معرفت فرهنگی اجتماعی، سال پانزدهم، شماره اول، پیاپی 57، زمستان 1402، صفحات 105-118

    پیامدهای قشربندی اجتماعی

    نویسندگان:
    ✍️ صادق گلستانی / استادیار گروه «جامعه‌شناسی» مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی / sadeq.qolestani47@yahoo.com
    doi 10.22034/marefatefarhangi.2024.2021466
    چکیده: 
    اصل «نابرابری اجتماعی» که به تفاوت‌ در بهره‌مندی از مزایای اجتماعی اشاره دارد، ریشه در مبادی انسان‌شناختی و ضرورت‌های اجتماعی دارد. ازاین‌رو برای جامعه نیز دارای آثاری مثبت است. ولی نحوه شکل‌گیری و میزان حضور آن می‌تواند پیامدهای سوئی بر جامعه تحمیل کند. تحلیل برخی از افراد برجسته از پیامدهای قشربندی، مسئله این پژوهش را شکل می‌دهد که با روش «تحلیل منطقی» بررسی ‌شده است. به نظر می‌رسد تعدیل نشدن نابرابری اجتماعی می‌تواند انسجام اجتماعی را مخدوش سازد و بستر کینه اجتماعی را فراهم کند. همچنین باعث ایجاد بسیاری از کجروی‌ها متناسب با طبقه بهره‌مند و محروم جامعه گردد.
    Article data in English (انگلیسی)
    Title: 
    The Consequences of Social Stratification
    Abstract: 
    The principle of "social inequality", which refers to the difference in enjoying social benefits, is rooted in anthropological principles and social necessities. Therefore, it has positive outcomes for the society, but the way it is formed and its degree can have adverse consequences in society. Using the logical analysis method, this research presents some prominent people’s views on the consequences of social stratification. It seems that social inequality can negatively affect social cohesion and pave the way for social resentment. It also causes many deviations in both privileged and deprived classes of the society.
    References: 
    متن کامل مقاله: 


    مقدمه
    نابرابري در بهره‌مندي از منابع کمياب جامعه واقعيت فراگير جهان اجتماعي است. اين واقعيت از مبادي انسان‌شناختي و جامعه‌شناختي سرچشمه مي‌گيرد و در يک روند طبيعي و غيرطيبعي، به حضور خود در تاريخ زندگي اجتماعي ادامه داده است. نمودهاي اين تفاوت‌ها را در سه صورت کلان «قدرت» و «ثروت» و «منزلت» مي‌توان يافت. البته جنبه‌هاي‌ اقتصادي آن جلوه‌ روشن‌تري دارد که در نمادهايي همچون نوع مسکن، جغرافياي محل سکونت، وسايل و نوع سفر، امکانات تحصيلي و درماني و مسائلي از اين دست خود را نشان مي‌دهد. 
    اين پديده از منظرهاي گوناگون تجويزي و توصيفي در کانون تأملات نظري دانشمندان اجتماعي قرار گرفته و در قالب پرسش‌هايي پيگيري شده است؛ پرسش‌هايي همچون منشأ نابرابري، طبيعي و غيرطبيعي بودن آن، امکان و عدم امکان حذف آن، و پيامدهاي اجتماعي آن.
    يکي از مهم‌ترين مباحث مربوط به نابرابري را پيامدهاي اجتماعي آن شکل مي‌دهد. درواقع اين پيامدهاست که انگيزه عالمان اجتماعي برای تحليل نظري و ايجاد گفت‌وگوي علمي بين آنان را در اين باب برانگيخته است.
    هرچند اصل نابرابري مي‌تواند آثار مثبتی در جهان اجتماعي به دنبال داشته باشد، ولي عدم تعديل آن و افزايش فاصله طبقاتي و فرايند شکل‌گيري اين فاصله و نوع رابطه طبقات اجتماعي مي‌تواند زيان‌هاي اجتماعي را بر جامعه تحميل کند. 
    اين پژوهش در جهت تحليل اين بخش از پيامدها سامان یافته است و به اين پرسش پاسخ مي‌دهد که نابرابري اجتماعي چه نوع پيامدهاي سوئي بر جامعه تحميل مي‌کند؟
    بسياري از آثار مربوط به مباني جامعه‌شناسي، به مسئله «نابرابري» هم پرداخته و برخي از آنها پيامد آن را نيز ذکر کرده‌اند. تفاوت اين اثر که نگارش آن را موجه مي‌سازد، در اين است که برخي از آثار که در ديگر منابع نيامده يا برخي از وجوه آن مد نظر قرار نگرفته، بررسي شده است. تحليل نقش نابرابري در رفتار انحرافي طبقه بالا و نشان‌دادن تفاوت اين پيامد در طبقه پايين، وجه امتياز ديگر اين اثر است. همچنين در اين پژوهش منشأ انسان‌شناختي برخي از اين آثار بيان گرديده است. نکته آخر آنکه تقرير متفاوتي از پيوند نابرابري با پيامدها ارائه شده است. 
    اهميت اين پژوهش را در محتواي همين پيامدها مي‌توان يافت. تأثير سوء نابرابري اجتماعي به‌گونه‌اي است که به گفته برخي از انديشمندان اجتماعي، سعادت جامعه را مخدوش مي‌‌سازد. بنابراين فهم اين پيامدها و شناخت نحوه اثرگذاري نابرابري در آن مي‌تواند عاملان اجتماعي را در جهت کنترل برخي رفتارها و برنامه‌هاي منجر به آن پيامدها ياري رساند. 
    1. بررسی مفاهيم
    1-1. نابرابري 
    در ادبيات جامعه‌شناسي، بررسي و تحليل تفاوت‌هاي اجتماعي، ذیل دو مفهوم «نابرابري» (social inequality) و «قشربندي اجتماعي» (social inequality) انجام مي‌پذيرد. اين دو مفهوم ـ‌همان‌گونه که برخي از جامعه‌شناسان نيز اشاره کرده‌اند (ملوين، 1371، ص21)ـ در معناي مترادف به‌کار مي‌روند و نظريه‌هايي که در باب تفاوت‌ها و تفاضل‌هاي اجتماعي و در ذيل دو عنوان مزبور مطرح مي‌شوند، تفاوت محتوايي ندارند؛ يعني چنين نيست که ـ‌مثلاًـ نظريه «کارکردي» براي دو مقوله «قشربندي» و «نابرابري» دو تحليل جداگانه ارائه كند. اين نظريه‌ها وجوه متفاوت يک واقعيت ‌اجتماعي را که به نام «قشربندي اجتماعي» يا «نابرابري اجتماعي» شناخته مي‌شود، واکاوی مي‌کنند. بنابراين دو مفهوم مزبور در اين اثر نيز به يک معنا به کار مي‌روند. 
    براي «نابرابري اجتماعي» يا «قشربندي اجتماعي» در ادبيات جامعه‌شناسان تعاريف گوناگونی ذکر شده است که به برخي اشاره مي‌شود: 
    ـ فرايندي كه از طريق آن، اعضاي يك جامعه و گروه‌هايي كه تشکيل‌دهنده آن‌ هستند، به‌صورت لايه‌ها و قشرهايي (همانند آنكه در سطوح مختلف چيده شده باشند) بر روي ‌هم جاي مي‌گيرند (بيرو،1370، ص381).
    ـ فرايندي که از طريق آن يا ساختار حاصل بر اثر اين فرايند، خانواده‌ها از يکديگر تفاوت پيدا مي‌کنند و بر طبق درجات مختلف حيثيت و يا ثروت و يا قدرت، در قشرهايي رتبه‌بندي شده قرار مي‌گيرند (جوليوس، 1376، ص665).
    ـ تقسيم جامعه به گروه‌هاي داراي حيثيت، قدرت و ثروت نامساوي (شايان‌مهر، 1385، ج5، ص443).
    ـ توصيف جامعه‌اي که اولاً، درآمد و قدرت و حيثيت و ساير منابع ارزشمند را به‌طور نابرابر در ميان اعضاي خود تقسيم مي‌کند و ثانياً، طبقات متمايزي از اعضاي خود ايجاد مي‌نماید (اچ. ترنر، 1378، ص220).
    اين مفهوم ـ‌همان‌گونه که اشاره شدـ تفاوت‌ها و تفاضل‌هاي اجتماعي افراد را مد نظر قرار مي‌دهد؛ تفاوت در برخورداري از مزاياي اجتماعي که در یک دسته‌بندي کلي، به قدرت و توانايي اثرگذاری بر ديگران يا تحميل اراده خود به ديگران و ثروت و وضعيت اقتصادي و درآمد و منزلت و اعتبار اجتماعي تقسيم مي‌شود و نتيجه طبيعي آن، تقسيم جامعه به لايه‌هاي مختلف خواهد بود. 
    بدين‌روی مي‌توان «نابرابري اجتماعي» را چنين تعريف کرد: فرايند تفاوت و تفاضل افراد در بهره‌مندي متفاوت از مزاياي ارزشمند اجتماعي؛ از قبيل قدرت و ثروت و منزلت که طي آن، جامعه به قشرها و طبقات اجتماعي ـ‌ برای نمونه‌ـ بالا و متوسط و پايين تقسيم مي‌شود. اين فرايند مي‌تواند طبيعي و متناسب با مصلحت جامعه باشد و يا برخلاف مصلحت جامعه، سازمان‌يافته و تنها منافع بخشي از گروه‌هاي اجتماعي را تأمين نمايد و ـ در واقع‌ـ مصداقي از بي‌عدالت اجتماعي باشد. 
    به‌ عبارت‌ ديگر، نابرابري اجتماعي مي‌تواند مصداق عدالت يا ظلم اجتماعي باشد. آن بخشي که در يک فرايند طبيعي و مطابق مصلحت جامعه صورت پذيرفته، مصداق «عدالت اجتماعي» است و بخش ديگر که در جهت تأمين نياز بخشي از گروه‌هاي اجتماعي تعين يافته، مصداق «بي‌عدالتي» است.
    همان‌گونه که اشاره شد، دو مفهوم «نابرابري» و «قشربندي» به يک معنا هستند و اصطلاح «قشربندي» به جنبه لايه‌بندي شدن جامعه اشاره دارد که در فرايند نابرابري اجتماعي در جامعه به وجود مي‌آيد و در واقع طي برخورداري متفاوت از مزاياي جامعه، در يک سلسله‌ مراتب اجتماعي، همچون نردباني روي ‌هم قرار مي‌گيرند و رتبه‌بندي مي‌گردند و اعضای جامعه به لايه‌ها و قشرهاي بالا و متوسط و پايين طبقه‌بندي مي‌شوند (رفيع‌پور، 1378، ص440؛ گيدنز، 1381، ص238؛ محسني، 1388، ص548؛ ليپست، 1381، ص9). 
    2-1. عدالت 
    برابري و نابرابري اجتماعي تفاوت معنايي با عدالت و بي‌عدالتي اجتماعي دارد و نابرابري اجتماعي لزوماً به معناي بي‌عدالتي يا ظلم اجتماعي نيست. نابرابري، بسته به فرايند و عوامل شکل‌گيري آن، مي‌تواند مصداق عدالت يا ظلم اجتماعي قرار گيرد. 
    «عدالت» را به قرارگرفتن هر چيز در جاي خود (وضع کل شيء في موضعه) و سپردن حق به صاحب آن معنا کرده‌اند: «اعطاء کل ذي حق حقه» (طوسي، 1407، ج1، ص367؛ طوسي، 1390، ج4، ص 99). اين دو تعبير به دو نگاه حق‌مدارانه (اعطاء کل ذي حق حقه) و هستي‌شناسانه (وضع شيء في موضعه) از عدالت اشاره دارد و کاربرد اجتماعي و سياسي اين تعاريف به معناي حفظ و اعطاي حقوق اجتماعي افراد و قراردادن هريک از اعضاي جامعه در جايگاه خاص آنهاست (کريمي، 1396، ص36).
    3-1. عدالت اجتماعي
    با توجه به آنچه در تعریف «عدالت» گفته شد، مراد از «عدالت اجتماعي» آن است که با هريک از افراد جامعه مطابق آنچه شايسته‌شان است، برخورد شود و در جايي که شايسته‌شان است، قرار گيرند (طباطبائي، 1425ق، ج12، ص331؛ ج1، ص379؛ ج16، ص349) و به تعبير شهيد مطهري، امتيازاتي که نصيب افراد مي‌شود بر مبناي صلاحيت و استحقاق و برنده‌شدن در مسابقه عمل و صلاح در زندگي باشد (مطهري، 1403ق، ص152). 
    بنابراين، نابرابري اجتماعي و توزيع پاداش‌هاي متناسب با وزن اجتماعي افراد، مصداق عدالت اجتماعي شمرده مي‌شود و به‌عکس، برابري و توزيع مزاياي اجتماعي بی‌ملاحظه تفاوت‌ها و وزن اجتماعي، مصداق بي‌عدالتي و ظلم به شمار می‌آید.
    تحقق عدالت در جامعه، ارتباط عميق و گسترده‌‌ای با عمق و شکل نابرابري اجتماعي دارد. نابرابري غيرطبيعي و فاصله طبقاتي افسارگسيخته را مي‌توان به فقدان عدالت اجتماعي و ساختار ظالمانه حاکم بر جامعه مستند ساخت؛ همچنان‌که وجود نابرابري طبيعي و معقول اجتماعي در سايه عدالت اجتماعي قابل ‌دسترسي است. 
    4-1. طبقه اجتماعی
    مي‌توان گفت: بارزترين مفهوم در حوزه نابرابري اجتماعي، «طبقه اجتماعي» است. اين مفهوم نه‌‌تنها در اين قلمرو، بلکه حتي در اصل علم جامعه‌شناسي نيز اهميت دارد. برخي جامعه‌شناسان بر اين باورند که نه فقط تحليل نابرابري اجتماعي، بلكه جامعه‌شناسي نيز با مطالعاتی درباره طبقه، به‌ويژه در نوشته‌هاي کارل مارکس آغاز شده است (گرب، 1371، ص12). برخي هم بالندگي جامعه‌شناسي را با تحليل طبقاتي مرتبط مي‌دانند (اسکيس، ۱۳۸۹، ص5). 
    اين مفهوم در تاريخ انديشه جامعه‌شناختي، نام‌هاي متعددي گرفته است. در قرن هجدهم در ذيل عنوان «نابرابري» و در قرن نوزدهم، با نام «طبقات اجتماعي» و امروزه در ذيل نظريه «قشربندي» قرار داده شده و مفهوم اخیر به نوعي جايگزين طبقه اجتماعي شده است (دارندرف، 1371، ص39-40). 
    هرچند اين مفهوم که در قالب نظريه مارکسيستي در باب قشربندي مطرح شده، با معيار اقتصادي گره ‌خورده است، ولي «طبقه» در بحث قشربندي، به معناي مطلق لايه‌بندي و رتبه‌بندي جامعه در ابعاد سه‌گانه «قدرت» و «ثروت» و «منزلت» به‌کار مي‌رود. به ‌عبارت‌ ديگر مراد از «طبقه اجتماعي» در بحث جامعه‌شناسي قشرها و نابرابري، تفاوت اجتماعي در ابعاد سه‌گانه قدرت و ثروت و منزلت است، نه «طبقه» به معناي خاص اقتصادي آن؛ چنان‌که نظريه‌هاي قشربندي نيز مطلق تفاوت‌هاي اجتماعي را تحليل و ارزيابي مي‌کنند و يا در بيان شاخصه‌هاي تعيين طبقات اجتماعي، شاخص متمايزي براي طبقه و قشر بيان نمي‌شود و تحليل پيامدهاي اجتماعي نابرابري نيز از همين شيوه پيروي مي‌کند. 
    در بحث «قشربندي» ـ‌همان‌گونه که در تعريف نيز بيان شد‌ـ با سه معيار «قدرت» و «ثروت» و «منزلت» سروکار داريم و رتبه اجتماعي افراد بر اساس يکي از سه معيار مذکور مشخص مي‌شود. به ‌عبارت ‌ديگر جامعه بر اساس اين معيارهاي سه‌گانه طبقه‌بندي مي‌گردد. بنابراين معيار اقتصادي تنها يکي از معيارهاي سه‌گانه را شکل‌ مي‌دهد. صاحب‌نظران حوزه قشربندي نيز طبقه را در همين چارچوب تعريف کرده‌اند که به برخي اشاره مي‌شود: 
    ـ گروهي از مردم که تقريباً ثروت، منزلت اجتماعي و قدرت يکساني را در جامعه دارا هستند (عضدانلو، 1382، ص414؛ آراسته، 1381، ص671). 
    ـ دو يا چند قشر اجتماعي كه بنا بر اعتقاد مردم و به‌وسيله آنان، به پايگاه‌هاي «مهتر» و «كهتر» رتبه‌بندي شده‌اند (شايان‌مهر، ‌1385، ص316).
    ـ مجموعه افراد يا خانواده‌هايي که در محدوده يک جامعه يا اجتماع معيّن، از لحاظ ميزان قدرت، درآمد، ثروت يا حيثيت و يا ترکيب آزادانه‌اي از اين عناصر در رديف يکديگرند (گولد، 1376، ص568). 
    ـ مردمي که در سهم معيّني از پول و حيثيت مشترکند. ازاين‌رو خصایص مشترکي دارند (ترنر، 1378، ص231).
    5-1. تحرک اجتماعي 
    نابرابري اجتماعي ارتباط تنگاتنگي با مقوله «تحرک اجتماعي» دارد. دستيابي به موقعيت‌هاي اجتماعي که توزيع مزاياي نابرابر را ايجاد مي‌کنند، از مسير تحرک اجتماعي امکان‌پذير است. تحرک صعودي و نزولي افراد و به‌ عبارت ‌ديگر افول و صعود افراد نسبت به موقعيت‌هاي اجتماعي، ميزان بهره‌مندي آنان از منافع کمياب اجتماعي را دستخوش تغيير مي‌کند. 
    مراد از «تحرک اجتماعي» انتقال از يک موقعيت اجتماعي به موقعيت اجتماعي ديگر است که به سه صورت «عمودي» و «نزولي» و «افقي» انجام مي‌پذيرد. «تحرک عمودي» انتقال از يک موقعيت اجتماعي پايين به موقعيت بالاتر است؛ از قبيل ارتقا از موقعيت معاونت به رياست در يک سازمان اداري. «تحرک نزولي» به سقوط موقعيت اجتماعي فرد اشاره دارد؛ مثل نزول از سمت ‌اجتماعي رياست به معاونت. اما «تحرک اجتماعي افقي» به معناي انتقال از يک موقعيت اجتماعي به موقعيت اجتماعي همسان است، به‌گونه‌اي که تغييري در ميزان بهره‌مندي از مزاياي اجتماعي فرد ايجاد نمي‌شود؛ مثلاً، کارمند ساده يک سازمان اداري به شغلي در همين طراز منتقل گردد.
    ميزان تحرک اجتماعي از جهات گوناگون نابرابري اجتماعي را متأثر مي‌سازد. باز بودن جامعه و سهولت و گسترش تحرک اجتماعي در آن، کاهش فاصله طبقاتي و امکان جايگزيني طبقات را در پي دارد؛ به اين صورت که وقتي تحرک اجتماعي به‌ سهولت انجام گيرد و فراگير گردد، امکان ارتقاي موقعيت اجتماعي افراد پايين و دستيابي آنان به مزاياي اجتماعي بيشتر فراهم مي‌شود. به ‌عبارت‌ ديگر افراد طبقات پايين و متوسط به سمت طبقه بالاتر ـ به لحاظ بهره‌مندي از منابع کمياب جامعه‌ـ رشد مي‌يابند و در نتيجه فاصله طبقاتي کاهش مي‌يابد. 
    از سوي ديگر فرايند تحرک اجتماعي فرصت جايگزيني طبقات را از طريق صعود و نزول موقعيت اجتماعي طبقات بالا و پايين و متوسط امکان‌پذير مي‌سازد. پیامد چنین تحرکی شکل‌گيري نابرابري طبيعي و مبتني بر عدالت اجتماعي خواهد بود. 
    در مقابل، بسته‌بودن جامعه و فقدان سهولت و کاهش تحرک اجتماعي در آن، موجب افزايش فاصله طبقاتي و نيز محدوديت جايگزيني طبقات و ـ‌در واقع‌ـ تثبيت نابرابري مي‌شود. اين واقعيت نابرابري غير طبيعي و مبتني بر بي‌عدالتي اجتماعي را رقم مي‌زند. 
    2. پيامدهاي نابرابري اجتماعی
    اصل وجود نابرابري اجتماعي و به‌تبع آن فاصله طبقاتي، پديده گريزناپذير زندگي جمعي است و بشر نيز در فرايند جامعه‌پذيري آن را به‌مثابه يک واقعيت طبيعي زندگي مي‌پذيرد و با آن کنار مي‌آيد. افزون بر آن، اصل تکوين پديده نابرابري را می‌توان در نيازهاي فطري انسان جست‌وجو کرد. فطري‌بودن نابرابري نشانگر وجود کارکرد مثبت آن براي جامعه است. ايجاد انگيزه براي کار و تلاش بيشتر، نمونه آن است. 
    اما اين مسئله در صورتي ‌که تعديل و مهار نشود و به تشديد فاصله بين طبقات مختلف، به‌ويژه طبقات پايين جامعه بينجامد، مي‌تواند آثار زيانباري به دنبال داشته باشد. اين پيامد آنگاه نمايان‌تر مي‌شود که نابرابري اجتماعي از مسير روابط ناعادلانه شکل يافته باشد و يا طبقات بالاي جامعه تظاهرات رفتاري متجملانه را رويه زندگي خود قرار دهند.
    اهميت مطالعه نابرابري اجتماعي به‌خاطر همين پيامدهاست؛ پيامدهايي که مي‌تواند نظام اجتماعي را تهديد کند و به گفته برخي انديشمندان اجتماعي، ريشه بسياري از مسائل اجتماعي شمرده مي‌شود (رفيع‌پور، 1378، ص439؛ جوئل، 1379، ص224) و سعادت جامعه را ناممکن مي‌سازد (طباطبائي، 1425ق، ج15، ص10). 
    تذکر اين نکته ضروري است که «نابرابري» و «فقر» دو مقوله جداگانه هستند و هرچند در برخي موارد ممکن است پيامدهاي مشابهي داشته باشند، در عين ‌حال تلازمي با يکديگر ندارند. 
    در مقوله «نابرابري»، مسئله مقايسه بين دو نوع زندگي و فرصت‌ها و بهره‌مندي‌ها مطرح است و پيامدهاي نابرابري در امتداد اين مقايسه به وجود مي‌آيند. بنابراين ممکن است يک فرد يا گروه جزو فقراي جامعه نباشد؛ ولي در نظام نابرابري، در مقايسه با سطح زندگي ديگران، در رتبه پايين‌تر قرار گيرد و همين تفاوت طبقه در کنار برخي ويژگي‌هاي ديگر ـ‌که بدان اشاره مي‌شودـ مي‌تواند پيامدهايي به دنبال آورد.
    اما مقوله «فقر» اين‌گونه نيست، بلکه پيامد خود فقر و فشارهاي ناشي از نداري و ناتواني در تأمین نياز، صرف‌نظر از مقايسه با گروه‌هاي ديگر و طبقات بالاتر، مد نظر است. بنابراين در جغرافيايي که همه افراد از طبقه پايين باشند و در آن، فاصله طبقاتي و در نتيجه امکان مقايسه بين طبقات وجود نداشته باشد، برخي از پيامدهاي برخاسته از نابرابري بروز نمي‌يابد، هرچند ممکن است نفس فقر و نداري، برخي رفتارها و برخي آسيب‌هاي اجتماعي را ايجاد کند. 
    از سوي ديگر اگر در جامعه‌اي طبقه فقير وجود نداشته باشد و افراد در سختي معيشت به سر نبرند، اما تشديد فاصله طبقاتي را مشاهده نمايند، در اين صورت هرچند ممکن است پيامدهاي فقر را تجربه نکنند، ولي امکان مقايسه وضعيت زندگي دو طبقه، احساس فقر و محروميت را در پي دارد و متعاقب آن، پيامدهاي رفتاري سوء نيز به وجود خواهد آمد. به‌عکس، جايي که فاصله طبقاتي و زمينه مقايسه اجتماعي وجود نداشته باشد، به‌طور طبيعي برخي تنش‌ها ايجاد نخواهد شد. برای نمونه اگر در منطقه‌اي همه در خانه‌های 80، 90 متري زندگي کنند، مشکل مقايسه و افزايش انتظار و احساس محروميت برخاسته از آن مقايسه را نخواهند داشت. ولي اگر عده‌اي در خانه‌های 1000 متري به سر ببرند، همين موضوع زمينه مقايسه و احساس محروميت و در نتيجه تبعات آن را محقق خواهد ساخت. 
    قابل ‌ذکر است که هرچند نابرابري اجتماعي در سه بعد «قدرت» و «ثروت» و «منزلت» قابل ‌بررسي است و بنابراين فاصله طبقاتي نيز جلوه‌هاي متفاوتي پيدا مي‌کند؛ اما بعد ثروت و تجليات آن مصداق روشن‌تري دارد و محسوس‌ترين نمودهاي نابرابري و رتبه‌بندي اجتماعي را شکل مي‌دهد. اين مسئله در دنياي جديد که به يمن پيشرفت فناوری، مظاهر متنوع ابزار زندگي را به نمايش مي‌گذارد، نمايان‌تر نشان داده مي‌شود. بنابراين بیشتر پيامدهاي اجتماعي نابرابري از همين منظر قابل ‌ارزيابي است. 
    1-2. مخدوش‌شدن انسجام اجتماعي 
    قرارداشتن در طبقه پايين جامعه و ناتواني در تأمین نيازهاي زندگي، به‌ويژه فقر، به‌خودي‌خود پديده‌ای منفی و از آسيب‌هاي اجتماعي شمرده مي‌شود و مي‌تواند به عامل بروز برخي رفتارهاي هنجارشکنانه تبديل گردد. ولي هنگامي‌که اين واقعيت در درون نظام طبقاتي و در مقايسه با زندگي ديگران قرار گيرد، مصداق روشن‌تري مي‌يابد. وقتي عده‌اي از تأمين ضرورت‌هاي زندگي عاجز باشند يا براي تأمین برخي نيازهاي ضروري (مثل درمان بيماري) مشکلات بسیاري (از قبيل ناتواني در پرداخت هزينه درمان، مراجعه به بيمارستان عمومي و تحمل فرايند طولاني مسير درمان و احياناً رفتار نادرست توسط برخي متصديان) را تحمل کنند و در مقابل، برخي گروه‌هاي اجتماعي از مزاياي بالا در زندگي برخوردار باشند و رفاه را براي خود و خانواده‌شان به ارمغان آورند و برخي نيازهاي ضروري از جمله مسائل درماني را از طريق مراکز خصوصي و بی‌تحمل مرارت‌هاي مراکز عمومي پيگيري کنند، شکنندگي وضعيت نامطلوب طبقه پايين بيشتر خواهد بود. 
    يکي از پيامدهاي اين شرايط اجتماعي و فاصله طبقاتي، جدايي دل‌ها و ايجاد بغض و کينه و اختلاف و تنش بين دو گروه اجتماعي و مخدوش‌شدن همبستگي اجتماعي است. البته هرچند موانع ساختاري مانع بروز اجتماعي اين اختلاف شود، اما هرگز نمي‌تواند انس و الفت را در دل‌ها جايگزين کند. بنابراين، با اين جدايي دل‌ها، زمينه روان‌شناختي بروز تنش‌هاي اجتماعي همچنان محفوظ مي‌ماند و در شرايط مناسب سر برآورده، جامعه را دچار بحران مي‌کند. 
    اين مقوله افزون بر سطح روابط داخلي جوامع، در سطح روابط بين‌المللي نيز قابل ‌مشاهده است. مرحوم علامه طباطبائي در تفسير الميزان با اشاره به اين واقعيت، بروز برخي جدال‌هاي بين‌المللي، از جمله جنگ‌هاي ‌جهاني را از همين منظر تحليل کرده (طباطبائي، 1425ق، ج4، ص339 و110؛ ج2، ص430) و گسترش و مقبوليت طرح اشتراکي نظام کمونيستي را در همين زمینه (يعني ناخشنودي مردم از فاصله طبقاتي حاکم در جوامع انساني و پيامدهاي سوء اجتماعي آن) تفسير نموده است (همان، ج2، ص430 و384؛ ج4، ص110).
    2-2. کجروي اجتماعي 
    تشديد فاصله طبقاتي مي‌تواند زمينه‌هاي ارتکاب مفاسد و کجروي اجتماعي را براي هر دو گروه برخوردار و محروم جامعه از مسيرهاي متفاوت فراهم سازد که در ذيل به آنها اشاره مي‌شود:
    1-2-2. کجروي طبقه پايين
    تعين کجروي نسبت به طبقه پايين جامعه را ـ صرف‌نظر از مسير بغض و کينه‌هاي اجتماعي که بدان اشاره شدـ در چارچوب احساس فقر و محروميتي که در فرايند فاصله طبقاتي و از طريق مقايسه با وضعيت زندگي طبقه برخوردار ايجاد مي‌شود، مي‌توان پي گرفت. اين مسئله، به‌ويژه هنگامي‌که با رويکرد اشرافي طبقه بالا و ظهور متجملانه در نمادهاي منزلت (از قبيل ماشين و مسکن و تفريح) همراه باشد، تشديد مي‌گردد. 
    تبيين اين مسئله را از دو جهت مي‌توان پي گرفت:
    1-1-2-2. احساس فقر و محروميت
    احساس فقر و محروميت (همانند خود فقر) انواع فشارهای معيشتی را براي افراد به دنبال دارد. اين احساس زمينه سوق يافتن آنان به سمت برخي هنجارشکني و مفاسد را فراهم مي‌سازد؛ يعني همچنان‌که خود فقر به‌خاطر فشارهاي ناشي از سختي معيشت که بر افراد وارد مي‌کند، ممکن است محرک سوق يافتن آنان به‌سوي برخي هنجارشکني‌ها باشد، احساس فقر نيز چنين پيامدي به دنبال دارد. در واقع، هرچند فرد ممکن است در ظرف واقع فقير نباشد و در تنگي معيشت به سر نبرد، ولي در فرايند مقايسه، خود را ندار و در چنين وضعيتي مي‌بيند. ازاين‌رو همانند فقر واقعي، زمينه روان‌شناختي برخي رفتارهاي انحرافي در او تقويت مي‌شود. 
    البته نوع و ميزان هنجارشکني و رفتارهاي انحرافي ناشي از فقر واقعي و احساس فقر مي‌تواند متفاوت باشد. ممکن است افراد غني در فرايند مقايسه اجتماعي احساس فقر کنند؛ اما به سبب موقعيت اجتماعي که در آن قرار دارند و منزلت اجتماعي که از آن برخوردارند، از برخي هنجارشکني‌ها که توسط طبقه پايين جامعه صورت مي‌گيرد، بپرهيزند. 
    قابل ‌ذکر است که احساس فقر شديدتر از خود فقر، زمينه را براي کجروي فراهم مي‌کند و چه‌بسا محرک نابهنجاري‌هايي شود که توسط فقر ايجاد نشود. البته بسياري از افراد طبقه پايين جامعه ممکن است به‌رغم تحمل محدوديت‌هاي زندگي، نه‌تنها به هنجارشکني مبتلا نشوند، بلکه همنواتر از طبقه متوسط و بالا، در جامعه ظاهر گردند و نسبت به همگنان احسان و ايثار نيز به خرج ‌دهند. 
    دوران هشت سال دفاع مقدس در کشور ما نمونه روشن اين مدعاست که طبقه پايين جامعه در اين ايام بيشترين ايثارگري مالي و جاني را نسبت به جامعه اسلامي به نمايش گذاشتند. اين مسئله درباره احساس فقر مصداق کمتري دارد و گروهي که احساس فقر مي‌کنند، می‌توانند کمتر شاهد اين‌گونه رفتارها باشند. مقايسه رفتار اجتماعي مردم ما در فرايند تغييرات اجتماعي بعد از جنگ و پيامدهاي سياست‌هاي توسعه نامتوازن که به فاصله طبقاتي انجاميده و احساس فقر را دامن زده، با رفتار اجتماعي آنان در ايام دفاع مقدس نمونه آن است (رفيع‌پور 1376، ص197-200).
    نکته ديگر آنکه احساس فقر برخلاف خود فقر، به ‌صرف تأمین نياز واقعي از بين نمي‌رود و همواره در فرايند مقايسه با موقعيت‌هاي برتر ادامه مي‌يابد، به‌ويژه هنگامي‌که رسيدن به زندگي بالاتر و سبک زندگي طبقه بالا، معياري براي کسب منزلت اجتماعي تبديل گردد. اين واقعيت مسير ديگري براي تکوين رفتار انحرافي ايجاد مي‌کند که در ادامه بررسي مي‌شود. 
    2-1-2-2. هنجارشکنی
    صورت ديگرِ تأثير اين مسئله را می‌توان در چارچوب پيوند آن با احترام اجتماعي بيان کرد. زماني که بر اثر تظاهرات رفتاري اشرافي، طبقه بالا و تبليغ اين عناصر در فرهنگ عمومي، به‌تدريج شيوه زندگي اين طبقه و نمادهاي منزلت آنان به ارزش اجتماعي تبديل شود و بالطبع، حاوي احترام اجتماعي گردد، در اين صورت رسيدن به شيوه زندگي و نمادهاي منزلت اين طبقه نيز به ابزار کسب احترام اجتماعي تبديل مي‌گردد و محروميت از آن نوعي تحقير اجتماعي به دنبال خواهد داشت. 
    اين واقعيت بستر را براي برخي هنجارشکني‌ها آماده مي‌سازد. بنابراين گاهي فرد در فرايند مقايسه حاصل از فاصله طبقاتي، فقدان بهره‌مندي از برخي نمادهاي منزلت طبقه بالا (مثل ماشين و مسکن گران‌قيمت) را نوعي سختي معيشت و فقر و نداري مي‌پندارد و از اين نظر فشار دروني در خود احساس مي‌کند و برخي رفتارها را انجام مي‌دهد و گاهي اين فقدان را در چارچوب احترام اجتماعي ارزيابي مي‌کند؛ يعني به علت آنکه آن نمادها با احترام اجتماعي همراه مي‌شوند، بنابراين افراد طبقه پايين اين احساس محروميت را در جهت سلب احترام اجتماعي مي‌بينند و براي رسيدن به آن مي‌کوشند و برخي از هنجارها را در فرايند رسيدن به آن نمادها مي‌شکنند. در واقع، از مسير اين هنجارشکني، رسيدن به آن وضعيت را جست‌وجو مي‌کنند.
    2-2-2. کجروي طبقه بالا 
    کجروي اجتماعي در فضاي نابرابري و تشديد فاصله طبقاتي به طبقه پايين محدود نمي‌گردد، بلکه در صورتی متفاوت در رفتار طبقه بالا نيز بروز مي‌يابد. البته رفتار انحرافي طبقه بالا در سطح کلان و با پوشش خاص انجام مي‌گيرد و در افکار عمومي جرم شناخته نمي‌شود و از آنان با عنوان «مجرمان يقه‌سفيد» ياد مي‌شود (پيکا، ۱۳۷۰، ص75-74؛ رابرتسون، 1377، ص184-185). 
    رفتار انحرافي طبقه بالاي جامعه که مرتبط با فاصله طبقاتي صورت مي‌پذيرد، وجوه متفاوتی دارد که استثمار طبقه پايين نمونه بارز آن است. تشديد فاصله طبقاتي که با در اختيار داشتن امکانات اجتماعي توسط طبقه بالا و عقب‌ماندگي طبقه پايين همراه است، نياز طبقه پايين را نسبت به طبقه بالا گسترده و عميق مي‌کند. اين مسئله زمينه استثمار طبقه پايين را تسهيل مي‌کند. به‌خدمت ‌گرفتن آنان در مراکز و بنگاه‌ها و مؤسسات خدماتي و توليدي با پرداخت کمترين هزينه و در قبال کار زياد، نمونه‌اي از اين استثمار است. 
    صورت ديگر استثمار طبقه پايين را در امور ذيل مي‌توان مشاهده کرد: به‌کارگيري افراد طبقه پايين براي پيشبرد اهداف اجتماعي نامشروع طبقه بالا (از قبيل اداره باندهاي فساد و فحشاي سازمان‌يافته، قاچاق کالا و ارز)؛ توزيع مواد مخدر؛ همچنين استفاده از جغرافياي زيست طبقه پايين براي انجام برخي از تبهکاري‌ها به اين علت که مناطق فقيرنشين را بستر مناسبي براي پيگيري اهداف مجرمانه خود مي‌يابند. 
    استثمار تنها يکي از اشکال انحراف طبقه بالاي جامعه است. مجرمان يقه‌سفيد در فرايند تشديد فاصله طبقاتي و ارزش‌ شدن سبک زندگي آنان، براي حفظ و ارتقاي برتري جايگاه و نفوذ اجتماعي خود، شيوه‌هاي گوناگون و ممکن هنجارشکني و تبهکاري سازمان‌يافته را در پيش مي‌گيرند که استفاده از رانت در کار صادرات و واردات و به‌ويژه صادرات و واردات نامتوازن که به تعطيلي بسياري از بنگاه‌هاي اقتصادي مي‌انجامد، دخالت غيرقانوني در بورس براي تحصيل ثروت نجومي که بيچارگي بخش زيادي از سهامداران کوچک را در پي دارد، رشوه‌هاي کلان براي اقدامات غيرقانوني از قبيل دريافت وام‌هاي نجومي، و تغيير کاربري و تصرف زمين‌هاي متعلق به بيت‌المال، نمونه‌هايي از آن است. 
    3-2. فشار رواني به جامعه 
    گفته شده که فاصله طبقاتي در ذات ‌خود امکان مقايسه را به وجود مي‌آورد. اين مقايسه در طبقه پايين و بالاي جامعه ظهوری متفاوت دارد. تلاش طبقه پايين براي ارتقاي شرايط زندگي و تلاش طبقه بالا براي حفظ برتري خود، نمونه آن است. اين نگاه مقايسه‌اي موجب بالارفتن انتظارات ارزشي و در نتيجه نارضايتي بخش زيادي از جامعه نسبت به شرايط موجود می‌شود. اين شرايط اجتماعي افراد طبقه پايين را در يک مسابقه رقابتي قرار مي‌دهد تا هرکس بتواند مطابق انتظارات ارزشي جامعه، وضعيت خود را ارتقا بخشد. طبيعي است افراد هرگز در اين رقابت که بر مدار مقايسه وضعيت موجود با انتظارات ارزشي صورت مي‌گيرد، نمي‌توانند راضي شوند و آرام گیرند و نارضايتي از وضعيت موجود و احساس فشار رواني، نتيجه طبيعي اين شرايط اجتماعي است.
    اين مسابقه براي طبقه بالا نيز وجود دارد و آنان را نيز از زاويه ديگر به تکاپو و بی‌قراری وا‌مي‌دارد. تلاش براي حفظ برتري اجتماعي و ارتقاي نمادهاي منزلت خود، به‌منطور تثبيت و نمايش اين برتري، نمونه آن است. بنابراين در اين مسابقه اجتماعي، برخي از اقشار فقير و غني، به درجات متفاوت، نوعي زندگي پراسترس را تجربه مي‌کنند که در قرآن کريم از آن به «معیشت ضنک» (زندگي تنگ) ياد شده است: «و مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكاً» (طه: ‌124)؛ و هركس از ياد من دل بگرداند، قطعاً زندگىِ تنگ [و سختى‏] خواهد داشت.
    قابل ‌ذکر است که آثار ذکر شده مرتبط با فاصله طبقاتي، درباره همه جامعه مصداق ندارد. کساني که در فرهنگ ديني پرورش ‌يافته و معنويت را در درون خود نهادينه کرده‌اند در حصار تنگ انتظارات ارزشي مظاهر حسي نمي‌انديشند و در اين چارچوب، مناسبات زندگي خود را سازمان نمي‌دهند و رقابت نمي‌کنند. قرآن کريم نيز زندگي تنگ يادشده را در همين چارچوب معنايي مطرح کرده و آن را به فقدان زندگي معنوي ذیل عنوان «اعراض از ذکر خدا» (و من اعرض عن ذکري) مستند ساخته است. 
    4-2. شکوفانشدن بسياري از استعدادهاي نهفته جامعه و عدم گردش نخبگاني
    چنان‌که اشاره شد، تفاوت‌ افراد در توانايي و استعداد، از واقعيات زندگي انساني است. اين تفاوت‌ها به جغرافياي خاصي محدود نمي‌گردد. شکوفاشدن استعدادهاي گوناگون در سايه فرصت‌ها و امکاناتي اتفاق مي‌افتد که جامعه در اختيار آنان مي‌گذارد. چه‌بسا استعدادهايي که به‌ سبب عدم بهره‌مندي از زمينه‌‌هاي اجتماعي، امکان باروري و شکوفايي نمي‌يابند. معمولاً جامعه‌اي که مبتلا به قشربندي شدید و افزايش فاصله طبقاتي است، امکانات اجتماعي نيز به‌صورت نابرابر و تبعيض‌آميز در آن توزيع مي‌شود و نابرابري در تأمين فرصت‌هاي تحصيلي و امکانات آموزشي نمونه آن است. اين واقعيت در ميان مناطق برخوردار و محروم و در مرحله بعد در ميان طبقات بالا و پايين به چشم مي‌خورد. 
    اين نوع نابرابري ساختاري غير طبيعي از يک‌سو موجب مي‌شود بسياري از استعدادهاي نهفته در پهنه جغرافيايي جامعه شکوفا نشوند و در نتيجه جامعه نتواند از آن ظرفيت بهره‌مند گردد. از سوي ديگر مانع تحرک اجتماعي کساني مي‌گردد که به‌رغم اين نابرابري‌ها توانسته‌اند استعداد خود را به فعليت برسانند؛ مثلاً، مدارج تحصيلي را طي نمايند. در واقع قشربندي يادشده امکان تحرک اجتماعي صعودي را تنها براي کساني فراهم مي‌کند که از پايگاه اجتماعي طبقه بالا بهره‌مند هستند. بنابراين در اين فرايند راه تحرک صعودي نخبگان طبقه پايين جامعه بسته مي‌شود و گردش نخبگاني که از نيازهاي بنيادين جامعه است، با اختلال مواجه مي‌گردد. 
    نکته اخير در باب پيامدهاي نابرابري آن است که برخي از عوامل و شرايط اجتماعي، تشديد بسياري از پيامدهاي ذکر شده را در پي دارد که در ادامه بيان مي‌شود: 
    1. هنگامي ‌که پديده فاصله طبقاتي از مسير غير طبيعي (همچون رانت و رشوه) در بهره‌مندي از منابع جامعه و بيت‌المال به‌دست‌ آمده باشد. 
    2. رهبران جامعه، به‌ويژه رهبران و گروه مرجع ديني در طبقه بالا قرار گيرند.
    3. استثمار طبقه پايين توسط طبقه بالا را در پي داشته باشد. 
    4. طبقه بالا رويکرد اشرافيگري و تظاهرات رفتاري متجملانه در پیش گیرد. معمولاً فاصله طبقاتي برخي از ثروتمندان را به سمت اشرافيت و نمايش ثروت سوق مي‌دهد که پيامدهاي ذکر شده را در پي دارد. 
    5. نابرابري اجتماعي با تبعيض‌هاي اجتماعي همراه باشد. تبعيض در اجراي قوانين، به‌ويژه قوانين کيفري از جمله آن است. معمولاً نظام کيفري مماشات بيشتری دارد با کساني که در طبقه بالاي جامعه قرار دارند. امکان رهايي از مجازات در ميان مجرمان طبقات بالاي جامعه بيش از طبقه پايين جامعه است و نظام پایش نيز معمولاً نسبت به هنجارشکنان طبقات پايين، رفتار خشن‌تري نسبت به مجرمان مشابه در طبقات بالاي جامعه اعمال مي‌کند.
    6. تحقير طبقه پايين، اعم از تحقير اداري (از قبيل رفت و آمد‌هاي بي‌سبب براي انجام کار اداري) یا غیر آن و پاسخ‌ نگفتن مناسب به آنان يا اینکه تحقير توسط طبقه بالا را در پي داشته باشد. 
    معمولاً بسياري از کساني که در طبقه بالاي جامعه فرايند جامعه‌پذيري را طي مي‌کنند به عللی (همچون فراهم بودن امکانات زندگي و برخورداري بی‌زحمت از ابزارهای رفاه و بهره‌مندي از انواع لذت‌ها و خوشي‌ها) شخصيت اجتماعي ناهمنوا در روابط اجتماعي پيدا مي‌کنند که در رفتار اجتماعي آنان، به‌ويژه در مواجهه با طبقه پايين جامعه و با هنجارهاي اجتماعي، خود را نشان مي‌دهد. برتري‌جويي نسبت به اقشار ضعيف و مواجهه آمرانه و طلبکارانه نسبت به ديگران و جامعه و انتظارات تبعيض‌آميز نسبت به قانون در بهره‌مندي از مزاياي اجتماعي، نمونه‌هايي از تظاهرات رفتاري اين ويژگي شخصيتي است. صاحبان اين سنخ شخصيتي حاضر نيستند همانند ديگر اقشار جامعه در برابر قانون تمکين نمايند و مانند آنان نقش‌ اجتماعي ايفا کنند و در فراز و نشيب زندگي جمعي کنشگري نمايند. 
    ارتکاب جرایم بزرگ یا سازماندهی آن توسط مجرمان يقه‌سفيد از همين بي‌شخصيتي برمي‌خيزد. اين افراد را مي‌توان در ادبيات اولياي دين، معادل گروه «خواص منحرف» معرفي نمود. حضرت اميرالمؤمنین  ويژگي‌ اين گروه اجتماعي را چنين توصيف مي‌کنند: 
    وَ لَيْسَ أَحَدٌ مِنَ الرَّعِيَّةِ أَثْقَلَ عَلَى الْوَالِي مَئُونَةً فِي الرَّخَاءِ وَ أَقَلَّ مَعُونَةً لَهُ فِي الْبَلَاءِ وَ أَكْرَهَ لِلْإِنْصَافِ وَ أَسْأَلَ بِالْإِلْحَافِ وَ أَقَلَّ شُكْراً عِنْدَ الْإِعْطَاءِ وَ أَبْطَأَ عُذْراً عَنِ الْمَنْعِ وَ أَضْعَفَ صَبْراً عِنْدَ مُلِمَّاتِ الدَّهْرِ مِنْ أَهْلِ الْخَاصَّةِ؛ 
    خواص جامعه همواره بار سنگيني را بر حکومت تحميل مي‌کنند؛ زيرا در روزگار سختي ياري‌شان کمتر، و در اجراي عدالت از همه ناراضي‌تر، و در خواسته‌هايشان پافشارتر، و در بخشش‌ها کم‌سپاس‌تر و به هنگام منع خواسته‌ها دير عذرپذيرتر و در برابر مشکلات کم‌استقامت‌‌‌ترند (نهج‌البلاغه، نامه 53). رفتار تبعيض‌آمیز و همراه با تحقير طبقه بالا در جامعه و به‌طور خاص، نسبت به طبقه پايين جامعه مي‌تواند حس نفرت و دشمني را در آنان شعله‌ور سازد و اختلاف و دشمني را تشديد کند.
    قابل ذکر است که معمولاً تشديد فاصله طبقاتي با موارد مذکور همراه است. در واقع در صورتي ‌که روابط اجتماعي بر اساس معيارهاي وحياني سازمان نگيرد و افراد در چارچوب فرهنگ وحياني جامعه‌پذير نشوند نکات مذکور نيز درباره فاصله طبقاتي مصداق دارد. اساساً اصل شکل‌گيري فاصله طبقاتي افسارگسيخته در بستر آن مناسبات اجتماعي‌ امکان تحقق دارد که بر غير محور فرهنگ وحياني شکل‌ يافته باشد و تنها بر جنبه‌هاي طبيعي انسان تأکيد نمايد و شخصيت اجتماعي تک‌بعدي را پرورش دهد. 
    نتيجه‌گيري
    نابرابري اجتماعي در ابعاد گوناگون مي‌تواند پيامدهاي گسترده و عميقی بر جامعه وارد کند. اين ابعاد در افزايش فاصله طبقاتي، قرار گرفتن گروه‌هاي مرجع در رتبه‌هاي بالاي جامعه، نحوه حضور اجتماعي گروه‌هاي برخوردار، چگونگي ارتباط آنان با طبقات پايين و نيز ميزان حفظ حريم اجتماعي طبقات پايين جامعه پيگيري شده است. مخدوش شدن انسجام اجتماعي، انحرافات اجتماعي طبقات مختلف و فشار رواني از جمله آثاري است که در چارچوب آنها، ابعاد تحليل گردیده است.

     

     

    References: 
    • نهج‌البلاغه، 1379، ترجمة محمد دشتی، قم، مشهور.
    • آراسته نو، محمد، 1381، نقد و نگرش فرهنگ اصطلاحات علمی‌ـ اجتماعی، تهران، چاپخش.
    • ابن بابویه، محمد بن على‏، 1413ق‏، من لایحضره الفقیه‏، تحقیق و تصحیح علی‌اکبر غفارى، ‏قم، دفتر انتشارات اسلامى.
    • ابن شهرآشوب، 1985م، مناقب آل ابی‌طالب، بیروت، دار الاضواء.
    • اسکیس، ریچارد، ۱۳۸۹، طبقه، ترجمة ندا رضایی، تهران، آشیان.
    • بیرو،‌ آلن، 1370، فرهنگ علوم اجتماعی،‌ ترجمة باقر ساروخانی،‌ تهران، کیهان.
    • پیکا، ژرژ، ۱۳۷۰، جرم‌شناسی، ترجمة علی‌حسین نجفی ابرندآبادی، تهران، مرکز چاپ و انتشارات.
    • ترنر، جاناتان اچ.، 1378، مفاهیم و کاربردهای جامعه‌شناسی، ترجمة محمد فولادی و محمد عزیز بختیاری، قم، مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی.
    • جوئل شارون، 1379، ده پرسش از دیدگاه جامعه‌شناسی، ترجمة منوچهر صبوری، تهران، نشر نی.
    • چلبی، مسعود، 1375، جامعه‌شناسی نظم، تهران، نشر نی.
    • رفیع‌پور، فرامرز، 1378، آناتومی جامعه: مقدمه‌ای بر جامعه‌شناسی، تهران، شرکت سهامی انتشار.
    • رفیع‌پور، فرامرز، ۱۳۷۶، توسعه و تضاد، تهران، مرکز چاپ و انتشارات.
    • شایان‌مهر، علیرضا، ‌1385، دایرة المعارف تطبیبقی علوم اجتماعی، تهران، کیهان.
    • طباطبائی، سیدمحمدحسین، 1425ق، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، مؤسسة نشر اسلامی.
    • طوسى، محمد‌بن الحسن‏، 1390ق‏، الإستبصار فیما اختلف من الأخبار، تحقیق و تصحیح خرسان، حسن موسوى‏، تهران، دار الکتب الإسلامیة.
    • طوسى، محمد‌بن الحسن‏، 1407ق، تهذیب الأحکام، محقق/ مصحح: خرسان، حسن الموسوى‏، تهران، دار الکتب الإسلامیة‏.
    • عضدانلو، حمید، 1282، آشنایی با مفاهیم اساسی جامعه‌شناسی، تهران، نشر نی.
    • کریمی، محمدتقی، 1396، درآمدی بر شاخص عدالت در الگو پیشرفت اسلامی، زیر نظر محمدجواد نوروزی، قم، مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی.
    • گولد،‌ جولیوس، و ویلیام ل. کولب، 1376، فرهنگ علوم اجتماعی، ترجمة باقر پرهام، تهران، مازیار.
    • گیدنز، آنتونی، 1381، جامعه‌شناسی، ترجمه منوچهر صبوری، چ هفتم، تهران، نشر نی.
    • لیپست، سیمورمارتین، 1381، جامعه‌شناسی قشرها و نابرابری‌های اجتماعی، ترجمه جواد افشار کهن، مشهد، نیکا.
    • محسنی، منوچهر، 1388، مقدمات جامعه‌شناسی، تهران، دوران.
    • مصباح یزدی، محمدتقی، 1391، راهیان کوی دوست، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى.
    • مطهری، مرتضی، 1403ق، بررسی اجمالی مبانی اقتصاد اسلامی، بی‌جا، حکمت.
    • مکارم شیرازی، ناصر، 1374، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الإسلامیة.
    • ملوین ال. دفلور و سایرین، 1371، مبانی جامعه‌شناسی، اقتباس حمید خضر نجات، شیراز، دانشگاه شیراز.
    شیوه ارجاع به این مقاله: RIS Mendeley BibTeX APA MLA HARVARD VANCOUVER

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    گلستانی، صادق.(1402) پیامدهای قشربندی اجتماعی. فصلنامه معرفت فرهنگی اجتماعی، 15(1)، 105-118 https://doi.org/10.22034/marefatefarhangi.2024.2021466

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    صادق گلستانی."پیامدهای قشربندی اجتماعی". فصلنامه معرفت فرهنگی اجتماعی، 15، 1، 1402، 105-118

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    گلستانی، صادق.(1402) 'پیامدهای قشربندی اجتماعی'، فصلنامه معرفت فرهنگی اجتماعی، 15(1), pp. 105-118

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    گلستانی، صادق. پیامدهای قشربندی اجتماعی. معرفت فرهنگی اجتماعی، 15, 1402؛ 15(1): 105-118