تقریری تازه از اندیشهی جامعهشناختی پییر بوردیو در زمینهی تاریخ و عقل
Article data in English (انگلیسی)
مقدمه
کاوش در انديشه و ديدگاههاي نظري متفکران علوم انساني نيازمند بهکارگيري روش پژوهشي مناسب، مهارتهاي ويژه و ابزارهاي مناسب و چندگانهاي است که محقق ميبايست با بهکارگيري هريک، سعي در فهم و تشخيص لايههاي آشکار و پنهان انديشة متفکر و نظريهپرداز علوم انساني داشته باشد. آنچه در اين مسير محقق را با چالشهاي فکري بخصوصي روبهرو ميکند، کندوکاو در انديشة صاحبنظراني است که انديشهشان ترکيب و تلفيقي از ديدگاههاي مختلف انديشمندان پيش از خود است. تلاش برای فهم و دستيابي به وجوه پنهان انديشة نظريهپردازان، بهويژه دربارة موضوع تأملبرانگيز ارتباط ميان عقل و تاريخ در نظرگاه يکي از متفکران شهير حوزة علوم انساني و بهطور اخص علوم اجتماعي، چون پيير بورديو (1930ـ2002م)، گرچه تا حدودي شگفت بهنظر ميآيد، ليکن با گام نهادن در مسير مطالعه، محقق را به چالش فکري فزايندهاي دعوت ميکند؛ چالشي که نتیجة آن رسيدن به برخي وجوه اساسي انديشة اين جامعهشناس، بهواسطة مطالعه و تمرکز بر روي برخي از منابع موجود در زمينة ارتباط بين تاريخ و عقل از منظر اين جامعهشناس است.
مطالعه در زمينة ارتباط ميان عقل و تاريخ در انديشههاي تلفيقي بورديو باعث قرار گرفتن ذهن محقق در پيوستار مفهومي گستردهاي ميشود که بهتبع آن، حرکت در اين پيوستار، سؤالات مختلفي را در ذهن ايجاد ميکند. در اين پيوستار، گاه از مفهوم عقل به مفهوم سوژة شناسا و عامل خودمختار ميرسيم و گاه با غوطهور شدن در واژة تاريخ، سر از مطالعة ساختار در بستر زمان درخواهيم آورد. همچنين مطالعه در زمينة موضوع مورد بحث، محقق را با مفاهيم اصلي و متعدد موجود در انديشة بورديو، از قبيل «زمينه»، «عادتواره» و... روبهرو ميکند. در اين میان، پرسشهاي مختلفي دربارة رابطة ميان عقل و تاريخ طرح ميشود که بر دشواري و اهميت موضوع میافزاید و مسئلة مورد تحقيق را بيشازپيش روشن ميکند. سؤال دربارة ايستايي يا پويايي عقل بشري، پرسش دربارة چگونگي اثرگذاري و اثرپذيري متقابل تاريخ و عقل، پرسش دربارة نحوة تسلط و تفوق تاريخ بر عقل يا عقل بر تاريخ انسان، در کنار سؤالات متعدد ديگري که پيوستار موردنظر و مفاهيم يادشده را با خود همراه دارند، تنها يک راه را به محقق برای پي بردن به چشمانداز خاص بورديو به پرسشهاي یادشده پيشنهاد ميکند و آن مفروض دانستن ارتباطي گسستناپذير ميان عقل و تاريخ با بهکارگيري اصطلاح تاريخِ عقل (عقل در تاريخ) در حين مطالعه و تناظر آن با دوگانة چالشبرانگيز عامليت و ساختار در تلاشهاي فکري جامعهشناختي است.
مفاهيم تاريخ و عقل و نسبت اين دو با هم در انديشة پيير بورديو، ارتباطی گسستناپذير با رويکرد ساختارگرايي تکويني وی و بهطور ويژه نظرية کنش او دارد که مبتني بر هستيشناسي و معرفتشناسي خاص اوست. ساختارگرايي تکويني بوردیو در سطح هستيشناسي اعتقاد به «رابطهگرايي» دارد؛ بدان معنا که ذات واقعيت را «رابطه» تشکيل میدهد و واقعيت، ماهيت ديالکتيک دارد. از ديدگاه بورديو، جهان فضايي ازپيشموجود نيست که در آن، کنشگران اجتماعي با يکديگر فعاليت کنند؛ بلکه فضا براي بورديو نتيجة رابطة کنشگران اجتماعي است (محمدي، 1398). معرفتشناسي بورديو مانند بينش کلي وي دربرگيرندة ويژگي فرارفتن از دوگانهانگاري عينيت و ذهنيت است. برايناساس تلاش وي آن بود تا توهم دستيابي به تفکر ناب، معرفت ناب و شناخت ناب را با ناديده گرفتن تفاوت ميان دنياي عادي و دنياي نظري از بين ببرد. از ديدگاه بورديو، «کنش» شکل اصلي معرفت است و شناخت ناب بدون کنش ممکن نيست. وي حلقة ارتباطي ميان معرفت و کنش را «عادتواره» ميداند (فرهمند و عالينژاد، 1396).
رويکرد بورديو به مفاهيم عقل و تاريخ ـ که در تناظري آشکار با مفهوم عامليت و ساختار، در نظرية کنش و ساختارگرايي تکويني وي متبلور شده ـ کمتر بهصورت آشکار مورد کندوکاو و بررسي قرار گرفته است. ازاينرو بهمنظور رفع ابهامات موجود در اين زمينه و دستيابي به فهم جامعتري از انديشههاي انتزاعي بورديو در تبيينهاي جامعهشناختي، تمرکز اصلي اين پژوهش حول يافتن پاسخي روشن براي اين پرسش اساسي است: مفاهيم تاريخ و عقل در انديشة بورديو داراي چه خصيصههاي معرفتي است؟ از سويي، پرسش ثانوية تحقيق از اين قرار است: چشمانداز خاص بورديو به مقولة عقل و تاريخ، عمدتاً در آراي کدام انديشمندان پيش از او ريشه دارد؟
اهميت طرح پرسشهاي یادشده در جامعهشناسي معاصر و ضرروت تلاش علمي براي پاسخگويي به آنها، در کنار توجه به اين واقعيت که جامعهشناسي از ابتداي شروع حرکت علمي خويش تاکنون، بسيار متأثر از انديشهورزي جامعهشناسان فرانسوي بوده است، بر اهميت و ضرورت بررسي علمي مسئلة حاضر ميافزايد. از سويي، کمبود مطالعاتي از اين دست، بهويژه در انديشههاي بورديو، و اهميت توجه به رابطة گريزناپذيري که مفاهيم «عقل و تاريخ» با يکي از اساسيترين دغدغههاي کنوني علم جامعهشناسي، يعني مباحثه در زمينة دوگانة «ساختار و عامليت» دارد، نشان از لزوم تأمل بيشتر و نگاه علمي دقيقتري به مباحث پيشرو دارد.
بهمنظور دستيابي به تقريري نو از نظريات و مفاهيم بورديو، ضمن مراجعه به منابع متعدد و بازبيني مفاهيم ابداعشده توسط وي، با استفاده از روش هرمنوتيک متنمحور ريکور در سطح معناشناسانه، سعي در ارائة استدلالها و استنباطهاي مستقيم و تا حدودي مستتر در بطن تحليلهاي علمي بورديو شده است. از نظر ريکور، هدف نهايي هرمنوتيک، کشف معنا يا نيت پنهان در متن است. ريکور هرمنوتيک متنمحور را داراي سه سطح معناشناسانه، بازانديشانه و هستيشناسانه ميداند. در سطح معناشناسانه بايد معناي متن يا همان گفتمان کلي حاکم بر متن بهفهم آيد. از نظر او، «متون» دنيايي مستقل دارند که يگانه راه شناخت آنها، زبان است (ريکور، 2010).
برايناساس متون بورديو و برخي شارحان وي، با تمرکز بر رويکرد ساختارگرايي تکويني و بازبيني مفاهيم اصلي بورديو در سطحي معناشناسانه، بهخوانش درميآيد تا گفتمان کلي حاکم بر انديشة وي دربارة پرسش اصلي تحقيق آشکار شود. پس از مطالعه و بررسي منابع مطالعاتي مختلف، چهار وجه معرفتي غالب در نظريات بورديو دربارة ارتباط ميان عقل و تاريخ بهدست آمد. هرکدام از اين چهار وجه در انديشة بورديو بهصورت مجزا با خصيصة مشابه ديگري در تناظر است که به فراخور موضوع و در پايان هر بخش از وجه اصلي استباط شده، به آنها اشاره خواهد شد. لازم به ذکر است که هرکدام از اين وجوه و مفاهيم هشتگانه، در رابطهاي دوسويه با يکديگر قرار دارند و بهشکلي همسان در يک مجموعة منطقي، قابل فهم و بازنگرياند.
با توجه به آنچه گفته شد، بهنظر ميرسد که گام نخستِ کسب معرفت در مورد نظرگاه پيير بورديو در هر زمينهاي، شناخت ريشههاي فکري منحصربهفرد اين صاحبنظر باشد. منابع مختلف، ريشههاي فکري نظريات بورديو را در انديشة برخي از بزرگترين جامعهشناسان کلاسيک، همچون اميل دورکيم، کارل مارکس و ماکس وبر رديابي کردهاند و هريک به شرح مبسوطي از اثرگذاري و نفوذ فکري اين سه تن بر بورديو پرداختهاند؛ ليکن ازآنجاکه پرسش اصلي اين نوشتار حول اين موضوع نميچرخد، از تکرار آن اجتناب میکنیم و صرفاً نگاهي اجمالي به اثرپذيري فکري بورديو از دو تن از انديشمندان حوزة علوم انساني خواهيم افکند که بر صورتبندي ديدگاه بورديو دربارة مسئلة تحقيق نقش مستقيم داشتهاند: گاستون باشلار (1884ـ1962م)، رياضيدان و فيلسوف فرانسوي، که تأثیر «معرفتشناختي تاريخي» وي بر روي کارهاي نظري و عملي بورديو بهشکلي مستقيم در ارتباط با موضوع مورد مطالعه در اين نوشتار ـ يعني رابطة ميان عقل و تاريخ ـ قرار دارد؛ و کارل گوستاو يونگ (1875ـ1961م)، روانپزشک سوئيسي، که نفوذش بر بورديو بهواسطة مفهوم «ناخودآگاه جمعي»، با تحليلهاي ساختي بورديو بيواسطه در ارتباط است. نيچه، لوئي اشتراوس و آلتوسر از ديگر انديشمنداني هستند که بر پويايي انديشة بورديو در گذر زمان تأثيرات خاص خود را بر جاي گذاشتهاند. سراسر مطالب نوشتار حاضر با توجه به کاوش در نوع انديشة بورديو، حاکي از نفوذ انديشة افراد یادشده بر رويکرد علمي اين انديشمند است؛ ضمن اينکه نقد و بازنگري انديشة صاحبنظران اروپايي عصر روشنگري و پس از آن دربارة تاريخ و عقل، همچون کانت و هگل را نيز بههمراه دارد.
1. معرفتشناختي تاريخي
بهگفتة راب استونز در کتاب متفکران بزرگ جامعهشناسي، منشأ بسياري از بنيانهاي فکري بورديو در زمينة شناختشناسي را ميتوان متأثر از مکتب فرانسوي «شناختشناسي تاريخي» و انديشة فيلسوفاني چون باشلار و ژرژ کانگيهم دانست. اين مکتب پيش از بسياري از آرا و نظرياتي که بعدها توسط نظرية پارادايم علمي توماس کوهن رايج گرديد، مطرح شد و بر مبناي آن، حقيقت در حکم «خطايي اصلاحشده» تصور شد که پس از تلاشي بيحدوحصر براي برطرف کردن پيشداوريهايي که زاييدة فهم روزمره و علمي همگاني است، ظهور مييابد (وکوانت، 2002).
مهمترين شاخصههاي معرفتشناسي باشلار را ميتوان بهصورت زير جمعبندي و تلخيص کرد: باور به منعطف بودن ساختار ذهن و پويايي آن در بستر تاريخ و اثرپذيري عقل از عوامل متعدد تاريخي. اين خصيصه در تقابل با نگاه ايستاي کانت به ذهن انسان قرار دارد و براي عقل، تاريخمندي و تغيير و تحول مداوم را لحاظ ميکند. اين توجه به تاريخ، علم معرفتشناختي را از حالت انتزاعي و فراتاريخي درميآورد. درواقع معرفتشناسي فلسفي دربارة يك ذهن غيرتاريخي هميشه يكسان و ثابت بحث ميكند و ميكوشد قانونها و اصول حاكم بر آن را بيابد؛ اما ذهن، تاريخمند است و شناختِ تاريخي دارد؛ بنابراين ساختار ذهن هم تغيير ميپذيرد. باشلار عقل را نه ساختة حس، بلكه ساختة علم زمانه ميداند (باشلار، 1385، ص 18ـ21).
نزد باشلار، معرفت علمي برخلاف معرفتشناسي دکارتي که مبتني بر عرف عام و شعور مشترک است، ميبايست از معرفت عام فاصله گيرد. دانش علمي از عمل متقابل عقل و شواهد و مدارك تجربي حاصل ميشود. باور به گسست معرفتشناختي بهمعناي فاصلهگيري از دانش عامه و عقل سليم در کسب دانش و برساخته دانستن واقعيت علمي ـ که خود منتج از نگاه تاريخي به انديشة بشري است ـ از ديگر شاخصههاي بارز اين نوع معرفتشناسي فرانسوي است (همان، ص 221). بورديو با ارجاع به باشلار، عنوان ميکند که معرفتشناسي امري ترکيبي است؛ يعني پيشفرضها و هستة اصلي آن، بهوسيلة حدود علمي عمدة زمانه تعيّن مييابد. بورديو حتي فراتر از اين، در برابر خطاهايي که از خوانش غيرتاريخي، ذاتباورانه و نادرست ناشي ميشود، از الزام به زمينهيابي مضاعف براي فهم مناسب تأليفات بشري صحبت ميکند که در ادامه با بررسي وجوه نظري انديشة بورديو در زمينة تاريخ و عقل، اثرپذيري وي از باشلار در نوع نگاهش به مسئلة مورد تحقيق، بهتر آشکار خواهد شد (بوچتي، 2006).
1ـ1. ناخودآگاه جمعي
نزد يونگ، خودآگاه و ناخودآگاه بيانگر دو مرحله از فرايند تکامل انسان است. از لحاظ تاريخي، ناخودآگاه پيش از خودآگاه وجود داشته و درواقع پديدآورندة خودآگاه است. يونگ معتقد است، همانگونهکه بدن انسان تاريخ تکامل خاص خود را داراست و ردپاي روشني از مراحل تکاملي گوناگون در آن پيداست، روان آدمي نيز همانگونه عمل ميکند. ناخودآگاه جمعي از دو جزء بههمپيوسته و متفاوت تشکيل شده است که عبارتاند از: کهنالگو و غريزه. غرايز و کهنالگوها عوامل روانشناختي مختلفي هستند که هر دو در ساختن ناخودآگاه جمعي دست دارند. تفاوت اين دو در اين است که غرايز حالات وجودياند و کهنالگوها حالات درک و دريافت در طول زمان (محرمخاني، 1393). انديشة يونگ، برخلاف عقايد فرويد، در محافل و کشورهايي مورد توجه قرار گرفت که سلطة خردگرايي و علمپرستي کمتر بود. انديشمنداني چون گاستون باشلار نظريات يونگ را بر فرويد ترجيح دادند؛ حتي فوکو، که در جواني تحت تأثیر فرويد و لاکان بود، پس از مطالعة هايدگر، نيچه و مرلوپونتي و تجربیات شخصي، از فرويد فاصله گرفت (همان).
بدينترتيب نظريات يونگ در ميان متفکران فرانسوي نفوذ کرد؛ تاجاييکه حتي پیير بورديو از ناخودآگاه جمعي و فرهنگي (منش) سخن بهميان ميآورد. مفهوم «دوکسا» نيز در منظومة فکري بورديو بهمعناي ايدهها و اصول پيشين، بديهي و مسلّمپنداشتهشده، متأثر از نظرية ناخودآگاه جمعي يونگ است. بورديو معتقد است که علم اجتماعي همان عمل فکر در زمينة فرهنگي است؛ زمينههايي که همواره بزرگتر از آن چيزي هستند که دانشمندان بهصورتي خودآگاهانه دربارة آن ميانديشند (بورديو و وکوانت، 1992، ص 56). درواقع نسبت عادتواره با زمينه، تا حدودي همان نسبتي است که يونگ ميان کهنالگوها و نيروهاي اجتماعي، فرهنگي و شخصي (ضمير ناخودآگاه جمعي) قائل است.
2. مختصات اساسي گفتمان بورديو دربارة تاريخ و عقل
1ـ2. رد انگارههاي ذاتباورانه دربارة تاريخ و عقل (جوهرستيزي)
ذاتانگاري، همانطورکه از نامش برميآيد، قائل به وجود «ذات» براي پديدههاست؛ بهتعبيري، آنچه يک پديده «حقيقتاً هست»؛ آن ويژگيای که در طول زمان در پديده بدون تغيير ميماند؛ ويژگيای که بدون آن، پديده ماهيت يا تعريفش را از دست ميدهد (شرت، 1393، ص 184). آنچه در مقابل ذاتانگاري قرار ميگيرد، «نامانگاري» است که در آن براي پديدهها هيچ تعريفي در نظر نميگيريم و صرفاً به توصيف پديده ميپردازيم و بهتبع آن، در اين رويکرد براي پديدهها پويايي و تغيير در بستر زمان مورد پذيرش است. جوهرستيزي و رد ذاتباوري، در زمينههاي مختلفي و در کارهاي نظري و عملي متعددي توسط بورديو قابل رديابي است؛ ازجمله رد ذاتانديشي در مورد ارزشهاي فرهنگي، هنر و زيباشناسي. در ادامه سعي خواهيم کرد مصاديقي از آنچه در زمينة رابطة عقل و تاريخ و با کمي تساهل در مورد تاريخِ عقل و انديشه در کارهاي مختلف بورديو مشاهده شده است، ذکر کنيم.
بورديو که به مخالفت با قرائتهاي ذاتگرايانة منتزع از واقعيتهاي عيني و ذهني (ظرف زمان و مکان) برميخيزد، واقعيتهاي تاريخي را شبکهاي از روابط ميپندارد. او با رويکرد رابطهگرايانة خويش در حوزههاي مختلف، ازجمله ذائقهها و ارزشهاي فرهنگي، ترجيحات زيباشناختي و تکوين تاريخي حوزة هنر، روابط فيمابين در عناصر موجود در نظرية کنش خويش و حتي نوع نگاهي که به عقلانيت انسان، زبان و دانش انساني، بهويژه علوم اجتماعي و نهادهاي مختص آن، ازجمله دانشگاه دارد، به رد و انتقاد از انگارههاي ذاتباورانهاي پرداخته است که در دام توهم امر مطلق گرفتارند و انسان و کنشهاي او را ايستا، جوهري و غيرتاريخي ميپندارند (بورديو، 1379).
بورديو با پذيرش امر تاريخي در الگوي جامعهشناسي تکويني خود، دعوي خودآييني هنر و دانش و عقل بشري را بهچالش ميکشد. وي همچنين با طرح وجود و امکان «تاريخ اجتماعي عقل»، همچون نظرية گفتمان فوکو، با استفاده از يک رهيافت تلفيقي و رابطهگرايانه، نظرية کنش خويش و عناصر آن (ازجمله مفهوم ميدان، عادتواره و سرمايه) را از دام برداشتهاي ذاتي، مطلق و فطري رها ساخته است. بورديو در کتاب نظرية کنش دربارة روابط ميان عقل و تاريخ چنین بيان ميکند: «حقيقت قضيه اين است که من فکر ميکنم يک تاريخ اجتماعي عقل وجود دارد که بهموازات تاريخ اين زيرجهانهايي که در آنها شرايط اجتماعي پيشرفت عقل شکل ميگيرد، انبساط يافته است. عقل از جهات متعددي تاريخي است؛ گرچه اين آنقدرها هم بهمعناي اين نيست که عقل در ارتباط با تاريخ، نسبي است» (بورديو، 1381، ص 307). وي با راهبرد اسطورهزدايي از ارزشها و با رد طبيعي و فطري بودنشان معتقد است که «اگر جهان و ميدانهاي مختلف علمي فضاهاي مناسبي براي رشد عقل هستند، بدين خاطر است که در فضاهاي مذکور براي ارزشمند شدن بايد عقل را ارزشمند کرد و براي موفق شدن بايد استدلالها، اثباتها و ابطالها را برتري بخشيد» (همان، ص 308). آنچه ميتوان از اين خصيصة فکري گفتهشده در کارهاي علمي و نظريات پيير بورديو با قرائتي عميق از موضوع استنتاج کرد، باور به تاريخمند بودن عقل انسان در ظرف زمان، و برساخته شدن عقلانيت، دانش و هنر است.
2ـ2. رد انگارههاي عام و جهانشمول دربارة تاريخ و عقل
پيير بورديو بهواسطة نظرية کنش، نظرية تمايز و ارتباط موجود ميان عناصر چندگانة نظرية کنش خود، در زمينههاي گوناگوني همچون رجحان زيباشناختي گروههاي مختلف و مطالعة حوزههاي مختلف فرهنگي، با توجه به اصل تفکيکيافتگي عناصر هر ساختار، به رد نظريهها و ديدگاههاي عام و جهانشمول در تبيين انواع کنشهاي ذهني و عملي انسان پرداخته است. او زماني که به تحليل و توضيح مفاهيم اصلي نظرية کنش، يعني چارچوب ميدانها، سرمايه و عادتواره ميپردازد، با در نظر گرفتن پويايي تاريخ براي هريک از ميدانها، عادتوارههاي خاصي در نظر ميگيرد. از نظر او، هر ميدان يک خاصبودگي تاريخي است (شايانمهر، 1394، ص 44ـ45). گرچه بورديو يک نظريه عرضه کرد، اما نظريهاش از اعتبار جهانشمول برخوردار نيست. او خودش عنوان کرد که «هيچگونه قوانين فراتاريخي دربارة روابط بين زمينهها» وجود ندارد. ماهيت روابط واقعي موجود بين زمينهها همواره يک مسئلة تجربي است. بههمينسان، با دگرگوني شرايط تاريخي، ماهيت ساختمان ذهني نيز تغيير مييابد. ساختمان ذهني يک مقولة فراتجربي است؛ اما با وجود اين، تاريخي نیز هست و در بطن ساختار و تاريخ يک زمينه شکل ميگيرد (ريتزر و گودمن، 1390، ص 189ـ190).
او همچنين با مفهوم انسان عقلاني اقتصادي و نظرية عمل عقلاني و فردگرايي روششناسي مخالف است. او عادتواره را مبناي عمل و رفتار انسان ميداند. عادتواره خود محصول تاريخ است. درواقع عادتوارة من با ديگری فرق ميکند؛ پس نگاه ما به يک رفتار نیز متفاوت است. بنابراین، کنش ما و برساختن واقعيت اجتماعي و رفتار ما، در قالب تحولات جهانشمول نيست؛ چون در عادتوارههاي مختلف ريشه دارد. عامگرايي که نتيجة گريزناپذير نظرية کنش عقلاني است، یکی از نظریات مورد نقد بورديو است. از نظر او، عامگرايي ايدئولوژي سلطه است؛ چراکه آنچه کنشگران را در انتخابهايشان هدايت ميکند، دلايل عملي (نيمهخودآگاه و بهگونهاي حسِ ششمي) است که محصول تربيت و تجربة عملي درون حوزة اجتماعي خاص آنان است؛ نه دلايلِ عامِ عقل محاسبهگر، که هويت استعلايي و فراروندگي، و درنتيجه جهانشمول دارد (بورديو، 1381، ص 12). بورديو با بهکارگيري عقلانيت بههمراه متعلقات مختلفي همچون «عقلانيت حکومت تکنوکراتيک» و «عقلانيت روشنگري»، بر تاريخي بودن عقلانيت و اينکه عقلانيت در زمانها و مکانهاي متفاوت اَشکال متفاوتي بهخود ميگيرد، صحه ميگذارد. اين مطلب، خود بهمعناي توجه او به خاصبودگي عقلانيت در پهنة تاريخي است.
بورديو در زمينة عدم جهانشمولي مقولات مختلف در کتاب نظرية کنش ميگويد: غالب تأليفات بشري که ما عادت داريم آنها را جهانشمول ملاحظه کنيم، مانند حقوق، علم، هنر، اخلاق، دين و...، از «نظرگاه مدرسي» و از شرايط اقتصادي و اجتماعيای که آنها را ممکن ميسازند و هيچ جهانشموليای هم ندارند، جداييناپذيرند. اين تأليفات در جهانهاي اجتماعي بسيار خاص بهوجود ميآيند که همان حوزههاي مختلف توليد فرهنگياند؛ از قبيل: حوزة حقوقي، حوزة علمي، حوزة هنري، حوزة فلسفي و... (همان، ص 302). خلاصة کلام، اگر يافتههاي عقل در حوزههاي عالمانه (علمي، هنري و...)، عام و جهانشمول بهنظر ميآيند، اگر فرارونده بهنظر ميآيند، يعني احساس ميشود که از وضعيت و شخصيت متنوع مولدان فراتر ميرود و شکل يکدستي بهخود ميگيرد، علت اين نيست که همه از يک توانايي طبيعي مشترک بهنام «عقل» برخوردارند که محصولات عام توليد ميکند؛ بلکه علت، الزامهاي عيني و ذهنياي است که حوزههاي مذکور بر ذهن و زبان رفتار افراد تحت پوشش خود تحميل ميکنند و اينان اگر بخواهند عضو حوزة خود باشند، چارهاي جز رعايت آنها ندارند (همان، ص 310).
بورديو برخلاف کانت که فهم تجربه و دانش را منوط به فهم چارچوبهاي پيشيني ميدانست و درک زمان و مکان را وابسته به پتانسيل مفاهيمي چون کمّيت، کيفيت، موقعيت، تملک و... قلمداد ميکرد، چنين مفاهيمي را فاقد جنبههاي ازلي و جهانشمولِ عاري از ارزش ميدانست و آنها را وابسته به منافع مختلف و زمينههاي متکثري ميدانست که افراد در بطن آنها دست به عمل ميزنند (گرنفل، 2013، ص 154). درمجموع ميتوان گفت که رد انگارههاي عام و جهانشمول در زمينة تاريخ، عقل و ديگر مقولههاي انساني، همچون اخلاق و ترجيحات زيباشناختي، بهشکلي تعاملي ما را با وجه غالب ديگري در انديشة بورديو دربارة تاريخ عقل و تأليفات انسان در گسترة تاريخ آشنا خواهد کرد که در اينجا ما از آن تحت عنوان «خاصبودگي تاريخ عقل» يا «تکثر تاريخي پديدههاي ذهني و عيني» در ظرف زمان و مکان ياد ميکنيم. بدينترتيب بورديو تلقي جامعه بهمنزلة يک تماميت و یک سيستم اجتماعي شامل مجموعهاي از افراد يا واحدهاي ارگانيک را کنار گذاشته و برداشتي تمرکززداييشده و بهشدت کثرتگرا از فرايندهاي اجتماعي را پذيرفته است (سيدمن، 1392، ص 198و249). پیروی از چنين نگاهي به مقولة تاريخ و عقل و ارتباط اين دو با يکديگر، ناگزیر نيازمند داشتن نگاهي تلفيقي و البته بهرهگيري از راهکاري موسوم به «رويکرد چشماندازباوري» در مشاهده، توصيف و تحليل کنشهاي مختلف انساني است.
3ـ2. رد نظريههاي تکامل تاريخي دربارة تاريخ و عقل
مايکل گرنفل در کتاب مفاهيم کليدي پيير بورديو، دربارة نگاه بورديو به غايتمندي عقل و تاريخ در مسير پيشرفت و کمال، با اشاره به تبيين نظرية کنش عقلاني، ميگويد: بورديو معتقد است که پديدههاي غايتشناسانه مشکلاتي جدي براي نظرية کنش عقلاني پديد ميآورند؛ زيرا اين نظريهها کنش را بهمثابة نتيجة مستقيم عمل يا انتخابهاي ذهني نابِ حاکم بر ارادة نيرومند تلقي ميکند. بهزعم او، معضل اساسي آنجاست که نظرية کنش عقلاني بهلحاظ تجربي قابل قبول، اما بهلحاظ مردمشناختی غلط است (گرنفل، 2013، ص 156). نگرش انسان به گذشته، حال و آينده، تحت تأثیر منافع و اميال او شکل ميگيرد. از نظر بورديو، خود زمان نيز امري برساخته است که ناگزیر رو بهسوي پيشرفت ندارد. زمان انساني متفاوت با زمان بيولوژيک است که همانند رشد طبيعي موجودات در نظريات زيستشناسي بهشکلي قطعبهيقين روبهکمال باشد. در اينجا بورديو نيز همصدا با فوکو به رد داعية نظريات تکاملي برگرفته از علم زيستشناسي در عصر روشنگري و پس از آن ميپردازد (مستقيمي، 1391).
بهنظر بورديو، تاريخ مجموعة پيوستهاي از نتايج محتملي است که محصول اعمال مردم است. درواقع از نظر بورديو، کنشها حاصل فرايندهاي كاملاً آگاهانه و عقلاني نيستند و آنچه بهعنوان واقعيت تاريخي محقق شده، نتيجة حتمي شرايط پيشين خود نبوده است. از نظر او، اکثر قريب به اتفاق فعاليتها و رفتارهاي اجتماعي، اگرچه منطبق بر منطق آن زمينة خاصاند، بهشکلي نيمهآگاهانه و ضمني توسط افراد رخ ميدهند. بورديو از تمايز هوسرلي ميان «پيشافکند» (project) و «پيشآيند» (protension) استفاده ميکند تا اين ايده را توضيح دهد. پيشافکند، هدف يا طرحي آگاهانه براي آينده است؛ پيشآيند هدفي ناانديشيده و پيشاتأملي است که خود را در مقام امري محتمل پيش مينهد و بهگونهاي سرراست و رهوار مورد فهم قرار ميگيرد. بورديو متذکر ميشود که از نگاهي گذشتهنگر، پيشآيند براي پيشافکند نادرست و اشتباه جلوه ميکند (گرنفل، 2013، ص 155ـ156).
افزونبراين، بورديو از شکاف يا گسست معرفتشناسي براي تشريح منشأ اجتماعي همة تحولات عيني و اجتماعي بهره برد. ريشة اين بازتابندگي در انديشة بورديو، به تفسير هوسرل از تاريخ برميگردد. اين تفسير، بورديو را قادر ساخت تا بين ميراث هوسرل و اثرپذيرياش از نظرية عملي باشلار در معرفتشناسي تاريخي، ارتباطي محکم برقرار کند (همان، ص 31ـ32). بهنوعي ميتوان اين موضوع را اينگونه شرح داد که بهواقع پذيرش پيشامد و احتمال از سوي بورديو در نظرية کنش، مشابه آنچه فوکو بهتبعيت از نيچه بدان دست مييابد، با اندکي مسامحه، در ارتباطي متقابل با عدم باور به غايتمندي تاريخِ عقل در مسير کمال و تأکيد بر گسست معرفتشناسانه قرار دارد. ازاينرو ناگزیر نميتوان براي تاريخ، مسيري واحد، هدفي غایي يا ذهن ازلي هوشمندي متصور شد. لازم به ذکر است که قول به گسست ـ که آن را يکي از بنيادهاي معرفتشناسي پستمدرنيسم برشمردهاند ـ در اينجا داراي دو وجه است: نخست گسستِ «در زماني»، که در مقابل مفهوم «تداوم» قرار دارد؛ مفهوم تداوم تاريخي همانا اعتقاد به پيوستگي و سير تکامل حاکم بر تاريخ و قائل بودن به معنا و جهتي خاص براي آن است؛ دوم گسستِ «همزماني»، که در تقابل با مفهوم «کليت» يا «جهانشمولي» قابل درک است، که پيش از اين بدان اشاره شد.
4ـ2. مرکزيتزدايي از سوژة شناسا در بستر تاريخ
اينکه يکي از وجوه فکري بورديو در ارتباط با مقولة تاريخ و عقل را مرکزيتزدايي از فاعل شناسا يا سوژة استعلايي کانت در بستر تاريخ بدانيم، تا حدودي غريب و مبهم مينمايد؛ ليکن مصاديق و شواهد مطرحشده در مطالب قبلي و آنچه در پيشرو ذکر خواهد شد، اين مطلب را براي خواننده قابل پذیرش خواهد کرد. در اينجا نيز وجه مشترک و متناظري که ميتوان از عنوان یادشده براي اصطلاح مرکزيتزدايي از سوژه در بستر تاريخ استنباط کرد، گرايش نهايي و مستتر بورديو در بیشتر تحليلها و مفاهيم ابداعياش، از قبيل «زمينه» و «دوکسا»، رويکرد انقياد نسبي ساختار، و تفوق شرايط تاريخي و اجتماعي بر عاملين است.
پذيرش اين مطلب که بورديو بهرغم تلاشهاي خود براي پذيرش تلفيق عامليت و ساختار، همچون فوکو در دام ساختارگرايي بخصوصي افتاده و نگاه وي به سوژه در بحث تاريخِ عقل در تناظر با نگاه ساختاري لويي آلتوسر قرار گرفته، نيازمند داشتن نگاهي انتقادي به نظريات و انديشههاي پيير بورديو است. تفوق ساختار بر کنشگر در تحليل بورديو با نگاهي دقیق به مفاهيم کليدي موردنظر وي ازجمله خشونت نمادين، چارچوب ميدانها، و مفهوم دوکسا بيشازپيش آشکار خواهد شد. جورج ريتزر، بون ويتز و جنکينز برخي از منتقدان بورديو در اين زمينهاند.
از نظر جنكينز، شأن و جايگاه هستيشناسانة زمينه يا ميدان مبهم است و معلوم نيست كه «زمينه» يك امر واقعي است يا يك مقولة عقل سليمي، يا آنکه صرفاً يك مفهوم تحليلي است. وي عقيده دارد که هرچند بورديو مدعي كنار گذاشتن عينيگرايي يا ذهنيگرايي است، ولي مدل او همچنان با جبرگرايي همراه است (جنكينز، 1385، ص 249ـ263). در اين زمينه، ريتزر بهنحوي قابل توجه به انتقاد از بورديو پرداخته است. با اندکي تساهل و تعميم ميتوان ماحصل نقد ريتزر از بورديو را گرايش وي به ساختارهاي تاريخمند اجتماعي در تحليل وي از کنش، ناديده انگاشتن ذهنيتي مستقل براي کنشگر، و حاکميت تاريخ و ساختار بر عقل و انسان دانست. حاکميتي که بهنحوي آشکارتر در انديشة فوکو با «مرگ سوژه» قابل بيان است. دور از ذهن نخواهد بود اگر با کمي اغراق، استعارة يان کرايب از سوژه بهمثابة «عروسک خيمهشببازي» را در اعماق رويکردي که بورديو به انسان و تاريخ دارد، پذيرا باشيم.
هرچند بورديو در نظرية کنش تلاش کرد تا بين ساختارگرايي و ساختگرايي پلي ايجاد کند و تا اندازهاي هم در اين کار موفق بود، اما نوعي سوگيري در کار او در جهت ساختارگرايي ديده ميشود. از همين روست که او (همراه با فوکو و ديگران) يک پساساختارگرا بهشمار ميرود. کار او بيشتر با ساختارگرايي پيوند دارد تا با ساختگرايي. برخلاف رويکرد بسياري از متفکران (ازجمله پديدهشناسان و نظريهپردازان کنش متقابل نمادين)، ساختگرايي بورديو از ذهنيت و نيتمندي چشمپوشي ميکند. او احساس ميکرد شيوههايي که مردم براساس آنها موقعيتشان را در فضاي اجتماعي ادراک میکنند و به ساخت جهان اجتماعي ميپردازند، مهم است و بايد در جامعهشناسياش جايي براي آن پيدا کند؛ اما با وجود اين، ساخت و ادراکي که در جهان اجتماعي اتفاق ميافتد، توسط ساختارها برانگيخته و مقيد ميشوند. اين مسئله در تعريفي که خود وي از ديدگاه نظرياش ارائه ميدهد، آشکار است: «تحليل ساختارهاي عيني از تحليل تکوين ساختارهاي ذهني افراد بيولوژيک، که تا اندازهاي محصول ترکيب ساختارهاي اجتماعياند، جداييناپذير است. اين تحليل همچنين از تحليل تکوين خود اين ساختارهاي اجتماعي نيز جداييناپذير است» (ريتزر و گودمن، 1390، ص 371).
درواقع تعبير بورديو از عادتواره و نسبت آن با زمينههاي فرهنگي و اجتماعي مختلف بهنحوي است که در آن، ساختارها همانند صورتبندي گفتماني فوکو، کنشهاي فردي را ميسازند و در تحليل سياسي از زبان، آثار هنري و نهادهاي فرهنگي، به آگاهي و فراگردهاي ذهني افراد توجه کافي مبذول نميشود؛ همانگونهکه او در تقابل ميان منطق کنش و منطق ساختارگرايي تکويني، بر عنصر محدود، خاص و غيررسمي از عادتواره تأکيد دارد (لوئزبرگ، 1993). درصورتيکه اَعمال کنشگران بازتوليد نظم پيشين باشد و انسان اسير خانواده، طبقه و محيط اجتماعي خويش باشد، آنگاه در معرض تعينات اجتماعي قرار میگیرد و پويايي اجتماعي به تقديرگرايي مبدل ميشود. ازاينرو ميتوان پذيراي اين استنباط بود که در انديشة بورديو، تاريخِ ساختهاي فرهنگي و اجتماعي، با وجود هستيشناسي رابطهگرايانه و برساختي وي، در سطوح خُرد بر سوژههاي نيمهآگاه، و در تحليلهاي کلان بر سازوکار عقل بشري و انگارههاي آن تفوق و تسلط دارد.
شکل 1: منظومة فکري بورديو در زمينة تاريخ و عقل
نتيجهگيري
هستيشناسي و معرفتشناسي بورديو در ارتباط با مفاهيم عقل و تاريخ، که بهترتيب مبتني بر باور به رابطهگرايي و فرا رفتن از دوگانهانگاري عين و ذهن است، تبلور نظرية کنش و ساختارگرايي اوست. فهم منظومة فکري بورديو دربارة عقل و تاريخ در سطح معناشناسانة آن، بسيار متأثر از معرفتشناسي تاريخي باشلار و ناخودآگاه جمعي يونگ است؛ بهگونهایکه پويايي ساختارِ ذهن در نگاه بورديو و رد انگارههاي پيشاتاريخي از سوي او، تحت تأثیر معرفتشناسي خاصِ باشلار است. افزونبراين، نسبت ميان عادتواره و زمينههاي جمعي و فرهنگي در بطن مفهوم دوکسا نزد بورديو، که قرائتي ساختارگرايانه از نظرية کنش است، همان نسبتي است که يونگ ميان کهنالگوها و ضمير ناخودآگاه جمعي قائل است؛ تاجاييکه ميتوان گفت: تکوين ساختارها در نظر بورديو تداعيگر پويايي درک و دريافت کهنالگوها در گذر زمان است.
بازخواني مفاهيم و نظريات بديع بورديو در سطح معناشناسانه در زمينة مسئلة اين پژوهش، تقريري تازه از منظومة فکري بورديو بهدست ميدهد که در آن، راهبرد اسطورهزدايي از هنر و ترجيحات زيباشناختي و باور به تکوين تاريخي واقعيت اجتماعي، رد انگارههاي عام و جهانشمول در نظرية کنش و تمايز، عدم پذيرش تبيينهاي غايتشناسانة تاريخي، و مرکزيتزدايي از سوژة شناسا بهمثابة عقل بشري، مختصات اساسي گفتمان فکري بورديو را پديدار ميکند.
بدينترتيب و در تناظر با مضامين چهارگانة فوق، منظومة فکري بورديو شامل عناصري چهارگانه مطابق با شکل (1) و مشتمل بر چهار مفهوم ذیل است: مفهوم A: برساخته شدن عقلانيت؛ B: خاصبودگي و تکثر تاريخي پديدههاي ذهني و عيني؛ C: گسست معرفتشناسانة تاريخِ عقل؛ و F: انقياد نسبی زمينة اجتماعي (Social Field). در اين منظومة فکري، عناصر سهگانة هستيشناسانه و معرفتشناسانهاي تبلور يافته است که در تعامل و نسبتي رفتوبرگشتي با يکديگر قرار دارند؛ مناسباتي که فهم آن تنها مشروط به پذيرش اصل هستيشناسانة تسلط ميدان اجتماعي بر کنشگر و امرِ واقعِ اجتماعي است. اين منظومه، خوانشي «پساساختارگرايانه» از انديشة جامعهشناختي پيير بورديو بهدست ميدهد که ميتوان گفت بيشباهت به انديشههاي فلسفي هموطن فرانسوي او ميشل فوکو نيست؛ گرچه فهم نقاط افتراق فکري ميان اين دو انديشمند براي علاقهمندان، مستلزم مطالعات تطبيقي ويژهاي است.
- باشلار، گاستون، 1385، معرفتشناسي، ترجمة جلال ستاري، تهران، دفتر پژوهشهاي فرهنگي.
- بورديو، پيير، 1379، «تکوين تاريخي زيباشناسي ناب»، ترجمة مراد فرهادپور، ارغنون، ش 17، ص 147-166.
- ـــــ ، 1381، نظريه کنش: دلايل عملي و انتخاب عقلاني، ترجمة مرتضي مرديها، تهران، نقش و نگار.
- جنکينز، ريچارد، 1385، پيير بورديو، ترجمة ليلا جوافشاني و حسن چاوشيان، تهران، نشر ني.
- ريتزر، جرج و داگلاس جي گودمن، 1390، نظرية جامعهشناسي مدرن، ترجمة خليل ميرزايي و عباس لطفيزاده، تهران، جامعهشناسان.
- سيدمن، استيون، 1392، کشاکش آرا در جامعهشناسي، ترجمة هادي جليلي، تهران، نشر ني.
- شايانمهر، عليرضا، 1394، پي ير بورديو، تهران، اختران.
- شرت، ايوان، 1393، فلسفه علوم اجتماعي قارهاي، ترجمة هادي جليلي، تهران، نشر ني.
- فرهمند، مهناز و مهدي عالينژاد، 1396، «بررسي تطبيقي معرفتشناسي پيير بورديو و مرتضي مطهري»، نظريههاي اجتماعي متفکران مسلمان، ش 2، ص 9ـ39.
- محرمخاني، فريبرز، 1393، «مخيله اجتماعي مفهومي ميانرشتهاي»، مطالعات ميانرشتهاي در علوم انساني، دوره ششم، ش 2، ص 71ـ90.
- محمدي، فردين، 1398، «تصريح روششناسي ساختارگرايي تکويني پيير بورديو»، مطالعات و تحقيقات اجتماعي در ايران، دوره نهم، ش 4، ص 873-897.
- مستقيمي، امين، 1391، «خلاصه و معرفي کتاب واژههاي کليدي بورديو»، کتاب ماه علوم اجتماعي، ش 60، ص 48-55.
- Boschetti, Anna, 2006, "Bourdieu’s Work on Literature Contexts, Stakes and Perspectives", Theory, culture & society, N. 23, p. 135-155.
- Bourdieu, P. & Wacquant, L, 1992 , an Invitation to Reflexives Sociology, Cambridge, Policy Press.
- Grenfell, Michael, 2013, Pierre Bourdieu: Key Concepts, 2nd Edition, Routledge, London.
- Loesberg, Jonathan, 1993, "Bourdieu and the Sociology of Aesthetics", The Johns Hopkins University Press, V. 60, N. 4, p. 1033-1056.
- Ricoeur, Paul, 2010, "Existence and Hermeneutics", The Conflict of Interpretations: Essays in Hermeneutics, Northwestern University Press, University of Michigan.
- Wacquant, L, 2002, "The Sociological Life of Pierre Bourdieu", International Sociology, N. 17, Issue 4, p. 549-556.