معرفت فرهنگی اجتماعی، سال یازدهم، شماره سوم، پیاپی 43، تابستان 1399، صفحات 7-34

    سنخ‌شناسی‌های تعامل و رابطه‌ی اجتماعی؛ یک تنظیم منطقی با مروری نظام‌مند

    نوع مقاله: 
    پژوهشی
    نویسندگان:
    ✍️ احمد فرزانه / دانشجوی جامعه شناسی فرهنگی پژوهشگاه حوزه و دانشگاه
    غلام رضا صدیق اورعی / استادیار جامعه شناسی،دانشگاه فردوسی مشهد / sedighouraee@gmail.com
    محمدرضا جوادی یگانه / دانشیار جامعه‌شناسی،دانشگاه تهران / myeganeh@ut.ac.ir
    مجید کافی / استادیار جامعه شناسی پژوهشگاه حوزه و دانشگاه / mkafi@rihu.ac.ir
    چکیده: 
    هدف این پژوهش، مرور تقسیمات موجود، یا قابل طرحِ انواع تعامل و رابطه‌ی اجتماعی و عرضه یک طبقه بندی انتزاعی تر و نسبتاً جامع می باشد. بدین منظور، از روش مرور نظام مند استفاده شد و پس از نقل یا طرح 40 تقسیم، اقدام به کدگذاری «ملاک ها» و «اقسام» شد. یافته حاصل این کدگذاری ها، هشت مضمون کلی بود و تمامی تقسیمات مذکور را می توان پاسخی، به یکی از هشت سؤالی دانست که هر یک به وجه یا وجوهی از واقعیت تعامل و رابطه‌ی اجتماعی اختصاص دارند: برخی از دسته بندی ها، به طرف های تعامل، برخی به وسایل برقراری تعامل، برخی به بستر تعامل و برخی به منشأ آن توجه داشته اند. همچنین برخی نیز با توجه به جایگاه اراده متعاملین و برخی معطوف به موضوع تعامل و نهایتاً، بخش مهمی از سنخ شناسی ها با توجه به ویژگی های تعامل و رابطه اجتماعی شکل گرفته اند. نتیجه این مرور، تصریح ملاک تقسیم ها و تشخیص واگرایی ها و همگرایی های موجود، در طبقه بندی های مختلف تعامل و رابطه‌ی اجتماعی و اندراج همه این اقسام در تقسیمی کلی بوده است که خود، به تعیین تکلیف اشتراکات لفظی و نسبت تقسیمات مزبور به یکدیگر منجر شده است.
    Article data in English (انگلیسی)
    Title: 
    The Typologies of Interaction and Social Relationship; A Logical Setting with a Systematic Overview
    Abstract: 
    The purpose of this research is to review the existing or possible divisions of different types of interaction and social relations and to present a more abstract and relatively comprehensive classification. For this purpose, the systematic review method was used and after stating or suggesting 40 divisions, the related "criteria" and "types" were coded. The result of these coding were 8 general themes, and all the above categories can be considered as the answer to one of the 8 questions each of which are dedicated to one or more aspects of the reality of interaction and social relationship: some categories have focused on the sides of the interaction, some on the means of interaction, some on the context of the interaction, and some on its origins. Some are formed according to the will of the interactors , some are focused on the subject of interaction, and finally an important part of the typologies is formed according to the characteristics of interaction and social relationship. The result of this review is the clarification of the criteria for divisions , identification of divergences and convergences in different classifications of interaction and social relations and subsumption of all these types in a general division which itself has led to an understanding of verbal commonalities and the relationship of these divisions to each other.
    References: 
    متن کامل مقاله: 


    مقدمه و طرح موضوع
    انسان‌، نیازمند و به‌دنبال رفع نیازهای خویش است. رفع‌ بسیاری از نیازهای آدمی، مستلزم بهره‌گیری از انسان‌های دیگر است و لازم بهره‌گیری از دیگران، تعامل با آنهاست ‌که موجب می‌شود انسان‌ها، به تعامل با یکدیگر روی بیاورند (اسکیدمور، 1385؛ ترنر، 1373؛ کلمن، 1390؛ طباطبائی، 1387). گستردگی نیازمندی‌های انسان و کثرت تنوع و میزان نیازمندهای انسان‌ها به ‌یکدیگر، در کنار برخی عوامل دیگر، موجب خلق انواع و اصناف تعاملات و روابط اجتماعی شده ‌است. در این نوشتار، پس از تعریف تعامل و تعیین مرز آن با مفاهیم مرتبط، 40 تقسیم از انواع تعاملات و روابط اجتماعی ارائه شده ‌است و عرضه تقسیمات مربوط به «اصناف» تعاملات اجتماعی، به نوشتاری دیگر موکول می‌شود.
    انسان، موجودی است اندیشه‌ورز، دارای هیجان و رفتارکننده، و عامل بروز آثار وجودیِ انسان، رفتار است. منظور از «رفتار»، «حركتی‌ بر اثر محرك‌ یا انگیزه‌ است ‌که به ‌طور خودآگاهانه‌، یا ناخودآگاهانه» بروز می‌کند (صدیق‌اورعی و همکاران، 1398،ص 25). رفتاري ‌که دارای معنی باشد، اصطلاحاً «کنش» نامیده می‌شود. در بیان وبر، «آن رفتاری ‌که دارای معنای ذهنی خاصی باشد» (وبر، 1384، ص 25) و در نظر پارسونز، آن رفتاری است «که انگیزه و راهنمای آن معانی‌ای است‌ که‌ کنشگر آنها را در دنیای خارج ‌کشف می‌کند، معانی‌ای‌ که توجهش را جلب می‌کند و به آنها پاسخ می‌دهد» (روشه، 1391، ص 92). منظور از «معنیِ‌ عمل‌»، مدلول‌ عمل است. «کنش»، رفتاری است ‌که به‌طور قراردادی بر امری دلالت می‌کند و برای تمام ‌کسانی ‌که از قرارداد آگاه هستند، قابل ‌درک و فهم است» (صدیق‌اورعی و همکاران، 1398، ص 26).
    كنش، آن‌گاه ‌که معطوف به ديگري باشد و «رفتار ديگران در معاني ذهني» (وبر، 1384، ص 25) كنشگر لحاظ شده باشد، «كنش اجتماعي» است. به ‌عبارت‌ دیگر، اگر عمل‌ِ انسان‌، به‌سوی‌ شخص‌، یا گروهی‌ دیگر جهت‌گیری شده‌ باشد و «دیگری»، در انجام دادن‌ این‌ عمل‌ و نحوه‌ آن‌ مورد نظر باشد؛ به‌ چنین‌ عملی‌، «عمل‌ اجتماعی‌» گویند. البته «هر نوع برخورد انسان، خصلت اجتماعی ندارد، بلكه این منحصر به مواردی می‌شود كه رفتار كنشگر به‌طور معنا‌داری متوجه رفتار دیگران باشد» (وبر، 1385، ص 80).
    اهمیت و ضرورت موضوع
    در کار علمی، به کارگیری مفاهیم کاملاً روشن و بی ‌ابهام، فضیلت، بلکه ضرورت است و بررسی و قضاوت درباره پیشنهادهای مفهومی متعدد، برای یک معنا، امری لازم است. همواره داشتن مفاهیم جامع و مانع، مورد تأکید بوده است. مبحث تقسیم در ادامه مبحث تعریف و مکمل آن است. برای درک تعریف مفهوم، باید ملاک‌های تقسیم، به خوبی معلوم و تعریف شده باشند. این ‌کار، مستلزم مرور تقسیم‌های موجود و دقت و تأمل در آنها و تلاش برای تجمیع یافته‌های قبلی و پرکردن خلأهاست. این‌ کار، می‌تواند از ابهام‌ها و تشتت لفظی بکاهد. محققان مختلف، به مناسبت‌های‌گوناگون، با معیارهایی مختلف، اقسامِ مختلفی برای تعامل اجتماعی قائل شده‌اند. محققانی‌ که با این دسته‌بندی‌های مستقل مواجه شوند، ممکن است در تشخیص معیار هر تقسیم، در مقایسه با تقسیمی دیگر، دچار ابهام شوند. اما نقل یکجا و باهم‌نگری، تصریح ملاک‌ها و مقایسه اقسام و نشان دادن نسبت هر تقسیم و مقسم و قِسم با تقسیمات و مقسم‌ها و اقسام دیگر و نقد آنها و نشان دادن همگرایی و واگرایی‌ها و شباهت‌ها و تفاوت‌ها میان این تقسیمات، می‌تواند تأثیر قابل توجهی در درک مفهوم مورد نظر و نسبت آن، با مفاهیم دیگر ایجاد کند. در مقایسه تبیین‌های رقیب، گفته شده است، تبیینی برتر است ‌که توانایی تبیین‌های قبلی را داشته باشد و بتواند قدرت تبیینی بیشتری ایجاد کند. همین معنا را می‌توان دربارۀ تعریف و تقسیم، تکرارکرد: طبقه‌بندیِ دربرگیرندة طبقه‌بندی‌های قبلی و مشخص‌کنندة نسبت آنها و درج‌کنندة تقسیمات قبلی، در تقسیمی بزرگ‌‌تر و جامع‌تر، نسبت به تقسیمات قبلی برتر است. این همان کاری است که گورویچ، با مرور سنخ‌شناسی‌های واقعیت‌های اجتماعی انجام داد. حاصل آن «واقعیت اجتماعی تام» بود که یک طبقه‌بندی تقریباً جامع و مانع از همه موضوعات اجتماعی است. علاوه بر اینکه، مشتمل بر سنخ‌شناسی‌های قبلی است، صراحت‌بخش مرزها و نسبت آنهاست و نشان می‌دهد که حوزه‌های علوم اجتماعی و به‌خصوص جامعه‌شناسی، چگونه از یکدیگر متمایز شده، حتی چگونه به وجود آمده و گسترش می‌یابند.
    افزون بر این، این نوشتار، هدفی فراتر از آنچه در متن بازتاب یافته است دارد که می‌توان آن را به‌عنوان هدف نهایی آن محسوب کرد. به منظور شناخت «جامعه سالم» و مقایسه وضعیت جوامع، از جمله وضعیت جامعه ایران، با جامعه سالم، و با توجه به «نسبت تعاملات اجتماعی و جامعه سالم»، طراحی مدلی جامع در دستور کار قرار دارد. جامعه سالم، معلول تعاملات سالم است. سلامت اجتماعی، نسبت به انواع تعامل اجتماعی، لااقتضا نیست. درحالی‌که برخی از انواع تعاملات اجتماعی، ممکن است برای جامعه، سلامت‌آفرین باشند، انواع مقابل آن، ممکن است برای جامعه سلامت‌زدا یا حداقل ناتوان از ایجاد سلامت اجتماعی باشند. با توجه به این موضوع، تقسیمات تعاملی مرور شد تا شناخت دقیقی از انواع تعامل اجتماعی و مرز آنها حاصل شود و زمینه برای ساخت مدل جامعه سالم آماده شود. بنابراین، این نوشتار را باید خروجی مراحل مقدماتی تحقیقی بنیادی و وسیع دانست که در مسیر طراحی مدل مذکور، شناخت همه‌جانبه انواع تعامل اجتماعی را وجهه همت خویش قرار داده است.
    پیشینۀ پژوهش
    طبقه‌بندی تعاملات و روابط، می‌تواند به دو شکل انجام شود: در یک کار «پیشینی» و با رویکرد نظری، می‌توان به طراحی تقسیم‌هایی از روابط و تعاملات پرداخت‌ که عقلاً صحیح باشند. کاری که ممکن است چندان مرسوم نباشد. اما در یک‌ کار «پسینی»، می‌توان به مرور تقسیمات و گونه‌شناسی‌های از قبل موجود پرداخت و به طبقه‌بندی‌های‌ جامع‌تر و دقیق‌تری دست یافت. به‌عنوان نمونه، آلن فیسک (1947)، انسان‌شناس معاصر، پس از مطالعه و مرور گستره آثار روان‌شناسی، روان‌شناسی اجتماعی، جامعه‌شناسی و انسان‌شناسی، دسته‌بندی چهارگانه‌ای از روابط اجتماعی ارائه داده است‌ که بر طبق آن، «مسلم فرض می‌کند که مردم در همة فرهنگ‌ها فقط چهار مدل رابطه‌ای را به ‌کار می‌برند تا بیشتر انواع تعاملات اجتماعی... را ایجاد کنند. افراد با استفاده از ترکیبی از این مدل‌ها، که بر اساس قوانین متنوع فرهنگی اجرا می‌شوند، فرم‌های پیچیده و متنوعی اجتماعی ایجاد می‌کنند» (فيسك، 1992، ص 689). او معتقد است: 
    مردم اساساً اجتماعی هستند. آنها عموماً زندگی اجتماعی خود را با توجه به روابط خود با افراد دیگر سامان می‌دهند. مردم فقط از چهار مدل رابطه‌ای برای ایجاد، درک، هماهنگی و ارزیابی این روابط اجتماعی، استفاده می‌کنند: بهره‌مندی همگانی، رتبه‌بندی سلسله‌مراتبی، برابری توزیعی، قیمت‌گذاری بازاری. 
    همچنین، می‌توان با تحقیق در واقعیت ـ به‌نحو تجربی ـ انواع روابط و تعاملات در یک‌ گروه، سازمان، اجتماع یا جامعه را از جهات مختلف شناسایی ‌کرد. نمونه این ‌کار، «سنخ‌شناسی روابط اجتماعی در شبکه‌های همسایگی در شهر مشهد» است‌ که توسط صدیق سروستانی و نیمروزی (1390) انجام شده است. همچنین، می‌توان تعاملات اجتماعی موجود در متون ادبی، دینی و... را طبقه‌بندی‌کرد. برای نمونه، سکینه آخوند (1393) «گونه‌شناسی تعامل نیکو با والدین از منظر قرآن» را ارائه ‌کرده و صدیق اورعی، با بهره‌گیری از روش تحلیل ساختاری لوی اشتراوس، به طبقه‌بندی‌ کلیه‌ تعاملات ‌اجتماعیِ گزارش ‌شده در گلستان سعدی پرداخته ‌است.
    این نوشتار، با هدف ساخت مدل جامعه سالم، اولاً با رویکردی پسینی، آنچه در جست‌وجوها یافته شد را مرور کرده و در رویکردی پیشینی، تقسیماتی را نیز طرح کرده است که در منابع نبودند یا مشاهده نشدند. جزئیات این موضوع در بخش روش کار ارائه شده است.
    تعریف مفهوم تعامل اجتماعی و مفاهیم مجاور آن
    1. تعامل اجتماعی
    ابتدا بسیاری از کنش‌ها، که در نظر اول، متشکل از فرایند یک‌سویه صرف می‌کنند، در واقع متضمن تأثیرات متقابل‌اند (زیمل، ۱۳۹۲، ص 153). هرگاه‌‌کنش اجتماعی، دوسویه‌ باشد، «تعامل» نامیده‌ می‌شود (ر.ک: کوزر و روزنبرگ، 1385، ص 69؛ آگبرن و نیم‌کوف، 1353، ص 27؛ روشه، 1391، ص 133). در جای ‌دیگر، تعامل اجتماعی را «هر نوع تماس اجتماعی بین دو نفر» (گیدنز و ساتن، 1395، ج 1، ص 693) تعریف ‌کرده‌اند. زیمل، در خصوص تعامل می‌نویسد: «تعامل، کنشی است‌ که متقابلاً تعیین می‌شود» (زیمل، ۱۳۹۲، ص 221). اصطلاح «كنش‌ متقابل ‌نمادین»، بیانگر سرشت خاص و منحصربه‌فرد تعاملی است‌ كه بین انسان‌ها شكل می‌گیرد: «...در رفتار انسانی بین محرك و پاسخ، همواره تفسیر وجود دارد» (جلائي‌پور و محمدي، 1387، ص 178). همان چیزی‌ که مید از آن به «واکنش تأخیری» تعبیر می‌کند (ریتزر، 1385، ص 278).
    2. رابطة اجتماعی
    برای زیمل، انسان پیش از هر چیز «موجود در رابطه است». ما همیشه «آنهایی هستیم ‌که مرتبط را جدا می‏کنند، یا جدا شده را مرتبط می‌کنند». بنابراین، سخن‌گفتن از جامعه، همانا سخن گفتن از رابطة اجتماعی است. سخن گفتن از رابطة اجتماعی، قبل از هر چيز، تصدیق این حکم است ‌که «افراد، از راه نفوذها و تعین‏پذیری‏های دوجانبه با هم ارتباط دارند (پوگام، 1395، ص 60). از نظر وبر، «واژة رابطة اجتماعی» برای اشاره به رفتار دسته‌ای از افراد، تا آنجا که ‌کنشِ هر شخصی در محتوایِ معنادارش، ‌کنش دیگران را نیز در خود لحاظ‌ کرده باشد، به ‌کار می‌رود. بنابراین، رابطة اجتماعی‌ کاملاً و منحصراً به ‌احتمال وجود کنشِ اجتماعی که تا حدی از نظر معنایی قابل ‌درک باشد، وابسته‌اند (وبر، 1384، ص 54).
     پیرامون ارتباط تعامل با رابطۀ اجتماعی باید گفت: رابطة اجتماعی، ظرفی است ‌که تعامل اجتماعی در آن رخ می‌دهد. تعامل‌های بین دو نفر هر تعداد ‌که باشد، در بستر رابطة اجتماعی بین آن دو صورت می‌گیرد (صدیق‌اورعی و همکاران، 1398، ص 43) و انواع متنوعی از تعامل، باید درون روابط اتفاق بیفتد (هورتولانوس و همكاران، 1394، ص 40). مثلاً، در رابطة دو عضو خانواده، ممکن است روزانه ده‌ها تعامل انجام شود.
    اما در تمایز رابطة اجتماعی با ارتباط اجتماعی باید گفت: ارتباط اجتماعی، مساوی با رابطة اجتماعی نیست. «ارتباط اجتماعی»، ‌که یکی از شکل‌های مهم عمل و تعامل اجتماعی است، «عملِ اجتماعیِ پیام‌رسان» است (صدیق‌اورعی و همکاران، 1398). چنان‌که آن را انتقال پیام به دیگری (ساروخانی، 1391، ص 35) دانسته‌اند. «کنش‌های افراد معمولاً به‌منظور انتقال پیامی به دیگران است و دیگران‌ که هدف ارتباط هستند، پیوسته می‌کوشند معنای آن ‌کنش‌ها را درک‌ کنند» (شارون، 1386، ص 79). در اینجا، پیام‌رسانی، صفتِ عمل است. عملی جهت‌گیری‌شده به ‌سوی دیگری، ‌که در آن، شخصِ اول، با پیامِ خود، قصد رساندن و انتقال معنایی را به شخص یا اشخاصِ دیگر دارد (صدیق‌اورعی ‌و همکاران، 1398، ص 26).
    در اینجا و پس از مشخص شدن منظور از تعامل اجتماعی و بیان تمایز و نسبت آن، با مفاهیم رابطه و ارتباط اجتماعی و پیش از نقل و طرح سنخ‌های تعامل و رابطة اجتماعی، لازم است روش‌گردآوری «انواع» و شیوۀ تحلیل آنها روشن شود.
    روش پژوهش
    هدف اين نوشتار، تصریح «ملاک تقسیم»‌های تعامل و رابطة اجتماعی و شناخت دقیق «اقسام» آنها، از طریق دسته‌بندی مجدد و‌ کلی‌‌‌تر آنها بوده ‌است. بدین‌منظور، از روش مرور نظام‌مند (آويارد، 1390) استفاده شد. مرور نظام‌مند با شناسایی، ارزیابی انتقادی و ادغام یافته‌های مطالعات مجزا، در ارتباط با یک یا چند سؤال تحقیقاتی، عمل می‌کند (ر.ک: سیدوی، 2014). این روش را می‌توان نوعی استقرا دانست و موضوع فحص و مقایسه، در استقرای صورت گرفته در این مقاله، سنخ‌شناسی‌های تعامل و رابطه اجتماعی بوده است. در ادامه، فرایند طی‌شده در جست‌وجو و تحلیل با جزئیات بیان شده است: معیارهای ورود به‌ نحوی تعیین شد که تعداد «تقسیمات» مورد بررسی، بیشینه باشد: مراجعه به سایت‌های جست‌وجوی فارسی و انگلیسی (نورمگز، پورتال جامع علوم انسانی، SID، علم‌نت، سیویلیکا، Google، Google Scholar، ResearchGate، ScienceDirect)، با کلیدواژه‌های تعامل، رابطه، ارتباط، رفتار متقابل، کنش متقابل، عمل متقابل، مناسبات و همچنین، Interaction، Relation، Relationship، Communication، Reciprocity، با و بدون به‌کارگیری صفات «اجتماعی» و «Social» و با و بدون واژه‌های «انواع»، «اقسام»، «اصناف»، «شکل‌ها»، «اشکال»، «فرم‌ها» «سنخ‌ها» و معادل انگلیسی آنها. افزون‌بر‌این، با مراجعه به برخی دایرة‌المعارف‌ها و فرهنگ واژگان تخصصی علوم اجتماعی عام (چاپی و الکترونیک) و تأمل و جست‌وجو در نظریات و مفاهیم جامعه‌شناسی و سایر دانش‌های مرتبط و نهایتاً، توجه به خودِ واقعیت مورد بررسی، تلاش شد عمدة سنخ‌شناسی‌ها، نقل یا طرح شود. دلیل جست‌وجو با این تنوع «مفهومی» و «واژگانی»، مناقشات مفهومی و فقدان اجماع بر سر الفاظ و معانی، میان دانشمندان و رشته‌های مختلف علمی است‌ که یکی از مصائب عام علوم انسانی است. پس از گردآوری عمده مطالب، باید به طریقی، دسته‌بندی، تقلیل و انتزاع انجام می‌شد. برای این‌ کار، از گام‌های مرسوم‌ کدگذاری در تحقیقات تحلیل متن (دوورژه، 1375)، همچون تحلیل مضمون و رویش نظریه، استفاده شد تا مقولات نهایی حاصل شوند.
    نقل و طرح سنخ‌های «تعامل اجتماعی» و «رابطة اجتماعی»
    نظر به اهمیت تعامل، متفکران مختلف دربارة آن اندیشیده،‌ و به ‌فراخور تأملات و تحقیقات خود، تقسیم‌بندی متفاوتی از انواع آن ارائه داده‌اند. متفکران زیادی نیز به رابطة اجتماعی توجه ‌کرده، به تأمل و تحقیق دربارة آن پرداخته‌اند. البته دستیابی به انواع و تقسیمات تعامل و رابطه اجتماعی، علاوه بر آثار محققان و متفکران، می‌تواند از توجه مستقیم به واقعیت نیز حاصل شود. در ادامه، انواع تعامل و رابطه در تقسیمات مختلف ارائه می‌شود.
    روابط طبیعی در مقابل روابط خودخواهانه
    فردیناند تونیس، گروه‌ها و جوامع را برحسب چگونگی تعاملات، به ‌گمن‌شافت و گزل‌شافت تقسیم ‌کرد. نمونه محض گمن‌شافت، «از اشخاصی تشكیل شده است‌ که دارای روابط طبیعی یا خودبه‌خودی و همچنین، اهداف مشتركی هستند كه منافع خاص هر یك از افراد را متعالی می‌سازد و احساس تعلق به جمع حاكم است و همكاری هر عضو، وحدت‌ گروه را تضمین می‌كند. اما در گزل‌شافت، روابط بین اشخاص بر پایه‌ منافع فردی است و طبعاً این روابط از نوع رقابت، سبقت و یا حداقل نوعی از روابط اجتماعی است ‌كه بر اساس بی‌تفاوتی در مورد دیگران است» (روشه، 1393، ص 228-229).
    همکاری داوطلبانه در مقابل همکاری غیرداوطلبانه
    اسپنسر، جوامع را بر مبنای نوع تنظیم داخلی آنها، به دو دستة جوامع جنگجو و صنعتی تقسیم ‌کرد. او معتقد بود: نوع تنظیم داخلی جوامع، به ‌نوع رابطه همسایگی یک جامعه با جوامع دیگر (صلح‌آمیز یا ستیزآمیز بودن) بستگی دارد. در روابط صلح‌آمیز، نظام‌های تنظیم داخلی، به ‌نسبت ضعیف و پراکنده‌اند. اما در روابط ستیزآمیز، نظارت‌های تمرکزیافته و زورمندانه بر جامعه حاکم‌اند. همکاری‌ای‌ که زندگی یک جامعه جنگجو را حفظ می‌کند، یک همکاری اجباری و در جامعه صنعتی، همکاری داوطلبانه است (بریده‌هایی از کوزر، 1385، ص 140 به بعد). براین‌اساس، می‌توان رابطة اجتماعی را در تقسیم اول، به روابط همکارانه و غیرهمکارانه و در تقسیم دوم، روابط همکارانه را به داوطلبانه و غیرداوطلبانه تقسیم‌ کرد.
    رابطة ناشی از مشابهت و اشتراک در مقابل رابطه ناشی از تمایز و اختلاف
    اميل دورکیم، در کتاب درباره‌ تقسیم‌کار اجتماعی (1893)، به ‌نقل از ارسطو نوشته ‌است: عامل همبستگی، یا شباهت است و یا تفاوت‌های مکمل. با توجه به این تقسیم، می‌توان از دو دسته رابطه نام برد: روابط ناشی از شباهت، در مقابل روابط ناشی از تمایزات مکمل انسان‌ها. مثال روابط مبتنی بر شباهت، روابط دانش‌آموختگان یک رشته تحصیلی، در قالب انجمن فارغ‌التحصیلان است و نمونه روابط مبتنی بر تمایزات مکمل، رابطه زناشویی است.
    معاشرت در مقابل ستیزه، سلطه و مبادله
    زیمل، چهار نوع رابطة اجتماعی را متمایزکرد: 1. مبادله: بیشتر روابط میان آدمیان را می‌توان در ذیل مقولۀ مبادله لحاظ ‌کرد. بسیاری از کنش‌ها، که در نظر اول متشکل از فرایند یک سویه ‌صرف می‌کنند، در واقع متضمن تأثیرات متقابل‌اند (زیمل، ۱۳۹۲، ص 153-154). 2. ستیزه: در همة واحدهای اجتماعی جریان‌های هم‌گرا و واگرا، در میان اعضا درهم‌تنیده شده‌اند... ستیزه با برطرف‌کردن دوگانگی‌های متباین به وحدت می‌انجامد، حتی به ‌بهای معدوم‌ کردن یکی از طرفین (همان، ص 187-195). 3. سلطه: روابط فرمانروایی و فرمانبرداری، نقش ‌چشمگیري در زندگی اجتماعی ایفا می‌کنند. هیچ‌کس به‌طورکل، نمی‌خواهد که نفوذش‌ کاملاً فرد دیگر را وادار کند، بلکه می‌خواهد نفوذش، بر او اثر متقابل‌گذارد... میل به سلطه برای این برنامه‌ریزی می‌شود که مقاومت دروني اسير را بشکند (همان، ص 219-224). 4. معاشرت: تمام انجمن‌ها، بر فراز و فراسوی محتوای خاصشان، با احساسی برای خود این واقعیت، با رضایتی در خودِ این واقعیت توأم می‌شوند‌ که فرد با دیگران جامعه‌ زیستی می‌کند و نیز تنهاییِ فرد با دوستی، با وحدت با دیگران، خاتمه می‌یابد (همان، ص 251).
    رابطة تأنیسی در مقابل رابطة تأسیسی
    وبر می‌نویسد: 
    آن نوع رابطة اجتماعی ‌که حاصل‌ کنش اجتماعی متکی بر احساس درونی افرادی باشد که احساس تعلق به ‌یکدیگر دارند، رابطة تأنیسی است. از سوي دیگر، اگر جهت‌گیری یک ‌کنش ‌اجتماعی، متکی بر تجانس منافع یا وفاق انگیخته از تعقل باشد، رابطة اجتماعی حاصل از آن رابطة تأسیسی نام دارد (وبر، 1384، ص 72).
    روابط نخسین در مقابل روابط ثانویه
    هورتون ‌کولی، مفهوم ‌گروه نخستین را معرفی ‌کرد: 
    گروه‌های نخستین آن‌ گروه‌هایی‌اند که با همکاری و بستگی رودررو مشخص می‌شوند ... نتیجه بستگی نزدیک...، نوعی در آمیختگی فردیت‌ها در یک‌ کل مشترک است. شاید ساده‌ترین توصیف این ‌کلیت آن است‌ که بگوییم ‌کلیت در واقع یک «ما» است... این ‌گروه‌ها برای پیدایش همکاری و همیاری بشری، مناسب‌ترین زمینه‌های ‌کلی را فراهم می‌سازند. در صورت‌های دیگر همبستگی (گروه‌های دومین)، هر یک از انسان‌ها به ‌خاطر نفع شخصی‌ که از مبادلات و اعمال متقابل اجتماعی انتظار دارد، با شخص دیگر ارتباط برقرار می‌کند (کوزر، 1385، ص 412-414).
    تعامل ابزاری در مقابل تعامل اظهاری
    وبر (1384)، انواع ‌کنش از جمله‌ کنش‌های عقلانی هدفمند را از یکدیگر متمایز کرد و پارسونز، سه نوع ‌کنش راهبردی، اظهاری و اخلاقی را از هم متمایز ساخت (آلان، 2009، ص 387). براساس این تقسیمات، روابط و تعاملات اجتماعی را نیز به ابزاری و اظهاری تقسیم‌ کرده‌اند (برای نمونه ر.ك: ديكشنري جامعه‌شناسی آكسفورد، 1998، ص 214). چلبی نوشته است: 
    رابطة ابزاری خود، هدف نیست، بلکه وسیله و محملی است برای رد و بدل‌کردن چیزی و یا کسب هدفی خاص... دغدغه اصلی ‌کنشگران درگیر در این نوع رابطه، به حداکثر رساندن نفع خویش است. اما رابطة اظهاری خود فی‌نفسه هدف است. نوعاً این‌گونه رابطه، گرم و انتشاری است. در رابطة اظهاری، نوعی صمیمیت، اعتماد و تعهد وجود دارد. در روابط اظهاری، ‌کنشگران درگیر در رابطه، رفاه حال یکدیگر را در نظر می‌گیرند (چلبی، 1386، ص 249 و 250).
    تعامل مطلوب بالذات در مقابل تعامل مطلوب بالعرض
    در یك تعامل، حداقل دو فاعل وجود دارند که برای اقداِم خود، انگیزه دارند. از این نظر، عمل می‌تواند مطلوبیت ذاتی داشته باشد؛ یعنی فاعل، از انجام دادنِ آن عمل، لذت یا نفعی ببرد و به‌ صرف اینکه آن عمل را انجام می‌دهد، خشنود باشد و یا اینکه عمل، دارای مطلوبیت بالعرض بوده و انگیزه‌ فاعل، برای انجام دادن عمل، رسیدن به نتیجه آن عمل باشد. تعامل، یعنی عمل دوسویه. تعامل هم می‌تواند ارزش و مطلوبیت ذاتی داشته باشد یا ارزش و مطلوبیت آن، مرهون نتیجه و ثمرة مترتب بر آن باشد (مطلوب بالعرض) و خود آن تعامل، به‌عنوان وسیله برای رسیدن به مطلوب محسوب شود (صدیق‌اورعی و همکاران، 1398، ص 59).
    کنش ارتباطی در مقابل ‌کار
    یورگن هابرماس، در نظریه ‌کنش ارتباطی‌ (1981)، بین «کنش هدف‌دار و معقول» و «کنش ارتباطی» تمایز قائل است. او کنش ارتباطی را «بارزترین و فراگیرترین پدیده بشری» می‌داند و معتقد است: 
    همین ‌کنش (و نه ‌کار) است ‌که بنیاد سراسر زندگی اجتماعی و فرهنگی و نیز همه علوم انسانی را تشکیل می‌دهد... . مبنای هابرماس، ارتباط [تعامل] تحریف ‌نشده و بدون اجبار است (ریتزر، 1385، ص 212). ... طی‌ کنش ارتباطی‌، کنش‌های افراد درگیر نه از طریق حسابگری‌های خودخواهانه موفقیت، بلکه از طریق ‌کنش‌های تفاهم‌آمیز، هماهنگ می‌شود. افراد دخیل در کنش ارتباطی اساساً دربند موفقیت شخصی‌شان نیستند، بلکه هدف‌هایشان را در شرایطی تعقیب می‌کنند که بتوانند برنامه‌های‌ کنشی‌شان را بر مبنای تعریف‌هایی از موقعیت مشترک هماهنگ سازند» (همان، ص 211). 
    در واقع‌ کنش ارتباطی، کنش در جست‌وجوی رسیدن به تفاهم است (پیوزی، 1384، ص 105). برای آنکه انسان‌ها، جهان اجتماعی مشترکی داشته باشند، در فعالیت‌ها تشریک ‌مساعی و با یکدیگر هماهنگی ‌کنند، باید نوعی اجماع دربارۀ آنچه واقعی می‌دانیم و آنچه در موقعیت‌های ‌گوناگون هنجارهای اجتماعی شایسته به‌شمار می‌آوریم، وجود داشته باشد (سیدمن، 1391، ص 168). غایت کنش ارتباطی، دستیابی به ‌تفاهم ارتباطی است (ریتزر، 1385، ص 211). به‌طورکلی، هابرماس در نظریه ‌کنش ارتباطی خود به ‌دنبال ایجاد جامعه‌ای می‌باشد که در آن ‌کنشگران، بتوانند بدون تحریف با یکدیگر ارتباط داشته باشند (مهدوی و مبارکی، 1385، ص 19).
    رابطة ناب در مقابل رابطه ناخالص
    ‌گیدنز، در «دگرگونی صمیمیت» (1992)، تحول روابط صمیمانه در جوامع مدرن را مورد مداقه قرار می‌دهد (گیدنز و ساتن، 1395، ج 1، ص 560). او می‌نویسد: «دنیای متجدد به ‌طرز عمیقی در قلب هویت و احساسات شخصی نیز نفوذ می‌کند و حوزه‌ای ‌که امروزه با اصطلاح روابط شخصی از آن یاد می‌کنیم، فرصت‌هایی برای ابراز صمیمیت و بیان خویشتن در اختیار ما قرار می‌دهد ‌که در بافت اجتماعی بسیاری از جوامع سنتی وجود ندارد» (گیدنز، 1394، ص 30). او برای توضیح این نکته، از «رابطة ناب» استفاده می‌کند: «نوعی رابطة اجتماعی برابر و خود مرجع است‌ که منحصراً وابسته به احساس رضایت یا پاداش مشخصی است‌ که از خود همان رابطه حاصل می‌شود» (همان، ص 325). رابطۀ ناب، تا آنجا تداوم می‌آورد که «طرفین می‌پذیرند که فعلاً این رابطه آنقدر برایشان پرثمر هست ‌که به تداومش می‌ارزد» (گیدنز و ساتن، 1395، ج 1، ص 561).
    تعامل رسمی در مقابل تعامل غیررسمی
    جایگاه بنیانی «روابط غیررسمی» درون یک سازمان، به‌طورگسترده در مطالعات سازمانی به ‌رسمیت شناخته شده ‌است. مفهوم سازمان غیررسمی، برگرفته از مطالعات سازمانی و احتمالاً در «مکتب روابط انسانی» مطرح شده است. سیمون (۱۹۷۶)، این مفهوم را بازبینی‌ کرد و بر رابطه با سازمان رسمی و مطالعه نقش‌های در حال ظهور، در یک سازمان تأکید کرد (آلبرتو و نونینو، 2007).
    سازمان‌های اجتماعی رسمی، به‌طور ارادی و با قصد دستیابی به اهدافی مشخص طراحی می‌شوند. تعاملات سازمان‌های رسمی در شکل تعریف ‌شدة آن، دارای‌ مطلوبیت‌ بالعرض‌ است و مطلوب تعاملات و نقش‌ها، رسیدن به اهداف مقرر شده برای سازمان است. منظور از «مناسبات‌ رسمی»، روابط موجود در گروه‌ها و سازمان‌ها، بر حسب هنجارها و قواعد نظام رسمی اقتدار است (گیدنز و ساتن، 1395، ج 1، ص 712).
    اما در داخل هر سازمان رسمی، معمولاً روابط غیررسمی و عاطفی نیز به‌تدریج شکل می‌گیرند؛ روابطی‌ که ممکن است در طرح رسمی سازمان، پیش‌بینی ‌نشده باشد و اشخاص برای رفع نیاز سازمان [و یا رفع نیازهای خودشان]، وارد آن تعاملات شوند. مردم به ‌دلیل علایق مشترک، به خاطر دوستی و رفاقت یا به‌ دلیل نیازهای اجتماعی به ‌هم می‌پیوندند. ممکن است این‌گروه‌ها، در هیچ جای نمودار سازمانی منعکس نشود. مع‌هذا، وجود دارند (میچل، 1389، ص 271؛ دسوان، 1382، ص 185).
    رابطة قوی در مقابل رابطة ضعیف
    اصطلاح جاافتاده برای قوت و ضعف روابط، «پیوندهای قوی و ضعیف» است. اما با توجه به هدف کاربران از آن، مرجّح است از «رابطه»، به جای «پیوند» استفاده شود. گرانووتر معتقد است: 
    قوت یک پیوند (رابطه) ناشی از ترکیبی از مقدار (احتمالاً خطی) زمان، شدت عاطفی، صمیمیت (اعتماد متقابل) و خدمات متقابل است‌ که مشخص‌کنندة آن پیوند (رابطه) است. روابط (پیوندهای) قوی، رابطه میان افراد را با دوستان صمیمی و خویشاوندان خود به ‌وجود می‌آورند و پیوند ضعیف، شامل افرادی است‌ که فرد با آنها کمترین رابطه را داراست (گرانووتر، 1973، ص 1361).
    گرانووتر، اعضای خانواده و خویشاوندان، دوستان و همسایگان را جزء پیوندهای [روابط] قوی و آشنایان و دوستان دور را جزو پیوندهای [روابط] ضعیف می‌داند (باستانی و همكاران، 1388، ص 7).
    تعامل درون‌گروهی در مقابل تعامل بین‌گروهی
    بسیاری از تعاملات اشخاص، با اشخاص درون‌ گروه عضویت (تعلق) انجام می‌شود. اما ممکن است میزان ‌کم یا زیادی از تعاملات آنها، با اشخاصی در بیرون ازگروه تعلقشان باشد. دو مورد از مثال‌های روابط و تعاملات، مربوط به این تقسیم، «ارتباطات میان‌فرهنگی»، مثل روابط و تعاملات میان اقوام و همسرگزینی، مجرای تعامل با خودی (درون‌همسری) یا دیگری (برون‌همسری) است. «تعاملات درون‌گروهی، بیشتر صبغه اظهاري و عاطفی دارند و تعاملات بین‌گروهی بیشتر صبغه ابزاری دارند» (چلبی، 1386، ص 26).
    رابطة پیوندی در مقابل رابطة پل‌زننده
    تفاوت بین سرمایه اجتماعی پیوندی و پل‌زننده، به ‌طبیعت روابط، یا پیوندها درگروه اجتماعی یا اجتماع مربوط می‌شود (کلاریج، 2018، ص 1). پاتنام بر این باور است: 
    در میان انواع تقسیم‌بندی‌های مربوط به انواع سرمایه اجتماعی، شاید مهم‌ترین آنها، تقسیم سرمایه اجتماعی به دو نوع پل‌زننده (فراگیر) و پیوندی (اختصاصی) باشد. برخي از شكل‌هاي سرمايه اجتماعي درون‌نگرند و تمايل به تقويت هويت‌هاي انحصاری و گروه‌هاي همگن دارند. شبکه‌های دیگر، برون‌نگرند و مردم را در برش‌های متنوع اجتماعی در نظر می‌گیرند (پاتنام، 2000، ص 20). سرمایۀ اجتماعی، پیوندی مربوط به «درون» یک گروه یا اجتماع است، درحالی‌که سرمایه اجتماعی پل‌زننده، مربوط به‌ «میان» ‌گروه‌های اجتماعی، طبقات ‌اجتماعی، نژادها، مذاهب یا سایر خصوصیات مهم اجتماعی ـ جمعیت‌شناختی یا اقتصادی ـ اجتماعی‌است (کلاریج، 2018، ص 1). 
    تمایز پیوندی و پل‌زننده، در رابطه با طیف وسیعی از روابط و ویژگی‌های شبکه، می‌تواند به‌کار گرفته شود. رابرت پوتنام (2000)، در کتاب بولینگ یک‌ نفره معتقد است‌: سرمایۀ اجتماعی پیوندی برای «حفظ وضع موجود» خوب است و سرمایه اجتماعی پل‌زننده، برای «پیشرفت» بسیار مهم است (همان). سرمایۀ اجتماعی و رابطة پیوندی، به روابط قوی مربوط است و سرمایة اجتماعی و رابطة پل‌زننده به روابط ضعیف.
    رابطة نزدیک در مقابل رابطة دور
    رابرت پارک، «فاصله اجتماعی» را این‌گونه تعریف ‌کرد: «درجات و سطوح درک و صمیمیت‌ که روابط شخصی و اجتماعی را به‌طورکلی توصیف می‌کند (نیاوپان و همكاران، 2015، ص 345). مشابه ایده فاصله فیزیکی... فاصله اجتماعی میزان جداسازی بین دو موجود اجتماعی، از نظر یک معیار مشخص اجتماعی است. این فضای اجتماعی، به‌نوبة خود به ‌شدت بر امکان برقراری ارتباط و تعامل بین آنها تأثیر می‌گذارد. این موضوع، همچنین عواقبی برای مسئلة حریم خصوصی و حوزة عمومی دارد (گود، 2006، ص 573). پس، انسان‌ها از نظر اجتماعی ممکن است به یکدیگر نزدیک، یا از هم دور باشند. این دوری و نزدیکی، می‌تواند مراتب و درجاتی داشته باشد.
    در فرهنگ وبستر، ذیل مدخل (Near relation) نوشته شده «شخصی‌ که خویشاوندی نزدیک است (مانند خواهر، برادر، والدین و...» ( مریم- وبستر2019)، وقتی از مردم خواسته می‌شود انواع روابط نزدیک را نام ببرید، آنها به ‌آسانی به دوستی، روابط عاشقانه و روابط خانوادگی اشاره می‌کنند (کلارک و لمی، 2010، ص 899). یک رابطه، به‌عنوان رابطه‌ای نزدیک تعریف می‌شود به‌گونه‌ای ‌که پایدار می‌ماند و شامل اتصالات فیمابینیِ علی، قوی، مکرر و متنوع است (کلارک و ریس، 1988، ص 611). ابزاری ‌که برای اندازه‌گیری سبک‌های دلبستگی به ‌کار می‌رود، مقیاس تجربه روابط نزدیک (ECR) است (فخری و همكاران، 1397؛ خجسته‌مهر و همکاران، 1393) که نشان می‌دهد، روان‌شناسان این مفهوم را به‌عنوان تعریف عملیاتی دلبستگی می‌فهمند. ادوارد تی‌هال معتقد است: «فاصله اجتماعی بستگی به پیش‌زمینه فرهنگی دارد» (مصطفوی و همكاران، 1395، ص 53).
    کلارک و لمی (2010)، تعاریف مختلفی از مفهوم «نزدیکی» و مضمون اصلی آن، از جمله این موارد نقل کرده‌‌اند: به‌مثابة «درجه وابستگی متقابل بین دو نفر»، «صمیمیت»، «میزان انگیزه برای پاسخگویی به ‌نفع رفاه دیگران»، «ادغام شخص دیگر در خودپنداره»، «تعهد به رابطه و تمایل به سازگاری، فداکاری و بخشش» (کلارک و لمی، 2010، فصل 25).
    تعامل خنثی در مقابل تعامل عاطفی
    تعامل می‌تواند از بعد احساس عاطفی همراه آن، «خنثی» یا «عاطفی» باشد. تعامل خنثی، بدون هیجان و تعامل عاطفی، همراه هیجان است. تعامل عاطفی، ممکن است «سرد» یا «گرم» باشد. تعامل گرم، با بار عاطفی «مثبت»؛ یعنی با هیجان خوشایند همراه است و تعامل سرد، تعاملاتی دارای بار عاطفی «منفی» و هیجان ناخوشایند است (صدیق‌اورعی و همکاران، 1398، ص 35).
    تعامل، سنگ‌بنای زندگی اجتماعی است و تداوم و انسجام جامعه، در گرو تعامل‌گرم است: گرم برابر و گرم نابرابر (همان). روابط‌ گرم یا روابط با صبغه عاطفی مثبت، پایه و مایه اجتماع و جامعه است (چلبی، 1386، ص 157). «تعامل»، شرط لازم‌‌ گروه اجتماعی و جامعه است و برای وجود و تداوم ‌گروه اجتماعی و جامعه، عناصر دیگری نیز ضروری است‌ كه «همبستگی» و «عاطفة مثبت»، مهم‌ترین آنهاست (صدیق‌اورعی و همکاران، 1398، ص 34) که خودْ محصول تعامل‌ گرم است.
    همچنین، با توجه به مرزهای مفهومی ارائه ‌شده، از مغالطه «تعامل یا عاطفی است یا سرد» یا مغالطه «تعاملات مطلوب فرهنگی یا روابط ابزاری، تعامل و روابط سردند»، باید پرهیز کرد (ر.ک: ‌‌روشه، 1393، ص 229؛ چلبی، 1386، ص 252). ‌تعامل سرد و ‌گرم، به‌عنوان تعاملاتی دارای بار عاطفی در مقابل تعاملات خنثی ـ که فاقد بار عاطفی‌اند ـ قرار دارند. براین‌اساس، درحالی‌که ‌گمن‌شافت، جامعه‌ای با روابط ‌گرم و صمیمی و گزل‌شافت، جامعه‌ای با روابط خنثی و فردگرایانه است، در توضیح ‌‌گی‌روشه (1393)، گزل‌شافت جامعه‌ای با روابط سرد معرفی شده است ‌که ناشی از بی‌دقتی و اشتباه است.
    تعامل برابر در مقابل تعامل نابرابر
    هر تعامل به‌درستی، به‌مثابة نوعی «مبادله» نگریسته می‌شود (زیمل، ۱۳۹۲، ص 154) كه در آن چیزی بده‌بستان می‌شود. بده‌بستان بین طرفین تعامل، می‌تواند «متقارن و برابر» باشد یا «نامتقارن و نابرابر». به ‌عبارت ‌دیگر، تعامل، مبادله است و مبادله، به‌ دو صورت برابر و نابرابر صورت می‌گیرد. میزان نابرابری، در مبادله‌های نابرابر متفاوت است. همچنین، میزان ضرر یا سود عاید شده برای طرفین، متفاوت است (صدیق‌اورعی و همکاران، 1398، ص36).
    ترکیب دو تقسیم تعامل از هیجان همراه با آن و توازن
    از تركیب تعامل‌های خنثی، سرد و ‌گرم با تعامل‌های برابر و نابرابر، حداقل شش حالت محض قابل ‌تصور است: تعامل خنثی برابر و نابرابر، تعامل ‌گرم برابر و نابرابر و تعامل سرد برابر و نابرابر (همان؛ چلبی، 1386، ص 127).
    تعامل مقطعی، در مقابل تعامل مستمر
    تعامل‌ و رابطة انسان‌ با انسان‌، می‌تواند موقت‌ یا مستمر باشد. تداوم یا انقطاع تعاملات و رابطه، اولاً، تابع وجود موضوعی‌ قابل ‌‌تداوم‌ است.‌ ثانیاً، بستگی به وجود توافق‌ و رضایت‌ یا الزام دارد (صدیق اورعی و همکاران، 1398، ص 67). بر اساس میزان تداوم تعاملات و رابطه، می‌توان از تعاملات مقطعی در مقابل مستمر و همچنین، از روابط موقتِ ‌‌کوتاه‌مدت و میان‌مدت، در مقابل روابط مستمر بلندمدت سخن ‌گفت. امکان تعامل کاملاً مستمر بین انسان‌ها وجود ندارد؛ زیرا یک انسان، به ‌هر میزان ‌که تعامل‌جو باشد، نمی‌تواند حداقلی از زمان را به عمل‌های فردی اختصاص ندهد. بنابراین، لازم است تعامل مقطعی را در مقابل تعامل نسبتاً مستمر قرار دهیم.
    رابطۀ فعّال در مقابل رابطه غیرفعال
    رابطة اجتماعی، ممکن است فعّال باشد یا غیرفعال. برخی اشخاص یا گروه‌ها، با سایر اشخاص و گروه‌ها، طی فواصلی، در تعامل‌اند، اما در مقابل این، وضعیتی قرار دارد که طرف‌های تعامل، بدون اینکه از رابطه اعراض‌ کرده و آن را قطع‌ کرده باشند، تعاملی با یکدیگر ندارند. مثلاً، دو دوست قدیمی، ‌که سال‌هاست با یکدیگر تماسی برقرار نکرده‌اند، اما اگر فرصتی پیش بیاید، مثلاً در مراسم ازدواج دوست مشترکشان، از یکدیگر کناره نمی‌گیرند و به ‌یکدیگر پشت نمی‌کنند.
    تعامل پیوسته در مقابل تعامل ‌گسسته
    تعامل اجتماعی از حیثِ جهت بر دو نوع است: 1. تعامل پیوسته که در جهت یگانه‌ای صورت می‌گیرند. مثل همکاری و مانندگری؛ 2. تعامل‌گسسته که جهت یگانه‌ای ندارند. مثل ستیزه، سبقت‌جویی و رقابت (آگبرن ‌و نیم‌کوف، 1353، ص 28).
    وبر معتقد است: 
    رابطه افراد، می‌تواند از نوع همبستگی باشد یا از نوع مخالف آن (وبر، 1384، ص 55). ... یک رابطه فقط وقتی از نظر عینی همسو است‌ که معانی، طبق انتظارات بارز طرفین، برای هر یک عین دیگری باشد (همان، ص 56). ... ضرورتی ندارد کلیه افرادی ‌که در یک رابطة اجتماعی حضور متقابل دارند، دارای معنای ذهنی یکسان باشند (همان، ص 55). در چنین مواردی، هر یک از طرفین، معانی متفاوتی را به ‌کنششان منتسب می‌کنند و در نتیجه، این رابطة اجتماعی برای آنها رابطه‌ای است «غیرهمسو» ... نبود تقابل دوسویه، اگر واقعاً به عدم وجود گرایش متقابل در کنش طرفین ختم شود، به‌عنوان نفی وجود رابطة اجتماعی پنداشته خواهد شد (همان، ص 56).
    تعاملات پیوسته، موجب هم‌افزایی می‌شوند؛ یعنی اثر عمل‌های ‌کنشگران، به یکدیگر اضافه می‌شود و اثر بیشتر و بزرگتری را می‌آفریند، درحالی‌که در تعاملاتِ گسسته، کنشگران اثرِ عمل یکدیگر را کم یا حتی خنثی می‌کنند‌.
    رابطه مبادله‌ای در مقابل رابطه تعاونی
    مارگارت‌کلارک و جادسن میلز، بین روابط مبادله‌ای و روابط تعاونی [یاری‌گری]، تمایز قائل شده‌اند. در روابط مبادله‌ای، نگرانی افراد درگیر، این است‌ که اطمینان یابند نوعی برابری برقرار است؛ بدین‌معنا که در توزیع پاداش‌ها و هزینه‌ها...، انصاف و عدالت رعایت می‌شود. در چنین رابطه‌ای، اگر عدم‌ تعادل عمده‌ای روی دهد، هر دو طرف ناشاد می‌شوند. فردی‌ که زیان ‌کرده ‌است، معمولاً احساس خشم، یا افسردگی می‌کند و کسی ‌که سود برده ‌است، معمولاً احساس ‌گناه می‌کند. به‌عکس، یک رابطه تعاونی رابطه‌ای است ‌که در آن هیچ ‌کدام از دو طرف، حساب نگه نمی‌دارند، بلکه هر یک تمایل دارد که در پاسخ به نیاز طرف دیگر، از خود مایه بگذارد و به هنگام نیاز، او نیز به ‌آسانی از همان مزیت برخوردار می‌شود. درعین‌حال، طرف‌های درگیر در یک رابطه تعاونی به ‌کسب نوعی برابری ‌کاملاً بی‌توجه نیستند، دربارۀ آن نگران نیستند و ایمان دارند که در بلندمدت، شکلی از برابری برقرار خواهد شد. هرچه رابطه، نزدیک‌تر و صمیمی‌تر باشد، تعاونی‌تر می‌شود (ارنسون، 1386، ص 419).
    رابطه با معاصران در مقابل رابطه با غیرمعاصران
    به ‌قرینه تقسیم چهارگانه شوتس از قلمروهای جامعه، به قلمرو آیندگان، گذشتگان، معاصران دارای تجربه مستقیم و بدون ‌تجربه مستقیم (شوتس، 1967؛ توسلی، 1386، ص 362؛ ریتزر، 1393؛ ص 297؛ ریتزر، 1385؛ ص 336؛ ابوالحسن‌‌تنهایی، 1383، ص 363؛ جلائی‌پور و محمدی، 1387، ص 139)؛ می‌توان از چهار نوع رابطة اجتماعی، در دو تقسیم صحبت به ‌میان آورد. رابطه با معاصران و غیرمعاصران، در تقسیم نخست و تقسیم رابطه با معاصران، به دو رابطة چهره‌به‌چهره و غیرحضوری و همچنین، تقسیم رابطه با غیرمعاصران، به دو رابطة با گذشتگان و آیندگان.
    رابطة مستقیم، در مقابل رابطة غیرمستقیم
    کنشگر ممکن است با کنشگر دیگر، رابطه و تعامل مستقیم داشته باشد، یا به‌عکس، رابطة آنها با یکدیگر، به‌واسطة ‌کنشگر یا کنشگران دیگری برقرار باشد. دوست من، شخصی است‌ که مستقیماً با او رابطه‌ دارم. اما با دوستِ دوستِ من، به‌واسطة دوستِ من، رابطه دارم و با دوستِ دوستِ دوستِ من، از طریقِ دوستِ دوستِ من یعنی با دو واسطه رابطه دارم. یا پدربزرگ با نوة خود، به‌واسطة فرزند خود مرتبط می‌شود؛ هرچند می‌توان رابطة مستقیم پدربزرگ، نوه‌ای را نیز برای آنها قائل شد. همچنین، دو سازمان، ممکن است به‌واسطة سازمانی دیگر با یکدیگر، رابطه برقرار کنند. مثلاً، دولت‌های دو کشور متخاصمِ فاقد روابط دیپلماتیک، ممکن است برای موردی خاص، یا برای از سرگیری روابط، از طریق دولتی میانجی، با یکدیگر رابطه برقرار کنند.
    رابطه با رسانه‌های ارتباطی، در مقابل رابطة بدون رسانه‌های ارتباطی
    علاوه بر کنشگران، وسایل ارتباطی و رسانه‌ها نیز می‌توانند واسطة تعامل قرار بگیرند. بخش مهمی از رابطه با معاصرانی ‌که در تعامل رو در رو با یکدیگر قرار ندارند و بخش مهمی از رابطه با غیرمعاصران، به‌واسطة وسایل ارتباطی، مثل‌ کتاب، روزنامه، تلفن و نامه و رسانه‌های ارتباط‌جمعی، مثل رادیو و تلویزیون و رسانه‌های تعاملی مثل شبکه‌های اجتماعی اینترنتی برقرار می‌شود. این بخش از روابط و تعاملات اجتماعی، بستگی تامّ با رشد فناوری دارد و هر روز بخش وسیع‌تر و ابعاد گسترده‌تری از زندگی انسان را متأثر ساخته ‌است. تامسون، بین تعامل بدون‌واسطه و چهره‌به‌چهره و باواسطه تمایز قائل است. تعامل چهره‌به‌چهره، نظیر گفت‌وگوی مردم در مهمانی، آکنده از نشانه‌هایی است ‌که انسان با استفاده از آن، به‌معنای ‌گفته‌های دیگران پی می‌برد. تعامل باواسطه، استفاده از تکنولوژی رسانه‌ها است. صفت بارز تعامل باواسطه این است ‌که در طول زمان و مکان، امتداد می‌یابد و از محیط تعامل چهره‌به‌چهره فراتر می‌رود (گیدنز و ساتن، 1395، ج 2، ص 347). جهان ‌گسترده‌ای ‌که پس از ظهور و گسترش اینترنت به ‌وجود آمده است و از آن به «فضای مجازی» تعبیر می‌شود، در کنار رسانه‌های ارتباط جمعی، مهم‌ترین عرصه‌های تعاملات و روابطِ با میانجی رسانه‌های ارتباطی است.
    تعامل برنامه‌ریزی‌شده در مقابل تعامل برنامه‌ریزی‌ نشده
    تعامل بی‌هدف [برنامه‌ریزی نشده]، تعامل بین افراد حاضر در یک مکان عمومی است ‌که ارتباط مستقیمی با هم برقرار نمی‌کنند. اما تعامل هدفمند [برنامه‌ریزی ‌شده]، تعامل افرادی ‌است‌ که مشغول فعالیت مشترکی‌اند، یا مستقیماً با هم‌ گفت‌وگو می‌کنند (گیدنز و ساتن، 1395، ج 1، ص 693). تعامل بی‌هدف در جایی رخ می‌دهد ‌که افراد حضور خود را متقابلاً به اطلاع یکدیگر می‌رسانند. این تعامل، معمولاً مختص مکانی چون خیابان شلوغ، تئاتر یا مهمانی است ‌که مردم بسیاری‌ گرد هم جمع می‌شود. افراد در حضور دیگران، مدام با حالت بدن و صورت و ژست گرفتن، ارتباط برقرار می‌کنند.
    تعامل هدفمند، هنگامی رخ می‌دهد‌ که افراد مستقیماً به ‌گفتار و کردار دیگران توجه می‌کنند. یکی از موارد تعامل هدفمند، «برخورد» است. بخش اعظم زندگی روزمره ما در برخورد با دیگران، از جمله خانواده و دوستان و همکاران صورت می‌گیرد که نقطة مقابل محیط تعامل بی‌هدف با دیگران است‌ که اتفاقی، در صحنه حضور دارند. گفتوگوی‌ کوتاه و بحث‌های سمینار و بازی و برخوردهای چهره‌به‌چهرۀ معمول، با متصدی بلیط اتوبوس و پیش‌خدمتان و مغازه‌داران، نمونه‌اي از برخوردهای روزمره است. برخورد نیز مانند گفت‌وگو همواره، مستلزم «گشایش» است‌ که نشانة ‌کنار گذاشتن بی‌توجهی مدنی است (همان، ص 417).
    رابطة افقی در مقابل رابطة عمودی
    برخی از روابط اجتماعی، میان سنخ‌ها یا موقعیت‌های اجتماعیِ هم‌تراز برقرار است‌ که از ویژگی‌ها، نقش‌ها و پایگاه‌های برابر یا مشابهی برخوردارند. اما برخی از روابط اجتماعی، میان سنخ‌ها یا موقعیت‌های اجتماعی ناهم‌تراز برقرار است. مثلاً، دو مسئول باجه در یک شعبه بانک، با شرح ‌وظایف و شرح مزایای برابر، یا دو معاون پژوهشی و فرهنگی دانشگاه، با شرح‌ وظایف متفاوت، اما شرح مزایای مشابه، در عرض یکدیگرند. در نتیجه، رابطة میان آنها افقی است. اما رابطة رئیس با معاون اداره، رابطه‌ای عمودی است.
    وقتی نسبت چند رابطه با یکدیگر، عمودی باشد، مثلِ رابطه «رئیس» با «معاون» و «کارشناسِ پایین‌دستیِ معاون»، رابطه، سلسله ‌مراتبی است؛ سلسله‌ای از موقعیت‌های غیرهم‌تراز و دارای نقش‌ها و پایگاه‌های نابرابر.
    رابطه واجد کنترل‌کنندگی، در مقابل رابطه فاقد ‌کنترل‌کنندگی
    رابطه میان دو یا چند کنشگر، می‌تواند همراه با اعمال اراده برخی از متعاملین، بر طرف‌های دیگر باشد، یا نباشد. مثل روابط اقتدار، که از سنخ نخست است. رابطۀ اقتدار، رابطه‌ای است‌ که «در آن، مافوقی،‌ کنش‌های زیردستش را هدایت یا کنترل می‌کند» (کلمن، 1390، ص 109). همچنین، ستیزه، مثال دیگری از رابطه‌ای است ‌که در آن، تلاش برای‌ کنترل‌کنندگی وجود دارد. مثال رابطة فاقد کنترل‌کنندگی، رابطه دو دوست است ‌که درصدد اعمال اراده بر یکدیگر نیستند و عموماً هریک در قبال دیگری، آزادی را تجربه می‌کند. البته این به‌ معنای رهایی از هرگونه تأثیرپذیری از سوی طرف مقابل رابطه نیست؛ ممکن است شخص، تحت تأثیر مکانیسم‌های همانندسازی یا درونی‌کردن (ارنسون، 1386) داوطلبانه، اراده‌اش را تسلیم دیگری کند.
    رابطة باز، در مقابل رابطة بسته
    يك رابطه، زماني باز خوانده مي‌شود كه صرف‌نظر از تأنيسي يا تأسيسی بودنش، هيچ كس از مشاركت در كنش اجتماعي متقابل مربوط به‌معناي ذهني آن، آن‌گونه‌كه نظام موجود حكم مي‌كند، و تا جايي‌كه فرد مورد نظر، علاقه و توان مشاركت دارد، محروم نگردد. يك رابطه، زماني بسته است‌ که طبق معنی ذهنی و قواعد مؤثری، مشاركت افراد خاصي در آن مستثني، محدود یا منوط به ‌تحقق شرایطی باشد. باز يا بسته بودن يك رابطه، مي‌تواند مشروط به سنت، عاطفه، عقلانيت ارزشي يا مصلحت‌انديشي باشد (وبر، 1384، ص 76). مثلاً، ممکن است نفع طرف‌های رابطه، با بسته بودن رابطه تأمین شود، در نتیجه، ترجیح داده شود.
    یک شبکه و یا یک‌ گروه اجتماعی، از جهت شیوه ورود، ممکن است «باز» باشد یا «مشروط» و یا «تحمیلی» (گورویچ، 1358، ص 223). همان‌طورکه ممکن است «طبیعی» باشد، یا «الحاقی». از جهت خروج نیز ممکن است «قابل ‌خروج از گروه و رهایی از الزام‌ها» باشد، یا «غیرقابل‌ خروج از گروه و رهایی از الزام‌ها».
    کلمن در ذیل بحث دربارة سرمایه اجتماعی، ‌کارکردهای روابط بسته را برای مثال، در مورد بازار عمده الماس و در مورد دانش‌آموزان و والدین آنها نشان داده، می‌نویسد: «بستگی [بسته بودن] ساختار اجتماعی، نه‌تنها برای وجود هنجارهای نافذ و مؤثر، بلکه برای شکل دیگری از سرمایه اجتماعی اهمیت دارد که عبارت است از: قابلیت اعتماد به ساختارهای اجتماعی» (کلمن، 1389، ص 68).
    رابطة انتسابی، در مقابل رابطة اکتسابی
    مشابه تقسیم ‌‌‌گروه‌ها به‌ خودي‌‌خود، داوطلبانه و اجباری توسط‌ گورویچ، یک رابطه را نیز بر اساس اینکه به‌طور ‌طبیعی و بدون دخالت اراده، شکل‌ گرفته یا شخص با اراده خودش، چه تحت الزام و چه با میل و رغبت، به آنها پیوسته است، می‌توان به دو دسته روابط طبیعی و الحاقی‌ تقسیم ‌کرد. روابط الحاقی نیز به دو دستة روابط شکل ‌گرفته به‌طور داوطلبانه و روابط الحاقی شکل ‌گرفته به‌طور غیرداوطلبانه تقسیم‌کرد. رابطه،‌ می‌تواند به‌طور طبیعی‌ خلق شود. مثل روابط سببی در نظام خویشاوندی. در مقابل،‌ ورود به بسیاری از رابطه‌های اجتماعی، پس از طی‌شدن فرایند تصمیم‌گیری صورت می‌گیرد. شخص، آگاهانه و از روی اراده به آن رابطه، ملحق می‌شود. مانند پیوستن ارادی شخص، به یك‌ حزب سیاسی، یا پیوستن به شبکه‌ای خویشاوندی به‌واسطه ازدواج.
    رابطة دوجانبه، در مقابل رابطة چندجانبه
    برخی روابط، بین دو طرف برقرارند و برخی، میان چند طرف. رابطة دارای دو طرف، رابطة دوجانبه است و رابطة دارای بیشتر از دو طرف، رابطة چندجانبه. مثلاً، معاهدات بین‌المللی ممکن است، توافقی بین دو دولت یا چند دولت باشد. مثال معاهدات دوجانبه، قرارداد فروش و صادرات برق ایران به عراق، یا گاز ترکمنستان به ایران است. مثال معاهدات چندجانبه، برجام است. یکی از وجوه تأثیرگذاری اعداد در زندگی اجتماعی، واقعیتی‌که زیمل به آن توجه داد، در تعداد طرف‌های رابطه و تعامل جلوه‌گر است و تمایز اساسی ‌گروه‌های دو نفره با گروه‌های بزرگتر، نمونه‌ای از این تأثیر است.
    رابطة تک‌بعدی، در مقابل رابطة چند‌بعدی
    برخی روابط، به موضوعی واحد مربوط‌اند و متعاملین، در همان موضوع، با یکدیگر تعامل دارند. مثلاً، رابطة ‌کارفرما با کارگر ممکن است تنها رابطه‌ای شغلی باشد که در چارچوب تعریف ‌شده محدودی، قرار داشته، تعاملات آنها صرفاً «کاری» باشد. در مقابل، برخی روابط، چندبُعدی یا شاید همه‌جانبه‌اند. مثلاً، رابطة همسران چندبعدی است و شاید همه‌جانبه. در نتیجه، در چنین رابطه‌ای، طرف‌های رابطه نه در موضوعی خاص‌، بلکه در موضوعات مختلف، محتواهای مختلفی را رد و بدل می‌کنند. مثلاً، در خانواده، میان اعضا، رابطة اقتصادی، عاطفی، سیاسی، و یا رابطة حاوی تعاملات تربیتی وجود دارد.
    رابطة ساده در مقابل رابطة پیچیده
    کلمن (1390)، در بنیادهای نظریه اجتماعی، روابط اجتماعی را به روابط ساده و پیچیده تقسیم می‌کند. روابط ساده، روابط متکی به ‌خود هستند و انگیزه‌های هر دو طرف برای ادامه رابطه، جزء ذاتی رابطه است. این انگیزه‌ها، به‌وسیله رابطه ایجاد می‌شود و ادامه رابطه، به این بستگی دارد که، انگیزه‌های‌کافی برای هر دو طرف ایجاد کند. کلمن روابط دوستی، روابط غیررسمی و روابط اقتدار را ازجمله این نوع روابط می‌داند. دستة دیگر روابط اجتماعی روابطی است ‌که خودنگهدار یا متکی ‌به ‌خود نیست، بلکه برای دوام خود، به ‌طرف ثالثی وابسته است. در چنین روابطی، انگیزه‌های یک طرف یا هر دو طرفِ رابطه برای ادامه رابطه، درونی نیست، باید از خارج فراهم شود. سازمان‌های رسمی، بر پایه این نوع رابطه بنا شده‌اند. این سازمان، ساختاری از روابط است‌ که از تعهدات و انتظارات ترکیب شده‌ است. اما مانند سازمان[هایی] اجتماعی ‌که از روابط ساده تشکیل شده ‌است، این شرط وجود ندارد که تعهدات و انتظارات هر فرد، در هر یک از روابط او موازنه مثبتی پدید آورد (کلمن، 1390، ص 74). به نظر می‌رسد، پیچیدگی در اینجا، ناشی از وجود طرف‌هایی بیش از دو طرف رابطه و منوط بودن ایجاد و بقای رابطه به آن طرف‌هاست: رابطة دو طرفة قائم به انگیزه‌های همان دو طرف رابطه، در مقابل رابطه دو طرفة قائم به بیشتر از دو طرف (طرف ثالث).
    رابطه قابل ‌جایگزین، در مقابل رابطه غیرقابل ‌جایگزین
    طرف تعامل در برخی روابط اجتماعی، قابل ‌جایگزین ساختن با کنشگران دیگر است. اما در مورد برخی، روابط چنین نیست. مثلاً، درحالی‌که متعاملین روابط دوستی یا همسایگی، قابل‌تعویض است؛ اعضای خانواده پدری، یا خویشاوندان نسبی را نمی‌توان با والدینی جدید یا اجداد جدیدی جانشین ساخت.
    رابطة فردی، در مقابل رابطة شبکه‌ای
    شبکه اجتماعی، مجموعه‌ای از رابطه‌های میانِ اشخاص و گروه‌های دارای رابطة اجتماعی با یکدیگر است (صدیق اورعی و همکاران، 1398، ص 64). وقتی یک شخص، با اشخاص دیگر هرچند اشخاصِ متعددی رابطه دارد، اما رابطه او با هر یک از آنها، مستقل از رابطه با دیگران است، روابط او فردی است. در مقابل، رابطه شبکه‌ای، از کانال‌هایی جدا از هم و بدون اتصال به ‌یکدیگر برقرار نیست و طرف‌های رابطة شخص، در قالب‌ گروه و سازمان با یکدیگر رابطه دارند. برای مثال، روابط شخصی‌ که از چهار کودک فقیر، عضو چهار خانواده مستقل، به‌طور جداگانه حمایت می‌کند، از نوع روابط فردی است. اما روابط شخصی ‌که با بیست‌ کودک عضو یک مؤسسه نگهداری از کودکان بی‌سرپرست به‌طور دسته‌جمعی رابطه دارد و از آنها حمایت عاطفی می‌کند، رابطه‌ای شبکه‌ای است.
    رابطة فردگرایانه، در مقابل رابطه جمع‌گرایانه
    جهت‌گیری برخی روابط، فردگرایانه و جهت‌گیری برخی دیگر، روابط جمع‌گرایانه است؛ یعنی انگیزة ‌کنشگر از رابطه، می‌تواند حصول نفع شخصی باشد و یا تحقق نفع جمعی. مثلاً، عضویت در یک تیم ورزشی‌، صرفاً جهت حفظ سلامت خود؛ رابطه‌ای فردگرایانه است. در مقابل، عضویت شخصی متخصص، در یک مؤسسه خیریه، با انگیزه بهبود و ارتقاء ‌کمک‌رسانی به ‌فقرا، رابطه‌ای جمع‌گرایانه است.
    جمع‌گرایی، خود بر دو قسم است: جمع‌گرایی خاص‌گرایانه،گرایش به ‌دیگرانی محدود و مقید است و با معیارهایی مثل همخونی، زادگاه، اجداد یا فرهنگ مشترک و... محدود می‌شود. اگر شخص، صرفاً با خویشاوندان یا اهالی روستا یا ایل و عشیره یا با صرفِ همشهریان و هم‌وطنان خود، رابطه برقرار کند و عامدانه از رابطه با غیر بپرهیزد؛ روابطی جمع‌گرایانه، اما خاص‌گرایانه را داراست. در مقابل، روابطِ غیرمحدود به چنین قیودی و فاقد معیارهای منحصرکننده برای ورود به رابطه، جمع‌گرایانه عام‌گرایانه است.
    رابطة متراکم در مقابل رابطة ‌کم ‌تراکم
    شبکه‌های اجتماعی با چگالی یا فشردگی، بیانگر تعداد افرادی است که بالفعل یکدیگر را می‌شناسند و با هم رابطه دارند، نسبت به اشخاصی‌که بالقوه، می‌توانند یکدیگر را بشناسند و با هم رابطه داشته باشند (چلبی، 1386، ص 147؛ فیالکوف، 1388، ص 82؛ ترنر، 1393، ص 765؛ اسرائيل و رویندز، 1987، ص 314). با این معیار، می‌توان شبکه‌های روابط اجتماعی پرتراکم را از شبکه‌های روابط اجتماعی‌کم‌تراکم متمایز کرد. البته باید توجه داشت ‌که نسبت تعداد تعاملات موجود در یک رابطه، به تعداد تعاملات ممکن در یک رابطه نیز واقعیت مهمی است و می‌توان آن را تراکم یا چگالی یا فشردگی روابط دانست؛ یعنی رابطه با میزان زیاد تعاملات در مقابل رابطه با میزان ‌کم تعاملات.
    رابطة عاملان فردی (شخصی)، در مقابل رابطة عاملان جمعی
    «عنصر منطقی تحلیل جامعه‌شناختی، عمل‌کنندة منفرد است» (بودون، 1370، ص 35). «... نه‌ فقط اشخاص، بلکه هر واحد جمعی‌ که توانایی عمل جمعی را داشته باشد نیز کارگزار فردی محسوب می‌شود» (همان، ص 39). در دیدگاه پارسونز، «کنشگران نظام اجتماعی، فقط اشخاص منفرد نیستند. گروه‌های اجتماعی، اجتماعات محلی، چون یک ده، یک منطقه، یک طبقه‌ اجتماعی و یک ملت نیز کنشگران اجتماعی هستند» (روشه، 1391، ص 133).
    برخی روابط و تعاملات، روابط و تعاملات میان ‌کنشگران فردی و برخی روابط و تعاملات، روابط و تعاملات میان ‌کنشگران جمعی است. رابطة پدر ـ فرزندی و تعامل دو دوست، نمونه‌های روابط و تعاملات بین ‌شخصی است و رابطة دو شرکت بازرگانی، یا تعاملات میان ‌دولت یا پارلمان ‌کشورها، نمونۀ روابط و تعاملات بین واحدهای جمعی است.
    رابطة اجتماعی میان بازیگران، در مقابل رابطة اجتماعی میان ‌کارگزاران
    بودون (1982)، نظام‌ کنش متقابلی ‌که ‌کنشگر در آن، در یک سازمان اجتماعی، مثل خانواده یا دانشگاه، عضویت دارد و موقعیتی را احراز کرده ‌است و بر طبق آن، نقش‌هایی را بر عهده‌ دارد، نظام ‌کارکردی و کنشگر این نظام را «بازیگر» نامید. در مقابل، نظام‌های ‌کنش متقابلی ‌که در آن،‌ کنش‌های فردی، می‌تواند بدون ارجاع به ‌مقوله نقش‌ها تحلیل شود، نظام وابستگی متقابل و کنشگر این نظام را «کارگزار» نامید. نظام ‌کارکردی یا نظام نقش‌ها، ساخت ‌یافته‌تر و بیشتر از نظام وابستگی متقابل، تعریف ‌شده ‌است. در نتیجه، پیش‌بینی‌پذیرتر است. روابط و تعاملات، گاهی در بستر نظام ‌کارکردی و گاهی در نظام وابستگی متقابل برقرار و جاری‌اند.
    انواع چهارگانه رابطة اجتماعی در قالب AGIL
    چلبی، روابط اجتماعی را از حیث منابع و محتوایی ‌که بین طرف‌های رابطه مبادله می‌شود، در چارچوب AGIL در چهار نوع دسته‌بندی می‌کند. او معتقد است: «می‌توان به‌ صورت تحلیلی‌، چهار نوع عمده تعامل را از هم تمیز داد. در روابط مبادله‌ای، کالا و خدمات؛ در رابطة قدرت، دستورات؛ در روابط ‌گفتمانی، اطلاعات و برداشت‌ها و بالاخره، در روابط اجتماعی، حق و تکلیف و عاطفه مبادله می‌شود» (چلبی، 1386، ص 18)
    انواع چهارگانه رابطة اجتماعی بر اساس حمایت و بازشناسی
    سرژ پوگام پیشنهاد می‏کند: هر نوع رابطة اجتماعی بر مبنای دو بُعد حمایت و بازشناسی تعریف شود. رابطه‏های اجتماعی به افراد، درعین‌حال حمایت و بازشناسی لازم برای هستی اجتماعی‏شان را عرضه می‏کنند. می‏توان چهار نوع رابطة اجتماعی را تشخیص داد که عبارتند از: 1. فرزندي، 2. مشاركت انتخابي؛ 3. مشاركت اندام‌واره‌اي؛ 4. شهروندي.
    رابطه فرزندی، ‌دو شکل متفاوت دارد: رابطة مبتنی بر همخونی و رابطة فرزندخواندگی. رابطة مبتنی بر همخونی؛ یعنی آنچه رابطه فرزندی «طبیعی» گفته می‏شود و بر روابط جنسی میان پدر و مادر و بر بازشناسی خویشاوندی زیست‏شناختی، میان‌ کودک و والدینش بنا شده ‌است. رابطة فرزندخواندگی، به ‌موجبِ اصل همخونی، کودکان حق ارث بردن از والدینشان را دارند. همچنین تغذیه و تیمار کودکان از تکالیف والدین‏شان است. رابطة فرزندی در تعادل (روانی) فرد، از بدو تولدش سهیم است؛ چون درعین‌حال برای وی حمایت و بازشناسی را تأمین می‏کند. رابطة مشارکت انتخابی به فرایند اجتماعی ‏شدن در بیرون از محیط ‌خانوادگی ناظر است که در جریان آن، فرد در چارچوب‌ گروه‏های ‌گوناگون و نهادها با افراد دیگری، ‌که می‏شناسد، ارتباط برقرار می‏کند. مکان‏هایی ‌که این اجتماعی ‏شدن در ارتباط با آنها شکل می‏گیرد، پُرشمارند: گروه‏های همسایگی، باندها، حلقه دوستان، اجتماعات محلی، نهادهای دینی و ورزشی و فرهنگی و غیره. رابطة مشارکت ارگانیک (اندام‌واره‏ای) که از رابطه مشارکت انتخابی متمایز است، به‌ لحاظ اینکه رابطه ارگانیک حاصلِ یادگیری و تمرین و ممارست، در یک وظیفه معین در سازمان تقسیم ‌کار اجتماعی است. این رابطه، در چارچوب مدرسه شکل می‏گیرد و در محیط ‌کار ادامه می‏یابد. برای تحلیل رابطة مشارکت اندام‌واره‏ای، نه‌تنها رابطه با کار ـ طبق تحلیل دورکیم ـ بلکه رابطه با شغل را نیز که در منطق حمایتی دولتِ اجتماعی توجه می‏شود، باید در نظرگرفت. در جامعۀ ما، یگانگی شغلی برای افراد بازشناسیِ کارشان، در معنای سهمی‌ است که در کار مولد دارند. درعین‏حال، بازشناسی حقوق اجتماعی، ناشی از آن را تضمین می‏کند. رابطه شهروندی بر اصل وابستگی افراد به یک ملت مبتنی است. ملت برای اعضایش، در واقع برای شهروندان تمام‏عیار، حقوق و تکالیفی را به ‌رسمیت می‏شناسد. در جوامع دموکراتیک، شهروندان در برابر قانون برابرند و باید تلاش‏هایی در سطح ملت صورت‌ گیرد، برای آنکه با همه شهروندان به یکسان رفتار شود. در مجموع، بدنه‏ای دارندة هویت و ارزش‏های مشترک تشکیل دهد. رابطه شهروندی به ‌نوعی، بالاتر از سایر روابط است؛ چون هدفش به‌ گمان عبور از هم‏جداربندی‏ها، تعارض‏ها و رقابت‏هاست.
    تقلیل سنخ‌های تعامل و رابطه به مقولات کلی‌تر
    تا اینجا عمدتاً به ‌نقل یا طرح انواع مختلف تعاملات و روابط اجتماعی پرداخته شد. تقسیمات مزبور یا تقسیم تعامل‌اند و یا اقسام رابطه اجتماعی‌. در اینجا، تلاش می‌شود با دقت در معنای هر قِسم و مقایسه تقسیمات و اقسام، دسته‌بندی ‌کلی‌تر و البته دقیق‌تری ارائه شود.
    توجه به تقسیم‌بندی‌های ارائه ‌شده، نشان می‌دهد که آنها را می‌توان در هشت دسته یا در پاسخ به هشت سؤال در نظرگرفت. بسیاری از تقسیمات، به‌خصوص اقسام، مترادف و با اندکی تسامح، هم‌معنایند؛ هرچند با الفاظ و تعابیر متفاوتی بیان شده‌اند. در ادامه، نتایج این مقایسه‌ها مشاهده می‌شود:
    1. رابطه و تعامل، میان چه کسانی وجود دارد؟ کنشگران فردی یا کنشگران جمعی؛ بازیگران اجتماعی‌ یا کارگزاران اجتماعی؛ معاصران یا غیرمعاصران؛ خودی‌ها یا بیگانه‌ها؛ سنخ‌‌های اجتماعی: [اعضای خانواده، خویشاوندان، همسایگان، دوستان، همکاران، اعضای طبقه، هم‌وطنان و...].
    2. طرف‌های رابطه و تعامل چه ویژگی‌هایی دارند؟ دو طرفند یا بیشتر؟ برابرند یا نابرابر؟ قابل‌جایگزین یا غیرقابل‌جایگزین؟ اعمال‌کنندة‌ اراده بر یکدیگر یا به‌عکس؟ 
    3. متعاملین به چه وسیله‌ای، با یکدیگر رابطه یا تعامل دارند؟ با رسانه‌های ارتباطی یا بدون رسانه‌های ارتباطی؛ با کالا، خدمات، پول، عواطف و...؛ «خود کنشگر» یا «دیگری»: مستقیم یا غیرمستقیم (باواسطه). 
    4. رابطه و تعامل در چه بستری جریان دارد؟ در «فضای مجازی» یا در «فضای حقیقی»؛ در خانواده، خویشاوندی، محله، گروه دوستی، سازمان شغلی، اتحادیه صنفی، روستا/ شهر/ کشور و...؛ در سازمان‌های رسمی یا سازمان‌های غیررسمی؛ در نظام ‌‌کارکردی یا در نظام‌ وابستگی متقابل.
    5. موضوع رابطه یا تعامل چیست؟ کالا و خدمات، دستورات، اطلاعات و برداشت‌ها و حق و تکلیف و عاطفه (AGIL).
    6. منشأ رابطه چیست؟ تولد یا ازدواج؛ مجاورت یا مشابهت؛ شباهت یا تفاوت؛ کسب منفعت یا کمک به دیگری؛ جلب منفعت یا دفع ضرر؛ انگیزه‌های دو طرف یا یک طرف؛ برنامه‌ریزی قبلی یا رویداد برنامه‌ریزی‌ نشده؛ انتصاب یا انتخاب؛ انتساب یا اکتساب.
    7. اراده متعاملین در رابطه و تعامل چه جایگاهی دارد؟ ورود ارادی یا غیرارادی به رابطه؛ خروج ارادی یا غیرارادی از رابطه؛ همکاری داوطلبانه یا همکاری غیرداوطلبانه.
    8. ویژگی‌های رابطه یا تعامل چیست؟ باز بودن رابطه بر روی داوطلبان مشارکت در آن یا بسته بودن آن؛ باز بودن رابطه برای خروج طرف‌های رابطه از آن یا بسته بودن آن؛ قائم بودن به دو طرف یا متکی بودن آن به طرف ثالث؛ تک‌بعدی بودن رابطه یا چند‌بعدی بودن آن (تک موضوعی بودن یا تعدد موضوعات تعامل)؛ غیرفعال یا فعال بودن رابطه [مقطعی یا مستمر بودن تعاملات]؛ خنثی (مبادله‌ای) یا عاطفی بودن روابط و تعاملات [گرم بودن روابط و تعاملات: ناب، نزدیک، ناشی از مشابهت و اشتراک، اظهاری، مطلوب بالذات، معاشرت، کنش ارتباطی، غیررسمی، تأنیسی، نخسین، طبیعی، تعاونی، جمع‌گرایانه، قوی] (سرد بودن روابط و تعاملات: ناخالص، دور، ناشی از تمایز و اختلاف، ابزاری، مطلوب بالعرض، ستیزه، سلطه، کار، رسمی، تأسیسی، ثانویه، خودخواهانه، فردگرایانه، ضعیف)؛ 
    میزان تعاملات: متراکم بودن رابطه یا ‌کم‌تراکم بودن آن؛ قوی یا ضعیف بودن رابطه؛ «با برنامه‌ریزی‌ قبلی بودن رابطه یا تعامل» یا «بدون برنامه قبلی بودن آنها»؛ فردی یا شبکه‌ای بودن رابطه و تعاملات؛ جهت تعامل: هم‌جهت بودن تعاملات [تعامل پیوسته/ رابطه ناشی از اشتراک/ معاشرت/ دگرخواهانه/ جمع‌گرایانه]؛ ناهم‌جهت بودن تعاملات [تعامل‌گسسته/ رابطه ناشی از اختلاف/ ستیزه/ خودخواهانه/ فردگرایانه].
    نتیجه‌گیری
    نتیجۀ تأمل در اقسام و ملاک «تقسیمات»، مربوط به تعامل و رابطة اجتماعی و چند مرحله‌کدگذاری آنها، مقولات فوق است. برخی از این تقسیمات، به «طرف‌های تعامل»؛ یعنی متعاملین توجه دارند. دستة دوم تقسیمات، به «ویژگی‌های متعاملین» ناظرند، در گام بعد، می‌توان به تقسیماتی توجه ‌کرد ‌که با توجه به «بستر» و یا «منشأ» رابطه ارائه شده‌اند. تقسيماتي نيز متوجه منشأ رابطه‌اند مرور تقسیم‌بندی‌ها، همچنین آشکار ساخت ‌که برخی از تقسیمات به «موضوع» رابطه و تعامل نظر دارند. برخی تقسیمات هم، «وسیله» تعامل را مطمح‌نظر قرار داده‌اند. برخی نیز به «جایگاه اراده متعاملین» در رابطه یا تعامل التفات دارند. 
    در نهایت، بیشترین تعداد از تقسیم‌بندی‌ها را می‌توان در مقوله ‌کلیِ «ویژگی‌های رابطه یا تعامل» جای داد: برخی از آنها، تک‌بُعدی بودن رابطه را مقابل چند‌ُبعدی بودن آن دانسته‌اند. التفات برخی از سنخ‌شناسی‌ها، به بالفعل بودن و استمرار نسبی است، برخی تقسیمات، انواع رابطه‌ها و تعاملات را از جهت باز بودن رابطه بر روی داوطلبان مشارکت در آن در مقابل بسته بودن آن برای مشارکت‌جویان مورد توجه قرار داده‌اند. برخی از نوع‌شناسی‌های مربوط به تعاملات، با توجه به میزان‌ها شکل‌ گرفته‌اند: میزان تراکم رابطه، روابط را به روابط ‌کم و پرتراکم و میزان شدت رابطه،‌ روابط را به قوی و ضعیف تقسیم کرده است. ویژگی بعدی، وجود یا فقدان رابطه میان طرف‌های رابطه شخص است ‌که موجب شده است برخی، روابط را به روابط فردی و شبکه‌ای تقسیم‌ کنند. حیثیت مورد عنایت برخی از تقسیمات، جهت تعاملات است که موجب شکل‌گیری سنخ‌شناسی‌ تعاملات هم‌جهت، شامل تقسیمات جزئی‌ترِ تعاملات «پیوسته»، «ناشی از اشتراک»، «معاشرتی»، «دگرخواهانه» و «جمع‌گرایانه» در مقابل تعاملات ناهم‌جهت شامل تقسیمات جزئی‌تر تعاملات‌ «گسسته»، «ناشی از اختلاف»، «ستیزه‌جویانه»، «خودخواهانه» و «فردگرایانه» شده است.
    بالاخره، ملاک‌ کثیری از تقسیمات تعاملی، بار عاطفی تعاملات است که سنخ‌شناسی‌های دوگانه تعاملات خنثی در مقابل عاطفی را رقم زده است. 
    در پایان و به‌عنوان نتیجه، باید یادآور شد، ازآنجایی‌که تعامل اجتماعی، واقعیتی فراگیر در زندگی اجتماعی و به تبع آن، مفهومی بسیار پر کاربرد در علوم اجتماعی است، در نتیجه شاهد تنوع بسیاری در دسته‌بندی‌ها و سنخ‌شناسی‌های مربوط به آن هستیم. این تنوع، منشأ نابسامانی و نوعی تشتت مفهومی، در علوم انسانی، به‌خصوص جامعه‌شناسی بوده است: نام‌گذاری‌های متنوع برای واقعیت‌هایی واحد و ابهام در مرز اقسام مختلف تعامل، در تقسیمات مستقل و عدم شفافیت نسبت مفاهیمی که برای معرفی هر سنخ از تعامل اجتماعی برساخته شده‌اند، از جمله این نابسامانی‌ها یا پراکندگی‌هاست. کار علم، روشنی‌بخشی است: از کشف گرفته تا تبیین و از تعریف گرفته یا تقسیم.
    چه طبقه‌بندی و چه مرور طبقه‌بندی‌ها، هر دو، چنین اهدافی را محقق می‌کنند و واقعیت را از توده‌ای بی‌معنا و غیرقابل فهم برای انسان، به امری «معقول»، «معنادار» و «فهمیده ‌شده» برای او مبدل می‌سازند. اساساً یکی از اهداف دانش‌ها، در کنار توصیف و تبیین، طبقه‌بندی است (ر.ك: دوورژه، 1375، ص 169). تلاش برای طبقه‌بندی، مقوله‌بندی، دسته‌بندی، گونه، نوع و سنخ‌شناسی‌، امری رایج، مفید و لازم در دانش‌هاست. در مطالعه و تحقیقات بنیادی، که به‌طور متمرکز و گسترده دربارة یک موضوع و مفهوم، مثل مفهوم بنیانی تعامل اجتماعی، بررسی صورت می‌گیرد، یک گام این است که تقسیمات مربوط به آن موضوع و مفهوم و نسبت این تقسیم‌بندی‌ها تشخیص داده و این نسبت‌ها تصریح شود. این کار، مستلزم مرور است. مرور، اعم از مرور تعاریف و یا مرور تقسیم‌ها و یا مرور نظریه‌ها، می‌تواند فواید و استلزامات مختلفی داشته باشد. طبقه‌بندی‌ها، از سطوح انتزاع متفاوتی برخوردارند و بسیاری از اوقات، می‌توان با مرور طبقه‌بندی‌های انضمامی‌تر و تامل بر روی آنها و با طبقه‌بندی مجدد، به طبقه‌بندی‌های انتزاعی‌تر دست یافت. کاری که در این اثر، تلاش شد در خصوص مفهوم تعامل اجتماعی انجام شود. باید توجه داشت که مرور تقسیماتِ سابقاً موجود یا قابل طرح و فرآوری آنها، ارزش‌افزوده‌ای ایجاد می‌کند که «ارزشمند» است و فقدان آن، نقیصه است. در واقع برای شناخت جامع تعامل اجتماعی، به‌عنوان سنگ‌بنای جامعه، یکی ازگام‌های لازم، سنخ‌شناسی و طبقه‌بندی آن و طبقه‌بندی انواع تقسیمات مربوط به آن است، تا با مقایسه تقسیمات و نوع‌شناسی‌ها، امکان صراحت بخشیدن، به یکسانی‌ها و تمایزات سنخ‌های موجود و نوع این شیاهت و تفاوت‌ها فراهم شود و معلوم شود که آیا تفاوت‌ها، تنها در لفظ است، یا از نظر معنا و مصداق نیز تفاوت‌هایی وجود دارد. همچنین، معلوم شود که «این تفاوت میان این تقسیمات و اقسام تا کجاست؟» در نتیجه، تصریح نسبت بین تقسیم‌های تعاملی و فراهم شدن امکان مقایسه آنها و کاهش پیچیدگیِ ناشی از تعدد تقسیمات تعامل اجتماعی، همچنین دستیابی یکجای محققان به تعداد زیادی تقسیمِ مربوطِ به مفهوم تعامل اجتماعی، که تأمین‌کنندة جامعیت نسبی است و منجر به صرفه‌جویی در جست‌وجو و انرژی می‌شود. البته کاستن از ابهام ناشی از تقسیمات متنوع با معیارهایی متمایز، فوایدی است که بر نوشتار حاضر مترتب است. همچنین، یکی از نتایج چنین مروری، نشان دادن توافقات و اختلافات، در رویکرد‌ها و دیدگاه‌ها، در خصوص واقعیت و مفهوم تعامل اجتماعی است.
    البته ممکن است گفته شود که چه اهمیتی دارد ما چنین دانش یا دانش‌هایی را در خصوص یک مفهوم کسب کنیم؟ در پاسخ باید گفت: در کار علمی محض، کاوش و بررسی‌ها، فوایدی متفاوت از تحقیقات کاربردی دارند. این نوشتار از این جهت، نوشتاری در دایرة بررسی‌های علمی محض است و نتایج آن در چنین زمینه‌ای قابل درک است. نکتة دیگر در اهمیت مرور بر تعاریف، تقسیمات و نظریات مرتبط با یک واقعیت، اهمیت خود آن مفهوم است که پیش‌تر در این باره یادآور شدیم که تعامل اجتماعی، یکی از مفاهیم ژنریک و از پایه‌ای‌ترین مفاهیم جامعه‌شناختی است که در همة‌ عرصه‌های زندگی اجتماعی و لاجرم در همة حوزه‌های جامعه‌شناسی حضور دارد و شناخت آن، برای فهم زندگی اجتماعی، ضروری و غیرقابل چشم‌پوشی است.
    بدین‌ترتیب، مرور و طرح سنخ‌شناسی‌ها و تقسیماتِ مقسمی مشخص؛ یعنی روابط و تعاملات اجتماعی و تامل در ملاک‌ها و اقسام این تقسیمات، از راه مقایسه و تصریح و تدقیق معنا و تنقیح صورت و الفاظ، منجر به تشخیص همگرایی‌ها و واگرایی‌ها و شکل‌گیری دسته‌بندی مفصلی شده است که اولاً، دربرگیرندة ‌کثیری از تقسیمات تعاملی و رابطه‌ است. ثانیاً، نسبت این تقسیمات با یکدیگر را مشخص ساخته است‌ که‌ کدام‌یک از آنها، مساویند و کدام‌ متباین‌اند و کدام‌یک از دیگری عام‌تر است و... . در نتیجه، احتمالاً بهره‌مندی از این تقسیمات را ساده‌تر، کاربردی‌تر و دقیق‌تر می‌سازد. در صفحه بعد ماحصل‌ کار در قالب نموداری، تصویر شده است.

    نمودار 1. دسته‌بندی سنخ‌شناسی‌های تعاملی ـ رابطه‌ای
     

    References: 
    • آخوند، سكينه، 1393، «گونه‌شناسی تعامل نيکو با والدين از منظر قرآن»، پژوهشنامه اسلامي زنان و خانواده 2، ص115-138.
    • آگبرن، ویلیام فیلدینگ و مایر فرانسیس نیم‌کوف، 1353، زمینه جامعه‌شناسی، ترجمه امیرحسین آریان‌پور، تهران، شرکت سهامی‌کتاب‌های جیبی با همکاری مؤسسه انتشارات فرانکلین.
    • آويارد، هلن، 1390، چگونه يك تحقيق مروري انجام دهم؟، ترجمه پوریا صرامی فروشانی و فردین علی‌پور گراوند، تهران، جامعه‌شناسان.
    • ابوالحسن تنهایی، حسین، 1383، درآمدی بر مکاتب و نظریه‌های جامعه‌شناسی، مشهد، مرندیز و بامشاد.
    • ارنسون، الیوت، 1386، روان‌شناسی‌اجتماعی، ترجمه حسین شکرکن، تهران، رشد.
    • اسکیدمور، ویلیام، 1385، تفکر نظری در جامعه‌شناسی، ترجمه علی‌محمد حاضری و همكاران، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی.
    • باستانی، سوسن و همكاران، 1388، «شبکه‌های اجتماعی و رفتار رأی‌دهی جوانان در شهر مشهد»، جامعه‌شناسی ایران، 3، ص3-26.
    • بودون، ريمون، 1370، منطق اجتماعي، ترجمه عبدالحسين نيك‌گهر، تهران، جاويدان.
    • پوگام، سرژ، 1395، جامعه‌شناسی رابطه اجتماعی، ترجمه عبدالحسین نیگ‌گهر، تهران، هرمس.
    • پیوزی، مایکل، 1384، یورگن هابرماس، ترجمه احمد تدین، تهران،‌ هرمس.
    • ترنر، جاناتان اچ، 1373، ساخت نظریه جامعه شناختی، ترجمه عبدالعلی لهسایی‌زاده، شیراز، نوید شیراز.
    • ـــــ ، 1393، نظريه‌هاي نوين جامعه‌شناختي، ترجمه علي‌اصغر مقدس و مريم سروش، تهران، جامعه‌شناسان.
    • توسلی، غلامعباس، 1386، نظریه‌های جامعه‌شناسی، تهران، س‍ازم‍ان‌ م‍طال‍ع‍ه‌ و ت‍دوی‍ن‌ ک‍ت‍ب‌ علوم‌ ان‍س‍انی‌ دان‍ش‍گ‍اه‌‍ه‍ا (س‍م‍ت‌).
    • جلائي‌پور، حميدرضا و جمال محمدي، 1387، نظريه‌هاي متأخر جامعه‌شناسي، تهران، ني.
    • چلبی، مسعود، 1386، جامعه‌شناسی نظم، تهران، نی.
    • خجسته‌مهر، رضا و همكاران، 1393، «سبک‌های دلبستگی، اِسناد علّی و اِسناد مسئولیت به‌عنوان پیش‌بین‌های خشونت علیه‌ زنان»، روان‌شناسی خانواده، 1، ص41-52.
    • دسوان، آبرام، 1382، درآمدی به ‌جامعه‌شناسی انسانی، ترجمه جعفر نجفی‌زند، تهران، دوران.
    • دورکیم، امیل، 1387، دربارة تقسیم کار اجتماعی، ترجمه باقر پرهام، تهران، مرکز.
    • دوورژه، موریس، 1375، روش‌های علوم اجتماعی، ترجمه خسرو اسدی، تهران، امیرکبیر.
    • روشه، گی، 1391، جامعه‌شناسی تالکوت پارسنز، ترجمه عبدالحسین نیک‌گهر، تهران، نی.
    • ـــــ ، 1393، مقدمه‌ای بر جامعه‌شناسی عمومی(کنش اجتماعی، سازمان اجتماعی)، ترجمه هما زنجانی‌زاده، تهران، س‍ازم‍ان‌ م‍طال‍ع‍ه‌ و ت‍دوی‍ن‌ ک‍ت‍ب‌ ع‍ل‍وم‌ ان‍س‍ان‍ی‌ دان‍ش‍گ‍اه‌‍ه‍ا (س‍م‍ت‌).
    • ریتزر، جورج، 1385، نظریه جامعه‌شناسی در دوران معاصر، ترجمه محسن ثلاثی، تهران، علمی و فرهنگي.
    • ـــــ ، 1393، نظریه‌های جامعه‌شناسی، ترجمه هوشنگ نائبی، تهران، نی.
    • زیمل، گئورگ، 1392، درباره فردیت و فرم‌های اجتماعی، ترجمة شهناز مسمی‌پرست، تهران، ثالث.
    • ساروخانی، باقر، 1391، جامعه‌شناسی ارتباطات اصول و مبانی، تهران،‌ اطلاعات.
    • سیدمن، استیون، 1391، کشاکش آرا در جامعه‌شناسی، ترجمه هادی جلیلی، تهران، نی.
    • شارون، جوئل، 1386، ده پرسش از دیدگاه جامعه‌شناسی، تهران، نی.
    • صدیق اورعی، غلامرضا و همكاران، 1398، مبانی جامعه‌شناسی (مفاهیم وگزاره‌ای پایه)، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
    • صدیق سروستانی، رحمت‌الله و نوروز نیمروزی، 1392، «سنخ‌شناسی روابط اجتماعی در شبکه‌های همسایگی در شهر مشهد»، جامعه‌شناسی مسائل اجتماعی ایران 4، ص9-38.
    • ‌طباطبائي، سيدمحمدحسين، 1387، اصول فلسفه رئاليسم، تدوين: سيدهادي خسروشاهي، قم، بوستان كتاب.
    • فخری، مریم‌السادات و همكاران، 1397، «پیش‌بینی احتمال طلاق زنان بر اساس دلبستگی اجتنابی، دلبستگی اضطرابی و مهارت حل مسئله خانواده»، فرهنگ مشاوره و روان‌درمانی 33، ص207-222.
    • فیالکوف، یانکل، جامعه‌شناسی شهر، ترجمه عبدالحسین نیک‌گهر، تهران، آگه.
    • کلمن، جیمز، 1389، «نقش سرمایه اجتماعی در ایجاد سرمایه انسانی»، در: سرمایه اجتماعی اعتماد، دموکراسی و توسعه، گردآوری: کیان تاجبخش، ترجمه افشین خاکباز و حسن پویان، تهران، شیرازه.
    • کلمن، جیمز، 1390، بنیادهای نظریه اجتماعی، ترجمه منوچهر صبوری، تهران، نی.
    • کوزر، لوئیس آلفرد و برنارد روزنبرگ، 1385، نظریه‌های بنیادی جامعه‌شناختی، ترجمه فرهنگ ارشاد، تهران، نی.
    • کوزر، لوئیس آلفرد، 1385، زندگی و اندیشه بزرگان جامعه‌شناسی، ترجمه محسن ثلاثی، تهران، علمی و فرهنگي.
    • گورویچ، ژرژ، 1358، جبرهای اجتماعی و اختیار یا آزادی انسانی، ترجمه حسن حبیبی، تهران، شرکت سهامی انتشار.
    • گیدنز، آنتونی و فیلیپ ساتن، 1395، جامعه‌شناسی، ترجمه هوشنگ نایبی، تهران، نی.
    • گیدنز، آنتونی، 1394، تجدد و تشخص، ترجمه ناصر موفقیان، تهران، نی.
    • مصطفوی، مائده‌السادات و همكاران، 1395، «تحلیل تأثیر فاصله ‌اجتماعی ادراک‌شده بر نیات رفتاری ‌گردشگران‌ بین‌المللی سفرکرده به‌ جزیره ‌کیش با تأکید بر ریسک ادراک‌شده و رضایتمندی»، پژوهش‌های راهبردی مسائل اجتماعی ایران 14،ص 51-66.
    • مهدوی، محمدصادق و محمد مبارکی، 1385، «تحلیل نظریه‌کنش ارتباطی هابرماس»، علوم اجتماعی 8،ص 1-21.
    • میچل، ترنس. ر، 1389، مردم در سازمان‌ها، ترجمه حسین شکرکن، تهران، رشد.
    • وبر، ماکس، 1384، اقتصاد و جامعه، ترجمه ع‍ب‍اس‌ م‍ن‍وچ‍ه‍ری‌، م‍ه‍رداد ت‍راب‍ی‌ن‍ژاد و م‍ص‍طف‍ی‌ ع‍م‍ادزاده، تهران، س‍ازم‍ان‌ م‍طال‍ع‍ه‌ و ت‍دوین‌ ک‍ت‍ب‌ ع‍ل‍وم‌ ان‍س‍انی دان‍ش‍گ‍اه‍‌ه‍ا (س‍م‍ت‌).
    • ـــــ ، 1385، «کنش اجتماعی و کنش متقابل اجتماعی»، نظریه‌های بنیادی جامعه‌شناختی، توسط لوییس‌ کوزر و برنارد روزنبرگ، ترجمه فرهنگ ارشاد، تهران، نی.
    • هورتولانوس، رلوف و همكاران، 1394، انزوای اجتماعی در جامعه مدرن، ترجمه لیلا فلاحی سرابی و صادق پیوسته، تهران، جامعه‌شناسان.
    • Alberto, De Toni, & Fabio Nonino, 2007, »Identifying key roles in the informal organization: a network analysis approach«. Proceedings of UK Social Network Conference, 16-18
    • Allan, Kenneth D, 2009, Explorations in Classical Sociological Theory: Seeing the Social World, New York, SAGE Publications.
    • Boudon, Raymond, 1982, The logic of social action: an introduction to sociological analysis, London, Routledge & kegan paule Ltd.
    • Claridge, Tristan, 2018, "Functions of social capital – bonding, bridging,linking", Social Capital Research, 20, 1-7.
    • Clark, Margaret S, & Edward P. Lemay, 2010, Handbook of Social Psychology, New York, Wiley(John Wiley & Sons).
    • Clark, Margaret S, & Harry T. Reis, 1988, "Interpersonal processes in close relationships", Annual Review of Psychology, 39, 609-672.
    • Fiske, Alan Page, 1992, "The Four Elementary Forms of Sociality: Framework for a Unified Theory of Social Relations", Psychological Review, 99, 689-723.
    • Good, David, 2006, The Cambridge Dictionary of Sociology. Edited by Brayan S. Turner, Cambridge, Cambridge University Press.
    • Granovetter, Mark S, 1973, "The Strength of Weak Ties", American Journal of Sociology, 78, 1360-1380.
    • Israel, B. A, & K.A Rounds, 1987, "Social networks and social support: A synthesis for health educators", Advances in health education andpromotion: A research annual, 44, 311-351.
    • Marshall, Gordon, 1998, Dictionary of Sociology. oxford: second edition ,Oxford, Oxford University Press.
    • Merriam-webster, Near relation. 11 28, 2019. https://www.merriam-webster.com/dictionary/near%20relation.
    • Nyaupane, Gyan P, et al, 2015, "Understanding tourists in religious destinations: A social distance perspective", Tourism Management, 48, 343-353.
    • Putnam, Robert D, 2000, Bowling alone: The Collapse and Revival of American Community, New York, Simon & Schuster.
    • Schutz, Alfred, 1967, The Phenomenology of the Social World, Evanston, Northwestern University Press.
    شیوه ارجاع به این مقاله: RIS Mendeley BibTeX APA MLA HARVARD VANCOUVER

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    فرزانه، احمد، صدیق اورعی، غلام رضا، جوادی یگانه، محمدرضا، کافی، مجید.(1399) سنخ‌شناسی‌های تعامل و رابطه‌ی اجتماعی؛ یک تنظیم منطقی با مروری نظام‌مند. فصلنامه معرفت فرهنگی اجتماعی، 11(3)، 7-34

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    احمد فرزانه؛ غلام رضا صدیق اورعی؛ محمدرضا جوادی یگانه؛ مجید کافی."سنخ‌شناسی‌های تعامل و رابطه‌ی اجتماعی؛ یک تنظیم منطقی با مروری نظام‌مند". فصلنامه معرفت فرهنگی اجتماعی، 11، 3، 1399، 7-34

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    فرزانه، احمد، صدیق اورعی، غلام رضا، جوادی یگانه، محمدرضا، کافی، مجید.(1399) 'سنخ‌شناسی‌های تعامل و رابطه‌ی اجتماعی؛ یک تنظیم منطقی با مروری نظام‌مند'، فصلنامه معرفت فرهنگی اجتماعی، 11(3), pp. 7-34

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    فرزانه، احمد، صدیق اورعی، غلام رضا، جوادی یگانه، محمدرضا، کافی، مجید. سنخ‌شناسی‌های تعامل و رابطه‌ی اجتماعی؛ یک تنظیم منطقی با مروری نظام‌مند. معرفت فرهنگی اجتماعی، 11, 1399؛ 11(3): 7-34