الگوی شخصیتی مرد در فرهنگ اسلامی ـ ایرانی و انعکاس آن در سینما (تحلیل موردی: فیلم سینمایی واکنش پنجم)
Article data in English (انگلیسی)
مقدمه
رسانههاي تصويري، يکي از عوامل مؤثر در جامعهپذير کردن افراد جامعهاند و کارکرد انتقال فرهنگ را بهعنوان بخشي از کارکردهاي متعدد خود بر عهده دارند. بديهي است رسانههاي گروهي در هر جامعه، متأثر از فرهنگ همان جامعهاند؛ اما در روند بازتوليد فرهنگي، قادر به گزينش نيز هستند؛ گزينش اينکه چه عناصري از فرهنگ را به چه شيوهاي انتقال دهند. (فسايي و کريمي، 1384) سينما بهعنوان يکي از مهمترين رسانههاي مدرن در عصر حاضر، افزون بر اينکه به بازنمايي جامعه ميپردازد، خود نيز الگوهايي را به جامعه ارائه ميدهد. به دليل تأثيرگذاري بالاي اين رسانه، اين الگوها بهسرعت در جامعه رواج مييابند. بسياري از فيلمهاي سينمايي، خواه آشکار و خواه نهان، آکنده از گفتمانهاي جنسيتي است. اينکه ما بهعنوان زن يا مرد کيستيم و در فضاهاي مختلف چگونه بايد رفتار کنيم، بخشي از فرهنگ جنسيتي است که توسط رسانههاي مهم چون سينما، بازتوليد ميشود. شخصيت مرد داراي دو بعد فردي و اجتماعي است. بعد فردي، نگاهي صرفاً روانشناسانه به بحث است؛ اما در اين پژوهش، بعد اجتماعي که نگاهي فرهنگي اجتماعي است، مدنظر ميباشد. در بعد اجتماعي، هم حيثيت مرد بهمعناي عام آن و هم مرد در خانواده بررسي خواهد شد. مرد در خانواده داراي موقعيتها و نقشهاي زيادي است؛ ولي موقعيت شوهر جهت بررسي در اين پژوهش انتخاب شده است؛ زيرا با توجه به روايات و متون اسلامي، موقعيت شوهري بيشترين روايات را به خود اختصاص داده که اين نشاندهندة اهميت اين موقعيت است. همچنين روايات زيادي ويژگيهاي مرد را در موقعيت شوهري بيان کرده است. در حوزة سينما نيز بيشتر فيلمهاي خانوادگي در بررسي شخصيت مرد، موقعيت شوهري را مطرح کردهاند و اين موقعيت را با مشکلات و چالشهايي به تصوير کشيدهاند. در اين پژوهش تلاش بر آن است که شخصيت مرد در فرهنگ اسلامي ـ ايراني بررسي گردد. در ادامه با نقد و تحليل فيلم سينمايي «واکنش پنجم»، به بررسي بازنمايي الگوي شخصيت مرد در سينما پرداخته ميشود. در پايان ويژگيهايي که در اين فيلم به دست ميآيد، با فرهنگ اسلامي ـ ايراني تطبيق داده خواهد شد.
شخصيت مرد در فرهنگ اسلامي ـ ايراني
جامعة اسلامي ايران داراي فرهنگي مرکب از سه بخش اسلامي، ايراني و غربي است که هيچيک از آنها را نبايد ناديده گرفت. فرهنگ ايراني قدمتي به سابقة خود ايران دارد و اسلام بيش 1400 سال است که با فرهنگ ملي ايران چنان عجين شده است که نميتوان آنها را از يکديگر جدا کرد. چالش اصلي جامعة امروز ايران، نفوذ فرهنگ غربي به فرهنگ اسلامي ـ ايراني است؛ (باغستاني، 1379، ص66) زيرا در بسياري از مواقع، فرهنگ غربي بر فرهنگ اسلامي- ايراني غلبه يافته و متأسفانه اثرات بدي بر جاي گذاشته است؛ حتي در مواقعي چنان نفوذ پيدا کرده است که بهمرور زمان، مردم در فرهنگ خودي پنداشتهاند که جزئي از فرهنگ اسلامي يا ايراني است.
بعد از بعثت پيامبر اکرم، اسلام بهسرعت در ايران گسترش يافت و با استقبال مردمان اين سرزمين مواجه شد. بهمرور زمان، فرهنگ اسلامي بر تمام ابعاد زندگي مردم تأثير گذاشت و حتي بسياري از آداب و رسوم خرافي را که پيش از اسلام رواج داشت، از بين برد؛ اگرچه برخي از آداب و رسوم ايرانيان که با احکام اسلام تعارض نداشتند يا مورد تأييد اسلام بودند ادامه يافتند. بدين ترتيب، فرهنگي مرکب از اين دو به وجود آمد که ميتوان آن را فرهنگ اسلامي ـ ايراني ناميد. البته فرهنگ اسلام، حاکم بر فرهنگ ايراني است؛ ولي بهمرور زمان، اين دو چنان در هم ممزوج شدهاند که در مواردي بازشناسي بُعد اسلامي از بُعد ايراني اين فرهنگ بسيار سخت به نظر ميرسد. در اين پژوهش، ما درصدد هستيم شخصيت مرد را در فرهنگ اسلامي – ايراني بررسي کنيم. براي نشان دادن بُعد اسلامي اين فرهنگ، از متون ديني استفاده ميکنيم؛ زيرا منبع اصلي اين فرهنگ است. براي بررسي بُعد ايراني اين فرهنگ نيز به بررسي اشعار سعدي ميپردازيم؛ چراکه ادبيات يک کشور، آينة تمامنماي فرهنگ آن کشور است. علت انتخاب اين شاعر، افزون بر شهرتش، واقعگرايي اوست و با او ميتوان به فضاي جامعة ايران راه يافت. سعدي با نگاهي مردمشناسانه اشعارش را سروده است و به همين دليل به موضوعات فرهنگي جامعه، همچون خانواده و شخصيت مرد و زن توجه داشته است. همچنين آثار سعدي از واقعيتهاي روزمرة زندگي مردم روزگار او الهام گرفته است و نقشآفرينان آن، طبقات مختلف مردماند. در نتيجه، اين پژوهش با بررسي متون اسلامي و اشعار سعدي، فرهنگ اسلامي ـ ايراني را بررسي خواهد کرد.
شخصيت مرد در متون اسلامي
آيات و رواياتي که دربارة شخصيت مرد ميباشد، در کتاب مشخصي جمعآوري نشده است. به همين دليل، ابتدا با مراجعه به کتب مرجع، آيات و رواياتي که در زمينة وظايف و ويژگيهاي مرد ميباشد، گردآوري شدهاند. بهگونهاي که بتوان ادعا کرد مرد در متون اسلامي از اين ويژگيها برخوردار است. به دليل اينکه نقل آيات و روايات، در گنجايش اين مقاله نيست تلاش شده است مفاهيم برداشتشده از آيات و روايات در جدول شمارة 1 منعکس شوند. حدود 214 ويژگي از اين منابع به دست آمد. با توجه به اينکه برخي از مفاهيم، توضيح يا مصداقي از مفاهيم ديگر بود، موارد تکراريها حذف شد و همة مفاهيم تحت شش مقوله يا مفهوم کليتر قرار گرفته است تا بتوان طبقهبندي درستي از آنها انجام داد.
جدول 1. مفاهيم استخراجشده از آيات و روايات دربارة شخصيت مرد
قواميت
برطرف کردن
نيازهاي معنوي برطرف کردن
نيازهاي عاطفي برطرف کردن
نيازهاي اقتصادي برطرف کردن نيازهاي جنسي آزار ندادن همسر
مرد؛ رياست خانه دعوت همسر به عبادات مستحبي مهر و محبت بيشتر به بانو دلبري بانو پرداخت نفقة زن الزام ارتباط جنسي، هر چهار ماه يک بار کتک نزدن
برتري قدرت جسمي تقوا خوشرفتاري رساندن خير به ديگران تأمين روزي حلال درنگ کردن در برطرف کردن نياز جنسي سيلي نزدن
تحت اختيار داشتن زن تهمت نزدن هديه دادن شادکردن بانو دادن خرجي از دسترنج خود پناهگاه زنش کمک به بانو در کار خانه
وسعت در زندگي ديندار بودن خوشزباني پاکدل ناراحت نکردن بانو
امر به معروف و نهي از منکر دعا کردن براي خانواده خوشخويي همدم زن بودن عدم تصرف در اموال زن اخم نکردن
نگهباني و نگهداري از زن پرهيزگاري خوشاخلاقي رفتار نيک با بانو تأمين رفاه در هم نکشيدن چهره
عدم ظلم به خانواده داشتن عفت و حيا مهرباني با بانو گرامي داشتن همسر خسيس نبودن طلاق ندادن
رفاه سازگاري نرمخو بودن بخشنده بودن سختگيري بيجا نکردن
اصلاح امور زندگي صبر و شکيبايي اظهار علاقه به زن ميانهروي غيرت بيجا نداشتن
آموزش علم به خانواده به دست آوردن قلب زن کنار خانواده بودن (همنشيني) پرداخت مهرية زن داد نزدن
آموزش ادب به خانواده شفقت با خانواده در هم نکشيدن چهره وسعت در زندگي گذشت از اشتباهات بانو
طلاق ندادن زن صميميت با همسر روابط حسنه دستودلباز بودن بددل نبودن
تدبير در امور زندگي توجه به سليقة بانو ضايع نکردن
آنچه روشن است همة مفاهيمي که از روايات برداشت ميشود، در يک سطح نيستند و بايد مشخص گردد کدام يک اهميت بيشتري دارند که بهتر بتوان از اين ويژگيها در بررسي و نقد فيلمهاي سينمايي بهره برد. به همين دليل بايد مفاهيم بهدستآمده از روايات ارزشگذاري شود و مشخص شوند هر يک از مفاهيم چه جايگاهي دارند؛ کدام مفهوم واجب است؛ کدام يک مستحب و...؛ در اين صورت ميتوان نگاهي نظاميافته به روايات داشت. آيتالله مصباح مباحث مربوط به زندگي اجتماعي انسان را به دو دسته تقسيم ميکنند: دستة اول مربوط به هستها و نيستهاست؛ و دستة دوم مربوط به بايدها و نبايدها (مصباح، 1377، ص17) دستة اول را ميتوان نظام توصيفي ناميد و دستة دوم را نظام هنجاري. نظام هنجاري خود بر دو قسم است: اخلاقي و حقوقي. نظام اخلاقي نيز خود بر دو قسم است: بايدها و نبايدهاي الزامي (واجبات)؛ و بايدها و نبايدهاي غيرالزامي (مستحبات). در شکل شمارة 1، اين تقسمبندي نشان داده شده است. پيش از طبقهبندي مفاهيم، به توضيح نظام توصيفي و هنجاري ميپردازيم.
شکل 1. ابعاد شخصيت مرد در اسلام
نظام توصيفي مرد
اين نظام به پديدههايي که در زندگي آدميان واقع ميشوند ميپردازد و آنها را فقط از جهت تحقق و وقوعشان مطالعه و بررسي ميکند و به حسن و قبح آنها کاري ندارد (همان) اين نظام به توصيف واقعيتهاي شخصيت مرد در ابعاد گوناگون ميپردازد. گزارهها در اين نظام به جنبههاي «هست» و «نيست» ميپردازند. (سبحاني، 1385، ص98) براي نمونه، اين گزاره که مرد عاقلتر و زن عاطفيتر است، در اين نظام جاي ميگيرد.
نظام هنجاري مرد
نظام هنجاري مرد، مجموعه گزارههايي است که به جنبههاي ارزشي شخصيت مرد ميپردازد و به حوزة «بايدها» و «نبايدها» مربوط ميشود. حقوق و اخلاق، هر دو در حوزة ارزشها قرار دارند و رفتارهاي اختياري انسان را تنظيم ميکنند؛ (جمعي از نويسندگان، 1388، ص34) که جداگانه به تعريف آنان و همچنين رابطة ميان آن دو خواهيم پرداخت.
احکام اخلاقي
اخلاق عبارت است از صفات خوب (فضايل) و بد (رذايل) يا ملکات نفسانية ناشي از آنها، که با افعال اختياري انسان ارتباط دارد. (همان) آيتالله مصباح ميفرمايند: «احکام اخلاقي يعني احکامي که عقل انسان يا فطرت آدمي يا وجدان بشري ادراک ميکند و با قطعنظر از دستور خدا يا انسان ديگر، براي آنان ارزش و اعتبار قائل است و انسان براي تحصيل آرامش وجدان، بدانها تن ميدهد». (مصباح، 1377، ص 18) در نتيجه، در احکام اخلاقي ضمانت اجراي رسمي وجود ندارد. اين احکام نيز بر دو قسم است: 1. بايدها و نبايدهاي الزامي؛ مانند امر به معروف خانواده که امري اخلاقي و الزامآور است، اگرچه ضمانت اجراي رسمي ندارد؛ 2. بايدها و نبايدهاي غيرالزامي مثل داشتن روابط حسنه با همسر که موجب ميشود زندگي بهتر باشد و الزامي نيست.
احکام حقوقي
در هر نظام حقوقي، براي تنظيم روابط مردم و حفظ نظم و تأمين سعادت اجتماعي انسان، لازم است حدود تصرفات و فعاليتهاي هر فرد و گروهي، به صورت دقيق و قابل استناد تعريف شود تا از هرگونه تعارض و تعدي جلوگيري شود. بدين ترتيب، براي افراد و گروهها امتيازات و قدرتهاي قانوني مشخصي اعتبار ميشود که به هر يک از آنها، اصطلاحاً «حق» ميگويند و مجموع آنها را حقوق مينامند. (خسروشاهي و دانشپژوه، 1381، ص16)
آيتالله مصباح، در تعريف احکام حقوقي ميفرمايند: «احکامي که براي تأمين مصالح دنيوي انسانها توسط مقامي صلاحيتدار وضع ميشود و ناظر به ارتباطات افراد يک جامعه با يکديگر ميباشد. اين احکام بايد ضامن اجرايي داشته باشد که معمولاً دولت است».(مصباح،1377،ص18) از جمله اموري که ميتوان در خانواده مثال زد، پرداخت نفقة زن است که بر شوهر لازم است آن را تأمين کند و در صورت عدم تأمين آن زن حق شکايت براي گرفتن حق خود را دارد.
رابطة حقوق و اخلاق
حق با اخلاق رابطهاي بسيار نزديک دارد؛ به اين معنا که هرچه انسان در فضايل اخلاقي بيشتر رشد کند، حق جايگاه بهتري پيدا ميکند. انسان بدون فشار قانون و عوامل خارجي، زماني به حق خويش و رعايت حقوق ديگران راضي ميشود که از سلامت نفس برخوردار بوده، خوي استکبار و خودخواهي نداشته باشد. بنابراين، حق و اخلاق دو مقولة بههم پيوستهاند که فقدان يکي موجب تزلزل ديگري ميشود. (جوادي آملي، 1385، ص47-49) همانگونه که اخلاق ميتواند يکي از منابع حقوق و همچنين پشتوانه و تکيهگاهي براي آن محسوب شود. (اميد، 1381، ص 174) اخلاق و حقوق، هرچند در مواردي تداخل دارند، تفاوتهاي اساسي نيز دارند.
احکام حقوقي تنها بر رفتارهاي اجتماعي انسانها نظارت دارد؛ ولي اخلاق شامل همة رفتارهاي اختياري آنها ميشود؛ خواه رفتار اجتماعي، خواه فردي. (دانشپژوه و خسروشاهي، 1381، ص32)
احکام حقوقي ضامن اجراي بيروني دارند؛ يعني نيرويي اجتماعي همچون دولت، مردم را به رعايت آنان الزام ميکند و متخلفان و خاطيان را کيفر ميدهد؛ ولي احکام اخلاقي چنين ضامن اجرايي ندارند و تنها ضامن اجراي دروني دارند. (مصباح، 1377، ص22)
بايدها و نبايدهاي اخلاقي، کلي، ثابت و جاويداناند اما بايدها و نبايدهاي حقوقي ـ کم و بيش ـ دستخوش تغييرات و دگرگونيهايي ميشوند. هدف حقوق، حفظ روابط اجتماعي است؛ ولي اخلاق وسيلة ترميم و تکامل فضايل انساني است.(گلدوزيان، 1386، ص29)
البته بايد به اين امر توجه کرد که در نظام حقوقي اسلام، اهداف حقوقي نبايد با اهداف اخلاقي، يعني نيل به کمال انساني تزاحم داشته باشند؛ زيرا اسلام در وراي زندگي اين جهان، به حيات اخروي قائل است و بر اين اساس، يک نظام حقوقي ترسيم کرده که افزون بر بهبود بخشيدن اوضاع و احوال زندگي اجتماعي مردم، حقوق را در خدمت اخلاق گماشته است. (مصباح، 1377، ص 44-45)
در نتيجه ميتوان چنين گفت که در زندگي خانوادگي، اگر به جنبة حقوقي عمل شود بيش از يک زندگي خشک، خشن و محصور در چهارچوب حاصل نخواهد شد؛ و اگر فقط جنبة اخلاقي اجرا شود، حق افراد از بين ميرود، اما اگر حکم قانون و عاطفه با هم اجرا شود، زندگي روح و صفاي ديگري پيدا ميکند و بهرة کامل از آن به دست ميآيد. (جمعي از نويسندگان، 1388، ص 36)
نکتهاي که در پايان اين بحث بايد به آن اشاره شود اين است که اثبات حق براي يک طرف، مستلزم اثبات تکليف براي طرف مقابل است؛ زيرا جعل حق براي يک نفر وقتي معنا دارد که ديگران ملزم و مکلف به رعايت اين حق، محترم شمردن آن و عدم مزاحمت در بهرهوري از آن باشند وگرنه جعل حق بيهوده خواهد بود. پس حق و تکليف، ملازم يکديگرند و با هم جعل ميشوند. البته ممکن است جعل صريح به يکي از اين دو تعلق بگيرد؛ اما بههرحال، لازمهاش جعل آن ديگري هم هست. (همان، ص33-34) بنابراين، اين حق و تکليف در ميان زن و شوهر نيز جاري است و حق يکي از آنها منجر به تکليفي، هم براي خودش، هم براي ديگري ميشود.
بر اساس اين تقسيمبندي، مفاهيم مربوط به هر کدام از اين نظامها در جدول شمارة 2 نشان داده شده است.
جدول2. طبقهبندي ويژگيهاي شخصيت مرد در نظام اسلام
توصيفي حقوقي اخلاق (بايد و نبايد الزامي) اخلاق (بايد و نبايد غيرالزامي)
مرد، رئيس خانه است پرداخت نفقة زن عفت مهر و محبت بيشتر به بانو پاکدل (بددل نبودن)
زنان امانت الهي در دست مرداناند الزام ارتباط جنسي، هر چهار ماه يک بار امر به معروف
وسعت در زندگي (گشادهدستي) دستودلبازي
مرد موجب آرامش زن است کتک نزند نهي از منکر خوشرفتاري رفتار نيک با بانو
مرد نگهبان و نگهدار زن است. تهمت نزند پناهگاه زن خوشاخلاقي مدارا کردن
زن تحت اختيار مرد است عدم تصرف در اموال زن به دست آوردن روزي حلال تقوا و پرهيزگاري گرامي داشتن همسر
مرد همدم زن است پرداخت مهرية زن بدزبان نبودن (فحش ندادن) هديه آوردن ميانهروي
قدرت جسمي مردان بيشتر است آزار ندادن بانو خوشزباني اظهار علاقه به زن
عقل مردان بيشتر است عدم ظلم به خانواده مهرباني با بانو همنشيني و مصاحبت
ايمان مردان بيشتر است عدم تکبر با خانواده خسيس نبودن بخيل نبودن
مرد غيرتمند است. برطرف کردن نياز جنسي بانو صبر و شکيبايي روابط حسنه
خوار نکردن خانوادة خود هوشياري در وظايف گذشت از اشتباهات بانو
اصلاح امور زندگي قناعت
دينداري خردمند بودن
آموزش علم به خانواده آموزش ادب به خانواده
دعوت همسر به عبادات مستحبي دانش و تربيت به ارث گذاشتن
خيرش به ديگران برسد بخشنده باشد
شادکردن بانو ناراحت نکردن بانو
نرمخو بودن دلبري بانو
سازگاري خوشخويي
خرجي از دست رنج خودت نشاط و سرزندگي
رفاه ولخرجي نکردن
آراسته بودن تميز کزدن موها و لباسها
ضايع نکردن نانخور خود کمک به بانو در کار خانه
شفقت با خانواده صميميت با همسر (همدلي)
داشتن زن پارسا توجه به سليقة بانو
درنگ کردن در بر طرف کردن نياز جنسي دعا کردن براي خانواده
به دست آوردن قلب زن طلاق ندادن زن
غيرتورزي در هم نکشيدن چهره
سختگيري بيجا نکردن اخم نکردن
باتقوا
بررسي شخصيت مرد در اشعار سعدي
هر جامعه بهوسيلة تفاوتها و تمايزهايش با ديگر جوامع شناخته ميشود. اين ويژگي، مقطعي نيست و در گذر تاريخ و بستر جغرافيايي تداوم دارد. باورها و ارزشهاي مشترک و ميراث علمي و ادبي و مانند آنها قادرند انسجام يک ملت را تقويت کنند و استقلال فرهنگي و فرهنگ فرزانگي آنان را پررنگتر سازند؛ اما اين تواناييها بايد بهوسيلة خلاقيتها و توليدات علمي و فکري نسلهاي هر عصري صيانت، شکوفا و شکوهمند گردد و احياناً اصلاح، پالايش و پيرايش شود. پس از بعثت پيامبر و نفوذ اسلام در ايران، ايراني بودن چنان در درون فرهنگ و تمدن اسلامي مطرح شد و با مسلماني درآميخت که جدا کردن آن دو از يکديگر ناممکن است؛ حتي رسمهاي کهن، همچون عيد نوروز، با توجه به باورهاي مذهبي استمرار يافت. در همين مقطعِ تاريخي، دانشمندان و انديشمندان به تدوين انواع علوم اسلامي و غير آن پرداختند و در ساخت تمدن اسلامي، نقش بارزي را بر عهده گرفتند. در همين مقطع، ادبيات ايراني نيز صبغهاي ديني و ارزشي به خود گرفت. بهعبارتديگر، ادبيات فارسي را ميتوان جلوهاي از فرهنگ ايراني دانست. اديبان و سخنوران در چند قرن نخست پس از ظهور و گسترش اسلام در ايران، به فرهنگ ايراني و حتي سرگذشتها و داستانهاي پيش از اسلام توجه داشتند و ميکوشيدند آن لطايف و نکتههاي تاريخي و گزارش زندگي قهرمانان دوران باستان را به مسيري سوق دهند که از مطالعة آنها تعاليم اخلاقي و ارزشهاي انساني ترويج شود. (گلي زواره، 1386)
از جمله شاعران معروف و بيبديل که شهرتش قلمرو وسيعي از تمدن اسلامي و جهاني را درنورديده، شيخ اجل مصلحالدين سعدي شيرازي (حدود 606ـ690ق) است. در اين بخش براي نشان دادن فرهنگ ايراني، آثار سعدي بررسي ميشود تا مشخص شود که سعدي، شيخ شيراز و معلم اخلاق، در تمام آثارش دربارة مرد چه ميگويد. رهبر فرزانة انقلاب که با فرهنگ جامعة ايران آشنايي کامل دارند دربارة سعدي و آثارش ميفرمايند: «بيشک، سعدي يکي از پايههاي بناي استوار ادب فارسي، و محصول شعر و نثر او تشکيلدهندة يکي از برازندهترين اندامهاي پيکرة شکوهمند فرهنگ کنوني ماست. امروز ميتوان زيباترين گلهاي انديشة بشري را در گلستان مصفاي نظم و نشر او جست و يافت.» (رهبر معظم انقلاب 4/9/1363)
بعد از بررسي کليات سعدي که شامل ده باب از بوستان سعدي و 617 غزل، 146 رباعي و 20 قطعه بود، 23 ويژگي براي شخصيت مرد مشخص شد که به قرار ذيل است:
1. قواميت مرد؛ 2. غيرت؛ 3. صبر و تحمل؛ 4. شجاع بودن؛ 5. توانايي در برطرف کردن نيازهاي جنسي بانو؛ 6. آزار ندادن بانو؛ 7. رفاه (گشايش و آسايش)؛ 8. روابط حسنه (دعوا نکردن)؛ 9. نهي از منکر؛ 10. مراقبت از بانو؛ 11. دلبستگي به بانو (عدم دلبستگي به ديگري)؛ 12. خندهرو بودن؛ 13. عشق و فداکاري؛ 14. بخيل نبودن؛ 15. دوست داشتن يکديگر؛ 16. سازگار بودن با يکديگر؛ 17. همدل بودن؛ 18. همدم بودن؛ 19. داشتن زن فهيم؛ 20. داشتن زن پاکدل؛ 21. داشتن زن پارسا؛ 22. قدرت جسمي؛ 23. بيشتر بودن ايمان مردان.
بررسي شخصيت مرد در سينما
همانگونه که قبلاً توضيح داده شد، شخصيت مرد دو بعد فردي و اجتماعي دارد که اين مقاله، بعد اجتماعي شخصيت مرد مدنظر است. به همين دليل، فيلم سينمايي موردنظر از ژانر اجتماعي انتخاب شده است. براي تحليل فيلم، ابتدا بهمنظور مشخص شدن روايت فيلم و بهتر شدن سطح تحليل، از تحليل روايت استفاده ميشود؛ سپس از روش تحليل رمزگان جان فيسک براي واکاوي معاني فيلم استفاده ميگردد؛ زيرا از نظر او تحليل رمزگان به ما کمک ميکند تا به لايههاي معاني آشکار و ضمني رمزگذاريشده در فيلمها شناخت پيدا کنيم. طبق ديدگاه فيسک، رمزها داراي سه سطح هستند:
1. واقعيت
واقعهاي که قرار است از تلويزيون پخش شود، پيشاپيش با رمزهاي اجتماعي رمزگذاري شده است؛ مانند: ظاهر؛ لباس؛ چهرهپردازي؛ محيط؛ رفتار؛ گفتار؛ حرکات سر و دست، صدا. (فيسک،1386)
2. بازنمايي
رمزهاي اجتماعي را رمزهاي فني بهکمک دستگاههاي الکترونيکي رمزگذاري ميکنند. برخي از رمزهاي فني، موسيقي، تدوين، گفتوگو، شيوة رفتار بازيگر است. (همان)
3. ايدئولوژي
رمزهاي ايدئولوژي، عناصر يادشده را در مقولههاي «انسجام» و «مقبوليت اجتماعي» قرار ميدهند. (همان)
بهعبارتديگر، واقعهاي که قرار است به فيلم سينمايي تبديل شود، قبلاً با رمزهاي اجتماعي رمزگذاري شده است (سطح واقعيت)؛ و براي اينکه بهلحاظ فني قابل پخش باشد، از فيلتر رمزهاي فني ميگذرد (بازنمايي)؛ و بهوسيلة رمزگان ايدئولوژيک، در مقولههاي انسجام و مقبوليت اجتماعي قرار ميگيرد(ايدئولوژي). فيسک ميگويد: طبقه بندي اين رمزها، بر اساس مقولههايي دلخواه و انعطافپذير صورت گرفته است. (همان)
تحليل فيلم واکنش پنجم
معرفي فيلم
نويسنده و کارگردان: تهمينه ميلاني
تهيهکننده: محمد نيکبين
سال توليد: 1381
بازيگران اصلي: جمشيد هاشمپور، نيکي کريمي، مريلا زارعي، شهاب حسيني.
خلاصة فيلم
فرشته، دبير يکي از دبيرستانهاي تهران، شوهر خود را که بهشدت به او علاقه داشت، از دست ميدهد. حاجصفدر، پدرشوهر او که مردي مقتدر است و از ابتدا با ازدواج او و پسرش مخالف بود، بعد از فوت پسرش به فرشته پيشنهاد ميدهد که با پسر دومش ازدواج کند؛ در غير اين صورت، تربيت فرزندان بهترين پسرش را خودش بر عهده خواهد گرفت و او بايد به خانة پدر خود برود. فرشته ازدواج با سعيد را قبول نميکند و حاجصفدر برخلاف قانون، حضانت فرزندان پسرش را بر عهده ميگيرد و آنها را از مادرشان جدا ميکند. فرشته درمييابد که پدرشوهرش قصد دارد فرزندان او را نزد عمهشان بفرستد. فرشته ميخواهد اقدام قانوني کند، اما زمان کافي براي رسيدگي به پروندة شکايت او وجود ندارد. بنابراين، هنگام تعطيلات آخر هفته، بچهها را با همياري چهار نفر از دوستان خود، به خارج از شهر ميبرد. حاجصفدر با نفوذ خود، فرشته را تعقيب ميکند. يک لشکر مرد، در برابر لشکري از زنان قرار ميگيرد و بازي تعقيب و گريز، در بوشهر تمام ميشود و حاجصفدر فرشته را در آن شهر پيدا و زنداني ميکند. زيرمدينه که زني سرشناس در بوشهر و زجرکشيده است، مقابل حاجصفدر ميايستد. در پايان حاجصفدر قبول ميکند فرشته به خانه برگردد و پيش فرزندان خود باشد؛ ولي با شرط و شروطي.
تحليل روايت
هر روايت و داستاني، بيش از هر چيز، آغاز و فرجامي دارد که اين آغاز و فرجام، هر داستاني را از جهان عيني و داستانهاي ديگر جدا ميکند. در هر روايت و داستاني، اتفاقهاي کوچک و بزرگ به وجود ميآيد. رعايت اصل زيباشناختي به نويسنده اجازه نميدهد که همة اين رخدادها را بيان کند يا به تصوير بکشد؛ بلکه نويسنده يا کارگردان در حد بين آغاز و پايان هر روايت، رويدادهايي را برميگزيند.(محمدي و عباسي،1380،ص179) هر روايت از پنج عنصر تشکيل شده است: 1. پارة ابتدايي؛ 2. نيروي تخريبکننده؛ 3. پارة مياني؛ 4. نيروي ساماندهند؛ 5. پارة پاياني. سير روايت داستان، در شکل شمارة 2 نشان داده شده است.
شکل 2.سير روايي فيلم واکنش پنجم
تحليل رمزگان جان فيسک
رمزگان اجتماعي
از آنجا که کاربرد رمزهاي اجتماعي، نظير وضع ظاهر، لباس، محيط، رفتار، گفتار و صدا به اين صورت است که به رمزگذاري رويداد ارتباطي کمک ميکنند تا هنگام پخش، واقعي به نظر برسد، در فيلم «واکنش پنجم» از رمزهاي لباس، محيط و زبان بهمنظور واقعگرايي استفاده شده است. به دليل عزادار بودن شخصيت فرشته و حاجصفدر، از لباس مشکي استفاده شده که اين رمز در فرهنگ اسلامي- ايراني، رمزگذاري شده است. همچنين استفادة مردم بوشهر از لباس مخصوص خودشان، به واقعگرايي فيلم کمک کرده است. محيطهاي مورد استفاده، از جمله داخل رستوران، گاراژ حاجصفدر و شهر بوشهر، همچنين استفادة بوشهريها از زبان و لهجة خود، فيلم را به واقعيت نزديک کرده است. در کل، در اين فيلم به رمزگان اجتماعي توجه شده است.
رمزگان فني
گفتوگوها (ديالوگها)
توهين شوهر به همسرش
در اين فيلم، نحوة صحبت کردن شوهر با همسرش نيز بسيار زشت و توهينآميز است و اين شخصيت مرد، با اينکه فردي شيکپوش و کراواتزده است، افکاري همچون افکار حاجصفدر دارد. در صحنهاي که شخصيتهاي زن در رستوران نشستهاند و شوهر ترانه با منشي خود وارد رستوران ميشود و چشمش به ترانه ميافتد، ترانه در پيش دوستانش، با احترام با حسين (شوهرش) صحبت ميکند؛ ولي حسين با کمال بياحترامي، همسرش را در پيش دوستانش خجالتزده ميکند و شأن اجتماعي او را حفظ نميکند.
«ترانه: سلام حسين جان! همکارام رو که ميشناسي. ديگه نياز به معرفي نيست.
حسين: اينجا چه کار ميکني؟
ترانه: يعني چي؟
حسين: گفتم اين وقت ظهر اينجا چه کار ميکني؟
ترانه: خب عزيزم، دارم نهار ميخورم
حسين: با اجازة کي؟
ترانه: مگه دفعة اولمه که با همکارام ميام بيرون؟
حسين: راه بيفت؟
ترانه: کجا؟
حسين: معلومه کجا؛ خونه.
ترانه: حسين! نميفهمم اين کارها يعني چي؟
حسين: واقعاً نميفهمي من چي ميگم؟
ترانه: نه.
حسين: پس خنگم شدي! (با فرياد)
ترانه: اين چه طرز حرف زدنه؟
حسين: يعني من حق ندارم از شما سؤال کنم که اين وقت روز، براي چي شما علافيد؟ چرا سر خونه زندگيتون نيستيد؟ چرا سر کارتون نيستيد؟ (با داد و فرياد)
ترانه: اگر کسي قرار باشه بپرسه، من بايد بپرسم که شما اين وقت روز با منشيتون چهکار ميکني که نميپرسم اونوقت تو جلوي دوستام...
حسين: چشمت به دوستات افتاده، شير شدي؟ راه بيفت. (با فرياد)
صاحب رستوران: مشکلي پيش اومده؟
حسين: به شما مربوط نيست. همينکه اينجا رو پاتوق کرديد براي چند تا زن بيمسئوليت، به حد کافي براي خودتون دردسر درست کرديد.
صاحب رستوران: توهين نکنيد آقا! اينجا يک مکان آبرومنده.
حسين: بله، خيلي هم آبرومنده! از مشتريانتون پيداست. (با فرياد)
صاحب رستوران: توهين نکنيد آقا!»
در اين صحنة ابتدايي فيلم، چنان مخاطب از مرد و مردان متنفر ميشود که تا آخر فيلم با چشم تنفر به مردان نگاه ميکند؛ درحاليکه زنان با آرامش و مظلومانه نشستهاند و اين بياحتراميها را تحمل ميکنند که بعداً متوجه ميشويم جامعه و قوانين باعث شده است که آنان جرئت حرف زدن نداشته باشند.
خودخواهي و بيعاطفه بودن مردان
از ديگر مطالبي که در صحنه به صحنة اين فيلم بر آن تأکيد ميشود، بيمهري و بيعاطفه بودن مردان است؛ چنانکه در ديالوگ بالا بين ترانه و شوهرش نيز مشخص بود. اما بيعاطفه بودن و لجبازي حاجصفدر بسيار اغراقآميز است. خشونت و بيرحمي حاجي در مواجهه با گريهها و لابههاي دلسوز فرشته، ميخواهد به مخاطب بفهماند که لجاجت و بيعاطفگي مردان بيش از آن است که بتوان تصور کرد. براي نمونه، در صحنهاي که حاجصفدر ميخواهد فرشته را از پيش دوستانش ببرد، گفتوگويي رد و بدل ميشود:
«حاجصفدر: يک هفته از مدتت مونده. بعدش بايد برگردي خونة پدرت.
فرشته: اونا براي ما جا ندارند.
حاجصفدر: براي ما نه براي تو. نکنه فکر کردي ميذارم جگرگوشههام رو ببري توي اون خرابشده؟ چيزي عوض نشده. فکر کن زن آقاسعيد نشدي! قبلش هم که توي همون خونه بودي.
فرشته: من از سعيد دو تا پسر دارم.
حاج صفدر: هميشه اون دو تا پسراي تو هستند؛ ولي ما توي در و همسايه آبرو داريم. تو شوهر نداري؛ سر کار ميري؛ با رفقات قرار ميذاري. دو تا پسر مجرد توي خونة من هست. نه، با اين وضع نميشه ادامه داد.»
اگر به اين ديالوگ دقت کنيم، متوجه ميشويم که فيلم چگونه مردان را بيعاطفه نشان ميدهد که حتي مادر بودن يک زن را نيز نميتواند درک کند و بهراحتي ميگويد که فکر کن با سعيد ازدواج نکردي؛ و مرد آنقدر لجباز است که با التماس زن حتي حاضر نيست مدتي به فرشته فرصت دهد شانس خود را براي بزرگ کردن فرزندان امتحان کند. براي همين، وقتي فرشته با بچهها فرار ميکند حاضر است تمامي مردان تحت حکومت خود را بسيج کند تا حرف خود را به کرسي بنشاند و قانون خود را که خلاف قانون کشور است، به اجرا بگذارد. همچنين در پايان فيلم ميبينيم حاجصفدر که نوههاي خود را جگرگوشههاي خود ميخواند همچنان بيرحم و خودخواه است و بيتوجه به گريههاي نوههاي خود، فرشته را روانة زندان کرده است.
جالب آنکه فرشته، با اينکه اينهمه به او بيمهري شده، وقتي ميفهمد سر حاجصفدر شکسته و بخيه خورده است، باز هم دلش ميسوزد و چند بار به ترانه ميگويد بپرسد حال حاجصفدر چطوره؟ يعني اين دعوا نيز موجب از بين رفتن مهر و محبت ذاتي زنان نميشود؛ ولي مردان ذاتاً بيمهر و محبت آفريده شدهاند.
وجود نداشتن مرد خوب
در اين فيلم، با مردان زيادي مواجه ميشويم. حاجصفدر مردي خشن و بيمهر و محبت نشان داده شده است که در جاهاي مختلف تحليل فيلم، به آن پرداخته ميشود. برادر فرشته که وجودش در فيلم بيمعنا و بيمورد است، مردي ساده و تسليم قضا و قدر است و دائم به فرشته گوشزد مىكند كه قدرت حاجى را ناديده نگيرد؛ حتي وقتي فرشته با او درددل ميکند و از او کمک ميخواهد، او را ديوانه خطاب ميکند و ميگويد «تو قاطي کردي فرشته!» ورود و خروج او در داستان نيز گنگ و نامفهوم است و در آخر هم نفعي براي خواهرش ندارد و نمونة مردانى خنثى در جامعه است. مجيد، پسر دوم حاجصفدر، اگرچه از پدرش ناراضي است، جرئت حرف زدن ندارد و در به دام انداختن فرشته نيز به پدرش کمک ميکند. بهعبارتديگر، برادر فرشته و پسر دوم حاجصفدر مرداني مرعوباند. شوهر ترانه هم بهظاهر امروزي است؛ ولي در افکار و رفتار خود، مردي خشن و مستبد، مثل حاجصفدر است؛ چنانکه ترانه در صحنهاي به حاجصفدر ميگويد: «شما مثل شوهر من هستيد.» نسرين نيز از شوهرش که يک آزادة جنگ است، گلايه دارد. صحبتهاي نسرين بهگونهاي نشان داده ميشود که گويي فقط زنان ايثارگر و ازخودگذشتهاند. او در ديالوگي ميگويد: «دوازده سال منتظر يه اسير جنگي بودم که به اندازة نوک سوزن نميشناسمش. ناصر اون مردي نبود که من و بچة سهسالهاش رو گذاشت و رفت. نه فقط من، پسرم هم باهاش غريبه است. دوازده سال يه پسر بچهرو به دندن کشيدم. خودم رو از چشماي ناپاک دور کردم. هم پدر بودم، هم مادر. آخرش که چي؟ شده اين. وقتي رفت، عاشقش بودم؛ يه خلبان خوشتيپ، مهربون. چهجوري بگم؟ ناصر عوض شده .... درد اصلي من اينه که ميشينه يه گوشهاي و به من زُل ميزنه و هزار تا فکراي عجيب و غريب و هزار تا سؤالهاي نامربوط. آخه من که فقط خودم نيستم که تصميم بگيرم. منم و انسانيت؛ منم و اخلاق اجتماعي...». در نتيجه شوهر نسرين نيز فردي شکاک است.
مرد ديگر اين داستان، شوهر فريده است که او نيز مردي بيمسئوليت و ترياکي نشان داده ميشود. مردي که يک سال به خانه نيامده و زني گرفته که همسن دخترش است. جالب اين است که فريده در ديالوگي ميگويد: «من گلهاي از بختم ندارم. تا بوده، همين بوده.» زنان از آنجا که مىدانند در نهايت، مردان هميشه طورى رفتار مىكنند كه زنان مقصر ماجرا باشند، و چون همهچيز در زندگى، از مال و فرزند، به اسم شوهر است، به همهچيز تن مىدهند و اعتراضى ندارند. جالبتر وقتي است که همة آنان به دليل قانونهاي موجود در کشور، راضي به طلاق نيستند؛ زيرا همة قوانين را نيز به ضرر خودشان ميدانند و مجبورند بسازند و زندگي کنند. مريم هم که شوهر ندارد، مجبور شده است بچههاي برادرش را بزرگ کند. در ديالوگي، فريده به مريم چنين ميگويد: «مريم جون! برو خدا رو شکر کن که شوهر نکردي. سر خودت و همسر خودت؛ آدم خودتي و نوکر خودت. ناز هيچ گداگشنهاي رو براي يک لقمة بامنت نميکشي»؛ و آشکارا به مردان اين سرزمين توهين ميکنند. مرد ديگر فيلم، شوهر پيمانه (سياوش) است. وکيل آنها در ديالوگي بهخوبي اين مرد را توصيف ميکند؛ زماني که وکيل خطاب به فرشته ميگويد: «اميدوارم که پدرشوهرت از اون مردايي نباشه که بخواد از حق قانوني خودش دفاع کنه؛ يه آدمي باشه مثل سياوش.» در اين ديالوگ نشان داده ميشود مرد خوب، مردي است که کاري به حق و حقوق قانوني خود نداشته باشد. رانندگان کاميون نيز نمايانگر لاية ديگري از مردان هستند که دو زنِ بيپناه (به قول يکي از مردان فيلم، دو قناري) را در وسط بيابان به دام مياندازند و البته بهواسطة پليدي حاصل از مرد بودن، قصد تعرض به آنها را دارند. مرد ديگر اين داستان، پدر ترانه است. ترانه، در ديالوگي که بين او و فرشته اتفاق ميافتد، ميگويد: «پدر من هم عين پدرشوهر تو بود؛ يک آدم ديکتاتور و لجباز که همش ميگفت: من صلاح تو رو ميخوام. وقتي دانشگاه تربيت معلم قبول شدم، يه روز حسين و پدرش اومدند خونمون. پدرم گفت: هر دوتاتون توي يک شهر دانشگاه ميريد؛ زن و شوهرهاي خوبي ميشيد!».
تنها دو مرد مثبت در فيلم هست. يکي شوهر دوست زنان در مزرعة پرورش اسب است. البته اين محاسن بيدليل هم نيست؛ چون او در فرنگ تربيت شده است؛ وگرنه فرهنگ کور و متعصب اينجا، او را نيز همچون ديگر مردان، ظالم و خشن به بار ميآورد؛ چنانکه حاجصفدر نيز اين امر را تأييد ميکند و به او ميگويد: ما با يکديگر تفاوت فرهنگي داريم. مرد مثبت ديگر، شوهر فرشته است که فوت کرده است و جز نشان دادن عکسي از او هيچ چيزي دربارة او گفته نميشود. نتيجهاي که ميتوان گرفت اين است که مرد خوب نداريم و اگر هم داريم، در اين فرهنگ بزرگ نشده يا زير خاک است و وجود خارجي ندارد. اين فيلم، چنان مردان را بيرحم نشان ميدهد که هر بينندهاي براي وجود چنين مرداني در جامعه تأسف ميخورد.
نداشتن غيرت درست
اين فيلم با ارائة تناقضاتي، تصوير خوبي از معناي غيرت نشان نميدهد. براي نمونه، وقتي حاجصفدر فرشته را به دوستانش ميرساند، گفتوگويي انجام ميشود:
«حاجصفدر: غيرتم قبول نميکنه که سوار ماشين غريبه بشي.
فرشته: من قبلاً هم سوار تاکسي شدم.
حاجصفدر: بعداً هم ميتوني. وقتي برگردي خونة پدرت. ميتوني هر چقدر دلت خواست با دوستات و رفقات قرار و مدار بذاريد؛ اما خونة من قانون داره. يادت باشه تو زن پسر من بودي و...
فرشته: هنوز هم هستم.
حاجصفدر: دِ نيستي. عقد تو باطله و تو توي خونة من نامحرم.»
در اين ديالوگ، اين نکته بهراحتي فهميده ميشود که غيرت حاجي بيشتر براي آبروي خودش است. از سوي ديگر، حاجصفدر در گفتوگويي با ترانه (زن حسين) از غيرتش صحبت ميکند:
«حاجصفدر: يه فوتت کنم که افتادي.
ترانه: فوت کنيد ببينم.
حاجصفدر: اونوقت جواب شوهرتو چي بدم؟
ترانه: بگيد فوت کردم افتاد.
حاجصفدر: نه؛ تمرين کردي صدات خوب شده. (حاجي چند قدم به جلو ميرود و ميگويد): قدِ اين حرفها نيستي.
ترانه: جلو نيا؛ به من دست نزن.
حاجصفدر: به تو دست نزنم؟ به تو؟ من خودم افتادم توي جاده که کسي به عروسم دست نزنه. کاش غيرت حاجصفدر گيرت ميافتاد تا از زن بودنت پشيمون ميشدي.
ترانه: واقعاً که شما هم عين شوهر من ميموني.
حاجصفدر: بيخودي کلاس نذار. اگر شوهرت عين من بود، وسط جاده چهکار ميکني؟
حاجصفدر که غيرتش اجازه نميدهد عروسش سوار تاکسي شود، براي پيدا کردن آنها عکس عروسش را بين همة کاميوندارها پخش ميکند تا او را پيدا کند و فرزندانش را از او بگيرد. او که با آمدن عروسش به محل کارش غيرتي و شرمنده ميشود، در گفتوگو با ترانه که زني نامحرم است به چشمانش خيره ميشود و حرفهاي نامربوط ميزند. در جايي هم به ترانه ميگويد: شوهرت اگر عين من بود، توي جاده چهکار ميکني؛ درحاليکه عروس خودش هم در جادهها آواره است و اين آوارگي، ثمرة همين غيرت حاجصفدر نشان داده ميشود. اين در حالي است که خودش هم اعتراف ميکند که غيرت حاجصفدر کاري ميکند که از زن بودنت پشيمان بشي. کارگردان تلاش کرده است به هر طريق ممکن، حتي با گفتن تناقضاتي، غيرتورزي مرد را چيزي بيهوده نشان دهد که ثمرهاي هم ندارد. تناقض ديگر در مورد شوهر ترانه است که از يکسو به دليل نشستن ترانه در رستوران با همکارانش که همگي زن هستند، چنان دعوايي راه مياندازد که به شکايت و دادگاه ميکشد؛ ولي از سوي ديگر، ترانه بيحجاب است؛ سر کار ميرود و فرشته را تا شيراز ميرساند و تنها برميگردد، بدون اينکه مرد حرفي بزند و اعتراضي داشته باشد. واقعاً غيرتورزي که اسلام گفته، در چه چيزي است. اينکه زن بد حجاب به محيط عمومي بيايد، عيبي ندارد، ولي اگر در تاکسي عمومي بنشيند اشکال دارد؟ در اسلام دربارة غيرت دو مطلب وجود دارد: مطلب اول داشتن غيرت براي مردان است. امام علي ميفرمايد: «آيا شرم نمىكنيد و غيرت نداريد كه زنان شما به بازارها مىروند و با بىنزاكتها درهم مىآميزند؟» (طبرسي، 1385ق، ص237) مطلب دوم سخت نگرفتن و بددل نبودن است. حضرت علي بر اين مطلب نيز تاکيد ميفرمايد: «از غيرت نشان دادن بيجا بپرهيز که زن سالم را به فساد ميکشاند و پاکدامن را به آلودگي سوق ميدهد». (دشتي، 1379، ص300) در نتيجه، مرد علاوه بر اينکه بايد غيرت داشته باشد، نبايد سختگيري کند.
3.2. بازيگران
الف. نام بازيگران
در فيلم «واکنش پنجم»، تفاوتي که ميان نام شخصيتهاي مرد و زن، کاملاً معنادار است. شخصيت اول مرد، حاجصفدر نام دارد. که صفدر در لغت بهمعناي قوي و شجاع است. (معين، 1384، ص541) اين معنا با نقش او در فيلم که فردي قلدر نشان داده شده است، مطابقت دارد. حسين نيز که اسم امام سوم شيعيان ميباشد، براي شخصيتي به کار رفته که در اين فيلم فردي خشن و بداخلاق است. در اين فيلم براي شخصيتهاي اصلي مرد نامهاي مذهبي گذاشته شده است. صفدر لقب امام علي، مجيد صفت خداوند، و حسين نيز اسم امام سوم شيعيان است. متأسفانه کارگردان با پيوند اسامي مذهبي با شخصيتهاي مرد که شخصيتهاي منفي داستان نيز هستند، بهگونهاي ميخواهد نشان دهد که اين افراد خشن و زورگو، افرادي مذهبي در جامعة ايران هستند و منشأ اين رفتارها و ظلم و ستم آنها، دين و مذهب آنان است. جالب اينجاست که در اين فيلم براي صاحب مزرعه که مردي خوب است، نام فرهاد انتخاب شده است که نامي کاملاً غيرمذهبي است. از سوي ديگر، نامهايي که براي شخصيتهاي زن انتخاب شده است مذهبي نيست. انتخاب فرشته، براي شخصيت اول زن فيلم کاملاً معنادار است و همانگونه که اين شخصيت در فيلم، فرشتهگونه به تصوير کشيده ميشود، نامش نيز بر آن تأکيد ميکند. البته کارگردان در فيلمهاي ديگر خود نيز براي اين شخصيت (نيکي کريمي) نام فرشته را انتخاب کرده است. در همة اين فيلمهاي ميلاني، فرشته زني مظلوم به تصوير کشيده شده است. اين ويژگي بينامتني،(Inter textuality) موجب همدلي بيشتر بيننده با اين نقش ميشود؛ بهگونهاي که بيننده از همان ابتداي فيلم با فرشته همراه ميشود. ترانه، فريده و نسرين، نامهاي ديگر شخصيتهاي زن در اين فيلماند که همة آنها نامهاي ايراني و غيرمذهبي ميباشند. نام مريم نيز اگرچه جزء نامهاي مذهبي به شمار ميرود ولي گل مريم را نيز تداعي ميکند.
ب. اجرا يا شيوة رفتار
از جمله اموري که به بازيگران در ايجاد خلق معنا در فيلم کمک ميکند، اجرا و شيوة رفتار آنان است. در اين فيلم، از يک جهت تفاوتي در رفتار شخصيتهاي مردان و زنان نبود و هر يک از آنان براي رسيدن به مقصود، با يکديگر همکاري و همراهي ميکردند؛ ولي تفاوتهايي هم بين رفتار مردان و زنان وجود دارد؛ ازجمله اينکه شخصيت اول مرد، هميشه قلدرمآب رفتار ميکند؛ درحاليکه شخصيت اول زن و شخصيتهاي ديگر زن، همگي رفتاري آرام دارند. شيوة رفتار شخصيت مرد بهگونهاي است که هيچ احترامي براي کسي قائل نيست؛ درحاليکه شخصيتهاي زن بهگونهاي نمايش داده ميشوند که ابتدائاً هميشه با احترام صحبت ميکنند و بيننده احساس ميکند که شخصيت زن احترام بيشتري براي او قائل است. در نتيجه، با شخصيت زن احساس همدلي بيشتر ميکند؛ درحاليکه چنين احساسي را با شخصيت مرد پيدا نميکنند.
رمزگان ايدئولوژي
نقطة مرکزي (مفهوم اصلي)
مفهوم اصلي که کارگردان در تمامي اين فيلم، بهگونهاي ميخواهد آن را به اثبات برساند، فمينيسم ليبرال است. از منظر فمينيسم ليبرال، زنان در وضعيتي تبعيضآميز و نابرابر نسبتبه مردان به سر ميبرند. (رودگر، 1388، ص70) به نظر ليبرالها، تسلط مردان بر زنان، در قانون نهادينه شده است. (گيدنز، 1386، ص167) بنابراين، آنها توان خود را بهمنظور ايجاد و حمايت از فرصتهاي برابر براي زنان، از طريق قانونگذاري و ديگر روشها و ابزار دموکراتيک صرف ميکنند. پيشرفتهاي قانوني، مثل «قانون پرداخت برابر» و «قانون تبعيض جنسي»، به شدت مورد پشتيباني فمينيستهاي ليبرال بود که استدلال ميکردند برابري قانوني، اهميت شاياني در حذف تبعيض برضد زنان دارد. (همان) در اين فيلم نيز اشکال اصلي را به سمت قانون و آداب و رسوم ميبرد؛ که در ادامه توضيح خواهيم داد.
دستهبندي مفاهيم
ظالم بودن مردان در برابر مظلوم بودن زنان
کارگردان در اين فيلم بسيار تلاش کرده است که اثبات کند در جامعة ايران، مردان به زنان ظلم ميکنند؛ چنانکه در فيلم حاجصفدر را بهگونهاي نمايش ميدهد که گويي از خرد شدن و به زانو درآوردن زنان لذت ميبرد و آن را جزئي از مردانگي خود ميداند. خانم ميلاني آنچه را که ميخواهد به بيننده منتقل کند، بهگونهاي اغراقشده نشان ميدهد و مخاطب نميتواند طور ديگري فکر کند و به شناخت متفاوتي برسد. فرشته در فيلم يادشده به قدري مظلوم و محق نشان داده ميشود که تقريباً هيچ کس، حتي مرداني قدرتطلب چون خود حاجصفدر هم نميتوانند به خود اجازه دهند او را مقصر و سرکش بدانند. حتي در جاهايي که منطقاً حق با حاجصفدر است کارگردان بهگونهاي بازنمايي کرده است که به مخاطب احساسي بر ضد مردان دست دهد؛ مثلا در صحنهاي (دقيقة 37) که حاجصفدر به فرشته ميگويد: با مجيد (پسر دوم حاجصفدر) ازدواج کن تا در اين خانه بماني، فرشته چنان واکنشي نشان ميدهد که گويا پيشنهاد بيشرمانهاي به او شده است و اين صحنه بهگونهاي نمايش داده شده است که مخاطب با فرشته همدلي و همراهي ميکند؛ درحاليکه پيشنهاد حاجصفدر بسيار منطقي است و با شرع و عقل و عرف هم منافاتي ندارد. اين فيلم تمام تلاش خود را به کار ميبرد تا به مخاطب بفهماند منظورش از ظلمي که به زنان ميشود، فقط در حوزة زناشويي و خانوادگي نيست؛ بلکه در کل جامعه چنين ديدگاهي وجود دارد. جالب اين است، در صحنهاي از فيلم (دقيقه 49) که فرشته قصد دارد از دست پدرشوهر ظالم خود فرار کند، دوستانش به او پيشنهاد ميدهند که از ايران برود و بليط دبي را براي او ميگيرند. اين صحنه بهگونهاي نشان داده شده است که اين ظلم و ستم در حق زنان در ايران، وجود دارد و رفتن از ايران، يعني رهايي از اين ظلم؛ حتي دوستانش کشورهاي سوئد و آلمان را به او پيشنهاد ميدهند؛ زيرا آنجا هواي زناني مثل او را دارند. در صحنة ابتدايي فيلم، نسرين علت اينکه پيش دوستانش ميآيد را چنين ميگويد: «اومدم رنجي رو که توي خونه، توي جامعه ميکشم با گفتن دو تا جوک فراموش کنم.» به همين دليل، همة زنان فيلم بهدنبال حقوق ضايعشدة خود هستند؛ چنانکه در صحنهاي (دقيقة 16) که ترانه به خانه رفت تا وسايل خود را جمع و خانه را ترک کند، دختر او نيز بر ضد پدرش است و از مادرش با لحني التماسگونه در خواست ميکند: «مامان ديگه برنگرد؛ خواهش ميکنم برنگرد. مامان اين دفعه جلوش وايستا. نگران ما هم نباش.» بهعبارت ديگر، چنان ظلم مردان بر زنان در جامعة ايران کليشه شده است که دختري با اين سن و سال نيز آن را درک ميکند.
مقابله با قوانين و احکام اسلام
فيلم «واکنش پنجم» بر اساس مادة حقوقياي پيش رفته است که اصلاً وجاهت ندارد. کارگردان و عوامل فيلم، بدون اينکه فهم درستي از قوانين کشور داشته باشند، فيلمي را تهيه ميکنند و آن را در سراسر کشور ترويج مينمايند که در آن چنين وانمود ميشود که چون مادر توانايي مالي کمي دارد، حق حضانت فرزند با پدربزرگ اوست. به همين دليل، وکيل در فيلم بهصراحت ميگويد: «اميدوارم پدرشوهرت از حق قانوني خود استفاده نکند.» همچنين ميگويد: «در حال حاضر، پدرشوهرت نميتواند فرزندان را ازت جدا کند؛ مگر اينکه در دادگاه ادعا کنه که شما توانايي مالي رو نداريد»؛ درحاليکه طبق قانون مدني، مادة 1173، حق حضانت بعد از فوت پدر با مادر است و در صورتي از او گرفته ميشود که صحت جسماني و تربيت اخلاقي طفل در خطر باشد؛ اين قوانين در سال 1360 مصوب شده است مثلاً مادر فرزند را کتک بزند يا مشکل اخلاقي داشته باشد؛ (کاتوزيان، 1372، ص168) درحاليکه در فيلم، هيچيک از اين امور مطرح نيست و پدرشوهر فرشته هم ادعايي دراينباره ندارد؛ بلکه تنها براي اينکه ميخواهد ساية خودش بالاي سر دو فرزند عزيزترين پسرش باشد، قصد دارد آنان را از مادرشان جدا کند. در نتيجه، در اين فيلم حاجصفدر حق قانوني هم نداشت که فرزندان را از مادرشان بگيرد؛ ولي چون وليّ آنان است، بايد از نظر مالي از آنان حمايت کند. متأسفانه اين فيلم با اشتباه جلوه دادن قوانين کشور ـ که اکثراً برگرفته از فقه و حقوق اسلامياند ـ بهدنبال منفي نشان دادن قوانين و احکام اسلامي است. نويسنده و کارگردان فيلم، چنان بهدنبال ظالم نشان دادن مردان اين جامعه است که از هيچ تلاشي دريغ نميکند تا قوانين کشور را به نفع زنان و بهضرر مردان تغيير دهد. در صحنههاي ديگر از فيلم نيز اين امر را ميبينيم. در صحنهاي دقيقة (13) فريده ميگويد: «بارها از خودم پرسيدم، واقعاً اين قانوني که به مردها اجازة ازدواج مجدد ميدهد هيچوقت توان و ظرفيت و احساسات من را بهعنوان يک زن در نظر گرفته يا نه.» نسرين نيز در جواب او ميگويد: «خب معلومه که نه؛ چون اون کسي که اين قانون رو نوشته، خودش هم يک مرد بوده.» در اينجا نيز قانون را ناقص بيان ميکنند؛ چراکه ازدواج مجدد از نظر اسلام و قانون، شرايطي دارد. کارگردان در اين فيلم بهصورت کاملاً احساسي و غيرعلمي به مقابله با قوانين و احکام اسلامي برميخيزد و وانمود ميکند که احکام اسلامي ظرفيت زنان را در نظر نگرفته و ديني مردسالار است. در صحنههاي آخر فيلم، زيرمدينه که تلاش ميکند نگذارد فرشته از فرزندانش جدا شود، به مأمور زندان ميگويد: «وقتي اين قانون رو نوشتند، از نهنهها هم چيزي پرسيدند؟». اين جمله زماني است که فرشته مظلومانه در زندان گرفتار است و بينندگان در غم ظلمي که فرشته در آن گرفتار شده است، ميسوزند؛ در نتيجه موجب ميشود که ظالم بودن قوانين، در ذهن مخاطب نهادينه شود.
قانونگريزي مردان
خانم ميلاني فقط به تغيير قوانين کشور بهضرر مردان بسنده نميکند؛ بلکه در صحنههاي مختلف فيلم نيز نشان ميدهد که مردان به قانون کشور هم پايبند نيستند. حاجصفدر در اين فيلم کاري به قانون کشور ندارد. فرشته در صحنهاي ميگويد: «پدرشوهر من کسي نيست که پاي منو به دادگاه بکشونه. براش کسر شأنه. اون قوانين خاص خودش رو داره. خودش، خودش رو يک پا قانون ميدونه.» نتيجهاي که کارگردان از اين فيلم ميگيرد اين است که هرچند قوانين را مردان نوشتهاند و قوانين بهنفع آنان است، ولي آنها باز هم به همين قوانين پايبند نيستند و خود را بزرگتر از قانون ميدانند و انجام قانون کشور را براي خود کسر شأن ميدانند. جالب اينجاست که خلاف قانون را در واقع فرشته انجام ميدهد که بدون اجازة وليّ فرزندان، آنها را از شهر محل سکونتشان خارج ميکند؛ ولي در فيلم، داستان را بهگونهاي به تصوير ميکشد که اين مرداناند که خلاف قانون عمل ميکنند و زنان به دليل اينکه قوانين بهضرر آنهاست و احساسات آنها را در نظر نگرفته است، راهي جز فرار ندارند؛ يعني مشکل، از زنان داستان نيست؛ بلکه مشکل همان قوانين مردسالارانه است و زنان اسير قوانيناند.
سرايت دادن مشکلات به فرهنگ اسلامي ـ ايراني
از جمله اموري که در اين فيلم اهميت دارد اين است که حاجصفدر که فردي خودخواه، لجباز، سختگير، خشن، انعطافناپذير و قدرتمند نشان داده ميشود، نماد مردي است که در فرهنگ اين کشور بزرگ شده و زندگي کرده است؛ چنانکه خود حاجصفدر در صحنهاي (دقيقة 21) به صاحب مزرعه که در فرهنگ غرب بزرگ شده و طرفدار فرشته است، ميگويد: «ببين! تو مهندسي و در غرب بزرگ شدي. منو سَنَهنَه؟ ما رسم و رسوم خودمون رو داريم.» صاحب مزرعه در جواب ميگويد: «يعني ميخواي بگي حاجي، کسايي مثل من که از اونور اومديم، آدم نيستيم.» حاجي ميگويد: «چهميدونم. فرقه ديگه. فرق زبونه؛ فرق آداب و رسومه؛ فرق تفاوت فرهنگها.» در اين صحنه چنين وانمود ميشود که فرهنگ کشور ايران بهگونهاي است که مردانش کسايي مثل حاجصفدر ميشود. اين فرهنگ است که حاجصفدر را مردي مغرور و خشن و... کرده است و مهربان و خوب بودن صاحب مزرعه هم به اين دليل است که در اين فرهنگ بزرگ نشده است. در صحنهاي که هم ترانه از شوهر خود تعريف ميکند، مريم به او ميگويد: «يه جوري از شوهراتون تعريف ميکنيد که انگار مال اين مملکت نيستند؛ از کرة مريخ اومدند»؛ يعني محال است در اين کشور مردي پيدا شود که آقا، مهربان و خوشتيپ باشد. اصلاً علت اينکه هر پنج زن در اين فيلم، از زندگي خود شکايت دارند، اما نميتوانند طلاق بگيرند، اين است که آنان نميتوانند از مردان و زندگيشان شكايت كنند و يا طلاق بگيرند؛ چراكه نميتوان از فرهنگي شكايت کرد يا طلاق گرفت و با طلاق از يك نفر، مشكلاتشان حل نخواهد شد؛ چون مشکل از يک يا دو مرد نيست؛ مشکل فرهنگ جامعه است. به همين دليل تلاش ميکنند که با کمک به فرشته، به مردسالاري حاكم و غالب اعتراض كنند. در صحنهاي ديگر (دقيقة 71) وقتي فرشته و ترانه شب در کنار يکديگر دراز کشيدهاند و درددل ميکنند، فرشته دربارة ازدواجش با سعيد ميگويد و اينکه حاجصفدر مخالف بود و بعد از پنج سال پسرش را بخشيد، ولي من را نبخشيد. او به ترانه ميگويد: «ميدوني ترانه! هميشه فکر ميکنم که دارم انتقام يک کينة ده ساله را پس ميدم.» ترانه ميگويد: «شايد هم هزارساله. پدر من هم مثل پدرشوهر تو بود. يه آدم ديکتاتور و لجباز که همش ميگفت صلاح شما را ميخوام... بازم برو خدا رو شکر کن که چند سال زندگي با عشق رو تجربه کردي. من چي بگم که حتي يک روز زندگي با عشق رو نداشتم و دو تا بچه هم دارم.» در اين سکانس، با صراحت ميگويد که چنين مرداني در اين سرزمين، محصول فرهنگ سنتي اين کشورند. فرهنگ سنتي اين کشور، تلفيقي از فرهنگ اسلامي و ايراني است. حال اين پرسش پيش ميآيد که آيا فرهنگ اسلامي ـ ايراني، بيمهري، بيمحبتي، لجبازي، خودخواهي، بيعاطفه بودن، سختگيري و... مردان را تأييد ميکند؟ در کجاي فرهنگ اسلامي آمده است که مرد بايد اينگونه باشد؟ البته ما منکر وجود چنين مرداني در تاريخ نيستيم. قطعاً چنين مرداني وجود داشتهاند؛ ولي آيا اين مردان فقط در اين کشور بودهاند؟ آيا اين مردان به دليل بزرگ شدن در اين فرهنگ داراي اين ويژگيها شدهاند؟ بعد از بعثت پيامبر اکرم و نفوذ اسلام در ايران، بهمرور زمان فرهنگ اسلامي در تمامي مردمان اين سرزمين غلبه يافت و الگوي همة مردم اين کشور شد. اسلامي که پيامبر آن، بهترين مردان را کساني ميداند که پرهيزکار، پاکدل، مهربان، بامحبت، دستودلباز، خوشرفتار، خوشخلق و... باشند. حال، خانم ميلاني چگونه اعتقاد دارد که از دل اين فرهنگ، فقط مرداني همچون حاجصفدر بيرون ميآيد؟ متأسفانه کارگردان که شناختي از اين فرهنگ ندارد، آگاهانه يا ناآگاهانه فرهنگ اسلامي ـ ايراني را در ذهن بيننده مخدوش ميکند.
قدرت نامرئي مردان
از ديگر مواردي که کارگردان بسيار تأکيد داشت در اين فيلم به آن بپردازد، اين بود که مردان بسيار قدرتمندند. وقتي که حاجصفدر بهدنبال عروسش ميرود، او داراي چنان قدرتي است که انگار کل کشور در دست اوست تا فرشته را به دام بيندازد. حاجى و مردان او از چنان قدرتى برخوردارند كه بهكمك يك دوست سرهنگ نامرئى، مىتوانند تمام خطوط تلفن و موبايل دوستان فرشته را كنترل كنند و راه خروج از كشور را براى او ببندند. کاري که شايد فقط نيروهاي اطلاعاتي کشور اجازة انجام آن را دارند. حاجي بسيار سريع شماره ماشين ترانه را به دست ميآورد و محل اقامت او را رديابي ميکند. متأسفانه اين فيلم به هر چيزي چنگ ميزند تا نشان دهد که اين کشور در دست مردان است و آنها از حاجصفدر حمايت ميکنند؛ کسي که از خرد شدن و به زانو درآوردن زنان لذت ميبرد و آن را جزئي از مردانگي خود به شمار ميآورد. شايد اطلاق لغت ضعيفه براي زنان از سوي حاجصفدر، بهگونهاي ميخواهد قدرتنمايي مردان را ثابت کند. در پايان فيلم، حاجصفدر به زيرمدينه ميگويد: «من نميخوام (فرشته) با جون کندن و کلفتي، بچههاي منو بزرگ کنه.» زيرمدينه در جوابش ميگويد: «تو خدايي که ميخواي تکليف معلوم کني»؟ يعني مردان چنان قدرتمند هستند که زيرمدينه آنها را به خدا تشبيه ميکند. (نعوذ بالله)
مفاهيم به حاشيه راندهشده
در اين فيلم نيز مفاهيمي همچون آزار ندادن، حفظ شأن اجتماعي زن، خوشرفتاري، خوشاخلاقي، و داشتن روابط حسنه به حاشيه رفته، و مفاهيمي چون سختگيري، خودخواهي و لجبازي پررنگ شده است. در جدول شمارة 3، شخصيت مرد در فيلم «واکنش پنجم» با فرهنگ اسلامي و اشعار سعدي مقايسه شده است.
جدول 3. تطبيق ويژگيهاي شخصيت مرد در فيلم واکنش پنجم با فرهنگ اسلامي
مرد در فيلم واکنش پنجم مرد در فرهنگ اسلامي مرد در اشعار سعدي
آزاردهنده آزار ندادن همدم بودن
بددل پاکدل غيرت مناسب
ظالم پناهگاه زن مراقبت از زن
بيعاطفه مهر و محبت عشق و فداکاري
خودخواه مهربان مهربان
اخم کردن در هم نکشيدن چهره روابط حسنه
فرياد زدن فرياد نزدن مهرباني
غيرتبيجا (سختگيري ) غيرت مناسب غيرت مناسب
بيمسئوليت قواميت رئيس خانه
نتيجه گيري
با توجه به مباحثي که مطرح شد، چند نتيجه ميتوان گرفت:
1. فرهنگ اسلامي ـ ايراني فرهنگي غني است و الگوي مناسبي دربارة شخصيت مرد بيان کرده است.
2. دو بعد اسلامي و ايراني فرهنگ جامعة اسلامي ايران، بسيار به يکديگر نزديکاند؛ بهگونهاي که ميتوان گفت: بهسختي ميشود اين دو را از يکديگر تفکيک کرد؛
3. متأسفانه توليدکنندگان سينما، توجهي به فرهنگ اسلامي – ايراني ندارند و مشخص است که ديدگاههاي خود را از نظريات و افکار فمينيستي گرفتهاند.
- نهج البلاغه (1379)، ترجمه محمد دشتي، قم، مشهور.
- اميد، مسعود (1381)، درآمدي بر فلسفه اخلاق، تبريز، دانشگاه تبريز.
- باغستاني، محمد، «زن و سينما در غرب» (1379)، در: مجموعه مقالات همايش زن و سينما، تهران، سفير صبح.
- جمعي از نويسندگان (1388)، درسنامه فلسفه اخلاق، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره).
- خسروشاهي، قدرت الله و مصطفي دانشپژوه (1381)، فلسفه حوق، قم، موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره).
- رودگر، نرجس(1388)، فمينيسم:تاريخچه، نظريات، گرايشها، نقد، تهران، دفتر مطالعات و تحقيقات زنان.
- رهبر معظم انقلاب (4/9/1363)،پيام به مناسبت بزرگ داشت سعدي، سايت دفتر حفظ وآثار آيت الله خامنهاي.
- سبحاني، محمدتقي (1385)، الگوي جامع شخصيت زن مسلمان، قم، دفتر مطالعات و تحقيقات زنان.
- طبرسى، فضلبن حسن (1385ق)، مشكاة الأنوار في غرر الأخبار، قم، حيدريه.
- فيسک، جان، «فرهنگ تلويزيون» (زمستان1386)، ترجمه مژگان برومند، ارغنون، ش 19، ص 125-143.
- کاتوزيان، ناصر (1372)، حقوق مدني خانواده، تهران، شرکت انتشار با همکاري بهمن برنا.
- گلدوزيان، ايرج (1386)، کليات و مقدمه علم حقوق، تهران، مجد.
- گلي زواره، غلامرضا، «جامعه ايراني و فرهنگ اسلامي» (آذر و دي 1386)، ديدار آشنا، ش 87، ص 18-20.
- گيدنز، آنتوني (1386)، جامعه شناسي ، ترجمةحسن چاوشيان ، تهران، ني.
- محمدي، محمدهادي و علي عباسي (1380)، صد ساختار يک اسطوره، تهران، چيستا.
- مصباح، محمد تقي (آيت الله)(1377)، حقوق و سياست در قرآن، نگارش محمد شهرابي، قم، مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره).
- معين، محمد (1384)، فرهنگ فارسي معين، چ دوم، تهران، گلي.