معرفت فرهنگی اجتماعی، سال چهاردهم، شماره سوم، پیاپی 55، تابستان 1402، صفحات 65-82

    بررسی پیامدهای تربیتی روش پژوهش تبارشناسی دینی از دیدگاه فوکو و نقد آن براساس دیدگاه علامه طباطبائی

    نوع مقاله: 
    پژوهشی
    نویسندگان:
    حیدر اسماعیل پور / استادیار گروه علوم تربیتی (فلسفه و تربیت اسلامی) دانشگاه پیام نور، تهران، ایران / haydar592001@pnu.ac.ir
    چکیده: 
    در این پژوهش به بررسی پیامدهای تربیتی روش پژوهش تبارشناسی از دیدگاه فوکو و نقد آن بر پایه دیدگاه علامه طباطبائی پرداخته می شود. علامه در تعلیم و تربیت به دو بنیاد و پایه مطلق و نسبی هستی شناسانه مفاهیم، متافیزیک گرایی و خدامحوری توجه دارد. به عقیده وی میان امور مطلق، نسبی و خداشناسی رابطه انکارناپذیری وجود دارد؛ اما فوکو با توجه افراطی به امور نسبی از اهمیت بنیادین مضمون مطلق، معنویت و نیز توحیدمحوری و متافیزیک گرایی غافل مانده است. از روش پژوهش تبارشناسی فوکو، تصوری پاره پاره و غیرتکاملی از تاریخ، گسست، برون بودگی، نام گرایی، هویت های متکثر و منحصر بودن استنباط شده است. تربیت موردنظر علامه طباطبائی دارای ویژگی هایی همچون تأکید بر روش پژوهش تبارشناسی یکپارچگی و هدفداری تاریخ و نظام هستی، اعتقاد به اطلاق ذاتی، توحیدمحوری واعتقاد به دانش پیشینی است؛ این موارد می تواند به عنوان ملاک نقد تعلیم و تربیت فوکو مورد استفاده قرار گیرد. بدین منظور این مقاله از روش عقلانی ـ منطقی استفاده می کند. روش پژوهش تبارشناسی علامه به دلیل توجه همزمان به بعد نسبیت و مطلق بودن و توحیدمحوری، دیدگاه کامل، و همه جانبه تری نسبت به تعلیم و تربیت متربیان دارد.
    Article data in English (انگلیسی)
    Title: 
    A Review of the Educational Implications of Religious Genealogy Research Method from Foucault's Point of View and its Criticism based on ‘Allameh Tabatabai's Point of ViewAssistant Professor, the Department of Educational Sciences (Philosophy and Islami
    Abstract: 
    In this research, the educational implications of the genealogical research method from Foucault's point of view and its criticism based on Allameh Tabatabai's point of view are discussed. In education and training, Allameh pays attention to two absolute and relative ontological bases of concepts, metaphysicalism and God-centeredness. According to Allameh, there is an undeniable relationship between absolute, relative and theology; but Foucault, with extreme attention to relative matters, has neglected the fundamental importance of the absolute theme, spirituality, as well as monotheism and metaphysics. From Foucault's genealogical research method, a fragmented and non-evolutionary idea of history, discontinuity, externality, nominalism, multiple identities and uniqueness has been deduced. Allameh Tabatabai's desired education has features such as emphasis on genealogy research method, integrity and purposefulness of history and system of existence, belief in intrinsic absoluteness, monotheism and belief in prior knowledge; these cases can be used as criteria for criticism of Foucault's education. For this purpose, this article uses the rational-logical method. Allameh's genealogical research method has a more complete and comprehensive view of teacher education due to the simultaneous attention to the dimension of relativity and absoluteness and monotheism.
    References: 
    متن کامل مقاله: 


    مقدمه
    جايگاه دو مضمون تبارشناسانه «مطلق» و «نسبي» از ديرباز تاکنون تغييراتي در حوزه فرهنگ و تاريخ اسلام و غرب در زمينه‌هاي مختلف علمي به دنبال داشته است. در اين‌باره مفاهيم و کلماتي همچون نسبيت «هستي» و «وجود» و يا همان «اصالت وجود» يا «اصالت ماهيت» در تفکرات افراد و نحله‌هاي گوناگون انديشه به چشم مي‌خورد. روش پژوهش تبارشناسانه از نظام معرفتي در حوزه‌هاي گوناگوني از قبيل خدا، انسان و جهان، همواره مورد عنايت انديشمندان بوده که جنبه‌هاي متنوع زندگي آنان را تحت تأثير قرار داده است.
    تاکنون پيرامون ديدگاه‌هاي اطلاق و نسبيت، چشم‌اندازهاي متنوعي در طول تاريخ تفکر آدمي انساني بيان شده است. هر کدام از اين مجادله‌ها و مباحث به اين موضوع منتهي مي‌شود که ترتيب و مدرکي از اطلاق در جهان است که تنها توضيح کافي از علت آن چيزي مطلق است و به اينجا ختم مي‌شود که خدايي وجود دارد. پاسخ ديگر در ديدگاه تحول و دگرگوني داده شده است (باتلر، 1908، ص 26و26).
    ازجمله مباحثي که معمولاً در طول تاريخ فلسفه مورد مباحثه و چالش بوده، جنبش ذاتي طبيعت يا به عبارت ديگر صيرورت و دگرگوني آن است. براساس گزارش مورخان فلسفه، آراي فيلسوفان يوناني درباره تبارشناسي نسبيت را مي‌توان به سه دسته تقسيم کرد: عده‌اي مانند پارمنيدس منکر هرگونه نسبيت و تغييري در جهان هستند (سيدمظهري، 1392). عده‌اي اطلاق و نسبيت را جمع کرده، و وجود هر دو را پذيرفته‌اند. مطالعه طالس درباره جهان‌شناسي نشان مي‌دهد که او از اين گروه است. هراکليتوس نيز از جمله افرادي است که در اين زمينه معتقد است: «هر جفتي از پديده‌ها هم کامل است و هم غيرکامل؛ به گرد هم مي‌آيند و از هم جدا مي‌شوند؛ هم با خود توافق دارند و هم متفاوت‌اند. واحد تشکيل‌شده از همه چيز و هر چيز از واحد صادر شده است» (شاه‌رکني، 1389). زمينه‌هاي غربي و اسلامي، محصولي نو و متمايز را پديد مي‌آورد و شايسته است که در اين زمينه توجهي بيشتر بدان صورت گيرد.
    در ادامه اين جريان تغييرات دوران معاصر، ميشل فوکو ازجمله انديشمنداني است که براساس مباني خاصي که محصول دوران مدرن است با الهام از متفکراني همچون نيچه، هايدگر، ويتگنشتاين و حتي پديدارشناس‌ها و مارکسيست‌ها ابتدا روشي ديرينه‌شناسي و در ادامه رويکرد تبارشناسي را به ‌عنوان روش پژوهش تحليل‌هاي اجتماعي مطرح کرد. از ديد فوکو تاريخ نه مبين استمرار سوژه‌هاي خودمختار، که حاکي از گسست‌ها و جابه‌جايي‌ها و دگرگوني‌هاي عديده است (محمدي اصل، 1392، ص 102ـ103). همان‌گونه که ملاحظه شد تبارشناسي را مي‌توان به ‌عنوان رويکردي بررسي کرد که در تقابل با تاريخ سنتي و هرگونه رويکرد متافيزيک‌گرا و هرمنوتيکي، ديني و... در تلاش براي نشان دادن ناهمگوني‌ها، گسست‌ها و امور يگانه‌اي است که توهم ثابت بودن را مي‌زدايند، امر واحد را تکه‌تکه مي‌کنند و استمرار آنچه را که دائم و ضروري پنداشته مي‌شده است، زيرسؤال مي‌برند (منصوري، 1394، ص 36).
    اما بحث تبارشناسي و تغييرات و ثبات مفاهيم در تفکرات اسلامي نيز منشأ بيان ديدگاه‌ها و نظريات گوناگوني بوده است؛ به گونه‌اي که افرادي چون ابن‌سينا با صراحتي تمام به نفي حرکت در اشيا پرداخته، آن را ناممکن مي‌دانند. در مقابل ابن‌سينا و عارفان به تغيير اعتقاد دارند:
    افرادي چون ملاصدرا هرچند به تغييير و تحول عظيم عالم اعتقاد دارد، اما از نظر وي وجود مطلق که همان وجود حق‌تعالي است، يکپارچه‌کننده عالم است و همه کثرات در سير تکاملي جوهري خود از او آفريده شده‌اند و به سوي او نيز باز خواهند گشت (سيدمظهري، 1392).
    در اين پژوهش، ارزيابي موشکافانه و نقادانه رويکرد تبارشناسانه فوکو با نظريات بومي و ديني علامه طباطبائي، تلاشي است در جهت سلب رويکرد نسبي‌انگارانه و معاضدانه با حقيقت و متافيزيک در مسير تربيت الهي متربيان است که با آن، اشاراتي براي نظام تربيتي رسمي و غيررسمي متربيان در فعاليت‌هاي گوناگون به دست مي‌آيد. در زمينه نقد رويکرد تبارشناسانه از منظر حکمت بومي و متناسب با فرهنگ ديني و نقد مبتني بر تفکر اسلامي، کار جدي و لزوماً قابل‌توجهي صورت نگرفته است و بيشتر درباره نوع تفکر فوکو درباره قدرت يا مباني فلسفي انديشه وي و خارج از حوزه دين و حکمت اسلامي پژوهش‌هايي صورت گرفته است. هابرماس الگوي نقد موردنظر فوکو را ابطال‌کننده خود و ناشي از نظريه قدرت مي‌داند. هابرماس معتقد است اگر خود نقد صورتي از قدرت باشد، آنگاه يا نمي‌توان از آن براي نقد قدرت استفاده کرد و يا اگر براي نقد قدرت به کار مي‌رود درواقع تيشه به بنياد خود زده است. «فوکو در بوته نقد» (کوزن هوي، 1986) عنوان پژوهشي است که در آن متفكران شناخته‌شده‌اي همچون رورتي، تيلور، ادوارد سعيد، هابرماس و مارتين جي. آر. و ديدگاه‌هاي فوكو در اصلي‌ترين زمينه‌هاي انديشه او ازجمله ديرينه‌شناسي، تبار‌شناسي، اخلاق، شناخت‌شناسي، آزادي و حقيقت، قدرت، سركوب، پيشرفت و استيلا بررسي و تحليل مي‌شوند (نصيري‌پور، 1398، ص 16).
    با اين توضيحات نقد و بررسي تفکرات محدود و ناکافي حاضر صرفاً مبتني بر انديشه انسان‌گرايانه و دوره پست‌مدرن فوکو و ارائه الگويي متناسب با فرهنگ ديني و اسلامي در حوزه‌هاي گوناگون، اجتماعي، ديني، فرهنگي و... نکته‌اي است که بايد مورد توجه اساسي مراکز علمي و پژوهشي دانشگاه و حوزه قرار گيرد. يکي از مهم‌ترين ابزارهاي کمال و تعالي انسان امروزين در فضاي مجازي و واقعي، تعليم و تربيت است. عدم تبيين و توضيح مباني و چيستي بنيادهاي بومي و ديني تربيت در معرض نگاه تبارشناسي، قطعاً موجب رکود و سقوط متربي خواهد شد.
    علامه طباطبائي صاحب اثر جامع تفسير الميزان و آشنا و همدم با قرآن در عرصه‌هاي گوناگون به بيان ديدگاه‌هاي مبتني بر نگرش توحيدي، ديني و تفسير قرآن پرداخته است و قابل الهام مي‌باشد. انديشه فوکو به ‌عنوان نظريه‌پرداز پست‌مدرن تبارشناس قطعاً بنياد تعليم و تربيت را نيز تحت تأثير قرار مي‌دهد. بنابراين نظريات و مفاهيم الهي و ديني مطرح در ديدگاه و تفسير قرآني علامه طباطبائي و نقد چشم‌انداز فوکو، ترسيم‌کننده چارچوبي مناسب و سودمند براي متربي مؤمن و معتقد به خداوند و نظام توحيدي است. بنابراين هدف نويسنده از پرداختن به اين موضوع، پاسخ‌گويي به پرسش‌هاي زير است:
    ـ ديدگاه فوکو درباره اصول روش تبارشناسي شامل چه مواردي است؟
    ـ ديدگاه فوکو به تبارشناسي چه دلالت‌هاي تربيتي‌اي دارد؟
    ـ از ديدگاه علامه طباطبائي چه نقدي به ديدگاه فوکو در زمينه تبارشناسي و پيامدهاي آن در تربيت وجود دارد؟
    1. پيشينة بحث
    بررسي پيشينه‌ها نشان مي‌دهد که پژوهشي با اين عنوان صورت نگرفته است؛ البته مي‌توان به برخي پژوهش‌ها اشاره کرد که از روش تبارشناسي استفاده کرده‌اند. نظري (1401) در مقاله خود نقد روش‌شناختي، درون نظري و برون نظري کتاب ميشل فوکو در انديشه معاصر عرب را مطرح مي‌کند و تلاش مي‌نمايد اشکالات موجود در ترجمه، تناقضات روش‌شناختي و ابهامات نظري را مورد توجه قرار دهد. نتيجه چنين امري، فرا رفتن از مطالعه توصيفي و فراهم آوردن زمينه‌هاي نقد و ارزيابي آثار علمي با هدف رشد تفکر انتقادي و گام نهادن در وادي نظريه‌پردازي است.
    منصوري (1394)، از دانشگاه باقرالعلوم در پايان نامه خود با عنوان بررسي انتقادي تبارشناسي ميشل فوکو از منظر حکمت اسلامي به پژوهش اقدام نموده است. در اين پژوهش تلاش شده است تا از منظر حکمت اسلامي و با روش توصيفي – تحليلي و با استفاده از روش‌شناسي بنيادين و با غلبه دغدغه معرفت شناسانه، به بررسي و نقد مباني تبارشناسي پرداخته شود. از اين حيث به نظر مي‌رسد که اولاً در بسياري از اوقات اتخاذ اين لفظ در مواجهه و مقايسه با بررسي تطورات تاريخي تنها يک اشتراک لفظي است و ثانياً اين رويکرد با کنار نهادن ابعاد حقيقي مسايل و رد امور ثابت و کليات، به تناقض‌هايي دچار شده است که در اين پژوهش به صورت کلي به آنها پرداخته شده است.
    بامداد صوفي (1396)در مقاله خود بر اين نظر است که هر چند تبارشناسي مجموعه‌اي از تکنيک‌هاي تاريخي مورد استفاده در فلسفه است که توسط نيچه و فوکو مورد استفاده قرار گرفت، اما روش‌هاي علمي ظهوريافته در عصر رنسانس از ديرباز مورد استفاده محققين و علماي ايراني – اسلامي قرار مي‌گرفتند و مطالعات تبارشناسانه به ما نشان مي‌دهد که خاستگاه بسياري از روش‌هاي متداول علمي در علوم انساني که در علوم مدرن مورد استفاده پژوهشگران قرار مي‌گيرند به قرن‌ها قبل در مسير تمدن ايراني –اسلامي بر مي‌گردد.
    2. روش پژوهش
    اين پژوهش از نوع پژوهش‌هاي کيفي است. به تعبير جان بست (1393، ص 204) در پژوهش‌هاي کيفي توصيف مشاهدات معمولاً به صورت کمّي بيان نمي‌شود و در توصيف داده‌ها از روش‌هاي ديگري استفاده مي‌شود. ضمن اينکه از اطلاعات جمع‌آوري‌شده در اين قبيل پژوهش‌ها توصيف‌هاي تحليلي ـ ادراکي و طبقه‌بندي ارائه مي‌شود (دلاور، 1397، ص 255). بنابراين روش پژوهش، توصيفي ـ تحليلي است.
    با توجه به ماهيت و کيفيت پژوهش که روش آن تحليل محتواي «عقلاني ـ منطقي» است، در اين پژوهش سعي شده است از منابع دست اول مانند آثار و کتاب‌هاي فوکو و علامه طباطبائي و منابع دست دوم شامل کتاب‌هاي معتبر، تحقيقات مربوط با موضوع پژوهش، نشريات و سايت‌هاي اينترنتي استفاده شود و ابزار تحقيق نيز شامل فرم‌هاي فيش‌برداري است و داده‌ها نيز با استفاده از تحليل کيفي، جمع‌آوري، طبقه‌بندي و تحليل شده است (حسن‌زاده و همكاران، 1399).
    3. فوکو و تبارشناسي
    تبار‌شناسي بازيابي اطلاعات قومي و اساسي از اسناد انواع گوناگون، و سازماندهي آن به الگوهاي ارتباطي معنادار است و دست‌کم مواردي چون کشف و اثبات اطلاعات اساسي (نام‌ها، اطلاعات، مکان‌هاي تولد، ازدواج، و اتفاقات مرگ، اطلاعات مربوط به بافت فرهنگي، مشاغل، اتفاقات مهاجرت و ديگر اطلاعات جغرافيايي ـ اجتماعي) مي‌باشد (ديوري، 2017).
    تبارشناسي در ذهن انسان براي بسياري از نسل‌ها بوده است، اين نوع آگاهي که به صدها و هزاران سال قبل بازمي‌گردد و آن زماني بود که يک نقش اساسي و حياتي را در شکل دادن بسياري از فرهنگ‌ها داشته است (آرنون هرکويتز، 2012).
    لغت تبارشناسي از دو واژه يوناني Geo به معناي نسل و تبار و Logy به معناي دانش و معرفت تشکيل شده است (بامداد صوفي، 1397). اين کلمه در کليت خود به معناي دانش شناخت تبار يک پديده است. در علومي مانند مردم‌شناسي، قوم‌نگاري و فرهنگ‌شناسي، تحقيق تبارشناسانه شامل فرايند اکتشاف منابع و مدارکي به منظور يافتن اطلاعاتي درباره تاريخچه به‌هم‌پيوستگي و توسعه تبارها و نسل‌ها از طريق مطالعه اتصالات ميانشان (که معمولاً توسط ازدواج و همجوشي بين گروه‌ها و اقوام مختلف صورت مي‌گيرد) است (همان). واژه تبارشناسي براي اولين بار توسط فيلسوف آلماني فردريش نيچه در سه مقاله اصلي‌اش تحت عنوان «تبارشناسي اخلاقيات» انتشار يافت. به دنبال مطالعه نيچه، ميشل فوکو فيلسوف پست‌مدرن تبارشناسي را به ‌عنوان مجموعه‌اي از تکنيک‌هاي تاريخي در قلمرو فلسفه به کار بست. فوکو تحليل تبارشناسانه خود را در مقابل برداشت مارکسيستي از تحليل‌هاي ايدئولوژيک قرار داد که سعي در توضيح دادن کليت گفتمان‌هاي مرتبط با يک مفهوم در يک دوره زماني خاص (دوره معاصر) دارد. فوکو کوشيد تا شکل جديدي از گفتمان‌هاي سياسي ـ اجتماعي را تعريف کند و قبل از آنکه به دنبال شکل جديدي از گفتمان سياسي ـ اقتصادي مانند ايدئولوژي مارکسيستي باشد، در جست‌وجوي کشف «فعاليت‌هاي خرد سياسي زندگي روزمره انساني» بود (گلفرت، 2011).
    ماهيت هر ديدگاه را از راه‌هاي مختلف مي‌توان يافت. آرمان‌هاي ديدگاه موردنظر، نوع نگاهش به واقعيت و پيش‌فرض‌هاي فلسفي آن مي‌تواند بخشي از اين ماهيت را روشن نمايد. به اعتقاد فوکو، شرط عبور از اين لايه فريبنده، بدبيني به آن و باور نکردن آن به ‌عنوان حقيقت است. با بدبيني نسبت به اين لايه و عبور از آن، زيرسازهاي واقعيت خود را رخ مي‌نماياند و مي‌توان با شناخت آنها، شناخت بهتري از واقعيت به دست آورد (فوکو، 1987). فوکو معتقد است يکي از عناصر مهم اين شبکه زيرساز (يا همه آن) قدرت است؛ مؤلفه‌اي که با تبيين رابطه آن با واقعيت مشهود، نيمه پنهان واقعيت آشکار مي‌شود (دريفوس و رابينو، 1379، ص 327):
    من کاملاً آگاهم که هرگز چيزي جز افسانه ننوشته‌ام. با اين همه نمي‌خواهم بگويم که آنچه نوشته‌ام، خارج از عرصه حقيقت بوده است. به نظر من مي‌توان افسانه‌ها را به درستي در درون بازي حقيقت فعال نمود و گفتمان را بر آن داشت تا چيزي را برانگيزد يا ببافد که هنوز وجود ندارد (هانکوک، 2018، ص 75).
    روش تبارشناسي فوکو را مي‌توان نوع تازه‌اي از تحليل دانست. در آغاز قرن بيستم، فلسفه تحليلي آنگلوساکسوني، تحليل منطقي را روشن‌کننده ماهيت سخن‌ها و معرفت‌ها مي‌دانست و در تلاش بود تا همه ادعاهاي معرفتي آدمي را از زير تيغ تحليل منطقي عبور دهد و عدم کاربردهاي غلط را مشخص نموده و از صحنه بيرون کند. در مقابل اين ديدگاه آنگلوساکسوني، فلسفه قاره‌اي با تأکيد بر عنصر فرهنگ و نيز مؤلفه تاريخ، به تفسير متن و نيز کنش‌هاي انساني روي آورد و در تلاش بود تا با توجه به شواهد و قرائن، از معناي ظاهر فراتر رود. در اين نوع نگاه کلمات و حتي افعال انباشته از تعبيرهايي بودند که بايد مورد تفسير و تأويل قرار مي‌گرفتند (هوي، 1371).
    4. تبارشناسي دين از ديدگاه علامه طباطبائي
    از نگاه علامه طباطبائي، اديان به الهي و غيرالهي تقسيم مي‌شوند و اديان الهي يعني «مجموعه‌اي مرکب از معارف درباره مبدأ و معاد و قوانين اجتماعي از عبادات و معاملات که از طريق وحي و نبوت گرفته شده است». پس اديان ديگر که از طريق وحي و آسمان گرفته نشده‌اند، تراوشات ذهن آدميان‌اند، سعادت آدمي را دربر ندارند و نمي‌شود به آنها در زندگي اعتماد کرد (طباطبائي، 1385، ج 15، ص 7ـ8). بنابراين در تبيين و تفکيک اديان الهي از اديان غيرالهي، تعريف تبارشناسانه دين مهم است. اديان الهي و آسماني بر سه اصل کلي و اساسي توحيد، نبوت و معاد استوارند و تنها چهار دين يهوديت، نصرانيت، مجوس و اسلام را دربر مي‌گيرد. ديگر اديان، ارزش دين واقعي را ندارند که بتوانند سعادت انسان را تضمين کنند (طباطبائي، 1386، ج 12، ص 8). از نظر علامه دين حق با ويژگي‌هاي لازم آن به تناسب و ظرفيت‌ها و استعداد آدميان، جلوه‌هاي متعددي داشته است و داراي بروز و ظهور از نقص به کمال و از اجمال به تفصيل بوده است. برخي تفصيلي‌تر و برخي اجمالي‌ترند. ازاين‌رو ايشان قائل به تساوي اديان نيست، گرچه به وحدت شالوده اديان اعتقاد دارد. لذا تنها شريعت حق و لازم‌الاتباع را شريعت محمدي و اسلام مصطلح مي‌داند؛ زيرا کامل‌ترين دين است. برخلاف ديدگاه تبارشناسانه نسبي‌گراي فوکو درباره نگاه سطحي و رويين به پديده‌هاي هستي، علامه به بيان اعتقاد بنيادين توحيد و هستي خداوند در اين بررسي تبارشناسانه توجه دارد و آن را نکته کليدي در بيان نظرات خود مي‌داند. نگاه علامه در ذيل آيه و تمت کلمات ربک تماميت را رسيدن شرايع آسماني از مراحل نقص به مرحله کمال مي‌داند و با تأييد آيات صف (9) مصداق کمال را دين محمدي مي‌داند (طباطبائي، 1370، ج 7، ص 454). ايشان در باب نجات و رستگاري نيز دستيابي به نجات را منحصر در پيروي از دين حق مي‌داند و اديان و مذاهب غيرالهي را منتهي به سعادت و نجات نمي‌داند (همان، ج 2، ص 168).
    5. مؤلفه‌ها و ويژگي‌هاي روش تبارشناسي
    از ديدگاه تبارشناس، هيچ‌گونه ماهيت ثابت يا قاعده بنيادين يا غايت متافيزيکي وجود ندارد که مايه تداوم تاريخ باشد؛ بلکه بايد پيوسته شکاف‌ها، گسست‌ها و جدايي‌هايي را که در حوزه‌هاي گوناگون معرفتي وجود دارد جست‌وجو کرد. در ديدگاه‌هاي فوکو (که مي‌توان او را بنيانگذار تحليل گفتمان شمرد) تأکيد بر اين است که رابطه تعاملي بين متن و زمينه وجود دارد (صالحي‌زاده، 1391). ويژگي اصلي تبارشناسي فوکو اين است که چگونه انسان‌ها با قرار گرفتن در درون شبکه‌اي از روابط قدرت و دانش، به ‌عنوان سوژه و ابژه تشکيل مي‌شوند (همان).
    ويژگي اصلي روش‌شناسي فوکو آن است که نگاه وي به علوم انساني، يک نگاه بيروني است. وي فراتر از روش‌شناسي‌هاي موجود به تحليل رابطه معرفت با قدرت مي‌پردازد. فوکو موقعيت علوم انساني را از لحاظ روش شناختي در ميانه مثلث علوم رياضي و تجربي، اقتصاد و زبان‌شناسي مي‌داند (فوکو، 1987). تبارشناسي به جاي پيشرفت و ترقي بر تکرار و گسست تأکيد دارد. شعار تبارشناس اين است: با عمق، با غايت و با درون‌بيني مخالفت بورزيد؛ به يکساني‌ها و استمرار در تاريخ اعتماد نکنيد، آنها صرفاً نقاب‌ها و تمناهايي براي يکساني هستند (دريفوس و رابينو، 1379، ص 206ـ207). پژوهش‌هاي تبارشناسي نشان مي‌دهد که خودفهمي‌هايي که جهانشمول، ابدي و ضروري به نظر مي‌رسند، تاريخ شروع و احياناً خاتمه دارند. بنابراين تبارشناسي نشان مي‌دهد که خودفهمي‌ها مجموعه‌اي از تفسيرهاست و موجب ترديد ما از تصور در مورد خودمان مي‌گردند (هوني، 2011). تاريخ‌نگار شواهد پيشينيان خود را در خارج از زمان جست‌وجو مي‌کند و وانمود مي‌سازد که داوري‌هاي خود را بر عينيتي مُنزَل و وحي شده استوار ساخته است (همان).
    6. پيامدهاي تربيتي روش پژوهش تبارشناسي از ديدگاه فوکو و نقد آن براساس ديدگاه علامه طباطبائي
    فوکو معتقد به شخص و قدرت انتخاب و نيز تقدم وضعيت نسبيت و در حال تحول آدمي نسبت به ثبات و سکون اوست. اين‌گونه پرداختن به نسبيت در بيشتر آثار و نوشته‌هاي فوکو ديده مي‌شود. زندگي هر انساني در مرتبه اول همواره همراه با امور مطلق و ثابتي است که وجود آن ضروري است و اين موارد شکل‌دهنده هويت فرهنگي و ساختار شخصيت فردي اوست؛ هرچند تغييرات و نسبيت‌هاي حاکم بر فرايند زندگي او حاکم است که آينده ممکن بهتر و يا بدتري را براي وي رقم خواهد زد. ضرورت، اعتقاد به نسبيت تبار را با پذيرش مفاهيم مطلق و پايدار با شناخت تبار همراه مي‌کند. نسبيت نگاه به تبار، به‌خودي‌خود و به‌تنهايي سودي ندارد؛ زيرا نسبيت روش تبارشناسي به‌تنهايي و بدون پشتوانه مفاهيم مطلق و با ثبات قادر به تبيين و توضيح فرايندهاي حاکم بر نظام هستي نيست.
    فوکو در مواردي اشاره مي‌کند که مفاهيم سنتي و ارزش‌هاي کهن همچون هدف داري نظام هستي و اطلاق ذاتي، جاي خود را به حوادث تاريخي پراکنده و گسست داده است. هويت‌هاي متکثر و نام‌گرايي تنها در جهان واقعي شناخته شده است. با تبارشناسي مبتني بر نام‌گرايي، منحصربه‌فرد بودن و...، صرفاً انسان با عقل محدود خود در مرکز هستي قرار گرفت و ملاک ارزش‌ها شد و تبارشناسي مبتني بر مفاهيم معنوي و متافيزيکي، پنداري باطل اعلام گرديد. در اين پژوهش به پيامدهاي تربيتي تبارشناسي در نظام روش‌شناسي از ديدگاه فوکو و نقد آن از ديدگاه علامه طباطبائي پرداخته مي‌شود.
    1ـ6. پاره‌پارگي تاريخ
    يکي از پيش‌فرض‌هاي اساسي تبارشناسي که آن را از ديگر روش‌هاي تحليل فلسفي متمايز مي‌کند، سير تاريخ و چگونگي تکوين آن است. فوکو در تبارشناسي خويش در نظر دارد که برخي مفاهيم مرکزي در مطالعه تاريخ، انديشه‌ها را هدف قرار دهد و از اين طريق راه را براي ورود نگرش‌هاي جديد به تاريخ و نيز بررسي انديشه‌ها باز مي‌نمايد. از نگاه تبارشناسي فوکويي، تاريخي که از منظري مافوق خويش به تماشا نشسته مي‌شود، محکوم به سرزنش است و نمي‌تواند ماهيت واقعي تاريخ را نشان دهد. فوکو به پيروي از نيچه، تاريخ پيچيده در نگاه‌هاي مافوق تاريخي را زيرسؤال مي‌برد (فوکو، 1989). او معتقد است نمي‌توان تاريخ را جرياني به‌هم‌پيوسته و رو به تکامل دانست.
    برخلاف ديدگاه فوکو، علامه طباطبائي تصويري بديع از سير حرکت تاريخ از ابتدا تا انتها ترسيم مي‌نمايد. طبق ديدگاه ايشان، حرکت تاريخ از بستر وحدت و کثرت و انسجام و اختلاف جوامع بشري پيش مي‌رود. علامه تاريخ زندگي بشريت را همراه با شکل‌گيري جامعه و اجتماع مي‌داند و براي آن عمري همسان با عمر بشريت قائل است و جامعه را همزاد انسان مي‌داند (طباطبائي، 1389، ج 2، ص 197).
    فوکو تاريخ‌نگاري سنتي را چنين توصيف مي‌کند:
    تاريخ‌نگار، شواهد پشتيبان را خارج از زمان خود جست‌وجو مي‌کند و وانمود مي‌سازد که داوري‌هاي خويش را بر عينيت استوار ساخته است. اين نوع تاريخ با روندي پيوسته، در حال رسيدن به فرجامي استعلايي است. وي تاريخ را مجموعه‌اي پيوسته و رو به تکامل نمي‌بيند. او، خود در توضيح اين نگاه مي‌نويسد: من مي‌خواستم تاريخ را در گسستي تحليل کنم که هيچ‌گونه فرجام‌شناسي ويژه‌اي نتواند آن را از پيش، فتح نمايد و به ضبط بپردازد؛ مي‌خواستم آن را آنچنان مجهول نشان دهم که هيچ بنياد استعلايي، شکل فاعل شناسايي را بر آن تحميل نکند (فوکو، 1973، ص 203).
    جهان‌بيني ديني و نگاه ايدئولوژيک علامه طباطبائي مسئله تاريخ را به گونه‌اي متصل و هدف‌دار مطرح مي‌کند. به عقيده علامه اجتماع انساني مانند ساير خواص روحي انسان و آنچه مربوط به اوست از روز آغاز پيدايش، به صورت کامل تکون نيافته تا کسي خيال کند که اجتماع نمو و تکامل نمي‌پذيرد، بلکه اجتماعي شدن انسان هم مانند ساير امور روحي و ادراکي‌اش، دوش به دوش آنها تکامل پذيرفته؛ هرچه کمالات مادي و معنوي‌اش بيشتر شده، اجتماعش نيز سامان بيشتري به خود گرفته است و مسلماً انتظار نمي‌رود که اين يک خصوصيت از ميان همه خصوصيات و خواص انسانيت مستثنا باشد، بلکه اين خصيصه انسان مانند ساير خصايصش که به نحوي با نيروي علم و اراده او ارتباط دارند، تدريجاً به سوي کمال در حرکت است و کم‌کم در انسان تکامل يافته است (طباطبائي، 1389، ج 4، ص 145).
    از نگاه فوکو، داستان تاريخ، داستان تصادف‌ها، پراکندگي‌ها و وقايع اتفاقي و دروغ‌هاست که نمي‌توان براي آن جرياني پيوسته و استعلايي فرض کرد. وي در مقاله خود «نيچه، تبارشناسي و تاريخ» ويژگي‌هاي تاريخ و تجربيات تاريخي را از نگاه تبارشناس بيان مي‌کند. او معتقد است تاريخي که تبارشناس به مطالعه آن علاقه‌مند است، تاريخ بالفعل است. تاريخ بالفعل تاريخي است که جهت ماورا خودش ندارد و همواره در حال حرکت و تغيير است. علامه طباطبائي به طور خاص، نبي اکرم را نخستين منادي انسان‌ها به اجتماع و خودآگاهي نسبت به آن مي‌داند: اولين ندايي که از را دعوت دريافت اين بود که به امر اجتماع اعتنا و اهتمام بورزد و آن را از کنج اهمال و تبعيت ديگر حکومت‌ها خارج کند، ندايي بود که شارع اسلام و خاتم انبيا سر داد و مردم را دعوت کرد به اينکه آياتي را که از ناحيه پروردگارش به منظور زندگي اجتماعي و پاکي آنان نازل شده، پيروي کند (همان، ص 150). هرچند پيش از پيامبر خاتم ديگر پيامبران نيز هريک منادي اجتماع بوده‌اند و جامعه بشر را به هماهنگي حول توحيد دعوت مي‌کرده‌اند، اما رسالت نبي اکرم در پيدايش امت واحد در مقياسي برتر و فراگيرتر بوده که ازاين‌روي مي‌توان بعثت ايشان را اصلي‌ترين مرحله تکامل تاريخ به شمار آورد.
    اجتماع صالح، که در آن بتوان به سعادت حقيقي رسيد، تنها در پرتو آموزه‌هاي ديني و شرايع آسماني قابل تحقق است. ازاين‌رو تاريخ با يک پيامبر آغاز مي‌شود و سير حرکت تکاملي جوامع با ارسال انبياي الهي، يکي پس از ديگري ارتقا مي‌يابد؛ تا آنجا که با ظهور پيامبر خاتم متکامل‌ترين برهه تاريخ رقم مي‌خورد. طبق اين مبنا، عامل اصلي حرکت تاريخ، انبياي الهي‌اند که با اقامه دين، درصدد هدايت و سرپرستي تاريخ برآمده‌اند. براين‌اساس پايان تاريخ صفحه تجلي تام و تمام دين در عالم است که در عصر ظهور آخرين حجت الهي رقم خواهد خورد (عبداللهي، 1393).
    پذيرش مباني توحيدي و اعتقاد به ابزار شناختي فطري و ديني در کنار عقلانيت به خوبي ترسيم‌کننده مسيري است که متربي در نظام آموزش و پرورش با ايمان و پيروي و کسب تجربه از سبک زندگي گذشتگان به‌خوبي آماده آن است که در حال حاضر متناسب با ساختار هستي‌شناسانه به برنامه‌ريزي جامع زندگي دست يابد و براي آينده خويشتن برنامه‌ريزي کند و به اين شناخت توحيدي دست يابد که برخلاف نگاه نسبي‌گرايانه تاريخي فوکو، قواعد و سنت‌هايي که تغييرناپذيراست بر تاريخ حاکم‌اند: اين سنت پروردگار است که در گذشته نيز بوده، و هرگز سنت الهى تغيير نمى‌پذيرد (فتح: 23). ايمان سنتى است قديمى از خداى سبحان که انبياء و مؤمنان به انبياء را در صورتى که در ايمان خود صادق و در نياتشان خالص باشند بر دشمنانشان غلبه مى دهد، و تو هرگز براى سنت خدا تبديلى نخواهى يافت (طباطبائي، 1386، ج 6، ص 343) و مطالعه گذشته نشان مي‌دهد متربي هرگونه قدرت و مقامي داشته باشد بدون عقيده ديني و توحيدي، جايگاهي ندارد: چه بسيار اقوامي را که پيش از آنها هلاک کرديم، اقوامي که از آنان قوي‌تر بودند و شهرها (و کشورها) را گشودند آيا راه فراري (از عذاب الهي) وجود دارد! (ق: 36).
    2ـ6. گسست
    اصل ديگري که فوکو در مطالعات تبارشناختي خويش به کار مي‌گيرد گسست نام دارد. مفهوم گسست که در باستان‌شناسي فوکو نيز مطرح مي‌شود، انگاره‌ها و سامان‌هاي دانايي هر دوره را متمايز از دوران‌هاي مختلف مي‌داند. اين ديدگاه فوکو که با مفهوم پارادايم کوهني نيز قابل مقايسه است، بر انقطاع‌هاي معرفت‌شناختي و تمايز نگاه تاريخي افراد و جوامع تأکيد مي‌ورزد. در نگاه فوکو چگونگي ارتباط يافتن گفتمان‌ها با يکديگر از چگونگي وضعيت اين صحنه کارزار و موقعيت نيروهاي موجود در آن متأثر است و بدون در نظر گرفتن هندسه اين صحنه نمي‌توان از پيش اين ارتباط را پيش‌بيني کرد. برخلاف ديدگاه فوکو که از فقر و نبود مفهوم پيونددهنده حوادث گوناگون ديني، فکري، فرهنگي و.... در زندگي بشر سخن مي‌گويد، علامه طباطبائي مفهوم توحيد در تفکر تبارشناسانه را به ‌عنوان نقطه اتصال اين تنوع و گوناگوني مطرح مي‌کند. به عقيده علامه، پديدآورنده همه موجودات هستي خداوند متعال است. از نظر ايشان هر موجودي که داراي هستي باشد، اين هستي را خدا به او داده است. بنابراين همه چيز در ذات و صفات و آثار، محتاج خداست. همه به او نيازمندند و او بي‌نياز از همه است. همه موجودات داراي خدايي يگانه‌اند. اين مسئله که براي عالم صانعي است و اين صانع يگانه است، از قديمي‌ترين مسائلي است که بين متفکران رايج بوده است. علامه بيان مي‌کند حتي آيين بت‌پرستي که بنايش بر شرک است، در آغاز پيدايشش براساس توحيد صانع و اينکه بت‌ها شفيع در نزد خدايند بنا شده است (طباطبائي، 1386، ج 6، ص 45).
    نگاه آخَربينانه علامه طباطبائي تصويري ديگر از عاقبت حوادث را ترسيم مي‌نمايد. علامه بر اين عقيده است که نظام هستي، مخلوق پروردگار يگانه بوده و هدفمند است؛ به گونه‌اي که خداوند درباره هدف‌دار بودن نظام خلقت مي‌فرمايند: پرودگار ما کسي است که هر چيز را آفريده و سپس او را هدايت کرده است (طه: 50). علامه طباطبائي بر اين عقيده‌ است که بحث درباره خداوند، ذاتي بشر و مقتضاي فطرت اوست. فايده چنين بحثي، اطلاع و آگاهي يافتن به يکي از کاوش‌هاي عقلاني و فکري بشر و دستيابي به آرامش روحي، پشتوانه اخلاقي و عدالت اجتماعي در سايه اعتقاد و ايمان به خداست (نوروزي و كاشاني، 1389 به نقل از: طباطبائي، بي‌تا).
    برخلاف نگاه گسسته تاريخي و منقطع حوادث زمان فوکو، علامه طباطبائي با اعتقاد فطري و ديني مبتني بر نظام توحيدي و خالق يگانه، به پيوستگي گذشته و حال و آينده با يکديگر به‌خوبي به ترسيم و تدوين الگوي زيستن اسلامي مي‌پردازد و به وحدت و همبستگي کلام الهي در ابعاد گوناگون اشاره مي‌کند: اگر در سياق آيات دقت شود معلوم مي‌گردد که سياق همه واحد و همه متصل و مربوط‌اند و خلاصه در بين آنها چيزي که دلالت کند بر اينکه آيات جدا جدا نازل شده به نظر نمي‌رسد (طباطبائي، 1385، ج 7، ص 5). براين‌اساس متربي و متعلم در نظام ديني با بهره‌گيري از تاريخ ارزنده گذشته با اطمينان به آموزش و تعليم ديدن و آشنايي آموزه‌هاي مبتني بر تاريخ گذشته يا ميراث فرهنگي مي‌پردازد. نيز متربي در حال حاضر خود را محدود و محصور در نسبيت‌گرايي و امواج پراکنده فکري صرفاً مبتني بر عقلانيت انسان‌شناسانه نمي‌کند، بلکه با اعتقاد فطري و آرامش مکتسب از آموزه‌هاي ديني و فطري، خود را مسئول پژوهش درباره گسترش فرهنگ ديني و اخلاقي اسلامي و مسائل مختلف و آموزش آن به ديگران نموده و آن را با عقيده آينده‌نگرانه به امام عصر حضرت مهدي (عج)، به ديگر نسل‌ها انتقال مي‌دهد:
    بحث عميق در احوال موجودات عالم به اينجا منجر مي‌شود که به‌زودي نوع بشر هم به هدف نهايي‌اش (که همان ظهور و غلبه کامل اسلام است) خواهد رسيد؛ يعني روزي خواهد آمد که اسلام، زمام امور جامعه انساني را در هر جا که مجتمعي از انسان باشد، به دست خواهد گرفت (طباطبائي، 1389، ج 4، ص 159).
    بنابراين متربي به‌خوبي با کسب انرژي و اميدواري زايدالوصف به خوبي به نظام حاکميت خداوند، پيامبران، امامان و... ايمان مي‌يابد و با برنامه در اين مسير گام مي‌نهد.
    3ـ6. نام‌گرايي
    يکي از ويژگي‌هاي تفکر فوکو که پيش‌فرض انديشه او به شمار مي‌رود، نام‌گرايي اوست. اين نام‌گرايي فوکويي، به‌ويژه درباره مفاهيم مرکزي تحليل وي يعني دانش و قدرت بارز مي‌شود: «قدرت نهاد نيست، ساختار نيست، نوعي قدرتمندي نيست که برخي از آن برخوردار باشند؛ قدرت نامي است که به يک موقعيت استراتژيک پيچيده در جامعه‌اي معين اطلاق مي‌شود» (مارشال، 1386، ص 109).
    برخلاف نام‌گرايي فوکو، نگاه متافيزيکي و اعتقاد به مفهوم متمايز در رويکرد تبارشناسانه علامه، رويکردي تازه براي معرفت‌شناسي را مطرح مي‌نمايد و براين‌اساس ديدگاه نسبي‌گرايانه فوکو نقد مي‌شود. بر پايه ديدگاه علامه، معنا و مضمون وجوب ذاتي آن است که يک شيء به ضرورت ازلي موجود باشد، يعني وجود او مقيد به هيچ قيدي نباشد و فراتر از هر قيد و شرطي باشد. حاصل آنکه لازمه وجوب ذاتي، اطلاق ذاتي است و در هر فرض و تقديري و با وجود يا عدم هر شيء و يا فرض هر مفهوم و ماهيتي و با هر فرضي او موجود است. بنابراين هيچ چيزي از او مستور و پوشيده نيست بلکه او واجد همه است و وجدان هم در آنجا عين حضور است؛ البته نه به نحوي مادي، بلکه به نحو تجردي. چون واجب‌تعالي به ذات خود علم دارد و ذات واجد هر موجودي که فرض شود مي‌باشد، پس علم او به ذاتش عين علم اوست به همه اشيا. پس هرچه در عالم فرض شود، خواه گذشته خواه حال و خواه آينده، خواه مجرد و خواه مادي و خواه مثالي، همه را او عالم است. به وجدان همه آنها و علم ذات خود آگاهي دارد.
    آيت‌الله جوادي آملي اعتقاد دارد نظريه نهايي در معرفت الله تبارک و تعالي آن است که صفات ذاتي در او حدي ندارد، چه رسد ذات او. کلمه ليس له حد يعني حد نداشتن به نحو سلب تحصيلي است، نه به نحو ايجاب عدولي. چون حد ندارد، لذا حجاب هم نخواهد داشت. نه چيزي از او محجوب و نه او از چيزي محجوب است. آنچه واضح است اين است که در اين نظر بر وحدت شخصي وجود تکيه مي‌شود و ماسواي ظهور اوست و اگر قرار است تشکيکي باشد، در مظاهر وجودي واجب تعالي است نه در وجود مطلق (جوادي آملي، 1393، ج 1، ص 445).
    با اين توضيح، متربي و متعلم مؤمن به مباني توحيدي و خداشناسانه با ايمان به فقر وجودي (فاطر: 18)، خويشتن و آرامش توحيدي و الهي، با اطمينان دست به کسب معرفت مي‌زند. با داشتن هدف و پايبندي به مباني مبتني بر نظام توحيدي، انديشه پوچ‌گرايي (حج: 18) و تفکر بي‌جهت در متربي وجود ندارد و نوعي پيوستگي ميان تمام پديده‌هاي هستي در متربي نمايان مي‌شود. با اين نگاه بندگي تمام موجودات جهان و همبستگي ستايش و بندگي خداوند در آنها به خوبي براي متربي قابل ملاحظه است. در اين فرايند، متربي مؤمن به نظام توحيدي با تلاش و برنامه‌ريزي در جهت هدف و غايت الهي حرکت مي‌کند: يعنى انسان ازآنجاكه عبدى است مربوب و مملوك و مورد تدبير، سير و سعى دارد به سوى خداوند سبحانه ازآنجاكه او رب اوست و مالك و مدبر امور؛ زيرا عبد و بنده از جهت خود براى خود اراده و عملى ندارد (طباطبائي، 1385، ج 9، ص 112).
    4ـ6. هويت‌هاي متکثر
    تأکيد فوکو بر متکثر بودن هويت‌ها، منجر به رهايي از ضرورت‌هاي ايجادشده به وسيله هويت‌هاي تاريخي و هويت اکنون آدمي مي‌شود و او را به آفرينش دوباره خويشتن و يافتن هويت‌هاي تازه فرامي‌خواند. فوکو معتقد است هويت‌هاي ناساز و متکثر گذشته به گونه‌اي تغيير قيافه مي‌دهند و در قالب هويت منسجمي در طول تاريخ جلوه مي‌کنند و آدمي را از خلق هويتي متمايز با خويش، در هراس مي‌اندازند. او يکي از وظايف خويش را برملا ساختن اين ماسک‌هاي ساختگي و آشکار ساختن ماهيت متکثر اين هويت‌ها مي‌داند. در نتيجه اين آشکارسازي، هويت انسان امروز از پيش مجبور به هيچ ضرورتي نخواهد شد و آدمي جرئت خلق هويتي تازه را پيدا خواهد کرد.
    از ديدگاه علامه طباطبائي نمي‌توان سبک بحث از اصل وجود و بحث از خواص آن را يکسان دانست؛ چراکه بحث از وجود اشيا بر پرداختن به خواصشان، مقدم است (طباطبائي، 1389، ج 14، ص 34). بنابراين برخلاف فوکو که فضاي تکثرگرايانه نسبي و تغييرات بدون اساس را حاکم بر فرايندهاي انديشه در عرصه‌هاي گوناگون حاکم مي‌داند، علامه طباطبائي پيش از مسئله امکان احکام تأليفي پيشين، بحث از وجود اشيا را مطرح مي‌کند؛ زيرا حکم تأليفي حکمي است که خاصيت جديدي را بر موضوع حمل مي‌کند و تا ندانيم که وجود موضوعش حقيقي يا موهوم است، نوبت به خواص و اوصافش نمي‌رسد. از ديدگاه علامه چنانچه بپذيريم موجود مطلق داراي مراتب مادي و مجرد و بالقوه و بالفعل است، آنگاه علم را از سنخ مجرد بايد دانست، نه مادي و متغير. ازآنجاکه مفهوم علم همچون وجود آن، بديهي است، هر کوششي براي تعريف آن تنها به بيان اخص خواص آن مي‌انجامد (طباطبائي، 1388، ج 1، ص 173؛ همو، 1385، ج 19، ص 225).
    مراتب علمي مادي، مجرد و عقلاني از جمله مواردي است که در انديشه علمي علامه طباطبائي ديده مي‌شود: «يکي از اصول فلسفه صدرايي که علامه طباطبائي نيز به آن قائل است اين است که نفس جسمانيةالحدوث و روحانيةالبقاست» (پورحسن درزي، 1392). متربي در نظام تربيتي در معرض امواج ابزارهاي شناختي گوناگون حسي، جسماني و... قرار مي‌گيرد و براساس بينش توحيدي و عقلانيت مورد تأکيد دين، از هوا و هوس پيروي نمي‌کند. متربي مؤمن با ايمان به هدفداري نظام هستي و ترتيب ارزش امور با پيروي از دستورهاي ديني و ايمان به مبدأ و معاد، با اراده خود دست به انتخاب مي‌زند و روش زندگي خود را انتخاب مي‌نمايد.
    5ـ6. منحصربه‌فرد بودن
    اين اصل که از آن با نام‌هاي مختلف از جمله ويژگي يا خود خاص نيز ياد شده، بر رويدادي بودن گفتمان و منحصربه‌فرد بودن آن تأکيد مي‌کند. اين اصل فوکويي مبتني بر بازي‌هاي مختلف معطوف به حقيقت و هويت‌هاي متکثر، بازنمايان بودن گفتمان را انکار مي‌کند و معتقد است نبايد گفتمان را نمود و نماد واقعيتي فراگفتماني در نظر گرفت (باقري، 1389، ج 1، ص 243). برخلاف فوکو، علامه اتفاقاً موضوع معرفت تبارشناسانه فراگفتماني و خارج از ماده را اينچنين بيان مي‌کند:
    معرفت نه صورتي حصولي از موضوع خارجي مادي، بلکه حضور امري خالي از ماده براي امري مجرد است. طبق تعريف علامه، معلوم امري فرامادي و عاري از نقايص دنياي تغيير و زمان دانسته مي‌شود. فاعل شناسا نيز به تناسب متعلق شناختش امکان ندارد جز اينکه موجودي فرامادي و واجد فعليت تام باشد. حصول شيء اينچنيني براي چنين شناسنده‌اي، حضور يا شناخت نام دارد. به گفته حائري، در اين نحوه از دانستن، نسبت معرفت داشتن، يک نسبت خود شيء است، بدون دخالت امري خارجي (توکلي، 1393).
    علامه طباطبائي حقيقي‌ترين معرفت را معرفت به بديهيات مي‌داند که در تصور و تصديق آنها به کسب و نظر زيادي نياز نيست. فوکو همچنين با ترديد در ويژگي بازنمايي گفتمان مي‌گويد: نبايد خيال کرد که جهان چهره خواندني خود را به سوي ما بازگردانده و کار ما تنها کشف اسرار آن است. در نگاه فوکو، گفتمان از نوعي رويدادي بودن برخوردار است و نمي‌توان آن را به بازنمايانگر خالص حقيقت فروکاست. به اعتقاد وي، ستاندن اين ويژگي از گفتمان و جايگزين ساختن آن با دال عيني، واقعيت آن را از بين مي‌برد و همه عناصر خشونت‌بار، ناپيوسته، پيکارجو و نيز همه مؤلفه‌هاي بي‌نظمي‌آور و هلاکت‌بار گفتمان را کتمان مي‌سازد. براساس نظر فوکو، تبارشناس نبايد دچار فريب قواعد همسان‌ساز و قالب‌هاي وحدت‌بخش گردد و مي‌بايست همواره با توجه به ويژگي رويدادگي و منحصربه‌فرد بودن کردارهاي گفتماني و غيرگفتماني، به گسست‌ها و تغيير شکل‌ها معطوف گردد. همان‌گونه که ملاحظه مي‌شود، فوکو سعي در سست کردن و از بين بردن مفهوم حقيقت و سست کردن بنيادهاي متافيزيکي‌اي مي‌نمايد که انسان قصد پرداختن بدان‌ها را دارد. علامه برخلاف فوکو با اين نگاه مخالف است و گونه‌اي ديگر به مسئله مي‌پردازد. علامه معتقد است که اصول فضايل اخلاقي بايد با توجه به طبيعت و سرشت انسان و جامعه‌اي که در آن زيست مي‌کند و پرورش مي‌يابد پيوسته ثابت و پايدار باشد تا انسان از طريق اين اصول ثابت براي کسب کمالات انساني برنامه‌ريزي نمايد. ازاين‌رو ديدگاه نسبيت اخلاقي را به جد مورد نقد قرار مي‌دهد و آن را ناموجه مي‌داند. به همين دليل معتقد است که هر اجتماع انساني هموراه حسن و قبحي دائمي دارد که اصول ثابت و غيرقابل تغيير اخلاقي محسوب مي‌گردد (اکوان، 1389) و اين واقعيت اطلاقي دارد که بالاتر از اطلاق و تقييد متقابل است و در مورد آن به کار نمي‌رود، بلکه «طاير بلندپرواز عقل به آن مقام بلند پرواز نکند و با دام هيچ وصفي و اسمي و بياني و عبارتي و ايما و اشارتي شکار نشود؛ حتي خود اين بيان هم ساقط است» (طباطبائي، 1428ق، ص 170ـ171).
    نتيجه‌گيري
    علامه طباطبائي در آثار گوناگون خود درباره ويژگي‌هاي اطلاق و نسبيت امور و تبارشناسي مطالبي را بيان نموده است. نگاهي به آرا و انديشه‌هاي او نشان مي‌دهد که وي در تبارشناسي هرچند براي نسبيت اهميت بسياري قائل است در عين حال نسبت به مطلق بودن امور و مخصوصاً مفاهيم و ايده‌هاي بنيادي به ‌عنوان عاملي اساسي در تعيين هدف و نهايت و عاقبت نسبيت تبارشناسانه بي‌توجه نيست؛ لذا انديشه‌هاي وي مي‌تواند بستر مناسب نقد و تحليل ديدگاه فوکو باشد.
    نخستين نکته که در اين زمينه مي‌توان بدان اشاره کرد اين است که فوکو به بيان نسبيت مضامين تبارشناسانه بدون اشاره به ملاک مطلق و متافيزيکي در انديشه خود اشاره مي‌کند و از ديدگاه او تنها شاخص و ملاک وابستگي دانش و قدرت تبارشناسانه نقشي تعيين‌کننده در تغيير و تحولات زندگي دارد، درحالي‌که علامه طباطبائي با در نظر گرفتن بنياد مطلق و ثابت امور و اعتقاد به مرزبندي تبارشناسانه حوزه شناخت آدمي، جايگاه مهمي براي شکل دادن به استانداردهاي مطلق و غيرقابل تغيير در نظر گرفته است. موضوع ديگري که در ديدگاه فوکو قابل بررسي است، علت و چگونگي به وجود آمدن وضعيت امور مطلق و مفاهيمي چون تاريخ است. از نگاه تبارشناسي فوکويي، تاريخي که از منظري مافوق خويش به تماشا نشسته است محکوم به سرزنش است و نمي‌توان تاريخ را جرياني به‌هم‌پيوسته و رو به ‌تکامل دانست. از ديدگاه فوکو تغييرات روندي پيوسته و متصل نيست، بلکه ما با مجموعه تغييراتي مواجهيم که به گونه‌اي بي‌نظم و پراکنده در حال رخ دادن هستند. از نظر فوکو نوعي گسست و پراکندگي بر نظام هستي حاکم است و نمي‌توان و نبايد رويدادها را بر پايه علت و معلول و در قالب وحدت بي‌شکل و مبهم تبيين کرد.
    علاوه بر اين، چنان‌که ذکر شد، ديدگاه گسست هويت غيرهدف‌دارانه، نسبيت مبتني بر عدم اعتقاد به ماوراء و تخريب متافيزيک بر پايه نگاه متافيزيکي و معنويت‌گرايانه منتج از توحيدمحوري تبارشناسانه علامه طباطبائي بدين‌گونه مورد نقد قرار مي‌گيرد که علامه اعتقاد به با هم بودن و يا به عبارتي معيت تمام نظام هستي و نيز نگاهي فراتر از فيزيک و طبيعت محدود و يا همان متافيزيک دارد و معتقد به فعاليت هدفدار و نهايي انسان است که تأثيرات مهم و اساسي تربيتي تبارشناسانه براساس توحيد در متربيان را فراهم مي‌کند. بر پايه ديدگاه تبارشناسانه علامه، در پرتو ايمان و توحيد و اعتقاد به هماهنگي و وحدت نظام هستي و هدف‌داري، آدمي به شناخت کامل و صحيح دست مي‌يابد. فوکو با توجه به عدم اعتقاد به مفاهيم پيشيني و استوار حاکم بر شبکه‌هاي انديشه و اعتقاد آدمي و نيز نبود غايت، معناي متافيزيکي و نسبي‌گرايي معتقد است. درباره ضرورت نسبيت و همچنين اطلاق حاکم بر روش پژوهش تبارشناسي علامه طباطبائي، به نظر مي‌رسد اگر ابتدا اعتقادي به مطلق بودن و امور پايدار در روش تبارشناسانه نباشد، تربيت بر مبناي امور مطلق يا اصلاً مؤثر واقع نمي‌شود با تأثير بسيار اندکي دارد. براساس ديدگاه پژوهشي تبارشناسانه علامه طباطبائي توجه به امور مطلق، متافيزيکي، معنويت و يا به طور کلي دين در تربيت با تعديل غريزه آزادي‌طلبي در انتخاب و تصميم‌گيري، سبک زندگي، مديريت و... از تهديد سکون اختيار کردن و راکد بودن جلوگيري مي‌کند، در حالي که رهايي افراطي آدمي در عمل و کنش بر پايه دانش و قدرت چنان‌که فوکو بدان اعتقاد داشت و عدم باور به امور مطلق حاکم بر نظام هستي، روح نسبيت‌گرايي و عدم پشتوانه فکري و احساس ناآرامي را در انسان پديد مي‌آورد و نوعي آشفتگي، بحران هويت ديني، فکري و... را به دنبال خواهد داشت و او را از اعتماد و اطمينان به ارزش‌هاي مطلق بازمي‌دارد.
    نکته بعدي اينکه علامه به اهميت و ارزش ارتباط انسان با تجربه‌هاي حاصل‌شده از معارف امور مطلق و پايدار و ايجاد و ساختاري دانشي متمايز توجه دارد؛ اما همواره پويايي وتحول انديشه انسان را نيز شاخص صعود و تعالي آدمي مي‌داند و با ثبات و در جا زدن و ايستايي انديشه‌هاي آدمي مخالف است. آخرين و برجسته‌ترين نکته در ديدگاه اصالت نسبيت فوکو بي‌ثبات و نسبي ساختن موقعيت‌هاي شخصيتي در آدمي است تا بتوانند با خواسته‌هاي پويا و درحال تغيير جامعه سازگار شوند. تربيت مبني بر سبک پژوهشي تبارشناسانه علامه، علاوه بر اين تلاش مي‌کند انسان را با اميدواري و هدف‌مداري، پيوند نظام مطلق و نسبيت، عالم طبيعت و متافيزيک و مهم‌تر از همه توحيدمحوري که مفهوم اساسي آموزه‌هاي ديني است، براي زندگي هم در جهان مادي و همچنين دنياي ارزشمند و واقعي آخرت، با باور به ايمان به امور جاوداني و پايدار آماده سازد؛ با اين توضيح که تربيت موردنظر علامه طباطبائي به‌رغم برخي اشتراکاتش، از ابعاد گوناگون برتر از تربيت مبتني بر امور مطلق و نسبي در روش پژوهش تبارشناسانه فوکو است.

     

    References: 
    • اکوان، محمد، 1389، «جايگاه اخلاق و رد نظريه نسبيت از ديدگاه علامه طباطبائي با تکيه بر تفسير الميزان»، پژوهشنامه قرآن و حديث، ش 7، ص 1-28.
    • باقري، خسرو، 1389، درآمدي بر فلسفه آموزش و پرروش جمهوري اسلامي ايران: اهداف، مباني و اصول، تهران، علمي و فرهنگي.
    • بامداد صوفي، جهانيار، 1397، «تبارشناسي روش‌هاي تحقيق در علوم انساني در مسير تمدن ايراني ـ اسلامي»، مطالعات مديريت (بهبود و تحول)، سال بيست و هفتم، ش 88، ص 75ـ101.
    • بست، جان، 1393، روش‌هاي تحقيق در علوم تربيتي و رفتاري، ترجمة حسن پاشا شريفي و نرگس طالقاني، تهران، رشد.
    • پورحسن درزي، قاسم، 1392، «بررسي ديدگاه علامه طباطبائي و شاگردان در مسئله علم»، جستارهاي فلسفي، ش 23، ص 53ـ83.
    • توکلي، هادي، 1393، «نقد و بررسي ديدگاه استاد حائري يزدي درباره مسئله اتحاد عاقل و معقول با ابتنا بر جستارهاي فلسفي»، حکمت معاصر، سال پنجم، ش 1، ص 29ـ42.
    • جوادي آملي، عبدالله، 1393، رحيق مختوم: شرح حکمت متعاليه، قم، اسراء.
    • حسن‌زاده، روح‌الله و همکاران، 1399، «رويکرد، مباني، اهداف، روش‌ها و محتواي تربيت زيبايي‌شناختي از ديدگاه علامه جعفري»، پژوهش در مسائل تعليم و تربيت اسلامي، ش 22، ص 27ـ63.
    • دريفوس، هيوبرت و پل رابينو، 1379، ميشل فوکو فراسوي ساختارگرايي و هرمنوتيک، ترجمة حسين بشيريه، تهران، نشر ني.
    • دلاور، علي، 1397، مباني نظري و عملي پژوهش در علم انساني و اجتماعي، تهران، رشد.
    • سيدمظهري، منيره، 1392، «آراي هراکليتوس درباره جنبش ذاتي طبيعت و مقايسه آن با ديدگاه ملاصدرا»، انديشه ديني، ش 3، ص 162ـ163.
    • شاه‌رکني، حبيب‌الله، «هراکليتوس و نظريه تغيير»، دانش و مردم، ش 8و9، ص 490-492.
    • صالحي‌زاده، عبدالمهدي، 1391، «درآمدي بر تحليل گفتمان ميشل فوکو؛ روش‌هاي تحقيق کيفي»، معرفت فرهنگي و اجتماعي، سال دوم، ش 3، ص 113ـ141.
    • طباطبائي، سيدمحمدحسين، 1370، تفسير الميزان، ترجمة سيدمحمدباقر موسوي همداني، قم، جامعة مدرسين.
    • ـــــ ، 1385، اصول فلسفه و روش رئاليسم، تهران، صدرا.
    • ـــــ ، 1386، تفسير الميزان، ترجمة سيدمحمدباقر موسوي همداني، قم، جامعة مدرسين.
    • ـــــ ، 1388، علي و فلسفه الهي، قم، جامعة مدرسين.
    • ـــــ ، 1389، اصول فلسفه رئاليسم، قم، بوستان کتاب.
    • ـــــ ، 1428ق، الانسان و العقيده (علي و الفلسفه الالهيه)، چ دوم، قم، الباقيات.
    • عبداللهي، يدالله، 1393، «فلسفه تاريخ از منظر علامه طباطبائي با محوريت تفسير الميزان»، تاريخ اسلام در آيينه پژوهش، ش 36، ص 49ـ72.
    • محمدي اصل، عباس، 1392، جامعه‌شناسي ميشل فوکو، تهران، گيلان.
    • مارشال، جيمز، 1386، طرح پرسش‌هاي فلسفي درباره تعليم و تربيت: نظر فوکو در باب تنبيه، ترجمة خسرو باقري، تهران، علم.
    • منصوري، مريم، 1394، بررسي انتقادي تبارشناسي مسشل فوکو از منظر حکمت اسلامي، پايان‌نامه کارشناسي ارشد، قم، دانشگاه باقرالعلوم.
    • نظري، علي اشرف، 1401، «نقد و ارزيابي کتاب ميشل فوکو در انديشه معاصر عرب»، پژوهش‌نامه انتقادي متون و برنامه‌هاي علوم انساني، ش 107، ص 241-262.
    • نصيري‌پور، الهام، 1398، ارزيابي الگوي تحليلي ميشل فوکو در مطالعات ديني، قم، بوستان كتاب.
    • نوروزي، رضاعلي و مهديه کاشاني، 1389، «هستي‌شناسي از ديدگاه علامه طباطبايي و آثار و نتايج تربيتي آن»، حکمت و فلسفه، ش 22، صص 119-138.
    • هوي، فليسيتي، 1371، به سوي يک باستان‌شناسي از تفکر نقاد، ترجمة خسرو باقري، تهران، علم.
    • Butler, J. Donald, 1908, Four philosophies and their practice in education and religion, New York, Harpers.
    • Couzens Hoy, David, 1986, Foucault: A Critical Reader, WWW.Amazon.com.
    • Durie, Bruce, 2017, "What Is Genealogy? Philosophy, Education, Motivations and Future Prospects", MDPI, N. 1 (4), p. 1-7.
    • Foucault, Michel, 1973, "Philosophy and Educational theory", British Journal of Educational Studies, N. 12, p. 44-51.
    • _____ , 1987, "Michel Foucault on Power/Discourse, Theory and Practice", Stephen Frederick Schneck Human Studies, V. 10, N. 1, p. 15-33.
    • Gelfert, A., 2011, Steps to an Ecology of Knowledge, Continuty and CHANGE IN genealogy Of Knowledge, Cambridge University Press.
    • Hancock, 2018, "Does the reason matter? How student-reported reasons for school absence contribute to differences in achievement outcomes among 14-15 year olds", British Educational Research Journal, https://www.researchgate.net/publication/322548396.
    • Honey, M., 2011, "A method for depicting interconnected rabbinical families simultaneously:The Jewish historical clock", Avotaynu, N. 17(3), p. 10-15.
    شیوه ارجاع به این مقاله: RIS Mendeley BibTeX APA MLA HARVARD VANCOUVER

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    اسماعیل پور، حیدر.(1402) بررسی پیامدهای تربیتی روش پژوهش تبارشناسی دینی از دیدگاه فوکو و نقد آن براساس دیدگاه علامه طباطبائی. فصلنامه معرفت فرهنگی اجتماعی، 14(3)، 65-82

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    حیدر اسماعیل پور."بررسی پیامدهای تربیتی روش پژوهش تبارشناسی دینی از دیدگاه فوکو و نقد آن براساس دیدگاه علامه طباطبائی". فصلنامه معرفت فرهنگی اجتماعی، 14، 3، 1402، 65-82

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    اسماعیل پور، حیدر.(1402) 'بررسی پیامدهای تربیتی روش پژوهش تبارشناسی دینی از دیدگاه فوکو و نقد آن براساس دیدگاه علامه طباطبائی'، فصلنامه معرفت فرهنگی اجتماعی، 14(3), pp. 65-82

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    اسماعیل پور، حیدر. بررسی پیامدهای تربیتی روش پژوهش تبارشناسی دینی از دیدگاه فوکو و نقد آن براساس دیدگاه علامه طباطبائی. معرفت فرهنگی اجتماعی، 14, 1402؛ 14(3): 65-82