معرفت فرهنگی اجتماعی، سال دوم، شماره اول، پیاپی 5، زمستان 1389، صفحات 77-102

    جستاری در تبیین نبوت از منظر فارابی

    نوع مقاله: 
    پژوهشی
    نویسندگان:
    سیدهاشم هاشمی / دانشجوي سطح چهار جامعة المصطفي العالميه / hash.hashemi110@yahoo.com
    چکیده: 
    سؤال این پژوهش این است که فارابی در تبیین نبوت از چه مفاهیمی بهره گرفته است؟ چگونه ارتباط ملک و ملکوت، و پاسخ به چگونگی این ارتباط از هر علمی برنمی آید. ساحت عقل از درک آن عاجز است. وحی و نبوت، که یگانه منبع ارتباط زمین و آسمان است، از سنخ مباحث کلامی است. رویکرد فارابی در پردازش آن فلسفی و عقلی است. وی با تکیه بر علم النفس ارسطویی و با توجه به دو قوه از قوای نفس، یعنی عقل و خیال، به تبیین نبوت پرداخته است. در فلسفه فارابی، مفاهیم ساده و ارزشمندی در چگونگی این ارتباط مطرح شده است. وی در این زمینه، به حلّ معضلاتی پرداخته که از جملة آن، نسبت میان نبی و فیلسوف است. از نظر فارابی نفس دارای حقیقت واحد است، نمی توان قایل به تجزیه آن شد، بلکه دارای مراتب و قوایی که محرک جسم اند. بنابراین، عقل و خیال دارای محمل یگانه ای به نام «نفس» است. این یعنی نبی و فیلسوف شخص واحدی اند با دو وی‍ژگی خاص. مهم ترین دستاورد این پژوهش، تبیین و تشریح پاسخ فارابی به چگونگی ارتباط نفس با ملکوت (روح القدس) است.
    Article data in English (انگلیسی)
    Title: 
    An Inquiry into Farabi's View about Prophethood
    Abstract: 
    The question raised in the present research is: what concepts does Farabi use in his exposition of the idea of prophethood? Not all disciplines can give an explanation for the relationship between the terrestrial world and celestial world and explain how they are related with one another. The intellectual faculty is unable to understand it. Revelation and prophethood, being the only source of relation between the earth and heaven, are regarded as theological subjects. Farabi uses a philosophical and intellectual approach for expounding it. He explains prophethood by relying on Aristotelian psychology and considering two faculties of the soul, i.e. reason and fancy. Simple and valuable ideas about this kind of relation are detected in Farabi's philosophy. In this regard, he has tried to resolve the problem about the relationship between the philosopher and prophet. According to him, soul has a single inseparable reality; it has hierarchical degrees and faculties which put the body in motion. Therefore, reason and fancy have one single system called "soul". This means that the philosopher and prophet are one person with two particular characteristics. The research’s main finding is the scrutiny of Farabi's answer to the question about the kind of relation that exists between the soul and the celestial world (Holy Spirit).
    References: 
    متن کامل مقاله: 


    مقدّمه
    نبوت در منظومة فلسفي و هستي‌شناسي، فارابي جايگاه ويژه‌اي دارد. وي با تبيين عقلاني وحي، آن را به مثابة مسئلة فلسفي نگريسته و چگونگي ارتباط زمين و آسمان را تبيين نموده است. در ميان انديشه‌هاي موجود كلامي و عرفاني، نمونه‌اي نمي‌توان يافت كه همچون فارابي تبيين قابل قبولي از نحوة ارتباط ملك و ملكوت ارائه كرده باشد. و اين امر نشان مي‌دهد كه دستگاه فكري فارابي، توان حل معضلات بسياري را در ساده‌ترين شكل دارد. از اين‌رو فلسفة فارابي را فلسفه نبوت ناميده‌اند و او را مؤسس فلسفة اسلامي لقب داده‌اند. فلسفه علم وجود‌شناسي است. مدار بحث آن حول وجود است. وحي و نبوت در فلسفة فارابي، به مثابة يك حقيقت موجود در هستي مورد كالبد شكافي قرار گرفته است. از آنجا كه فارابي تسلط ويژه‌اي بر فلسفه افلاطون و ارسطو دارد، مسئله نبوت را با تكيه بر علم‌النفس ارسطويي تبيين كرده است.
    انكار وحي و نبوت در آغازين روزهاي ظهور دين اسلام موجب گرديد تا بخش‌هايي از آيات قرآن، در پاسخ به منكران نازل گردد. در دوره اسلامي، با ظهور زنادقه موج دوم انكار وحي و نبوت آغاز گرديد. اولين فيلسوف مسلمان، كه در برابر منكران از وحي و نبوت دفاع نموده و به تبيين آن، پرداخت فارابي است. در عصر فارابي، ورود به عرصه تبيين نبوت، از ديد برخي فِرَق در زمرة كفريات قلمداد مي‌گرديد. راهي كه فارابي گشود، موجب گرديد پس از او انديشمندان به توصيف وحي و نبوت پرداخته و به آن توجه نشان دهند. انگيزة فارابي در طرح مباحث نبوت و تبيين فلسفي آن، ردّ ادعاي منكران نبوت بوده است. در دورة فارابي موجي از شك‌گرايي و انكار نبوت آغاز گرديد. يكي از اين منكران ابن راوندي است. وي در رسالة زمرديه نبوت، رسالت، وحي و معجزه را انكار كرده و به عقل اعتماد كرده بود. وي در اين كتاب، برهان خلف را مطرح كرد كه اگر وحي و نبوت موافق عقل است، به آن حاجتي نيست و اگر با عقل موافقت ندارد، بيهوده و باطل است.  ديگر از منكران وحي و نبوت، زكرياي رازي است. وي دو كتاب تحت عنوان مخاريق الانبياء و نقض الاديان نگاشت. وي معجزات پيامبران را نوعي تردستي مي‌دانست. رازي ريشة جنگ‌هاي كه انسان از قديم با آنها دست به گريبان بوده است، اديان مي‌داند.  فارابي دو ردّيه نوشت: يكي بر ابن‌راوندي و يكي بر رازي. متأسفانه هيچ‌يك از اين دو كتاب در دست نيست  عناوين اين دو رديه در كتاب‌هايي چون عيون الانباء ابن‌اصيبعه آمده است. قفطي هم از آن دو كتاب ياد كرده است. فارابي در مقابل اين ايرادها، به مباحث جدلي و سلبي روي نياورد، بلكه به دنبال مباني فلسفي برآمد كه امكان فلسفي وحي را مبيّن و مستدل سازد. وي آن را بر مبناي عقلي و اصولي متفق عليه استوار گرداند.  دربارة مذهب فارابي، برخي وي را شيعه مذهب شمرده‌اند. از جمله خوانساري در روضات الجنات، آقا بزرگ تهراني  و صدر در كتاب تأسيس‌الشيعه، عبدالله نعمه در كتاب فلاسفه شيعه،   جعفر آل‌ياسين  و هانري كربن معتقدند كه فارابي شيعه بوده است. فاخوري و كربن مدعي معتقد به شيعه امامي بودن فارابي هستنند. 
    مباني هستي‌شناسي فارابي
    هستي‌شناسي فارابي با تكيه بر كيهان‌شناسي الهي شكل مي‌گيرد. وي متكلم نيست، زبان هستي‌شناسي او فلسفي است. خداشناسي و جهان‌شناسي او رنگ فلسفي دارد. وي كوشيده با تكيه بر همين هستي‌شناسي، نبوت را تبيين نمايد. فارابي از خداوند به عنوان مبدأ و خالق هستي نام برده است، سپس، به مرتبت موجودات اشاره و به چگونگي خلقت هستي مي‌پردازد. از عقل فعّال به عنوان مدبر و افاضه‌كننده عالم زيرين ياد كرده است. مباني هستي‌شناسي فارابي را مي‌توان در چهار موضوع مزبور دسته‌بندي كرد.
    1) خداشناسي
    تبيين نبوت بدون شناخت خالق هستي ممكن نيست. در نظام فلسفي فارابي، خدا داراي اوصاف وجودي ذيل است:
    الف. واجب‌الوجود بالذات: اين برهان عقلي، اولين بار توسط فارابي ارائه گرديده، وي وجود را به واجب‌الوجود بالذات و بالغير تقسيم نموده است؛ يعني كه ممكن‌الوجود با لذات، تا به سر حد وجود (وجوب) نرسد، پديد نمي‌آيد. از اين‌رو، سلسله موجودات بايد به واجب لوجود منتهي شود و هر موجودي يا واجب لوجود است، يا ممكن لوجود. واجب لوجود بالذات خير محض، عقل محض، معقول محض و عاقل است. او قادر، ‌حي، عالم، مريد است.  اگر ممكن لوجود است، ناچار علتي بر آن مقدم است تا آن را به وجود آورد و چون امكان ندارد كه علل به طور پايان‌ناپذير تسلسل يابد، ناگزير به واجب لوجودي منتهي مي‌شود كه وجود او را علتي نباشد و او به ذات (خود)، صاحب عالي‌ترين حد كمال است. اوست واجب لوجود بالذات هستي‌بخش و افاضة فيض، كار واجب‌الوجود بالذات است و واجب لوجود مبدأ هر فيضي است.  مراد از فيض، همان وجوددهي و خلق كردن است.
    ب. علت نخستين (موجود اول): موجود اول، يا علت نخستين، مبدء فيض و مبدأ وجود دهي است. ايجاد كردن و جان دادن از اوست، او داراي هست‌هايي است كه عبارتند از: «وجود تام».‌ خداوند جوهري است بدون علت وجودش تام و افضل و اقدم است. از اين‌رو، وي ازلي و دائم بوده، و جوهر و هستي او بقايش را اقتضاء دارد.  موجودات از ذات تعالي صادر مي‌شوند و صانع بودن، مطابق ذات اوست.  يگانگي در ذات و صفات دارد و از نقايص مبراست.
    2)مراتب موجودات
    فلسفة علم وجود‌شناسي است. وجود اساسي‌ترين مفهوم و مدار بحث‌هاي مابعدالطبيعه است. مابعدالطبيعه علم، به وجود و احوال آن يا همان وجود‌شناسي است. وجود يعني آنچه كه هست.  پس، مي‌توان گفت: موجود اول يا سبب اول، كه علت‌العلل هستي است، مي‌تواند موضوع وجود‌شناسي فلسفه باشد. فارابي مراتب هستي (موجودات) را چنين بر مي‌شمارد:
    الف. سبب اول (خدا): هستي سبب اول، وابسته به خود است. هيچ هست ديگري با او شريك نيست. هستي‌بخش و يكتاست. هيچ يگانگي كامل‌تر از يگانگي او نيست.  وي در رأس هرم هستي قرار دارد. او يگانه خداي عالم، اله يا سبب نخستين براي موجودات ثواني و عقل فعال است. 
    ب. الثواني (عقول ثواني): ثواني عبارت است از: اسباب وجود اجسام سماوي. از هريك اسباب ثواني عقل اول، آسمان اول صادر مي‌شود. از پايين‌ترين آنها (عقل دهم) كره ماه صادر مي‌شود. 
    ج. عقل فعال: عقل فعال يا روح‌الامين و روح‌القدس، عملكردش عنايت به انسان و رساندن آدمي به كمال است.
    د. نفس: نفس داراي مراتبي چون نفس فلكي و نفس ارضي است. نفوس ارضي داراي سه مرحله است كه عبارتند از: نفس نباتي، ‌نفس حيواني، نفس انساني.
    ه‍ . صورت: صورت عبارت است از: شيء متجسم كه به وسيله آن، جوهر متجسم به جوهر بالفعل بدل مي‌گردد.
    و. ماده: ماده عبارت از: امري است كه جهت جوهريت جوهر بوده و قوام صورت به ماده است. صور در ماده، امكان بروز و ظهور دارند. 
    3. خلقت هستي
    فارابي در پاسخ اين سؤال كه خداوند چگونه هستي را مي‌آفريند؟ نظام فيض  را مطرح مي‌كند؛ بدين صورت كه در وراي وجود اول، كه همان خداوند است، ده عقل وجود دارد كه تا عقل نهم، هريك مدبر فلكي است. عقل دهم، همان عقل فعّال به ما تحت قمر مي‌پردازد: نقش او سامان دادن به عالم كون و فساد است.
    فارابي در پاسخ اين سؤال كه بر اساس قاعدة «الواحد لايصدر عنه الواحد»، از ذات احديت بيش از يك چيز صدور نمي‌يابد، پس چگونه اشياء متكثر از منبع واحد صدور يافته‌اند؟ وي براي حل اين معضل، تعداد ده عقل را مطرح كرده است. اين عقول هريك سبب پديد آمدن اجسام سماوي مي‌گردند. فارابي در تمثيلي مي‌گويد: همان‌گونه كه حرارت موجب گرما مي‌گردد و توليد گرما به واسطه حرارت است، مي‌توان گفت: سبب اول موجب خلقت مي‌گردد.  در اين تمثيل، دو نكته نهفته است: يكي آنكه خالق هستي به ذات خود خالق است. ديگر آنكه، بر اساس قاعدة «الواحد»، اين خالقيت به سبب واسطه‌هايي است كه در فلسفة فارابي تحت عنوان «عقول عشره» مشهورند عبارتند از:
    وجود اول: از شناخت و تعقل خداوند به ذات خود هستي به وجود مي‌آيد. علت همه اشيا عبارت از، اراده آفريدگار است. 
    وجود ثاني (عقل اول): وجود ثاني يا عقل اول از سبب اول (خدا) فيضان مي‌يابد‌. همين‌طور تا وجود دهم. كه از عقل نهم و عقل دهم و كره قمر پديد مي‌آيد. عقل دهم (عقل فعّال)، سبب وجود نفوس زميني و سبب پديد آمدن عناصر اربعه يعني آب، آتش، باد، خاك مي‌گردد. 
    4. عقل فعال
    عقل دهم يا عقل فعّال، منبع فيض (وجوددهي) به عالم زيرين است. ارسطو در باب خصوصيات عقل فعّال مي‌گويد: «عقل فعّال ذاتاً بالفعل بوده و مفارق و فناناپذير و ازلي و ابدي است. با ماده مختلط نمي‌گردد؛ زيرا فاعل بوده و انديشه بدون آن امكان ندارد.»  اين تعريف ارسطو موجب گرديد تا در ميان شارحان آثار وي دو رأي پديد آيد:
    1. وحدت عقل: توماس آكوئيناس و طرفداران وي قايل‌اند كه عقل را يكي بيشتر نمي‌توان دانست؛ زيرا نفس صورت جسم است و فصل مميز انسان، قوه عقليه اوست. بدين ترتيب، با قبول تعدد عقول و وقوع آنها در نفس، ناگزير بايد به تعدد صورت براي ماده واحد قابل بود كه منافي عقيده ارسطو است. در واقع، انسان را عقل واحدي است كه از لحاظ عمل دو جنبه دارد: يكي تأثيرپذيري (انفعال)، ديگري بالقوه گردانيدن معقولات. 
    2. تفكيك عقل فعّال: اسكندر افروديسي، فارابي، ابن‌سينا، ابن‌رشد، عقل فعال را خارج از نفس مي‌دانند؛ چراكه عقل فاعلي كه معقولات را احداث مي‌گرداند و عقلي كه از آن تأثير مي‌پذيرد، دو تاست؛ يعني عقل فاعل از عقل منفعل جداست. پس، عقل فعّال، كه علت فاعلي است، مفارق و غيرمنفعل و بيرون از نفس انساني است. 
    وظايف عقل فعال
    الف. عقل فعال به عنوان واهب الصور:
    عقل دهم سبب وجود نفوس زميني و پديد آمدن عناصر اربعه مي‌گردد.  ترتيب، از تحرك افلاك و تماس يكي با ديگري، عناصر اربعه حاصل مي‌شود. سپس، از آن اجسام پديد مي‌آيد. اين اجسام داراي قواي سردي و گرمي‌اند. اجسام مركب از هيولا و صورت‌اند. قوام صورت به ماده است و ماده موضوع براي حمل صورت است. صورت‌ها را بدون ماده به ذات اش قوامي نيست... وجود ماده به خاطر صورت است.  ولي ماده علت وجود صورتي نيست و از صورتي به صورت ديگر منتقل نمي‌شود، مگر تحت تأثير فاعلي بيرون از او. اين فاعل، عقل فعال است كه فارابي آن را «واهب الصور» خوانده است.  عقل فعّال «واهب الصور» است؛ زيرا او كائنات موجود در عالم كون و فساد را از قوه به فعل درمي‌آورد.  عقل فعال يا فلك الادني به تمام موجودات عالم سفلي صورت مي‌بخشد. و از اين‌رو، «واهب‌الصور» است.
    ب. فعليت بخشيدن عقل
    عقل انسان در ابتدا در هيات ماده است كه مهياي رسوم معقولات مي‌باشد. در واقع، بالقوه است. چگونه اين عقل (بالقوه) بالفعل مي‌گردد؟ فارابي مي‌گويد: تا زماني كه عقل بالفعل نگردد، معقولات در آن حاصل نمي‌شود. آن فاعلي كه اين كار را انجام مي‌دهد، مفارق از ماده بوده، به عقل بالقوه (هيولاني) اعطايي دارد. همانند اعطاي نور خوشيد به چشم در هنگام ديدن. يعني همان‌گونه كه نور خورشيد قوه بصر را به فعليت درمي‌آورد، عقل فعشال نيز معقولات را در عقل بالقوه مرتسم نموده، آن را به فعليت مي‌آورد. 
    ج. اعطاء علوم و معارف
    سعادت، كه هدف غايي حيات انساني است، به واسطة القاء عقل فعّال حاصل و دريافت مي‌گردد.  فهم و ادراك به واسطه قوه ناطقه انجام مي‌گيرد. چون عقل بالقوه، بالفعل گرديد، علوم و معارف را از عقل فعال دريافت مي‌دارد. اين القاء و افاضه به شرطي است كه اراده‌اي براي طلب آن در نفس باشد. 
    حاصل اينكه، فارابي جهان را به دو بخشِ مافوق قمر و مادون قمر تقسيم كرده است:
    1) مافوق قمر عبارتند از: سبب اول و عقول عشره كه يكي از آنها‌ عقل فعّال است.
    2) ما تحت قمر عبارتند از: نفس، صورت، ماده و هيولا كه تحت قمرند. 
    عالم بالا، كه همان سبب اول، خردهاي نه‌گانه و عقل فعال است، خالي از ماده بوده و عالم ملكوت شمرده مي‌شود. عالم زيرين، كه همان نفس، صورت، ماده و هيولا است، در اجسام جاي دارند و جزء عالم سفلي شمرده مي‌شوند. فارابي نفس انسان را كه در عالم ماده (يا ما تحت قمر) قرار دارد، را محل اتصال عالم بالا و زيرين مي‌شمارد، عقل فعال با عالم سفلي از طريق نفس انسان ارتباط مي‌گيرد. در فلسفة فارابي، عقل فعّال، همان «روح‌القدس» است كه نقش جبرئيل را بر عهده دارد.
    علم‌النفس فارابي
    از ديدگاه فارابي، ارتباط ميان عالم بالا و زيرين از طريق نفس امكان‌پذير است. عقل فعال قوانين الهي را از طريق نبي به مردم ابلاغ مي‌كند. راه تماس روح‌القدس با بشر، پيامبر است. نفس پيامبر داراي خصوصياتي است كه توان برقراري ارتباط با ملكوت را دارد.
    الف. تعريف و ويژگي‌هاي نفس:
    فارابي نفس را به دو قسم تقسيم كرده است: يكي نفوس فلكي، ديگري نفوس زميني. نفوس زميني عبارتند از: نفس نباتي (گياهي)، نفس حيواني (مشترك ميان انسان و حيوان) و نفس انساني. وي نفس را محرك جسم و تن مي‌داند. عامل حركت كرات آسماني را نيز نفوس فلكي آنها مي‌داند. 
    نفس جزيي از موجودات عالم زيرين است كه واهب الصور (عقل فعال) به آن تعيّن (صورت) بخشيده است.
    انسان، كه مركب از دو جزء نفس (باطن) و بدن (ظاهر) است،   افعال وي عبارت است از: همان اراده‌اي كه نفس دارد.  در تعريف لغوي نفس آمده است: «نفس عبارت است از نوعي خروج و رجوع رايحه و نسيم از يك مبدأ»  فارابي در تعريف نفس مي‌گويد: «انها استكمال اول لجسم طبيعي آلي ذي حيات بالقوه؛  نفس كمال اول براي جسم طبيعي آلي است كه داراي حيات بالقوه بوده و افعال حيات از اين جسم صادر مي‌شود.»
    از ديدگاه فارابي، نفس داراي ويژگي‌هاي زير است:
    حدوث نفس
    نفس به واسطه واهب الصور (عقل فعال) حدوث مي‌يابد و همزمان با بدن پديد مي‌آيد، قائم به ذات خود بوده، از بدني به بدن ديگر منتقل نمي‌شود. فارابي اين ديدگاه افلاطون را، كه قايل است نفس پيش از بدن موجود بوده، مردود مي‌شمارد.  فارابي در ردّ تناسخ معتقد است كه امكان ندارد يك نفس در بدن‌هاي مختلف و متفاوت حلول يابد؛  زيرا هر نفس ويژه همان بدني است كه در آن حلول يافته است.  از آنجايي كه ذات خود را تعقل مي‌كند و به خود شعور دارد، مجرد مي‌باشد.  و چون مباين جسم است، پس جوهر بسيط است. افعال انسان نيز عبارت از همان اراده‌اي است كه نفس دارد.
    ادراك نفس
    ويژگي عمده نفس، ادراك است. «ادراك»  به معني حصول و دريافت صورت شيء در عقل است.  از ديدگاه فارابي، نفس آدمي معارف اوليه را از طريق حواس پنج‌گانه مي‌گيرد.  همين معارف جزيي فراهم آمده از حس است كه زمينه فهم كليات را فراهم مي‌آورد. ادراك نفس از سه طريق انجام مي‌گيرد: قوه حسيه و حواس ظاهري، قوه متخيله و يا قوه ناطقه. 
    بالقوه بودن نفس
    نفس آدمي ابتدا بالقوه است. زماني كه بالفعل امري را تعقل كرد، از حالت قوه به فعل درمي‌آيد.  خروج نفس از مرحله قوه بودن به مرحله بالاتر، يعني فعليت را «عقل فعال» بر عهده دارد.  فارابي در تفاوت نفس انسان و نفس فلكي، نفس فلكي را بالفعل و عقول آنان را بالقوه مي‌شمارد.  نفس انسان، كه در ابتدا بالقوه است و از حالت قوه به فعل درآمد، به حالت تجرد مي‌رسد. اين نقش را عقل فعّال به عهده دارد.
    ب. مراتب و قواي نفس:
    با آنكه قواي نفس متعددند، ولي نفس پديده واحد بوده و حقيقت نفس يكي است.  افعال متعددي كه از انسان صادر مي‌شود، عملكرد قوه نفس است. از ديدگاه فارابي، نفس داراي مراتب زير است: 
    1. نفس نباتي (حيثيت نباتي): اين قوه، بين نبات (گياه) حيوان، انسان مشترك است. هدف آن نموّ موجود زنده، حفظ، بقاء نوع و تأمين و نگهداري است. 
    2. نفس حيواني (حيثيت حيواني): نفس حيواني داراي دو كاركرد است:
    الف. محركه: قوه محركه شامل دو بخش است: يكي شهوت و غصب، ديگري قوه محركة نزوعيه (شوقيه)؛ قوه‌اي كه اراده از آن سرچشمه مي‌گيرد.
    ب. مدركه: قوه مدركه شامل دو بخش يكي حواس ظاهر يا حواس پنج‌گانه و ديگري حواس باطني كه عبارتند از قوة مصوره و هميه، حافظه، متخيله. 
    3. نفس انساني(قوه ناطقه): قوه ناطقه، فصل مميز انسان و حيوان است. ادراك معقولات، درك زشتي، زيبايي و داوري در مورد افعال و فراگيري علوم و صناعت به واسطه آن است.  اين قوه داراي دو بخش است: بخش نظري (قوه ناطقه نظري): اين بخش مدرك كليات و معقولات بوده و افاضه عقل فعال از همين طريق است.  و بخش عملي.
    قوه ناطقه نظري، داراي مراتبي است: عقل بالقوه (هيولاني)؛ عقل بالفعل و عقل مستفاد. فارابي بين عقل مستفاد و عقل بالفعل، از عقلي به نام عقل منفعل نام مي‌برد كه معارف را از عقل مستفاد و عقل فعال دريافت مي‌دارد. 
    از نگاه فارابي جايگاه عقل منفعل در نفس است و همان عقل هيولاني است. اما وي از آن تحت عنوان عقل منفعل ياد مي‌كند از عقل هيولاني متمايز مي‌گردد. حاصل آنكه، با توضيح و تبييني كه فارابي از نفس ارائه داده، وي نفس را محل دريافت فيوضات دانسته و عقل فعال را منبع اين افاضه مي‌شمارد.
    تبيين نبوت
    فارابي نبوت را در ذيل فلسفة سياسي خود مطرح كرده است. آنچه كه از نوشتار فارابي برمي‌آيد اين است، فيلسوف و نبي در، يك شخص تبلور مي‌يابد. اين را مي‌توان از قياس تن با جامعه سياسي و همچنين نسبت عقل و خيال در نفس دريافت فارابي، كه فيلسوف وحدت‌گراست، در جمع كردن آراء دو استاد فلسفه خود يعني افلاطون و ارسطو بر اين نكته تأكيد كرده است. وي همچون افلاطون معتقد است در رأس مدينه فاضله، ‌بايد فيلسوف قرار داشته باشد. با اين ويژگي، كه داراي خصوصيت نبوت نيز باشد، وي براي رئيس اول، كه همان فيلسوف ـ نبي است، شش شرط مي‌شمارد كه عبارتند از: حكمت (فلسفه) عقل تام، ذهن پر تلاش، قدرت بر اقناع، قدرت تخيل، و توانايي جسمي بر جهاد.  فارابي آن بخش از شخصيت رئيس اول را، كه داراي ويژگي فلسفي است، از افلاطون وام گرفته است. و آن بخش از شخصيت رئيس اول، كه داراي ويژگي نبوت است را، با علم‌النفس ارسطويي تبيين كرده است. افلاطون در كتاب جمهور، نفس انساني را داراي سه جز دانسته است.  اين سه جز عبارتند از: جز عقلاني، جز همت و اراده، جزء خشم و غضب، وي معتقد است: جزء عقلاني با انديشه سرو كار دارد و خويشاوند سرشت خدايي است.  عنصر عقلاني نفس براي حكومت كردن به دنيا آمده است؛ زيرا عقل قادر است عالم صور (مثل) را مشاهده نمايد.  عقل رهبري تن را بر عهده دارد؛ و در جامعه نيز فيلسوف حق حكومت كردن دارد؛ زيرا وي قادر است عالم مثل و حقايق كلي را بشناسد.  فارابي مي‌پذيرد كه فيلسوف در رأس مدينه فاضله قرار داشته باشد. امّا مي‌بايد داراي ويژگي نبوت نيز باشد. فارابي براي تبيين نبوت به علم‌النفس روي مي‌‌آورد و با توجه به آن، جايگاه سياسي نبي و نيز چيستي نبوت را تبيين مي‌نمايد.
    بنابراين، رئيس اول فارابي داراي دو حيثيت است: يكي عقلي و فلسفي، ديگري نبوت و انذار، آنچه مي‌توان از نوشته‌هاي فارابي دريافت، اين است كه فيلسوف ـ نبي دو شخص نيستند. در واقع، يك شخص‌اند. نمي‌توان ميان فيلسوف و نبي تفكيك قايل شد. پس طرح اين مسئله، كه جايگاه فيلسوف در فلسفة سياسي فارابي والاتر از نبي طراحي شده، منتفي است. پس مي‌توان گفت: «كسي كه به او وحي صورت مي‌گيرد، ابتدا فيلسوف متعقل مي‌شود. سپس، به مقام نبوت مي‌رسد. شايد حكمت اين مسئله در اين باشد كه تخيل و اقناع مربوط به عالم پايين است و تعقل معطوف به عالم بالا. چنان‌كه فارابي نيز تأكيد مي‌كند، نبي معارف را به صورت عقلي دريافت مي‌كند به صورت تخيلي و اقناعي ابلاغ مي‌كند.»  چنان‌كه عقل و قوه خيال در محملي واحدي به نام نفس قرار دارند پس، نبوت و فلسفه در وجود يك فرد، كه همان رئيس اول است، قرار مي‌گيرد و نبي با استفاده از قدرت تخيل خود به انذار رو مي‌آورد. بنابر آنچه از آثار و نوشتار فارابي برمي‌آيد، از ديدگاه وي عقل يگانه منبع دريافت وحي است. اگر قوه خيال وحي را درمي‌يابد، اين دريافت به واسطه عقل است. مي‌توان گفت: نقش عقل در دريافت وحي، فهم و ادراك و نقش تخيل مشاهده است. مشاهده‌اي كه بر مبناي تصويرسازي و انعكاس مبتني است چون نور وحي بر عقل تابيد، قوت متخيله همچون آيينه‌اي آن را انعكاس مي‌دهد. پس رؤيت فرشته از طريق قوت قدسي كه همان متخيله است ممكن است.
    الف. عقل و دريافت وحي
    فارابي از پيامبر به عنوان نبي ياد كرده است. واژة «نبي» بر وزن فعيل، مشتق از نبا به معناي خبر است كه به معناي فاعل به كار مي‌رود. مي‌شود خبردهنده  در اصطلاح فارابي «وحي» عبارت است از: طي كردن مراتب عقل توسط انسان به اين صورت كه از عقل بالقوه و بالفعل گذشته و به عقل مستفاد برسد.  در اين هنگام، از عقل فعال قوه‌اي در منفعل فيضان مي‌يابد كه به واسطه آن قادر خواهد شد حدود اشيا را دريابد و افعال را به سوي سعادت جهت دهد. اين افاضه از عقل فعال، به عقل منفعل را كه به وساطت عقل مستفاد صورت مي‌گيرد، «وحي» گويند.  فارابي عقل را جزيي از قواي نفس و اغلب از آن به عنوان «قوه ناطقه» ياد كرده است. وي دربارة واژه «نطق» مي‌گويد: قدما چون مي‌گفتند نطق، مرادشان قوه ادراك بود. اما اسم عقل، گاهي به ادراك انسان اطلاق مي‌شود و گاهي به چيزي كه مورد ادراك واقع مي‌شود. 
    نزد قدما «نطق» عبارت بوده است از: نظم و هدف در گفتار و بيان،   و اينكه گفته مي‌شود «انسان ناطق است»، يعني داراي فهم و ادراك است.  قوه ناطقه بر ساير قوا رياست دارد.  عقل جزء شريف قوه ناطقه انسان است كه به معني قدرت و تلاش فكري است.  تعقل، كه فعل عقلي است، به معني ترسيم انواع معقولات در قوه ناطقه است.  فارابي براي عقل شش معني بيان كرده است. وي مي‌گويد: مراد ما از عقل، معني مصطلح كتاب نفس و معني مصطلح آن در كتاب ما بعدالطبيعه است.  عقلي كه از آن در علم‌النفس بحث مي‌شود، داراي چهار قسم است كه عبارتند از: بالقوه، بالفعل، مستفاد، و فعال. عقل بالقوه، مرتبه‌اي در نفس است كه نفس خالي از جميع معقولات بوده و اين نخستين رتبة انسانيت است. عقل بالفعل، عقلي است كه معقول و معقولات را درك مي‌نمايد. عقل مستفاد غيرمخالط با ماده است، مدرك صور مجرد است و وحي عبارت از: طي كردن مراتب عقول يادشده است. 
    1) عقل فعال و فعليت عقول
    قوه ناطقه، قدرت ندارد تا از پيش خود، عقل بالفعل گردد.  همچنين معقولات بالقوه، يعني آنها كه قائم به ماده و واقع در اشيا جسماني است، خود به خود نمي‌تواند معقول بالفعل گردد، بلكه عقل بالقوه و معقولات موجود در اجسام محتاج اين است كه شيء ديگري آنها را از قوه به فعل درآورد. اين شيء عقل فعال است.  عقل فعال، معارف را در جزء ناطقه نفس القا مي‌كند.  همان‌گونه كه چشم قدرت ديدن دارد، ولي در تاريكي نمي‌بيند و نور خورشيد آن را مساعدت مي‌‌نمايد، عقل فعال همچون خورشيد عقل را به فعليت مي‌رساند. 
    هنگامي كه عقل فعال القا وحي را به عهده مي‌گيرد، فارابي از آن به «روح‌القدس» و «روح‌الامين» تعبير مي‌كند.  در واقع، عقل فعال هم در موقعيت نزول و هم در موقعيت صدور وحي قرار دارد. به طور كلي، از دريافت وحي دو نوع تفسير ارائه گرديده است كه عبارتند از: 
    1. سنخ نزول: يعني نزول و ارسال وحي؛ 2. سنخ صعود، كه در اين رهيافت نفس نبي با توجه به مرتبة تكاملي خود، با عالم غيب ارتباط برقرار مي‌كند.  فارابي در پاسخ اين سؤال كه تبيين عقلي و فلسفي وحي از كدام سنخ است؟ مي‌گويد: وحي از يك‌سو، از سنخ نزول و از سوي ديگر، از سنخ صعود است. نفس نبي در مرتبة خود به جايي مي‌رسد كه هر گاه اراده نمايد، از روح‌الامين دريافت مي‌دارد.
    2. چگونگي دريافت وحي
    فارابي عقل فعال را يگانه منشأ وحي مي‌شمارد. ارتباط‌، ميان ماده و عقل، نياز به فرايند دارد. عالم عقل عالم تعقل و تجرد و لطافت است و عالم ماده از عالم معنا دور است. اتصال اين دو عالم، نياز به محملي دارد كه اين محمل از يك‌سو، از جنس عقل باشد و از سوي ديگر، با ماده قرابت داشته باشد. اين واسطه عقل مستفاد است. بدين صورت كه، عقل مستفاد وحي را از عقل فعال دريافت مي‌دارد؛ چون مفارق از ماده است. براي القا در عقل بشري نياز به واسطه‌اي ديگر دارد كه آن واسطه، عقل منفعل است. اگرچه عقل بالفعل به صورت بالقوه و معقول بالفعل است، اما در مرتبه‌اي نيست كه بتواند با عقل مستفاد مرتبط گردد. و عقل منفعل حلقة ارتباطي آن محسوب مي‌گردد.
    عقل مستفاد
    ترتيب عقول از ناقص شروع و به مرتبه كامل‌تر آن، كه عقل مستفاد است، مي‌رسد. دو عقل نخستين، يعني بالقوه و بالفعل نيازمند ماده‌اند. با فناي ماده آنها نيز فاني گردد. اما عقل مستفاد به مرتبه‌اي رسيده است كه مي‌تواند به طور مستقيم معقولات را از عقل فعال بگيرد و از ماده بي‌نياز شود. از ديد فارابي، نفس فاني شدني است، مگر زماني كه به مرتبة عقل مستفاد برسد و از ماده بي‌نياز گردد و قدرت اتصال به عقل فعال را داشته باشد.  عقل مستفاد به منزله صورتي براي عقل بالفعل و عقل بالفعل به منزله صورتي براي عقل بالقوه است. عقل بالقوه مشابهت به ماده دارد. به دليل همين مجانست با ماده، مي‌تواند با صور جسماني مرتبط شود و اين صور را از ماده آنها، انتزاع كند و بعد از انتزاع آنها در مراتب تجرد اندك اندك ارتقا بخشد تا به مقام جوهر مفارق رساند.  عقل مستفاد، بالاترين مرتبة ادراك آدمي است. كسي مي‌تواند به آن برسد كه از ماده و ماديات قطع علاقه كرده و از مرتبة عقل بالفعل گذشته، و به عقل فعال پيوسته باشد و ميان او و عقل فعال واسطه‌اي نباشد.  بنابراين، هر كسي نمي‌تواند به مرتبة عقل مستفاد برسد. رسيدن به اين مرتبه، از آنِ كساني است كه وحي را دريافت مي‌‌كنند.
    فارابي در اين باب مي‌گويد‌:
    نبي كسي است كه به او از طريق عقل فعال وحي مي‌شود. خداوندي متعال از طريق عقل فعال افاضه‌اش را انجام مي‌دهد. [بدين صورت كه] واسطه دريافت وحي از عقل فعال، عقل منفعل است كه به مدد عقل مستفاد انجام مي‌گيرد. اين شخص همان حكيم و فيلسوف و متعقل به تمام معناست. 
    فارابي مي‌گويد: «عقل مستفاد مفارق از ماده است. عقل منفعل چون شبه ماده است، وحي را عقل منفعل به واسطه عقل مستفاد از عقل فعال مي‌گيرد.»  حلول عقل فعّال، عالي‌ترين مراحلي است كه مي‌توان بدان رسيد. كسي كه اين مقام را به تمام و كمال دريابد، مقام نبوت را داراست. عقل فعال يا روح‌الامين، كه مستفيض از مبدأ اول است، به فرد اكمل انساني افاضه مي‌نمايد. اين فرد اكمل، كسي است كه حايز صفات رياست بر مدينه و ارشاد مردم در تحصيل سعادت است. 
    3. استمرار وحي
    يكي از خصوصيات نبوت پيامبر اكرم، كمال و خاتميت آن است. رحلت پيامبر به معني انقطاع وحي نيز هست. در حالي كه، عقل فعّال كاركردش استمرار است، آيا اين به معني تداوم نبوت نيست؟ فارابي در پاسخ، نبوت را مخصوص رئيس اول برمي‌شمارد. امّا معتقد است كه امام و فيلسوف، در هر عصري مي‌تواند با عقل فعال مرتبط گردد. اين اعتقاد فارابي، او را به عقايد شيعي نزديك مي‌كند. شيعه معتقد است امام محدث بوده و با ملايك در ارتباط است. با بودن امام، رابطه عالم غيب و جهان مادي قطع نمي‌گردد.
    ب. قوه متخيله و دريافت وحي
    از مباحث مهم و جنجالي فارابي، بحث خيال و تخيل است. بنا به برخي برداشت‌ها، فيلسوف كه از طريق عقل وحي را درمي‌يابد، جايگاه برتري نسبت به نبي دارد كه از طريق قوه متخيله وحي را درمي‌يابد. در پاسخ بايد گفت: فيلسوف و نبي دو فرد نيستند. در واقع، يك شخص داراي دو حيث‌اند. افلاطون به بحث فيلسوف پرداخت و تا حد زيادي جايگاه فيلسوف را تبيين نمود. فارابي در بحث نبوت، حيثيت نبوت را با تكيه بر قوه متخيله تبيين نمود. پس به اين قوت قدسي بيش از ساير قوا پرداخت. قوه متخيله جزء حواس باطني نفس است كه ميان انسان و حيوان مشترك است. فارابي تفكيكي ميان قوه متخيله و خيال قايل نيست و از يك قوه نام مي‌برد كه فعاليت‌هاي هر دو را انجام مي‌دهد كه اغلب آن را «قوه متخيله» و گاهي «قوه خياليه» مي‌نامد.  مفهوم «خيال»،   به معني «گمان» در فارسي است در تعريف لغوي آن آمده است: «خيال عبارت است از مشابه چيزي چه در خواب يا بيداري؛ خيال در خواب عبارت است از صورت مثالي چيزي؛ گاهي خيال به معني علم و آگاهي است كه فرد آن را واقعي مي‌شمارد و چه بسا واقعي است.» 
    فارابي در اين باب آورده است: قوه متخيله دريافت‌هاي حسي را نگه مي‌دارد. پس از قطع حواس، آن را با هم تركيب كرده و يا آن را از يكديگر جدا مي‌سازد. برخي مطابق واقع و برخي خلاف واقع است. اين عمل مي‌تواند هم در بيداري يا خواب باشد. 
    فارابي براي قوه متخيله چهار كاركرد عمده ذكر كرده است كه عبارتند از:
    1. حفظ تصاوير: يكي از كاركردهاي قوه متخيله دريافت و حفظ صور است. كم‌ترين و نازل‌ترين درجه كاركرد قوه متخيله، تخيل صور محسوس و ارائه آن هنگام نياز است. بدين صورت كه خيال قادر است هر گاه بخواهد هر صورتي از صور محفوظه در ذهن را بازآفريني كند. به قول فارابي «يحفظ بها ما ارتسم في نفسه من المحسوسات بعد غيبتها عن مشاهدة الحواس»؛ پس از قطع حواس مثل ديدن، شنيدن و... قوه متخيله ديده‌ها و شنيده و... را در خزينه خود ذخيره مي‌كند. 
    2. تصرف در مواد دريافتي: درجه بالاتر كاركرد قوه متخيله، تصرف در مواد حسي موجود است. خيال صور محسوس را به مثابه داده‌ها و مواد خام به كار مي‌گيرد و در آنها تصرف مي‌كند. مثلاً، از ديدن محسوسات، به ترسيم اژدهاي هفت سر در ذهن مي‌پردازد. 
    3. حكايت از امور محسوس: بازآفريني صور محسوس، همان حكايت از آنهاست.  «محاكات»  در فارسي به معني شبيه‌سازي و عمدتاً به معني تقليد و مشابهت در گفتار و كردار و امثال آن است.  در اينجا مي‌توان از دوربين فيلمبرداري نام برد كه همچون قوه متخيله به حكايت از امور محسوس مي‌پردازد. كار اين دو گاه مشابه هم مي‌شود.
    4. حكايت از امور عقلي: عالي‌ترين درجه خلاّقيت خيال، محاكات از معقول است.  بدين صورت، قوه متخيله اطلاعات حسي را به فعليت رسانده و در تبديل آن به معقولات نقش عمده دارد.
    1. رؤيا محصول قوه خيال
    از ديدگاه فارابي قوه ناطقه و عقل، گرايش به خير دارد. عقل تلاش دارد تا سعادت را بشناسد.  سعادت حقيقي فقط به واسطه عقل قابل ادراك و شناسايي است.  آنچه انسان را به خير رهنمون مي‌‌كند، عقل است؛  چون قوه متخيله گرايش به خير ندارد، ممكن است سعادت پنداري را به جاي سعادت حقيقي دنبال كند.  اين به دليل خطاناپذيري عقل و خطاپذيري قوه خيال است. در واقع، فارابي تلاش دارد اثبات كند كه خيال محصول قوه‌اي به نام «متخيله» است. قوه ناطقه از آن جداست. وي معتقد است كه چون رؤيا چون اوهام است، هيچ‌گونه ارتباطي به عقل ندارد.
    رؤيا محصول قوه خيال است. مي‌تواند محملي بر بروز قوه‌اي باشد كه كاركرد آن ترسيم صورت‌هاست. در واقع، رؤيا معلول قوه متخيله است.  همين رؤيا راهي است براي تبيين نبوت. در برخي منابع اسلامي، بخصوص اهل سنت، پيامبر وحي را از طريق رؤيا (خواب) دريافت مي‌دارد. آية شريفه قرآن دربارة ابراهيم مي‌فرمايد: «در خواب مأمور شدم تا فرزندم را قرباني نمايم.»(صافات: 102) رؤيا محصول قوه متخيله است؛ يعني آنچه كه در خواب ديده مي‌شود، رويت (ديدن) مربوط به بيداري است. فارابي رساله‌اي تحت عنوان الرسالة في النوم و الرويا دارد كه امروز پاره‌اي از مورخان فلسفه، آن را ترجمه‌اي از آثار ارسطو مي‌دانند.  ارسطو مي‌گويد: «خواب فقدان احساس است و رؤيا عبارت است از: صورتي كه از قوه متخيله حاصل مي‌شود كه در هنگام خواب، به سبب رهايي از اعمال بيداري نيرومندتر مي‌گردد.  فارابي تبيين خود را از نظرية ارسطو اقتباس كرد.  ارسطو مي‌گويد: «رؤيا نوعي صورت خيالي است كه در خواب ظاهر مي‌شود.»  فارابي، با بسط و تفصيل نظريه ارسطو دربارة رؤيا، وحي را تحليل نمود.  فارابي مي‌گويد: قوه متخيله به هنگام خواب، از تحت تسلط ساير قوا رها و آزاد مي‌شود، به اندوخته‌هايي كه دارد مراجعه مي‌كند و از صور حسي، كه ذخيره كرده، به تركيب و محاكات و تفصيل مي‌پردازد.  وي سرانجام به اين نتيجه مي‌رسد كه نبي به واسطه قدرت روحي، توان دريافت وحي را هم در خواب و هم در بيداري دارد. فارابي معتقد است كه نبي به مرتبه‌اي از نفس مي‌رسد كه كاركرد قوه تخيل او در خواب و يا بيداري هيچ تفاوتي ندارد.
    2. تعامل قوه متخيله و ناطقه در دريافت وحي
    فارابي در بيشتر آثار سياسي خود، قوه متخيله را محل دريافت افاضة عقل فعال شمرده است. فارابي در اين باب مي‌گويد: هرگاه قوه متخيله انساني به نهايت كمال برسد، در حال بيداري از ناحيه عقل فعال جزئيات حاضره و يا آينده و يا محسوساتي كه حاكي آنهاست، قبول مي‌كند. همچنين محاكيات معقولات مفارقه و ساير موجودات شريفه را در حال بيداري مي‌پذيرد، مي‌ببند. پس او را به سبب معقولاتي كه از ناحيه عقل فعال پذيرفته است، نبوتي حاصل مي‌شود. اين مرتبت كامل‌ترين مراتبي بود كه قوه متخيله بدان مي‌رسد و كامل‌ترين مراتبي بود كه انسان مي‌تواند به واسطة قوه متخيله خود بدان رسد.  
    همان‌طور كه قبلاً گفته شد، عقل يگانه منبع دريافت وحي است. فارابي عقل مستفاد را واسطه‌اي بين عقل نبي و عقل فعال داشته، مي‌گويد: چون عقل مستفاد مفارق و غير مخالط با ماده است، وحي كه معني و مفهوم عقلي است، در انتقال نياز به واسطه‌اي دارد كه به محمل خود فرود آيد. اما در عباراتي به صراحت مي‌گويد: قوه متخيله نيز جزئيات و معارفي را از عقل فعال دريافت مي‌دارد. حال سؤال اين است: در حالي كه قوه متخيله امر مادي و غيرمجرد و در ماده است، چگونه منبع (يا مورد) افاضه از عقل فعال مي‌تواند گردد؟ فارابي در پاسخ، به سه موضوع اشاره مي‌كند كه عبارتند از:
    1. نقش قوه خيال در تفكر
    قوه متخيله، اطلاعات حسي را به فعليت رسانده و در تبديل آن به معقولات نقش عمده دارد.  تصاوير موجود در قوه متخيله جنبة جزيي دارد (نه كلي). قوه متخيله صورت محسوسات را از ماده جدا كرده و در آنها تصرف مي‌كند. اين عملكرد زمينه ادراك عقلي را فراهم مي‌سازد. قوه عاقله، صورت‌هاي عقلي را در تصاوير خيال مي‌انديشد. نور عقل چون بر ادراكات خيالي افكنده شود، اطلاعات جزيي و حسي قوه متخيله به اطلاعات و ادراكات كلي تبديل مي‌شود. تا عقل دربارة دريافت‌هاي حسي و خيالي داوري و قضاوت نكند، ادراك كلي ممكن نيست.  پس قوه متخيله وظايف ذيل را در ادراك انجام مي‌دهد. خيال داده‌هاي حسي را منتقل مي‌سازد. به صور و مواد موجود در خودآگاهي جزيي دارد و بدون خيال عمل عقلي انجام نمي‌گيرد. امّا عالي‌ترين درجه خلاّقيت خيال محاكات از معقول است 
    2. حكايت معقولات
    از ديد فارابي، قوه متخيله معقولاتي را كه نشان حكايت شدن را دارد، حكايت مي‌‌كند. مثل معقولاتي كه در نهايت كمال‌اند. امثال سبب اول، اشيا مفارقه از ماده. همچنين قوه متخيله اشيا قبيح‌المنظر را نيز حكايت مي‌نمايد.  از ديد فارابي بدون تخيل نمي‌توان انديشيد؛ چرا‌كه قوه عاقله صورت‌هاي عقلي را در تصاوير خيالي مي‌انديشد.  فارابي تا اينجا توضيح داده كه قوه متخيله، يكي از قواي نفس است. اين قوه در حال بيداري تحت سلطة قواي حسي و عقلي قرار دارد. زماني كه شخصي به خواب مي‌رود، آزاد مي‌گردد. اما نبي كسي است كه در حال بيداري و خواب قوه متخيليه او آزاد است. نفس نبي داراي آنچنان قوت و قدرتي است كه به حد كمال رسيده و توان ارتباط با عقل فعال را دارد. [امّا] نبوت نبي، محصول افاضه فيض از جانب عقل فعال بر قوه متخيله اوست. ابلاغ شريعت بر مبناي همين افاضه امكان‌پذير است. 
    3. تعامل در دريافت وحي
    از ديدگاه فارابي، بين سه قوه نفس يعني حسيه، متخيله، ناطقه، تعامل وجود دارد. قوه متخيله، كه بايگاني تصاوير و مشاهدات حسي است، عقل را در انديشه مدد مي‌رساند. فارابي در كتاب آراء اهل مدينه فاضله مي‌گويد: قوه ناطقه دو قسم است: يكي ناطقه نظري ديگري ناطقه عملي. قوه متخيله ميانه اين دوگاه قرار گرفته و آنها را وصل مي‌نمايد. فارابي مي‌گويد: «قوه متخيله، وصل‌دهندة قوه ناطقه عملي و نظري است. عقل فعال، كه به مثابه نور چراغ است، گاهي از آن بر قوه متخيله معقولاتي افاضه مي‌شود كه مي‌بايد در قوه ناطقه مي‌شد.» 
    چنين انساني كه سه جزء‌ نفس وي هماهنگ باشد، يعني قوه ناطقه وي (اعم از نظري و عملي) و قوه متخيله وي تحت تأثير عقل فعال قرار بگيرد، چنين انساني، كسي است كه به وي وحي مي‌شود. همان‌طور كه گفته شد، عقل فعال هرگاه به نفس افاضه كند، اول به عقل مستفاد افاضه مي‌كند. عقل مستفاد شبيه ماده است كه صور مجرد را ادراك مي‌كند. عقل مستفاد همچون عقل آسماني مفارق است.  عقل مستفاد، در اثر مفارقت تام از ماده به عقل فعّال نزديك است.  چون عقل فعال افاضه كند، ميان قوه ناطقه و عقل مستفاد، عقل ديگري به نام «عقل منفعل» وجود دارد كه محل فرود وحي است. فارابي معتقد است: بدون عقل منفعل، نفس توانايي ارتباط با عقل فعال را ندارد. در اينجا بايد از فارابي پرسيد كه عقل فعال چگونه به قوه متخيله افاضه مي‌كند، در حالي كه قوه متخيله غيرمجرد و مادي است؟ فارابي در پاسخ معتقد است: نقش قوه متخيله حكايت و انعكاس و بازتاب است. از ديد فارابي قوه متخيله نبي در هنگام دريافت وحي، تمثل‌سازي مي‌كند. وي در كتاب فصوص الحكم مي‌گويد: «روح آدمي وحي را به باطن خود درك كرده و صورت ملك را تمثل مي‌كند.»  بدين صورت كه بين يك شيء و شبيه آن مثل صورت اصلي شيء و صورت آن در آيينه است يعني شبيه يك شيء مثل صورت او در آيينه است.  فارابي در جاي ديگر مي‌گويد: اگر شبيه يك شيء را بتوان به خيال آورد، خود آن شيء را مي‌توان به آساني تصور كرد.  پس هنگام وحي، صورت فرشته در باطن نبي يعني در قوه متخيله او بازتاب داده مي‌شود و او صورت ملك را در بازسازي و بازنمايي قوه متخيله مشاهده مي‌كند و نيز پيام الهي و معقولات را به صورت اخبار جزيي و كلي در مي‌يابد. در واقع، نبوت محصول افاضه فيض بر هر دو قوه است. هر دو قوه وحي را درمي‌يابد، يكي مستقيم ديگري با واسطه.
    نتيجه‌گيري
    فارابي نبوت را در ذيل فلسفه سياسي خود طرح كرده است. وي در مباني هستي‌شناسي خود، هستي را به دو بخش عالم معقولات (يا عالم فوق قمر) و عالم ماده كه تحت قمراند، تقسيم كرد. وي عالم معقول را به واسطة نفس آدمي با عالم ماده پيوند مي‌زند. نفس پيامبر را محمل فرود وحي و افاضه‌ مي‌داند. فارابي عقل را يگانه منبع دريافت وحي مي‌شمارد و قوه تخيل را در دريافت آن ضروري مي‌شمارد. وي براي نبي دو شأن بيان كرده است: يكي شأن عقلانيت و ديگري شأن نبوت؛ يعني داشتن قوه قدسي به نام «متخيله». از آنجايي كه وحي الهي عبارت از برهان و يقين است، نبي آموزه‌هاي خود را به صورت تمثيل به شهروندان عرضه مي‌دارد. فارابي نبوت را با توجه به علم‌النفس تبيين كرده است. در واقع، سازوكار نفس در صعود به ادراك كليات و مفاهيم فلسفي، نمونه‌اي و تمثيلي است، از صعود نفس پيامبر به ملكوت. از تبيين نبوت فارابي به دست مي‌آيد كه وي نبي و فيلسوف را يك فرد مي‌شمارد. پس بحث تقدم و تأخر اين دو، بي اساس است. تبيين فارابي تبيين فلسفي و عقلي است. همان‌گونه كه عقل در نفس از بالقوه بودن به سوي بالفعل شدن صعود مي‌نمايد، نفس پيامبر همان مسير را طي مي‌نمايد. با اين ويژگي كه روح‌الامين با پيام وحي، روح نبي را به سوي ملكوت مي‌برد كه هيچ انساني توان رسيدن به آن مرحله را ندارد.

     
     

    References: 
    • آتاي، حسين، نظرية الخلق عندالفارابي، الفارابي والحضارةالانسانيه، بغداد، مطابع دارالحريه، 1979م 2)
    • آقابزرگ تهرانِي، محسن، الذريعه، بيروت، دارالاضواء، 1403ق
    • افلاطون، جمهور، دوره آثار، ترجمه محمد حسن لطفي، تهران، خوارزمي، 1380.
    • العاتي، ابراهيم، الانسان في فلسفة الفارابي، بيروت، دارالنبوغ لطباعة والنشر، 1998م
    • ابن اصيبعه، احمد، عيون الانباء، بيروت،بي‌نا، بي‌تا.
    • ابن خلكان، احمد، وفيات الاعيان، بيروت، دارالطباعة والنشر، بي‌تا.
    • ابن فارس، احمد، معجم المقاييس اللغه، مصر، مطبعه مصطفي، 1391ق.
    • ابن منظور، محمد، لسان العرب، داراحياء تراث العربيِ، بيروت، 1408ق.
    • بيورا ال، بلاك، فارابي:تاريخ فلسفه اسلامي، زيرنظردكترسيدحسين نصر، تهران، حكمت، 1383.
    • ت، ج، دي بور، تاريخ فلسفه دراسلام، ترجمه عباس شوقي، چ دوم، بي‌جا، موسسه مطبوعاتي عطايي، 1362.
    • خراساني، شرف الدين، ازسقراط تاارسطو، بي‌جا، چاپ دانشگاه ملي، 1366.
    • داودالبصري، عبدالجبار، مكانة الفارابي في نظرية المحاكات في الشعر، منشورات وزارت اعلام عراق، 1975م
    • داوري اردكاني، رضا، فارابي فيلسوف فرهنگ، بي‌جا، ساقي، 1382.
    • ـــــ ، فلسفه مدني فارابي، بي‌جا، چاپ شوراي عالي فرهنگ وهنر، ر1354.
    • ـــــ ، نگاهي ديگربه فلسفه اسلامي، تهران، دانشگاه تهران 1387.
    • داودي، عليمراد، عقل درحكت مشاء ازارسطو تاابن سينا، تهرنع دانشگاه تهران، 1349.
    • ذهبي، شمس الدين، تاريخ الاسلام، بيروت، بي‌نا، 1412ق.
    • راغب اصفهاني، حسين، مفردات الفاظ قران، تحقيق صفوان عدنان داودي، بيروت، دارالعلم، 1416ق.
    • شهرزوري، شمس‌الدين محمد، تاريخ الحكماء، ترجمه مقصودعلي تبريزي، بكوشش محمدتقي دانش پ‍‍ژوه، چ دوم، تهران، علمي وفرهنگي، 1384.
    • صليبا، جميل، فرهنگ فلسفي، ترجمه منوچهرصانعي دره بيدي، تهران، حكمت، 1381.
    • عنايت، حميد، بنيادفلسفه سياسي غرب، چ ششم، بي‌جا، زمستان، 1386.
    • فارابي، ابونصر، تحصيل السعاده، تحقيق جعفرآل ياسين، بيروت، دارالاندلس، 1403ق.
    • ـــــ ، عيون المسايل، تحقيق احمدناجي الجمالي، مصر، مطبه السعاده، 1352ق.
    • ـــــ ، فصول منتزعه، تحقيق فوزي متري نجار، ط.الثانيه، بي‌جا، الزهراء، 1405ق.
    • ـــــ ، الفا ظ المستعمله في المنطق، تصحيح محسن مهدي، بيروت، دارالمشرق، 1986م.
    • ـــــ ، كتاب آراءاهل المدينة الفاضله، ط.السادسه، بيروت، دارالمشرق، 1991م.
    • ـــــ ، الاعمال الفلسفيه كتاب تحصيل السعاده، تحقيق جعفرآل ياسين، دارالمناهل بيروت، 1413ق 1992م جزء الاول
    • ـــــ ، سياست مدنيه، ترجمه سيدجعفرسجادي، چ سوم، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ وارشاد اسلامي، 1371.
    • ـــــ ، فصوص الحكم، تحقيق شيخ محمدحسين آل‌ياسين، بغداد، بي‌نا، 1396ق
    • ـــــ ، رسالة في اثبا ت المفارقات، حيدرآباد، چاپ سنگي1349ق.
    • ـــــ ، انديشه‌هاي اهل مدينه فاضله، ترجمه سيدجعفرسجادي، بي‌جا، سازمان چاپ وانتشارات وزارت فرهنگ وارشاد اسلامي، 1379.
    • ـــــ ، كتاب التنبيه علي سبيل السعاده، التعليقات رسالتان فلسفيتان، دكترجعفرآل ياسين، تهران، حكمت 1371.
    • ـــــ ، رسالة في العقل، بيروت، دارالمشرق، 1982م.
    • ـــــ ، كتاب التنبيه علي السبيل السعاده، تهران، حكمت، 1371.
    • ـــــ ، كتاب السياسةالمدنيه، قدم له علي بوملحم، طبة الاخيره، بيروت، دارومكتبه الهلال، 2002م.
    • ـــــ ، فاخوري، حنا، جر، خليل، تاريخ فلسفه درجهان اسلامي، ترجمه عبدالمحمدآيتي، چ هشتم، تهران، علمي و فرهنگي، 1386.
    • كاپلستون، فردريك، تاريخ فلسفه، ترجمه جلالدين مجتبوي، تهران، سروش 1368.
    • كربن، هانري، تاريخ فلسفه اسلامي، ترجمه سيدجوادطباطبايي، بي جا، كوير 1377.
    • ـــــ ، تاريخ فلسفه اسلامي، ترجمه اسدالله مبشري، چ سوم، تهران، اميركبير، 1361.
    • كرم، يوسف، المعجم الفلسفي، ط.ثانيه، قاهره، بي‌نا، 1971م.
    • مدكور، ابراهيم، درباره فلسفه اسلامي وروش تطبيق آن، ترجمه عبدالمحمدآيتي، بي‌جا، اميركبير، 1361.
    • ملايري، موسي، تبيين فلسفي وحي از فارابي تا ملّاصدرا، قم، طه، 1384.
    • م، م، شريف، تاريخ فلسفه دراسلام، تهران، دانشگاهي، 1362م.
    • ناظرزاده كرماني، فرناز، اصول ومبادي: فلسفه سياسي فارابي، بي‌جا، دانشگاه الزهراء، 1376.
    • نعمه، عبدالله، فلاسفه شيعه، ترجمه سيدجعفرغضبان، بي‌جا، سازمان انتشارات وآموزش انقلاب اسلامي، 1367.
    • حسيني، علي، «نبوت، شريعت قانون»، علوم سياسي ش 35، 1385.
    • قدردان قراملكي، محمدحسن، «نقش پيامبر در وحي»، قبسات، ش 47، 1387.
    • مفتوني، ناديا، «خيال مشايي، خيال اشراقي وخلاقيت»، خردنامه صدرا، ش55 1388.
    شیوه ارجاع به این مقاله: RIS Mendeley BibTeX APA MLA HARVARD VANCOUVER

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    هاشمی، سیدهاشم.(1389) جستاری در تبیین نبوت از منظر فارابی. فصلنامه معرفت فرهنگی اجتماعی، 2(1)، 77-102

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    سیدهاشم هاشمی."جستاری در تبیین نبوت از منظر فارابی". فصلنامه معرفت فرهنگی اجتماعی، 2، 1، 1389، 77-102

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    هاشمی، سیدهاشم.(1389) 'جستاری در تبیین نبوت از منظر فارابی'، فصلنامه معرفت فرهنگی اجتماعی، 2(1), pp. 77-102

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    هاشمی، سیدهاشم. جستاری در تبیین نبوت از منظر فارابی. معرفت فرهنگی اجتماعی، 2, 1389؛ 2(1): 77-102