معرفت فرهنگی اجتماعی، سال سیزدهم، شماره سوم، پیاپی 52، پاییز 1401، صفحات 65-82

    مسئله قرائت‌های مختلف در رویکرد اجتهادی به علوم انسانی و اجتماعی و نسبت آن با هرمنوتیک

    نوع مقاله: 
    پژوهشی
    نویسندگان:
    محمدمهدی نادری قمی / استادیار گروه مدیریت مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) / Naderi@qabs.net
    چکیده: 
    از جمله روش هایی که در تولید و تدوین علوم انسانی و اجتماعی اسلامی به کار گرفته می شود روش «اجتهادی» است. عوامل گوناگونی موجب می شود محققان علوم انسانی و اجتماعی اسلامی هنگام به کارگیری روش «اجتهادی» و برداشت از آیات و روایات اختلاف نظر پیدا کنند و قرائت های مختلفی از دیدگاه اسلام در آن مسئله ارائه نمایند. از سوی دیگر، پذیرش مبانی هرمنوتیک در خوانش متن و فهم و برداشت از آن نیز مستلزم پیدایش و پذیرش قرائت های مختلف از متن است. ازهمین رو پرسشی که مطرح می شود این است که درباره علوم انسانی و اجتماعی اسلامی، در صورت بروز پدیده قرائت های مختلف چه باید کرد؟ آیا بحث قرائت های مختلف در روش «اجتهادی» همان قرائت های مختلفی است که در اثر خوانش هرمنوتیکی متن پیش می آید یا با آن متفاوت است؟ مقاله پیش رو کوشیده است نشان دهد که اختلا ف نظر در برداشت از آیات و روایات، به اختلاف در عواملی همچون متن شناسی، میزان و نحوه استنطاق از متن، زبان متن، میزان دخالت دادن معارف بیرون از متن، امکان تقسیر متن به متن، و قراین مربوط به کلام بازمی گردد و به آنچه در هرمنوتیک فلسفی و رایج مطرح می شود ربطی ندارد.
    Article data in English (انگلیسی)
    Title: 
    The Problem of Different Readings in the Ijtihad Approach to Human and Social Sciences and its Relationship with Hermeneutics
    Abstract: 
    "Ijtihad" is one of the methods used in the production and compilation of Islamic human and social sciences. Various factors cause Islamic human and social science researchers to disagree when applying the "ijtihad" method and interpreting verses and narrations and to present different readings from the perspective of Islam in that issue. On the other hand, accepting the foundations of hermeneutics in reading the text and understanding and interpreting it also requires the emergence and acceptance of different readings of the text. Therefore, the question that arises is what should be done about Islamic human and social sciences if there are different readings? Is the discussion of different readings in the "ijtihad" method the same as the different readings that exist as a result of the hermeneutic reading of the text or is it different from it? The present paper has tried to show that the difference of opinion in the interpretation of verses and narrations is due to the difference in factors such as textology, the amount and manner of inference from the text, the language of the text, the degree of interference of knowledge outside the text, the possibility of textual interpretation, and the clues related to speech. So the present disagreements have nothing to do with what is proposed in philosophical and common hermeneutics.
    References: 
    متن کامل مقاله: 


    مقدمه
    در بحث روش توليد و تدوين علوم انساني و اجتماعي اسلامي، يکي از روش‌هايي که توسط محققان متعددي پيشنهاد و به‌کار گرفته شده، روش «اجتهادي» است (براي نمونه، ر.ک: علي‌پور و حسني، 1390؛ اميري و عابدي جعفري، 1392؛ خسروپناه، 1390؛ نادري قمي، 1378). همچنان‌که در جاي خود توضيح داده شده (ر.ک: اميري، 1388؛ حسني و علي‌پور، 1386)، اين روش که گاه از آن به «رويکرد استنباطي» تعبير مي‌شود (ر.ک: شرف‌الدين و ديگران، 1400، ص 143ـ223) به ‌شدت متن‌محور و عمدتاً مبتني بر استفاده از متون آيات و روايات اسلامي است. از سوي ديگر، نيز اختلاف‌نظر در فهم متون، امري رايج و واقعيتي انکارناپذير است.
    اساساً شرط لازم براي رونق بازار علومي که مبتني بر تفسير و فهم متن هستند اعتقاد به امکان ارائه فهم متفاوت از متن است. آشنايان به علوم حوزوي می‌دانند که در شرح برخي کتب و متون درسي حوزه نظير کفايۀ‌الاصول آخوند خراساني، در موارد متعددي شارحان بر يک نظر نيستند و در تفسير مراد مؤلف از آن قسمت متن اختلاف‌نظر وجود دارد. در حوزه علوم اجتماعي رايج نيز شاهديم شارحان در توضيح و تفسير آراء برخي از نظريه‌پردازان و فيلسوفان غربي، نظير ماکس وبر، فردريش هگل و کارل مارکس اختلاف‌نظر دارند (براي نمونه، ر.ک: اسکات، 2005، ص 43). در حوزة تفسير قرآن نيز مفسري که براي نگارش تفسيري جديد قلم به‌دست مي‌گيرد بر اين باور است که احتمالاً خواهد توانست برخي فهم‌هاي قبلي از قرآن را به کنار نهد و فهمي صحيح‌تر ارائه دهد.
    حال پرسش این است که اگر بحث اختلاف انظار و آراء در فهم و تفسير متن، مقبول و پذيرفتني است، اولاً چرا به‌عنوان يکي از نتايج هرمنوتيک فلسفي قلمداد مي‌شود؟ و ثانياً چرا از ناحيه مدافعان روش سنتي و صحيح فهم متن انکار شده، نسبت به نگرش امکان قرائت‌هاي مختلف از متن حساسيت نشان داده مي‌شود؟ همچنين با توجه به امکان تفسيرها و قرائت‌هاي مختلف از متون ديني، در مسائل مربوط به علوم اجتماعي اسلامي که با روش «اجتهادي» ارائه مي‌شود، چگونه مي‌توان بين اجتهادها و قرائت‌هاي مختلف داوري کرد و درست و نادرست تفسيرهاي مختلف از متن را تشخيص داد؟
    نگرش‌هاي معتدل و افراطی درباره قرائت‌هاي مختلف از متن
    به ‌نظر مي‌رسد بحث «امکان وجود قرائت‌هاي مختلف از متن» به دو صورت معتدل و افراطي قابل طرح باشد و آنچه قابل قبول و توجيه‌پذير است صورت معتدل آن است و آنچه به وسيله هرمنوتيک فلسفي و برخي نحله‌هاي نوظهور نقد ادبي به آن دامن زده مي‌شود گونۀ افراطي از تکثر در قرائت متن است. نگرش افراطي داراي مشخصه‌هاي ذیل است:
    1. به لحاظ قلمرو نامحدود است؛ يعني هر متني را قابل قرائت‌هاي متفاوت مي‌داند و هيچ متني را از امکان تعدد فهم استثنا نمي‌کند (ر.ک: مصباح يزدي، 1394، ص 55؛ موسوي، 1386).
    2. تکثر و تنوع قرائت و وجود معاني متفاوتي که همگي آنها قابل قبول و حتي بدون رجحان است مطلوبيت دارد و مجاز است و امري ناخواسته يا عارضي قلمداد نمي‌شود (ر.ک: حسين‌زاده، 1381؛ خسروپناه، 1381).
    3. اين تلقي به مفسر، آزادي بي‌حد و حصر و بيش از اندازه مي‌دهد و او را در حصار ضوابط و روش خاصي براي فهم متن محصور نمي‌کند. در نگاه افراطي به مقوله «امکان وجود قرائت‌هاي مختلف از متن»، روش عام و فراگيري براي فهم متن وجود ندارد تا از مفسران خواسته شود لزوماً قرائت خود از متن را در چارچوب ضوابط آن و به‌طور روشمند و مضبوط انجام دهند، بلکه دست مفسر در اين زمينه کاملاً باز است و مجال ارائه تفاسير متفاوت و گاه کاملاً متضادی وجود دارد، بي‌آنکه مفسر دغدغه پيروي از روش خاصي را در باب فهم متن داشته باشد (ر.ک: مصباح يزدي، 1394، ص 27ـ28؛ خسروپناه، 1381).
    4. نگرش افراطي به شدت «مفسرمحور» است، به جاي آنکه «مؤلف‌محور» يا «متن‌محور» باشد. نقش مفسر و ذهنيت او در شکل‌گيري معناي متن اگر بيش از نقش خود متن نباشد ـ دست‌کم ـ به اندازه متن است. درواقع، اين تلقي از قرائت متن، نقش مؤلف و مقصود او را در فهم متن عملاً ناديده مي‌گيرد (ر.ک: خسروپناه، 1381).
    5. محدوديتي براي قرائت متن وجود ندارد و هيچ ملاک و معياري نمي‌تواند محدوده‌اي براي قرائت يک متن تعيين کند و مفسر را از فهم و قرائت جديد منع نمايد (ر.ک: حسين‌زاده، 1381؛ واعظي، 1386، ص 485).
    اين نگرش افراطي بر تلقي خاصي از ماهيت تفسير متن مبتني است که کاملاً با تلقي سنتي از فهم متن (که از دير زمان در همه‌جا و بين همگان و از جمله در حوزه‌هاي علميه و بين فقها و مجتهدان رايج بوده) متفاوت است.
    تحليل‌هاي مدافعان نگرش افراطی
    مدافعان تکثر در قرائت متن به يکي از دو تحليل زير درباره ماهيت فهم متن گرايش دارند:
    تحليل نخست آنکه عمل فهم متن تماماً بر محور ذهنيت مفسر دور مي‌زند. خواننده متن با پيش‌داوري و انتظاري خاص با متن مواجه مي‌شود و ذهنيت خود را بر متن تحميل مي‌کند و متن را آن‌گونه که انتظار دارد و از پيش رقم زده است درک مي‌کند. براساس اين تحليل از ماهيت تفسير و فهم متن، همه تفسيرها و هر فهمي از متن، تفسير به رأي است و پرهيز از تفسير به رأي و تلاش براي دخالت ندادن پيش‌دانسته‌ها و انتظارات و پيش‌داوري‌ها در عمل فهم متن، ناممکن و ناشدني است (ر.ک: هايدگر، 2019، ص 191ـ192؛ پالمر، 1398، ص 150ـ151؛ ساجدي، 1382؛ خسروپناه، 1381).
    تحليل ديگر از ماهيت فهم متن آن است که تفسير متن محصول مشترک ذهنيت و افق معنايي مفسر و خواننده ازيک‌سو، و افق معنايي متن از سوي ديگر است. امتزاج اين دو افق معنايي واقعه فهم را صورت مي‌دهد. خواننده با متن به گفت‌وگو مي‌پردازد و فهم متن نتيجه و برايند اين تعامل است. فهم متن از ذهنيت و افق معنايي مفسر شروع مي‌شود. خواننده متن با پيش‌داوري و فهم خاصي به سراغ متن مي‌رود و در جريان عمل فهم، اين پيش‌داوري از سوي متن تعديل مي‌شود و فهم متن محصول اين گفت‌وگو و کنش رفت و برگشتي ميان مفسر و متن است که از آن به «حلقه هرمنوتيک» يا «دور هرمنوتيکي» (hermeneutical circle) تعبير مي‌کنند (ر.ک: صادقي و مختاري، 1396؛ رباني گلپايگاني، 1381؛ واعظي، 1386، ص 168ـ172؛ مجتهد شبستري، 1384، ص 247 و 268). براساس اين تحليل، قابليت يک متن براي تفسير و فهمیده شدن، بي‌پايان است و امکان قرائت‌هاي نامحدودي براي يک متن وجود دارد. به همين سبب اين امکان وجود دارد که گفت‌وگوهاي متعدد و متنوعي ميان مفسران و متن صورت پذيرد و امتزاج افق‌هاي متکثر و متعدد حاصل شود و در نتيجه يک متن قرائت‌هاي نامحدودي داشته باشد (ر.ك: هولاب، 1400، ص 88ـ89).
    تفاوت اساسي اين دو تحليل با تلقي سنتي و متداول از ماهيت فهم متن در اين نکته است که تلقي سنتي از فهم متن «مؤلف‌محور» است؛ يعني هدف از مراجعه به متن را درک مراد و مقصود مؤلف مي‌داند، و حال آنکه دو تحليل يادشده مؤلف را کاملاً يا تا حد زيادي ناديده مي‌گيرند و نقش خواننده را پررنگ و برجسته مي‌کنند.
    فهم متن و ميزان نقش مؤلف در آن
    يکي از کليدهاي اصلي بحث قرائت‌هاي مختلف از متن، بررسي ميزان نقش مؤلف و صاحب کلام در عمل فهم است؛ زيرا اگر هدف از فهم جست‌وجوي مراد مؤلف باشد، نمي‌توان به مقبوليت همه قرائت‌هاي مختلف از متن فتوا داد. طبيعي است که براساس اين تحليل، هر قرائتي از متن موجه نيست، بلکه قرائتي از متن معتبر است که يا مطابق با مراد مؤلف باشد، يا آنکه ـ دست‌کم ـ روشمند و مضبوط به ‌دست آمده باشد و براساس روش عقلايي فهم متن قابل دفاع باشد (ر.ک: حسين‌زاده، 1381).
    کليد ديگر بحث قرائت‌هاي مختلف از متن ارائه تحليلي جامع از مسئله اختلاف فهم براساس تلقي سنتي از فهم متن است. اين پرسش مهم مطرح است که اگر روش مقبول و صحيح تفسير متن به دنبال درک مراد مؤلف است، و مراد مؤلف از طريق الفاظ و عبارات متن اظهار شده است، پس چگونه است که يک متن مانند قرآن کريم تفاسير مختلفی مي‌پذيرد و اختلاف فهم در آن رخ مي‌نمايد؟ (ر.ک: مصباح يزدي، 1394، ص 26).
    با توجه به مقدمه مذکور، اکنون بحث را در چند محور پي مي‌گيريم و پرسش‌هاي اصلي ذيل را بررسي مي‌کنيم:
    1. آيا متن مستقل از مؤلف آن است؟ و آيا مي‌توان بدون در نظر گرفتن مراد مؤلف به درک متن نائل آمد؟ در خصوص علوم اجتماعي اسلامي، اين پرسش مشخصاً بدين ‌صورت است که با توجه به اينکه رويکرد اجتهادي در علوم اجتماعي اسلامي بر مدار متون آيات و روايات مي‌چرخد، آيا محقق علوم اجتماعي اسلامي مي‌تواند بدون در نظر گرفتن مقصود خداي متعال (درباره آيات قرآن) و پيامبر و ائمه معصوم در خصوص متون روايي به درک و فهم متن نائل آيد؟
    2. سهم خواننده و افق معنايي او در عمل فهم چيست؟ و پيش‌دانسته‌هاي خواننده چه نقشي در فهم متن دارد؟ اين پرسش نيز در خصوص علوم اجتماعي اسلامي مبتني بر روش «اجتهادي» بدين‌صورت قابل طرح است: سهم محقق علوم اجتماعي اسلامي و افق معنايي او در فهم آيات و روايات اسلامي چيست؟ و پيش‌دانسته‌هاي او چه نقشي در فهم آيات و روايات مرتبط با علوم اجتماعي اسلامي دارد؟
    3. با حفظ روش صحيح فهم متن و جست‌وجو براي درک مراد مؤلف، چگونه است که باز هم تفاسير يک متن ـ مثلاً قرآن کريم ـ مختلف مي‌شود؟ اين سؤال نيز در دايرة علوم اجتماعي اسلامي بدين‌صورت مطرح مي‌شود: چگونه است که حتي با رعايت قواعد و ضوابط مقرر در روش «اجتهادي» باز هم بين محققان يک علم خاص از مجموعه علوم اجتماعي اسلامي، در خصوص موضوع و مسئله خاص و مشخصي از آن علم، در برداشت از آيات و روايات اتفاق‌نظر وجود ندارد و بعضاً شاهد تفاسير و نظرات مختلف هستيم؟
    استقلال متن از مؤلف
    ناديده انگاشتن قصد و نيت مؤلف در مقام فهم و تفسير متن اختصاصی به هرمنوتيک فلسفي ندارد و شاخه‌ها و مکاتب مختلفي در هرمنوتيک و نقد ادبي بر آن اصرار مي‌ورزند. تمام اين گرايش‌ها علي‌رغم برخي اختلاف‌ها، در اين امر مشترکند که در فهم و تفسير متن، بر عنصر بيروني متن که عبارت از ذهنيت و قصد و مراد مؤلف از آفرينش متن است، نبايد تکيه کرد و همت مفسر نبايد مصروف درک موقعيت ذهني و درون‌مايه رواني مؤلف و صاحب اثر در حين آفرينش اثر هنري و ادبي باشد. البته آنان با استدلال‌هاي متفاوتي به اين نتيجه مشترک مي‌رسند. استدلال هريک از اين شاخه‌هاي هرمنوتيکي و ادبي بر طرد و انکار نقش صاحب اثر و مؤلف، مبتني بر نوع نگاه آنان به فهم متن و ماهيت تفسير است.
    براي مثال، مي‌توان به رويکرد نقد نوين امريکايي اشاره کرد (ر.ک: حسين‌زاده، 1381) که ايده اصلي آنان در مقاله معروف «مغالطه قصدي» آمده است. پيروان نقد نوين بر آنند که قصد مؤلف، نه قابل دسترس است و نه به‌عنوان معيار براي قضاوت در باب موفقيت يک اثر هنري ـ ادبي مطلوب است. نقد و فهم و تفسير فقط بايد بر عناصر دروني متن مبتني باشد (ر.ک: واعظي، 1392؛ شمس و مشکات، 1394).
    ساخت‌گرايان نيز با نگاه خاصي که به ماهيت و روش فهم متن دارند جايي براي مؤلف و مراد او در نظر نمي‌گيرند. ساخت‌گرايان هر متني را همچون سندي تاريخي مي‌نگرند که از چندين دسته رمز تشکيل شده و تفسير و تحليل اثر چيزي جز تشخيص و رمزگشايي نيست (ر.ك: حسين‌زاده، 1381). رولان بارت، ساختگراي فرانسوي، در مقاله مشهور «مرگ مؤلف» (ر.ک: بارت، 1394؛ واعظي، 1389؛ سجودي، 1381) بر اين نکته تأکيد دارد که نقد سنتي و شيوه رايج در فهم متن هرگز به خواننده توجه نکرده و نويسنده را تنها شخص مطرح در صحنه ادبيات دانسته است. ما بايد اين ايده را کنار بزنيم و خواننده را متولد سازيم. تولد خواننده بايد به قيمت مرگ مؤلف صورت پذيرد (براي مطالعه بيشتر، ر.ك: بارت، 1995).
    بررسي تک تک اين ديدگاه‌ها مجال گسترده‌اي مي‌طلبد. در اينجا فقط به ذکر چند نکته بسنده مي‌کنيم که توجه به آنها در روشن شدن ابعاد بحث و نقاط ضعف مشترک تفکراتي که سهم مؤلف را در تفسير متن ناديده مي‌گيرند، کمک خواهد کرد:
    1. متن به علت آنکه حاوي الفاظ و ترکيب‌هاي معنادار است قابليت آن را دارد که مستقل از مؤلف و نيت او در نظر گرفته شود. در اين صورت خواننده متن مي‌تواند وارد يک بازي معنايي با متن شود و از زواياي گوناگونی به آن بنگرد و شباهت‌ها و مناسبت‌هاي زباني مختلف را بازسازي کند و به قرائت‌هاي متنوعي از متن دست‌يازد. بنابراين، سخن در «امکان» مستقل ديدن متن از مؤلف آن نيست؛ زيرا اين امکان هميشه وجود دارد، بلکه سخن در دو نکته است:
    نخست آنکه آيا اين ناديده انگاشتن در همه‌ جا مطلوب است؟ يا آنکه گاهی ما موظف و مجبور به توجه به قصد مؤلف هستيم و مستقل ديدن متن از مؤلف آن امري نامطلوب است؟
    دوم آنکه آيا اين نگاه استقلالي به متن، مجالي بي‌پايان براي بازي معنايي فراهم مي‌آورد؟ يا آنکه هر متني معاني محتمل و ممکن محدودي دارد و آزادي عمل خواننده به‌گونه‌اي نيست که هر قرائتي از متن را محتمل و ممکن سازد؟ (ر.ک: حسين‌زاده، 1381).
    2. گاهی ناديده انگاشتن مؤلف لطمه‌اي به فهم متن نمي‌زند و کاربرد متن را با اشکالي مواجه نمي‌کند. زماني که به قطعه شعري يا ضرب‌المثلي استشهاد مي‌شود، نه گوينده و نه مخاطب، از اينکه سراينده شعر يا گوينده نخستينِ ضرب‌المثل چه کسي بوده و در چه شرايط تاريخي و اجتماعي به‌سر مي‌برده و داراي چه گرايش‌هاي مشخص فکري بوده است هيچ‌گونه آگاهي و شناختي ندارند و اين ناآگاهي هيچ تأثيري در برداشت و فهم آنها از آن سخن بر جای نمي‌گذارد.
    در مقابل، گاهی شناخت مؤلف و صاحب اثر براي مفسر و مراجعه‌کننده به متن بسيار اهميت دارد. کسي که درصدد نوشتن کتابي درباره آراء و عقايد جلال‌الدين محمد رومي (مولوي) است، نمي‌تواند در بررسي اشعار مثنوي معنوي و ديوان شمس، ويژگي‌ها و مقاصد ملاي رومي را ناديده بگيرد. براي او مهم است که مولوي اين شعر را در چه مقطع زماني از عمر خويش سروده است، تا بررسي کند که آيا پس از آن تبدل رأي او حاصل شده است يا نه؟
    در مکتوبات ديني و متون وحياني، ضرورت توجه به افق معنايي صاحب اثر و درک مراد و مقصود صاحب اثر مضاعف است. محقق علوم اجتماعي اسلامي که استفاده از روش «اجتهادي» را مبناي تحقيق خود قرار داده، در آيات و روايات به دنبال کشف ديدگاه اسلام است، نه آنکه بخواهد ديدگاه و نظر شخصي خود را بيان کند. به‌طور کلي، در باب متون ديني، هدف ما همواره درک و فهم مقصود گوينده سخن، يعني خداوند و صاحب شريعت است. روح دين‌داري و گوهر ايمان ديني لبيک گفتن عملي و نظري به پيام پروردگار است. پس رويکرد عالمانه و مؤمنانه به متون ديني به منظور درک خواست خداوند و پيامبر و امامان معصوم صورت مي‌پذيرد (ر.ک: واعظي، 1389، ص 49).
    حال با چنين هدفي چگونه مي‌توان پيوند متن را با مؤلفش ناديده انگاشت و متن ديني را همچون شعر يا نثري عادي پيش رو نهاد و به تفسير آزاد آن دست يازيد؟! يکي از شرايط پذيرش قرائت‌هاي مختلف از يک متن آن است که هرکدام از آن قرائت‌ها براساس روش عقلايي باشد. نمي‌توان بي‌ضابطه و به دلخواه، هر ديدگاهي را بر متن تحميل کرد و نام آن را «قرائت جديد» گذاشت (ر.ک: مصباح يزدي، 1394، ص 81).
    3. در نظر گرفتن نيت مؤلف موجب مي‌شود معاني محتمل يک متن بسيار محدود باشد؛ زيرا طبق اين فرض، هر متکلمي که لب به سخن مي‌گشايد، الفاظ و جملات را به غرض بيان مطالب خاصي به استخدام درمي‌آورد. پس به‌طور طبيعي مقاصد و افکار مشخص و معيني در پس کلمات و نوشتار او پنهان است و نمي‌توان ادعا کرد که هر تفسير و هر قرائتي از متن˚ مقصود او بوده است.
    حتي اگر شأن مؤلف و متکلم را در تفسير گفتار و نوشتار ناديده بگيريم باز هم نمي‌توانيم مدعي باشيم که متن و گفتار قابليت هر قرائتي را دارد و امکان قرائت متن بي‌پايان است؛ زيرا پيوند ميان الفاظ و معاني خاص، در هر زباني امري عيني و واقعي است و تابع قرارداد و پسند شخصي افراد نيست. اين پيوند عيني ميان لفظ و معنا سبب مي‌شود که هر لفظ قالب براي هر معنايي نباشد، بلکه با يک يا چند معناي خاص پيوند داشته باشد (ر.ک: حسين‌زاده، 1381). بنابراين، بازي معنايي با متن نيز حساب و کتابي دارد و هر قرائتي را نمي‌توان به متن تحميل کرد و کشش معنايي متن در چارچوب اقتضائات زباني و دلالت عقلايي متن است.
    نقش افق معنايي مفسر در فهم متن
    اشاره شد که هر مفسر و خواننده متن ناگزير داراي افق معنايي خاص خويش است که اين افق معنايي محصول پيش‌دانسته‌ها، بينش‌ها، گرايش‌ها، ارزش‌ها و هنجارهاي مقبول اوست (ر.ک: هولاب، 1400، ص 89؛ ساجدي، 1382). بحث مهم، به‌ويژه در هرمنوتيک فلسفي، آن است که آيا اين افق معنايي را بايد برکنار از عمل فهم متن قرار داد؟ پاسخ هرمنوتيک فلسفي آن است که نه‌تنها دخالت دادن اين افق معنايي مخل فهم متن نيست، بلکه شرط لازم براي حصول فهم متن است.
    طرفداران روش صحيح فهم متن معتقدند: گرچه مفسر داراي افق معنايي و ديدگاه‌هاي فکري خاص خويش است، اما هدف از تفسير متن دستيابي به افق معنايي مؤلف است و دخالت دادن ذهنيت مفسر، وصول به اين هدف را دچار تيرگي و ابهام مي‌کند. سعي مفسر بايد جست‌وجو براي يافتن عقلانيت مؤلف و همچنين نيات، مقاصد و افکار نهفته در پس الفاظ متن باشد، نه آنکه عقلانيت او را در عقلانيت خويش مضمحل کند و ذهنيت خويش را به‌گونه‌اي با متن درآميزد و به آن تحميل نمايد.
    ممکن است کسي بگويد: ما منکر محوريت نقش مؤلف در عمل فهم نيستيم و غايت تفسير را درک مراد مؤلف مي‌دانيم، اما با اين واقعيت چگونه برخورد کنيم که هيچ خواننده‌اي با ذهن خالي با متن مواجه نمي‌شود؟ هر مفسري داراي انتظارات، پيش‌داوري‌ها و پيش‌دانسته‌هايي است که سبب مي‌شوند وي با علايق و سلايق خاص خودش با متن روبه‌رو شود. براين‌‌اساس، نمي‌توان کلامي را سراغ داشت که همه مردم ـ هرچند غرض سوئي نداشته باشند ـ معناي واحدي از آن بفهمند و فرض فهم معناي واحد ناممکن است (ر.ک: سروش، 1373، ص 301ـ302، 384و487).
    نکته مذکور مبحث مهمي در باب تفسير متن است و به نظر مي‌رسد که حل آن در گرو تحليل و تبيين انحاي دخالت پيش‌دانسته‌ها در عمل فهم است. واقعيت آن است که مفسر با مجموعه‌اي از معلومات و دانش‌ها با متن مواجه مي‌شود و برخي از اين دانش‌ها نه‌تنها خللي به امر فهم متن وارد نمي‌سازند، بلکه وجود آنها از لوازم و ضروريات حصول فهم است. فقط در مواردي که پيش‌دانسته‌ها بخواهد نقش و تأثيری در محتواي پيام داشته باشد و خود را به مضمون و معناي کلام تحميل کند دخالتش ناروا و ناپسند است.
    توضيح مطلب نيازمند ذکر اقسام پيش‌دانسته‌هاي مربوط به عمل فهم متن است. اين پيش‌دانسته‌ها به چند دسته تقسيم مي‌شوند که برخي از آنها مي‌تواند دخالت معقول و مقبولي در فهم متن داشته باشد و دخالت برخی از آنها کاملاً ناموجه و مخل فهم خواهد بود. در اينجا به برخي از اين اقسام اشاره مي‌کنيم:
    1. معلومات ابزاري که نقش مقدماتي در عمل فهم متن ايفا مي‌کنند. آشنايي با برخي از قواعد ادبي، علم منطق، لغت و قواعد حاکم بر محاوره و تفهيم و تفهم عقلايي از زمره معارف پيشيني است که نقشي در شکل‌دهي محتواي پيام ندارد و مضموني را به متن تحميل نمي‌کند؛ اما بدون آشنايي با آنها فهم متن ميسر نيست (ر.ک: حسين‌زاده، 1381).
    2. معلوماتي که زمينه طرح پرسش از متن را فراهم مي‌آورند، و به تعبير ديگر، امکان «استنطاق متن» را در اختيار مي‌نهند. هر متني مستقيماً گوياي مطالبي است که مضامين مستقيم و آشکار آن را تشکيل مي‌دهد. در عين ‌حال اين امکان وجود دارد که با طرح پرسش‌هايي نسبت ميان مضامين متن با برخي امور ديگر آشکار شود؛ يعني پاسخ متن به آن پرسش‌ها معلوم گردد. اين عمل را «استنطاق متن» گويند. کمّيت و کيفيت پرسش‌ها تابع ذهن مفسر و افق معنايي اوست. در اينجا بايد توجه داشت که پرسش فقط زمينه‌ساز استنباط مضمون و معنا از متن است و دخالت محتوايي در ترسيم معناي متن ندارد (ر.ک: آجيليان و جلالي، 1390).
    3. اطلاعات و دانسته‌هاي خواننده نسبت به شخصيت مؤلف و صاحب سخن به فهم مراد او کمک مي‌کند. شناخت ما از حافظ به‌عنوان شخصيتي که اهل سلوک و عرفان بوده است، زمينه تفسير عرفاني از غزليات او را فراهم مي‌آورد، درحالي‌که شناخت قبلي ما از يک شاعر به‌عنوان شخصيتي بدون تمايلات عرفاني و صوفيانه و گاه گرايش‌هاي ضد صوفيانه، مجال اين‌گونه تفاسير از اشعار آن شاعر را سلب مي‌کند.
    4. برخي پيش‌دانسته‌هاي يقيني مفسر گاه در فهم مراد متکلم دخالت مي‌کند. در توضيح اين نحوه دخالت، ذکر اين مقدمه لازم است که دلالت لفظي متن که از آن به «ظهور کلام» تعبير مي‌کنيم، تابع الفاظ متن و دلالت لفظي کلام است؛ اما مراد جدي و نهايي متکلم گاه متفاوت با مدلول لفظي کلام اوست. گاه برخي قرائن به ما کمک مي‌کنند که بفهميم «مراد جدي» کلام غير از «ظهور لفظي» آن است (براي مطالعه بيشتر در اين‌‌باره، ر.ک: مظفر، 1405ق، ج 1، ص 18ـ20؛ ج 2، ص 123ـ135).
    پيش‌دانسته‌هاي قطعي و يقيني خواننده متن گاه در نقش اين‌گونه قرائن عمل مي‌کند. گاهی ظهور کلام براي مفسر احراز مي‌شود؛ اما به علت ناسازگاري اين ظهور با مطلب مسلّم و قطعي عقلي نمي‌تواند اين معناي ظاهري را مراد جدي متکلم بداند. براي مثال، مفسر با توجه به براهين عقلي يقين دارد که خداوند موجودي مادي و جسماني نيست. از سوی دیگر، با آية «يدالله فوق ايديهم» (فتح: 10) مواجه مي‌شود که ظهور لفظي آن حاکي از وجود دست براي خداوند است. مفسر با توجه به آن دانش يقيني که مقبول گوينده نيز بوده است، ظاهر آيه را مراد جدي خداوند ندانسته و کلمه «يد» را استعاره از تأييد و قدرت و ياري الهي تفسير مي‌کند.
    نکته مهمي که در اينجا بايد به آن توجه داشت اين است که شأن قرينه شدن براي درک مراد جدي تنها از آنِ معلومات قطعي و يقيني است و هرگز به واسطه معلومات ظني و احتمالي نمي‌توان از ظهور لفظي آيه يا روايتي دست شست. بنابراين مادام که قرينه قطعي براي دست برداشتن از ظاهر آيه و روايتي در دست نداشته باشيم، حق نداريم از معناي ظاهري آن عدول کنيم (براي مطالعه بيشتر، ر.ك: رضايي و ديگران، 1398؛ شربتيان و داورزني، 1396).
    5. برخی از پيش‌دانسته‌ها به معلوماتي اختصاص دارند که ظني و غيريقيني هستند و از جانب مفسر به‌طور آگاهانه يا ناخودآگاه در تعيين ظهور لفظي کلام يا مراد جدي متکلم دخالت داده مي‌شوند. اين دخالت دادن ناموجه است و بحث معروف «تفسير به رأي» مربوط به اين دسته از پيش‌دانسته‌هاست.
    تفسير متن همواره در معرض ابتلا به آفتي به نام «تفسير به رأي» است و نظريه سنتي تفسير همواره بر لزوم پرهيز از اين آفت تأکيد دارد. اين در حالي است که نظريه‌هاي تفسيري نوین در هرمنوتيک و نقد ادبي اغلب به‌گونه‌اي است که نه‌تنها عنصر تفسير به رأي را مجاز، بلکه ضروري و لازم اعلام مي‌کنند! از نظر آنان اساساً تفسير متن همواره از مقوله تفسير به رأي است و تفسير منهاي اعمال رأي و نظر مفسر امري ناممکن است! (ر.ک. مسعودي، 1381).
    با توجه به توضيحات مذکور، اصل اين قضيه صحيح است که ذهنيت مفسر در فهم متن ايفاي نقش مي‌کند، اما اين نتيجه‌گيري که اين تأثير و ايفاي نقش از نوع دخالت محتوايي و تفسير به رأي ‌باشد باطل است. دانسته‌هاي مفسر بايد در خدمت درک پيام متن و افق معنايي مؤلف و مقاصد و نيات او صرف شود؛ اما اگر پيش‌دانسته‌هاي مفسر از سنخ پنجم باشد مخل عمل فهم است و بايد از آن پرهيز شود (ر.ک: مصباح يزدي، 1394، ص 65).
    خطر «مفسرمحوري» در حوزه تفکر دينی
    روشن است که علوم اجتماعي اسلامي زيرمجموعه حوزه دانش وسيع‌تري به نام «معرفت ديني و اسلامي» است. ازاين‌رو، هرمنوتيک فلسفي و نظريه مفسرمحوري اگر تأثيرات منفي و مخربي در حوزه معرفت و تفکر ديني داشته باشد، طبعاً علوم اجتماعي اسلامي (به‌ويژه اگر با رويکرد اجتهادي مطالعه و پيگيري شود) نيز از اين آفات به‌دور نخواهند بود. ازاين‌رو، در اينجا مناسب است به بازتاب‌هاي منفي «مفسرمحوري» در حوزه تفکر ديني و علوم اجتماعي اسلامي اشاره‌اي داشته باشيم.
    پررنگ کردن نقش مفسر در عمل فهم متون ديني و اعتقاد به امکان قرائت‌هاي متنوع و سيال از آن، جوهر دين‌داري را از جهات گوناگوني تهديد مي‌کند. معرفت ديني (و در بحث خاص ما، علوم اجتماعي اسلامي با رويکرد اجتهادي) به ميزان وسيعي محصول فهم متون ديني است. حال اگر بپذيريم ذهنيت و افق معنايي مفسر، محور و اساس فهم متون ديني است، چگونه مي‌توان به معرفت حاصل از مراجعه به اين متون اعتماد کرد و آنها را پايه ايمان و اعتقاد مذهبي و ارائه ديدگاه‌ها و نظريات اسلام قرار داد؟ ايمان و اعتقاد مذهبي بر محور برخي معارف جزمي و ثابت و يقيني شکل مي‌گيرد، و حال آنکه دستاورد «مفسرمحوري»، معرفتي سيال و نسبي است (ر.ک: حسين‌زاده، 1381).
    در خصوص علوم اجتماعي اسلامي نيز روشن است که ما به دنبال کشف نظريه‌ها و ديدگاه‌هاي اسلام درباره مسائل و موضوعات اين علوم هستيم؛ اما براساس ديدگاه مفسرمحوري در تفسير متون، هریک از علوم اجتماعي اسلامي به‌تبع مفسراني که در پي استخراج آن از متون و منابع اسلامي هستند، امري سيال و نسبي خواهد بود و هيچ دوام و ثباتي نخواهد داشت. روح دين‌داري براساس التزام عملي و نظري به پيام الهي شکل مي‌گيرد و براي ما به‌عنوان يک محقق متدين به دين اسلام، امر مهم و حياتي آن است که بدانيم دين اسلام در زمينه هريک از علوم انساني و اجتماعي مشتمل بر چه معارفي است و خداوند از طريق وحي، آن نظام دانشي را چگونه معرفي کرده و از انسان در زمينه مسائل و موضوعات مربوط به آن حوزه دانشي چه مي‌خواهد و چه انتظاري دارد. به همين سبب، خلوص معرفت ديني از شائبه‌ها و پيرايه‌ها براي ما اهميت فراوان دارد. ازاين‌رو، دخالت دادن ذهنيت و علايق فردي فضاي درک پيام الهي را تيره مي‌کند و انتساب برداشت‌ها و فهم‌ها به صاحب متن را خدشه‌دار مي‌سازد و اين با هدف اصلي از مراجعه به متن ديني ناسازگار است.
    به‌طورکلي، پذيرش مفسرمحوري و تن دادن به سيال بودن و نسبيت معرفت ديني، راه را بر هر‌گونه باور و اعتقاد ثابت در حوزه تفکر ديني مي‌بندد و ديگر نمي‌توان گفت: اسلام و خداوند چه مي‌گويد، بلکه بايد گفت: فلان مسلمان يا فلان عالم ديني چه مي‌گويد و سخن گفتن از برخی باورها و اعتقادات ثابت و انتساب آنها به اسلام ناروا و ناموجه مي‌شود و عباراتي نظير «نظام اخلاقي اسلام، شريعت اسلامي، هستي‌شناسي اسلامي، انسان‌شناسي اسلامي، اقتصاد اسلامي، جامعه‌شناسي اسلامي، مديريت اسلامي» و مانند آن نيازمند تجديدنظر اساسي مي‌شود؛ زيرا بايد آنها را به‌گونه‌اي به‌کار بست که با نسبيت و سيال بودن سازگار افتد.
    سرّ اختلاف در فهم متن
    همه ديدگاه‌هايي که فهم متن را «مفسرمحور» دانسته و نقش مفسر را در عمل فهم متن، پررنگ و اساسي جلوه مي‌دهند تکثر قرائت را امري بايسته و طبيعي مي‌دانند. در اينجا مهم آن است که براساس قرائت سنتي متن که «مؤلف‌محور» است و از طريق متن و بدون دخالت دادن ناموجه افق معنايي مفسر درصدد درک مقصود صاحب سخن است، سرّ اختلاف تفسيرها و علل وعوامل آن را بيان کنيم. البته موارد زيادي وجود دارد که هيچ اختلافي در فهم متن نيست؛ مثلاً متون ديني که از سنخ «نص» باشند که هم از جهت دلالت هيچ خدشه‌اي ندارند و هم از نظر سند بي‌مشکل‌اند، از زمره مواردي هستند که هيچ اختلافي در فهم آنها رخ نمي‌دهد؛ يعني هر کس روشمند و مضبوط و در چارچوب قواعد حاکم بر روش سنتي فهم متن به سراغ آنها برود فهمي يکسان از آن نصوص خواهد داشت (ر.ک: مصباح يزدي، 1394، ص 65ـ69).
    اما به‌‌هرحال در چارچوب روش «اجتهادي» که ابتناي اساسي آن بر برداشت از آيات و روايات اسلامي است، گاهی اجتهادها به نتيجه يکساني نخواهند رسيد و با مسئله اختلاف آراء و اجتهادها مواجه خواهيم شد. طبعاً کاربست روش «اجتهادي» در علوم اجتماعي اسلامي نيز از اين قاعده مستثنا نيست و ممکن است صاحب‌نظران در يک مسئله و موضوع خاص از يکي از علوم اجتماعي و انساني آراء و اجتهادهاي متفاوتي ارائه دهند. اين اختلاف مي‌تواند معلول علل و عوامل گوناگوني باشد. عمده‌ترين علل بروز اختلاف فهم به سبب روش سنتي فهم متن را مي‌توان مربوط به مواردي دانست که در ادامه به آنها اشاره خواهد شد:
    1. اختلاف نظرهاي مربوط به متن‌شناسی
    اين امر در معرفت ديني و فهم متون ديني مثال‌هاي فراواني دارد. در فقه يا کلام، تشخيص اينکه کدام روايت معتبر و کدام نامعتبر است اهميت بسيار دارد؛ زيرا روايات نامعتبر ـ درواقع ـ از قلمرو متن ديني خارج مي‌شوند و در شکل‌دهي معرفت ديني (و در بحث خاص ما، علوم اجتماعي اسلامي) نقشي ايفا نمي‌کنند. تشخيص روايت معتبر از نامعتبر، به علومي نظير علم رجال و درايه و منبع‌شناسي مرتبط است. اختلاف‌نظر در برخي مباحث اين علوم، گرچه مستقيماً ربطي به تفسير و فهم متن ندارد و اين علوم از مقدمات و ابزار فهم متن محسوب نمي‌شوند، اما در تشخيص اينکه چه چيزي جزو متن ديني و چه چيزي خارج از آن است، ايفاي نقش مي‌کند. بنابراين چه‌بسا رواياتي از نظر يک فقيه و اسلام‌شناس جزو متن ديني و معتبر محسوب شوند و از نظر مجتهد ديگر چنين نباشد. در نتيجه، معرفت يک محقق و اسلام‌شناس با محقق و اسلام‌شناس ديگر، در حوزه مسائل مربوط به علوم اجتماعي اسلامي متفاوت مي‌شود و اختلاف فهم رخ مي‌دهد.
    براي مثال، روايت مقبوله عمربن حنظله (ر.ک: حرعاملي، 1402ق، ج 18، ص 98) از نظر برخي فقهاي نامدار، يکي از ادله محکم براي اثبات ولايت ‌فقيه شمرده مي‌شود. اين عده از فقها معتقدند: از اين ‌روايت استفاده مي‌شود در زمان غيبت امام معصوم اداره امور اجتماعي و رتق و فتق امور مربوط به جامعه اسلامي به فقيه جامع‌‌الشرايط سپرده شده است. در مقابل نيز برخي فقها به سبب ارسالي که در سند اين روايت وجود دارد، آن را نامعتبر و غيرقابل استناد مي‌دانند.
    2. اختلاف در ميزان و نحوه استنطاق متن
    همچنان‌که اشاره کرديم، يک متن افزون بر اينکه خود به خود ناطق به معاني و مضاميني است، قابليت استنطاق را نيز دارد و مي‌توان پرسش‌هايي را مربوط به آن متن پيش‌رو نهاد و پاسخ آنها را از متن استنباط کرد. براي مثال، آيات قرآني مستقيماً در باب «مديريت تضاد و تعارض در سازمان» سخني ندارند و ناطق به آن نيستند، اما اين امکان وجود دارد که محقق مديريت اسلامي نسبت بين نظريه‌هاي موجود در زمينه تضاد و تعارض در سازمان را با تعاليم و مضامين موجود در قرآن ارزيابي کند و بيان نماید که آيا روح تعاليم مديريتي قرآن با اين نظريه‌ها سازگار است يا ناسازگار؛ چنان‌که برخي محققان به اين امر مبادرت ورزيده و کوشیده‌اند با مراجعه به متون و منابع اسلامي، سيره پيامبر گرامي را در مديریت تعارض بررسي و استخراج نمايند (ر.ک: علي‌زاده، 1394).
    گاه چند تفسير از يک متن در معناي لفظي يک عبارت نزاعي ندارند و تفاوت تفاسير به ميزان و نحوه استنطاق برمي‌گردد. تعدد و افزايش حجم تفاسير لزوماً به معناي تفاوت در درک معناي لفظي مدنظر نيست، بلکه برخي از اين تفاوت‌ها به استنطاق بازمي‌گردد. براي مثال، مفسري که گرايش کلامي دارد بيشتر مايل به استنطاق قرآن در موضوعات و مباحث کلامي است، و مفسري که ذهنش با موضوعات مربوط به دانش مديريت يا جامعه‌شناسي درگير است به اين‌گونه پرسش‌ها بيشتر خواهد پرداخت.
    براي نمونه، يکي از موضوعات مهمي که در دانش جامعه‌شناسي و برخي علوم انساني و اجتماعي ديگر (نظير روان‌شناسي اجتماعي و مديريت) به آن توجه مي‌شود بحث «فرهنگ» است. در قرآن و روايات، درباره تعريف «فرهنگ» و مؤلفه‌هاي آن مستقيماً چيزي بيان نشده است، اما محقق علوم انساني و اجتماعي که دغدغه اين موضوع را دارد، می‌کوشد با طرح پرسشي در اين زمينه، به سراغ قرآن و روايات رفته، ببيند با دقت در آنها آيا مي‌توان به تعريفي از فرهنگ براساس رويکرد اسلامي دست يافت يا خير؛ چنان‌که برخي از انديشمندان مسلمان به اين کار مبادرت ورزيده‌اند (ر. ک: مصباح يزدي، 1391، ص 171).
    3. اختلاف نظر در زبان متن
    در تفسير يک متن، مهم است که ما چه ديدگاهي به زبان آن متن داشته باشيم؛ زبان آن را عرفي بدانيم يا زبان رمز و ايما و اشاره؛ در يک گزارش، زبان متن را تمثيلي و استعاره‌اي بدانيم يا خبر و حکايت از واقع. چنين اختلاف‌نظرهايي تأثيری مستقيم در نحوه برداشت و فهم متن خواهد داشت. تفاسير انفسي و عرفاني قرآن در بسياري از موارد، مبتني بر رمزگشايي و جست‌وجوی معاني پنهان در پس معناي ظاهري آيات است، و حال آنکه ديگر تفاسير و مفسران چنين نگاهي به زبان قرآن ندارند (براي توضيح بيشتر در اين‌‌باره، ر.ک: مصباح يزدي، 1394، ص 50ـ53؛ محمدرضايي و ديگران، 1393). حتي ممکن است مفسري زبان قرآن را به‌طورکلي زبان عرفي و محاوره‌اي بداند، اما در فقره خاصي شواهدي بر تمثيلي بودن آن فقره اقامه کند. براي مثال، آيات مربوط به داستان خلقت را تمثيلي بداند. اين اختلافات مبنايي در باب زبان متن، طبعاً در نحوه تفسير و درک آن تأثيرگذار است.
    4. ميزان دخالت دادن معارف بيرون متن در فهم متن
    پيش از اين اشاره کرديم که گاه معرفت بيروني اگر يقيني باشد در فهم مراد جدي از متن اثر می‌گذارد. اين مبنا مقبول برخی از مفسران نيست. براي مثال، اهل ظاهر و حديث به تفکيک حوزه معارف عقلي از فهم متون ديني معتقدند و بر حفظ ظواهر احاديث پافشاري مي‌کنند و همين موجب اختلاف در فهم متون ديني مي‌شود. گروهي از مفسران به لزوم دخالت دادن احاديث در تفسير آيات قرآني معتقدند. تفاسير روايي براساس اين ديدگاه تدوين شده‌اند. در اين تفاسير تلاش شده مضامين آيات قرآن با استناد به مفاد احاديث تفسير گردد. اين در حالي است که برخي از مفسران چنين مبنايي را نمي‌پذيرند و به استقلال معنايي آيات قرآن معتقدند. طبيعي است که اين‌گونه اختلاف‌نظرها در باب نحوه و ميزان دخالت دادن معارف بيرون متني، بر فهم متن اثرگذار است.
    5. اختلاف در امکان تفسير متن به متن
    اختلاف‌نظر در شيوه تفسير متن به‌طور طبيعي موجب تفاوت در فهم متن مي‌شود. براي نمونه، مفسري مانند علامه طباطبائي معتقد است: آيات قرآني يکديگر را تفسير مي‌کنند و مي‌شود قرآن را با قرآن تفسير کرد و آيات قرآني معطوف و ناظر به يکديگرند (ر.ک: طباطبائي، 1417ق، ج 1، ص 11). در مقابل، مفسران ديگري تنها در سايه فنون ادبي يا به کمک احاديث و روايات درصدد تفسير قرآن هستند (براي مطالعه بيشتر در اين‌‌باره، ر.ک: عميدزنجاني، 1387، ص 216و237). طبعاً نمي‌توان انتظار داشت تفسير علامه طباطبائي از آيات قرآن با تفسير اين‌گونه مفسران صددرصد مطابق باشد.
    براي نمونه، يکي از مباحث مهم در علوم اجتماعي و جامعه‌شناسي، نقش جامعه در شکل‌گيري شخصيت و تربيت انسان است. در اين زمينه علامه طباطبائي با روش تفسيري خود (تفسير قرآن به قرآن) مطالب مفيدي را از قرآن استخراج و ارائه نموده است (ر.ك: رجبي، 1393، ص 275ـ284).
    6. توجه به قرائن مربوط به کلام
    در فهم متن، گاه خواننده به برخي قرائن لفظي و مقامي ‌توجه نمي‌کند و از آن غفلت مي‌ورزد و به همين سبب به قرائت و تفسيري متفاوت با سايران دست مي‌يازد. براي مثال، بستر و شأن (سبب) نزول آيه و روايت را در نظر نمي‌گيرد.
    براي نمونه، يکي از مسائل و پديده‌هاي اجتماعي˚ بروز بيماري‌هاي مسري خطرناک در جامعه است. به‌عنوان يک شاهد نزديک، مي‌توان به بيماري کشنده کرونا و همه‌گيري جهاني آن اشاره کرد. در گذشته‌اي نه‌چندان دور نيز طاعون يکي از بيماري‌هاي مرگباري بود که جوامع انسانی را درگير مي‌کرد. درباره نحوه مواجهه با اين بيماري، روايت موثقي از پيامبر اکرم داريم که فرار از طاعون، گناه و مثل فرار از جهاد و رويارويي با کفار و دشمنان اسلام است.
    از سوي ديگر، روايت موثق ديگري از امام هفتم داريم که آن حضرت فرار از شهر يا روستا يا حتي خانه‌اي را که در آن طاعون آمده باشد مجاز و بي‌اشکال مي‌دانند. راوي از اين سخن امام تعجب می‌کند و حديثي را که از پيامبر نقل شده يادآوري مي‌کند.
    امام در پاسخ مي‌فرمايند: رسول خدا اين مطلب را درباره کساني گفتند که در مرزها در جبهه و مقابل دشمن بودند و مرض طاعون در آن منطقه آمد و آنها از ترس طاعون، جبهه را رها و فرار مي‌کردند. ازاين‌رو، پيامبر اکرم براي جلوگيري از خالي شدن جبهه، اين سخن را بيان فرمودند (ر.ک: حرعاملي، 1402ق، ج 2، ص 430).
    7. تلقی ظهور شخصی به جای ظهور عينی
    آنچه در فهم صحيح اهميت دارد ظهور عيني کلام است. مراد از «ظهور عيني کلام» دلالتی لفظي است که مدنظر متکلم بوده است. معمولاً فهم عرف و اهل زبان کاشف از اين ظهور عيني است و دستيابي به ظهور عرفي کلام راهگشاي وصول به ظهور عيني است. اما گاه مفسر گمان مي‌برد آنچه در ذهن او از الفاظ شکل گرفته همان ظهور عرفي و عيني کلام است، و حال آنکه ممکن است در اثر برخي ارتباطات فرهنگي و علايق خاص شخصي، آنچه در ذهن او شکل مي‌گيرد (ظهور شخصي) متفاوت با فهم عرف و اهل زبان از آن متن باشد. اين امر موجب اختلاف فهم مي‌شود (ر.ک: مظفر، 1405ق، ج 2، ص 131ـ132).
    قرائت صحيح براساس هريک از دو رويکرد متن‌محوري و مؤلف‌محوري
    درباره متن‌محوري و مؤلف‌محوري در فهم و تفسير متون تذکر دو مطلب سودمند است:
    نخست آنکه با وجود همه اختلافاتي که در اثر عوامل هفتگانه مذکور پيش مي‌آيد، ديدگاه «مؤلف‌محور» بر آن است که ـ درواقع ـ فقط يکي از تفاسير صحيح است و بقيه نادرست‌ است؛ زيرا نمي‌توان انتظار داشت که صاحب متن تمام اين تفاسير مختلف ـ و حتي برخي از آنها ـ را در عرض هم اراده کرده باشد، بلکه مراد او افاده يک معنا بوده است. مفسران معتقد به ديدگاه «مؤلف‌محور» همگي به‌دنبال وصول به اين معناي نهايي و يگانه هستند. اما طبق ديدگاه «مفسرمحور» چنين معناي نهايي وجود خارجي ندارد؛ زیرا اساساً هدف از تفسير، وصول به مراد مؤلف نيست.
    دوم آنکه وجود معناي واحد به‌عنوان هدف تفسير متن، تنها تعدد معنايي در عرض هم را نفي مي‌کند؛ اما اين امکان وجود دارد که مؤلف˚ معاني طولي متعددي را قصد کند. ديدگاه مؤلف‌محور بر آن است که در ميان تفاسير و قرائت‌هاي متکثر متن، مؤلف چند معناي در عرض هم را نمي‌تواند قصد کرده باشد. پس به‌ناچار تنها يک قرائت در واقع صحيح است. با اين حال ممکن است آن معناي مقصود داراي بطون و اعماق معنايي باشد؛ يعني مراتبي از معنا وجود داشته باشد که با يکديگر سازگارند و در طول هم قرار دارند و يکي باطن و مرتبه عالي ديگري باشد.
    از اينجا روشن مي‌شود که آنچه در روايات در باب وجود بطون قرآني ذکر شده به معناي پذيرش تکثر قرائت و تفسير قرآن نيست؛ زيرا مشروعيت تکثر قرائت متن، مبتني بر پذيرش فقدان معناي نهايي و امکان تعدد معنايي متن در عرض يکديگر است، و حال آنکه اعتقاد به وجود بطون معنايي براي قرآن شريف به معناي وجود معاني طولي سازگار با معناي ظاهري آيه است (ر.ک: مصباح يزدي، 1394، ص 37ـ44).
    نتيجه‌گيري
    بی‌ترديد اگر در توليد و تدوين علوم انساني و اجتماعي اسلامي روش «اجتهادي» را مدنظر قرار دهيم، در مواجهه با متون اسلامي (قرآن و روايات) انديشمندان و محققان هميشه فهم‌ها و برداشت‌هاي يکساني از متن نخواهند داشت و بعضاً با تفاوت فهم‌ها و خوانش‌ها و ـ در اصطلاح ـ «قرائت‌هاي مختلف» از متن مواجه خواهيم شد. بنابراين ديدگاه سنتي و متداول در فهم متن (که در روش «اجتهادي» و حوزه‌هاي علميه مرسوم و رايج بوده) اصل امکان تعدد قرائت‌ها را مي‌پذيرد.
    اما در اين ميان، بايد توجه داشت که اين تعدد قرائت‌ها در ديدگاه سنتي غير از آن تعدد قرائت‌هايي است که خوانش هرمنوتيکي متن به آن دامن مي‌زند و داعيه‌دار آن است. در نگرش هرمنوتيکي به متن، مفسر به قاعده و ضابطه خاصي براي تفسير متن پايبند نيست. معنا و تفسير متن، نه در خود آن، بلکه حاصل فهم مفسر، پيش‌داوري‌ها و امتزاج افق معنايي او با افق معنايي متن است. هيچ قرائتي از متن بر قرائت ديگر ترجيح ندارد و همه قرائت‌ها از اعتباري يکسان برخوردارند، و کثرت معاني و خوانش‌ها و قرائت‌هاي مختلف از متن را پاياني نيست و پيوسته امکان قرائت و فهمي نو از متن وجود دارد.
    اين در حالي است که تمام گزاره‌هاي مذکور از نظر ديدگاه سنتي در فهم و تفسير متن مردود و غيرقابل پذيرش است. از نظر اين ديدگاه، فهم متن مؤلف‌محور است، نه متن يا مفسرمحور، و وضعيت مطلوب و مقصود ما در مراجعه به متن، رسيدن به معناي نهايي و مقصود مؤلف و درک معناي موردنظر اوست. اين مسئله، به‌ويژه در خصوص مراجعه به متون ديني (آيات و روايات اسلامي) بسيار مهم و اساسي است؛ زیرا روح دينداري چيزي جز التزام عملي و نظري به پيام و مقصود خداي متعال و شريعت نيست و محقق علوم اجتماعي اسلامي که استفاده از روش «اجتهادي» را مبناي کار و تحقيق خود قرار داده، در آيات و روايات به دنبال کشف ديدگاه اسلام و نظر خداي متعال و معصومان است، نه آنکه بخواهد ديدگاه و نظر شخصي خود را بيان کند.
    همچنين در ديدگاه سنتي، فهم و تفسير متن پيرو ضوابط و چارچوب‌ها و قواعد خاصی است و خارج از آنها اعتباري ندارد. بر همين اساس نيز بر فرض پذيرش امکان قرائت‌هاي مختلف از يک متن، اين قرائت‌ها محدودند و اين‌گونه نيست که پاياني نداشته باشند. علاوه بر این، ديدگاه سنتي و «مؤلف‌محور» بر آن است که در صورت وقوع پديده قرائت‌هاي مختلف ـ درواقع ـ فقط يکي از آنها صحيح است و بقيه نادرست؛ زيرا نمي‌توان انتظار داشت که صاحب متن تمام اين تفاسير مختلف ـ و حتي برخي از آنها ـ را در عرض هم اراده کرده باشد، بلکه مراد او افاده يک معنا بوده است. درواقع مفسران معتقد به ديدگاه «مؤلف‌محور»، همگي به‌دنبال وصول به اين معناي نهايي و يگانه هستند، گرچه گاهی ممکن است به عللی ـ که در متن مقاله به آنها اشاره شد ـ در اينکه آن معناي نهايي و مقصود مؤلف کدام است با يکديگر اختلاف‌نظر داشته باشند.

     

    References: 
    • اميري، علي‌نقي و حسن عابدي جعفري، 1392، مديريت اسلامي: رويکردها، تهران، سمت.
    • اميري، علي‌نقي، 1388، «مديريت اسلامي؛ رويکرد فقهي ـ اجتهادي»، روش‌شناسي علوم انساني، سال پانزدهم، ش 58، ص 111- 127.
    • آجيليان، محمدمهدي و مهدي جلالي، 1390، «تکامل عصري معرفت ديني در سايه استنطاق متن»، تحقيقات علوم قرآن و حديث، سال هشتم، ش 1، ص 45ـ72.
    • بارت، رولان، 1394، «مرگ مؤلف»، در: ساخت‌گرايي، پساساخت‌گرايي و مطالعات ادبي، گروهي از مترجمان به کوشش فرزان سجودي، چ سوم، تهران، سوره مهر.
    • پالمر، ريچارد، 1398، علم هرمنوتيک: نظريه‌ تأويل در فلسفه‌هاي شلاير ماخر، ديلتاي، هايدگر، گادامر، چ يازدهم، تهران، هرمس.
    • حرعاملی، محمدبن حسن، 1402 ق، وسائل‌الشيعه، تحقيق شيخ محمد رازي، بيروت، دار احياءالتراث العربي.
    • حسني، سيدحميدرضا و مهدي علي‌پور، 1386، «روش‌شناسي اجتهاد و اعتبارسنجي معرفتي آن»، حوزه و دانشگاه، سال سيزدهم، ش 50، ص 9- 42.
    • حسين‌زاده، محمد، 1381، «مباني نظريه تعدد قرائت‌ها»، قبسات، ش 23، ص3- 9.
    • خسروپناه، عبدالحسين، 1381، «زيرساخت‌هاي قرائت‌انگارپذيري دين»، قبسات، ش 23، ص 10- 23.
    • ـــــ ، 1390، «الگوي حِکمي ـ اجتهادي علوم انساني»، جاويدان خرد، دوره جديد، ش 19، ص 29- 66.
    • رباني گلپايگاني، علي، 1381، «هرمنوتيک فلسفي در انديشه گادامر»، قبسات، ش 23، ص 24- 39.
    • رجبي، محمود، 1393، «نقش جامعه در تربيت انسان از منظر علامه طباطبايي» در: همايش بين‌المللي انديشه‌هاي علامه طباطبائي در تفسير الميزان: سخنراني‌ها و ميزگردهاي علمي، تدوين و نگارش غلام‌محمد شريعتي و ديگران، قم، مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني.
    • رضايي، علي و ديگران، 1398، «حجيت قاعده ظهور در فقه اماميه»، تحقيقات حقوقي تطبيقي ايران و بين‌الملل، سال دوازدهم، ش 44، ص 73- 92.
    • ساجدي، ابوالفضل، 1382، «نقد مدل هرمنوتيکي اصلاح‌شده گادامر به وسيله ديويد تريسي»، قبسات، سال هشتم، ش 28، ص 189- 201.
    • سجودي، فرزان، 1381، «مرگ مؤلف يا نشانه شدن مؤلف»، کلک، ش 136، ص 23- 26.
    • سروش، عبدالکريم، 1373، قبض و بسط تئوريک شريعت، چ سوم، تهران مؤسسة فرهنگي صراط.
    • شربتيان، محمود و حسين داورزني، 1396، «بررسي تطبيقي تفسير متن از ديدگاه هرمنوتيک و اصول فقه»، مطالعات علوم سياسي، حقوق و فقه، دوره سوم، ش 1، ص 197- 210.
    • شرف‌الدين، سيدحسين و ديگران، 1400، درآمدي بر علم اجتماعي اسلامي: رويکردها و راهکارها، قم، مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني.
    • شمس، مهدي و محمد مشکات، 1394، «عينيت در تفسير آثار هنري با تکيه بر آراي نوئل مکرون»، کيمياي هنر، سال سوم، ش 13، ص 41- 57.
    • صادقي، هادي و محمدحسين مختاري، 1396، «تحليل نگرش انتقادي هرش نسبت به هرمنوتيک فلسفي»، کلام اسلامي، سال بيست و ششم، ش 101، ص 101- 130
    • طباطبائي، سيدمحمدحسين، 1417ق، الميزان في تفسير القرآن، چ پنجم، قم، جامعة مدرسين.
    • علي‌پور، مهدي و سيدحميدرضا حسني، 1390، پارادايم دانش اجتهادي (پاد)، چ دوم، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
    • علي‌زاده، محمد، 1394، سيره نبوي در مديريت تعارض، قم، مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني.
    • عميدزنجاني، عباسعلي، 1387، مباني و روش‌هاي تفسير قرآن، چ ششم، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي.
    • مجتهد شبستري، محمد، 1384، نقدي بر قرائت رسمي از دين، چ سوم، تهران، طرح نو.
    • محمدرضايي، محمد و ديگران، 1393، «علامه طباطبايي و زبان نمادين و انشايي در قرآن»، تفسير و زبان قرآن، ش 4، ص 97- 116.
    • مسعودي، جهانگير، 1381، «بررسي تطبيقي هرمنوتيک فلسفي و آراي انديشمندان مسلمان»، نشريه دانشکده الهيات مشهد، ش 56، ص 115- 146.
    • مصباح يزدي، محمدتقي، 1391، چکيده‌اي از انديشه‌هاي بنيادين اسلامي، تحقيق و نگارش حسينعلي عربي و محمدمهدي نادري، چ ششم، قم، مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني.
    • ـــــ ، 1394، تعدد قرائت‌ها، تحقيق و نگارش غلامعلي عزيزي‌کيا، چ چهارم، قم، مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني.
    • مظفر، محمدرضا، 1405ق، اصول الفقه، قم، دانش اسلامي.
    • موسوي، سيدمحمد، 1386، «درآمدي بر هرمنوتيک و انواع آن»، پيک نور، ش20 (ضمیمه)، ص 51- 56.
    • نادري قمي، محمدمهدي، 1378، قدرت در مديريت اسلامي، قم، مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني.
    • واعظي، احمد، 1386، درآمدي بر هرمنوتيک، چ دوم، تهران، دانش و انديشه معاصر.
    • ـــــ ، 1389، «دفاع از قصدگرايي تفسيري»، قرآن شناخت، ش 5، ص 31- 52.
    • واعظي، اصغر، 1392، «قصدگرايي در برابر استقلال معناشناختي»، پژوهش‌هاي ادبي، سال دهم، ش 41، ص 133- 158.
    • هولاب، رابرت، 1400، يورگن هابرماس: نقد در حوزه عمومي (مجادلات فلسفي هابرماس با پوپري‌‌ها، گادامر، لومان، ليوتار، دريدا و ديگران)، ترجمة حسين بشيريه، چ يازدهم، تهران، نشر ني.
    • Barthes, Roland, 1995, The Death of the Author, published in: Authership from Plato to Postmodernity, A Reader ed. By: Sean Burke, Edinburgh University Press.
    • Heidegger, Martin, 2019, Being and Time, translated by John Macquarrie & Edward Robinson, London, Harper and Row.
    • Scott, Richard, 2003, Organizations: Rational, Natural, and Open Systems, New Jersey, Prentice-Hall.
    شیوه ارجاع به این مقاله: RIS Mendeley BibTeX APA MLA HARVARD VANCOUVER

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    نادری قمی، محمدمهدی.(1401) مسئله قرائت‌های مختلف در رویکرد اجتهادی به علوم انسانی و اجتماعی و نسبت آن با هرمنوتیک. فصلنامه معرفت فرهنگی اجتماعی، 13(3)، 65-82

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    محمدمهدی نادری قمی."مسئله قرائت‌های مختلف در رویکرد اجتهادی به علوم انسانی و اجتماعی و نسبت آن با هرمنوتیک". فصلنامه معرفت فرهنگی اجتماعی، 13، 3، 1401، 65-82

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    نادری قمی، محمدمهدی.(1401) 'مسئله قرائت‌های مختلف در رویکرد اجتهادی به علوم انسانی و اجتماعی و نسبت آن با هرمنوتیک'، فصلنامه معرفت فرهنگی اجتماعی، 13(3), pp. 65-82

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    نادری قمی، محمدمهدی. مسئله قرائت‌های مختلف در رویکرد اجتهادی به علوم انسانی و اجتماعی و نسبت آن با هرمنوتیک. معرفت فرهنگی اجتماعی، 13, 1401؛ 13(3): 65-82