معرفت فرهنگی اجتماعی، سال چهاردهم، شماره اول، پیاپی 53، زمستان 1401، صفحات 77-94

    نقد فرهنگی «غرب فرهنگی» بر محور بیانات امام خمینی (ره)

    نوع مقاله: 
    پژوهشی
    نویسندگان:
    مهدی مزینانی / دانش1جوي دکتري مديريت راهبردي فرهنگي دانشگاه و پژوهشگاه عالي دفاع ملي / m.mazinani@sndu.ac.ir
    ✍️ حمید رضا محمدی / دکتری فقه و مبانی حقوق اسلامی، دانشکده الهيات دانشگاه آزاد اسلامي واحد کرج / h.mohammadi58@yahoo.com
    محمد کاظم احمدی حاجی / دانشجوي دکتري مديريت راهبردي فرهنگي دانشگاه و پژوهشگاه عالي دفاع ملي
    چکیده: 
    مقاله حاضر در پی نقد شیوه ای از غرب است که می توان آن را «غرب فرهنگی» نامید. ماهیت موضوع و اینکه ایران شاید بیش از هر کشور دیگری در نظام بین الملل در معرض مواجهه تعارض آمیز با غرب فرهنگی قرار گرفته، از میان رویکردهای گوناگون فلسفی، فقهی، جامعه شناختی، فرهنگی و مانند اینها که می توان به بحث گذارد، رویکرد فرهنگی را دارای اولویت و منطقِ قابل دفاعی می سازد و بیانات امام خمینی از این حیث محوریت یافته است که ایشان دو حضور مستقیم و نامطلوب غرب در ایران را طی جنگ های جهانی اول و دوم تجربه کرده، دو نظام دست نشانده غرب (پهلوی اول و دوم) را از نزدیک درک کرده و چند سال در غرب یا جایی بوده که غرب فرهنگی در آنجا نفوذ و فعالیت گسترده ای داشته است. ازاین رو خاستگاه تحلیلی ـ تجربه محوری برای بحث فراهم می سازد. برای تحقق هدف مقاله از روش «زمینه ای» استفاده شده است. در همین رابطه دیدگاه های ایشان از کتاب «صحیفه امام» با محوریت مباحث و موضوعات فرهنگی استخراج و تحلیل شده است. داده ها نشان می دهد امام راحل غرب فرهنگی را دارای دو رویه می داند که رویه تهاجمی آن بیشتر به شرق شناسانده شده و رویه فرهنگی که پیامدهای به شدت ضد انسانی دارد که اگر با آن مقابله نشود انسانیت انسان را با چالش روبه رو می سازد.
    Article data in English (انگلیسی)
    Title: 
    A Cultural Criticism of "Cultural West" based on Imam Khomeini's Statements
    Abstract: 
    This paper seeks to criticize a method of the West that can be called "cultural West". The nature of the issue and the fact that Iran, perhaps more than any other country in the international system, has been exposed to conflict with the cultural West, among the various philosophical, jurisprudential, sociological, cultural and similar approaches that can be discussed, the cultural approach has priority that creates defensible logic. Considering this importance, Imam Khomeini's statements have a special focus on this respect. His experience regarding the direct and undesirable presence of the West in Iran during the first and second world wars and the Western puppet system (first and second Pahlavi) and life in the West or where the Western culture has a wide influence there, provided an analytical and experience-oriented origin for the discussion. To achieve the goal, this paper has used the "ground" method. Focusing on cultural issues and topics, his views have been extracted and analyzed from the book "Sahifeh Imam". The results show that Imam Khomeini considers the cultural West to have two approaches; the aggressive procedure that is more known to the East and the cultural procedure that has extremely anti-human consequences and can challenge humanity if not countered.
    References: 
    متن کامل مقاله: 


    مقدمه
    «غرب» از حیث نظري از پديده‌اي عمدتاً جغرافيايي به پديده‌اي چندوجهي تبديل شده كه گاه وجوه آن بر هم منطبق نبوده و گاه از هم تفكيك‌ناپذيرند. اين پديده هميشه با يك جهت و صورت در تاريخ و جغرافياي ديگر سرزمين‌ها خود را عيان نساخته است. يكي از وجوه غرب كه در سدة اخير، به شدت مطمح‌نظر ايرانيان، به‌ویژه سياستمداران و روشن‌فكران و بلكه در تعبيري عام‌تر، انديشمندان ايراني بوده، رويه فرهنگي آن است. اهميت اين رويه براي ايرانيان به ارتباطش با مباني و باورها و بخشي از مفروضات اساسي ايرانيان برمي‌گردد كه مي‌تواند پيامدهاي مهم ديگري در ساير عرصه‌هاي زندگي فردي و اجتماعي داشته باشد.
    امام خميني از انديشمندان و سياستمداران معاصر ايران است كه وجه فرهنگي غرب را هم‌تراز ساير وجوه آن مدنظر قرار داده و به تبيين و تفصيل آن با تكيه بر شخصيت حقيقي و حقوقي خود پرداخته است. ايشان تجربه مواجهه حضور غرب نظامي در جنگ‌هاي جهاني اول و دوم و البته پيامدهاي فرهنگي اين حضور را داشت، رژيم‌هاي سياسي پهلوي اول و دوم كه ارتباط با غرب و ازجمله غرب فرهنگي را در سياست‌هاي اعلامي و اعمالي خود دنبال مي‌كردند، درك كرد و تجربه زيسته‌اي در غرب فرهنگي و فرهنگ غربي داشت.
    ایشان پس از پيروزي انقلاب اسلامي در مسئوليت زعامت ديني و رهبري سياسي ايران اسلامي، از لحاظ حقوقي نيز با پديده «غرب فرهنگي» مواجه شد و موضع‌گيري‌هاي گوناگوني نسبت به آن داشت. ازاين‌رو مواضع ايشان مي‌تواند خاستگاهي قابل اعتماد و استناد براي طرح و صورت‌بندي پاسخ به يكي از پرسش‌هاي كليدي و محوري انسان معاصر ايراني باشد كه توجه به آن در سطوح خبرگان و عمومي جامعه وجود دارد. اين پاسخ با توجه به شخصيت چندبعدي امام مي‌تواند چندوجهي يا چندرويكردي (مانند فقهي، فلسفي، عرفاني يا سياسي و فرهنگي) باشد كه همگي از لحاظ ارزش، هم‌ترازند.
    اين مقاله بر رويكرد فرهنگي متمركز شده است؛ زیرا افزون بر ماهيت بحث، «غرب فرهنگي» به‌مثابه مسئله‌اي فرهنگي براي ايران بازنمايي شده و مسائل فرهنگي در حال حاضر امكان تحليل‌ها و پاسخ‌هاي فرهنگي را دارند. بر اين پايه، سؤالي كه ناظر بر تحقيق حاضر مي‌توان تدوين نمود، چنين است:
    نقدهاي فرهنگي امام خميني به «غرب فرهنگي» كدام است؟
    1. چارچوب نظري
    «غرب» مفهوم نسبتاً تازه‌اي در ادبيات علمي (انساني ـ اجتماعي) ايران است و گذري به واژه‌نامه‌هاي پارسي، رديابي اين مفهوم در معنايي غيرجغرافيايي را مشكل مي‌كند. بدين‌روی هنوز هم در تعريف و گستره آن با آراء چندگانه و گاه ناهمگني روبه‌رو هستيم.
    «غرب» در يكي از تعريف‌ها چنين شناسانده شده است:
    مقصود از غرب، مجموعه كشورهاي اروپاي غربي و آمريكاي شمالي است كه تحت رژيم ليبراليسم بورژوازي با انقلاب صنعتي به قدرت‌هاي جهاني تبديل شدند و سرزمين‌ها و كشورهاي سه‌ قاره آسيا، افريقا و امريكاي لاتين را به زایده‌هاي اقتصادي و سياسي خود تبديل كردند و دوره‌ امپرياليسم جهاني را پديد آوردند (آشوري، 1376، ص 22).
    اين تعريف از جهاتي كامل به ‌نظر مي‌رسد و در گزاره‌هاي آن، به ماهيت جغرافيايي، تاريخي، فرهنگي و ايدئولوژيك و رهيافت‌هاي مورد استفاده غرب به‌مثابه فرامفهومي تركيبي و چندوجهي توجه شده است. همراستا با اين تعريف، مي‌توان تأكيد كرده كه در حال حاضر، معمولاً چند نوع غرب معرفي مي‌شود:
    1) غرب جغرافيايي: اين نسبت نسبي است و در مقايسه با «شرق» مفهوم پيدا مي‌كند و ناظر بر كشورهايي است كه در حوزه جغرافيايي آمريکاي شمالي و اروپاي غربي و بعضاً اروپاي شرقي قرار دارند (توحيدفام، 1382، ص 53).
    2) غرب سياسي: در اين نگاه بيشتر كشورهايي مطالعه مي‌گردند كه به ‌لحاظ ايدئولوژي‌هاي سياسي نزديك به هم بوده، داراي نظام‌هاي ليبرال ـ دموكراسي يا نظام‌هايي برخاسته از اين ايدئولوژي‌ها هستند (مقتدر، 1382، ص 73).
    3) غرب اقتصادي: اين مجموعه‌ كشورها در مفهوم «توسعه» هويت‌يابي شده و داراي سطوحي از قدرت و پيشرفت اقتصادي هستند.
    4) غرب فرهنگي: اين چهره غرب با مرزهاي جغرافيايي آن هماهنگ نبوده و بسيار گسترده‌تر از آن است. از شاخصه‌هاي اين حوزه مي‌توان به تلقي زندگي دنيوي به‌عنوان آخرين منزلگه بشر، آزادي مطلق، و اصالت قدرت و لذت و منفعت اشاره كرد (ملكي، 1388، ص 88).
    اين‌ گونه‌ها تنها در مقام انتزاع و فعاليت‌هاي ذهني قابل تعريف است و بررسي‌هاي تاريخي،‌ جداسازي و مرزبندي اين اوصاف را بحث‌برانگيز مي‌كند. در اين گونه‌ها، غرب فرهنگي، حجم بيشتري از تأملات نظري و توجهات سياستي را به خود معطوف داشته است.
    برخي غرب را تنها آرمان و راه نجات و پاسخ قطعي براي پرسش از عقب‌ماندگي و توسعه‌نيافتگي ايران و ايرانيان معرفي كرده‌اند و ديدگاه‌هايي نيز اين پديده را مسئله اصلي دانسته و از اين منظر، موضع‌گيري كرده‌اند. بررسي اين نحله‌هاي فکري بصيرت روشني در نوع مواجهه منطقي با غرب به‌دست مي‌دهد و در فهم نوع مواجهه آگاهانه و منطقي امام راحل نيز مؤثر خواهد بود.
    1ـ1. نفي کليت غرب
    شايد اولين کسي که در ايران به طور جدي به بحث غرب پرداخت سيداحمد فرديد (1373ـ1291) باشد. فرديد درباره غرب‌ و تاريخ‌ آن‌ مي‌گويد: غرب يعني: ولايت؛ يعـني: اسـتيلا. دنياي‌ امروز‌ دنياي‌ اصرار‌ در‌ ولايت‌، يعني امپرياليسمي است كه با تعبيرات «تفرعن و فرعونيت» مي‌توان آن را نـامگذاري كرد (حسني‌فر و افروغ، 1389).
    فرديد جهان ديروز‌ و امروز‌ و فردا را غرب‌زده مي‌داند‌؛ زيرا‌ خدا در آن غایب است. به نظر او غـرب‌زدگي بدتر از جن‌زدگي است و از يوناني‌زدگي آغاز مي‌شود و تا قرون میانه و دوران ـ به اصطلاح ـ چهار‌صد ساله جديد غرب مي‌رسد. با پيدايش‌ فلسفه‌ يوناني در تاريخ غرب، خورشيد حقيقت غروب مي‌كند و شرق زير پرده‌هاي اخـتفای غـرب قرار مي‌گيرد (همان).
    اظهارات فرديد در خصوص غرب بيشتر انكاري است و جنبه تدافعي دارد؛ يعني‌ براي‌ اثبات خود و كم كردن حمله غرب به نفي آن مي‌پردازد. در مجموع، ديدگاه فرديد در‌ چارچوب‌ غرب‌ستيزي قرار مـي‌گيرد؛ زیرا بيشتر‌ آراء‌ وي در مخالفت بـا غرب است و براي اين مخالفت هم دلايلي ذكر مـي‌كند. البـته براي اثبات و ارائه نسخه جايگزين، به اجمال ديدگاه خود‌ را‌ مطرح مي‌نماید و بيشتر از‌ منظر‌ زبـان‌شناسي و فلسفه به موضوع مي‌نگرد و مـطالب بين‌رشته‌اي را مطرح مي‌كند. افرادي همچون دكتر رضا داوري اردکاني، دکتر محمد مددپور، دکتر محمد رجبي و شهيد آويني ـ با حفظ اختلاف‌نظرهايشان ـ ذيل اين جريان قرار مي‌گيرند.
    2ـ1. سنت‌گرايان
    چهره شاخص اين جريان سيدحسين نصر است. نگاه نصر بر‌خلاف فرديد كه با فلسفه به سراغ غرب رفته، نگاهي مصداقي‌‌تر و فرهنگي‌تر است. به‌ عبارت دیگر، نصر در پي نشان دادن تعارض‌هاي بيشترْ فرهنگي دو عالم سنت و تجدد است. او به اجمال، تعريف و نقد‌هاي جريان‌هاي مخالف غرب را مي‌پذيرد و معتقد است: سنت ـ به معناي اعم خود ـ راهي ديگر فراسوي انسان متجدد براي رهايي از بحران تجدد مي‌نهد.
    به‌هرروی، او معتقد است: غرب جديد با عصر نوزایی (رنسانس) و شورش عليه آسمان و ماورا و باز‌گشت به عقل جزمي يونان آغاز شده ‌است (نصر، 1389، ص 26). او هسته و مركز دنياي جديد را «انسان‌گرایی» (اومانيسم) و «فرد‌گرايي» مي‌داند. اين دو عنصر در كنار شكل‌گيري واکنش مذهبي اصلاحگرایی (پروتستانتيزم)، دو پايه اصلی ايجاد تمدن غرب امروز بوده ‌است. او نيز بر نقش اساسي فلسفه در ايجاد دنياي جديد اصرار دارد (نصر، 1384، ص 224).
    در خلال دوران جديد، فلسفه در غرب، نخست از دين گسست و سپس با پيوستن به ساير علوم، مبنا و ريشه علوم جديد غربي شد. بخش اعظم آنچه امروزه در دنياي متجدد مشهود است (در اخلاق و سياست و معرفت‌شناسي و مانند آن) ريشه در فلسفه جديد دارد كه هماره بيش از پيش به دشمني با حكمت و دين بر‌آمده است. او معتقد است: در قرن نوزدهم، فلسفه بر آن شد كه جانشين تام دين شود. اين فلسفه سرشتي اساساً غير‌ديني و ضد‌ديني دارد.
    نصر معتقد است: تمدن غرب تمدن مسيحي نيست. به‌ عبارت دیگر تمدن انسان‌گرایانه غرب، مسيحيت را در خود مضمحل كرده است. علاوه بر این، خلأئي كه با خارج ‌شدن دين از متن جامعه ايجاد شده، توسط مكاتب فلسفي غرب و به‌‌ويژه فلسفه جديد پر ‌شده ‌است (همان، ص 218).
    پس در پاسخ به چيستي غرب، نصر معتقد است: غرب تمدني بر پايه اصالت انسان‌گرایی ضد‌ديني با روش فلسفي است، در مقابل تمدن سنتي كه خدا‌محور و مبتنی بر روش معرفتي وحي است. هسته تمدن جديد بشر‌انگاري و هسته تمدن سنتي ماورامحوري است.
    3ـ1. نظريه فلسفه تاريخ
    يكي از جريانات فقاهتي در حوزة علميه كه توجه جدي به مسئله غرب‌شناسي و مسئله اسلام و تغييرات زمانه دارد، انديشه «فرهنگستان علوم اسلامي» است. فرهنگستان به وسيله ‌سید‌منير‌الدين ‌حسيني تأسيس شد و يكي از دلایل ورود جدي به اين چالش، درگير بودن خود ايشان با تدوين قانون اساسي و مسائل نظام ولايت فقيه و از سوي دیگر ناكارآمدي فلسفه و فقه رايج در پاسخ‌گويي به اقتضائات اين نظام بود.
    غرب چيست؟ پاسخ اهالي فرهنگستان به اين سؤال در بستر فلسفه تاريخ معنا مي‌‌يابد. به نظر اين نگاه، تاريخ با نزول وحي و حجت خدا آغاز مي‌شود. فطرت‌ها به وسيله حجت خدا تحريك مي‌شوند و دو دسته پاسخ ايجابي و نفيي در درون انسان‌ها به اين دعوت الهي داده مي‌شود و مؤمن و كافر تحقق مي‌يابد. به ‌عبارت دیگر، انسان با اراده خود كه ذيل اراده الهي است، مي‌تواند نسبت به اراده برتر الهي تسليم باشد يا طغيان كند. از اينجا طاعت و عصيان، ايمان و كفر، و ايمان به ولايت الهيه و كفر به ولايت الهيه شكل مي‌گيرد. اين اراده‌ها در دو جهت با هم تعامل مي‌نمايند و در يكديگر حضور مي‌يابند.‌ حضور حقيقي اراده‌ها در يكديگر جامعه را مي‌سازد. در جامعه اراده‌ها همسنگ نيستند و سطوح آنها متفاوت است، اما هماهنگ‌اند (ميرباقري، 1386، ص 11).
    حال، غرب به معناي شجره خبيثه شيطنت ابليس و دنياپرستي است كه در غرب در جهت يك جريان تاريخي رشد كرده است. تاريخ تمدن كفر به جايي مي‌رسد كه عليه اديان عصر نوزایی طغیان مي‌كند. قرون میانه عصر ايمان است و هرچند ضعف‌هايي در دين كليسايي آن روزگار بوده، اما عصر نوزایی حاصل پيروزي تمدن كفر بر تمدن ايماني است. با اين تقريرِ خلاصه، معلوم شد كه نگاه نفي غرب نزد اهاليِ فرهنگستان با بقيه مخالفان غرب همساني زيادي دارد. به ‌عبارت دیگر ريشه غرب انسان‌گرایی است و غرب تمدني يكسره بر باطل، كه كلیت آن بايد نفي گردد. تنها تفاوت، تقريرِ ديني اين مسئله است (ميرباقري، 1385، ص 178).
    اما چه بايد كرد؟ برخلاف ديگر گروه‌هاي غرب‌شناس، اهالي فرهنگستان سخنان ايجابي فراواني دارند. آنان تأكيد مي‌كنند كه به دنبال تغيير و مديريت تحولات هستند و با نظر كساني كه مي‌خواهند الگو‌هاي قديمي و سنتي را مطلوب نشان دهند، موافقت ندارند.
    4ـ1. تفکيک‌گرايان
    شهيد مطهري از مهم‌ترين نظريه‌پردازان در اين زمینه است. شهيد مطهري براي غرب دو رويه مي‌شناخت: چهره مثبت و درخور استفاده، و چهره منفي و فسادانگيز. بحث ما بيشتر درباره چهره دوم غرب است. به ‌نظر ايشان غرب در چهره نخست، درخور ستايش است. اسلام دين انصاف و واقع‌بيني است و نسبت به ارزش‌ها و حقوق مردم به ديده احترام مي‌نگرد و اگر چيزي با ارزش و درخور استفاده، از دشمنان اسلام ديده شود زبان به ستايش مي‌گشايد.
    تمدن غرب براي بشر نوآوري‌هايي در زمينه دانش‌هاي انساني و تجربي به ارمغان آورده و دشواري‌هايي را برطرف کرده است. برخی از اين پيشرفت‌ها نتيجه کار و تلاش آنان است و برخی از آنها چيزهايي است که غرب با تلاش و پيگيري و گاه از راه‌هاي نادرست از ديگر مکتب‌ها و آيين‌ها و مردمان، به‌ويژه از اسلام و مسلمانان گرفته است و اينک آنها را به ما مي‌فروشد (رضوي، 1380).
    شهید مطهري هنگام بحث از مسئله نخست، به نظم و بساماني و پيروي از قانون و انضباط در کارها، توجه به سوادآموزي، بهداشت و پاکيزگي عمومي، تلاش در راه پيشبرد زندگي، تجربه و کارشناسي اشاره مي‌کند که مسلمانان بايد به آنها با ديده‌ احترام بنگرند و از کارها و رهاورد آنان سرمشق گيرند.
    اما مسير دومي که غرب را به صنعت و فناوري رسانده، درافتادن با چگونگي نگرش کليسا به دين و رابطه انسان با خدا و مبارزه با خردستيزي‌هاي اربابان کليساست. ايشان بر اين عقيده است که حرکت خردگرايانه و مبارزه با جمود و جهل را غربيان از اسلام گرفته‌اند. انسان در اسلام جايگاه والايي دارد؛ مي‌تواند با بال‌هاي خود اوج بگيرد و دنياي زيبايي براي خود بسازد و دنياي خود را براساس خردورزي بنيان نهد. در اسلام خرد باارزش‌ترين جايگاه را داراست. در فهم باورهاي اساسي همچون توحيد و نبوت، خرد تنها معيار شناخت است و در کنار کتاب و سنت، از منابعِ استنباط به‌شمار آمده و حجت است (همان).
    با اين تفاصيل،‌ بازيابي ديدگاه‌هاي امام خمینی در خصوص غرب فرهنگي، بهتر ممكن خواهد بود؛ زیرا اين رويكردهاي نظري در كاركرد آشكار خود به محقق امكان مي‌دهند حدود و دامنه قلمرو تحقيق را بهتر تحديد و اطلاعات مناسب را بهتر گردآوري نمايد و در كاركرد پنهان خود به خواننده امكان مي‌دهد نقاط افتراق و اشتراك رويكرد امام به غرب را از ديگر رويكردها تمايز دهد.
    2. پيشينة تحقيق
    عيوضي (1379) در مقاله «نگرش امام خميني به ‌دستاوردهاي تمدن غرب» معتقد است: اين دستاوردها را مي‌توان در پنج ايده (با عناوين: عقلانيت، توسعه اقتصادي، دموکراسي، آزادي، و برابري) قرار داد. از نظر ايشان، دوگانگي جامعه سنتي و جامعه مدرن و به ‌عبارت ديگر کهنه و نو، در انديشه امام جايي ندارد؛ زيرا امام راحل برخي ارزش‌ها و مفاهيم را هميشگي و همواره نو و موردنياز مي‌داند. معيار ایشان در نقد و انتخاب پديده‌ها، ايده‌ها، مفاهيم و حتي نهادها و ابزارها، نو يا کهنه‌بودن آنها نيست.
    جمشيدي (1383) در مقاله «غرب و مباني فکري آن در انديشه امام خميني» معتقد است: امام رويكردي را نسبت به غرب مطرح ساخت كه با كليت فرهنگ ما سازگار است. چنين رويكردي با نفي غرب بر مبناي شاخص‌ها و اصول نظري آن، همچون انسان‌گرایی (اومانیسم)، ماده‌گرايي (ماتریالیسم)، دنیاگرایی (سكولاريسم)، ملی‌گرایی (ناسيوناليسم)، اصالت فرد، و سلطه‌محوري به طرح احياي شرق و ايستادگي مردمانش در برابر غرب با توكل بر مبدأ جهان هستي و با اتكا به خود مي‌پردازد.
    جمشيدي (1387) نيز در مقاله «غرب از ديدگاه امام خميني» با روش «تحليلي» از نگاهي سياسي به تبيين مباني و اصول غرب در انديشه‌ امام راحل پرداخته است.
    امام‌جمعه‌زاده و ديگران (1389) در مقاله «ايران فرهنگي: تعامل يا تقابل با هويت غرب»، مبناي تحليل خود را «فرهنگ» قرار داده‌اند و با تحليل ابعاد و شاخصه‌هاي ايران فرهنگي، وجوه تعارض آن با غرب را تبيين كرده‌اند.
    جليليان (1397) در مقاله «ماهيت غرب از ديدگاه امام خميني و بازتاب آن در گفتمان‌هاي سياست‌ خارجي جمهوري اسلامي ايران (1368ـ1357)» كه با روش «تحليل گفتمان» انجام شده، غرب‌شناسي امام را مبناي تحول گفتمان «آرمان‌گرايي اسلامي» به «مصلحت‌گرايي اسلامي» در سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران معرفي كرده است.
    اين تحقيقات و پژوهش‌ها، يا موضعي غيرفرهنگي و عمدتاً سياسي دارند يا از موضع فرهنگي به غرب سياسي پرداخته‌اند و در «غرب فرهنگي» تمركز و مداقه نکرده‌اند. افزون بر اين، نمودهاي گوناگون فرهنگي غرب و ظهور جنبه‌هاي تازه‌اي از پيامدهاي سلطه‌ «غرب فرهنگي» كه پيش‌تر در انديشه‌ انديشمنداني همچون امام راحل، شعار و آرمان تلقي مي‌شد، بازخواني و بازتوليد و تفسير ديدگاه‌هاي ايشان را ضرورتي هميشگي مي‌بخشد.
    3. روش
    روش اين مقاله از نوع تحقيقات «كيفي» بوده كه براساس روش‌هاي اسلامي در حوزه نقد انجام شده است. رويكرد ديني و قرآني در حوزه نقد مبتني بر دو اصل بنيادي است: تبيين و نقد موضع مخالف؛ تفصيل و اثبات موضع موافق.
    از «تحليل داده‌بنياد» كه از روش‌هاي كيفي تحليل متن محسوب مي‌شود، براي تحليل محتواي پيام‌هاي امام خميني استفاده شده است. اين روش نوعي استقراء از يك پديده است كه مي‌تواند نمايانگر الگویی از آن پديده باشد (دانايي‌فرد، 1384، ص 58).
    ايمان دو رويكرد در اين نظريه برمي‌شمارد: رويكرد «عيني‌گرايي» اشتراس و كوربين و رويكرد «سازنده‌گرايي» چارمز. در رويكرد «سازنده‌گرايي»، محقق در الصاق معنا به واژه‌ها به‌مثابه طريقي در ساختن مقولات در سطح بالا و نظريه فعال است. اين رويكرد به جاي نگاه عيني به پديده‌ها، بر حساسيت نظري نسبت به تجربه‌هاي قبلي، مفاهيم، ايده‌ها و نظريه تأكيد دارد. رويكرد «سازنده‌گرا» با فرايند تفسيري مرتبط است و توليدات نظري به انعكاس معاني كه پيچيده و قابل تغيير هستند، مي‌پردازند (ایمان، 1391، ص 75).
    بر اين پايه، متن صحيفه امام در 22 جلد، مرجع اول و اصلي قرار داده شد. اين متن دربرگيرنده موضوعات متنوع و ديدگاه‌هاي امام راحل درباره هر موضوع و از جمله «فرهنگ» است كه از موضع «بيان» گفته شده و چون ایشان در غالب پيام‌ها، نامه‌ها و سخنراني‌هاي موجود در اين كتاب در مقام بيان بوده، و محتواي كتاب نسبت به ديگر آثار موجود ايشان، به ‌آنچه در اين مقاله، «نقد» ناميده شده، نزديك‌تر است. همچنين اين اثر از حیث غناي مطلب در باب موضوع انتخابي، اگر جامع نباشد شامل است و خصوصياتي كه دارد آن را در جامعه‌ تحقيقاتي به‌عنوان اثري داراي اشباع و كفايت براي استخراج ديدگاه‌هاي امام راحل در ساحت‌هاي اجتماعي و مديريتي و سياسي قابل دفاع مي‌سازد.
    متناسب با موضوع تحقيق، تمام پيام‌ها، نامه‌ها، احكام و سخنراني‌هايي كه دربرگيرنده كليدواژه‌هاي «فرهنگ»، «فرهنگي» و «فرهنگيان» بود، استخراج، مطالعه و رمزگذاري شد. براي اشتمال فرايند بر جوانب معنايي و غيرواژگاني داده‌ها و تأمين اعتبار حداكثري و دلالت بيشينه‌، مطالبي از كتاب براي رمزگذاري تعيين‌ گردید كه ضمن داشتن كليدواژه «فرهنگ»، خطاب در آن «غرب فرهنگي» بود. بر اين ‌اساس در مجموع، 153 رمز از محتواي اين كتاب استخراج شد. رمزها براساس تشابه معنايي و مفهومي در قالب هفت دسته (مقوله) و مقوله‌هاي نزديك به‌ هم در قالب دو مفهوم كه نقدهاي مبنايي ايدئولوژي اسلامي عليه ايدئولوژي‌هاي غيرديني است، تحليل شد.
    4. يافته‌ها
    گزاره‌هاي ناظر بر ديدگاه‌ها و تعيين مواضع امام راحل در خصوص غرب نشان مي‌دهد ايشان غرب را نه يك جغرافيا يا تاريخ، بلكه يك ايدئولوژي و مكتب مي‌داند و مواضعي كه در برابر آن براي خود و ديگران ترسيم مي‌كند صرفاً از موضع رهبر سياسي يك جريان و حركت اجتماعي نيست، بلكه به‌ همان اندازه كه مبتني بر دستاوردهاي علمي و نظري است، ريشه در نظام معرفتي، ارزشي، اعتقادي و شناخت اصول و مباني خودي و غربي دارد. «آگاهي» و «حكمت»، بن‌مايه نقدها، و استحكام و پيوستگي، جان‌مايه اين موضع‌گيري‌هاست. در این زمینه، توجه به ‌محورهاي نظري و ديدگاه‌هاي امام راحل و تبيين‌هاي بعدي آن كه در جدول (1) آمده است، مي‌تواند مبناي استناد قرار گيرد.
    جدول 1: رمزها و دسته‌هاي برآمده از تحليل اطلاعات در خصوص نقدهاي امام خمینی به غرب فرهنگي
    کدهاي مستخرج    نشانگر رمز    دسته (مقوله)
    نفوذ اسرائيل و عمال آنها (فرقه ضاله) در [وزارت] فرهنگ؛ دخالت اسرائيل در فرهنگ؛ فداسازي فرهنگ به پاي هوس‌هاي اسرائيل؛ نقش خارجي‌ها در عقب زدن فرهنگ    C2; C7; C8; C91    استحاله فرهنگي
    فرهنگ مستقل؛ فرهنگ قرآن؛ فرهنگ اسلامي ـ انساني؛ فرهنگ قرآن و اسلام؛ فرهنگ صحيح؛ فرهنگ حق؛ فرهنگ الهي؛ فرهنگ مترقي؛ فرهنگ حقيقي واقعي؛ تربيت انسان مستقل؛ استقلال نفساني؛ فرهنگ خودمان؛ فرهنگ مستقل اسلامي؛ تبديل فرهنگ استعمار زمان سابق به فرهنگ مستقل اسلامي؛ فرهنگ اسلامي و فرهنگ انساني؛ فرهنگ الهي؛ فرهنگ اصيل اسلام    C4 ;C9; C12 ;C13; C18; C19; C20; C28; C30; C31; C66; C82; C83; C90; C96; C126; C130; C135; C142;    فرهنگ تعالي‌بخش
    فرهنگ مستقل صحيح؛ فرهنگ استقلالي؛ فرهنگ خودمان در برابر فرهنگ استعماري؛ فرهنگ مستقلي که بنايش را خود عقلاي قوم ريخته باشند؛ فرهنگ خودي    C32; C43; C50    ملي‌گرايي فرهنگي
    ساخت انسان مسلمان (نمونه عرب مسلمان در برابر امپراتوري روز دنيا)؛ تربيت انسان در قالب فرهنگ؛ فرهنگ نجات‌بخش شيعه؛ فرهنگ براي تربيت آدم‌هاي صحيح و دانشمند مستقل؛ تربيت جوان فرهنگي صحيح؛ فرهنگ براي تربيت علمي؛ فرهنگ براي رشد انساني؛ تربيت اطفال همچون شيربچگاني که پشت جبهه مقاومت عليه امريکا و صهيونيست و ساير چپاولگران نشسته‌اند؛ فرهنگ براي تربيت اشخاص بزرگ قيام‌کننده؛ فرهنگ تازه و متحول (فرهنگ انساني، اسلامي و استقلالي)؛ فرهنگ (مدارس) براي تربيت انسان امين، انسان رحيم، انسان عطوف؛ جايگزيني مغز انسان خودماني و اسلامي ـ ايراني به جاي مغزهاي وابسته؛ رهايي مغزها از وابستگي فکري؛ تهي‌شدن از افکار وابستگي؛ خودباوري فرهنگي؛ برگرداندن فرهنگ استعماري به فرهنگ استقلال؛ استقلال فرهنگي و انفصال از فرهنگ غربي؛ استقلال فرهنگي و منفصل ‌کردن از غير؛ جايگزيني مغز استعماري با مغز استقلالي؛ درست‌کردن عالِم؛ تبديل فرهنگ وابسته به فرهنگ مستقل و خودکفا؛ خودباوري فرهنگي و دوري از فرهنگ استعماري غرب؛ استقلال فرهنگي؛ اسلامي‌سازي فرهنگ براي تربيت افرادي که به درد اسلام و مردم بخورند؛ استقلال فرهنگي و توجه به پيامدهاي وابستگي فرهنگي؛ تحول انسان غربي به انسان اسلامي غيرمتعهد در فرهنگ؛ ايجاد خودباوري فرهنگي؛ استقلال فرهنگي اسلام براي تربيت بُعد فرهنگي انسان معتمد به نفس    C5; C6; C21; C22; C24; C35; C38; C39; C41; C44; C46; C47; C49; C51; C56; C57; C61; C67; C70; C94; C95; C97; C104; C106; C109; C122; C125; C127; C128    انسان‌سازي فرهنگي
    فرهنگ براي منفعت مسلمانان؛ فرهنگ براي منفعت اهل ملت؛ فرهنگ ناظر بر مسائل داخلي و مناسب براي رفع آنها؛ فرهنگ براي زندگاني سياسي؛ فرهنگ بايد مربوط به خود مردم باشد؛ فرهنگ داراي نقش صحيح در ملت؛ تربيت نسلي با فکر صحيح و مستقل براي اداره مملکت؛ فرهنگ به‌عنوان سدي در برابر وابستگي؛ فرهنگ همسو با تمدن؛ فرهنگ براي تربيت جوان سازنده؛ فرهنگ صحيح براي تربيت متخصص کارآمد؛ فعاليت در اموري که مربوط به خودمان است    C111; C112; C113; C115; C116; C117; C118; C120; C121; C129; C134; C136    جامعه‌سازي فرهنگي
    مقابله فرهنگ مسموم استعمار؛ فرهنگ اجنبي؛ فرهنگ فاسد استعماري؛ فرهنگ استعمار نو؛ تربيت‌هاي فرهنگ ناصالح؛ فرهنگ استعماري و انگلي؛ فرهنگ صورت (صورت فرهنگ) فرهنگ وابسته؛ فرهنگ استعماري؛ فرهنگ فرمايشي؛ فرهنگ استعماري که آنها براي ما درست کردند؛ فرهنگ ناسالم، فرهنگ فلج؛ فرهنگ تحميلي به‌دستور ديگران؛ فرهنگ آلوده؛ فرهنگ تَبَع اراده سفارتخانه‌ها؛ فرهنگ استعماري و عقب‌ نگه‌داشته ‌شده؛ فرهنگ فاسد؛ فرهنگ دستوري؛ زدودن غبار فرهنگ استعماري؛ فرهنگ غير؛ رهايي از غربزردگي و آموزش‌هاي استعمار نافرهنگي؛ فرهنگ فاسد استعماري؛ فرهنگ وارداتي؛ فرهنگ اجنبي؛ فرهنگ بدآموز غربي در مقابل فرهنگ آموزنده اسلامي ـ ملي؛ فرهنگ‌هاي پوسيده شرق و غرب؛ مقابله جدي با دو فرهنگ منحط شرق و غرب    C9; C10; C11; C14; C15; C16; C17; C23; C31; C33; C34; C36; C40; C42; C52; C54; C59; C60; C63; C64; C68; C69; C71; C74; C105; C107; C110; C124; C131; C132; C133; C137; C138; C141    پادفرهنگ
    (ضدارزش‌ها)
    نبود آزادي فرهنگي در رژيم شاه؛ اقدامات شاه ضد پيشرفت و ترقي فرهنگي مردم؛ ترويج فرهنگ زرتشتيان؛ به‌ خطر انداختن فرهنگ از ناحيه‌ اقدامات دولت؛ نقش برنامه‌هاي فرهنگي براي ترويج ابتذال بين جوانان به منظور پيشگيري از نيرومندي آنان در برابر استعمار و استبداد داخل؛ اعزام بيمار به خارج به‌منزله نماد نارکارآمدي دانشگاه به‌عنوان نماينده فرهنگ؛ مقابله با رشد جوانان به‌مثابه نمادي از عقب‌ بردن فرهنگ؛ فرهنگ براي تربيت عقب‌ نگه‌داشتن؛ فرهنگ براي پرهيز از تربيت نسل جوان مقاوم در برابر استعمار؛ شکستن فرهنگ ايران به عنوان مأموريت محمدرضا؛ به‌کارگيري ابزارهاي فرهنگي براي تخريب فرهنگ اسلامي؛ فرهنگ عقب‌افتاده؛ فرهنگ وابسته براي عقب‌ نگه‌داشتن رشد علمي جوانان؛ دخالت دولت در به فسادکشاندن سطح اخلاق عمومي جامعه؛ استعماري ‌کردن فرهنگ در دوران پهلوي؛ تغيير فرهنگ براي پيشگيري از تربيت انسان مؤثر؛ خراب کردن فرهنگ و مفاخر کشور؛ جلوگيري از رشد فرهنگي؛ ممانعت از اسلامي ‌شدن فرهنگ؛ جلوگيري از رشد فرهنگي؛ خرابي وضع فرهنگ مملکت؛ ممانعت از رشد فرهنگي؛ از بين بردن فرهنگ توسط پهلوي‌ها؛ خراب ‌کردن فرهنگ در دوران پهلوي؛ ممانعت پهلوي‌ها از استقرار فرهنگ صحيح؛ تلاش براي واردکردن فرهنگ استعماري؛ تبديل کردن فرهنگ ايران به فرهنگي استعماري؛ وابسته‌کردن فرهنگ به غير    C25; C26; C27; C29; C37; C45; C48; C53; C1; C3; C55; C58; C62; C65; C72; C75; C76; C77; C79; C80; C81; C84; C85; C86; C87; C88; C89; C92; C93; C98; C99; C100; C101; C102; C103; C108; C114; C119; C123    فرهنگ ويرانگر
    مفاهيم بنيادي و دوگانه‌اي كه پايه موضع انتقادي امام راحل نسبت به غرب را تشكيل مي‌دهد در جدول (2) آمده است:
    جدول 2: مفهوم‌هاي پايه‌اي در موضع انتقادي امام راحل نسبت به غرب فرهنگي
    دسته (مقوله)    مفهوم
    فرهنگ متعالي    نقد غرب فرهنگي با فرهنگ تراز 
    ملي‌گرايي فرهنگي    
    انسان‌سازي فرهنگي    
    جامعه‌سازي فرهنگي    
    پادفرهنگ (ضد‌ارزش‌ها)    نقد غرب فرهنگي با تراز فرهنگ غرب
    استحاله فرهنگي    
    فرهنگ ويران‌گر    
    5. نقد غرب فرهنگي با تراز فرهنگ غرب
    براي تبيين بهتر مباحث اين بخش، توجه به چند نکته ضروري است:
    يكم. ايرانيان بيشتر از طريق حضور غرب در سپهر جغرافيايي و انديشگاني خود و خطوط گسسته‌ تماسي كه با آن از طريق سوداگري و تجارت يا گردشگري داشته‌اند، غرب را شناخته و نسبت به آن، جهت‌گيري ذهني و ارزشي پيدا كرده‌اند. بخش عمده‌اي از ايرانيان تجربه زيسته‌اي در اين فضا نداشته يا آنچه داشته‌اند براي احاطه بر تمام جوانب و زواياي غرب بسنده نبوده است (داوري اردكاني، 1379، ص 24ـ28). امام راحل در اين زمينه به طرح ديدگاه و نظريه پرداخته ‌است. طرح اين مقدمه براي مقایسه آن با ديدگاهي از ايشان به‌عنوان مقدمه دوم و در نهايت استنباط يك نكته برای ورود به بحث است. ايشان در جایی مي‌فرمايد:
    رأس همه اصلاحات، اصلاح «فرهنگ» است، و نجات جوان‌هاي ما از اين وابستگي به غرب. غرب بسيار چيزهاي مفيدي دارد که براي خودش نگه داشته، و يک قدري از آنها را صادر کرده است، با بسياري از جنايت‌ها به ممالک شرق. آن چيزي که آنها به اسم «علم» صادر مي‌کنند، به اسم «فرهنگ» صادر مي‌کنند، به اسم «ترقي و تعالي» صادر مي‌کنند، آن غير از آني است که پيش خودشان است. آنها براي ممالک شرقي يک‌طور ديگري فکر مي‌کنند. اگر ملاحظه کرده باشيد، همين چند روز قبل، چند هفته قبل، در يکي از روزنامه‌ها يا مجلات نوشته بود که فلان دواها، فلان قِسم از دواها، در امريکا ممنوع است، لکن براي جهان سوم صدورش مانع ندارد! اطبايي که در خارج مي‌روند و تحصيل مي‌کنند و داراي جواز مي‌شوند، ديپلم مي‌شوند، و اين کارهايشان را تمام مي‌کنند، بسياري از آنها را اجازه اينکه در خود آن کشور طبابت کنند، نمي‌دهند؛ مي‌گويند: برويد در مملکت خودتان طبابت کنيد! کيفيت تحصيلي که جوان‌هاي ما مي‌روند و آنجا تحصيل مي‌کنند ـ و به خيال خودشان براي ترقي مي‌روند ـ کيفيت تحصيلي صحيح نيست؛ يعني آنها اين چيزهايي که نفع دارد براي همه، به اختيار ما نمي‌گذارند. اگر چنانچه يک تعليمي هم بکنند، يک تعليم جزئي است، و بايد بگوييم: تعليم استعماري. همه چيزِ ما را وابسته به خودشان ـ در عين حال ـ مي‌کنند و به ما هم چيزي نمي‌دهند (موسوی خمینی، 1378، ج10، ص 36- 357).
    دقت در اين موضع‌گيري كه مبتني بر شناخت عمومي جامعه از شخصيتي به‌ نام آيت‌‌الله خميني است، مي‌تواند گزاره‌اي مبنايي و اصلي محوري در مواضع و ديدگاه‌هاي ايشان محسوب شود و استنباط نكاتي را ممكن مي‌سازد:
    يكي اينكه غرب فرهنگي نيز مقوله‌اي بسيط و يكپارچه نيست، بلكه اگر قرار است نسبت به اين پديده، نقد و نظري از جهت سلبي يا ايجابي ارائه شود، بايد قائل به تفكيك شد و مشخص كرد که كدام بُعد آن در معرض نقد و نظر است.
    ديگر اينكه نقد و نظر نسبت به‌ مقوله‌اي ـ ولو اگر در موضع ضديت با ما باشد ـ بايد منصفانه، آگاهي‌دهنده، مستدل و منطقي باشد.
    نكات پيش‌گفته اگرچه بيشتر ناظر بر «اخلاق نقد» است، زمينه پذيرش بهتر نقدهاي امام را فراهم مي‌سازد. مبتني بر همين نكته، لازم است توجه شود آنچه «تراز فرهنگ غرب» ناميده مي‌شود رويه دومي است كه در تصويرسازي امام، نمونه‌هايي از آن بيان شد.
    تحقيق حاضر نسبت به فرهنگ غربي و غرب فرهنگي كه در اندروني تمدن غرب، ترويج و تبليغ مي‌شود بلاموضع است؛ زیرا آن بخش را به‌عنوان محل بحث و نزاع تعيين نكرده است.
    دوم. سطح انتزاع غرب فرهنگي به ‌اندازه‌ خود فرهنگ است. به ‌همان ميزان كه فرهنگ مقوله‌اي انتزاعي است، غرب فرهنگي نيز ذهني، نامشهود و شناور است. براي عيني‌سازي و تعيّن‌بخشي به اين مقوله، بايد شاخصي تعيين كرد تا از كليت و ابهام خارج شده، روشن‌تر گردد. در اين خصوص مي‌توان از نظام انديشگاني خود امام راحل بهره گرفت.
    به‌نظر مي‌رسد غرب فرهنگي در انديشه امام راحل سه نماينده دارد: خود غرب؛ رژيم اشغالگر قدس به‌عنوان نماد و نماينده‌اي از غرب فرهنگي در منطقه؛ حكومت‌هاي دست‌نشانده‌ پهلوي. اين سه در جهاتي، ‌حاملان فرهنگ غرب و نماد آن هستند كه موضع امام نسبت به آنها مي‌تواند در ترسيم تصويري كه ايشان تلاش دارند از غرب فرهنگي معرفي و البته نقد نمايند كمك‌كننده است. هر سه نماد و نماينده از سوي امام مورد انتقاد هستند.
    6. پادفرهنگيِ غرب فرهنگي
    «فرهنگ» در تعريف‌هاي گوناگوني كه از آن شده، بر ارزش و هنجار و وجوه انساني و متعالي كه برآمده از انديشه و قدرت تفكر انسان است، دلالت دارد (آشوري، 1379؛ پهلوان، 1388؛ صالحي اميري و عظيمي دولت‌آبادي، 1394). نقد اساسي امام راحل به غرب فرهنگي، به خاطر تهي‌ بودن آن از ارزش يا چيزي كه بتوان آن را «ارزشمند» ناميد و وجود ضدارزش‌ها در آن است. اصولاً برابر نظر ایشان چنين پديده‌اي نمي‌تواند «فرهنگ» ناميده شود، گرچه شايد اسمي كه بتواند جامع ماهيت و بيانگر محتواي آن نيز باشد، نمي‌توان برايش پيدا كرد. نام‌هاي تعيين‌شده از سوي امام راحل براي نام‌گذاري اين پديده، اطلاعات درخور توجهي ارائه مي‌دهد. تحليل اطلاعات مربوط به نام‌هاي به‌كاررفته از سوي ایشان براي اشاره به غرب فرهنگي به اين شرح است:
    فرهنگ مسموم استعمار؛ فرهنگ اجنبي؛ فرهنگ فاسد استعماري؛ فرهنگ استعمار نو؛ فرهنگ ناصالح؛ فرهنگ استعماري و انگلي؛ فرهنگ صورت؛ فرهنگ وابسته؛ فرهنگ استعماري؛ فرهنگ فرمايشي؛ فرهنگ استعماري که آنها براي ما درست کردند؛ فرهنگ ناسالم؛ فرهنگ فلج؛ فرهنگ تحميلي به‌دستور ديگران؛ فرهنگ آلوده؛ فرهنگ تَبَع اراده سفارتخانه‌ها؛ فرهنگ استعماري و عقب‌ نگه‌داشته‌‌شده؛ فرهنگ فاسد؛ فرهنگ دستوري؛ فرهنگ غير؛ نافرهنگي؛ فرهنگ فاسد استعماري؛ فرهنگ وارداتي؛ فرهنگ بدآموز غربي؛ فرهنگ‌هاي پوسيده شرق و غرب؛ دو فرهنگ منحط شرق و غرب.
    دقت در اين نام‌ها و مقایسه آنها با تعريف‌هايي كه از فرهنگ در خود غرب شده نشان مي‌دهد ظاهراً از ديدگاه امام راحل «غرب فرهنگي» غربي است كه انسان را از دايره‌ انسانيت و ارزش‌ها خارج كرده و اطلاق «فرهنگ» بر آن تنها يك تسامح در كاربست يك واژه بوده و اگر چاره‌اي ‌بود بايستي از به‌كارگيري اين واژه براي آن بار معنايي كه در غرب هست، پرهيز می‌شد.
    شايد «پادفرهنگ» براي نام‌گذاري اين مقوله مناسب‌تر باشد؛ زیرا دلالت بر جهت‌گيري‌هاي ضدفرهنگي و معناهايي دارد كه لزوماً سازنده و رشددهنده نبوده، بلکه حتي آسيب‌زننده هستند. درواقع غرب فرهنگي، غرب انسان‌گريز و سوق‌دهنده به تمايلات حيواني انسان است كه نمي‌تواند ابعاد انساني انسان را درك كند و در مسير تعالي آن گامي بردارد، بلكه واژگونه او را رو به ‌افول مي‌برد. كليدواژه‌هايی توصيفي همچون «فاسد»، «مسموم»، «ناصالح»، «ناسالم» و «بدآموز» دلالت صريحي بر اين ادعا دارند.
    7. استحاله‌گري فرهنگي غرب فرهنگي
    اين موضع‌گيري انتقادي مي‌تواند ناظر بر شناخت ذات و ماهيت فرهنگ و جنبه‌هاي فرهنگي غرب از سوي امام راحل باشد، با اين توضيح كه فرهنگ غرب و غرب در رويكرد فرهنگي خود، مستند به مطالعات شرق‌شناسانه، عمدتاً پروژه‌محور و هدفمند، حركت فرامرزي خود را آغاز كرده است و به‌عنوان راهكار و سازوكاري بلندمدت و بنيادي، دگرگوني نظام ارزشي و فرهنگي جامعه ميزبان را دنبال مي‌كند. رويكرد نظري و دستگاه تحليلي اين بحث، «نفوذ» است و در اين چارچوب، استحاله فرهنگي سرزمين ميزبان˚ آرماني است كه گاه به هدف مُحَقّق تبديل مي‌شود. از حیث تاريخي و با بهره‌گيري از مباني ديني، «اسرائيليات» مي‌تواند سازه‌اي مفهومي، اما تبيين‎‌کننده تحليل اين وضعيت باشد.
    واژه «اسرائيليات» گاهى در معنايى ويژه، فقط به آن دسته از رواياتى اطلاق مى‌گردد كه صبغه يهودى دارند (ذهبي، 1985، ج 1، ص 13ـ14) و از طريق فرهنگ يهودى وارد حوزه اسلامى مى‌شوند (همان، ص 72ـ73)، و گاهى در معنايى گسترده‌تر، هرچه را صبغه يهودى و مسيحى دارد و در منابع اسلامى داخل شده (همان، ص 65ـ69) و گاهى در مفهومى گسترده‌تر از دو نمونه پيشين به‌كار رفته و هر نوع روايت و حكايتى را كه از منابع غيراسلامى وارد قلمرو فرهنگ اسلامى مى‌گردد، شامل مى‌شود (همان، ص 71ـ77).
    بر اين پايه، سازه‌ مفهومي «اسرائيليات فرهنگي» بر جهت‌دهي‌هاي ارزشي و تأثيراتي دلالت دارد كه برخاسته از نظام فرهنگي جامعه‌اي به‌نام «بني‌اسرائيل» و به‌طور خاص، يهوديت سياسي و برنشسته بر نظام فرهنگي كشورهاي هدف است و طراحي، برنامه‌ريزي، هدفمندي و كاربست ابزارهاي نفوذ براي تغيير مسير و ماهيت و در نهايت، استحالة سپهر فرهنگي جامعه ميزبان از ويژگي‌هاي آن است.
    سازه پيش‌گفته در كاربست تحليل موضوع انتقادي امام راحل نسبت به غرب فرهنگي، اشاره به نقش و مأموريتي دارد كه غرب فرهنگي آن را به‌نمايندگي از خود، به اسرائيل وانهاده است تا تصويري ملموس و مشهود از غرب فرهنگي در اين منطقه ارائه دهد و آثاري را كه غرب فرهنگي در بي‌هويت‌سازي و تخريب فرهنگ جوامع شرقي، به‌ویژه فرهنگ مقاومت و مجاهدت در كشورهاي اسلامي دنبال مي‌كند، نامحسوس و نرم پيش ببرد. حلقه ربط اين ادعا، واقعيت تاريخي نقش‌آفريني مستقيم و هدفمند غرب سياسي در تأسيس دولت اسرائيل است (آشوري، 1373، ص 31ـ32). امام راحل نسبت به اين رويه چنين هشدار داده‌اند:
    آقايان بدانند که خطر امروز بر اسلام کمتر از خطر بني‌اميه نيست. دستگاه جبار با تمام قوا به اسرائيل و عمال آنها (فرقه ضال و مضله) همراهي مي‌کند. دستگاه تبليغات را به‌دست آنها سپرده و در دربار دست آنها باز است. در ارتش و فرهنگ و ساير وزارتخانه‌ها براي آنها جا باز نموده و شغل‌هاي حساس به آنها داده‌اند. خطر اسرائيل و عمال آن را به مردم تذکر دهيد  (موسوی خمینی، 1378، ج 1، ص 230).
    البته مستند به آموزه‌هاي قرآني، به‌ویژه تصريح آيه شريفه 82 سورة مباركة «مائده»: «لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِلَّذِينَ آمَنُوا الْيَهُودَ وَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا»، تلاش بي‌واسطه‌ نظام سياسي مزبور براي استحاله‌گري فرهنگي در نظام‌هاي اسلامي، به‌ويژه از منظر «اسرائيليات فرهنگي» درخور توجه است. در اين چارچوب، اسرائيليات فرهنگي، عبرت‌آموزي از يك تجربه‌ تاريخي و هشدار نسبت به پيامدهايي است كه شايد هيچ‌گاه نتوان آن را برطرف كرد؛ اما چون كانون بحث بر اين مباحث نيست، طرح اجمالي آن كفايت مي‌كند.
    8. ويرانگري فرهنگي غرب فرهنگي
    اين فرهنگ را خاندان پهلوي نمايندگي مي‌كردند. به ‌نظر امام راحل اين خاندان به سبب نقش و جايگاهي كه در كشور داشتند، در پي سياست‌گذاري فرهنگي بودند، به‌گونه‌اي‌كه فرهنگ‌هاي سه‌گانه موجود در كشور (يعني اسلامي، ‌ايراني و غربي) را در معرض چالش و فرسايش با يكديگر قرار داده، موارد تعارض آنها را برجسته سازند. كليدواژه اصلي امام راحل در معرفي اين روند، «عقب‌ماندگي و عقب‌ نگه‌داشتن فرهنگ» است. نمايندگي پهلوي‌ها از غرب فرهنگي اگر به استناد روند تصاحب و انتقال قدرت در اين خانواده و عامليت مستقيم و برنامه‌ريزي‌شده‌ انگليس و سپس آمريكا، بديهي و بي‌نياز از استدلال نباشد، مستند به سياست‌هاي رسمي و اعمالي فرهنگي در حوزه‌هاي گوناگون، از جمله آموزش عالي و حوزه‌ زنان، نيازمند استدلال و تأييد نيست (الوال، 1335، ص 28ـ30). نقش‌آفريني ويرانگر فرهنگي پهلوي‌ها كه نماينده‌ و دنبال‌كننده غرب فرهنگي بودند، افزون در رمزهاي استخراجي، مي‌تواند در گزاره ذیل نمايانده شود:
    گرچه اين مرد که «محمدرضا پهلوي» اسمش است، اين رفت و همه اوضاع مملکت را خراب کرد؛ يک مملکت خرابي براي ما گذاشت. هر جايش را دست بگذاريد خرابي است... به اسم «تمدن» و «ترقي» ما را به عقب بردند، فرهنگ ما را عقب راندند. تمام اوضاع ايران را خراب کردند... (موسوی خمینی، 1378، ج6، ص 68).
    9. نقد غرب فرهنگي با فرهنگ تراز
    اين رهيافت متناظر با آموزه‌هاي ديني و اسلامي در ترسيم سيماي حقيقي و راستين مناهي و نوافي شريعت است كه بر پايه آن، هرچه مورد نقد و طرد است جايگزينی برايش ترسيم مي‌شود. در همين چارچوب، امام راحل در برابر آنچه از غرب فرهنگي نقد و احياناً رد مي‌كند، مي‌كوشد تصويري از فرهنگ تراز و متعالي ترسيم نماید و در برابر «آنچه نبايد باشد»، آنچه را بايد باشد معرفي می‌كند.
    1ـ9. فرهنگ متعالي
    از نگاه امام خمینی جامعه ايراني برخوردار از فرهنگي متعالي و انساني است كه ريشه در مباني فراانساني دارد و از سرچشمه‌هاي آسماني سيراب مي‌شود. اين فرهنگ بر فطرت الهي انسان استوار است. تعبيراتي كه ايشان براي نامگذاري فرهنگ يادشده به‌كار مي‌گيرد عبارت است از:
    فرهنگ مستقل؛ فرهنگ قرآن؛ فرهنگ اسلامي ـ انساني؛ فرهنگ قرآن و اسلام؛ فرهنگ صحيح؛ فرهنگ حق؛ فرهنگ الهي؛ فرهنگ مترقي؛ فرهنگ حقيقي واقعي؛ فرهنگ خودمان؛ فرهنگ مستقل اسلامي؛ فرهنگ اسلامي و فرهنگ انساني؛ فرهنگ الهي؛ فرهنگ اصيل اسلام.
    تعبيرات به‌كاررفته در بيان ایشان، می‌تواند معنا و محدوده و جهت‌گيري فرهنگ را در كلام ايشان تبيين كند. در اين تعبيرات، فرهنگ سه كانون اصلي (يعني: الهي، انساني، اسلامي) پيدا مي‌كند كه هر سه مي‌توانند بر هم منطبق باشند. محور قرار دادن يكي به‌ معناي كنار گذاردن محورهاي ديگر نيست؛ زیرا اينها اساساً و در آغاز آفرينش و با نگاه اسلامي سه تعبير از يك حقيقت هستند. انسان قابليت خلافت‌اللهي را دارد و اسلام مي‌تواند انسان را در مسيري به اين مقام برساند. در اين ديدگاه، غرب فرهنگي كه اقدام به گزينش مي‌كند و از سه‌گانة «خدا ـ دين ـ انسان» محوريت را به انسان و انسان‌گرایی مي‌دهد، با نخستين نقد مي‌تواند مواجه شود و آن تعريف تعارض‌گرا از نسبت انسان و خداست. غرب فرهنگي نتوانسته است اين سه را در يك مسير و همسو ببيند. بدین‌روي يكي را به نفع ديگری حذف مي‌كند. انسان‌گرایی و دنیاگرایی برايند اين نگاه هستند.
    2ـ9. ملي‌گرايي فرهنگي
    نقد ديگر امام راحل به غرب فرهنگي مي‌تواند ابتناي ارزش‌ها و ساختار فرهنگي غرب بر نيازهاي جوامع غربي و بيگانگي آن با نيازها و ارزش‌هاي ديگر جوامع، از جمله جامعه ايراني باشد. غرب فرهنگي، خودمحور و خودمرجع است و ديگر فرهنگ‌ها را به رسميت نمي‌شناسد، از اين نظر كه ارزش‌هاي فرهنگي آنها در تعارض با منافع و مصالح غرب اقتصادي است. اصولاً غرب فرهنگي به سبب ماهيت فرهنگي‌اش و اينكه فرهنگ برآمده از عرف و متن و بطن يك اجتماع خاص انساني است، نمي‌تواند جهان‌شمول و مناسب براي هر جامعه‌اي باشد. به ‌همين سبب ملي‌گرايي فرهنگي و تأكيد بر جنبه‌هاي ملي فرهنگ ـ درواقع ـ نقد و طردي است براي غرب فرهنگي كه در پي توسعه و تحميل خود بر ديگر جوامع است. چنين برداشتي از فرهنگ به‌مثابه پديده‌اي است كه باید با متن جامعه همخوان باشد. در بياني از امام راحل این‌گونه ترسيم شده است:
    آنها آزاد آمدند، نفت‌ها را بردند و هيچ‌کس هم نتوانست حرف بزند؛ هيچ‌کس هم حرف نزد. فرهنگ ما هم که برايش خطر قائل بودند، فرهنگ ما را هم در تحت قبضه گرفتند. يک فرهنگ استعماري درست کردند، نه يک فرهنگ استقلالي. الآن هم يک فرهنگ مستقلي که برنامه‌اش را خود عقلاي قوم ريخته باشند، نيست (موسوی خمینی، 1378، ج4، ص 22).
    3ـ9. انسان‌سازي فرهنگي
    غرب فرهنگي و ايران فرهنگي هر دو در پي برساخت انسان هستند؛ اما تفاوت در تلقي از انسان و ماهيت و جهت و غايت او، اين دو قلمرو را در معرض نقد و طرد همديگر قرار مي‌دهد. غرب فرهنگي در قالب انسان‌گرایی، انسان را مركز خود قرار مي‌دهد و به جنبه‌هاي حيواني او توجه دارد؛ اما انسان مدنظر در انديشه‌هاي امام راحل، انساني است كه فرهنگ بايد در خدمت تعالي و تكامل او باشد و جهات خداگونگي او را پوشش دهد.
    توصيف‌های امام خمینی از انسان مطلوبي كه فرهنگ بايد او را تربيت کند چنين است:
    فرهنگ براي رشد انساني؛ تربيت اطفال همچون شيربچگاني که پشت جبهه مقاومت عليه آمريکا و صهيونيست و ساير چپاولگران نشسته‌اند؛ فرهنگ براي تربيت اشخاص بزرگ قيام‌کننده؛ فرهنگ تازه و متحول (فرهنگ انساني، اسلامي و استقلالي)؛ فرهنگ (مدارس) براي تربيت انسان امين، انسان رحيم، انسان عطوف (محمدی و همكاران، 1400، ص 96-97).
    چنين تصويري از فرهنگ، چالشي براي غرب فرهنگي است كه اصالت انسان را در مصرف و لذت مي‌بيند، نه خدمت و رشد و تعالي.
    4ـ9. جامعه‌سازي فرهنگي
    جامعه از حیث شكلي، جمع افراد و گروه‌هاي انساني است كه نظام يا نظام‌واره‌هايي بر روابط آنها حاكم است و انسجام و هماهنگي و گاهي همگوني آنها را تأمين مي‌کند، اما به نظر مي‌رسد غرب فرهنگي ضد جامعه است؛ زیرا توصيفگر جامعه توده‌اي است كه در آن افراد ارتباطات احساسي خود را از دست داده‌اند و روابط شغلي و كاري در آن جايگزين مي‌شود. غرب فرهنگي در خدمت فرد است. اصولاً چنين رويكردي برخاسته از ذات و ماهيت و خاستگاه ايدئولوژيك غرب، يعني «ليبراليسم» است. در اين بينش، فرد و لذات فردي محوريت دارد. بدين‌روی هر چه در برابر اين اصل قرار گيرد و بخواهد آن را محدود سازد به كمينه‌ها‌ و ضروريات محدود مي‌شود.
    چنين اصلي غرب فرهنگي را فردمحور و مبتني بر منافع فردي مي‌سازد و ارزش‌هاي اجتماعي، همچون ايثار در حد ضروريات باقي مي‌ماند. محورهايي كه امام راحل براي كارآمدي فرهنگ ترسيم مي‌كند چنين است:
    فرهنگ براي منفعت مسلمانان؛ فرهنگ براي منفعت اهل ملت؛ فرهنگ ناظر بر مسائل داخلي و مناسب براي رفع آنها؛ فرهنگ براي زندگاني سياسي؛ فرهنگ بايد مربوط به خود مردم باشد؛ فرهنگ داراي نقش صحيح در ملت؛ تربيت نسلي با فکر صحيح و مستقل براي اداره مملکت؛ فرهنگ به‌عنوان سدي در برابر وابستگي؛ فرهنگ همسو با تمدن؛ فرهنگ براي تربيت جوان سازنده؛ فرهنگ صحيح براي تربيت متخصص کارآمد(محمدی و دیگران، 1400،ص 97-100).
    غرب فرهنگي اگر هم جامعه‌ساز باشد جامعه‌اي نمي‌سازد كه بتواند نيازهاي بومي و داخلي اجتماعي را برطرف كند. جهت‌گيري غرب فرهنگي مبتني بر نيازهاي بومي نيست و به همين علت بايد طرد و نقد و جايگزين شود.
    نتيجه‌گيري
    غرب با هويت و رويكردهايي كه در فراسوي مرزهاي جغرافيايي يا معرفتي خود پيدا كرده، پديده‌ای جديد محسوب مي‌شود و بر همين پايه، نيازمند شناخت و بررسي مستمر و بررسی بنيادي براي شناسايي است. اين مهم از مسيرهاي چندگانه‌اي ممكن است؛ اما يكي از مسيرهاي اولويت‌دار تصويرسازي بر مبناي ديدگاه‌هاي امام خميني است، از لحاظ تجربه زيسته‌اي كه ايشان در بستر فرهنگي پرتحول ايران طي سال‌هاي زندگي خود و از لحاظ شناخت همراه با بصيرت و حكمتي كه از لايه‌هاي زيرين مسائل اجتماعي و فرهنگي ايران، منطقه و جهان داشت كه مصاديق آن در موضوعات گوناگونی همچون رژيم شاهنشاهي، رژيم اشغالگر قدس، نظام سلطه و مانند اينها قابل رديابي و تبيين است.
    ديدگاه امام راحل در خصوص غرب فرهنگي، از جهاتي به ديدگاه تفكيك‌گرايان نزديك است، اما در بخشي از جهت‌گيري‌ها و مباني با آنان فاصله مي‌گيرد. تفكيك‌گرايان ظاهراً تفكيك بين رويه‌هاي گوناگون فرهنگ غرب و تجزيه‌ غرب فرهنگي و برداشت عناصري از آن را ممكن و مطلوب مي‌دانند، اما به‌نظر مي‌رسد از ديد امام راحل چنين امكاني به دو علت وجود ندارد:
    يكي اينكه آنها خود چنين قصدي نداشته‌اند و رويه‌ا‌ي كه براي ديگران به نمايش مي‌گذارند هدفمند، آگاهانه و مبتني بر ملاحظات سياست‌گذارانه است.
    ديگر اينكه فرهنگ غربي و غرب فرهنگي در قواره‌اي كه ارائه مي‌شود، حتي اگر عناصر به‌ظاهر مطلوبش دريافت شود، نمي‌تواند بدون ‌اثرپذيري از عوارض نامطلوبش باشد.
    اين حوزه‌ فرهنگي اولاً و بالذات، عوارض ويران‌كنند‌ه‌اي براي ديگر فرهنگ‌ها و نظام‌هاي فرهنگي، از جمله فرهنگ ايراني ـ اسلامي دارد، و ثانياً و بالعرض، پيرو اصول و مباني درهم‌‌تنيده‌اي كه فرهنگ يادشده را برمي‌سازد مي‌تواند اثرگذاري ناخواسته‌اي براي نظام‌های ارزشي و جهت‌گيري‌هاي متعالي فرهنگ ايران داشته باشد.
    امام راحل جداي از بحث‌ها و نقدهاي ماهوي مربوط به غرب فرهنگي، داشته‌ها و غناي فرهنگ خودي را تراز و معيار ديگري براي موضع‌گيري انتقادي نسبت به غرب فرهنگي مي‌داند. در اين چارچوب، با وجود داشته‌هاي فرهنگ خودي، فعالیت و كنشگري فرهنگي، ضرورت توجه بيشتري دارد و بايد مدنظر قرار گيرد (جمشيدي، 1393).
    ايشان غرب فرهنگي را در مقام بررسي و نقد نظري، مركبي قابل تجزيه مي‌بيند كه هر بخش آن بايد به‌دقت كاويده و بدور از جهت‌گيري و تعصب، بررسي شود. اما در مقام نتيجه، ظاهراً آن را پديده‌اي بسيط مي‌بيند كه امكان كاربست عناصر مثبت و مفيد آن بدون پيشگيري از مواضع آسيب‌زا و جنبه‌هاي تخريبي، دشوار و گاهي ناممكن است و به زبان اقتصاد، فرهنگ و تحليل هزينه ـ فايده، توجه به اين جنبه را براي فرهنگي با غناي اسلامي ـ ايراني توصيه نمي‌كند. 
     

    References: 
    • آشوري، داريوش، 1373، دانشنامه سياسي، تهران، مرواريد.
    • ـــــ ، 1376، فرهنگ علوم انساني، تهران، نشر مركز.
    • ـــــ ، 1379، تعريف‌ها و مفهوم فرهنگ، تهران، آگه.
    • الوال، ساتن. ال. پي، 1335، رضاشاه كبير يا ايران نو، ترجمة عبدالعظيم صبوري، تهران، تابش.
    • امام‌جمعه‌زاده، سيدجواد و ديگران، 1389، «ايران فرهنگي: تعامل يا تقابل با هويت غرب»، غرب‌شناسي بنيادي، دوره 1، ش 2، ص 15ـ37.
    • ايمان، محمدتقي، 1391، روش‌شناسي تحقيقات كيفي، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
    • باربور، ايان، 1397، علم و دين، مترجم: بهاءالدين خرمشاهي، ناشر: مرکز نشر دانشگاهي.
    • پهلوان، چنگيز، 1388، فرهنگ و تمدن، تهران، نشر ني.
    • توحيدفام، محمد، 1382، غرب‌شناسي، تهران، مركز بازشناسي اسلام و ايران.
    • جليليان، سجاد، 1397، «ماهيت غرب از ديدگاه امام خميني و بازتاب آن در گفتمان‌هاي سياست‌ خارجي جمهوري اسلامي ايران (1368-1357)»، پويش در آموزش علوم انساني، دوره 3، شماره 11، ص 56ـ70.
    • جمشيدي، محمدحسين، 1383، «غرب و مباني فکري آن در انديشه امام خميني»، پژوهشنامه متين، ش 25، ص 15ـ42.
    • ـــــ ، 1387، «غرب از ديدگاه امام خميني»، دانشگاه اسلامي، ش 9 و 10، ص 33ـ48.
    • ـــــ ، 1393، «امام خميني و نظام فرهنگي و ارزشي غرب»، انديشه سياسي در اسلام، ش 1، ص 28ـ58.
    • حسني‌فر، عبدالرحمن و عماد افروغ، 1389، «بررسي نقدهاي سيد احمد فرديد بر ليبراليسم و غرب»، پژوهش‌هاي فلسفي ـ کلامي، ش 1 و 2، ص 115ـ138.
    • دانايي فرد، حسن، 1384، «تئوری پردازی با استفاده از رویکرد استقرایی: استراتژی مفهوم سازی تئوری بنیادی»، دانشور رفتار، دوره 12، ش 11، ص 57-70.
    • داوري اردكاني، رضا، 1379، درباره غرب، تهران، هرمس.
    • ذهبي، محمدحسين، 1985م، الاسرائيليات فى التفسير و الحديث، قاهره، مكتبة وهبه.
    • رضوي، سيدعباس، 1380، «شهيد مطهري و رويه ديگر تمدن غرب»، حوزه، ش 105و106، ص 342-358.
    • صالحي اميري، سيدرضا، امير عظيمي دولت‌آبادي، 1394، مباني سياست‌گذاري و برنامه‌ريزي فرهنگي، تهران، ققنوس.
    • عيوضي، محمدرحيم، 1379، «نگرش امام خميني به ‌دستاوردهاي تمدن غرب»، حضور، ش 32، ص 45-62.
    • محمدی، حمیدرضا و همكاران، 1400، تدوين نظام موضوعات در مديريت راهبردي فرهنگي با محوريت بيانات مقام معظم رهبري، تهران، دانشگاه عالی دفاع ملی.
    • مقتدر، هوشنگ، 1382، نقشه سياسي اجتماعي غرب، تهران، مركز بازشناسي اسلام و ايران.
    • ملكي، حسن، 1388، تعليم و تربيت و مهندسي فرهنگي، گرگان، رشد فرهنگ.
    • موسوي خميني، سيدروح‌الله، 1378، صحيفه نور، تهران، عروج.
    • ميرباقري سيدمحمدمهدي، 1385، جزوة آموزشي غربشناسي، طرح علم و دين، شبكة مطالعات نهضت نرم‌افزاري.
    • ـــــ ، 1386، درآمدي بر فلسفة تاريخ، جزوة آموزشي فرهنگستان علوم اسلامي، قم، فرهنگستان علوم اسلامي.
    • نصر، سيدحسين، 1384، جوان مسلمان و دنياي متجدد، ترجمة مرتضي ‌اسعدي، تهران، طرح نو.
    • ـــــ ، 1389، ‌اسلام و تنگنا‌هاي انسان متجدد، ترجمة انشاء‌الله رحمتي، تهران، سهروردي.
    شیوه ارجاع به این مقاله: RIS Mendeley BibTeX APA MLA HARVARD VANCOUVER

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    مزینانی، مهدی، محمدی، حمید رضا، احمدی حاجی، محمد کاظم.(1401) نقد فرهنگی «غرب فرهنگی» بر محور بیانات امام خمینی (ره). فصلنامه معرفت فرهنگی اجتماعی، 14(1)، 77-94

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    مهدی مزینانی؛ حمید رضا محمدی؛ محمد کاظم احمدی حاجی."نقد فرهنگی «غرب فرهنگی» بر محور بیانات امام خمینی (ره)". فصلنامه معرفت فرهنگی اجتماعی، 14، 1، 1401، 77-94

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    مزینانی، مهدی، محمدی، حمید رضا، احمدی حاجی، محمد کاظم.(1401) 'نقد فرهنگی «غرب فرهنگی» بر محور بیانات امام خمینی (ره)'، فصلنامه معرفت فرهنگی اجتماعی، 14(1), pp. 77-94

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    مزینانی، مهدی، محمدی، حمید رضا، احمدی حاجی، محمد کاظم. نقد فرهنگی «غرب فرهنگی» بر محور بیانات امام خمینی (ره). معرفت فرهنگی اجتماعی، 14, 1401؛ 14(1): 77-94