معرفت فرهنگی اجتماعی، سال دهم، شماره چهارم، پیاپی 40، پاییز 1398، صفحات 73-88

    نقش فطرت در تکامل اجتماعی از دیدگاه علامه طباطبائی و شهید مطهری

    نوع مقاله: 
    پژوهشی
    نویسندگان:
    شمس الله مریجی / دانشيار گروه جامعه‌شناسي دانشگاه باقرالعلوم / mariji44@bou.ac.ir
    علی اصغر اسلامی تنها / استاديار علوم ارتباطات دانشگاه باقرالعلوم / islamitanha12@gmail.com
    ✍️ حسین اسدی / كارشنارسي ارشد جامعه‌شناسي دانشگاه باقرالعلوم / hosseinasadimm1361@gmail.com
    چکیده: 
    فهم و تبیین تغییر و پویایی جوامع انسانی همواره مورد توجه اندیشمندان علوم اجتماعی بوده است. پیرامون جهت تغییرات و دگرگونی جوامع و اینکه روند تغییرات جوامع چه سمت وسویی دارد، سه دیدگاه کلی تحت عنوان نظریه های تکاملی، دوری یا چرخشی و انحطاطی وجود دارد. نظریه های تکاملی مبنی بر پیشرفت و ترقی جوامع در طول تاریخ همواره درصدد تبیین هویت، علت، غایت و چگونگی تکامل اجتماعی با توجه به مبانی و پیش فرض های خود بوده اند. در این زمینه، این مقاله درصدد است با تأکید بر دیدگاه تکاملی علامه طباطبائی و شهید مطهری نسبت به تحولات اجتماعی، به بررسی و تبیین هویت، علت، غایت و چگونگی تکامل اجتماعی بپردازد. این پژوهش، از این جهت که بر آثار مکتوب علامه طباطبائی و شهید مطهری تمرکز کرده است، تحقیقی متن محور محسوب می شود. ازاین رو، روش این پژوهش تحلیل محتوای متن می باشد. علامه طباطبائی و شهید مطهری، با قرار دادن فطرت کمال طلب در کانون توجه خویش، معتقدند تکامل اجتماعی در نسبت با فطرت به عنوان امری ثابت و بدون تغییر در طول زمان فهم می گردد. فطرت دو نقش عمده در تکامل اجتماعی ایفا می کند: اول اینکه، فطرت به عنوان عاملی درونی و دینامیکی، علت اصلی تکامل جامعه محسوب می گردد. دوم اینکه، فطرت جامعه را هم از جهت ساختاری و هم از جهت ارزشی تکامل می بخشد.
    Article data in English (انگلیسی)
    Title: 
    The Role of Innate Nature in Social Evolution from the Viewpoints of Allameh Tabataba’i and Martyr Motahhari
    Abstract: 
    Evolution and development of human societies has always been of interest to social scientists. There are three general theories on the process of societal evolution which include evolutionary, rotational and degenerating. Evolutionary theories have always sought to explain identity, cause, end of social evolutions according to their foundations and assumptions. Using the content analysis method, this paper seeks to study the identity, cause of social evolution based on the evolutionary theory of Allameh Tabataba’i and Martyr Motahhari. Putting the perfectionist innate nature in the center of their attention, they believe that social evolution in relation to innate nature is a constant issue over the time. Innate nature plays two major roles in social evolution, the main cause of the evolution of society as an intrinsic and dynamic factor and evolving society in terms of value and structure.
    References: 
    متن کامل مقاله: 


    مقدمه
    فهم و تبیین تغییر و پویایی جوامع انسانی همواره مطلوب نظر جامعه‌شناسان بوده و پیوسته در کانون توجه آنان قرار داشته است. این بحث در جامعه‌شناسی و فلسفة تاریخ مورد تأمل و دقت جدی قرار گرفته است. تغییرات و دگرگونی‌های اجتماعی را می‌توان به صورت ایستا که نوعی نگرش جزء‌نگرانه و کوتاه‌مدت به تغییرات اجتماعی است، و نیز به صورت پویا که نوعی نگرش کل‌گرایانه و بلندمدت به تغییرات اجتماعی است، مورد مطالعه قرار داد. در نگرش پویا به تغییرات اجتماعی که مبنای تحقیق حاضر است، تغییرات جوامع، نه به صورت پدیده‌ای جزئی و زمان‌مند، بلکه به صورت یک فرايند در نظر گرفته می‌شود که طی آن، تغییرات جوامع از نقطه‌ای آغاز شده و تحت تأثیر عوامل گوناگونی، با پیروی از الگو و خط‌سیر مشخصی، در نهایت به غایت و مقصد میعن می‌رسد . پيرامون جهت تغییرات و دگرگونی‌های جوامع و اینکه روند تحولات جامعه به چه صورت خواهد بود، سه دیدگاه کلی تحت عنوان نظریات تکاملی، دوری یا چرخشی و انحطاطی شکل گرفته است. نظریات تکاملی جامعه، به‌طورکلی بر این باور هستند که جوامع به‌تدریج و پس از گذشتن از مراحلی به پیشرفت و رشد می‌رسند. از سوی دیگر، نظریات دوری یا چرخشی بر این باور هستند که جوامع پس از طی یک سیر صعودی و ترقی از جهات گوناگون، دوباره به نقطة اولیه و جایی که از آنجا شروع کرده بودند، باز می‌گردند. همچنین نظریات انحطاطی معتقدند جوامع سیر نزولی را طی کرده و رشد و تکامل در جوامع اتفاق نمی‌افتد. با این وجود، از اين جهت که نظریات تکاملی از استقبال بیشتری در میان اندیشمندان برخوردار بوده و نتایج و پیامدهای حاصله از این نظرات نقش مؤثری در خوش‌بینی نسبت به آینده و ترویج روحیه امید در میان انسان‌ها دارد، بررسی این بُعد اهمیت و ضرورت مضاعف می‌یابد. بنیادی‌ترین پرسش در مورد تکامل اجتماعی، این است که علت به وجود آورنده تکامل اجتماعی چیست؟ و اینکه غایت و نهایت تکامل اجتماعی چیست؟ دو رویکرد کلی تکامل‌گرایی و ماتریالیسم تاریخی در پاسخ به این پرسش در میان اندیشمندان غربی شکل گرفته‌ است که هر یک به ‌نوعی چرایی و غایت تکامل اجتماعی را توضیح و تبیین ‌کرده‌اند. آنچه حائز اهمیت است، این نکته می‌باشد که با وجود همة اختلافات و جهت‌گیری‌های متفاوت میان این دو رویکرد، ماده‌انگاری به‌عنوان یکی از مبانی فلسفی مورد پذیرش هر دو دیدگاه می‌باشد. نتیجة چنین رویکردی، تقلیل انسان و واقعیت اجتماعی به سطوح مادی و غیرمقدس و نادیده گرفتن سطوح مقدس و معنوی انسان و واقعیت اجتماعی می‌باشد.
    در این میان، رویکرد دیگری در تناقض آشکار با رویکردهای نامبرده با بهره‌گیری از فلسفه اسلامی، از میان عوامل گوناگون تأثیرگذار بر تکامل جامعه به فطرت انسان به‌عنوان عاملی دینامیکی و بدون تغییر در طول تاریخ و معطوف به معنا، نقش محوری داده و معتقد است:‌ فطرت از این نظر که علت ایجادکنندة تکامل اجتماعی است و همچنین، غایت تکامل اجتماعی را تعیین می‌کند، دو نقشِ عمده در تکامل اجتماعی ایفا می‌نماید. روش پژوهش، تحلیل محتوای متن است؛ یعنی اطلاعات مورد نیاز تحقیق از طریق مطالعه آثار مکتوب علامه طباطبائي و شهيد مطهری به‌دست‌آمده است. بدین‌منظور، ابتدا کتاب‌شناسی کامل از آثار علامه طباطبائي و استاد مطهری در خصوص مسئلة این نوشتار صورت گرفته است. پس از آن به مطالعه تفصیلی و فیش‌برداری آثار مهم و مرتبط پرداخته شد. در نهایت، برای فهم دقیق متون و استخراج دقیق محتوای آن، از سه تکنیک خلاصه کردن محتوا، تحلیل محتوای تفسیری و تحلیل محتوای ساختاری استفاده شده است.
    با این حال، در اين مقاله به‌طور مشخص درصدد پاسخگویی به این سؤال هستیم که نقش فطرت در تکامل اجتماعی از دیدگاه علامه طباطبائی و استاد مطهری چیست؟
    چیستی فطرت و ویژگی‌های آن
    «فطرت» از نظر لغوی، از مادة «فطر» به‌معنای «و الفطر الشق طولاً» شکافتن چيزي در طول است (راغب‌اصفهانی، 1404ق، ص 382). ابن‌منظور نیز بیان می‌کند: «فَطَرَ» به‌معناي خلقت است و فطرت ابتدا و اختراع است (ابن‌منظور، 1414ق، ج 5، ص 55). در اصطلاح براي فطرت معناي متفاوتي مطرح گرديده است. از جمله:
    «فطرت، يعني حالت خاص و نوع خاصي از آفرينش. مثل لغت «جِلسه» و «رِکبه» که نوع خاصي از نشستن و ايستادن است» (مطهری، 1386، ج 3، ص 455). «فطرت، به‌معناي سرشت خاص و آفرينش ويژه انسان است و امور فطري؛ يعني آنچه که نوع خلقت و آفرينش انسان اقتضاي آن را داشته و مشترک بين همه انسان‌ها باشد» (جوادی‌آملی، 1391، ص 24). ویژگی فطرت اين است که با بینش شهودی نسبت به هستی محض و کمال نامحدود همراه است. فطرت انسانی، مطلق‌بینی علمی و مطلق‌خواهی عملی است (همان، ص 24-25). «فطرت، يک سلسله‌امور رواني خدادادي است که در ميان همه آدميان مشترک است و هر يک از آنان اقتضائاتي خاص دارند» (مصباح‌یزدی، 1390، ص 208).
    با توجه به ‌معنای اصطلاحی فطرت، می‌توان دو معنای عام و خاص برای فطرت در نظر گرفت: اول اینکه، فطرت را عبارت از نوع خاصی از آفرینش در نظر بگیریم؛ آفرینشی که ابداعی و ابتدایی باشد. در این صورت فطرت، شامل طبیعت و غریزه نیز می‌شود. دوم که معنای محدودتری است، فطرت را عبارت از کشش و میل انسان به کمال مطلق بدانیم (جوادی‌آملی، 1391، ص 27). در این تحقیق مراد از فطرت، فطرت در معنای خاص آن می‌باشد.
    فطرت در معنای خاص، دارای سه ویژگی عمده است:
    ـ مقتضای آفرینش انسان است و اکتسابی نیست (مطهری، 1386، ج 2، ص 314)؛
    ـ در عموم افراد وجود دارد و همه انسان‌ها از آن برخودارند (همان، ج 15، ص 146).
    ـ تبدیل و یا تحویل‌پذیر نیست (همان؛ ص 145؛ جوادی‌آملی، 1391، ص 26).
    هستی جامعه
    «جامعه» از این جهت که ترکیبی از افراد به‌شمار می‌رود، همواره با این پرسش مواجه بوده که حقیقت جامعه چگونه حقیقتی است. در همین راستا، دو دیدگاه عمده از سوی اندیشمندان این علم مطرح شده است: اول رویکرد رئالیستی یا حقیقی و دیگری، رویکرد برساخت‌گرا یا اعتباری. رویکرد رئالیستی به هستی جامعه بر این باور است که بر اثر ترکیب افراد جامعه و تأثیر و تأثر آنها بر یکدیگر، پدیده‌ای جدیدی موجود شده است که قابل تقلیل به افراد نیست. از سوي دیگر، رویکرد برساخت‌گرا بر این فرض استوار است که واقعیت جدیدی بر اثر تأثیر و تأثر افراد جامعه بر یکدیگر به وجود نمی‌آید (پارسانیا، 1395، ص 118). علامه طباطبائي و استاد شهيد مطهری در زمرة اندیشمندانی هستند که به ترکیب حقیقی جامعه باور دارند. مطابق این دیدگاه، بر اثر ترکیب افراد جامعه و تأثیر و تأثر آنها بر یکدیگر، پدیدة جدیدی ایجاد می‌گردد که قابل تقلیل به افراد نیست و دارای اراده، خواست، هویت و عزم مختص به خود است (طباطبائی، 1374، ج 4، ص 151-153؛ مطهری، 1386، ج 2، ص 340). بنابراین، مطابق این دیدگاه می‌توان جامعه را همچون پدیده‌ای مستقل در نظر گرفت و از ویژگی‌ها، شرایط و قوانین حاکم بر آن بحث کرد. این دیدگاه با وجود اینکه ترکیب افراد جامعه را حقیقی می‌داند، اما برای افراد نیز استقلال قائل است. افراد در جامعه اختیار خود را از دست نمی‌دهند و می‌توانند به گونه‌ای فعال در مقابل جامعه اقدام به کنش نمایند (مطهری، 1386، ج 2، ص 345).
    کیفیت ارتباط فرد و جامعه (عاملیت و ساختار)
    مطابق دیدگاه علامه طباطبائی و استاد مطهری، هم فرد (عاملیت) استقلال می‌یابد و هم جامعه (ساختار) استقلال دارد. از این جهت مشابه دیدگاه تلفیق‌گرا در میان اندیشمندان جامعه‌شناسی است. با این حال، نباید تصور کرد دیدگاه ایشان از همة جهات همانند دیدگاه جامعه‌شناسان تلفیق‌گرا می‌باشد. به باور علامه طباطبائی و استاد مطهری افراد پيش از ورود به جامعه دارای یک سرمایه فطری و اکتسابی از طبیعت می‌باشند: «افراد انسان كه هركدام با سرمايه‏اى فطرى و سرمايه‏اى اكتسابى از طبيعت وارد زندگى اجتماعى مى‏شوند روحاً در يكديگر ادغام مى‏شوند و هويت روحى جديدى كه از آن به «روح جمعى» تعبير مى‏شود، مى‏يابند» (مطهری، 1386، ج 15، ص 798).
    بنابراین، انسان‌ها پيش از ورود به جامعه، هستی و ماهیت ویژة خود را یافته‌اند و این‌گونه نیست که پس از ورود به جامعه هستی و ماهیت انسانی یابند و مهم‌تر اینکه، هستی و ماهیت ویژة انسان‌ها به گونه‌ای است که گرایش و میل به غایت و هدف معینی دارد. به عبارت ديگر، انسان‌ها بدون پیش‌فرض وارد جامعه نمی‌شوند، بلکه با جهت‌گیری معین و از پیش تعیین شده‌ای که تحت عنوان «فطرت» از آن یاد می‌شود، وارد عرصه جامعه می‌گردند. از سوی دیگر، در این دیدگاه علی‌رغم استقلال جامعه، جامعه به‌منزلة وسیله و ابزاری است که افراد توسط آن به اهداف خویش دست می‌یابند.
    نوع انسان براى اينكه به كمال لايق خود كه استعداد رسيدن به آن را دارد برسد، گرايش اجتماعى دارد و زمينه روح جمعى را فراهم مى‏كند. روح جمعى خود به‌منزلة وسيله‏اى است كه نوع انسان را به كمال نهايى خود مى‏رساند. علي‌هذا اين نوعيت انسان است كه مسير روح جمعى را تعيين مى‏كند. به عبارت ديگر، روح جمعى نيز به نوبة خود در خدمت فطرت انسانى است. فطرت انسانى تا انسان باقى است، به كار و فعاليت خود ادامه مى‏دهد. پس تكيه‏گاه روح جمعى، روح فردى و به عبارت ديگر فطرت انسانى انسان است (مطهری، 1386، ج 2، ص 360).
    بنابراین، برخلاف دیدگاه جامعه‌شناسان تلفیق‌گرا که مطابق آن افراد در درون جامعه به انجام عمل همسو با جامعه مبادرت می‌نمایند، نه خارج از آن؛ در دیدگاه علامه طباطبائی و استاد مطهری، سرآغاز ایجاد تحول فرد است،‌ نه جامعه (جمشیدیها و فصیحی، 1390).
    چیستی تکامل اجتماعی
    مباحث مفهوم‌شناسی، پیش‌شرط ورود به هر بحثی است. در این زمينه، پيش از ورود به مبحث تکامل اجتماعی، ابتدا واژة «تکامل» و سپس، «تکامل اجتماعی» مورد تبیین و تفسیر قرار خواهد گرفت.
    «تکامل» (Evolution) در معنایی عام، بر این نکته تکیه دارد که یک پدیده یا بخش‌هایی از اجزای آن، دستخوش تحولات پایدار و فزاینده گردد و در این روند، پدیده موردنظر به تدریج، به رشد و پیشرفت برسد. مفهوم واژة «تکامل»، دارای سه مقوله است: اول اینکه در مورد پدیده‌هایی به‌ کار می‌رود که متحول می‌باشند و ثابت نیستند. دوم اینکه، پدیده موردنظر ضمن تغییر و دگرگونی، باید جوهر اولیه و ذات خود را حفظ نماید (گولد و کولب، 1376، ص 258). سوم اینکه،‌ اشاره به نوعی ارتقا و تعالی دارد (مطهری، 1386، ج 6، ص 770)؛ به این معنا که صورت نوعی جدیدی که پدیده متحول ضمن تحول کسب می‌نماید، نسبت به صورت قبلی از کیفیت بهتر و مترقی‌تری برخوردار است.
    اگرچه خصیصه سوم، از سوی برخی اندیشمندان مورد انکار واقع شده و از این جهت «تطور»  را معادل مناسب‌تری برای «Evolution» در نظر گرفته‌اند (توسلی، 1376، ص 83)، با این حال به دو دلیل به نظر می‌رسد اولاً، «تکامل» معادل مناسب‌تری برای «Evolution» باشد و ثانیاً، مفهوم ارتقا و بهبود در آن نهفته باشد. علت این دیدگاه اولاً، به این دليل است که علمای زیست‌شناسی تکاملی، خود در تعریف «Evolution» و معنا و حدود و ثغور دلالت‌ها و لوازم آن، اختلاف‌نظر دارند و در تحلیل سخنان ایشان مشخص می‌گردد که «Evolution» دلالتی بیش از معنای پیدایش نوعی از نوع دیگر دارد. ثانیاً، بالملازمه معلوم می‌شود که «Evolution» صِرف فراگشت نیست، بلکه مطابق تعاریفی که علمای زیست‌شناسی تکاملی بیان کرده‌اند، نوع جدید و نوپدید، برحسب شرایط زیستی موجود در فرایند «Evolution»، صورتی از ارتقا و کمال بیولوژیکی هم نسبت به نوع قبلی و مادر خود دارد (خاتمی، 1396، ص 31-33).
    دو روش مطالعه جامعه
    اگوست کنت، برای اولین بار جامعه‌شناسی را به دو بخش عمده تقسیم کرد: 1. جامعه‌شناسی استاتیک (ایستا)؛ 2. جامعه‌شناسی دینامیک (پویا). موضوع مورد مطالعه جامعه‌شناسی استاتیک نظم حاکم بر جامعه است و بعکس، موضوع جامعه‌شناسی دینامیک، مطالعه روند تغییرات حاکم بر جامعه است، یعنی مطالعه تحول جوامع از ورای تاریخ بشریت (روشه، 1370، ص 6-7). مطابق رویکرد دوم، تغییرات اجتماعی همچون یک روند و جریان پیوسته در نظر گرفته می‌شود که از نقطه‌ای شروع شده و پس از پیمودن مراحلی در نهایت به مقصدی خواهد رسید. به عبارت ديگر، جامعه در طول تحولات با همه صورت‌بندی‌ها، شکل‌ها و کم و کیف متفاوتی که از خود نشان می‌دهد، به‌مثابة موجودي واحد در نظر گرفته می‌شود و از لوازم، شرایط و قوانین آن بحث می‌گردد. ازاین‌رو، زمان در این رویکرد ظرف تحقق جامعه نیست، بلکه بُعدی از ابعاد جامعه محسوب می‌شود (مطهری، 1386، ج 2، ص 378). آنچه در اين مقاله مورد نظر است، رویکرد دوم است.
    چنانچه روند تحولات جامعه را به صورت پویا مورد مطالعه قرار دهیم، می‌توان سه الگوی کلی تکاملی، دوری یا چرخشی و انحطاطی را در آن شناسایی کرد. برای اینکه روند تحولات جامعه متصف به تکاملی گردد، باید سه مقوله موجود در معنای تکامل، در آن قابل ردیابی باشد. تغییر و تحول جامعه، به‌عنوان امری آشکار و عینی مورد پذیرش همه اندیشمندان قرار گرفته است. حفظ جوهر اولیه در مورد جامعه، موضوعی است که با ابهامات و سؤالات متعددی مواجه است. علامه طباطبائی و استاد مطهری، بر اساس اینکه برای جامعه حقیقت مستقلی قائل هستند و نیز اصول فلسفی همچون «حرکت جوهری» و «امکان استعدادی» را برای جامعه در نظر گرفته‌اند، حفظ جوهر اولیه را برای جامعه مفروض می‌گیرند (مطهری، 1386، ج 6، ص 727-734). برای اینکه بتوان مقوله ارتقا و تعالی را در مورد جامعه بررسی كرد، نیازمند تعیین معیار و ملاکی هستیم که به‌واسطة آن، مشخص گردد به چه علت صورت‌بندی‌های بعدی جامعه نسبت به صورت‌های قبلی مترقی‌تر و پیشرفته‌تر است. به‌عنوان نمونه، انسجام اجتماعی که از سوی دورکیم و یا عقلانیت که از سوی وبر مطرح شده است، بيانگر این موضوع است که صورت‌بندی‌های مختلف جامعه هر چه از نظر انسجام اجتماعی و یا عقلانیت پیش رفته است، جامعه نیز تکامل یافته‌تر گردیده است. استاد مطهری، معیار آزادی را برای شناسایی ترقی و کمال جامعه مطرح می‌کنند. از نظر ایشان، این آزادی سه مؤلفه دارد: آزادی از محکومیت طبیعت، آزادی از محکومیت انسان‌های دیگر و آزادی از محکومیت انگیزه‌های درونی خود (همان، ج 15، ص 201-202). از این منظر، هر چه جامعه از حیث آزادی ارتقا يافته باشد، تکامل یافته‌تر است.
    با توجه به مطالبی که بیان شد، می‌توان گفت: ‌علامه طباطبائی و استاد مطهری با فرض وجود حقیقی جامعه، تکامل اجتماعی را عبارت می‌دانند از: مجموعه تحولات جامعه که در یک جریان و روند پیوسته به‌تدریج بر اندوخته‌ها و ظرفیت‌های آن افزوده می‌شود.
    تبيين نقش فطرت در تکامل اجتماعی
    پيش از اینکه نقش فطرت در تکامل اجتماعی بیان گردد، ضروري است که جایگاه فطرت و تکامل اجتماعی در منظومة فکری علامه طباطبائی و استاد مطهری روشن گردد. تبیین این موضوع از اين جهت که نقش بسزایی در فهم اندیشه ایشان نسبت به نقش فطرت در تکامل اجتماعی دارد، ضروری دانسته شده است.
    از نظر شهيد مطهری انسان دارای دو گونه تکامل است:
    تکامل زیستی: مراد از این نوع تکامل، این است که جریان طبیعت بدون دخالت و اراده انسان آن را به وجود آورده است (مطهری، 1386، ج 25، ص 509). انسان در اثر این حرکت جوهری طبیعت، علاوه بر تمایل‌ها و نیازهای زیستی و مادی همچون حیوانات، دارای یک مجموعه کشش‌ها و گرایش‌های فطری همانند حقیقت‌طلبی، خیرخواهی، زیبایی‌طلبی و پرستش نیز گردیده است (همان، ج 13، ص 787). مهم‌ترین خصیصه‌ای که انسان بر اثر این تکامل یافته است، گرایش فطری به کمال مطلق است.
    تکامل اجتماعی: در این نوع تکامل، برخلاف قسم قبلی، انسان با آگاهی و ارادة خود، کمالات خویش را کسب می‌كند و از این جهت این تکامل، تکاملی اکتسابی است (همان، ج 25، ص 509). انسان‌ها که در اثر تکامل زیستی واجد یک مجموعه تمایل‌هاي مادی و گرایش‌های فطری به صورت بالقوه شده‌اند، در تکامل اجتماعی سعی می‌کنند با آگاهی و اراده خود این تمایل‌ها و گرایش‌ها را فعلیت بخشند.
    در حقیقت، انسان به دلیل تکامل نوع اول، خصیصه و ویژگی‌ می‌یابد که بر اثر آن، امکان تکامل نوع دوم برای او فراهم می‌شود. این ویژگی، مخصوص انسان بوده و هیچ‌یک از موجودات دیگر نمی‌توانند چنین تکامل اکتسابی داشته باشند. اگر بخواهیم این موضوع را بر اساس فلسفة ملاصدرا توضیح دهیم، باید گفت: انسان بر اثر حرکت جوهری طبیعت به موجودی تبدیل شده است که میان وجود (تمایل‌هاي مادی و گرایش‌های فطری بالقوه) و ماهیتش (تمایل‌ها و گرایش‌های فعلیت یافته و به تعبیری شخصیت انسان)، فاصله داشته است (جمشیدی، 1393، ص 86). انسان‌ها بر اساس آگاهی و اراده خویش و با واسطه قرار دادن و استعانت از جامعه، ماهیت خود را شکل می‌دهند. از این منظر، تکامل اجتماعی هم وجودی وابسته به انسان‌ها می‌یابد و هم به نوعی حکایت‌گرِ شخصیت انسان‌ها می‌باشد.
    پس از تبیین جایگاه فطرت و تکامل اجتماعی، باید گفت: نقش فطرت در تکامل اجتماعی از دو جهت قابل بررسی است: اول، علت تکامل اجتماعی و دوم، غایت تکامل اجتماعی. چنانچه بيان شد، تکامل اجتماعی به‌مثابة یک فرایند پیوسته تکاملی است و از این جهت، همواره دو پرسش بنیادی در مورد آن مطرح است: اول اینکه، چه علتی منجر به روند تکاملی جامعه می‌گردد؟ دوم اینکه، غایت و مقصد این روند تکاملی چیست؟
    علامه طباطبائی و استاد مطهری معتقدند: فطرت دو نقش عمده در تکامل اجتماعی دارد: اول اینکه، فطرت علت تکامل اجتماعی محسوب می‌گردد. دوم اینکه، فطرت تعیین‌کنندة غایت تکامل اجتماعی است. در ادامه، به تفصیل در مورد هر یک صحبت خواهد شد.
    فطرت علت تکامل اجتماعی
    فهم روشن و عمیق از علت تکامل اجتماعی در گرو تبیین دو مؤلفه است. اول از اين جهت که هر تکاملی، نوعی تغییر است. باید تبیین كرد كه چه عاملی موجب ایجاد تغییر در جامعه می‌گردد و جامعه را از شکلی به شکل دیگر درمی‌آورد. دوم از اين حیث که تکامل بر روند جهت‌دار، منظم و رو به پیشرفت تغییرات اجتماعی دلالت دارد، باید علتی که این نظم جهت‌دار را شکل می‌دهد، تبیین گردد.
    در بخش اول که رویکردی ایستا و جزء‌نگرانه است، به دنبال تبیین عواملی همچون تکنولوژی، جمعیت، ارزش‌های فرهنگی هستیم که به‌طور مستقیم و بی‌واسطه بر جامعه تأثیر گذاشته، آن را تغییر می‌دهد. در بخش دوم که رویکردی پویا و کل‌نگرانه است، به دنبال تبیین اينكه چه علتی موجب شده روند تغییرات جوامع، با پیروی از الگویی منظم، جهتی تکاملی و رو به پیشرفت به خود بگیرد. علت در اینجا که گاهی تحت عنوان مکانیسم یا سازوکار علّی از آن یاد می‌شود، باید توضیح‌دهندة چگونگی سیر تکاملی جوامع باشد. به عبارت دیگر، علت در این تلقی باید توضیح دهد چگونه جامعه در روند تحولات خود صورت‌بندی‌های جدیدی که به دست می‌آورد، نسبت به صورت‌بندی‌های گذشتة آن، برتر، پیشرفته‌تر و مترقی‌تر است. به‌عنوان نمونه، زمانی که از انتخاب طبیعی به‌عنوان علت تکامل اجتماعی بحث مي‌شود، در حقیقت به دنبال این هستیم تا اثبات كنیم جوامع پیچیده‌تر از آن جهت که قدرت انطباق با محیط در آنها بیشتر است، ارزش بقای بیشتری یافته و در نتیجه، نسبت به جوامع ساده‌تر تکامل یافته‌تر می‌باشند. بنابراین، از این منظر عواملی همچون تکنولوژی، جمعیت و یا ارزش‌های فرهنگی تا زمانی‌که به این علت‌ها منتسب نشوند، توانایی توضیح روند تکامل جامعه را ندارند.
    چنین تفکیکی میان دو نوع تلقی از علت تغییر جوامع از نکات ابتکاری است که استاد مطهری به آن توجه داشته است (مطهری، 1386، ج 2، ص 507-510؛ فولادی و دهقانیان، 1393، ص 22). آنچه در این مقاله به دنبال بررسی و تبیین آن هستیم، تلقی دوم از علت تکامل اجتماعی است.
    به‌طورکلی، دو رویکرد در اندیشه اجتماعی غربی در مورد توضیح علت تکامل اجتماعی متأثر از فلسفه دیالکتیکی هگل و فلسفه تکاملی داروین مطرح گردیده است (گیدنز، 1377، ص 682). رویکرد تضاد دیالکتیکی که از سوی مارکس پذیرفته شده است، قائل به وجود نیرویی در پدیده‌ها برای ایجاد تغییر در خودشان طی روند گذار از تز (وضعیت اولیه) به آنتی‌تز (وضعیت مخالف) از طریق سنتز، (ترکیب دو حالت نخست) برای ایجاد یک تز (وضعیت جدید) می‌باشد. چنین توسعة دیالکتیکی بر پویایی نیروهای ایجادکنندة دگرگونی و تکامل در پدیده تأکید دارد (کینلاک، 1393 ص 118). براین‌اساس، مارکس نحوه تکامل جامعه را بدین‌گونه تبیین می‌كند که هر جامعه‌اي بر مبناي يک شالودة اقتصادي يا زيرساخت استوار است که تغيير در آن منجر به تغييراتي در روساخت ـ نهادهاي سياسي، حقوقي و فرهنگي مي‌گردد (گیدنز، 1377، ص 686). به عبارت دیگر، مارکس بر این ایدة محوری تأکید مي‌كند که جامعه در «شرایط مادی حیات ریشه دارد» و توسعة زیرساختار اقتصادی از طریق تلاش افراد برای تأمین نیازهای اساسی خود، روساختارهای حقوقی، اجتماعی و سیاسی را تعیین می‌کند. برهمکنش دیالکتیکی بین زیرساختار اقتصادی و روساختار هنجاری طی چند مرحلة تکاملی، جامعه را به جلو هدایت می‌کند (کینلاک، 1393، ص 117). با این حال، مهم‌ترين تغييرات از طريق تنش‌ها، برخوردها و تنازعات رخ مي‌دهد. تغييراتي که در نيروهاي توليد رخ مي‌دهد، تنش‌هايي در ساير نهادهاي روساخت پديد مي‌آورد و هر چه اين تنش‌ها شديدتر مي‌شوند، فشار در جهت دگرگوني کلي جامعه بيشتر مي‌شود (گیدنز، 1377، ص 687).
    فلسفة تکاملی داروین مبتنی بر این فرض است که تکامل موجودات از ساده به پیچیده بر اساس انتخاب طبیعی قابل توضیح است؛ به این معنا که توانايي موجودات زندة پيچيده‌تر براي انطباق با محيطشان و زنده ماندن به مراتب بيشتر از موجودات ساده‌تر است. از این لحاظ، در مقايسه با انواع ساده‌تر ارزش بقاي بيشتري دارد (همان، ص 684). این ایده از سوی اندیشمندانی همچون کنت، اسپنسر، دورکیم و پارسونز که دیدگاه کارکردگرایی ساختاری نسبت به جامعه دارند و نیز از سوی وبر که دیدگاه تفهمی نسبت به جامعه دارد، در مورد علت تکامل جوامع به ‌کار گرفته شده است. مطابق دیدگاه کارکردگرایی ـ ساختاری تکامل اجتماعی همانند تکامل زیستی در نظر گرفته می‌شود (همان، ص 683)؛ به این معنا که در این تلقی جامعه همچون یک ارگانیسم دارای یک «ساخت» در نظر گرفته می‌شود. مراد ایشان از «ساخت» در این نظریه‌ها، در نظر گرفتن جامعه به‌عنوان نظامی متشکل از اجزای به هم پیوسته و منسجم است (رابرتسون، 1374، ص 36). این ایدة محوری، متأثر از نگرش رئالیستی ایشان نسبت به جامعه مبتنی بر استقلال واقعیت اجتماعی از مشاهده‌گر و افراد شکل گرفته است (بلیکی، 1391، ص 343). با توجه به نگرش این اندیشمندان نسبت به جامعه، ایشان سعی کرده‌اند پیچیدگی فزاینده جوامع را در طول تاریخ در ابعادی همچون کثرت نهادهای اجتماعی، افزایش و پیچیدگی نقش‌ها، رشد تکنولوژی، تعدد نظام‌های اعتقادی و ارزشی، بر اساس انطباق با محیط توضیح دهند. به‌عنوان نمونه، افزایش جمعیت به‌عنوان مؤلفه‌ای مؤثر در ساختارهای اجتماعی موجب برهم خوردن توازن و تعادل موجود در جامعه می‌گردد. جامعه در جهت انطباق با محیط، تغییرات ساختاری دیگری در سایر بخش‌های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جامعه ایجاد می‌كند. یکی از عمده‌ترین این تغییرات، تقسیم ‌کار است که منجر به افزایش نهادها و بخش‌های جامعه شده و این موضوع به‌نوبة خود تغییر سایر بخش‌های اقتصادی و فرهنگی جامعه را درپی خواهد داشت. در نهایت، منجر به پیچیدگی بیشتر جامعه خواهد شد. وبر نیز در جهت توضیح تکاملی بودن کنش‌های اجتماعی، همسو با اسپنسر به اصل انتخاب طبیعی روی آورده است. در اثر رقابت بین انواع ارزش‌های دموکراتیک و خشونت‌طلبانه و همچنین ارزش‌های سنتی و کاریزماتیک تحت تأثیر ساختار فرصت‌ها، تکامل صورت‌های عقلانی‌تر کنش اجتماعی اتفاق می‌افتد که از کارآمدی بالاتر نسبت به سایر انواع کنش برخوردارند (کینلاک، 1393، ص 152-154).
    استاد شهيد مطهری، ضمن نقد دو رویکرد مسلط بر اندیشه غرب، نظریة دیگری در جهت تبیین علت تکامل اجتماعی مبتنی بر اندیشه فلسفه اسلامی مطرح می‌کند. این نظریه، در رویکردی متفاوت از جهت مبانی انسان‌شناسی، هستی‌شناسی و معرفت‌شناسی با رویکردهای قبلی، تفسیری منسجم و همه‌جانبه، از چگونگي علت تکامل جامعه ارائه می‌دهد.
    استاد مطهری، با هدف انتقاد به دو رویکرد مسلط در فلسفه غرب، بحث خود را با این سؤال کلیدی آغاز می‌كند که چرا جوامع انسانی بر خلاف اجتماع حیوانی مثل زنبورعسل یا موریانه که در طول تاریخ ثابت مانده‌اند، دچار تکامل شده است؟ (مطهری، 1386، ج 13، ص 784). از این نظر، آنچه در دو رویکرد غربی مبتنی بر تضاد درونی اشیا و یا انتخاب طبیعی مطرح گردیده است؛ صرفاً دامنة تببین‌کنندگی آن در حد تفسیر پویایی و تحول جهان طبیعت است و از تفسیر علت تکامل جامعه انسانی قاصر می‌باشد.
    اندیشمندان غربی در جهت اثبات خودسامان بودن تغییرات طبیعی و اجتماعی سعی کرده‌اند با اتخاذ دو رویکرد تضاد دیالکتیکی و انتخاب طبیعی، علت تکامل جامعه را به‌ گونه‌ای تبیین كنند که کاملاً مادی بوده و هیچ نوع گزاره غایت‌شناسانه و غیرمادی در آن به‌ کار نرفته باشد. با این حال، همواره متهم به مفروض پنداشتن نوعی گزاره غایت‌شناسانه غیرمادی در استدلال خود شده‌اند (همان، ج 4، ص 222-224؛ بارکر، 1387، ص 29).
    به اعتقاد علامه طباطبائی و شهيد مطهری، آنچه علت تکامل اجتماعی محسوب می‌گردد و روند صورت‌بندی‌های اجتماعی تکاملی می‌نماید، فطرت است. «فطرت» در اینجا، در معنای خاص آن به‌معنای گرایش به کمال مطلق مورد نظر است. چنانچه توضیح داده شد، جامعه در این دیدگاه اگرچه وجودی مستقل دارد، با این حال این استقلال نسبی است. به این معنا که جامعه برخلاف انسان که در احکام و قوانین وجودی وابسته به جامعه نیست، در برخی احکام و قوانین وجودی خود همچون ماهیت و چیستی، علت و غایت تحول وابسته به انسان است. استاد مطهری این نسبت میان انسان و جامعه را در غالب تأثیر متقابل انسان و کار به این صورت توضیح می‌دهد:
    انسان، هم سازندة كار است و هم ساخته ‏شدة او، و اين امتياز خاصِ انسان است ـ كه هيچ موجودى ديگر با او در اين جهت شريك نيست ـ و از نوع خاص آفرينش الهى او سرچشمه مى‏گيرد. ولى سازندگى انسان نسبت به كار، سازندگى ايجادى و ايجابى است، اما سازندگى كار نسبت به انسان سازندگى «اعدادى» است؛ يعنى انسان واقعاً كار خويش را خلق مى‏كند اما كار واقعاً انسان را خلق نمى‏كند، بلكه كار و ممارست و تكرار عمل زمينة خلق شدن انسان را از درون فراهم مى‏كند و همواره آنجا كه رابطه متقابل دو شى‏ء، از يك طرف «ايجابى» و «ايجادى» است و از سوي ديگر، «اعدادى» و «امكانى»، تقدم با طرف ايجابى و ايجادى است (مطهری، 1386، ج 2، ص 397-398).
    براین‌اساس، ایشان جامعه را به‌منزلة ابزار و وسیله‌ای در خدمت فطرت انسانی می‌داند که موجب فعلیت یافتن کمالات بالقوه نهفته در آن می‌گردد. ازاين‌رو، به اعتقاد ایشان انسان در اثر تعامل متقابل با جامعه پرورش می‌یابد نه اینکه ساخته شود (همان، ج 24، ص 422). انسان که فطرتی کمال‌طلب دارد، در جهت رسیدن به کمالات خود با واسطه قرار دادن جامعه و اتحادی که با صورت نوعی جامعه برقرار می‌کند، کمالات بالقوه خویش را فعلیت می‌دهد. با این حال، فطرت انسانی که کمال‌طلب است، به کمالات تحصیل شده قانع نبوده و سعی می‌کند کمالاتی با نقص و کاستی کمتر را تحصیل نماید. ازاین‌رو، سعی می‌كند با تغییر صورت‌بندی جامعه در بخش‌های مختلف همچون ساخت اقتصادی، ساخت اجتماعی و فرهنگ و جایگزین کردن صورت‌بندی کامل‌تر، کمالات بالاتری را تحصیل نماید. «بنابراین راز تکامل اجتماعی را باید در فطرت انسان جست‌وجو کرد. اینکه انسان بر حسب فطرت خودش کمال‌جو است و در کمال‌جویی خودش حد یقف ندارد. این علت اصلی تکامل اجتماعی است» (مطهری، 1386، ج13، ص 787).
    این نیرو که مستند به خلقت ویژه انسان است، از درون انسان جوشیده و به‌گونه‌ای آگاهانه و ارادی، ‌اقدام به تغییر و ارتقای جامعه می‌كند. بنابراین، انسان بر پایة فطرت کمال‌طلب خود، اقدام به تغییر جامعه می‌كند و سپس، با تکامل جامعه در سطحی بالاتر و تعاملی که با آن ایجاد می‌کند، خود را نیز که با مفاهیم شخصیت و یا شاکله قابل شناسایی است، تکامل می‌بخشد. این روند به صورت ممتد در طول تاریخ ادامه داشته و موجب تکامل انسان و به تبع آن، تکامل صورت‌های اجتماعی شده است.
    نکتة قابل توجه اینکه، تأکید علامه طباطبائی و استاد مطهری بر نقش‌آفرینی فطرت کمال‌طلب به‌معنای نفی سایر علت‌های مؤثر در تکامل اجتماعی همچون تضاد و انتخاب طبیعی نیست، بلکه در دیدگاه ایشان این دو علت در طول فطرت کمال‌طلب انسان، در تکامل اجتماعی نقش ایفا کرده و موجب تسریع تکامل جامعه می‌گردند (طباطبائی، 1374، ج 4، ص 102؛ مطهری، 1386، ج 15، ص 210).
    فطرت تعیین‌کنندة غایت تکامل اجتماعی
    مسئله آینده حرکت تکاملی جامعه در یک طبقه‌بندی کلان، از دو منظر قابل بررسی است: اول از منظر دین و داده‌های وحیانی. بررسی آینده جامعه از این منظر که بحثی ارزشمند و در عین حال دست‌یافتنی‌تر نسبت به نگاه دوم است، مستلزم جست‌وجو در آموزه‌های ادیان آسمانی، به‌ویژه اسلام است. در اسلام، به روشني آیندة روشن و هدف‌داری برای جامعه ترسیم شده است. «وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِى الزَّبورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ انَّ الْارْضَ يَرِثُها عِبادِىَ الصّالِحونَ‏» (انبیاء: 105)؛ ما در كتاب‏ زبور اين مطلب را يادآورى كرديم كه اين زمين كه اكنون مورد كشمكش ميان متقيان و پاكان از يك طرف و ناپاكان از طرف ديگر است، از آنِ اهل حق است و آنها وارث مطلق زمين مى‏شوند، تمام زمين در اختيار حق‏پرستان قرار مى‏گيرد، ديگر اهل باطل نقشى ندارند (مطهری، 1386، ج 25، ص 270).
    دوم از منظر تعقل و دستاورد اندیشه انسانی. این منظر که نگاهی فلسفی یا مبتنی بر تجربه عقلانی انسان به جامعه است، همراه با سؤالات و ابهامات متعدد مواجه است. بررسی آینده تکاملی جامعه از این منظر، مورد توجه این بخش است. برای شناخت غایت تکاملی جامعه ابتدا باید انواع تکامل‌هایی که ممکن است، در جامعه رخ دهد شناسایی شود. علامه طباطبائی و استاد مطهری، در این رابطه سه نوع تکامل برای جامعه شناسایی می‌كنند:
    الف. تکامل در رابطة نوع رابطة انسان‌ها با طبیعت؛ ب. تکامل در رابطة نوع روابط انسان‌ها با یکدیگر؛ ج. تکامل در رابطة ارزش‌های حاکم بر انسان‌ها (طباطبائی، 1374، ج 2، ص 198؛ مطهری، 1386، ج 3، ص 535-537).
    بنابراین، جامعه می‌تواند در روند تکاملی خود در هر سه زمینه فوق و یا برخی از آنها تکامل یابد. با این حال، آنچه همواره مورد پرسش اندیشمندان اجتماعی بوده، این است که جامعه در سیر تکاملی خود در چه زمینه‌هایی تکامل خواهد یافت. به عبارت ديگر، مطابق آنچه در مورد تکامل اجتماعی بیان شد، تکامل اجتماعی به‌مثابة فرايند پیوسته‌ای از تحولات جامعه است که طی آن، بر اندوخته‌ها و ظرفیت‌های جامعه افزوده می‌شود؛ و آنچه مورد سؤال است، اینکه جامعه در این روند، در چه زمینه‌هایی بر اندوخته‌ها و ظرفیت‌های خود می‌افزاید و تکامل می‌یابد.
    تکامل جامعه در زمینة رابطة انسان با طبیعت و همچنین، تکامل در نوع روابطی که انسان‌ها با یکدیگر برقرار می‌کنند، در ادبیات جامعه‌شناسی تحت عنوان تکامل ساختاری قابل پیگیری است. این دو نوع تکامل، به پیچیده شدن و تخصصی شدن ساخت‌ها، نظام‌ها و شیوه‌هایی که جامعه در جهت تأمین نیازهای مادی و نیز در جهت بقا و استمرار جامعه ایجاد کرده است، اختصاص دارد. ویژگی این دو نوع تکامل، این است که بر پایه دانش و خلاقیت انسان قرار دارند و هر چه انسان در این جهت تکامل بیشتری یابد، جامعه نیز در این دو زمینه تکامل بیشتری خواهد یافت. براین‌اساس، در این دو نوع تکامل بحث ارزش، خوب و بد، بایدونباید مطرح نیست. تکامل در نوع ارزش‌های حاکم بر انسان‌ها در ادبیات جامعه‌شناسی تحت عنوان «تکامل ارزشی» قابل پیگیری است. این نوع تکامل، به پیچیده شدن و تخصصی شدن ساخت‌ها و نظام‌های اجتماعی توجهی ندارد، بلکه بر ارزش‌های حاکم بر جامعه نظر دارد. اینکه بر جامعه ارزش‌های مادی و معطوف به نیازهای زیستی حاکم باشد و یا اینکه ارزش‌های معنوی و معطوف به گرایش‌های ماورایی و قدسی بر جامعه حاکم باشد. ازاین‌رو، در این نوع تکامل برخلاف دو نوع تکامل قبلی، بحث ارزش، مطلوبیت و داروی بین ارزش‌ها مطرح است. براي تبیین بهتر موضوع غایت تکاملی جامعه در دو عرصه، تکامل ساختاری جامعه و تکامل ارزشی جامعه به صورت جداگانه مورد بررسی و ارزیابی قرار خواهد گرفت.
    الف. آینده تکامل ساختاری جامعه
    اندیشمندان علوم اجتماعی غربی، از این منظر غایت جامعه را به سوی پیچیدگی و تخصصی شدن فزاینده ساختاری جامعه ترسیم کرده‌اند. از نظر اسپنسر، تکامل یک توسعه تک‌خطی مداوم و ثابت است که طی آن هر چیزی در جهان به‌طور مداوم مرکب‌تر و پیچیده‌تر می‌شود. وی تکامل جوامع را به این صورت تعریف می‌کند: «وضعیتی نسبتاً نامعلوم، نامنسجم و همگن به وضعیتی نسبتاً مشخص، منسجم و ناهمگن تغییر می‌کنند» (دیلینی، 1387، ص 74). بنابراین، به عقیده وی جامعه همواره به سوی تمایز هر چه بیشتر بخش‌ها، سازمان‌ها و نظام‌های اجتماعی پیش می‌رود و از رهگذر چنین تمایزی، روابطی به مراتب پیچیده‌تر و منسجم‌تر بر ساختار و نظام اجتماعی حاکم می‌گردد.
    دورکیم نیز به‌عنوان یکی دیگر از نظریه‌پردازان تکامل‌گرا، غایت تکاملی جامعه را در تمایز و همبستگی هر چه بیشتر جوامع می‌داند که آن را تحت عنوان «همبستگی» یا «انسجام اجتماعی» توضیح می‌دهد. به عقیده وی، جامعه از همبستگی مکانیکی که در آن تقسیم کار پایین و سطح بالایی از یکپارچگی وجود دارد، به سوی همبستگی ارگانیکی که تقسیم کار پیچیده و سطح پایین یکچارچگی وجود دارد، در حال تکامل است (کینلاک، 1393، ص 100-106).
    پارسونز، به‌عنوان یکی دیگر از نظریه‌پردازان تکامل‌گرا اشاره مي‌کند که تکامل اجتماعي مشابه تکامل زيستي است، اگرچه مکانيسم‌هاي واقعي تحول آنها متفاوت است. «پارسونز مدعي است که تکامل اجتماعي مي‌تواند به‌عنوان فرايند تمايز فزايندة نهادهاي اجتماعي، به‌تدريج که جوامع از شکل‌هاي ساده به پيچيده‌تر حرکت مي‌کنند، تحليل شود» (گیدنز، 1377، ص 682-688). پارسنز، همچون اسپنسر و دورکیم، در تحلیل تکامل جامعه، ساخت اجتماعی و روابطی را که انسان‌ها در جهت حفظ، بقا و تداوم جامعه شکل داده‌اند، محور تحلیل‌های خود قرار داده‌ است.
    مارکس نیز به‌عنوان یکی از مهم‌ترین نظریه‌پردازان تکامل‌گرا معتقد است: هر جامعه‌ای در هر مرحله از توسعه تاریخی دارای یک ساخت اقتصادی است که این امر را «شیوه تولید کالا» نامیده است. برای توضیح بیشتر این امر مارکس تاریخ را به پنج مرحله که هر مرحله با یک نوع شیوه تولید خاص مشخص می‌شود، تقسیم می‌کند (واگو، 1373، ص 47). مطابق دیدگاه مارکس، تغییر در شالودة اقتصادي يا زيرساخت منجر به تغييراتي در روساخت ـ نهادهاي سياسي، حقوقي و فرهنگي مي‌گردد (گیدنز، 1377، ص 686). براین‌اساس، جامعه با پیمودن مراحلی با تکامل در بنیان اقتصادی در سایر ابعاد جامعه همانند نهادهای اجتماعی و فرهنگی نیز تکامل می‌یابد. مارکس در تحلیل خود از تکامل جامعه، ساخت اقتصادی و روابطی را که انسان‌ها معطوف به تأمین نیازهای مادی خود ایجاد می‌کنند را در کانون توجه خود قرار داده است.
    وبر به‌عنوان یکی دیگر از نظریه‌پردازان تکامل‌گرا، با قرار دادن کنش اجتماعی در کانون تحلیل‌های خود، کنش اجتماعی را بر حسب سطوح عقلانیت به چند نوع تقسیم می‌کند: الف. کنش اجتماعی سنتی (رفتار مبتنی بر عادت و تعریف شده طبق سنت)؛ ب. کنش اجتماعی عاطفی (رفتار احساسی)؛ ج. کنش عقلانی در جهت ارزش‌های غایی (کنش اجتماعی تعریف شده از طریق مجموعه خاصی از ارزش‌ها یا اخلاقیات)؛ د. کنش عقلانی در جهت اهداف فردی (هنگامی‌که رابطه اهداف، ابزارها و نتایج مترتب بر آنها همگی بر حسب عقلانیت تفسیر می‌شود). بنابراین، وی با قرار دادن کنش اجتماعی بر روی پیوستاری از عقلانیت، به بررسی شرایط تکامل آن، در وضعیتی که کنش اجتماعی از حالت سنتی به عاطفی و ایدئولوژیکی و از آن به حالت بسیار عقلانی در می‌آید، پرداخت (کینلاک، 1393، ص 151-156). همچنین، وبر معتقد است: سیر پیش روندة عقلانیت و توسعة دیوانسالاری به نحوی انعطاف‌ناپذیر همچنان ادامه خواهد یافت. با این وجود، چنین تحولی کافی نیست که طبیعت دقیق نظام‌های سیاسی یا شیوه زندگی، اندیشه و اعتقاد انسان‌های فردا را بتوان از پیش تعیین کرد (آرون، 1382، ص 586). به عبارت دیگر، اگرچه وبر بر عقلانیت فزاینده در آینده تأکید دارد، با این وجود مفهوم «عقلانیت»، فاقد هرگونه جهت‌گیری مابعدالطبیعی است که بتواند صیرورت جهانی را در یک جهت معین سوق داده و آن را به سوی یک هدف غایی که قابل پیش‌بینی از لحاظ نظری باشد، بکشاند (فروند، 1368، ص 26). بنابراین، وبر با قرار دادن کنش اجتماعی در کانون تحلیل‌های خود، تکامل جامعه را از لحاظ ساختاری به سوی عقلانیت فزاینده تفسیر می‌کند. اوج چنین عقلانیتی را می‌توان در سازمان‌های بروکراتیک که در آن کنش اجتماعی انسان‌ها به شدت تخصصی و پیچیده شده است، مشاهده کرد.
    به اعتقاد علامه طباطبائی و استاد شهيد مطهری، آیندة تکامل ساختاری جامعه مثبت خواهد بود، و روند تحولات جامعه به سمت هر چه پیچیده شدن و تخصصی گشتن از جهت ارتباط با طبیعت و ارتباط با انسان‌های دیگر خواهد بود (طباطبائی، 1374، ج 2، ص 186؛ مطهری، 1386، ج 25، 515-516). بر اساس آنچه بيان شد، فطرت کمال‌طلب انسان، با تأثیر بر روند تحولات جامعه، جامعه را از دو جهت ارتباط انسان‌ها با طبیعت و ارتباط انسان‌ها با یکدیگر تحت عنوان ساختار جامعه، تکامل می‌بخشد. فطرت انسان از اين جهت که کمال‌طلب است همواره جامعه را به سمت ساختارهای منسجم و پیچیده سوق می‌دهد تا از این رهگذر شیوه‌ها و روش‌هایی که به شکلی بهتر و کارآمدتر نیازی را که انسان به ارتباط با طبیعت و انسان‌های دیگر در جهت کمال خود دارد را تأمین نماید.
    ب. آینده تکامل ارزشی جامعه
    متفکران غربی به غیر از تنی چند همچون کنت و مارکس، عمدتاً منکر تکامل ارزشی جامعه در آینده شده‌اند. اسپنسر، از نوعی طبیعت‌گرایی دفاع می‌کند که اصلاً تدبیری ماوراء طبیعی در آن جایی نداشت. به عقیدة وی، تکامل اجتماعی هم مانند تکامل زیستی، امری طبیعی و فرایند خودجوشی است که امور ماوراء طبیعی و حتی اراده انسان نمی‌تواند در آن مداخله کند (خاتمی، 1396، ص 432). دورکیم، به صراحت استدلال می‌کرد که اگرچه جوامع بشری از نظر ساختاری به‌واسطة تقسیم کار فزاینده، همبستگی بیشتری یافته و تکامل می‌یابند، اما هیچ افزایشی در خوشبختی به ‌وجود نمی‌آید (کالینز، 1386). همچنین، در اندیشة وبر نباید مفهوم عقلانی شدن را با مفهوم به اصطلاح «عقلانیت موجود» در تاریخ که حامل صیرورت انسانی در فرایند ترقی جهانی است و فرجام آن پیروزی عقل در معنای شکوفایی عدالت حقیقی، تقوای واقعی، برابری و صلح درپی خواهد داشت، اشتباه کرد. عقلانی شدن، نتیجة تخصص‌گرایی علمی و افتراق فنی است که مخصوص تمدن غربی است (فروند، 1368، ص 24).
    علامه طباطبائی و استاد شهيد مطهری برخلاف دیدگاه رایج در میان اندیشمندان غربی، علاوه بر اینکه تکامل اجتماعی را در ساحت ساختاری و صورت‌بندی‌های اجتماعی می‌پذیرند که به‌تدریج بر پیچیدگی و تخصصی شدن آنها افزوده می‌گردد، تکامل اجتماعی در زمینه ارزش‌های حاکم بر انسان‌ها را نیز باور دارند (طباطبائی، 1374، ج 4، ص 208؛ مطهری، 1386، ج 2، ص 242؛‌ همو، ج 22، ص 685؛ همو، ج 6، ص 638؛ ج 23، ص 730-733). جامعه همان‌گونه‌که در عرصه ساختاری خود در طول زمان تکامل می‌یابد، در عرصة ارزشی نیز تکامل می‌یابد؛ با این تفاوت که مقدار سرعت پیش‌روی هر دو به یک میزان نیست (مطهری، 1386، ج 25، ص 511). البته شهيد مطهری، خاطرنشان می‌کند که سیر تکامل جامعه، بخصوص از حیث ارزشی، همواره صعودی و اصطلاحاً تک‌خطی نیست (مطهری، 1386، ج 2، ص 262؛ ج 15، ص 57)، بلکه سیر تکامل جامعه از این حیث با فراز و نشیب همراه است؛ منتهی به‌طور‌کلی و در مجموع، روند تکاملی خواهد داشت (همان، ج 15، ص 57).
    جامعه به‌واسطة هدف مشترکی که میان همة انسان‌ها وجود دارد، وحدت و انسجام می‌یابد، به نحوی که می‌توان هدف مشترک را به‌عنوان یکی از مهم‌ترین ارکان مقوّم جامعه دانست. ازاین‌رو، می‌توان گفت: بدون هدف مشترک جامعه‌ای نیز شکل نخواهد گرفت (طباطبائی، 1374، ج 4، ص 169). از سوی دیگر، چنانچه بيان شد جامعه علی‌رغم وجود مستقلی که دارد، ابزاری در جهت تحقق کمال انسان‌هاست. انسان‌ها از آن جهت که وجودی مادی ـ معنوی دارند، دو گونة کمال نیز برای آنها متصور است. بنابراین هدف مشترک، متأثر از وجود مادی ـ معنوی انسان‌ها، می‌تواند مادی و معطوف به نیازهای زیستی و طبیعی انسان‌ها باشد و یا اینکه معنوی و معطوف به گرایش‌های معنوی و قدسی آنها باشد. شکل‌گیری و سامان یافتن ساخت و نظام جامعه بر پایه این دو نوع هدف، باعث شکل‌گیری دو نوع ساخت و نظام اجتماعی با خصوصیات متفاوت می‌گردد. ساخت و نظام اجتماعی معطوف به هدف معنوی دارای دو ویژگی مهم تعاون و عدالت است (همان، ص 194-195). انسان‌ها به‌تدریج نقص‌ها، کاستی‌ها و محدودیت‌های موجود در هدف مادی و نظام اجتماعی برآمده از آن را درک می‌کنند. از اين جهت که انسان‌ها میل به کمال مطلق دارند، ساخت و نظام اجتماعی معطوف به هدف معنوی را که از نقص و کاستی کمتری برخوردار است، جایگزین آن می‌كنند. بنابراین، جامعه از حیث ارزشی نیز تکامل می‌یابد و در آینده شاهد تسلط ساخت و نظام اجتماعی معطوف به ارزش‌های معنوی و قدسی خواهیم بود (طباطبائي، 1374، ج 4، ص 208).
    آينده جوامع بشرى چگونه است؟ اين مسئله وابسته است به مسئله ماهيت جامعه و نوع وابستگى روح جمعى و روح فردى به يكديگر. بديهى است بنا بر نظريه اصالت فطرت و اينكه وجود اجتماعى انسان و زندگى اجتماعى او و بالاخره، روح جمعى جامعه وسيله‏اى است كه فطرت نوعى انسان براى وصول به كمال نهايى خود انتخاب كرده است، بايد گفت: جامعه‏ها و تمدن‌ها و فرهنگ‌ها به سوى يگانه شدن، متحدالشكل شدن و در نهايت امر در يكديگر ادغام شدن سير مى‏كنند و آينده جوامع انسانى، جامعه جهانى واحدِ تكامل‏يافته است كه در آن، همه ارزش‌هاى امكانى انسانيت به فعليت مى‏رسد و انسان به كمال حقيقى و سعادت واقعى خود و بالاخره به انسانيت اصيل خود خواهد رسيد (مطهری، 1386، ج 2، ص 362).
    علامه طباطبائی، در پاسخ به این سؤال که چرا انسان فطری تا به حال به دنبال ارزش‌های معنوی و قدسی نرفته است، چنین می‌فرماید:
    این انحراف به خاطر بطلان حکم فطرت نیست، بلکه حکم فطرت درست است، لیکن بشریت در تشخیص سعادت واقعی‌اش دچار خطا گردیده و نتوانسته است حکم فطرت را بر مصداق واقعی‌اش تطبیق دهد، که در نتیجه مصداق موهوم را مصداق واقعی‌ پنداشته است و آن سعادت واقعی که صنع و ایجاد برای بشر در نظر گرفته و تعقیبش می‌کند، بالاخره دیر یا زود محقق خواهد شد (طباطبائی، 1374، ج 4، ص 208).
    نتیجه‌گیری
    انسان‌شناسی خاص علامه طباطبائی و استاد مطهری جایگاه ویژه‌ای در دیدگاه ایشان نسبت به تکامل اجتماعی دارد. انسان در اثر حرکت جوهری طبیعت، ویژگی منحصربه‌فردی یافته است که طی آن گرایش به کمال مطلق در او نهاده شده است. در اثر این ویژگی انسان برخلاف حیوانات علاوه بر تمایل‌ها و نیازهای مادی، یکسری گرایش‌ها و کشش‌های معنوی نیز یافته است. در نتیجه، انسان برخلاف سایر موجودات، به موجودی تبدیل شده است که سرنوشتش به خودش سپرده شده است و خود بر پایه آگاهی و ارادة خود کمال نهایی خود را انتخاب می‌كند. کمال نهایی با توجه به اینکه تمایل‌های مادی هدف نهایی انسان قرار گیرد و یا اینکه گرایش‌های معنوی هدف نهایی انسان قرار گیرد، متفاوت می‌گردد.
    جامعه اگرچه از ترکیب افراد به وجود آمده است، با این حال وجودی مستقل از افراد دارد. بنابراین، می‌توان از ویژگی‌ها، مشخصات و قوانین حاکم بر آن بحث کرد.
    تکامل اجتماعی عبارت است از: روندي پيوسته از صيرورت و تحول صورتبندي‌ها و شكل‌هاي مختلف اجتماعي كه در اثر اين روند، جامعه ضمن حفظ جوهر اوليه بر ظرفيت‌ها، اندوخته‌ها و داشته‌هاي خود مي‌افزايد.
    تکامل اجتماعی در دیدگاه علامه طباطبائي و استاد مطهری نتیجة تعامل دوسویه میان فطرت انسان‌ها با نظام اجتماعی است. با این حال، مبدأ شروع تحولات تکاملی جامعه، فطرت کمال‌طلب انسان‌هاست. در نتیجه، فطرت کمال‌طلب انسان‌ها، علت تکامل اجتماعی محسوب می‌شود.
    برای جامعه سه نوع تکامل قابل شناسایی است: الف. تکامل در رابطه با ارتباط انسان‌ها با طبیعت؛ ب. تکامل در رابطه با ارتباط انسان‌ها با یکدیگر؛ ج. تکامل در رابطه با نوع ارزش‌های حاکم بر جامعه. فطرت انسان‌ها از آن جهت که گرایش به کمال مطلق دارد، ساخت و نظام اجتماعی را به سمت پیچیده شدن و تخصصی شدن فزاینده در جهت رهایی از سلطه طبیعت و محدودیت رابطه با انسان‌های دیگر سوق می‌دهد؛ همچنین موجب می‌گردد ساخت و نظام اجتماعی معطوف به ارزش‌های معنوی و قدسی سامان یابد.
     
     

    References: 
    • آرون، ریمون، 1382، مراحل اساسی اندیشه در جامعه‌شناسی، ترجمة محمدباقر پرهام، چ سوم، تهران، علمی و فرهنگی.
    • ابن‌منظور، محمدبن‌مكرم، 1414ق، لسان‌العرب، چ سوم، بیروت، دار صادر.
    • بارکر، کریس، 1387، مطالعات فرهنگی، ترجمة مهدي فرجی و نفیسه حمیدی، تهران، پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی.
    • بلیکی، نورمن، 1391، پارادایم‌های تحقیق در علوم انسانی، ترجمة سیدحمیدرضا حسنیو همكاران، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
    • پارسانیا، حمید، 1395، جهان‌‌های اجتماعی، چ سوم، قم، کتاب فردا.
    • توسلی، غلامعباس، 1376، نظریه‌های جامعه‌شناسی، چ ششم، تهران، سمت.
    • جمشیدی، مهدی، 1393، نظریه فرهنگی استاد مطهری، تهران، فرهنگ و اندیشه اسلامی.
    • جمشیدیها غلامرضا و امان‌الله فصیحی، 1390، «جامعه‌‌شناسی تاریخی در اندیشه شهید مطهری»، علوم اجتماعی، ش 17، ص 53-77.
    • جوادی‌آملی، عبدالله، 1391، فطرت در قرآن، چ چهارم، قم، ‌اسراء.
    • خاتمی، محمود، 1396، مدخل فلسفه تکامل زیستی، تهران، نشر علم.
    • دیلینی، تیم، 1387، نظریه‌های کلاسیک جامعه‌شناسی، ترجمة بهرنگ صدیقی و وحید طلوعی، تهران، نشر نی.
    • رابرتسون، یان، 1374، درآمدی بر جامعه، ترجمة حسین بهروان، چ دوم، مشهد، آستان قدس رضوی.
    • راغب‌اصفهانی، ابی‌القاسم‌الحسین، 1404ق، المفردات فی غریب القرآن، چ چهارم، بیروت، نشر الکتاب.
    • روشه، گی، 1370، تغییرات اجتماعی، ترجمة منصور وثوقی، چ سوم، تهران، نشر نی.
    • طباطبائی، سیدمحمدحسین، 1374، ترجمه تفسیر المیزان، محمدباقر موسوی همدانی، چ پنجم، قم، اسلامی.
    • فروند، زولين، 1368، جامعه‌شناسی ماکس وبر، ترجمة عبدالحسین نیک‌گهر، چ دوم، تهران، رایزن.
    • فولادی، حفیظ‌الله و حميد دهقانیان، 1393، «تغییرها و دگرگونی‌های اجتماعی در اندیشه شهید مطهری»، اسلام و علوم اجتماعی، ش 11، ص 71-97.
    • کافی، مجید، 1393، جامعه‌شناسی تاریخی، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
    • کالینز، رندال، 1386، «نظريه تطورگرايي در جامعه‌شناسی 1»، ترجمة محمدجواد محسنی، معرفت، ش 116، ص 25-47.
    • کینلاک، گراهام سی، 1393، نظریه جامعه‌شناختی تکوین دیدگاه‌ها و پارادایم‌های اصلی آن، ترجمة غلامرضا جمشیدیها و سیدرحیم تیموری، تهران، جامعه‌شناسان.
    • گولد، جولیوس و ویلیام کولب، 1376، فرهنگ علوم اجتماعی، تهران، مازیار.
    • گیدنز، آنتونی، 1377، جامعه‌شناسی، ترجمة منوچهر صبوری، چ چهارم، تهران، نشر نی.
    • مصباح‌یزدی، محمدتقی، 1390، جامعه و تاریخ از دیدگاه قران، قم، مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی.
    • مطهری، مرتضی، 1386، مجموعه آثار، تهران، صدرا.
    • واگو، استفان، 1373، درآمدی بر تئوری‌ها و مدل‌های تغییرات اجتماعی، ترجمة احمدرضا غروی‌زاده، تهران، جهاد دانشگاهی.
    شیوه ارجاع به این مقاله: RIS Mendeley BibTeX APA MLA HARVARD VANCOUVER

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    مریجی، شمس الله، اسلامی تنها، علی اصغر، اسدی، حسین.(1398) نقش فطرت در تکامل اجتماعی از دیدگاه علامه طباطبائی و شهید مطهری. فصلنامه معرفت فرهنگی اجتماعی، 10(4)، 73-88

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    شمس الله مریجی؛ علی اصغر اسلامی تنها؛ حسین اسدی."نقش فطرت در تکامل اجتماعی از دیدگاه علامه طباطبائی و شهید مطهری". فصلنامه معرفت فرهنگی اجتماعی، 10، 4، 1398، 73-88

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    مریجی، شمس الله، اسلامی تنها، علی اصغر، اسدی، حسین.(1398) 'نقش فطرت در تکامل اجتماعی از دیدگاه علامه طباطبائی و شهید مطهری'، فصلنامه معرفت فرهنگی اجتماعی، 10(4), pp. 73-88

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    مریجی، شمس الله، اسلامی تنها، علی اصغر، اسدی، حسین. نقش فطرت در تکامل اجتماعی از دیدگاه علامه طباطبائی و شهید مطهری. معرفت فرهنگی اجتماعی، 10, 1398؛ 10(4): 73-88