معرفت فرهنگی اجتماعی، سال چهاردهم، شماره دوم، پیاپی 54، بهار 1402، صفحات 139-159

    نقش خانواده در توسعه فرهنگی بر اساس آموزه‌های اسلامی

    نوع مقاله: 
    پژوهشی
    نویسندگان:
    ✍️ عبدالله زکی / دانشجوی دکتری جامعه شناسی مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) / zakighaznavi@gmail.com
    حمید پارسانیا / دانشیار دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران / h.parsania@yahoo.com
    چکیده: 
    «توسعه فرهنگی» اساس توسعه و پیشرفت جامعه را تشکیل می دهد و هدف اصلی آن خوداتکایی فرد و جامعه است. خانواده به مثابه سلول بنیادی جامعه نقش اساسی در پرورش فرد و جامعه دارد. اصولاً جامعه سالم از خانواده سالم و خانواده سالم از افراد سالم تشکیل می گردد. با این حال، در بیشتر برنامه های توسعه به صورت کلی و توسعه فرهنگی به صورت خاص، به خانواده کمتر توجه شده است. این نوشتار با روش «تحلیل اسنادی» به بررسی نقش خانواده در توسعه فرهنگی براساس آموزه های اسلامی پرداخته است. یافته های تحقیق نشان می دهد که با توجه به شاخص های متعدد توسعه فرهنگی (نظیر اعتماد به نفس، آزادی اندیشه، تساوی در برابر قانون، علم آموزی، خلاقیت، مشارکت، نفی سلطه، احترام به عقاید و نظرات دیگران) خانواده در تمام آنها به صورت مستقیم تأثیر گذار است. ازاین رو براساس آموزه های اسلامی جایگاه خانواده به مثابه یکی از نهاد های مهم اجتماعی در توسعه فرهنگی بسیار برجسته است.
    Article data in English (انگلیسی)
    Title: 
    The Role of the Family in Cultural Development Based on Islamic Teachings
    Abstract: 
    "Cultural development" forms the basis of the advancement and progress of society and its main goal is individual and society’s self-reliance. As the basic element of society, family plays an essential role in nurturing individuals and societies. Basically, a healthy society consists of a healthy family and a healthy family consists of healthy people. However, in most development programs in general and cultural development in particular, less attention has been paid to family. Using "documentary analysis" method, this article examines the role of family in cultural development based on Islamic teachings. The research findings show that family has a direct influence on all the indicators of cultural development (such as self-confidence, freedom of thought, equality before the law, learning, creativity, participation, negation of dominance, respect for the beliefs and opinions of others). Therefore, based on Islamic teachings, the position of family as one of the important social institutions in cultural development is very prominent.
    References: 
    متن کامل مقاله: 


    مقدمه
    «توسعه فرهنگي» در نتيجه شکست‌ها و ناکامي‌هاي الگوهاي «توسعه اقتصادمحور» مطرح شد. پيش از دهه 70، بيشتر برنامه‌هاي توسعه متکي بر الگوهاي سهل‌الوصول اقتصادمحور بود. پس از دهه 70 و شکست الگوهاي پيشين، چرخشي در اين الگوها اتفاق افتاد و فرهنگ به‌مثابه پيوست الگوهاي اقتصادي مطرح شد. در ادامه اين روند،‌ به سبب اهميت جايگاه فرهنگ در توسعه، از 1988 تا 1997 توسط يونسکو دهه «توسعه‌ فرهنگي» نام گرفت.
    اهميت «توسعه فرهنگي» از آنجا ناشي مي‌شود که فرهنگ به‌مثابه سرمايه مادي و معنوي متراکم شده و عامل اصلي حفظ هويت جامعه، جايگاه محوري در توسعه و پيشرفت جامعه دارد. ازاین‌رو هرگونه توسعه و پيشرفت بدون توجه به فرهنگ، نه‌تنها به موفقيت‌ نمي‌انجامد، بلکه آسيب‌هاي جدي بر ساختار اجتماعي يک جامعه وارد مي‌کند.
    ازاين‌رو در توسعه ‌فرهنگي، «فرهنگ»، هم هدف است و هم ابزار. هدف از آن روست که غايت توسعه براساس ارزش‌ها و باورهاي فرهنگي تعيين مي‌گردد؛ و ابزار است؛ بدين‌معنا که صرف مشارکت در خلق زندگي اجتماعي کافي نيست، بلکه اين مشارکت بايد مبناي انتقادي داشته باشد و در جهت تغيير به سمت بهبود وضعيت اجتماعي صورت گيرد (پهلوان، 1378، ص 137).
    درواقع، توسعه فرهنگي داراي دو بعد متکي بر هم است: از يک ‌سو به فعاليت‌ها و امور فرهنگي سنتي گرايش انتقادآميز دارد، و از سوي ديگر توسعه را تنها به بعد اقتصادي محدود نکرده، بلکه ساير نهادها و بخش‌هاي اجتماعي و در مجموع، هر چيزي که انسان را قادر سازد تا وضع خود را در برابر ديگران بهبود بخشد، داراي جنبه فرهنگي مي‌داند. بر اين ‌اساس، يکي از نهادهاي مهم‌ اجتماعي که مي‌تواند نقش اساسي در گسترش توسعه فرهنگي جامعه به عهده داشته باشد، «خانواده» است. خانواده، حلقه واسط ميان فرد و جامعه، نقش بنياديني در توسعه عمومي و توسعه فرهنگي جامعه دارد.
    براساس آموزه‌هاي اسلامي، خانواده به‌مثابه سلول بنيادين جامعه نقش اساسي در تربيت فرد و جامعه دارد، و اگر از جنبه‌ نهادي نگاه شود خانواده از نظر کمّي و کيفي کانون اصلي شکل‌گيري و انتقال ارزش‌ها و هنجارهاي فرهنگي است. ارزش‌ها و هنجارهایي همچون فضيلت‌هاي اخلاقي، رفتارهاي بهنجار، سبک زندگي مؤمنانه و متمدن و مانند آن، همگي در چارچوب برخورداري از خانواده مؤمن، سالم، کارآمد، پويا و فعال ممکن است.
    با اين ‌حال، آنچه در الگوهاي توسعه در کشورهاي در حال توسعه، به‌ویژه ايران پيگيري شده، هيچ‌کدام توجهي به خانواده به‌مثابه سلول‌ بنيادين اجتماع نداشته است.
    البته دولت‌ها به لحاظ گفتماني نگاه خانواده‌ستيز نداشته، بلکه خواهان محافظه‌کاري، سنت‌گرايي،‌ تداوم و گسترش آن بوده‌اند؛ چراکه خانواده را نهاد تحکيم‌بخش نظم اجتماعي تلقي مي‌کردند (فاضلي، 1394،‌ ص17).
    اما مسئله اصلي اين است که الگوهاي توسعه هيچ‌کدام مبتني بر مشارکت مردم، خانواده و نيروهاي اجتماعي نبوده و بدون اينکه مطالعات تجربي از جامعه صورت گيرد، تحت سلطه نظم دیوان‌سالاری (بروکراتيک) و اقتضائات اداري بوده است (همان). البته اين کاستي‌ها در الگوي توسعه فرهنگي ـ دست‌كم ـ در سطح نظري وجود ندارد؛ زيرا توسعه فرهنگي به معناي تأکيد بر فرهنگ بومي يک جامعه و ظرفيت‌هاي نهفته در آن براي توسعه و پيشرفت است. توسعه فرهنگي ـ در وجه ايجابي آن ـ به معناي تقويت باورهاي تعالي‌بخش ديني، ارزش‌هاي نهفته در فرهنگ بومي، تقويت و تعميق فرهنگ مشارکت و رقابت، رواج دانش و فن،‌ نظم‌پذيري جمعي و مانند آن است (خانيکي، 1375). ازاین‌رو مشارکت نهاد خانواده و ساير نيروهاي اجتماعي يکي از ويژگي‌هاي آن به حساب مي‌آيد.
    اين مقاله با تکيه بر آموزه‌هاي اسلامي، به دنبال بررسي نقش خانواده به‌مثابه يکي از مهم‌ترين نهادهاي اجتماعي، در توسعه فرهنگي است. بنابراين، پرسشی که مطرح مي‌شود این است که براساس آموزه‌هاي اسلامي، نقش خانواده به‌مثابه سلولی بنيادين و يکي از مهم‌ترين نهاد اجتماعي در توسعه فرهنگي چیست؟
    پاسخ به اين پرسش متضمن پرداختن به پرسش‌هاي ذيل است: مفهوم «توسعه فرهنگي» چيست و مؤلفه‌ها و شاخصه‌هاي آن کدام‌اند؟ خانواده در آموزه‌هاي اسلامي چه جايگاهي دارد؟ و خانواده چه ظرفيت‌هايی در انتقال ارزش‌ها و هنجارهاي فرهنگي دارد؟
    1. پيشينة بحث‌
    موضوع اين نوشتار به دو بخش «توسعه فرهنگي» و «نقش خانواده براساس آموزه‌هاي اسلامي در توسعه فرهنگي» تقسيم مي‌گردد. درباره بخش اول (توسعه فرهنگي)، شاخصه‌ها و مؤلفه‌هاي آن پژوهش‌هاي خوبي صورت گرفته است که به نظر مي‌رسد نيازي به ذکر عناوين آنها نیست. اما درخصوص جايگاه خانواده در توسعه فرهنگي بر مبناي آموزه‌هاي اسلامي، پژوهشي دانشگاهی به دست نيامد. تنها پژوهش نزديک به اين عنوان مقاله ذیل است:
    مقالة «نقش و جايگاه خانواده در فرايند توسعه فرهنگي جامعه ديني» (آقامحمديان شعرباف، 1387)، که بيشتر رويکرد روان‌شناختي ـ تربيتي دارد، ضمن اشاره‌ مختصر به مفهوم «توسعه فرهنگي» و اهميت خانواده از نظر اسلام، شش عامل مذهبي، فرهنگي ـ اجتماعي، اقتصادي، عاطفي، سياسي، و شناختي را در استحکام خانواده در مباحث نظري بيان مي‌کند. نتايج به‌دست‌آمده از اين تحقيق حاکی از آن است که باور و بي‌باوري، کنترل مسئله، و اعتماد زنان و مردان متقاضي طلاق، ميانگين نمره‌شان پايين‌تر از مردان و زنان غيرمتقاضي طلاق است. اما درباره «خلاقيت» تفاوت معناداري بين دو گره متقاضي و غيرمتقاضي مشاهده نشده است.
    علی‌رغم بی‌توجهی محققان به نقش خانواده در توسعه فرهنگي، درباره نقش زنان در توسعه و پيشرفت فرهنگي، اجتماعي و سياسي تحقيقات گسترده‌اي صورت گرفته است که بيشتر بر توانمندي و مشارکت زنان در امور اجتماعي تأکيد دارند. اين‌گونه تحقيقات هرچند به نقش خانواده به‌مثابه نهاد مهم اجتماعي، در توسعه فرهنگي نپرداخته، اما به بخش مهم خانواده که زنان هستند، توجه کرده‌اند.
    مقالة «ملاحظاتي درباره نقش زنان در توسعه فرهنگي» (گيوه‌چيان، 1380)، به تفکيک دو مفهوم «خانه» به معناي «مکان» سکونت و «مأوا» يا «منزل» به معناي «فضاي احساسي» سکونت پرداخته و معتقد است که پيش از دوران صنعتي عموماً مردان سازنده «خانه» و زنان سازنده «مأوا» بوده‌اند. اما با توجه به نقش اساسي خانه به معناي فضاي احساسي (مأوا) در توسعه فرهنگي، لازم است در عصر صنعتي و پساصنعتي که زنان نيز پا به عرصه‌ کار گذاشته‌اند، زنان دوشادوش مردان به ايجاد و توسعه فضاي احساسي خانه کمک کنند.
    مقالة «مشارکت سياسي زنان و توسعه فرهنگي» (پودارتچي، 1383)، پس از بررسي مفهومي و نظري «مشارکت اجتماعي»، چهار عامل فرهنگي، آموزشي، قوانين خانواده، و موانع اقتصادي ـ اجتماعي را مانع مشارکت سياسي زنان مي‌داند و براي مشارکت سياسي زنان راهبردهایي در سه سطح کلان، ‌ميانه و خرد ارائه مي‌کند. از نظر او در سطح کلان بايد ساختارهاي فرهنگي، اجتماعي و سياسي تغيير کند.‌ در سطح ميانه نهادهاي مشارکتي، به‌ویژه در بخش سياسي ايجاد شود، و در بخش خرد در نگرش و فرهنگ فرد به سمت فرهنگ مناسب با مشارکت، تغيير صورت گيرد.
    مقالة «بررسي تأثير توسعه فرهنگي زنان بر کارکردهاي خانواده» (مهدوي و وكيل‌ها، 1394)، به تأثير توسعه فرهنگي بر کارکردهاي خانواده پرداخته است. نويسندگان به اين نتيجه رسيده‌اند که افزايش ميزان تحصيلات بيشترين وزن (معادل 1/066) را بر کارکردهاي خانواده داشته است. به نظر نويسندگان، افزايش تحصيلات در کنار استقلال مالي موجب تغيير بينش، نگرش و رفتار زنان مي‌گردد و تأثير فراوانی بر کارکردهاي خانواده دارد.
    علاوه بر موارد فوق، پژوهش‌هاي زيادي در خصوص اهميت خانواده در فرهنگ اسلامي و نقش آن در انتقال ارزش‌ها و هنجارها صورت گرفته است که در توضيح فضاي مفهومي و نظري خانواده و جايگاه آن به توسعه فرهنگي کمک خواهد کرد.
    2. مفهوم‌شناسي
    1-2. «خانواده»
    مفهوم «خانواده» به سبب ابعاد پيچيده و متعدد زيستي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي، داراي تعاريف متکثر و متنوعي است که هر کس رويکردي خاص نسبت به آن داشته و برخي از ابعاد آن را برجسته نموده است.
     لووي در تعريفي مي‌نويسد: «خانواده واحدي است اجتماعي مبتني بر ازدواج» (گولد و کلب، 1376، ص 382). اين تعريف «خانواده» را پديده‌اي کاملاً فرهنگي معرفي مي‌کند و ساير ابعاد و شاخصه‌هاي آن را ناديده مي‌گيرد. با توجه به همين نکته، آلن بيرو مدعي است:
    اصطلاح «خانواده» را مي‌توان در معناي مجموع اسلاف، اخلاف و خويشان جانبي (نظير برادران و خواهران و فرزندان آنها) و والدين متعلق به يک دودمان و يا جمع زوجين و فرزندان آنان که اولين سلول و يا واحد حيات طبيعي ـ اجتماعي را تشکيل مي‌دهند، به‌کار برد (بيرو، ‌1380، ص 130).
    بيرو ضمن توجه به تعداد اعضای خانواده، بعد نهادي آن را به‌مثابه نخستين واحد طبيعي ـ اجتماعي مورد تأکيد قرار مي‌دهد، اما نسبت به ساير کارکردهاي آن ساکت است. به نظر مي‌رسد تعريفي که ماهيت زيستي ـ فرهنگي و ساير ويژگي‌هاي خانواده را دربر گيرد، شاخصه‌هايی است که جي. گلين براي خانواده بيان کرده است:
    1. وجود پيوند از طريق ازدواج ميان دو فرد يا چند فرد از دو جنس مخالف؛
    2. وجود رابطة خوني رسمي، واقعي يا فرضي که مفاهيم، مناسبات و تعهدات خويشاوندي بر پاية آن استوار است.
    3. وجود شکلي از مسکن‌گزيني (اقامتگاه)؛
    4. وجود وظايف شخصي و اجتماعي گوناگوني نظير مراقبت بدني، طرح‌ريزي فعاليت جنسي، انتقال طرح‌ريزي شدة فرهنگ، وظايف اقتصادي، ‌مراقبت اجتماعي، و در برخي موارد نظارت خانوادگي بر شغل، فعاليت سياسي و مذهبي و از اين قبيل (گولد و کلب، 1376، ص 383).
    با توجه به تعاريف مزبور، به نظر مي‌رسد «خانواده» عبارت است از: نهاد اجتماعي که از طريق ازدواج ميان دو يا چند فرد از جنس مخالف براساس قواعد رسمي يا فرضي شکل‌ گرفته و داراي نوعي از مسکن‌گزيني و وظايف گوناگون شخصي و اجتماعي، از جمله انتقال فرهنگ نسبت به اعضا، به‌ویژه کودکان است.
    2-2. «فرهنگ»
    واژه «فرهنگ» (معادل «culture» در زبان انگليسي و «الثقافه» در زبان عربي) از دو بخش پيشوند «فر» و «هنگ»، از ريشه اوستايي «ثنگ» (thang) به معناي کشيدن و فرهختن آمده است. «فرهنگ» در این معنا با ريشه «educate, education» و «Edure» در لاتين که به معناي کشيدن و نیز تعليم و تربيت است، مطابقت دارد (دهخدا، واژه «فرهنگ»).
    در متون کهن فارسي به معناي ادب و تربيت، علم و دانش، عقل و خرد، و تدبير به‌کار رفته است (آشوري، 1357، ص 16ـ25). اما واژه «culture» در زبان انگليسي ابتدا به معناي کشت و کار و پرورش بوده و واژه‌هاي «agriculture» (کشاورزي) و «horticulture» (باغداري) از همين ريشه گرفته شده‌اند (همان، ص 26).
    مفهوم جديد «فرهنگ» (culture) با تيلور آغاز گرديد. او که تحت تأثير متفکران دوره روشنگري، به‌ویژه گوستاو کلم قرار داشت (کوش، 1381، ص 27)، در کتاب فرهنگ ابتدايي (1871) «فرهنگ» را اين‌گونه تعريف کرده است:
    «فرهنگ يا تمدن» کليت درهم‌‌تافته‌اي است شامل دانش، دين، هنر،‌ قانون، اخلاقيات، آداب و رسوم و هرگونه توانايي و عادتي که آدمي به‌عنوان عضوي از جامعه به‌دست مي‌آورد (آشوري، 1357، ص 39).
    اين تعريف که موجب پايه‌ريزي دانش انسان‌شناسي گرديد، دايره فرهنگ را گسترده ساخت، به‌گونه‌ای‌که تمام امور اکتسابي بشر در حيطه آن قرار ‌گرفت.
    در ادامه اين فرايند، فرهنگ بيشتر به‌مثابه امری نمادين شناخته‌ شد. براساس اين رويکرد «فرهنگ شامل الگو‌هايي است آشکار و ناآشکار از رفتار و براي رفتار که به واسطة نماد‌ها حاصل مي‌شود و انتقال مي‌يابد؛ نمادهايي که دستاوردهاي متمايز گروه‌هاي انساني و از جمله تجسم‌هاي آن را در کار ساخت‌ها تشکيل مي‌دهد. هستة اصلي فرهنگ شامل عقايد سنتي (يعني نشئت گرفته و انتخاب شده در سير تاريخ) و به‌ویژه ارزش‌هاي وابسته به آنهاست. نظام‌هاي فرهنگ را مي‌توان از یک سو فراورد‌هاي عمل و از سوي ديگر مشروط‌کنندة عناصر عمل بعدي تلقي کرد (آوتويت و باتامور، 1392، ص 630).
    فهم فرهنگ به‌مثابه امری نمادين و معنادار و در عين ‌حال ساختارمند و منسجم در بسياري از تعاريف «فرهنگ» ديده مي‌شود. به نظر مي‌رسد تعريف ذيل روشن‌ترين و منسجم‌ترين تعريفي است که در جمع‌بندي از تعاريف متعدد فرهنگ ارائه شده است:
    «فرهنگ» جامع‌ترين نظام معنايي يا بنيادي‌ترين نرم‌افزار هويت‌بخش و هدايتگر کنش‌هاي انساني در فرايند زيست فردي و اجتماعي در جامعه و مرکب از مجموعة نسبتاً منسجمي از عناصر هستي‌شناختي (جهان‌بيني) و ارزش‌شناختي (ايدئولوژي يا نظام بايد‌ها و نبايد‌هاي منبعث از آن جهان‌بيني) است (شوراي عالي انقلاب فرهنگي، 1392، ص 16؛ شرف‌الدين، 1393).
    اين تعريف مي‌تواند منتخب اين نوشتار باشد، با اين توضيح که فرهنگ علاوه بر آنچه گفته شد،‌ بافتاري و زمينه‌مند نيز هست. اضافه ‌کردن اين شاخصه به تعريف مزبور، اين امکان را ميسر مي‌سازد که بتوان از فرهنگ‌هاي گوناگون سخن گفت و چه‌بسا در خصوص برخي عناصر فرهنگ رويکرد انتقادي داشت.
    2-2. «توسعه فرهنگي»
    مفهوم «توسعه فرهنگي» دارای ابهام مضاعف است؛ زيرا مفاهيم «فرهنگ» و «توسعه» به‌تنهايي معناي روشني ندارند، بلکه توصيف‌ها و دريافت‌هاي متفاوتی از هرکدام وجود دارد که خود به مجمع نقد و نظر تبديل شده است. ازاین‌رو ترکيب اين دو مفهوم ابهام مضاعفي ايجاد مي‌کند که براي هر پژوهشگر ابهام‌آفرين است. ازاين‌رو ناچاريم براي درک روشني از اين مفهوم، فرايند تاريخي پيدايش و تحول آن را بررسي کنيم.
    «توسعه» در ابتدا بيشتر نتيجه تحول جامعه‌هاي غربي به شمار می‌آمد که در ابعاد اقتصادي، علمي و فني پیشرفت کرده بودند. اما با چرخش فرهنگي (Cultural Turn) که در نيمه دوم قرن بيستم در انديشه غربي اتفاق افتاد، فرهنگ در محور توجه علوم انساني، به‌ویژه علوم اجتماعي قرار گرفت. مهم‌تر از آن، شکست الگوهاي تک‌بعدي اقتصادمحور، به‌ویژه هزينه‌هاي سنگين فرهنگي و اجتماعي که اين الگوها بر جامعه‌هاي غيرغربي تحميل کرده بود، انديشمندان و سياست‌گذاران توسعه را وادار به تفکر و بازانديشي کرد. از يک‌ سو، کشورهاي توسعه‌يافته همزمان با تغييرات فزاينده در زمنيه‌هاي علمي و فني، در پي‌ گسترش فعاليت‌هاي استعماري بودند و از سوي ديگر، کشورهاي غيرغربي که عمدتاً يا تحت سلطه استعمار قرار داشتند و يا تازه استقلال يافته بودند، تنها راه استقلال را استعمارزدايي و تأکيد بر هويت فرهنگي مي‌دانستند (پهلوان، 1378، ص 151).
    در چنين شرايطي «يونسکو» که خود از خاکستر جنگ جهاني دوم برخاسته بود، نشست‌هايي را درباره نقش و جايگاه فرهنگ در توسعه برگزار کرد. هدف «يونسکو» از اين نشست‌ها ارائه راهبردهايی براي توسعه متوازن و آگاهانه در قالب برنامه‌هاي آموزشي، سياست علمي،‌ سياست فرهنگي و سياست اطلاعاتي بود، بدون اينکه اهميت برنامه‌هاي توسعه اقتصادي را ناديده بگيرد.
    در نتيجه سه دهه تلاش «يونسکو» و برگزاري همایش‌هاي جهاني و منطقه‌اي، سرانجام مجمع عمومي سازمان ملل متحد در دسامبر 1986 قطعنامه شماره 41/187 را تصويب کرد که در آن «دهه‌ جهاني توسعه فرهنگي» از سال 1988ـ1997 در دستور کار قرار گرفت. در اين قطعنامه از سازمان‌هاي جهانی درخواست شده بود براي تحقق اهداف چهارگانه ذيل تلاش کنند:
    1. اذعان به بعد فرهنگي توسعه: بايد راه‌هايي پيدا کرد که توليد و خلاقيت را به هم پيوند زند و ريشه اقتصاد را پيدا کند.
    2. حفظ و تقويت هويت‌هاي فرهنگي: تشويق همه استعدادها و ابتکارات فردي و جمعي؛
    3. گسترش مشارکت در حيات فرهنگي: بسيج نيروهاي آزادي بيان و خلاقيت در فرد و جامعه به نام «حقوق بشر»، اراده آزاد و استقلال فکر؛
    4. ارتقاي همکاري فرهنگي بين‌المللي: جست‌وجو، افزايش و تقويت ابزاري که به موجب آن يک فرهنگ آزادانه از ديگران وام بگيرد و به نوبه خود بر آنها تأثير بگذارد و در عين ‌حال به هسته‌اي از حقايق پذيرفته شده‌ جهاني احترام بگذارد (مایور، 1988، ص 6).
    بنابراين، بعد فرهنگي توسعه در توسعه فرهنگي،‌ «فرهنگ» را شامل تمام ابعاد زندگي انسان، و «توسعه» را داراي ابعاد اقتصادي، اجتماعي، سياسي و فرهنگي مي‌داند و مدعي است توسعه بايد مبتني بر هويت فرهنگي يک جامعه باشد.
    بر اين ‌اساس، با توجه به فرايند تاريخي انديشه «توسعه فرهنگي» و ابعاد و اهداف آن از يک سو و مفاهيم «توسعه» و «فرهنگ» از سوي ديگر، به نظر مي‌رسد «توسعه فرهنگي» عبارت است از: حرکت رو به بالاي کل نظام اجتماعي از طريق حفظ و تقويت هويت فرهنگي،‌ مشارکت در حيات فرهنگي و ارتقاي همکاري‌هاي بين‌المللي. بنابراين، در توسعه فرهنگي، فرهنگ، هم ابزار توسعه است و هم هدف. هدف از آن روست که غايت توسعه بر اساس ارزش‌ها و باورهاي فرهنگي تعيين مي‌گردد، و ابزار است؛ زيرا اين غايات و اهداف از طريق ظرفيت‌ها و سازوکارهاي فرهنگ (يعني از طريق تقويت هويت فرهنگي)، مشارکت افراد در حيات فرهنگي و ارتقاي همکاري‌هاي بين المللي به‌دست مي‌آيد.
    3. مباني نظري
    در خصوص توسعه فرهنگي، نظريه‌‌پردازي گسترده‌اي انجام نگرفته و اقدام‌ها بيشتر به سمت سياست‌گذاري اجرايي پيش رفته است. با اين وجود، دو نظريه «جامعه‌شناسي توسعه فرهنگي» و نظريه «کنش فرهنگي» مشخصاً با محوريت «توسعه فرهنگي» ‌پرداخت شده‌اند.
    1-3. جامعه‌شناسي توسعه فرهنگي
    نظريه «جامعه‌شناسي توسعه فرهنگي» توسط ژوفر دومازديه (Jofre Dumazedier) فرانسوي براي غلبه بر بيگانگي انسان در جامعه سرمايه‌داري مطرح شد. وی معتقد بود: کار در جامعه سرمايه‌داري به بيگانگي انسان انجاميده است و زندگي واقعي بسياري از کارگران تنها در اوفات فراغت مي‌تواند تحقق پيدا کند (دومازديه، 1958، ص 117ـ118).
    ازاین‌رو توسعه فرهنگي به‌مثابه توسعه شخصيت کارگران و توسعه فرهنگ عامه است. او مدعي است تمام جوامع توسعه‌يافته و در حال توسعه به دنبال تعادل ميان سنت و تجدد هستند و تنها رويکرد نظري که مي‌تواند اين مهم را به انجام برساند، «جامعه‌شناسي توسعه فرهنگي» است؛ زيرا جامعه‌شناسي توسعه فرهنگي به علت آنکه بر تحول سه‌گانه پيشرفت (توسعه اقتصادي کارآمدتر، کاهش نابرابري، و مشارکت اجتماعي) دلالت دارد، درک جامع‌تري از فرايند موضوع مطالعه ارائه مي‌دهد (دومازديه، 1991، ص 5ـ6).
    بر اين ‌اساس، هدف اصلي توسعه فرهنگي خلق ذهنيت‌هاي سازگار با توسعه از طريق فرهنگ است و از اين طريق شاخص‌هاي بهبود يک موضوع اجتماعي را در موقعيت خود آن جست‌وجو مي‌کند و در پي ‌بهبود جامعه از درون خود جامعه است.
    2-3. کنش فرهنگي
    نظريه «کنش فرهنگي» توسط آگوستين ژيرار در تکميل نظريه‌ «جامعه‌شناسي توسعه فرهنگي» با تکرار دوگانه «سنت» و «تجدد» و ضرورت تعادل ميان آن دو مطرح گرديد. ژيرار به خاطر سِمت سياسي که در «يونسکو» داشت، علاوه بر پيامدهاي منفي تجدد در غرب، نيم‌نگاهي هم به شکست الگوهاي توسعه در جهان به اصطلاح سوم نمود و هويت افراد و ملت‌ها را نيز مطرح کرد (وستایم، 2019، ص 174).
    از منظر او توسعه فرهنگي اکنون، نه يک تجمل يا زينتي از سر فراواني، بلکه عميق‌ترين پيوند را با شرايط شرايط توسعه عمومي دارد. او حق استفاده از فرهنگ را نه‌‌تنها به خاطر عدالت، بلکه به علت منطبق بودن آن با نيازهاي غيرقابل سرکوب بشر مي‌داند؛ زيرا فرهنگ هويت‌بخش انسان است (ژيرار، ‌1372، ص 2ـ3). بنابراين، از نظر ژيرار انسان معاصر نيازمند برگشت به زندگي فرهنگي است (آنچه به او هويت مي‌بخشد) و زندگي فرهنگي از طريق کنش فرهنگي ميسر است.
    بنابراين، نظريه «جامعه‌شناسي توسعه فرهنگي» و نظريه «کنش فرهنگي» هر دو تنها راه نجات انسان معاصر از سلطه تجدد و نظام سرمايه‌داري در غرب و فائق آمدن بر الگو‌هاي ناکارآمد توسعه و اتخاذ رويکرد بومي در کشورهاي در حال توسعه را برگشت به فرهنگ‌ مي‌دانند، و هر دو در پي بهبود جامعه از طريق فرهنگ و ظرفيت‌هاي درون جامعه از يک‌ سو و توجه به علم و فناوری روز، از سوي ديگرند.
    اما پرسشي که در اينجا شکل مي‌گيرد اين است که جايگاه خانواده در توسعه فرهنگي چيست؟ پاسخ به اين پرسش، با توجه به رويکرد اصلي توسعه فرهنگي مبني بر بازگشت به هويت فرهنگي جامعه، به جايگاه خانواده در درون هر فرهنگ برمي‌گردد. روشن است که خانواده به‌مثابه يکي از مهم‌ترين عوامل جامعه‌پذيري افراد مطرح است.
    3-3. خانواده و جامعه‌پذيري
    «جامعه‌پذيري» يا «اجتماعي‌شدن» يکي از مهم‌ترين سازوکارهايی است که افراد از طريق آن، ارزش‌ها و هنجار‌هاي جامعه را فرامي‌گيرند. اين مفهوم به سبب جايگاه محوري آن توسط انديشمندان علوم اجتماعي، روان‌شناسي و علوم تربيتي تعريف شده است. آلن بيرو مي‌نويسد:
    اين واژه فرايند تأثير متقابل بين يک شخص و محيط اجتماعي او را مي‌رساند که نتيجة آن پذيرش مدل‌هاي رفتاري اجتماعي در آن محيط و پيدايي نوعي انطباق متقابل بين فرد و جامعه است. در معناي اخير، اجتماعي‌شدن، فرايندي است رواني ـ اجتماعي که بر پايه شخصيت اساسي تحت تأثير محيط و مخصوصاً نهادهاي تربيتي، ديني و خانوادگي، تشکل مي‌يابد (بيرو،‌ 1380، ص 363).
    بنابراين، جامعه‌پذيري نقشی اساسي در انتقال ارزش‌ها و هنجارهاي اجتماعي بر افراد، به‌ویژه کودکان دارد و جايگاه خانواده، چه به‌عنوان يکي از عوامل جامعه‌پذيري و يا زمينه‌ساز آن بسيار برجسته است؛ زيرا والدين همواره به‌مثابه الگوهاي رفتاري نقش بسزايي در تربيت رواني، فکري و روند اجتماعي‌شدن فرزندان خود دارند. الگوهایي که در همه زمينه‌ها نقش خود را در روند رو به رشد کودکان و نوجوانان نمايان ساخته و در جامعه بروز داده و نمود عيني دارند. ازاين‌رو شايد کم‌هزينه‌ترين، کارآمدترين و ساده‌ترين شکلي که دولت‌ها از طريق آن جامعه را مديريت مي‌کنند،‌ حمايت از نهاد خانواده است.
    اسلام، دين جهاني و خاتم اديان، نقش خانواده در اجتماعي‌کردن کودکان براساس اصول اسلامي و به تبع آن، ايجاد جامعة پويا و متعالي را برجسته مي‌داند.
    اگر بخواهيم جامعه‌اي را پي‌ريزي نماييم که اساس آن برپايي عدل و حرکت به سوي فضيلت و کمال باشد، بايد بذر آن را در محيط خانواده بکاريم؛ زيرا خانواده سهم بسيار ارزنده‌اي در بناي تمدن انساني و برپا داشتن روابط همکاري در جامعه دارد و نيز فضيلت‌هاي اخلاقي هر جامعه مرهون آموزش صحيح اخلاق و ادب خانواده به فرزندان خود مي‌باشد (قريشي، 1362،‌ ص 15).
    به همين علت است که بسياري از انديشمندان علوم تربيتي معتقدند:
    زندگي و سرنوشت هر انساني تحت تأثير تجارب دوران کودکي او قرار مي‌گيرد و رابطة کودک با اعضاي خانواده، مثل پدر و مادر عوامل اساسي تشکل روحي و اخلاقي اوست (کوهستاني،‌ 1371).
    قرآن کريم نيز با توجه به جايگاه خانواده در امر تربيت و جامعه‌پذيري کودکان، داشتن ارتباط نيک با همديگر را توصيه مي‌کند. برای نمونه، در آيه 15 سوره مبارکة «احقاف»، روابط‌ و مناسبات اسلامي خانواده تصوير شده است. در اين آيه خداوند متعال ابتدا انسان را به نيکي نسبت والدين سفارش مي‌کند و زحمات مادر و پدر را يادآوري مي‌نمايد. طبق اين آيه شريفه، هر مسلماني بايد خود، والدين و نسل پس از خودش را به خداوند وصل کند و براي صلاح آنان از خداوند کمک بطلبد. در واقع، در جامعه مطلوب قرآني، اين‌گونه پيوستگي‌ نسل‌ها با محوريت خداجويي و عبوديت حفظ مي‌گردد و هر فردي با رشته محبت، با نسل قبل و بعد از خود پيوندی ناگسستنگي مي‌يابد (حسيني، 1383). بنابراين، براساس آموزه‌هاي اسلامي جايگاه خانواده در جامعه‌پذيري و انتقال ارزش‌ها برجسته است.
    براساس رويکرد فرهنگ‌محوري دو نظريه «جامعه‌شناسي توسعه فرهنگي» و «کنش فرهنگي»، خانواده به‌مثابه يکي از مهم‌ترين عوامل جامعه‌پذيري مي‌تواند نقشی اساسي در توسعه فرهنگي جامعه داشته باشد و اين جايگاه در فرهنگ اسلامي به علت تأکيدهاي فراوان بر اهميت خانواده، برجسته‌تر است.
    4. مؤلفه‌هاي توسعه فرهنگي
    براساس مفهوم‌شناسي و نظريه‌هاي پيشين، «توسعه فرهنگي» از عناصر سه‌گانه‌ا‌ي ترکيب‌ يافته که قاعدة آن را «تقويت هويت فرهنگي» و دو ضلع ديگر آن را «مشارکت» و «ارتقاي همکاري‌هاي بين‌المللي» تشکيل مي‌دهند. ساختار کلي اين عناصر مبتني بر استدلال قياسي است؛ بدين ‌معنا که توسعه فرهنگي به مقتضاي ضرورت دروني خود، چيزي جز بازگشت به فرهنگ و هويت فرهنگي نيست. به همين علت خودباوري فرهنگي و اتکا به هويت دروني جامعه به‌مثابه قاعده مؤلفه‌هاي سه‌گانه قرار مي‌گيرد.
    اما با توجه به اينکه فرهنگ از باورها و ارزش‌هاي گوناگوني تشکیل مي‌گردد که تمام آنها همسو با پيشرفت و تعالي جامعه نيست و مشارکت آنها نمي‌تواند جامعه را در مسير پيشرفت و تعالي قرار دهد، معيارها‌يی لازم است که براساس آن عناصر فرهنگي ارزيابي گردد. ازاين‌رو‌ «پالايش فرهنگي» دومين مؤلفه‌ توسعه فرهنگي به شمار می‌آید.
    سومين مؤلفه توسعه فرهنگي در ارتباط با رويکرد درون‌زايي توسعه فرهنگي مطرح مي‌گردد؛ بدين ‌معنا که در توسعه فرهنگي نقطه محوري اتکا به فرهنگ بومي و داخلي است؛ اما اين اتکا به معناي بي‌اهميت شمردن باورها و ارزش‌هاي بشري نيست، بلکه از طريق ارتباط آگاهانه يا ـ به عبارت دقيق‌تر ـ گزينش جبنه‌هاي مثبت و طرد جنبه‌هاي منفي، مي‌توان با ديگر فرهنگ‌ها ارتباط برقرار کرد. بنابراين، توسعه فرهنگي براساس ساختار دروني خود از سه مؤلفه ذيل تشکيل مي‌گردد:
    1. خودباوري فرهنگي؛
    2. پالايش فرهنگي؛
    3. ارتباط آگاهانه با ديگر فرهنگ‌ها.
    5. شاخص‌هاي مؤلفه‌هاي توسعه فرهنگي
    مؤلفه‌ها به علت کليت و انتزاعي بودن آنها، قابليت بررسي در زمينه بررسي را ندارند. ازاين‌رو نيازمند شاخص‌سازي‌اند. «شاخص‌سازي» فرايندي است که طي آن يک مفهوم تجزيه شده، به شاخص‌هايی تبديل مي‌شود که مصاديق آن را مي‌توان در زمينه محل بحث بررسي کرد. «شاخص‌سازي» در روش‌هاي کمي، تبديل مفهوم کيفي به کمّي است، اما در روش‌هاي کيفي به سبب نبود امکان ارائه کميت، بيشتر از شاخص‌هاي تحليلي استفاده مي‌گردد. بر اين ‌اساس، در اين نوشتار به منظور ارزيابي نقش خانواده در توسعه فرهنگي، تلاش مي‌شود با تجزيه و تحليل مؤلفه‌ها و عناصر توسعه فرهنگي، شاخص‌هاي آن را شناسايي کنيم:
    1-5. شاخص‌هاي خودباوري فرهنگي
    «خودباوري فرهنگي» عبارت است از: شناخت و آگاهي از ارزش‌ها و هنجارهاي فرهنگي جامعه، اعتماد به توانمندي‌ها و اقدام براساس آنها. خودباوري در سطح فردي و اجتماعي در مواجهه با چالش‌ها مطرح مي‌شود؛ به اين معنا که فرد يا جامعه پس از اتخاذ تصميم، ممکن است با موانع و چالش‌هايی روبه‌رو گردد. در اين صورت تنها راه موفقيت (در سطح اجتماعي)، خودباوري فرهنگي است؛ يعني شناخت‌ خويشتنِ‌ فرهنگي و آگاهي از توانمندي‌ها، اعتماد به آنها و اقدام براساس آنها. بر اين ‌اساس شاخص‌هاي خودباوري فرهنگي عبارتند از: ابتدايي‌ترين حقوق فردي و اجتماعي؛ مانند هويت ‌فرهنگي، آزادي انديشه و بيان، و حق انتخاب و تصميم‌گيري.
    2-5. شاخص‌هاي پالايش فرهنگي
    «پالايش فرهنگي» به معناي فرايند ارزيابي فرهنگ براساس سنجه‌هایي است که ضمن رويکرد انتقادي نسبت به فرهنگ، توجه اصلي آن به پيشرفت و توسعه جامعه است. بر اين ‌اساس شاخص‌هاي مزبور عبارتند از: مشارکت اجتماعي،‌ عدالت محوري، علم‌محوري، خلاقيت و مانند آن.
    3-5. شاخص‌هاي ارتباط آگاهانه با ديگر فرهنگ‌ها
    ارتباط آگاهانه با ديگر فرهنگ‌ها به اين معناست که توسعه فرهنگي ضمن طرد رويکرد «خويشتن‌محوري»، ارتباط با فرهنگ‌هاي ديگر را براساس ارزش‌ها و هنجارهاي پذيرفته‌شده‌ بومي مي‌داند. بر اين ‌اساس شاخص‌ اين ارتباط در جامعه اسلامي عبارت است از: اصل «نفي سبيل / سلطه».
    6. روش تحقيق
    با توجه به رويکرد ديني اين نوشتار و استخراج مؤلفه‌هاي توسعه فرهنگي براساس استدلال قياسي، روش تحقيق «تحليل اسنادي» است. روش «اسنادي» يکي از روش‌هاي کيفي است که به لحاظ مباني معرفت‌شناختي عمدتاً در الگوواره (پارادايم) تفسيري قرار مي‌گيرد (صادقي فسايي و عرفان‌منش، ‌1394).
    پژوهش اسنادي مبتني بر سند بوده، اسناد رکن اساسي آن به شمار مي‌رود. سند به‌طور عام (اعم از سند و مدرک) عبارت است از: متن نوشته‌شده و يا ضبط‌شده حاوي داده‌ها يا اطلاعاتي درباره يک موضوع يا پديده. اين نوع اسناد در کتابخانه‌ها، بایگانی روزنامه‌ها، دفاتر مؤسسات تاريخي، و پرونده‌هاي سازماني يا نهادي قابل دسترسي‌اند (بوون، 2009، ص 28). مهم‌ترين قالب‌هاي آن عبارتند از: کتاب‌ها، نشريات، و اسناد.
    بر اين‌ اساس، اسناد اين نوشتار عبارتند از:‌
    الف) متون ديني: قرآن و احاديث شريف؛
    ب) کتاب‌ها و مقالات انديشمندان اسلامي که حول محور آموزه‌هاي اسلامي شکل‌گرفته‌اند.
    شيوه اجراي اين تحقيق در سه سطح قابل بررسي است:
    1) سطح گردآوري داده‌ها: در اين سطح دو عملکرد شناسايي منابع و مرور نظام‌مند و هدفمند انجام مي‌گيرد.
    2) سطح تحليل و ارزيابي: در اين مرحله متون مدنظر براساس شاخص‌هاي مشخص‌ شده تجزيه و تحليل شده، تا اشباع مطالعاتي(دريافت پاسخ قانع‌کننده) ادامه مي‌يابد.
    3) نتيجه‌گيري و گزارش نهايي.
    7. بررسي و ارزيابي نقش خانواده در توسعه فرهنگي براساس آموزه‌هاي اسلامي
    با توجه به شاخص‌هاي پيشين، اينک به بررسي آموزه‌هاي ديني مي‌پردازيم. يافته‌هاي پژوهش با توجه به شاخص‌ها تجزيه و تحليل شده، در ذيل هر شاخص قرار مي‌گيرند:
    1-7. خودباوري فرهنگي
    «خودباوري فرهنگي» يکي از مهم‌ترين شاخصه‌هاي پيشرفت و توسعه يک کشور به حساب مي‌آيد. اين شاخص در دو سطح «فردي» و «اجتماعي» مطرح است. در سطح فردي، «خودباوري» به معناي اعتقاد و باور به «ذات» و «خويشتن» خويش است. اما در سطح اجتماعي، خودباوري فرهنگي به معناي اعتقاد و اعتماد به باورها،‌ ارزش‌ها و هنجارهاي فرهنگي يک جامعه است. با اين ‌حال، اين شاخص يکي از چالش‌هاي اصلي عدم پيشرفت جوامع اسلامي است، به‌گونه‌ای‌كه امام خميني مي‌گويد:
    به قدري ما را از پيشرفت‌هاي خود و قدرت‌هاي شيطاني‌شان ترسانده‌اند که جرئت دست زدن به هيچ ابتکاري نداريم و همه‌چيز خود را تسليم آنان کرده و سرنوشت خود و کشورهاي خود را به‌دست آنان سپرده و چشم و گوش بسته مطيع فرمان هستيم؛ و اين پوچي و تهي‌مغزي مصنوعي موجب شده که در هيچ امري به فکر و دانش خود اتکا نکنيم و کورکورانه از شرق و غرب تقليد نماييم (موسوی خميني، 1385، ج 21، ص 415).
    يکي از بستر‌هاي اصلي تقويت و پرورش خودباوري فرهنگي خانواده است. خانواده به سبب ظرفيت‌هاي متعددي مانند ارتباط عاطفي و فرصت طولاني، مي‌تواند نقش برجسته‌ا‌ي در ايجاد و تقويت خودباوري داشته باشد. اسلام نيز ضمن تأکيد بر اهميت خودباوري و اعتماد به نفس در امور فردي و اجتماعي، آموزه‌هاي ذيل را برای ايجاد و تقويت آن در خانواده ارائه مي‌دهد:
    1-1-7. گرامي داشتن کودک
    پيامبر اکرم مي‌فرمايند: «فرزندان خود را گرامي بداريد و در نيکو تربيت کردن آنها بکوشيد» (مجلسي، 1403ق، ج 104، ص 95). از جمله اموری که موجب تکريم کودک مي‌گردد عبارتند از: اجتناب از تنبيه بدني، به‌ویژه قبل از ده سالگي است (محمدی ري‌شهري، 1386، ج 1، ص 109)، سلام کردن (صدوق، 1362، ج 1، ص 272) و نام نيکو بر او نهادن (کليني، 1407ق، ج 6، ص 48).
    2-1-7. مهرورزي با کودک
    محبت نقش بي‌بديلي در شکل‌گيري شخصيت اخلاقي افراد، به‌ویژه کودکان دارد. در حديثي مهرورزي مساوي با دين شمرده شده است: «هَلِ الدَّينُ اِلاّ الحُبُّ؟» (همان، ج 8، ص 80) بر اين ‌اساس، پيامبر اکرم مي‌فرمايند: «کودکان را دوست بداريد و با آنها مهرباني کنيد» (همان، ج 6، ص 39).
    نیز در احاديث متعددی بر بوسيدن فرزند تأکيد شده است. برای نمونه پيامبر اکرم می‌فرمایند: «فرزندان‌تان را زياد ببوسيد؛ زيرا در هر بوسيدن درجه‌اي در بهشت براي شماست» (حرعاملي، 1412ق، ج 15، ص 203ـ204).
    3-1-7. اجتناب از سرزنش پي در پي
    سرزنش مکرر موجب خدشه‌دار شدن اعتماد به نفس می‌شود و نقش مخربي در کاهش خودباوري دارد. ازاین‌رو در احاديث متعددی از آن منع شده است (تميمي آمدي، 1410ق، ح 3748).
    2-7. آزادي انديشه
    ديدگاه اسلام درباره «آزادي انديشه» مبتني بر ديدگاه اسلام درباره انسان است. از نظر اسلام، اساس انسانیت بر آزادي بوده و مبدأ آزادي بحث اراده و اختيار انسان است (طباطبائي، 1378، ج 4، ص 183). ازاین‌رو اسلام نه‌تنها آزادي انديشه را مهم‌ مي‌داند، بلکه بارها در قرآن کريم به تدبر و تعقل امر نموده است.
    يکي از بسترهاي مهم‌ و تأثيرگذاري که مي‌تواند زمينه پرورش و رشد انديشه و تفکر را فراهم کند، خانواده است. خانواده‌ در ابعاد گوناگون، از جمله با تسهيل و فراهم‌سازي زمينه بازي، مي‌تواند نقش مهمي در رشد و شکوفايي استعداد کودک داشته باشد. دين مبين اسلام نيز بازي را يکي از عوامل تأثيرگذار در رشد فکري، جسمي و عاطفي کودک به شمار آورده، در احاديث متعدد و سيره ائمة اطهار بر آن تأکيد شده است. به‌طورکلي اين آموزه‌ها در دو بخش ذیل دسته‌بندي می‌شود:
    1-2-7. تأکيد بر فراهم‌سازي زمينه بازي
    پيامبر اکرم مي‌فرمايند: «مَن كانَ عِندَهُ صَبِيٌّ فَليَتَصابَّ لَهُ» (صدوق، 1413ق، ص 483)؛ هر که کودکي دارد بايد با او کودکانه رفتار کند.
    امام صادق در روايتي ديگر مي‌فرمايند: «دست‌کم بچه را هفت سال رها کن، تا مي‌تواند از دنياي بازي لذتش را ببرد» (حرعاملي، 1412ق، ج 21، ص 473).
    امام کاظم مي‌فرمايند: «کساني در بزرگسالي عجول، شتابزده و بي‌ظرفيت هستند که در کودکي به اندازه کافي بازي نکرده‌اند» (مجلسي، 1403ق، ج 60، ص 362).
    2-2-7. ‌نمونه‌هاي عملي بازي ائمه هدي با کودکان
    اين دسته‌ طيفي از بازي‌هاي عملي ـ فکري در قالب،‌ کُشتي، بازي کردن با نقش شتر يا اسب توسط والدين، شعر، معما، بازي با خاک و طبعيت را دربر مي‌گيرد. برای نمونه، در سيره پیامبر اکرم از جابربن عبدالله انصاري نقل شده است: بر پيامبر وارد شدم، ديدم حسنين بر پشت آن حضرت سوار بودند و آن حضرت چهار دست و پا حرکت مي‌کردند. پيامبر به آن دو مي‌فرمودند: «چه خوب شتري است شتر شما و چه خوب سوارکاريد شما دوتا!» (مجلسي، 1403ق، ج 43، ص 285).
    اين سيره نبي مکرم در موارد متعددی نزد صحابه تکرار شده و با محتواهاي متفاوت نقل گردیده است. همين‌گونه نقل شده است که فاطمه زهرا ضمن بازي با کودکانشان شعر ذيل را که محتواي ارزشي دارد، مي‌خواندند:
    «اِشبه اَباکَ يا حَسَنُ، وَ اَخلَع عَنِ الحَقِ الرَسَنَ، وَ اعبُد اِلهاً ذامِنَنِ، وَ لاتُوالِ ذَاالإحَنِ» (همان، ص 286)؛ حسن جان! همانند پدرت باش و حق را از قيد و بند رها کن.‌ خداوندي را که صاحب نعمت است پرستش کن و با کينه‌توزان دوستي مکن.
    از جمله‌ بازي‌هاي فکري ديگري که در سيره امام صادق نقل شده، بازي استاد و شاگردي در قالب حدس کلمات و يا بازي با کلمات هم‌وزن است؛ به اين صورت که استاد ويژگي‌هاي يک ميوه را مي‌گفت، شاگردان بايد اسم آن ميوه حدس مي‌زدند. هر کودکي موفق مي‌شد، به جاي استاد قرار مي‌گرفت. يا اينکه کلمات هم وزن (مثلاً الشراعيه، الذراعيه، الصفائيه و...) آنقدر تکرار مي‌شد تا شاگرد اشتباه کند (منصوري، 1384، ص 9ـ10).
    3-7. عدالت‌محوري
    عدالت‌ به‌مثابه يکي از پايه‌هاي اصلي پيشرفت و توسعه جوامع، از اهداف اصلي اسلام و فلسفه فرستادن پيامبران و انزال کتب آسماني شمرده شده است (حديد: 25). اسلام براي برپايي نظام عادلانه، راهکارها و دستورات متعددی در ابعاد، سطوح و بسترهاي گوناگون اجتماعي ارائه نموده است. يکي از بسترها و زمينه‌هاي مهم و تأثيرگذارِ ممارست و برپايي عدالت، خانواده است.
    عدالت در خانواده در دو بعد «روابط ميان زن و شوهر» و «والدين نسبت به فرزندان» مطرح مي‌گردد. در بعد نخست، باتوجه به اينکه عدالت در اسلام «رعايت حقوق افراد و اعطاء حقِ هر ذي حق» (ترمذي، 1419ق، ج 4، ح 2121) و «قرار دادن هرچيزي در جاي مناسب آن» (نهج‌البلاغه، 1379، حکمت 437) است، رعايت حقوق همسر (مانند نفقه، مهريه، تمکين و مانند آن) عدالت، و تضييع آن ظلم به همسر و نسبت به اين نهاد تأثيرگذار اجتماعي است.
    اما در بعد دوم، آموزه‌هاي اسلامي در دو دسته‌ جاي مي‌گيرند: برخي از آنها به اصل «عدالت‌ورزي» اشاره دارند و برخي ديگر به آثار آن. در دستة نخست، «عدالت» به معناي رفتار متناسب با سن، جنس و ويژگي‌هاي فرزندان است؛ مانند عدالت‌ورزي ميان فرزندان در هديه دادن (بخاري، 1392، ج 3،‌ ح 2586)، بوسيدن (محمدی ري‌شهري، 1386، ج 13، ص 487)، نشاندن روي زانو (بغدادي، 1410ق، ج 1، ص 173، ح 36) و بخشش مال (بخاري، 1392، ج 3،‌ ح 2586).
    اما دسته‌ دوم که به ‌کارکردها و آثار عدالت‌ورزي اشاره نموده‌اند،‌ مانند حديث شريف که پيامبر اکرم مي‌فرمايند: «از خدا بترسيد و بين فرزندانتان با عدالت رفتار کنيد؛ همان‌گونه که دوست داريد آنان به شما نيکي کنند» (طبرسي،‌ 1370،‌ ص 220). به‌طورکلي اين کارکردها در چهار دسته قابل بررسی است:
    1. موجب نيکي و رعايت حقوق متقابل والدين از جانب فرزندان (همان)؛
    2. ممانعت از حسادت و کينه‌ورزي فرزندان نسبت به يکديگر (نوري، 1408ق، ج 15،‌ ص 173)؛
    3. رعايت عدالت نسبت به کودکان آينده خود؛
    4. ايجاد زمينه‌ عدالت‌ورزي نسبت به تأمين عدالت در جامعه.
    4-7. حق انتخاب و تصميم‌گيري
    تمام زندگي فردي و اجتماعي انسان عرصه انتخاب‌هايی با دايره محدود و يا گسترده است.‌ ازاين‌رو تصميم‌گيري و انتخابْ نقشی اساسي در رشد و تعالي فرد و جامعه دارد. با اين وجود، اين قدرت دروني انسان نيازمند تقويت و گسترش فرهنگ داشتن حق انتخاب است. يکي از بسترهاي اصلي که مي‌تواند به ايجاد، تقويت و گسترش فرهنگ آن در جامعه کمک کند، خانواده است. والدين با ايجاد زمينه اظهار نظر و دادن حق انتخاب، مي‌توانند نقش اساسي در رشد شخصيت مستقل و مسئوليت‌پذير کودکی داشته باشند که توانايي تصميم‌گيري دارد.
    آموزه‌هاي اسلامي ضمن تأکيد بر اهميت حق انتخاب و تصميم‌گيري (زمر: 18؛ انسان: 3؛ ابراهيم: 7)، شاخصه‌هاي ذيل را برای تقويت و پرورش آن در خانواده ارائه مي‌دهد:
    1-4-7. الف. نگاه تدريجي و فرايندي
    براساس آموزه‌هاي اسلامي، دوره تربيت کودک فرزندان به سه هفت سال تقسيم‌ مي‌گردد: سيادت و سروري؛ اطاعت و فرمانبرداري؛ و مشورت و نظرخواهي (مجلسي، 1403ق، ج 104،‌ ص 95). بر اين ‌اساس، مشورت که نقشی اساسي در تقويت حق انتخاب دارد، در هفت سال سوم قرار مي‌گيرد. علاوه‌ بر اين در احاديث متعدد آمده است که به کودکان متناسب سن آنها مسؤليت بدهيد.
    2-4-7. تقويت قدرت شناختي
    «خودآگاهي» و «ديگرآگاهي» نقشی اساسي در تصميم‌گيري آگاهانه دارد. ازاين‌رو اميرمؤمنان علي مي‌فرمايند: بهترين چيزي که نوجوانان بايد بياموزند، چيزهاي است که در بزرگسالي به آنها نياز خواهند داشت (ابن‌ ابن‌الحديد، 1404ق، ج 20، ص 333). نیز در حديثي ديگر مي‌فرمايند: «دانش را در کودکي بياموزيد تا در بزرگي سروری کنيد» (همان، ج 20، ص 267).
    3-4-7. تقويت شخصيت و خودباوري
    رشد و استقلال شخصيتي يکي از عوامل مهم‌ تصميم‌گيري و انتخاب است. بر اين ‌اساس در متون از تکريم کودک مانند سلام کردن به کودک (صدوق، 1362، ج 1، ص 272)؛ اجتناب از سرزنش مکرر (تميمي آمدي، 1410ق، ح 3748) سخن به میان آمده است.
    5-7. علم‌آموزي
    علم‌آموزي از پايه‌هاي اصلي رشد و تعالي هر فرد و جامعه‌ای است و مسير پيشرفت و توسعه يک جامعه از مجرای دانش مي‌گذرد. اهميت علم‌آموزي در اسلام نيز به‌ گونه‌ای است که نخستين پيام الهي با نداي «خواندن»، «قلم»، «علم» و «تعليم» آغاز ‌گردید (علق: 1ـ4). علاوه بر اين يکي از مهم‌ترين اهداف پيامبران الهي شمرده شده و پيامبر اکرم نيز تحصيل علم را بر زن و مرد فرض دانسته و بعد مسافت را مانع نشمرده‌اند (حلي،‌ 1407ق، ج ۱، ص ۷۲).
    در جامعه معاصر هرچند نهاد مدرسه متولي آموزش است، اما نقش خانواده در اين مهم، با فراهم‌سازي زمينه‌ تحصيلي کودکان و يادگيري‌هاي غيرمستقيم، بر کيفيت و غناي آموزش مي‌افزايد. آموزه‌هاي اسلامي درخصوص نقش خانواده در آموزش بر شاخصه‌هاي ذيل تأکيد مي‌کنند:
    1-3-4-7. نگاه فرايندي
    آموزه‌هاي اسلامي درخصوص تربيت کودک در خانواده مبتني بر نگاه فرايندي است. ازاين‌رو طبق احاديثي که دوره‌هاي تربيتي فرزندان را به سه دوره هفت‌ سال دسته‌بندي مي‌کند، در هر مرحله‌ نوعي آموزش متناسب با آن مرحله را در نظر مي‌گيرند. برای نمونه، امام صادق مي‌فرمايند: «فرزند بايد هفت سال بازي کند، هفت‌ سال سواد‌آموزي کند و هفت سال حرام و حلال ديني را فراگيرد» (حرعاملي، 1412ق، ج 21، ص 475).
    2-3-4-7. آموزش و تربيت
    در نظام اسلامي علم‌آموزي همراه با تربيت است و به‌عنوان نگاه جامع در نظر گرفته مي‌شود.
    3-3-4-7. تربيت معارف ديني
    تأکيد اسلام بر نگاه تربيت ديني موجب شده است فراگيري معارف اهميت زيادي داشته باشد. طبق حديثي که نقل شد، حلال و حرام در دوره سوم در نظر گرفته شده، اما در برخي احاديث آمده است: «معارف اسلامي را هرچه زودتر به فرزندانتان بياموزيد، پيش از آنکه مخالفان بر شما سبقت بگيرند» (کليني، 1407ق، ج 6، ص 47).
    4-3-4-7. تأکيد بر يادگيري در سنين پايين
    با وجود تأکيد پيامبر اکرم بر عدم محدوديت زماني در فراگيري آموزش، اسلام نگاه ويژه‌اي به يادگيري (علم و معارف اسلامي) در سنين کودکي و جواني دارد. برای نمونه امام علي مي‌فرمايند: «العِلمُ مِنَ الصِّغَرِ كالنَّقشِ في الحَجَرِ» (مجلسي، 1403ق، ج 1، ص 224)؛ آموختن در کودکي همچون نقشي بر روي سنگ است.
    همچنین آن حضرت در وصيتي به فرزندشان امام حسن مي‌فرمايند: «قلب نوجوان همچون زمينی خالي است که هر چیزی را مي‌پذيرد. ازاين‌رو پيش از آنکه دلت سخت و عقلت مشغول شود، به تأديب و تربيت تو پرداختم» (همان، ص 223).
    5-3-4-7. يادگيري مهارت‌هاي زندگي
    از جمله آموزش‌هاي اسلام که بر آنها تأکيد شده، مهارت‌هاي زندگي (مانند تيراندازي و شنا) است. به نظر مي‌رسد با توجه به شرايط معاصر، برخي مهارت‌های سالم اجتماعي را نيز مي‌توان در اين دايره گنجاند.
    6-7. خلاقيت
    خلاقيت نقش اساسي در رشد عقلي و فکري افراد دارد و يکي از اصول اوليه پيشرفت و توسعه جامعه، داشتن افراد خلاق و نوآور است؛ افرادي که به راه‌هاي عادي و مسيرهاي از قبل تعيين شده اکتفا‌ نکرده و در جست‌وجوي راه‌هاي تازه‌اند. خانواده در کنار مدرسه،‌ نقشی اساسي در پرورش استعداد کودکان دارد. چون خانواده فرصت‌هاي زيادي براي تربيت کودک دارد، مي‌تواند قدرت تفکر و تخيل کودکان را پرورش دهد و آنان را به فراگيري راه‌هاي نو تشويق کند و مهم‌تر اينکه از اشتباه کردن نترساند. آموزه‌هاي اسلامي انسان‌ها را همانند معادن طلا و نقره داراي استعدادهاي ويژه‌اي شمرده‌اند (کليني، 1407ق، ج 8، ص 177) که نيازمند استخراج توانايي‌ها و استعدادها نهفته است.
    بر اين ‌اساس، اسلام علاوه بر تأکيد بر تدبر و تعقل در امور و تقويت قدرت شناختي کودک، بر بازي کردن کودکان تأکيد فراوان نموده است. همان‌گونه که در قسمت «آزادي انديشه» بيان شد، بازي به صورت کلي موجب رشد فکري و عقلي کودک مي‌شود. دومين شاخص مطمح‌نظر اسلام، مهرباني در آموزش و ناديده گرفتن اشتباه کودک است.
    امام سجاد مي‌فرمايند: «حق خردسالْ مهربانى در آموزش، بخشيدن، پوشاندن اشتباهات، مدارا، و کمک به اوست» (صدوق، 1413ق، ج 2، ص 625).
    شاخصه‌ ديگري که اسلام بر آن تأکيد دارد، توجه به نيازهاي آينده است. ازاین‌رو امام علي مي‌فرمايند: «لاتَقسِروا أَولادَکُم عَلى آدابِکُم فَإنَّهُم مَخلوقونَ لِزَمانٍ غَيرِ زَمانِکُم» (ابن ‌ابي‌الحديد، 1404ق،‌ ج 20، ص 267)؛ آداب و رسوم خود را بر فرزندان خود تحميل نکنيد؛ زيرا آنها براي زماني غير از زمان شما آفريده شده‌اند.
    7-7. مشارکت اجتماعي
    از پايه‌هاي اصلي داشتن جامعه پويا و تلاشگر «مشارکت اجتماعي» افراد جامعه است. جامعه‌اي که اعضای آن نسبت به امور اجتماعي بي‌تفاوت باشند، نه‌تنها رو به رشد و تعالي نخواهد بود، بلکه سرانجام از هم ‌خواهد پاشيد. بدین‌روی حکومت از ابزار‌هاي گوناگونی براي بسيج مردم و مشارکت آنان در امور اجتماعي بهره مي‌گيرد. اما اين شاخصه بيش از همه مي‌تواند در خانواده پرورش یابد.
    خانواده مي‌تواند با در پيش گرفتن اصول تربيتي صحيح، زمينه هر چه بيشتر مشارکت اعضای خود در جامعه را فراهم کند. البته اين امر با توجه به الگوي ساخت قدرت در خانواده امکان‌پذير است. ساخت قدرت در خانواده مي‌تواند سختگيرانه، سهيل‌گيرانه و مقتدرانه باشد (مريجي، 1390)، اما تنها شيوه مقتدرانه است که مي‌تواند فرزندانی مستقل، سختکوش، منضبط و فعال به بار آورد. آموزه‌هاي اسلامي نيز ضمن رد روش سخت‌گيرانه (اجتناب از سرزنش زياد و منع تنبيه) و سهل‌گيرانه (تقدير از کودک نيکو‌کار برای تنبيه کودک خطاکار)، توجه به مشارکت کودک در امور خانه را تشويق مي‌کند.
    به همين سبب بر مشورت با فرزندان (الولد وزير سبع سنين) ـ البته بعد از سن 14 سالگي ـ تأکيد شده است. بنابراين، بر توجه به مشارکت فرزندان در امور خانه که مي‌تواند زمينه مشارکت اجتماعي نيز باشد، در آموز‌ه‌هاي ديني تأکيد گردیده است.
    8-7. اصل «نفي سلطه / سبيل»
    يکي از مؤلفه‌هاي اصلي توسعه فرهنگي، «ارتباط آگاهانه با فرهنگ‌هاي ديگر» است. اما اين ارتباط به صورت مطلق نیست، بلکه بايد در چارچوب اصول و ارزش‌هاي فرهنگي جامعه صورت گيرد. يکي از اصول فقهي نظام حقوقي اسلام «نفي سلطه» يا «نفي سبيل» است که در تمام زمينه‌هاي سياسي، اقتصادي و فرهنگي حاکميت دارد. قرآن کريم به صراحت مي‌فرمايد: «لَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا» (نساء: 141)؛ خداوند هرگونه سلطه کافران را به صورت مطلق بر مؤمنان جايز نمي‌داند.
    از جمله موارد کاربرد اين اصل، خانواده است. اسلام به سبب اهميت والايي که بر جايگاه خانواده در رشد و تعالي فرد و جامعه قائل است، حريم خاصي براي حفاظت و صيانت آن در نظر گرفته است. ازاین‌رو طبق آيه شريفه از ورود غيرمسلمان به اين حريم منع کرده است. فقهاي اسلامي موارد ذيل را مصاديق قاعده مزبور در امور خانواده دانسته‌اند:
    الف) حضانت و سرپرستي کودک: در صورتي که يکي از والدين کافر گردد، حضانت با والد مسلمان است (نجفي، 1404ق، ج 32، ص 287).
    ب) ولايت: تمام فقها اتفاق دارند که کفر موجب ساقط شدن حق ولايت (بر ازدواج،‌ سفيه، مجنون، صغير و مانند آن) مي‌گردد (شهيد ثاني، 1413ق، ج 15، ص 141).
    ج) ارث: براساس فقه اسلامي، به‌ویژه فقه اهل‌بيت، کفر مانع ارث بردن کافر از ميت مسلمان مي‌گردد (نجفي، 1404ق، ج 39، ص 16).
    د) ازدواج: صورت‌هاي متعددي براي ازدواج مسلمان با غيرمسلمان متصور است، اما دو نمونه از آن به اجماع تمام فقها براساس استناد به آيه شريفه فوق جايز نيست:
    1) ازدواج زن مسلمان با مرد کافر (زهيلي، 1418ق،‌ ص 653)؛
    2) ازدواج زن مسلمان با مرد کافر غير اهل کتاب (نجفي، 1404ق، ج 27، ص 102).
    روشن است که اين موارد به علت ايجاد سلطه و به تبع آن تأثيري است که بر عقايد و عادات و رفتار افراد ـ از جمله ـ کودکان دارد. اسلام با جعل اين اصل،‌ زمينه اين برتري را از بين برده است.
    نتيجه‌گيري
    «توسعه فرهنگي» به معناي تعالي زندگي در جامعه براساس ارزش‌هاي متعالي فرهنگي است. اصولاً هدف اصلي توسعه فرهنگي نه‌تنها توليد، بهره‌وري، بالا رفتن درآمد سرانه و رشد اقتصادي جامعه، بلکه علاوه بر آن، توسعه انساني و داشتن انسانی پويا، فعال، خلاق، آگاه و داراي اعتماد به نفس است.
    «توسعه فرهنگي» بدين ‌معناست که فرهنگ نقش اساسي و بنيادين در توسعه دارد. ازاین‌رو هرگونه الگوي توسعه بدون توجه به فرهنگ پيشاپيش شکست خورده است. بر همين اساس، توجه به عناصر فرهنگ بومي و پالايش آن و نیز توجه به ديگر فرهنگ‌ها ‌نيز امري لازم در فرايند توسعه و پيشرفت است. بدین‌روی سه بعد «خودباوري فرهنگي»، «پالايش فرهنگي» و «ارتباط آگاهانه با ديگر فرهنگ‌ها» از مؤلفه‌هاي اصلي توسعه فرهنگي است.
    خانواده به‌مثابه حلقه واسط بين فرد و جامعه، جايگاه برجسته‌ای در توسعه فرهنگي دارد، هرچند برنامه‌هاي کشورهاي ـ به اصطلاح ـ جهان سوم به اين مهم توجه نکرده‌اند. اما دين همواره در نقش ارائه‌دهنده الگوهاي رفتاري، نقش بسزايي در تربيت رواني، فکري و روند اجتماعي‌شدن افراد، به‌ویژه کودکان دارد. با توجه به مؤلفه‌هاي سه‌گانه و شاخص‌هاي متعدد توسعه ‌فرهنگي، يافته‌ها نشان مي‌دهد نقش خانواده در تمام شاخص‌هاي مزبور برجسته است و دين اسلام تأکيد فراواني بر جايگاه خانواده دارد. 
     

     

    References: 
    • نهج‌البلاغه، 1379، قم، هجرت.
    • ابن ‌ابي‌الحديد، عبدالحميدبن هبة‌الله، 1404ق، شرح نهج البلاغه، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم،‌ قم، كتابخانة آيت‌الله مرعشي نجفي.
    • آشوري، داريوش، 1357، تعريف‌ها و مفهوم فرهنگ، تهران، مرکز فرهنگي آسيا.
    • آقامحمديان شعرباف، حميدرضا، 1387، «نقش و جايگاه خانواده در فرايند توسعه فرهنگي»، در: همايش ملي توسعه و تحول در فرهنگ و هنر، ج 1، قم، سوره مهر.
    • آوتويت، ويليام، تام باتامور، 1392، فرهنگ علوم اجتماعي قرن بيستم، تهران، نشر ني.
    • بخاري، محمدبن اسماعيل، 1392، صحيح البخاري، ترجمه عبدالعلي نور احراري، تربت جام، شيخ الاسلام احمد جام.
    • بغدادي، عبدالله محمد عبيد، 1410ق،‌ العيال، تحقيق نجم عبدالرحمن خلف، مدينة منوره،‌ دار ابن‌القيم.
    • بيرو، آلن، 1380، فرهنگ علوم اجتماعي (انگليسي ـ فرانسه ـ فارسي)، ترجمة باقر ساروخاني، تهران، کيهان.
    • پودارتچي، مصطفي، 1383، «مشارکت سياسي زنان و توسعه فرهنگي»، در: مجموعه مقالات دانشگاه علامه طباطبائي، ش 185، ص337-356.
    • پهلوان، چنگيز، 1378،‌ فرهنگ‌شناسي: گفتارهايي در زمينه فرهنگ و تمدن، ‌تهران،‌ پيام امروز.
    • ترمذي، محمدبن عيسي، 1419ق، الجامع الصحيح و هو سنن الترمذي، تحقق و شرح احمد محمد شاکر قاهره، دار الحديث.
    • تميمى آمدى، عبدالواحد بن محمد، 1410ق، غرر الحكم و درر الكلم‌، تحقيق سیدمهدی رجائی، چ دوم، قم، دارالکتاب الاسلامی.
    • حرعاملي، محمدبن حسن، 1412ق، وسايل‌الشيعه، تحقيق محمدرضا حسيني جلالي، قم، مؤسسة آل البيت لاحياء التراث.
    • حسيني، اکرم‌السادات، 1383، «تحکيم خانواده در آموزه‌هاي قرآني»، مطالعات راهبردي زنان، ش 26، ص 46-81.
    • حلی، ابن فهد، 1407ق، عدة الداعي و نجاح الساعي‌، بیروت، دار الكتاب العربي.
    • خانيکي، هادي، 1375، «جايگاه و نقش مطبوعات در توسعه فرهنگي ايران»، نامه پژوهش فرهنگي، پيش‌شماره 1، ص 111-124.
    • دهخدا، علی‌اکبر، 1377، لغت‌نامه دهخدا، تهران، مؤسسة لغت‌نامه دهخدا و مرکز بین‌المللی آموزش زبان فارسی دانشگاه تهران.
    • زهيلي، وهبه، 1418ق، الفقه الاسلامي و أدلته، دمشق، دار الفکر المعاصر.
    • ژيرار، آگوستين، 1372، توسعه فرهنگي: تجارب و خط‌مشي‌ها، ترجمة پروانه سپرده و علي هاشمي گيلاني، تهران، مرکز پژوهش‌هاي بنيادي.
    • شرف‌الدين، سيدحسين، 1393، «علامه طباطبائي و بنيادهاي هستي‌شناختي فرهنگ»، معرفت فرهنگي اجتماعي، سال پنجم، ش 2، ص 65-92.
    • شوراي عالي انقلاب فرهنگي، 1392، نقشه مهندسي فرهنگي کشور، تهران، دبيرخانه شوراي عالي انقلاب فرهنگي.
    • صادقي فسايي،‌ سهيلا و ايمان عرفان‌منش، 1394، «مباني روش‌شناختي پژوهش اسنادي در علوم اجتماعي؛ مورد مطالعه: تأثيرات مدرن شدن بر خانواده ايراني»، راهبرد فرهنگ، ش 29، ص 61-92.
    • صدوق، محمدبن على، 1413ق، من لايحضره الفقيه‌، تحقيق علي‌اکبر غفاري، چ دوم، قم، دفتر انتشارات اسلامى.
    • ـــــ ، 1362، الخصال، تحقيق و تصحيح علي اکبر غفاري، قم، جامعة مدرسين.
    • طباطبائی، سيدمحمدحسین، 1378، تفسیر المیزان، ترجمة محمدباقر موسوی، قم، دفتر انتشارات اسلامی.
    • طبرسي، حسن‌بن فضل، 1370، مکارم الاخلاق، قم، شريف الرضي.
    • عاملي، زين‌الدين‌بن علي (شهيد ثاني)، 1413ق، مسالک الافهام إلي تنقيح شرائع الاسلام، قم، مؤسسة المعارف الاسلاميه.
    • فاضلي، نعمت‌الله، 19/1/1394، «سرنوشت خانواده در برنامه‌هاي توسعه»، روزنامه ايران، ش 5899، ص 17.
    • قريشي، باقرشريف، 1362، نظام تربيتي اسلام، تهران، فجر.
    • کليني، محمدبن يعقوب، 1407ق، الکافي، تهران، دار الکتب الاسلاميه.
    • کوش،‌ دني، 1381، مفهوم فرهنگ در علوم اجتماعي، ترجمة فريدون وحيدا، تهران، سروش.
    • کوهستاني، حسينعلي، 1371، «نقش خانواده در تربيت فرزندان»، پيوند، ش 158، ص 30-39.
    • گولد جوليوس و ويليام ل کلب، 1376، فرهنگ علوم اجتماعي، تهران، مازيار.
    • گيوه‌چيان، فاطمه، 1380، «ملاحظاتي درباره نقش زنان در توسعه فرهنگي»، زن در توسعه و سياست، ش 2، ص 109-124.
    • مجلسي،‌ محمدباقر، 1403ق، بحار الانوار، چ دوم، بيروت، مؤسسة الوفاء.
    • محمدی ري‌شهري،‌ محمد، 1386، ميزان الحکمه، قم، دارالحديث.
    • مريجي، شمس‌الله، 1390، «ﺑﺮرﺳﯽ ﻧﻘﺶ ﺧﺎﻧﻮاده در ﮐﺎﻫﺶ اﻧﺤﺮاﻓﺎت اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ»، معرفت فرهنگي اجتماعي، ش 4، ص 49-72.
    • منصوري، ذبيح‌الله، 1384، مغز متفکر جهان شيعه، تهران، جاويدان.
    • موسوی خميني، سيدروح‌الله، 1385، صحيفه امام، چ چهارم‌، تهران، مؤسسة تنظيم و نشر آثار امام خميني.
    • مهدوي، سيدمحمدصادق و سميرا وکيل‌ها، 1394، «بررسي تأثير توسعه فرهنگي زنان بر کارکردهاي خانواده»،‌ مطالعات توسعه اجتماعي ايران، سال هفتم، ش 2، ص ص 73-84.
    • نجفي، محمدحسن، 1404ق، جواهر الکلام في شرح شرائع الاسلام، بيروت، دار احياء التراث العربي.
    • نوري، حسين‌بن محمدتقي، 1408ق، مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، بيروت، مؤسسة آل‌البيت لاحياء التراث.
    • Bowen, Glenn A, 2009, "Document Analysis as a Qualitative Research Method", Qualitative Research Journal, V. 9, p. 27-40.
    • Dumazedier, Joffre, 1958, "Problèmes Du Loisir: (Enquête Psycho-Sociologique Sur Le Développement Socio-Culturel de l’agglomération d’Annecy)", Revue Internationale de l’Education 4, N. 1, p. 117–120.
    • _____ , 1991, "Défense Du Concept De Développement Culturel En Sociologie", World Leisure & Recreation, N. 33, p. 5-6.
    • Mayor, Fredrico, 1988, "The World Decade for Cultural Development", The Courier, Paris UNESCO.
    • Vestheim, Geir, 2019, "UNESCO Cultural Policies 1966–1972 – the Founding Years of ‘New Cultural Policy", Nordisk Kulturpolitisk Tidsskrift, N. 22, p. 174–195.
    شیوه ارجاع به این مقاله: RIS Mendeley BibTeX APA MLA HARVARD VANCOUVER

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    زکی، عبدالله، پارسانیا، حمید.(1402) نقش خانواده در توسعه فرهنگی بر اساس آموزه‌های اسلامی. فصلنامه معرفت فرهنگی اجتماعی، 14(2)، 139-159

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    عبدالله زکی؛ حمید پارسانیا."نقش خانواده در توسعه فرهنگی بر اساس آموزه‌های اسلامی". فصلنامه معرفت فرهنگی اجتماعی، 14، 2، 1402، 139-159

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    زکی، عبدالله، پارسانیا، حمید.(1402) 'نقش خانواده در توسعه فرهنگی بر اساس آموزه‌های اسلامی'، فصلنامه معرفت فرهنگی اجتماعی، 14(2), pp. 139-159

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    زکی، عبدالله، پارسانیا، حمید. نقش خانواده در توسعه فرهنگی بر اساس آموزه‌های اسلامی. معرفت فرهنگی اجتماعی، 14, 1402؛ 14(2): 139-159