ارزشهای اسلامی حاکم بر شناسایی وضعیت مطلوب در سازمانهای رسانهای از منظر قرآن کریم

Article data in English (انگلیسی)
مقدمه
«ارزش اخلاقي» يک فعل اختياري (يا کنش) مطلوب است که هدفي متعالي و نتايج و پيامدهاي مثبتی در روح و روان انسان دارد. منظور از «ارزشهاي اسلامي» در پژوهش حاضر، «ارزشهاي اخلاقي برگرفته از اسلام» است. بنابراين «ارزش اسلامي» عبارت است از: يک فعل اختياري مطلوب و متعالي که مطلوبيت آن از مباني و بينشهاي اسلامي نشئت گرفته و انجام آن انسان را به اهداف والا و کمال حقيقي خويش (يعني قرب خداوند متعال) نائل ميسازد.
ارزشهاي اسلامي با همديگر مجموعهاي هدفمند، هماهنگ و منسجم تشکيل ميدهند که «نظام ارزشي اسلام» خوانده ميشوند. وقتي ارزشهاي اسلامي در ارتباط با مديريت مطرح ميشود، منظور آن است که نظام ارزشي اسلام شامل ارزشهايي است که در نظريهها و روشهاى عملى مديران مسلمان اثر مىگذارد و به حرکت آنها جهت ميدهد. به همين سبب، براي تدوين مديريت اسلامي و اِعمال آن، ضرورت دارد ارزشهاي خاصي را که اسلام در ارتباط با مديريت ارائه کرده است، بشناسيم و بهکار بنديم (ر.ک: مصباح يزدي، 1391، ص 286ـ288).
پژوهشگران و صاحبنظران حوزه مديريت اسلامي تلاشهاي متنوع و متکثري براي شناسايي ارزشهاي اسلامي خاص حاکم بر مديريت صورت دادهاند و به فراخور ميزان تسلط بر آموزههاي اسلامي، قدرت تحليل و تجربيات اجرايي خويش، موارد گوناگوني از اين ارزشها را تحت عنوان «اصول مديريت اسلامي» معرفي و تبيين نمودهاند. اصول مديريت اسلامي بايدها و نبايدهاي کلي و دایمي حاکم بر مديريت دانسته ميشود که از مباني، بينشها و ارزشهاي اسلامي نشئت گرفته و راهنماي عمل هستند (ر.ک: نقيپورفر، 1376، ص 203). بخشي از اين ارزشهاي خاص ضمن پژوهشهايي که درخصوص «برنامهريزي در سازمانها» صورت گرفته، شناسايي شده است.
با توجه به اينکه «برنامهريزي در سازمانهاي رسانهاي» حوزهاي خاص براي «برنامهريزي در سازمان» است، علاوه بر ارزشهاي عام شناساييشده، ميتوان ارزشهاي اسلامي خاصي را شناسايي و معرفي نمود که منحصراً بر «برنامهريزي در سازمانهاي رسانهاي» حاکم هستند. با توجه به ماهيت پويا و تأثيرگذاري گسترده رسانهها در جامعه و ويژگيهاي خاص سازمانهاي رسانهاي که ماهيتي سياسي، اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي دارند، «برنامهريزي در سازمان رسانهاي» پيچيدگيها و ويژگيهاي منحصربهفردي دارد که آن را از برنامهريزي در سازمانهاي غيررسانهاي متمايز ميگرداند.
برای مثال در اين سازمانها برنامهريزي براي توليد محصول معمولاً «افقي» است، نه «عمودي و از بالا به پايين»؛ زیرا کارکنان اين سازمانها عمدتاً نيروهاي فکري يا هنرمنداني هستند که با نوآوري محصول تولید ميکنند. همچنين به علت وجود مخاطبان انبوه و گوناگون که به نوعي مشتري محسوب ميشوند و توجه به خواست، نياز و مصلحت آنها براي سازمان رسانهاي حياتي است، برنامهريزي رسانه مبتني بر توليدِ منعطف و متکي بر روابط با مخاطبان است.
علاوه بر اين، با توجه به درهمتنيدگيهاي اجتماعي، فرهنگي و سياسي و تغييرات و تحولات سريع محيط سازمانهاي رسانهاي، رصد مستمر محيطي و سرعت عمل در برنامهريزي کوتاهمدت و اجراي برنامهها، اهميت بيشتري نسبت به سازمانهاي غيررسانهاي دارد (ر.ک: وردينژاد و بهرامي، 1394، ص 59ـ69). از اين نظر برای مطالعه و بررسي برنامهريزي در سازمان رسانهاي داراي اهميت است و ميتواند به رهنمودهايي راهگشا منجر شود.
بررسيها حاکي از آن است که اگرچه درباره ارزشها و اصول برنامهريزي از منظر اسلام پژوهشهايي انجام شده ـ که به مهمترين آنها اشاره خواهد شد ـ اما با توجه به نوپا بودن رشته «مديريت رسانه» و بهويژه مطالعات اسلامي درخصوص آن، تاکنون پژوهشي مستقل در زمینه ارزشهاي اسلامي خاص حاکم بر برنامهريزي در سازمانهاي رسانهاي انجام نشده و اين ارزشها تاکنون شناسايي نگردیدهاند.
همچنين بررسي مطالعات انجامشده در حوزه «برنامهريزي و سياستگذاري رسانه» در ادبيات رايج مديريت رسانه نيز گوياي اين مطلب است که با وجود برخي بررسيها و نوشتههاي نسبتاً قابل قبول درباره برنامهريزي در سازمان رسانهاي، خلأ پژوهشهايي با رويکرد اسلامي کاملاً محسوس است. شناسايي ارزشهاي اسلامي اختصاصي (يا خاص) حاکم بر برنامهريزي در سازمان رسانهاي، بهويژه مرحله آغازين آن، يعني «شناسايي وضعيت مطلوب» (ر.ک: رضاييان، 1388، ص 241) ميتواند قدم مهمي در رفع اين خلأ و تدوين «مديريت اسلامي رسانه» محسوب گردد. بنابراين مسئله اساسي پژوهش حاضر اين است که «ارزشهاي اسلامي خاص حاکم بر شناسايي وضعيت مطلوب در سازمانهاي رسانهاي، بهويژه از منظر قرآن کريم کداماند؟»
1. پيشينة بحث
در مقاله «جايگاه برنامهريزي در مديريت اسلامي از منظر آيات و روايات» (عترتدوست، 1389)، ابتدا به جايگاه برنامهريزي در اسلام پرداخته و سپس اصول برنامهريزي در مديريت اسلامي را احصا نموده است. وي عمدهترين اصول برنامهريزي مطلوب را که از آيات و روايات قابل برداشت هستند «ظرافت و دقت»، «آيندهنگري»، «تفکر و انديشيدن»، «اولويتبندي کارها» و «زمانبندي مناسب» ميداند. همچنين «بهرهمندي از توفيق الهي»، «اميدواري و اعتقاد به امکان حل مشکل»، «استفاده از تجارب ديگران» و «مشورت» را از لوازم برنامهريزي آرماني در مديريت اسلامي برميشمرد که در سايه آنها ميتوان به آرمانها و اهداف مدنظر دست يافت.
در پاياننامه اصول حاکم بر برنامهريزي از منظر اسلام با تکيه بر قرآن کريم (مهدی شفيعي، 1396)، نويسنده کوشیده با بهرهگيري از آيات قرآن کريم و تفاسير، «اصول و دستورالعملهاي کلي حاکم بر برنامهريزي» در دو بُعد «اصول حاکم بر تعيين اهداف» و «اصول حاکم بر مسير و راه دستيابي به اهداف» را شناسايي و تبيين نمايد. پژوهشگر در بعد اول، اصولي همچون «انطباق با آموزهها و ارزشهاي اسلامي، خدامحوري، آخرتگرايي، تقدم منافع معنوي بر منافع مادي، آيندهنگري، عدالتگستري، علم و آگاهي (تخصص)، مشورت، تعهد، اعتدال، انعطاف، صراحت و روشني، زمانبندي و همسويي در تعيين اهداف»، و در بُعد دوم، اصولي همانند «مشروعيت، مشيتگرايي، تفکر، تلاش، اجتناب از شتابزدگي، امدادهاي غيبي، توکل، توسل، اميد، صبر و استقامت» را معرفي و تشريح نموده است.
برخي از اصول مذکور تفاوتي با «اصول حاکم بر برنامهريزي در مديريت رايج» ندارند و از اين نظر عام هستند؛ مانند مشورت، اعتدال، انعطاف، صراحت و زمانبندي. برخي همچون اصول اسلامي، حاکم بر «مديريت» بوده و اختصاصي به «برنامهريزي» ندارند؛ مانند خدامحوري، آخرتگرايي و عدالتگستري. اما برخی ديگر را ميتوان ارزشهاي خاص و اصول اسلامي حاکم بر برنامهريزي در تمام سازمانها دانست؛ مانند «اميدواري و اعتقاد به امکان حل مشکل»، «توکل» و «توسل».
پژوهش حاضر در جستوجوي ارزشهاي اسلامي خاص حاکم بر فرايند برنامهريزي در سازمانهاي رسانهاي، بهويژه در مرحله «شناسايي وضع مطلوب» است. با لحاظ اينکه تصميمگيري رابطه تنگاتنگي با برنامهريزي دارد، بجاست به نتايج برخي پژوهشهاي اسلامي در ارتباط با تصميمگيري نيز اشاره شود.
در مقالة «طراحي الگوي تصميمگيري اخلاقي مديران مبتني بر آموزههاي نهجالبلاغه» (خسروآبادي و رضاييمنش، 1394)، برخي از مهمترين مؤلفههاي تصميمگيري استخراجشده از نهج البلاغه را «التزام به حق، عدالت، حسن تدبير، فهم و ادراک صحيح، محوريت منافع و مصالح عامه، صداقت و امانتداري» عنوان کردهاند.
در مقالة «طراحي الگوي تصميمگيري با رويكرد اسلامي» (رازيني و عزيزي، 1394)، مفهوم «بصيرت» را مؤلفه محوري در تصميمگيري با رويکرد اسلامي دانسته و عوامل «مشورت، توکل، اخلاص و اعتدالگرايي» را مؤثر در تصميمگيري با رويکرد اسلامي معرفي نمودهاند. همچنين در بخش نتايج تصميمگيري، به «اثربخشي دنيوي و اخروي، عاقبت به خيري، قبول کارکنان، برائت ذمه و اطمينانبخشي» اشاره نمودهاند.
در مقالة «توکل و تأثير آن بر متغيرهاي رفتاري تصميمگيري مديران از منظر قرآن» (اسماعيليزاده و محدثيفر، 1392)، نقش «توکل» در تصميمگيري مديران را با توجه به آموزههاي قرآن بررسي شده و نتيجه گرفتهاند که توکل سبب جلب رضايت و ياري خداوند، بهويژه در وضعيت نبود اطمينان شده، درهاي رحمت الهي و امدادهاي غيبي را بر روي انسان باز ميکند.
2. مفاهيم کليدي
1ـ.2. «سازمانهاي رسانهاي»
مجموعههايي هستند که به توليد، جمعآوري، بستهبندي و توزيع محتوا (پيام) به منظور آموزش، اطلاعرساني، سرگرمي يا اقناع مخاطبان ميپردازند. اين سازمانها همانند ساير سازمانها، نيازمند اِعمال مديريت برای نيل به اهدافي همچون رشد، بقا و سودآوري هستند و هر چه در خصوص اصول، وظايف و فرايندهاي مديريتي در دانش مديريت مطرح است، در اين سازمانها نيز مصداق پيدا ميکند (ر.ک: روشندل اربطاني، 1386).
«سازمان رسانهاي اسلامي» يک سازمان رسانهاي است که رسالت و مأموريت اصلي خويش را تبليغ و ترويج اسلام و آموزههاي اسلامي قرار داده، مهمترين کارکرد آن آموزش است و بر مبناي نظام ارزشي اسلام اداره ميشود (ر.ك: يوسفزاده و همکاران، 1394، ص 305-307؛ مصباح يزدي، 1391، ص 282). شبکههاي تلويزيوني جهاني اسلامي (همچون کوثر، ثقلين، المنار، السلام، و ولايت) بارزترين مصاديق اينگونه سازمانها هستند.
2ـ2. شناسايي وضعيت مطلوب (اولين مرحله فرايند برنامهريزي)
«برنامهريزي» يکي از وظايف و فرايندهاي مهم مديريتي در سازمان، و عبارت است از: «تعيين هدف و طراحي وضعيت مطلوب، و يافتن و پيشبيني راهها و وسايلي که دستيابي به آن را ميسر سازد». برنامهريزي از لحاظ «زمان پيشبينيشده براي تحقق اهداف» ميتواند «بلندمدت»، «ميانمدت» يا «کوتاهمدت» باشد. همچنين از لحاظ «ميزان جامعيت اهداف نسبت به سازمان و بخشهاي گوناگون آن» يا «سطح سازماني برنامهريزان»، سه گونه برنامهريزي «راهبردي»، «تاکتيکي» و «عملياتي» قابل تفکيک است (ر.ک: رضاييان، 1388، ص 179ـ183). سياستگذاري، برنامهريزي راهبردي و برنامهريزي کوتاهمدت (در قالب طرح) سه گونة رايج و پرکاربرد برنامهريزي در سازمانهاي رسانهاي هستند (ر.ک: وردينژاد و بهرامي، 1394).
با وجود تمايزات و اقتضائات خاصي که انواع برنامهريزيها دارند، ميتوان مراحل مشترک و يکساني براي همه آنها در نظر گرفت که عبارتند از: 1. شناسايي وضعيت مطلوب؛ 2. وضعيتشناسي و شناخت وضع موجود؛ 3. شناسايي و اولويتبندي موضوعات و مسائل؛ 4. شناسايي و اولويتبندي راهکارها و راهحلها؛ 5. انتخاب بهترين راهحل و تصميمگيري نهايي.
در اين الگوي پنجمرحلهاي برنامهريزي، «شناسايي وضعيت مطلوب» به معناي شناسايي يا تعيين اهداف سازمان، اعم از رسالت، مأموريتها، چشمانداز، و اهداف ميانمدت و کوتاهمدت است. شناسايي وضع موجود از يک سو به شناخت سازمان، ارزشهاي حاکم بر آن و نقاط قوّت و ضعف آن، و از سوی ديگر بر شناخت محيط و فرصتها و تهديدهاي متنوع آن دلالت دارد. مرحله سوم مقايسه وضع مطلوب و موجود را برجسته ميسازد که نتيجه آن شناسايي موضوعات و مسائل مهم سازمان است. مرحله چهارم به شناسايي بهترين راهکارها از راههای طرق گوناگون و معتبر اشاره مينمايد. و سرانجام، مرحله پنجم به مباحثي همچون انتخاب و اختيار بهترين راهحل (يا راهحلها)، پيشبيني و زمانبندي مراحل اجراء، تصميمگيري نهايي و همچنين رسميتبخشي به تصميم نهايي دلالت مينمايد.
3ـ2. «ارزش اخلاقي»
«ارزش» در لغت، اسم مصدر از ماده «ارزيدن» و به معناي «قيمت و ارزندگي» است (دهخدا، 1377؛ معين، 1388، ذيل واژه «ارزش»). ارزش يک شيء، شخص يا فعل به ميزان «مطلوبيت» آن بستگي دارد و اين مطلوبيت ناشي از ميزان پاسخگويي آن به نيازهاي جسمي و روحي، يا تناسب آن با کششهاي روحي و رواني انسان است. در مباحث فلسفه اخلاق، اصطلاح «ارزش» در رابطه با «افعال اختياري انسان و اهداف و نتايج آن» مطرح ميگردد.
يک فعل اختياري (يا کنش) زماني داراي مطلوبيت است که هدفي متعالي داشته، و نتايج و پيامدهاي مثبت در روح و روان انسان داشته باشد. به اين مطلوبيت «ارزش اخلاقي» گفته ميشود. آن دسته از افعال اختياري که انسان براي تأمین نيازهاي طبيعي و اشباع غرايز حيواني خود انجام ميدهد، با وجود مطلوبيتشان ارزش اخلاقي ندارند، بلکه تنها افعالي که در جهت تأمين «اهداف و خواستهاي متعالي و انساني» انجام ميشوند داراي ارزش اخلاقي هستند (مصباح يزدي، 1393، ص140ـ142).
وقتي «ارزش» درباره افعال و کنشهاي متعالي انسان بهکار ميرود، برخلاف زماني که درباره اشيای يا اشخاص استعمال ميشود، علاوه بر معناي مصدري «معناي وصفي» نيز پيدا ميکند؛ يعني هم معناي «مطلوبيت» ميدهد و هم «مطلوب». برای مثال، علاوه بر اينکه گفته ميشود: «نيکوکاري با ارزش/ ارزشمند / داراي ارزش است و يا ارزش دارد»، ميتوان گفت: «نيکوکاري ارزش است».
در عنوان پژوهش حاضر و مباحث آتي، منحصراً کاربرد وصفي ارزش مدنظر است. با اين لحاظ، ارزش اخلاقي را ميتوان به اين شکل بازتعريف نمود که «يک فعل اختياري (يا کنش) مطلوب است، وقتی هدفي متعالي داشته و نتايج و پيامدهاي مثبت در روح و روان انسان دارد».
بايد گفت: مطلوبيتِ يک فعل اختياري به هدف و نتيجه آن بستگي دارد، و مطلوبيت و ارزشمندي اهداف و نتايج، خود متأثر از باورها و بينشها و مفروضات بنيادي و حقايق است. بنابراين ارزشهاي اخلاقي داراي دو مبنا هستند: 1. بينشها و باورها؛ 2. گرايشها.
بينش انسان نسبت به يک سلسله از اعتقادات و واقعيات جهان هستي، موجب ميشود گرايشهايي متعالي در او برانگيخته شود. از انضمام اين بينش و گرايش برخاسته از آن است که مطلوبيتها (ارزش به معناي عام آن) شکل ميگيرد. اين مطلوبيتها منشأ کنشهاي اختياري متعالي در انسان، يعني ارزشهاي اخلاقي ميشوند (ر.ک: مصباح يزدي، 1375).
4ـ2. «ارزشهاي اسلامي»
اسلام بهمثابه مكتبي انسانساز که از منبع نوراني وحي سرچشمه گرفته، ارزشهاي اخلاقي گوناگوني را معتبر دانسته و معرفي نموده است که به آنها «ارزشهاي اسلامي» گفته ميشود. از منظر فلسفه اسلامي، کمال نهايي و والاترين هدف براي کنشها و رفتارهاي انسان «قرب الهي» است. هر رفتار و خصلتي كه موجب تقرب به خداوند شود، از منظر اسلام ارزش است و هرکدام كه موجب دوري از خداوند متعال شود بيارزش و بهعبارت ديگر، ضدارزش محسوب ميگردد.
بنابراين «ارزش اسلامي» يک فعل اختياري مطلوب و متعالي است که مطلوبيت آن از مباني و بينشهاي اسلامي نشئت گرفته و انجام آن انسان را به اهداف والا و کمال حقيقي خويش (يعني قرب خداوند متعال) نائل ميسازد. تمام ارزشهاي اسلامي، اعم از «ذاتي يا غيري»، «فردي يا جمعي» و «عام يا خاص»، ارتباط مستحکمي با يکديگر داشته، هدف واحدي دارند. ازاينرو مجموعهاي منسجم، هماهنگ و هدفمند را تشكيل ميدهند که «نظام ارزشي اسلام» خوانده ميشود (مصباح يزدي، 1391، ص 143؛ همو، 1375).
در يک دستهبندي، ارزشهاي اسلامي ميتوانند «عام» و «خاص» باشند. برای نمونه، مبتني بر آيه «إنّ الله يأمُر بالعَدلِ و الإحسان...» (نحل: 90)، «عدل» و «احسان» دو «ارزش اسلامي عام اجتماعي» هستند که بر تمام روابط اجتماعي انسانها حاکماند. اما «توجه به تعالي روحي کارمندان» يک «ارزش اسلامي خاص اجتماعي» و به عبارت ديگر، يک «ارزش مديريتي» است که بر روابط سازماني که سنخي از روابط اجتماعي است، حاکم است (مصباح يزدي، 1375).
به همين شکل «ارزشهاي اسلامي حاکم بر مديريت» نيز ميتوانند عام يا خاص باشند. «ارزشهاي عام مديريتي» همه موضوعات و مباحث مديريت را شامل ميشوند؛ و «ارزشهاي خاص مديريتي» به برخي موضوعات و حوزهها منحصر ميگردند (نقيپورفر، 1376، ص 203). ارزشهايي که نوشتار حاضر به معرفي و تشريح آن خواهد پرداخت، نمونهاي از ارزشهاي خاص (و حتي اخص) مديريتي محسوب ميگردند؛ زیرا منحصراً در عرصه برنامهريزي در سازمانهاي رسانهاي جاري و حاکم هستند.
3. روش پژوهش
براي دستيابي به پاسخ پرسشهاي پژوهش، نگارندگان براساس روش «اجتهادي» و مبتني بر اصول و قواعد آن، به واکاوی آيات قرآن کريم پرداختهاند و يافتههاي پژوهش را استخراج نمودهاند.
«روش اجتهادي» شيوهاي مرسوم در حوزههاي علميه براي تحقيق و بررسي موضوعات مرتبط با علوم ديني، بهويژه پاسخ به مسائل علم فقه است. در اين روش محقق براي درک مراد شارع (يعني خداوند متعال، پيامبر اکرم و حضرات معصوم) و يافتن حکم شرعي (براي يک مسئله فقهي)، به منابع ديني (يعني قرآن و سنت) مراجعه ميکند و پس از فحص و جمعآوري تمام آيات و روايات مرتبط با موضوع، براساس قواعد مطرح در علم «اصول فقه» به استنباط و تجزيه و تحليل دادهها ميپردازد. اين قواعد عمدتاً ناظر به «بررسي سند و تأييد صدور از شارع»، «به دست آوردن معناي کلام در خطابات لفظي»، «فهم عرفي و تخصصي متون ديني» و «چگونگي بهکارگيري اصول عقلي» است. محقق براي دستيابي به برداشت و فهمي متقن و قابل اطمينان از آيات قرآن، شأن نزول، شرايط اجتماعي زمان نزول و احتمالات گوناگون را بررسي ميکند. درباره روايات نيز سند، مدلول، جهت صدور، و قرائن حاليه و مقاليه را در نظر ميگيرد (ر.ک: جعفري، 1391، ص 214).
اما اين روش محدود به علم فقه نیست و به طرق گوناگون در ديگر علوم اسلامي نيز کاربرد دارد. برای نمونه در مديريت اسلامي «روش اجتهادي» با عنوان «روش اجتهاد جامع» به رسميت شناخته شده و در سند «نقشه جامع مديريت اسلامي» (نجما) به تفصیل، تعريف، منابع، ابزارها، شرايط، پيشفرضها، چارچوبها، قواعد، اصول، سطوح گوناگون و مراحل «اجتهاد جامع در مديريت اسلامي» ذکر شده است (کارگروه بنیادین مدیریت اسلامی، 1395، ص 116ـ136).
يکي از پژوهشگران عرصه مديريت اسلامي، براي کاربست «روش اجتهادي» در دانش مديريت، نه گام برشمرده که عبارتند از: 1. طرح پرسش پژوهش؛ 2. مرور مباني نظري موضوع در دانش مديريت؛ 3. بررسي پيشفرضهاي فلسفي و عقلي؛ 4. پژوهش با روشهاي برونديني (عقلي و تجربي)؛ 5. پژوهش با روشهاي درونديني؛ 6. ايدهپردازي اوليه براي پاسخ به پرسش؛ 7. آزمون در سازمان؛ 8. انجام تعديلات؛ 9. پاسخ نهايي به پرسش پژوهش (منطقي، 1397).
در پژوهش حاضر، گامهاي اول تا ششم الگوي مذکور طي شده و با لحاظ اينکه ماهيت پژوهش بنيادي است، آزمون نتايج در سازمان ـ که به نظر ميرسد در تحقيقات کاربردي مديريت معنا دارد ـ مستقيماً امکانپذير نيست. علاوه بر آن در مراجعه به قرآن کريم و يافتن آيات مرتبط، تجزيه و تحليل مفاهيم آيات، دستيابي به دلالتها، و همچنين اعتبارسنجي يافتهها، تلاش شده است قواعد «روش اجتهادي» مدنظر باشد تا از اشتباه و تفسير به رأي جلوگيري شود.
1ـ3. روش استخراج دلالتهاي قرآن کريم درخصوص سازمان رسانهاي
با لحاظ اينکه «سازمان» بهمثابه موضوع اصلي و اساسي علم مديريت و مجموعهاي که معمولاً داراي جايگاه حقوقي و پستهاي تعريف شده است، پديدهاي امروزی به شمار میرود که در نهايت در دو قرن اخير شکل گرفته است و نميتوان بیتوجه به برخي ملاحظات و مقدمات، درباره آن از منابع اسلامي رهنمودها و نکاتي استخراج نمود و آنها را بهکار بست.
مهمترين ملاحظه آن است که مجموعهها و گروههايي که احياناً در صدر اسلام و در زمان ائمه طاهرين شکل گرفته عيناً «سازمان» نيستند و رهنمودهايي را که از تحليل و بررسي تاريخي عملکرد اين گروهها به دست ميآيد نميتوان بیواسطه و تحليل تکميلي، قابل انطباق بر سازمانهاي فعلي دانست.
به نظر ميرسد روش صحيح آن است که پژوهشگر ويژگيهاي مشترک ميان سازمانهاي کنونی و گروههاي مذکور را در نظر بگيرد و با اين لحاظ به پژوهشهاي بنيادي در منابع اسلامي بپردازد، سپس يافتههاي مديريتي خويش را اصولي برگرفته از اسلام و حاکم بر سازمانهاي کنونی بداند که براي پيادهسازي و بهکارگيري، نياز به تحليلهاي تکميلي و تطبيق با زمان حال دارد، فارغ از اينکه اين تحليل تکميلي و تطبيق را خود او انجام دهد يا پژوهشگران ديگر.
پژوهش حاضر اين ملاحظه و مقدمه مهم را مدنظر قرار داده و براي يافتن ارزشهاي اسلامي حاکم بر برنامهريزي در سازمانهاي رسانهاي، به ناچار به يک شبيهسازي دست يازيده است. توضيح آنکه با بررسي منابع اسلامي، بهويژه قرآن کريم محقق به اين برداشت رسيده که شبيهترين مجموعه به سازمانهاي رسانهاي اسلامي، سلسله پيامبران و رسولان الهي است که در مسيري واحد با هدفي مشترک، پيوسته پيامهاي خداوند را به مردم رساندهاند. ازاینرو ميتوانند الهامبخش دستاندرکاران رسانههاي مروج اسلام باشند (ر.ک: آلعمران: 84). البته روشن است که برخي از پيامبران الهي علاوه بر پيامرساني، حيثيتها و شئون ديگري (همچون حکومت، امامت و قضاوت) نيز داشتهاند که محل توجه محقق نيست.
اگرچه قرآن کريم و ديگر کتب آسماني هم رسانههاي مکتوب هستند و فرشتگان نيز رساننده پيام خداوند به پيامبران محسوب ميگردند، اما بررسي سيره و سرگذشت پيامبران و توصيفات خداوند متعال درباره ايشان، با سهولت و صراحت بيشتري ما را به نکات و رهنمودهاي روشن و ارزشمندي در موضوع پژوهش ميرساندند که در حد توان و بضاعت، به احصا و تبيين آنها پرداخته شده است.
بنابراين مبناي تحليل دادهها آن است که سلسلۀ پيامبران از حيث پیامرسانیشان يک سازمان رسانهاي فرض شدهاند و بر اين اساس، بررسي شده است که در عرصۀ برنامهريزي، چه ارزشها و اصولي بر عملکرد و اقدامات آنان حاکم بوده است. در ادامه به ارائه و تشريح ارزشهاي میپردازیم که بر اولين مرحله برنامهريزي (يعني شناخت وضعيت مطلوب) حاکم هستند.
4. ارزشهاي حاکم بر شناسايي وضعيت مطلوب در سازمان رسانهاي
معمولاً در اولين مرحله از برنامهريزي بلندمدت و ميانمدت و بهويژه در سياستگذاري، مأموريتهاي سازمان را بازخواني و تحليل نموده، چشمانداز و اهداف بلندمدت و ميانمدت را تعيين ميکنند. بدينسان برنامهريزان وضع مطلوب سازمان در چند سال آينده را ترسيم مينمايند. البته در برنامهريزي ميانمدت و برخي برنامهريزيهاي راهبردي، در کنار تحليل رسالت و مأموريتها و همزمان با آن، تحليل وضع موجود و شناسايي مسائل و موضوعات هم صورت ميگيرد و سپس اهداف ميانمدت و راهبردي تعيين ميگردند (ر.ک: رضاييان، 1388، ص 241ـ245).
اما در برنامهريزيهاي کوتاهمدت و طراحيهایی که طبيعتاً پس از روشن شدن مسائل و موضوعات اصلي و اهداف کلان صورت ميپذيرند، تنها بايد ارتباط برنامه و اقدامات با رسالت و مأموريتها روشن شود و در عمل مدنظر قرار گيرد، نه آنکه مأموريتها بازخواني و مجدداً تحلیل گردند. البته در اينگونه برنامهريزيها نيز شناسايي وضعيت مطلوب در قالب تعيين اهداف کوتاهمدت بهعنوان اولين مرحله بايد طي گردد (همان، ص 206ـ207).
با لحاظ اين مقدمه، ارزشهاي اسلامي حاکم بر شناسايي وضعيت مطلوب در سازمانهاي رسانهاي که در حد توان از قرآن کريم استخراج شدهاند، در ادامه خواهند آمد. با توجه به اينکه تلاش شده است ارزشهايی که پیجویی میشوند به سازمان رسانهاي اختصاص داشته باشند و از تکرار موارد عامي که در پيشينه پژوهش به آنها اشاره شده است پرهيز شود، با واکاوی بسيار، در نهايت، سه ارزش خاص توسط پژوهشگر شناسايي شدند. البته امکان شناسايي موارد بيشتر توسط ديگر پژوهشگران منتفي نيست و حتي ضروري مينمايد که در اين زمینه روايات و سيره معصومان نيز بررسي گردند.
با اين توضيح، ارزشهاي حاکم بر اساسيترين مرحله برنامهريزي در سازمانهاي رسانهاي عبارتند از:
1ـ4. شناخت رسالتها و مأموريتهاي اساسي سازمان رسانهاي اسلامي
در يک تعريف ساده و روشن، «سازمان رسانهاي اسلامي» يک سازمان رسانهاي است که رسالت اصلي خويش را تبلیغ اسلام و آموزههاي اسلامي قرار داده و مهمترين کارکرد آن «آموزش» است و بر مبناي نظام ارزشي اسلام اداره ميشود (ر.ک: يوسفزاده و همکاران، 1394، ص 305ـ307؛ مصباح يزدي، 1391، ص 282). چنين سازماني متناسب با امکانات خود، شرايط محيط و انواع مخاطباني که دارد، ميتواند مأموريتها و اهداف خرد و کلان گوناگونی را دنبال کند که به مهمترين آنها اشاره مينماييم:
بررسي آيات قرآن کريم نشان ميدهد رسالت و ـ به تعبير ديگر ـ مأموريت اصلي و وظيفۀ اساسي پيامبران الهي از حيث رسانهگري ايشان، «بلاغ مبين» بوده است. «بلاغ مبين» در ترجمههاي رايج فارسي به «رساندن يا ابلاغ آشکار و روشن» برگردان شده، در حالي که ترجمه دقيقترْ «رساندن روشنگر» است (دخان: 13). بر اين اساس، «بلاغ مبين» يعني: رساندن پيام خداوند به مردم، به گونهای که راه درست روشن شود، حق از باطل جدا گردد، ابهام و شبههاي باقي نماند و حجت تمام شود. اگر اين تبيين و شفافسازي صورت نگيرد، گويا پيامي از جانب خداوند به مردم نرسيده است: «ياأَيُّها الرَّسُولُ بَلِّغ ما أُنزِلَ إِلَيكَ مِن رَبِّكَ وإِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ» (مائده: 67)؛ اي پيامبر، آنچه را از سوي پروردگارت (درباره ولايت و رهبري حضرت علي) بر تو نازل شده است، ابلاغ کن، و اگر انجام ندهي پيام خدا را نرساندهاي.
در آيات متعددي وظيفۀ پيامبران در قبال مخاطبان تکذيبگر و رويگردان، منحصراً «بلاغ مبين» دانسته شده است: «وَ إِن تُكَذِّبُوا فَقَد كَذَّبَ أُمَمٌ مِّن قَبلِكُم و ما عَلىَ الرَّسُولِ إِلا البَلاغُ المُبِينُ» (عنکبوت: 18، نیز ر.ک: نحل: 35و82؛ مائده: 92؛ تغابن: 12؛ يس: 17)؛ اگر تکذيب کنيد همانا امتهاي پيش از شما نيز تکذيب کردند و چيزي جز ابلاغ روشنگر بر عهدۀ پيامبر نيست.
البته با توجه به ديگر آيات، انحصار مزبور به اين حقيقت اشاره دارد که پيامبران الهي نگهبان و وکيل مردم و جبّار و مسلط بر ايشان نيستند و نميتوانند آنها را مجبور به تصديق و ايمان نمايند (برای مثال ر.ک: انعام: 107؛ غاشيه: 22؛ ق: 45)، نه اينکه وظيفۀ پيامبران تنها رساندن پيام باشد و شئون و وظايف ديگري همچون قضاوت، حکومت و رهبري جامعه نداشته باشند. اين حصر و تأکيد مکرر بر «بلاغ مبين»، نشان ميدهد که رسالت اصلي رسولان الهي همين بوده و در نتيجه، سازمان رسانهاي اسلامي که ادامهدهندۀ راه ايشان در ترويج دين و رساندن پيامهاي الهي است (ر.ک: يوسفزاده و همکاران، 1394، ص 306)، شايسته است «بلاغ مبين» را رسالت و هدف اصلي خويش بداند.
اين وظيفۀ سنگين پيامبران و بالتبع سازمان رسانهاي اسلامي که تنها با شناخت کامل و بصيرت به اقتضائات و شرايط محيطي و ويژگيهاي انواع مخاطبان انجام ميگيرد، دربرگيرنده مأموريتها، وظايف و اهداف خردتري همچون تلاوت و تبيين و تعليم و تزکيه (جمعه: 2)، اذان و تأذين به معناي اعلان (حج: 27)، تذکر (غاشيه: 22)، بشارت و انذار (احزاب: 45)، دعوت و حکمت (به معناي استدلال) و موعظه و جدال احسن (نحل: 125)، و امر به معروف و نهي از منکر (اعراف: 157) است. البته هریک از اين مأموريتها و وظايف مذکور، جايگاه مشخصي دارند و در شرايط خاصي لازمالاجرا ميشوند که شايسته است در حد توان، آن را تفصيل و توضيح دهيم.
در الگوي ذیل که براساس تحليل آيات قرآن کريم استخراج شده است، مأموريتهاي عام و خاص رسانهاي پيامبران که همگي زيرمجموعه رسالت «بلاغ مبين» محسوب ميشوند، ذکر شده است:
نمودار 1: مأموريتهاي پيامبران و سازمان رسانهاي اسلامي در راستاي بلاغ مبين
در توضيح الگوي فوق بايد گفت: رسالتها و وظايف عام رسولان الهي از جنبۀ رسانهای ايشان ـ که همگي زيرمجموعه «بلاغ مبين» محسوب ميشوند ـ عبارتند از:
1. دريافت وحي (پيامهاي الهي) و اعلان آن، که مفاهيمي همچون «تلقّي» (نمل: 6)، «قرائت»، «تلاوت»، «اذان» و «تأذين» در قرآن کريم به اين موضوع اشاره دارد. (ر.ک: مکارم شيرازي و همکاران، 1371، ج 14، ص 69)؛
2. تفسير و تبيين و توضيح پيامهاي الهي که ـ سابقاً ذکر شد ـ لازمۀ «مبين» و «روشنگر» بودن بلاغ و پيامرساني است.
3. عمل به پيامهايي که جنبۀ دستوري و اجرايي دارند تا بدينسان شخص پيامبر الگويي تمامعيار براي مخاطبان باشد و با عمل خويش ـ و نه فقط با زبان ـ مردم را به سوي خداوند دعوت کند (همان، ج 17، ص 242).
اما در قرآن کريم به وظايف و رسالتهاي ديگري نيز اشاره شده است که به نظر ميرسد «خاص» هستند و زيرمجموعۀ وظايف عام محسوب ميشوند و تحت شرايطي ويژه و متناسب با وضعيت مخاطب لازمالاجرا ميشوند. مبناي دستهبندي اين رسالتها و وظايف خاص در الگو، آيه شريفه 125 سورة نحل است: «اُدعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالحِكمَةِ و المَوعِظَةِ الحَسَنَةِ و جادِلهُم بِالَّتِي هِيَ أَحسَنُ»؛ با حکمت و اندرز نيکو (مردم را) به راه پروردگارت بخوان، و با شيوهاي نيکو با آنها مناظره کن.
«سبيل» به معناي راه و روش است و طبق تعريفي که صاحبنظران از برنامه ارائه دادهاند، آن را تعيين اهداف و پيشبيني راه رسيدن به آن ميدانند (ر.ک: رضاييان، 1388، ص 179).
«سبيل رب» راه و برنامهاي است که پروردگار عالم براي بندگان خويش مهیا ساخته و به وسيله پيامبران و به آنها منتقل ساخته است؛ مسيري است که پيمودن آن انسان را به سعادت و بهشت برين منتهي ميسازد.
البته گاهی قرآن کريم سخن از «سُبُل ربّک» يا «سُبُلَنا» (عنکبوت: 69) به میان آورده که نشان از تعدد راهها و فرعي بودن «سبيل» دارد، و بعکس تعابيري مانند «صراط الله» يا «صراط مستقيم»، گويا اشاره به يک شاهراه و راه اصلي دارند که کوتاهترين مسير و بی انحراف و مستقيم است، و شايد «سُبُل» راههايي فرعي درون اين راه اصلي باشند.
در تبيين چيستي «صراط مستقيم»، همين آيه شريفه کافي است: «إِنَّ اللَّهَ هُوَ رَبِّي و رَبُّكُم فاعبُدُوهُ هَذا صِراطٌ مُستَقِيمٌ» (زخرف: 64)؛ همانا خداوند پروردگار من و شماست. پس او را بندگي کنيد که اين است راه راست.
با توجه به آيه شريفه، «شناخت خداوند بهعنوان پروردگار» و «بندگي او» راه راست و مستقيم است، و با لحاظ برخي قراین، شايد بتوان گفت: «سبيل ربّ» (يعني راه پروردگار) بخشي از اين صراط مستقيم است که پس از «شناخت خداوند بهمثابه پروردگار» و «تصميم به بندگي او» آغاز ميشود که همان انجام اعمال صالح و ترک محرمات و انجام واجبات است.
جمع دو مرحله «اعتقاد به خداوند» و «تصميم به بندگي کردن او» در ادبيات قرآن کريم معادل «ايمان» است، و در يک جمعبندي ميتوان گفت: «صراط الله»» يا «صراط مستقيم» ايمان در کنار عمل صالح است، و «سبيل رب» فقط به بخش دوم (يعني انجام اعمال صالح) اشاره دارد.
«دعوت به راه پروردگار» که در آيه شريفه بدان امر شده است، اقتضا دارد که ابتدا پيامبران الهي اعمال صالح را به مردم بياموزند (واجبات و محرمات و مستحبات و مکروهات شرعي و اخلاقي را به آنها ياد دهند)، سپس در قالب دستورات و امر به معروف و نهي از منکر، آنها را «دعوت» به عمل کنند. علاوه بر آن، خود نيز الگوي کامل و معتبري در انجام اعمال صالح هستند و از اين طريق، به تزکيه و تربيت مردم نيز ميپردازند.
تا اينجا مرحله سوم از مأموريتهاي خاص پيامبران در الگو توضيح داده شد؛ زیرا در ابتداي آيه به آن اشاره شده است و اکنون به مرحله اول و دوم ميپردازيم:
در ادامۀ آيه شريفه، خداوند ميفرمايد: دعوت به راه او، بايد به وسيله «حکمت» و «موعظه نيکو» صورت پذيرد. روشن است که براي شناساندن خداوند، نياز است که ابتدا رسولان الهي به مردم «حکمت» بياموزند؛ يعني با برهان و استدلال، خداوند و صفات او و ديگر اصول اعتقادي (همچون معاد) را براي ايشان اثبات نمايند و قوۀ تفکر و تعقل آنها را فعال سازند (ر.ک: مکارم شيرازي و همکاران، 1371، ج 1، ص 457).
هدف از تعليم حکمت، سامان دادن ذهن و فکر مخاطب براساس حقايق و اعتقادات صحيح و اقناع اوست. اما آموختن حکمت بهتنهايي براي سوق دادن مخاطبان به انجام اعمال صالح و پيمودن راه راست کافي نيست، بلکه با توجه به ويژگيهاي ذهني و روحي و رواني انسان، تذکر و تکرار آموزهها در جهت غفلتزدايي، و تشويق و انذار در جهت انگيزهبخشي ضرورت دارد. امر به بهرهگيري از «موعظه نيکو» در آيه شريفه، دقيقاً در زمینه غفلتزدايي و انگيزهبخشي است که نتيجه و اثر آن، عزم و تصميم مخاطب به انجام اعمال صالح خواهد بود (همان، ج 11، ص 455ـ456).
بنا بر تبيين فوق، «وضعيت مخاطب» مهمترين عاملي است که تعيين ميکند از ميان مأموريتهاي متنوع و متکثر رسولان الهي و بالتبع، سازمان رسانهاي اسلامي، کداميک بايد در اولويت قرار گيرند. به همين سبب «مخاطبشناسي» نقش چشمگيري در تعيين وضعيت مطلوب و هدفگذاري دارد که در ادامه به آن خواهيم پرداخت:
2ـ4. شناخت انواع اصلي مخاطبان سازمان رسانهاي اسلامي
«مخاطبشناسي» يکي از مهمترين مراحل هدفگذاري و برنامهريزي در سازمان رسانهاي محسوب ميشود. اين بحث داراي پيشينه و ادبياتي غني است، چه در دانش ارتباطات و رسانه که نظريههاي گوناگوني در اينباره ارائه شده و چه در پژوهشهاي اسلامي که با عنوان «مخاطبشناسي تبليغ» به آن پرداختهاند.
مخاطبان سازمانهاي رسانهاي، بهويژه رسانههاي جمعي از گستردگي و تنوع بالايي برخوردارند، به گونهای که ميتوان گفت: کل جامعه را دربر ميگيرند. اين مخاطبان عمدتاً در تمام سطوح سني، با سطوح تحصيلات متفاوت و با پيشينههاي فرهنگي و تجربي گوناگون هستند.
برنامهريزان سازمان رسانهاي بايد تصميم بگيرند که در زمینه برنامهسازي و توليد محتوا، چه افرادي را از حیث سن، جنسيت، تحصيلات، شغل، فرهنگ، مذهب و مانند آن، مخاطب قرار دهند. موضوع «مخاطبشناسي» ابعاد گوناگونی دارد و مباحث فراواني درباره انواع، روشها و مراحل آن مطرح است؛ اما آنچه بهمثابه يک ارزش اسلامي خاص از قرآن کريم قابل استخراج و ارائه است، شناخت انواع اصلي مخاطبان رسولان الهي و سازمان رسانهاي اسلامي است.
مبتني بر آيات قرآن کريم، دعوت اسلام گسترۀ جهاني دارد و همۀ مردم ميتوانند مخاطب پيامهاي الهي باشند: «وَ أُوحِيَ إِلَيَّ هَذَا القُرآنُ لِأُنذِرَكُم بِهِ وَ مَن بَلَغَ» (انعام: 19)؛ و اين قرآن به من وحي شده است تا به وسيله آن شما و هر که را اين قرآن به او ميرسد، بيم دهم. ازاينرو در خطابات قرآني اينگونه تعابير عام، فراوان به چشم ميخورند: «يا أيها الناس»، «يا بنيآدم»، «يا أيها الإنسان»، «يا معشر الجن و الإنس» و مانند آن. اما به تناسب شرايط و زمان و مکان، گروههاي خاصتر و محدودتري، از جمله اهل کتاب، مشرکان و اعراب نيز مخاطب واقع شدهاند و تعابيري همچون «يا أهل الکتاب» (آلعمران: 64)، «يا أيها الذين هادوا» (جمعه: 11)، «يا بني اسرائيل» (بقره: 40)، «قل للّذين أوتوا الکتاب و الأمّيين» (آلعمران: 20)، «قل للمخلَّفين من الأعراب» (فتح: 16)، «قالت الأعراب آمنّا قل لم تؤمنوا» (حجرات: 14) و مانند اينها در خطاب يا درباره اين گروهها بهکار رفته است.
همچنين تصوير جامع و روشني از افکار و عقايد اين گروهها، تمايلات و علایق و رفتارهاي فردي و اجتماعي آنها، از جمله طرز برخورد با پيامآوران الهي در قرآن کريم ارائه شده که بررسي و تحليل و تطبيق اين ويژگيها بر مخاطبان کنونی سازمانهاي رسانهاي اسلامي از بديهيترين مراحل مخاطبشناسي است و البته از غرض اصلي اين پژوهش خارج است.
روشن است که مخاطبان پيامهاي الهي محدود به اين گروهها نيستند و در طول زمان، بهويژه در عصر ائمه اطهار، گروههاي ديگري پديد آمدهاند که مخاطب اين بزرگواران واقع شدهاند و به سختي ميتوان آنها را بر سه گروه مذکور تطبيق داد؛ از جمله «خوارج»، «مرجئه»، «اهلسنت و مذاهب چهارگانۀ آن»، «متصوفه»، «زيديه»، «اسماعيليه»، «فطحيه» و دیگران. در عصر حاضر نيز، بهويژه با شکلگيري نظام جمهوري اسلامي و وجود تشکيلات رسانهاي موافق و مخالف آن، انواع جديد و متنوعي از گروههاي مخاطب ايجاد شده که شناخت مخاطبان سازمان رسانهاي اسلامي را پيچيدهتر نموده و اهميت و اولويت آن را بالا برده است.
اما مطلب مهمي که در چارچوب بحث حاضر لازم به ذکر است، اینکه براساس آيات قرآن کريم کساني که دعوت حق به آنها نرسيده و در غفلت و بيخبري به سر ميبرند، گمراه (ضال) هستند و فرقي نميکند جزو کدام دسته از گروههاي مذکور باشند و رسالت پيامبران هدايت و راهنمايي اين افراد است (ر.ک: جمعه: 2).
اما پس از رساندن روشنگرانۀ پيامهاي خداوند توسط رسولان الهي و آگاهسازي مردم و اتمام حجت، آنها دو دسته ميشوند: گروهي پيامها را پذيرفته، به آنها ايمان ميآورند؛ و گروه ديگر نپذيرفته، کفر ميورزند. گروه سومی وجود ندارد. «وَ قُلِ الحَقُّ مِن رَبِّكُم فَمَن شَاءَ فَليُؤمِن وَ مَن شَاءَ فَليَكفُر» (کهف: ۲۹؛ نیز ر.ک: يونس: ۴۰)؛ و بگو (کلام) حق تنها از سوي پروردگار شماست؛ پس هر که خواست ايمان بياورد و هر که خواست کافر شود.
بدينسان پس از دعوت و بلاغ مبين، دو دسته اصلي مخاطب (مؤمن و کافر) شکل ميگيرند. به تصريح قرآن کريم، آن دسته از منافقان که تا آخر عمر بر نفاق خويش باقي ماندند و توبه نکردند کافرند، اگرچه در ظاهر خود را مسلمان نشان دهند (نساء: 145ـ146؛ توبه: 73؛ منافقين: 68).
با بررسي و تحليل آيات شريفۀ قرآن کريم، درمييابيم که تأکيد و اهتمام وافري بر مرزبندي و ارائه تصويري شفاف و واضح از اين دو دسته (اهل ايمان و کفر) وجود دارد و به صورت گستردهاي ويژگيها و امتيازات شخصيتي و رفتاري اين دو گروه در دو بعد فردي و اجتماعي برشمرده شده است. اين امر به بيان تقابلها و دوگانههاي فراواني در قرآن کريم انجاميده که از ابعاد و جنبههاي گوناگون قابل تقسيمبندي هستند:
1. از جنبۀ «پذيرش پيامهاي الهي»، مؤمنان و کافران داراي ويژگيهاي متقابل ذيل هستند:
پيرو حق در مقابل پيرو باطل؛ تصديقکننده در مقابل تکذيبگر (مکذب) و انکارکننده (جاحد)؛ تسليم شده (مسلِم و مسلِّم) در مقابل رويگردان (مُتولّي، مُعرِض)؛ فروتن (خاشع) در مقابل متکبر (مستکبر)؛ اجابتکننده (الذين استجابوا لربّهم) در مقابل اجابتناکننده (الذين لميستجيبوا له).
2. از جنبۀ «ادراک و فهم حقايق» ويژگيهاي متقابل ذيل براي مؤمنان و کافران قابل شمارش است: خردمند (اولي الألباب) در مقابل بيخرد؛ بينا و شنوا در مقابل کور و کر؛ زنده در مقابل مرده؛ سينهگشاده در مقابل قسيالقلب؛ موقن در مقابل مرتاب؛ راسخ در علم در مقابل منحرف (الذين في قلوبهم زيغ)؛ و سرانجام راهيافته (مهتدي) در مقابل گمراه (ضال).
3. از جنبۀ «عمل به دستورات خداوند و اوليای الهي» و «برخي ويژگيهاي رفتاري در اجتماع»، تمايزات مؤمنان و کافران عبارتند از: مطيع در مقابل عاصي؛ درستکار (صالح، محسن) در مقابل تبهکار (مسيء، مجرم)؛ نيکوکار (بر) در مقابل بدکار (فاجر)؛ متقي در مقابل فاسق؛ عادل (مقسط) در مقابل ظالم؛ عابد در مقابل مستنکف؛ ميانهرو (مقتصد) در مقابل اسرافکار (مسرف)؛ بازگشتکننده (تائب) در مقابل تجاوزکار (معتدي)؛ شاکر در مقابل کفور (کفرانکننده نعمت)؛ هدايتکننده (هادي) در مقابل گمراهکننده (مضل)؛ آمر به معروف و ناهي از منکر در مقابل ناهي از معروف و آمر به منکر؛ و مصلح در مقابل مفسد.
4. و در نهایت، از جنبۀ «سرانجام کار» اين دو گروه، اين توصيفات قرآني قابل ذکر است: رستگار (فائز، مفلح) در مقابل زيانکار (خاسر)؛ سعادتمند (الذين سُعِدوا) در مقابل شقاوتمند (الذين شَقُوا)؛ و متنعم (الذين أنعمت عليهم) در مقابل معذب (مغضوب عليهم).
بنابراين از منظر قرآن کريم، سازمان رسانهاي اسلامي با سه دسته اصلي مخاطب روبهروست:
1. اهل ايمان که پيامهاي الهي را پذيرفتهاند و مبناي عمل قرار دادهاند.
2. اهل کفر و نفاق که پيامها را نپذيرفته و بناي بر دشمني با اهل ايمان را دارند.
3. گمراهاني که هنوز حقايق و پيامهاي الهي به حد کافي به آنها نرسيده و در بيخبري به سر ميبرند. اين دسته ميتواند گروههاي متنوعي را شامل شود که به برخي از آنها اشاره شد.
3ـ4. اتخاذ چشمانداز جهاني از نظر گستردگي مخاطبان
مباني مستحکم عقلاني، انطباق آموزههاي اصيل اسلامي با فطرت و طبيعت انساني، و رهنمودها و راهکارهاي قابل اتکا و اجرا در تمام عرصههاي زندگي، ظرفيتهاي بيبديلي براي گسترش و نشر اسلام در تمامي نقاط جهان به وجود آورده است. اين ظرفيت عظيم ايجاب ميکند که سازمان رسانهاي اسلامي يکي از اهداف کلان و بلندمدت خويش را ترويج اسلام در تمام نقاط جهان دانسته، گسترۀ مخاطبان هدف خويش در درازمدت را محدود به يک منطقه يا کشور نسازد، بهويژه در اين زمانه که با وجود تحولات و پيشرفتهاي چشمگير و گسترده در ابزارها و روشهاي ارتباطي، شاهد تسهيل ارتباطات جهاني هستيم.
خداوند متعال در وصف قرآن کريم ميفرمايد: «تَبارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الفُرقانَ عَلَى عَبدِهِ لِيَكُونَ لِلعالَمِينَ نَذِيراً» (فرقان: 1)؛ پربرکت و زوالناپذير است خداوندي که فرقان را بر بندهاش نازل کرد تا هشداردهندۀ جهانيان باشد. همچنين ميفرمايد: «إِن هُوَ إِلا ذِكرٌ لِّلعالَمِينَ» (تکوير: 27)؛ «لِمَن شاءَ مِنكُم أَن يَستَقِيمَ» (تکویر: 28)؛ اين کتاب مايۀ پند و تذکر براي جهانيان است، بهويژه کساني که قصد دارند راه مستقيم را بپيمايند.
اين مضمون که قرآن کريم موجب يادآوري حقايق و پند گرفتن همۀ جهانيان است، در آيات متعددي تکرار شده (انعام: 90؛ يوسف: 104؛ ص: 88؛ قلم: 52) و حکايت از اهداف بلند و جهاني پيامبر اعظم در ترويج اسلام با محوريت قرآن کريم دارد. علامه طباطبائي در بخشي از تفسير آيه اول سوره مبارکة «فرقان» ميفرمايد:
لام در جمله «لِيَكُونَ لِلعالَمِينَ نَذِيراً» لام تعليل است و مىرساند كه هدف از تنزيل فرقان بر پيامبر آن است كه بيمدهندة جميع عالم از انس و جن باشد (طباطبائي، 1402ق، ج 15، ص 174).
در تفسير نمونه آمده است:
تعبير «للعالمين» روشنگر آن است كه آيين اسلام جنبه جهانى دارد و مخصوص به منطقه و نژاد و قوم معينى نيست، بلكه بعضى از آن استفاده خاتميت پيامبر كردهاند؛ چراكه «عالمين» نه فقط از نظر مكانى محدود نيست، كه از نظر زمانى هم قيدى ندارد و همة آيندگان را نيز شامل مىشود (مکارم شيرازي و همکاران، 1371، ج 15، ص 8).
در مقابله با تلاشهاي رسانهاي پيامبران، دشمنان کوردل ايشان با تبعيت از شياطين، همواره کوشيدهاند مانع رسيدن حقايق و پيامهاي الهي به مردم يا بهرهگيري مؤثر ايشان از پيامها شوند. خداوند متعال با تحقير اين تلاشها و کارشکنيها، وعدهاي روشن و دلگرمکننده مبني بر پيروزي نهايي اسلام در مقابل تمام اديان و مذاهب و گسترش جهاني آن داده است: «يُرِيدونَ لِيُطفِؤُوا نُورَ اللَّهِ بِاَفواهِهِم و اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ ولَو كَرِهَ الكافِرُونَ» (صف: 8)؛ «هُوَ الَّذِى أَرسَلَ رَسُولَهُ بِالهُدى و دِينِ الحقّ لِيُظهِرَهُ عَلىَ الدِّينِ كلهِ ولَو كَرِهَ المُشرِكُونَ» (صف: 9).
همين مضامين با تغييري اندک، در سورة «توبه» که آخرين سورۀ نازلشده بر پيامبر اکرم است نيز مشاهده ميشود: «يُرِيدُونَ أَن يُطفِئوا نُورَ اللَّهِ بِأَفواهِهِم و يابَى اللَّهُ إِلا أَن يُتِمَّ نُورَهُ ولَو كَرِهَ الكَافِرُونَ (توبه: 32)؛ «هُوَ الَّذِى أَرسَلَ رَسُولَهُ بِالهُدَى و دِينِ الحَقّ لِيُظهِرَهُ عَلىَ الدِّينِ كُلِّهِ ولَو كَرِهَ المُشرِكُونَ» (توبه: 33)؛ ميخواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند! درحاليکه خداوند نور خود را کامل خواهد گردانيد، اگرچه کافران خوش نداشته باشند. او کسي است که پيامبرش را با هدايت و دين حق فرستاد تا آن را بر همه اديان پيروز کند، گرچه مشرکان خوش نداشته باشند.
از محتواي آيات فوق برداشت ميشود که هدايتگري قرآن و پيامهاي الهي و حقيقت محوري دين اسلام در زمينۀ غلبة اسلام بر ديگر اديان است که از اهداف درازمدت بعثت پيامبر بزرگوار اکرم به شمار میرود (ر.ک: طباطبائي، 1402ق، ج 9، ص 247). بالطبع، دستيابي به اين هدف والا نيازمند زمان و طي مراحل و گامهايي است و براساس روايات فراوان، تحقق کامل آن پس از ظهور امام عصر (عج) خواهد بود.
مرحوم طبرسى در مجمع البيان در تفسير آيه 33 سورة «توبه»، از امام باقر چنين نقل مىكند: «وعدهاى كه در اين آيه است به هنگام ظهور مهدى از آل محمد صورت مىپذيرد. در آن روز هيچكس در روى زمين نخواهد بود، مگر اينكه به حقانيت محمد اقرار مىكند».
همچنين شيخ صدوق در كتاب اكمال الدين از امام صادق روايت ميکند: «به خدا سوگند، هنوز محتواى اين آيه تحقق نيافته است و تنها زمانى تحقق مىپذيرد كه قائم خروج كند، و به هنگامى كه او قيام كند كسى كه خدا را انكار نمايد در تمام جهان باقى نخواهد ماند» (مکارم شيرازي و همکاران، 1371، ج 7، ص 373).
بنا بر مطالب مذکور، شايسته است سازمان رسانهاي اسلامي در جهت انجام رسالت «بلاغ مبين»، و در عرصۀ برنامهريزي و هدفگذاري بلندمدت، تبليغ و ترويج جهاني اسلام و به تعبير ديگر، «اتخاذ چشمانداز جهاني از حيث گستردگي مخاطبان» را مدنظر قرار دهد.
4ـ4. تقديم مصالح معنوي مخاطبان بر اهداف مادي سازمان
در برخي سازمانهاي رسانهاي که بنگاه تجاري محسوب شده و يکي از اهداف اصلي آنها کسب سود بيشتر ـ بهويژه از طريق فروش تبليغات ـ و بالا بردن قيمت سهام است، معمولاً ارزشهاي اقتصادي ارزشهاي مسلط و غالب هستند. اين رسانهها غالباً مخاطب را تنها يک منبع درآمد و مشتري ميشمارند، و به جاي توجه به «مصلحت» و «نيازهاي متعالي» مخاطب، غالباً «ميل» و «هوس» او را محور برنامهسازي قرار ميدهند. اين سازمانها به دنبال جذب مخاطبان بيشتر هستند تا از محل فروش تبليغات به بنگاههاي تجاري و صنعتي، درآمد بيشتري کسب کنند. در تقابلي آشکار، رسانههايي که ارزش غالب در آنها «مسئوليتهاي اجتماعي» و هدف اصليشان اداي مسئوليتهاي اجتماعي است، «مصلحت» و «نياز» مخاطب را محور قرار داده و توجه کمتري به «ميل» و «هوس» او دارند، و حتي گاهي ممکن است برنامهها با ميل برخي مخاطبان سازگار نباشد (خجسته، 1395).
روشن است که سازمان رسانهاي اسلامي در دستۀ دوم جاي ميگيرد و هيچگاه هدف اصلي آن کسب سود بيشتر نيست. آيات قرآن کريم و سيرۀ مستمر پيامبران، دلالتهاي روشني در اين زمينه دارند. در سورۀ مبارکه «شعراء» از زبان حضرت نوح (آيه 109)، هود (آیه 127)، صالح (آیه 145)، لوط (آیه 164) و شعيب (آیه 180)، پنج بار اين عبارت تکرار شده است: «وَ ماأَسأَلُكُم عَلَيهِ مِن أَجرٍ إِن أَجرِيَ إِلاّ عَلَى رَبِّ العالَمِينَ»؛ و من از شما در قبال اين پيامآوري، پاداشي نميخواهم؛ مزد و پاداش من تنها بر عهدۀ پروردگار جهانيان است.
همچنين پيامبر اكرم در پنج نوبت، موظف شدند اعلان کنند که در قبال انجام وظيفۀ پيامبري هيچگونه پاداشي از مخاطبان خود نميخواهند. تمام آياتي که حاوي اين اعلان هستند با فاصلهاي اندک در مکه مکرمه نازل شدهاند و تعمق در مضامين آنها به نکات جالبي رهنمون ميشود (سورههاي مکي wiki.ahlolbait.com/). اين آيات به ترتيب نزول عبارتند از:
1. «قُل ماأَسألُكمُ عَلَيهِ مِن أَجرٍ وَ ما أَنا مِنَ المُتَكَلِّفِينَ» (ص: 86)؛ «إِن هُوَ إِلا ذِكرٌ لِّلعالَمِينَ» (ص: 87)؛
2. «قُل ما أَسألُكُم عَلَيهِ مِن أَجرٍ إِلا مَن شاءَ أَن يَتَّخِذَ إِلى رَبِّهِ سَبِيلاً» (فرقان: 57)؛
3. «أُولَئكَ الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ فَبِهُداهُمُ اقتَدِه قُل لاأَسألُكُم عَلَيهِ أَجراً إِن هُوَ إِلا ذِكرَى لِلعالَمِينَ» (انعام: 90)؛
4. «قُل ما سألتُكُم مِّن أَجرٍ فَهُوَ لَكُم إِن أَجرِىَ إِلا عَلىَ اللَّهِ وَ هُوَ عَلىَ كل شىءٍ شهيدٌ» (سبأ: 47)؛
5. «ذلِكَ الَّذي يُبَشِّرُ اللَّهُ عِبادَهُ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ قُل لاأَسئَلُكُم عَلَيهِ أَجراً إِلاَّ المَوَدَّةَ فِي القُربى وَ مَن يَقتَرِف حَسَنَةً نَزِد لَهُ فيها حُسناً إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ» (شوري: 23).
در اولين آيه، پيامبر اکرم ميفرمايند: «من اهل آن نيستم که چيزي را بر شما تحميل کنم؛ از جمله پاداش». همچنين به نکتهاي اشاره ميکنند که در بخش قبلي به آن پرداختيم: «قرآن جز مايه تذکر و پند براي جهانيان نيست». گويا گسترش جهاني اسلام و قرآن تنها اجري است که شايستگي جبران خدمات و زحمات پيامبر اکرم را دارد.
در آيۀ دوم ميفرمايند: «مزدي نميخواهم، مگر اينکه شما تصميم بگيريد مسير هدايت را بپيماييد». اين درخواست پيامبر اگرچه با توجه به سياق کلام، پاداش محسوب ميشود، اما روشن است که بههيچوجه جنبۀ مادي ندارد.
آية سوم مضموني قريب به آية اول دارد.
اما در آية چهارم مطلب مهم و راهگشايي عنوان ميشود؛ اينکه آنچه در آيه دوم بهعنوان پاداش مطرح شده، ـ درواقع ـ نفع آن به خود مردم و مخاطبان و کساني که در مسير هدايت قدم برميدارند، بازميگردد؛ زیرا يک پاداش معنوي است، و از اين نظر نيز هيچ شباهتي با مزدهاي مرسوم مادي ندارد.
در آية آخر، مهمترين مطلب در اين زمينه مطرح ميگردد و آن اينکه پيامبر به دستور خداوند متعال ميفرمايند: تنها پاداشي که ميخواهم مودت و دوستي آشکار با اهلبيت است. روشن است که دوست داشتن اهلبيت نيز مشمول آيه قبلي است و نفع آن به خود مخاطبان بازميگردد؛ زیرا موجب راه يافتن و هدايت ايشان ميشود (ر.ک: مکارم شيرازي و همکاران، 1371، ج 20، ص 407).
پس ميتوان بحث را اينگونه جمعبندي کرد:
1. پيامبر اکرم و ديگر رسولان الهي هيچگونه پاداش مادي از مخاطبان خود درخواست نکردند.
2. پاداشي معنوي درخواست نمودند که نفع آن به خود مردم بازميگردد و عبارت است از اينکه مردم با قرآن و اهلبيت انس بگیرند و از طريق آنها مسير هدايت را بشناسند و تصميم بگيرند که در اين مسير قدم بردارند.
بدینروی شايسته است که سازمان رسانهاي اسلامي نيز به هيچ وجه هدف اصلي خود را کسب درآمد از مخاطبان قرار نداده، اولويت اول خود را ترويج اسلام و اداي مسئوليتهاي اجتماعي متناسب با مصالح معنوي مخاطبان قرار دهد، حتي اگر با «منافع مادي سازمان» در تضاد باشد.
نتيجهگيري
تلاشها و بررسيهاي پژوهشگر در آيات قرآن کريم و برخي تفاسير، پيرامون ارزشهاي حاکم بر فرايند شناخت وضعيت مطلوب در سازمانهاي رسانهاي، به اين نتيجه رهنمون شد که در اولين و اساسيترين مرحله برنامهريزي در سازمان رسانهاي اسلامي و زماني که قرار است طرح و برنامهاي نو درانداخته شود ـ دستكم ـ چهار ارزش اسلامي بايد مطمحنظر قرار گیرد و برنامهريزان و تحليلگران سازمان را جهتدهي نمايد:
اولين ارزش، يعني «شناخت رسالت اساسي سازمان رسانهاي اسلامي» سنگبناي هدفگذاري در اين سازمان است و با تبيين اهميت و جايگاه «بلاغ مبين» و ديگر مأموريتهاي اساسي سازمان، تأکيد مينمايد که اين موارد هيچگاه نميتوانند مغفول واقع شوند.
دومين ارزش «شناخت انواع اصلي مخاطبان سازمان رسانهاي اسلامي» به مرحلهاي مهم و تعيينکننده در فرايند برنامهريزي در سازمان رسانهاي يعني «مخاطبشناسي» اشاره دارد و چارچوب راهگشايي براي طي اين مسير ارائه ميدهد. تفکيک مخاطبان به دو دسته اصلي «مؤمن» و «کافر» و شناخت ويژگيهاي ايشان و همچنين التفات به وجود مخاطباني که حقايق به آنها نرسيده است و گمراه محسوب ميشوند، اگر با دقت و حساسيت و بهدور از سهلانگاري و مسامحه بر مخاطبان زمان حاضر تطبيق داده شود، ميتواند مقدمهاي براي بهرهگيري از آموزهها و راهکارهاي متنوع قرآن کريم و رسولان الهي در برخورد و تعامل با انواع مخاطبان باشد.
سومين ارزش، يعني «اتخاذ چشمانداز جهاني از حيث گستره مخاطبان»، سازمان رسانهاي اسلامي را ملزم ميگرداند که يکي از اهداف کلان و بلندمدت خويش را ترويج اسلام در تمام نقاط جهان دانسته، گسترۀ مخاطبان هدف خويش در درازمدت را محدود به يک منطقه يا کشور نسازد. طبيعتاً اين ارزش زماني قابل اعمال است که سازمان زيرساختها و منابع لازم براي کنش در عرصه جهاني را داشته باشد. به نظر ميرسد با توسعه شبکههاي ارتباطي در عصر حاضر، هيچ مانعي براي هدف¬گذاري جهاني، حتي در سازمانهاي رسانهاي کوچک وجود نداشته باشد.
اما چهارمين ارزش، يعني «تقديم مصالح مخاطبان بر اهداف مادي سازمان»، سازمان را ملزم ميسازد به جاي هدف قرار دادن سود بيشتر و افتادن در ورطۀ ارضاي ميل و هوس مخاطب، بر روي نيازهاي معنوي و مصلحت وي تمرکز کند. روشن است که سازمانهاي رسانهاي که به منظور کسب درآمد و سودسازي راهاندازي ميشوند، هيچ سنخيت و تأثيرپذيري از اين ارزش ندارند. اما سازماني که اساساً به هدف ترويج اسلام تأسيس شده است، براساس آموزههاي قرآني نميتواند، هم به کسب درآمد از طريق مخاطب چشم داشته باشد و هم استقلال و تأثيرگذاري خود را حفظ کند. لذا اين ارزش منحصراً در يک سازمان رسانهاي که از لحاظ مالي مستقل از مخاطب است، قابل پيادهسازي است. اما اينکه مخارج چنين سازماني از کجا بايد تأمين شود، شيوههاي متنوعي قابل پيشنهاد و اجراست که بايد در جاي خود به آن پرداخته شود.
- اسماعيليزاده، عباس و مهرناز محدثيفر، 1392، «توکل و تأثير آن بر متغيرهاي رفتاري تصميمگيري مديران از منظر قرآن»، مشکات، ش 118، ص 29-54.
- جعفري، محمدحسن، 1391، تبيين الگوي نظاممند تدوين خطمشي ديني در نظام جمهوري اسلامي، رساله دکتري مديريت، قم، مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني.
- خجسته، حسن، 1395، «همگرایی رسانههای سنتی و نوین»، جامجم، ش ۴۶۹۲ بازيابي شده در:
- https://www.magiran.com/article/3468203
- خسروآبادي، حميدرضا و بهروز رضاييمنش، 1394، «طراحي الگوي تصميمگيري اخلاقي مديران مبتني بر آموزههاي نهجالبلاغه»، پژوهشهاي نهج البلاغه، دوره سوم، ش 11، ص 67-93.
- دهخدا، علياکبر، 1377، لغتنامه، زيرنظر محمد معين و سيدجعفر شهيدي، تهران، مؤسسة لغتنامه دهخدا.
- رازيني، روحالله و مهدي عزيزي، 1394، «طراحي الگوي تصميمگيري با رويکرد اسلامي»، مديريت اسلامي، دوره بيست و سوم، ش 1، ص 4-73.
- رضاييان، علي، 1388، مباني سازمان و مديريت، تهران، سمت.
- روشندل اربطاني، طاهر، 1386، «چيستي مديريت رسانه»، رسانه، ش 70، ص 9-20.
- شفيعي، مهدي، 1396، اصول حاکم بر برنامهريزي از منظر اسلام (با تکيه بر قرآن کريم)، پاياننامه كارشناسي ارشد، قم، مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني.
- طباطبائي، سيدمحمدحسين، 1402ق، الميزان في تفسير القرآن، بيروت، مؤسسة الاعلمي للمطبوعات.
- عترتدوست، محمد، 1389، «جايگاه برنامهريزي در مديريت اسلامي از منظر آيات و روايات»، توسعه انساني پليس، ش 33، ص 107-126.
- کارگروه بنیادین مدیریت اسلامی، 1395، نقشه جامع مدیریت اسلامی (نجما)، قم، دانشگاه قم.
- مصباح يزدي، محمدتقي، 1375، «ارزشهاي اسلامي در مديريت»، معرفت، ش 17، ص 17-22.
- ـــــ ، 1391، پيشنيازهاي مديريت اسلامي، قم، مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني.
- ـــــ ، 1393، فلسفۀ اخلاق، قم، مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني.
- معين، محمد، 1388، فرهنگ فارسي، تهران، اميركبير.
- مکارم شيرازي، ناصر و همکاران، 1371، تفسير نمونه، تهران، دارالکتب الاسلاميه.
- منطقي، محسن، 1397، «کاوشي در اجتهاد و کاربست آن در مديريت اسلامي»، چشمانداز مديريت دولتي، ش 35، ص 139-157.
- نقيپورفر، وليالله، 1376، اصول مديريت اسلامي و الگوهاي آن، چ دوم، تهران، مرکز آموزش مديريت دولتي.
- وردينژاد، فريدون و شهلا بهرامي رشتياني، 1394، سياستگذاري و مديريت رسانه، تهران، دانشگاه تهران.
- يوسفزاده، حسن و همكاران، 1394، ارتباطات جمعي از منظر اسلام الگوي رسانه مطلوب، قم، مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني.