نقد و بررسي زمينه‌هاي معرفتي و وجودي نظرية كاركردگرايي دوركيم

سال دوم، شماره سوم، تابستان 1390، صفحه 85 ـ 112
Ma'rifat-i Farhangi Ejtemaii, Vol. 2. No. 3, Summer 2011

سعيد مقدم* / كريم خان‌محمدي**

چكيده

نظرية کارکردگرايي يکي از چند نظرية کلاسيک در جامعه‏شناسي است که‏ چارچوب روش‏شناختي آن را اميل دورکيم پايه‏گذاري کرده و گسترة آن از فرانسه به اروپا و آمريکا بسط يافته است. اين مقاله نه تحليلي ماهوي از نظرية کارکردگرايي دورکيم، بلكه تحليلي است از سنخ مباحث متاتئوريك كه به سبک روش‌شناسي بنيادين علم به بررسي مباني معرفت‌شناختي و وجودشناختي نظريه‌هاي علمي مي‌پردازد. با تحليل اين نظرية با روش‌شناسي بنيادين، مباني هستي‏شناختي، انسان‏شناختي و معرفت‏شناختي نظرية دورکيم و مسير توليد آن را آشکار ساخته و از اين طريق، زمينة نقد و بررسي آن را فراهم آورده است. مي‌توان گفت، نظرية کارکردگرايي دورکيم از نظر هستي‌شناختي، معرفت‌شناختي و انسان‌شناختي دچار تقليل‌گرايي شده است و اين تقليل‌گرايي آن را با نقدهاي اساسي مواجه مي‌سازد.

کليدواژه‌ها: اميل دورکيم، روش‌شناسي بنيادين، مبادي نظريه، کارکردگرايي.