نقش حوزة علمیة قم در انسجام اجتماعى جامعة ایران در صد سال اخیر
Article data in English (انگلیسی)
بيان مسئله
انسان، ازآنجاکه موجودى است کمالطلب، براى رسيدن به مطلوب خود، حيات جمعى را بر زندگى فردى ترجيح داده است؛ چون بهاعتقاد فارابي، زندگى بالاجتماع است که ميتواند کمال انسانى را براى او بهارمغان آورد و زندگى انفرادى ـ هرچند ناممکن نيست ـ نمیتواند انسان را به سعادت محتوم و کمال مطلوب راهبر باشد. البته اين حقيقت را ـ با توجه به شواهد و دادههاى عينى ـ نبايد از نظر دور داشت که هر جمع و جماعتى را نميتوان ظرف چنين موهبتى در نظر گرفت. ابتداييترين شرط جامعه براى تأمين کمال انساني، انسجام و همبستگى است؛ زيرا بدون آن، حيات جمعى متزلزل خواهد بود و توان استحکام و البته استمرار را نخواهد داشت. انسجام و همبستگى درواقع به وضعيتى اشاره دارد که در آن، افراد بهواسطة تعهدات فرهنگى و اجتماعي، به يکديگر همبستهاند. ازهمينرو يکى از دغدغههاى اصلى جامعهشناسان و اساساً دانشمندان علوم اجتماعي، شناخت عوامل و سازوکار پديدار شدن همبستگى اجتماعى در جوامع است. دورکيم ـ که شاید جزء نخستين جامعهشناسانى است که همبستگى اجتماعى را مطمح نظر خود قرار داد ـ سعى دارد تقسيم کار اجتماعى را يکى از مهمترين عوامل پديدآورندة همبستگى اجتماعى معرفى کند. وى همبستگى اجتماعى را نوعى نظم خودبنياد اجتماعى و اخلاقى ميداند که در آن، افراد با هم پيوند مییابند و هماهنگاند (دورکيم1369، ص73-744).
نکتة قابل توجه اين است که همبستگى و انسجام اجتماعى تنها مورد توجه جامعهشناسان نبوده و نيست؛ بلکه حاکمان و گردانندگان جوامع بشرى نيز درخصوص آن امعان نظر دارند و براى حکمرانى خود به آن نیازمندند و طبعاً برايشان مهم و مطلوب است و به همين دلیل با روشهاى متفاوت سعى دارند که اين مهم را در جامعه ايجاد کنند. برخى از اين روشها عبارتاند از:
الف) معمولترين وسيلة جلوگيرى از تجزيه (ازهمگسيختگي)، اِعمال زور و فشار است. اين روش عموماً چندان نتيجهبخش نيست و همبستگى ايجادشده از اين طريق چندان پايدار نخواهد بود.
ب) کم اتفاق نميافتد که براى جلوگيرى از تفرقه و بهوجود آوردن وحدت و همبستگي، در پى يافتن دشمن مشترک برميآيند.
پ) از طريق پرورش حس مليت بهوسيلة مسابقههاى ورزشى (بهخصوص ورزشهاى جمعى و گروهى مثل فوتبال) متمرکز، در مذهب ميتواند در حد بالايى به وحدت و انسجام گروهى کمک کند.
ت) مؤثرترين و انسانيترين وسيلة ايجاد همبستگي، بالا بردن سطح آگاهى مردم در جهت شناساندن ارزشهاى واقعى است (رفيعپور، 1378، ص149-155).
دربارة اينکه چه عواملى در ايجاد انسجام اجتماعى نقشآفريناند، گفتوگوهاى زيادى در ميان انديشمندان حوزة علوم انسانى و اجتماعى صورت گرفته است. متفکران اسلامى نيز دراينباره ديدگاه خود را در معرض قضاوت علاقهمندان قرار دادهاند. از باب نمونه، فارابى بر «محبت» تأکيد دارد و مينويسد: «عامل موجدة همبستگي، محبت، و عامل ثبات و پايدارى آن عدالت است. محبت نيز گاهى به طبع است، همانند محبت والدين به فرزند؛ و گاهى به اراده است که محبت ارادى از امورى چون اشتراک در فضيلت ناشى ميشود. وى معتقد است:
در مدينة فاضله محبت در درجة اول با اشتراک در فضيلت حاصل ميشود و اشتراک در فضيلت نتيجة عقايد و اعمال مشترک است؛ اما عقايد مشترک که سزاوار است اهل مدينه در آن اشتراک داشته باشند، عبارتاند از: الف) اشتراک در مبدأ؛ ب) اشتراک در منتهي؛ ج) اشتراک در بين مبدأ و منتهي... . اشتراک عقيده در مبدأ، اشتراک در امر باريتعالى است؛ اشتراک عقيده در منتهي، اتفاق در ارتباط با سعادت است؛ و اشتراک عقيده در بين مبدأ و منتهي، اشتراک عقيده در مورد افعالى است که بهواسطة آنها سعادت تحصيل ميشود. چنانچه اهل مدينة فاضله در اين انديشهها اتفاقنظر داشته باشند و اين اتفاقنظر با افعالى که بهواسطة آنها سعادت تحصيل ميشود، تکميل گردد، ضرورتاً محبت را در پى خواهد داشت (فارابي، 1986، ص70).
خواجه نصيرالدين طوسى نيز همانند فارابى محبت را عامل همبستگى میداند و ميگويد: «محبت بهوجودآورندة اجتماعى طبيعى بوده و برخوردارى از وابستگيهاى عاطفى است که اصليترين عنصر از شاخصههاى مهم در ايجاد همبستگى اجتماعى ميباشد» (طوسي، 1362، ص258). استاد مصباح بر «عواطف و احساسات» تأکيد دارد و بر اين باور است که: «عواطف در جامعة اسلامى محصول روابط متقابل اعضاى جامعه در پرتو ايمان و اعتقاد به خدا و عمل به دستورات و قوانين دينى است» (مصباح يزدي، 1378، ص94).
1. نقش دين در انسجام اجتماعي
چنانکه گفته شد، انسجام اجتماعى و همبستگى گروهى امرى ضرورى است و بدون آن، جامعة مطلوبى که بتواند مسير سعادت و رسيدن به کمال را هموار کند، پديد نخواهد آمد. اگرچه ممکن است افراد در کنار هم قرار گیرند و با سازوکارهای اجتماعى به اهداف مالى و حيوانى خود برسند، اما رسيدن به اهداف عاليه و سعادت ابدى قطعاً همدلى و انسجام پايندهاى لازم دارد که اين مهم را بايد در دستورالعملهايى جستوجو کرد که ريشه در ارزشهاى الهى و آموزههاى نبوى دارند؛ چراکه در اين دستورالعملها نفع افراد و گروه خاصى ملاک قرار نمیگیرد؛ بلکه همگان از آن منتفع خواهند بود و بديهى است که انسجام و همبستگى نشئتگرفته از آن نيز مستحکمتر و بادوامتر خواهد بود. ازاينرو در این پژوهش ابتدا نقش دين و آموزهاى دينى در ايجاد انسجام را مورد توجه قرار میدهیم؛ سپس نقش حوزة علمية قم را ـ که يکى از نهادهاى دينى در جامعة ايران است ـ در صد سال اخير کاوش خواهيم کرد.
بيترديد قرآن بهعنوان کلام الهى زبان گوياى دين است. خداوند متعال در اين کتاب آسمانى ضمن تأييد اين دغدغه (همبستگى و انسجام اجتماعي)، راهکار ایجاد آن را چیزی غیر از آنچه ديگران در پى آن هستند، ميداند. شايد مناسبترين آيه دربارة همبستگى اجتماعي، آية 103 سورة آلعمران باشد که خداوند حکيم ضمن مهم دانستن آن، سازوکار ایجاد آن را نيز اينگونه بيان ميفرمايد: «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا وَاذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَكُنْتُمْ عَلَى شَفَا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْهَا كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ». در اين آيه هيچيک از ويژگيهاى انساني، ازجمله مشترکات قومي، خوني، نژادي، زبانى و...، عامل همبستگى شناخته نشدهاند؛ زيرا هيچيک از اين ويژگيها برخاسته از فطرت مشترک همة انسانها نيستند؛ درنتيجه، هرچند در مواردى موجب همگرايى و جمع کردن عدهاى ميشوند، اما عدة بيشترى را خارج میکنند و حتى ممکن است همین ویژگیها خود عامل گسست و جدايى شوند. عاملى که در اين آيه بر آن تأکيد شده، پيروى عقيدتى و التزام عملى به دين اسلام است و از همگى خواسته شده است که به ريسمان الهى چنگ زنند و از هرگونه تفرقه بپرهيزند. خداوند متعال در اين آيه از مسلمانان خواسته است که همگى بهصورت همبسته و در قالب امت اسلامى بر محور دين اسلام و آموزههاى وحياني، بهصورت يک اجتماع واحد گرد هم آیند و به ريسمان الهى چنگ زنند؛ نه آنکه هريک از آنها بهصورت جداگانه و فردى مؤمن شوند و ايمان بياورند.
اميرالمؤمنين نيز در خطبهها و بيانات متعددى بر اهميت انسجام و همدلى تأکيد میکنند و با صراحت میفرمایند که فقدان این امر موجب انحطاط جوامع میشود و ظرف رسيدن کمال انسانى را متزلزل ميکند. آن حضرت، بروز و ظهور اين ناهمدلى و ازهمگسيختگى را در قالب کينهتوزي، بخل و حسد، پشت کردن به هم و کمک نکردن به يکديگر در جامعه میدانند و از نبود همبستگى در ميان مسلمانان ابراز ناراحتی میکنند؛ آنجا که ميفرمايند: «...اى مردمى که بدنهايتان جمع و افکار و خواستههاى شما پراکنده است، سخنان داغ شما سنگهاى سخت را درهم ميشکند؛ ولى اعمال سست شما دشمنانتان را بهطمع مياندازد. در مجالس و محافل ميگویيد: چنين و چنان خواهيم کرد» (نهجالبلاغه: خطبه 29).
در زبان آيات و روايات، يکى از عوامل مهم ايجاد همبستگى در جامعة مسلمين، رعايت تقوا و پايبندى به ارزشهاى الهى و اسلامى است؛ چنانکه در معارف بلند الهى آمده است که اگر کسى مبناى انديشه و عمل خود را خداوند قرار دهد و رفتار خود را بر پاية ارزشهاى الهى سامان دهد، خداوند محبت او را در دل همگان خواهد نشاند و نیز او را منشأ بههمپيوستگى در جامعه قرار خواهد داد؛ سرّش اين است که تأليف قلوب تنها در دست قدرت خداوند است. خداى متعال در سورة انفال به اين حقيقت اشاره میکند و ميفرمايد: «لَو أَنفَقتَ ما فِى الأَرضِ جَميعًا ما أَلَّفتَ بَينَ قُلوبِهِم وَلکِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَينَهُم إِنَّهُ عَزيزٌ حَكيمٌ» (انفال: 63)؛ يعنى چنانچه تو همة آنچه روى زمين است، صرف ميکردى که ميان دلهاى آنان الفت دهي، نميتوانستي؛ ولى خداوند در ميان آنها الفت ايجاد کرد! او توانا و حکيم است. پرواضح است که خداوند با ارزشهاى مقدس و آموزههاى ناب، جامعة بشرى را مهياى همبسته شدن کرده است تا انسانها در پرتو آن بتوانند مسير هموار کمال را پى گرفته، در ساحل سعادت آرام و قرار گيرند.
2.ارزشهاى دينى و انسجام اجتماعي
بهاعتقاد جامعهشناسان، جامعه براى اينکه بتواند لباس وجود بر تن کند، علاوه بر وجود جمع جبرى افراد، به دو شرط «ارتباط متقابل» و «هدف مشترک» نيازمند است. درحقيقت، وجود افراد شرط لازم است؛ اما کافى نيست. افراد براى رسيدن به هدف يا اهداف مشترک، بايد با يکديگر ارتباط متقابل داشته باشند؛ چون ارتباط يکسويه ـ حال هرکدام که باشد ـ نميتواند هدف طرفين را محقق کند؛ چه اينکه انسانها بنا بر حب ذاتيای که دارند، سمتوسوى يکطرفه خواهند گرفت. براى پيشگيرى از این امر، بايد ضابطهاى براى ارتباط در نظر گرفته شود که علماى علم اجتماع «ارزشها» را ضابطة مورد نظر ميدانند.
«ارزشها» يکى از عناصر برجسته و تأثيرگذار فرهنگ است و فرهنگ نيز بهمثابة هوايى است که بدون آن تنفس اجتماعى ممکن نخواهد بود؛ و اگر در نگاه جامعهشناسان «فرهنگ» بهمثابة خشت بناى اجتماعى است، «ارزشها» ملاط آن خواهد بود؛ زيرا اجزا و عناصر فرهنگ تحت تأثير مستقيم ارزشهاست؛ چه اينکه ارزشها باورداشتهاى ريشهدارياند که اعضاى جامعه يا گروه هنگام برخورد با پرسشها دربارة خوبيها و بديها و امور مطلوب، آنها را در نظر ميگيرند (بروس کوئن، ۱۳۷۰، ص۴۸)؛ ازاينرو گروههاى اجتماعى بدون آن دچار اختلال در گفتار و رفتار اجتماعى ميشوند و بهتعبير دورکيم، شرايط آنامى (سردرگمي) پديد ميآيد؛ چون ارزشها چراغ هدايت هنجار (گفتارى ـ رفتاري)اند و بدون آنها اساساً جوامع توان شکلگيرى و انسجام ندارند و بديهى است که ارزشهاى موجود در جوامع، اگر دينى باشد، موجب استحکام و استمرار زندگى اجتماعى براى اعضای آن خواهد شد؛ چراکه ارزشهاى دينى باثبات و تغييرناپذیرند؛ چون ريشة وحى الهى دارند؛ بهشهادت آية 30 سورة روم (فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِى فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ)، نهتنها در ذات و ارادة خدا، بلکه در فعل خدا نيز تغيير و تبديل راه ندارد؛ برخلاف ارزشهاى اجتماعي، که از ثبات و دوام کافى برخوردار نيستند و از آن نظر که متکى بر مقبوليت عامه و پذيرش غالب افراد جامعهاند، روشن است که با تغيير اميال و خواستههاى افراد، ارزش بودن خود را از دست خواهند داد و ارزشهاى ديگر جايگزين آنها ميشوند؛ ازهمینرو ثبات لازم را ندارند و پیوسته در معرض دگرگونياند (مريجي، ۱۳۹۳، ص۴۱).
شايد بتوان علتالعلل تغيير و عدم ثبات در ارزشهاى غيردينى را در نياز افراد و منافع فردى و اجتماعى آنان دانست؛ چون اساساً انسان موجودى نيازمند است و امورى را مطلوب ميداند که بتواند در پرتو آن، نيازهاى خود را برآورده سازد. بديهى است ارزشهايى که در نياز افراد ريشه دارند، پیوسته دستخوش تغيير میشوند و استمرار و ثبات ندارند؛ اما ارزشهايى که در وحى ريشه دارند، از ثبات و استمرار برخوردارند؛ زيرا از ذاتى نشئت ميگيرند که بهگواهى آية شريفة «يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ» (فاطر: 15)، غنى و بينياز است و امور مطلوب نزد او، نه بهواسطة نياز خود، بلکه براى برآورده کردن نياز مخلوقات فقير است.
نکتة قابل توجه در اينجا اين است که دينى بودن ارزشها منافاتى با اجتماعى شدن آنها ندارد و آن هنگامى است که ارزشهاى دينى از سوی غالب افراد جامعه پذيرفته میشود و رفتار و اعمال آنها بر پاية این ارزشها شکل ميگيرد. چنين ارزشهاى اجتماعيای که رنگ دينى دارند، از ثبات و دوام برخوردارند؛ وگرنه هر ارزش اجتماعياى نميتواند بهمثابة ارزشهاى دينى کارايى داشته باشد و افراد اجتماع را آسودهخاطر سازد؛ چراکه در ارزشهاى اجتماعي، ميل و خواستة گروه غالب ملاک است؛ اما ملاک در ارزشهاى ديني، انسانيت است و در فرهنگ ديني، افراد از حقوق اجتماعى يکسانى برخوردارند. از اين روست که ارزشهاى دينى براى جوامع انسانى امرى حياتى و ضرور هستند و بديهى است که احيای اين ارزشها سبب بالندگى جوامع و نشاط زندگى اجتماعى افراد آن جوامع خواهد بود و اجتماع دينى نسبتبه جوامع ديگر پايدارتر است؛ البته اجتماعى که فقط نام دين را يدک نکشد؛ بلکه دين و ارزشهاى دينى در آن بهخوبى و بدون تبعيض اجرا شود.
3. نقش غيرمستقيم حوزه در انسجام اجتماعي
چنانکه اشاره شد، دين و ارزشهاى دينى نقش اصلى را در ايجاد همبستگى اجتماعى در میان افراد جوامع دارد و اعضاى جامعة متدين ميتوانند در پرتو حاکميت ارزشهاى دينى انسجام اجتماعى پايدارى را تجربه کنند. جامعة اسلامى ايران، خود مصداقى آشکار از اين حقيقت است؛ چه اينکه مردم مسلمان ايران با بهرهگيرى از ارزشهاى ناب وحيانى و فرهنگ بالندة علوى توانستهاند ـ بهويژه در دهههاى اخير ـ به جهانيان نشان دهند که چگونه با يکديگر همبسته و منسجماند و با تکيه بر آن، در مواقع متعدد بهخوبى توانستهاند از کيان مادى و معنوى خود دفاع کنند. همگان ديده و ميبينند که بيش از چهل سال است که استکبار جهانى با همة همت خود و همدستانش نتوانسته است بر اين ملت همبسته و مسلمان فائق آید و مردم آن را تحت سلطة خود درآورد و اين امر مهم تنها در پرتو تکيه بر ارزشهاى الهى ممکن شده است.
نکتة قابل توجه اين است که دين، درواقع مجموعه دستورالعملهايى است که خداوند برای هدايت بشر بهسوى سعادت مادى و معنوى صادر فرموده است. اين مجموعه دستورالعملها براى حاکميت در جامعه به متکفل فردى و سازمانى نياز دارد. ازاينرو خداوند حکيم ابتدا آن را بهواسطة نبى يا رسول به عالم و آدم ابلاغ کرد و پس از آن نيز اين مجموعه باید با سازوکاری متناسب با زمان و مکان، در جوامع حاکميت یابد تا کارکردهاى پيدا و نهانش را در جامعة انسانى آشکار کند. حوزة علمية قم، درحقيقت يکى از آن سازوکارهايى است که متناسب با مقتضيات جامعة ايران براى حاکميت ارزشهاى ناب وحيانى و فرهنگ غنى علوى شکل گرفته است. اين حوزه بههمت شيخعبدالکريم حائری بنيان نهاده شد و آیتالله بروجردى آن را گستراند و بهکمال رساند. عزم و آهنگ آیتالله حائرى براى تأسيس حوزة قم ـ برخلاف آنکه مىتوانست در نجف از مراجع بزرگ باشد ـ نشان از تجلى ارادة جمعى عقلاى قم بود که احساس مىکردند ايران، تنها کشور شيعه، نيازمند است که به يک پايگاه معنوى و علمى قوى تبديل گردد و بهعنوان مرکز علمى جهان تشيع جلوهگر شود. چهبسا بهدلیل نبود چنين مرکز علمى قوى در ايران و فقدان نهاد مرجعيت، بسيارى از جنبشهاى آزادیخواهانة مردم ايران ناکام ماند يا نااهلان ثمرة آنها را چيدند و بر کارها چيره شدند.
اين حوزة مقدس با فعاليتهاى علمى خود، درحقيقت بهصورت غيرمستقيم در راستای انسجام اجتماعى جامعة ايران، بلکه ملل اسلامي، گام برداشته و با توليدات ارزشمند خود توانسته است مسير همبستگى جامعة ايرانى را هموار سازد. بهمنظور بیان نتایج فعاليتهاى علمى اين حوزه در صد سال اخير، میتوان بهاجمال چنین گفت: در زمینة علم فقه، آیتالله بروجردی، از مراجع بزرگ اين حوزة بابرکت، مکتب جديدى را در شيوة استنباط و اجتهاد پايهگذارى کرد و امام خمينى نظرية ولايت فقيه و فقه سياسى را در مدار بحث قرار داد و شادابى ويژهای به فقه بخشيد و در اين عرصه عالمانه به توليد و نظريهپردازى پرداخت. علم تفسير بهعنوان يک رشتة علمى در نظام آموزشى حوزه مطرح شد و توجيه لازم خود را يافت. در علم فلسفه قرائتى جديد از حکمت متعاليه ارائه شد که همانا تفسير مشايى از حکمت متعاليه است. در علم رجال تعريف جديدى از اين علم و طبقهبندى آن عرضه شد. روشن است که هريک از اين جريانهاى جديد مطالعاتى، موج جديدى از آثار و نوشتهها را پديد آورد که پیجويى آنها به کتابشناسى مستقلى نياز دارد (عيسينژاد، 1383).
از نظرگاه جامعهشناختي، حوزة علمية قم داراى دو کارکرد پنهان و آشکار است. منظور از کارکرد پنهان، دستاوردهايى است که نقشآفرين، اولاً و بالذات آن را مطمحنظر خود قرار نداده باشد (بروس کوئن). مثل اينکه افراد براى احياى ارزشهاى عاشورا و بهنيت ارادت به سيدالشهدا به عزادارى دستهجمعى میپردازند؛ اما اين سوگوارى گروهي، انسجام و همبستگى اجتماعى را نيز بههمراه خود دارد. اين همبستگی اجتماعی، کارکرد پنهان عزادارى بهشمار ميآيد که عزاداران در ذهن خود آن را در نظر ندارند. در مبحث ما نيز حوزة علمية قم براساس وظايف سازمانى خود ميکوشد که در عرصة علمى آثار و دستاوردهايى را در اختيار جامعة علمى و عمومی قرار دهد. اين آثار نيز همان معارف و ارزشهايى است که جامعه با بهرهگيرى از آن ميتواند رفتار خود را ساماندهى کند، که يکى از نتایج آن، انسجام اجتماعى خواهد بود. برای مثال، حوزه در زمينة وقف اثر علمى توليد میکند و در اختيار جامعة متدين قرار ميدهد. افراد متمکن با بهرهگيرى از اين معرفت ديني، موقوفاتى را در جامعه ايجاد ميکنند که اين خود موجب همبسته شدن بهرهمندان و بهرهدهندگان در حوزة وقف ميشود. البته پديدة انسجام اجتماعى در اين امر نيز يکى از همان مصاديق کارکردهاى پنهان وقف است.
4. نقش مستقيم حوزه در انسجام اجتماعي
حوزة علميه از زمان تأسيس، در قامت يک نهاد دينى در راستای انسجامبخشى به جامعة مسلمان، علاوه بر فعاليتهاى غيرمستقيم ـ که بدان اشاره شد ـ فعاليتهاى مستقيم متعددى داشته است که در ادامه برخى از آن موارد را مرور ميکنيم.
1ـ4. مرجعيت شيعه
در فرهنگ شيعه، مرجعيت درحقيقت جايگاهى است برای تبيين و ترويج احکام شرع مقدس. عنوان «ديني» برای مرجعیت، درواقع بیانگر مقدم بودن اين وظيفه بر ساير وجوهى است که این نهاد در ادوار تاريخى به خود گرفته است. اين جايگاه مهم نيز پس از غيبت امام عصر، آنهم با عنايت به ضرورت و نياز شيعيان به جايگاهى براى روشن شدن تکاليف دينى شکل گرفته و البته در ادوار تاريخى خود تطوراتى داشته است که با توجه به موضوع تحقيق، بناى پرداختن به آن را نداريم. غرض در اينجا پيگيرى نقش اين جايگاه رفيع و دارندة آن در ايجاد و استمرار انسجام و همبستگى ايران معاصر است.
ازآنجاکه بالاترين مقام در حوزة علميه از آنِ افرادى است که به درجة مرجعيت رسيده باشند، تبعاً اثرگذارى آنان در امور دينى و اجتماعى بيش از ديگران است؛ چه در امور مربوط به خود حوزه و سازماندهی آن و چه در امور اجتماعى و فرهنگى و حتى سياسى جامعة مسلمان. برای نمونه، آيتاللهالعظمى بروجردى که از مرجعيت عامه برخوردار بودند، نهتنها در بازسازى حوزهها نقش برجستهاى داشتند، بلکه در زمینة انسجام و همبستگى امت اسلامى بسیار اثرگذار بودند. آيتالله محمدرضا مهدويکنى دربارة نقش اين مرجع در بازسازى حوزه ميگويد:
مرحوم آيتالله بروجردى نقش فراوانى در بازسازى حوزة علميه قم پس از رضاخان داشتند. واقعاً ايشان مؤسس و مبدع حوزه بودند. بعد از اينکه مرحوم آيتالله حائرى آمدند و حوزه را تأسيس کردند و بعد هم رضاخان حوزه را تقريباً متلاشى کرد، با اقدامات ايشان بود که حوزه حيات مجددى پيدا کرد. واقعاً فضلايى که با ايشان بودند، چه آن دسته که از بروجرد آمدند و چه فضلايى که بعد دور ايشان جمع شدند يا آنهايى که در قم بودند، تمام اينها مجموعهاى بودند که بر محور مرحوم آيتالله بروجردى گرد آمدند. حضور ايشان در حوزه با آن موقعيتى که دستگاه هم روى ايشان حساب ميکرد، نفوذى که در مردم ايران مخصوصاً عشایر لرستان داشت، وجاهت و جاذبة علمى ايشان که از اکناف و اطراف، بزرگان و فضلا همه را جمع ميکرد، تمام اينها موجب ميشد که بگوييم واقعاً حوزة علمية قم را ايشان احيا و زنده کردند (مشرق، پنجشنبه ۶ مرداد ۱۴۰۱).
با مديريت واحد و مدبرانة آيتاللهالعظمى بروجردي، تحولات عظيمى از نظر سياسى و اجتماعى در زمينة تأليف، تصنيف و ترجمة چاپ کتب فقهى و...، و همينطور در ادارة حوزههاى علميه و سازماندهى آن پديد آمد. از همه مهمتر، نوعى وحدت و انسجام چشمگير در ميان حوزه، روحانيت و اقشار مختلف مردم بهوجود آمد. ايشان براى حوزة علمية نجف، ارزش و قداست خاصى قائل بودند و مجد و عظمت اين ميراث کهن و ارزشمند شيعه را دنبال میکردند؛ ازهمینرو براى تجديد حيات اين حوزة مقدسه از هيچ تلاشى دريغ نميکردند؛ حتى شخصيتى مانند آيتاللهالعظمى آقاسيدعبدالهادى شيرازى با کمال افتخار شهريهاى را که آيتاللهالعظمى بروجردى بهصورت نان به طلاب نجف پرداخت ميکردند، ميگرفتند. وقتى برخى از افراد به اين کار اعتراض کردند، فرمودند: بگذاريد نان آقاى بروجردى در سفرة ما هم باشد.
این زعيم روشنضمير براى پايدارى دين اسلام مبلغان توانا را به ميان مردم ميفرستادند تا اولاً تلاشى که در آن زمان براى بهانزوا کشاندن روحانيت صورت ميگرفت، خنثى شود؛ ثانياً روحانيون همچون گذشته در بين تودههاى مردم حضور داشته باشند و با نيازهاى دينى و اعتقادى مردم جامعة خود آشنا شوند. ايشان همچنین علاوه بر تبليغ در داخل کشور، به نشر معارف بلند و تابناک شيعه در خارج از کشور نيز اهميتى فوقالعاده قائل بودند و نمايندگانى را به نقاط مختلف دنيا روانه ميكردند؛ ازجمله: آقاى محققى در هامبورگ آلمان؛ آقاى صدر بلاغى در انگلستان؛ آقاى حاجشيخمهدى حائرى در آمريكا؛ آقاى شريعت در پاكستان؛ آقاى صدر در لبنان و آقاى فقيهى در مدينه.
موضع آيتاللهالعظمى بروجردى در قبال اشغال قدس شريف و سرزمين فلسطين توسط متجاوزان صهيونيست، موضعى غيرتمندانه بود. ايشان در سال 1327 بيانية پرمحتوايى را در محکوميت صهيونيسم بينالملل و غاصبان فلسطين صادر فرمودند و در آن از مجاهدان فلسطينى با احترام ياد کردند و براى پيروزى آنها دعا ميکردند (شيعه نيوز؛ پنجشنبه ۰۶ مرداد ۱۴۰۱).
علاوه بر کارکردهاى آشکارى که نهاد مرجعيت در انسجامبخشی به جامعه دارد ـ که نمونة کوچکى از فعاليتهاى مرحوم آيتالله بروجردى را برشمردیم ـ مهمترين وظيفة مرجع تقليد استنباط احکام و صيانت آن از هرگونه کهنگى و عقب ماندن از تغييرات و نيازهاى روز جامعة شيعه است. این وظیفه دارای کارکردهای پنهانى است که با دقت در نتايج و آثار آن احکام و تکاليف آشکار ميشود و مهمترین آن همان انسجام و همبستگى اجتماعى در ميان افراد جامعة اسلامى است.
2ـ4. هيئتهاى مذهبي
هيئتهاى مذهبى يکى از واحدهاى اجتماعى موجد در جوامع مذهبياند که علاوه بر کارکردهاى آشکار و پنهان، از جايگاه مردمى مناسبى در جامعه برخوردارند. شايد بزرگترين پايگاه دينى ـ ملى در جامعة اسلامى ما، هيئتها و محافل مذهبى باشند. هرچه قدر و ارزش يک هيئت در ميان مردم شناختهشده و والا باشد، ميزان اثرگذارى آن بر مردم نيز بيشتر خواهد بود. يکى از تأثيرات مهم این نهاد، ايجاد انسجام و همبستگى باثبات در ميان اعضاى آن است. البته قدمت هيئت بهعنوان يک واحد اجتماعى به زمان امامان معصوم ميرسد. مقام معظم رهبرى دراينباره ميفرمايند:
هيئت يک واحد اجتماعى است؛ يک مجموعة اجتماعى است که بر محور مودت اهلبيت شکل ميگيرد. محور اين اجتماع کوچک يا بزرگ، مودت اهلبيت و هدايت بهسمت اهداف اهلبيت است. حقيقتِ هيئت اين است؛ ماهيت هيئت يعنى اين. ريشة اين پديده هم مال زمان خود ائمه است. صحبت امروز و ديروز نيست. هيئت را اصحاب ائمه تشکيل دادند و آنها شروع کردند. بعد از حادثة کربلا دور هم جمع ميشدند. امام صادق از راوى سؤال ميکنند: «تَجلِسونَ وَ تُحَدِّثون؟ » مينشينيد دور هم؛ صحبت ميکنيد؛ حرف ميزنيد؟ يعنى مسائل ما را مطرح ميکنيد؟ او جواب ميدهد که بله، اين کار را ميکنيم؛ يعنى همين مجموعة هيئات. بعد حضرت ميفرمايند: «اِنَّ تِلکَ المَجالِسَ اُحِبُّها»؛ من دوست ميدارم اين مجالس را. قربان آن دل! [ميفرمايد] مجالس شما را دوست ميدارم. «اِنَّ تِلکَ المَجالِسَ اُحِبُّها و اَحيوا اَمرَنا»؛ مسئلة ما را زنده نگه داريد (بحارالانوار، ج۴۴، ص۲۸۲). «اَمرَنا» در کلمات ائمه زياد تکرار ميشود؛ يعنى «مسئلة ما». به آن موضوع اساسى و محورياى که ما براساس آن حرکت ميکنيم، ميگويند «امر». حالا ما اگر بخواهيم با تعبيرات امروزى مثلاً عرض بکنيم، اگرچه يک مقدارى از آن معناى حقيقى فروکاسته ميشود، مثلاً بگوييم راه ما، مکتب ما. «اَحيوا اَمرَنا»، يعنى راه ما را زنده نگه داريد؛ مکتب ما را زنده نگه داريد. در يک روايت ديگر، که اين هم در کافى هست، ميفرمايد که «تَزَاوَروا وَ تَلَاقَوا وَ تَذاکَروا اَمرَنا وَ اَحيوه»؛ اين هم همينجور است؛ احياى امر است (بيانات در ديدار مداحان اهلبيت 3/11/1400).
بيترديد نقش حوزههاى علميه، چه در تأسيس و چه در تداوم حيات هيئتهاى مذهبى در جامعه، بر کسى پوشيده نيست. اگرچه در ظاهر، افراد متدين و مذهبياند که بهصورت مستقيم در تأسيس هيئتهاى مذهبى دخالت دارند و ادارة مادى و معنوى آن را بر عهده میگیرند، اما اين حقيقت را نميتوان ناديده گرفت که اين متدينين با هدايت و راهبرى مراجع تقليد در حوزههاى علميه هيئتها را تأسيس و با بهرهگيرى از آموزهها و تعاليم دينى و حتى تشويق آنها هيئتها را ساماندهى و اداره ميکنند. در ماه مبارک رمضان سال ۱۳۷۰ برای تبليغ به روستاى سياهرودسر محمودآباد رفته بودم. جناب فيضالله زارع ـ رحمتاللهعليه ـ متولى مسجد که فرد خودساخته و مؤمنى بود، يکى از شبها جوان مؤمنى را که هرشب از ابتداى ورود به مسجد تا وقت اقامة نماز جماعت مشغول نماز ميشد، به من نشان داد و گفت: حاجآقا! اين جوان بسيجى که ميبينى از ورود به مسجد تا اقامة نماز جماعت مشغول عبادت است، حاصل درايت حضرت آيتاللهالعظمى ميرزاهاشم آملى (مرجع تقليد منطقه) است! گفتم: چطور؟ گفت: قبل از انقلاب ما به توصية آيتالله آملى هيئتى در محل تأسيس کرديم که اين جوان نيز عضو آن هيئت شد. پس از چندي، يکى به من خبر داد که اين جوان در محافل قمار نيز شرکت ميکند!! من از شدت ناراحتى هيئت را تعطيل کردم. مدتى از تعطيلى هيئت گذشته بود که توفيق زيارت حضرت معصومه را پيدا کردم. در آن سفر خدمت مرجع تقليدمان حضرت آيتالله ميرزاهاشم آملی رسيدم. ايشان بعد از احوالپرسي، از وضعيت هيئت پرسوجو کرد. بيدرنگ عرض کردم: تعطيلش کردم! آقا فرمود: چرا؟ عرض کردم: شنيدم يکى از اعضاى هيئت بعد از جلسة هيئت در محافل قمار شرکت ميکند. آقا فرمود: برو هيئت را احيا کن و نگران رفتار انحرافى آن جوان نباش. هيئت کار خودش را ميکند! حقيقتاً اين درايت و هدايت آقا کارساز بود. بعد از انقلاب، همين جوان از رزمندگان دفاع مقدس شد و امروز افتخار ماست.
بارى هيئتهاى مذهبى بهمثابة يکى از ابزارهاى انسجامبخش در جامعة ايران بودند که بهصورت مستقيم در فعاليتهاى حوزه ريشه داشتند و نهتنها محفل انس و ايمان مردم متدين بودند، بلکه پيوند اجتماعى محکمى بين اعضاى خود برقرار میکردند و اين پيوند و انسجام، خود زمينة تحقق انقلاب بزرگى شد که بنيان طاغوت ۲۵۰۰ساله را از ميان برداشت.
دليل نگارنده بر عامليت انسجام هيئتها در جامعه اين است که هيئت خود بهترين ابزار براى رفع کدروتها و اختلاف بين افراد جامعه است. اساساً هيچ عاملى مثل اختلاف، در ازهمگسيختگى جامعه اثرگذار نيست. بهتعبير بهتر، اختلاف مؤثرترين عامل عدم انسجام اجتماعى است. چه بسيار گروهها و جوامعى که در اثر بروز اختلاف ميان اعضاى خود، حيات خود را از دست داده و به تاريخ پيوستهاند. کافى است تاريخ اقوام گذشته را مرور کنيم تا اين حقيقت را دريابيم. حوزة علميه و مراجع تقليد و روحانيت با حمايت و هدايت هيئتها گام مؤثرى در انسجام جامعة ايران برداشتهاند. البته دشمن نيز با شناخت اين واقعيت، در اين زميه تلاشهاى ويژهاى انجام داده و ميدهد که اين عامل پيونددهنده و انسجامبخش را از لحاظ کمى و کيفى دچار انحراف کند تا همبستگى جامعة متدين را متزلزل کند و در ساية آن، دين و ديانت را نشانه گيرد.
3ـ4. تبليغ چهرهبهچهره
يکى از فعاليتهاى اصلى حوزة علمية قم از بدو تأسيس، تبليغ چهرهبهچهره بوده است؛ بهگونهایکه عموم طلاب پس از کسب مهارتهاى علمى و عملى لازم، بر خود فرض میدانستند که در موسمهاى تبليغى (ماه مبارک رمضان، دهة اول محرم، دهة آخر صفر و در سالهاى اخير در دهة فاطميه) به اين فعاليت مهم بپردازند. اين فعاليت يا نقش طلاب، درحقيقت از هر دو کارکرد آشکار و پنهان برخوردار است. کارکرد آشکار آن همان بيان احکام و معارف است؛ احکام و معارفى که ريشه در آموزههاى وحيانى و نبوى دارند و پيش از اين اشاره شد که اين ارزشها چگونه ميتوانند قوامبخش جامعة اسلامى و انسجامبخش میان مسلمانان باشند. البته مبلغين در ايام تبليغ تنها به بيان احکام و معارف بسنده نميکنند؛ بلکه بهتوصية معصومين، با رفتار خود، مردم را به برادرى و رفاقت ترغيب مینمایند و با حضور فعالانة خود در جمع برادران مسلمان، بهصورت عينى اخوت و همبستگى ايمانى را براى جامعة تبليغى خود ترسيم ميکنند. بديهى است که چنين فعاليتهایی خود زمينة شکلگيرى امت اسلامى را فراهم ميکند که يکى از ويژگيهاى امت اسلامي، وحدت و همبستگى اجتماعى پايدارى است که دشمنان اسلام و مسلمانان همواره با انواع دسيسهها ميکوشند که اين امت شکل نگيرد و چنانچه در برخى مواقع رویدادی همچون انقلاب اسلامى در ايران پديد آمد، آن را متزلزل کنند.
نکتة بسيار مهمى که در عصر حاضر حوزههای علمیه، بهویژه حوزة بزرگ و مهم قم و طلاب و علماى آن نبايد از آن غافل باشند، اهميت تبليغ چهرهبهچهره و توانمندى بالاى مبلغان در این زمینه است. متأسفانه هجمة همهجانبة فضاى مجازى بسيارى از فضلا را نیز درگير خود کرده است و آنها نيز ناخواسته در زمين بازى آن قرار گرفته و همة توان خود را براى مقابله با آن بهکار بستهاند و در اين ميان جامعة تبليغى از حضور فضلاى کاربلد محروم شده است و جوانان مورد تهاجم توان بهرهگيرى از اين علما را ندارند و گرفتار شبهاتى ميشوند که اگر نتوانند از بند آن رها شوند، خسارتهاى جبرانناپذيرى متوجه آنان و جامعه ميشود. علامه جوادى آملى بارها به طلاب مبلغ توصيه کردهاند که پس از منبر را دريابيد؛ يعنى اگر يک ساعت سخنرانى ميکنيد، چند ساعت در کنار جوانان باشيد و پاسخ سؤالات و شبهات را بدهيد تا ايمان آنان متزلزل نشود که يکى از نتايج این تزلزل، ازهمگسيختگى جامعة اسلامى و مسلمانان خواهد بود.
طلاب و فضلای حوزه از زمانى که براى تبليغ در ميان مردم حضور یافتهاند، علاوه بر بيان احکام، فعاليتهاى زيادى انجام داده و ميدهند که بهنوبة خود زمينهساز انسجام اجتماعى است؛ برای نمونه، با ترغيب و تشويق مردم از طريق نقل احاديث و بيان سيرة اهلبيت، به ساخت مسجد، حسينيه، مراکز درمانى و بسيارى از موارد عامالمنفعة دیگر میپردازند و علاوه بر این، با گرد آوردن مردم و حل اختلافات بين افراد و خانوادهها و تلاش برای رفع کدورتها و دهها فعاليت آشکار و پنهان از این دست، به ایجاد همبستگى و انسجام در میان جامعه اقدام میکنند.
از باب نمونه، يکى از فعاليتهاى انسجامبخشى را که نگارنده بهعنوان يک مبلغ در جامعة تبلیغى خود در سال ۱۳۷۱ انجام داده است، در اينجا گزارش ميکنم. در روستاهاى شهرستان آمل وقتى عزيزى از دنيا ميرفت، رسم بر اين بود که در روزهاى سوم و هفتم متوفا مراسم ختم بههمراه پذیرایی نهار گرفته ميشد و اين امر بار اقتصادى سنگينى را بر دوش بازماندگان تحمیل میکرد؛ به همين دلیل برخى از افرادى که بنية مالى مناسبى نداشتند، مجبور بودند که مراسم روز سوم را بدون نهار برگزار کنند يا از کميت پذيرايی بکاهند و درنتیجه شکافى بين افراد روستا ايجاد میشد و با توجه به وضعيت زندگى روستايي، اين شکاف اقتصادى کمکم به شکاف طبقاتي، فرهنگى و... میانجامید و اين امر براى جامعة منسجم روستايى بسيار مضر بود. نگارنده براى رفع اين نقيصه و برقرارى انسجام و همبستگى در میان اهالی روستا، با چند نفر از افراد تأثيرگذار در سنين متعدد مشورت کردم و پيشنهاد دادم تا هيئتى از افراد داوطلب تشکيل شود و ماهانه مبلغ دويست تومان (که در آن زمان مبلغ قابل توجهی بود) در حساب مشترک هيئتامناى هيئت واريز گردد و هرگاه کسی از دنيا رفت، هريک از اعضا پنج کيلو برنج نیز اهدا کند تا فقط يک مراسم هفتم بهصورت دستهجمعى بههمراه پذيرايى برگزار شود. اين موضوع را در يکى از سخنرانيهاى عمومى با استفاده از آموزههاى دينى پردازش کردم. بهلطف خدا در مرحلة نخست ۱۲۰ نفر نامنويسى کردند. با اين حرکت، علاوه بر حل معضل پديدآمده، نوعى همبستگى بين افراد ايجاد شد و بازماندگان متوفا علاوه بر کمک اقتصادي، از همراهى عاطفى ديگران برخوردار شدند و احساس تنهايى نميکردند. درنتيجه، اتحاد و همبستگيِ کمرنگشده تجديد حيات پيدا کرد و اين حرکت بهتدريج افراد ديگر را نیز به مشارکت تشويق نمود.
البته نبايد نقش برجستة مراجع تقليد حوزة علمية قم را از زمان تأسيس تا کنون در اين فعاليت طلاب ناديده گرفت. تعليم و هدايت علمى ازيکسو و حمايت مالى ازديگرسو موجب تشويق طلاب و مبلغين شده است. تأسيس دارالتبليغ قبل از انقلاب و تأسيس دفتر تبليغات حوزة علميه با هدايت و حمايت امام خميني بعد از انقلاب و البته مراکز ديگرى مثل اوقاف، تبليغ چهرهبهچهره را بيشتر ساماندهى کردهاند و امروزه در موسم تبليغ، تعداد قابل توجهی از طلاب برای تبليغ به مناطق متعدد کشور و خارج از کشور فرستاده ميشوند.
4ـ4. ائمة جمعه و جماعت
يکى ديگر از فعاليتهاى انسجامبخش حوزة علميه انتصاب طلاب و علما بهعنوان امام جمعه و جماعت در شهرها و مساجد جامعة مسلمان بوده است. از پيش از انقلاب رسم بر اين بود که مردم متدين نيز با مراجعه به مراجع تقليد حوزه، عالمى را که مورد تأييد اخلاقى و علمى مراجع بودند، براى اقامة نماز و راهبرى معنوى محل و اهالى مسجد مطالبه میکردند و علما و مراجع تقليد حوزه نيز اين امکان را براى آنان فراهم میساختند و طلاب و فضلاى معتمد را به آنان معرفى ميکردند. بديهى است که حضور امام جماعت در مسجد، ضمن گرد هم آوردن اهالى محل و برگزارى نماز و دعا، علاوه بر تقويت اخلاق و معنويت در میان نمازگزاران، روحية جمعى را در میان آنان ايجاد میکند. درنتیجه، اهالى آن مساجد و محلات شهر با سرماية اجتماعى پديدآمده، امور دين و دنياى خود را سامان میبخشند و با ناهنجاریها و رفتارها برهمزنندة نظم و امنيت مادى و معنوى مقابله ميکنند. اين حقيقت را بهخوبى ميتوان در مقايسه با محلات و مناطقى که از نماز جماعت و فعاليتهاى مسجدمحور محروماند، مشاهده کرد. بهترين گواه بر اين ادعا، شهدايى هستند که غالباً تربيتشدة فعاليتهاى مساجد بودند و در پرتو آموزههاى الهى روحية مقاومت و ايثار پيدا کردند و براى حفظ انسجام و امنيت جامعة اسلامی روانة جبهههاى حق در برابر باطل شدند و خداوند شاهد نيز خلعت زيباى شهادت را بر تن آنان پوشاند.
البته توجه داريم که فعاليت امام جماعت در مسجد محل، منحصر به اقامة نماز و برگزارى دعا و مراسم مذهبى نيست. معمولاً ائمة جماعت با ترغيب و همکارى اهالي، دامنة فعاليت خود را به بيرون از مسجد گسترش میدهند و با بهرهگيرى از جايگاهى که در ميان اهالى دارند، دست به فعاليتهايى نظير ساخت مدرسه و حسينيه و تأسيس صندوق قرضالحسنه میزنند و گاه با حضور در ميان کسبة محل يا با توجه به درخواست اهالى و نمازگزاران، برای رفع کدورتها و نزاعهاى خانوادگى تلاش میکنند و اساساً با تلاش در فعاليتهاى عامالمنفعهاى که زمينهساز انسجام اجتماعى بيشتر ميشود، افراد محل را همبستهتر میکنند؛ مردم نيز بر پاية انسجام پديدآمده، زمينة شکلگيرى حرکتها و فعاليتهاى بزرگ در جامعه را فراهم ميسازند.
بعد از پيروزى انقلاب اسلامى و آغاز جنگ تحميلي، همگان ديديم که نمازهاى جمعه يکى از کانونهاى اصلى و مهم انسجام اجتماعى و بسيج مردم براى دفاع از دين و دنياى جامعة اسلامى نوپديد بوده است. بسيج نيروهاى رزمى و فراخوان عمومى برای کمک لجستيکى به جبههها و پشتيبانى از رزمندگان اسلام، از افتخارات حوزة علمیه و امامان جمعه و جماعات تربيتشده در حوزه بوده است. در سالهاى اخير نيز شاهد بودیم که با حرکت زيباى مساجد بهرهبرى حوزه و همراهى طلاب جوان، ويروس منحوس کرونا در ايران چگونه مهار شد و دنيا يک بار ديگر قدرت دين و ديندارى را بهچشم خود ديد. اين نقش حوزه بهخوبى ميتواند حيات جمعى را سامان دهد و مردم متدين را آسودهخاطر به ادامة حيات مادى و معنوى اميدوار کند.
4ـ4. طرح هجرت طلاب
بيترديد در عصر جديد جوامع شاهد گستردگى و پيچيدگى بيشتر در امور مربوط به حيات جمعى و زندگى اجتماعى هستند و اين پيچيدگي، صدالبته موجب تکثر و تعدد رفتار فردى و جمعى افراد در جامعه شده و حقيقتاً ساماندهى فعاليتهاى اجتماعى را براى حاکمان و حکيمان سختتر و پيچيدهتر کرده است. حوزة علمية قم و حکيمان آن نيز بايد در اين برهه از زمان، طرحهاى نو دراندازند تا بهاندازة توان و البته وظيفة شرعى خود به حيات جمعى متدينين کمک کنند. پرواضح است که اين مهم در عصر حاضر تنها با تبليغ و حضور کوتاهمدت در موسمهاى تبليغى ميسر نخواهد بود. به همين دلیل گردانندگان حوزه طرح هجرت بلندمدت طلاب و فضلا را در دستور کار خود قرار دادهاند.
در اين طرح، طلابى شرکت ميکنند که توان علمى و اخلاقى لازم را از حوزة علميه کسب کرده باشند. معاونت تبليغ حوزه وظيفة سازماندهى اين طلاب را بر عهده دارد. اين معاونت پس از جذب طلابِ داراى شرايط، آنها را به منطقة مورد نظر اعزام ميکند. البته دستاندرکاران اين طرح ميکوشند که طلاب را به شهر و روستاى خودشان اعزام کنند تا در حد توان خود، به مضمون آية شريفة «وَمَا كَانَ ٱلْمُؤْمِنُونَ لِيَنفِرُواْ كَافَّةً فَلَوْلَا نَفَرَ مِن كُلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ طَائِفَةٌ لِّيَتَفَقَّهُواْ فِى ٱلدِّينِ وَلِيُنذِرُواْ قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُواْ إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ» (توبه: 122) عمل کرده باشند.
البته توصية مراجع تقليد به طلاب و ترغيب آنان به هجرت، بسيار تأثيرگذار است و آنان نيز همواره از طلاب و فضلا ميخواهند که جامعه را از حضور دائمى خود محروم نکنند. حضرت آيتالله مکارم شيرازى در درس خارج فقه در مسجد اعظم قم در اين زمينه فرمودند: يکى از مشکلات حوزه اين است که برخى از روحانيون تا آخر عمر در حوزه ميمانند؛ درحاليکه نه محقق، نه مرجع، نه مؤلف و نه استادند و فقط بهعنوان محصل بهصورت مادامالعمر در قم ميمانند. ايشان با تأکيد بر اينکه نبايد شهرستانها خالى بمانند، اظهار داشتند: امروز غالب شهرستانها از علماى بزرگ خالى است؛ حوزههاى علميه کمبود استاد دارند؛ بسيارى از مساجد خالى از امام جماعت است؛ درحاليکه طلاب و روحانيون در قم تراکم دارند و ماندهاند. طلاب و روحانيون بايد بنشينند و فکر کنند که آية «نفر» چه دستورى به ما داده است. آية «نفر» از صدر اسلام شعار مسلمانان بوده است. طلاب و روحانيون بايد بياموزند و به شهرهاى خود بازگردند تا مردم را هدايت کنند و جامعه بدون سرپرست نماند. وقتى شهرستانها خالى از روحانى باشد، جنود شيطان حمله میکنند و مراکز فساد ايجاد میشود و عرفانهاى کاذب موج خواهد زد (۷/۱۱/۱۳۹۴).
همانطورکه در بحث تبليغ اشاره شد، حضور طلاب و علماى درسآموختة حوزة علميه در ميان مردم فواید زيادى دارد که انسجام اجتماعى يکى از مصاديق آن فواید است. بديهى است که اگر اين حضور بهصورت درازمدت و دائمى باشد، اثربخشياش بسيار بيشتر از حضور کوتاهمدت خواهد بود؛ چون وقتى طلاب بهصورت دائم در خدمت مردم و جامعة متدين باشند، دامنة فعاليت آنان گستردهتر میشود و با توان بيشترى ميتوانند از همبستگى اجتماعى ايجادشده توسط ارزشهاى الهى محافظت کنند. اين طرح از زمانى که توسط معاونت تبليغ حوزة علمية قم اجرا شد، آثار و برکات زيادى داشت که معاون محترم تبليغ حوزه در مجلة مبلغان (1382) برخى از آنها را برشمردند؛ ازجمله خنثى شدن تبليغات دشمن برضد روحانيت؛ چون بعد از پيروزى انقلاب اسلامی دشمن بسيار سرمايهگذارى کرده است تا نشان دهد که نوع زندگى روحانيون با زندگى مردم معمولى بسيار متفاوت است و آنها حاضر نيستند مثل محرومان جامعه زندگى کنند! بديهى است که حضور روحانى بههمراه خانواده و فرزندان در ميان روستایيان و محلههاى محروم بهخوبى اين تلاش دشمن را خنثى ميکند.
یکی دیگر از آثار و برکات طرح هجرت، احياى بسیاری از مساجدی است که متأسفانه امام جماعت ندارند و مردم از فيض و ثواب نماز جماعت محروماند. نگارنده خود شاهد اين محروميت در بسيارى از شهرستانهاى بزرگ کشور بوده است. سال 1383 براى سخنرانى به شهرستان بوشهر رفته بودم. هنگام غروب براى اقامة نماز مغرب و عشا به يکى از مساجد بزرگ شهر رفتم. با تعجب ديدم که مردم به يک مؤمن غيرروحانى اقتدا کردهاند! وقتى علت را پرسيدم، پاسخ دادند که روحانى نداريم! ترديدى نيست که مسجد و فعاليتهاى آن با محوريت یک روحانى مستقر، يکى از مهمترين عوامل همبستگى اجتماعى خواهد بود؛ چون وقتى مسجد نباشد، بهتبع آن، ارزشهاى الهى و معارف دينى تبليغ و ترويج نميشود تا در پرتو آن، ميان مؤمنين وحدت و انسجام برقرار شود.
بيترديد طرح بابرکت هجرت طلاب و فضلا ازجمله فعاليتهاى حوزة علمية قم در دهههاى اخير است که داراى فواید متعددى است که برخى از آنها عبارتاند از: احياى مساجد؛ دفع تبليغات سوء دشمن؛ احياى معارف ديني؛ ساخت مساجد و خدمات عمراني؛ پر کردن سالم و ارزشى اوقات فراغت؛ تأمين اساتيد حوزههاى شهرستان؛ حضور در شوراهاى اسلامى شهر و روستا؛ و البته از همه مهمتر، ايجاد وحدت و همبستگى اجتماعى ميان مؤمنين، که اين خود ميتواند منشأ بسيارى از فواید اجتماعى باشد و زمينة مناسب را براى فعاليتهاى بزرگ اجتماعى و دينى فراهم خواهد کرد.
ذکر اين نکته در پايان اين بخش از سخن خالى از فايده نيست که هجرت طلاب و علما از حوزههاى علميه به موطن خود، از قديم بهصورت غيرسازمانى بوده است؛ بهطوريکه برخى افراد و حتى علمايى که در طراز مرجعيت بودهاند، پس از کسب کمالات علمى و اخلاقى به شهر خود برمیگشتند و به هدايت و انجام امور مذهبى مردم ميپرداختند؛ اما طرح هجرت، اولاً بهصورت سازمانى و تحت برنامة مشخص صورت ميگيرد که از ويژگيهاى حوزة مقدس قم است؛ ثانیاً اين طرح بسيار گستردهتر از هجرت سابق طلاب است؛ چون فقط در ردة علماى در طراز مرجعیت نیست تا در شهرستانها مستقر شوند؛ بلکه طلاب داراى سطح دو حوزه هم ميتوانند در اين طرح شرکت کنند؛ به اين ترتيب، روستاها و مناطق محروم نيز تحت پوشش قرار خواهند گرفت که در گذشته چنين نبوده است.
6ـ4. بسيج مردم براى انقلاب
از نظرگاه جامعهشناسان، پديدههاى اجتماعى براى شکلگيرى و تداوم حيات خود نيازمند انسجام و همبستگى اجتماعى پديدآوران و شکلدهندگان آن است. بديهى است که هرچه پديده بزرگتر و گستردهتر باشد، به انسجام و همبستگى محکمتر و ناگسستنيتر نیاز است. بيترديد انقلاب اسلامى ايران يکى از بزرگترين پديدههای اجتماعى صد سال اخير بوده که بهاعتراف همة محققان و انقلابشناسان، مهمترين عامل انسجامبخش به اقشار متعدد مردمي، حوزة علمية قم بوده است. اين حقيقتى است که با نگاهى اجمالى به آثار و شواهد علمى و عينى قابل مشاهده است.
با تأسيس حوزة علميه، که هدفى جز تربيت روحانيان و مستحکم کردن پايههاى دينى نداشت، کانونى پديد آمد که سالها بعد نقش و کارکرد سياسي، اجتماعى و فرهنگى بر عهده گرفت و با ساختار منسجم، اما انعطافپذير خود، به سازمانى خودبنياد براى تقويت پايگاه تشيع و نيرويى سياسى در جهت مخالفت با سياستهاى حکومت دستنشاندة پهلوى در ابعاد مختلف آن مبدل گشت. حوزه با کادرسازى نيروهاى خود براى آينده، به اقداماتى دست زد که بدون کمک بازار و هيئتهاى مؤتلفه و ديگر مقلدان مراجع تشيع نميتوانست به سرانجام برسد (اميني، ۱۳۹۲، ص۳۸).
يکى از بارزترين ويژگيهاى انقلاب اسلامي، بسيج سياسى تودهاى آن است که توانست طيف عظيمى از گروههاى سياسى با عقايد و آرای مختلف را بهرهبرى امام خميني گرد هم آورد و موضع اکثريت مردم را در مخالفت با اقدامات شاه یکپارچه سازد. بيشک اين بسيج سياسى نميتوانست بدون سازماندهى توسط روحانيون و نظريهپردازان حوزة علميه موفقيتى کسب کند. شاگردانى که توسط امام خميني در طول دهة چهل و پنجاه در راستای طرح و برنامهريزى براى بنياد نهادن جامعهاى نوين بر پاية اسلام و اجراى شريعت آموزشهای لازم و کافى را ديده بودند، در اين ميان نقشى اساسى داشتند. امام خميني و سازمان روحانيون در قالب حوزههاى علميه، در راستای گسترش مبانى نظرى حکومتداری جديد و طراحى نظری آن، که نظرية ولايت فقيه خوانده ميشود، سعى وافر و تلاش فراوانى بهکار بستند. طلاب و اساتيد فعال حوزة علميه که با پيروزى اصوليون بر اخباريون، ديگر قائل به جدايى اسلام از سياست نبودند، بنا بر رهنمودهاى حضرت امام، (در کتابهاى ولايت فقيه و البيع) بيشازپيش اين هر دو را همراه و همگام با هم ميخواستند. آنچه بهنام اسلام سياسى خوانده ميشود، بنا بر دلايل یادشده، به تشکيلاتى نياز داشت که حوزة علميه آن را برآورده ميساخت و در رأس آن، متفکرانى چون آيتالله مطهري، آيتالله بهشتى و آيتالله مفتح قرار داشتند که به دگرگونسازى محتواى دروس و سازمان علميه پرداختند (نقيبزاده و اماني، ۱۳۸۲، ص۱۱۳).
حوزة علميه در دهههاى 1340 و 1350 به بازسازى ساختار درونى و کادرسازى براى تربيت طلاب و دانشجويان خود ـ آنچه ميتوان «ذخيرة انقلاب» ناميد ـ دست زد. اين امر توسط شاگردان برجستة امام، نظير آيات عظام مطهري، بهشتى و مفتح انجام شد. آيتالله مطهرى توانست به ارائة چهارچوب نظرى بر مبناى اصول اعتقادى اسلام، رفع شبهه و نقد دیگر ايدئولوژيهاى غيراسلامى دست زند و در کتابها و سخنرانيهاى خود به تغذية فکرى و ايدئولوژيکى گروههاى انقلابى بپردازد. آيتالله بهشتى نيز براى نظم بخشيدن به علوم حوزوى و روزآمد کردن آنها و درنهايت تأسيس مدرسة «حقاني» توانست علاوه بر آگاهى طلاب و دانشجويان، با برگزارى نشستهاى هفتگى بهنام «مکتب قرآن»، اين موج را گسترش دهد. تشکيل هستههايى براى کادرسازى در سال 1355، سازماندهى نيروها در تشکيلات جامعة روحانيت مبارز در سال 1356 و درنهايت تشکيل شوراى انقلاب بهدستور حضرت امام، ازجمله اقداماتى است که در راستاى سياسى شدن حوزة علميه و گفتمان انقلابى و سياسى انجام شد؛ و سرانجام آيتالله مفتح نقش وحدتبخش را ميان حوزه و دانشگاه، که مهمترين مخالفان رژيم شاه در آنها بودند، ايفا کرد. وى پس از از بسته شدن «مسجد جاويد»، در «مسجد قبا» به تشکيل کلاسهاى ايدئولوژيک و سخنرانيهاى روشنگرانه پرداخت و ارتباطات خود را گسترش داد (همان، ص۱۶۹).
آنچه گفته شد، بيشتر ناظر به فعاليتها و حرکات تشکيلاتى کلانى بوده که توسط امام و شاگردان مکتب سياسى او انجام گرفت تا نقطة عزيمت يک حرکت و پديدة اجتماعى بزرگ و گسترده تکوين یابد؛ اما قوة محرکه و فعليتبخش اين پديده، بدون شک حضور و همراهى تودهاى مردم بوده است که قبل از هرچيز بايد ميان آنان همبستگى اجتماعى لازم ايجاد میشد تا آمادة همراهى با نهضت امام خميني شوند و اين مهم تنها در پرتو تلاش روحانيان و طلاب و فضلايى ممکن بود که با تلاش گسترده و طولانى خود در سراسر کشور با بيان معارف الهى و يادآورى غيرت علوي، مردم اين مرز و بوم را بسيج کردند تا با عنايت الهى و مدد مهدوي دودمان شاهنشاهى را درهم بپيچند و انقلابى را بهثمر رسانند که از صدر اسلام تا به امروز نظير نداشته است.
7ـ4. شوراى مديريت حوزه
آن زمان که علماى شيعه براى تعليم و ترويج فقه اهلبيت کلاس درس ـ و بهتعبيرى حوزة علميه ـ بنيان نهادند، بهصورت امروزی فعالیتهای سازمانى و تشکيلاتى نداشتند. يک عالم یا مرجع با توجه توان مادى و معنوى خود، در يک شهر و مکانى دست به ساخت مدرسهاى میزد و گروهى را بهعنوان طالب علم معارف اهلبيت گرد خود جمع ميکرد. حوزههاى تأسيسشده بهطور مستقل تحت اشراف عالم برجستة شهر اداره میشد و هرکدام نيز روش خاص خود را داشتند. اين امر در کشور عراق، ايران و لبنان جارى بود؛ مانند حوزههای نجف، کربلا، حله، سامرا و... در عراق يا حوزههاى اصفهان، خراسان، قم و... در ايران.
اين سبک و سياق تا پیش از انقلاب در ايران اجرا میشد و اين کشور داراى حوزههاى علمية کوچک و بزرگ متعددى بود؛ حتى در برخى شهرهاى بزرگ نيز شاهد مدارس و حوزههاى خاص بوديم؛ اگرچه برخى از آنها مثل موارد ذکرشده، نسبتبه ساير حوزهها ويژگى منحصر به خود داشتند. آنچه نبايد از نظر دور داشت، اين است که حوزههاى علميه در تاريخ اسلام و مذهب تشيع از جايگاه والايى برخوردارند که نقش اساسى آنها در توليد، توزيع و ترويج علوم اسلامى و پاسدارى از حريم دين اسلام و اعتقادات بر كسى پوشيده نيست؛ ازاينرو آنها همواره ملجأ و پناهگاه مردم در ناملايمات روزگار بودند و بحمدلله توانستهاند همگام با نيازهاى بشر، حرکت مؤثر و رو به تکاملى داشته باشند.
پس از پيروزى انقلاب اسلامى و نقش جدى روحانيت در شکلگيرى و تداوم آن، ضرورت نظاممند کردن فرايند آموزشى و تربيتى طلاب علوم دينى مورد توجه بنيانگذار جمهورى اسلامي، حضرت آيتالله العظمى امام خميني، قرار گرفت. برايناساس ایشان در اسفندماه سال 1359 فرمان تأسيس نهادى با عنوان «شوراى مديريت حوزة علميه» را صادر فرمودند. از اوايل سال 1360 براساس طرحى که حضور ایشان ارائه شد و مورد تصويب قرار گرفت، تشکلى نهنفره (مرکب از نمايندگان حضرت آيتالله العظمى امام خميني و حضرت آيتالله العظمى گلپايگانى و جامعة مدرسين حوزة علمية قم) ترتيب داده شد که با تشکيلاتى محدود و درعينحال منسجم آغاز به فعاليت کردند.
اعضاى شوراى مديريت حوزة علميه در ابتداى تأسيس بدین شرح بوده است: نمايندگان حضرت امام: آيتالله حسين راستى کاشاني، آيتالله سيدمحمد ابطحى و آيتالله سيدجعفر کريمي؛ نمايندگان حضرت آيتاللهالعظمى گلپايگاني: آيتالله على افتخاري، آيتالله جلالالدين طاهر شمس و آيتالله احمد صابرى همداني؛ نمايندگان جامعة مدرسين حوزة علميه: آيتالله محمد فاضل لنکراني، آيتالله سيدعلى محقق داماد و آيتالله ميرزامحسن دوزدوزاني.
شوراى مديريت حوزه با ترکيب مذکور بهمدت ده سال بهصورت شورایى امور حوزههاى علميه را در بخشهاى مختلف تدبير و هدايت ميکردند. در حيطة اجرایى شورا نيز کارها توسط معاونت اجرایى انجام ميگرفت و مرحوم حجتالاسلام والمسلمين آقاى قاضى بيشترين تصدى در اين معاونت را داشتند.
طبيعتاً وظيفة شورا در آن مقطع زمانى بسيار حساس بود و طرح هرگونه برنامهاي، بهخصوص براى حوزة علمية قم که محور و مرکز کيان تشيع شمرده میشد، با ايجاد ساختار جديد براى اين نهاد، امرى دشوار بود. بنابراین اعضاى محترم شورا، علاوه بر اينکه خود بهنوعى مسئوليت کلان برخى امور را بهعهده گرفته و در هدايت آن بخشها دخيل بودند، همواره ميکوشیدند در زمینة تصميمات اساسى و بنيادين، پس از شور و مشورت بسيار، نتيجه را خدمت مراجع و آيات عظام و حضرت امام (در زمان حياتشان) عرضه و کسب نظر کنند؛ آنگاه مصوبات را عملياتى ميکردند.
شوراى مديريت حوزه با جديت تمام، تدابير خوبى انديشيد و ارائه داد که در نخستین گزارش عملکرد خود در اواسط سال 1361، خدمت حضرت امام تقديم شد. مهمترین کارهاى زيربنایى بدین شرح بوده است: تدوين برنامة درسى حوزه با لحاظ دروس جنبى بهمنظور جامعيت بيشتر طلاب در مواجهه با نيازهاى روزافزون جمهورى اسلامى ايران در ابعاد مختلف؛ ارائة ضوابط پذيرشى براى نامنويسى متقاضيان و تجميع طلاب مبتدى در مدرسههاى تحت برنامه بهمنظور نظارت بر روند تحصيلى و تربيتى آنها؛ تشکيل پرونده براى طلاب بهمنظور شناسايى و پيگيرى امور تحصيلى و اخلاقى آنها؛ تقويت دايرة امتحانات بهمنظور برقرارى امتحانات سالانه؛ راهاندازى بخشى بهمنظور تقويت امور حوزههاى علمية شهرستانها؛ و تأسيس مدارس علمية جديد در موارد لزوم.
در سال 1370 با تشريففرمایى مقام معظم رهبرى به قم، پيشنهاد تفکيک مديريت اجرایى بهانضمام معاونتهاى لازم از شوراى عالى سياستگذارى از ناحية معظمله مطرح شد. برايناساس در مهر ماه سال 1371 با همت جامعة مدرسين و تأييد مراجع عظام تقليد، اين تفکيک صورت پذيرفت و شوراى عالى سياستگذارى حوزه بهعنوان نهاد بالادستي، شروع به فعاليت کرد و مرکز مديريت حوزة علميه نيز متکفل امور اجرایى حوزههاى علميه شد.
شوراى عالى حوزه پس از شروع به کار، نظارت کلان و عملياتى فرايندهاى اجرایى مرکز مديريت را بر عهده داشته و طبق شرح وظایف خود، اقدام به انتصاب مدير براى مرکز مديريت حوزه کرده است.
در سال 1388 شوراى عالى حوزه طى مصوبة 642، بهمنظور ساماندهى بهينه و توسعة نظارت بر واحدهاى آموزشى ـ پژوهشى و رفع مشکلات ناشى از پراکندگى واحدهاى حوزوى و استفاده از ظرفيتهاى سراسر کشور، موضوع راهاندازى شورا و مديريتهاى استانى را در نه ماده و يک تبصره مصوب کرد که طبق يکى از بندهاى آن، رؤساى شوراها و مديران استانى پس از تأييد و تصويب شوراى عالى حوزه، توسط مدير حوزههاى علميه منصوب ميشوند.
هماکنون نيز پيرو عملياتى شدن مصوبة یادشده، ساختار تشکيلاتى مرکز مديريت حوزههاى علميه به صف و ستاد تقسيم شدهاند و سی مدير استانى با حکم مدير محترم حوزههاى علميه، امورات حوزه در سراسر کشور را تحت نظارت شوراى استانى و با اشراف مرکز مديريت حوزههاى علميه اداره ميکنند. يکى از مراجع بزرگ حوزة علميه بود، شورايى از علماى برجسته و نمايندگانى از مراجع معروف بهعنوان شوراى مديریت حوزههاى علميه تشکيل شده، اعضا و مدير آن نيز با حکم رهبر انقلاب شروع به فعاليت کرده و مهمترين وظيفة اين شورا تدوين برنامهاى مدون و منسجم بوده است که امور مربوط به حوزههاى کشور سياستگذارى کند (برگرفته از: سايت دفتر مقام معظم رهبرى حضرت آيتالله خامنه اي).
اين شورا با همة مزيتهاى آشکار و پنهانى که داشته و دارد، يک فايدة بسيار مهم دارد که شايد کمتر به آن توجه میشود ـ چون بهاعتقاد نگارنده، از کارکردهاى پنهان اين شورا بهشمار ميآيد ـ و آن، درحقيقت انسجامى است که ابتدا در ميان علماى بلاد و بهتبع آن طلاب و دانشپژوهان حوزههاى علميه ايجاد کرده و ثمرة آن البته وحدت و يکپارچگى امت مسلمان ايران در دورههاى سخت، مثل هشت سال دفاع مقدس بوده است. ازاينرو در اين نوشتار، ما اين شورا را يکى از عوامل مؤثر و مستقيم حوزة علمية قم در زمینة ایجاد انسجام اجتماعى در جامعة ايران برشمرديم.
نتيجهگيری
انسجام و همبستگى اجتماعى از شروط ضرورى و بنيادى تشکيل و تداوم هر جامعهاى است و اساساً بدون آن شاهد شکلگيرى جمع و جامعهاى نتوانيم بود؛ ازهمينرو حاکمان و حکيمان جوامع انسانى همواره ميکوشند تا از عوامل و ابزارهاى متعدد بهره گيرند تا بتوانند اين امر مهم را در جامعه ايجاد کنند يا از آن محافظت نمایند. اين موضوع همواره مورد توجه انديشمندان اجتماعي، بهويژه جامعهشناسان بوده است و آنان براى شناخت عوامل انسجامبخش تلاش کرده و آثار زيادى از خود بهجاى گذاشتهاند. ما نيز در اين تحقيق براى اينکه بتوانيم نقش حوزة علمية قم در ايجاد انسجام اجتماعى جامعة ايران در صد سال اخير را مورد کاوش قرار دهيم، تلاش کرديم با بهرهگيرى از شواهد و آثار موجود و گاه مشاهدات شخصى خود (در طول چهار دهه زيست طلبگي)، فعاليتهاى حوزة علميه را در صد سال اخير رصد کنيم تا نقشآفرينى این نهاد را در اين زمينه بهتصوير کشيم و بدینسان گامى در جهاد تبيين برداریم و بهنوعى دين خود را به اين حوزة مقدس ادا کرده باشيم. براى اين منظور، ابتدا اشارتى کوتاه به نقش دين در ايجاد همبستگى اجتماعى کردیم و گفته شد که ارزشهاى دينى با توجه به ويژگيهاى منحصربهفرد خود، بيش از هر عامل ديگرى ميتواند بين انسانهاى مؤمن و مسلمان، انسجام اجتماعى ايجاد کند و حيات سالم و سعادتمند را براى متخلقين به اخلاق دينى و ارزشمداران ارزشهاى الهى ضمانت نمايد.
صدالبته اجراى ارزشهاى الهى و معارف دينى به سازوکار مناسب خود نياز دارد. به همين دلیل بهسراغ حوزة علمية قم بهعنوان سازمانى که متکفل استنباط احکام مبتنى بر ارزشهاى وحيانى است، رفتيم تا با اشاره به فعاليتهاى مستقيم و غيرمستقيم آن در صدسالة اخير، نشان دهيم که اين حوزة مقدس چگونه در جهت ايجاد و تحکيم انسجام اجتماعى گام برداشته است تا پديدة اجتماعى گسترده و بزرگى چون انقلاب اسلامى ـ که بدون وحدت و انسجام اجتماعى ممکن نبود ـ شگل گیرد و بيش از چهل سال همچنان سرافرازانه ادامه حيات دهد. اين حوزة مقدس، علاوه بر فعاليتهای غيرمستقيمى همچون استنباط احکام و کياست از ارزشهاى وحيانى و فقه اهلبيت، با فعاليتهاى مستقيم خود زمينهساز همبستگى و انسجام اجتماعى شده است. براى پيشگيرى از اطالة کلام، تنها هفت مورد از آنها را ـ آنهم بهاختصار ـ مرور کرديم:
نهاد مقدس مرجعيت با فعاليتهاى مستمر و طاقتفرساى خود زمينة همبستگى معنوى و مادى جامعة مسلمان را فراهم کرده و از زمان شکلگيرى ـ که به عصر غيبت برميگردد ـ همواره پشتيبان معنوى مردم مسلمان و مذهبى جامعة ايران بوده است.
هيئتهاى مذهبى بهعنوان يکى دیگر از عوامل انسجامبخش، از ديگر فعاليتهاى مستقيم حوزه بوده که با درايت و هدايت مراجع شکل گرفتهاند و با ادامة حيات خود، جامعه را از نعمت همبستگى اجتماعى برخوردار ميکنند.
فعاليتهاى ديگرى همچون تبلیغ چهرهبهچهره از زمان تأسيس حوزه و طرح هجرت در سالهاى اخير و ارسال ائمة جماعات به مساجد و ائمة جمعه به شهرها پس از انقلاب اسلامي، تأسيس شوراى مديريت حوزههاى علميه و فعاليتهاى ثمربخش آن، و بالاخره بسيج مردم در شکلگيرى انقلاب و حضور در جبهههاى نبرد با متجاوز، ازجمله فعاليتهاى مستقيمى بودهاند که حوزة علمية قم در راستای ايجاد و استمرار انسجام اجتماعى در صد سال اخير داشته است. بيترديد اگر نبود اين تلاشها و فعاليتهاى مستمر حوزة مقدس قم و شهرستانهاى تحت امر، با وجود هجمة همهجانبة دشمنان دين به ارزشهاى الهي، امروز نبايد از دين و انسجام اجتماعى مسلمانان و البته جامعة مسلمان ايران اثرى میماند.
کلام آخر اينکه حوزة مقدس قم تا کنون نقش مؤثرى در ايجاد انسجام اجتماعى در جامعة ايران داشته است؛ لکن با توجه به گستردگى فعاليتهاى بدخواهان و دينستيزان که تا حدودى نيز در دينگريزى برخى از جوانان در سراسر عالم اثرگذار بودند، اين حوزه بهعنوان بزرگترين حوزة شيعى در جهان، نهتنها در قبال جامعة شيعى ايران، بلکه در قبال شيعيان عالم و حتى مسلمانان و متدينان جهان رسالتى مهم دارد و نبايد به همان فعاليتهاى گذشتة خود بسنده کند؛ بلکه باید با توجه به ظرفیتهای مادى و معنوى تأثيرگذار خود به شناسايى نيروهاى کارآمد و متخصص حوزوى و جامعة متدين بپردازد و فعاليتهاى مطابق با نياز زمان را بهمنظور مقابله با دينستيزان سامان دهد و تلاش کند که نياز عصر جديد جامعة دينمدار را برآورده سازد تا علاوه بر محافظت از انسجام و همبستگى اجتماعى مسلمانان، از دينگريزيهای جوانان مسلمان جلوگيرى کند و مسير سخت تدوام ديندارى افراد را هموار سازد.
- نهجالبلاغه، 1379، ترجمة محمد دشتی، قم، مشرقین.
- امینی، داود، 1392، روند شکلگیرى مبارزات طلاب و روحانیون مدرسه فیضیه قم، از خرداد 42 تا انقلاب اسلامی، تهران، خانه کتاب.
- کوئن، بروس، 1370، درآمدى بر جامعهشناسی، ترجمة محسن ثلاثی، تهران، فرهنگ معاصر.
- بینام، 1382، «هجرت بلند مدت، فعالیتهاى گذشته و چشم انداز آینده»، مبلغان، ش 45، ص 114-126.
- پایگاه مقام معظم رهبرى حضرت آیتالله خامنهای.
- عیسینژاد، سیدمحمد، 1383، «شیخ عبدالکریم حائری، حوزه علیمه قم و تولید علم در سده معاصر ایران»، حوزه، ش 126، ص 85-126.
- دورکیم، امیل1396، تقسیم کار اجتماعی، ترجمة باقر پرهام، بابل، کتابسرا.
- رفیعپور، فرامرز، 1378، آناتومى جامعه، تهران، انتشار.
- طوسی، خواجهنصیرالدین، 1362، اخلاق ناصری، تهران، خوارزمی.
- فارابی، ابونصر، 1986، فصول منتزعه، بیروت، دارالمشرق.
- مریجی، شمسالله، 1393، بررسى عوامل موثر در کجروى و نقش خانواده در آن، قم، معارف.
- مصباح، محمدتقی، 1378، اخلاق در قرآن، قم، مؤسسة آموزشى و پژوهشى امام خمینی.
- نقیبزاده، احمد و وحید امانیزوارم، 1382، نقش روحانیت شیعه در پیروزى انقلاب، تهران، مرکز اسناد و انقلاب اسلامی.