معرفت فرهنگی اجتماعی، سال پانزدهم، شماره دوم، پیاپی 58، بهار 1403، صفحات 29-49

    تحلیل جامعه شناختی رونق علوم اسلامی در قم معاصر

    نوع مقاله: 
    پژوهشی
    نویسندگان:
    ✍️ قاسم ابراهیمی پور / دانشیار گروه جامعه‌شناسى مؤسسة آموزشى و پژوهشى امام خمینی (ره) / ebrahimipoor14@yahoo.com
    doi 10.22034/marefatefarhangi.2024.5000578
    چکیده: 
    علوم اسلامی، حدیث، تفسیر، فقه و کلام در دوره‌ی معاصر رونقى دوباره یافته‌اند. تبیین علل و زمینه‌هاى این رونق، مسئله‌ی این پژوهش است که با نظریه‌ی روش‌شناسى بنیادین و روش تحلیلى مورد تبیین قرار گرفته است. احیاى حکمت صدرایی، توسعه‌ی علوم تجربی، ظهور رقباى علمی، حضور فلسفه‌ها و علوم غربى و از همه مهم‌تر باور به عدم کفایت آثار موجود، ازجمله عوامل معرفتى این امر به‌شمار می‌روند. توجه به نیازهاى روز، اتخاذ رویکردهاى جهانى و تقریبی، تأسیس مراکز علمی، تدوین آثار علمى و تلاش براى گسترش تعاملات علمی، در زمره‌ی عوامل فردى قرار دارند. درخصوص زمینه‌هاى سیاسى ـ اجتماعى نیز می‌توان به ظهور استعمار، حکومت‌هاى استبدادی، مواجهه با غرب، انقلاب اسلامی، تحول در نظام آموزشى و تقسیم کار علمى اشاره کرد. عوامل معرفتى با ایفاى نقش علّی، و عوامل فردى و عوامل اجتماعى ـ سیاسى با ایفاى نقش اعدادی، رونق علوم یادشده را در قم معاصر به‌دنبال داشته‌اند.
    Article data in English (انگلیسی)
    Title: 
    A Sociological Analysis of the Rise of Islamic Sciences in Contemporary Qom
    Abstract: 
    Islamic sciences, Hadith, Tafsir (interpretation), Fiqh (jurisprudence) and Kalam (Islamic speculative theology) have been reinvigorated in the contemporary period. Using the theory of basic methodology and analytical method, this research explains the reasons and grounds of this rise. The revival of Hikmat-e-Sadrae, the development of experimental sciences, the emergence of scientific competitors and Western philosophies and sciences, and most importantly, the inadequacy of existing works, are among the epistemic factors of this issue. Paying attention to the needs of the day, adopting global and approximate approaches, establishing scientific centers, compiling scientific works and trying to expand scientific interactions are among individual factors. With regard to sociopolitical grounds, one can mention the emergence of colonialism, authoritarian governments, confrontation with the West, Islamic revolution, changes in the educational system and the division of scientific work. Epistemic factors (by playing a causal role), and individual and socio-political factors (by playing a numerical role) have contributed to the development of the aforementioned sciences in contemporary Qom.
    References: 
    متن کامل مقاله: 


    مقدمه
    با ظهور اسلام و فراهم آمدن بستر مناسب برای رونق تعليم و تعلم، علوم جدیدی همچون حديث، تفسير، فقه و کلام يکى پس از ديگرى در سرزمين وحى ظهور يافتند. اين علوم در طول پانزده قرن فراز و فرودهاى فراوانى را تجربه کردند و در قم معاصر رونقى دوباره يافتند.
    بازسازى مدرسة فيضيه و دارالشفاء (1336ق) با همت ميرزامحمد فيض (جعفريان، 1381، ص16)، بازتأسيس حوزة علمية قم با مهاجرت آيت‌الله حائرى در سال 1340، حفظ و تثبيت آن با حضور آيات ثلاث (حجت، صدر و خوانساري) از سال 1355 در شرايط بسيار نامناسب سياسى و فرهنگي، رونق دوباره با ورود آيت‌الله بروجردى در سال 1364 (زهره‌کاشاني، 1394، ص99)، و تحول و شکوفايى آن با ظهور امام خميني، ويژگي‌هاى اين حوزه است. به‌عبارت‌ديگر، حوزة علمیة قم در دورة معاصر، خود سه دورة تأسيس، تثبيت و تحکيم را به‌ترتیب از سوى آيت‌الله حائري، آيت‌الله بروجردى و امام خميني پشت سر گذاشته (رضوي، 1396، ص629) و زمينة مناسبى براى رشد علم فراهم آورده است.
    ساخت مدارس و کتابخانه‌هاى متعدد، تأسيس ده‌ها نهاد و موسسة آموزشي، پژوهشي، فرهنگى و تربيتي، جهش چشمگير انتشارات حوزه، رشد تبليغات دينى در داخل و خارج از کشور، و تحول در نظام آموزشى و مديريت حوزه، ازجمله پيامدهاى اين بسترسازى مناسب است. در اين ميان، رشد قابل توجه تعداد طلاب، ظهور پديدة خواهران طلبه، حضور طلاب خارجى در قم، تأسيس مراکز تخصصى حوزوى و ورود طلاب به عرصة علوم انسانى از اهميت بالايى برخوردار است.
    در نتیجة وجود چنين بستر مناسبی، علوم حديث، تفسير، کلام و فقه رونقى دوباره يافته‌اند. تحليل و بررسى عوامل معرفتي، تأثيرات فردى انديشمندان و زمينه‌هاى اجتماعى ـ سياسى مؤثر بر رونق علوم یادشده در حوزة علمية قم مسئله‌اى است که در اين پژوهش با رويکرد روش‌شناسى بنيادين انجام شده است.
    الف) چهارچوب نظري
    تحولات علمى تحت تأثير دو دسته عوامل معرفتى و غيرمعرفتى در دو رابطة درونى و بيرونى صورت مي‌گيرند. ويژگي‌هاى فردى و زمينه‌هاى اجتماعي، سياسى و اقتصادى نقش اِعدادى دارند و نگاه انديشمند به هستي، معرفت و انسان، دارای نقشى علّى در محتواى علوم است (پارسانيا، 1392، ص41-62). در اين پژوهش، زمينه‌هاى معرفتى و غيرمعرفتى علوم اسلامى را در دورة معاصر تحليل کرده‌ايم.
    ب) توصيف وضعيت موجود
    تنوع آثار و فعاليت‌هاى حديثي، مثل مستدرک‌نويسي، موسوعه‌نويسي، مسندنويسي، معجم‌نويسي، فقه‌الحديث و شرح موضوعى در محورهاى غريب‌الحديث، علل‌الحديث و ناسخ‌الحديث، اربعين‌نويسي، احياى نسخ خطي، تدوين آثار رجالى و درايه، تأسيس مراکز و انتشار نشريات حديثي، ارائة خدمات رايانه‌اى (مودب، 1384، ص155)، پژوهش‌هاى حديثى در منابع اهل‌سنت (وفايي، 1387) و توجه مستشرقان به منابع شيعى (طباطبائي، 1390 ب، ج۲، ص۲۷۷ـ۲۸۷)، شاهد رونق علوم حديث در اين دوره است.
    تفسير نيز در اين دوره رونقى بي‌نظير يافت؛ تاجايي‌که برخى قرن چهاردهم را قرن قرآن و عصر تفسير قرآن (عقيقي، 1371، ج4، ص195) و قرن پانزدهم را قرن قرآن و عصر تحول در جريان تفسيرنگارى و تعمق در مسائل کتاب آسمانى ناميده‌اند (همان، ج5، ص17). مهم‌ترين ويژگى اين دوره، عرضة مسائل اجتماعى و علمى به قرآن و جست‌وجوى پاسخ و راه رهايى در قالب تفسيرهاى موضوعى است. تنوع گونه‌هاى تفسيري، مثل تفسيرهاى علمي، مذهبى و ادبى (‌درودي، 1362، ص96) يا تفسيرهاى معطوف به علوم طبيعي، زيستى و اجتماعى (نفيسي، 1397، ص26)، ازجمله ويژگي‌هاى اين دوره است. برخى ديگر، ويژگى مهم اين دوره را شکوفايى تفسيرهاى موضوعى دانسته‌اند (يداله‌پور، 1383، ص82).
    فقه نیز در این دوره، تحولاتی همچون گسترش برخى از ابواب، مثل مباحث اقتصادى در ابتداى اين دوره و مباحث سياسى پس از انقلاب اسلامي، و همچنين عرصه‌هاى متنوعى مثل فرهنگ، ظهور جریان تقريرنويسي، تدوين رساله‌هاى عمليه (سبحاني، 1387، ص392)، توجه به مباحث حقوقى و قانون‌گذاري، فعال شدن ظرفيت‌هاى انتقادى و سياسى به‌دنبال حضور قدرت‌هاى استعمارى و به‌تبع آن نفوذ فرهنگ، آموزش و اقتصاد بيگانه، تأسيس مراکز فقهى با سبک‌هاى نوين و جذب طلاب و دانشجويان در اين مراکز، و تأسيس نشريات و تدوين پايان‌نامه‌هاى فقهى را تجربه کرده است.
    علم کلام نيز پس از يک وقفة طولانى در حال احياست. ظهور کلام جديد و رويکردهاى متنوع در مواجهه با مدرنيته و ظهور جريان‌هاى زاويه‌دار ـ که برخى آن را به چهار دستة «سنت‌زدگي»، «سنت‌زدايي»، «ترکيب کلام جديد با الهيات نوين مسيحي» و «ترکيب کلام جديد با فلسفة دين» تقسيم کرده‌اند (قراملکي، 1375، ص 96 – 98) ـ ازجمله ويژگي‌هاى کلام در اين دوره است.
    1. عوامل معرفتي
    احياى حکمت، عقل‌گرايي، ظهور رويکرد اجتهادي، توسعة علوم تجربي، ظهور رقباى علمي، حضور فلسفه و علوم غربي، و باور به عدم کفايت آثار موجود در بنيان‌هاى فرهنگ نخبگاني، ازجمله عوامل معرفتى مؤثر بر رشد علوم اسلامى در قم معاصر هستند.
    1ـ1. احياى حکمت
    علامه طباطبائى سفرة فلسفه و عرفان را در قم گسترانيد. حضور حکمت صدرايى با جمع قرآن، برهان و عرفان، و شکل دادن رويکردى جامع که عقل، شهود، نقل و تجربه را به‌صورت منسجم دربردارد، مهم‌ترين عوامل معرفتى تحولات علمى قم معاصر هستند.
    در طول تاريخ، رويکردهاى مختلف فقهي، فلسفي، عرفانى و کلامى گاه با حديث پيوند داشتند و گاه غلبة اين رويکردها حديث را در حاشيه قرار مي‌داد و آن را دچار رکود مي‌کرد؛ ولى در دورة کنوني، رويکردهاى فلسفي، اصولي، کلامي، عرفاني، فقهى و تفسيرى در کنار رويکرد حديثى قرار گرفته‌اند که این امر ظرفيت‌هاى ويژه‌اى براى تحول و رشد در علوم حديث به‌دنبال داشته است.
    تولد «تفسير اجتماعي» يکى ديگر از پيامدهاى حکمت صدرايى است. فهم اجتماعى قرآن، به‌عنوان چاره‌ساز مشکلات فراروى بشر امروز، گرايش جديدى است که راه رهايى را در آموزه‌هاى قرآن مي‌جوید. تفسير الميزان ازجملة اين تفاسير اجتماعى است. تفسير اجتماعى تا کنون چهار مرحله را طى کرده است: تفسير ترتيبي؛ تفسیر موضوعي؛ تفسير اجتماعى پس از الميزان و تفسير اجتماعى با الگوى نظرى معاصر (گلستاني، 1394).
    تأثير فلسفه در فقه را بايد در نفوذ فلسفه در علم اصول توسط خوانساري‌ها (صدر، 1421، ص101) و گسترش آن با محقق خراساني، اصفهاني، عراقى و علامه طباطبايى جست‌وجو کرد. بدين‌ترتيب علم اصول که همواره تحت تأثير کلام بود، در اين دوره تحت تأثير فلسفه قرار گرفت (همان، ص320)؛ تاجايي‌که به‌باور استاد جوادى آملي، کسى که فلسفه نخوانده باشد، کتاب کفاية الاصول آخوند خراسانى را به‌خوبى نمي‌فهمد (غرويان، بي‌تا، مقدمه). با وجود تکامل علم اصول (سبحاني، 1387، ص391)، امام خميني و شاگردان ايشان همچنان تحول در آن را ضرورى مي‌دانند؛ زيرا روش اجتهادِ حاکم را قادر به حل معضل استنباط‌هاى فقهى در زمينه‌هاى مختلف حکومتى و اجتماعى نمي‌دانند (موسوي‌خميني، 1370، ج21، ص34 و 61). به‌هرحال تکامل علم اصول، به‌رغم وجود آسيب‌هايى مثل فربه شدن، ظرفيت‌هاى فراوانى براى علم فقه ايجاد کرده است.
    کلام نيز در اين دوره با رويکرد ترکيبى از عقل، نقل و فلسفه در حال ظهور است. رويکرد ترکيبى با ملاصدرا آغاز شده و در دورة معاصر با علامه طباطبائى و شاگردان او، به‌ويژه آيت‌الله سبحاني، تکامل يافته است (جبرئيلي، 1389، ص61).
    2ـ1. ظهور رويکرد اجتهادى اصولي
    ظهور رويکرد اجتهادى اصولى تحت تأثير رشد علومى مثل فلسفه و اصول، عامل ديگرى است که زمينة ظهور رويکرد عقلى را در علوم اسلامى فراهم آورده است. در دورة جديد، حضور انديشه‌هاى غربى و شيوع تعاملات ميان‌فرهنگي، انديشمندان مسلمان را به‌سوى روش‌هاى عقلى متمايل ‌ساخته است؛ زيرا مخاطب غيرمسلمان دليل نقلى را برنمي‌تابد. ازسوي‌ديگر، عقل مبدأ علم كلام است (شعراني، 1389، مقدمه) و علوم حديث، تفسير و فقه نيز بر مبانى کلامى تکيه دارند. ظهور فقه اجتهادي، تفسير و کلام عقلي، پيامد ظهور عقل‌گرايى است؛ هرچند افراط در عقل‌گرايى نيز مثل تکيه بر استحسان‌هاى عقلى در تأويل آيات (گلستاني، 1394)، در اين دوره به‌چشم مي‌خورد.
    3ـ1. ظهور رويکرد اجتماعي
    سيطرة عقل‌گرايى ظرفيت‌ رويکرد اجتماعى را فعال ساخت. دورى مجتهدان شيعه از قدرت در طول تاريخ، فقها را به‌سوى رويکرد‌هاى فردى سوق داده (صدر، 1359، ص7 و8) و فقدان تفکر اجتماعي، همواره اختلاف ميان متکلمين، فلاسفه، عرفا (طباطبائي، 1390 الف، ص71 و 72) و ساير دانشمندان شيعى را به‌دنبال داشته است؛ اما با حضور انديشه و فرهنگ غربى جريان اجتهاد احساس خطر کرد و به وجود ارتباط میان عرصه‌هاى فردى و اجتماعى و تهى شدن عرصه‌هاى فردى از اسلام در نتیجة اضمحلال جنبه‌هاى اجتماعى پى برد (صدر، 1359، ص9). بدين‌ترتيب رويکرد اجتماعى ابتدا در تفسير و بعد در فقه، هم‌زمان با رويکردهاى فردي، ظهور يافت و زمينة ظهور رويکرد اجتماعى در حديث و کلام را نيز فراهم آورد.
    رويکرد اجتماعى در اين دوره، ظهور نگاه سيستمى به دين را نيز ـ هرچند در سطحى محدود ـ به‌دنبال داشت. اينکه اسلام يک کل تجزيه‌ناپذیر است و عرصه‌هاى فردى را نمي‌توان از عرصه‌هاى اجتماعى جدا کرد، مورد توجه برخى از پيروان جريان اجتهاد قرار گرفت. توجه فقهاى اماميه به مسائلى مثل نظام حکومت، شيوة اقتصاد و مسائل اجتماعى شاهدى است بر گسترش هدف اجتهاد به همة عرصه‌هاى زندگی و تطبیق اسلام بر همة ابعاد زیست اجتماعی را دنبال مي‌کند (همان، ص10).
    4ـ1. حضور هم‌زمان رويکردهاى ظاهرگرا
    با وجود غلبة عقل‌گرايي، هنوز ته‌نشست‌هاى اخباريگرى در لايه‌هاى مختلف فرهنگ معاصر دیده می‌شود و جمود اخباريگرى در بسيارى از مسائل اخلاقى و اجتماعى و در رويکردهاى تفسيرى و فقهى همچنان حضور دارد. هنوز بسيارى از مفسران (مطهري، 1382) و مجتهدان تحت نفوذ رويکرد اخبارى قرار دارند (همو، 1367، ص208). همچنين در قرن اخير رويکردى با عنوان مکتب تفکيک ظهور کرده و با مهاجرت محمدباقر ملکى ميانجى (1324ـ1419ق) به‌عنوان يک تفکيکى معتدل به قم، برخى از انديشمندان قم را نيز تحت تأثير قرار داده است. اين عامل، رونق فقه روايى را به‌دنبال داشته است.
    5ـ1. توسعة علوم تجربي
    رشد علوم انسانى و تجربى مکاتب متعددى را در عرصة تفکر و اجتماع به‌وجود آورده و معرفت دينى را با سؤال‌هاى بسيار جدى روبه‌رو کرده است و برخى از انديشمندان مسلمان را بر آن داشت تا با استفاده از متون دينى در مقام پاسخ‌گويى به اين سؤالات برآيند (مطهري، 1382، ص190)؛ چراکه پيشرفت و تمدن، چنانچه براساس دين و شالودة قرآن شکل نگيرد، به حال مسلمانان سودى نخواهد داشت و انحطاط و عقب‌ماندگي، جهان اسلام را رها نخواهد کرد (صاحبي، 1376، ص212–218).
    6ـ1. ظهور رقباى علمي
    به‌رغم توجه آيت‌الله بروجردى به حديث اهل‌سنت، هنوز منابع حديثى عامه حضور قابل توجهى در آثار حديثى شيعه نيافته‌اند؛ اما مفسران توجه بيشترى به تفاسير سنى نشان داده‌اند. فقه اهل تسنن نيز که روزگارى طرف گفت‌وگو و رقيب علمى فقه شيعه محسوب مي‌شد، از اواخر قرن سيزدهم تا کنون نشاط دوباره را تجربه مي‌کند (سبحاني، 1418). البته اين تحول فقهى هنوز در خرده‌فرهنگ نخبگانى شيعى مورد توجه جدى قرار نگرفته است.
    اما ظهور جريان‌هاى نومعتزله، نواشعري، سلفيه و نوسلفيه به‌عنوان رقبای علمى کلام شيعى مورد توجه بيشترى واقع شده است (سبحاني، 1387، ص12). ظهور جريان انتقادى در مواجهه با سلفيگرى نخستین واکنش انديشمندان شيعه در برابر اين مسئله بوده است و نقطه‌آغاز احياگرى کلام شيعى تلقى مي‌شود. جريان معتزله نيز که در قرن ششم و هفتم به خاموشى گراييده بود، در دهه‌هاى اخير با عنوان نومعتزله ظهور یافته، که تدوين آثارى انتقادى از سوى انديشمندان شيعى را در پى داشته است؛ اما بازخوانى انديشة اشعرى و ظهور نواشعريان هنوز با واکنشى از سوى انديشمندان شيعه مواجه نشده است.
    7ـ1. حضور فلسفه‌ها و علوم غربي
    سيطرة فلسفه‌ها و علوم مدرن در حاشية سيطرة سياسى و اقتصادى غرب، يکى از عوامل معرفتى مهم و مؤثر بر علوم اسلامي، به‌ويژه علم کلام است (رضوي، 1385). اين عامل تأثير چندانى بر حديث نداشت؛ اما تفسير، فقه و کلام را به‌چالش مي‌کشيد. انديشمندان مسلمان علم جديد را به‌دليل مغايرت با آموزه‌هاى اسلامى تهديدى بزرگ مي‌شمردند (بکار، 1387، ص213و219)؛ اما علم کلام قادر نبود به‌تنهايى در برابر اين تهديد مقاومت کند؛ چراکه پاسخ به بسيارى از اين شبهات نيازمند تخصص‌هاى متنوعى بود. در چنين شرايطي، محدثان، مفسران و فقها نيز گرايش‌هاى کلامى يافتند.
    8ـ1. باور به عدم کفايت آثار موجود
    يکى از عوامل مهم رشد علم، وجود باور در بنيان‌هاى فرهنگ نخبگانى به عدم کفايت آثار علمى موجود است که در اين دوره تحقق يافته‌اند. محدث نورى مستدرک‌نويسى را مطرح کرد؛ علامه طباطبائی در مقدمة الميزان روش‌هاى تفسيرى گذشتگان و معاصران خود را نقد کرده است (طباطبائي، 1417ق، ج۱، ص۴-۱۴) و آيت‌الله بروجردى براى جبران نواقص کتاب وسائل، سه طلبه را از طریق آزمون انتخاب کرد و با همکارى آنها به تدوین جامع حديثى جديدى پرداخت. شعرانى (1320ـ1393) شرايط عصر خود را فتنه، انزواى اهل حق و رکود درس اصول دين شمرده و تدوين کتابى ساده و روان در اصول دين را مورد نياز بسيارى از مردم و حتى طلاب سطوح عالى مي‌داند (شعراني، 1389، ص7و8)؛ زيرا حوزة علميه هنگامى مي‌تواند اقامه‌کنندة قرآن باشد که پايگاه فکري، تفکر عقلى و علم کلام را در کنار علوم ديگر داشته باشد (جوادي‌آملي، 1375، ص30–32)؛ درحالی‌که اکنون کلام ندارد.
    2. عوامل فردي
    استفاده از موقعيت مرجعيت، توجه به نيازهاى روز، اتخاذ رويکردهاى تقريبى و جهاني، تأسيس مراکز علمي، تدوين آثار علمي، تشويق نخبگان، توسعة تعاملات و تمايز نقش علمي، ازجمله عوامل فردى مؤثر بر رونق علم در اين دوره‌اند.
    1ـ2. توجه به نيازهاى جامعه
    دانشمندان آگاه به زمان، سياست‌گذاري‌هاى کلان در نظام آموزشى را مورد توجه قرار ‌داده‌اند. آيت‌الله حائرى به‌دليل آشنايى با نظام آموزشى حوزه‌هاى شيعى در سامرا، نجف و کربلا و اطلاع از نقاط قوت و ضعف و شيوة مديريت پيشينيان و نيز تجربة مديريت در حوزة اراک، مهارت بالايى در برنامه‌ريزى آموزشى داشت. تحول در روش‌هاى آموزش، تخصصى شدن فقه، توسعة دامنة معلومات طلبه‌ها و آموزش زبان‌هاى خارجي، ازجمله برنامه‌هاى او بود (کريمي، ۱۳۷۲، ص۴۷). علامه طباطبائى با آگاهى از عدم تناسب دروس حوزوى با نيازهاى جامعه و اعتقاد به مهجوريت قرآن، به احياى تفسير در حوزة علمية قم دست زد (مصباح‌يزدي، 1384، مقدمه). تلاش براى پاسخ قرآنى به شبهات و مسائل روز در الميزان (ايازي، 1381، ص۷۸- ۸۱) و نوآورى در زمینة روش و مسائل علم کلام، به علامه جايگاهى احياگرانه در علم کلام نيز بخشيده است (رضوي، 1396، ص638). ري‌شهرى که به غربت حديث در حوزه‌هاى علميه باور داشت (reyshahri.ir)، مؤسسة دارالحديث را تأسيس کرد و آيت‌الله سبحانى نيز با تأسيس مؤسسة امام صادق نياز جامعه به کلام را پاسخ گفت.
    2ـ2. برنامه‌هاى جهانى و تقريبي
    کلان‌نگرى و توسعة افق فکرى به ابعاد جهانى و فرامذهبى نيز مسائل و نيازهاى جديدى براى علوم اسلامى به‌ارمغان آورده است. در اين دوره، نگاه انديشمندان شيعى به افق جهانى گسترش يافت و بدين‌ترتيب مواجهة عملى و مستقيم با غرب آغاز شد. آيت‌الله بروجردى براى اولين‌بار به اعزام مبلغان دينى به اروپا و آمريکا (عبيري، 1380، ص87)، تأسيس مراکز اسلامى در نقاط مختلف دنيا (دواني، 1363، ص258) و ارتباط با «دار التقريب» در قاهره اقدام کرد. اهتمام ايشان به تقريب مذاهب به‌حدى بود که در بستر مرگ نيز به اهميت اين طرح و لزوم تقويت آن تأکيد کرد (آذرشب، ۱۳۸۴، ص۱۸۲). او با هرگونه اهانت به خلفا و بزرگان اهل‌سنت مخالف بود و اين کار را موجب تفرقه در ميان مسلمانان مي‌دانست (واعظ‌زاده، 1386، ص۲۵). اکنون نيز با تأسيس مراکزى چون مجمع جهانى و جامعةالمصطفى اين برنامه‌ها به نقطة اوج رسيده است.
    3ـ2. تدوين آثار علمي
    يکى ديگر از فعاليت‌هاى فردى مؤثر بر تاريخ علم، تدوين آثار علمى است. کتاب ولايت فقيه امام خميني که در رژيم پهلوى در فهرست آثار ممنوعه قرار داشت، به انقلاب اسلامى با پيامدهاى فراوان بين‌المللى منجر شد. تفسير الميزان در بعد کمّى به بررسی اکثر موضوعات و مسائل مهم اجتماعى و در بعد کيفى به تبيين مسائل اجتماعى و آثار آن پرداخته است. تفسير نمونه با همکارى عده‌اى از فضلاى حوزة علمية قم زير نظر آيت‌الله مکارم شيرازى با هدف پاسخ به عطش نسل حاضر براى درک مفاهيم دينى و پاسخ به مسائل روز، به‌زبانى ساده تدوين شد (مکارم، 1381، ج1، ص23–24). تفسير تسنيم به‌دليل تدوين آن در عصر برپايى حکومت اسلامي، طولانى بودن دورة تدوين و همچنين فعاليت‌هاى سياسى ـ اجتماعى مؤلف آن، زمينة طرح مفصل‌تر مباحث سياسى و اجتماعى را موجب شده است. اين تفسير به‌عنوان يکى از پيامدهاى جمع رويکردهاى فلسفي، عرفانى و کلامى در حکمت صدرايي، از جامعيت بي‌نظيرى برخوردار است. آيت‌الله مصباح براى تبيين معارف قرآن، با انگيزه‌هاى آموزشى به‌دنبال موضوع‌شناسى جامعى که همة آيات قرآن را دربرگيرد، تقسيم موضوعات قرآنى با محوريت الله را برگزيد و تفسير خود را با عنوان معارف قرآن منتشر کرد (مصباح‌يزدي، 1384، مقدمه).
    4ـ2. تشويق نخبگان
    تشويق و حمايت از نخبگان و افراد پرتلاش ازجمله سياست‌هايى بود که مورد توجه مراجع و مديران مراکز علمى قرار مي‌گرفت؛ مثلاً آيت‌الله حائرى وضعيت زندگى و فعاليت‌هاى درسى طلبه‌ها را بررسى مي‌کرد و طلبه‌هاى پرتلاش و مستعد را مورد حمايت و تشويق قرار مي‌داد. اکنون نيز طلاب مستعد با عناوينى چون ممتازين يا هدفمندى شهريه مورد تشويق قرار مي‌گيرند.
    5ـ2. تعاملات علمي
    تعاملات علمى ميان انديشمندان شيعه و سنى در ابتداى اين دوره به پایین‌ترین حد ممکن رسيد؛ اما آيت‌الله بروجردى توجه دوباره به آراى اهل‌سنت را از سر گرفت. احياى فقه مقارن و ذکر برخى روايات اهل‌سنت در کتاب جامع الاحاديث با وجود مقاومت‌ از سوى مخالفان (واعظ‌زاده، 1386، ص21) و همچنين معرفى فقه شيعى به اهل‌سنت، اهداى کتاب ‌المبسوط‌ به شيخ الازهر و عضو دارالتقريب (واعظ‌زاده، 1379، ص405)، ازجمله تعاملات ايشان است. آشنايى اعضاى دارالتقريب با فقه شيعه موجب شد که برخى از بزرگان الازهر به جواز عمل کردن بر طبق فقه اماميه حکم دهند (آذرشب، ۱۳۸۴، ص۲۰۳و۱۷۴) و رسميت فقه شيعه را بپذيرند (علوي، 1341، ص120). در همان ايام، وزارت اوقاف مصر کتاب ‌المختصر النافع‌، نوشتة محقق حلى (م۶۷۶ق) را ـ که يک دوره فقه فشرده است ـ منتشر کرد (واعظ‌زاده، 1386، ص24). افق برنامه‌هاى آيت‌الله بروجردى فراتر از حوزه‌هاى علميه بود؛ برای مثال، ايشان خواستار قرار دادن درس تعليمات دينى در تعليمات دورة ابتدايى بود و نمايندة خود، آقاى فلسفى را مأمور مذاکره با دولت کرد (دواني، ۱۳۷۶، ص۱۸۹).
    انتشار کتب حديثى و تفسيرى اهل‌سنت در نرم‌افزارهاى مربوطه و توجه علامه به روايات و اقوال مفسران اهل‌سنت در الميزان (بابايي، 1386، ج2، ص202)، همچنين تأسيس رشته‌هاى آموزشى مثل انديشة معاصر مسلمين، زمينة احياى تعاملات علمى با اهل‌سنت را فراهم ساخته است. انقلاب اسلامى ايران، موفقيت‌هاى علمى و قدرت نظامي، به‌ويژه پيروزى در جبهة مقاومت و مقابلة رودررو با آمريکا در عين‌الاسد و موارد مشابه، ايران را در کانون توجه متفکران اهل‌سنت قرار داده و موقعيت ايران را براى تعاملات علمى در جهان اسلام ارتقا داده است؛ اما همچنان تعاملات علمى با اهل‌سنت در سطح مطلوبى قرار ندارد.
    6ـ2. تمايز نقش علمي
    در ابتداى اين دوره، تمايز نقش علمى و تقسيم کار مناسبى ميان انديشمندان به‌چشم نمي‌خورد؛ اما در دهه‌هاى اخير به‌مناسبت تأسيس مراکز علمي، اختصاص بودجه‌هاى رسمى در زمينة آموزش و پژوهش و جذب افراد به‌عنوان هيئت‌علمى يا همکار علمي، تمايز نقش علمى رونق علوم را سرعت بخشيده است.
    3. بستر سياسى ـ اجتماعي
    وضعيت آشفتة سياسي، جنگ‌هاى جهاني، نفوذ استعمار، حکومت‌هاى استبدادي، مواجهه با غرب، نهضت‌هاى تنباکو و مشروطه، انقلاب اسلامى ايران و جنگ تحميلى ازجمله زمينه‌هاى سياسى مربوط به اين دوره‌اند. مهجوريت قرآن، غرب‌گرايي، مادي‌گرايي، تحولات نظام آموزشى و تقسيم کار علمى نيز ازجمله زمينه‌هاى اجتماعى اين دوره به‌شمار می‌روند.
    1ـ3. جنگ‌هاى جهاني
    در جنگ جهانى اول (۱۹۱۴ـ1918م)، به‌رغم اعلام بي‌طرفى دولت ايران، نيروهاى بريتانيا و شوروى از جنوب و شمال وارد ايران شدند. خريد غلات ايران توسط ارتش بريتانيا قحطى بزرگ و هلاکت بسیاری از مردم ايران را به‌دنبال داشت. در جنگ جهانى دوم (1939ـ1945م) نيز شوروى و بريتانيا در سال 1320 وارد خاک ايران شدند؛ ارتش ايران ظرف چند روز شکست را پذيرفت؛ رضا شاه برکنار شد و سراسر ايران به اشغال کشورهايى مثل شوروى و انگليس درآمد. بديهى است که در چنين فضايى زمينة رشد و بالندگى علم از بين مي‌رود؛ هرچند مسائل بنيادين و جديدى پيش روى علوم قرار مي‌گيرد و زمينة تحولاتى همچون ظهور تفسير اجتماعى و نظريه‌هاى سياسى در فقه فراهم مي‌شود.
    2ـ3. ظهور استعمار
    ظهور استعمار در دويست سال اخير و نفوذ بيگانگان در کشورهاى اسلامى پيامدهاى زيان‌بارى به‌دنبال داشت. البته در مواردى عالمان آگاه به زمان با درايت به مقابله مي‌پرداختند و زمينة مقاومت و غلبه را مهيا مي‌کردند (حسيني‌خامنه‌اي، 1368)؛ مثلاً ميرزامحمدتقى شيرازى (م 1338ق)، شاگرد ميرزاى شيرازي، انقلاب عراق برضد انگلستان را رهبرى مي‌کرد. سيد يزدى در مقابل حملة ايتاليا به ليبي، حملة انگليس به عراق و حملة روسيه به ايران، حکم به وجوب دفاع مسلمانان از وطن صادر کرد. گاهى نيز ميان علما اختلافاتى رخ مي‌داد که درمجموع کارکردهاى منفى به‌دنبال داشت. برای نمونه مي‌توان به منازعات سيدمحمدکاظم طباطبايى يزدي، از مخالفان نهضت مشروطه، و آخوند خراسانى اشاره کرد.
    3ـ3. حکومت‌هاى استبدادي
    بستر سياسى در بخش قابل توجهى از اين دوره تا پیش از انقلاب اسلامی ايران، سرشار از خفقان بود. مردم، به‌ويژه اهل قم، زير تازيانه و چکمه‌هاى خودخواهان، هر شامگاهان در خانه منتظر دستگيري، تبعيد يا کشته شدن خود يا ديگران بودند. فشار استبداد سخت بود و جان و مال و ناموس مردم، عمامة اهل علم و روسرى زنان از سوى مأموران حکومت مورد هجوم قرار مي‌گرفت (طالقاني، 1327، ص4). با پیروزی انقلاب اسلامی ايران وضعيت تغيير کرد؛ هرچند آشوب منافقین، جنگ تحميلى و تحريم‌هاى ظالمانه همچنان ادامه داشت.
    ملک فيصل در جريان تأسيس مجلس شوراى ملى عراق در سال ۱۳۴۱ق نتوانست علماى شيعه را با خود همراه کند. شيخ‌مهدى خالصي، از علماى بزرگ کاظمين، انتخابات را تحريم کرد و نائينى و سيدابوالحسن اصفهانى حکم او را امضا کردند که پيامدهاى اجتماعى گسترده‌اى داشت. ازهمین‌رو دولت عراق تصميم گرفت علماى مؤثر در اين جريان را به ايران تبعید کند. بدين‌ترتيب خالصي، نائيني، اصفهانى و برخى ديگر به ايران تبعيد شدند. پس از حدود يک سال، ملک فيصل در اثر فشارهاى مردمي، از علما عذرخواهى کرد و درخواست بازگشت آنان به عراق را صادر نمود. اين اتفاق، هرچند وقفه‌اى کوتاه در فعاليت‌هاى علمى نجف پديد آورد، رونق علمى را در حوزة قم فزونى بخشيد.
    صدام از اواخر دهة ۱۹۵۰م و به‌طور رسمى در سال ۱۹۷۹م حکومت عراق را به‌دست گرفت و سخت‌گيري‌هاى فراوانى درخصوص تشيع و مراکز علمى شيعه اعمال کرد که زمينه‌ساز اخراج يا مهاجرت بسيارى از علما و انتقال مرکزيت علمى از عتبات به قم شد.
    قاجاريه و پهلوى در ايران نيز به‌طور کلى زمينة مناسبى براى رشد فعاليت‌هاى علمى فراهم نياوردند. حکومت پهلوى حوزة علميه را مانعى در برابر برنامه‌هاى خسارت‌بار خود مي‌شمرد و حتى گاهى با دخالت مستقيم در حوزه‌هاى علميه، به تحقير، تبعيد، حبس و حتى ضرب و شتم علما مي‌پرداخت. سه مرتبه حملة وحشيانه به مدرسة فيضيه و ضرب و شتم طلاب و مردم در سال‌هاى 42، 51 و 54 و تلاش براى نفوذ در مديريت مدرسه، ازجمله دشمني‌هاى حکومت پهلوى با حوزة علمية قم بود. کمى قبل از انقلاب، حدوداً چهار سال درب مدرسة فيضيه بسته بود و تصميم گرفته شده بود که مدرسة فيضيه را مقبره کنند (لنکراني، 1381، ج1، ص10).
    4ـ3. مواجهه با غرب
    مواجهه با غرب، آگاهى از پيشرفت غرب و عقب‌ماندگى جوامع اسلامى ازجمله زمينه‌هاى عام، و اثرپذيرى از فلسفة غرب، آگاهى از مباحث کلام جديد، نقدهاى مستقيم مستشرقان به اسلام و گسترش اطلاعات علمى و عمومى شدن آن در جامعه، ازجمله زمينه‌هاى خاص شکل‌گيرى تفسير علمى (نفيسي، 1397، ص47–64) و تحولات در فقه و کلام هستند. ترجمه و تأليف آثار غيرمسلمانان در زمينة علوم مختلف موجب شد که تعارضاتى بين ظاهر برخى آيات قرآن و علوم جديد به‌نظر آيد. دانشمندان مسلمان با اتخاذ رويکرد حداکثري، حداقلى يا ميانه به دين، پاسخ‌هاى متفاوتى به اين مسئله دادند.
    5ـ3. کنشگري‌هاى سياسى فقها
    مخالفت علما با قراردادهاى ناصرالدين‌شاه نهضت‌هاى متعددى در شهرهايى مثل اصفهان، تبريز، مشهد و شيراز به‌دنبال داشت. اين نهضت‌ها و سرکوب‌هاى دولتي، فقه را به عرصه وارد کرد و حکم تحريم تنباکو ابتدا از سوى آقانجفى در اصفهان و سپس ميرزاى شيرازى در سامرا صادر شد (تهراني، 1363، ص257). زبان فتوا به‌گونه‌اى انتخاب شده بود که جايگاه ولايت را برجسته مي‌ساخت. در متن حکم، استعمال توتون و تنباکو در حکم مبارزه با امام زمان شمرده شده بود و اين نحوة بيان، حتى اهل فسق و فجور را نيز تحت تأثير قرار داده بود (رمضان‌نرگسي، 1389، ص397). به‌دنبال اين حکم که پيروى ساير فقها و روحانيون را به‌دنبال داشت و با استقبال عمومى در سراسر کشور و حتى از سوى غيرمسلمانان مواجه شده بود، شاه سرانجام به‌زانو درآمد و قرارداد یادشده را لغو کرد. اين موفقيت، سياست‌هاى ايجابى فقه را مورد توجه قرار مي‌داد.
    فقهاى شيعه در دوران قاجار ابتدا طرح عدالت‌خانه و سپس طرح مشروطه را براى تأمين مشارکت فعال و درعين‌حال رقابت‌آميز مردم با دولت قاجار مطرح کردند. مشروطه مطلوب نهايى نبود؛ اما از باب دفع افسد به فاسد مورد توجه قرار گرفته بود (پارسانيا، 1386، ص25). نهضت مشروطه فقها را به مسائل سياسى و اجتماعى وارد کرد و کتاب‌ها، رساله‌ها و اعلاميه‌هاى فراونى توسط فقها دربارة مشروطه به رشتة تحرير درآمد. فقها در اين آثار به‌تدريج غصبى بودن حکومت شاهان را مسلم می‌انگاشتند و از تغيير حکومت سخن به‌میان می‌آوردند (رمضان‌نرگسي، 1389، ص263–283).
    پس از شکست نهضت مشروطه، ميرزاى نائينى به‌سوى سياست سلبى تغيير جهت داد؛ درحالي‌که بخشى از روحانيت، نظير شهيد مدرس، هنوز ظرفيت‌هاى مذهبى جامعه را براى سامان بخشيدن به يک حرکت ايجابى فعال مناسب مي‌ديدند و از آن ظرفيت‌ها استفاده مي‌کردند (پارسانيا، 1386، ص57)؛ اما دورى آيت‌الله حائرى از سياست، برای حفظ حوزة تازه‌تأسيس قم بود (کريمي، 1372، ص68)؛ چراکه او مي‌دانست هيچ‌چيز جلودار خودکامگي‌هاى رضاخان نيست و او حرمت هيچ‌چيز و هيچ‌کس را نگه نمي‌دارد. هنگامى که بسيارى از علما، طلاب، تجار و آحاد مردم به سکوت آيت‌الله حائرى در برابر سیاست حکومت پهلوی مبنی بر متحدالشکل ساختن لباس‌ها اعتراض کردند و حتى ايشان را به موافقت با اين موضوع متهم نمودند، آيت‌الله حائرى به‌ناچار تلگرافى به شاه ارسال کرد که با پاسخ‌هاى بي‌ادبانه‌اى مواجه شد (نيکوبرش، 1381، ص317–320). از آن پس مناسبات دولت با ایشان به‌کلى قطع شد و حتى رفت‌وآمد افراد نزد آیت‌الله حائرى به‌شدت تحت نظر قرار مي‌گرفت (حائري، ص۶۵). بنابراين اهتمام آیت‌الله حائری به حفظ حوزة علمية قم مهم‌ترين دليل اجتناب وی از ورود به سياست بود؛ زيرا بر اين باور بود که موضع‌گيرى در برابر رضاشاه در آن شرايط، فروپاشى حوزه را به‌دنبال خواهد داشت (شريف‌رازي، ۱۳۵۲، ج۱، ص۲۹و۵۳). آيت‌الله بروجردى به‌رغم اقتدار و حضور توانمند خود، به‌سوى يک سياست فعال و ايجابى گام برنداشت. البته حضور ايشان مانع از هجوم‌هاى گسترده‌ترى بود که جريان‌هاى سکولار براى حذف ديانت از صحنة حيات فرهنگى جامعه مي‌توانستند انجام دهند (پارسانيا، 1386، ص56)؛ اما فعاليت‌هاى سياسى حضرت امام فراوان بود که با عهده‌دارى مقام مرجعيت فزونى يافت و به يک انقلاب تمام‌عيار تبديل شد و فقه را در جايگاه سياسى ـ اجتماعى ويژه‌اى قرار داد.
    6ـ3. انقلاب اسلامى ايران
    امام خميني در آغاز دهة چهل، سياست منفى و سلبى را که با صبر و سکوت به وعدة فرج بسنده مي‌کرد، پس از بيش از نيم قرن، ديگربار به‌سوى يک سياست فعال و انقلابى تغيير داد (پارسانيا، 1386، ص56). حرکت ايجابى امام سرانجام به يک انقلاب همه‌جانبه انجامید و باعث استقرار نظام ولايت فقيه در ايران شد.
    با پیروزی انقلاب اسلامی در ايران، بخش زیادی از احکام دينى که تعطيل شده بود، به‌اجرا درآمد. ابواب فقهي‌ای مثل اعتکاف، اقامة نماز جمعه، نماز عيدين، اجراى حدود و امور حکومتي، امر به معروف و نهى از منکر، امور حسبه، اعلان برائت در حج و ديگر امور به مرحلة اجرا درآمدند و آثار فقهى فراوانى در اين خصوص تأليف شد (عظيمي، 1381، ص154).
    انقلاب اسلامی ايران فقه را در موقعيت حکومت قرار داد و آن را با مسائلى مواجه کرد که تحولاتى را در فقه رقم زد. مسائل مستحدثه فربه شد و آثار فقهى به مسائلی از قبیل احکام حکومتي، بانک‌دارى اسلامي، بيمه و مسائل پزشکى معطوف شد و احکام مسائلى همچون غنا و موسيقي، مجسمه‌سازي، نقاشي، ارث و دية زن، به‌سبب اقتضائات زمان و مکان مورد بازبينى قرار گرفت. پس از انقلاب اسلامى در ايران، تحقق فقه را در عرصة قضاوت نيز مي‌توان مشاهده کرد. دستگاه قضايى تغييرات بنيادينى يافت و فقها در منصب قضاوت قرار گرفتند.
    7ـ3. حمايت‌هاى عربى و آمريکايى از احياى سلفيگري
    آل‌سعود با تشکيل نخستین کنفرانس اسلامى در سال 1344 در مکه و تأکيد بر ضرورت اتحاد مسلمانان و بازنشر کتب افرادى همچون ابن‌تيميه، ابن‌کثير، ابن‌قدامه و محمدبن‌عبدالوهاب و کتب و رسائل علماى نجد، به ترويج سلفيگرى همت گماشت و به تأسيس مدرسه برای آموزش مبانى سلفيگرى پرداخت و از علماى همسو با وهابيت در ساير کشورها دعوت به همکارى کرد. تأسيس الجامعة الاسلامية با اختصاص بودجة سنگين به آن در سال 1381 در مدينه به‌منظور جذب دانشجو از سراسر جهان اسلام، ازجمله اقدامات آنهاست. کمى بعد، گران شدن نفت در دهة هشتاد زمينة فعاليت‌هاى گسترده‌ترى را براى آل‌سعود فراهم آورد. با رخداد انقلاب اسلامی ايران، علاوه بر حمايت‌هاى مادى عربستان از تفکر سلفي، حمايت‌هاى مادى و معنوى آمريکا هم از آل‌‌سعود صورت مي‌گرفت (فرمانيان، 1395، ص138–153). بدين‌ترتيب با ترويج تفکر وهابي، شبهاتى در جهان تشيع مطرح شد که نيازمند پاسخ‌گويى بود و همین امر زمينه‌ساز احياى علم کلام شد. فزونى آثارى در نقد تفکر سلفى از نيمة دوم قرن چهاردهم هجری به‌دليل همين توسعة مراکز آموزشى و تبليغى سلفيه در نقاط مختلف جهان اسلام بود.
    8ـ3. کنشگرى اجتماعي
    هرچند در بخش‌هايى از اين دوره از فعاليت‌هاى سياسى پرهيز مي‌شد، اما فقه دست از تعامل با عرصة جامعه، فرهنگ و اقتصاد نکشيد. خدمات آيت‌الله حائرى به مستضعفين، ايجاد بناهاى فرهنگى در ايران و ديگر کشورهاى جهان از سوى آيت‌الله بروجردى و خدمات اجتماعى و ايجاد بناهاى خيريه و مراکز تعليم و تربيت اسلامى در کشورهاى مختلف از سوى آيت‌الله خويي، ازجمله فعاليت‌هاى اجتماعى فقها در اين دوره است (عظيمي، 1381، ص152).
    مبارزه با نفوذ اقتصادى غرب يکى ديگر از محورهاى کنشگرى فقها بود. يکى از نمونه‌هاى مهم اين‌گونه کنشگري، تأسيس شرکت اسلامية اصفهان در سال 1316ق، يعنى حدود هفت سال بعد از قيام تنباکوست. اين شرکت را دو مجتهد بزرگ اصفهان، آيت‌الله آقانجفى اصفهانى و آقانورالله اصفهانى با همراه ساختن تجار خوشنام (نجفي، 1391، ص143) تأسيس کردند. آقانجفى در سخنراني‌ها و اعلاميه‌هاى متعددى مردم را به پرهيز از مصرف کالاهاى خارجى و خريد کالاهاى اين شرکت تشويق مي‌کردند. علماى برجسته‌اى همچون آخوند خراساني، سيدمحمدکاظم يزدي، ميرزاحسين تهرانى و ديگران بر اين اعلاميه تقريظ نوشتند و از آن حمايت کردند؛ حتى آخوند خراسانى در نامه‌اى از شاه خواست تا لباس‌هاى خارجى را از تن به‌در کرده، از لباس‌هاى داخلى استفاده کند. همچنین روحانيان و مبلغانى را به شهرها و مناطق ديگر اعزام کردند تا مردم را به استفاده از توليدات اين شرکت تشويق کنند. به‌دنبال اين حرکت، روزنامة ثريا (دهم جمادي‌الثاني، 1317) مي‌نويسد: اگر نام مبارک حجت‌الاسلام آقانجفى را سرآغاز تاريخ ترقى ايران قرار دهيم، شايسته و سزاست (ابوطالبي، 1395، ص68–77).
    نمونه‌هاى فراوانى از دغدغه‌هاى فرهنگى فقها را نيز در ميان متون تاريخى مي‌توان يافت؛ مثلاً آيت‌الله حائرى در پاسخ به نامة ميرزامحمدتقى شيرازى پس از فوت سيدمحمدکاظم يزدى (۱۳۳۷ق/۱۲۹۸ش) که از او خواسته بود به عتبات برگردد و خود را براى مرجعيت شيعه مهيا سازد، اقامت در ايران را به‌دليل نگرانى از انحطاط فکرى و فرهنگى در ايران وظيفة خود خواند (طهراني، ۱۴۰۴ق، قسم۳، ص۱۱۶۴) که حاکى از توجه او به وضعيت نامناسب فرهنگى در مناطقى از ايران است.
    9ـ3. منصب قضاوت
    در اين دوره، منصب قضاوت نسبت تنگاتنگى با اجتهاد و مرجعيت دارد. از اينکه آخوند خراسانى در متن اجازة اجتهاد براى آيت‌الله بروجردى مي‌نويسد: «همة مناصب ثابت‌شده براى مجتهدين، ازجمله فتوا دادن، قضاوت کردن و غير اين دو، براى ايشان نيز ثابت است» (واعظ‌زاده، 1379، ص193)، مي‌توان نسبت منصب قضاوت و اجتهاد در فقه را فهميد؛ يعنى اثبات و اجازة اجتهاد، به‌خودي‌خود مجوز قضاوت نيز تلقى مي‌شد؛ هرچند در عمل، حکومت‌ها نقش مهمى در عرصة قضاوت ايفا مي‌کردند؛ به‌خصوص در دورة پهلوى که بسيارى از مناصب رسمى از روحانيت سلب مي‌شد؛ اما پس از انقلاب اسلامی و تفکيک قوا و تأسيس قوة قضائيه، قضاوت سروسامان گرفت و حضور فقها در عرصة قضاوت پررنگ شد.
    10ـ3. مهجوريت قرآن
    در اين دوره، رشد علوم انسانى و تجربى انديشمندان دينى را با سؤالات متعددى مواجه مي‌ساخت؛ این در حالى بود که قرآن در این دوره، فقط انيس اموات در گورستان‌ها بود و در قفسة کتابخانه‌ها غبار نسيان بر آن نشسته بود و حتى در ميان آنان که به‌نام قرآن ارتزاق مي‌کردند، قرآن رونق و بازارى نداشت و حتى اقبال به آن برابر با از دست دادن شخصيت اجتماعى بود (مطهري، 1382، ص190). مهجوريت قرآن در جامعه و حتى در حوزة علمیه، علامه طباطبائى را به‌سوى احياى درس تفسير سوق داد. در دهه‌هاى اخير با تأسيس مراکز تخصصى و برگزارى دروس متعدد تفسير، جریان تفسير قرآن رونق يافت.
    11ـ3. غرب‌گرايي
    تهاجم فرهنگى غرب آثار اسلامى را به‌غارت برده و عقول را سرگردان کرده و ضرر اين تهاجم فرهنگى از حملة چنگيز کمتر نبوده است. رجال سياسى و بسيارى از روشنفکران به‌دليل بي‌‌اطلاعى از بنيان‌هاى فکرى غرب، نه‌تنها احساس خطر نمي‌کردند، بلکه با اشتياق خواهان پيروى از غرب بودند؛ اما عالمان ديني، گرچه در خط مستقيم برخورد با غرب قرار نداشتند، از همان ابتدا تأثير سوء آميزش با غرب را احساس کردند (شعراني، 1389، ص۱۲). غرب‌گرايى در سطوح گسترده‌اى ازجمله در عرصه‌هاى نظامي، سياسي، اقتصادي، فرهنگى و سبک زندگى رخ نموده و زمينة مناسبى براى حضور متکلمان در همة عرصه‌هاى يادشده فراهم آورده است.
    12ـ3. مادي‌گرايي
    نفوذ فرهنگى غرب در حاشية سيطرة سياسى و اقتصادي، به‌ويژه با ظهور فضاى مجازى و فناوري‌هاى مرتبط با آن، افرادى را به مادي‌گرايى متمايل کرده است. البته غناى تاريخى تمدنى فرهنگ اسلامى ـ ايرانى تاب‌آورى بسيارى از خود نشان داده و عمق دين‌دارى گروه‌هاى اجتماعى بسيارى را در اين فضاى آلوده افزايش داده است؛ بااین‌حال این پدیده متکلمين را در عرصه‌هاى علمى و عملى به مقاومت و تلاش در جهت مقابله با آن واداشته است.
    شعرانى بر اين باور است که گرايش به مادي‌گرايى در اين دوره، باور مردم به خدا و عالم آخرت را تضعيف کرده است؛ بنابراين بر علما واجب اهم است که به اين مسائل پاسخ بگويند و اصول دين را به مردم تعليم دهند. ازاين‌رو لازم است شيوه‌هاى آموزش کلام عقلى را بياموزند و با آموزش آموزه‌هاى کلامى در عرصة فرهنگ عمومي، مردم را به سلاح عقل مجهز سازند. مهم‌ترين وظيفة طلاب علوم دينى از منظر او، مقابله با دين‌گريزى است. البته او در اين مقابله، از يک آسيب نيز پرهيز مي‌دهد. او روش‌هاى جدلى و اکتفا به مشهورات و امور علمى باطل‌شده را موجب رسوخ بيشتر دين‌گريزى مي‌داند و تنها راه‌حل مشکل را تکيه بر عقل و علوم عقلى مي‌شمارد (همان، ص10-12).
    13ـ3. تأسيس، احيا و تقويت مراکز علمي
    در هنگام مهاجرت آیت‌الله حائرى به قم و تأسيس حوزة علميه در سال ۱۳۴۰ق، برخى از شاگردانش (استادي، 1383، ص۵۴) ایشان را همراهى کردند و اصفهانى و نائيني، که پس از تبعيد از عراق هشت ماه در قم ماندند، نيز نقش مهمى در يارى او براى تثبيت اين حوزه داشتند (طهراني، ۱۴۰۴ق، قسم۳، ص۱۶۰). پس از آن، امام خميني روزانه ده‌ها نامه براى علما مي‌نوشت تا از آیت‌الله بروجردى بخواهند که به قم بيايد (موسوي‌خميني، 1375، ص۶۰). پس از رحلت آيت‌الله اصفهاني، حضرت امام هرچه اعتبار داشت، خرج مرجعيت آيت‌الله بروجردى کرد (جعفريان، 1387، ص۱۸۶). سرانجام آيت‌الله بروجردى در سال 1364ق وارد قم شد و مورد استقبال علماى آن سامان قرار گرفت. برخى علما، ازجمله امام خميني، محقق داماد، مرتضى حائرى و خوانساري، براى نشان دادن اهميت دروس ايشان و تشويق فضلا به حضور در آن، همراه با شاگردان خود در مجالس درس ايشان حضور مي‌يافتند. سيدمحمد حجت کرسى تدريس خود و سيدصدرالدين صدر، امام جماعت حرم حضرت معصومه، امامت جماعت حرم را در اختيار ايشان قرار دادند (علوي، 1341، ص119). بازسازى مدارس و تأسيس و توسعة کتابخانه‌ها، ازجمله فعاليت‌هاى آيت‌الله بروجردى است. از آن زمان تا کنون تأسيس مراکز فقهى متعدد با رويکردهاى تخصصى همچنان ادامه دارد. آیت‌الله ري‌شهرى مؤسسة علمى ـ فرهنگى دارالحديث را به‌منظور انجام پژوهش‌هاى حديثى و ترويج معارف روايى در فرهنگ عمومى تأسيس کرد. اين مؤسسه تا کنون بيش از ۳۵۰ عنوان کتاب در بيش از ششصد جلد منتشر کرده است (http: //hadith.net). آيت‌الله مکارم مدارس علمية متعدد، مؤسسات پژوهشى و همچنين شبکة ماهواره‌اى ولايت را تأسيس کرد. مدرسة امام حسين نیز محل استقرار مرکز تخصصى تفسير قرآن کريم و محل موقت مرکز تخصصى شيعه‌شناسى است.
    مؤسسة آموزش عالى امام صادق، به‌عنوان مرکز تخصصى علم کلام، به‌اهتمام آيت‌الله سبحانى با هدف آموزش عقايد دينى به‌صورت بنيادى و تخصصى به دانش‌پژوهان و طلاب علوم ديني، توليد و توسعة علوم اعتقادى در زمينه‌هاى گوناگون، تبيين و ترويج اين علوم در بين اقشار مختلف و مواجهة علمى با شبهات مطرح در جامعه پيرامون اعتقادات دينى تأسيس شد. اين مرکز در سطوح مختلف به پذيرش طلاب براى آموزش‌هاى تخصصى کلامى با گرايش‌هاى بسيار متنوع اقدام کرده و پژوهش‌هاى مفصلى در قالب مقاله، پايان‌نامه و کتاب ارائه نموده است.
    علم کلام در مراکز آموزشى و پژوهشى متعدد ديگرى نيز مورد توجه قرار گرفته است. مؤسسة آموزشى و پژوهشى امام خميني ازجمله مراکزى است که با تشکيل گروه تخصصى تفسير و کلام و جذب هيئت‌علمي، به برگزارى دوره‌هاى آموزشى در مقاطع گوناگون و پژوهش‌هاى مفصل تفسيرى و کلامى پرداخته است.
    وضعيت نظام آموزشى حوزه ازيک‌سو و نسبت آن با نظام آموزشى رقيب، يعنى دانشگاه، و نسبت آن دو با جامعه ازسوي‌ديگر، موضوعى است که نيازمند بررسى است. نظام آموزشى حوزه پس از انقلاب اسلامی تحول يافت و تا حدى ـ دست‌کم به‌لحاظ ادارى ـ سامان يافت. البته اين نظام جديد آموزشى همچنان اشکالات فراوانى دارد؛ ازجمله اينکه از زمان خود عقب مانده است و ديگر اينکه از نيروى انسانى حوزوى استفادة بهينه نمي‌شود. این امر زمينة حضور نيروهاى حوزوى در عرصه‌هاى غيرمرتبط يا فرعى را در پى داشته است؛ حال اينکه هزاران استعداد برجسته در میان طلاب فاضل وجود دارد که اگر اندکى به آنان توجه شود و هر کدام در جاى خود قرار گيرند و کار بايسته‌اى از آنها خواسته شود، از هدررفت وقت آنان در امور زايد جلوگيرى می‌شود و هر کدامشان خواهند توانست بخشى از اين خلأ را پر کنند (حسینی‌خامنه‌ای، بیانات، 1374).
    14ـ3. تقسيم کار علمي
    گسترده شدن فقه، ضرورت تقسيم کار را دوچندان کرده است. در گذشته علم فقه بسيار محدود بود و شيخ طوسى با نوشتن كتابى به‌نام المبسوط آن را توسعه داد. در طول تاريخ نيز پیوسته بر حجم فقه افزوده شد؛ تاجايي‌که در دورة معاصر، هنگامى که نجفى تصميم به تدوين يك دورة کامل فقه گرفت، به‌زحمت توانست از حدود بيست‌سالگى تا اواخر عمر خود اين كار را به‌انجام رساند. کتاب او که جواهر نام دارد، در شش جلد بسيار حجيم منتشر شده است؛ به‌طوري‌که تمام كتاب المبسوط شيخ طوسى، احتمالاً از نصف يك جلد جواهر كوچك‌تر باشد (مطهرى، 1392، ج‏20، ص184). در دورة کنوني، علم فقه بسيار گسترده‌تر از آن است که يک نفر يا حتى يک گروه در عمر علمى خود قادر به بررسى و تدوين همة ابواب آن باشند؛ ازاين‌رو مراکز فقهى تخصصى شکل گرفته‌اند که در يک تقسيم کارِ نه‌چندان رسمى به تربيت متخصص و انجام پژوهش‌هاى تخصصى در عرصة فقه اشتغال دارند. مراکز تخصصى حديث، تفسير و کلام نيز، هم در حوزه و هم در مؤسسات اقمارى آن، از جايگاه ويژه‌اى برخوردارند.
    15ـ3. پايگاه اجتماعى علما
    غلبة گرايش اصولى اجتهادى در اين دوره، زمينه را براى ايجاد رابطة مجتهد ـ مقلد آماده کرد و ارتباط بين عالمان و مردم و همچنين ارتباط عالمان دينى در سرزمين‌هاى دور، پيدايش مرجعيت واحد در زمان شيخ انصارى و ميرزاى شيرازى و ارتقاى پايگاه اجتماعى فقها را به‌دنبال داشت.
    علم فقه با قرار گرفتن در موقعيت مرجعيت، جايگاه متمايزى نسبت‌به ساير علوم مي‌يابد. مقام مرجعيت، ازيک‌سو رياست مهم‌ترين مراکز علمى و ازسوي‌دیگر رهبرى دينى جامعه و پاسخ‌گويى به مسائل شرعى و در برخى موارد پاسخ‌گویی به مسائل اجتماعى و سياسى را بر عهده دارد. پايگاه اجتماعيِ ناشى از قرار گرفتن فقيه در موقعيت مرجعيت، ميزان دسترسى او به منابع نادر اجتماعى را افزايش مي‌دهد و زمينة ايجاد نقشى مهم در تحولات تاريخى علوم اسلامى را براى او فراهم مي‌آورد. مرجعيت آيت‌الله حائري، آيت‌الله بروجردي، امام خمینی و رهبرى معظم انقلاب، تأثير مهمى در رونق علوم اسلامى داشته است.
    ازجمله مواردی که حاکى از منزلت اجتماعى بالا براى فقهاست، مي‌توان به قدرت و منزلت اجتماعى ملاعلى کنى اشاره کرد. ساموئل در خاطرات خود مي‌نويسد: ملاعلى کنى با جايگاه ملکوتى خود در ميان مردم، به‌راحتى قادر به خلع شاه بود. سربازان ايرانى حاضر در سفارت به ما مي‌گفتند که ما براى محافظت از شما اينجا هستيم؛ اما اگر حاجى ملاعلى امر کند، همة شما را مي‌کشيم (ساموئل، 1363، ص499). مواجهة جامعة ايران و عراق با رحلت ميرزاى شيرازى در سال 1312 نمونه‌اى ديگر از اين دست است. رحلت ايشان در سامرا و دفن ايشان در نجف، ايران و عراق را سراپا غرق ماتم کرد؛ بازار تعطيل شد و در همة مساجد و کوچه و بازار مجالس ختم برگزار شد (عين‌السلطنه، 1374، ج1، ص701). نمونة ديگر از این‌گونه رویدادهای اجتماعى و سياسي، در پى رحلت آيت‌الله بروجردى بوده است. با رحلت ايشان، سفرا و نمايندگان کشورهاى اسلامى ابراز همدردى کردند؛ کشورهاى شوروي، آمريکا و انگليس پرچم‌هاى سفارتخانه‌ها و کنسولگري‌هاى خود را در ايران به‌نشانة احترام به‌صورت نيمه‌افراشته نگه داشتند (دواني، 1363، ج۱۲، ص۵۳۲).
    البته ميان عملکرد فقهاى اين دوره در عرصة استفاده از مزاياى پايگاه اجتماعى تفاوت‌هايى هم وجود دارد که بيشتر آگاهانه و معطوف به شرايط سياسى ـ اجتماعى بوده است. برای نمونه، هنگامى که يکى از درباريان سرشناس در ديدار حضورى با شيخ انصاري، از ملاعلى کنى انتقاد کرد که «او ثروتمند است و با شما خيلى فرق دارد»، شيخ انصارى خيلى ناراحت شد و فرمود: «بايد از اين حرف‌ها استغفار کني. ميان من و او خيلى فاصله است. من سروکارم با طلبه‌هاست و اگر بخواهم در رفاه زندگى کنم، طلبه‌ها به درس خواندن رغبتى نشان نمي‌دهند. بايد سطح زندگى من با وضع آنها هماهنگ باشد؛ ولى حاج‌ملاعلى کنى سروکارش با شما سلاطين و اشراف است. او بايد آن‌گونه باشد و من بايد اين‌گونه زندگى کنم» (شبيري، 1374، ص۱۶).
    بنابراين درخصوص زمينه‌هاى اقتصادى نبايد به موقعيت و کنش‌هاى شخصى فقهاى خاص يا مراجع توجه کرد؛ چراکه بیشتر آنها مثل شيخ انصارى با وجود وجوهات شرعى نسبتاً فراوان که نزد آنها بود، زندگى خود را مطابق پايين‌ترين سطح افراد جامعه مديريت مي‌کردند و حتى اموالى را که به‌عنوان هديه به آنها مي‌دادند، ميان طلاب و نيازمندان تقسيم مي‌کردند (عقيقى بخشايشي، ص۳۲۷). چنان‌که نقل شده است، روزى که شيخ انصارى از دنيا رفت، تنها هفده تومان دارايى از او به‌جا مانده بود که خرج اداى ديون او شد و بازماندگانش هزینة برگزاری مجلس ترحيم و بزرگ‌داشت او را نداشتند (مدرس تبريزي، ۱۳۶۹ش، ج۱، ص۱۹۲).
    اما پايگاه اجتماعى علماى ديگر و طلاب به‌طور کلى در اين دوره فراز و نشيب‌هاى فراوانى داشته است. شعرانى بر اين باور بود که مردم به ندانستن معارف الهى مباهات مي‌کنند؛ دنياگرايى بر جامعه حاکم شده است و به‌تبع آن، علومى ارزشمند تلقى مي‌شوند که ثروت بيشترى به‌دنبال داشته باشند و علومى که فايدة دنيايى ندارند، متروک شده‌اند؛ حتى درخصوص فراگيرى برخى از علوم، مثل تفسير قرآن، به‌دليل زيانى که به اعتبار و شهرت افراد مي‌زند، به‌صراحت يکديگر را از آن نهى مي‌کنند؛ زيرا به‌باور اين گروه، علومى مثل تفسير و حديث قدر و منزلتى ندارند و در مقابل، علومى مثل اصول فقه و فقه به‌دليل پرداختن به امور دنيوى و حل مسائل مربوط به زندگى اجتماعي، منزلت و درآمد به‌دنبال دارد (شعراني، 1389، ص8–10). به‌طور کلى منزلت اجتماعى علما در دورة پهلوى به‌دليل تقليل نقش‌هاى اجتماعى و تبليغات مسموم، کاهش يافت؛ اما با پیروزی انقلاب اسلامی شاهد ارتقاى چشمگير منزلت روحانيت هستيم. منزلت اجتماعى روحانيت به‌دليل دينى بودن حکومت، نسبت نزديکى با موفقيت‌هاى اقتصادى و سياسى نظام يا ناکارآمدى آن دارد؛ همچنين عملکرد روحانيت نيز عامل مؤثرى در اين عرصه است؛ اما مهم‌ترين نقش را در دهة اخير، فضاى مجازى و شبهه‌افکني‌هاى فراوان آن بازى مي‌کند. عامل مؤثر ديگر در منزلت اجتماعى روحانيت، ميزان دين‌دارى مردم است.
    نتيجه‌گيري
    عوامل معرفتي، فردى و اجتماعى ـ سياسى در اين دوره رونق علوم اسلامى را رقم زده است؛ اما يکى از عوامل مهم و بي‌سابقه در تاريخ، حضور فرهنگ غرب است که علما را در مواجهه با آن به دسته‌هاى مختلفى تقسيم کرده است:
    دستة اول، انديشمندانى که به غرب و علم مدرن بي‌اعتنا بوده و بدون توجه به مسائل علمى و اجتماعى جديد، با همان شيوه‌هاى سنتى به علوم اسلامى اشتغال داشته‌اند و دغدغة پاسخ‌گويى به نيازها و چالش‌هاى جهان اسلام را ندارند. جریان‌های اخبارى و تفکيکى در اين دسته جاى مي‌گيرند. 
    دستة دوم، انديشمندانى که با به‌کارگيرى روش‌هاى معمول در علوم اسلامى مي‌کوشند مسائل علمى و اجتماعى و چالش‌هاى پيش روى جهان اسلام را پاسخ گويند. رونق علم در دورة معاصر مرهون تلاش اين دسته است که در يک مواجهة فعال در پى استفاده از نقاط قوت غرب و پرهيز از آسيب‌هاى آن هستند. 
    دستة سوم، انديشمندانى هستند که با همدلى علم غربى را پذيرفته‌اند و مي‌کوشند با تفسيرهاى مدرن، علوم اسلامى را با تفکر غربى همراه کنند. برداشت‌هاى مارکسيستي، ليبراليستي، فمينيستى و... در زمینة حديث، تفسير، فقه و کلام در اين دسته قرار دارد.

     

    References: 
    • ابوطالبی، مهدی، 1395، عالمان شیعه و صیانت از سرمایه‌هاى ملی، تهران، کانون اندیشه جوان.
    • استادی، رضا، 1383، آشنایى با تفاسیر، قم، قدس.
    • اکبرنژاد، محمدتقی، 1395، زوائد اصول فقه: بررسى زوائد علم اصول فقه، قم، دارالفکر.
    • ایازی، محمدعلی، 1381، «اندیشه‌هاى اجتماعى در تفسیر المیزان»، بینات، ش 34، ص 73 - 85.
    • ایازی، محمدعلی، 1381، سیر تطور تفاسیر شیعه، رشت، کتاب مبین.
    • آذرشب، محمدعلی، 1384، پیشینة تقریب، ترجمة رضا حمیدی، تهران، مجمع جهانى تقریب مذاهب اسلامی.
    • بابایی، علی‌اکبر، 1386، بررسى مکاتب تفسیری، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
    • بکار، عثمان، 1387، تاریخ و فلسفه علوم اسلامی، ترجمة محمدرضا مصباحی، مشهد، بنیاد پژوهشهاى اسلامی.
    • پارسانیا، حمید، 1386، هفت موج اصلاحات: نسبت تئورى و عمل، قم، بوستان کتاب.
    • تهرانی، آقابزرگ، 1363، میرزاى شیرازی، ترجمة اداره پژوهش و نگارش، تهران، وزارت ارشاد اسلامی.
    • جبرئیلی، محمدصفر، 1389، سیر تطور کلام شیعه، دفتر دوم: از عصر غیبت تا خواجه نصیر طوسی، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی.
    • جعفریان، رسول، 1387، جریان‌ها و سازمان‌هاى مذهبى سیاسى ایران، تهران، مؤسسه خانه کتاب.
    • جعفریان، رسول، 1381، برگ‌هایى از تاریخ حوزۀ علمیۀ قم، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی.
    • جوادی‌آملی، عبدالله، 1375، کلام جدید، در کلام جدید در گذر اندیشه‌ها، به اهتمام على اوجبی، تهران، موسسه فرهنگى اندیشه معاصر، 1375، ص 17 – 34.
    • حسینی‌طهرانی، محمدحسین، 1380، مهر تابان، مشهد، علامه طباطبایی.
    • حسینی‌خامنه‌ای، سیدعلی، بیانات رهبرى معظم در دیدار مدرّسان، مشهد، 20/4/1368.
    • حسینی‌خامنه‌ای، سیدعلی، بیانات رهبرى معظم در دیدار جمعی از نخبگان حوزی، 13/ 9/ 1374.
    • خمینی، احمد، 1375، دلیل آفتاب؛ خاطرات یادگار امام، تهران، مؤسسة تنظیم و نشر آثار امام خمینی.
    • موسوی‌خمینی، روح‌الله، 1370، صحیفه نور: مجموعه رهنمودهاى امام خمینى، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
    • درودی، موسی، 1362، نخستین مفسران پارسى نویس، تهران، نور فاطمه سلام الله علیها،.
    • دوانی، علی، 1376، خاطرات و مبارزات حجت الاسلام فلسفی، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی.
    • دوانی، علی، 1363، مفاخر اسلام، تهران، امیرکبیر.
    • رضوی، رسول، 1396، تاریخ کلام امامیه: حوزه‌ها وجریان‌هاى کلامی، قم، چاپ و نشر.
    • رضوی، رسول، 1385، «ادوار تاریخى علم کلام اسلامی»، معارف عقلی، ش 3، ص 45- 66.
    • رمضان‌نرگسی، رضا، 1389، تبیین جامعه‌شناختى انقلاب مشروطه، قم، مؤسسة آموزشى و پژوهشى امام خمینى.
    • زهره‌کاشانی، علی‌اکبر، 1394، تاریخ 1200 ساله حوزۀ علمیۀ قم، قم، حوزه و دانشگاه.
    • ساموئل‌گرین، ویلربنجامین، 1363، ایران و ایرانیان، تهران، گل‌بانگ.
    • سبحانی، جعفر، 1387، تاریخ فقه و فقهاى امامیه، ترجمة حسن جلالی، تهران، دانشگاه امام صادق(ع).
    • سبحانی، جعفر، 1418ق، موسوعه طبقات الفقها، المقدمه، الفقه الاسلامى منابعه و ادواره، القسم الاول، قم، مؤسسة امام صادق(ع).
    • سبحانی، محمدتقی، 1387، «کلام شیعى ماهیت، تحولات و چالش‌ها»، اخبار شیعیان، ش38، ص 10-15.
    • شبیری‌زنجانی، سیدموسی، 1374، «ابعاد شخصیت شیخ انصاری»، در: کنگره جهانی بزرگداشت دویستمین سالگرد شیخ انصاری.
    • شریف رازی، محمد، ۱۳۵۲، گنجینه دانشمندان، تهران، اسلامیه.
    • شعرانی‌، ابوالحسن، 1389، کشف المراد، ترجمة و شرح تجرید الاعتقاد، تهران، هرمس.
    • صاحبی، محمدجواد، ، 1376، اندیشه اصلاحى در نهضتهاى اسلامی، چ سوم، قم، دفتر تبلیغات اسلامی.
    • صدر، محمدباقر، 1421ق، المعالم الجدیده للاصول: غایه الفکر، اعداد و تحقیق لجنه التحقیق التابعه للمؤتمر العالمى للامام صدر، قم، مرکزالابحاث و الدراسات التخصصیه للشهید الصدر.
    • صدر، محمدباقر، 1359، همراه با تحول اجتهاد، ترجمة اکبر نبوت، تهران، روزبه.
    • طالقانى محمود، 1327، مقدمه تنبیه الامه و تنزیه المله، یا حکومت از نظر اسلام، ترجمة محمدحسین نائینی، تهران، سهامى انتشار.
    • طباطبائی، سیدمحمدحسین، 1417ق، المیزان، قم، بیروت.
    • طباطبائی، سیدمحمدحسین، 1361، تاریخ و روش تفسیر در قرآن بضمیمه اعجاز قرآن، بی‌جا، بنیاد فرهنگى امام رضا(ع).
    • طباطبائی، سیدمحمدحسین، 1390، شیعه (مجموعه مذاکرات با پروفسور هانرى کربن)، به کوشش سیدهادى خسروشاهی، چ سوم، قم، بوستان کتاب.
    • طباطبایی، سیدمحمدکاظم، 1390، تاریخ حدیث شیعه (2)، عصر غیبت، قم، دارالحدیث.
    • طهرانی، آقابزرگ، 1404ق، طبقات اعلام الشیعة، مشهد، دارالمرتضی.
    • عبیری، عباس، 1380، آیه الله بروجردی: زعیم بزرگ، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی.
    • عظیمی، حبیب‌الله، 1381، «پیشنهادى در ادوار تحولات فقه امامیه، الهیئت، ش 57، ص 126 – 156.
    • عقیقی‌بخشایشی، عبدالرحیم، 1371، طبقات مفسران شیعه، قم، نوید اسلام.
    • علوی، سیدمحمدحسین، 1341، خاطرات زندگانى آیت‌الله بروجردی، تهران، اطلاعات.
    • عین‌السلطنه، سالور، 1374، روزنامه خاطرات، ج 1، تهران، اساطیر.
    • غرویان، محسن، بی‌تا، مقدمه در ترجمه و تبیین بدایه الحکمه، قم، دارالفکر.
    • لنکرانی، فاضل، 1381، سیرى کامل در خارج فقه معاصر: کتاب القضاء، با استفاده از دروس خارج فقه... فاضل لنکرانی، قم، فیضیه.
    • فرامرز قراملکی، احد، 1375، تحلیل مفهوم تجدد در کلام جدید در گذر اندیشه‌ها، به اهتمام على اوجبی، تهران، مؤسسه فرهنگى اندیشه معاصر.
    • فرمانیان، مهدی، 1395، سلفیه از گذشته تا حال، قم، ادیان و مذاهب.
    • کریمی‌جهرمی، علی، 1372، آیت‌الله موسس مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری، قم، دارالحکمه.
    • گلستانی، صادق، 1394، «بررسى تحلیلى سیر تفسیر اجتماعى قرآن کریم در قرن اخیر»، معرفت فرهنگی، ش 25، ص121-99.
    • مدرس، محمدعلی، 1335، ریحانه الادب فى تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب یا کنى و القاب، بی‌جا، طبع کتاب.
    • مصباح‌یزدی، محمدتقی، 1384، خداشناسى در قرآن، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى(ع).
    • مطهری، مرتضی، 1388، تعلیم و تربیت در اسلام، تهران، صدرا.
    • مطهری، مرتضی، 1392، مجموعه آثار، تهران، صدرا.
    • مطهری، مرتضی، 1382، ده گفتار، رهبرى نسل جوان، تهران، صدرا.
    • مطهری، مرتضی، 1367، مرتضی، تعلیم و تربیت در اسلام، تهران، صدرا.
    • معرفت، محمدهادی، 1379، تفسیر و مفسران، قم، مؤسسه فرهنگى تمهید.
    • مکارم‌شیرازی، ناصر، 1381، تفسیر نمونه باهمکارى جمعى از فضلاء و دانشمندان، تهران، دارالکتب الاسلامیه.
    • مؤدب، رضا، 1384، تاریخ حدیث، قم، مرکز جهانى علوم اسلامی.
    • نجفی، ‌موسی، 1384، اندیشه سیاسى و تاریخ نهضت حاج آقا نورالله اصفهانی، مؤسسة مطالعات تاریخ معاصر ایران.
    • نجفی، ‌موسی، 1391، اندیشه تحریم و خودباورى تحلیل متون و اسناد تاریخى اقتصاد مقاومتى در تحولات سیاسى ایران، تهران، مؤسسة مطالعات تاریخ معاصر ایران.
    • نفیسی، شادی، 1397، جریان‌شناسى تفسیر علمی، قم، حوزه و دانشگاه.
    • نیکوبرش، فرزانه، 1381، بررسى عملکرد سیاسى آیت‌الله حاج شیخ عبدالکریم حائرى یزدی، تهران، امیر کبیر.
    • واعظ‌زاده‌خراسانی، محمد، 1386، «وحدت و انسجام اسلامى از نگاه آیت الله بروجردی»، کیهان فرهنگی، ش ۲۵۷، ص 20 – 25.
    • واعظ‌زاده‌خراسانی، محمد، 1397، زندگى و مکتب فقهى اصولى حدیثى و رجالى آیت‌الله العظمى بروجردی، به کوشش جلا میرآقائی، تهران، مجمع جهانى تقریب مذاهب اسلامی.
    • وفایی، مرتضی، 1387، تاریخ حدیث شیعه از آغاز سده چهاردهم هجرى تا امروز، قم، دارالحدیث.
    • یداله‌پور، بهروز، مبانى و سیر تاریخى تفسیر موضوعى قرآن، قم، دارالعلم.
    • http: //hadith.net
    • http: //www.reyshahri.ir/post/51380
    شیوه ارجاع به این مقاله: RIS Mendeley BibTeX APA MLA HARVARD VANCOUVER

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    ابراهیمی پور، قاسم.(1403) تحلیل جامعه شناختی رونق علوم اسلامی در قم معاصر. فصلنامه معرفت فرهنگی اجتماعی، 15(2)، 29-49 https://doi.org/10.22034/marefatefarhangi.2024.5000578

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    قاسم ابراهیمی پور."تحلیل جامعه شناختی رونق علوم اسلامی در قم معاصر". فصلنامه معرفت فرهنگی اجتماعی، 15، 2، 1403، 29-49

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    ابراهیمی پور، قاسم.(1403) 'تحلیل جامعه شناختی رونق علوم اسلامی در قم معاصر'، فصلنامه معرفت فرهنگی اجتماعی، 15(2), pp. 29-49

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    ابراهیمی پور، قاسم. تحلیل جامعه شناختی رونق علوم اسلامی در قم معاصر. معرفت فرهنگی اجتماعی، 15, 1403؛ 15(2): 29-49