مباني قرآني و اسلامي بنا شده است. علوم انساني غرب مبتني بر فهم ديگري از عالم آفرينش است و غالباً مبتني بر نگاه مادي است. ما اين علوم انساني را به صورت ترجمهاي، بدون اينکه هيچگونه فکر تحقيقىِ اسلامي را در آن راه بدهيم، در دانشگاههاي خودمان و در بخشهاي مختلف تعليم ميدهيم (28/7/88)؛ علوم انساني برخاستۀ از تفکرات پوزيتيويستي قرن پانزده و شانزده اروپاست. اين علوم انساني تربيت شده و دانشآموختۀ خود را آنچنان بار ميآورد که نگاهش به مسائل مبتلا به آن علم و مورد توجه آن علم، نگاه غيراسلامي است (2/آبان/89)؛ مبناى علوم انسانى غربى مبناى غيرالهى، مادى و غيرتوحيدى است. اين با مبانى اسلامى سازگار نيست. علوم انسانى آنوقتى صحيح، مفيد و تربيتکنندۀ صحيح انسان خواهد بود و به فرد و جامعه نفع خواهد رساند که بر اساس تفکر الهى و جهانبينى الهى باشد (11/تير/93).
شاکله و ترکيب کلي علوم انساني غرب، متکي بر جهانبيني غربي در مورد انسان و انسانشناسي است که با نگرش اسلام متفاوت است (29/خرداد/95). بهعنوان نمونه، رهبر انقلاب به خصومتورزيهاي علمي غرب در نشر نتايج پژوهشهاي علمي مسلمانان اشاره کرده، ميفرمايند: «بعضي از مجلات ISI بخصوص در زمينۀ علوم انساني، مقالۀ محقق ما را چاپ نميکنند؛ به خاطر اينکه با مباني آنها سازگار نيست. اين هم پاسخ سادهلوحىِ بعضي که خيال ميکنند دنياي ليبرال- دموکراسي باز است و هر کس هر چه ميخواهد، ميتواند بگويد» (17/دي/83).
1-3. سطح پيامدي: تبعات و چالشهاي فردي - اجتماعي علوم انساني موجود در پرتو نقد نگرش سلطهطلبي علمي غرب
رهبر انقلاب از اصطلاح «دانشهاي ذاتاً مسموم»، براي علوم انساني غرب استفاده کردهاند؛ زيرا علوم انساني رايج محتواهايي معارض و مخالف با حرکت اسلامي و نظام اسلامي داشته، و متکي بر جهانبيني و هدف ديگري است. اگر قرار است جامعه، حکومت و نظام، «اسلامي» باشد، به لحاظ فرهنگي، منطقي خواهد بود که در بخشي از اين نظام، اساتيد، مديران يا مجموعهاي باشند که به مسائل اسلامي بياعتنا بوده، يا در خلاف جهت حرکت کرده و علوم انساني را ترويج نمايند. مآلاً، هنگامي که آن علوم ترويج شوند، مديران آيندۀ کشور در بخشهاي دانشگاهي، اقتصادي، سياسي، امنيتي و غيره، بر اساس آنها تربيت خواهند يافت (29/مهر/89). اکنون تقريباً علوم انساني به شيوۀ علوم پايه اداره ميشود. به گونهاي که نظام دانشگاهي پذيراي اکثر موضوعات و مضامين در زمينههاي جامعهشناسي، روانشناسي، تاريخ، فلسفه و ادبيات بوده است و منشأيي تحميلي و ديکته شده دارد (13/دي/84). در مجموع، علوم انساني به شکل کنوني مضراتي به همراه دارد. به عبارت ديگر، آنچه امروز از علوم انساني- اجتماعي، در اختيار ما قرار داده شده است، مبتني بر يک جهانبيني متفاوت است. بنابراين، بايد علوم انساني را مبتني بر جهانبيني اسلامي متحول و تدوين کرد (19/آذر/71).
رهبر انقلاب از «تهاجم فرهنگي بزرگتر»، در عرصۀ علوم انساني سخن گفتهاند. تهاجم فرهنگىِ بزرگتر، به اين معناست که در طول سالهاي متمادي غربيها به جوانان يا پژوهشگران چنين القا کردهاند که تنها راه ممکن، دنبالهروي از علوم انساني آنهاست؛ زيرا توان توليد اين علوم در ساير فرهنگها، ملل و جوامع ميسر نيست (17/تير/83). ايشان از تعبير «بُت»، براي اين دسته از فرآوردههاي انديشههاي غربي استفاده کردهاند که موجب ميشود بافت و ساخت فکري دانشجويان علوم انساني را عميقاً تغيير دهد. يک نمونه از تصورات نادرست، نگرشي است که فراگيرندگان و پژوهندگان علوم انساني، دستاوردهاي علمي غرب را به منزلۀ يک نقطۀ والا و دستنيافتني تلقي کرده، آن را واقعيتي غيرقابل تغيير ميدانند. البته اين حقيقت آشکار است که غربيها «منطقهاي ممنوعه» در زمينههاي گوناگون علوم انساني (اقتصاد، سياست، جامعهشناسي، روانشناسي، تاريخ، ادبيات، هنر، حتي فلسفه و حتي فلسفۀ دين) به وجود آوردهاند (29/دي/84). در اين شرايط، برخي کليت و جوهرۀ علوم انساني را متناظر با علوم انساني غربي ميانگارند:
اين افراد تعبّد در مقابل خدا را قبول نميکنند، ولي تعبّد در مقابل سرمايهداري غرب و دستگاههاي قدرت سياسي متکي به آن سرمايهداري را با جان و دل ميپذيرند! (1/تير/83)؛ الان شما اگر در علوم انساني، علوم طبيعي، فيزيک، رياضي و غيره يک نظريۀ علمي داشته باشيد، چنانچه برخلاف نظريات رايج و نوشته شدۀ دنيا باشد، عدهاي ميايستند و ميگويند: حرف شما در اقتصاد، مخالف با نظريۀ فلاني است؛ يعني آنطوري که مؤمنين نسبت به قرآن، کلام خدا و وحي الهي اعتقاد دارند، آنان به نظرات فلان دانشمند اروپايي، همان اندازه يا بيشتر اعتقاد دارند! (17/تير/83)؛ يک عده آدم ضعيفالنفس دلباختۀ آنان شدهاند و هرچه آنها گفتهاند، برايشان ميشود وحي مُنزل. مثلاً، چند فکرِ داراي اقتدار علمي در يک نقطۀ دنيا به يک نتيجهاي رسيدهاند، معنايش اين نيست که هر آنچه که آنها فهميدهاند، درست است (29/دي/84)؛ نظريههاي جامعهشناسي غرب مثل قرآن براي بعضيها معتبر است؛ از قرآن هم معتبرتر! فلان جامعهشناس اينطور گفته؛ اين ديگر برو- برگرد ندارد! (27/ارديبهشت/88).
از نظر رهبر انقلاب، يکي از آسيبهاي دنبالهروي از دستاوردهاي علوم انساني غرب، عقبماندگي علمي هميشگي خواهد بود. به عبارت ديگر، در زمينههاي علوم انساني برخي هنوز مطالبي را که منسوخ شده، دنبال ميکنند. درحاليکه، مدتهاست که بخشي از نظريات برتر غربي، به بازار کار آنها وارد شده و بر طبق آنها عمل ميشود. در برخي موارد نيز نظريات جديدي جاي نظريات پيشين را گرفتهاند. اما مقلّدان و دنبالکنندگان علوم انساني غرب، همچنان نظريات اوليه را بهعنوان يک «متن مقدس» تدريس يا استفاده ميکنند. در بيانات رهبر انقلاب، دربارۀ آسيبشناسي اين گروه، دو ويژگي مهم برشمرده شده است: اول، مقلّد بودن آنها. دوم، بياطلاعي آنان از تحولات علمي جديد (17/تير/83).
نمودار 3. نمودار مفهومي علوم انساني
عرصۀ نفوذ جهانبينيها و تهاجم فرهنگي: نگرشي مجموعهاي
2. الگوي فرهنگي انتقادي در رويارويي با علوم انساني غرب: ملزومات جهتگيري علمي فرهنگي
2-1. سطح مبنايي: صورتبندي علوم انساني مسئلهمحور با توجه به زمينۀ اجتماعي فرهنگي
رهبر انقلاب مکرراً تصريح کردهاند که علوم انساني کنوني در کشور بومي نبوده و متعلق به جامعۀ ايران نيست. در نتيجه، اين علوم ناظر به نيازهاي داخلي شکل نگرفته و برآمده از فلسفه و معارف ما نيست. به عبارت ديگر، طرح مسئلۀ علوم انساني- اجتماعي، طرح مسئلهاي غربي بوده و خود آنان نيز آن را حل کرده و به آن پرداختهاند (14/شهريور/89). ازاينرو، معضلي که علوم انساني به آن مبتلا شده، عدم حرکت متناسب از درون است. به باور رهبر انقلاب، مفاهيم گوناگون مربوط به علوم انساني (اقتصاد، جامعهشناسي، روانشناسي، سياست و غيره)، از مراکز و خاستگاههاي غربي وام گرفته شده و به صورت فرمولهايي ثابت در ذهن برخي جاي گرفته است. بخش قابل ملاحظهاي از چالشها در حل مسائل داخلي، ناشي از تنظيم کردن صورتبنديهايي بر اساس آن جهتگيري غلط بودهاند (8/آبان/82). راهکار علمي و فرهنگي براي اين آسيب، عبارت از پژوهش و نوآوري در قلمرو علوم انساني است. بنابراين، ميتوان از «الگويي فرهنگي انتقادي» در نزد رهبر انقلاب سراغ گرفت که ملاحظاتي را درون خود دارد.
بايد به مرز ميان «آزادانديشي» و «تقليد» توجه کرد. اگر قرار باشد در علوم انساني و همۀ زمينههاي علمي و فرهنگي در چارچوب نظريههايي که در غرب پرورش يافتهاند و عدهاي آن را ترجمه کرده، يا آموزش دادهاند، مشي کرد، نميتوان آن را آزادانديشي ناميد (8/بهمن/81). آنچه در دوران ورود دانش جديد به جامعۀ ايران رواج يافت، صرفاً تقليد و ترجمه بوده است. رهبر فرزانه انقلاب به زمينههاي تاريخي جريان ترجمه و تقليد اشاره کرده، معتقدند حتي در مقاطعي، اجازۀ ابتکار، نوآوري و خلاقيت علم به نظام آموزشي داده نشد (12/آبان/80). در مقابل، بايد علم و فکر را توليد کرد؛ زيرا الگو گرفتن بيقيد و شرط از نظريهپردازهاي غربي و شيوۀ ترجمهگرايي غلط و خطرناک هستند. لذا، در زمينۀ علوم انساني احتياج به نظريهسازي است (14/ارديبهشت/87).
2-2. سطح نظري: ملزومات و پيامدهاي مسئلۀ انتقال و جذب دستاوردهاي موجود
مسئلۀ انتقال و جذب محتاطانه و همراه با تأمل نيز حائز اهميت است. از نظر رهبر انقلاب، نميتوان اساس دانستههاي غربيها را که در زمينههاي گوناگون علوم انساني پيشرفتهاي چند قرنىِ زيادي داشتند، ناديده انگاشت، بلکه مسئله دربارة مقلد نبودن است. با توجه به آنچه اشاره شد، مباني علوم انساني در غرب ناشي از تفکرات مادي است و رنسانس بهعنوان مهمترين مبدأ تحولات گوناگون از جمله تحولات معرفتي و علمي شناخته ميشود. اما اين رخداد عظيمِ فرهنگي و معرفتي در عقبۀ تاريخي و اجتماعي جامعۀ ايران حادث نشده و در نتيجه، مباني فکري ما با آن مباني متفاوت است (19/مرداد/90). رهبر انقلاب بر اين باورند که موضع ما نسبت به علوم انساني، به معناي نفي همۀ دستاوردهاي علوم انساني نيست؛ هرچه قابل استفاده است، بايد مورد توجه قرار گيرد (29/خرداد/95). در اين راستا، تمايز ميان حدود مفيد بودن با مضر بودن، يکي از شاخصهاي کليدي محسوب ميشود. از نظر ايشان، بعضي مباحث علوم انساني (روانشناسي، جامعهشناسي و غيره) فضلي است که بودن آنها مفيد و لازم است (21/شهريور/72).
بايد پيامدشناسي استفادۀ صرف و مقلدانه از علوم انساني غرب لحاظ شود. استفاده از روانشناسي، جامعهشناسي، فلسفه، علوم ارتباطات و همۀ رشتههاي علوم انساني، که غرب ايجاد کرده يا گسترش داده است، به معناي احساس سرشکستگي علمي نيست؛ زيرا طبق حديث «اُطلبوا العلمَ ولو بالصّين»، امکان استفاده از معارفِ جوامع مختلف در فريضۀ علم لحاظ شده است. اما چنانكه پيامد اين استفاده عدم افزايش دانايي، آگاهي و قدرت تفکر در خود ما باشد، وابستگي علمي شکل خواهد گرفت. به تعبير رهبر انقلاب، هميشه بايد «شاگرد غرب» باقي ماند. از اين لحاظ، مسئلۀ انتقال علم با سياست استعماري غرب پيوند مييابد که بر طبق آن، در دنيا يک «دو هويتي» و «دو درجگي» شکل خواهد گرفت (19/مرداد/90). بنابراين، توانمندي ورود به عرصۀ مناقشات علمي و معرفتي راهکاري اساسي است:
اين عيب است که ما بيست سال، بيست و پنج سال سرفصل فلان دانش را اصلاً تغيير نداده باشيم. اين نشاندهندۀ عدم جرأت ورود در مناقشه است. دو چيز مهم است: يکي اينکه همين پاسخي که ما داريم، بايد تدوين شود؛ دوم اينکه جرأت مناقشۀ در رويکرد کنونىِ غربىِ ناشي از ليبرال- دموکراسي به وجود بيايد (14/شهريور/89)
بنابراين، بازيابي و بازسازي معارف اسلامي و بومي راهگشا خواهد بود. رهبر انقلاب معتقدند: بايد به تفکر ايماني و ميراث عظيم و عميق داخلي رجوع شود. بسياري از علوم انساني، پايهها و بُنمايههاي محکمي در فرهنگ گذشتۀ ما دارند. براي مدون و نظاممند کردن داشتههاي داخلي و برخي مؤلفههايي که دستاورد غرب است، به تفکر و تجربۀ علمي نياز است. البته اخذ برخي پايههاي يک علم، از يک مجموعۀ بيرون، به معناي قبول نتايج آن نخواهد بود (29/دي/84). به عبارت ديگر، ضرورت پايش و تسلط علمي بر آنچه در نظريههاي علوم انساني - اجتماعي است، به قوت خود باقي خواهد بود. اما با هدف جذب مؤلفههاي سازگار، بايد تدبيري براي مؤلفههاي ناسازگار و تمهيد براي تبعات فرهنگي اجتماعي انجام شود. هدف سياست کلان علمي، يادگيري علوم انساني موجود براي توليد شکل بومي آن در گام نخست و سپس، ترويج آن در سطح جهاني است (19/مرداد/90). براي نيل بدينمنظور، بايد در علوم انساني «اجتهاد» جاي «تقليد» را بگيرد.
امروز شما بايد بدانيد که مثلاً در مقولۀ جامعهشناسي در دنيا چه نظرات و ايدههايي هست. گاهي در اين فکرها عناصر مطلوبي هست؛ آن را جذب کنيد. عناصر نامطلوبي هم هست؛ قبل از آنکه بيايد، دفاع مناسبش را آماده کنيد و ذهنيت جامعه را واکسينه نماييد (1/اسفند/70). نظريهپردازي کنيد؛ از موجودي دانشها در دنيا استفاده کنيم، بر آن چيزي بيفزاييم و نقاط غلط آن را برمَلا کنيم. اين از جملۀ کارهايي است که جزء الزامات حتمي پيشرفت است (27/2/88).
2-3. سطح پيامدي: نگرش تمدني به علوم انساني با توجه به سهم و تأثير پيشينۀ علمي ايران اسلامي در علوم انساني موجود
از نظر رهبر فرزانه انقلاب، بنيانهاي فکري و سازههاي مفهومي رشتههاي علوم انساني (تاريخ، فلسفه، فلسفۀ دين، هنر، ادبيات و غيره)، که ديگران (عمدتاً غربيها) يک بناي علمي به آن دادهاند، در فرهنگ و ميراث علمي، فرهنگي و ديني خودمان وجود دارد. اين مباني، نيازمند ساخت و پرداخت مفهومي و نظري در جهت استقلال علمي است (29/دي/84). بهعلاوه، در بخشي از رشتههاي علوم انساني (مانند ادبيات، فلسفه، تاريخ و هنر)، ايران بهعنوان پيشگام شناخته ميشود. همچنين مبادي بعضي از علوم انساني، اگرچه از غرب آمده، اما برآمده از عقلانيت و تجربهگرايي است که از تفکر و روح ايراني اسلامي اِشراب گرفتهاند: «اروپاي خرافاتي نميتوانست زيستشناسي، اقتصاد، مديريت، روانشناسي و جامعهشناسي را به اين شکل تنظيم کند. اين، سوغات تفکر علمگرايي و تجربهگرايي شرق و عمدتاً ايران اسلامي بود که به آنجا رفت و به اين تحول منتهي شد» (12/شهريور/86).
اساساً تبادل علمي ناظر به تاريخ معاصر نيست، بلکه همواره تمدنها و جوامع از دستاوردهاي علمي و فني يکديگر بهره گرفتهاند. دانش در انحصار هيچ ملتي نيست. بهعنوان نمونه، رهبر انقلاب ميفرمايند: امروز ژاپن، آلمان و بعضي کشورهاي اروپايي، از لحاظ پيشرفت علمي، فناورانه، صنعتي و پيشرفت در بعضي از شاخههاي گوناگون علوم انساني، برجستگيهايي دارند که بسياري از جوامع ديگر از آنها استفاده ميکنند. همانطور که در مقطعي از تاريخ، اروپا از دانش، پيشرفت علمي، کتب و فرهنگ مسلمانان حداکثر استفاده را کرد (24/دي/77). پس بهعنوان يک قاعده، تحول در علوم انساني نياز به جوششي از درون و حمايتي از بيرون دارد (13/تير/94). رهبر انقلاب بر اين باورند که اساس علوم انساني را بايد در قرآن جستوجو کرد. در اين صورت، متفکران، پژوهندگان و صاحبنظران در علوم مختلف انساني ميتوانند از پيشرفتهاي ديگران به شيوهاي صحيحتر استفاده نمايند (28/مهر/88).
اهميت علوم انساني نزد رهبر فرزانه انقلاب، اهميتي راهبردي و کلان است که به آيندۀ انقلاب و تمدن اسلامي گِره ميخورد. به عبارت ديگر، نگاه اجتهادي و عالمانه به علوم انساني از «لوازم تمدنسازي» است (9/ارديبهشت/92). ازاينرو، لازم است در زمينۀ علوم انساني به منزلۀ يک «نياز بسيار اساسي کشور» و «کليد اساسي پيشرفت نهايي، بنيادي و ريشهدار کشور»، برجستگيها و نوآوريهاي داخلي شکل بگيرد (12/مهر/91). به همين دليل، ايشان حوزههاي علميه و عالمان ديني را بهعنوان پشتوانههايي معرفي کردهاند که موظفاند نظريات اسلامي را از متون ديني استخراج و تدوين نمايند (29/مهر/89). تحقق اين هدف، نيازمند سرمايهگذاري فکري، عملي، پولي و تبليغي است (29/دي/84). در اين راستا، يکي از مباني و ارزشهاي اساسي اعتقاد به پيشرفت، تحول، تکامل و تعامل با محيط است. از نظر ايشان، اينکه بهروزآوري علوم انساني، همزمان با بهروزآوري فقه در تعامل و جريان باشد، حائز اهميت است (14/خرداد/95). يکي از افقها و چشماندازهاي کلان، مرجعيت علمي نظريهپردازان علوم انساني کشور در رشتههاي مختلف علوم انساني است، به گونهاي که ساير صاحبنظران دنيا از نظرات جامعۀ ايران استفاده نمايند (29/دي/84). در اين صورت، منزلت و جايگاه عالِم انساني بيش از عالمان ساير رشتهها خواهد شد:
اگر شما دانشجويان در همين علوم انساني (مثلاً تاريخ، جامعهشناسي و روانشناسي) پيشرفت کنيد، ارزش شما در جامعه و در سطح بينالمللي، از يک پزشک پيشرفته يقيناً کمتر نيست، بلکه بيشتر هم هست. الان ببينيد در اين چهرههاي علمي معروف دنيا، چند نفر پزشک هستند و چند نفر جامعهشناس يا مورخ؛ ميبينيد که تعداد و برجستگي دومي بيشتر است (25/شهريور/85).
نمودار 4. نمودار مفهومي الگوي فرهنگي انتقادي
در رويارويي با علوم انساني غرب: ملزومات جهتگيري علمي فرهنگي
نتيجهگيري
در غرب، علوم انساني- اجتماعي در پاسخ به منظومهاي از نيازها و اهداف و با توجه به وقايع اجتماعي داخلي و نوع نگرش متفکران شکل گرفت و بسط يافت. يکي از مهمترين ابعاد تمايز ميان علوم انساني- اجتماعي از ساير علوم، اتصال آنها به حيات، فرهنگ و زندگي بشر است. اين موضوع، کانون مباحث ويلهلم ديلتاي بود (ر.ك: توکل، 1987، ص 88 و 89). بسط بخشي از علوم انساني در غرب، متناظر با مسائل زندگي آن جوامع بوده و در نتيجه، قسمتي از دستاوردهاي اين علوم براي همۀ جوامع قابل بهرهبرداري است و قسمتي از آن نيز پاسخ به مسائل دروني و بوميشان بوده است. بسياري از آراي متفکران کلاسيک جامعهشناسي، مانند اميل دورکيم و ماکس وبر شامل آن قاعده هستند.
ماکس وبر، که با چشمانداز فرهنگي به مسائل اجتماعي و تمدني نگريسته است، آشکارا ارتباط ميان علوم اجتماعي- فرهنگي را با تمدن غرب بيان کرده است. مسئلۀ آغازين وبر، اين است: «چه شرايط و عواملي موجب شد که پديدههاي فرهنگي در تمدن اروپايي و فقط در تمدن اروپايي ارزش و اعتبار جهاني پيدا کند. تنها در مغربزمين است که علم به مرحلهاي از پيشرفت رسيد که ما امروز آن را معتبر ميشناسيم» (وبر، 1390، ص 26).
همچنين، اميل دورکيم معتقد بود: خدا که نخست در تمامي مناسبات بشري حضور داشت، به تدريج خود را کنار ميکشد و جاي بيشتري براي به کار گرفته شدن و عملکرد آزادانۀ نيروهاي بشري باز ميشود. آزادياي که عبارت از تبعيت نيروهاي خارجي از نيروهاي اجتماعي است؛ زيرا بشر تنها با آفرينش جهاني که خود بر آن حاکم است، ميتواند از قيد طبيعت رها شود و اين جهان چيزي جز جامعه نيست. اساساً تقدس بخشيدن به شخص انسان تنها اعتقاد اخلاقي محکمي است که ميتواند در بين افراد يک جامعۀ مدرن اتحاد ايجاد کند (ر.ك: دورکيم، 1392). از نظر دورکيم، تمدن به عقلانيتر و منطقيتر شدن گرايش دارد. هيچ انجيل ناميرايي وجود ندارد و دليلي در دست نيست که در آينده، بشر از آوردن انجيل جديدي ناتوان باشد. واقعيتهايي (يعني طبيعت، بشر و جامعه) که انديشۀ ديني در آن هنگام در موردشان به کار ميرفته، همانهايي هستند که بعدها موضوع تفکر دانشمندان قرار ميگيرد. انديشۀ علمي چيزي جز شکل کاملتري از انديشۀ ديني نيست؛ هرچه علم توسعه بيابد، انديشۀ ديني بيشتر کنار ميرود (دورکيم، 1384، ص 593-595).
بازخواني آراي متفکران غربي، اين حقيقت را آشکار ميسازد که به تقريب تمامي آنها در ايدههاي خود با رابطۀ مقولههايي از جملۀ علم، انسان، جهان، دين و جامعه تعيين تکليف کردهاند. پس، اينکه عالِم علوم انساني، چه نگرشي به مقولههاي مذکور دارد، در محصول فکري او تسري و تجلي خواهد يافت. همچنين همانطور که اشاره شد، موضوع اصلي علوم انساني- اجتماعي، زندگي افراد است. همواره نميتوان زندگي افراد در جوامع و تمدنهاي مختلف را با نظريهاي واحد و يکسان مطالعه کرد؛ زيرا شاکلۀ نگرشي نظريهپردازان، به اقتضاي اتصال با نوع جهانبيني آنها، زوايايي را يا برجسته کرده، يا ناديده خواهد گرفت.
افزون بر اين، ارتباطي عميق و معرفتي ميان بسط يک تمدن با علوم انساني- اجتماعي وجود دارد. تنوع تمدنها، موجب تنوع در نظريههاي علوم انساني- اجتماعي خواهد بود که شايد ميان آنها تعامل يا تبادل نيز برقرار باشد. ازاينرو، تحول در علوم انساني، به معناي معارضه با دستاوردهاي انديشههاي ديگران نيست، بلکه نوعي چرخش ديد نسبت به تمرکز بر مسائل داخلي و بومي است که بايد در دورنمايي وسيعتر، آن را با اهدافي تمدني دنبال کرد. در نتيجه، پذيرش تفکر تمدن ايراني اسلامي، زمينۀ شکلگيري رويکرد انتقادي و در پارهاي از موارد، آسيبشناسي علوم انساني موجود را پديد ميآورد.
اکنون، ضرورت بازيابي مؤلفههاي رويکردي انتقادي و آسيبشناسانه به علوم انساني- اجتماعي آشكار ميگردد. با استعانت از بيانات رهبر فرزانه انقلاب اسلامي، تمرکز بر محور خلاقيت و نوآوري، با تأکيد بر نيازها و مسائل داخلي براي اين علوم يک ضرورت است. تعصب نسبت به پاسداشت ميراث فکري متفکران غربي در داخل کشور و غيرقابل تغيير دانستن برخي مفاهيم و مباني در علوم انساني- اجتماعي، نهتنها با اصل پويايي در انديشه، بلکه با غرض اصلي اين علوم در مطالعۀ «زندگيهاي افراد و جوامع» در تعارض است. مقاومت در پذيرش انديشۀ تحول، ناشي از محوريتدهي برخي از متفکران علوم انساني به انديشههاي توليد شده در غرب است که بعضاً انديشۀ علوم انساني مقتضي با تمدن ايراني اسلامي را به اشتباه، معادل با پذيرش نسبيگرايي در علوم انساني- اجتماعي تلقي کردهاند.
در مجموع، در بازگشت به سؤال اصلي پژوهش و با استعانت از منطق تحليلي شهيد مطهري، از رابطۀ ميان مقولات علم، دين و فرهنگ، مهمترين يافتهها و دستاوردهاي نظري اين مقاله دربارۀ رويکرد انتقادي و آسيبشناسي فرهنگي علوم انساني- اجتماعي در بيانات رهبر انقلاب اسلامي مشتمل بر محورهاي زير است:
1. جايگاه و منزلت علوم انساني
تعيينکننده بودن جهانبيني براي علوم انساني
علوم انساني به منزلۀ روح دانش و جهتدهي کننده
هدف علوم انساني مبتني بر سعادت، رشد، شکوفايي و عدالت
پيوند سرنوشت انقلاب اسلامي با وضعيت علوم انساني
نظريهپردازي در علوم انساني به منزلۀ يکي از الزامات پيشرفت
نگاه اجتهادي و عالمانه به علوم انساني از لوازم تمدنسازي
علوم انساني به مثابۀ کليد اساسي پيشرفت نهايي، بنيادي و ريشهدار کشور
2. مشکلات و وضع موجود علوم انساني
تفاوت طرح مسئلۀ علوم انساني غرب با ما
ابتناي علوم انساني موجود بر ديدگاه مادي و انسانشناسي غربي
شکاکيت، ترديد و بياعتقادي از نتايج علوم انساني غرب
مسمويتزا بودن برخي از محتويات علوم انساني کنوني
تهاجم فرهنگي براي القاي ناگريز بودن از دنبالهروي کردن از علوم انساني غرب
مقدس شدن و بُت شدن برخي از فرآوردههاي انديشههاي غربي
ايجاد منطقۀ ممنوعه توسط غربيها در علوم انساني
بومي نبودن علوم انساني کنوني و در نتيجه عدم کارآمدي آن
ثابت تلقي شدن برخي مفاهيم علوم انساني غرب به منزلۀ فرمولهاي ذهني
تناظر ترجمهگرايي کنوني با تقليد
سلب ابتکار، نوآوري و خلاقيت در فرآيند ترجمهگرايي صرف کنوني
3. ضرورتها و راهبردهاي کليدي
توجه به اولويت توليد علم نسبت به تحصيل علم
پژوهش و نوآوري مبتني بر مفاهيم فرهنگ اسلامي
اهميت نقش حوزۀ علميه بهعنوان پشتوانههاي تحول و استخراج تفکر اسلامي
اهميت توجه به مسئوليت انسان در قبال خداوند در علوم انساني
ضرورت پايهريزي علوم انساني مبتني بر جهانبيني اسلامي
توجه به تفاوت ترجمهگرايي با آزادانديشي
ضرورت حرکت به سمت نظريهسازي
امکان بهرهگيري از برخي دستاوردهاي علوم انساني ديگران
توجه به تمايز مفيد بودن و مضر بودن
امکان انتقال علوم انساني کنوني مشروط بر افزايش دانايي، آگاهي و قدرت
اجتناب از شاگرد هميشگي غرب شدن
اهميت جرأت براي ورود به مناقشۀ معرفتي با غرب
ضرورت رجوع به تفکر ايماني و ميراث عظيم داخلي
هدفگيري براي صدور علوم انساني بومي
بهکارگيري الگوي جذب عناصر مطلوب و دفع عناصر نامطلوب
حرکت به سمت استقلال علمي و طرد وابستگي علمي
تحول علوم انساني بر اساس جوشش دروني و حمايت بيروني
ضرورت جستوجوي علوم انساني در قرآن
ضرورت سرمايهگذاري فکري، علمي، پولي و تبليغي
اهميت تعامل با محيط
اهميت به روزآوري همزمان علوم انساني و فقه
ضرورت دستيابي به مرجعيت علمي
- ابراهيميپور، قاسم و محمدعارف محبي، 1394، «تحليل رويکردهاي علم ديني با تأکيد بر علوم اجتماعي»، معرفت فرهنگي اجتماعي، ش 23، ص 95-118.
- پورطهماسبي، سياوش و آذر تاجور، 1388، «بررسي حوزۀ علوم انساني از ديدگاه مقام معظم رهبري»، معرفت، ش 146، ص 57-76.
- جعفري، محمدتقي، 1375، ترجمه و تفسير نهجالبلاغه، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي.
- دورکيم، اميل، 1384، صور بنياني حيات ديني، ترجمۀ باقر پرهام، تهران، مرکز.
- ـــــ ، اميل، 1392، دربارۀ تقسيم کار، ترجمۀ باقر پرهام، تهران، مرکز.
- عرفانمنش، ايمان و سهيلا صادقي فسايي، 1394، «مباني روششناختي روش پژوهش اسنادي در علوم اجتماعي»، راهبرد فرهنگ، ش 29، ص 61-91.
- عرفانمنش، ايمان و غلامرضا جمشيديها، 1393، «رابطۀ علوم انساني اجتماعي با گفتمان و الگوي اسلامي ايراني پيشرفت»، معرفت فرهنگي اجتماعي، ش 20، ص 4-25.
- مروتي، مرضيه و محمدجواد مروتي، 1389، «بررسي وضعيت علوم انساني در دانشگاههاي ايران از منظر مقام معظم رهبري: چالشها و راهکارها»، معرفت، ش 153، ص 13-22.
- مطهري، مرتضي، 1359، هدف زندگي، تهران، حزب جمهوري اسلامي ايران.
- ـــــ ، 1363 الف، ده گفتار، قم، دفتر تبليغات اسلامي.
- ـــــ ، 1363 ب، نقدي بر مارکسيسم، تهران، صدرا.
- ـــــ ، 1367، مسئلۀ شناخت، تهران، صدرا.
- ـــــ ، 1370، اسلام و مقتضيات زمان، تهران، صدرا.
- ـــــ ، 1373، علل گرايش به ماديگري، تهران، صدرا.
- ـــــ ، 1377، آشنايي با قرآن، تهران، صدرا.
- ـــــ ، 1387، مجموعه آثار، جلدهاي 1، 2، 3، 5، 6، 7، 13، 15، 16، 17، 19و27، قم، صدرا.
- ـــــ ، 1362، انسان کامل، قم، دفتر انتشارات اسلامي.
- ميرزا بابايي، نيره، 1389، «علوم انساني و جايگاه آن از ديدگاه مقام معظم رهبري»، پژوهش و انديشه، ش 16، ص 27-47.
- نصر، سيدحسين، 1384، جوان مسلمان و دنياي متجدد، ترجمۀ مرتضي اسعديان، تهران، طرح نو.
- نقوي، عليمحمد، 1377، جامعهشناسي غربگرايي، جلدهاي 1و2، تهران، اميرکبير.
- وبر، ماکس، 1390، اخلاق پروتستان و روح سرمايهداري، ترجمۀ عبدالمعبود انصاري، تهران، سمت.
- وليا... پور، مرتضي، 1395، «توسعۀ مدل نوآوري علوم انساني اسلامي بر اساس آيات قرآن کريم و فرمايشات مقام معظم رهبري»، ايدههاي نو در علوم و فناوري، ش 1، ص 1-11.
- بيانات مقام معظم رهبري، 1/12/70 ديدار با جمعي از روحانيون.
- ـــــ ، 19/9/71 ديدار با اعضاي شوراي عالي انقلاب فرهنگي.
- ـــــ ،13/7/76 ديدار با اعضاي دفتر همکاري حوزه و دانشگاه.
- ـــــ ، 21/6/72 بيانات در روز اول شروع درس خارج فقه.
- ـــــ ، 24/10/77 ديدار با تشکلهاي مختلف دانشجويي دانشگاههاي تهران.
- ـــــ ، 12/8/80 ديدار با جوانان استان اصفهان.
- ـــــ ، 8/11/81 ديدار با جمعي از اعضاي انجمن قلم.
- ـــــ ، 8/8/82 ديدار با جمعي از اساتيد دانشگاهها.
- ـــــ ، 1/4/83 ديدار با جمعي از مسئولان جهاد دانشگاهي.
- ـــــ ، 17/4/83 ديدار با دانشجويان و اساتيد دانشگاههاي استان همدان.
- ـــــ ، 26/9/83 ديدار با جمعي از اساتيد دانشگاهها.
- ـــــ ، 17/10/83 ديدار با جمعي از رؤساي دانشگاهها.
- ـــــ ، 29/10/84 ديدار با جمعي از اساتيد و دانشجويان دانشگاه امام صادق.
- ـــــ ، 13/10/84 ديدار با اعضاي شوراي عالي انقلاب فرهنگي.
- ـــــ ، 25/6/85 ديدار با نخبگان جوان.
- ـــــ ، 12/6/86 ديدار با نخبگان جوان.
- ـــــ ، 14/2/87 ديدار با اساتيد و دانشجويان دانشگاههاي شيراز.
- ـــــ ، 27/2/88 ديدار با استادان و دانشجويان کردستان.
- ـــــ ، 8/6/88 ديدار با جمعي از اساتيد و مسئولان دانشگاهها.
- ـــــ ، 28/7/88 ديدار با جمعي از بانوان قرآن پژوه کشور.
- ـــــ ، 13/11/88 ديدار با وزير علوم و استادان دانشگاه تهران.
- ـــــ ، 31/5/89 ديدار با دانشجويان در يازدهمين روز ماه رمضان.
- ـــــ ، 14/6/89 ديدار با اساتيد دانشگاهها.
- ـــــ ، 29/7/89 ديدار با جمعي از علما، اساتيد، مديران مدارس و طلاب حوزۀ علميۀ قم.
- ـــــ ، 2/8/89 ديدار با جمعي از اساتيد، فضلا و طلاب نخبۀ حوزۀ علميۀ قم.
- ـــــ ، 19/5/90 ديدار با جمعي از دانشجويان.
- ـــــ ، 13/7/90 ديدار با جمعي از نخبگان و برگزيدگان علمي.
- ـــــ ، 12/7/91 ديدار با شرکت کنندگان در ششمين همايش ملي نخبگان جوان.
- ـــــ ، 9/2/92 بيانات در اجلاس جهاني علما و بيداري اسلامي.
- ـــــ ، 26/7/93 حکم آغاز دورۀ جديد شوراي عالي انقلاب فرهنگي.
- ـــــ ، 11/4/93 ديدار با اساتيد دانشگاهها.
- ـــــ ، 13/4/94 ديدار با اساتيد دانشگاهها.
- ـــــ ، 14/3/95 بيانات در مراسم بيست و هفتمين سالگرد رحلت امام خميني.
- ـــــ ، 29/3/95 ديدار با جمعي از اساتيد دانشگاهها.
- DeGre, G, 1968, Science as a Social Institution: An Introduction to the Sociology of Science, Michigan: The University of Michigan.
- Tavakol, M, 1987, Sociology of Knowledge: Theoretical Problems, New Delhi: Sterling.
- Van Nieuwenhuijze, C.A.O, 1971, Sociology of the Middle East: A Stocktaking & Interpretation, The Netherlands: Brill Archive.
- http://farsi.khamenei.ir/speech
- http://www.oxforddictionaries.com/definition/english/pathology