مخاطبشناسی و اصول حاکم بر آن در نهادینهسازی فرهنگ از منظر قرآن

Article data in English (انگلیسی)
مقدمه
هدف اصلي از انقلاب اسلامي مطابق قانون اساسي، ايجاد نظامي بر پايۀ ايمان به خدا و اختصاصِ حاکميت به او و لزوم تسليم در برابر اوامر خداوند است (اصل دوم قانون اساسي). در حقيقت، وحي الهي و ارزشهاي والاي اسلامي در بيان قوانين و چگونگي ادارۀ جامعه نقش بنيادين دارند. ازاينرو تمامي ارکان تشکيلدهندۀ نظام مقدس جمهوري اسلامي بايد در همين راستا حرکت کنند و سازمانها و ارگانهاي دولتي بازوان اصلي تحقق ارزشهاي اسلامي و زمينهساز حرکت جامعه بهسوي ارزشها باشند (موسوی خمینی، 1386، ج 12، ص 345). پس در گام اول، مسئولان حاكميتي در سطوح مختلف بايد تلاش کنند که فرهنگ حاکم بر سازمانهاي تحت نظارت آنها برگرفته از ارزشهاي اسلامي باشد. بااينحال، در عمل مشاهده ميکنيم که با وجود گذشت چهل سال از پيروزي انقلاب اسلامي، آنگونهکه بايد و شايد به ارزشهاي اسلامي توجه لازم نشده يا اگر در مقاطعي به ارزشها توجه شده، تلاشي براي نهادينهسازي آنها انجام نگرفته است. يکي از دلايل اصلي اين امر، نبود الگوی اسلامی نهادينهسازي و عدم آشنايي كارگزاران حاكميتي با وظايف خود در اين زمينه است. در ادبيات رايج، الگوها و نظریات متفاوتي در موضوع نهادینهسازی وجود دارد كه غالباً برگرفته از مبانی و پیشفرضهای غربي است. با توجه به تأثیر مبانی و پیشفرضها در نظریهها و الگوها، یکی از وظایف اصلی پژوهشگران علوم انساني ـ اسلامي فعال در حوزههاي علمي مرتبط با نهادینهسازی (مديريت، علوم تربيتي، جامعهشناسي، روانشناسي و علوم سياسي)، تبيين نظري و طراحي الگوهاي متناسب با مبانی و پیشفرضهای اسلامی است.
نكتۀ مهم ديگري كه بايد بدان توجه داشت، اين است كه نهادینهسازی یک برساختۀ پیچیده است که مشتمل بر مبانی، مفاهيم، لوازم، فرایند، نتایج و... است و يك مفهوم یا واژۀ بسیط نیست که با واژگان قرآنی مقایسه شود. ازاینرو ارائۀ الگوی کامل از نهادینهسازی با رویکرد قرآنی نیازمند یک تحقیق مبسوط و استخراج چارچوب و مؤلفههای اصلی است و محقق توفیق داشته است که این مهم را در قالب رسالۀ دکتری انجام دهد. نتیجۀ حاصله استخراج الگوی نهایی نهادینهسازی از منظر قرآن میباشد که مؤلفههای اصلی آن عبارتاند از:
ـ ماهیت و مفهوم نهادینهسازی از منظر قرآن؛
ـ راهبرد اصلي حكومت در نهادینهسازی فرهنگ از منظر قرآن؛
ـ وظایف حاکمیت در نهادینهسازی فرهنگ از منظر قرآن؛
ـ الزامات نهادینهسازی فرهنگ از منظر قرآن؛
ـ تسهیلگرهای نهادینهسازی از منظر قرآن؛
ـ مخاطبشناسي و اصول حاكم بر آن در نهادينهسازي فرهنگ از منظر قرآن؛
ـ محتواي نهادینهسازی از منظر قرآن.
در این مقاله به مؤلفۀ «مخاطبشناسی و اصول حاکم در برخورد با آنها از منظر قرآن» بهعنوان یکی از این مؤلفههای اصلی الگو پرداخته میشود. برای اجرایی نمودن اين رويكرد، پيمودن چند گام اساسی ضروری است. در گام نخست باید ماهيت و مفهوم نهادینهسازی در ادبيات رايج روشن شود تا بتوان با تصویری واقعی آن را به منابع اسلامی عرضه نمود. در گام بعدی، شناسایی و مشخص نمودن مفاهیم مترادف یا نزدیک به مفهوم نهادينهسازي در قرآن کریم براي ارائۀ تعريفي متناسب با مباني اسلامي، ضروري است؛ و در گام بعدي، با توجه به مفهومشناسي مذكور، مخاطبشناسی و اصول حاکم در برخورد با آنها از منظر قرآن بيان شود. در ادامه به ترتيب به تبيين گامهاي فوق پرداخته خواهد شد.
ماهيت و مفهوم نهادینهسازی در ادبيات رايج
از واژههای «نهاد» و «نهادینهسازی»، با توجه به دیدگاههای متفاوت، تعاریف متعددی ذکر شده و این امر هم ناشی از وجود دیدگاههای متفاوت نسبت به دورۀ نهادی است. ازاینرو باید به این نکته توجه داشته باشیم که در بررسی نهادینهسازی توجه به الگوهای متفاوت و در نظر گرفتن آنها امری ضروری است. با مراجعه به ادبیات مرتبط با این موضوع، بین گروهها و تاریخ وجوه مشابهی وجود دارد؛ ولی در مورد جزئیات اختلافهای زیادی را میبینیم.
ریچارد اسکات در مقالۀ خود با عنوان «دورۀ رشد کامل نظریه نهادی» با توجه به مطالعات نظریهپردازان، نظریۀ نهادی، را مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار داده و با همین هدف، تحقیقات تجربی در این زمینه را دربارۀ انواع بحثهایی که بهتازگی دربارۀ رابطۀ عوامل نهادی با ساختار سازمانی و عملکرد انجام شدهاند، مورد بررسی قرار داده است (اسكات، 1987؛ اسكات، 2009، ص 215). وی بهصورت گذرا چهار الگوی جامعهشناسی ارائه مینمایند که ارائهکنندههای این الگوها هر کدام مدعی هستند که همواره نهاد را در کانون توجه قرار دادهاند (اسكات، 1987).
الگوی نهادینهسازی فرایندی برای تلفیق ارزشها
در اين الگو منظور از «نهادینهسازی» چیزی جز یک فرایند سازگاری با محیط نیست. به عبارت مهمتر، نهادینهسازی «یعنی تلفیق ارزشها در سطحی بالاتر از الزامات یا شرایط و نوع کاری که در حال انجام شدن است» (سلزنيك، 1957، ص 17).
در الگوی سلزنیک بر اهمیت تاریخ تأکید میشود؛ یعنی «تاریخ طبیعی» سیر تکامل یک موجود زنده است که با گذشت زمان همواره خود را با شرایط در حال تغییر وفق میدهد. طبق اظهارنظر پرو (پرو، 1986، ص 157)، برای تجزیه و تحلیل نهاد باید کل سازمان را تجزیه و تحلیل کرد. با در نظر گرفتن ویژگی «ارگانیک» سازمان، اگر بخواهیم عدالت رعایت شود، باید سازمان را در قالب یک کل مورد توجه قرار دهیم.
الگوی نهادینهسازی فرایندی برای خلق واقعیت
دومین و سومین الگوی نظری، بیشتر مدیون آثار پیتر برگر است. کاملترین و اثرگذارترین دیدگاه برگر در مورد نهادینهسازی را باید در اثری مشاهده نمود که با نویسندۀ دیگری به نام لاکمن منتشر کرد. پرسش اصلی در این اثر این است که ماهیت و منشأ نظم اجتماعی چیست؟ (اسكات، 1987)
بحث اصلی این است که نظم اجتماعی بر پایۀ یک واقعیت مشترک اجتماعی قرار دارد و آنهم بهنوبۀ خود چیزی جز ساختۀ دست بشر نیست که در سایۀ روابط متقابل اجتماعی به وجود میآید. در این دیدگاه به این واقعیت توجه میشود که مرد یا زن، بهعنوان یک ارگانیسم بیولوژیکی زنده، در الگوی فطری با محدودیتها یا عوامل محدودکنندۀ بسیار کمی روبهرو میشود؛ ولی همین محدودیتها یا عوامل محدودکننده، در قالب نظم اجتماعی به وجود میآیند. (برگر و لاکمن، 1991، ص 69-70). برگر و لاکمن همانند سلزنیک بر نیاز به بهکارگیری دیدگاه تاریخی تأکید کردند. از منظر آنها، نهادینهسازی مستلزم گذر از سه مرحله یا سه مقطع زمانی است: برونگرایی (externalization)؛ عینیتگرایی (objectivation) و درونگرایی (internalization). ما و همکاران دست به عمل میزنیم (برونگرایی)؛ ولی هر دوی ما این عملیات را بهعنوان یک واقعیت خارجی و جدا از خود تفسیر مینماییم (عینیتگرایی)؛ گذشته از این، ما این دنیای عینی را تبدیل به درونگرایی میکنیم؛، یعنی درصدد برمیآییم تا ساختار ذهنی از نوع آگاهی را مشخص نماییم (نهادینه شدن) (ووثنو ، 1984، ص39).
مایر و روئان در مقالۀ بسیار مشهور خود با عنوان «سازمانهای نهادینهشده: ساختار رسمی بهمانند آداب و رسوم»، درباره سازمانهای نهادینهشده از دیدگاه برگر و لاکمن حمایت کردند و آن را مورد تأیید قراردادند، از منظر ايشان، نهادینهسازی مستلزم فرایندهایی است که در آن فرایندهای اجتماعی در قالب تعهدات یا آنچه در واقع انجام میشود، بهصورت عمل و اندیشۀ اجتماعی و مبتنی بر بستر نظام صورت میگیرند (مایر و روئان، 1977).
زاکر نیز همین صدا را منعکس کرد و بر این دیدگاه تأکید نمود که سازمان دارای شکل نهادینهشده است بر تأکید زیادی نمود (زاكر، 1988، ص 1).
سیستمهای نهادی بهعنوان یک طبقه از عناصر
در دیدگاه سوم از نظریۀ نهادی، بر روی این موضوع تأکید میشود که سیستمهای اعتقادات نهادینهشده، بهصورت طبقۀ متمایزی از عناصر درمیآیند که میتوان براساس آنها ساختار سازمانی را توضیح داد. در این دیدگاه بهجای تأکید بر ویژگیهای سیستم اعتقادات عمومی، بر گونهای از منابع یا مجموعهای از احکام یا دستورات بیطرفانه و منطقی تأکید میشود که میتوان بهوسیله، آنها هدفهای مختلف اجتماعی را شناسایی کرد و برای تأمین آنها، از روشهای مناسبی که مشروعیت مییابند، استفاده نمود (مایر و روئان، 1977)، در این دیدگاه منابعی را نهادینه مینامند که وجود و اثربخشی آنها در معیار و شاخصی قرار دارد که ورای اختیارات سازمان یا فرد مشارکتکننده قرار میگیرند.
بر همین مبنا، اسکات و مایر محیط فنی را اینگونه تعریف کردند: «آنچه در درون آن، کالا یا خدمتی در بازار تولید میشود و دادوستد میشود: بهگونهایکه سازمانها بهسبب اِعمال کنترل اثربخش و کارایی در فرایند انجام کارها، به انجام صحیح آنها پاداش میدهند» (ماير و اسكات، 1983، ص، 140).
نهاد بهعنوان یک حوزۀ متمایز اجتماعی
مقصود از نهاد اجتماعی یک سیستم نسبتاً بادوام از باورهای اجتماعی و شیوههای عمل سازمانیافته در جامعه است که در زمینههای مختلف در درون سیستم اجتماعی (مذهب، کار، خانواده و سیاست) انجام میشود. در بیشتر این تعریفهای سنتی، نهاد اجتماعی از این زاویه مورد توجه قرار میگیرد که ازیکسو سیستمهای نمادین (هنجاری و شناختی) و از سوی دیگر، سیستمهای رفتاری هستند و بر مسئلۀ تداوم و ثبات بهعنوان یکی از ویژگیهای تعیینکننده تأکید میشود (اسكات، 1987). برای مثال، هیوز در بحث بسیار مشهور و اثرگذار خود چنین میگوید: اغلب واژۀ «نهاد» در مورد ویژگیهایی از زندگی اجتماعی بهکار برده میشود که دوام آن بیش از نسلهای بیولوژیک است یا میتوان در برابر تغییرات اجتماعی (که انتظار میرود به هستی آنها پایان دهد)، مقاومت نماید و به حیات خود ادامه دهد... انسانها تمایل دارند که مسیر برای آنها مشخص شود. تردیدی نیست که سایر حیوانات هم تمایل مشابهی دارند؛ ولی تنها انسان است که تعداد زیادی از شیوههای رفتاری را به نسلهای بعد منتقل میکند؛ و فقط انسان است که برای این نوع رفتار خود دلیلهایی ارائه مینماید و به آنها ارج مینهد و برای قدمت آنها ارزش قائل میشود (هیوز، 1939، ص 283).
بحث هرتزلر دربارۀ نهادهای اجتماعی نیز اثرهای مهمی بر جای گذاشت. او به هنگام بیان این مطلب، بر مضمون و درونمایۀ این دیدگاه تأکید کرد. وی بر اهمیت جنبههای خارجی ماهیت الگوهای نهادینهشده ـ که دارای نقشۀ قدیمی و سرنوشتساز هستند ـ تأکید زیادی نمود (هرتزلر، 1961، ص 84).
در جدول 1، خلاصهای از الگوهاي چهارگانۀ نظریۀ نهادي ارائه خواهد شد.
جدول 1: خلاصۀ الگوهاي چهارگانۀ نظريۀ نهادي (جمعبندي محقق)
نظريه نظریهپرداز خلاصه نظريه
تلفیق ارزشها فیلیپ سلزینگ انسان میتواند دنیایی را به وجود آورد و سپس او میتواند آن را بهعنوان چیزی غیر از دستاورد یا محصول انسان، تجربه نماید.
خلق واقعیت پیتر برگر افراد یک تعریف مشترک از واقعیت اجتماعی را میپذیرند - مفهومی که اعتبار آن مستقل از دیدگاهها و عملیات شخصی فرد است.
یک طبقه از عناصر مایر و روئان سازمانها مجموعهای از اعتقادات یا باورهای نهادینهشده را میپذیرند، البته نه بدان سبب که آنها بهصورت «واقعیت» یا یک فرض مسلم درآمدهاند؛ بلکه بدان سبب که سازمان با چنین اقدامی به پاداش نیکو دست مییابد.
یک حوزۀ متمایز اجتماعی هیوز مقصود از نهاد اجتماعی، یک سیستم نسبتاً بادوام از باورهای اجتماعی و شیوههای عمل سازمانیافته در جامعه است که در زمینههای مختلف در درون سیستم اجتماعی (مذهب، کار، خانواده و سیاست) انجام میشود.
رهتوشه: نکتۀ کانونی در تمامی این چهار الگوي بیانشده ـ که میتواند نقطۀ اشتراک همۀ آنها باشد ـ عبارت است از معنا و مفهوم نهادینهسازی که تقریباً برایند همۀ آنها عبارتاست از: ایجاد، تداوم، ماندگاری و تثبیت؛ حال چه خلق ارزش یا واقعیت باشد؛ چه طبقهای از عناصر و چه یک حوزۀ اجتماعی متمایز.
آنچه بهعنوان مسئله اصلی این بخش میتوان از آن نام برد، عبارت است از تبيين معنا و مفهوم نهادینهسازی. به عبارت دیگر، يكي از مسائل مهمی که باید در مطالعات اسلامي به دنبال پاسخگویی به آن باشيم، در پاسخ به این سؤال نهفته است: واژگان يا مفاهيم متناسب با مفهوم نهادینهسازی در ادبيات اسلامي چيست؟
مفهوم و ماهيت نهادینهسازی از منظر قرآن
بعد از مشخص شدن نظريههاي مطرح دربارۀ نهادینهسازی در ادبیات رایج، بررسی ماهیت و مفهوم آن در ادبیات قرآنی مرحلۀ بعدی از این تحقیق است. برای رسیدن به این هدف، چندین گام اساسی و پیدرپی انجام شد که در ذیل فقط به عناوين اصلي آنها اشاره میشود:
ـ انتخاب کلیدواژۀ محوري؛
ـ بررسي کلیدواژۀ محوري؛
ـ بارگذاري كدها بر روي نرمافزار؛
ـ شروع کدگذاری با مطالعۀ كل قرآن (وثوقيراد و همكاران، 1397الف).
تعريف نهادینهسازی از منظر قرآن
برای تبیین مفهوم نهادینهسازی از منظر قرآن و ارائۀ تعریفی مشخص از آن ميتوان از نتایج حاصل، از پرسشنامۀ آزمون خبرگی، بهعنوان شروع كار استفاده نمود؛ بدین معنا که مؤلفههاي اصلی مفهوم نهادینهسازی، که میتوان از کنار هم قرار دادن آنها به تعريفي مشخص رسید، عبارتاند از:
الف) «تثبیت» مفهوم کلیدی نهادینهسازی
ب) فرایندی بودن نهادینهسازی
نتایج حاصل از پرسشنامۀ دوم آزمون خبرگی (مراحل اصلی و گامهای هر مرحله از نهادینهسازی از منظر قرآن)، نشانگر این مطلب بود كه تمامی خبرگان بر فرایندی بودن نهادینهسازی تأکیددارند. (نتایج حاصل از پرسشنامه دوم آزمودن خبرگی).
پس تا بدینجا میتوان گفت که نهادینهسازی از منظر قرآن «فرایندی است برای تثبیت» با پایه قرار دادن این دو مؤلفه اصلي و رجوع به کدهای استخراجشده از متن قرآن، میتوان مؤلفههاي دیگر تعریف را استخراج نمود. نتیجۀ حاصل از بررسی آیات دربارۀ ماهيت نهادینهسازی (وثوقيراد و همكاران، 1397الف)، بیانگر این مطلب است كه نهادینهسازی از منظر قرآن، همانگونه كه در نمودار (1) قابل مشاهده است، بهصورت يك پیوستار قابل تبيين است كه در اين پيوستار همواره برای نهادینهسازی ارزشها باید به نقطۀ مقابل آن، يعني چگونگی عملکرد رقبا و دشمنان برای نهادینهسازی ضدارزشها، توجه شود؛ بهعبارت دیگر، نمیتوان بدون توجه به عملکرد جبهۀ مقابل، فرایند تثبیت ارزشها را طي نمود. ازاینرو ميتوان نهادینهسازی را در قالب يک پيوستار در نظر گرفت که يک سمت پيوستار عبارتاست از نهادينه شدن ارزشهاي الهي که در قالب نهادينه شدن «ايمان» و حركت در مدار حق قابل تصور است و يک سمت ديگر اين پيوستار ميتواند نهادينه شدن ارزشهاي شيطاني باشد که در قالب نهادينه شدن «کفر» و حركت در مدار باطل قابل تصور است. این پیوستار دارای ویژگیهای برجستهای است (وثوقيراد و همكاران، 1397ب، ص 108-120).
نمودار 1: پیوستار نهادینهسازی
با در کنار هم قرار دادن مباحث مطرحشده در اين قسمت، میتوان نهادینهسازی را از منظر قرآن اینگونه تعریف نمود: «نهادینهسازی از منظر قرآن فرایندی است پیوستارگونه که میتواند مثبت (رو به اعتلا) یا منفی (رو به انحطاط) باشد. جهت اعتلاي آن براي كساني است كه درصدد تثبیت ایماناند و جهت انحطاط آن براي كساني است كه درصدد تثبیت کفر هستند».
مخاطب شناسي و اصول حاكم در برخورد با انواع مخاطب
بعد از روشن شدن ماهيت و مفهوم نهادینهسازی از منظر قرآن، كه يك مقدمۀ كليدي براي ورود به بحث اصلي ميباشد، به بررسي ديدگاه قرآن دربارۀ مخاطبشناسي و اصول حاكم در برخورد با انواع مخاطب، با توجه به دستهبندی آن، بهعنوان يكي از عوامل و مؤلفههای اصلیِ موفقیت فرایند نهادینهسازی پرداخته ميشود. به عبارت دیگر، برای تثبيت و تعمیق ارزشها، در گام نخست بايد مخاطبان را دستهبندی كرد و متناسب با هر دسته، روشها و اصولي را به كار برد. همانگونه كه در نمودار (2) ملاحظه ميشود، از عبارات قرآنی ميتوان گونهشناسی مخاطبان و اصول حاكم در برخورد با آنها را استخراج نمود.
نمودار 2: مخاطبشناسي و اصول حاكم بر آن در نهادینهسازی از منظر قرآن
پيش از بیان و بررسی مخاطبشناسی در قرآن، مروری کوتاه در جایگاه مخاطب در ادبیات رايج ضروری به نظر میرسد. مخاطب و مخاطبشناسی در رشتههای مختلف، مانند روانشناسی، علوم تربیتی، جامعهشناسی و مدیریت مورد بررسی قرار گرفته است. جایگاه مخاطب در مدیریت، در مباحث ارتباطات سازمانی مطرح شده و يكي از اركان اصلي ارتباط بهحساب ميآيد؛ ازاینرو اين مفاهيم بهصورت خلاصه بيان ميشوند.
سازمان بهعنوان بستر شکلگیری ارتباطات، با مجموعهای از افراد سروکار دارد که در آن فعاليتها بهمنظور تحقق اهداف هماهنگ میشود (میلر، ۱۳۸۶، ص 6).
ارتباطات سازمانی شکلی از ارتباطات میانفردی است که در آن، روابط کاری کارکنان در یک سازمان مطرح میشود (بلیك و هارولدسن، 1387، ص، 42). ارتباطات مؤثر در سازمان موجب بالا رفتن بهرهوری، رضایتمندی کارکنان و بهتبع آن، انگیزه، در انجام کار مفید ميشود (فرهنگي و همكاران، 1386، ص 31-42). تحقیقات نشانگر آن است که نبود ارتباط مؤثر بين تصمیمگیران و مجریان، از مؤثرترین دلایل ناکامی سازمانها در کنترل بحرانها میباشد (بليك و هارولدسن، 1378، ص، 42).
ارتباط، سه عنصر اساسی را دربر میگیرد: فرستنده، پیام، و گیرنده (مخاطب) پيام، هر سه عنصر ویژگیهایی دارند که شناخت آنها باعث تأثیرگذاری و مؤثر بودن ارتباط میشود. ویژگیهای مخاطب در ابعاد گوناگونی مطرح میشود كه توجه به اين ابعاد باعث مؤثر بودن ارتباط ميشود (محسـنيان راد، 1396، ص 327ـ369).
مخاطب و گیرندۀ پیام یکی از عناصر اصلی در هر فرایند ارتباطی است (محسـنيانراد، 1390، ص 393). مخاطب دارای مختصاتی است که شناخت آنها فرایند ارسال پیام را تسهیل میکند؛ چراکه پیام باید متناسب با نیازهای مخاطب ارسال گردد (رفیعپور، 1377، ص 504).
مخاطبشناسي در قرآن
یکی دیگر از مؤلفههاي اصلي نهادینهسازی، شناسایی و تشخیص مخاطبان و فرق گذاشتن بین انواع مخاطب است. مخاطبشناسی در مطالعات دینی، مخصوصاً در باب ترویج و اشاعۀ ارزشهای دینی، اهمیت فراوانی دارد؛ ازاینرو در قرآن کریم با توجه به رسالت انبیا براي تبليغ و ترويج ارزشهاي الهي از طریق وحي، به جایگاه مخاطب بهعنوان بندگان خداوند که باید هدایت شوند اهمیت ویژهای داده شده است، چنانکه در ادامه خواهید دید، از منظر قرآن میتوان مخاطبهای قرآن را در دو بخش داخل اسلام و خارج اسلام تقسیم نمود. در فرایند نهادینهسازی، همانگونه که در تعریف آن گذشت، كارگزاران نهادینهسازی همواره درصدد جذب و نهادینه کردن سلسلهمراتب ارزشهای اسلامی، حتی در مخاطبان خارج اسلام، هستند. این امر ناشی از ویژگیهای مشترکی است که انسانها فارغ از اعتقاداتشان دارای آنها هستند؛ ویژگیهایی كه در سرشت انسانها به ودیعه گذاشته شدهاند، البته ذکر این نکته خارج از لطف نیست که ویژگیهای مشترک فراوانی بین انسانها وجود دارد که از قرآن قابل استفادهاند؛ ولي موضوع بحث این نوشتار نیستند و فقط به ویژگیهایی اشاره میشود که در فرایند نهادینهسازی ارزشها نقش محوری دارند و میتوان بر مبنای این ویژگیهای مشترک كه در انسان به ودیعه گذاشته شدهاند، در راستای دعوت و ایجاد انگیزش در او برای پذیرش این ارزشها تلاش كرد. از نظر قرآن، مهمترین آنها عبارتاند از:
الف) ابتنای نفس بر فطرت ايمان:
اين آيه نفس انساني بر فطرت ايمان دلالت دارد (هاشمي رفسنجاني و همكاران، 1383، ج 31، ص 354): «وَ ما لَكُمْ لا تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الرَّسُولُ يَدْعُوكُمْ لِتُؤْمِنُوا بِرَبِّكُمْ وَ قَدْ أَخَذَ مِيثاقَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ» (حديد: 8)؛ چرا به خدا ایمان نیاورید؟ درحالیکه رسول (او) شما را میخواند که به پروردگارتان ایمان بیاورید و از شما پیمان گرفته است (پیمانی از طریق فطرت و خِرد)؛ اگر آمادۀ ایمان آوردنید. يعنى اگر بهراستی شما آمادگى براى پذيرش حق داريد، دلایلش روشن است: هم از طريق فطرت و عقل و هم از طريق دليل نقل. ازیکسو پيامبر خدا با دلایل روشن و آيات و معجزات باهرات به سراغ شما آمده؛ و از سوى ديگر، خداوند با نشان دادن آثارش در جهان آفرينش و در درون وجودتان يك نوع پيمان تكوينى از شما گرفته؛ به او ايمان بياوريد (مكارم شيرازي و همكاران، 1380، ج 23، ص 316).
ب) نفس مستعد براي شناخت خوبي و بدي
«وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها، فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها» (شمس: 7ـ8)؛ و قسم به جان آدمی و آن کس که آن را (آفریده و) منظم ساخته؛ سپس فجور و تقوا (شر و خیرش) را به او الهام کرده است.
اگر در آيه شريفه، هم تقواى نفس را الهام خوانده و هم فجور آن را، براى اين بود كه بفهماند مراد از اين الهام اين است كه خداى تعالى صفات عمل انسان را به انسان شناسانده و به او فهمانده، عملى كه انجام مىدهد، تقواست و يا فجور است؛ علاوه بر تعريفى كه نسبت به متن عمل و عنوان اولى آن كرده؛ عنوانى كه مشترك بين تقوا و فجور است (طباطبائی، 1390ق، ج20، ص 500).
«فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِيهِ فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الْخاسِرِينَ» (مائده: 30)؛ نفس سرکش، کمکم او را به کشتن برادرش ترغیب کرد؛ (سرانجام) او را کشت؛ و از زیانکاران شد.
با در نظر گرفتن اين ويژگيهاي مشترك، در يك تقسیمبندی كلي دو تقسيم براي مخاطبان قابل تصور است: مخاطب داخل اسلام و مخاطب خارج از اسلام، كه بهصورت خلاصه توضيح داده ميشود.
مخاطب داخل اسلام
چنانکه گذشت، مخاطبان قرآن که میتواند بهعنوان مخاطبان نهادینهسازی از آنها نام برد، به دو دستۀ اصلي مخاطب داخل اسلام و مخاطب خارج از اسلام تقسیم شدهاند که مخاطبان داخل اسلام در یک تقسیمبندی، به مسلمین، مؤمنین و محسنین تقسیم میشوند.
الف) مسلمين
پایینترین مرتبة الزامات ديني، مرتبة اسلام است. اين مرتبه به الزامات فقهي ـ حقوقي نظر دارد؛ و شرعاً واجبات و محرمات و صحت و بطلان امور را در بر میگیرد. اين سطح از ديانت، در يک پيوستار، از مقيدِ به احکام آغاز میشود و در ميانه، افراد مريضالقلب و در نهایت، منافق را شامل میگردد. بیشترین وجهة همتِ رسالههاي عمليه، تبيين موارد يادشده براي عموم جامعه است. (نقیپورفر و موسویمقدم، 1395). تعبير الهي در سورة حجرات گوياي آن است که اين مرتبه ضرورت دارد؛ اما کفايت نمیکند؛ زيرا پذيرش ظاهري اسلام را در نظر دارد و هنوز عشق و ايمان قلبي را دربر نميگيرد: «بادیهنشینان گفتند: ما [از عمق قلب] ایمان آوردیم. بگو: ایمان نیاوردهاید؛ بلکه بگویید: اسلام آوردهایم؛ زیرا هنوز ایمان در دلهایتان وارد نشده است؛ و اگر خدا و پیامبرش را اطاعت کنید، چیزی از اعمالتان را نمیکاهد؛ زیرا خدا بسیار آمرزنده و مهربان است» (حجرات: 14).
ب) مؤمنين
الزامات اخلاقي همراه با الزامات فقهي ـ حقوقي، سطح تعهد مؤمنين را تذکر ميدهد. کمترین ویژگیهای اهل ايمان، با توجه به آيات، بدين قرار است: اهل نماز، اهل طهارت، اهل انس با قرآن، اهل مشورت، اهل صبر، اهل پرهيز از گناه، اهل عذر و اعتراف به گناه، اهل عذرپذيري از جاهلان، اهل انفاق، صداقت، وفاي به عهد، امانتداری، رعايت صلة الهي، اهل عفت و حفظ ناموس، اهل امر به معروف و نهي از منکر، و اهل انتقام از ستمگران.
اين ویژگیها در آیات ذيل بيان شدهاند: (بقره: 2-3، 45و121؛ آلعمران: 17-16و135؛ اعراف: 96؛ توبه: 71، 112و117؛ رعد: 21-19؛ مؤمنونك 1-10؛ لقمان: 17-19؛ احزاب: 35؛ فاطر: 29؛ زمر: 33؛ شوري: 37-43؛ معارج: 19-35؛ مزمل: 20؛ مدثر: 42-44؛ ماعون: 1-7) (نقیپورفر و موسویمقدم، 1395).
ج) محسنين
ديانت اهل يقين و احسان، ناظر به الزامات عرفاني همراه با الزامات اخلاقي و فقهي ـ حقوقي است که معصومان و بهتبع، علماي رباني را دربر میگیرد. به متقين، واژة «محسنين»، ناظر به معصومان از انبيا و ائمة اطهار است؛ زيرا قرآن کريم بارها انبيا را «محسنين» مينامد (صافات: 80-79، 110-109و120-121). محسنين يا اهل يقين، همان صاحبان حکمت الهياند (نقیپورفر و موسویمقدم، 1395).
مرز بين اسلام و غيراسلام (علي فطرة الله)
میان مخاطبان داخل اسلام و خارج از اسلام میتوان خط مرزی را فرض کرد که متعلق است به افرادی که هنوز به هیچ کدام از این دستهها تعلق نگرفتهاند. البته تصور این افراد در عالم واقع بسیار سخت است و اگر افراد بسیار محدودی میباشند، افرادی هستند که بر فطرت اصلی خود قرار گرفتهاند و هنوز مسير خود را انتخاب نکردهاند. در اين نوشتار، اين مخاطبان «علي فطرة الله» ناميده شدهاند: «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ» (روم: 30).
«كلمۀ «فطرت» بر وزن فعلت، بهاصطلاح اهل ادب بناى نوع را مىرساند و در كلمۀ مورد بحث بهمعناى نوعى از خلقت است و «فِطْرَتَ اللَّهِ» به نصب خوانده مىشود؛ چون در مقام وادارى شنونده است و چنين معنا مىدهد كه ملازم فطرت باش؛ بنابراین در جملۀ مزبور اشاره است به اينكه اين دينى كه گفتيم واجب است براى او اقامۀ وجه كنى، همان دينى است كه خلقت بدان دعوت و فطرت الهى به سويش هدايت مىكند؛ آن فطرتى كه تبدیلپذیر نيست (طباطبائي، 1390ق، ج 16، ص، 267).
مخاطب خارج از اسلام
چنانکه گذشت، مخاطبان قرآن که میتوانداز آنها با عنوان مخاطبان نهادینهسازی یاد کرد ـ به دو دستۀ اصلي مخاطب داخل اسلام و مخاطب خارج از اسلام تقسیم شدهاند. مخاطبان خارج از اسلام را نیز ميتوان در دو بخش «ضالين» و «مغضوب علیهم» تقسيم نمود: «غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لاَ الضَّالِّينَ» (فاتحه: 7).
الف) ضالين
«ضالين» گمراهان عادىاند (مکارم شیرازی و همكاران، 1380، ج1، ص 54). اين بخش نيز شامل افراد مريضالقلب و منافق كافر ميشود.
مريضالقلب
«فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ بِما كانُوا يَكْذِبُونَ» (بقره: 10)؛ در دلهای آنان یک نوع بیماری است. خداوند بر بیماری آنان افزوده است؛ و به سبب دروغهایی که میگفتند، عذاب دردناکی در انتظار آنهاست.
«وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ لا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ قالُوا إِنَّما نَحْنُ مُصْلِحُونَ» (بقره: 11)؛ و هنگامی که به آنان گفته شود: «در زمین فساد نکنید» میگویند: «ما فقط اصلاحکنندهایم»!
كافر منافق
در قرآن آيات فراواني، شرححال اين دسته از مخاطبان را بيان نموده است. برای مثال، سورۀ مباركۀ «منافقين» در همين زمينه است. علامه طباطبائي در ابتداي تفسير سورۀ مبارکۀ «منافقون» ميفرمايد: «اين سوره وضع منافقين را توصيف مىكند و آنان را بهشدت به عداوت با مسلمين متهم ساخته، رسول خدا را دستور مىدهد تا از خطر آنان برحذر باشد و مؤمنين را نصيحت مىكند به اينكه از كارهايى كه سرانجامش نفاق است، بپرهيزند تا به هلاكت نفاق دچار نگردند» (طباطبائی، 1390ق، ج19، ص 469).
ب) مغضوب عليهم
«مغضوب عليهم» مرحلهاى سختتر و بدتر از «ضالين» است و به تعبير ديگر، «ضالين» گمراهان عادى هستند و مغضوب عليهم گمراهان لجوج و يا منافق. به همين دليل در بسيارى از موارد، غضب و لعن خداوند در مورد آنها ذكر شده» (مکارم شیرازی و همكاران، 1380، ج 1، ص 54-55). اينان کافران آشكار و باطني هستند. در قرآن، آيات فراواني (137 نقلقول) دربارۀ آنها نازل شده است.
بههرحال «مغضوب عليهم» کسانیاند كه علاوه بر كفر، راه لجاجت و عناد و دشمنى با حق را مىپيمايند و حتى از اذيت و آزار رهبران الهى و پيامبران در صورت امكان فروگذار نمىكنند. آيۀ 112 سورۀ آلعمران مىگويد: «غضب خداوند شامل حال آنها (يهود) شد؛ چراکه به خدا كفر مىورزيدند و پيامبران الهى را بهناحق مىكشتند»(مکارم شیرازی و همكاران، 1380، ج 1، ص 55).
اصول حاكم در برخورد با مخاطبانِ نهادينهسازي
بعد از شناسايي و تقسيمبندي مخاطبان از منظر قرآن، سازوکارها و روشهاي نهادینهسازی با توجه به تقسيمبندي مخاطبان، مبحث مهم دیگری است که باید به آن پرداخته شود. همانگونه که در مؤلفۀ بعدیِ الگو (فرایند نهادينهسازي) نیز به آن اشاره خواهد شد، قرآن براي برخورد با مخاطبان در فرايند نهادینهسازی، همواره دو سازوکار اصلی را مدنظر دارد، یکی سازوکار تبیین (معرفتبخشی) و دیگری سازوکار الگودهی. البته در کنار این دو سازوکار اصلی، رعايت برخی اصول در مواجهه با مخاطبان ضروري است كه به دو دستۀ اصول راهبردی و اصول کاربردی تقسیم میشوند که در ادامه به آنها اشاره خواهد شد.
اصول راهبردي
الف) تفاوت در برخورد با مخالفان
قرآن بين كافران تفاوت قائل است؛ يعني كفاري كه دشمني میکنند و درصدد گمراه كردن مسلمانان هستند، با ساير كفار در مجازات و برخورد متفاوت اند، چنانكه از آيات 167ـ169 سورۀ «نساء» میتوان به آن پي برد و در جريان حضرت موسي و فرعون دستور اين است كه اول با قول ليّن او رادعوت كن (طه: 44). «براى نفوذ در قلوب مردم (هرچند افراد، گمراه و بسيار آلوده باشند)، نخستين دستور قرآن برخورد ملايم و توأم با مهر و عواطف انسانى است و توسل به خشونت، مربوط به مراحل بعد است كه برخوردهاى دوستانه اثر نگذارد» (مکارم شیرازی و همكاران، 1380، ج1، ص 212). پس این قول لَیّن برای همیشه قول لیّن نیست؛ چه اینکه وجود مبارک پیامبر فرمود: «فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ»؛ بعد فرمود: «وَجَادِلْهُم بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ». با أحسن الأقوال سخن گفتن، با احسن روش سخن گفتن، با قول لیّن سخن گفتن، برای اوایل امر است؛ برای کسانی که بخواهند آشنا شوند؛ اما اگر کسی با قول لیّن و با قول جدال احسن و امثال ذلک به راه نیفتاد و بر عتوّ و فساد و طغیان او افزوده شد، کمکم این لیّن قدری شدید میشود؛ درعینحال که سَدید است؛ تا میرسد به جایی که «یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ جَاهِدِ الْکُفَّارَ وَالْمُنَافِقِینَ وَاغْلُظْ عَلَیْهِمْ» این «وَاغْلُظْ عَلَیْهِمْ» با «فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ» منافات ندارد؛ بلكه برخورد لين در آغاز كار است و برخورد خشن در پایان امر و برای افراد خشن و منافق و کفار است. وجود مبارک موسای کلیم هم تا آخر قول لیّن نداشت. اوایل قول لیّن بود؛ اما وقتی از او سرکشی کردند، درگیری از دو طرف شروع شد.
ب) راهبردِ قاطعيت، تدريج و تأخير در اجرا
یکی از اصول راهبردی که با توجه به مخاطبان و جایگاه آنها از حیث معرفت و ظرفیت وجودی دارند، عبارتاست از نحوۀ عمل در مقام اجرا. البته یک سوی آن نیز مربوط میشود به نوع عملی که قرار است در جامعه نهادینه شود. پس در اجرایی نمودن احکام، رفتارها و منشهایی که درصدد نهادینهسازی آن هستیم، دو جنبه را باید در نظر گرفت: يكی مخاطبان و میزان رشدی که دارند؛ دیگری نوع حکمی که قرار است اجرایی شود. در این زمینه با توجه به مقدمۀ بالا سه حالت به وجود میآید كه در قالب راهبرد اجرای سهگانه قاطعیت، تدريج و تأخير بيان ميشود. در ادامه، اجمالی از سه راهبرد بیان خواهد شد و راهبرد تدریج بهعنوان نمونه بهصورت مصداقی در قرآن بررسی میشود.
قاطعیت در اجرا: درصورتیکه ارزشهای اسلامی قابلیت پذیرش داشته باشند، راهبرد قاطعیت عملیاتی میشود؛ مانند الزام به اقامه نماز و روزه در آغاز حکومت اسلامی پیامبر اسلام و مانند آن.
تدریج در اجرا (راهبرد نسخ): درصورتیکه ارزشهای اسلامی فعلاً قابلیت پذیرش نداشته باشند، ولی قابل مرحلهبندی باشند، راهبرد تدریج عملیاتی میشود؛ مانند حکم تدریجی حرمت شراب و قمار، ربا و برخورد با زنا و مانند آنها.
تأخیر در اجرا (راهبرد انساء): درصورتیکه ارزشهای اسلامی فعلاً قابلیت پذیرش نداشته باشند و شرعاً هم قابل مرحلهبندی نباشند، راهبرد تأخیر عملیاتی میشود؛ مانند حکم تأخیری وجوب حجاب، طهارت اهل کتاب و مانند اینها (كارگروه بنيادين مديريت اسلامي، 1395، ص 134). در ادامۀ مراحل، حرمت شراب مربوط به راهبرد تدريج در قرآن مورد بررسی قرار ميگيرد.
بيان مراحل حرمت شراب و قمار ميتواند بهعنوان يک نمونۀ تاريخي ـ قرآني مطرح شود. مراحل و کارهايي که در فرايند حکمت شراب و قمار بیان شدهاند، چيست؟
شرابخواری و ميگسارى در زمان جاهليت و قبل از ظهور اسلام، فوقالعاده رواج داشت و بهصورت يك بلاى عمومى درآمده بود، تا آنجا كه بعضى از مورخان مىگويند: عشق عرب جاهلى در سه چيز خلاصه مىشد: شعر و شراب و جنگ! و نيز از روايات استفاده مىشود كه حتى بعد از تحريم شراب، مسئلۀ ممنوعيت آن براى بعضى از مسلمانان فوقالعاده سنگين و مشكل بود؛ تا آنجا كه مىگفتند: «ما حرم علينا شىء اشد من الخمر»؛ هيچ حكمى بر ما سنگينتر از تحريم شراب نبود. روشن است كه اگر اسلام مىخواست بدون رعايت اصول روانى و اجتماعى با اين بلاى بزرگ عمومى به مبارزه برخيزد، ممكن نبود؛ لذا از روش تحريم تدريجى و آماده ساختن افكار و اذهان براى ریشهکن كردن ميگسارى ـ كه بهصورت يك عادت ثانوى در رگ و پوست آنها نفوذ كرده بود ـ استفاده كرد (مكارم شيرازي و همكاران، 1380، ج 5، ص 70).
اين مطلب با تدبر در آیات مربوط به اين تحريم، كه مىبينيم چهار بار نازل شده است، کاملاً به چشم مىخورد. بار اول فرموده است: «قل إِنَّما حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ، وَ الْإِثْمَ وَ الْبَغْيَ بِغَيْرِ الْحَقِّ». اين آيه در مكه نازل شده و بهطورکلی هر عملى را که مصداق «اثم» باشد، تحريم كرده (طباطبائي، 1390ق، ج 2، ص 194). و ديگر نفرموده كه شرب خمر هم مصداق اثم است یا اينكه در آن اثمى كبير است. احتمالاً اين به جهت رعايت سهولت و ارفاق را بوده است که پیشتر گفتیم؛ چون سكوت از اينكه شراب هم اثم است، خود نوعى اغماض است؛ چنانکه آيۀ شريفۀ «وَ مِنْ ثَمَراتِ النَّخِيلِ وَ الْأَعْنابِ تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَكَراً وَ رِزْقاً حَسَناً» نيز اشاره به اين اغماض دارد (چون شراب را در مقابل رزق نيكو قرار داده است) و گويا مردم، حتی اگر خداوند صراحتاً بفرمايد شراب حرمتى بزرگ دارد، دستبردار نبودند. در مرحلۀ بعد آيۀ شريفۀ «لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَ أَنْتُمْ سُكارى» در مدينه نازل شد و تنها از مىگسارى در بهترين حالات انسان و در بهترين اماكن، يعنى نماز در مسجد، نهى كرده است؛ سپس آيۀ 219 سورۀ بقره ـ كه مورد بحث ماست ـ نازل شد و فرمود: «يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَيْسِرِ، قُلْ فِيهِما إِثْمٌ كَبِيرٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ، وَ إِثْمُهُما أَكْبَرُ مِنْ نَفْعِهِما». اين آيه بعد از آيۀ سورۀ «نساء» نازل شد ـ به بيانى كه گذشت ـ و دلالت بر تحريم هم دارد؛ براى اينكه در اينجا تصريح مىكند بر اينكه شرب خمر «اثم» است، و در سور، اعراف بهطور صريح بيان مىكند كه خداوند از هرچه مصداق اثم باشد، نهى كرده است (طباطبائي، 1390ق، ج 2، ص 195).
اصول كاربردي
در مواجهه با مخاطبان و با توجه به تقسیمات آنها در مقام عمل، در راستاي نهادينه كردن ارزشها باید برخی اصول کاربردی را رعایت نمود که مهمترین آنها از منظر قرآن عبارتاند از:
الف) توجه به تفاوت در آفرينش
در برخورد با قرآن کریم مخاطبان نهادینهسازی، بايد به نوع آفرینش انسان توجه نمود. برای مثال در جریان وارد شدن ملکۀ سبا به حضرت سلیمان، نوع برخورد حضرت سلیمان با ملکه سبا بیانگر توجه ویژۀ ایشان به ظرافت و احساسات زنانگی وی بود كه ناشي از تفاوت در نوع خلقت زن و مرد است؛ ازاینرو دستور داد کاخی با شرايط و ویژگیهای خاص درست کردند که جاذبههای بصری فراوانی داشت.
«به او گفته شد: داخل حیاط (قصر) شو! هنگامیکه نظر به آن افکند، پنداشت نهر آبی است و ساق پاهای خود را برهنه کرد (تا از آب بگذرد؛ اما سلیمان) گفت: (این آب نیست)؛ بلکه قصری است از بلور صاف!» (ملکۀ سبا) گفت: پروردگارا! من به خود ستم کردم؛ و (اینک) با سلیمان برای خداوندی که پروردگار عالمیان است، اسلام آوردم! (نمل: 44).
سلیمان براى تسليم كردن ملكۀ سبا كه تمام قدرت و عظمت خود را در تخت و تاج زيبا و كاخ باشكوه و تشكيلات پرزرقوبرق مىدانست، صحنهاى به او نشان دارد كه تمام دستگاه تجملاتش در نظر او حقير و كوچك شد. و اين نقطۀ عطفى در زندگى او براى تجدیدنظر در ميزان ارزشها و معيار شخصيت گردید. چه مانعى دارد كه بهجای دست زدن به يك لشكركشى پرضايعه و توأم با خونريزى، مغز و فكر ملكه را چنان مبهوت و مقهور كند كه اصلاً به چنين فكرى نيفتد؛ بهویژه اينكه او زن بود و به اینگونه مسائل تشريفاتى اهميت مىداد (مکارم شیرازی و همكاران، 1380، ج15، ص، 482). مخصوصاً بسيارى از مفسران تصريح كردهاند كه سلیمان پيش از آنكه ملكۀ سبا به سرزمين شام برسد، دستور داد چنين قصرى بنا كردند و هدفش نمايش قدرت براى تسليم ساختن او بود و لذا هنگامی که ملكۀ سبا، اين صحنه را ديد، «چنين گفت: پروردگارا! من بر خويشتن ستم كردم»! «قالَتْ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي». «و با سليمان در پيشگاه الله، پروردگار عالميان، اسلام آوردم» «وَ أَسْلَمْتُ مَعَ سُلَيْمانَ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ» (مكارم شيرازي و همكاران، 1380، ج 15، ص 483).
ب) بيان دليل و استفاده از استدلال
یکی دیگر از اصول کاربردی که در مواجهه با مخاطبان باید به آن توجه نمود، بیان دلیل و استفاده از استدلال است: «اُدْعُ إِلى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ اَلْمَوْعِظَةِ اَلْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ...» (نحل: 125). از آيه استفاده مىشود كه اين سه قيد، يعنى «حكمت» و «موعظه» و «مجادله»، همه مربوط به طرز سخن گفتن است. رسول گرامى مأمور شده كه به يكى از اين سه طريق دعوت كند كه هريك براى دعوت، طريقى مخصوص است؛ هرچند كه جدال بهمعناى اخصش دعوت بهشمار نمىرود» (طباطبائي، 1390ق، ج12، ص، 534). خداوند، با توجه به نگاهی که به انسان دارد و انسان را فطرتاً حقجو میداند، در آیات فراواني به کارگزاران خود توصیه میکند که در مقام برخورد با مخالفان و دعوت آنها، به این اصل مهم توجه داشته باشند. این اصل تقریباً در قالبهایی مانند آوردن برهان (10 نقلقول)، استفاده از استدلال در مناظره (198 نقلقول) و بیان فلسفۀ احکام (17 نقلقول) مشهود است كه بهطور خلاصه از هر كدام يك نمونه آورده ميشود.
يك ـ آوردن برهان
يكي از نمودهاي استفاده از اصل بيان دليل و استفاده از استدلال از منظر قرآن، آوردن برهان است: «يا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَكُمْ بُرْهانٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكُمْ نُوراً مُبِيناً» (نساء: 174)؛ ای مردم! دلیل روشن از طرف پروردگارتان برای شما آمد. «كلمۀ: «برهان» بهمعناى بيان دليل است و اين كلمه بر وزن «فعلان» است مانند رجحان و «ثنيان» و بعضى از علماى ادب گفتهاند: اين كلمه مصدر است و فعل «بره يبره» از آن مشتق مىشود كه بهمعناى «روشن شد و روشن مىشود» است. پس بر اين حساب، اين كلمه در هرحال مصدر است؛ ولى بسا مىشود كه در معناى فاعل استعمال مىشود و اين وقتى است كه خود دليل و حجت را برهان بخوانند؛ يعنى روشنکننده» (طباطبائي، 1390ق، ج5، ص 248).
دو- استفاده از استدلال و مناظره
يكي ديگر از نمودهاي استفاده از اصل بيان دليل و استفاده از استدلال از منظر قرآن، استفاده از استدلال و مناظره است: «فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأي كَوْكَباً قالَ هذا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لا أُحِبُّ الْآفِلِينَ» (انعام: 76)؛ هنگامی که (تاریکی) شب او را پوشانید، ستارهای مشاهده کرد. گفت: «این خدای من است؟» اما هنگامی که غروب کرد، گفت: «غروبکنندگان را دوست ندارم!»
جملۀ «لا أُحِبُّ الْآفِلِينَ» حجتى است يقينى و برهانى بر مبناى محبت و عدم محبت؛ نه حجتى عوامانه و غيربرهانى» (طباطبائي، 1390ق، ج7، ص، 259). در این آیه و آیات بعد، نوع مواجهۀ حضرت ابراهیم با افرادی که ستاره، ماه و خورشید میپرستیدند، مواجههی توأم با استدلال و مناظره است.
سه- بيان فلسفۀ احكام
يكي ديگر از نمودهاي استفاده از اصل بيان دليل و استفاده از استدلال از منظر قرآن، بيان فلسفۀ احكام است: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ كَما كُتِبَ عَلَي الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ» (بقره: 183)؛ ای افرادی که ایمان آوردهاید! روزه بر شما نوشته شده است؛ همانگونه که بر کسانی که قبل از شما بودند، نوشته شد؛ تا پرهیزکار شوید.
بهدنبال چند حكم مهم اسلامى كه در آيات پيشين گذشت، در آيات مورد بحث به بيان يكى ديگر از اين احكام، كه از مهمترین عبادات محسوب مىشود، مىپردازد و آن روزه است و با همان لحن تأکیدآمیز گذشته مىگويد: «اى كسانى كه ايمان آوردهايد، روزه بر شما نوشته شده است، آنگونه كه بر امتهایی كه قبل از شما بودند، نوشته شده بود» «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ»؛ و بلافاصله فلسفۀ اين عبادت انسانساز و تربيتآفرين را در يك جملۀ كوتاه، اما بسيار پرمحتوا چنين بيان مىكند: «شايد پرهيزكار شويد» «لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ» (مکارم شیرازی و همكاران، 1380، ج1، ص 623).
ج) بيان كامل و بدون غلو و كاستي
یکی دیگر از اصول کاربردی که در مواجهه با مخاطبان باید به آن توجه نمود، عبارتاست از بيان كامل و بدون غلو و كاستي در مواجهه با مخاطب، مخصوصاً مخاطب مخالف.
مسئلۀ «غلو» دربارۀ پيشوايان، يكى از مهمترین سرچشمههاى انحراف در اديان آسمانى بوده است؛ ازآنجاکه انسان علاقه به خود دارد، ميل دارد كه رهبران و پيشوايان خويش را هم بيش از آنچه هستند، بزرگ نشان دهد تا بر عظمت خود افزوده باشد. گاهى نيز اين تصور كه غلو دربارۀ پيشوايان، نشانۀ ايمان به آنان و عشق و علاقه به آنهاست، سبب گام نهادن در اين ورطۀ هولناك مىشود. «غلو» همواره يك عيب بزرگ را به همراه دارد و آن اينكه ريشه اصلى مذهب يعنى خداپرستى و توحيد را خراب میکند. به همين جهت، اسلام دربارۀ غلات سختگيرى شديدى كرده و در كتب «عقاید» و «فقه»، غلات از بدترين كفار معرفى شدهاند (مکارم شیرازی و همكاران، 1380، ج4، ص 221).
د) تا حد امكان جذب، و گرنه حذف
یکی دیگر از اصول کاربردی که در مواجهه با مخاطبان باید به آن توجه نمود، اصل كاربردي جذب است تا زماني كه امكان دارد؛ و درصورتيكه امكان جذب نباشد، بايد از قاعدۀ حذف مخالف استفاده نمود.
جذب حداكثري
چنانکه اشاره شد، از منظر قرآن در مواجهه با مخاطبان مردد و مخالف، تا جایی که امکان دارد، باید به جذب آنان اقدام نمود. این عمل میتواند بهصورت «جذب افراد مردد»، «دعوت از دشمنان» و «مهلت دادن به مخالفان برای اندیشیدن» باشد.
جذب افراد مردد
در ميان مخاطبان، گروهی هستند كه با وجود ايمان، در برخی موارد دچار تزلزل هستند (به رحمت خدا اميد ندارند). درآیات 48و59 «اعراف»، به مردان اعرافي معروفاند که به مؤمنان ملحق ميشوند. در فرايند نهادینهسازی، اين افراد مردد بايد جذب شوند و راهكارش هم اين است كه يقين پيدا كنند. ازهمينرو خداوند در صحنۀ قيامت نتايج عيني عملكرد كفار و مؤمنان را به آنها نشان میدهد تا به یقین برسند. ما نيز میتوانیم از همين الگو استفاده كنيم: «و در میان آن دو [= بهشتیان و دوزخیان]، حجابی است؛ و بر «اعراف» مردانی هستند که هریک از آن دو را از چهرهشان میشناسند؛ و به بهشتیان صدا میزنند که: «درود بر شما باد!» اما داخل بهشت نمیشوند؛ درحالیکه امید آن رادارند (اعراف: 46)، و هنگامیکه چشمشان به دوزخیان میافتد میگویند: «پروردگارا! ما را با گروه ستمگران قرار مده!» (اعراف: 47)، و اصحاب اعراف، مردانی (از دوزخیان را) که از سیمایشان آنها را میشناسند، صدا میزنند و میگویند: «(دیدید که) گردآوری شما (از مال و ثروت و آن و فرزند) و تکبرهای شما، به حالتان سودی نداد!» (اعراف: 48)، آیا اینها [= این واماندگان بر اعراف] همانان نیستند که سوگند یاد کردید رحمت خدا هرگز شامل حالشان نخواهد شد؟! (ولی خداوند به خاطر ایمان و بعضی اعمال خیرشان، آنها را بخشید؛ هماکنون به آنها گفته میشود:) داخل بهشت شوید که نه ترسی دارید و نه غمناک میشوید! (اعراف: 49).
دعوت حتي از دشمنان
نمونه دیگری از جذب حداکثری از منظر قرآن، این است كه حتی با مخالفانی که دشمن هستند نیز باید از در دعوت و خیرخواهی وارد شد، آیاتی از قرآن کریم (15 نقلقول) به این مهم اشاره دارد.
«أَفَلا يَتُوبُونَ إِلَى اَللّهِ وَ يَسْتَغْفِرُونَهُ وَ اَللّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ» (مائده: 74)؛ یا بهسوی خدا بازنمیگردند و از او طلب آمرزش نمیکنند؟ (درحالیکه) خداوند آمرزنده مهربان است
«احتمال دارد اين استفهام مربوط به توبه و استغفار و به یادآور مغفرت و رحمت خدا باشد، احتمال هم دارد انكار و توبيخ باشد، بنابراین معنايش اين مىشود: چرا توبه و استغفار نمىكنند و در طلب مغفرت و رحمت خدا برنمیآیند؟» (طباطبائي، 1390ق، ج 6، ص 105).
مهلت به مخالف براي انديشيدن
نمونه دیگری از جذب حداکثری از منظر قرآن، این است كه مخالفان فرصت اندیشیدن داده شود. «وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ اَلْمُشْرِكِينَ اِسْتَجارَكَ فَأَجِرْهُ حَتّى يَسْمَعَ كَلامَ اَللّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لايَعْلَمُونَ» (توبه: 6)؛ و اگر یکی از مشرکان از تو پناهندگی بخواهد، به او پناه ده تا سخن خدا را بشنود (و در آن بیندیشد)! سپس او را به محل امنش برسان، چراکه آنها گروهی ناآگاهاند!
«اين آيه متعرض حكم پناه دادن به مشركين است كه پناه خواهى مىكنند و مىفرمايد پناهشان بدهيد تا كلام خدا را بشنوند و اين سخن هرچند در خلال آيات برائت و سلب امنيت از مشركين جملهاى معترضه و يا شبيه به معترضه است، ليكن گفتنش واجب بود، چون در حقيقت دفع دخل و جواب از توهمى بود كه حتماً مىشد. آرى، اساس اين دعوت حقه و وعد و وعيدش و بشارت و انذارش و لوازم اين وعد و وعيد يعنى عهد و پيمانبستنش و يا پيمان شكستنش و نيز احكام و دستورات جنگیاش همه و همه هدايت مردم است و مقصود از همه آنها اين است كه مردم را از راه ضلالت بهسوی رشد و هدايت برگردانيده و از بدبختى و نكبت شرك بهسوی سعادت توحيد بكشاند» (طباطبائي، 1390ق، ج 9، ص 205).
حذف مخالفان اصلاح نشو
اما اگر در نهایت امکان جذب مخالفان و افراد مردد بههیچوجه وجود نداشت، در این مرحله برخورد و حذف افراد مخالف مطرح میشود (15 نقلقول).
«وَاُقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَأَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَيْثُ أَخْرَجُوكُمْ...» (بقره: 191)؛ و آنان را [که از شرک و کفر و هیچ ستمی بازنمیایستند] هرکجا یافتید، به قتل برسانید.
«پس معناى آيه اين شد كه عليه مشركين مكه كمال سختگيرى را به خرج دهيد و آنان را هر جا كه برخورديد به قتل برسانيد تا مجبور شوند از سرزمين و وطن خود كوچ كنند، همانطور كه شما را مجبور به جلاى وطن كردند، هرچند كه رفتار آنان با شما سختتر بود، براى اينكه رفتار آنان فتنه بود و فتنه بدتر از كشتن است، چون كشتن تنها انسان را از زندگى دنيا محروم مىكند، ولى فتنه مايه محروميت از زندگى دنيا و آخرت و انهدام هر دو نشاه است» (طباطبائی، 1390ق، ج2، ص 89).
نتيجهگيري
در جمعبندی مطالب این نوشتار میتوان به این مطلب اشاره کرد که از منظر قرآن مخاطبشناسی به معناي شناخت دستههای هر گروه از مخاطبان، در تثبیت و تعمیق ارزشها نقش محوری دارد، بهعبارت دیگر، این مهم است که کارگزاران نهادینهسازی مخاطب خود را از حیث داخل اسلام بودن یا خارج از اسلام بودن بشناسند، یا مخاطبان داخل اسلام در چه سطحی هستند نوع برخورد با هر دسته متفاوت است چنانچه این موضوع در فرایند و مراحل آن نیز تأثیرگذار است.
از نگاه قرآن فرایند نهادینهسازی در یک پیوستار مشاهده میشود و دارای بعد مثبت و منفی است بهعبارت دیگر، از منظر قرآن کارگزاران نهادینهسازی باید همواره به این نکته اساسی توجه داشته باشد كه در كدام سمت پيوستار حركت ميكنند، در پیوستار نهادینهسازی از منظر قرآن بُعد مثبت آن را ميتوان در سه مرتبه ديانت (مسلمين، مؤمنين و محسنين) در نظر گرفت كه سير صعودي داشته و کارگزاران نهادینهسازی همچنانی که در الگو قابل مشاهده است در سه مرتبه اول سعی میکنند با تثبيت الزامات مربوط به آن (اجزاي اصلي فرهنگ مطلوب اسلامي) مقدمات ارتقای سطح دیانت بهمراتب بالاتر را فراهم کنند و همچنين سعي ميكنند مخاطبان غیرمسلمان را به درجات بالاتر هدايت نمايند تا وارد سير صعودي شده و مراتب را تا رسيدن به قرب الهي ادامه دهند. در مقابل نيز سير سقوطي پيوستار قرار دارد كه شياطين انس و جن (كارگزاران نهادینهسازی كفر) در تلاش هستند با رخنه در مراتب ايمان مخاطبان آنها را به درجات پايينتر برده و بهسوی انحطاط و كفر و نابودي بكشانند.
- بلیک، رید و ادوین هارولدسن، 1378، طبقهبندی مفاهیم در ارتباطات، ترجمة مسعود واحدی، تهران، سروش.
- رفيعپور، فرامرز، 1377، آناتومي جامعه، تهران، شرکت سهامی انتشار.
- طباطبائی، سيدمحمدحسین، 1390ق، المیزان في تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات.
- فرهنگی، علیاكبر و همكاران، 1386، نظریههای ارتباطات سازمانی، چ دوم، تهران، رسا.
- كارگروه بنيادين مديريت اسلامي، 1395، نقشه جامع مدیریت اسلامی(نجما)، قم، دانشگاه قم.
- محسنيانراد، مهدي، 1396، ارتباطشناسي، چ هجدهم، تهران، سروش.
- ـــــ ، 1390، ارتباطشناسي، چ يازدهم، تهران، سروش.
- مکارم شیرازی، ناصر و همكاران، 1380، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه.
- موسوی خمیني، سيدروحالله، 1386، صحیفه امام، تهران، مؤسسة تنظیم و نشر آثار امام خمینی.
- میلر، کاترین، 1386، ارتباطات سازمانی، ترجمة زهره خوشهنشین و همکاران، تهران، علامه طباطبايی.
- نقیپورفر، وليالله و سيدمحمد موسویمقدم، 1395، «گزینش مدیران و کارکنان از منظر اسلام با رویکرد به مؤلفة عقلانیت الهی بهعنوان شاخص کلان شایستهسالاري»، مدیریت فرهنگ سازمانی، ش 39، ص 203ـ226.
- وثوقيراد، وحيد و همكاران، 1397الف، «ماهيت و مفهوم نهادينهسازي از منظر قرآن»، اسلام و پژوهشهاي مديريتي، ش16، ص 8ـ61.
- وثوقيراد، وحيد و همكاران، 1397ب، طراحي و تبيين الگوی قرآني نهادينهسازي فرهنگسازماني از منظر قرآن، رساله دكتري مديريت، مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني.
- هاشمی رفسنجانی، اكبر و همكاران، 1383، تفسير راهنما، قم، بوستان كتاب.
- Berger, P. L., & Luckmann, T, 1991, The Social Construction of Reality, A Treatise in the Sociology of Knowledge, Penguin Adult.
- Hertzler, J.O, 1961, American social institutions: a sociological analysis, Allyn and Bacon.
- Hughes, Everett C,1939, Institutions. In Robert E Park (ed.), An Outline of the Principles of Sociology, New York, Barnes & Noble.
- Meyer, J.W & Rowan, Brian, 1977, Institutionalized Organizations: Formal Structure as Myth and Ceremony. American Journal of Sociology, N. 83(2), p. 340-363.
- Meyer, J.W., & Scott, W.R, 1983, Organizational environments: ritual and rationality, Sage.
- Perrow, C, 1986, Complex Organizations: A Critical Essay: McGraw-Hill Companies, Incorporated.
- Scott, W. Richard, 1987, The Adolescence of Institutional Theory. Administrative Science Quarterly, N. 32(4), p. 493-511.
- _____ , 2009,The Adolescence of Institutional Theory, in H.L. Tosi (ed.), Theories of Organization, SAGE Publications.
- Selznick, P, 1957, Leadership in administration; a sociological interpretation. Evanston, Ill.,, Row.
- Wuthnow, R, 1984, Cultural analysis: the work of Peter L. Berger, Mary Douglas, Michel Foucault, and Jürgen Habermas, Routledge & Kegan Paul.
- Zucker, Lynne G,1988, (ed.), Institutional patterns and organizations: Culture and environment, Boston, Ballinger Press.