جامعه شناسی اخلاق در اندیشهی فارابی
Article data in English (انگلیسی)
مقدمه
«جامعهشناسی اخلاق» علم میانرشتهای است که عمدتاً به بررسی رابطه میان ساخت جامعه، نیروها و گروههای اجتماعی و ساختار نظام اجتماعی با ارزشهای اخلاقی جامعه ميپردازد. در شرايطی که افراد جامعه در دو راهیهای اخلاقی سعی در انتخاب موارد غیراخلاقی میکنند، سخن گفتن از چیستی اخلاق و شناسایی منابع اخلاقی، بهتنهایی راهگشا نخواهد بود. در اینجا، سؤالاتی از این قبیل که چه عوامل در ایجاد چنین شرایطی دخیل بودهاند، بیشتر مفید ميباشد. اینکه چه زمینههای ساختاری و اجتماعی موجب شکلگیری رفتارهای اخلاقی و یا غیراخلاقی میشود، از جمله سؤالاتی است که پاسخ به آن، در چارچوب جامعهشناسی اخلاق قرار میگیرد. این رشته، در سالهای اخیر در ایران مهجور مانده است. درحالیکه توجه به مباحث جامعهشناسی اخلاق و روابط بین ساختار اجتماعی و اخلاق، مورد توجه اندیشمندان و فیلسوفان اجتماعی در قرون گذشته بوده و نقش مهمی در آسیبشناسی و کنترل اخلاقی جامعه و سوق دادن جامعه به سوی ارزشهای اخلاقی داشته است. امروزه بررسي رابطه نظام اخلاقی و ساخت اجتماعی ضروری به نظر میرسد. نظام مردمسالار و دموکراتیک، ارزشهای اخلاقی نوینی را پدید آورده است که متفاوت از ارزشهای اخلاقی جامعة اقتدارگرا میباشد. تفاوت نظام اخلاقی ساختار جوامع مدرن و غیرمدرن آشکار است. براي نمونه، توسعه و پیشرفت فناوری در جوامع مدرن به افراد اجازه میدهد تا با هویت جعلی در فضای مجازی حضور يابند و با این هویت جعلی، به تعامل با ساير افراد جامعه بپردازد. از سوی دیگر، لازمة برنامهریزی با هدف و ارتقا سطح اخلاقی جامعه، شناخت سطح اخلاقپذیری و اخلاقگریزی و عوامل اجتماعی مؤثر بر آن است. همچنین، فهم دقیق رابطة ساختار اجتماعی و اخلاق، شناسایی راههای نفوذ اخلاقی فرهنگهای بیگانه را امکانپذیر میسازد.
بررسی مناسبات میان ساخت اجتماعی و اخلاق لوازمی دارد؛ یکی از لوازم این بررسی، شناخت و آگاهی از علم اخلاق است. عدم شناخت دقیق علم اخلاق، بررسی عوامل محیطی و اجتماعی مؤثر بر ارزشهای اخلاقی را دشوار و با درک نادرست همراه خواهد ساخت. لازمة دیگر این بررسی، شناخت دقیق عوامل محیطی- اجتماعی مؤثر بر نظام اخلاقی جوامع است.
فارابی در کتب متعددی از اخلاق سخن گفته است. البته آموزههای عمدة وی در این موضوع را میباید در کتاب موسوم به رسالة فی التنبیه علی سبيل السعاده جستوجو کرد. وي مانند افلاطون، هدف عمده از تمسک به اصول اخلاقی را تحصیل سعادت میداند. فارابی، سپس به اخلاق و افعال پسندیده و ناروا میپردازد و از قوه تمیز و تشخیص انسان سخن به میان میآورد. وي، علاوه بر پرداختن به مباحث اخلاقی، از منظر جامعهشناسى اخلاق به تفصيل، روابط اخلاق و ساختار جامعه را نیز تحليل كرده است. با توجه به ظرفیتهایی که برخی از آثار فارابی در این زمینه فراهم میکند، به بررسی ساختار اجتماعی و عوامل محیطی مؤثر بر خلقوخو و ارزشهای اخلاقی در اندیشة فارابی میپردازیم.
سؤال اصلی این پژوهش این است که ارزشها و هنجارهای اخلاقی افراد در جامعه، از کدام عوامل محیطی و اجتماعی تأثیر میپذیرند؟ برای پاسخ به این پرسش، به بررسی مبانی هستیشناختی، معرفتشناختی و انسانشناختی که اندیشة فارابی را در زمینه جامعهشناسی اخلاق، تحت تأثیر قرار داده است، خواهیم پرداخت.
زندگي و آثار فارابي
ابونصر محمدبن محمدبن طرخان معروف به فارابی، در سال 260ق در روستای وسیج، نزدیک شهر فاریاب خراسان، واقع در شمال افغانستان کنونی متولد شد. مادر وی، ترک و پدرش از سرداران سپاه و خود در کار قضا بود. در جوانی، تحت تأثیر نهضت فکری و فرهنگی اسلام، که مرزهای بلاد را درمینوردید، قرار گرفت، و با استفاده از این فرصت، به تحصیل علوم دینی و فراگیری علوم زبان پرداخت. به چند زبان از جمله ترکی، عربی، فارسی تسلط یافت. در حدود پنجاه سالگی، به دلیل روحیه جستوجوگری به بغداد، که مرکز علم و معرفت بود، هجرت کرد. فارابی، ابتدا در بغداد به تحصیل منطق پرداخت و از حوزه درس ابوبشر متیبن یونس بهره برد و سریعاً سرآمد منطقدانان زمان شد. سپس، به تأمل و نظر در فلسفه پرداخت و به تعلیم و تألیف همت گماشت. استعداد سرشار، تأمل در علوم، خلاقیت در تفکر، احاطه در منطق و بنیانگذاری فلسفه اسلامی موجب شد که وی به لقب «معلم ثانی» نائل آید.
فارابی، حدود بیست سال در بغداد ماند. سپس به سوی مرکز علمی و فرهنگی دیگری، که توسط سیفالدوله در حلب تأسیس شده بود، شتافت. وی با اینکه در دربار سیفالدوله عزیز و محترم بود، اما زندگی صوفیانه را اختیار کرد. از مال و جاه و قدرت روی گرداند، به تهذب و تفکر پرداخت و با قناعت زندگی را گذراند. وی، سرانجام در سال 339ق در سن هشتاد سالگی در دمشق درگذشت (خوشرو، 1374، ص 19-20).
فارابی، در زمینة علوم مختلف زمان خود نظیر منطق، ریاضیات، طبیعیات، مابعدالطبیعه، علمالنفس، علم مدنی و... دارای تألیفات میباشد. در اینجا به مناسبت موضوع مورد بحث، به بيان برخی از آثار وی بسنده میشود: فصول المنتزعه، آراء اهل مدینه فاضله، السیاسات المدنیه، الجوامع السیاسه، فصول المدنی، تحصیل السعاده، الملة و نصوص اخری، التنبیه علی سبیل السعاده و احصاء العلوم (جهانگیریان، 1385، ص 79-83).
سقراط، افلاطون، ارسطو (آرمانشهر)، کنفوسیوس (آرمانشهر)، ابنسراج (زبان عربی)، یوحنابنحیلان (فلسفه)، ابوبشر متیبنیونس نصرانی (فلسفه)، زرینچ (موسیقی) افرادي هستند که بر فارابي تأثير داشتهاند (همان، ص 24، 42، 48، 69، 81). عیسیبنعدی (فلسفه)، (خوشرو، 1374، ص 21) یحییبنعدی، ابوسلیمان سجستانی، ابوالحسن محمدبنیوسف عامری، ابوحیان توحیدی (حکمت و فلسفه) (مهاجرنیا، 1380، ص 66)، حنا الفاخوری، ابنندیم (شاعری)، (جهانگیریان، 1385، ص 68) و از دانشمندان غربی: روسو (میثاق اجتماعی)، هابز (تضاد و درگیری اجتماعی)، گامپلومیچ (داروینیسم اجتماعی)، پارهتو (نخبگان یا رئیس)، از جمله انديشمنداني هستند که تحت تأثير فارابي قرار گرفتهاند (رجبی و همكاران، 1378، ص 61-63).
مبادى و اصول موضوعه انديشة فارابي
داورى دربارة روابط ساختار جامعه و اخلاق، از مبادى هستىشناختى، معرفتشناختى و انسانشناختى تأثير مىپذيرد. برخى از اين مبادى، تأثيرى عميقتر و بنيادىتر در نوع داورى دارند و بعضى از آنها، اثرى روشنتر و آشكارتر مىگذارند. تأثير عوامل قريب و نزديك روشنتر است. عوامل بعيد، كه گاه به واسطه تأثير مىگذارند، اغلب تأثيرى بنيادىتر و عميقتر دارند. به نظر مىرسد، مبانى معرفتشناختى در تنظيم روابط نیروهای اجتماعی و اخلاق و همچنين در تبيين و تشريح روابط اين دو، تأثيرى قريب و روشن دارند.
بنيادهاي معرفتشناختي
بنيادهاى معرفتشناختى، پيش از هر چيز در تبيين علم و معرفت علمى اثر مىگذارند. بر اساس برخى از مبانى معرفتشناختى، اخلاق هنجارى از هويتى علمى برخوردار است. اخلاق نيز يك آگاهى و دانش علمى است. بر اساس برخى ديگر از مبانى، گزارههاى هنجارى اخلاقى هويت علمى ندارد. با حضور دو منبع معرفتى، عقل عملى و عقل نظرى، اخلاق هويت علمى پيدا مىكند. نمونه گوياى حضور این دو منبع معرفتی را در آثار افلاطون و ارسطو، و همچنين در آثار حكماى مسلمان نظير فارابى، ابنسينا و خواجه نصيرالدين طوسى مىتوان مشاهده كرد.
عقل نظرى، مبانى متافيزيكى و هستىشناختى فراوانى را براى دانشهايى فراهم مىآورد كه با تلاش عقل عملى سازمان مىيابند. فارابي عقل را به «عقل نظري» و «عقل عملي» تقسيم ميكند. مدرك عقل نظري را اموري ميداند كه اراده انسان در تحقق آن دخالت ندارد و مدرك عقل عملي را اموري ميداند كه اراده انسان در تحقق آن دخيل است (فارابی، 1405ق، ص 35). ازاينرو، ارزشهای اخلاقی، که در علم اخلاق به واسطة عقل عملی صادر میشود، زمینة تولید یک علم هنجاري در حوزه تمدنی اسلام را فراهم میآورد.
بنيادهاي هستيشناختي
در مبحث هستیشناختی، سخن از ماهیت جهان است؛ نظریهای عام درباره اینکه چه چیزهایی یا چه جوهرهایی در جهان وجود دارند و صورتهای مختلف آن کدامند؟ هستیشناسی، معمولاً به عنوان یک جنبه از نظام متافیزیک ارائه میشود. استفاده عادیتر از این اصطلاح، اشاره به گسترهای از هستیها و روابطي است که در درون حوزهای خاص از دانش یا تخصصگرایی علمی پذیرفته میشود. بنابراین، در واقع هستیشناسی پاسخی است به پرسش «چه چیزهایی در جهان وجود دارد؟» (بنتون و کرایب، 1391، ص 339).
بنتون و کرایب معتقدند: این سنتهای هستیشناختی فلسفی، قطعاً با بحثهای علوم اجتماعی مرتبط است. انعکاس این پرسش هستیشناختی در علوم اجتماعی، بحثهای شدید بر سر عناصر تشکیلدهندة جهان اجتماعی خواهد بود. یکی از اساسیترین بحثها این است که آیا جامعه فینفسه واقعیتی مستقل دارد؟ یا اینکه، چیزی فراتر از جمع جبری تکتک افرادی نيست که آن را تشکیل میدهند؟ (همان، ص 21-23).
جامعه از دیدگاه فارابی، وجودی مستقل از افراد ندارد. میتوان گفت: وی جامعه را هویت جدیدی برای افراد نمیداند. در واقع، جامعه از منظر فارابی، چیزی جز مجموعه افراد انسانی نیست که وحدتبخش آنها، اهدافی است که به صورت مشترک برای نیل به آن تلاش میکنند، باهم تعاون دارند، اهدافی که دستیابی به آنها، برای هریک از اعضای جامعه بهتنهایی میسر نیست. برایناساس، جامعه نه وجود عینی، و نه جبر و ضرورت دارد و نه قانونمندی خاصی فراتر از قوانین حاکم بر روابط افراد بر آن حاکم است؛ زيرا اختیار انسانها نقش خود را ایفا میکند (رجبی و همكاران، 1378، ص 37).
بنابراین، طبق دیدگاه اصالتالفردی فارابی، فشارها و نیرویی که در زندگی بر فرد وارد، میشود و محدودیتهایی را بر کنشهای وی تحمیل میکند، هرگز به اندازهاي نیست که وی را مسلوبالاختیار کند و نتوان وی را صاحب اراده و اختیار دانست.
بنيادهاي انسانشناختي
در بینش فارابی، انسان در مرتبتی فراتر از ساير موجودات قرار دارد. از یکسو، انسان از قوة ناطقه برخوردار است، میاندیشد و عمل میکند. از سوی ديگر، موجودی مختار است و اعمالش بر اساس اندیشه و تعقل و انتخاب صورت میگیرد. از دیگر سو، موجودی است که کمال نهاییاش، نه صرفاً در بهرهوري دنيوي، بلكه در دستیابی به سعادت اخروی است. نفوذ و حضور هریک از این عناصر سهگانه را میتوان به خوبی در آراء و انديشههای فارابی مشاهده کرد.
نظام جامعة فاضله، کاملاً بر شناخت و آگاهی انسانی استوار است. جوامع ضد جامعة فاضله، هر قدر از این عنصر بیبهره باشند، به همان میزان از دستیابی به سعادت محروم خواهند بود. همچنین رئیس جامعه فاضله، که قلب جامعه است و تقنین، قضاوت و اجرای قوانین ضامن سعادت جامعه به دست اوست، فردی حکیم است. حکمت، اساس پایداری و استواری جامعه فاضله بهشمار میآید، بهگونهایکه با فقدان حکمت، جامعه رو به اضمحلال و فروپاشی میرود.
اختیار نیز نقش مهمی در تبیینهای فارابی دارد. وی در بین اراده و اختیار تمايز مینهد و معتقد است: اختیار، میل و انگیزش برخاسته از اندیشه و تعقل است. در مقابل، اراده که انگیزشی از روی احساس و تخیل میباشد. فارابی بر این باور است که اراده در همه جانوران یافت میشود، ولی اختیار خاص انسان است. او در تحلیلهای خود، سعی دارد تا برای عنصر اختیار نقش مهمی قائل شود. در عین پذیرش نقش سایر عوامل طبیعی و اکتسابی و اعتباری، جبرآفرینی را از آنها بستاند. در واقع، مبنای فضیلت و سعادت را، که اسکلتبندی نظام جوامع فارابی است، اختیار تشکیل میدهد. به همین دلیل، فارابی معتقد است: همه جوامع میتوانند با اختیار خویش، به سعادت حقیقی دست یابند و فاضله و غیرفاضله بودن جوامع، با اختیار آنان پدید میآید (فارابی، 1991، ص 118).
تأثیر عنصر سوم، یعنی مسئلة کمال نهایی انسان را میتوان نیز در تبیین فارابی از انواع جوامع بهروشنی یافت. وي سعادت اخروی را که بر اساس بینش فلسفی خود با عبارت «تحول و شدن نفس انسانی در کمال وجودی به حدی که بینیاز از ماده شود»، از آن یاد میکند، کمال نهایی انسان تلقی میکند (فارابی، 1405ق، ص 45) و بر این باور است که هر جامعهای که این هدف را نشناسد، یا در مسیر آن گام نزند، از جوامع مضاد با جامعه فاضله بهشمار میآید، چنانکه رئیس جامعه فاضله لزوماً باید سعادت به معنای یادشده را بشناسد و برای سوق دادن مردم به سوی آن تلاش کند. در غیر این صورت، شایسته ریاست چنین جامعهای نیست. به همین دلیل، جوامع متضاد با جامعه فاضله، با آنکه دارای انواع بهرهمندیهای مادی و دنیوی هستند، به حد جامعه فاضله نمیرسند (رجبی و همكاران، 1378، ص 30).
دانش مدني، ابداع علمشناسانه فارابي
دو حكيم يونانى، افلاطون و ارسطو، اخلاق و سياست را دو علم مستقل و دو شاخۀ مجزا در حكمت عملى مىشمردند. با اين حال، آنان اين دو علم را داراى غايت مشترك مىدانستند و «سعادت» را هدف نهايى اخلاق و سياست معرفى مىكردند. افلاطون، كاركرد اصلى قانون را ساختن جامعهاى فضيلتمند و تربيت انسان بافضيلت مىداند (افلاطون، 1367، ج 4، ص ٢۴٧٢ ). ارسطو فصل آخر كتاب اخلاق نيكوماخوس را به مبحث اخلاق و سياست اختصاص داده، پايان اين يك را، آغاز ديگرى دانسته است. رساله «سياست» را از اين ديدگاه، مىتوان اخلاق جمعى ارسطو دانست كه هدف آن تعليم و تربيت شهروندان بافضيلت است. وى علم اخلاق را ديباچهاى براى ورود به علم سياست مىشمارد (ارسطو، 1385، ص ٧٠ ).
بنابراین، از مشترکات آراء و اندیشههای افلاطون و ارسطو نیز ضرورت نظارت دولت بر امر تعلیم و تربیت در جامعه بوده، افلاطون وظیفه اصلی دولت را تربیت اتباع میدانست (عنایت، 1351، ص 111). اما معلم ثانى، كه خود از مدرسان و شارحان بىنظير آثار آن دو بود و در تقريب و جمع ميان آراى ايشان تلاش فراوانى كرد، اينبار با رد نظريه تجزيهانديشانه دو فيلسوف يونانى، بر يگانگى و يكتايى اخلاق و سياست حكم ميكند. در ميان قريب به شصت تأليفى كه از فارابى بر جاى مانده است، هيچ اثر مستقلى در باب اخلاق به سبك ارسطويى- افلاطونى به چشم نمىخورد؛ همه جا گزارهها و آموزههاى اخلاقى در كنار انديشههاى اجتماعى و آراى سياسى وى آمده است (همان، ص 83).
ريشه اين مسئله را بايد در موضع علمشناسانه فارابى جست. ايدۀ ابداعى و حركت تأسيسى فارابى در قلمروشناسى و طبقهبندى علوم، به طرح «علم مدنى» بازمىگردد. در واقع، برزخ ميان علم طبيعى و علم الهى است. علم مدنى فارابى، رشتۀ بسيار جامعى است كه موضوع آن، انواع گوناگون افعال اختیاری انسان است. هرچند علم طبيعى هم دربارۀ انسان بحث مىكند، اما موضوع آن، انسان در رتبۀ جسمى طبيعى است. علم مدنى، به مطالعۀ انسان مىپردازد از آن جهت كه داراى اختيار است. بدينصورت، مسبب وجود انواع بسيارى از موجودات مىشود؛ موجوداتى كه فارابى آنها را موجودات اختیاری مىخواند.
به بيان فارابى قلمرو موجودات اختیاری، شامل احوال نفس انسان و حالات فكرى و معنوى و نتايج اين فعاليتها ميشود، اما علم مدنى در اين ميان، هرچند به بحث از كل قلمرو موجودات اختیاری مىپردازد، ولى تنها جنبههاى اجتماعى و اخلاقى آنها را كه در سعادت مدينه و فرد مؤثرند، مطالعه مىكند. علم مدنى فارابى، داراى دو قسمت نظرى و عملى است. در قسمت نخست، از چيستى خير و سعادت و فضيلت بحث مىكند و در قسمت دوم، چگونگى راه وصول فرد و جامعه به اين خير و سعادت مطرح مىگردد كه از طريق مديريت و راهبرى مدبر مدينه صورت مىپذيرد (فارابى، 1364، ص 102).
یکی از ارکان فلسفة اجتماعی فارابی را باید در مفهوم و برداشت وی از سعادت جستوجو کرد. نگرش فارابی به مفهوم سعادت، مخاطب را به مفهوم دیگری به نام «اخلاق» و درنهایت، ارتباط اخلاق و ساختار اجتماعی سوق میدهد. بحث سعادت، یکی از مباحث مهم در فلسفه اجتماعی و اندیشههای اجتماعی کلاسیک اسلامی محسوب میشود. فارابی در دو رسالة اخلاقی خود به نامهای تحصیلالسعاده و رساله فی التنبیه علی سبيل السعاده از سعادت سخن میگوید. همچنین در دیگر کتب خود، که بعضاً مربوط به سیاست و اجتماع است، مجدداً بحث سعادت را طرح میكند. باید توجه داشت که در اندیشههای سیاسی کلاسیک، برداشتهای مختلف از مفهوم «خوشبختی» و «سعادت» انسان و چگونگی نیل به آن است. فارابی با نگرش فلسفی و تا اندازهای دینی و اخلاقی، به بررسی سعادت و مفهوم آن میپردازد. وی در اینباره میگوید: «ازآنجاکه هدف انسان از حیات و زندگی کسب بالاترین سعادت است، انسان باید برای نیل به این هدف بداند مفهوم سعادت چیست؟ سپس او نیاز دارد چیزهایی را بداند که برای کسب سعادت به آنها نیازمند است، تا آنها را انجام دهد» (فارابی، 1366، ص 35).
فارابی شناخت مفهوم «سعادت» را از طریق علم نظری امکانپذیر میداند. وی قوة ناطقه را به دو قوة عملی و نظری تقسیم كرده، و میگوید: «قوه ناطقة عملی بدان جهت آفریده شده است که خادم قوة ناطقة نظری باشد و قوة ناطقة نظری برای آن آفریده نشده است که خادم چیزی دیگر باشد، بلکه برای آن آفریده شده است که انسان بهواسطة آن به سعادت برسد» (فارابی، 1991، ص 228).
به عقیدة فارابی، وقتی علم نظری صائب به مفهوم سعادت حاصل شده باشد، تمایل جهت عمل به فضائل و مکارمی که موجب نیل به سعادت است نیز در انسان پدیدار میگردد. در چنین شرایطی، فارابی افعال آدمیزادگان را زیبا و نیکو میشمارد. در اینباره توضیح میدهد:
اگر انسان سعادت را شناخت و آن را غایت عمل خویش قرار داد، آنگاه افعال آدمی همه خیر و زیبا است، اما اگر سعادت را نشناخت و یا دانست و آن را غایت مشتاقالیه خود قرار نداد بلکه امر دیگری را غایت قرار داد و بهواسطة قوة نزوعیّه یا محرکه بدان امر اشتیاق حاصل کرد و سپس بهواسطة آلتهای قوة نزوعیه آنگونه افعال را انجام داد، در این صورت همة افعال انسان شر و نازیباست (همان، ص 229).
در واقع فارابی میکوشد، ضمن تشریح مفهوم سعادت میان فلسفه و دین تألیف و تلفیق ایجاد کند و آن را با اجتماع و اخلاق پیوند زند (شریف، 1362، ص 634). این جامعه است که زمینههای شناخت و دستیابی عملی به سعادت را برای افراد جامعه فراهم میسازد و آنان را برای رسیدن به کمالات اخلاقی و دوری از انحرافات اخلاقی آماده سازد. در کتاب تحصیلالسعاده، فارابی محیط (عوامل اجتماعی) را عامل عمده و اصلی در تکوین شخصیت اخلاقی و رفتاری انسان میداند و اعلام میکند که انسان از نظر وراثت، دارای سرشت پاک یا ناپاک نیست، بلکه نفس انسان نسبت به نیکی و بدی به تعبیر علم منطق، «لابشرط» است و آنچه براخلاق و رفتار آدمیزادگان تأثیر میگذارد، عوامل محیطی است.
فارابی همچنین در کتاب تحصیلالسعاده در معنایی فراتر از سعادت میگوید:
چهار چیز است که چون در جامعهای یافت شود سعادت اینجهانی و آنجهانی برای مردم آن فراهم آید. آن چهار چیز عبارتند از: 1. فضائل نظری؛ 2. فضائل فکری؛ 3. فضائل اخلاقی؛ 4. صناعات عمل... . تحصیل فضائل مختلف برای ملل عالم از دو راه تعلیم حاصل میشود. تعلیم به گفتار است و تأدیب گاه به گفتار است و گاه به کردار (فارابی، 1401ق، ص 29).
فارابی بر این باور بود که چون انسان «نمیتواند بهتنهايی و بدون معاونت همنوعان به این علوم و کمالات برسد، لذا نیازمند به همزیستی با دیگر مردم است. ازاینرو او را حیوانی انسی یا حیوان مدنی گفتهاند. در اینجا علم دیگری به میان میآید که علم انسانی و علم مدنی است» (همان).
زيست اجتماعي و اخلاق
در مورد علت زیستاجتماعی بشر و متعاقب آن، پیدایش دولت از دیرباز تاکنون نظریات و تئوریهای مختلفی مطرح شده است. نظریه طبیعی ارسطو، نظریة زور و جبر ابنخلدون، نظریه قرارداد اجتماعی هابس، لاک و روسو نظریه اخلاقی هگل، نظریه اقتصادی مارکس، از مهمترین آموزههایی است که دربارة چگونگی پیدایش اجتماع و دولت تبیین شده است. از سوي دیگر، دولت مدرن و چگونگی پیدایش و مؤلفههای آن نیز از سوی متفکران برجسته سیاسی در دوران معاصر، مورد واکاوی قرار گرفته است (وینسنت، 1371، ص 98).
فارابی در کتاب السیاسةالمدنیه، به تبیین زندگی اجتماعی بشر میپردازد. در اینباره میگوید: انسان از جمله موجوداتی است که بهطور مطلق، نه به حوائج اولیه و ضروری زندگی خود میرسد و نه به حالات برتر و افضل، مگر از راه زیست گروهی و اجتماع گروههای بسیار در جایگاه و مکان واحد و پیوستگی به یکدیگر (فارابی، 1991، ص 77). فارابی در این دیدگاه خود، رفع حوائج اولیه و رسیدن به کمالات برتر را که از راه تشکیل اجتماع امکانپذیر است، علت عمدة تشکیل اجتماع معرفی میکند. دیدگاه فارابی، شبیه دیدگاه ارسطو است؛ زیرا وی در کتاب آراء اهل مدینه فاضله به شکلی واضحتر میگوید:
... هریک از آدمیان بر سرشت و طبیعتی آفریده شدهاند که هم در قوام وجودی خود و هم در نیل و وصول به برترین کمالات ممکن خود محتاج به اموری بسیارند و هریک، بهتنهایی نتوانند متکفل انجام همة آن امری از مایحتاج آن بود، و هریک از افراد انسانی نسبت به هریک از افراد دیگر بدینوضع بوده، لذا برای هیچ فردی از افراد انسان وصول به کمالی که فطرت طبیعی او برای وی قرار داده است، ممکن نباشد مگر بهواسطه اجتماع و تجمع گروههای بسیار که یاریدهندة یکدیگر باشند (همان).
از نظر فارابی زندگی در اجتماع وسیله است، نه هدف. هدف رسیدن به کمال است که سعادت دنیا و آخرت به وسیله آن تأمین میشود؛ سعادتی که بجز زیست گروهی، به پایبندی به اصول و مکارم اخلاقی منوط و مشروط است. بنابراین، علت پیدایش زیست اجتماعی از نگاه فارابی را باید در یک هدف اخلاقی، که همان دستیابی افراد جامعه به بالاترین ارزش انسانی- یعنی سعادت اخلاقی- جستوجو کرد.
تيپبندي جوامع و اخلاق
نکته قابل توجه دیگر در فلسفه سیاسی فارابی، که مربوط به مبحث سعادت است، اين است که وي معیار اصلی در تقسیم مدن و نظامهای سیاسی و اجتماعی را بر اساس نوع برداشت و نگرش به مفهوم «سعادت» از سوی مردم آن مدن مورد ملاحظه قرار داده است. فارابى از جوامع، نيمرخى اخلاقى ترسيم مىكند و اجتماعات انسانى را بر پايۀ شناخت و پىجويى سعادت حقيقى، در يك طبقهبندى ارزشى، به جوامع فاضله، جاهله، ضالّه، فاسقه و متبدله یا مبدله تقسيم مىكند.
الف. فارابی مدینة فاضله را مدینهای میداند که اولاً، مردم آن مدینه راه نیل به سعادت را شناخته، در مسیر آن با اخلاق فاضله گام برمیدارند. ثانیاً، رئیس مدینه، که به عقیدة وی کاملترین افراد جامعه است، با ویژگیهای بيانشده در رأس مدینه قرار دارد و در همان مسیر سعادت، مردم را هدایت میکند. ثالثاً، فارابی مدینة فاضله را در پرتو شناخت صحیح مردم از مبدأ و معاد و نبوت، به عنوان ارکان اصلی دین معرفی میكند. در واقع، دیدگاههای توحیدی و دینی خود را در این باب مدنظر قرار میدهد. برايناساس، آموزههای فارابی و معیار مدینة فاضله از مدن غیرفاضله، تا حد زیادی متأثر از نگرش دینی اوست. فارابی معتقد است: همة اجزاء و افراد مدینه باید در افعال و کارهای خود، با رعایت ترتیب از هدف و غرض رئیس اول پیروی کنند. رئیس مدینه نیز در این حرکت به سمت کمال از هدف و غرض سبب اول پیروی مینماید.
ب. مدينه جاهله، جامعهای که مردم آن، نه سعادت را شناختهاند و نه به ذهنشان خطور کرده است. اگر هم به سعادت حقیقی رهنمون شوند، نه آن را میفهمند و نه به آن معتقد میشوند: تنها برخی از امور را که به ظاهر خیر و خوبی پنداشته میشود، مانند تندرستی، بهرهوری از لذات، آزادی در خواستهای نفسانی و مورد احترام و تعظیم قرار گرفتن، سعادت میپندارند.
ج. جامعه فاسقه، جامعهای است که مردم آن به اصول فاضله اعتقاد دارند و به نوعی آن را تصور کردهاند و به افعالی که موجب سعادت است، راهنمایی شدهاند و آنها را میشناسند، ولی به هیچیک عمل نمیکنند و طبق خواستهای نفسانی به هدفهای جامعه جاهلی تمایل پیدا کرده، به سمت آن میروند. ازاینرو، میتوان آن را نوعی جامعه مبدله بهشمار آورد.
د. جامعه ضاله، در این جامعه برای مردم امور دیگری غیر از اصول فاضله بیان شده است. سعادت تعریفشده برای آنان، غیر از سعادت حقیقی است و افعال و آراء وضعشده، آنان را به سعادت حقیقی نمیرساند. رئیس چنین جامعهای، فاقد فضیلت و حکمت است و با نیرنگ، فریب و ظاهرسازی چنین مینماید که به وی وحی میشود.
ه . جامعه مبدله یا متبدله، این جامعه درگذشته فاضله بوده است، ولی دگرگون شده و رفتار و اندیشههایی غیر از جامعه فاضله در آن رخنه کرده و به جامعه غیرفاضله تغییر هویت داده است (همان، ص 278-287).
طبقة حاکمان و اخلاق
ازآنجاکه قدرت، نیروی نفوذ در دیگران است و این اثرگذاری شامل هرگونه نفوذی از جمله نفوذ اخلاقی خواهد بود، از نگاه فارابی طبقة حاکمان نقش مهمی در شکلگیری ارزشها و هنجارهای اخلاقی جامعه دارند. کنشهای اخلاقی مردم، متأثر از حاکمان و رهبران آنها خواهد بود.
دلیل وجودی رئیس در جامعه، طبق نظر فارابی، رسیدن انسانها به هدف نهاییشان، یعنی سعادت اخروی است. وظیفة انسان، شناخت سعادت و مقدمات آن و توجه مستمر به آن است. ازآنجاكه انسانها با یکدیگر متفاوت و مختلف آفریده شدهاند و اکثریت قاطع آنان نمیتوانند بهتنهایی و بدون راهنمایی دیگران، سعادت و مقدمات آن را بشناسند، نیازمند معلم و راهنما هستند. همچنین به اين دلیل که بیشتر انسانها با وجود شناخت سعادت و مقدمات آن، خودبهخود، به تحصیل آن مبادرت نمیورزند، به انسانی نیازمندند که آنها را به انجام مقدمات سعادت برانگیزاند؛ او کسی نیست مگر رئیس جامعه که این وظیفه را برعهده دارد. به عقیده فارابی، هر انسانی صلاحیت به عهده گرفتن ریاست جامعه را ندارد (رجبی و همكاران، 1378، ص 47).
رئیس مدینه فاضله، باید به درجه اتصال به عقل فعال ارتقا یافته باشد، تا ازآنجا وحی و الهام بگیرد. او از دانش اشراقی برخوردار است و دیگران در پرتو او بهرهای از دانش دارند (فارابی، 1991، ص 82). فارابی در کتاب تحصیلالسعادة، فضائل را به چهار نوع تقسیم میکرد، اظهار میدارد که رئیس مدینه باید اولاً، به تمام و کمال واجد این فضائل باشد و ثانیاً، آنها را در میان مردم بالفعل ایجاد نماید:
1. فضائل نظری: علومی که از طریق برهان و به کمک تعلیم و تأمل و یا از طریق غیربرهانی و به کمک تخیل و اقناع حاصل شود و شامل منطق، الهیات، ریاضیات، طبیعیات و علم مدنی است.
2. فضائل فکری: بر اساس فضائل نظری استوار است و قدرت بر وضع قوانین و اصول دارد و بر حسب شرایط زمانی متفاوت است.
3. فضائل اخلاقی: بر اساس فضائل فکری است و در پی خیر و خواستار سعادت است.
4. فضائل عملی (صناعی): به فضائل اخلاقی تحقق ميبخشد و انجام عمل خیر و ایجاد فضائل جزيی در بین اصناف و صنایع و حرف و اقشار مختلف امم و مُدُن.
اعضای دیگر نیز به اعضای رئیسه و غیررئیسه تقسیم میشوند. البته رؤسای درجه دوم به حساب میآیند. هریک اعوان و انصاری دارند، اما همة این رؤسا باید فرمانبردار قلب باشند و هدف او را دنبال کنند. افزون بر اين، هريک اختیار و آزادی نیز در عمل خود دارند (فارابی، 1401ق، ص 29).
فلسفة وجودی طبقه حاکم در اندیشة فارابی، وظایفی را برای این طبقه در جامعه تعریف میکند که به برخی از آنها اشاره میکنیم:
تعيين هنجاهاي اخلاقي
فارابی کنارهگیری حاکمیت از تعیین هنجارهای اخلاقی را برنمیتابد. وي هدایت اخلاقی را وظیفة حاکمیت میداند و دولت را در امر فرهنگ دخیل میداند. در این زمینه مىنويسد: «كسى كه عهدهدار تعيين هنجارهاى اخلاقى و تبيين حدود افراط و تفريط در اعمال است، همان مدبر مدينه يا حاكم است و فنى كه بدان اين عمل را صورت مىدهد، صناعت مدنيه است» (فارابی، 1405ق، ص 25).
حفظ تعادل اخلاقي جامعه و جلوگيري از انحرافات
یکی از خدمات رئیس جامعه این است که همة کارهایی را که در جوامع و ملتها منجر به خلقوخوی فاضله میشود، بشناسد و آنها را حفظ کند و مردم را از اینکه گرفتار خلقوخوی جاهلی بشوند، که از آسیبهای جوامع فاضله است، محافظت و مراقبت نمایند. همانند پزشک که شناخت، ایجاد و حفظ کارهایی که به سلامت بدن میانجامد و جلوگیری از عارض شدن امراض بر بدن از وظایف اوست (فارابی، 1992، ص 56).
تنظير فيزيولوژيك و انسانانگارانۀ جامعه (مدينه) به بدن آدمى، كه در بسيارى از آثار فارابى راه يافته، از نگاه حداكثرى وي به سرشت اجتماعى، سرنوشت و هويت افراد مدينه حكايت مىكند. در پيوند دوسويه ارگانيكى ميان بافتها و اندامهاى بدن، برخلاف پيوندهاى مكانيكى، اصولاً بقا و صحت عملكرد هريك از اندامها و اعضا، به درست عمل كردن ساير دستگاهها بستگى تام دارد؛ يعنى دستگاه گوارش يا گردش خون، بدون سالم بودن دستگاه تنفس، نمىتوانند به حيات خود ادامه دهند و بعكس. حال فارابى با اين تمثيل، درصدد بيان اين ايده است كه فرد در جامعۀ ناسالم هم امكان دستيابى به خير اعلى و سعادت قصوى را نخواهد داشت. ازاينرو، باید برای رسیدن به خیر اعلی و سعادت، ساختارهای گوناگون جامعه از سلامت کافی برخوردار باشد.
تدبير و سازماندهي جامعه
حاکم جامعه باید در مورد همبستگی بین افراد و ارتباط اجزاي جامعه با يكديگر، ترتیب و تدبیری اتخاذ کند که همة افراد جامعه بتوانند در رفع بدهیها و شرور و ایجاد خوبیها به همدیگر مدد رسانند (فارابی، 1366، ص 84).
آسيبشناسي اجتماعي
فارابی از جمله افرادی است که به آسیبشناسی اجتماعی توجه کرده و علم مدنی را طبیب جامعه و بخشی از این علم را همانند آسیبشناسی پزشکی، معالجه اختلالات اجتماعی میداند. وی، با فرض قبول اینکه جوامع میتوانند دستخوش اختلال و آسیب شوند، وظیفه مدنی را بازگرداندن تعادل به اخلاق افراد جامعه، در صورت خارج شدن از حالت تعادل میداند. «همانطور که سلامتی بدن تعادل مزاج و طبعهای آن و بیماری بدن، کجی و انحراف از تعادل است، سلامتی و برپا بودن جامعه نیز تعادل اخلاق افراد و بیماری آن تفاوت در اخلاق است» (فارابی، 1405ق، ص 24).
هدايت و ايجاد انگيزه
از وظایف رئیس جامعه، هدایت و ارشاد انسانها در شناخت سعادت و راههایی است که انسان را به آن مدد میرساند. همچنين ایجاد انگیزه برای انجام دادن آن کارها برای نیل به سعادت است (همان، ص 78). انگیزش علت رفتارهاست. انگیزش به عوامل موجود در یک فرد اشاره دارد که رفتار را در جهت یک هدف فعال میسازند (هافمن و همكاران، 1385، ص 75). ازآنجاکه در مدینة فاضله، باورها باید به رفتار تبدیل شود، تا سعادت در مرحلة عمل محقق شود، نیاز به انگیزش ضروري است. به عبارت دیگر، باید تمایل به همنوایی با ارزشها و هنجارها در افراد ایجاد شود. این همان انگیزه است که براساس دیدگاه فارابی رئیس جامعه موظف به ایجاد آن در افراد جامعه است.
گروه همسالان و اخلاق
فارابی معالجه انحرافات و حفظ فرهنگ و ارزشهای اخلاقی را وظیفه مدنی و حاکمیت دانسته، بر این باور است که افرادی را که از پذیرش قواعد اخلاقی پذیرفته شده در جامعه امتناع میورزند، شناسایی و فرایند جامعهپذیری ثانوی یا مجدد را درباره آنها اعمال نماید:
معالجه انحرافات اجتماعی و حفظ آداب و سنن فاضله، امکانپذیر نیست، مگر به وسیله حکومتی که در پرتو آن، این افعال و سنن و عادات و ملکات و اخلاق در شهرها و میان مردم رواج یابد و این حکومت، باید در علاقهمند کردن مردم به حفظ این ملکات کوشا باشد تا از میان نروند (فارابی، 1364، ص 108). بر رئیس جامعه فاضله لازم است که کجروها را شناسایی کرده، فراخواند و هر گروهی از آنها را با آنچه صلاح آنهاست درمان نماید؛ یعنی آنها را تبعید کند یا کیفر دهد یا به زندان اندازد یا به کارهایی بگمارد، گرچه برای آن کار مفید نباشند (همان، ص 106).
فارابی در کتاب فصول المنتزعه، متناسب با تنظير فيزيولوژيك و انسانانگارانۀ جامعه، به تبیین دیدگاه خود دربارة برخورد حاکم جامعه با کجروان میپردازد:
حال شهر نیز اینگونه است و همانگونه که در یک تن چنان تباهی پدید آید که بیم آن میرود همان تباهی به دیگر پارههای همسایه سرایت کند، آن پارة تباه شده از تن جدا میگردد تا دیگر پارههای تن نیک و سالم بازمانند. حال بخشی از شهر نیز اینگونه است. همین که به آن پارة شهر تباهی رسد و بیم آن باشد که به پارة دیگر شهر سرایت کند، میبایست آن پارة شهر از شهر دور شود تا دیگر پارة شهر سالم و نیک بماند (فارابی، 1405ق، ص 42).
طبق نظریه فارابی در کتاب تحصیل السعاده، محیط عامل عمده و اصلی در تکوین شخصیت اخلاقی و رفتاری انسان است. وی معتقد است: انسان از نظر وراثت، دارای سرشت پاک یا ناپاک نیست، بلکه نفس انسان نسبت به نیکی و بدی به تعبیر علم منطق «لابشرط» است. آنچه بر اخلاق و رفتار آدمیزادگان تأثیر میگذارد، عوامل محیطی است (فارابی، 1366، ص 106). به عبارت دیگر، افراد در جامعه همنوایی و کجرفتاری را طی فرایندهای مشابهی فرا میگیرند (صدیق سروستانی، 1389، ص 48-49). کجرفتاری نتیجة یادگیری هنجارها و ارزشهای انحرافی در چارچوب خردهفرهنگها و گروه همسالان است. ازآنجاکه گروه همسالان و اعضای یک خردهفرهنگ منحرف، موجب انتقال ناهنجاریها به دیگران میشود، فارابی برای متوقف کردن فرایند انتقال ناهنجاریها و درمان کجروی در کجرفتاران، توصیه میکند تا رئیس جامعه فاضله کجروها را شناسایی کرده، فراخواند و هر گروهی از آنها را با آنچه صلاح آنهاست، درمان نماید (فارابی، 1366، ص 106). با این شیوه، تعامل کجرفتاران با همنوایان کاهش و زمینة یادگیری و انتقال ناهنجاریها از بین میرود. بنابراین، تأثیرپذیری اخلاقی افراد از گروه همسالان نیز یکی از مهمترین عوامل محیطی در تغییر ارزشها و هنجارهای یک جامعه از دیدگاه فارابی بهشمار میرود.
مسکن و اخلاق
فارابى معتقد است كه نهتنها ساخت اجتماعى و نوع مدينه و مدل حكومت و طبقه حاكمان، بر شكلگيرى منش اخلاقى و ملكات تربيتى فرد عميقاً تأثيرگذارند، بلكه حتى نوع و جنس مسكن و معمارى خانه نيز خلقوخوى و صفات اخلاقى و ويژگىهاى روحى- روانى ويژهاى را براى فرد ايجاد مىكنند و بر پايۀ اين تأثيرات تربيتى، فرد و حاكميت، بايد حتى به نوع مسكن افراد نيز توجه ويژه داشته باشند.
وي همچنین در باب مدینه و اصل وجود و ماهیت آن، در فصل 22 کتاب فصول منتزعه تأکید مىکند که مدینه و اجتماع مدنى، تنها مسکن یا صورت ظاهرى آنها نیست، بلکه محتواى مواد و در حقیقت، مردم و اجتماع مدنى حاوى آن و جهت مدنى، سازه و صورت مدنى آن مراد است. در عین حال، در باب عوامل و تأثیرات محیطى، پیرامونى و زیستى تصریح مىکند که شرایط جغرافیایى، مسکن، مواد و مصالح ساختمانى، چگونگى و جایگاه آن تفاوتي چندان ندارد. هرچند در نظر او، چگونگى، نوع و جایگاه مدینه و مولد و موطن مدنى و انسانهاى مدنى و اهل مدینه یا شهروندان در خلق و خلق و در جهات وجودى و ایجادى آنها نقش دارد. همچنین در ماده و صورت آن و در فرهنگ و شکل روابط و رفتار فردى و اجتماعى مدنى آنها، به طور مستقیم و غیرمستقیم مؤثر است. قرارگاه مدینه در فراز یا نشیب زمین بوده و مصالح آنها از تخته، گل، پشم یا مو یا از سایر مواد باشد، در اصل مدنیت تأثیر ندارند (فارابی، 1405ق، ص 40).
در عین حال، موقعیت جغرافیایى مدینه و پستى و بلندى و هموارى، ناهموارى آن، در جهات مدنى نقش دارند. همچنین نوع ساخت و سازهها و حتى مواد و مصالح ساختمانى و خانهنشینى، شهرنشینى و نیز چادرنشینى و از این قبیل موارد، در شکل و کیفیت اهل مدینه و فرهنگ، هنجارها، نهادها و سیاست مدنى مؤثرند. او در اين زمينه معتقد است: شرایط زیستى گوناگون، سبب ایجاد و تولید اخلاق، فرهنگ و منشهاى متفاوت مىشود. براى نمونه، صحرانشینى و چادرنشینى سبب ملکات بیدارى، هشیارى و احتیاط و دوراندیشى شده و این امور خود موجب زایش و افزایش شجاعت و سختکوشى و سادهزیستى مىگردند. همانطور که مساکن بلند و مستحکم، سبب تولید ملکات و هنجارهاى ترس و آرامشگرایى ساکنان آن مىشود.
بنابراین، در عمل و علم مدنى، در سیاستگذارى و سیاستمدارى و در تدبر و تدبیر مدنى، مراقبت و رعایت تناسب شرایط محیط زیست (و حتى ساخت و سازها)، لازم و ضرورى است. در عین حال، وي معتقد است: شرایط محیطى و زیستى و شرايط طبیعى، اساساً عوامل عارضىاند و صرفاً و کم و بیش تأثیرگذار، تسهیلکننده و حتى تسریعکننده و تشدیدکننده مىباشند، یا بعکس عمل کرده و مانع، کندکننده و کمکننده هستند. به هر حال، اینها علتهاى ذاتى و فاعلى یا ایجادى و تعیینکننده پدیدههاى مدنى نیستند. به تأکید او، این عوامل در حد همان کمک و استعانت و به اصطلاح، عامل و کاتالیزور تأثیرگذار هستند. بنابراین، همچون علت و سبب پدیدهها، فرایندها و تحولات مدنى نیستند (همان).
جغرافيا و پديدههاي آسماني و اخلاق
فارابی، اختلاف قسمتهای مختلف کرات هم سمتِ هر سرزمینی را سبب اختلافات بخارات متصاعده، و اختلاف بخارات متصاعده را سبب اختلاف آب و هوای سرزمینها میداند. از دیدگاه وی، اختلاف آب و هوا، اختلاف گیاهان و حیوانات و در نتیجه، اختلاف انواع خوراکیها را به دنبال دارد. بر اثر اختلاف خوراکیها، اختلاف در موارد کشت و زرع و در نتیجه، اختلاف خلق و خوی طبیعی انسانها پدید میآید. همچنین اختلاف پدیدههای آسمانی هم سمتِ زمین هستند، اختلاف در نحوه آفرینش انسانها را در پی دارد. در این قسمت، فارابی به تأثیر مستقیم و غیرمستقیم کرات در آفرینش انسانها و خلق و خوی آنها و در نتیجه، در تمایز جوامع معتقد است (رجبی و همكاران، 1378، ص 38).
روشن است كه محيط طبيعي و جغرافيايي، نميتوانند فردي را صاحب دستگاه روحياي كنند كه در ديگران نباشد، يا در يكي از دو دستگاه روحي فردي، چنان دخل و تصرف كنند كه با دستگاه روحي ديگران تفاوت ماهوي داشته باشد. به عبارت ديگر، محيط جغرافیایی و پدیدههای آسمانی نميتوانند ادراكي نوظهور يا ميلي بيسابقه يا ويژگي رواني جديد ديگري در كسي ايجاد كنند. ازآنجاكه رفتار اختياري انسان، و درنتيجه، شخصيت انساني او متأثر از همين دو عامل روحي و فطري، يعني ادراكات و شناختها، و ميلها و گرايشهاست، بايد گفت: محيط طبيعي و جغرافيايي نميتوانند تعيينكنندة رفتار و شخصيت باشد.
تنها كاري كه محيط طبیعی و جغرافیایی ميتوانند انجام دهند، تقويت و تضعيف ادراكات و گرايشهاي روحي و فطري است؛ نه اينكه يك نوع ادراك يا ميل نو كه هيچ ماية فطري نداشته باشد، بهوجود آورند يا ادراك يا ميل فطرياي را بهكلي ازميان ببرند (مصباح، 1378، ص 195). بنابراین، تأثیر محیط جغرافیایی و پدیدههای آسمانی بر رفتار و خلق و خوی افراد جبری نخواهد بود، بلکه در حد فاعل معد و زمینهساز خواهد بود. در نتیجه، منافاتی با انسانشناسی فارابی ندارد.
تقسيم کار و اخلاق
فارابی در کنار عوامل فوق، به تأثیر شغل و کار افراد جامعه بر ارزشها و هنجارهای حوزه کار نیز توجه دارد. لزوم داشتن شایستگی، مهارت و عدم محدودیت زمانی، از جملة دلایلی هستند که فارابی برای تک شغل بودن افراد جامعه بيان میکند. از نظر فارابی، انجام دو شغل همزمان برای یک فرد، موجب بروز ناهنجاریهای اخلاقی مانند عدم شایستگی، عدم مهارت و ممارست و همچنین محدودیت زمانی در جامعه خواهد شد. در نتیجه، پیشرفت جامعه متوقف خواهد شد. فارابی در این زمینه میگوید:
سزاوار است به هریک از مردمان آرمانشهر تنها یک پیشه و یک کار داده شود که همان کس تنها سازمانبخش آن پیشه و کار است، خواه آن کس در جایگاه خدمتگزاری باشد و خواه در مرتبة سرپرستی، و در گذشتن از آن حد نیست. به سه دلیل نباید گذاشت كه هیچیک از کنشهای گوناگون را انجام دهد و دارای بیش از یک شغل داشته باشد، بلکه شاید کسی که در جامعه آماده فراگرفتن پیشه و کاری است که دیگری سزاوار آن نیست و دیگری شایسته کاری است که آن یکی آمادگی انجام آن را ندارد. دلیل دوم اين است که همین که انسان یک کار و یک پیشه را برگزیند و از کودکی به همان کار و پیشه بزرگ شود و کار دیگری نپذیرد او در سامان بخشیدن همان پیشه و کار رساتر و برتر و در انجام همان پیشه و کار چیره دستتر و استادتر از دیگران خواهد بود. دلیل سوم آنکه همه کارها زمانهای معین و اوقات ویژهای دارند، همین که پدیدآوردن کنشها دیر شود و زمان آن به تأخیر افتد از میان خواهد رفت، و گاهی پیش میآید که انجام دو کار در یک زمان است، پس همین که او به یکی سرگرم شود، دیگری از میان خواهد رفت و در وقت دوم به آن دست نخواهد یافت (فارابی، 1405ق، ص 74-75).
نتيجهگيري
جامعهشناسی اخلاق به دنبال جستوجوی علت رفتارهای اخلاقی، یا غیراخلاقی واقع شده در متن جامعه است. بنابر آنچه گفته شد، مىتوان جايگاه روابط ساخت اجتماعی و اخلاق در نسبت با انديشه اجتماعى فارابی را چنين صورتبندى كرد:
با حضور دو منبع معرفتى عقل عملى و عقل نظرى، اخلاق در اندیشة فارابی هويت علمى دارد. جامعه از دیدگاه فارابی، وجودی مستقل از افراد ندارد. لذا فشارهای اجتماعی و محدودیتهایی که بر کنشهای فرد تحمیل میشود، نمیتواند وی را مسلوبالاختیار کند. اختیار انتخاب بر اساس اندیشه، تعقل و سعادت اخروی، به عنوان کمال نهایی، انسان بنیادهای هستیشناختی فارابی هستند.
فارابی بر يگانگى و يكتايى اخلاق و سياست حكم میراند و همواره آموزههاى اخلاقى، در كنار انديشههاى اجتماعى و آراى سياسى وى آمده است. علم مدنى فارابى، داراى دو قسمت نظرى و عملى است. در قسمت نخست، از چيستى خير و سعادت و فضيلت بحث مىشود و در قسمت دوم، چگونگى راه وصول فرد و جامعه به اين خير و سعادت مطرح مىگردد. مفهوم «سعادت» در اندیشه فارابی، مخاطب را به ارتباط اخلاق و ساختار اجتماعی سوق میدهد.
فارابی، وصول به سعادت اخلاقی را علت زیست اجتماعی انسان میداند. همچنین ملاک تفکیک اجتماعات، نه مراحل تاریخی و نه وضعیت اقتصادی و صنعتی است، بلکه شناخت سعادت حقیقی و همکاری میان افراد جامعه در نیل به این هدف اخلاقی است.
حاکیمت، به دلیل داشتن قدرت و توان اثرگذاری بر دیگران، در نظام اخلاقی مؤثر خواهد بود. فارابی نقش معرفتی و انگیزشی برای طبقة حاکم قائل است. ازآنجاکه حاکم در اندیشة فارابی، به فضائل چهارگانه دست یافته است، تعیین هنجاهای اخلاقی، حفظ تعادل اخلاقی جامعه، جلوگیری از انحرافات تدبیر و سازماندهی اخلاقی جامعه، هدایت و مجازات کجروها و انگیزهدهی به افراد جامعه، بر عهده وی گذاشته شده است.
گروه همسالان و خردهفرهنگها نیز از نیروهای اجتماعی مؤثر بر نظام اخلاقی و خلق و خوی افراد جامعه از منظر فارابی بهشمار میروند.
فارابى نوع و جنس مسكن و معمارى خانه نيز خلق و خوى و صفات اخلاقى و ويژگىهاى روحى- روانى ويژهاى را براى فرد ايجاد مىكنند. شهرنشینی و چادرنشینی، روحیات و خلقیات متناسب با این نوع زندگی را در پی دارد. از نظر فارابی، اختلاف در پدیدههای آسمانی و قسمتهای مختلف کرات و آب و هوای سرزمینها، موجب اختلاف در خلق و خوی طبیعی انسانها میشود.
فارابی، در کنار عوامل فوق، به تأثیر شغل و کار افراد جامعه بر ارزشها و هنجارهای حوزه کار نیز توجه دارد. وی تقسیم نظاممند مشاغل را موجب تولید ارزشهای اخلاقی در فضای تولید و کسب و کار و عدم رعایت آن را موجب رشد ناهنجاریها در این عرصه میداند.
بنابراین، فارابی با یک نگاه جامع متناسب با نگاه هستیشناختی، معرفتشناختی و انسانشناختی سعی دارد با درک ساخت و نظام کنش اجتماعی، به فهم درستی از چرایی و چیستی وضع اخلاقی در جامعه دست پیدا کند. نظریه فارابی، قابلیت بهکارگیری و پاسخگویی به وضعیت اخلاقي در جوامع امروزي را نیز دارد و میتواند در تبیین چرایی بحران اخلاق در جوامع، پژوهشگران را یاری رساند.
- ارسطو، 1385، اخلاق نیکوماخوس، ترجمة محمدحسن لطفی، تهران، طرح نو.
- افلاطون، 1367، مجموعه آثار، ترجمة محمدحسن لطفى، تهران، خوارزمى.
- بنتون، تد و یان کرایب، 1391، فلسفه علوم اجتماعی؛ بنیادهای فلسفی تفکر اجتماعی، ترجمة شهناز مسمیپرست، تهران، آگاه.
- جهانگیریان، عباس، 1385، فارابی، تهران، مدرسه.
- خوشرو، غلامعلی، 1374، شناخت انواع اجتماعات از دیدگاه فارابی و ابنخلدون، تهران، اطلاعات.
- رجبی، محمود و همكاران، 1378، تاریخ تفکر اجتماعی در اسلام، تهران، سمت.
- شریف، ميرمحمد، 1362، تاریخ فلسفه در اسلام، تهران، مرکز نشر دانشگاهی.
- صدیق سروستانی، رحمتالله، 1389، آسیبشناسی اجتماعی (جامعهشناسی انحرافات)، تهران، سمت.
- عنايت، حميد، 1351، بنياد فلسفه سياسي در غرب، تهران، دانشگاه تهران.
- فارابی، ابونصر محمد، 1991، آراء اهل المدینه الفاضله، بیروت، دارالمشرق.
- ـــــ ، 1364، احصاء العلوم، ترجمة حسین خدیوجم، تهران، علمی و فرهنگی.
- ـــــ ، 1366، السیاسه المدنیه، تهران، الزهراء.
- ـــــ ، 1401ق، تحصیلالسعاده، ترجمة جعفر آلیاسین، بیروت، دالاندلس.
- ـــــ ، 1405ق، فصول المنتزعه، تهران، الزهراء.
- ـــــ ، 1992، المله و نصوص اخری، بیروت، دارالمشرق.
- مصباح، محمدتقی، 1378، جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن، تهران، شرکت چاپ و نشر بینالملل.
- مهاجرنیا، محسن، 1380، اندیشه سیاسی فارابی، قم، بوستان کتاب.
- هافمن، کارل و همكاران، 1385، روانشناسی عمومی (از نظریه تا کاربرد)، ترجمة مهران منصوری و همكاران، تهران، ارسبارن.
- وینسنت، آندرو، 1371، نظریههای دولت، ترجمة حسین بشیریه، تهران، نشر نی.