معرفت فرهنگی اجتماعی، سال چهاردهم، شماره چهارم، پیاپی 56، پاییز 1402، صفحات 63-80

    دلالت‌های جمعیت‌شناختی باور به رزاقیت الهی با تکیه بر آموزه‌های دینی

    نوع مقاله: 
    پژوهشی
    نویسندگان:
    اسماعیل چراغی کوتیانی / استادیار گروه جامعه شناسی، مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) / esmaeel.cheraghi@gmail.com
    چکیده: 
    باورها به عنوان سطوح بنیادین فرهنگ، در تعین بخشی به کنش های انسانی نقشی مهم ایفا می کنند. این نقش پذیری بستری مناسب برای پیشگیری و حل چالش ها و مسائل اجتماعی است. امروزه کاهش فرزندآوری به عنوان یک چالش یا مسئله برای خانواده‌ی ایرانی مورد تأکید کارشناسان جمعیت قرار گرفته است. یکی از راه های حل این چالش ها، اصلاح و تقویت باورها، به ویژه باورهای معطوف به خدا و صفات اوست. در این میان باور به رزاقیت خدا به عنوان یکی از نمودهای باور به توحید افعالی، نقشی برجسته در حل مسئله‌ی فرزندآوری دارد. در این نوشتار تلاش شده است تا با تکیه بر آموزه های دینی به واکاوی دلالت های جمعیت شناختی باورها با تأکید بر رزاقیت الهی پرداخته شود. در جمع آوری داده ها از روش اسنادی و کتابخانه ای و در پردازش داده ها از روش توصیفی و تحلیلی استفاده شده است. یافته ها حاکی از آن است که دلالت های جمعیت شناختی باور به رزاقیت الهی را در مؤلفه هایی چون انحصار رزاقیت به خدا، حتمی بودن رزق، عدم غفلت خدا از روزی دهندگی، نکوهش کشتن فرزندان، روزی دهندگی خدا به همه‌ی هستی، وسعت رزق در صورت تشکیل خانواده، مشروط بودن روزی به کار و تلاش، به روشنی می توان دریافت.
    Article data in English (انگلیسی)
    Title: 
    The Demographic Implications of Belief in Divine Favor Based on Religious Teachings
    Abstract: 
    As the basic levels of culture, beliefs play an important role in determining human actions and pave the way for preventing and solving social challenges and problems. Today, child-bearing reduction has been highlighted by population experts as a challenge or problem for Iranian families. One of the solutions to these challenges is correcting and strengthening beliefs about God and his attributes. In the meantime, as one of the manifestations of belief in unity of divine actions, belief in God's all-sustenance plays a prominent role in solving this problem. In this article, an attempt has been made to analyze the demographic implications of beliefs by relying on religious teachings, with an emphasis on divine all-sustenance. Documentary and library methods were used in data collection and descriptive and analytical methods were used in data processing. The findings indicate that the demographic implications of belief in divine all-sustenance can clearly be seen in components such as the exclusiveness of sustenance to God, the certainty of sustenance, God's non-neglect of sustenance, condemnation of killing children, God's sustenance for all beings, the increase of sustenance at the time of forming a family, and the dependence of sustenance on hard work and effort.
    References: 
    متن کامل مقاله: 


    مقدمه
    باورها به‌عنوان بنيادي‌ترين مؤلفة فرهنگ، در شکل‌دهي به کنش‌هاي انساني نقشي محوري دارند. باورها از طريق تعيين ارزش‌ها و هنجارهاي اجتماعي، به رفتار جهت مي‌دهند؛ به‌گونه‌اي‌که ساخت و تغيير کنش‌ها بدون تغيير در باورها و نگرش‌ها و جهان‌بيني افراد امکان‌پذير نیست.
    اهميت و ضرورت وجود باورها و جهان‌بيني صحيح بدان جهت است که انسان‌ها همواره در تزاحم اميال و خواسته‌هاي خويش بايد دست به گزينش بزنند و اين انتخاب، گاهي به‌صورت طبيعي و به‌دليل وجود انگيزه‌هاي قوي‌تر، و گاهي ناشي از شناخت است (مصباح يزدي، 1376، ج 2، ص 68ـ70). ازآنجاکه انتخاب با آگاهي کافي ارزشمندتر است، بنابراين داشتن جهان‌بيني امري ضروري است؛ افزون بر اينکه نوع باور و جهان‌بيني تأثیر مستقيم بر رفتار انسان خواهد داشت؛ زيرا انسان همواره براساس اهداف خويش حرکت مي‌کند. ازاين‌رو اگر همة هدف او رفاه مادي و لذات حيواني باشد، اموري چون ثروت‌اندوزي، تجمل‌گرايي، رفاه‌طلبي و راحت‌خواهي مطلوب وي خواهد شد و فرد تمام توان و همت خويش را در رسيدن به همين هدف مبذول مي‌دارد؛ اما اگر خود و جهان را تنها به اين جهان مادي منحصر نکند و هدف را تکامل خويش بداند و اين جهان را چيزي جز محل گذر و آزمايش خويش نداند، امور ارزشمندتري را به‌عنوان هدف برمي‌گزيند و توانش را صرف اهداف متعالي مي‌کند. بنابراين کسب جهان‌بيني صحيح امري ضروري و اجتناب‌ناپذير است (مرکز بررسي و تحقيقات عقيدتي سياسي، 1369، ص 5).
    باورها و جهان‌بيني‌ها در شکل‌گيري ارزش‌ها، هنجارها و رفتار در ساحت‌هاي گوناگون زندگي بشر، نقش تأثيرگذار و بي‌بديلي ايفا مي‌کنند. اين بدان جهت است که مباني نظري مکاتب به‌مثابة لايه‌هاي زيرين و شالوده، شکل‌دهندة لايه‌هاي بيروني در حوزه‌هاي ارزشي و هنجاري‌اند. برای مثال، مباني نظري مادي‌گرايي و معناگرايي دو نظام ارزشي و هنجاري متفاوت را توليد می‌کنند و دو گونة متفاوت از کنش را شکل مي‌دهند.
    شناخت خدا و ويژگي‌ها و صفات او محوري‌ترين بخش جهان‌بيني در انديشة اسلامي است. اساساً موضوع شناخت خدا و صفات او و باورمندي به آن، در شمار عوامل تعين‌بخش به ارزش‌ها و هنجارهايي است که تعيين‌کنندة نوع کنش‌هاي انساني‌اند. باورمندي به خدا و اعتقاد به صفات متعالي او موجد کنش‌هايي متناسب با همان اعتقاد است؛ چنان‌که ناباورمندي به خدا و صفات او نيز سازندة رفتارهايي است که تجلي‌بخش همان باورهاست.
    فرزندآوري به‌مثابة کنشي انساني، همانند ديگر کنش‌هاي انساني متأثر از باورها و جهان‌بيني‌هاي انسان است. اين بدان معناست که باورمندي يا ناباورمندي به خدا و صفات او، در تعين‌بخشي به رفتار باروري انسان نقشي تعيين‌کننده دارد. در اين ميان، باور به صفت رزاقيت الهي و ايمان به روزي‌دهندگي او، ازجمله باورهاي کانوني و نقش‌آفرين در تعين‌بخشي به رفتار باروري است. ازاين‌رو پرسش اساسي در اين نوشتار، پرسش دربارة دلالت‌هاي جمعيت‌شناختي خداشناسي و باور به خدا با تأکيد بر صفت رزاقيت الهي، با تکيه بر آموزه‌هاي ديني است. براي پاسخ به اين پرسش، داده‌ها به‌روش اسنادي و کتابخانه‌اي گردآوري شدند و با استفاده از روش توصيفي و تحليلي پردازش خواهند شد.
    اهميت پردازش اين موضوع از آن جهت است که امروزه پربسامدترين بهانه‌اي که خانواده‌ها براي پرهيز از پرفرزندي بيان مي‌کنند، هراس از تأمين نيازهاي معيشتي و اقتصادي فرزندان است. پيش‌فرض ذهني صاحبان اين انديشه آن است که خانواده تنها تأمين‌کنندة نيازها و روزي‌دهندة فرزندان است و چون تأمين نيازهاي فرزندان از توانايي خانواده خارج است، نتيجة منطقي، پرهيز از زادآوري يا پرفرزندي است. اين نگرة نادرست، امروزه به‌مثابة گره کور ذهني بر انديشة بسياري از خانواده‌ها و حتي نخبگان جامعه بسته شده است و ایشان به‌جاي انديشه‌ورزي براي باز کردن اين گره، به پاک کردن صورت‌مسئله و اجتناب از فرزندآوري اقدام مي‌کنند. ازاين‌رو براي باز کردن اين سنخ از گره‌هاي ذهني بايد به آگاهي‌بخشي و روشنگري پرداخت. اين نوشتار تلاشي اندک براي باز کردن يکي از اين گره‌هاست.
    جست‌وجو در نگاشته‌هاي مکتوب و سامانه‌ها و پايگاه‌هاي اينترنتي براي ما روشن ساخت که درخصوص رابطة دين با موضوع جمعيت و فرزندآوري ـ به‌ویژه مباحث فقهي ـ آثار متعدي توليد شده است؛ ولی با همة اينها در زمینة رابطة باورها ـ به‌ويژه باور به رزاقيت الهي ـ با فرزندآوري، نگاشته‌هاي درخور نظر وجود ندارد. اين فقر منبع تا آن اندازه است که گاه از «جاي خالي علم کلام در مطالعات جمعيتي» (موسوي، 1399) ياد مي‌شود. در اين ميان سهم آثاري که با رويکرد تلفيقي با محوريت کلام اجتماعي، به موضوع جمعيت و باروري پرداخته باشند، از ادبيات کلامي نيز کمتر است.
    با وجود این، در رسالة نکاحيه: کاهش جمعيت، ضربه‌اي سهمگين بر پيکر مسلمين (حسيني طهراني، 1374)، در بخشي بسيار کوتاه به آيات قرآني و احاديث ناظر به رزاقيت الهي اشاره کرده‌اند.
    کتاب رازقيت الهي و افزايش جمعيت (موسوي، 1397)، در کنار تحليل کلاميِ رابطة چند صفت الهي با موضوع جمعيت، به‌گونه‌اي تفصيلي‌تر به اين موضوع پرداخته‌اند. با وجود اين، تفاوت آن اثر با نوشتار حاضر در اين است که رويکرد اين نوشتار، رويکرد کلامي صرف نیست؛ بلکه تلاش کرده است تا با اتخاذ رويکردي کلامي ـ جامعه‌شناختي و قرآني و با تمرکز بر صفت رزاقيت الهي، به تأثیر باورها ـ به‌مثابة بخش بنيادين فرهنگ ـ بر کنش باروري بپردازد.
    مقالة «آثار اعتقاد به وعدۀ رزق خداوند در مورد فرزندآوري با توجه به آيات 31 سورۀ اسراء و 151 سورۀ انعام» (فتحي‌زاده، 1399)، بيشتر به بحث دربارة قتل فرزندان و اسقاط جنين پرداخته و کشتن فرزند به‌دلیل فقر (فقر بالفعل) يا ترس از فقر (فقر بالقوه) را ناشي از عدم ايمان به رازقيت خداوند دانسته، که نوعي شرک در ربوبيت و گناهي کبيره است. اين اثر به سازوکارهاي تأثیر باور به رزاقيت در کنش فرزندآوري و دلالت‌هاي جمعيت‌شناختي اين باور نپرداخته است. نتيجه اينکه اين موضوع از پيشينه‌اي غني برخوردار نیست و از اين منظر، اين نوشتار تلاشي نوآورانه در جهت توسعة ادبيات اين موضوع است.
    1. مفهوم‌شناسي
    1ـ1. باور
    موضوع «چيستي باور» در دانش‌هاي مختلفي همچون فلسفه، معرفت‌شناسي و روان‌شناسي اجتماعي مورد بحث و بررسي قرار گرفته است. درخصوص تعريف باور، در مباحث معرفت‌شناسي گفته مي‌شود که هرگاه قضيه‌اي بر انسان عرضه شود، انسان در برابر يکي از اين سه حالت قرار مي‌گيرد: پذيرش (Acceptance)، انکار (Disaccepance) و تعليق (Withhold). اگر ذهن انسان مفاد قضيه‌اي را پذيرفت و بدان اقرار کرد، در اين صورت صاحب باور شده است؛ در مقابل، انکار و عدم پذيرش، آن است که انسان مفاد قضيه‌اي را نپذيرد. حالتي که ذهن مضمون قضيه‌اي را نه بپذيرد و نه نپذيرد، «تعليق» خوانده مي‌شود. پس «باور» حالتي ذهني و پذيرشي دروني است که دربارة مفاد و محتواي قضيه رخ مي‌دهد (فعالي، 1377، ص 158). براين‌اساس از نظر معرفت‌شناسان، «باور» شرط لازم معرفت است و اين بدان معناست که معرفت بدون باور امکان تحقق نمي‌يابد (شمس، 1384، ص 98). البته اين بدان معنا نيست که باورها هميشه مطابق با واقع‌اند و در آنها خبري از کژي و ناراستي وجود ندارد. بين «باور» و «واقعيت» رابطة اين‌هماني وجود ندارد و باورها را مي‌توان به دو دستة درست و نادرست تقسيم کرد. ازاين‌روست که قرآن کريم در رويارويي با باورهاي غيرمنطقي، خرافي و جاهلي انسان‌هاي عصر نزول و براي آموزش معارف بنيادين صحيح، بر نقش شناخت تأکيد می‌کند و از انسان‌ها مي‌خواهد که با شناخت باورهاي درست، به آنها ايمان آورند و آن را به‌عنوان جهت حرکت عملي خود برگزينند؛ زيرا برخورداري از نظام معرفتي درست و خلل‌ناپذير و سپس تنظيم عواطف، احساسات و رفتارها بر مبناي اين نظام، زندگي انسان را هدفمند و معنادار می‌کند و آنها را به سلامت و سعادت رهنمون مي‌شود (حسني بافراني و مهدوي‌راد، 1390).
    در روان‌شناسي اجتماعي نيز «باور» به معنايي نزديک به‌معناي معرفت‌شناختي آن تعريف شده است. از اين منظر، «باورها يا عقيده‌ها انديشه‌هايي هستند كه فرد به درستي و حقانيت آنها اعتقاد دارد» (پارسا، 1383، ص 312).
    به‌هرروي، اساس فرهنگ بیشتر بر دو پاية اصلي بنا شده است: باورها و ارزش‌ها. باورها همان عقايد انسان دربارة هستى‌اند؛ اينکه: مبدأ کل هستى کجاست؟ جهان هستى براى چه پديد آمده است؟ جايگاه آدمى در چارچوب نظام هستى چيست؟ درمجموع مى‌توان گفت: در فرهنگ اسلامي، باورها مجموعة عقايدى هستند که به توحيد، نبوت و معاد برمى‌گردند؛ مانند اين اعتقاد که خدايى وجود دارد که گرداننده و تدبيرکنندة جهان است؛ نيازهاى ما را فقط او مى‌تواند برطرف کند و کمال و سعادت ما در اين است که تنها در جهت رضايت او حرکت کنيم (مصباح يزدي، 1387، ص 156). درحقيقت، «باور» در اينجا به‌نوعي به‌معناي جهان‌بيني است و جهان‌بيني «يک سلسله اعتقادات و بينش‌هاي کلي هماهنگ دربارة جهان و انسان و به‌طورکلي دربارة هستي است» (مصباح يزدي، 1375، ج 1، ص 29) که از شناخت خدا، انسان و جهان حاصل مي‌شود و بهترين نوع آن، جهان‌بيني‌اي است که با فطرت انسان هماهنگ باشد و به انسان آرمان و اميد دهد و مسئوليت‌آفرين باشد (مرکز بررسي و تحقيقات عقيدتي سياسي، 1369، ص 6). طبق اين تعريف مي‌توان «سيستم عقيدتي و اصولي هر دين را جهان‌بيني آن دين» به‌شمار آورد (مصباح يزدي، 1375، ص 29).
    2ـ1. دلالت جمعيت‌شناختي
    «دلالت» مفهومي منطقي و بدين معناست که چيزى به‌گونه‌اى باشد که علم به آن، سبب‌سازِ انتقال ذهن به چيز ديگرى شود؛ مثلاً صدای زنگ خانه ذهن را به وجود شخصي در پشت در منتقل مي‌سازد. در اين مثال، صداى زنگ «دال» است و وجود شخص پشت در منزل، «مدلول»؛ و خصوصيتى را که در صداى زنگ موجب انتقال ذهن شنونده به وجود شخص پشت در می‌شود، «دلالت» گويند (ملکي اصفهاني، 1379، ج 1، ص 318). در اينجا نيز سخن در آن است که باور عميق به «رزاقيت الهي»، دلالت مي‌کند بر اينکه روزيِ فرزندان از سوي خدا تضمين شده است و نبايد به‌بهانة «نگرانی از روزي فرزند» و «هراس از تأمين معيشت فرزندان» از زير بار زادآوري شانه خالي کرد. ازاين‌رو دلالت جمعيت‌شناختي در اينجا به‌معناي اين است که باور به رزاقيت الهي بسترساز بروز کنش‌هايي همنوا با زادآوري و افزايش جمعيت است.
    2. جايگاه باور به رزاقيت الهي در نظام باورهاي توحيدي
    يکي از اساسي‌ترين پرسش‌هايي که نظام‌هاي فکري گوناگون براساس مباني نظري خود و در راستاي تفسير جهان بايد به آن پاسخ گويند، اين است که خداوند در هستي چه جايگاهي دارد؟ آيا تدبير و مديريت هستي به‌دست خداست يا اينکه طبيعت بدون دخالت خدا مديريت هستي را بر عهده دارد؟ برخي انديشه‌ها معتقدند که پس از خلقت هستي به‌دست خدا، جريان امور با مديريت طبيعت پيش می‌رود و خداوند ديگر در مديريت جهان دخالت ندارد (کاپلستون، 1375، ج 5، ص 179)؛ اما در نگرش اسلامي، خداوند محور هستي است و به‌صورت فعال و پيوسته در کار مديريت آن است. ضرورت مديريت او بر هستي چنان است که اگر لحظه‌اي عنايت او از هستي برداشته شود، قالب‌هاي هستي فروخواهند ريخت. خداي اسلام، تدبير‌کننده‌اي است (آل‌عمران: 62) که تدبيرش با حکمت آميخته است (سجده: 5). او مالک همة هستي (آل‌عمران: 109) و حافظ (هود: ‌57)، مراقب (احزاب: 52)، فعال (هود: 107)، برپادارنده (قيوم) (بقره: 255)، هدايتگر (طه: 20) و روزي‌دهندة آن (زمر: 52) است.
    از منظر اسلام، خداوند نه‌تنها علت هستي‌بخش جهان هستي، که علت استمرار‌دهندة آن نيز است. او روزي همة آفريدگان را از طريق اسباب مادي و غيرمادي تقدير مي‌کند. ازاين‌رو زيست مؤمنانه بر محور باورمندي به ربوبيت الهي در دو ساحت تکوين و تشريع و لزوم اطاعت‌پذيري از او نظم مي‌پذيرد. گسترش توجه به توحيد الهي و صفات خداوند و تشويق به التزام به آنها مي‌تواند از طريق نفوذ به بدنة زندگي بشر، بستري مناسب براي حل مسائل و مشکلات پديده‌آمده در جامعه بشري باشد. جامعه‌اي که عميقاً به مديريت خدا بر هستي اعتقاد داشته باشد و او را روزي‌دهندة واقعي بداند، انگيزة بيشتري براي فرزندآوري پيدا مي‌کند. با توجه به اين سنت است که خداوند مسلمانان را از کشتن فرزند به‌دلیل ترس از فقر بازمی‌دارد و تضمين مي‌دهد که آنها و فرزندانشان را روزي مي‌دهد (اسراء: 31؛ انعام: 151).
    به‌هرروي، شناخت خدا و صفات او قلمروي گسترده دارد. هر بخش از اين گسترة وسيع به‌گونه‌اي خاص بر رفتار باروري و مسئلة جمعيت تأثیر مي‌گذارد. به‌بيان‌ديگر، هرکدام از صفات الهيِ مرتبط با انسان و جمعيت‌هاي انساني، مقوله‌اي است که کم‌وبيش قدرت تبيينگري موضوع افزايش جمعيت را دارد. از صفت رزاقيت خدا گرفته تا صفت رحمتش و از حکمت او گرفته تا قدرتش و از مصلحت‌داني او گرفته تا ربوبيتش، همه و همه در جايگاه باور، توانايي تأثيرگذاري بر مسئلة افزايش جمعيت را دارند که بررسي همة آنها مجالي گسترده را می‌طلبد که از حوصلة اين نوشتار بيرون است. ازاين‌رو مي‌کوشيم که از باب نمونه، يکي از مهم‌ترين باورهاي راهبردي در حيطة خداشناسي را که رابطة نزديک‌تري با جمعيت و فرزندآوري دارد، مورد بحث و بررسي قرار دهيم. آن باور مهم عبارت است از «رزاقيت» و «روزي‌دهندگي» خداوند، که در ادامه با تکيه بر آموزه‌هاي قرآني و روايي به تحليل رابطة آن با باروري و جمعيت مي‌پردازيم.
    3. مؤلفه‌هاي باور به رزاقيت الهي و دلالت‌هاي جمعيت‌شناختي آن
    يکي از مهم‌ترين سازوکارهاي تقويت خداشناسي و خداباوري در انسان‌ها با هدف تغيير رفتار باروري آنها، آگاهي‌بخشي دربارة آن دسته از صفات الهي است که بستگي نزديک‌تري به موضوع فرزندآوري دارند. يکي از مهم‌ترين اين صفات، صفت رزاقيت الهي (روزي‌دهندگي) است. «رزق» (روزي) در ادبيات قرآني و با توجه به اطلاق آن به‌عنوان يکي از صفات خدا، معنايي گسترده دارد.
    رزق در اين نظام معنايي، به هر چيزي اطلاق مي‌شود که هستي از وجود آن بهره‌مند مي‌گردد (طباطبائي، 1363، ج 3، ص 138). اين معناي گسترده، سنخ‌هايي از خوردني‌ها، آشاميدني‌ها، لباس، مسکن، ازدواج، فرزند، دانش، نيرو و اموري از اين دست را شامل مي‌شود (همان، ج 18، ص 375). به‌بيان‌ديگر، رزق عبارت است از هر چيزى كه موجودى ديگر را در بقاى حياتش كمك کند و چنانچه آن رزق ضميمة آن موجود يا به هر صورتى ملحق به آن شود، بقایش امتداد يابد؛ مانند غذايى كه با جذب به بدن انسان حيات او را استمرار مي‌بخشد و نيز مانند همسر كه با تأمين نياز جنسى آدمى، او را كمك می‌کند و ماية بقای نسل او مى‌شود (همان، ص 376). در قرآن از همة اينها با عنوان رزق و روزي یاد شده است.
    به‌هرروي، در ادبيات فلسفي و کلامي انديشمندان مسلمان بر اين نکته تأکيد شده است که توحيد و يگانه دانستن خدا گونه‌هاي متنوعي دارد که گاه با عنوان «اقسام توحيد» يا «مراتب توحيد» از آنان ياد مي‌شود (مصباح يزدي، 1375، ج 1، ص 162). يکي از اقسام توحيد، توحيد افعالي است که عبارت است از باور به اينکه خدا در انجام کارهاي خودش به هيچ‌کس و هيچ‌چيز نياز ندارد و هيچ موجودي نمي‌تواند هيچ‌گونه کمکي به او کند (همان، ص 164). اين بدان معناست که همة اسباب و فاعل‌ها وجود و تأثیر خود را از خدا مي‌گيرند و قائم به اویند؛ حتي انسان نيز به‌عنوان يکي از هستي‌ها، هرچند مختار و مؤثر در کار و سرنوشت خويش است، موجودي به‌خود وانهاده نيست (مطهري، 1385، ج 2، ص 103). در اين ميان يکي از گونه‌هاي توحيد افعالي، توحيد در رزاقيت (روزي‌دهندگي) است که عبارت است از باور به اينکه روزي‌دهندة واقعي صرفاً خداست. البته اين باور، خود يکي از پيامدهاي باورمندي به مالکيت و ربوبيت خدا بر سرتاسر هستي است؛ زيرا اگر صاحب همة هستي خداست، ديگر جايي براي مالکيت ديگران نمي‌ماند تا چيزي از آن را به کسي روزي دهند. هستي‌هاي ممکن‌الوجود از اين جهت که هم در اصل «هستي» و هم در «فعل» خود عين وابستگي و ربط به خدایند، روزي‌دهندة حقيقي نيستند و تنها ايفاگر نقش واسطه‌اي‌اند (الله‌بداشتي، 1390، ص 194). در آيات بسياري از قرآن به اين نوع از يگانگي خدا اشاره شده است.
    به‌طورکلي، آيات قرآن درخصوص روزي‌دهندگي خدا را ـ که به‌مثابة يک باور، در رفتار باروري تأثيرگذار است ـ مي‌توان در چند دسته، که در ادامه می‌آید، صورت‌بندي کرد.
    1ـ3. انحصار رزاقيت به خدا
    در برخي از آيات بر انحصار «روزي‌دهندگي» به خدا تأکيد شده است: «‌اي مردم! نعمتِ خدا را بر خود ياد کنيد. آيا غير از خدا آفريدگاري هست که شما را از آسمان و زمين روزي دهد؟ خدايي جز او نيست. پس چگونه [از حق] انحراف مي‌يابيد؟» (فاطر: 3). اين آيه بر سه موضوع مهم تأکيد دارد: نخست تأکيد بر يگانگي خدا در روزي‌دهندگي (رازقيت) (مصباح يزدي، 1374، ص 67ـ57)؛ دوم تأکيد بر يگانگي خدا در ربوبيت (تدبيرکنندگي)؛ و سوم تأکيد بر ملازم بودن «آفرينندگي» (خالقيت)، «ربوبيت» و «روزي‌دهندگي» (رازقيت)؛ یعنی قرآن با صفت «خالق» بر اين نکته تأکيد مي‌کند که روزي‌دهندة واقعي کسي است که «آفرينندة رزق» نيز باشد و هيچ الهه‌اي غير از خالق نمي‌تواند روزي‌دهنده باشد (طباطبائي، 1363، ج 17، ص 16).
    اين انحصار در آيات ديگر نيز مورد اشاره قرار گرفته است. در سورة «ذاريات» چنين آمده است: «همانا روزي‌بخشندة خلق، تنها خداست که صاحب قوت و قدرت ابدي است» (ذاريات: 58). اين عبارت که با اسم‌هاي سه‌گانة «رزاق»، «ذوالقوه» و «متين» آمده، «براي اين است که بر انحصار رزق بر خداوند دلالت کند و اينکه او در روزي‌رساني به تمام روزي‌خورندگان ـ با وجود شمار بسيار آنان ـ ضعيف نيست» (طباطبائي، 1363، ج 18، ص 389). اين بدان معناست که اگر انسان خدا را روزي‌دهندة حقيقي بداند، در مسئلة رزق، يگانه‌پرست مي‌شود؛ زيرا «رزق» را صرفاً در اختيار خدا می‌بیند و ديده و هرآنچه را در جهان طبيعت ظهور مي‌کند، در زمرة مجاري فيض رزاق حقيقي مي‌داند؛ ازاين‌رو واژة «خير» در آية «وَ اللَّهُ خَيْرُ الرَّازِقينَ» (جمعه: 11) به‌معناي «تعيين» است، نه «تفضيل»؛ و ديگران تنها مظاهر اسم ظاهر خدایند و هرگز از خود چيزي ندارند (جوادي آملي، 1388، ج 8، ص 201ـ201).
    حال در موضوع باروري، اگر انسان صرفاً خدا را روزي‌دهنده بداند و براي هيچ‌کس در روزي‌رساني نقشي اصيل قائل نباشد، رفتار خويش را در همين راستا جهت مي‌دهد. به‌بيان‌ديگر، کسي که به ميزاني از شناخت خدا رسيده باشد که تنها او را روزي‌دهنده بداند، به جايگاه بلند «باور به توحيد (يگانه‌پرستي) در روزي‌دهندگي» رسيده است و اين باور به رفتار باروري‌اش شکلي ويژه مي‌دهد. شاخصة اين شکل نوين اين است که وی دست به فرزندآوري مي‌زند و روزي فرزند خويش را تنها از روي‌دهندة واقعي طلب مي‌کند. در اين باور، انسان خود و همة روزي‌دهندگان ظاهري را کارگزاران الهي و ايفاگران نقش واسطه‌اي مي‌داند که مظهر رزاقيت خدایند و خدا به‌واسطة آنها به ديگر مخلوقات روزي مي‌بخشد (جوادي آملي، 1389، ج 13، ص 613ـ614). اين باور، انسان را وامي‌دارد که در فرزندآوري نيز ـ چون عرصه‌هاي ديگر زندگي ـ بر خدا توکل کند و دست نياز به‌سوي او دراز کند و روزي خود و فرزندان خود را، نه از دست اين و آن، بلکه تنها و تنها از خدا طلب کند. اين سنخ از باورمندي، سطحي از نگاه را توليد مي‌کند که نمود بياني آن مي‌شود اين آيه از قرآن: «ما أُريدُ مِنْهُمْ مِنْ رِزْقٍ وَ ما أُريدُ أَنْ يُطْعِمُونِ إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتينُ» (ذاريات: 57ـ58)؛ از آنان هيچ روزي‌اي نمي‌خواهم؛ و نمي‌خواهم که مرا خوراک دهند. خداست که خود روزي‌بخش نيرومند استوار است.
    البته اين سخن بدان معنا نيست که برنامه‌ريزي و مديريت اقتصادي در نظام‌هاي اجتماعي در زمینة دسترسي انسان به نيازهاي معيشتي هيچ جايگاهي ندارد. گاه ناکارآمدي نظام اقتصادي و نيز کارگزاران جامعه در سطح کلان و عدم برنامه‌ريزي اقتصادي درست در سطح خرد خانوار، ممکن است خانواده‌ها را با چالش روبه‌رو کند. در آموزه‌هاي ديني هم تدبير زندگى از نشانه‌هاى ايمان و ديندارى شمرده شده است (حرعاملي، 1429ق، ج 17، ص 66). تأکيد بر اين امر از آن جهت است که شايد برخى ايمان را به‌جاى تدبير بگذارند و انسان باايمان را از تدبيرگرى و برنامه‌ريزي اقتصادي بى‌نياز بدانند؛ اما از ديدگاه دين، تدبير زندگى جزئى از ديندارى و ايمان و باور فرد به خداست.
    2ـ3. رزق الهي امري حتمي
    در دسته‌اي ديگر از آيات قرآن بر اين موضوع تأکيد شده است که خداوند رزق و روزي بندگان خويش را تضمين کرده است؛ به‌گونه‌اي‌که با آفرينش هر انساني، رزق او نيز همراه هميشگي او خواهد بود. خداوند در سورة «روم» مي‌فرمايد: «خداست آن کسي که شما را خلق کرده و روزي بخشيده است؛ سپس بميراند و باز (در قيامت) زنده کند. آيا آنان را که شريک خدا دانيد، هيچ از اين کارها توانند کرد؟ خدا از آنچه به او شريک گيرند، پاک و منزه‌تر و بالاتر است» (روم: 40). اين آيه در آغاز بر رابطة بين خالقيت خدا و روزي‌دهندگي او تأکيد دارد؛ بدين معنا که روزي‌دهندگي خدا ريشه در آفرينندگي او دارد؛ يعني خداوندي که انسان را آفريده است، رزق او را نيز مي‌آفريند؛ زيرا هم انسان و هم رزق او آفريدة خدایند (طباطبائي، 1363، ج 17، ص 317). این آیه در مرحلة بعد، بر انحصار صفت‌هاي «آفرينندگي» و «روزي‌دهندگي» به خدا تأکيد دارد و اين ويژگي‌ها را از غير خدا نفي مي‌کند. همين معنا را با صراحت بيشتري مي‌توان از سورة «ذاريات» نيز فهميد؛ آنجا که مي‌فرمايد: «و روزي شما با همة وعده‌هایی که به شما مي‌دهند، در آسمان است. پس به خداي آسمان و زمين قسم که اين (وعده و رزق مقدر) به‌مانند تکلمي که با يکديگر مي‌کنيد، حق و حقيقت است» (ذاريات: 22ـ23). از اين بيان الهي فهميده مي‌شود «رزق» امري آسماني است که از عالم غيب به عالم شهود منتقل مي‌شود و خداوند بر اين مطلب قسم ياد مي‌کند و آن را امري حتمي و ثابت مي‌داند (طباطبائي، 1363، ج 18، ص 374ـ375). علامه طباطبائي ذيل اين آيات، تخلف‌ناپذيري روزي انسان‌ها را اين‌گونه توصيف مي‌کند:
    اينجا روشن مى‌شود كه رزق و مرزوق دو امر متلازم‌اند، كه به‌هيچ‌وجه از هم جداشدنى نيستند؛ پس معنا ندارد... كه مرزوقى باشد كه در بقای خود از رزقى استمداد جويد، ولى رزقى با آن مرزوق نباشد؛ و نه اين فرض ممكن است كه رزقى وجود داشته باشد، ولى مرزوقى نباشد؛ و نه اين فرض ممكن است كه رزق مرزوقى از آنچه مورد حاجت اوست، زيادتر باشد؛ و نه اين فرض ممكن است كه مرزوقى بدون رزق بماند. پس رزق داخل در قضای الهى است و دخولش هم اولى و اصلى است، نه بالعرض و تبعى؛ و اين معناى همين عبارت است كه مى‌گوييم: رزق حق است (همان، ص 376-377).
    اين اصل قرآني در موضوع فرزندآوري نيز جريان دارد و مي‌تواند به‌منزلة يک اصل راهبردي براي افزايش جمعيت در نظر گرفته شود؛ زيرا اگر انسان باور داشته باشد که روزي‌رساني از طرف پروردگار امري تخلف‌ناپذیر و گريز‌ناپذير است، موضوع فرزندآوري را نيز در همين نظام معنايي تفسير مي‌کند. باورمندي به اينکه رزق و روزي فرزند امري آسماني است، نه زميني و اينکه خدا روزي فرزندان را به هر شمار که باشند، از پيش تضمين کرده است، رفتار فرزندآوري را تسهيل مي‌کند. اگر واقعاً باور انسان به‌گونه‌اي شکل گيرد که هيچ مرزوقي بدون رزق برایش قابل تصور نباشد، ديگر درخصوص تأمين روزي شمارِ فرزنداني که پاي به عرصة زندگي مي‌گذارند، نگراني نخواهد داشت؛ زيرا براساس آموزه‌هاي ديني، هر فرزندي رزق و روزي خود را با خود به‌همراه مي‌آورد.
    امروز برخلاف آموزه‌هاي ديني، برخي خانواده‌ها از فرزندآوري اجتناب مي‌کنند، با اين تصورِ قالبي که روزي فرزندان بايد پيش از تولد آنان وجود داشته باشد تا براساس ميزان آن، اقدام به فرزندآوري کنند. اين در حالي است که بر پاية آموزه‌هاي ديني، فرزند روزي خويش را به‌همراه خواهد آورد. به‌عبارت‌ديگر، اعطاي روزي با وجود مرزوق (فرزند) مقارن خواهد بود. در برخي روايات، علاوه بر اذعان به آسماني بودن رزق، بر همترازي آن با ميزان نياز مرزوق (فرزند) تأکيد شده است؛ چنان‌که اميرمؤمنان علي مي‌فرمايند: «كمك به‌اندازة حاجت و نياز نازل مى‌شود» (صدوق، 1404ق، ج 4، ص 418). از اين سخن، دو پيام مي‌توان برداشت کرد: نخست اينکه هرچه هزينة انسان بيشتر شود، به‌طور طبيعى تلاش و کوشش وى بيشتر شده، مواهب فزون‌ترى نصيبش مى‌شود؛ چنان‌که در آموزه‌هاي ديني بيان شده است که «روزى همراه همسران به خانة شوهران مى‌آيد» (کليني، 1388، ج 5، ص 330)؛ بدين معنا که انسان مجرد تلاش زيادى براى زندگى نمى‌کند؛ اما هنگامى که احساس کرد بار مسئوليت هزينة همسر بر عهدة اوست، بر تلاش خود مى‌افزايد و روزى به خانة او سرازير مى‌شود. همچنين هر زمان که او فرزند يا فرزندان بيشترى پيدا مى‌کند، اين احساس و آن تلاش، بيشتر مى‌شود. پيام دوم، پيام معنوى و الهى است که خداوندِ روزى‌رسان به افرادى که براى زندگى هزينة بيشترى صرف مى‌کنند و بر همسر و فرزند سخت نمی‌گیرند و دست و دل آنها براى بخشش به نيازمندان و کارهاى خير و پذيرايى مهمان باز است، رزق و روزى وسيع‌ترى عنايت مى‌کند (مکارم شيرازي، 1390، ج 13، ص 143ـ144). سخني از پبامبر اكرم پيام دوم را تأييد مي‌کند. ايشان مي‌فرمايند: «هرکس دامنة انفاق را گسترش دهد، خداوند روزي او را وسيع‌تر مي‌کند و هر زمان افراد خانوادة انسان بيشتر شوند، روزي نيز فزون‌تر خواهد شد» (ابن‌ ابي‌الحديد، 1378ق، ج 18، ص 337).
    3ـ3. عدم غفلت خدا از دادن رزق
    دسته‌اي ديگر از آيات قرآن بر اين امر دلالت دارند که خداوند به‌دليل آگاهي‌ای که از بندگان و نيازهاي آنان دارد، هرگز از روزي دادن به آنان غفلت نمي‌کند؛ افزون بر اينکه هيچ‌کس نیز توانايي جلوگيري از روزي‌رساني خداوند به بندگانش را ندارد. خداوند در سورة «شوري» مي‌فرمايد: «خداوند به بندگانش لطف (و آگاهي) دارد؛ هرکس را بخواهد، روزي مي‌دهد؛ و او قوي و شکست‌ناپذير است» (شوري: 19).
    علامه طباطبائي ذيل اين آيه، ضمن تعريف واژة «لطيف» به معناي «احاطه و علم خدا بر دقایق امور»، مي‌نويسد:
    در اين آية شريفه، رازق بودن خدا را نتيجة لطيف و قوى و عزيز بودن او قرار داده و فرموده: «چون خدا لطيف به بندگان خويش و قوى و عزيز است، ايشان را رزق مى‌دهد»؛ و اين دلالت دارد بر اينكه مى‌خواهد بفرمايد: خدا به‌خاطر اينكه لطيف است، هيچ‌يک از آفريده‌هايش كه نيازمند روزي او هستند، از نظر او غايب نيستند و از روزي دادنش سر باز نمى‌زند و چون قوى است، هيچ‌کس او را از دادن روزي ناتوان نمى‌سازد؛ و چون عزيز است، كسى مانع روزي روزي‌دهندگي او نمي‌شود (طباطبائي، 1363، ج 18، ص 40).
    باور به علم و قدرت الهي ازجمله باورهايي است که وقتي با باور به رزاقيت (روزي‌دهندگي) خدا درمي‌آميزد، در همة ساحت‌هاي زندگي، ازجمله موضوع فرزندآوري، تأثیر معناداري از خود برجاي خواهد گذاشت. باور به اينکه خداوند، هم رزق فرزند را تضمين می‌کند و هم از اين ضمانت خود هرگز غفلت نمي‌کند و دچار فراموشي نمي‌شود، گونه‌اي از آرامش خيال را براي زن و مرد به‌وجود مي‌آورد که هيچ نگراني از روزي فرزند خويش نداشته باشند؛ زيرا خدا را، هم دانا به نيازهاي فرزند خود و هم توانا در تأمين روزي او می‌دانند و هم بر اين باورند که اگر خدا بخواهد روزي کسي را از هر جايي تأمين کند، هيچ قدرتي ياراي مقابله با او را نخواهد داشت.
    4ـ3. نکوهش کشتن فرزندان به‌دلیل ترس از روزي
    در اين دسته از آيات قرآني نيز سخن دربارة رزق و روزي است؛ اما ساختار سخن به‌گونه‌اي ديگر نضج گرفته است. در اين آيات، خداوند با نکوهش رفتار برخي از انسان‌ها که به‌دلیل ترس از فقر و ناداري، فرزندان خود را به‌گونه‌هاي مختلف نابود مي‌کردند، به آنان گوشزد مي‌کند که لازم نيست به‌سبب فقر، فرزندان خود را بکشيد؛ چون آن کسي که به آنها روزي مي‌دهد، شما نيستيد. خداوند در سورة «انعام» مي‌فرمايد: «فرزندان خود را از ترس فقر نکشيد. ما شما و آنها را روزي مي‌دهيم» (انعام: 151). علامه طباطبائي ضمن تعريف کلمة «املاق» به افلاس و نداشتن مال و هزينة زندگي، در تفسير اين آيه مي‌نويسد:
    اين مطلب، يعنى كشتن فرزندان از ترس هزينة زندگى آنان، در ميان عرب جاهلي سنتى پابرجا بود؛ چون سرزمين‌هاي آنها سال‌ها دستخوش قحطى و گرانى بوده و مردم وقتى مى‌ديدند كه قحطي و نداري آنان را تهديد مى‌كند، فرزندان خود را مى‌كشتند تا شاهد ذلت فقر و گرسنگى آنان نباشند. بنابراين در آيه، آنان را از اين عمل ناپسند نهى كرده و علت نهى را با جملة (نحن نرزقكم و ايّاهم) بيان کرده و فرمود: منطق شما در فرزندكشى اين است كه نمي‌توانيد روزى و هزينة زندگى آنان را فراهم نماييد؛ و اين منطق غلطي است؛ چون اين شما نيستيد كه روزى فرزندانتان را فراهم مى‌كنيد؛ بلكه خداى تعالى است كه روزى ايشان و خود شما را مى‌دهد (طباطبائي، 1363، ج 7، ص 375).
    زشتي اين کار به‌ميزاني است که نکوهش اين رفتار غيرعقلاني در برخي ديگر از آيات قرآن نيز تکرار شده است؛ با اين تفاوت که در اينجا به‌صراحت به خطا و گناه بودن آن تصريح شده است. خداوند در سورة «اسراء» مي‌فرمايد: «و از بيم تنگدستي فرزندان خود را نکشيد. ماييم که به آنها و شما روزي مي‌بخشيم. آري، کشتن آنان همواره خطايي بزرگ است» (اسراء: 31).
    با دقت در محتواي اين دو آيه، دو نکتة مهم را مي‌توان برداشت کرد: نکتة اول اين است که فرزندکشي يكى از مصداق‌هاي آدم‌كشى است و نکوهش آدم‌کشي بارها در قرآن تکرار شده؛ اما علت تأکيد بر آن اين است که فرزندكشى از زشت‌ترين نمودهاي شقاوت و سنگدلى است (طباطبائي، 1363، ج 13، ص 85)؛ نکتة مهم ديگر اين است که در اين دو آيه، افزون بر نهي شديد از کشتن فرزند و نکوهش آن، تأمين روزي، هم براي فرزند و هم براي والدين، تضمين شده است.
    براساس اين آموزه‌ها، اگر سطح دينداري و خداشناسي در خانواده و جامعه به‌حدی برسد که مردم به وعده‌هاي خدا دربارة تأمين روزي خود و فرزندانشان اطمينان يابند، ديگر ترس از فقر و نداري نمي‌تواند مانع فرزندآوري و افزايش جمعيت شود. ازاين‌رو مي‌توان گفت که گاه ضعف در دينداري و خداناشناسي مي‌تواند مانعی جدي در فرزندآوري باشد. ريشة اصلي بسياري از باورها و رفتارهاي غلط و چالش‌هاي فرهنگي، ناآگاهي، نقصان معرفت ديني و ضعف سطح دينداري است و به فرمودة اميرمؤمنان: «مردم دشمن آن چيزي هستند که دربارة آن آگاهي ندارند...» (نهج‌البلاغه، 1380، ص 667).
    امروزه يکي از نمودهاي روشن فرزندکشي که در بسياري از جوامع مدرن بسامدِ بسياري نيز دارد، موضوع سقط جنين است. بنابراين اين پديده اختصاص به عصر جاهليت ندارد؛ بلکه در دوران اسلام و حتي عصر حاضر ـ که نام عصر انفجار اطلاعات بر آن نهاده‌اند ـ نيز مشاهده مي‌شود. اين در حالي است که ارزش و احترام جنين در اسلام به‌اندازه‌ای است که سقط آن را گناه شمرده است و براي کسي که به اين کار مبادرت ورزد، مجازاتي متناسب با مراحل شکل‌گيري و رشد جنين (نطفه، علقه، مضغه، اسکلت‌بندي، روييدن گوشت و دميدن روح) در نظر گرفته است (ر.ک: اخويان و قرباني، 1390). امام کاظم در پاسخ به اسحاق‌بن ‌عمار دربارة سقط جنين، حتي در مرحلة نطفه، آن را حرام دانستند (صدوق، 1404ق، ج 4، ص 171). استدلال امام اين بود که چون نطفه منشأ خلقت انسان است، پس اسقاط آن حتي در مراحل اوليه نيز جايز نيست. از امام باقر دربارة زن حامله‌اى که دارویی خورده و فرزند خود را سقط کرده است و شوهرش نمى‌داند، سؤال شد. حضرت فرمودند: «اگر بچه استخوان‌بندى شده و روى استخوان‌ها از گوشت پوشيده شده است، آن زن بايد ديه بدهد». سؤال شد: زن ارث نمى‌برد؟ فرمود: نه؛ برای اينکه خودش بچه را کشته است (کليني، 1388، ج 7، ص 141). حاصل آنکه اين‌گونه روايات، با افزايش آگاهي‌هاي ديني و ارتقای سطح دينداري مسلمانان، نگاه و رفتار سهل‌انگارانة برخي افراد به سقط جنين را تغيير مي‌دهد.
    امروزه تمايل به حفظ زيبايي اندام و گريز از رنج بارداري و زايمان موجب شده است که انديشة فمينيستي به نظرية مالکيت و کنترل بر بدن دامن بزند و ادعا کند که زن مالک بدن خويش است و بارداري منوط به ارادة اوست؛ همچنين زن اختيار دارد که تا پايان دورة بارداري جنين را نگه دارد يا او را سقط کند؛ زيرا محدود بودن سقط جنين با آزادي زن بر کنترل بدن خويش منافات دارد (رک: آل‌بويه، 1390). اين در حالي است که اين‌گونه برنامه‌ها بيش از آنکه براي کشورهاي غربي توصيه و ترغيب شود، براي جوامع شرقي و کشورهاي درحال‌توسعه يا کمترتوسعه‌يافته نسخه‌پيچي مي‌شود. گواه اين سخن آن است که بدانيم غرب در ايامي که سياست‌هاي تحديد نسل را در شرق و کشورهاي درحال‌توسعه اجرا مي‌کرد، رؤساي جمهور ادوار مختلف آمريکا، ازجمله نيکسون، جانسون و آيزنهاور بر افزايش جمعيت در آمريکا و مقابله با سقط جنين تأکيد داشتند. جانسون در دهة ششم قرن بيستم اعلام کرد: مادامي‌که فرصت افزايش نسل پيش‌ روي آمريکاست، اميد است که اين امت به خير و برکت دست پيدا ‌کند و آن زماني است که جمعيت آمريکا به دویست ميليون نفر برسد (ابوفارس، 2002، ص 16).
    5ـ3‍. خدا روزي‌دهندة همه هستي
    آنچه تا کنون درخصوص روزي و روزي‌دهندگي خدا گفتيم، ذهن را به‌سويي هدايت مي‌کند که گويا خداوند تنها روزي انسان‌ها را تضمين کرده است و آن را بر خود لازم مي‌داند؛ اما دسته‌اي ديگر از آیات مربوط به «روزي‌دهندگي خدا» بر اين نکته تأکيد دارند که نه‌تنها انسان، بلکه همة هستي روزي‌خوار خداوند بوده و پروردگار روزي همة آنان را تضمين کرده است؛ آنجا که مي‌فرمايد: «هيچ جنبنده‌اي در زمين نيست، مگر اينکه روزي‌اش تنها بر عهدة خداست و قرارگاه و گردشگاه آن را مي‌داند. همة اينها در کتابي روشن ثبت است» (هود: 6). معناي اين کلام الهي که فرمود: «على اللّه رزقها»، اين است که رزق و روزي دادن، بر خدا واجب است. در قرآن كريم بارها بيان شده است كه روزى دادن، يكى از افعال مختص به خداست و حقى است که همة آفريدگان بر خداى تعالى دارند (طباطبائي، 1363، ج 10، ص 148ـ149). علامه طباطبائي در تفسير اين آيه، به نکتة مهمي اشاره مي‌کند که به‌نوعي، هم نشانگر علم و آگاهي خدا به بندگان است و هم نشان از گريزناپذيري روزي آنان دارد:
    كل جنبده‌هایى كه در زمين هستند، رزقشان بر عهدة خداى تعالى است ـ و هرگز بدون رزق نمى‌مانند ـ پس خداى تعالى دانا و باخبر از احوال آنهاست، هرجا كه باشند؛ اگر در قرارگاهى معين باشند، قرارگاهى كه هرگز از آن خارج نمي‌شوند، مانند دريا براى ماهى و نظير صدف كه در گوشه‌اى از ته دريا زندگى مى‌كند، خداى تعالى رزقش را در همان دريا مى‌دهد؛ و اگر قرارگاه معينى نداشته باشند و هرجا كه هستند، به‌عنوان موقت‌اند، مانند مرغان هوا و مسافران دورشده از وطن، و يا آنجا كه هستند، تا زمانى معين مي‌باشند و پس از مدتى بيرون مى‌آيند، مانند جنين در رحم مادر، خداى تعالى رزقشان را در همان‌جا مي‌دهد (همان، ص 148).
    اين‌گونه آيات که گونه‌اي ديگر از ساحت‌هاي خداشناسي را فراروي انسان قرار مي‌دهند، بر اين موضوع تأکيد دارند که وقتی خداوند حيوانات و نيازهاي آنان را فراموش نمي‌کند و روزی هر جنبده‌اي را در هر کجاي هستي به او مي‌رساند، چگونه ممکن است انسان و روزي او را فراموش کند؟ انسان موجودي است که به‌بيان قرآن هرچه در زمين هست، براي او آفريده شده است (بقره: 29)؛ حال چگونه ممکن است خدا از رزق و روزي همة آنها که براي انسان آفریده شده‌اند، غفلت نکند، اما روزي انسان را که گل سرسبد هستي است، به‌فراموشي بسپارد؟ بنابراین هيچ‌كس نبايد براى به‌دست آوردن روزى خود كمترين نگرانى به خود راه دهد و تصور كند که ممكن است در گرفتن سهم خويش از قلم بيفتد؛ چراكه نام همگى در كتاب آشكارى ثبت است (مکارم شيرازي و همكاران، 1381، ج 9، ص 33). اين باور، اگر در عمق انديشة انسان‌ها نهادينه شود، مي‌تواند به‌عنوان راهبردي تأثيرگذار در موضوع فرزندآوري به ايفاي نقش بپردازد. جامعه‌اي که باور داشته باشد خدا روزي همة هستي را هرجا که باشند، چه روي زمين، چه در آسمان‌ها و چه در عمق اقيانوس‌هاي تيره و تاريک، به آنها مي‌رسند، فرزندآوري خود را از ترس فقر و ناداري يا فراموشي خدا، متوقف یا محدود به هيچ فرزندی نمي‌کند.
    6ـ3. توسعه و وسعت روزي با ازدواج
    بدون شک يکي از مهم‌ترين عوامل بي‌واسطة تأثيرگذار بر باروري و فرزندآوري، ازدواج و تشکيل خانواده است. اين بدين معناست که تا خانواده‌اي تشکيل نشود، زمينه براي فرزندآوري نيز فراهم نيامده است. از سويي، ازدواج يکي از ساحت‌هايي است که گاه انسان‌ها به‌سبب ترس از فقر و نداري، رغبتي به آن نشان نمي‌دهند. ازاين‌رو در آموزه‌هاي ديني اين نگرش بدبينانه نکوهش شده است و اسلام به‌صورتي روشن همگان را به تشکيل خانواده ترغيب کرده، در مقابلِ اين هراس بي‌پايه، ازدواج را عامل بي‌نيازي و برکت معرفي مي‌کند. خداوند در سورة «نور» مي‌فرمايد: «مردان و زنان بي‌همسر خود را همسر دهيد؛ همچنين غلامان و کنيزان صالح و درستکارتان را. اگر فقير و تنگدست باشند، خداوند از فضل خود آنان را بي‌نياز مي‌سازد. خداوند گشايش‌دهنده و آگاه است» (نور: 32). به بيان علامه طباطبائي، مفاد اين آيه وعدة زيبا و نيكوي خداوند است، مبنى بر اينكه در امر تشکيل خانواده نبايد از فقر بترسند؛ زيرا خداوند به آنها بى‌نيازي و وسعت رزق مى‌دهد و پروردگار با جملة «و اللّه واسع عليم» بر اين وعده تأكيد كرده است (طباطبائي، 1363، ج 15، ص 113). در روايات نیز علاوه بر تشويق مؤمنان به تشکيل خانواده، ترک آن را به‌بهانة ترس از نداري و فقر نکوهیده و آن را نشانة گمان بد داشتن به خدا معرفي کرده است (کليني، 1388، ج 5، ص 330). همچنین پيامبر اسلام فرمودند: «روزى را با ازدواج بجوييد» (محدث نوري، 1408ق، ج 14، ص 173).
    روشن است که نمي‌توان تصور کرد که آموزه‌هاي ديني انسان را به ازدواج و تشکيل خانواده ترغيب کرده، آن را عامل وسعت روزي هم معرفي کنند، اما در روز واقعه، انسان را بدون رزق و روزي رها سازند؛ چنان‌که نمي‌توان تصور کرد که نکوهش ترس از فقر و نداري، منحصر در تشکيل خانواده و روزي‌رساني به زن و شوهر باشد.
    ازآنجاکه ازدواج پيش‌درآمد فرزندآوري و افزايش جمعيت است، باور به ضمانت روزي از سوي خدا در موضوع تشکيل خانواده و گسترش و نهادينه شدن اين باور در جامعه مي‌تواند آرامش خيال را براي خانواده‌ها و جوانان درخصوص ازدواج ايجاد کند. جامعة باورمند و خداشناس جامعه‌اي است که اعضاي آن براي ضمانت خدا بيش از ضمانت بندگان خدا ارزش قائل باشند. از لحاظ پدیدارشناختي، آنچه در رفتار جامعه نمود دارد، اين است که گاه افراد به ضمانت وام بانک‌ها اعتماد کرده، زندگي را براساس آن آغاز مي‌کنند؛ اما آنچه کمتر ديده مي‌شود، تکية باورمندانه بر ضمانت‌هاي الهي است.
    به‌هرروي، آيات قرآني ناظر به رازقيت الهي، انسان را با دامنة گسترده و بي‌انتهاي رزق الهي آشنا مي‌کند؛ به‌گونه‌اي‌که سبب اعتماد انسان به خدا و خزانة بي‌پايان او مي‌شود؛ باور او به توحيد در رزاقيت را افزايش مي‌دهد و از شرک اعتقادي و عملي به مسئلة رزق محافظت مي‌کند (موسوي، 1397، ص 76)؛ و پس از آن، انسان زندگي خويش را، ازجمله در موضوع زادآوري، بر پاية همين باورها شکل مي‌دهد.
    7ـ3. روزي خدا مشروط به کار و تلاش
    همان‌گونه‌که پيش از اين گذشت، خداوند صرفاً روزي‌دهنده به انسان‌ها نيست؛ بلکه دايرة روزي‌دهندگي او به گسترة همه هستي است؛ اما ذکر اين نکته لازم است که بدانيم روزي‌دهندگي خدا به‌معناي تحقق اين رفتار الهي به‌صورت غيرهدفمند و بي‌قاعده و قانون نيست؛ بلکه رفتار الهي در چارچوبي ضابطه‌مند تحقق مي‌پذيرد؛ بدين معنا که خداوند زمينه‌هاي دستيابي به روزي را براي همه فراهم مي‌آورد؛ اما شرط آن تلاش و کوشش انسان براي رسيدن به آن است (متين، 1390، ص 121ـ122). اين بدان معناست که روزي‌دهندگي خدا با واسطة مجموعه‌اي از عوامل و اسباب طبيعي و فراطبيعي بسياري تحقق مي‌پذيرد. خدا بخشي از روزي انسان را بدون تلاش به او مي‌بخشد (ابن‌شعبه حراني، 1374، ص 82) و بخشي ديگر را با تلاش و کوشش خود انسان و با تکيه بر همان عوامل به او مي‌رساند (کليني، 1388، ج 5، ص 78). ازاين‌رو در اين بخش، از انسان مي‌خواهد که براي رسيدن به بخش دوم، هرچند ضمانت شده است، تلاش کند (مفيد، 1413ق، ج 1، ص 303:). بنابراين نبايد ضمانت روزي را بهانه‌اي براي فرار از کار و تلاش و تعهد در برابر مسئوليت‌هاي خانوادگي و اجتماعي قرار داد. البته ممکن است کساني در طلب روزي تلاش کنند، اما بازهم به آنچه انتظار دارند دست نيابند. اين امر نيز در طرح هدفمند هستي مقوله‌اي معنادار است؛ زيرا همة اين رخدادها وابسته به حکمت و مصلحت الهي است. قرآن ضمن اشاره به وجود تفاوت در رزق و روزي انسان، آنها را تفاوت‌هايي مي‌داند که با علم و آگاهي خدا هماهنگ‌اند. خداوند در سورة «شوري» مي‌فرمايد: «كليدهاى آسمان‌ها و زمين از آن اوست. در روزىِ هر كه بخواهد، گشايش مى‌دهد يا تنگ مى‌گيرد؛ و او به هر چيزى داناست» (شوري: 12). علامه طباطبائي در تفسير اين آيه مي‌فرمايد:
    اگر در ادامة آيه جملة «إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ» را آورد، براي اشاره به اين است که مسئلة روزي و گشايش و تنگي آن بي‌قاعده و از روي جهالت نيست؛ بلکه از روي آگاهي است؛ زيرا خدا مي‌داند که به هر روزي‌خواري چه رزقي و چقدر به‌اقتضاي حال او و به‌اقتضاي حال رزق بدهد. خدا نه‌تنها حال رزق و روزي‌خوار را در نظر دارد، بلکه اوضاع و شرايط خارجي را هم که با رزق و روزي‌خوار ارتباط دارند، در نظر مي‌گيرد و اين همان حکمت است. پس اين اقتضاي خداست که رزق کسي را فراخ و بر کسي ديگر تنگ مي‌گيرد (طباطبائي، 1363، ج 18، ص 26).
    بنا بر آموزه‌هاي ديني، گاهي وسعت رزق به‌مصلحت انسان نیست و ممکن است او را گرفتار طغيان و سرکشي ‌کند؛ بنابراين خدا که بر ويژگي‌هاي بندگان خود آگاه است، رزق و روزي آنان را براساس مصلحت مقدر کرده است. اين واقعيت در قرآن نيز مورد تأکيد قرار گرفته است؛ آنجا که مي‌فرمايد: «و اگر خدا براى همة بندگانش روزى را گسترده مى‌ساخت، در زمين ستمگرى و سرکشى مى‌کردند؛ ولى از روزى آنان آنچه را بخواهد، به‌اندازة معين فرومى‌فرستد؛ زيرا او به بندگانش آگاه و بيناست» (شوري: 27).
    ‌البته با همة اینها، عوامل بسياري مي‌توانند در گشايش يا تنگي رزق و روزي تأثيرگذار باشند؛ برای مثال، در آيات و روايات به امور ذيل به‌عنوان عوامل افزايش‌دهندة روزي اشاره شده است: تقوا و پرهيزگاري (اعراف: 96)؛ شکر نعمت‌ها (عروسي حويزي، 1415ق، ج 2، ص 529)؛ استغفار (همان، ص 424)؛ صدقه دادن (کليني، 1388، ج 4، ص 3)؛ تجارت (همان، ج 5، ص 148)؛ صلة رحم (همان، ج 2، ص 152)؛ اطعام ديگران (همان، ج 4، ص 51) و نيکي به ديگران (مجلسي، 1403ق، ج 71، ص 81و85). همچنين از عواملي چون گناه (همان)، عدم اصرار به درگاه الهي (همان، ص 261)، عدم رسيدگي به نيازمندان (همان، ج 75، ص 13)، ناسپاسي و کفر (نحل: 112) و اسراف (تميمي آمدي، 1407ق، ص 396)، به‌عنوان کاهش‌دهندگان روزي ياد شده است.
    نتيجه‌گيري
    کنش باروري به‌مثابة يکي از کنش‌هاي انساني، متأثر از نوع باور و جهان‌بيني انسان است. اين بدان معناست که بازتوليد نسل بشر و استمرار حيات انساني به‌شدت متأثر از جهان‌بيني‌ها و باورهاي انساني است. در اين ميان، باورهاي ديني ـ که روشن‌ترين بخش آن، شناخت خدا و صفات اوست ـ از تأثیر شگرفي در جهت‌دهي به رفتارهاي انساني بهره‌مندند. باور به رزاقيت الهي به‌عنوان يکي از نمودهاي توحيد افعالي، ضمن پيشگيري از بروز بسياري از چالش‌ها و آسيب‌هاي فردي و اجتماعي، مي‌تواند از طريق نفوذ به متن زندگي بشر بستري مناسب براي حل بسياري از مسائل و مشکلات پديدآمده در زندگي بشر را فراهم آورد. باور به رزاقيت الهي، خود تعين‌بخش به باورهايي چون انحصار رزاقيت به خدا، حتمي بودن رزق الهي، عدم غفلت خدا از روزي‌دهندگي، نکوهش کشتن فرزندان به‌دلیل نداري، روزي‌دهندگي خدا به همة هستي، وسعت روزي با تشکيل خانواده و نهايتاً مشروط بودن روزي خدا به کار و تلاش و... است. هرکدام از اين باورها با نفوذ در متن جاري زندگي بشر، به کنش فرزندآوري معنا می‌بخشد و هراس‌هاي بي‌پايه و اساس را از دل و ذهن خانواده‌ها می‌زداید و آنان را به فرزندآوري اميدوار و تشويق مي‌کند. ازاين‌رو نوع نگرش جامعه به باورها بايد دگرگون شود. به باورها، نه صرفاً به‌عنوان يک امر اعتقادي ذهني و تزييني، بلکه بايد به‌عنوان واقعيتی اثربخش و بستري مناسب براي معنابخشي به زندگي و عاملي تعين‌بخش به کنش‌هاي انساني، ازجمله کنش فرزندآوري، نگريسته شود. بنابراين لازم است تا همة نهادها و سازمان‌هاي تصميم‌ساز و تصميم‌گير در امر سياست‌گذاري‌هاي فرهنگي، براي تقويت باورهاي بنيادين دين، به‌ويژه باورهاي معطوف به خداشناسي، همت گمارند. گفتني است که هر‌گونه هزينه در گسترش و تقويت باورها و انديشه‌هاي بنيادين دين، درواقع سرمايه‌گذاري پرسود براي پيشگيري و حل چالش‌ها و مسائل اجتماعي و کمک به ايجاد نظم در عرصه‌هاي گوناگون زندگي اجتماعي است. امروز نيز که کشور ما با موضوع کاهش فرزندآوري ازيک‌سو، و پيري جمعيت ازسوي‌ديگر روبه‌روست، تقويت و ترويج باورهاي ديني، به‌ويژه تفسير دقيق و ترويج هنرمندانه و تقويت اثربخشِ باور به رزاقيت الهي، بستري مناسب براي کمک به حل اين مسئلة اجتماعي است. 
     

    References: 
    • نهج‌البلاغه، 1380، ترجمة محمد دشتي، قم، مؤسسة فرهنگي تحقيقاتي اميرالمؤمنين.
    • آل‌بويه، عليرضا، 1390، «حق زن بر کنترل بدن خود»، نقد و نظر، دوره شانزدهم، ش 62، ص 29-60.
    • الله‌بداشتي، علي، 1390، توحيد و صفات الهي (درس‌نامه کلام تخصصي)، قم، دانشگاه قم.
    • ابن ‌ابي‌الحديد معتزلي، عبدالحميد‌بن هبةالله، 1378ق، شرح نهج البلاغه، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم، بيروت، دار احياء الکتب العربيه.
    • ابن‌شعبه حراني، حسن‌بن علي، 1374، تحف العقول، تحقيق و تصحيح علي‌اکبر غفاري، قم، جامعة مدرسين.
    • ابوفارس، محمد عبدالقادر، 2002م، تحديد النسل و الاجهاض في الاسلام، عمان، دار جهينه.
    • اخويان، محمدعلي و فتح‌‌الله قرباني، 1390، «بررسي حکم سقط جنين از ديدگاه فقه مذاهب اسلامي»، طب و تزکيه، دوره بيستم، ش 1، ص 21-34.
    • پارسا، محمد، 1383، زمينه روان‌شناسي نوين، تهران، بعثت.
    • تميمي آمدي، عبدالواحدبن محمد، 1407ق، غرر الحکم و درر الکلم، تصحيح حسين اعلمي، بيروت، مؤسسة الاعلمي للمطبوعات.
    • جوادي آملي، عبدالله، 1388، تفسير موضوعي قرآن کريم (سيره رسول اکرم در قرآن)، تنظيم و نگارش حسين شفيعي، قم، اسراء.
    • ـــــ ، 1389، تفسير تسنيم، تحقيق و تنظيم عبدالکريم عابديني، قم، اسراء.
    • حرعاملي، محمدبن حسن، 1429ق، وسائل الشيعه، بيروت، مؤسسة آل‌البيت لاحياء التراث.
    • حسني بافراني، طلعت و محمدعلي مهدوي‌راد، 1390، «منظومه باورهاي بنيادين انسان سالم از ديدگاه قرآن»، فلسفه دين، دوره هشتم، ش 11، ص 161-188.
    • حسيني طهراني، محمدحسين، 1374، رساله نکاحيه: کاهش جمعيت ضربه‌اي سهمگين بر پيکر مسلمين، تهران، حکمت.
    • شمس، منصور، 1384، آشنايي با معرفت‌شناسي، تهران، طرح نو.
    • صدوق، محمدبن علي، 1404ق، من لايحضره الفقيه، چ دوم، قم، جامعة مدرسين.
    • طباطبائي، سيدمحمدحسين، 1363، الميزان في تفسير القرآن، قم، بنياد علمي و فکري علامه طباطبائي.
    • عروسي حويزي، عبدعلي‌بن جمعه، 1415ق، تفسير نورالثقلين، قم، اسماعليان.
    • فتحي‌زاده، علي، 1399، «آثار اعتقاد به وعده رزق خداوند در موضوع فرزندآوري با توجه به آيات 31 سوره اسراء و 151 سوره انعام»، در: مجموعه مقالات نخستين همايش بين المللي قرآن و سلامت اجتماعي، اصفهان، دانشگاه معارف قرآن و عترت.
    • فعالي، محمدتقي، 1377، درآمدي بر معرفت‌شناسي معاصر و ديني، قم، نشر معارف.
    • کاپلستون، فردريک، تاريخ فلسفه، ترجمة جلال‌الدين مجتبوي و ديگران، تهران، سروش.
    • کليني، محمد‌بن يعقوب، 1388، الکافي، به اهتمام محمدحسين درايتي، قم، دارالحديث.
    • متين، علي، 1390، رزق و روزي از ديدگاه قرآن و حديث، قم، چاپ و نشر بين‌الملل.
    • مجلسي، محمدباقر، 1403ق، بحارالانوار، بيروت، داراحياء التراث العربي.
    • محدث نوري، ميرزاحسين، 1408ق، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، بيروت، مؤسسة آل البيت لاحياء التراث.
    • مرکز بررسي و تحقيقات عقيدتي سياسي، 1369، مباني انديشه اسلامي، تهران، سپاه پاسداران انقلاب اسلامي.
    • مصباح يزدي، محمدتقي، 1374، توحيد در نظام عقيدتي و نظام ارزشي اسلام، قم، شفق.
    • ـــــ ، 1375، آموزش عقايد، تهران، سازمان تبليغات اسلامي.
    • ـــــ ، 1376، اخلاق در قرآن، تحقيق و نگارش محمدحسين اسکندري، قم، مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني.
    • ـــــ ، 1387، آفتاب ولايت، تدوين محمدباقر حيدري کاشاني، قم، مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني.
    • مطهري، مرتضي، 1385، مجموعه آثار، تهران، صدرا.
    • مفيد، محمد‌بن محمدبن نعمان، 1413ق، الإرشاد في معرفة حجج الله علي العباد، قم، کنگرة شيخ مفيد.
    • مکارم شيرازي، ناصر و همكاران، 1381، تفسير نمونه، تهران، دار الکتب الاسلاميه.
    • مکارم شيرازي، ناصر، 1390، پيام امام اميرالمؤمنين، قم، امام علي‌بن ابيطالب.
    • ملکي اصفهاني، مجتبي، 1379، فرهنگ اصطلاحات اصول، قم، عالمه.
    • موسوي، سيدمرتضي، 1397، رزاقيت الهي و افزايش جمعيت، قم، مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني.
    • ـــــ ، 1399، «جاي خالي علم کلام در مطالعات جمعيتي»، خبرگزاري مهر، 7 خرداد:
    • mehrnews.com/amp/4934364
    شیوه ارجاع به این مقاله: RIS Mendeley BibTeX APA MLA HARVARD VANCOUVER

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    چراغی کوتیانی، اسماعیل.(1402) دلالت‌های جمعیت‌شناختی باور به رزاقیت الهی با تکیه بر آموزه‌های دینی. فصلنامه معرفت فرهنگی اجتماعی، 14(4)، 63-80

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    اسماعیل چراغی کوتیانی."دلالت‌های جمعیت‌شناختی باور به رزاقیت الهی با تکیه بر آموزه‌های دینی". فصلنامه معرفت فرهنگی اجتماعی، 14، 4، 1402، 63-80

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    چراغی کوتیانی، اسماعیل.(1402) 'دلالت‌های جمعیت‌شناختی باور به رزاقیت الهی با تکیه بر آموزه‌های دینی'، فصلنامه معرفت فرهنگی اجتماعی، 14(4), pp. 63-80

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    چراغی کوتیانی، اسماعیل. دلالت‌های جمعیت‌شناختی باور به رزاقیت الهی با تکیه بر آموزه‌های دینی. معرفت فرهنگی اجتماعی، 14, 1402؛ 14(4): 63-80