تحلیلی از علم دینی از منظر آیتالله علامه مصباحیزدی

Article data in English (انگلیسی)
مقدمه
پرسش اصلي در موضوع تحول در علوم انساني، پرسش از چگونگي تحول ميباشد كه منجر به شکلگيري علم جديد اسلامي خواهد شد. منظور از «تحول در علوم انساني» اين است كه چگونه ميتوان به علوم انساني اسلامي دست يافت؟ در «اسلامي شدن علوم انساني»، به ويژه رويكرد تأسيسي توجه به اين نكته ظريف ضروري است كه هر علمي داراي يک زيربنا و يک روبناست، تا زماني که زيربناي يک علم متحول نشود، تحول بنيادي در آن علم يا اساساً ممکن نيست و يا تغييري صوري خواهد بود. ازاينرو تحول بنيادين در علوم انساني با هدف دستيابي به علم ديني جديد، از طريق ايجاد تحول در زيربنا و نوسازي روبنا متناسب با زيربنا ميباشد؛ يعني بايد مباني علوم موجود، متناسب با جهانبيني اسلامي تغيير يابد. مباني، يا همان زيربنا، مجموعه معارف ناب قرآن و اهلبيت و علوم عقلي، فلسفه اسلامي ميباشد. البته در بنيان و تأسيس علم جديد، بايد پيوند معارف ناب و تعاليم اسلامي و علوم عقلي به توليد پارادايمهاي جديد موردنياز منجر شود.
بنابراين، فرايند تأسيس علوم انساني اسلامي، بهطور دقيق همان فرايند شكلگيري علوم انساني معاصر است، تنها تفاوت آن دو در پشتوانههاي متافيزيكي است؛ يعني علوم انساني اسلامي، تا آنجا كه بهمنزله علومي از سنخ «دانش تجربي» است، بايد در چنين فرايندي تكوين يابند و تا آنجا كه صفت «اسلامي» به خود گيرد، بايد داراي آن پشتوانه متافيزيكي و برخوردار از انديشه اسلامي باشند (غلامي، 1391). در اين فرايند، نقد روشمند، نه از پايگاه علوم انساني سکولار كه بايد از پايگاه علوم انساني اسلامي و بهتبع آن، موضوعات، اهداف، غايات، مسائل و روشهاي مورد تأييد آن صورت گيرد.
در اسلاميسازي علوم، رويكردهاي گوناگوني مطرح است. برخي رويكرد حداقلي، برخي مياني و برخي نيز حداكثري است. لازمة برخي از اينرويكرها، پالايش و تهذيب علوم موجود و حفظ هويت آن علم است؛ به اين معنا كه همين علوم موجود غربي را با اندكي پيرايش، پالايش و تهذيب و تغيير روش و يا مسائل آن، ميتوان بومي و يا اسلامي كرد. اما لازمة برخي ديگر، تأسيس علم جديد است. رويكرد تأسيسي عمدتاً رويكردي است كه در علم ديني اصالت را به معارف و آموزههاي نقلي و پشتوانههاي متافيزيكي در توليد علم ديني ميدهد و يا بر توجه توأمان به روشهاي مختلف در كسب معرفت تأكيد دارند. براي تأسيس علم ديني، توجه جدي به مباني و جهانبيني اسلامي و اصلاح آن، براساس جهانبيني اسلامي ضروري است؛ چراكه براي مثال، در مباني معرفتشناسي انديشة ديني، روش شناخت پديدههاي اجتماعي از روشهاي علم اجتماعي مدرن كاملاً متمايز است؛ چراكه موضوع علم اجتماعي، کنش اجتماعي است. ازاينرو نوع نگاه به انسان و عناصر مؤثر بر کنش انساني و پيامدهاي اجتماعي آن، نوع روش مطالعة آن را مشخص ميکند. در مباني انديشة ديني، فطري بودن زندگي اجتماعي و غايات وجودي انسان در زندگي اجتماعي، لايهبندي جهان هستي و عدم انحصار واقعيت در سطح مادي و قانونمندي حاکم بر زندگي اجتماعي، روش تلفيقي تجربي، عقلي و نقلي را براي کسب معرفت اجتماعي اجتنابناپذير ميسازد (گلستاني، بيتا، ص138). البته کنشهاي انسان در عرصة زندگي اجتماعي، از اموري هستند که بخشي از آن در قلمرو روش تجربي حس قرار ميگيرند و لذا استفاده از روش تجربي در مسائل اجتماعي، ضرورتي انکارناپذير است و حس و روش تجربي، يکي از منابع معرفت بوده و در رسيدن به واقعيت خارجي مؤثر است (طباطبائي، بيتا، ص136ـ137). اما اين نكته را هم بايد يادآور شد كه روش تجربي در کسب معرفت اجتماعي، بهدليل وجود عناصر تأثيرگذار بر زندگي اجتماعي، از درک آن در خارج از قلمرو تجربي ناتوان است و نياز به وحي در شناخت رابطة بين کنشها و غايات وجودي انسان، اجتنابناپذير است و منبع معرفتي ديگري به نام وحي نياز است تا با روشهاي متناسب با آن، قوانين موردنياز به دست آيد و در اختيار جامعة انساني قرار گيرد. بنابراين، نياز به وحي در کشف رابطة بين کنشهاي اجتماعي و قانونمنديهاي حاكم بر طبيعت، كه از آن به قانونمندي اجتماعي ياد ميشود، ضروري است و شناخت اين رابطه و کشف قانونمندي اجتماعي حاکم بر جهان اجتماعي، با روش تجربي و حتي عقلي امکانپذير نيست (ر.ك: گلستاني، 1398، ص139).
همچنين در تأثير مباني هستيشناختي در توليد علم ديني بايد گفت: يكي از لوازم نوع نگرش به جهان هستي در انديشه ديني، شناخت قانونمندي اجتماعي حاکم بر جامعه و وجود و پذيرش روش غيرتجربي در شناخت مسائل اجتماعي است؛ چراكه انسان جزئي از منظومة هستي است و در تعامل و ارتباط مستقيم با ساير اجزاي هستي قرار دارد. جهان هستي نيز با توجه به ادراکي که دارد، در برابر رفتارهاي انسان واكنش نشان ميدهد. براي نمونه، مطابق آيات مختلف قرآن کريم، هرگاه انسان مطابق سرشت خدادادي خويش اهل ايمان و عمل به آموزهها و معارف ديني باشد، رحمت و بركات الهي بر او و جامعة خويش نازل خواهد شد: «وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَالْأَرْضِ...» (ر.ك: اعراف: 96؛ مائده: 66؛ نوح: 10ـ12؛ جن: 16)؛ و اگر مردمى كه در شهرها و آباديها زندگى دارند، ايمان بياورند و تقوا پيشه كنند، بركات آسمان و زمين را بر آنها مىگشاييم. ولى [آنها حقايق را] تكذيب كردند. ما هم آن را به كيفر اعمالشان مجازات كرديم (ر.ك: گلستاني، بيتا، ص113).
از سوي ديگر، در انديشه ديني، انسان حقيقتي بينهايت و بهتبع آن، سعادت و کمالي جاودانه و برتر از زندگي دنيوي دارد؛ اما براساس نگرش مادي، انسان عمري محدود به عالم ماده و درنتيجه، سعادت اينجهاني دارد. اين تلقي، در اثبات غايت و معاد نيز تأثيرگذار است. هدفدار بودن، زندگي انسان را توجيه ميکند؛ زيرا انسان اگر همين بدن باشد که بعد از مرگ متلاشي ميشود، فرض اينکه بار ديگر همين انسان زنده شود، فرض نامعقولي است؛ زيرا انساني که بعد زنده ميشود، وجود ديگري خواهد داشت؛، پس تنها فرض درست دربارة معاد اين است که انسان وقتي ميميرد، روحش باقي بماند تا دوباره به بدن برگردد (مصباحيزدي، 1393، ص4). نفي بعد روحاني و معنوي انسان، که جنبة معنوي و الهي دارد، منجر به تنزل انسان تا حد حيوان و فراموشي ساير ابعاد وجود آدمي ميشود. برهميناساس، جامعهاي که انسان را در ابعاد مادي و زندگي او را به حيات دنيوي محدود ميسازد و عوامل مؤثر در عالم تکوين را تنها در عوامل مادي خلاصه ميکند، طبيعي است که قوانين و اعتباريات زندگي انسانها را به گونهاي تنظيم ميکند که آنها را تنها به لذتهاي محسوس و کمالات مادي برساند. در مقابل، کساني که به مبدأ و معاد باور دارند، قوانين زندگي اجتماعي را در راستاي تأمين سعادت دنيوي و اخروي تنظيم ميکنند. بنابراين، شکلهاي زندگي اجتماعي در اثر اختلاف نسبت به جهان و انسان، متفاوت خواهند بود (طباطبائي، 1425ق، ج 16، ص191ـ192).
بنابراين، از نظر استاد علامه مصباح، علمي ديني است كه مباني آن ديني باشد؛ طبيعي است كه آبشخور مباني انديشه ديني و غيرديني كاملاً متفاوت خواهد بود. به همين دليل در تأسيس علم ديني، افزون بر ابتناي آن بر مباني اسلامي، علم جديد بايد از منابع معرفتي و روشي متنوعي بهرهمند باشد. نقد عالمانه علوم موجود، و تحول در روش علمي از لوازم توليد علم جديد ديني است كه از آن به «رويكرد تأسيسي» ياد ميشود.
ازآنجاكه برخي ديدگاهها بر آنند كه ديدگاه علامه مصباح در علم ديني، تهذيبي و يا تهذيبي و استنباطي است، اين مقاله با روش تحليلي و اسنادي، در پي تبيين ديدگاه علامه مصباحيزدي، در علم ديني است و اينكه رويكرد ايشان تأسيسي است؛ هرچند در هر دو رويكرد تأسيس و تهذيب، بهناچار به بهرهگيري از استنباط مباني، اصول، روش و يا... هستيم.
پيشنه پژوهش
در باب پيشينة علم ديني و اسلاميسازي علم در اين موضوع، آثار بسياري منتشر شده است. ازجمله ميتوان به آثار ذيل اشاره نمود: بحثي درباره جامعهشناسي اسلامي (حائري شيرازي، 1370)؛ درآمدي بر جامعهشناسي اسلامي (دفتر همکاري حوزه و دانشگاه، 1363)؛ جامعهشناسي نظري اسلام (ابوالحسن تنهايي، 1379)؛ گامي به سوي علم ديني (1) (بستان و همكاران، 1387)؛ مباني علوم انساني اسلامي (شريفي، 1393)؛ روششناسي علوم اجتماعي (خسروپناه، 1394)؛ «امكان علم ديني» (رجبي، 1390)؛ «امكان علم ديني؛ بحثي در چالشهاي فلسفي اسلاميسازي علوم انساني» (سوزنچي، 1389). در خصوص پيشينه اخص موضوع ميتوان به كتاب رابطه علم و دين (مصباحيزدي، 1393) اشاره كرد. در اين كتاب، به مباحثي ازجمله، معناشناسي علم و دين، نسبتهاي مفهومي علم و دين، نسبتهاي محتوايي علم و دين، علم ديني، لوازم اسلاميسازي، تأثيرات دين بر علم و خدمات علم به دين پرداخته شده است. همچنين، كتاب درآمدي بر علم اجتماعي اسلامي؛ رويکردها و راهکارها (گروهي از نويسندگان، منتشرنشده) تدوين يافته و هماكنون مراحل انتشار را طي ميكند. در اين كتاب در بحث رويكرد، مباحثي پيرامون انواع رويكردهاي علمي ديني مطرح شده و ديدگاه استاد مصباح نيز مورد بررسي قرار گرفته است. همچنين ميتوان به مقالة «رويكرد تأسيسي فرامبناگراي علم ديني، با تأكيد بر نظريه تأسيسي علم ديني آيات جوادي آملي و مصباحيزدي» (فولاديوندا، 1398) اشاره كرد. وجه نوآوري اين مقاله بررسي رويكرد و نوع تفسير علم ديني از منظر استاد آيتالله علامه مصباحيزدي است كه بهطور مشخص، بهعنوان يك موضوع مستقل در هيچيك از آثار مورد بررسي قرار نگرفته است.
1. نظريه علم ديني علامه مصباحيزدي
در نظرية علم ديني علامه مصباح، نقطه آغازين حرکت اين است كه ايشان ميفرمايد:
اسلام به ما ميآموزد که علم بهمعناي کشف حقيقت... با صرفنظر از زمان، مکان، شخص و يا آييني که چنين کشفي به آن مستند باشد، داراي ارزش است. براساس تعاليم اسلامي بايد چنين علمي را در هر گوشه از عالم که باشد و به هر قيمتي جستوجو و کسب کرد (مصباحيزدي، 1393، ص31).
بنابراين موضع ما در برابر علوم غربي نه بهدليل غربي بودن که بهدليل برخي نقصها کمبودها و احياناً اشتباهات و مغالطاتي است که در دادههاي آن مشاهده ميکنيم (همان، ص32).
از نظر استاد، روش علم غربي، هرچند واجد عناصر درستي است، اما در مجموع روشي ناقص و نادرست است. اينكه ما بر وجه نادرستي اين علوم تکيه ميکنيم، سيطره آن بر محيطهاي علمي و دانشگاهي کشور، ريشه دواندن آن در تاروپود جامعه و ساختار اداري و سياسي کشور است، بهطوريکه حيات اجتماعي ما را به شدت تحت تأثير قرار داده است؛ بهويژه در علوم انساني که به يک معنا نرمافزار مديريت کشور و تصميمگيريهاي خرد و کلان در ساحتهاي مختلف اجتماعي به حساب ميآيد. به همين دليل، روشي را پيشنهاد ميکنيم که بتواند جلوي اين آسيبها و آفتها را گرفته، از نواقص آن به دور باشد (ر.ك: همان، ص33).
دليل نگاه انتقادي استاد مصباح به علوم انساني موجود، آثار زيانباري است كه اين علوم موجود غربي كاملاً بهصورت تقليدگونه و بيكموكاست و بدون تغيير وارد كشور شده است. از نظر استاد، علوم موجود انساني از نظر مباني، دستوري و روشي داراي اشكالات فراواني است كه نيازمند اصلاح است. بهگونهايكه بجز نگاه انتقادي که به علوم انساني از منظر مباني متافيزيکي آن ميتوان داشت، چنين نگاهي را از منظر وجه دستوري اين علوم نيز ميتوان دنبال کرد (ر.ك: گروهي از نويسندگان، در دست انتشار).
موضوع علوم انساني، انسان است و علوم انساني دستوري مانند اخلاق، سياست و... عمدتاً صبغه ارزشي دارند و قضاوت واقعي دربارة اين احکام ارزشي، مبتني بر شناخت انسان با تمام ابعاد وجودي اوست. درحاليکه علم تجربي نميتواند بيش از بعد مادي انسان را بررسي و اثبات کند... اثبات قطعي هرگونه حکم ارزشي دربارة چنين موجودي که داراي بعد غيرمادي است، متوقف بر درک رابطه دو بعد بدن و روح و نيز تشخيص نوع تأثير رفتارها در زندگي بينهايت انسان است. پذيرش اين مباني براي علوم تجربي مدرن که اساس روشها و پيشفرضهاي خود را بر انکار يا ناديده گرفتن چنين جهاني استوار ساخته است، ممکن نيست (ر.ك: همان، ص38).
1ـ1. تعريف علم، دين و علم ديني
در بيان ديدگاه آيتالله علامه مصباحيزدي پيرامون علم ديني، بايد به بازكاوي تعريف، علم، دين، علم ديني و انواع تلقيها از آن و معناي مختار دينيشدن علم و... از منظر ايشان بپردازيم:
اعتقاد جزمي، شناخت مطابق با واقع، شناخت حصولي مطابق با واقع، شناخت حصولي كلي مطابق با واقع، شناخت حصولي كلي و دستورالعملهاي مناسب، شناخت حصولي كلي حقيقي، شناخت حصولي تجربي، شناخت پديدههاي مادي با هر روشي و مجموعه مسائل بهمثابه بستر تلاش براي شناخت حصولي (همان، ص109).
در نهايت ايشان، علم را بهمعناي مجموعه مسائلي ميدانند که از موضوع و محمول تشکيل شده و موضوعات آنها زيرمجموعه يک موضوع واحدند و پاسخي براي اثبات يا نفي ميطلبند و هر تلاشي در اين راه، تلاشي از سنخ آن علم بهشمار ميرود و منبع يا روش، در آن نقشي ندارد (همان، ص80).
هرچند اين تعريف از علم، از نظر استاد، شامل دين هم ميشود؛ يعني معارف ديني خود مصداقي از علم بهحساب ميآيند. منتها در مبحث رابطه علم و دين، دايره علم را محدودتر از تعريف منتخب براي علم در نظر ميگيريم. در اينجا منظور از دين، علومي است که تماماً از دين استخراج شده باشد و منظور از علم، دانشهايي است که از ديگر منابع معرفت فراچنگ آمده باشد. درنتيجه علم در اينجا بهمعناي مجموعه مسائل با موضوع واحد است که از ديگر منابع معرفت (غير از دين) به دست آمده باشد (ر.ك: همان، ص123).
بنابراين، ايشان دين را اينگونه تعريف ميكنند: «براي دين تعاريفي ارائه شده كه برخي از آنها عبارتند از: احساس تعلق و وابستگي، اعتقاد به امر قدسي، اعتقاد به ماوراء طبيعت و ارتباط با آن، مجموعه باورها و ارزشهاي رفتاري، محتواي كتاب و سنت، دين الهي حق، اعتقادات و ارزشهاي معطوف به سعادت» (همان، ص109). ازاينرو معناي منتخب از دين عبارت است از: «دين الهي حق» که منظور از آن دين اسلام است و بخش اصلي دين تعاليمي است که به نوعي با سعادت ابدي و کمال نهايي انسانها گره خورده است (همان، ص105).
اما در تعريف تركيب «علم» و «دين» از منظر ايشان بايد گفت:
در تركيب وصفي علم ديني، «ديني» صفت براي علم است. آيا اين صفت توضيحي است يا احترازي؟ اگر قيد «ديني» توضيحي باشد، به اين معناست كه هر علمي ديني است. ولي تلقي عموم از اين تركيب اين است كه اين قيد احترازي است و حاكي از آن است كه علم، در يك حالت و براساس يك سلسله ملاكها، ديني و در حالتي ديگر، غيرديني است... هنگامي كه علم را به دين ربط ميدهيم و ميگوييم: علم ديني، معناي ياء نسبت اين است كه علم مطلق(كه مقسم است)، خود به خود، نه با دين خويشاوندي دارد و نه با آن سر ستيز و دشمني دارد، بلكه نسبت به آموزههاي ديني خنثاست. تنها بعد از آنكه قيد «ديني» يا «غيرديني» به آن اضافه شود، نسبت مثبت يا منفي آن با دين مشخص ميشود... مانند واژة «عالم» كه خود به خود اقتضاء ندارد مسلمان باشد يا غيرمسلمان. وقتي ميگوييم: «عالم مسلمان»، يعني منظور ما فقط بخشي از عالمهاست كه موصوف به وصف مسلماني هستند (همان، ص160ـ161).
از نظر استاد، علم و دين هم داراي مسائل و قلمروهاي مستقل از يکديگر و هم داراي قلمروهاي مشترک هستند (همان، ص109و114). بنابراين، برخي مسائل که ربطي به سعادت انسان ندارد، در حوزه علم قرار ميگيرد، اما در حوزه دين نيست. ازاينرو بيان واقعيات مربوط به حقايق فيزيکي و شيميايي، پديدههاي زمينشناختي و کيهاني، ساختمان بدن انسان، بيماري و سلامت جسماني، آسيبهاي رواني و راه درمان آنها و هزاران مسئله ديگر مانند آنها از وظايف دين بهشمار نميروند. آنچه گاهي با عنوان نگاه حداکثري به دين مطرح ميشود و منظور اين است که همة مطالب دانستني دربارة هستي، چيستي، چرايي و ارزشهاي خاص و عام ممکن را بايد از الفاظ و عبارات کتاب و سنت استخراج نمود، امري موهوم است و با تعاليم و مدعاي دين مبين اسلام سازگاري ندارد. در اين نگاه، دين بهعنوان نقشه راه دست يافتن به کمال نهايي و برنامه زندگي سعادتمندانه، اصالتاً تعهدي براي تبيين حقايق خارجي و عيني ندارد. البته بيان حقايقي که براي سعادت انسان ضروري بوده و راه ديگري براي درک و شناخت آنها وجود نداشته باشد نيز بخشي از هدف و وظيفه دين را تشکيل ميدهد.
ازاينرو از نظر استاد، بخش اصلي دين، به تبيين سيستم ارزشي اسلام تعلق دارد که رابطه افعال اختياري با سعادت را تعيين ميکند و مبناي دستورات عملي دين قرار ميگيرد. اموري که در دين به اين معنا جاي ميگيرند، شامل طيفي وسيعي از مسائل فردي و اجتماعي عبادي و تعاملي است. از ديدگاه اسلام، همة رفتارهاي اختياري انسان ميتوانند در سعادت يا شقاوت ابدي او تأثيرگذار باشند. بنابراين، بيان ارتباط آنها با سرنوشت ابدي انسان در حيطه وظايف و قلمرو دين قرار ميگيرد. بهعبارت ديگر، بيان ارزش رفتارهاي انسان از جهت تأثيرگذاري آنها بر سعادت يا شقاوت انسان در حيطه وظايف دين قرار ميگيرد و نه همة حيثيات و مسائل مربوط به انسان يا حتي افعال انساني (ر.ك: همان، ص117ـ123).
2ـ1. اصطلاحات علم ديني
در معاني علم ديني و تعاريف علم و دين، نيز نسبت آن دو، اصطلاحات زير را بهعنوان تعاريف علم ديني ميتوان بيان كرد:
1. محل پيدايش يك علم؛
2. عدم تنافي يك علم با يك دين؛
3. سازگاري مباني، مسائل و منابع يك علم با يك دين؛
4. استناد برخي مباني و مسائل يك علم با يك دين؛
5. استنباط همه مسائل يك علم از منابع يك دين؛
6. كمك يك علم به اثبات يا دفاع از تعاليم يك دين؛
7. هم هدف بودن يك علم با يك دين؛
8. كمك يك علم به تحقق هدف يك دين (همان، ص164).
در بيان علم ديني و معناي مختار توجه به نكاتي از منظر آيتالله مصباح ضروري است:
1. علم: مجموعة مسائل با محوريت موضوع واحد. علوم شامل علوم نقلي (فقه) و علوم عقلي (فلسفه) و علوم تجربي ميشود.
2. دين: اسلام ناب است كه هدف اصلي آن نشان دادن راه سعادت است. منبع آن عقل و وحي يا طبيعت محسوس ميباشد. دستيابي به تعاليم دين اسلام، به تناسب موضوع روش شهودي (حضوري)، عقلي و نقلي يا تجربي است.
3. علم ديني: وظيفه علم، شناخت پديدهها و روابط ميان آنهاست. دين رسالت تبيين روابط پديدهها با كمال روح انسان و مصالح انساني را بر عهده دارد.
4. در علوم انساني توصيف امور مشترك بين دينداران و بيدينان است. اما در ارزشگذاري، هنجاريابي و توصيه و دستورالعملهاي اخلاقي، حقوقي و اقتصادي، و تربيتي وارد حوزه دين ميشويم و بايد اتخاذ موضع كنيم. براي مثال، اقتصاد اسلامي علمي است كه مباني عقيدتي و ارزشي دين را در سطوح مختلف اين علم مدنظر قرار داده، بايد با دين مطابقت داشته، يا دستكم تنافي نداشته باشد.
5. علومي كه موضوع، مسائل و اهداف آن با دين ارتباطي ندارد، ديني و غيرديني ندارد. اما علومي كه در مباني، ارزشها و يا روشهاي خود با يكي از مؤلفههاي دين (باورها، ارزشها و احكام) مرز مشترك دارد، ميتواند ديني يا غيرديني باشد. در صورتي اين علوم ديني خواهند بود كه نظرياتي كه مبنا قرار ميگيرند، مورد تأييد دين باشند، يا دين آنها را رد نكند.
6. با وجود منبع وحياني از همه علوم بينياز نيستيم؛ چون در مسائل علمي و ارزشي نيز براي شناختن موضوعات به علوم مختلف نياز داريم. از سوي ديگر، با شناختن و فراگيري علوم، از دين هم بينياز نيستيم؛ زيرا شناخت موضوعات بدون تعيين حكم عملي آنها از سوي دين، تضميني براي سعادت حقيقي انسان وجود ندارد.
7. هر علمي متدولوژي خود را دارد و مسائلي را كه براساس مباني صحيح اثباتشده حل ميكند، در حد خودش معتبر است و تا هنگامي كه با دليل معتبرتري تعارض پيدا نكرده باشد، معتبر است. بديهي است در صورت يافتن دليلي معتبرتر بر صحت نظريه رقيب، بايد نظريه گذشته را كنار نهاد و معرفت يقينيتر را دنبال كرد. بنابراين، درصورتيكه در يك مسئله، دو نظريه ظني وجود داشته باشد كه يكي از آنها با معرفت يقيني بهدستآمده از منابع ديني موافق و ديگري با آن مخالف است، نظريه اول موافق قرآن و حديث است، «علم ديني» و نظريه دوم كه با آن مخالف است، «علم غيرديني» است (همان، ص209).
8. بنابراين، رسالت و وظيفه دين، نه تبيين پديدههاي طبيعي از راه كشف روابط علّي و معلولي ـ كه اين كار وظيفه علم است ـ بلكه تبيين تأثير پديدههاي مختلف در سعادت و شقاوت انسان است (همان، ص213).
9. دين در همه عرصههاي حيات فردي و اجتماعي انسان حضور دارد، اما نه به اين معنا كه جاي فلسفه علم يا هنر مينشيند، بلكه به اين معنا كه وجه ارزشي آنها را معنا ميكند و آنچه را كه با سعادت و شقاوت آنها مرتبط است، بيان ميكند (ر.ك: همان).
10. اما در علوم دستوري يا هنجاري، اسلام داراي نظام ارزشي عميق و منسجمي است كه هنجارها، دستوالعمليها و توصيههاي كاربردي دارد. احكام عملي دين اسلام ميتواند در روشهاي عملي اين دسته علوم قرار گيرد (همان، ص203-216).
1ـ2ـ1. معناي مختار
در مجموع و با واكاوي آثار استاد مصباح، چند تعريف براي «علم ديني» قابل طرح است:
1. علم ديني، معلوماتي كه در آن منابع اختصاصي، ديني باشد، مشروط به آنكه چيزي كه از كتاب و سنت استنباط ميكنيم، كشف ديني باشد، صرفاً ظن، احتمال يا يك نظر نباشد. علاوه بر اين، بايد آن را با متدولوژي صحيح كشف كرده باشيم (مصباحيزدي، 1391، ج 3، ص36).
با اين تعريف، تفاوت علم ديني و غيرديني در اين است كه «علم ديني» مستند به يكي از منابع اختصاصي دين است و سرانجام منتهي به وحي ميشود و علم غيرديني از اين منبع بيبهرهاند. معلوماتي كه از منابع اختصاصي ديني (كتاب و سنت) حاصل ميشود، بايد از منابع يقيني و بهواسطه روش يقيني به دست آيد و نتايجي يقيني پديد آورد (ر.ك: مصباحيزدي، 1389، سخنراني). ازاينرو در صورت ظني بودن نتيجه حاصل از منابع ديني، امكان تغيير و رد آن نظر به وجود ميآيد. بنابراين، در جايي كه معرفت حاصل شده ظني است، بهطور يقيني قابل استناد به دين نيست (مصباحيزدي، 1391، ص41). آنچه مهم است اينكه علم ديني، بايد مستند به يكي از منابع معتبر ديني و سرانجام منتهي به وحي شود و يا از منابع يقيني و بهواسطه روش يقيني به دست آيد.
البته در بحث از نزاع علم ديني، اين مورد، مدنظر استاد نميباشد.
2. در معنايي ديگر، علم ديني علمي است كه دادههاي آن مخالف نص قرآن و روايات قطعي نباشد. در اين معنا، علمي معتبر است كه داراي متدلوژي خاص خود و نيز مسائلي است كه براساس مباني صحيح به اثبات برسند. بهعنوان مثال، غالب دادههاي تجربي ظني است. هرگاه در تعارض با گزارههاي يقيني قرار گيرد، معرفت يقيني مقدم است؛ خواه معرفت يقيني از استدلال عقلي به دست آيد و يا از منابع ديني قطعيالصدور و قطعيالدلاله حاصل شده باشد. همچنين در شرايطي كه دو نظريه ظني، يكي موافق قرآن و حديث و ديگري مخالف آن باشد، نظريه موافق بهمثابه «علم ديني» و دليل ظني مخالف قرآن و حديث بهمنزله «علم غيرديني» خواهد بود (مصباحيزدي، 1378، ص117).
3. در معنايي ديگر، علم ديني علمي است كه بر مباني هستيشناختي، معرفتشناختي، انسانشناختي و ارزششناختي در سطوح و ساحتهاي گوناگون مبتني است. اگر با آن مباني مطابق باشد و يا حداقل با آنها تنافي نداشته باشد، «علم ديني» خوانده ميشود (ر.ك: گروهي از نويسندگان، 1391، ص34). ازاينرو «ديني يا اسلامي كردن علوم، مستلزم كشف و ترويج نظريات، تفاسير روش و رفتارهايي است كه با باورها و ارزشهاي اسلامي سازگار باشد» (مصباحيزدي، 1393، ص207). براساس اين تفسير از علم ديني، علم در صورتي ديني خواهد بود كه در آنها نظرياتي مبنا قرار داده شود كه مورد تأييد دين بوده، يا دستكم دين آنها را نفي نكرده باشد.
در نزاع علم ديني، دو معناي اخير موردنظر استاد ميباشد.
2ـ1. انواع علم ديني
1ـ2ـ1. علم ديني در مقام توصيف
از نظر علامه مصباح، علم ديني در دو ساحت قابل طرح است: علم ديني در مقام توصيف؛ علم ديني در مقام توصيه. مقام توصيف خود به دو حوزه تقسيم ميشود: گردآوري دادهها و نظريهپردازي. از نظر استاد:
علم وظيفه شناخت پديدهها و روابط ميان پديدهها را بر عهده دارد... . در علوم انساني تا جايي که سخن از تشريح ماهيت يک پديده انساني يا اجتماعي است و تبيين رابطه آن با ديگر پديدههاست، با علم محض سروکار دارد. اين علوم که صرفاً به توصيف واقعيات انساني و اجتماعي ميپردازند، ميان دينداران و بيدينان، مسلمانان و غيرمسلمانان مشترکاند (همان، ص205).
بنابراين، از نظر استاد علم در مقام توصيف صرف، ديني و غيرديني ندارد؛ چراكه در ديدگاه ايشان، اساساً علم ديني بر علومي قابل اطلاق است كه مباني، ارزشها، موضوعات، مسائل و روش يا اهدافشان، با يكي از مؤلفههاي سهگانه دين، يعني ارزشها، باورها و احكام داراي مرز مشترك باشد و اين مهم در نظريهپردازي اتفاق ميافتد. بهعبارت ديگر،
بنا بر تعريف «علم» و «دين»، علم ديني، علمي است که برآمده از مباني و منابع معرفتي اسلام و در جهت تحقق اهداف و غايات انساني و اجتماعي دين باشد. بهعبارتي، علم ديني علمي است متشکل از مجموعه گزارههايي اخباري و توصيفي و آموزههاي توصيهاي و تجويزي که ضمن دارا بودن ملاکهاي علم (انکشاف از واقع تکويني، تشريعي، تنزيلي)، واجد معيار و ملاکهاي ديني نيز باشد (عليتبار فيروزجائي، 1395).
بيان چند نمونه در اينجا ضروري است:
1. دين ميتواند بر غناي معلومات انسان بيفزايد. اين امر در شرايطي است كه دين را دين حق و علم را مساوي با معرفت بدانيم. در اين شرايط، دين بر دامنه و دايره معارف انسان خواهد افزود. قسمتهاي اصلي دين نيز در هر بخشي با علمي مرتبط است (مصباحيزدي، 1389، ص1-100).
2. دين با ارائه مبادي تصديقي و اصول موضوعه، يعني مقدماتي كه بايد پس از فراگيري يك علم، آنها را دانست، متناسب با جهانبيني الهي در نظريههاي علوم تأثير ميگذارد. اصل علم مسائلي است كه حول يك موضوع شكل ميگيرد. آنچه در اينجا مهم است، مبادي و ريشههاي هر علم است؛ يعني اگر بخواهيم دليل اقامه كنيم تا محمولي را براي موضوعي اثبات كنيم، از خارج از مسائل خود علم استفاده كنيم كه يا علوم بديهياند و با علوم نظري كه در جاي خود به اثبات رسيدهاند (همان، ص19).
3. در علوم انساني، شناخت حقيقت انسان و چگونگي رشد و رسيدن به كمال، از اصول موضوعه محسوب ميشود. منابع ديني، يكي از منابعي است كه اصول موضوعه از آن استنباط ميشود (مصباحيزدي، 1393، ص276).
4. گاهي هم دين، در قالب گزارههاي توصيفي، مطالبي را مطرح ميكند كه نه از جنس مباني معرفت علمياند و نه جنبه ارزشي دارند، بلكه لسان آنها واقعنمايي، پرده برداشتن از رازهاي خلقت، تبيين روابط ميان پديدهها و چگونگي تغييرات در آنهاست (همان، ص280). در اين بعد از گزارههاي توصيفي ديني، بايد دقت كرد كه براي ساماندهي علم ديني، نظريهها و گزارههايي كه در علوم انساني مطرح ميشود، حداقل نبايد با گزارههاي ديني يقيني ناسازگار باشد.
بنابراين، از نظر استاد هرچند در توصيف گزارههاي علمي، علم ديني بيمعناست، اما به محض اينكه پا را از توصيف فراتر گذاشته، به قلمرو ارزشگذاري، هنجاريابي و توصيه و ارائه دستورالعمل در عرصه علوم مختلف ازجمله اقتصاد، حقوق، علوم تربيتي و... وارد شويم، به مرزهاي مشترك با دين پا گذاشتهايم... برايناساس، اقتصاد ديني (اسلامي) علمي است كه مباني عقيدتي و ارزشي دين را در سطوح مختلف اين علم مدنظر قرار ميدهد و با آن مطابقت دارد، يا دستكم با آنها تنافي ندارد (ر.ك: همان، ص205ـ206).
2ـ2ـ1. علم ديني در مقام توصيه
باور به جهانشمولي دين اسلام و بر حق بودن آن، و لازمة پذيرش اصول و فروع آن، البته به اين باور منجر ميشود كه اسلام در همه عرصههاي زندگي بشر ورود دارد و داراي ديدگاه و نقطهنظراتي است كه اگر به آنها عمل شود، موجب سعادتمندي و قرب انسان به خدا خواهد شد. بهراستي اگر باور داريم كه اسلام در مسائل اقتصادي داراي قوانيني است، آيا چنين ديني ميتواند نسبت به نظامهاي اقتصادي بينظر باشد. همچنين، اگر اسلام حقوقي براي فرد، جامعه و خدا در نظر گرفته است، چگونه ميتواند با علوم انساني بيارتباط باشد (مصباحيزدي، 1378، ص82).
مقام توصيهاي علم ديني، ساحتي است كه به ارائه برنامه و دستورالعمل براي حل يك مشكل و يا براي دستيابي به هدفي مطلوب تجويز ميشود. دستورالعملها، تحت تأثير اهداف و مطلوبيتهاست. مطلوبيتها، بيانگر نظام ارزشي حاكم بر انديشه محقق است و نظام ارزشي، به نوبه خود، تحت تأثير جهانبيني و نوع نگاه انسان به هستي، انسان، و نوع سعادت و شقاوت اوست (مصباحيزدي، 1393، ص282).
از نظر استاد، نظام ارزشي، اعتباري محض و قراردادي نيستند، بلكه بهگونهاي متوقف بر واقعيت است. بهعبارت ديگر، ارزشهاي اخلاقي و احكام و بايدها و نبايدها در اسلام، ملاك و منشأ واقعي دارند و بيانگر مصالح و مفاسد واقعي است. مصالح و مفاسد واقعي، منشأ انشاء بايدها و نبايدهاست (همان، ص231). اگر ارزشها با پشتوانه واقعياش مطابقت داشته باشد، ميتوان گفت كه داراي حقيقت است، در غيراين صورت، ميتوان گفت: حقيقت ندارد (مصباحيزدي، 1380، ص60).
بنابراين، آنچه مهم است اينكه علم در مقام توصيه و دستورالعمل هرچند ديني و غيرديني دارد، اما از دائرة علم خارج است؛ چراكه از نظر استاد، علمي ديني است كه مباني آن ديني باشد؛ مباني لزوماً از طريق استنباط از منابع ديني به دست نميآيد، بلكه ممكن است در جاي خود با برهان فسلفي به اثبات برسد. بهعبارت ديگر، در علوم توصيهاي و دستوري، ديني بودن معناي وسيعي دارد. مهمترين نقش دين در نظريههاي كاربردي و روشهاي عملي است كه توسط ارزشهاي ديني محقق ميشود. دين اسلام داراي نظام ارزشي عميق، گسترده منسجمي است كه هنجارها، دستورالعملها و توصيههاي مطرح در علوم كاربردي را تحت تأثير قرار ميدهد (مصباحيزدي، 1393، ص282).
2. ديدگاه مختار علامه مصباح در علم ديني
«علم ديني» در تلقيهاي مختلف، معناي خاصي دارد: در تعريف حداقلي، به معناي توليد علم توسط فرد مسلمان و يا علمي كه نيازهاي جامعة اسلامي را برآورده و يا برطرف ميسازد و يا علمي كه از متون ديني استخراج (استنباط) و يا توليد (تأسيس) شده باشد. در اينكه ديدگاه علم ديني استاد علامه مصباح، تهذيبي، استنباطي و يا تأسيسي است، بايد گفت: تهذيب صرف و نگاه و يا تعريف حداقلي به علم ديني و اينكه نيازي از جامعه اسلامي را تأمين كند، منظور نظر استاد مصباح نيست. از سوي ديگر، استنباط لزوماً يک روش يا رويکرد در کنار ساير روشها و رويکردهاي مطرح علم ديني نيست؛ چراكه همة رويکردها و روشهاي علم ديني، داراي وجه استنباطي است؛ يعني اين علوم از متون ديني به دست آمده و يا دستکم محقق در بخشي از کار خود، از روش استنباطي بهره برده است. بنابراين، اصولاً استنباط نه بهعنوان يک رويکرد مستقل، بلکه بهعنوان بخشي از فرايند روش توليد يا کشف علم ديني مطرح است (ر.ك: گروهي از نويسندگان، منتشرنشده، ص80).
هرچند يكي از نويسندگان «استنباط» را بهعنوان يک رويکرد در علم ديني و در عرض رويکرد «تأسيس» و «تهذيب» قرار ميدهد و «تأسيس» را علمي ميداند که در متون ديني وجود ندارد و محقق با پشتوانه مباني متافيزيکي دين، آن را ايجاد و تأسيس ميکند. اما استنباط علمي است که گزارهها و يا کليات آن در دين وجود دارد و ما آن را از متون ديني کشف يا استنباط ميکنيم (ر.ک: باقري، 1382، ص256و212)؛ اما در اينجا مراد از روش استنباط، روش عامي است که ميتواند همة روشهاي استنباط علوم را پوشش دهد، شبيه همان روش استنباط احكام و روش اجتهادي از فهم متون و يا آموزههاي مرتبط با دين است که در حوزههاي علميه متداول است؛ با اين تفاوت كه روش اجتهادي در حوزههاي علميه، صرفاً در عرصه فقه و احكام فقهي مطرح است، اما روش استتنباط در ساير علوم ازجمله تفسير، فلسفه، اقتصاد، جامعهشناسي، کلام، اخلاق و... نيز ممكن است استفاده شود (ر.ك: گروهي از نويسندگان، در دست چاپ، ص80).
بنابراين، در ديدگاه استاد علامه مصباح، علمي ديني است كه مباني آن ديني باشد؛ مباني لزوماً از طريق استنباط از منابع ديني به دست نميآيد، بلكه ممكن است با برهان فسلفي به اثبات برسد. بنابراين، علم ديني تنها رويكرد استنباطي نيست، تأسيسي هم هست؛ چراكه در اسلاميسازي علم در همه رويكردها، براي استخراج ديدگاه اسلامي، بهناچار بايد از استنباط بهره برد. براي تأسيس علم ديني، بايد مباني، اصول، مسائل، مفاهيم، فرضيات، نظريات، روش و... را از گزارههاي ديني استنباط كرد.
اما رويكرد تأسيسي ضمن نقد رويکرد تهذيبي، معتقد است: ديدگاه تهذيبي مستلزم پذيرش چارچوب کلي علم مدرن و بالتبع توجيهکننده علوم غربي است و با به رسميت شناختن قالب کلي علوم جديد، درصدد دفع معايب و نقايص آن است. ازاينرو با تأکيد بر اصلاحناپذيري علوم جديد به دليل ابتناء بر مباني و روش و درنتيجه، فرضيهها و مسائل خاص خود، درصدد «تأسيس» علوم انساني براساس آموزههاي دينياند. بهگونهايکه فرضيهسازي و نظريهپردازي در اين علوم، برگرفته از متون و پيشفرضهاي ديني باشد. رويكرد تأسيسي در عرصه علم ديني، به دليل اختلاف ديدگاهها نسبت به مباني اصيل و تکيهگاههاي زيرين آن، خود به ديدگاههاي مختلفي تقسيم ميشوند. هرچند فصل مشترك همة آنها، اصلاحناپذيري علوم جديد و بازسازي نظامهاي معرفتي متناسب با دين بوده، و درصدد توليد علوم انساني اسلامي بر بنيان ارزشهاي ديني (اسلامي) هستند. بهگونهايكه آموزههاي ديني در متن علم حضور داشته، نقش جدي در فرضيهسازي و نظريهپردازي ايفا ميکند، اصالت روش تجربي شکسته، از نوع تکثرگرايي روششناختي دفاع ميشود (بستان، 1387، ص127).
تقريرهاي گوناگوني از رويکرد تأسيسي در علم ديني وجود دارد که فصل مشترک همه آنها، تحول در علوم جديد براي توليد علم ديني است. مراد از «تأسيس»، ميتواند يكي از موارد زير باشد: توليد و ابداع علم، پالايش حداكثري علوم موجود، تبيين حوزه معرفتي جديد، ايجاد مكتب يا پارادايم جديد، خلق هندسه جديد و نوآوري در ژرفابخشي به معارف ديني.
با توجه به ديدگاه آيتالله مصباح که ميتوان علوم را به دو دسته ديني و غيرديني تقسيم کرد و به تعدد منابع و روش قائلند، روشن است که در نگاه ايشان، در بهرهگيري از روش استنباط بايد جايگاه کاربرد استنباط را شناخت و آنجا که محل کاربرد عقل يا تجربه يا روشي ديگر است، به دنبال بهرهگيري از نقل نباشيم و اصل را بر همان روشهاي متناسب بگذاريم، همچنانکه در مواردي که جايگاه بهرهگيري از روش نقلي است، نبايد از روشهاي ديگر بهره برد. علامه مصباح، يکي از معاني محتمل علم ديني را «علم استنباطشده از منابع ديني»، ميشمارند كه داراي دو مصداق است:
1. علومي که مسائل آن با روشهاي مختلف ازجمله نقلي قابل اثبات و حل هستند. در اين صورت، اگر از روش نقلي استفاده شود، علم حاصل ديني خواهد بود، وگرنه ديني نخواهد بود؛ هرچند روشهاي نقلي و غيرنقلي به نتايج يکساني برسند.
2. علومي مانند بخش عبادات در علم فقه، كه تنها روش قابل استفاده، روش نقلي و تنها منبع قابل استفاده براي آن، مراجعه به منابع اصيل ديني است (ر.ك: مصباحيزدي، 1393، ص184ـ185).
در نقد بخش اول بايد گفت: دسته اول (يعني اگر مراد از علم ديني، علم برآمده از منابع ديني بدانيم)، با لحاظ همة شرايطش، اشکال منطقي ندارد و ميتواند بهعنوان يک اصطلاح مطرح باشد، اما مشکلات آن مربوط به مطلوبيت و ضرورت است (همان، ص188)؛ زيرا هدف و غايت دين و ارسال رسولان، هدايت انسان به سوي سعادت ابدي است، بيان جزئيات علمي جزء رسالت انبياء و ائمه معصومان نيست. فقدان اينگونه امور در دين، نقصي براي آن به حساب نميآيد. بنابراين، تصور امکان استخراج همة علوم از منابع وحياني و بسنده کردن به آن، پنداري نامعقول، غيرمنطقي و غيرعملي است. همچنين، اينكه ما علم ديني را منحصر به روش نقلي بدانيم... تصوري خام از علم ديني است. البته دين با وجود آنکه در مقام تبيين پديدهها و روابط ميان آنها نيست، اما در مواردي براي تحقق يک هدف ديني مانند شناخت بهتر صفات الهي همچون خالقيت، حکمت و قدرت خداوندي و يا از روي تفضل به به برخي نکات علمي اشاره کرده است. در اين موارد جزئي، وقتي از طريق نقل به يافته معتبري دست يافتيم، نيازي به اثبات يا تأييد آن به روش ديگري نداريم (ر.ك: همان، ص189و191).
اما بهلحاظ جايگاه محتوايي استنباط در علم ديني، از منظر آيتالله مصباحيزدي، بحث را در سه بخش ميتوان پي گرفت.
الف. مواردي جزئي از بيان ديدگاههاي علمي در دين وجود دارد که به اجمال ميتوان گفت: هرچند علم ديني را نبايد مساوي با همين موارد جزئي دانست، اما اندک بودن اين موارد نبايد بهمعناي بيتوجهي به آنها و عدم بهرهگيري از آنها باشد.
ب. در بحث از مباني علوم، مطابق آنچه در کتاب رابطه علم و دين آمده، مباني متافيزيکي علوم تجربي اين علوم را متأثر از خود تغيير ميدهد و بر نظريات حاصل از آن اثر ميگذارد. اما مباني متافيزيکي علوم که شامل مباني معرفتي، هستيشناسي، انسانشناسي و دينشناسي... ميگردد، عمدتاً از فلسفه و با روش عقلي حاصل ميشوند. بنابراين در اين بخش، مستقيماً متأثر از متون ديني نيستند. درنتيجه، بهرهگيري از استنباط در اين بخش، بيمعنا يا موارد آن اندک خواهد بود.
بنابراين، در اينكه نظريه ديني استاد علامه مصباح، استنباطي است يا تأسيسي، بايد گفت: براي همه علوم نميتوان يك حكم كلي داد: در بحث اسلاميسازي علم، اولاً، بايد گفت: مراد از علم، علومي است كه به نوعي ارتباط با سعادت فردي و يا سعادت زندگي اجتماعي فرد دارد، نه همه علوم ازجمله شيمي، فيزيك، رياضيات. ثانياً، در علم ديني، اعم از روش تهذيب و يا تأسيس، ما بهناچار بايد از استنباط بهره گيريم. همچون شيوه اجتهاد احكام دين. با عنايت به تعريفي كه از علم، دين، رابطه علم و دين، علم ديني و لوازم اسلاميسازي علم از منظر استاد گذشت، بايد گفت: رويكرد و شيوه استاد در علم ديني، تأسيس علم ديني است با آن قيود و شرايطي كه گذشت؛ زيرا همانطور که گذشت، رويكرد تأسيسي عمدتاً رويكردي است كه در علم ديني اصالت را به معارف اسلامي و آموزههاي نقلي و پشتوانههاي متافيزيكي در توليد علم ديني ميدهد. از نظر روشي نيز به بهرهگيري از روشهاي مختلف در كسب معرفت تأكيد دارند. براي تأسيس علم جديد، توجه جدي به مباني و جهانبيني اسلامي و اصلاح آن، براساس جهانبيني اسلامي و نيز بهرهگيري از منابع معرفتي و روشهاي متنوع ضروري است. افزون بر اين، نقد عالمانه علوم موجود و تحول در روش علمي از لوازم توليد علم جديد ديني است كه استاد مصباح بر آن تأکيد دارند. طبيعي است كه در اين راه ممكن است و گاهي بايد مباني علوم مختلف را از متون و يا گزارههاي ديني استنباط و به دست آوريم تا براساس آن مباني، اصول، روش، موضوعات، مسائل و...، سازة علم جديد را تأسيس كنيم. بهعبارت ديگر، آنگاه كه قرار است موضوع، مسائل، هدف و غايت، مفاهيم، مباني، فرضيهها، نظريهها، روش علمي تغيير يابد؛ چارهاي جز تأسيس علم ديني ميماند و اين رويكردي است كه استاد مصباح در اين علم ديني اتخاذ كردهاند.
نتيجهگيري
1. در اسلاميسازي علوم، رويكردهاي گوناگوني مطرح است. برخي رويكردها بر پالايش و تهذيب علوم موجود و حفظ هويت آن علوم تأكيد دارند، لازمة برخي ديگر، تأسيس علم جديد است. رويكرد تأسيسي، رويكردي است كه در علم ديني، اصالت را به معارف و آموزههاي نقلي و پشتوانههاي متافيزيكي در توليد علم ديني ميدهد كه توجه جدي به مباني و جهانبيني اسلامي در آن، ضروري است.
2. در ديدگاه استاد علامه مصباح، علمي ديني است كه مباني آن ديني باشد؛ چراكه مباني معرفتشناسي انديشة ديني، روش شناخت پديدههاي اجتماعي را از روشهاي علم اجتماعي مدرن متمايز ميكند؛ زيرا در انديشه ديني، انحصار روش مطالعه به روش تجربي در کسب معرفت اجتماعي، به دليل وجود عناصر تأثيرگذار بر زندگي اجتماعي، مورد پذيرش نيست. لذا منبع معرفتي ديگري به نام وحي نياز است تا با روشهاي متناسب با آن، قوانين موردنياز به دست آيد. در تأثير هستيشناختي در توليد علم ديني نيز بايد گفت: يكي از لوازم نوع نگرش به جهان هستي در انديشه ديني، شناخت قانونمندي اجتماعي حاکم بر جامعه بشري و وجود و پذيرش روش غيرتجربي در شناخت مسائل اجتماعي است؛ چراكه انسان جزئي از منظومة هستي است و در تعامل مستقيم با ساير اجزاي هستي قرار دارد. افزون بر اين، انسان حقيقتي بينهايت و سعادت و کمالي جاودانه و برتر از زندگي دنيوي دارد؛ نفي بعد روحاني و معنوي انسان، منجر به تنزل انسان تا حد حيوان و فراموشي ساير ابعاد وجود آدمي ميشود. بنابراين، شکلهاي زندگي اجتماعي در اثر اختلاف نسبت به جهان و انسان، متفاوت خواهند بود.
3. علم ديني از نظر استاد، رويكرد تأسيسي است كه افزون بر مباني، روش، مسائل، فرضيات و... را بايد مبتني بر دين كنيم؛ چراكه علوم موجود، مبتني بر روش صرفاً تجربي است و از ساير روشها بيبهره است. اين در حالي است كه روش تجربي و تجربه حسي، يكي از ابزارهاي معرفتشناختي است؛ ابزاري كه نسبت به ساير ابزارهاي شناخت، متزلزلترين آنهاست.
3. در ديدگاه استاد مصباح اين نكته قابل توجه است كه در دينيسازي علم، گاهي در مقام گردآوري اطلاعات و توصيف پديدهها هستيم و گاهي در مقام توصيه. در مقام توصيه و دستورالعمل نيز هرچند علم ديني و غيرديني دارد، اما از دايرة علم خارج است؛ چراكه در ديدگاه ايشان، علمي ديني است كه مباني آن ديني باشد؛ مباني لزوماً از طريق استنباط از منابع ديني به دست نميآيد، بلكه ممكن است با برهان فسلفي به اثبات برسد.
4. همچنين در اينكه اين تلقي از علم ديني آيا رويكردي استنباطي است و يا تأسيسي، بايد گفت: اساساً استنباط يک روش يا رويکرد در کنار ساير روشها و رويکردهاي نيست؛ چراكه در همة رويکردها و روشهاي علم ديني، بايد مباني، روش، اصول، مسائل، فرضيهها و... را از دين استنباط كرد. بنابراين، رويكرد استاد در علم ديني، تأسيسي است؛ هرچند در تأسيس علم ديني، بينياز از استنباط از احكام و گزارههاي ديني نيستيم تا براساس علم جديد را تأسيس كنيم.
- ابوالحسن تنهايي، حسين، ۱۳۷۹، جامعهشناسي نظري اسلام: مطالعه گزيدهاي از نظريات جامعهشناختي و انسانشناختي متفکرين، فلاسفه و صوفيان مسلمان، مشهد، سخنگستر.
- باقري، خسرو، 1382، هويت علم ديني؛ نگاهي معرفتشناختي به نسبت دين با علوم انساني، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي.
- بستان، حسين و همكاران، 1387، گامي به سوي علم ديني(1)، چ دوم، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
- حائري شيرازي، محيالدين، 1370، بحثي درباره جامعهشناسي اسلامي، شيراز، دانشگاه شيراز.
- خسروپناه، عبدالحسين، 1394، روششناسي علوم اجتماعي، تهران، مؤسسة پژوهشي حکمت و فلسفه ايران.
- دفتر همکاري حوزه و دانشگاه، ۱۳۶۳، درآمدي بر جامعهشناسي اسلامي، قم، دفتر همکاري حوزه و دانشگاه.
- رجبي، محمود، 1390، «امكان علم ديني»، معرفت فرهنگي اجتماعي، سال دوم، ش 4، ص5ـ28.
- سوزنچي، حسين، 1389، «امكان علم ديني؛ بحثي در چالشهاي فلسفي اسلاميسازي علوم انساني»، معرفت فرهنگي اجتماعي، سال اول، ش 4، ص31ـ46.
- شريفي احمدحسين، 1393، مباني علوم انساني اسلامي، تهران، آفتاب توسعه.
- طباطبائي، سيدمحمدحسين، 1425ق، الميزان في تفسير القرآن، قم، مؤسسة النشر الاسلامي.
- ـــــ ، بيتا، اصول فلسفه و روش رئاليسم، قم، دفتر انتشارات اسلامي.
- عليتبار فيروزجائي، رمضان، 1395، «معيار علم ديني با تأکيد بر علوم انساني اسلامي از منظر علامه طباطبايي»، قبسات، سال بيست و يكم، پياپي 81، ص29ـ56.
- غلامي، رضا، 1391، «تقابل علوم انساني با اسلاميزه کردن علوم انساني سکولار»، پژوهشهاي فرهنگي اجتماعي (ويژهنامه، ج 2)، ش 1، ص6ـ8.
- فولاديوند، محمد، 1398، «رويكرد تأسيسي فرامبناگراي علم ديني، با تأكيد بر نظريه تأسيسي علم ديني آيات جوادي آملي و مصباحيزدي»، حكمت اسلامي، سال ششم، شماره اول، پياپي 20، ص31-56
- گروهي از نويسندگان، 1391، فلسفه تعليم و تربيت اسلامي، زيرنظر محمدتقي مصباحيزدي، چ دوم، تهران، مدرسه.
- گروهي از نويسندگان، منتشرنشده، درآمدي بر علم اجتماعي اسلامي؛ رويکردها و راهکارها، قم، موسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني.
- گلستاني، صادق، 1398، روششناسي تفسير اجتماعي الميزان، تهران، مرکز بينالمللي ترجمه و نشر المصطفي.
- ـــــ ، بيتا، مباني انسانشناختي علم اجتماعي اسلامي با تأکيد بر نظريه فطرت، در دست انتشار.
- مصباحيزدي، محمدتقي، 1378، مجموعه مقالات و مصاحبههاي برگزيده، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
- ـــــ ، 1380، چكيدهاي از انديشههاي بنيادين اسلامي، چ دوم، قم، مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني.
- ـــــ ، 1389، جستارهايي در فلسفه علوم انساني از ديدگاه علامه آيتالله مصباحيزدي، دبيرخانه همايش مباني فلسفي، قم، مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني.
- ـــــ ، 1389، سخنراني در هشتمين همايش وحدت حوزه و دانشگاه، در: mesbahyazadi.ir
- ـــــ ، 1391، مباني فلسفي علوم انساني، به كوشش جمعي از نويسندگان، قم، مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني.
- ـــــ ، 1393، رابطه علم و دين، تحقيق و نگارش علي مصباح، قم، مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني.