معرفت فرهنگی اجتماعی، سال دوم، شماره سوم، پیاپی 7، تابستان 1390، صفحات 143-171

    الگوی ساختار خانواده‌ی مطلوب از دیدگاه اسلامی

    نوع مقاله: 
    پژوهشی
    نویسندگان:
    مهدی سلطانی / كارشناس ارشد فلسفه علوم اجتماعي دانشگاه باقرالعلوم / m.soltani@bou.ac.ir
    چکیده: 
    نهاد خانواده از ارکان حیاتی هر جامعه ای به شمار می آید. این نهاد، تغییرات گوناگونی را به لحاظ ساختاری در دوره‏های مختلف تجربه کرده است. هر جامعه‏ای برای تنظیم و کنترل این نهاد حیاتی، می‏بایست شاخص‏‏های الگویی را برای خود ترسیم کند تا بتواند در اوضاع و احوال متغیر اجتماعی، راه مناسب را برگزیند و شرایط و احوال اجتماعی خود را سامان بخشد. متون دینی ـ اسلامی منبعی غنی از معارف اند که توانایی راهبری برای رسیدن به این شاخص‏ها را در اختیار دارند. در این مجال خواهان نزدیک شدن به الگوی مطلوب خانواده هستیم. به لحاظ روش شناسی، از ادله‌ی نقلی و عقلی سود جسته ایم. مجموع ادله‌ی نقلی و عقلی ما را به سمت شکل سومی از الگوی خانواده رهنمون می سازد؛ هر چند این الگوی به خانواده‌ی هسته‏ای نزدیک تر است.
    Article data in English (انگلیسی)
    Title: 
    The Model of the Ideal Structure of Family from the viewpoint of Islam
    Abstract: 
    Family represents the solid pillar of society. This institution has undergone different structural changes throughout the ages. Every society needs to set down typical indexes for itself in order to be able to choose the proper way, and organize its own social conditions in the changing circumstances. Religious-Islamic texts are replete with the information, through which one can have access to these indexes. This paper tries to have a probing look into the ideal family model. So, attempts have been made to find the rational and traditional evidence concerning this topic. All traditional and rational evidence urges us to follow the third family model although it is more or less similar to a nuclear family
    References: 
    متن کامل مقاله: 


    مقدمه
    خانواده از نهادهاي كهن و داراي نفوذ اجتماعي هر جامعه‏اي به شمار مي‏آيد. اين نهاد اجتماعي در دوره‏هاي گوناگون با تغييرات گسترده‌اي در ساختار خود روبه‌رو بوده است. از جمله تغييراتي كه اين نهاد به خود ديده است، تغييرات از خانوادة گسترده به سمت خانوادة هسته‏اي بوده، و در امروزه به سوي تك‌والدي و حتي هم‏خانه‏اي در حركت است. درك نحوة اين تغييرات در ساختار خانواده و برنامه‏ريزي در جهت مطلوبيت حداكثري اين نهاد از دغدغه‏هاي هر جامعه‏اي است. رصد اين تغييرات و حركت به سمت اهداف، نيازمند دستيابي به شاخص‏هايي است كه براي ايصال به مطلوب ضروري‌اند. اسلام دين حنيفي است كه داعية برنامه براي كل بشريت در همة اعصار را دارد. ازاين‌رو، مي‌توان دربارة الگوي ساختاري خانواده، ديدگاه اسلامي را تفحص كرد و آن را در جهت رشد و تعالي ايران اسلامي ارائه داد.
    انواع خانواده
    خانوادة گسترده خانواده‏اي است كه در آن بيش از دو نسل از خويشاوندانِ نزديك، در كنار يكديگر و در يك خانوار زندگي مي‏كنند.  
    خانوادة هسته‌اي خانواده‌اي است كه بنيان آن از والدين يا يكي از آن دو به علاوة فرزندان وابسته به آنها كه جدا از ديگر بستگان با يكديگر زندگي مي‌كنند. تشكيل شده است  در چنين خانواده‌اي مرد و زن با يكديگر ازدواج كرده‌اند. 
    در جهان به طور كلي و ايران براي نمونه، صورتي واحد از خانوادة هسته‌اي وجود ندارد؛ زيرا اين نوع خانواده به لحاظ شرايط مختلف اجتماعي، سياسي، فرهنگي و اقتصادي صورت‏هاي پرشماري يافته است. ايران اسلامي نيز از اين قاعده مستثنا نبوده و با شكل‏هاي متفاوت خانوادة هسته‏اي روبه‌رو شده است. اين اشكال متنوع كه در آيندة نزديك نيز همچنان وجود خواهند داشت از اين قبيل‌اند: خانوادة هسته‏اي مستقل زن و شوهري، خانوادة هسته‏اي سنتي وابسته، خانوادة هسته‏اي پيوست‏دار، خانوادة هسته‏اي مهاجر، خانوادة گستردة سنتي و سرانجام خانوادة گسترده بازسازي‌شده در پي فشارهاي اقتصادي، مهاجرت، بي‏كاري و مشكل مسكن. 
    خانوادة تك‌والديني يا تك‌سرپرست
    در چنين خانواده‌اي يكي از دو همسر بر اثر مرگ يا طلاق و يا به علل ديگر حضور ندارد و سرپرستي خانواده تنها بر عهدة يكي از والدين است. 
    با توجه به اين نكته كه هدف اين نوشتار، استنباط ديدگاه اسلام دربارة الگوي ساختاري خانواده است؛ بحث در خانوداده هسته‌ي را در راستاي اين هدف پي‌مي‌گيريم تأمين اين هدف نيازمند مقدماتي است. از جملة آن مقدمات، اين است كه استنباطي به ديدگاه اسلامي نزديك است كه داراي پرسشي روشن، دقيق و واضح باشد تا با عرضة آن به آموزه‌هاي اسلامي بتوانيم به مقصود خود برسيم. همان‌گونه كه بر اهل معرفت پوشيده نيست، هر پرسشي داراي لايه‌ها، ابعاد و مؤلفه‌هايي است كه بدون تحليل آنها و با در دست‌داشتن پرسشي كلي و مبهم، رسيدن به پاسخ صحيح و منطقي دور از دسترس خواهد بود. بنابراين نخست ابعاد، لايه‌ها و مؤلفه‌هاي خانوادة هسته‌اي و گسترده را احصا مي‌كنيم و بر اساس آن، كه به طرح محورهايي خواهد انجاميد، مسئله را پي خواهيم گرفت.
    وجوه تمايز انواع خانواده‌ها
    هر خانواده‏اي دست‌كم متشكل از دو انسان (زن و مرد) است كه در كنار يكديگر زندگي مي‌كنند و تعاملات و روابطي را برقرار مي‏سازند. در اين سطح از تحليل، كه به سطح خرد معروف است، دو عنصر اساسي فرد و تعامل وجود دارد. از طريق چنين تعاملي است كه «ما» يا گروه اجتماعي شكل مي‌گيرد.  اين «ما» كه در سطح خرد به وجود آمده است، داراي نظم نسبتاً پايداري خواهد بود. اين سطح از تحليل، دو عنصر «فرد» و «تعامل» و اثر تركيبي آنها، يعني «ما» را واجد است. براي هر يك از اين سه عنصر، مي‌توان چهار بعد در چارچوب چهار كاربرد مطرح كرد. براي حفظ «ما» و بالطبع حفظ الگوهاي تعاملي، نظم اجتماعي خرد دست‌كم در چهار بعد با مشكل ماهوي روبه‌رو خواهد بود. اين چهار مشكل عبارت‌اند از: همفكري مشترك(A)، همگامي مشترك(G)، همدلي مشترك(L) و همبختي مشترك(I).  براي رسيدن به ويژگي‏هاي هر يك از خانواده‌هاي گسترده و هسته‌اي مي‌توان از اين مسير استفاده كرد؛ چراكه «ما» به منزلة خانوادة گسترده در زمانة خود با اين چهار مشكل دست‌به‌گريبان است تا بتواند نظم خود را حفظ كند. با رهگيري اين چهار مشكل مي‌توان به ابعاد و ويژگي‌هاي خانواده گسترده نزديك شد. اين استدلال براي خانوادة هسته‌اي نيز درخور طرح است. بنابراين در ادامة راه، براي رسيدن به ويژگي‌هاي خانوادة گسترده و هسته‌اي، اين چهار بعد را براي هر يك از اين دو تيپ خانواده رصد مي‌كنيم تا بتوانيم به مقصود خود، يعني يافتن ويژگي‏هاي خانوادة گسترده و هسته‌اي دست يابيم.
    اين چهار مشكل بدين‌گونه تفسير شده‌اند:
    1. نخستين ضرورت برقراري رابطه از هر نوع، وجودِ نوعي نمادها و اطلاعات مشترك است. بدون حداقل مجموعه‌اي از نمادها، اطلاعات و ارزش‌هاي مشترك، پايداري نسبي تعاملات و «ما» تصورپذير نيست. در صورت اختلال در همفكري مشترك، در سه عنصر نظم، يعني فرد، تعامل و «ما» اختلال حاصل مي‌شود؛ 
    2. مشكل ديگر، مسئلة همگامي مشترك است. نظم اجتماعي نوعي سازش بيروني را طلب مي‌كند؛ چراكه افراد هر كدام در بعد ارگانيكي و ظرفيت اجرا منحصربه‌فردند. همچنين در خلال جامعه‌پذيري با وجود فرض هنجاري‌شدن نيازهايشان، هر كدام در فرايند يادگيري و جامعه‌پذيري، در ارتباط با محيط‌هاي مختلف، تجربيات منحصربه‌فرد كسب كرده‌اند. بنابراين افراد ضمن اينكه نفع مشترك دارند، هم‌زمان به گونة نسبي و بالقوه حائز منافع متضاد به‌ويژه در موقعيت كميابي نيز هستند. در صورت بروز اشكال در اين بعد، دست‌كم «ما» در ارتباط بيروني، قدرت انطباق خود را از دست مي‌دهد و به لحاظ دروني دچار مشكل انسجام مي‌شود؛ 
    3. مشكل ديگر، مسئلة همدلي متقابل و احساس تعلق مشترك است. خميرماية اصلي «ما» احساس تعلق افراد به يكديگر و به «ما» است. در صورت بروز اشكال در اين بعد، فرد تعهد و وابستگي عاطفي خود را نسبت به ديگران و به ويژه «ما» از دست مي‌دهد. از طرفي تعامل اجتماعي معنا و مفهوم خود را از دست مي‌دهد. سوم آنكه «ما» با از دست دادن بعد اجتماعي خود و هم‌زمان با از دست رفتن هويت جمعي افراد نسبت به ما، تبديل به نوعي تجمع مي‌شود؛ 
    4. واپسين مشكل، همبختي مشترك است. مراد از همبختي مشترك، نفع و اقبال مشترك است. نفع مشترك ريشه در نيازهاي عام و مشترك انساني دارد؛ نيازهايي كه تأمين آنها از طريق جمع و با مشاركت ديگران در جمع بيشتر امكان‌پذير است. تجلي راه‌حل جمعي براي رفع نيازهاي مشترك در وضعيت تعادلي، يعني تعادل‌هاي قراردادي (مانند قواعد رانندگي) و يا در ميثاق‌ها (مانند قانون) نهفته است. منظور از اقبال مشترك، ميزان نياز متقابل افراد به تشريك مساعي فيزيكي است. مظهر عالي اين تشريك مساعي، تقسيم كار است. تشريك مساعي ميان كنشگران، توليد مازاد تعاوني مي‌كند؛ مازادي كه همه كم‌وبيش از آن بهره‌اي مي‌برند، لكن در صورت فقدان تشريك مساعي چنين مازادي توليد نمي‌‌شود كه كسي از آن بهره برد. در صورت بروز اشكال در همبختي مشترك، در مورد شخصيت، فرد پاسخ مؤثر به نيازهاي خود دريافت نمي‌‌كند و از هرگونه مازاد تعاوني بي‌بهره مي‌شود و بازدهي هوش و ظرفيت اجرايش نيز كاهش مي‌يابد؛ در مورد عنصر تعامل، روابط مبادله‌اي دچار نقصان مي‌شوند و در مورد عنصر «ما»، قدرت انطباقي آن با محيط بيروني و قدرت نظارتي و تنظيمي آن نسبت به محيط دروني كاهش مي‌يابد. 
    حال با چنين چارچوب نظري‌اي قصد داريم تا ويژگي‌هاي خانوادة گسترده و هسته‌اي را برشماريم.
    ويژگي‌هاي خانوادة گسترده
    پيش از شمارش ويژگي‌هاي خانوادة گسترده، بايد اذعان كرد كه اين تيپ از خانواده همسان با خانوادة‏ هسته‏اي به‌صورت طيفي است كه در اين نوشتار مي‌كوشيم تا بر مشتركات آنها تمركز كنيم. 
    «خانوادة گسترده به لحاظ كمي، شامل سه نسل و بيشتر از افراد بوده كه با هم زير يك سقف و بر محور توليدي جهت مصرف زندگي مي‌كردند. »  در اين نوع، خانواده خود مايحتاج زندگي را توليد مي‌كرد و به مصرف مي‌رسانيد. نتيجه آنكه به لحاظ همبختي مشترك، با خانواده توليدي ـ مصرفي سروكار داريم كه «مالكيت جمعي در آن حفظ شده است. »  اين نتايج در همگامي مشترك خود را به‌صورت عدم استقلال سياسي نشان مي‌دهند؛ و يا «مايملك خانه متعلق به پدر بوده كه از طريق او به ارث مي‌رسيد. »  در اينجا نيز شاهد ويژگي ديگري به لحاظ همبختي مشترك هستيم. البته بايد اذعان كرد كه اين ويژگي با خود اقتدار متناسب با همگامي مشترك را نيز به ارمغان مي‌آورد.
    «مهم‌ترين توليد خانواده، مواد غذايي، پوشاك و مسكن است. »  اين‌گونه امور مئونه ناميده مي‌شوند؛ يعني چيزهايي كه خانواده براي امرار و معاش در طول زندگي به آنها نياز مبرم دارد كه در رديف همبختي مشترك گنجانده مي‌شوند. اين حمايت‌هاي اقتصادي منحصر در موارد يادشده نيست؛ بلكه مرد به منزلة مالك اموال، به زن و فرزندان خود رسيدگي مي‌كند. «پدر تصميم‌گيرندة مطلق اقتصاد خانه و زندگي تك‌تك اعضا خانواده بوده و فعاليت‌هاي خانگي را تنظيم كرده و وظايف هر يك از اعضا را مشخص مي‌كرد. »  اين امر به تناسب، مسئلة اقتدار پدر خانه را تقويت مي‌كند كه مي‌توان آن را از جمله ويژگي‏هاي همگامي مشترك به شمار آورد. اين اقتدار بر حسب ميزان توانايي پدر، قدرت انطباق با محيط و انسجام دروني را متناسب با شرايط خود رقم خواهد زد. اين «تمركز قدرت بعد از پدر به پسر ارشد خانه منتقل مي‌شود. » 
    درباب همسرگزيني نيز بايد افزود كه پدر خانه به لحاظ اقتدار اقتصادي و سياسي‌اي كه دارد، «دخترها را شوهر داده و براي پسرها زن مي‌گرفت. »  به اين نكته نيز بايد توجه كرد كه اقتدار پدر، تنها در خانواده‌هاي پدرسالار ديده مي‌شود؛ اما در خانواده‌هاي مادرسالار خلاف اين مطلب مشهود است. «خانوادة مادرسالار، خانواده‌اي است كه مادر خانواده در آن از قدرت بيشتري برخوردار مي‏باشد و احتمالاً ويژگي‌هايي مانند مادرمكاني، مادرنسبي، مادرنامي و تقدم دختران در ارث و جانشيني را نيز به همراه دارد. »  «انتخاب همسر به‌شدت تحت فشار اجتماعي بوده و انتخاب همسر نه از روي ميل و علاقة دو طرف به ازدواج، بلكه به دليل فشار اجتماعي صورت مي‌گرفت. در جامعه كه فرديت مطرح نبود، علايق فردي نيز ارزش نداشتند. »  «ماهيت ازدواج، پيوند خوني، ايلي، عشيره‏اي و سببي در خانوادة گسترده اهميت دارد [جايي براي انتخاب فردي نيست]؛ درحالي‌كه ازدواج در خانوادة هسته‏اي بر اساس انتخاب فردي صورت مي‏گيرد و الزامي در پيوستگي خوني وجود ندارد. » 
    به لحاظ همفكري مشترك مي‌توان گفت كه اين قبيل ارزش‌ها و باورها در خانوادة گسترده رايج بوده‌اند كه همسرگزيني نيز در اين شرايط فرهنگي و ارزشي انجام مي‌شود. اين ارزش‌ها نيز با قدرت و اقتداري كه پدر داشته هم‌سو بوده‌اند و موجب تعاضد همديگر شده‌اند.
    بروز محبت و علاقه در خانوادة گسترده بعد از بستن پيمان ازدواج بوده، اما شرايط زندگي نوعي بود كه از بروز احساساتي كه براي خانواده امروزي بديهي و اصولي هستند، جلوگيري مي‌كرد... در روابط خانوادگي، امكاني براي تجلي احساسات وجود نداشت... . روابط زن و شوهر طوري بود كه احترام همراه با ترس زن از شوهر وجود داشت. 
    اين قسم ويژگي‌ها براي همدلي مشتركي است كه موجب تعهد و نوعي وابستگي به خانه و حفظ «ما» مي‌شود. يكي ديگر از ويژگي‌هاي ديگر روابط بين اعضاي اين‌گونه خانواده بدين قرار است:
    رابطة ميان والدين و فرزندان در مقايسه با روابط امروزي به نوعي ديگر بود. نگرش حاكم در آن زمان، كودك را موجود ويژه‌اي نمي‌‌ديد. از نظر آنها تفاوت كودك با بزرگ‌سال تنها در اندازة متفاوت اندام‌ها و نيروي كمتر كودك خلاصه مي‌شد. ... رابطة فرزند ـ والدين بسيار محدود، حتي تعداد سال‌هاي زندگي جمعي آنها با هم بسيار كوتاه بود و ازآنجاكه مفاهيم كودكي و نوجواني، مفاهيمي خاص نبودند، رابطة والدين ـ فرزند بيش از هر چيز تكيه بر آموزش كودك به معناي ورود به زندگي شغلي داشت. 
    اين تعهد و دل‌بستگي به حفظ «ما»، يا به خاطر اين بود كه تنها منبع تأمين نيازهاي افراد فقط خانواده بود و يا اينكه به لحاظ همفكري مشترك، ارزش‌ها و باورهاي متناسب
    با چنين زندگي‌اي وجود داشت. «ازدواج در خانوادة گسترده علاوه بر جنبة اقتصادي، ايجاد نوعي اتحاد خانوادگي نيز مي‌كند و رضايت و تمايل قلبي در آن ضرورتي ندارد. »  از ويژگي اخير و نيز با افزودن ويژگي‌هاي پيش‌گفته مي‌توان به اين نتيجه رسيد
    كه مهم‌ترين ويژگي‌اي كه موجب حفظ «ما» در خانوادة گسترده مي‌شود، حضور مولفه‏اي بنيادين و ريشه‏اي به نام «اصالت جمع و منفعت جمعي»  است كه در سطح باورها حضور دارد. خانوادة گسترده، فرافردي است و در آن اصالت جمع و منفعت جمعي حاكم است.  ازآنجاكه باورها از ريشه‏اي‏ترين سطوح و لايه‌هاي فرهنگي‌اند كه بر ساير لايه‌ها
    مانند ارزش‌ها و هنجارها تأثير مي‌گذارند، اين عنصر نيز ساير سطوح را متناسب با
    شرايط فرهنگي ديگر رقم زده است. اين نوع باور جمع و جمع‌گرايي كه در سطح
    باورها رسوخ كرده، به تناسبْ اقتدار و نمادها و ارزش‌هاي مشترك را ترسيم كرده است؛ تعهد و وابستگي عاطفي را عمق بخشيده و در راستاي انطباق با محيط نقش خود را ايفا كرده است.
    ويژگي‌هاي خانوادة هسته‏اي
    خانوادة هسته‌اي خانواده‌اي فرزندياب معرفي شده است. خانوادة فرزندياب خانواده‌اي است كه فرد خود تشكيل داده و شامل همسر و فرزندان اوست. در مقابل اين نوع از خانواده، خانوادة جهت‌ياب مي‌باشد كه مختص خانواده‌اي است كه فرد در آن رشد مي‌كند. ... در خانوادة هسته‏اي پدر و مادر در كنار فرزندان حضور دارند. ... خانوادة هسته‌اي به لحاظ زندگي نومكان است و دور از خانة والدين زن يا شوهر زندگي مي‌كنند. ... از لحاظ اقتصادي و پايگاه اجتماعي مستقل از خانواده‌هاي جهت‌ياب است. پايگاه اجتماعي خانواده تنها از طريق شغل شوهر به دست مي‌آيد. 
    به لحاظ همبختي مشترك، نيازها و انطباق با محيط توسط شغل شوهر كه بيرون از خانه است، تأمين مي‌شوند. شوهر و يا پدر خانواده با كار كردن بيرون از خانه حمايت‌هاي اقتصادي خانه را بر دوش مي‌كشد. در خانوادة هسته‏اي افراد از طريق كار و تلاش فردي زندگي‌شان را مي‏سازند و بدين‌لحاظ بزرگ‌ترهاي خانواده امكان كنترل زندگي آنها را ندارند. نتيجه، استقلال سياسي و اجتماعي بر اثر استقلال اقتصادي است. 
    «تعامل و ارتباطات اجتماعي با ساير خويشاوندان كارويژه آنها نبوده، اما زوج جوان به ديدار ديگر خويشاوندان خود مي‌روند؛ اما از ديد پارسونز اين روابط بيشتر جنبة تشريفاتي و رسمي دارند. البته به لحاظ اقتصادي نيز زوج جوان به ديگر خويشاوندان وابسته نبوده و مستقل مي‌باشند.» 
    در خانوادة هسته‌اي تعهد به خويشاوندان و احساس همبستگي با آنها وجود ندارد و همدلي مشتركي كه به وجود مي‌آيد، نسبت به افراد درون خانواده است كه خويشاوندان از اين امر استثنا شده‌اند.
    «عشق عامل پيونددهندة زن و شوهر بوده و در خانواده محيطي صميمي و سرشار
    از عشق و علاقه، چه در روابط زن و شوهر و چه در روابط پدر ـ مادر ـ فرزندان
    وجود دارد. وجود اين علاقه در ميان افراد براي اجتماعي كردن صحيح و مناسب كودكان ضروري است. ... در خانوادة هسته‌اي، همسرگزيني بدون دخالت سليقه‌ها و دستورات خانوادگي صورت مي‌گيرد كه در جوامع با تأكيد بر اهميت عشق و علاقه دو نفر همراه است.»  «مهم‌ترين تفاوت خانوادة هسته‌اي با ديگر انواع خانواده، جدايي محل توليد و محل زندگي است. تغيير و تحول در اين مولفه موجب تحول در ديگر ويژگي‌ها را با خود به همراه دارد.» 
    به لحاظ همفكري مشترك، خانوادة هسته‏اي با محوريت فرد معنا مي‏يابد. فرديت در خانوادة هسته‏اي مركزيت دارد و اصالت بر فرد و منفعت فردي است.  خانواده هسته‌اي برخلاف خانوادة گسترده كه داراي ويژگي هم‏مكاني است، نومكاني‏ دارد.  خانواده در زمانة حاضر به سمت روابط دموكراتيك كشيده شده است؛ هرچند اين‌گونه روابط در همة خانواده‏هاي هسته‏اي به يك ميزان نيست.
    مؤلفه‌هاي سنجش‌پذير در ديدگاه اسلامي
    به رغم محدوديت‌هايي كه اين نوشتار با آنها روبه‌روست، قسمتي از مؤلفه‌هاي ديدگاه اسلامي را دربارة الگوي مطلوب خانواده در ادامه پيگيري خواهيم كرد؛ مؤلفه‌هايي چون اصالت فرد و منفعت فردي و يا اصالت جمع و منفعت جمعي؛ مالكيت جمعي و يا مالكيت فردي؛ استقلال اقتصادي و يا عدم استقلال اقتصادي؛ پيوندهاي زناشويي بر اساس پيوندهاي خوني و عشيره‌اي و يا پيوندها بر اساس انتخاب فردي (شيوة انتخاب همسر)؛ روابط عاطفي فراوان بين اعضاي خانواده، و يا روابط عاطفي كمتر؛ تعلق و وابستگي به روابط خويشاوندي و يا كاهش اين تعلقات (صلة رحم)؛ كميت ضرور خانواده؛ و هم‌مكاني يا نومكاني.
    مؤلفه‏هاي الگوي مطلوب
    اصالت فرد يا اصالت جمع
    علوم در يك ارتباط عرضي و طولي با يكديگر به سر مي‌برند؛‌ لذا فلسفه در زبان اهل حكمت اسلامي مادر علوم شناخته مي‌شود كه درصدد ترسيمي از موجودات عالم هستي است. ازاين‌رو اگر مسئله‌اي با نگاه هستي‌شناختي فلسفي اثبات شود، به منزلة اصل موضوعي در علوم ديگر به كار گرفته خواهد شد. بنابراين بحث هستي‌شناختي فلسفي در باب اصالت فرد يا جمع را مطرح مي‌سازيم و كاركردها و نتايج آن را در علوم ديگر به كار مي‌بنديم. هر فرهنگي دست‌كم متشكل از سه لاية باورها، ارزش‏ها و هنجارهاست. رابطة اين سه لايه به‌صورت عمودي است و باورها در ريشه‏اي‏ترين لاية فرهنگي قرار دارند. در ميانة آنها، لاية ارزش‏هاست و سطح ظاهري آنها، لاية هنجارهاست. اگر در فرهنگي ژرف‏ترين لاية فرهنگي، يعني باورها، دستخوش تغيير و تعديل شوند، متناسب با خود ارزش‏ها و هنجارها را متحول خواهند كرد. البته اين رابطه از طريق سطوح ديگر نيز برقرار است. براي نمونه، اگر فرهنگي در لايه‏هاي هنجاري دچار تغيير شود، پس از مدتي لايه‏هاي زيرين نيز تغيير خواهند كرد. در بحث حاضر نيز همين روابط را شاهديم. در روزگاري كه در سطح باورها، اصالت جمع و منفعت جمعي حاكم بوده، اين تفكر ارزش‏ها و هنجارهايي را در لايه‏هاي بعد شكل داده است؛ اما در زمانه‌اي كه اصالت فرد و منفعت فردي در لاية باورها رسوخ كرده، ارزش‏ها و هنجارهاي ديگري را شاهديم. حال از ديدگاه اسلامي، بايستي كدام‌يك از اين دو در لاية باورها حضور داشته باشند؟
    گفتني است كه براي رسيدن به ديدگاه اسلامي، ادلة چهارگانة قرآن، سنت، عقل و اجماع (طبق شرايط معهود) لازم‌اند. ازاين‌رو، بايستي نخست اصالت فرد و يا جمع، به لحاظ هستي‏شناختي بنابر رويكرد اسلامي بررسي شود. اين بحث را با طرح مثالي ديگر پي مي‌گيريم. وقتي از باوري به نام توحيد به منزلة محوري‏ترين و اصيل‏ترين مؤلفه در لاية باورها صحبت مي‌كنيم، نخست بايد هستي توحيد (هستي‌شناسي) را به نام وجودي حقيقي و واقعي ثابت كرده باشيم تا اين مؤلفه به‌صورت وجودي واقعي در اين لايه تحقق يابد و ديگر لايه‏ها را سامان دهد. ازاين‌رو بايد ببينيم كه ادلة چهارگانة مزبور، وجود فرد و منفعت فردي را مي‏پذيرند و يا وجود واقعي و حقيقي جمع و منفعت جمعي را؟ در صورت پذيرش هر يك از اين دو، لاية فرهنگي در اين سطح با همان سامان مي‌يابد و مابقي لايه‏هاي فرهنگي را جفت‌وجور خواهد ساخت. اگر فرد اصل باشد و وجود جامعه را نپذيريم، منفعت فرد محور خواهد بود. اين نكته در كنار نگاه هستي‌شناسي سكولار و دنيويِ تفسير و ترجمان ما از منفعت، تفسير دنيوي و سكولار خواهد بود؛ اما همين را اگر در كنار هستي‌شناسي توحيدي لحاظ كنيم، تفسير ما از منفعت، تفسير توحيدي خواهد بود كه متناسب با قرب الهي و عبوديت در ساية رفاه دنيوي است. بنابر آية «وَلا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْري»(فاطر: 18)؛ هيچ گنهكاري بار گناه ديگري را بر دوش نمي‌كشد. اختيار فرد هيچ‌وقت از بين نخواهد رفت. ازاين‌رو اصالت فطرت انساني كه ناشي از تكامل جوهري انسان در متن طبيعت است، مدنظر قرار خواهد گرفت. اين فطرت به انسان، نوعي حريت و امكان و آزادي مي‏دهد كه او را بر عصيان در برابر تحميلات اجتماع توانا مي‏سازد. به همين خاطر است كه در رابطة فرد و جامعه، نوعي «امرٌ بينَ الامرَين» حكم‌فرماست.
    قرآن كريم با اينكه براي جامعه و طبيعت، شخصيت، عينيت، نيرو، حيات و مرگ، اجل، وجدان، طاعت و عصيان قايل است، با صراحت فرد را از نظر امكان سرپيچي از فرمان جامعه توانا مي‏داند. تكية قرآن بر آن چيزي است كه «فطرة‏اللَّه» مي‏نامدش.  علامه طباطبائي و شهيد مطهري، اصالت فرد را در كنار اصالت جمع پذيرفته‌اند. شهيد مطهري با پذيرفتن وجود حقيقي جامعه، معتقد است كه افراد پس از كنش‏هاي متقابل و فعل و انفعالاتي كه در رفتار و اعمال آنان ايجاد مي‏شود، استعداد پذيرش صورت جديدي را مي‌يابند؛ پس از اتحاد با آن صورت، وجود جديدي كه حاصل آن، تركيبي حقيقي به نام جامعه است، متولد مي‏شود. آن صورت جديد، گرچه بر اجسام و ابعاد جسماني افراد اثر مي‏گذارد، ولي مانند صور عنصري معدني و يا نباتي در افق جسم و بدن، با مادة قبلي پيوند و اتحاد نمي‌يابد، بلكه در افق جان و روح افراد با آنان متحد مي‏شود.  بنابراين اگر فرد در كنار جمع اصيل باشد، منفعت فرد در كنار منفعت جمع مدنظر خواهد بود. اين نكتة در ساية مبناي هستي‌شناسي توحيدي رنگ و لعاب توحيدي به خود خواهد گرفت. از سويي، انسان توانايي فهم معارف اين سطح از مباحث را ندارد. لذا در فلسفة اسلامي در كنار بها دادن به عقل، وحي نيز به منزلة سيمرغ علوم به كمك عقل شتافته كه نتيجة چنين مساعدتي، بسط حكمت عملي در فقه اسلامي است. اگر خواسته باشيم نتايج اين بحث را در علوم ديگر مشاهده كنيم، بايد بيفزاييم كه فقه اسلامي درصدد است تا چنين منفعت‌هاي فردي‌اي را در كنار منفعت جمعي سامان بدهد. همان‌گونه كه در بخش هنجارهاي موقعيتي به‌تفصيل مطرح خواهد شد، هنجارها و تكاليفي، خواه موقعيت شوهري و بانويي و يا موقعيت والديني و فرزندي و يا ديگر موقعيت‌ها، اين دو نوع منفعت را متناسب با هستي‌شناسي توحيدي رقم زده‌اند. بنابراين در ديدگاه اسلامي كه اصالت جمع در كنار اصالت فرد پذيرفته شده است، هنگامي كه اين بحث هستي‌شناختي در لاية باورهاي جامعه‌اي مطرح شود، خانواده‌اي كه در اين جامعه قرار دارد، بر اساس چنين باوري سامان خواهد يافت. بدين‌گونه خانواده‌هايي كه به جمع در كنار فرد تأكيد مي‌ورزند، هنجارها و ارزش‌هايي را در نوع روابط والديني ـ فرزندي و زن ـ شوهري  مدنظر قرار مي‌دهند كه با خانوادة هسته‌اي و گسترده تفاوت‌هاي عميقي دارد.
    پذيرش اصالت فرد در كنار اصالت جمع لوازم و دلالت‌هايي را با خود به همراه مي‌آورد كه بر بخش‌هاي مختلف «ما» تأثير مي‌گذارد. چنين نگاهي نمادها و اطلاعاتي را ايجاد مي‌كند كه ديگر بخش‌ها در اين چارچوب سامان مي‌يابند.
    مالكيت فرد يا مالكيت جمع
    براي تعيين حدود مالكيت در نگاه اسلامي مي‏بايست خود را از نگاه حاكم بر غرب دربارة اين مسئله برهانيم و بر اساس نگاه توحيدي كه مبناي هستي‏شناختي ما را شكل مي‏دهد، بحث را به سامان برسانيم. انسان داراي ذاتي حقيقي است كه با مبدأ و معادي حقيقي ارتباط دارد؛ اما همين انسان به لحاظ برخورداري از عقل و اختيار، نيازمند اعتبارياتي است كه اين اعتباريات از مبدأ و مقصدي حقيقي جدا نيستند. لذا وجودهاي اعتباري در حوزة انساني با وجودهاي حقيقي در ارتباطي تنگاتنگ به سر مي‌برند. بنابراين مالكيت كه بحثي اعتباري است، داراي مبدأ و معاد حقيقي است كه از آنها اشراب مي‌شود. با اين مبنا بحث را پيش خواهيم برد.
    در نگاه توحيدي همة هستي مايملك خداوند تبارك و تعالي هستند كه به‌صورت تكويني همة هستي به اذن و ولايت او شكل گرفته است. ازآنجاكه ولايت تشريعي خداوند نيز از ولايت تكويني ذات اقدس الهي نشئت گرفته، درنتيجه ولايت تكويني الهي، مالكيت تكويني آن ذات اقدس را در پي دارد؛ اما مالكيت تشريعي نيز از ولايت تشريعي الهي سرچشمه گرفته و مالكيتي كه در ساحت‏هاي گوناگون مطرح‌اند بر اساس اذن و تجويز او سامان خواهند يافت. مالكيت تشريعي الهي به معصوم تفويض شده و سلسله‌مراتب مالكيتي بر اساس ضيق و سعه ولايت،  ضيق و سعه مي‏يابد. برخي اذعان مي‌كنند كه مالكيت عمومي در اسلام به معناي مالكيت مسلمين يا جامعة اسلامي است. ايشان مالكيت غيرمسلمين را از نظر شارع مجاز نمي‌دانند و معتقدند كه مالكيت خصوصي نيز در ذيل اين مالكيت مسلمين يا جامعة اسلامي تشريع شده است. اين بدين معناست كه مالكيت خصوصي نيز نبايد با حقوق جامعة اسلامي ـ يا به تعبيري حقوق خدا، رسول و امام ـ در تضاد قرار گيرد.  نتيجة مالكيت تشريعي طولي خدا، رسول و امام اين است كه هرگاه و به هر نحو كه رسول و امام مصلحت بدانند، مي‏توانند نسبت به ايجاد محدوديت براي مالكيت‏‏هاي خصوصي اقدام كنند.  در ذيل اين مالكيت طولي، مالكيت‏هاي خصوصيِ نشئت گرفته از قاعدة منشأئيت كار براي مالكيت به لحاظ اختيارات حكومتي دولت اسلامي قرار مي‏گيرد؛ يعني اگر مالكيت خصوصي فرد يا نهادي به وسيلة اسباب مشروع مالكيت مانند احيا يا هر سبب ديگري به وجود آمد، با توجه به مالكيت طولي خداوند، حاكم اسلامي حق دارد در شرايط معيني مانند ترك بهره‌برداري اقتصادي از ثروت و تعطيل آن، به مالكيت خصوصي پايان دهد و ثروتي را كه به مالكيت او درآمده بوده از ملك او خارج سازد و به ديگري واگذار كند.  نكتة مهمي كه در اين بخش بايد برجسته شود، اين است كه بررسي نهاد خانواده در ذيل نهاد حكومت اسلامي است؛ زيرا همچنان‌كه اشاره شد، مالكيت در سطح خانواده در طول مالكيت حاكميت اسلامي قرار دارد. بنابراين بحث حاكميت اسلامي قدم‌به‌قدم در اين مباحث خود را به گونة مستقيم يا غيرمستقيم نشان مي‌دهد. ازاين‌رو بايستي مالكيت خصوصي افراد كه به اذن الهي تشريع‌شده، در كنار تشريع‌هاي ديگر، كه در طول و عرض چنين مالكيتي قرار دارند، ديده شود. بنابراين مالكيت خصوصي افراد نه مطلقاً جمعي است و نه مطلقاً فردي. بايستي اذعان كرد كه بعضي از ادله، چه به‌صورت وجوب و چه به گونة استحباب، مالكيت خصوصي را در كنار برخي وظايف اقتصادي بر عهدة افراد به ويژه پدر خانه واگذار كرده‌اند، كه اين مالكيت فردي را بر اساس مباحث يادشده ضيق خواهد كرد. از جملة آنها مي‏توان به اين موارد اشاره كرد:
    1. نفقة والدين و والدينِ والدين و همين‌طور هرچه بالا برويم، در صورت فقر بر عهدة فرزندان است؛  2. وجوب نفقة فرزندان كه بر عهدة والدين است؛ البته در صورت فقر و نياز اولاد. همچنين است دربارة فرزند فرزندان؛  3. وجوب نفقة همسر كه بر عهدة شوهر است؛  4. وجوب دية قتل خطايي كه بر عهدة عاقلة شخص است؛  5. تأمين شرايط ازدواج براي فرزندان اعم از پسر يا دختر؛  6. اجازة تصرف پدر در اموال فرزندان به قدر ضرورت و احتياج. 
    از مجموع اين وظايف، مي‏توان استنباط كرد كه تفويض مالكيت به فرد در كنار حقوق و وظايف اقتصادي‌اي است كه بر عهدة وي در قبال ديگر افراد گذاشته شده است.
    براي سامان دادن بحثِ استقلال اقتصادي، مي‌توان با مدد گرفتن از بحث‌‌هاي پيش‌گفته چنين ادامه داد كه استقلال اقتصادي و يا نبود چنين استقلالي به همان نحو كه در جوامع سرمايه‌داري غرب رواج دارد، مدنظر متون ديني نيست. ازآنجاكه پيش‌فرض آيات و روايات، عبوديت و بندگي انسان در برابر خداوند سبحان است، در سطح اقتصادي نيز در اين چارچوب بايد عمل شود. به‌عبارت‌ديگر استقلال اقتصادي مطلق و يا عدم چنين استقلالي مطمح‌نظر نيست و نخواهد بود؛ چراكه پيش‏فرض چنين نظرهايي، تفاوت بنيادين با پيش‌فرض‌هاي مورد نظر متون اسلامي دارد. سرانجام بايستي اذعان كنيم كه مالكيت خصوصي افراد، مالكيتي مقيد به قيدها و تكليف‌هايي است كه فرد بر عهده دارد. چنين مالكيتي بدين‌خاطر است كه فرديت فرد در كنار جمع مطمح‌نظر است؛ لذا در لاية ارزشي و هنجاري نيز چنين نگاه‌هاي اقتصادي‌اي بروز كرده‌اند. دانستيم كه اصالت فرد در كنار اصالت جمع، داراي نمادهايي است كه اين نمادها، همبختي مشتركي را براي حفظ «ما» سامان مي‌دهند. مي‌توان منافع و مالكيت فردي را در كنار مالكيت و منافع جمعي از پيامدهاي آن دانست.
    روابط عاطفي
    اين بخش ناظر به روابط دروني خانواده است؛ اما صله‌رحم به روابط خانواده با ديگران اشاره دارد. عاطفه از ويژگي‌هاي بسيار مهم انسان است؛ به گونه‌اي كه عاطفه را ملاتِ
    بنيان جامعه و افراد را به‌سان مصالح ساختماني آن دانسته‌اند.  اين ملات اجتماعي، پيامدهاي متناسب با خود را در زندگي و روابط دروني خانواده به دنبال خواهد داشت. تأمين و برقراري چنين روابطي نيازمند راهكارها و شيوه‌هايي است كه در ديدگاه اسلامي كانون توجه قرار گرفته‌اند. رويكرد اسلامي نيز در چنين موردي سفارش‌هايي را در دو زمينة قلبي و رفتاري طرح كرده است. در بخش رفتار، مباحثي در زمينة نوع گفتار افراد خانواده با همديگر، نوع رفتارهاي جنسي با يكد‌يگر (زن و شوهر) و آراستگي‌هاي همسران نسبت به همديگر‌ از جمله سفارش‌هايي‌اند كه به منزلة راهكار در زمينة برقراري روابط عاطفي طرح شده‌اند.
    درمجموع بايد گفت كه مؤلفة عاطفه و توجه ويژه به آن از نگاه اسلامي دور نمانده و تأكيدات ويژه‌اي در اين زمينه وارد شده‌اند كه همگي حاكي از اهميت اين موضوع به ويژه در چارچوب زندگي خانوادگي هستند. اين ملات اجتماعي با داشتن ظرفيت‌هايي كه اسلام براي آن در نظر گرفته است، توان آن را دارد تا با اشراب از مباني عقلاني خود، محبتي را كه ماوراي عاطفه است در خانواده ايجاد كند. عاطفه در فلسفة اسلامي غير از محبت است. محبت در ذيل و ساية عقل نظري و عملي پا به عرصة هستي مي‌گذارد، اما عاطفه در ذيل وهم و خيال سامان مي‌يابد كه رهاورد هر يك به لحاظ هستي‌شناختي، متفاوت است. نتايج اين تفاوت در تحكيم خانواده نيز سهم بسزايي خواهد داشت. با اين‌همه علوم انساني موجود به لحاظ حذف بنيان‌هاي معرفتي از جمله عقل نظري، در عاطفه متوقف شده‌اند و توان ورود به ساحت محبت را ندارند.
    بنابراين روابط عاطفي‌اي كه درون خانوادة اسلامي ترسيم شده‌اند، به لحاظ اينكه از بعد عقلاني وجود انساني اشراب شده‌اند با روابط عاطفي موجود در خانوادة گسترده و يا هسته‌اي كه به لحاظ خوني و غيره شكل گرفته‌اند، تفاوت بنياديني دارند. اين‌گونه روابط عاطفي در ديدگاه اسلامي، هم به لحاظ كمّي و هم به لحاظ كيفي، تفاوت‌هايي دارند.
    همان‌گونه كه اشاره كرديم، همدلي مشترك نيز از جمله كاركردهايي است كه
    براي حفظ «ما» حياتي به نظر مي‌آيد. در ديدگاه اسلامي، عواطف و بلكه محبت
    از بنيان‌هاي اصلي جامعه و خانواده به شمار مي‌آيند؛ اما با توجه به آنكه در اين
    ديدگاه محبت در سطح انسانيت انسان حضور دارد، كه به لحاظ وجودي متفاوت
    با عواطف است، در ذيل اشراب عقل سامان مي‌يابد. لذا گونة متفاوتي از همدلي را
    شاهد خواهيم بود كه در پرتو عقل شكل گرفته است. اين همدلي روابط دروني خانواده
    را قوام مي‌بخشد.
    صلة رحم
    صلة رحم ناظر به روابط بيروني و روابط با ديگران است. نخست بايستي تعريفي از اين اصطلاح به دست دهيم و در گام‌هاي بعدي به سمت رويكرد اسلامي پيش رويم.
    واژه‌شناسي صلة رحم
    صله به لحاظ لغت از مصدر «وصل» است. «وصل» به معناي اتصال شيئي به شيء ديگر است.  بعضي ديگر آن را به معناي اتحاد بعضي از اشيا با ديگر اشيا دانسته‏اند.  و برخي ديگر آن را به معناي انضمام كردن شيئي به شيء ديگر به‌صورتي كه علقه و پيوندي بين آنها ايجاد شود، آورده‌اند.  معناي مقابل آن هجران است.  وقتي اين واژه را در روابط ميان افراد به كار مي‌بريم به معناي وجود نسبت و مصاهرت بين آنهاست.  در مجموع مي‌توان گفت كه هرگونه علقه و پيوند ميان اشيا و يا انسان‌ها را صله گويند. البته دربارة روابط بين‌فردي، آنچه موجب قرب و پيوند مي‌شود، مراد است؛ مانند احسان به آنها و يا الفت و انس ميانشان. 
    واژة «الرَّحِم» به لحاظ زيستي، جايي است كه فرزند در آن رشد كند و ظرفي در بطن و شكم است. بعضي از لغوي‏ها، معناي اصلي واژة «رحم» را رأفت، عطف و رقت مي‌دانند و معتقدند كه واژگاني چون «رحمه و يرحمه» نيز به اين معنا بازگشت دارند. «الرَّحِم» نيز به معناي مناسبات خويشاوندي است.  وقتي دربارة دو شخص از واژة «رَحِمٌ» استفاده ‌شود، به معناي قرابتِ نزديك بين آنهاست.  بعضي ديگر تصريح مي‌كنند كه اطلاق واژة «رحم» به خويشاوندان از آن جهت است كه از يك رحم خارج شده‏اند.  بعضي ديگر دو معنا براي اين واژه در نظر گرفته‌اند: رقت و احسان. خداوند سبحان رقت را در سرشت مردم قرار داده و احسان، ويژة خداوند است.  معناي دوم، يعني احسان، شامل خداوند مي‌شود تا معناي واژگاني چون «رحمان» و «رحيم» را از طريق احسان برساند. بعضي راه‌حل ديگري ارائه داده‌اند: «رحم» به كسي اطلاق مي‌شود كه رحمت به طور ثابت و مستمر به او قائم باشد.  فرزند نيز به خاطر برخورداري از سطح بالاتري از عاطفه و محبت، والدين را به خود جلب مي‌كند و مجلاي رحمت و عطوفت ايشان دربارة خود است و اين عاطفه سپس از طريق او به ساير برادران و خواهران راه مي‌يابد؛ بنابراين بر او «رحم» و بر جماعت اقربا به اعتبار انتساب به منشأ توليد واحد «ارحام» اطلاق شده است.  از جملة مصاديق «رحم»، ارحام روحاني را برشمرده‌اند.  براي واژة رحم معنايي را مي‌توان اختصاص داد كه شايد رحمت مستمر، نزديك‌ترين معنا بر اساس روايات واردشده دربارة رحم نيز باشد. 
    معناي حقيقي رحم از ديدگاه اسلامي
    اگر خواسته باشيم ديدگاه اسلامي را دربارة رحم استنباط كنيم و نتايج آن را در ترسيم صلة رحم بسط دهيم، بايد افزود كه با وجود مصاديق گوناگون رحم  ذيل يك معنا و از سويي گستردگي روايات در اين باب،  دانسته مي‌شود كه «تمام عصبه‌ها و ارتباطات و تعلقات يك امور عرضيه زايله‌اي است، مگر ارتباط بين خالق و مخلوق و عصبة حقيقيه كه آن امر ذاتي غيرقابل‌زوال است كه از تمام ارتباط‌ها محكم‌تر و از جميع حسب و نسب‌ها بالاتر است. ... اين ارتباط‌هاي جسماني ملكي، كه از روي عادات بشريه است، به اندك چيزي منقطع شود. »  پس از ديدگاه اسلامي، كه از هستي‌شناسي توحيدي بهره مي‌برد، نسب اصلي و حقيقي، همان رابطة خالق و مخلوقي است كه مخلوق شأني از شئونات خالق است. همان‌گونه كه اشارت رفت، «أن الارض كلها للأمام». پس اين نسب به‌صورت تشريعي به امام واگذار شده است. اين بحث ما را به رابطة امام و امت رهنمون مي‌سازد. اين نسب امام و امت حقيقي‌ترين و اصلي‌ترين نسبي است كه از سوي خداوند سبحان به رسميت شناخته شده است. بنابر مطالب يادشده نسب‌هاي خوني، نسب‌هاي عرضي و زايل‌شدني‌اند كه به‌صورت عرضي به اين نسب طولي متصل‌شده‌اند و يك شبكة اجتماعي گسترده را از ديدگاه اسلامي شكل مي‌دهند. در اين شبكة اجتماعي گسترده، روابط به‌صورت طولي بر اساس رابطة امام و امت و بر اساس ميزان تقوايي كه انسان‌ها از آن برخوردارند و نيز سلسله‌مراتب تشكيكي ولايت شكل مي‌گيرد. ازآنجاكه واقعيت اجتماعي منحصر به اين نحو نيست، لذا نسب و روابطي نيز به‌صورت عرضي كه همان نسب خوني و نسبي‌اند، بدان افزوده مي‌شوند. حفظ چنين شبكة اجتماعي‌اي مستلزم اين است كه نخست رابطة امام و امت در عالي‌ترين وجهش حفظ شود؛ دوم در كنار اين رابطة امام و امت، مردم از رابطة عرضي به نام روابط نسبي و خوني برخوردار شوند. هر جامعه‌اي نيز دست‌كم به خاطر حفظ اين نوع از روابط به صلة رحم امر شده است. علت اين امر را شايد اين باشد كه همواره در همة زمان‌ها و جوامع، مردم به توحيد و لوازم آن ايمان نداشته‌اند و اسلام براي حفظ شيرازة جامعه دستور به اين امر عرضي نيز داده است؛‌ چراكه بر اساس آية شريفة «همانا مؤمنان برادر يكديگرند. »(حجرات: 10) اگر همة مردم به دين حنيف اسلام ايمان داشتند، شبكة اجتماعي برادرانه‌اي شكل مي‏گرفت. بر اساس آية 71 سوره توبه: «بعضي از مردان و زنان مؤمن بر بعضي ديگر ولايت دارند...» چنين ولايتي سلسله‌مراتب عمودي و طولي جامعه را شكل خواهد داد.
    صلة رحم و روابط خانوادگي
    بحث صلة رحم به روابط و تعامل‌هاي خارج از چارچوب خانواده (غير از اهل يك خانواده) مي‌پردازد. بايستي «ديگران»ي كه در چارچوب صله رحم روابط و تعامل‌هايي برقرار شود، اعم از «ديگران» در چارچوب و نظريه‌هاي متداول جامعه‏شناسي خانواده مي‌باشد. ديگران در قلمرو جامعه‌شناسي خانواده شامل فاميل‌هاي نسبي و سببي خارج از خانواده (بخصوص در ساختار خانواده هسته‌اي) مي‌باشد. همان‌گونه كه پيش از اين گذشت، رحم مصاديق متنوع و گوناگوني در رويكرد اسلامي دارد. بنابر نظر اسلام، رحم هم مصاديق حقيقي دارد و هم مصاديق عرضي و نسبي كه در ايجاد اين روابط خانوادگي با ديگران، بايستي اين طيف وسيع از مصاديق رحم درنظر گرفته شود. پس مي‌توان بدين نتيجه رسيد كه «ديگران» در ديدگاه اسلامي داراي عموميت ويژه‌اي است كه بسيار گسترده‌تر از چارچوب و ديدگاه‌هاي مطرح در جامعه‏شناسي است.
    مصاديق صلة رحم (و قطع آن)
    از ديدگاه اسلامي صله و يا قطع رحم داراي مصاديق و گونه‌هاي متنوعي است. مجموع آيات و روايات در اين‌باره را مي‌توان به‌صورت ذيل دسته‌بندي كرد:
    1. انفاق زباني، همچون سلام و رد سلام، ارسال سلام از طريق وسايل ديگر، دعا كردن در حق احسان‌شونده؛ 
    2. انفاق فعلي، مانند به جاي آوردن نماز، روزه، حج و زيارت به نيابت از ارحام و يا به منزلة هديه براي آنها؛ 
    3. انفاق قلبي، از قبيل آرزوي وصول خيرات دنيوي و اخروي، و آرزوي دفع بلاهاي دنيوي و اخروي؛ 
    4. انفاق مالي، همچون اعطاي كمك مالي بلاعوض براي رفع مشكلاتشان. 
    در ديدگاه اسلامي همة اين چهار گونه انفاق هم براي رحم حقيقي و هم براي رحم نسبي و خوني قابليت انجام دارند.
    دايرة شمول رحم خوني و نسبي
    مجموع عناصر شبكة خويشاوندي هر فرد را مي‌توان در دو دستة اقارب نسبي و سببي
    قرار داد. اين مسئله كه خويشاوندان سببي جزو ارحام خويشاوندي نيستند، مورد
    اتفاق است. البته دربارة حدود و ثغور و ديگر موارد خويشاوندان نسبي اختلافاتي هست. قول مورد قبول را مي‌توان بدين‌گونه مطرح كرد: ‌ارحام همة اقاربي را گويند كه از ناحية پدر و مادر (بالاتر از آنها اجداد و جدات و نيز پايين‌تر از ايشان اولاد و نوه‌ها) به فرد منتسب باشند. البته ارتقاي سلسله و بُعد آن تا حدي است كه عرف بر آن مساعدت كند؛ ‌چه همة افراد انساني به يك پدر و مادر واحد ختم مي‌شوند.  هرچند بحث صلة رحم به لحاظ روابط اجتماعي‌اي كه در نسب خوني با خود به همراه دارند، از خانوادة هسته‌اي فاصله‌اي معنادار ايجاد كرده، اما به لحاظ نسب حقيقي و واقعي (كه همان نسب ولايتي است) روابط را به گونه‌اي رقم مي‌زند كه افق بحث را از افق جامعه‌شناسي متداول كه بر اساس هستي‌شناسي سكولار رقم زده شده است، به افقي فراتر از آن به لحاظ هستي‌شناسي توحيدي سوق مي‌دهد.
    دانسته شد كه همدلي مشترك در ساختار مطلوب خانواده، ويژة روابط دروني نيست، بلكه در سطح روابط بيروني نيز حضور دارد. شمول ويژه‌اي كه واژة «رحم» در ديدگاه اسلامي دارد، همدلي‌اي متناسب با خود به همراه دارد. اين‌گونه «رحم» روابطي را رقم مي‌زند كه تنها ويژة خويشاوندان خوني نيستند؛ بلكه اولياي الهي را نيز در بر مي‌گيرند كه اين شمول، روابط عمودي را در كنار روابط افقي خوني به وجود مي‌آورد. بنابراين همدلي، چه در سطح روابط درون خانواده و چه بيرون از خانواده، بدين‌گونه شكل مي‌گيرد.
    تعداد افراد خانواده
    از ديدگاه آيات، روايات و مباحث مطرح‌شده در تدبير منزل حكماي اسلامي، آنچه در خانواده مهم و حياتي است نوع روابط و تعاملات افراد از حيث هنجارها و ارزش‏هايي كه در خانه حاكم است، نوع تقسيم كار و روابط عاطفي، نوع رابطه و تعامل اقتصادي است؛ اما اينكه خانواده متشكل از چند نسل از افراد باشد، كانون توجه نيست. مراد از منزل در مباحث تدبير منزل حكما و فلاسفة اسلامي، خانه نيست؛ بلكه تأليفي مخصوص است كه ميان زن و شوهر، و والد و مولود حاصل شده است.  حال بايد دانست كه ديدگاه اسلامي در اين زمينه چيست؟ آيا مراد تأليف مخصوص بين زن و شوهر است؟ آيا ضرورت دارد كه اين تأليف زير يك سقف باشد؟
    بناي خانواده بر اساس محبت و اخلاق انساني است؛ همان‌گونه كه در قرآن نيز آمده است: «و از نشانه‏هاي او اين است كه براي شما از [جنس‏] خودتان همسراني بيافريد تا بديشان آرام گيريد. »(روم: 21) محبت و اخلاق انساني از آيات خدا شمرده شده و خداوند پاية خانواده را بر اين اصل استوار مي‌داند.  بايد يادآور شد كه مرد و زن مي‏بايست نيازهاي جنسي يكديگر را بر طرف كنند و اگر در اين امر كوتاهي بورزند گناه بر هر دو نوشته خواهد شد. نياز عاطفي نيز در كنار نياز جنسي و مادي مطرح است كه زوج و زوجه بايد آن را برطرف سازند و خانة گرمي را برپا دارند.  اگر شوهري داراي همسري باشد بيتوته كردن نزد زوجه و همچنين مضاجعه و مواقعه نيز هر شب و يا حتي هر چهار شب لازم نيست. البته در صورت خطر به حرام افتادن زوجه بر مرد واجب است كه براي جلوگيري از اين خطر با او مواقعه كند.  در تحرير نيز براي زوجه واحده حق قسم دانسته شده است، اما بعضي معتقدند كه زوجة واحده، شب واحد را حق دارد.  از مجموع مي‌توان چنين استنباط كرد كه اگر شخصي همسر و يا همسراني داشته باشد، بايستي با آنان در زير يك سقف زندگي كند و نيازهاي مختلف وي را برآورده سازد. از زير يك سقف زندگي كردن، مي‌توان حق‌القسم نداشتن همسر واحد و يا حق‌القسم داشتن در صورت تعدد همسر را استنباط كرد. نتيجه آنكه هر خانه‏اي متشكل از زن و مردي است؛ حال بايد ديد آيا حضور فرزندان نيز ضرورت دارد يا نه؟
    از مجموع ادلة دال بر وجوب نفقة فرزندان توسط پدر، ادلة وجوب تربيت صحيح كودكان، ادلة لزوم برطرف كردن نيازهاي عاطفي كودكان در كنار نيازهاي مادي و معنوي آنها و غيره مي‏توان به اين اتقان رسيد كه حضور كودكان در خانه در كنار والدين تا سنين خاصي  الزامي است. پرسش ديگري كه رخ مي‏نماياند اين است: آيا علاوه بر والدين و فرزندان، حضور پدر و مادر والدين نيز ضرور است؟
    اگر كساني باشند كه بر اساس ادلة وجوب صلة رحم حكم به ضرورت اين امر بدهند، بايد گفت وجوب صلة رحم كه دربارة والدين و غيره مطرح شده است، با مكانيسم‏هايي كه در ديدگاه اسلامي تعبيه شده است، لازم نيست كه زوج و زوجه با والدين در زير يك سقف زندگي كنند. به علاوه منظور از نفقة والدين كه در شرايطي بر عهدة فرزندان گذاشته شده است، تنها تأمين معيشت آنهاست. بنابراين از مجموع ادله، ضرورت حضور والدين در كنار زوج و زوجه در شرايطي كه مطرح شده، لازم نيست. ايجاد روابط اجتماعي كه مدنظر اسلام است، ضرورت دارد كه در كنار وجوب نفقة والدين، ضرورت زير يك سقف بودن، خارج از دلالت آن‌ ادله قرار مي‌گيرد. هرچند در زير يك سقف بودن شرايط مستعدي را براي انجام اين واجب الهي (صلة رحم) فراهم مي‌آورد، ولي اين مستعد بودن در حد احراز ضرورت اين امر نيست. البته ذكر يك نكته در اينجا ضرور است، رواياتي بر رضايت والدين از رفتارهاي فرزندان تأكيد شده كه از لوازم آن مي‌توان در بحث كنوني سود جست؛  اما همچنان‌كه در گذشت، فارغ از رضايت و يا عدم رضايت والدين، دليلي بر زندگي زير يك سقف احراز نمي‌‌شود. نكته ديگري نيز مي‌توان افزود: در كريمة شريفه‌اي  از واژة مصاحبت در تعامل فرزندان و والدين استفاده شده كه بهتر است اين قسمت بسط داده شود. براي واژة مصاحبت در لغت عربي معاني‌اي مطرح شده است كه از جملة آنهاست: مقارنت و مقاربت چيزي،  ملازمت كه فرقي بين مصاحبت بدني (اصل گونه و اغلب چنين است) با ديگر گونه‌هايش نيست و در عرف به ملازمت حداكثري اطلاق مي‌شود  و بعضي به معاشرتي كه اختلاط و كثرت تماس را در زندگي به همراه دارد،  معنا كرده‌اند. بايستي اذعان كرد كه اين ملازمت‌هاي حداكثري را مي‌توان در زندگي‌هاي امروزي بدون زير يك سقف بودن نيز تأمين كرد. بنابراين از اين دليل نيز ضرورت زندگي در زير يك سقف ميان فرزندان و والدين پس از ازدواج فرزندان، نمي‌توان استنباط كرد.
    گفتني است كه وجوب ديه‏اي كه بر عاقله در صورت اقسامي از قتل نهاده شده، به خاطر وجود نظام خويشاوندي قبيله‏اي و عشيره‏اي نيست؛ بلكه براي ايجاد كنترل و نظارت خويشاوندان بر يكديگر است و لازم نيست كه اين حكم الهي را منوط و وابسته به نظام خويشاوندي عشيره‏اي و قبيله‏اي بدانيم.
    الگوي مطلوب در نگاه متون ديني ـ اسلامي همان ايجاد ارتباطات و تعاملاتي است كه بر محور باورها، ارزش‏ها و هنجارهاي مورد نظر اسلامي شكل مي‏گيرند. اين ارزش‏ها و هنجارها، ساختارهايي را به وجود مي‏آورند، كه بسيار شبيه خانوادة هسته‏اي‌اند؛ البته با تبصره‏هايي كه دربارة حقوق والدين و ساير اقوام از طريق صلة رحم واجب شده است. به اين نكته نيز بايد اذعان كرد كه ادلة صلة رحم در كنار وجوب ديه‏اي كه در قتل خطايي بر كلاله واجب شده است، شكل و الگوي مطلوب را مقداري از خانوادة هسته‏اي دور مي‌كند و شكل سومي را با اين معيار رهنمون مي‏‏سازد.
    مجموعة مباحث طرح‌شده ذيل اين عنوان، يعني كميت ضرور حاضر در خانواده، به پاسخ نومكاني و يا هم‌مكاني بودن رهنمون مي‌سازد كه شايد نتوان دليلي براي ضرورت هم‌مكاني بودن يافت.
    نتيجه‌گيري
    الگوي مورد نظر اسلام در زمينة خانواده، داراي محوري اصلي با عنوان «اصالت فرد در كنار اصالت جمع» است. هرچند اين الگو به لحاظ كميت ضرور حاضر در خانه، به‌سان خانوادة هسته‌اي است، به لحاظ همدلي بسيار متفاوت با خانوادة هسته‌اي و گسترده است. از نظر مالكيت نيز بايستي اذعان كرد كه هرچند به مالكيت فردي ميدان داده شده، قيدهايي اين مالكيت را تخصيص مي‌زند تا آن نگاه جمعي و دگرخواهي در آن حفظ شود.
    جدول ابعاد، مولفه‌ها و شاخص‌هاي الگوي خانواده مطلوب
    ابعاد    مولفه‌ها    خرده مولفه‌ها    شاخص‌ها

    باور
    (شناخت+ انگیزه)    اصالت فرد / 
    اصالت جمع    اختیار فرد    چیزی نمی‌تواند اختیار فردی افراد را از بین ببرد
            دیگر خواهی    افراد تکالیفی در قبال دیگران بر عهده دارند.
        مالکیت فردی / جمعی    افراد مالکیت خود را تفویض شده از سوی خداوند متعال می‌دانند.
            در کنار چنین نوع مالکیتی وظایف اقتصادی در قبال دیگران بر عهده افراد گذاشته شده است.
        تعداد افراد در خانه    افراد حضور حداقل پدر، مادر و فرزندان در خانه را ضروری می‌دانند.
        نومکانی    افراد برای هم‌مکانی با والدین‌شان بعد از ازدواج  ضروری نمی‌دانند.
        اقتدار پدری /  روابط دمکراتیک    قشربندی عمودی تعدیل یافته بر روابط اهل خانه حاکم است.
    رفتار    انتخاب‌همسر(دومولفه)    پسر خانواده در انتخاب همسر استقلال داشته و لزومی برای انتخاب همسر از عشیره و هم‌خون ندارد.
            دختر باکره در انتخاب همسر با درنظر گرفتن اذن ولی استقلال داشته و الزامی برای انتخاب همسر از عشیره و هم‌خون ندارد.
            دختر غیره باکره در انتخاب همسر استقلال داشته و الزامی برای انتخاب همسر از عشیره و هم‌خون ندارد.
        تأمین نیازهای اقتصادی    والدین فقیر و همین‌طور والدین والدین    فرزندان مخارج مورد نیاز والدین فقیر خود را تأمین می‌کنند.
            فرزندان و همین‌طور فرزندفرزندان    والدین مخارج مورد نیاز فرزندان را تأمین می‌کنند.
                همسر مخارج مورد نیاز بانوی خانواده را تأمین می‌کند
            تصرف پدر در مال فرزند    پدر در صورت نیاز بدون اذن فرزندش به قدر ضرورت در مال وی تصرف می‌کند.
            تأمین هزینه ازدواج فرزندان    والدین هزینه ازدواج فرزندان را تأمین می‌کنند.
            تأمین دیه قتل خطائی    عاقله دیه قتل خطائی را تأمین می‌کنند.
        روابط عاطفی درون خانه    نیازهای عاطفی افراد در درون خانه تأمین می‌شود.
        برقرار روابط با دیگران خارج از خانه (صله رحم)    برقراری روابط با اولیاء الهی و معصومین «ع»‌و انبیاء عظام «ع»    اهل خانه روابط خود را با اولیاء دین به صورت انفاق زبانی انجام می‌دهند.
                اهل خانه روابط خود را با اولیاء دین به صورت انفاق مالی انجام می‌دهند.
                اهل خانه روابط خود را با اولیاء دین به صورت انفاق فعلی انجام می‌دهند.
                اهل خانه روابط خود را با اولیاء دین به صورت انفاق قلبی انجام می‌دهند.
            برقراری روابط با نسب خونی    اهل خانه روابط خود را با نسب خونی خود به صورت انفاق زبانی انجام می‌دهند.
                اهل خانه روابط خود را با نسب خونی خود به صورت انفاق قلبی انجام می‌دهند.
                اهل خانه روابط خود را با نسب خونی خود به صورت انفاق فعلی انجام می‌دهند.
                اهل خانه روابط خود را با نسب خونی خود به صورت انفاق مالی انجام می‌دهند.

     
     

    References: 
    • آزاد ارمكي، تقي، جامعه‌شناسي خانواده ايراني، تهران، سمت، 1389.
    • ابن داود، حسن‌بن علي، رجال ابن داوود، نرم افزار درايت النور موسسه تحقيقاتي نور.
    • ابوالحسين، احمدبن فارس‌بن زكريا، معجم مقائيس اللغة، قم، دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، 1404 ق.
    • اراكي، محسن، جزوه فقه نظام اقتصادي در اسلام، چاپ نشده.
    • اصفهاني، حسين‌بن محمد راغب، مفردات ألفاظ القرآن، دار العلم، الدار الشامية، لبنان، 1412 ق.
    • اعزازي، شهلا، جامعه‌شناسي خانواده: با تأكيد بر نقش، ساختار و كاركرد خانواده در دوران معاصر، تهران، روشنگران و مطالعات زنان، 1389.
    • برناردز، جان، درآمدي به مطالعات خانواده، ترجمه حسين قاضيان، تهران، ني، 1388.
    • بستان(نجفي)، حسين، اسلام و جامعه‌شناسي خانواده، قم، حوزه و دانشگاه، 1383.
    • پارسانيا، «چيستي و هستي جامعه از ديدگاه شهيد مطهري»، علوم سياسي، تابستان 1380، شماره 14.
    • جوادي آملي، عبدالله، تسنيم: تفسير قرآن كريم، قم، اسراء، 1379.
    • چلبي، مسعود‌، جامعه‌شناسي نظم: تشريح و تحليل نظري اجتماعي، تهران، ني، 1375.
    • چيل، ديويد، خانواده‌ها در دنياي امروز، ترجمه محمد مهدي لبيبي، تهران، افكار، 1388.
    • خوئي، ابوالقاسم، معجم الرجال الحديث، نرم افزار دراية النور موسسه تحقيقاتي نور.
    • سبحاني، جعفر، نظام النكاح في الشريعة الإسلامية الغراء، قم، نرم افزار مجموعه آثار آيت الله سبحاني.
    • ساگالن، مارتين، جامعه‌شناسي تاريخي خانواده، ترجمه حميد الياسي، تهران، مركز، 1388.
    • سوزنچي، حسين، «اصالت فرد، جامعه يا هر دو؛ بررسي بررسي تطبيقي آراء استاد مطهري و استاد مصباح يزدي»، قبسات، ش 42، زمستان 1385، 41 - 60.
    • شبيري زنجاني، سيدموسي، كتاب نكاح، قم، موسسه پژوهشي راي پرداز، 1419 ق.
    • شرف‌الدين، سيدحسين، تحليلي اجتماعي از صله رحم، قم، بوستان كتاب، 1378.
    • صاحب‌بن عباد، كافي الكفاة، اسماعيل‌بن عباد‌، المحيط في اللغة‌، مصحح: محمدحسن آل‌ياسين‌، بيروت، عالم الكتاب‌، 1414 ق.
    • صدرالدين شيرازي، محمد‌بن ابراهيم، المبدأ و المعاد، مصحح سيدجلال‌الدين آشتياني‏، تهران، انجمن حكمت و فلسفه ايران‏، 1354.
    • طاهري خرم‌آبادي، حسن، الرسائل الفقهيه، قم، بوستان كتاب، 1386.
    • طبرسي، حسن، مكارم الأخلاق‏، قم، شريف رضي، 1370.
    • طوسي، نصيرالدين، اخلاق ناصري، اهتمام عبدالهادي قضايي، تهران، بهزاد، 1387.
    • عاملي، حرّ، محمد‌بن حسن، ‌تفصيل وسائل الشيعة إلي تحصيل مسائل الشريعة‌، قم، مؤسسه آل‌البيت، 1409ق.
    • عاملي، ياسين عيسي، الاصطلاحات الفقهية في الرسائل العملية‌، بيروت، دار البلاغه و النشر و التوزيع، 1413 ق.
    • فراهيدي، خليل‌بن احمد‌، العين، تصحيح مهدي مخزومي و ابراهيم سامرائي‌، قم، هجرت، 1410 ق.
    • قرشي، سيدعلي‌اكبر، قاموس قرآن، چ ششم، تهران، دار الكتب الإسلامية، 1412 ق.
    • كليني، محمد‌بن يعقوب، الكافي، تهران، اسلاميه، 1362.
    • مجلسي، محمدباقر، بحار الانوار، ، تهران، اسلاميه، بي‌تا.
    • مطهري، مرتضي، مجموعه آثار شهيد مطهري، تهران، صدرا، 1380.
    • مشكيني، علي، ازدواج در اسلام، ترجمه احمد جنتي، قم، الهادي، 1366.
    • مصطفوي، حسن، التحقيق في كلمات القرآن الكريم، 14 جلد، تهران، مركز الكتاب للترجمة و النشر، 1402 ق.
    • مظاهري، حسين، اخلاق در خانه 1، قم، اخلاق، 1382.
    • مكارم شيرازي، ناصر، كتاب النكاح‌، مصحح محمدرضا حامدي، مسعود مكارم، قم، مدرسه امام علي‌بن ابي طالب ، 1424ق.
    • موسوي خميني، سيدروح الله، تحرير الوسيله، ترجمه علي اسلامي، قم، جامعه مدرسين حوزه علميه قم، 1425ق.
    • ـــــ ، شرح چهل حديث، قم، موسسه نشر آثار حضرت امام خميني، 1373.
    شیوه ارجاع به این مقاله: RIS Mendeley BibTeX APA MLA HARVARD VANCOUVER

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    سلطانی، مهدی.(1390) الگوی ساختار خانواده‌ی مطلوب از دیدگاه اسلامی. فصلنامه معرفت فرهنگی اجتماعی، 2(3)، 143-171

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    مهدی سلطانی."الگوی ساختار خانواده‌ی مطلوب از دیدگاه اسلامی". فصلنامه معرفت فرهنگی اجتماعی، 2، 3، 1390، 143-171

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    سلطانی، مهدی.(1390) 'الگوی ساختار خانواده‌ی مطلوب از دیدگاه اسلامی'، فصلنامه معرفت فرهنگی اجتماعی، 2(3), pp. 143-171

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    سلطانی، مهدی. الگوی ساختار خانواده‌ی مطلوب از دیدگاه اسلامی. معرفت فرهنگی اجتماعی، 2, 1390؛ 2(3): 143-171