الگوی تدوین خطمشی عمومی در حوزهی رسانه در جامعهی چندفرهنگی افغانستان
Article data in English (انگلیسی)
مقدمه
جامعة افغانستان متشکل از اقوام، زبانها، گویشها، مذاهب، رسوم و آیینهای متعدد و متکثر است. بهلحاظ جغرافیایی نیز مردم آن در مناطق دارای موقعیتهای متفاوت و وضعیتهای اقلیمی ناهمگون زندگی میکنند. از دید برخی پژوهشگران، کشور افغانستان بهلحاظ تنوع فرهنگی، چهارمین کشور آسیایی پس از هند، چین و مالزی و سیوهفتمین کشور در رتبهبندی جهانی است (نجفی، 1387، ص41). بدیهی است جامعة چندفرهنگی در عین برخورداری از فرصتهای فراوان، استعداد بالایی برای تنش و تهدید دارد و برای کنترل اوضاع آن، همواره به مدیریت مؤثر و خطمشی کارآمد نیاز است. چنین جوامعی اگر بهدرستی مدیریت نشوند، با بحرانهای شدید، چندجانبه و پرهزینهای مواجه خواهند شد؛ بحرانهایی که معمولاً بهآسانی نیز مهار نمیشوند. یکی از نهادهای تأثیرگذاری که میتواند با ارائة اطلاعات و دریافت بازخور از جامعه، نقش اساسی در مدیریت جامعة چندفرهنگی ایفا كند، رسانه است. جامعة افغانستان در دورة کنونی شاهد رشد چشمگیر رسانههاست؛ بهگونهایکه در کنار رسانة ملی یا دولتی و آزادی ماهواره، دهها شبکة تلویزیونی، رادیویی، اینترنت و شبکههای اجتماعی، همچون فیسبوک، واتساپ، تلگرام و... در این کشور فعالیت دارند. مسئلة اساسی این است که کثرت و کمیت رسانه در افغانستان معاصر تأثیر چندانی بر بهبود اوضاع سیاسی، امنیتی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی این کشور نداشته، بلکه خشونتهای مذهبی، بیاعتمادی قومی و حذف خردهفرهنگها، مانند گذشته ادامه دارد. مالکیت و مدیریت رسانههای افغانستان، در اختیار دولت، احزاب سیاسی و تاجران اقتصادی قرار دارد. رسانههای دولتی به توجیه و دفاع از خطمشیهای دولت میپردازند و جلسات تشریفاتی دولت را گزارش میدهند. رسانههای احزاب مانند رسانههای دولتی، بودن و ماندنِ احزاب را در کنار دولت توجیه میکنند. بهجز رسانههای دولتی و حزبی، برخی رسانههای تجاری نیز در افغانستان حضور دارند که بهدنبال سود و منافع اقتصادی هستند و فعالیت اصلی آنها را تبلیغات کالاهای تجاری و تشویق مشتریان به مصرف تشکیل میدهند. بدین ترتیب در افغانستان، رسانهای که در راستای منافع عمومی، آموزش و اعتلای فرهنگ جامعه خدمات ارائه دهد، همگرایی قومی و انسجام ملی را تشویق کند و مرهمی بر پیکرۀ مجروح و چندپارة جامعة افغانستان بگذارد، وجود ندارد یا بسیار محدود است. با توجه به آنچه بیان شد، جامعة چندفرهنگی افغانستان در دورة کنونی، نه از نبود یا کمبود رسانه، بلکه از ضعف ساختار، ضعف محتوا و بهطورکلی از فقدان الگوی تدوین خطمشی رسانهای که با اقتضائات چندفرهنگی این جامعه تناسب داشته باشد، رنج میبرد. بنابراین، هدف پژوهش حاضر پاسخ به این پرسش اساسی است که الگوی تدوین خطمشی عمومی در حوزة رسانه در جامعة چندفرهنگی افغانستان چگونه است؟
1. پيشينة پژوهش
با جستوجو در سایتها، مانند ایران داک، نورمگز، پورتال جامع علوم انسانی و برخی از منابع دیگر، میتوان به این حقیقت دست یافت که در زمينة خطمشی عمومی و خطمشی رسانهای جامعة چندفرهنگی افغانستان، پژوهشها اندک بوده و بهطورکلی تاکنون الگويی برای خطمشیگذاری رسانهها طراحی نشده است. البته پژوهشهای پراکندهای وجود دارد که مربوط به تاریخ رسانههاست. نمونة بارز این نوع پژوهشها را میتوان در کتاب سیر ژورنالیسم در افغانستان، نوشتة محمدکاظم آهنگ، یا در پژوهشهای تاریخنگاران مشهور، مانند غبار در کتاب افغانستان در مسیر تاریخ، و فرهنگ در کتاب افغانستان در پنج قرن اخیر مشاهده کرد. برخی از نویسندگانی که متأثر از دانش ارتباطات و رسانه بوده، بهصورت نظاممندتری رسانهها و مخصوصاً مطبوعات افغانستان را تحلیل و بررسی كردهاند که در این میان میتوان از محمدهاشم عصمتاللهی یادکرد. وی سیر مطبوعات افغانستان را از بدو تولد (۱۲۵۲) تا دورة نوین (۱۳۸۱) در قالب پنج نظام مطبوعاتی، یعنی نظامهای آمرانه، آزادیگرا، مسئولیت اجتماعی، کمونیستی و توسعة مطبوعات، تحلیل نموده و سرانجام، با پرسشنامه و پاسخ از ۴۵ ژورنالیست افغانستانی به این نتیجه دست یافته است که نظام مطلوب مطبوعات در افغانستان، مسئولیت اجتماعی و آزادیگراست (عصمتاللهی، ۱۳۸۱، ص۶۰). ایشان با تأیید نظریة مسئولیت اجتماعی، پژوهش را به پایان رسانده و در زمينة توسعة این الگو در بخش مطبوعات یا رسانهها، بهطور عام اقدامی انجام نداده است.
پژوهش دیگری تحت عنوان «مدیریت و مالکیت مطبوعات در افغانستان» در قالب مقاله توسط علییاور اکبری نگارش یافته است. این پژوهش با اینکه عنوان مدیریت و مالکیت را دارد، مطبوعات افغانستان را مانند پژوهشهای پیشین، با نگاه تاریخی مرور کرده است. وی در همان آغاز نوشته است: «نظامهای سیاسی حاکم بر افغانستان را میتوان از ابتدای پیدایش مطبوعات (۱۲۵۲ش) تا کنون به نظام سلطنتی (۱۲۵۲- ۱۳۵۲)، نظام جمهوری خودخوانده (۱۳۵۲-۱۳۷۱)، و نظام اسلامی (۱۳۷۱-۱۳۸۶) تقسیمبندی کرد» (اکبری، ۱۳۸۶، ص۲). این مقاله، مثل پژوهش پیشین، فاقد پیشنهاد و راهکار مطلوب برای رسانههای افغانستان است.
جدیدترین پژوهش دربارة رسانههای افغانستان، کتابی است به نام مدیریت رسانه در افغانستان. این کتاب توسط عبدالقدیر میرزایی در هفت فصل و ۱۶۹ صفحه تألیف شده و در سال ۱۳۹۶ انتشارات سعید در کابل آن را منتشر کرده است. محتوای این کتاب را مباحث عمومی مدیریت و سیر تاریخی رسانة افغانستان تشکیل میدهد(میرزایی، 1396، ص2). این کتاب مانند پژوهشهای قبلی فاقد الگوی مدیریتی و خطمشیگذاری رسانهای است.
افزون بر پژوهشهای ياد شده، در دورة جدید سلسله نشستهايی دربارة رسانههای افغانستان از سوی نهادهای دولتی و خصوصی با مشارکت نهادهای بینالمللی برگزار شده است. یکی از این نشستها را کاظم معتمدنژاد در مقالهای تحت عنوان «سمینار بینالمللی پیشبرد رسانههای مستقل و کثرتگرا در افغانستان» گزارش داده است. این سمینار با ابتکار یونسکو و مشارکت رادیو بیبیسی و شبکه تلویزیونی سیانان در کابل با حضور صدها مهمان داخلی و خارجی در سال 1381 برگزار شد. در این نشست، مهمترین دستاورد رسانهای دولت افغانستان، آزادی و تکثر رسانهها و همچنین تدوین قانون رسانهها عنوان شده بود؛ اما برخی از مواد این قانون، از جمله 37 جرم مطبوعاتی پیشبینیشده در آن، مورد انتقاد شدید سخنرانان، از جمله نمایندة کمیتة جهانی آزادی مطبوعات اروپا قرار گرفت. سرانجام بهمنظور اصلاح این قانون، توصیههايی به نهادهای رسانهای افغانستان ارائه شد (معتمدنژاد، 1381، ص14). این نشست در طول تاریخ رسانة افغانستان بینظیر بود؛ اما متأسفانه از این نشست کلان و سلسلهنشستهای اینچنینی در سطح خردتر، متن مدون و قابل استناد انتشار نیافته است.
با توجه به آنچه بیان شد، تمایز این پژوهش با پژوهشهای پیشین در این است که پژوهشهای پیشین به تبیین تاریخ رسانهها بسنده كرده و به خطمشیگذاری رسانهای جامعة چندفرهنگی افغانستان ورود نکردهاند و هیچ الگویی را در این خصوص ارائه ندادهاند. بنابراین در پژوهش حاضر، پژوهشگران بهدنبال ارائة الگویی هستند که از یکسو آموزههای متعالی اسلام بهعنوان محور وحدت جامعه و منبع تدوین خطمشیگذاری و از سوی دیگر، حقوق، منافع و انتظارات مخاطبان چندفرهنگی، بهعنوان کنشگران فعال در آن، ملاحظه شده باشد.
2. تعريف مفاهيم
۱-2. تدوین خطمشی عمومی
خطمشی عمومی یکی از شاخههای علم مدیریت و جزء شاخة مدیریت دولتی است که مستقیماً با مباحث دولت و حاکمیت ارتباط دارد. خطمشی عمومی عبارت است از خط سير و اصول کلی كه برای تأمین مسائل عمومی، مانند فرهنگ، امنیت، بهداشت، آموزش، رسانه و افکار عمومی بهوسیلة مراجع دارای صلاحیت، از قبیل مجلس، دولت و قوة قضائیه که نماینده و حافظ منافع عمومی جامعه هستند، اتخاذ میگردد (الوانی، 1374، ص 19). خطمشی عمومی در ادبیات مدیریت از سه فرایند اصلی، یعنی تدوین، اجرا و ارزشیابی تشکیل میشود که این پژوهش به تدوین آن اختصاص یافته است.
۲-2. رسانه
مراد از رسانه در این پژوهش، رسانههای همگانی است. رسانههای همگانی به مجموعه وسایل غیرشخصی اطلاق میشود که انتقال پیامهای سمعی، بصری یا هر دو را به انبوهی از مخاطبان تا مناطق دوردست میرساند (دادگران، 1377، ص30). ابزارگرایی، ذاتگرایی و اقتضاگرایی، سه دیدگاهی هستند که برای تبیین ماهیت رسانه ارائه شدهاند که از میان این سه دیدگاه، دیدگاه اقتضاگرایی مورد پذیرش اغلب پژوهشگران رسانهای قرار گرفته است (شرفالدین، 1387، ص ۲۱؛ فولادی، 1393، ص62)؛ به این معنا که رسانه نهتنها ابزار و صرفاً ذات بدون محتوا و ساختار نيست، بلکه اعم از محتوا، ساختار و فنّاوری است که در بستر فرهنگ و ارادة آگاهانه انسان ساخته میشود و با توجه به اوضاع و شرایط سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی هر جامعه خطمشی متفاوتی را میطلبد.
۳-2. خطمشی رسانهای
خطمشی رسانهای، بهتبع خطمشی عمومی، یک پروژة دولتی و مجموعهای از اصول و هنجارهایی است که برای هدایت کلان رسانهها در نیل به اهداف مشخص یک نظام، طراحی و تدوین میشود (معتمد نژاد، ۱۳۸۳، ص ۸). در خطمشی رسانهای، ضمن آنکه حوزههای اقتصادی، سیاسی و فرهنگی کانون توجه است، به هنجارها مانند صداقت، شفافیت، حق انتخاب مصرفکنندگان و کاربران، رقابت و نوآوری در فناوری و خدمات، محافظت از حریم خصوصی و رازداری نیز توجه میشود (مککوایل، 1382، ص ۵۶).
۴-2. چندفرهنگی
چندفرهنگی به وضعیتی گفته میشود که باورها، ارزشها، رفتارها و نمادهای افراد و شهروندان در یک جامعه، متمایز و متفاوت از دیگری باشد و جامعة چندفرهنگی جامعهای است که در آن، گروههای مختلف قومی، زبانی و دینی زندگی کنند (راسخ، ۱۳۹۱، ج 2، ص831).
۵-2. جامعة افغانستان
با توجه به تعریف چندفرهنگی، جامعة افغانستان از اقوام، نژادها، مذاهب، آیینها، زبان و گویشهای متکثر تشکیل یافته و کاملاً چندفرهنگی است. البته این جامعه از مشترکات بسیاری نیز برخوردار است که میتوان دین مقدس اسلام را بهعنوان کانون و محور وحدت این جامعه به شمار آورد. زیرا ۹۹٪ جمعیت افغانستان را مسلمانان تشکیل میدهند و دین اسلام تمامی اقوام، مذاهب و زبانها را تحت پوشش قرار میدهد.
۶-2. الگو
الگو یا مدل، تصویری از واقعیتها و روابط موجود میان آنهاست که برای شناخت مسائل و اجزای متشکلة آنها و همچنین پیشبینی نتایج راهحلها، میتواند وسیلة مفیدی در دست خطمشیگذار باشد. با کمک الگو میتوان متغیرهای موجود و رابطة بین آنها را بهخوبی شناخت، هر شق را بهآساني ارزیابی کرد و از میان راهحلهای مختلف، راهحل برتر را برگزيد (الوانی، 1374، ص53). بدین ترتیب، در این مقاله تلاش میشود با بهرهگیری از آموزههای اسلامی، قوانین و اسناد معتبر افغانستان، ابتدا دادهها جمعآوری، طبقهبندی و نامگذاری شود و پس از تحلیل و تبیین روابط میان آنها، الگوی نهایی ترسیم گردد.
3. چهارچوب نظری پژوهش
جامعة چندفرهنگی جامعهای است که گروههای مختلف قومی، مذهبی و زبانی در آن زندگی میکنند و از همین جهت مستعد فرصتها و تهدیدهایی است که به مدیریت مؤثر و خطمشی کارآمد نیاز دارد. مزیت رقابتی، افزایش بهرهوری، خلاقیت و نوآوری، افزایش نخبگان، تنوع دیدگاهها و چشماندازها، و ارائة راهحلهای جدید و تصمیمهای بهتر، مزایا و فرصتهای جامعة چندفرهنگی را تشکیل میدهند (کاکس و بلیک، 1991، ص 45). در مقابل، ابهام، پیچیدگی، تعارض، عدم برقراری روابط درست، فهم نادرست، افزایش تنش و فقدان همبستگی، اموری هستند که جامعة چندفرهنگی را با چالش و تهدید مواجه میسازد (کوندا، 2001، ص 2). بنابراین، چندگانگی فرهنگی در جامعة افغانستان بهدلیل اغراض قومی، مذهبی، زبانی، جنسیتی و... بهصورت جدی در کانون توجه خطمشیگذاران عمومی و رسانهای این جامعه قرار نگرفته و از مزایای آن بهدرستی استفاده نشده است؛ حالآنکه با انتخاب خطمشی فعال و ابتکاری میتوان چندگانگی فرهنگی را بهدرستی مدیریت نموده و تهدیدهای آن را به فرصت تبدیل کرد.
1-3. خطمشی عمومی جامعة چندفرهنگی
بهطورکلی سه نوع الگوی خطمشی عمومی برای مدیریت جامعة چندفرهنگی ارائه شده است:
۱-1-3. خطمشی وحدت گرا
خطمشی وحدتگرا بهدنبال وحدت فرهنگی و یکسانسازی جامعه است. به این معنا که نیازها، ارزشها، الگوها و سبک زندگی و بهطورکلی فرهنگ اقلیت نادیده گرفته ميشود و خردهفرهنگها در درون فرهنگ غالب، هضم و حتی حذف میگردد. در این خطمشی که به «دیگ درهمجوش» (Melting Pot) معروف شده است، سعی میشود با جذب فرهنگ اقلیت در فرهنگ اکثریت، جامعة یکسان شکل بگیرد (پارخ، 2011، ص197؛ روزادو، 1996، ص6)
۲-1-3. خطمشی کثرت گرا
خطمشی کثرتگرا در پی رشد و گسترش خردهفرهنگها در کنار یکدیگر و بهصورت همعرض و ایجاد جامعة موازی است. در این جامعه، اقلیت و اکثریت هر دو خواهان حفظ جامعه و فرهنگ جدای خود هستند. افراد با ایجاد مدارس خاص، مهدهای کودک، مساجد و مراکز تجاری و اقتصادی خاص، بهسمت جامعة موازی حرکت میکنند. در این نوع خطمشی، خردهفرهنگها در جامعه بهرسمیت شناخته میشوند و امکان بقا و رشد آنها فراهم میگردد (گیدنز، ۱۳۸۵ ص ۳۰۹، و صالحی امیری، ۱۳۸۵، ص ۴۶).
۳-1-3. خطمشی وحدت در کثرت
خطمشی وحدت در کثرت یا کثرت در وحدت، ضمن تأکید بر اشتراکات فرهنگی، امکان تکثر خردهفرهنگهای مختلف را در چهارچوب ارزشها و نمادهای مشترک مجاز میداند. تأکید بر نقاط مشترک، برجسته كردن آنها و درعینحال بهرسمیت شناختن تنوعها و تکثرهای فرهنگی، ویژگی بارز الگوی وحدت در کثرت است (چلبی، ۱۳۷۵، ص۱۳۷؛ صالحی امیری و همكاران، ۱۳۸۷، ص۱۰۰).
در داوری و ترجیح میان الگوهای خطمشیگذاری جوامع چندفرهنگی، بسیاری از پژوهشگران الگوی اول را بدترین الگو معرفی كرده، قابلیت اجرا و توفیق پیادهسازی الگوی دوم را بسیار کم دانستهاند. بنابراین، از میان الگوهای موجود، مناسبترین الگو برای بسیاری از جوامع چندفرهنگی، الگوی وحدت در کثرت است. این الگو علاوه بر اینکه با مبانی هستیشناختی، انسانشناختی، جامعهشناختی و دینشناختی سازگاری دارد، به مؤلفههای قوم، زبان، مذهب، جغرافیا و محیط زیست خردهفرهنگها توجه دارد و در سطح خارجی نیز با خطمشیهای کشورهای دیگر در سطح جهانی همخوانی دارد (صالحی امیری، ۱۳۸۵، ص ۴۹).
از میان سه الگوی ياد شده، در جامعة چندفرهنگی افغانستان از بدو تأسیس این کشور تا کنون، خطمشی وحدتگرا و یکسانسازی اجرا شده است. اوج خطمشی یکسانسازی بهصورت عریان و خشن در سلطنت عبدالرحمانخان و امارت طالبان بهکار گرفته شد که اصولاً منکر حق حیات برخی از خردهفرهنگها، مانند هندوها، ازبکها، هزارهها و تاجیکها در افغانستان بودند (غبار، ۱۳۹۱، ص ۶۶۳؛ رشید، ۱۳۸1، ص۱۶۰)؛ اما این خطمشی با روش پنهان و ملایم در زمانهای دیگر، مانند دورة سلطنت مطلقة نادرشاه و ظاهرشاه اجرا شده و در قانون اساسی دولت ربانی نیز بهشدت تقویت شده است. در دورة ربانی، دو اصل «لزوم موافقت قوانین موضوعه با شریعت حنفی» و «شرط احراز مقام ریاستجمهوری و نخستوزیری بهپیروی از شریعت حنفی» محدودیتهای بیشتری را برای شیعیان پدید آورد (محسنی، ۱۳۹۵، ص ۱۸۳). البته خطمشی یکسانسازی، در گذشتهها محدود نمانده است؛ بلکه در دورة کنونی نیز با روش ملایم و پنهان ادامه دارد. مهمترین دلیل جریان خطمشی یکسانسازی در زمان حال، استمرار بحرانهای کنونی است که فرهنگ حاکم ارادهای برای سهیم شدن خردهفرهنگها در مدیریت سیاسی و اجتماعی ندارد. بنابراین، همانگونهکه مطالعات پیشین و حال نشان میدهد، تا زمانی که قدرت و ارائة خدمت بهنحو عادلانه برای تمامی خردهفرهنگهای قومی، مذهبی و زبانی توزیع نشود و خطمشی یکسانسازی جایش را به خطمشی چندفرهنگگرا ندهد، بحران افغانستان گاهی بهصورت عریان و خشن و گاهی بهصورت پنهان و ملایم ادامه خواهد یافت.
2ـ3. رسانه و خطمشی رسانهای جامعة چندفرهنگی
رسانه، ابزاري ارتباطی است که در دورة معاصر دسترسی و استفاده از آن تقریباً به یک امر همگانی تبدیل شده است. به تعبیر برخی پژوهشگران، تصور عمومی بر این است که پاسخِ مسئلة «رسانه چیست؟» را همه میدانند؛ زیرا ما همگی با «رسانه» آشنا هستیم. «رسانهها» ما را احاطه کردهاند. عصرِ ما، عصر «رسانهها»، «عصر اطلاعات»، «عصر ارتباطات»، و «عصر دیجیتال» نام گرفته است (کوین، 138۵، ص 6). اگرچه رسانه بهلحاظ دسترسی و استفادة همگانی بینیاز از تعریف است، اما بهلحاظ نظری به تعریف نیاز دارد. برخی از پژوهشگران، رسانه را به «غار افلاطونی» تشبیه ميكنند و از «غار رسانهای» سخن به ميان میآورند (بشیر، ۱۳۹۲، ص ۴۸). این تشبیه و تعبیر، نشان از پیچیدگی ماهیت رسانه و تفسیرهای متفاوت از آن دارد. ابزارگرایی، ذاتگرایی و اقتضاگرایی، سه دیدگاهی هستند که برای تبیین ماهیت رسانه ارائه شدهاند.
ابزارگرایان معتقدند كه رسانه صرفاً حامل و ابزار پیام است و ماهیت ارزشی ندارد. بر این اساس، متعهد بودن رسانهها به ارزشهای موجود، تبدیل وسیله به هدف است (حسینی، 1387، ص 14). رویکرد ابزارانگاری از سوی پژوهشگران بسیاری، از جمله هایدگر، نقد شده است. بر اساس نظریة هایدگر، فناوری و بهتبع آن رسانهها، با تسخیر طبیعت و فرهنگ، جهانبینی انسان را تشکیل میدهند و ماهیت مستقل دارند. بنابراین، رسانه محصول و بستة فرهنگی است و بهدلیل ذات استقلالی و جبر فناورانة خود، ممکن است نهتنها در خدمت انسان نباشد، بلکه بسیاری اوقات انسان در خدمت او قرار گیرد (کلیفورد، 1382، ص 94؛ فولادی، ۱۳۹۱، ص 59).
دیدگاه سومی که در رسانه قابل طرح است، به اقتضاگرایی شهرت دارد. بر اساس نظرية اقتضاگرایی، رسانه همانند هر فناوری ديگر، اقتضائات، ظرفيتها، امكانات و محدوديتهاي خاص خود را دارد كه ميتوان با بررسي و شناخت دقيق آنها و مديريت و مهندسي متناسب، از قابليت حداكثری رسانه در انتقال پيام بهره گرفت. بيتردید بخشي از اين اقتضا، از محدوديتهاي ذاتي رسانه ناشي ميشود و قاعدتاً تغييرناپذير خواهد بود و بخشي بهدليل ماهيت پويا و امكان خلق و كشف قابليتهاي جديد، همواره امكان تغيير و توسعة آن وجود دارد. افزونبرآن، قابليتها و اقتضائات موجودِ رسانه، بهتبع اوضاع و شرايط فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي، سياسي و مذهبي جامعة استفادهكننده، همواره امكان قبض و بسط دارد و همة جوامع بهاندازة ظرفيت خود، از رسانه استفاده ميكنند (شرفالدین، 1387، ص۲۱؛ فولادی، 1393، ص62).
مهمترین کارکردهای رسانه در جامعه عبارتاند از: اطلاعرسانی، همبستگی، تفریح و سرگرمی، بسیج، تبلیغ و ترویج اهداف جامعه در زمینة سیاست، جنگ، توسعة اقتصادی، کار، دین و مذهب (مک کوایل، ۱۳۸۲، ص۱۰۹). افزون بر کارکردهای ياد شده، اقناعسازی منفی، ذهنشویی و تلقین، اغوا و فریب، دروغپردازی و شایعهپراکنی، تحریف و سانسور غیرموجه، ورود به حریم خصوصی افراد، تبلیغات مصرفگرایانه، جنگ روانی، تخریب ارزشها، ترویج منکرات، دامن زدن به انحرافات و کجرویها، سرگرمیسازی و غفلتانگیزی، کلیشهسازی، تقویت فردگرایی افراطی، مسئولیتزدایی از تودهها، اخلال در نظم اجتماعی و امنیت عمومی، مخفیکاری و توجیه مظالم ارباب قدرت، دینستیزی و دینگریزی و...، از شایعترین آسیبها و کژکارکردهای رسانهای است (شرفالدین، ۱۳۸۷، ص۲۸). بنابراین، رسانه تنها ابزار و صرفاً ذات بدون محتوا و ساختار نيست؛ بلکه فراتر از همة آنهاست و با توجه به اوضاع و شرایط جامعه، از کارکردهای مثبت و منفی برخوردار است و از همین جهت به مدیریت مؤثر و خطمشی کارآمد نیاز دارد. بدین ترتیب، رسانهها در جامعة چندفرهنگی به خطمشیهای ذیل کمک میکنند:
۱-۲-3. یکسانسازی/ انکار
از این خطمشی به خطمشی بخشی و قوممدار نیز تعبیر میشود. در این خطمشی، رسانهها با برجستهسازی، تقویت و صحه گذاشتن فرهنگ خاص، زمینة سلطة قوم خاص را فراهم میسازند و با نادیده گرفتن برخی اقوام و انکار آنها، به توسعة بحرانهای اجتماعی وخیم در بلندمدت دامن میزنند.
2-۲-3. کثرتگرایی/ بیتفاوتی
این خطمشی به خطمشی منفعل و خنثی نیز معروف است. در این خطمشی، رسانهها به فرهنگهای مختلف بیاعتنايند یا بالعکس، رقابتهای مخرب بین فرهنگهای مختلف را دامن میزنند.
3-۲-3. وحدت در کثرت/ ابتکاری
بهترین خطمشی رسانه در جامعه چندفرهنگی که میتواند به پیشگیری از بحران کمک کند، خطمشی فوق فعال و ابتکاری است (پور عزت و قلی پور، ۱۳۸۷، ص۳۵). در این خطمشی، رسانهها ضمن برجستهسازی مشترکات فرهنگی، از طرح مطالب توهینآمیز و تفرقهافکن اجتناب میکنند و همة فرهنگها را به همگرایی و همدلی فرا میخوانند و زمینة حضور و مشارکت تمامی شهروندان را در تصمیمهای کلان و ملی فراهم میسازند.
4. وضعيت موجود رسانه در جامعة چندفرهنگی افغانستان
با سقوط طالبان و آغاز دولت نوین، جامعة چندفرهنگی افغانستان تحولات سریع و همهجانبة سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و بیش از همه تحول رسانهای را تجربه میکند. مهمترین دستاوردهای رسانهای این دوره را میتوان فعالیت در سایة قانون، آزادی بیان، تکثر رسانهها، امکان جذب و تربیت نیروی جوان، و حمایتهای داخلی و خارجی نام برد. بااینحال، هنوز توپ، تانک و تفنگ در زمین گسترده است؛ غرش صدای هواپیماهای جنگی در آسمان این کشور طنینانداز است؛ انتحار و انفجار و کشتار دستهجمعی در صدر اخبار رسانههای این کشور قرار دارد؛ این مطالب، حاکی از این واقعیت است که رسانهها در افغانستان هنوز قامت راست نکرده است و با چالشهای جدی و متعددی مواجه هستند. این چالشها، در سند راهبردی رسانة افغانستان مورد اشاره قرار گرفتهاند و برای عبور از این وضعیت، برنامة پنجساله از سوی وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان، یعنی از سال 1396 تا پایان سال 1400، طراحی شده است. همچنین برخی از ژورنالیستها و پژوهشگران افغانستان نیز تصریح کردهاند که فقدان امنیت، کمبود اطلاعات، ناتوانی مالی، دخالت دولت، ضعف ساختار، ضعف محتوا، ضعف منابع انسانی و عدم دسترسی به فناوریهای جدید، مهمترین چالش رسانههای افغانستان را تشکیل میدهند (اکبری، 1399، ص166؛ نظری،1390، ص۲۸؛ سانچارکی، ۱۳۸۸، ص۹۰).
با توجه به دستاوردها و چالشهای مزبور، همانگونهکه در بیان مسئله و پیشینة پژوهش نیز اشاره شد، جامعة افغانستان در وضعیت موجود، نه از فقدان و کمیت رسانه، بلکه از ضعف کیفیت و فقدان الگوی تدوین خطمشی رسانهای که با ساختار اجتماعی و چندفرهنگی این جامعه تناسب داشته باشد، رنج میبرد. در راستای تحقق این هدف، نگارندگان این پژوهش کوشیدهاند الگویی را ارائه كنند.
5. الگوی مطلوب تدوين خطمشی رسانه در جامعة چندفرهنگی افغانستان
۱-5. مؤلفههای داخلی تشکیلدهندة الگو
مراد از مؤلفههای داخلی، فرایندهای خاصی هستند که فعالیت اصلی خطمشیگذار در محیط تدوین بر آنها متمرکز است. از این منظر میتوان از مؤلفههای داخلی به مؤلفه یا سازة «خطمشیگذاران» نیز تعبیر کرد. وظایف خطمشیگذار در بخش تدوین عبارتاند از: تشخیص مشکل، تنظیم راهحلهای ممکن، پیشبینی نتایج راهحلها، انتخاب خطمشی مطلوب، قانونی ساختن خطمشی، اجرا و ارزشیابی (الوانی، ۱۳۷۴، ص۳۹؛ قلی پور، ۱۳۷۸، ص۱۲۲)؛ اما پژوهشگری که با رویکرد دینی به مطالعة خطمشیگذارای پرداخته، فرایندهای نسبتاً متفاوتی را برای تدوین خطمشی ارائه داده است که عبارتاند از: آرمانیابی، ابعادسازی، هدفگذاری، شاخصسازی، مسئلهیابی، دستور کار، راهحلیابی و کارآمدی (جعفری، ۱۳۹۸، ص۴۸۱). خطمشی دینی بر بنیاد آموزههای اسلامی طراحی شده است و مهمتر از همه اینکه، الگوهای رقیب و غیردینی را در جای خودش نقد كرده و به ناکارآمدی آنها از لحاظ مبانی و اهداف در جامعة اسلامی اشاره نموده است؛ ازاینرو در پژوهش حاضر، تدوین خطمشی دینی بهعنوان مبنای پژوهش حاضر انتخاب شده است و تدوین خطمشی عمومی در حوزة رسانة افغانستان در چهارچوب خط دینی تجزیه و تحلیل میشود. مؤلفههای تدوین خطمشی دینی در نمودار شمارة 1 خلاصه شده است.
نمودار۱. مؤلفههای تدوین خطمشی دینی (جعفری، ۱۳۹۸، ص۵۱۵)
۱-۱-5. آرمانیابی
در آموزههای اسلامی، هدایتگری، همپذیری، اصلاح روابط اجتماعی، صلح، امنیت، عدالت و کرامت انسانی، از آرمانهای اجتماعی اسلام معرفی شده است (حکیمی و همکاران، 1380، ج2، ص60؛ سروری مجد، 1392، ص71). جامعة افغانستان طی چندین دهه، درگیر بحرانهای مختلف سیاسی، اجتماعی و فرهنگی است که استقرار عدالت، اجتناب از تبعیض، امنیت فراگیر، رفع فقر و فساد، ایجاد کار و اشتغال، زندگی مسالمتآمیز شهروندان، و ترویج، تحکیم و اجرای قوانین الهی، بخشی از آرمانهای مهم این جامعه را تشکیل میدهند و رسانهها میتوانند در خصوص افزایش، تحکیم و انتشار اطلاعات دربارة هر یک از آرمانهای مزبور نقش داشته باشند. آرمانها بیانگر وضع موجود جامعه نیستند؛ بلکه بیانگر وضع مطلوب جامعهاند و باید از منابع اصیل دینی، یعنی قرآن، سنت و عقل استخراج شود. در جامعة دینی و چندفرهنگی افغانستان، اگر خطمشیگذاران از تعهد، تخصص و شایستگیهای لازم و کافی برخوردار نباشند، بهجای معیار قرار دادن دین و واقعیتهای عینی جامعه، سلایق اشخاص و گروههای قومی، مذهبی و زبانی را معیار قرار خواهند داد.
۲-۱-5. ابعادسازی
آرمانهای اجتماعی مانند عدالت، همپذیری، امنیت و...، بهخودیخود به سیاست و خطمشی تبدیل نمیشوند و برای اینکه آرمانها به واقعیت تبدیل شوند و قابلیت اجرا بيابند، بایستی بهشکل نظاممند دستهبندی شوند. براي مثال، رسانههای افغانستان با ابعادسازی آرمانهای عدالتگرایانه میتوانند این نکته را برجسته كنند که برای ورود به دانشگاهها و استخدام در ادارات دولتی، نظامی و جذب کادر علمی تحصیلات عالی و...، آیا سهمیهبندیهای قومی، زبانی، جغرافیایی، جنسیتی و... به عدالت نزدیکتر است یا شایستگیهای فردی مانند دانش، تخصص، تعهد، تجربه و مهارت؟ همچنین توزیع امکانات دولتی در بخش جادهسازی، مکتبسازی، سدسازی و... در ناحیة جغرافیایی خاص، با عدالت سازگارتر است یا بالعکس؟ تمامی نواحی تحت قلمرو دولت، مستحق خدمات و توزیع امکانات برابرند. بنابراین، اگر برای برخی از خردهفرهنگها و نواحی خاص احساس نابرابرای بهوجود آید، باید توجیه علمی و منطقی داشته باشد؛ زیرا عوامل مختلفی چون دین، قوانین، نهادها و همچنین جامعه، بر ابعادسازی تأثیر دارند؛ و اینها اموری هستند که فقط رسانهها میتوانند افکار عمومی را دربارة آنها اقناع سازند.
۳-۱-5. هدفگذاری
از منظر آموزههای اسلامی، یکی از مهمترین اهداف جامعة اسلامی، اتحاد بر محور قرآن و سنت پیامبر است (آلعمران: 103). هدفگذاری بهمعنای تجزیه کردن اهداف بلندمدت در قالب اهداف کمی و کیفی کوتاهمدت است (رضاییان، ۱۳۸۷، ص۲۰۶)؛ نکتة مهم در هدفگذاری، ظرفیت جامعه است؛ به این معنا که بدون توجه به ظرفیت و امکانات جامعه، هدفگذاری غیرواقعی خواهد بود. از این منظر، در جامعه چندفرهنگی افغانستان، رسانهها ملزم هستند بهتبع از خطمشی عمومی، یعنی وحدت در کثرت، به برجستهسازی مشترکات فرهنگی، حساسیتهای قومی، مذهبی و زبانی توجه كنند و از تفرقة قومی و مذهبی بپرهیزند. این ظرفیت مشترک در جامعة افغانستان، ظرفیت دینی است که ۹۹ درصد جمعیت این کشور را تحت پوشش قرار میدهد. ازاینرو هدفگذاری در جامعة دینی و چندفرهنگی افغانستان باید با لحاظ دین و تفسیر عاری از افراط و تفریط و دینمداری مردم باشد. البته سوءاستفادهکنندگان حاکم در هر زمانی، خردهفرهنگهايی چون هندوها، هزارهها و... را در زیر سایة دین و مذهب تهدید نموده و با عناوین بیدین و لامذهب برای حذف آنها تلاش کردهاند؛ اما واقعیت این است که اگر ارزشهايی چون دین و کرامت انسانی در افغانستان دچار تزلزل شود، بسیاری از مؤلفههای بهظاهر مورد وفاق، مانند سرزمین مشترک، دولت مشترک و... با تزلزل و شکست همراه خواهد شد.
۴-۱-5. شاخصسازی
برای اندازهگیری اهداف و تعیین فاصله میان وضع موجود تا وضع مطلوب، باید شاخصهای قابلاندازهگیری تعیین شود؛ زیرا اهداف، حالت کلی و کیفی دارند و فقط میتوانند نشان دهند که وضعیت موجود با اهداف مطلوب فاصله دارد و بدون شاخص نمیتوان میزان فاصله را بهدرستی کشف کرد (الوانی، ۱۳۷۴، ص۴۷). در جامعة چندفرهنگی افغانستان، اگر قوانین و مقررات را شاخص بدانیم، در دورة کنونی نسبتبه دورههای قبلی پیشرفتهايی حاصل شده است؛ یعنی در قوانینی مثل قانون اساسی، قانون رسانههای همگانی و سند راهبردی رسانه، توازن قومی، جنسیتی، زبانی و مذهبی لحاظ شده است؛ اما ازآنجاکه قوانین مصوب در عمل اجرا نگردیده و محقق نشده است، در نتیجه دولت كنوني با دورة سلاطین قبلی و امارت طالبانی فرقی نکرده است و خردهفرهنگهای قومی، زبانی، مذهبی و زنان مانند گذشته از حقوق اساسی خود محروماند؛ صدا و اعتراضات آنها از رسانهها شنیده نمیشود؛ به مشکلات آنها رسیدگی نمیگردد؛ دروازة علم و مدرسه برای زنان و دختران در بسیاری از شهرها تا هنوز مسدود است؛ و خردهفرهنگها، از جمله اقلیتهای هندو در دورة کنونی افغانستان را ترک میگویند.
۵-۱-5. مسئلهیابی
فاصلة میان وضع موجود و مطلوب را مسئله، و فراگرد شناسایی، تعریف و اولویتبندی مسائل را مسئلهیابی مینامند (رضاییان، 1387، ص135). مسائل کلان سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی افغانستان، حوزههای خردتری چون زراعت، دامداری، ورزش، گردشگری، کار و...، از جمله رسانهها را تحت تأثیر قرار دادهاند. مهمترین مسائل رسانههای افغانستان را میتوان فقدان امنیت، کمبود مدیران متعهد، متخصص، ماهر و باتجربه، نبود پایگاه خبری فعال، کمبود ژورنالیست حرفهای، دخالت دولت در امور رسانهها و... عنوان کرد. بنابراین رسانههای افغانستان با مسائل پیچیده و چندلایه مواجهاند؛ از یک سو باید مشکلات داخلی و درونرسانهای خود را حل كنند و از سوی دیگر بهدلیل مسئولیتی که در قبال جامعة جنگزده، فقیر، بیکار با رفتارهای خشن و تبعیضآمیز در سطوح اداری، نظامی، آموزشی و... دارند، باید نسبتبه همه پاسخگو باشند و برای حل مسائل جامعه راهکارهايی را در دستور کار قرار دهند.
۶-۱-5. تعیین دستور کار
دستور کار، نقطة عطف و گلوگاه فرایند خطمشیگذاری است؛ یعنی اگر مراحل قبلی بهخوبی انجام نگيردد، مثلاً مسئله بهخوبی تعریف نشود، مسئله در دستور کار قرار نمیگیرد و راهحلی هم برای آن ارائه نمیشود. برايمثال، افغانستان برای ایجاد امنیت بهعنوان یک آرمان دینی و اجتماعی، به صلح پایدار نیاز دارد. بنابراین رسانهها بهعنوان صدای جامعه وظیفه دارند با استفاده از خبرگان حوزة سیاسی، مذهبی و اجتماعی به تجزیه و تحلیل موانع صلح و راهکارهای ایجاد امنیت اقدام كنند. ازاینرو رسالت رسانهها این است که دیوار سکوت، فساد و پنهانکاری را پایین بیاورند و صدای ملت را بهصورت صادقانه و شفاف به سمع و نظر خطمشیگذاران عمومی جامعه برسانند. علاوه بر آن، در بخش داخلی و درونرسانهای، توازن قومی، زبانی، مذهبی و جنسیتی، جزئی از راهبردهای رسانة ملی معرفی شده است؛ در نتیجه، خطمشیگذاران رسانه لازم است در گام نخست، اسناد مدون و مصوب را اجرا كنند و بهصورت عملی توازن قومی را در ساختار سازمانهای رسانهای ایجاد نمایند.
۷-۱-5. راهحلیابی
هدف از تدوین خطمشی عمومی، حل مسائل جامعه است. راهحلیابی مسائل در هر جامعهای، بهویژه جامعة چندفرهنگی، بسیار پیچیده است و ازهمینرو زمینة دخالت عوامل ضد دین و غرضورزان سیاسی، قومی، مذهبی و زبانی در آن زیاد است. در جامعة دینی و چندفرهنگی افغانستان مناسب است راهحلها مبتنی بر منابع دینی، یعنی قرآن، سنت و عقل باشد و همچنین به واقعیت عینی جامعه، یعنی فرهنگهای مختلف نیز توجه شود.
۸-۱-5. کنترل کارآمدی
خطمشی باید در متن جامعه از کارآمدی و قابلیت اجرایی برخوردار باشد. ازاینرو بهنظر میرسد دلیل استمرار بحرانهای افغانستان تا کنون اجرای خطمشی یکسانسازی و عدم بهکارگیری خطمشی کثرتگرا بوده است. اگرچه تصویب و تدوین خطمشیهای کنونی را میتوان نویدبخش این حقیقت معرفی کرد که خطمشیهای کنونی چند قدمی به واقعیت جامعه نزدیک شده است، اما اعتراضات خردهفرهنگها در بخش عمومی، مانند استخدام و ترفیع نیروی انسانی، توزیع امکانات، دخالت دولت، و عدم تأمین منابع اطلاعاتی و امنیتی برای رسانهها، نشان میدهند که خطمشیهای کنونی از تدوین تا اجرا موانع زیادی برای اجرا دارد و از کارآمدی مطلوبی برخوردار نیستند.
۹-۱-5. ارائه یا عدم ارائة بدیل
آخرین مرحله از فرایند تدوین خطمشی، ارائه یا عدم ارائة بدیل خطمشی است. مراحل قبلیِ تدوین خطمشی باید آن قدر تکرار شود تا یکی از دو نتيجة ذیل حاصل شود: نتیجة اول ارائة راهحلی است که منطبق بر منابع دینی است و مسائل جامعه را نیز حل میکند؛ چنین نتیجهای میتواند یک خطمشی مطلوب باشد و باید اجرا شود. نتیجة دومی که ممکن است حاصل شود، عدم دستیابی به راهحل منطبق بر منابع دین و کارآمدی آن در جامعه است. در این صورت، باید بررسی شود که آیا عدم ارائة خطمشی باعث افزایش مسئله و حادتر شدن آن میشود یا چنین نیست. اگر باعث حادتر شدن مسئله نشد، میتواند یک خطمشی دینی تلقی شود؛ اما اگر باعث افزایش و حادتر شدن مسئله شود، در این صورت خطمشیگذار میتواند بهسراغ راهحلهای عرفی و تجربی برود. در این حالت نیز عدم تضاد آن با دین باید احراز شود.
افزون بر مؤلفههای داخلی، خطمشیگذاران با محیط خارجی، یعنی واقعیت جامعه و ارزشهای حاکم بر آن سروکار دارند؛ ازاینرو در ذیل به مؤلفههايی که از خارج بر فرایند تدوین خطمشی رسانه تأثیر دارند، پرداخته میشود.
۲ـ5. مؤلفههای خارجی تشکیلدهندة الگو
مراد از مؤلفههای خارجی، مؤلفههایی هستند که خارج از محیط تدوین قرار دارند و بر فرایند تدوین خطمشی رسانه تأثیر دارند. «دین»، «قوانین و اسناد رسانهای»، «نهادهای رسانهای» و «جامعة چندفرهنگی» مؤلفههایی خارجیاند که میتوان این مؤلفهها را بهصورت نمودار شمارة ۲ نمایش داد.
نمودار ۲. مؤلفههای خارجی تشکیلدهنده الگو
بر اساس نمودار بالا، در یک خطمشی دینی، سازه یا مؤلفة دین، حاکم بر ديگر مؤلفههاست و بهنوعی دین، منبع و مرجع تمام اسناد و نهادهای رسمی و غیررسمی بهشمار میرود و دین، تمامی آحاد و نهادهای اجتماعی را اعم از قوم، مذهب، زبان و جنسیت، تحت تأثیر قرار میدهد.
۱-۲-5. دین
اولین و تأثیرگذارترین مؤلفه در فرایند تدوین خطمشی دینی، مؤلفه یا سازة «دین» است. دين عبارت است از: «مجموعهاي از معارف نظري و عملي، شامل عقايد و باورها، اخلاقيات، رهنمودهاي معطوف به سلوك عبادي و عرفاني، و احكام ناظر به رفتارهاي فردي و اجتماعي كه در راستاي نيل به اهداف متعالي تدوين و تنظیم شده است» (شرفالدین، 1387، ص16). حاکمیت و تقدم دین بر هر قانون و اسناد دیگر در جوامع اسلامی، موضوع مهمی است که از جمله در مقدمة قانون اساسی افغانستان به آن تصریح شده است؛ یعنی از این منظر، هر قانون، اسناد و تصمیمی در افغانستان که با آموزههای اسلامی ناسازگار باشد، از اعتبار ساقط است. بنابراین زمانی میتوان گفت، دین در جامعه محقق شده و تأثیرگذار است که خطمشی از منابع دینی مثل قرآن و سنّت استخراج شود و آموزههای دینی، فراتر از برنامه در متن جامعه حضور داشته باشد.
در زمينة جامعة چندفرهنگی و مراجعه به آموزههای دینی این مطلب بهدست میآید که قرآن کریم جعل گروهها و قبیلههای متنوع را به خداوند نسبت داده است. قرآن ميفرمايد: «اى مردم! ما شما را از يك مرد و زن آفريديم و شما را تيرهها و قبيلهها قرار دادیم تا يكديگر را بشناسيد» (حجرات: 13). قرآن علاوه بر آنکه ایجاد گروههای متنوع را به خداوند نسبت داده است، تفاوتهای قومی و تنوع زبانی را بهنوعی فرصت معرفی ميكند و ميفرمايد: «خداوند هیچ پیامبری را نفرستاده است، مگر آنکه با زبان همان مردم سخن گفته باشد» (ابراهیم: 4)؛ بنابراین از منظر قرآن، تنوع قومی و زبانی نهتنها تهدید نيست، بلکه بهنوعی فرصت است. قرآن کریم برای زیست مسالمتآمیز و حفظ مقدسات جامعة دینی، مسخره کردن و استفاده از هر نوع کلام زشت را در مورد بتهای مشرکین منع کرده است (انعام: 108). همچنین پیامبر گرامی اسلام به مسلمانان اجازه ندادند که به عقاید غیرمسلمانان بیاحترامی كنند و حقوق اقلیتها در جامعة اسلامی پایمال شود. پیامبر اسلام نهتنها نژادها، اقوام و اهالی زبانهای مختلف را مجذوب اسلام کرد، بلکه دربارة کافرانی که در جامعة اسلامی زندگی میکردند، فرمود: هرکس کافر ذمی را اذیت کند، گویا مرا اذیت کرده است (نباطی، ۱۳۸۴، ج۳، ص ۱۳). سخنگویی بلال در اذان گفتن و ولایت سلمان فارسی در زمان خلفای راشدین، نمونههايی از پذیرش تنوع فرهنگی در اسلاماند.
البته آموزههای دینی که در بالا بدان اشاره شد، با آنچه در افغانستان جریان داشته و دارد، متفاوت است؛ یعنی در هر زمانی خردهفرهنگها در زیر سایة دین، بیدین و لامذهب خطاب شدهاند و برای حذف آنها تلاش شده است. مصادیق بارز نقض آموزههای دینی را در دورة کنوني میتوان در مورد اقلیتهای مختلف، از جمله هندوها به نظاره نشست که هر روزه کشته میشوند و زادگاه اصلی خود افغانستان را ترک میگویند.
۲-۲-5. قوانین رسانهای
قوانین و مقررات در هر جامعه مبنای هر نوع فعالیت جمعی و رسانهای است. قانون اساسی، قانون رسانههای همگانی، اسناد راهبردی و دستورالعملهای رسانهای، منابع و مرجع الگوی تدوین خطمشیگذاری رسانه در افغانستاناند. ازاینرو میتوان پس از دین و آموزههای دینی، از این اسناد بهعنوان یکی از سازههای تشکیلدهندة الگوی تدوین خطمشیگذاری رسانه یاد کرد. براي مثال، در مادة سی و چهارم قانون اساسی افغانستان آمده است: «آزادی بیان از تعرض مصون است. هر افغان حق دارد فکر خود را بهوسیلة گفتار، نوشته، تصویر و یا وسایل دیگر، با رعایت احکام مندرج این قانون اظهار نماید؛ هر افغان حق دارد مطابق قانون به طبع و نشر مطالب بدون ارائة قبلی آن به مقامات دولتی بپردازد». این مادة قانون اساسی، همانگونهکه مبنایی برای قانون رسانههای همگانی افغانستان شمرده میشود، میتواند مبنا و مرجع تدوین خطمشیگذاری رسانه نیز تلقی گردد.
افزون بر قانون اساسی، مهمترین منبع برای تدوین خطمشی رسانة افغانستان، قانون رسانههای همگانی است که ساختار اداری و نحوة عملکرد نهادهای رسانهای افغانستان با محوریت شورای عالی رسانه و کمسیونهای رسانهای در مادة ۲۸ این قانون توضیح داده شده است. علاوه بر قوانین مزبور، در سال ۱۳۹۶ وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان، سند راهبردی پنجساله را برای پیشبرد فرهنگ و رسانة افغانستان تدوین کرده است. پیشفرض هر یک از قوانین و سند راهبردی رسانه این است که این جامعه یک جامعة چندفرهنگی است و از همین جهت در مادة ۳۰ قانون رسانههای همگانی، توازن قومی و جنسیتی در ساختار رسانة ملی لازم شمرده شده است؛ اما اینکه آیا این قوانین مصوّب در عمل محقق شده است و اجرا میشود یا نه، جای تأمل است. بهنظر میرسد، همانگونهکه خردهفرهنگها در استخدام، ترفیع و بهطورکلی در ساختار کلان اداری اغلب سازمانهای اداری، اقتصادی، نظامی و آموزشی با تبعیض مواجهاند، در بخش رسانه و آزادی بیان نیز با تبعیض مواجهاند. یکی از مصادیق بارز تبعیض رسانهای، ماجرای به آب انداختن هزاران جلد کتاب شیعیان در دریای هلمند بود که در دورة نوین، یعنی سال ۱۳۸۱ انجام گرفت (اخلاصی، ۱۳۹۲، ص۱۳۸).
۳-۲-5. نهادهای رسانهای
نهادهای قانونی، قضایی و اجرایی بهعنوان خردهنهادهای دولت، نقش اصلی را در تدوین خطمشی رسانة افغانستان بهعهده دارند؛ چراکه شورای عالی رسانة افغانستان، ترکیبی از همین سه قوه است. وزیر اطلاعات و فرهنگ بهعنوان رئیس شورای عالی رسانه، وزیر مخابرات، نمایندة قوه قضائیه و دو نماینده از مجلس، اعضای اصلی این شورا را تشکیل میدهند که در انتصاب، ترفیع و عزل این افراد، از جمله تقرر و عزل رؤسای کمسیونهای رادیو و تلویزیون ملی و رئیس کمسیون آژانس باختر، رئیسجمهور بهصورت مستقیم نقش دارد. بر اساس مادة ۲۸ قانون رسانههای همگانی، شورای عالی رسانه، دو وظیفة اساسی را انجام میدهند: ۱. طراحی و تدوین خطمشی رسانهای؛ ۲. تعیین اعضای چهار کمسیون رسانهای (کمسیون رادیو و تلویزیون ملی، کمسیون رسانههای خصوصی، کمسیون آژانس باختر و کمسیون بررسی شکایات و تخلفات رسانهای). وظایف، تعداد اعضا و صلاحیتهای کمسیونها، در قانون رسانة همگانی مشخص شده است.
افزون بر نهادهای رسمی، احزاب، اصناف، انجمنهای علمی و عالمان دینی، نهادهای غیررسمیاند که در فرایند تدوین خطمشی رسانة افغانستان تأثیر دارند. مقالات «فاشیسم مقدس»، «سیطرة خدایان زمینی» و مقالاتی در «مجلة آفتاب» و فیلم «کابل اکسپرس»، پخش «کُشتی زنان»، (نظری،1390، ص820؛ سانچارکی، ۱۳۸۸، ص۵۰ و ۶۲) و امثال اینها موضوعاتی بودهاند که بهدلیل تهاجم بر ارزشهای اسلامی و ایجاد تفرقة قومی و مذهبی، از سوی نهادهای غیررسمی، بهویژه شورای علما، تقبیح شدهاند و به پخش آنها از رسانههای افغانستان واکنش نشان داده شده است.
۴-۲-5. جامعة چندفرهنگی
جامعة افغانستان جامعهای مرکب از اقوام، مذاهب و زبانهای گوناگون است. تا کنون بهدلیل اغراض قومی، سیاسی، جنگ و نبود امنیت سراسری، آماری در مورد تعداد جمعیت و تناسب اقوام افغانستان از ناحیة نهاد معتبر ملی و منابع بیطرف بینالمللی ارائه نشده و از همین جهت بسیاری از خطمشیهای عمومی، بهویژه جمعیت، مبتنی بر حدس و سلیقة شخصی انجام شده است. در برخی پژوهشها حضور چهار قوم اصلي افغانستان، یعنی پشتونها ۳۰ درصد، هزارهها ۲۷ درصد، تاجیکها 20 درصد و ازبکها نیز ۲۰ درصد ذکر شده است (دولتآبادی، ۱۳۸۵، ص۶۲). در تحقیق دیگر، پشتونها ۴۵ درصد، هزارهها ۲۰ درصد، تاجیکها ۱۸ درصد، ازبکها ۱۰ درصد و سایر اقوام ۷ درصد معرفی شده است (سجادی،۱۳۸۰، ص۵۹). مؤسسة آمارگيري جهان بهنام «سالنماي جهان و كتاب واقعيتها» در سال 1995م، درصد تركيب قومي افغانستان را، پشتون 38 درصد، تاجيك 25 درصد، هزاره 19درصد و ازبك 6 درصد ثبت کرده است (رویش، 1379، ص109)؛ در پژوهش دیگر، پشتونها ۳۵ درصد، هزارهها ۲۰ درصد، تاجیکها ۲۰ درصد، ازبکها ۱۲ درصد و سایر اقوام ۱۳ درصد ذکر شده است (محسنی، ۱۳۹۵، ص۱۲۲). با اتکا به موافقتنامة بن و پژوهش اخیر، مؤلفههای تشکیلدهندة جامعة چندفرهنگی افغانستان را ميتوان در قالب جدول شمارة 1 خلاصه کرد.
جدول ۱. مؤلفههای تشکیل¬دهندة جامعة چندفرهنگی افغانستان
قوم درصد تقریبی نفوس مذهب زبان جغرافیا و محیطزیست
پشتون ۳۵٪ سنی حنفی پشتو جنوب، شرق و غرب
هزاره ۲۰٪ شیعه جعفری دری/ فارسی مرکزی و غرب و شمال
تاجیک ۲۰٪ سنی حنفی دری/ فارسی شمال و غرب
ازبک ۱۲٪ سنی ازبکی/ ترکی شمال
سایر ۱۳٪ مختلف مختلف مختلف
همانگونهکه جدول نشان میدهد، قوم، مذهب، زبان و جغرافیا از مؤلفههای اساسی تشکیلدهندة جامعة چندفرهنگی افغانستاناند. مراد از مذهب، همانگونهکه در قوانین افغانستان نیز اشاره شده، مذاهب فقهی و بهطور مشخص حنفی و جعفری است، نه مذاهب کلامی و امثال آن. این نکته نیز قابل یادآوری است که اقوام، مذاهب و زبانها در افغانستان، مانند حلقههای یک زنجیر، از جهتی باهم اختلاف و از جهتی باهم رابطه و اشتراک دارند؛ یعنی با اینکه قریببهاتفاق، پشتونها سنیاند و پشتو صحبت میکنند، اما برخی از پشتونها شیعهاند و زبانشان فارسی است. همچنین تاجیکها با اینکه قریببهاتفاق، سنیمذهباند و با پشتونها و ازبکها قرابت مذهبی دارند، با شیعیان و هزارهها قرابت زبانی دارند و فارسیزبانهای افغانستان را تشکیل میدهند. بنابراین، حذف خردهفرهنگهای قومی، مذهبی یا زبانی در افغانستان ناممکن است؛ زیرا در افغانستان هیچ فرهنگی از اکثریت مطلق برخوردار نيست و هیچ فرهنگی تا کنون نتوانسته است فرهنگ دیگر را حتی با روش خشن عبدالرحمانخانی و امارت طالبانی حذف كند. اصرار بر خطمشی همانندسازی و انکار اقوام و مذاهب، آثار سوئی را در جامعة افغانستان بهجا گذاشته است که به این زودیها پایانیافتنی نیست. بحران افغانستان و این آثار منفی، زمانی خاتمه مییابد که خطمشی وحدت در کثرت جایگزین خطمشی یکسانسازی شود؛ ارادة جدی، همکاری و همدلی همهجانبة سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و رسانهای در سطح دولت و ملت بهوجود بیاید و تمامی شهروندان افغانستان حضور رسمی خود را در بخشهای ملکی، نظامی، آموزشی و... احساس كنند. یکی از حوزههايی که خردهفرهنگها میتوانند حضور خود را احساس کنند، حضور آنها در رسانههاست که بایستی دیده شوند؛ صدای آنها شنیده شود؛ مطالبات آنها پیگیری گردد و مشکلات آنان بهعنوان شهروندان این جامعه حل شود.
۳-5. چگونگی تعامل مؤلفههای داخلي و خارجی
همانگونهکه نمودار ۳ نشان میدهد، الگوی تدوین خطمشی عمومی در حوزة رسانه در جامعة چندفرهنگی افغانستان، از مؤلفههای داخلی و خارجی تشکیل میشود. مؤلفههای داخلی، همان مؤلفه یا فرایند «خطمشیگذاران رسانهای» است که خطمشیگذاران در محیط تدوین، آرمانهای جامعه و مسائل درونرسانهای را مدنظر قرار داده، برای آن راهحل دینی و معقول ارائه میدهد. مؤلفههايی که از خارج بر فرایند تدوین تأثیر دارند، از دو بخش دین و جامعه تشکیل میشوند؛ به این معنا که «سازة دین» از افق بالا بهصورت مستقیم و غیرمستقیم، یعنی از طریق «قوانین» و «نهادها» بر فرایند تدوین خطمشی رسانه اثر میگذارد. جامعة چندفرهنگی که از اقوام، مذاهب و زبانهای مختلف تشکیل میشود، از ناحیة پایین الگو بر فرایند خطمشیگذارای تأثیر دارد. بدین ترتیب، این الگو از دو بخش داخلی و خارجی تشکیل شده و در سه سطح قابل تحلیل است:
۱. سطح «خطمشیگذاران»: خطمشیگذاران در مرکز الگو قرار دارند. آنان با اتکا به منابع دینی، قوانین و اسناد رسانهای، آرمانها و مسائل جامعه را مورد توجه قرار میدهند و برای آنها راهحل دینی و معقول ارائه میدهند.
۲. سطح «دین، قوانین و نهادها»: این سطح، خارج از محیط تدوین و بالاتر از سازة «خطمشیگذاران» قرار دارد؛ یعنی تمامی جهتگیریها و فعالیتهای خطمشیگذاران تحت تأثیر دین، قوانین و اسناد رسانهای قرار دارد. در این سطح، ضمن اینکه قوانین، اسناد و نهادها تحت تأثیر دین هستند، قوانین و نهادها با یکدیگر رابطه دارند و هر کدام بهصورت جداگانه بر فرایند تدوین خطمشی رسانه تأثير میگذارند.
۳. سطح «جامعة چندفرهنگی»: در الگوی ترسیمشده، اقوام، مذاهب، جنسیت و اهالی زبانهای مختلف با خواستههای متنوع و بازخورهای مثبت و منفی، فرایندی را که خطمشیگذاران رسانه تدوین میکنند، بهچالش میکشانند.
تعامل مؤلفههای داخلی و خارجی در سه سطح یا سازة اصلی، یعنی سازة «دین»، سازة «خطمشیگذاران» و سازة «جامعة چندفرهنگی»، بهعنوان الگوی نهایی در نمودار شمارة ۳ نمایش داده شده است.
نتيجهگيری
جامعة افغانستان ضمن برخورداری از مؤلفههای مورد وفاق و مشترک، یک جامعة کاملاً چندفرهنگی است. جامعة چندفرهنگی به خطمشی عمومی و خطمشی رسانهای خاصی نیاز دارد که با ساختار اجتماعی و فرهنگی آن جامعه تناسب داشته باشد. با توجه به مؤلفههای مورد وفاق و مؤلفههای تنوع، بهنظر میرسد كه یگانه راهحل بحران جامعة افغانستان در بخش خطمشی عمومی، خطمشی وحدت در کثرت است و این خطمشی بایستی جایگزین خطمشی وحدتگرا یا یکسانسازی شود؛ زیرا خطمشی یکسانسازی در افغانستان، گاهی با روش خشن و عریان، مانند سلطنت عبدالرحمانخان و امارت طالبان، و گاهی با روش ملایم و پنهان، مانند دورههای دیگر اجرا شده و نهتنها بحران این کشور را کاهش نداده، بلکه افزایش داده است.
رسانهها در افغانستان بهتبع خطمشی عمومی، تحولات پیچیده و پرفرازونشیبی را طی کرده و بحرانهای متعددی را تجربه نموده است که در دو دوره، یعنی سلطنت عبدالرحمانخان و امارت طالبان با ایست رسانهای مواجه شدهاند و در دورة کنونی تا حدودی آزادانه نفس میکشند. بنابراین در دورة کنونی، اگر خطمشی وحدت در کثرت، مناسبترین خطمشی عمومی برای جامعة چندفرهنگی افغانستان باشد، که هست، رسانهها نیز نباید از خطمشی انکار، بیتفاوتی و قوممدار استفاده کنند؛ بلکه باید خطمشی فعال و ابتکاری داشته باشند و در راستای خطمشی عمومی جامعة چندفرهنگی افغانستان، یعنی وحدت در کثرت، به برجستهسازی مشترکات فرهنگی بپردازند و از نشر پیامهای تفرقهآمیز که همگرایی جامعه را به مخاطره میاندازد، اجتناب كنند.
در راستای تحقق اين هدف، خطمشیگذاران رسانهای افغانستان، لازم است به ارزشهای دینی، قوانین و اسناد رسانهای و همچنین نهادهای رسمی و غیررسمی و ساختار جامعة چندفرهنگی افغانستان توجه كنند و حساسیتهای قومی، مذهبی، زبانی و جنسیتی را مدنظر قرار دهند. بهنظر میرسد برای نیل به این اهداف، کارگزاران رسانهای افغانستان ضمن برخورداری از شایستگیهایی چون تخصص، تعهد و توان مدیریتی، لازم است مدیریت تنوع فرهنگی را آموزش ببینند و از برجستهسازی، تقویت و حقانیت فرهنگ خاص اجتناب كنند. ضمن اینکه تعامل و ارتباط خطمشیگذاران رسانه با شهرهای مختلف ضروری است، مناسب است خطمشیگذاران و برنامهریزان عالی رسانه و حتی کارگزاران سطح عملیاتی رسانه به ولایات سفر کنند و از نزدیک با نیازهای مخاطبان چندفرهنگی آشنا شوند.
- اخلاصی، قربانعلی، ۱۳۹۲، تقابل خردهفرهنگها در افغانستان (نشانهها، ریشهها، پیامدها و راهکارهای ایجاد توافق)، پایاننامة کارشناسی ارشد، قم، مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی.
- اکبری، ظاهر، 1399، طراحی الگوی تدوین خط مشی عمومی در حوزة رسانه جامعه چندفرهنگی با رویکرد اسلامی (مطالعه موردی جامعه افغانستان)؛ رسالة دکتری، قم، مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی.
- اکبری، علی یاور، ۱۳۸۶، «مدیریت و مالکیت مطبوعات در افغانستان»، وسایل ارتباطجمعی، ش ۷۰، ص۱۱۰-۱۲۲.
- الوانی، سید مهدی، ۱۳۷۴، تصمیمگیری و تعیین خطمشی دولتی، چ چهارم، تهران، سمت.
- بشیر، حسن، 1392، صنعت فرهنگ صنعت رسانه، دانش رسانه، ش ۶۵، ص ۴۷-۵۱.
- پورعزت، علیاصغر و آرین قلی پور، ۱۳۸۷، «تأملی بر نقش رسانه ملی در رصد و مدیریت بحرانهای پنهان اجتماعی: مدیریت قومیتها»، پژوهشهای ارتباطی، ش 56، ص 30- 46.
- جعفری، محمدحسن، ۱۳۹۸، تدوين خطمشي ديني در نظام جمهوري اسلامي، قم، مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی.
- چلبی، مسعود، ۱۳۷۵، جامعهشناسی نظم، تهران، نی.
- حسینی، سیدحسن، 1387، «رسانه دینی یا دین رسانهای»، اطلاعات حکمت و معرفت، ش 7، ص 12-16.
- حکیمی و همکاران، 1380، الحیاه، ترجمة احمد آرام، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
- دادگران، محمد، ۱۳۷۷، مبانی ارتباطات جمعی، چ دوم، تهران، فیروزه.
- دولتآبادی، بصیراحمد، 1385، شناسنامه افغانستان، چ چهارم، تهران، عرفان.
- راسخ، کرامت الله، ۱۳۹۱، فرهنگ جامعهشناسی و علوم انسانی، تهران، دانشگاه آزاد اسلامی.
- رشید، احمد، 1381، طالبان، ترجمة نجله خندق، تهران، بقعه.
- رضاییان، علی، ۱۳۸۷، مبانی سازمان و مدیریت، چ دوازدهم، تهران، سمت.
- رویش، عزیز، 1379، دموکراسی، پاکستان، کویته، فدراسیون آزاد ملی.
- سانچارکی، فاضل، ۱۳۸۸، فرهنگ و رسانهها، کابل، سحر.
- سجادی، سیدعبدالقیوم، 1380، جامعهشناسی سیاسی افغانستان، قم، بوستان کتاب.
- سروری مجد، علی، 1392، «قرآن و جامعه آرمانی»، سراج منیر، ش ۱۲، ص۶۹-۸۹.
- شرفالدین، سیدحسین، ۱۳۸۷، «دین و رسانه»، معرفت، ش 131، ص۱۳-۳۸، قم، مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی.
- صالحی امیری، سیدرضا و امیر عظیمی دولتآبادی، ۱۳۸۷، مبانی سیاستگذاری فرهنگی و برنامهریزی فرهنگی، تهران، پژوهشکدة تحقیقات استراتژیک مصلحت نظام.
- صالحی امیری، سید رضا، ۱۳۸۵، «مدیریت تنوع قومی مبتنی بر نظریة سرمایه اجتماعی»، راهبرد، ش ۴۰، ص ۳۷-۵۰.
- عصمت اللهی، محمدها شم، ۱۳۸۱، «بررسی نظام مطلوب مطبوعات افغانستان از منظر صاحبنظران، استادان و روزنامهنگاران افغان مقیم داخل و خارج»، علوم اجتماعی، ش20، ص۶۰-۹۳.
- غبار، میرغلام محمد، ۱۳۹۱، افغانستان در مسیر تاریخ، تهران، محسن.
- فولادی، محمد، 1391، «چیستی رسانه با تأکید بر رسانه دینی»، معرفت فلسفی، سال نهم، ش ۴، ص 195ـ228.
- ـــــ ، ۱۳۹۳، اصول اخلاقی حاکم بر رسانه از دیدگاه اسلام، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی.
- قلیپور، رحمتالله، ۱۳۸۷، تصمیمگیری سازمانی و تعیین خطمشی عمومی، تهران، سمت.
- کلیفورد. جی. کریستیانز، 1382، فنآوری و نظریة سه وجهی رسانه، ترجمة باقر ساروخانی و منوچهر محسنی، تهران، سروش.
- کوین، ویلیامز، 1385، درک تئوری رسانه، ترجمة رحیم قاسمیان، تهران، ساقی.
- گیدنز، آنتونی، 1385، جامعهشناسی، ترجمة منوچهر صبوری، چ هجدهم، تهران، نی.
- محسنی، محمدجواد، ۱۳۹۵، تبیین نقش چندفرهنگگرایی در حل بحران افغانستان، رسالة دکتری، قم، مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی.
- معتمدنژاد، کاظم، 1381، «سمینار بینالمللی پیشبرد رسانههای مستقل و کثرتگرا در افغانستان»، رسانه، ش 50، ص12- 19.
- ـــــ ، ۱۳۸۳، «یونسکو و سیاستگذاری ملی ارتباطات در کشورهای درحالتوسعه»، رسانه، ش ۵۸، ص ۵-۳۸.
- مککوایل، دنیس، ۱۳۸۲، درآمدی بر نظریه ارتباطات جمعی، ترجمة پرویز اجلالی، تهران، نشر وزارت ارشاد و فرهنگ اسلامی.
- میرزایی، عبدالقدیر، ۱۳۹۶، مدیریت رسانه در افغانستان، کابل، سعید.
- نباطی عاملی، علیبنمحمدبنعلی، ۱۳۸۴ق، الصراط المستقيم إلى مستحقي التقديم، تصحیح رمضان میخاییل، نجف، المکتبه الحیدریه.
- نجفی، علی، 1387، افغانستان؛ رنگینکمان اقوام، چ دوم، کابل، میراث خراسان.
- نظری، نصرالله، ۱۳۹۰، «نقش رسانهها در توسعة فرهنگ دینی (بررسی فعالیتهای رسانهای در افغانستان)، مجموعه مقالات دین و رسانه، ص ۷۹۳- ۸۲۸.
- Cox, Taylor H.& Blake, Stacy;1991, Managing cultural diversity: implications for organizational competitiveness. Academy of Management Executive, Vol. 5.p.45-56
- Kundu, S C and Turan, M S2001; Managing Cultural Diversity in Future Organizations”, The Journal of Indian Management and Strategy- 8M, Vol. 4, No. 1, Jan-Mar, p. 61-72
- Pathak, Sonal,2011, Managing Cultural Diversities; International Journal of Enterprise Computing and Business Systems (Online); Vol. 1 Issue 1 January; p.3-11
- Rosado, Caleb. 1996. “Toward a Definition of Multiculturalism in Delbert Baker, Editor. Make Us One. Boise, ID: Pacific Press, p. 39-59.