بررسي بنيادهاي نظري ـ فلسفي «روش‌شناسي بنيادين» و دلالت‌هاي آن در تكوين نظريه (تبيين مباني نظري نسبت واقعيت و انديشه)

سال سيزدهم، شماره چهارم، پياپي 52، پاييز 1401، ص 27ـ44
 

مهدي سلطاني/ استاديار فلسفه علوم اجتماعي دانشگاه باقرالعلوم(ع)    m.soltani@bou.ac.ir
* صديقه قرباني/ دانشجوي دکتري دانش اجتماعي مسلمين دانشگاه باقرالعلوم(ع) s.ghorbani82@gmail.com          
دريافت: 18/10/1400 ـ پذيرش: 28/02/1401

چکيده
استاد پارسانيا در «روش‌شناسي بنيادين» شيوه شکل‌گيري نظريات علمي را دنبال مي‌کند، درحالي‌که از منظر ايده‌آليست‌ها معرفت، هستي را رقم مي‌زند. نمونه‌هايي از تلفيق مارکسيت‌ها هستي را مقدم مي‌دانند و در نگاه نوکانتي‌ها نحوه‌اي از تعامل هستي و انديشه در تکوين نظريه توضيح داده مي‌شود. استاد پارسانيا براساس بنيادهاي نظري صدرالمتألهين، قائل به حضور هستي و انديشه ـ با هم ـ در شکل‌گيري و تحقق نظريه است. مسئله اين پژوهش آن است که روش‏شناسي بنيادين مبتني بر کدام مبناي نظري از حکمت متعاليه، «تکوين لحظه حال» (نظريه مُحقَق‌شده» را به اين نحو توضيح مي‌دهد؟ و نحوه ارتباط اين دو عامل را چگونه تبيين مي‌کند؟ حکمت متعاليه با چه ظرفيتي مي‌تواند اين نظريه را تفسير نمايد؟ روش اين مقاله توصيفي ـ تحليلي بوده و در نهايت نشان داده است: «نفس‌الامر» نظريات اجتماعي که روش‏شناسي بنيادين از آن سخن مي‌گويد «هستي‌هاي اعتباري» است که در نتيجه اعتبارات انساني و حرکت جوهري تحقق مي‌يابد. اين هستي‌هاي اعتباري در مرتبه نفس عالِم و مرتبه فرهنگ (جهان اجتماعي) به يک وجود موجودند و بنا بر نوع تعامل نظر و عمل در «نوع اخير مُحقَق» و «جهان اجتماعي»، امکان‏هاي مختلفي از نسبت هستي و مفهوم در نظريه به وجود مي‌آيد.

کليدواژه‏‌ها: حکمت متعاليه، روش‌شناسي بنيادين، نظر و عمل، هستي و انديشه، جهان اجتماعي.
 

سال انتشار: 
1401
شماره مجله: 
52
شماره صفحه: 
27