معرفت فرهنگی اجتماعی، سال سیزدهم، شماره سوم، پیاپی 52، پاییز 1401، صفحات 45-64

    تحلیل معرفتی و جامعه‌شناختی دوره شکوفایی و دوره تعالی (معاصر) عرفان اسلامی

    نوع مقاله: 
    پژوهشی
    نویسندگان:
    قاسم ابراهیمی پور / استادیار گروه جامعه شناسی مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) / ebrahimipoor14@yahoo.com
    ✍️ سیدمحمدحسین حسینی / دکترای اندیشة معاصر مسلمین جامعة المصطفی العالمیه / hosseiny.sm.110@gmail.com
    فاطمه شاکراردکانی / استادیار گروه زبان و ادبیات عربی جامعة المصطفی العالمیه / shaker93@yahoo.com
    چکیده: 
    یکی از مباحث مهم علوم اجتماعی بررسی ادوار علوم است. این مقاله به جریان شناسی دو دوره مهم علم عرفان و رهبران فکری آن، یعنی دوره شکوفایی و ظهور محیی الدین عربی، و دوره تعالی (معاصر) و ظهور صدرالمتألهین پرداخته است. شرایط اجتماعی و خانواده عالم پرور و گشایش علمی و سیاسی این دو دوره، منجر به ظهور این دو شخصیت تأثیرگذار شده است. این مقاله با روش «تطبیقی» و در چارچوب نظریه «روش شناسی بنیادین» که نظریه ای در جامعه شناسی معرفت و مبتنی بر رئالیسم انتقادی صدرایی است، به بررسی پیشرفت های علمی و مبادی معرفتی و غیرمعرفتی دو دوره پرداخته و در یافته که عرفان در دوره تعالی نسبت به دوره های گذشته از رویکرد انزوا خارج شده و توسط سید حیدر آملی شیعی شده است. به علاوه می توان به فلسفی شدن عرفان توسط شخصیت صدرالمتألهین که وامدار ابن عربی است و همچنین ظهور عرفان در عرصه اجتماعی توسط شاگردان مکتب عرفانی نجف و نوصدراییانی همچون امام خمینی(ره) و نقش داشتن در قیام های انقلابی و مذهبی و ظهور عرفان های سکولار و لائیک در عصر حاضر اشاره کرد.
    Article data in English (انگلیسی)
    Title: 
    An Epistemological and Sociological Analysis of the Flourishing Period of (Contemporary) Islamic Mysticism
    Abstract: 
    The periods of science are among the important topics of social sciences. This article deals with two important periods of the science of mysticism and its intellectual leaders, i.e. the periods of flourishing and emergence of Muhyiddin Arab and Sadr al-Muta’allehin. Social conditions, sophisticated families, and the scientific and political advancement in these two periods led to the emergence of these two influential figures. Using "comparative" method within the framework of the "basic methodology" theory (a theory in the sociology of knowledge based on Sadra's critical realism, this article investigated the scientific progress and epistemic and non-epistemological principles of the two periods and found that, compared to the past periods, mysticism in the period of flourishing put aside the approach of isolation and was made Shiite by Seyyed Heydar Amuli. In addition, the philosophizing of mysticism by the personality of Sadr al-Muta’allehin, who is indebted to Ibn Arabi, as well as the emergence of mysticism in the social arena by the students of the Najaf mystic school and neo-Sadraites such as Imam Khomeini, and their role in revolutionary and religious uprisings and the emergence of secular mysticism in the present era are points that are worth considering.
    References: 
    متن کامل مقاله: 

    مقدمه
    عرفان اسلامي بنا بر يک تقسيم، سه دوره تاريخي را پشت سر گذاشته است (يزدان‌پناه، 1391، ص 29). اما بنا بر تقسيمي جزئي‌تر، پنج دوره براي عرفان قابل تصور است: دوره آغازين (از قرن اول تا پايان قرن دوم)؛ دوره بالندگي و تکامل (از قرن سوم تا قرن اوایل قرن هفتم)؛ دوره اوج شکوفايي (از قرن هفتم تا پايان قرن نهم)؛ دوره افول (از اواخر قرن نهم تا قرن يازدهم)؛ دوره احيا و بازيابي (از قرن يازدهم تا به امروز) (اميني‌نژاد، 1394، ص 103).
    وجه مشترک اين دو تقسيم تمايز بين دو دوره شکوفايي عرفان (قرن هفتم)، یعنی دوره دويست‌ساله محیي‌الدين، رومي، قونوي، جندي، فرغاني، صفي‌الدين، کاشاني، قيصري، محمدبن ترکه، علي‌بن محمد ترکه اصفهاني، سيدحيدر آملي، شاه نعمت‌الله ولي، ابن‌حمزه و جامي (همان، ص 176) و دوره تعالي (قرن يازدهم تا کنون)، یعنی دوره صدرالمتألهين، فيض کاشاني، بيدآبادي، سبزواري، ملاحسينقلي، قاضي طباطبائي، قمشه‌اي، حداد، شاه‌آبادي، امام خميني، علامه طباطبائي، بهجت، سعادت‌پرور و حسن‌زاده آملي (همان، ص 205) است.
    دوره دوم در حقيقت، دوره اوج عرفان عملي با ظهور شخصيت‌هايي همچون خواجه عبدالله انصاري به‌شمار مي‌آيد که با ظهور محیي‌الدين عربي تحول عميق و گسترده‌اي يافت؛ زیرا در اين دوره که از قرن دوم تا هفتم استمرار يافت، عارفان در مسير سلوک به تدريج به درجه اعلاي شهودي و عملي نائل گشتند و در نهايت شخصيت محیي‌الدين و برخي شاگردانش همچون قونوي به حد اعلاي شهود، يعني تجلي ذاتي نائل گرديدند (جامي، 1858، ص 646).
    دوره پنجم که ما آن ‌را «دوره تعالي» نام ‌نهاده‌ايم نيز پس از ايجاد يک دوره فترت و افول در عرفان، با ظهور شخصيت صدرالمتألهين و وارثان علمي او به دوره بالنده‌اي در ادامه دوره شکوفايي تبديل گشت. جهش اين دوره بيشتر در حوزه علمي و گرايش فلسفه به عرفان و نزديکي عرفان به فلسفه منجر گشت. شخصيت‌هايي مانند علامه طباطبائي و شاگردان وي در تبيين و گسترش و تقريب اين دو حوزه به يکديگر نقش بسزايي داشتند. بنابراين بيشتر شخصيت‌هاي عرفاني دوره پنجم همان شخصيت‌هاي فلسفي هستند.
    تفاوت مباني معرفتي اين دو دوره در آن است که عرفان در دوره تعالي، توسط سيدحيدر آملي شيعي شده و انديشه عرفاني براساس مباني فلسفه صدرايي پيش ‌رفته و به مباني عرفاني بسيار نزيک شده است. اما دوران شکوفايي گاهی مبتنی بر حکمت سينوي بوده که به‌رغم مشترکاتي با حکمت صدرايي، با عرفان فاصله دارد. ازاین‌رو، گاهی عارفان در تقرير مباحث عرفاني که با ادبيات فلسفي ارائه مي‌شده با مشکل مواجه بوده‌ و بر همين اساس، عقل را حجاب دانسته و معتقد به طور وراي طور عقل بوده‌اند.
    در عوامل غيرمعرفتي دو دوره نيز می‌توان به انفتاح سياسي و علمي دو دوره و همچنين ظهور فرهنگ حماسه و جهاد در قالب عرفان در دوره تعالي، به‌ویژه ظهور انقلاب اسلامي اشاره کرد که جريان عرفان معاصر را با تمام ادوار عرفان متفاوت کرده است.
    بنابراين در مقاله حاضر به روش «تطبيقي»، به بررسي مباني معرفتي و عوامل غيرمعرفتي دو دوره مذکور خواهيم پرداخت. ضرورت اين تحقيق جريان‌شناسي تطبيقي و تحليل ابعاد معرفتي و اجتماعي دو دوره به‌مثابه مهم‌ترين دوره‌هاي تأثيرگذار عرفان اسلامي و بررسي تعيّن معرفتي و ابعاد حيات و تأثيرگذاري دو رهبر اصلي فکري و جريا‌ن‌ساز اين دوره‌ها از ديدگاه جامعه‌شناسي معرفت است.
    پیشینة تحقیق
    برخي مقالات و کتب به صورت موضوعات جزئي نوشته ‌شده که به ‌مقايسه دو دوره در قالب موضوعات جزئي و با محوريت عرفان پرداخته است. در اين ‌ميان بين تفکرات برخي افراد مؤثر اين ‌دو دوره (يعني محیي‌الدين و قونوي و مولانا و جامي و صدرالمتألهين و امام‌خميني) مقايسه صورت ‌گرفته، اما هيچ‌يک از آثار به مقايسه کلي و همچنين توجه به عوامل غيرمعرفتي و بستر اجتماعي دو دوره نپرداخته‌ است.
    چارچوب مفهومی
    در اين مقاله در چارچوب مفهومي «روش‌شناسي بنيادين»، به تطبيق ابعاد معرفتي و اجتماعي «دوره شکوفايي» و «دوره تعالي» خواهيم پرداخت. «روش‌شناسي بنيادين» نظريه‌اي در حوزه جامعه‌شناسي معرفت و مبتني بر رئاليسم انتقادي صدرايي است که نقطه آغاز علم را مسئله مي‌داند و عوامل معرفتي، فردي، سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي را با دو نسبت بيروني و دروني در ظهور مسائل و نظريه‌هاي علمي موثرمي‌داند (پارسانيا، 1392، ص 48).
    بدین‌روی ابتدا به تبيين رويکردها و مکاتب عرفانی و پيشرفت‌هاي علمي در دو دوره شکوفايي و تعالي (معاصر) خواهيم پرداخت، سپس عوامل معرفتي و غيرمعرفتي و شباهت‌ها و تفاوت‌هاي دو دوره و همچنين بستر شکل‌گيري و ظهور دو شخصيت بزرگ دو دوره (محیي‌الدين ‌عربي و صدرالمتألهين) را تبيين خواهيم ‌کرد.
    رويکردهاي عرفاني در دوره شکوفايي
    در دوره شکوفايي، سه رويکرد کلي قابل مشاهده است:
    رويکرد اول که رويکرد غالب در اين ‌دوره است، رويکرد عرفان نظري و توجه به تبيين عرفاني از مکاشفه‌ها و تحليل آنهاست. بسياري از عرفاي اين دوره مانند محیي‌الدين، قونوي، فرغاني و ديگران چنين رويکردي دارند.
    رويکرد دوم رويکرد عرفان عملي است که با کار کاشاني در شرح منازل السائرین خواجه عبدالله انصاری، فرغاني در منتهي‌المدارک و فناري در فصل پنجم مصباح‌الانس برجسته شده است (اميني‌نژاد، 1391، ص 430). البته اين ‌رويکرد به معناي بی‌توجهی به عرفان نظري نيست؛ زیرا شارحان عرفان عملي خود بر کتب عرفان نظري نيز شرح دارند، بلکه به اين معناست که در کنار عرفان نظري، به عرفان عملي به همان ‌اندازه توجه داشته‌اند؛ چنان‌که کار کاشاني در شرح منازل السائرین خواجه عبدالله انصاری در کنار شرح بر فصوص الحکم وي مشاهده مي‌شود.
    علاوه بر این، عرفان عملي در دوره شکوفايي سفر سوم و چهارم را مي‌پيمايد و ازاین‌رو، با توجه به عرفان نظري و مباني محیي‌الديني رويکرد هستي‌شناسانه پيدا مي‌کند (همان)؛ چنان‌که کاشاني در شرح منازل السائرین خواجه عبدالله انصاری تلاش مي‌کند که سفر سوم و چهارم (که از محیي‌الدين در متون عرفاني داخل شد) و خصوصيات و احوال آن را در لابه‌لاي مباحث خواجه عبدالله انصاری داخل کند؛ زیرا وی خود تنها سفر اول و دوم را طي کرده و در کتاب شرح منازل السائرین نيز تنها همين دو سفر را تبيين ‌کرده است.
    رويکرد سوم رويکرد عرفان ادبي است. عرفان ادبي پيش از اين دوره با ظهور غزنوي، ابن‌فارض و برخی دیگر رشد يافته بود، اما در اين دوره به اوج خود رسيد. عراقي شاگرد قونوي، عطار، مولوي، سعدي و حافظ نمونه‌هاي برتر اين‌دوره‌اند و اوج آن، در کار مولانا و حافظ ديده مي‌شود؛ چنان‌که برخي عارفان اذعان دارند که هيچ ‌ديواني برتر از ديوان حافظ نيست (جامي، 1858، ص 715). علامه طباطبائي نيز کسي را بالاتر از حافظ ندانسته و برتر از حافظ را خود حافظ دانسته است (نقل با واسطه از: آيت‌الله سعادت‌پرور از شاگردان علامه طباطبائی).
    مکاتب عرفانی دوره تعالی
    به‌طورکلي مي‌توان دوره تعالي را به چهار مکتب تقسيم کرد (اميني‌نژاد، 1394، ص 206):
    1. «مکتب صدراييان» که تحصيل‌کرده «مکتب اصفهان» هستند، از ملاصدرا آغاز و تا سيدرضي لاريجاني مازندراني ادامه مي‌يابد (اميني‌نژاد، 1394، ص 214). مرحوم بيدآبادي و شاگرد او ملاعلي نوري که در شناساندن و ترويج حکمت عرفاني صدرايي که پيش از آن شناخته‌شده نبود، کوشيدند تا به وسيله ملاهادي سبزواري شاگرد ملاعلي نوري تبيين و تثبيت شد (ر.ک: همان، ص 210ـ212).
    2. «مکتب نجف» که از سيدعلي ‌شوشتري و ملاحسينقلي همداني آغاز شد و گسترش ‌يافت و به آيت‌‌الله قاضي ختم گردید. اين مکتب بيشتر رويکرد فقهي ـ عرفاني دارد. البته رويکرد فقهي آن بيشتر به سبب جو ضدعرفاني نجف مي‌تواند باشد که اين‌ مکتب در بستر فقهي حوزه نجف، مجبور بود رويکرد فقهي را ابراز کند. جنبه عرفان نظري نيز در اين مکتب کمتر است. در نتيجه تمام عرفاي اين دوره از فقها هستند و برخي همچون آيت‌‌الله بهجت که حاصل اين دوره است، به مرجعيت رسيدند (ر.ک: همان، ص 214ـ219).
    3. «مکتب تهران» که از مرحوم محمدرضا قمشه‌اي آغاز و به مرحوم شاه‌آبادي ختم مي‌شود (همان، ص 214). در اين مکتب، رويکرد عرفان نظري پررنگ است (ر.ک: همان، ص 219) و بسياري از مشکلات علمي عرفان نظري در اين مکتب، مثل بحث «ختم ولايت» تبيين شد (برای ‌نمونه، ر.ک: قیصری، 1375، ص440ـ463).
    4. «مکتب قم» که از علامه طباطبائي آغاز و به ‌شاگردان ايشان همچون آيت‌‌الله جوادي آملي و علامه ‌حسن‌زاده آملي و آيت‌‌الله سعادت‌پرور ختم مي‌شود. اين مکتب با ظهور انقلاب اسلامي و در رأس ‌قرار گرفتن شخصيت عرفاني امام خميني فرصت يافت تا بسياري از حقایق ديني و روايات صعب را با استفاده از محتواي متون عرفاني تبيين کند. از ويژگي‌هاي اين ‌مرحله مي‌توان گشايش اجتماعي اهل معرفت با ظهور شخصيت‌هاي بزرگ و ظهور انقلاب اسلامي و کثرت کتب عرفاني و شروح عرفاني روايات توسط اين مکتب را نام برد؛ زیرا پيش از اين اظهار علوم عرفاني و حکمي به تکفير آنان مي‌انجاميد. اين‌ مکتب رويکردي دوباره به مشي ملاحسينقلي همداني کرد و گستره عرفاني آن با تربيت شاگردان سلوکي آيت‌‌الله سعادت‌پرور دوام یافت. البته مي‌توان آن ‌را رويکرد جديدي در «مکتب قم» لحاظ کرد که مشي آن، همان مشي ملاحسينقلي همداني در تربيت شاگردان سلوکي است، با اين تفاوت که اين ‌مکتب، برخلاف «مکتب نجف»، اجتهاد را شرط ورود شاگردان به حلقه معنويت خود نمي‌داند، هرچند در ادامه، اجتهاد در فقه را عنصر لازم و کارگشا در مسائل معنوي مي‌داند.
    پیشرفت‌هاي علمی دوره شکوفايي و تعالی
    1. دستیابی به تجلی ذاتی و نگاه هستی‌شناسانه به عرفان عملی
    دستيابي عرفاي دوره شکوفايي همچون محیي‌الدين و قونوي به مقام تجلي ذاتي و تمکن در آن (جامي، 1858، ص 647) موجب تحول شگرفي در علم عرفان شد؛ زیرا عرفان نظري که نتيجه سلوک و عرفان عملي است، با به قلم درآمدن شهودات متعالي اين عارفان، به علم مدون و کاملي تبديل شد، درحالي‌که پيش از آن، غلبه جريان عرفان، با عرفان عملي بود. از این گذشته، نگاه هستي‌شناسانه به عرفان عملي در آثار افرادي همچون کاشاني در منازل السائرين بروز کرد (اميني‌نژاد، 1394، ص 173ـ174). بنابراين، پيوند بين عرفان عملي و نظري و در نتيجه ظهور معارف باطني از قلب عارفان بزرگ، سبب تحول عميقي در معارف باطني و نظري عرفان گرديد که دامنه آن تا عصر کنوني ادامه دارد، بلکه مي‌توان عصر کنوني را الگوی تکميل ‌يافته عرفان محیي‌الديني نام نهاد.
    2. بازگشت جایگاه عرفان به اوج شکوفايي
    دوره عرفاني تعالي داراي بسترها و زمينه‌هاي مهم عرفاني است که آن را از همه دوره‌هاي پيشين برجسته‌تر کرده ‌است. وجه تفاوت اين دوره با دوره پيش از آن (دوره رکود) این است که عرفان به جايگاه قبل خود که در دوره شکوفايي آن را به ‌دست آورده بود ـ اما اين بار در ايران ـ با تفاوت‌هايي بازگشت (ر.ک: اميني‌نژاد، 1394، ص 202).
    3. تطبیق تصوف با تشیع و انطباق طریقت، شریعت و حقیقت
    جريان تطبيق تشيع و تصوف که توسط سيدحيدر آملي شکل گرفت با ظهور صدرالمتألهين که خود داراي ذوق عرفاني بود، به کمال‌ رسيد و به انطباق کامل فلسفه اسلامي و عرفان نظري انجاميد. مستدل ‌شدن حقایق عرفاني (از جمله وحدت وجود) با زبان دقيق فلسفي و به رسميت‌ شناخته ‌شدن آن در فلسفه و عقلاني‌ کردن آنچه عارفان دوره شکوفايي آن ‌را «طور وراي طور عقل» مي‌خواندند، نمونه‌هايي از نزديک شدن اين ‌دو به يکديگر است. ازاین‌رو، مي‌توان مکتب صدرايي را پلي براي فهم والاي مقصود عارفاني همچون ابن‌عربي و در نتيجه پلي براي فهم مقاصد شريعت دانست. بدین‌روی در اين دوره فلسفه، کلام و عرفان بسيار بارور شدند (يزدان‌پناه، 1391، ص 58ـ60).
    4. به‌وجود آمدن قالب زبانی مناسب براي تبیین مباحث عرفانی
    يکي از مشکلاتي که عرفاي دوره شکوفايي با آن مواجه بودند فقدان قالب بياني و فلسفي مناسب در اين دوره است؛ زیرا هنوز بسياري از اصطلاحات عرفاني جعل ‌نشده بود و هرکس براي تبيين مقصود خود در کاربرد اصطلاحات مجعول خود که متفاوت از ديگران بود، مجبور به توضيح و تبيين بود که اين‌ گاهي موجب عدم فهم مقصود نويسنده به‌ سبب نامعلوم بودن يا خلط اصطلاح وي با ديگران مي‌شد. اين مشکل هرچند با تلاش‌هاي فرغاني و کاشاني با نگاشتن اصطلاحنامه تا حدي برطرف‌ شد، اما به طور کامل رفع نگردید.
    مشکل ديگر اينکه در دوره شکوفايي گاهي عرفا براي تبيين مقصود خود از اصطلاحات و براهين و تبيين‌هاي فلسفي مشاء استفاده مي‌کردند که پاسخگوي بسياری از ابهامات نبود. اين مشکلات در دوره تعالي با ظهور فلسفه صدرايي که به‌نوعي وظيفه خود را تبيين فلسفي مباحث عرفاني مي‌دانست و همچنين تثبيت معاني براي اصطلاحات مخصوص خود، خاتمه ‌يافت.
    5. تکمیل عرفان محیي‌الدين
    مهم‌ترين تلاش سيدحيدر آملي تبيين مقام «ولايت» و «خاتم اوليا» و «انسان کامل» و تطبيق آن بر معصومان است که در بيانات محیي‌الدين آمده و تطابق حيرت‌آوري با معارف شيعي در مسئله امامت دارد که سيدحيدر آملی آن را بسط و با عقايد شيعه اماميه پيوند داد. وي نخستين ‌کسي است که مباني عرفاني انسان کامل را در کتاب ارزشمند جامع الاسرار وارد شيعه کرد. تلاش‌هاي وي سبب شد عمق بيشتري در فهم روايات اهل‌بيت در بين شيعه ايجاد شود و جنبه باطني مکتب تشيع قوت بگيرد (يزدان‌پناه، 1391، ص 49).
    وي در بيانات گوناگون ابراز مي‌دارد که هدف آن است که شيعه صوفي، و صوفي شيعه شود و اظهار مي‌دارد که صوفيه ـ در حقيقت ـ همان شيعه است (آملي، 1368، ص 611 و 615). بنابراين بايد گفت: سيدحيدر آملي حاصل فهم مباني و معارف محیي‌الدين عربي به‌شمار مي‌آيد. به‌عبارت ديگر، اگر ابن‌عربي در حوزه فقه در شمار اهل‌‌سنت به‌شمار آيد، اما در حوزه معارف، بايد او را به تشيع بسيار نزديک دانست که همين ‌امر موجب شيعه ‌شدن عرفان گردید. در نتيجه دوره معاصر نسخه تمام ‌و کمال دوره شکوفايي و مباني و معارف ابن‌عربي به‌شمار مي‌آيد.
    در اين ‌ميان، تلاش‌هاي نوصدرائيان، به‌ویژه علامه ‌طباطبائي و شاگردانش در پيوند مباني معرفتي و عرفاني محیي‌الدين را با مباني فلسفي و تکميل فرايند فلسفي‌کردن عرفان و عرفاني‌کردن فلسفه و تطبيق آنها با قرآن و روايات مستند شيعي را نبايد ناديده‌ گرفت. تبيين مباني عرفاني با روش استدلالي با نوشتن رساله‌هايي همچون رسالة الولايه نمونه‌اي از اين تلاش‌هاست. از سوی ديگر، ابداع روش تفسيري «قرآن به قرآن» و تطبيق آن بر مباني عرفاني و فلسفي، خود بستر مهمي را در تبيين مباني عرفاني با زبان تفسير و حديث به وجود آورد.
    بررسی عوامل معرفتی و غيرمعرفتی دوره شکوفايي و دوره معاصر عرفان اسلامی
    چارچوب نظري «روش‌شناسي بنيادين» نظريه‌اي در جامعه‌شناسي معرفت است که عوامل معرفتي و غيرمعرفتي را در ظهور يک انديشه در يک دوره مشخص پي‌ مي‌گيرد. در ادامه عوامل غيرمعرفتي و بسترهاي معرفتي ظهور انديشه محیي‌الدين در عصر شکوفايي و انديشه صدرالمتألهين در دوره تعالي را مقايسه خواهيم کرد:
    یکم. بستر خانوادگي دو شخصيت بنيانگذار دو دوره
    اين ‌دوره با ظهور شخصيت برجسته آن محیي‌الدين بن‌عربي آغاز مي‌شود. خانواده ابن‌عربى در علم و تقوا و زهد از خانواده‏هاى معروف عصر خود بودند. جد او و پدرش از ائمه فقه و حديث بودند و پدرش از أعلام زهد و تصوف و از دوستان فيلسوف عظيم و مفسر كبير ابن‌رشد و وزير سلطان اشبيليه‏ بود (جهانگيري، 1375، ص 6).
    دوره عرفان معاصر نيز با ظهور ملاصدرا آغاز گرديد. پدر ملاصدرا داراي ثروت و منصب بود و فرزندش را از سنين کودکي تعليم و تأديب کرد. از سوی ديگر، محيط خاص شيراز که مهد علم بود، در پرورش وي تأثيرگذارد (خامنه‌اي، 1379، ص 385).
    بنابراين بستر خانوادگي و عالم بودن اطرافيان و همچنين بستر اجتماعي و دياري که مرکز آموزش علوم گوناگون و محل تجمع استادان بزرگ بود، تأثير بسزایي در پرورش و علم‌آموزي محیي‌الدين و صدرالمتألهين داشت و روحيه پشتکار و علم‌آموزي را در روح اين دو شخصيت ايجاد کرد.
    مي‌توان سيدحيدر آملي را حلقه وصل دوره شکوفايي و دوره تعالي به‌شمار آورد. زندگي او به دو دوره تقسيم مي‌شود:
    دوره اول تحصيل تا حدود سي سالگي که عهده‌دار امور سياسي و حکومتي گشت و صاحب ثروت و مقام والايي شد.
    دوره دوم دوره اعراض از همه مال و جاه و شرکت در دروس عرفاني نزد عارف کامل عبدالرحمان‌بن احمد قدسي در عراق (حميه، 1392، ص 10ـ17) و حضور در دروس فخرالدين حلي (فخرالمحققين فرزند علامه حلي) و اخذ اجازه‌نامه در علوم گوناگون از او.
    به گفته سيدحیدر آملی، فخرالدين حلي به وي لقب «زين‌العابدين ثاني» داد و معتقد بود که وي صاحب مقام عصمت است (آملي، 1422ق، ص 531). بهره وافر سيدحيدر آملی از معقول و منقول نزد استادي همچون فخرالدین حلی و اخذ اجازه‌نامه (ر.ك: همان، ص 532) و استعظام وي توسط شخصيتي که خود، فخرالمحققين است، نشان از عظمت و جامعيت و تهذيب والاي وي دارد. معارف عرفاني و بطوني شيعه در دوره تعالي به نوعي وامدار اين شخصيت برجسته است؛ کسي که طبق اجازه‌نامه فخرالدین حلی تسلط گسترده‌ای بر متون روايي دارد و تمام تلاش خود را در پيوند بين شيعه و تصوف به‌کار مي‌گيرد.
    دوم. بستر سياسي
    از بررسي زندگي محیي‌الدين عربی و صدرالمتألهين برمي‌آيد که پدر هر دو در حکومت زمان خود، صاحب‌منصب بوده‌اند. بنابراین به نظر مي‌رسد‌ اين دو شخصيت به‌تبع نفوذ والد خود، با شخصيت‌ها و علماي بزرگ مناطق خود که با حکومت در ارتباط بودند، آشنا شده و همين زمينه پيشرفت‌هاي بزرگ علمي آنها را فراهم کرده است. بنابراين روابط سياسي و ارتباط با علما از طريق حکومت، بستر مناسبي براي پيشرفت اين دو شخصيت بزرگ به‌شمار مي‌رود.
    انفتاح فضاي سياسي هر دو زمان نيز قابل توجه است. در زمان ابن‌عربي در منطقه اسپانيا آزادي سياسي مناسبي براي پيشرفت علوم اسلامي صورت ‌گرفت. محیي‌الدين در چنين زماني، به اندلس سفر کرد (عداس، 1387، ص 80). جريان علم در اين دوره سرعت بسياري پيدا کرد، به‌گونه‌ای‌که تعداد علما در منطقه اشبيليه و قرطبه و همچنين در منطقه حکمراني المغرب افزايش قابل‌توجهي يافت. ازاین‌رو، جهش علمي در رشته‌هاي گوناگون اسلامي، نظير حديث، فقه، قرآن و تفسير، کلام و علوم ادبي و زبان پيشرفت چشمگيري يافت. مطابق اجازه‌نامه‌اي که از محیي‌الدين باقي مانده، وي استادان متعددي را در حوزه‌هاي گوناگون، از جمله عرفان درک کرده است (ر. ك: همان، ص 183).
    مجموع اين مسائل موجب شد جريان عرفان در دوره شکوفايي، با ظهور شخصيت جامع محیي‌الدين شکل بگيرد و توسط شاگردان وي، ازجمله صدرالدين قونوي که نگارنده و مدون بسياري از مباحث اوست و همچنين شاگردان قونوي به يک جريان علمي کامل تبديل گردد که تمام قرون پس از خود تا عصر حاضر را تحت تأثير خویش قرار داد.
    همچنين در دوره معاصر، هجرت ملاصدرا به اصفهان در زمان شاه‌عباس صفوي و پايتخت قرار گرفتن اصفهان به‌عنوان حکومت قدرتمند شيعي، بستر مناسبي براي ترويج و رونق دانش فراهم ‌آورد. شرايط سياسي و اجتماعي حوزه علميه اصفهان با ظهور دو شخصيت بزرگ، يعني شيخ بهائي به‌عنوان رئيس امور شرعي و ظهور ميرداماد و ده‌ها نام‌آور ديگر در حوزه اصفهان سبب تجمع بسياري از طلاب و تشکيل بزرگ‌ترين حوزه فلسفي و فقهي زمان خود شد (ر.ک: خامنه‌اي، 1379، ص 7ـ30). شيخ بهائی و ميرداماد را مي‌توان رکن شخصيت علمي و عرفاني ملاصدرا به حساب آورد. ملاصدرا ـ به‌ویژه ـ استاد خود ميرداماد را که صاحب دو بال انديشه و شهود گرديده بود، الگوی سرمشق خود قرار داد (همان، ص 95).
    بنابراين انفتاح سياسي در دو دوره از عواملي است که منجر به تقويت حوزه‌هاي علمي و معنوي و حضور فعال عالمان در عرصه‌هاي ديني و سياسي و علمي گشت که شخصيت‌هاي منحصربه‌فرد در طول تاريخ جوامع بشري را به ارمغان‌آورد.
    1. جريان عرفان و حماسه در عرصه سياست
    تفاوت عرفان در اين دو دوره با دوره‌هاي قبل، در دخالت عارفان در حکومت‌ها و حرکت فعالانه سياسي در مقابل انزوا و خلوت‌نشيني نسبت به ادوار گذشته است. اين حرکت سياسي فعالانه مي‌تواند ناشي از رشد معنوي عارفان سده‌هاي اخير باشد؛ زیرا در عصر پيش از محیي‌الدين، عارفان در بين اسفار اربعه تنها سفر اول و دوم را طي می‌نمودند که در اين مراحل، سالک به سبب آنکه از کثرت به وحدت سير مي‌کند، بايد در سير خود انزوا و عزلت را برگزیند. اما از زمان محیي‌الدين عارفان به اسفار سوم و چهارم راه پيدا کردند. سفر سوم بازگشت از حق به خلق با حق است و سفر چهارم سفر با حق در خلق (صدرالمتألهين، 1981، ج 1، ص 13) و به صورت بقای در فنا و بقاء باللّه است. در اين سفر شهود جمال وحدت در مظاهر كثرت اتفاق مى‏افتد و سالك هيچ فعل، حول، و قوه‏اى را مگر از خدا و با خدا نمى‏بيند (شاه‌آبادي، 1386، ص 463). عارف در اين مرحله بايد از مردم دستگيري کرده، آنها را به‌سوي خداوند رهنمون شود.
    اين خصوصيت در دوره تعالي در کنار شيعي‌شدن عرفان که سياست را عين ديانت خود مي‌داند، موجب شد برخي عارفان خود را در صدر قيام‌ها و جنبش‌هاي مذهبي قرار دهند و با حرکت فعالانه و ضداستبدادی در برابر حکومت‌ها بايستند؛ زیرا آنها حرکت جمعي خلق به‌سوي خداوند را در مبارزه با ظلم ظالمان و دفاع از مظلومان عالم و احيای شعائر و سنن الهي دانسته‌اند.
    2. نمونه‌هايي از تلفيق عرفان و سياست
    الف. نسبت عرفان و سياست در دوره شکوفايي
    در عصر شکوفايي، شرکت برخي عرفا در حرکت‌هاي حماسي را مي‌توان برشمرد؛ همچون شرکت ابوالحسن شاذلي (656م) در جنگ منصوره بر ضد استعمار فرانسه (حمدی زقزوق‏، 1430ق، ص 392). اين حرکت‌ها هرچند اندک و جزئي بود و به صورت يک جريان نمي‌توان آن ‌را به ‌دوره شکوفايي نسبت داد، اما نشان از کذب مطلب مشهور انزواطلبي و گوشه‌نشيني جريان عرفان در سده‌هاي پيشين دارد.
    ب. نسبت عرفان و سياست در دوره تعالي (معاصر)
    برخلاف دوره شکوفايي که حرکت‌هاي اجتماعي اهل عرفان بسيار محدود بود و به صورت يک جريان نمود نداشت، در دوره تعالي، مي‌توان حرکت‌هاي اجتماعي را به صورت يک جريان، به‌ویژه در مکتب عرفاني نجف و قم مشاهده کرد که نمود تعين معرفتي حماسي اين دوره در عرصه اجتماعي و تمايز آن نسبت به عصر شکوفايي را نشان ‌مي‌دهد. برخي از حرکت‌هاي اجتماعي اهل عرفان در اين دوره عبارتند از:
    یک. انديشه ملاحسينقلي همداني در حرکت عرفان به سياست
    به ‌نظر مي‌رسد سه شاگرد بزرگ سلوکي ملاحسينقلي همداني، يعني سيدجمال اسدآبادي و سيدسعيد حبوبي و سيدعبدالحسين لاري حاصل عظمت انديشه تلفيقي عرفاني سياسي ملاحسينقلي بودند و با اشارات روحاني وي، به تحول و حرکت در عرصه سياست اقدام کردند. سيدعبدالحسين لاري به‌ نقل از استاد خود چنين نقل مي‌کند:
    آيت‌‌الله‌ حسينقلي‌ همداني‌، از کلية محبوبات‌ از بلاد کفره‌ اجتناب‌ مي‌فرمود و استعمال‌ قند و چاي‌ و دخانيات‌ نمي‌کرد؛ حتي‌ آنکه‌ از اطعمه‌ و اشربة بازار احتراز مي‌کرد. آيت‌‌الله‌ همداني‌ گفته‌ است‌ که‌ «راضي‌ نيستيم‌ که‌ کسي‌ به‌ حوزة درس‌ من‌ حاضر شود، مگر آنکه‌ متقي‌ باشد يا مجاهد» (کنگره بزرگداشت آيت‌الله سيدعبدالحسين لاري، 1376).
    دو. حرکت سيدجمال نمونه ديگر تلفيق عرفان و سياست
    سيدجمال‌الدين اسدآبادي را که شاگرد مکتب نجف محسوب مي‌شود، مي‌توان نمونه‌اي از عناصر انقلابي در جهت تحقق عرفان سياسي در صحنه اجتماع نام برد.
    سيدجمال‌الدين از محضر عارف رباني، آيت‌‌الله ملاحسينقلي همداني بهره‌ها برد. وي با کمالات اخلاقي و استعداد خاصش، بسيار مورد لطف آخوند همداني قرار گرفت. آن‌گونه که شيخ محمدحسن قمي در ‌نامه‌اش آورده است:
    او با شاگردان ممتاز آخوند، خصوصاً با فقيه و عارف آيت‌‌الله سيداحمد کربلايي و عارف مجاهد آيت‌‌الله سيدمحمدسعيد حبوبي رفاقت و زندگي صميمانه‌اي در کشور عراق داشته است و هر سه، موردنظر خاص و توجه تربيتي استاد خود، مرحوم ملاحسينقلي بوده‌اند (مرکز اسناد ملي، 1370).
    شهيد مطهري در وصف سيدجمال‌الدين مي‌نویسد:
    اين بنده از وقتي که به اين نکته در زندگي سيد پي بردم (شاگردي در محضر آخوند ملا‌حسينقلي همداني و همدرسي با اين دو شخصيت) شخصيت سيدجمال‌الدين اسدآبادي در نظرم بُعد ديگري و اهميت ديگري پيدا کرده است (مطهري، 1383، ج 24، ص 45).
    سه. نهضت لارستان
    انديشه تشکيل حکومت «ولايت فقيه» و اقدام براي تحقق آن از طرف يکي از شاگردان ملاحسينقلي همداني به نام سيدعبدالحسين لاري در نهضت لارستان نمونه ديگری از تلفيق عرفان و سياست است. اين نهضت نمونه کوچک حکومت اسلامي پيش از تحقق جمهوري اسلامي ايران است.
    سيدعبدالحسين لاري معتقد به ولايت فقيه بود و حکومت را از شئون فقيه عادل و جامع‌الشرايط مي‌دانست. وي با آغاز دورۀ «استبداد صغير» در نخستين‌ واکنش‌ خود در به ‌توپ ‌بستن‌ مجلس‌، حکومت محمدعلي شاه را غيرمشروع‌ و همکاري‌ با آن ‌را براي‌ عموم‌ مسلمانان‌ حرام دانست‌ و نوشت: «واجب است تبديل سلطنت امويه قاجاريه به دولت حقه اسلاميه» (ميرشريفي، 1382، ص 131).
    وي با کمک‌ و همراهي‌ تجار جنوب‌ و نيروهاي‌ نظامي‌ وفادار عشاير و شبه‌عشاير منطقه‌، به ‌مدت‌ يک‌سال‌، نظم‌ و کنترل‌ اداري‌ و سياسي‌ جنوب‌ فارس‌ را بر عهده گرفت.
    چهار. قيام سيدحبوبي
    عارف و فقيه مجاهد آيت‌‌الله سيدسعيد حبوبي که از شاگردان ملاحسينقلي همداني (مرعشي نجفي، 1414ق، ص 189) به‌شمار مي‌رود، کسي است که فتوا به حفظ تماميت عراق داد (رجبي، 1378، ص 285) و قيام مردم ناصريه را در برابر انگليس راه انداخت (جبوري، 1422ق، ص 14).
    پنج. قيام انقلاب اسلامي
    در رأس اين قيام‌ها، مي‌توان به قيام امام خميني اشاره کرد که به پيروزي انقلاب اسلامي منجر شد. بنابراين پويايي عرفاني ويژه اين دوره که منجر به انقلاب اسلامي ايران گرديد و تفکر عرفان در صحنه که عارف در سفر چهارم به آن خواهد رسيد، توسط عارفي همچون امام خميني و استاد وي، آيت‌‌الله شاه‌آبادي، مي‌تواند از نمونه‌هاي ويژه تفکر اين دوره باشد. حمايت‌هاي ويژه و در پشت صحنه آيت‌‌الله بهجت و برخي ديگر از اوليای الهي از انقلاب اسلامي، عرفان در صحنه است.
    عارف والامقام، آيت‌‌الله سعادت‌پرور از شاگردان بارز امام خميني، منشأ انقلاب اسلامي توسط حضرت امام را عرفان ايشان مي‌داند که مؤيد مطلب فوق است (نقل شفاهي از: استاد مجاهدي از شاگردان ايشان).
    صبغه عرفاني جمهوري اسلامي ‌با توجه به شخصيت برجسته عرفاني امام خميني و سطح عميق فقاهت ايشان را مي‌توان از مهم‌ترين جريان‌هاي عرفاني و فقاهتي سده‌هاي اخير، بلکه از زمان تأسيس عرفان تا کنون ناميد.
    سوم. بستر اجتماعي
    سومين عامل غيرمعرفتي تأثيرگذار در ظهور دو شخصيت مهم اين دو دوره˚ بستر اجتماعي است که در اينجا به بيان شباهت‌هاي و تفاوت‌هاي دو دوره از حیث بستر اجتماعي خواهيم ‌پرداخت:
    اول. شباهت‌ها
    یک) حضور اجتماعي
    تأثير مباني معرفتي در حوزه اجتماعي و کارآمدي اين مباني، خود مي‌تواند عامل مؤثري در موفقيت عالمان و نفوذ آنها در عرصه اجتماع و هدايت اجتماعي آنان باشد. به‌عبارت ديگر، اگر مباني عرفان نظري عارف به او اجازه ورود به مسائل اجتماعي را بدهد وي در مسائل اجتماعي و سياسي مي‌تواند دخالت کند و بلکه آن را جزو سلوک خود مي‌‌داند. در دوره شکوفايي و دوره تعالي به‌سبب تحقق سفر سوم و چهارم، انديشه اجتماعي قوت‌ گرفت و عارفان، به‌ویژه در سده‌هاي اخير و در دوره معاصر در اجتماع حضور پیدا کردند.
    از سوی دیگر، بستر معرفتي اين عارفان در حوزه فقه که حلقه اتصال بين عالمان و مردم است و بيشترين علمي است که ضرورتاً مردم را به عالمان مرتبط مي‌سازد، به نفوذ و اعتماد مردم به اين فقيهان مي‌انجاميد. برای مثال، در دوره معاصر، عارفان مکتب نجف مرجع پاسخ‌گویي شرعي و اخلاقي مردم بودند و بدین‌روی تلفيق بين عرفان عملي و فقه ايشان، محتواي اخلاق و فضيلت‌گرايي و عمل به دستورات شرعي و توجه به حقيقت و باطن دين را به پيکر جامعه ايماني منتقل ساخت.
    دو) همنشيني فقه و عرفان
    يکي از ويژگي‌هاي عارفان دو دوره وجود بستر فقهي و عرفاني و حديثي در حوزه‌هاي علمي است که موجب مي‌شد عارفان بر همه اين حوزه‌ها تسلط داشته باشند. محیي‌الدين در بيان سلسله استادان خود، به استادان متعدد فقه و حديث و تفسير و تاريخ و سيره اشاره مي‌کند که سال‌هاي ابتدایي عمر علمي خود را به اين حوزه‌ها اختصاص داده بود و نزد بيش از هفتاد تن از استادان حوزه‌هاي گوناگون علمي فيض برده (ر.ك: جهانگيري، 1375، ص 98ـ106) و سپس وارد حوزه‌هاي عرفاني وارد شده بود. شايد همين جهت قوت فقهي و تفسيري اين عارفان تا حد زيادي از تقابل جدي عالمان و برخي تنگ‌نظران جلوگيري مي‌کند.
    در دوره تعالي نيز با توجه به حضور و نفوذ فقها و مجتهدان عارف، به‌ویژه عرفاي مکتب نجف و مکتب قم (اميني‌نژاد، 1394، ص 230) در صحنه اجتماع، مباحث عرفاني و عملي در صحنه اجتماع جريان يافت و به يک مسئله عمومي و فراگير تبديل گردید، و حال آنکه در دوران‌هاي گذشته، عرفان به قشر خاصي از افراد اجتماع و داراي آداب خاص که به خانقاه و خرقه‌پوشي و مانند آن معتقد بودند، تعلق داشت. البته مي‌توان ‌گفت: در دوره شکوفايي نيز برخي عرفا، همچون سرسلسله آن محیي‌الدين، فقيه هم بودند، اما جنبه فقاهت عارفان در دوره تعالي ظهور بيشتري داشت.
    از سوی ديگر، پويايي اجتهاد که داراي خلأ بزرگي در ميان اهل‌سنت است، در عرفان شيعي به وفور مشاهده مي‌گردد. بنابراين شاهد انحرافات و خطاهاي فراواني در ميان عرفان اهل‌سنت هستيم، درحالي‌که از وقتی جريان عرفان به دست فقها و عارفان فقيه شيعه افتاد مفاسد و انحرافات آن به نازل‌ترين درجه خود رسيد و حتي جريان فقه شيعه در بين فقيهان را صبغه عرفاني بخشيد، به‌گونه‌ای‌که به بيان آيت‌‌الله بهجت عموم طبقه علماي سلف صاحب کرامت بودند (رخشاد، 1383، ص 344). با توجه به نفوذ علم فقه در ميان مردم و قوت فقهي عارفان، آنان برخلاف رويکرد انزوايي عارفان در دوره‌هاي پيشين، جايگاه اجتماعي ويژه‌اي در بين عموم مردم پيدا کردند و اين مسئله موجب انتقال محتواي عملي و عرفاني آن در بين مردم و استقبال مردم از مسائل و دستورات عرفاني، به‌ویژه در دهه‌هاي اخير گشت.
    سه) لعن و تکفير و آزار عالمان آزادانديش
    در تاريخ گزارش‌هایی در خصوص خصومت علماي منطقه اندلس نسبت به علوم عقلي (همچون فلسفه و منطق) به چشم مي‌خورد: كتاب‌هاى فلسفى را سوزاندند و به آزار و تكفير و توهين و تحقير دوستداران آن علوم پرداختند و به حبس و تبعيد و احياناً به ضرب و قتلشان اقدام كردند؛ چنان‌که درباره کتاب‌هاي غزالي (به گفته محیي‌الدين) و ابن‌مسرّه و طرفداران آنها چنين کردند (جهانگيري، 1375، ص 156). پيامد اجتماعي دوره محیي‌الدين منجر به تکفير و لعن و توهين و حبس و زنداني شدن محیي‌الدين و مهاجرت او به دیگر اماکن، همچون مکه و شامات گرديد (همان، ص 80).
    درباره صدرالمتألهين نيز چنين است که تنگ‌نظران وي را تحمل نکردند و اسباب تکفير و مهاجرت وي را به اطراف شهر قم فراهم نمودند (صدرالمتألهين، بي‌تا، ص 10). به گفته خود وي، اين انزوا و خمودي و ترک تدريس و خون دل خوردن و هجرت به اطراف شهرها به تقويت روح عرفاني و مکاشفات وي منجر شد و جريان فلسفه الهي از قلب اين عارف هجرت‌کرده ظهور کرد و مسير فلسفه مشائي را به فلسفه آسماني و حکمت متعاليه مبدل گرداند (صدرالمتألهين، 1981، ج 1، ص 6ـ8 ؛ خامنه‌اي، 1379، ص 296ـ325). شايد به همين سبب است که زندگي و تاريخ صدرالمتألهين با اينکه از حیث زماني فاصله چنداني با ما ندارد، داراي ابهام است؛ چنان‌که برخي کتب در تبيين تاريخ آن زمان به اين خلأ اعتراف کرده‌اند (صدرالمتألهين، 1383، ج 1، ص 14).
    بنابراين از لحاظ اجتماعي بايد گفت: شخصيت‌هاي فرهيخته در طول تاريخ، براي به ثمر نشاندن انديشه و نبوغ خود، گاهي سختي‌هاي فراواني تحمل کرده‌اند که چيزي مشابه شنا کردن خلاف جريان آب است و به برکت همين تلاش‌ها و استقامت‌ها در برابر سختي‌ها و زيرکي در برابر خصومت‌ها، انديشه آنها در دل تاريخ رقم خورده است.
    چهار) تقيه ابن‌عربي و انزواي صدرالمتألهين
    به نظر مي‌رسد بستر اجتماعي دوره محیي‌الدين به کتمان برخي اسرار (ر.ک: قيصري، 1375، ص 410) يا تقيه او انجاميد. خود محیي‌الدين در موارد متعددي از گفتن صريح حقایق امتناع ورزیده است. برای نمونه در تبيين بحث «خاتم اوليا»، وي در سه جا، سه بيان متفاوت آورده که شرّاح را به اشتباه انداخته است (ر.ک: همان، ص 440). ازاین‌رو، برخي از علماي شيعه، از جمله آيت‌‌الله بهجت (محمدی ري‌شهري، 1389، ص 376) و ابن‌فهد حلى و شيخ بهائى و محقق فيض و مرحوم مجلسى اول و قاضى نورالله تسترى و محدث نيشابورى و برخی دیگر قائل به تشيع وى هستند (موسوي خلخالي، 1322، ص 24). مؤيد اين قول سخن عالم معاصر ابن‌عربي، ابن‌حجر عسقلاني است که وي را «کذاب و شيعي» مي‌داند (اميني‌نژاد، 1394، ص 175، به نقل از: ابن‌حجر عسقلاني، ج 5، ص 311).
    در بيان شرايط اجتماعي زمان محیي‌الدين بيان شده: اندلس جزو سرزمين‌هايى است که اهالى آن نه‌‌تنها سنى بودند، بلکه نسبت به شيعه عناد داشتند؛ زیرا اندلس را ابتدا اموي‌ها فتح کردند و خلافت آنها تا سال‌هاى زيادى ادامه يافت. اموي‌ها دشمن اهل‌بيت بودند و ازاین‌رو، در ميان علماى اهل‌تسنن، علماى ناصبى اندلسى هستند (مطهري، 1383، ج 4، ص 804).
    درباره صدرالمتألهين نيز ـ چنان‌که بيان شد ـ فضاي اجتماعي وي را به سکوت و دوري از نزاع‌هاي علمي کشاند که کمتر از تقيه محیي‌الدين نبود.
    پنج) تحريف کتب محیي‌الدين و مغفول ماندن کتب صدرالمتألهين
    کلود عداس با ذکر نمونه‌اي از تحريف در کتاب محاضرة الابرار محیي‌الدين در بيان حادثه‌اي که متأخر از محیي‌الدين واقع شده ـ درحالي‌که شواهد قطعي بر اين دلالت دارد که اين کتاب براي شخص محیي‌الدين است ـ اين تحريفات را ناشي از اشتباه کاتبان در استنساخ مي‌داند که به متن اصلي راه پيدا کرده و اعتبار و صحت کتاب را زيرسؤال برده است (عداس، 1387، ص 180).
    همچنين عبدالوهاب شعراني مي‌گويد: شيخ ابوطاهر مغربي نسخه‌اي از فتوحات مکیه را با نسخه‌اي که در شهر قونيه به خط خود شيخ بود مقابله کرده و آن را به من نشان داد؛ مطالبي که من در آن توقف کرده و در نسخه مختصر فتوحات مکیه آنها را حذف کرده بودم، در آن نبود (شعراني، 1418ق، ج 1، ص 16و23).
    درباره کتب ملاصدرا نيز شايد به‌سبب همين نوع بستر اجتماعي در زمان وي، به کتاب‌هاي او تا مدت زيادي بي‌توجهي شد. مرحوم بيدآبادي و شاگردش ملاعلي نوري اولين کساني بودند که کتب ملاصدرا را به حوزه‌هاي علمي و فلسفي معرفي کردند (اميني‌نژاد، 1394، ص 210).
    ثانی. تفاوت‌ها
    1) مذهب
    بستر اجتماعي دوره شکوفايي و شکل‌گيري علم عرفان نظري که از خصوصيات ممتاز اين دوره است، در ميان اهل‌سنت رقم خورده؛ چنان‌که جريان عرفان عملي نيز در بستر اهل‌‌سنت رشد و نما يافته بود، و حال ‌آنکه دوره معاصر مصادف با شيعي شدن عرفان است؛ زیرا به ادعاي سيدحيدر آملی «طريقت» و «شريعت» و «حقيقت» يک حقيقت واحدند (آملي، 1368، ص 346) و نزديکي عرفان نظري در دوره شکوفايي به عقايد شيعي، عمق معارف شيعي و هويت عرفاني باطن شريعت شيعي، بستري براي انتقال معارف ناب عرفان به تشيع و شيعي شدن عرفان گرديد. بدین‌روی در دوره معاصر، قرآن، عرفان و برهان به لحاظ تبيين، بسيار به يکديگر نزديک گرديدند (ر.ک: اميني‌نژاد، 1394، ص 202).
    2) تعالي سلوک معنوي
    اگر عرفان را به‌عنوان يک پديده بنگريم به نظر مي‌رسد سلوک عرفا به مرور زمان، در اثر تجربه‌هاي سلوکي، سهل‌تر و عميق‌تر گشته و عرفان در دوره تعالي، افضل از عرفان در دوره شکوفايي است؛ زیرا:
    اولاً، عرفان دوره معاصر در بستر شيعي و مذهب حق شکل گرفته که سالک از همان ابتدا در مسير حق قدم برمي‌دارد. ازاین‌رو، عقايد ناصواب و محبت به امور و اشخاصي که در مسير حق نبودند ـ که مانع سلوک است ـ منتفي است؛ زیرا برچيدن آثار محبت نسبت به آنها در ادامه راه، فرصت و تلاش بسياري مي‌طلبد.
    ثانیاً، هر عارفي نسبت به عارفان دوره قبل، به‌سبب افزايش تجربه‌هاي سلوکي استادان، سفر اول را به شکل بهتري ‌طي مي‌کند، و کسي که سفر اول و دوم را به صورت بهتري بپيمايد در سفر سوم و چهارم نيز بهتر به نتيجه مي‌رسد. بنابراین سير عارفان به صورت دوره به دوره، در اسفار اربعه از سير بهتري برخوردار ‌گرديد. بدین‌روی بايد گفت: عرفان در دوره تعالي نسبت به دوره‌هاي پيشين و حتي دوره شکوفايي، در جهات متعددی، از جمله شرايط اجتماعي، برتر است. اين قوت عرفاني منجر به ظهور جريان عرفاني انقلاب اسلامي در دوره تعالي گرديد.
    3) قوت و ضعف حضور
    از ديگر تحولات دوره تعالي، رو به ضعف گذاشتن سلسله‌هاي عرفاني و برچيده شدن تدريجي نمادهاي تصوف است که در دوره‌هاي پيشين رواج داشت؛ از جمله کلاه و لباس و خانقاه؛ و این به سبب انحراف سلسله‌هاي منسوب به عرفان در اين دوره است (اميني‌نژاد، 1394، ص 202). بنابراین شخصيت‌هاي بزرگ عرفاني در اين ‌دوره، خود را از اين سلسله‌ها دور داشتند، هرچند خود به تدريج سلسله‌اي تشکيل دادند که اکنون در محافل علمي، به «مکتب نجف» شهرت يافته است.
    4) تفاوت در جلسات عرفاني
    از ديگر تفاوت‌هاي اين دوره با دوره‌هاي قبل، تشکيل جلسات اخلاقي و تربيت شاگردان سلوکي با برنامه روشمند و منظم تربيتي، توسط استاد سير و سلوک است که در عصر ملاحسينقلي همداني و زمان آيت‌‌الله سعادت‌پرور به اوج خود رسيد. محتواي اين جلسات نيز به پند و اندرز و خواندن کتبي همچون صحيفه سجاديه، احاديث اخلاقي همچون «حديث معراج»، قرائت برخي کتب و اشعار عرفاني و مناجات‌خواني و روضه‌خواني مي‌گذشت.
    از سوی ديگر، در مکتب نجف، شاهد چهله‌هاي جمعي سالکان در ايام خاصي، همچون «چهله کليمي» و «چهله عاشورايي» و اثربخشي جمعي اين نوع سلوک هستيم که شايد بتوان گفت: اين شکل از سلوک در طول تاريخ عرفاني کمتر سابقه داشته است. اما در دوره‌هاي قبل، اين جلسات غالباً در خانقاه و توسط استادان متعدد خانقاه انجام می‌شد و گاه با صورتي متفاوت، در قالب رقص و سماع و مانند آن صورت می‌گرفت و به خرقه‌پوشي افراد منجر مي‌گردید.
    بنابراين دوره تعالي به‌سبب دارا بودن شخصيت‌هاي عرفاني و عملي برجسته‌ای همچون صدرالمتألهين، ملاحسينقلي همداني، سيدعلي قاضي، علامه طباطبائي و امام خميني داراي ويژگي‌هاي ممتازی است.
    نکته‌اي که حائز اهميت است اينکه جريان عرفاني اين دوره با جريان فقاهت متحد شد و بیشتر عرفاي اين دوره فقيه و مجتهد بودند، بلکه برخي همچون آيت‌‌الله بهجت به درجه مرجعيت نائل گرديدند و برخي همچون سيداحمد کربلايي که شايستگي مرجعيت را داشتند، از قبول آن امتناع ورزيدند (حسيني طهراني، 1417ق، ص 23و25ـ26).
    5) تفاوت در نوع عرفان‌هاي کاذب
    عرفان کاذب در دوره شکوفايي و دوره‌‌هاي پيشين عرفان به صورت پشمينه‌پوشي و کلاه و لباس و رفتارهاي رياکارانه و شبه‌صوفيانه متداول بود که آماج انتقاد بسياري از عارفان قرار گرفت؛ چنان‌که حافظ مکرر به نقد اين نوع پوشش و رفتارهاي رياکارانه ‌پرداخته و محیي‌الدين نيز در برخورد با عارفان شرق، آنان را نکوهش و از زمانه شکايت کرده است (ر.ک: جهانگيري، 1375، ص 148). البته از اصل اين نوع پوشش انتقاد نشده، بلکه از سوء‌استفاده از اين پوشش مذمت شده است:
    پشمينه‌پوشٍ تندخو، كز عشق نشنيده است بو
            از مستي‌اش رمزي بگو، تا تركٍ هشياري كند

    (حافظ شيرازي، 1385، ص 322).
    از سوی ديگر، يکي از مشکلات دوره معاصر، ظهور بدعت‌ها و انحرافات متعدد در ميان سلسله‌هاي جعلي صوفي در اين دوره بود که به ضعف آنها و مقابله جدي عارفان برجسته و واقعي انجاميد (اميني‌نژاد، 1394، ص 208). اما اين انحرافات در اواخر اين دوره و با ظهور انقلاب اسلامي و دسيسه دشمنان براي ايجاد انحراف و اختلاف با فرقه‌سازي و ايجاد بدعت‌ها رنگ تازه‌اي به خود گرفت.
    از نمونه‌های ظهور عرفان در عصر حاضر، مي‌توان به ظهور «عرفان سکولار» اشاره کرد؛ عرفاني همچون «عرفان مديتيشن» که کاملاً سازگار با مباني غرب است (شريفي، 1392، ص 86).
    در يک دسته‌بندي کلي مي‌توان فرقه‌هاي معنوي و عرفاني فعال در ايران زمان حاضر را ـ که غالباً از کشورهاي خارجي وارد ايران شده‌اند ـ به سه دسته تقسيم کرد:
    1. عرفان‌هاي مدعي دين جديد؛ مانند «ساي بابا»، «رام الله»، «اوشو»، «اکنگار»؛
    2. عرفان‌هاي غيرديني؛ مانند «عرفان ساحري» يا «عرفان جادو» (که از نوع عرفان سرخپوستي است)، «عرفان پائلو کوئيلو»، «فالون دافا» و «مديتيشن متعالي»؛
    3. عرفان‌هايي که منشأ ديني دارند؛ مانند فرقه‌هاي مهدويت، همچون سيد حسني و فرقه‌هاي خانقاهي و صوفي (اسلامي)، «شاهدان يهوه» (مسيحي)، «عرفان قبالا / کبالا» (عرفان يهودي) (ر.ک: شريفي، 1392، ص 64).
    تفاوت عمده عرفان‌هاي نوظهور با عرفان‌هاي گذشته غيرحقيقي بودن آنهاست. عرفان‌هاي ادوار گذشته هرچند با اشتباهات و انحرافاتي همراه بود، اما شاخصه کلي آنها همراهي با دين و تبعيت از دستورات پيامبر اکرم است. اما عرفان‌هاي نوظهور غالباً سکولار و غيرديني است که به آموزه‌هاي ديني بي‌اعتناست و هدف از سلوک را در جايي غير از خدا جست‌وجو مي‌کند که اين پديده‌اي نوظهور است.
    تفاوت ديگر در غايت است که عرفان حقيقي به دنبال وصول الی الله و رسيدن به قرب الهي است؛ اما اين عرفان‌ها را می‌توان براي کسب ثروت و مقام و يا انحراف اجتماعي در جوامع شيعي و نسخه جايگزين دين عرفاني و مرجعيت ديني دانست (همان، ص 37و326ـ327).
    ازجمله خصوصيات فرق انحرافي جديد مي‌توان نمونه‌های متعددي را نام برد؛ از جمله دعوت به خود، مبهم و رازآلود سخن گفتن، مبارزه با اديان الهي («اکنگار» و «اوشو»)، تبليغ کثرت‌گرايي عرفاني و دامن زدن به فرقه‌گرايي (برخي صوفيان و «دالايي لاما» و «ساي بابا»)، انکار واقع‌نمايي ارزش‌هاي ديني، دامن زدن به مسائل جنسي (خلسه عرفاني و نيروي جنسي «پائلو کوئيلو» و سکس «اوشو»)، و سماع و رقص مدرن که شهوت˚ محور آن است (ر.ک: همان، ص 241ـ312).
    مقايسه مباني معرفتي دوره شکوفايي و دوره تعالي
    1. شباهت‌ها
    اين دو دوره در بیشتر مباني معرفتي با يکديگر مشترک بوده که از جمله اين مشترکات عبارت است از:
    1. وحدت شخصي وجود (ر.ک. يزدان‌پناه، 1391، ص 34و161)؛
    2. حضرات خمس (ر.ک: همان، ص 572؛ جامي، 1370، ص 31)؛
    3. تجلي ذاتي (ر.ک. يزدان‌پناه، 1391، ص 413؛ قونوي، 1371، ص 17ـ18)؛
    4. نفس رحماني (ر.ک: ابن‌ترکه، 1360، ص 144؛ يزدان‌پناه، 1391، ص 539)؛
    5. کون جامع بودن انسان (ر.ک: ابن‌عربي، 1336ق، ص 21ـ22) و خلافت انسان کامل (ر.ک: ابن‌عربي، 1370، ص 3، 327و355)؛
    6. ديدگاه بطوني به دين و آيات وروايات (ر.ک: يزدان‌پناه، 1391، ص 55).
    2. تفاوت‌ها
    چنان‌که گذشت، عصر تعالي به نوعي تداوم عصر شکوفايي به‌شمار مي‌رود که عرفان در اين دوره‌، به نصوص ديني از لحاظ فلسفي و عرفاني نزديک ‌شده و بلکه نوعي وحدت ميان ‌آنها برقرار‌ گردیده ‌است. بنابراين ميان اين دو دوره اشتراکات فراواني وجود داشته است و تفاوت جوهري چنداني ميان ‌آنها وجود ندارد. بدون در نظر گرفتن افول تاريخي، پس از عصر شکوفايي، عصر تعالي به نوعي تکميل عصر شکوفايي به حساب آمده و برخي نواقص معرفتي و اجتماعي دو دوره برطرف ‌گرديده‌ است. در اينجا به تفاوت‌هاي اصلي و فرعي دو دوره اشاره مي‌کنيم که به نوعي عوامل شکل‌گيري دوره تعالي نيز خواهد بود:
    الف. تفاوت‌هاي اصلي
    1. دوره شکوفايي مبتني بر برخي مباني اعتقادي اهل‌تسنن است. بدین‌روی علاوه بر عقل، تنها پيامبر و قول و فعل آن حضرت، اساس مباني عرفان نظري و عملي و معيار صحت کشف در نظر گرفته شده است، برخلاف دوره تعالي که دوره شيعي شدن عرفان بوده و مباني عرفان نظري و عملي و معيار صحت کشف و شهود (علاوه بر عقل) بر مبناي حجيت قول و فعل پيامبر و اهل‌بيت است. بنابراين در دوره شکوفايي، عرفان در چارچوب مباني اهل‌تسنن تبيين شده و در دوره معاصر، عرفان در چارچوب مباني تشيع به تکامل رسيده است.
    2. دوره شکوفايي مبتني بر فلسفه مشاء است و براي استدلالي‌کردن مباحث عميق عرفاني، کاستي‌هاي بسياري دارد؛ اما دوره تعالي مبتني بر حکمت متعاليه بوده و از لحاظ استدلالي بودن و تبيين مباني فلسفي عرفاني، غني‌تر است.
    3. در دوره شکوفايي، عقل در نگاه ابن‌عربي محکوم است و مباحث عرفاني به سبب تقرير نادرست از محدوده عقل، طور وراي طور عقل محسوب‌ مي‌گردد؛ اما در دوره معاصر، به سبب تبيين جديد حکمت متعاليه از «عقل» مباحث عرفاني عقلاني و در طور عقل قرار گرفته است (يزدان‌پناه، 1391، ص 59).
    4. با توجه به شيعي‌شدن عرفان در دوره تعالي، به همان ميزان، حرکت‌هاي اجتماعي افزوده‌ گرديده و عارفان فقيه مبارز ظهور کرده‌اند. اين مسئله بيانگر تلفيق و يکي‌شدن عرفان حماسي شيعي با معرفت عرفاني و تعين معرفتي آن در عرصه اجتماعي، از نگاه جامعه‌شناسي معرفت است. بنابراين تعين معرفتي اين دو دوره در عرصه اجتماعي، از يکديگر متمايز شده، عرفان رنگ حماسي به خود مي‌گيرد.
    5. عارفان محققی ظهور کردند و سلسله‌هاي عرفاني شيعي صدرايي پيدا شدند (يز‌دان‌پناه، 1397، ج 1، ص 191).
    6. انديشه عدم جدايي قرآن، عرفان و برهان پررنگ‌ شد (همان، ص 189).
    اين شش عامل معرفتي علت اصلي جدايي دوره تعالي از دوره‌هاي پيشين است. اساس پيوند اين دو دوره را مي‌توان در تلاش سيدحيدر آملي در ادغام مکتب محیي‌الديني با معارف شيعي و اثبات اين ادعا دانست که جان تصوف تشيع است (يزدان‌پناه، 1391، ص 55).
    ب. تفاوت‌هاي فرعي
    1. نوع تبيين توحيد ذاتي و اکتناه ذات در مکتب ابن‌عربي و مکتب نجف با هم متفاوت است (ر.ک: مظلومي‌زاده و ديگران، 1396).
    2. در دوره تعالي شخصيتي همچون آيت‌‌الله بهجت قائل به «وحدت حکمي وجود» در برابر «وحدت حقيقي و شخصي وجود» محیي‌الدين است. توضيح اينکه ايشان جمع بين وحدت حقيقي و کثرت حقيقي را محال دانسته، معتقد به کثرت حقيقي و وحدت حکمي بود (محمدی ري‌شهري، 1389، ص 130).
    نتيجه‌گيري
    «دوره شکوفايي» عصر تحول عرفان و شکل‌گيري و تدوين عرفان نظري به‌مثابه علمي مستقل است که تمام قرون آتي را تحت‌الشعاع خود قرار مي‌دهد. در اين‌ دوره براي نخستين ‌بار، عارفان به سفر سوم و چهارم و به معارف آنها راه پيدا کردند و با توجه به آن معارف عميق، مسير عرفان در تمام ساحت‌هاي آن دگرگون شد.
    «دوره تعالي» ادامه عصر شکوفايي و ـ در حقيقت ـ دوره تکميل آن بود. شيعي شدن عرفان و شرح عميق روايات عرفاني به کمک قواعد کشف شده در عصر محیي‌الدين از نتايج مهم اين دوره است؛ چنان‌که اگر بدون عرفان محیي‌الدين بخواهيم سراغ اين روايات برويم از درک و تفسير بسياري از اين روايات عاجز خواهيم ماند. همچنين بستر بسياري از فعاليت‌هاي ديني کنوني با ظهور عرفان حماسي به وقوع پيوست. جريان مذهبي معاصر˚ فضاي باز و آزاد کنوني را براي تبليغ گسترده و همه‌جانبه دين، مديون عرفان حماسي و عرفان در صحنه است. 
     

    References: 
    • آملی، سیدحیدر، 1368، جامع الأسرار و منبع الأنوار، تهران، علمى و فرهنگى‏.
    • ـــــ ، 1422ق، تفسير المحيط الأعظم‏، تصحیح سيدمحسن موسوى تبريزى‏، تهران، وزارت ارشاد اسلامى.
    • ابن‌ترکه، صائن‌الدين، 1360، تمهيد القواعد، تهران، وزارت فرهنگ و آموزش عالي.
    • ابن‌عربي، محیي‌الدين، 1336ق، انشاء الدوائر، ليدن، مطبعه بريل.
    • ـــــ ، 1370، نقش الفصوص (نقد النصوص)، چ دوم، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى.
    • امینی‌نژاد، علی، 1391، حکمت عرفانی: تحریری از درس‌های عرفان نظری استاد یدالله یزدان پناه، قم، مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني.
    • ـــــ ، 1394، آشنايي با مجموعه عرفان اسلامي، قم، مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني.
    • پارسانيا، حميد، 1392، روش‌شناسي انتقادي حکمت صدرايي، قم، فردا.
    • جامي، عبدالرحمن، 1370، نقد النصوص فى شرح نقش الفصوص‏، چ دوم، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي.
    • ـــــ ، 1858م، نفحات الانس، كلكته، مطبعة ليسى.‏
    • جبوري، کامل سلمان، 1422ق، النجف الاشرف و حركة الجهاد عام ۱۳۳۲ـ۱۳۳۳ق/ ۱۹۱۴م، بيروت، بي‌جا.
    • جهانگيري، محسن، 1375، محيى‌الدين ابن‌عربى چهره برجسته عرفان اسلامى، چ چهارم، تهران، دانشگاه تهران.
    • حافظ شيرازى‏، شمس‌الدين محمد، 1385، ديوان حافظ، چ چهارم، تهران، زوار.
    • حسيني طهراني، سيدمحمدحسين، 1417ق، توحيد علمي و عيني، چ دوم، مشهد، علامه طباطبائي.
    • حمدي زقزوق، محمود، 1430ق، موسوعة التصوف الاسلامى‏، قاهره، وزارة الاوقاف المجلس الاعلى للشئون الاسلاميه‏.
    • حميه، خنجرعلي، 1392، عرفان شيعي، پژوهشي در باب زندگي و انديشه سيدحيدر آملي، ترجمة سيدناصر طباطبايي، تهران، مولي.
    • خامنه‌اي، سيدمحمد، 1379، ملاصدرا زندگي، شخصيت و مکتب صدرالمتألهين، تهران، بنياد صدرا.
    • رخشاد، محمدحسین، 1383، در محضر بهجت، تهران، سماء.
    • رجبي، محمدحسن، ۱۳۷۸، رسائل و فتاواي جهادي، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي.
    • شاه‌آبادي، محمدعلي، 1386، رشحات البحار، ‏تهران‏، پژوهشكده فرهنگ و انديشه اسلامى.
    • شريفي، احمدحسين، 1392، درآمدي بر عرفان حقيقي و عرفان‌هاي کاذب، چ دوازدهم، قم، پرتو ولايت.
    • شعراني، عبدالوهاب، 1418ق‏، اليواقيت و الجواهر فى بيان عقائد الأكابر، بيروت، دار احياء التراث العربى.
    • صدرالمتألهين، 1383، الحكمة المتعالية فى الاسفار العقلية الاربعة، تهران، بنياد حکمت صدرا.
    • ـــــ ، 1981م، الحكمة المتعالية فى الاسفار العقلية الاربعة، چ سوم، بيروت، دار احياء التراث‏.
    • ـــــ ، بي‌تا، ايقاظ النائمين، تهران، انجمن اسلامى حكمت و فلسفه ايران‏.
    • عداس، کلود، 1387، در جستجوی کبریت احمر، زندگانی ابن عربی، ترجمة فریدالدین رادمهر، تهران، نیلوفر.
    • قونوي، صدرالدين، 1371، النصوص، تهران، دانشگاه تهران.
    • قيصري، داوود، 1375، شرح فصوص الحکم، تصحیح سیدجلال آشتیانی، تهران، علمي و فرهنگي.
    • کنگره بزرگداشت آيت‌الله سيدعبدالحسين لاري، 1376، ‌«مروري بر آثار آيت‌الله عبدالحسين لاري»، آينه پژوهش، دوره هشتم، ش 48، ص 92ـ96.
    • محمدي ري‌شهري، محمد، 1389، زمزم عرفان، چ سوم، قم، دارالحديث.
    • مرعشي نجفي، سيدشهاب‌الدين، ۱۴۱۴ق، الاجازة الكبيرة، قم، كتابخانه آيت‌الله مرعشي نجفي.
    • مرکز اسناد ملي، 1370، «اسناد منتشر نشده سیدجمال‌الدین اسد آبادی»، تاريخ و فرهنگ معاصر، ش 28، ص 100.
    • مطهري، مرتضي، 1383، مجموعه آثار، چ دوم، تهران، صدرا.
    • مظلومي‌زاده، كمال و ديگران، 1396، «بررسي مباني هستي‌‌‌شناختي تربيت عرفاني براساس مکتب تربيتي نجف اشرف»، اسلام و پژوهش‌هاي تربيتي، ش 17، ص 19-36.
    • موسوى خلخالى‏، صالح، 1322، شرح مناقب محيى‌الدين عربى‏، تهران، كتابخانه خورشيد‏.
    • ميرشريفي، سيدعلي، ۱۳۸۲، برگ‌هاي بي‌خزان، قم، دليل ما.
    • يزدان‌پناه، سيديدالله، 1391، مباني و اصول عرفان نظري، چ سوم، قم، مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني.
    • ـــــ ، 1397، فروغ معرفت، چ دوم، قم، عروج.
    شیوه ارجاع به این مقاله: RIS Mendeley BibTeX APA MLA HARVARD VANCOUVER

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    ابراهیمی پور، قاسم، حسینی، سیدمحمدحسین، شاکراردکانی، فاطمه.(1401) تحلیل معرفتی و جامعه‌شناختی دوره شکوفایی و دوره تعالی (معاصر) عرفان اسلامی. فصلنامه معرفت فرهنگی اجتماعی، 13(3)، 45-64

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    قاسم ابراهیمی پور؛ سیدمحمدحسین حسینی؛ فاطمه شاکراردکانی."تحلیل معرفتی و جامعه‌شناختی دوره شکوفایی و دوره تعالی (معاصر) عرفان اسلامی". فصلنامه معرفت فرهنگی اجتماعی، 13، 3، 1401، 45-64

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    ابراهیمی پور، قاسم، حسینی، سیدمحمدحسین، شاکراردکانی، فاطمه.(1401) 'تحلیل معرفتی و جامعه‌شناختی دوره شکوفایی و دوره تعالی (معاصر) عرفان اسلامی'، فصلنامه معرفت فرهنگی اجتماعی، 13(3), pp. 45-64

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    ابراهیمی پور، قاسم، حسینی، سیدمحمدحسین، شاکراردکانی، فاطمه. تحلیل معرفتی و جامعه‌شناختی دوره شکوفایی و دوره تعالی (معاصر) عرفان اسلامی. معرفت فرهنگی اجتماعی، 13, 1401؛ 13(3): 45-64