معرفت فرهنگی اجتماعی، سال نهم، شماره چهارم، پیاپی 36، پاییز 1397، صفحات 05-24

    مسئله‌شناسی ارتباطات میان‌فرهنگی

    نوع مقاله: 
    پژوهشی
    نویسندگان:
    حسن یوسف زاده اربط / استادیار جامعة‌المصطفی العالمیة و عضو هیئت مدیره انجمن مطالعات اجتماعی حوزه / Usefzadeh.h@Gmail.com
    چکیده: 
    ارتباطات میان فرهنگی، اگرچه همزاد بشر است، اما امروزه به یکی از مشخصه های بارز حیات اجتماعی مبدل گشته و پرسش های فراوانی را برای بشر امروز مطرح ساخته است که توجه به آنها، مدیریت ارتباط در محیط های چندفرهنگی را تسهیل می کند. این پژوهش، با هدف بررسی مهم ترین مسائل عرصه ارتباطات میان فرهنگی و با تکیه بر منابع مکتوب و روش توصیفی اسنادی، به مسئله شناسی در این خصوص می پردازد. یافته های پژوهش نشان می دهد علاوه بر تعریف ارتباطات میان فرهنگی، که از نظر گستره و مصادیق مورد اختلاف جدی است، ملاک میان فرهنگیت، تفاوت های فرهنگی، هوش فرهنگی، درک متقابل و سوء تفاهم و تلقی از «دیگری»، پاره ای از مهم ترین مسائلی است که موفقیت و ناکامی ارتباطات میان فرهنگی به آنها وابسته است. این مسائل، به ویژه هنگامی برجسته می شوند که از نگاه اسلامی و هنجاری مورد بررسی قرار گیرند. رویکرد اسلامی، به ویژه در ملاک میان فرهنگیت، تفاوت فرهنگی، تغییر فرهنگی، تلقی از دیگری و بی خانمانی ذهن، با نگاه های رایج متفاوت است؛ یعنی مسئله بودن پاره ای از موضوعات میان فرهنگی، ناشی از نگاه هنجاری است. ویژگی این پژوهش نیز در همین نکته نهفته است.
    Article data in English (انگلیسی)
    Title: 
    Studying the Problems of Intercultural Communication
    Abstract: 
    Man has always experienced intercultural communication, but today it has become one of the distinctive features of social life and has raised many questions for man. Addressing these questions makes it easy to manage communication in multicultural environments. Relying on written sources and using the documentary - descriptive methods, this research addresses the most important issues in the field of intercultural communication. The research findings show that in addition to defining intercultural communication, which is seriously disputed in terms of scope and examples, the criterion of interculturality, cultural differences, cultural intelligence, mutual understanding, misunderstanding and perception of the "other" are some of the most important issues playing a role in the success and failure of intercultural communication. These issues are especially highlighted when viewed from an Islamic and normative perspective. The Islamic approach differs with the common view, in particular in terms of interculturality, cultural difference, cultural change, perceptions of the other, and the homelessness state of mind; that is, the problmaticalness of some intercultural issues results from the normative view. The significance of this study lies in this point.
    References: 
    متن کامل مقاله: 


    مقدمه
    امروزه برای صورت‌بندی شرایط حاکم بر جهان، از اصطلاح نظم نوین جهانی استفاده می‌کنند که مهم‌ترین ویژگی آن، به ابعاد اقتصادی مربوط می‌شود؛ یعنی اقتصاد سرمایه‌داری، خود را در سطح جهان بازسازی کرده و شرایطی به ‌وجود آورده است که مردمانی از فرهنگ‌‌ها و زمینه‌‌های اجتماعی گوناگون بیش از گذشته با هم در ارتباط هستند. ارتباطات فرهنگی، ممکن است از طریق جریان اخبار و اطلاعات و رسانه‌‌های جمعی و یا مهاجرت افراد به کشورهای دیگر صورت گیرد. نظر به فراگیری تماس‌‌های فرهنگی، به ‌نظر می‌رسد علائق فراوانی برای ارتباطات میان‌فرهنگی وجود دارد. چنانچه ارتباطات میان‌فرهنگی را به‌معنای تبادل اطلاعات تلقی کنیم، روزانه میلیون‌‌ها ارتباط از این سنخ صورت می‌گیرد. جامعه‌شناسی، به‌عنوان یک شاخه علمی، سهم زیادی در مطالعه ارتباطات میان‌فرهنگی، به‌ویژه درباره بررسی منشأ سوء‌تفاهم‌‌ها دارد. البته همین نظم نوین جهانی، مسائل مهمی را در عرصه ارتباطات میان‌فرهنگی به ‌دنبال داشته است.
    رابرت يانگ، در اولين صفحه از کتاب مهم ارتباط ميان‌فرهنگي به اين نکته مهم اذعان مي‌کند که امروزه در عرصه علوم اجتماعي، موضوعي مهم‌تر از مطالعه ارتباط ميان‌فرهنگي وجود ندارد. مفاهمه در ميان اعضاي فرهنگ‌هاي مختلف همواره مهم بوده است. اما هرگز به ‌اندازة امروز اهميت نداشته است. در گذشته، ارتباط ميان‌فرهنگي مربوط به امپراتورها و بازرگانان بود. اما امروز به‌عنوان مسئله زندگي و حفظ انسان‌ها مطرح است. امروز تنها از طريق ارتباط ميان‌فرهنگي، مي‌توان به همکاري‌ها و مفاهمه در سطح جهان دست يافت (یونگ، 1996، ص 1). آلودگي هوا، تجارت فزاينده و وابستگي‌هاي اقتصادي، سطوح بالاي مسافرت‌ها و مهاجرت‌ها، رشد بي‌رويه جمعيت و رشد کم‌نظير ابزار الکترونيکي و فناوري‌هاي ارتباط‌جمعی، مسائلي هستند که بي‌ترديد با ارتباط ميان‌فرهنگي پيوند وثيق دارند. در اين ميان، ما گرفتار تناقضات بي‌سابقه‌اي نيز شديم: هرچه روابط ما با ديگران (اعضاي فرهنگ‌های ديگر) زيادتر مي‌شود، حمله به يکديگر در قالب هويت‌هاي فرهنگي و مذهبي نيز بيشتر مي‌شود. به‌ ميزاني که ارتباطات بيشتر مي‌شود، تفاوت‌هاي فرهنگي بيشتر آشکار مي‌گردد. ما داراي فرهنگ، مذهب، نژاد و قوميت‌هاي گوناگون هستيم که بايد زبان مشترکي را براي فهم يکديگر پيدا کرد. تنها راه حاکميت صلح در جهان و رهايي از مشکلات مذکور، زبان مشترک است؛ زبان مشترکي که تنوعات و گوناگوني‌ها را به ‌رسميت بشناسد و ظرفيتي براي تفاهم در سطح جهاني ايجاد کند. صرف‌نظر از تعریف ارتباطات میان‌فرهنگی که در این پژوهش به‌مثابة چارچوب مفهومی از آن استفاده می‌شود، عمده موضوعات میان‌فرهنگی را می‌توان با رویکردی انتقادی مورد بررسی قرار داد؛ زيرا اتخاذ رویکرد هنجاری (اسلامی)، الزاماتی برای ارتباطات به‌ویژه در ساحت میان‌فرهنگی به ‌دنبال دارد. دقیقاً همین‌جاست که «مسئله‌بودن» پاره‌ای از موضوعات میان‌فرهنگی، جنبة دیگری پیدا می‌کند. بدین‌ترتیب، مسئله‌بودن متأثر از حساسیت‌‌های فرهنگی‌ اجتماعی و نظام ارزشی است. منظور از «مسئله» در این پژوهش، اختلاف میان ارزش‌‌ها و واقعیات و یا فاصله میان وضعیت موجود و مطلوب است. به ‌عبارت دیگر، ارتباطات میان‌فرهنگی، پیامدهایی را به همراه دارد که از نگاه اسلامی نمی‌توان به ‌راحتی چشم بر آنها بست. در پاسخ به همین مسئله و با هدف گشودن روزنه‌ای دیگر به ارتباطات میان‌فرهنگی، با استفاده از روش توصیفی تحلیلی، بررسی پاره‌ای از مهم‌ترین مسائل در این عرصه مورد توجه قرار گرفت. نکات پایانی هر عنوان، به دلالت‌‌های اسلامی اشاره کرده است تا هم رویکرد هنجاری و هم «مسئله» بودن، برجسته شود.
    تعريف ارتباط ميان‌فرهنگي
    احتمالاً بسياري از ما، بخصوص در مسافرت‌هاي برون‌مرزي در شرايطي قرار گرفته‌ايم که احساس کرديم، نگاه و ارتباط افراد بومي با ما چندان طبيعي نيست. تلاش فراوان ما براي احوالپرسي و صميمي شدن با آنها، نه‌تنها راه به ‌جایی نمي‌برد، ‌گاهي نتيجه عکس نيز مي‌دهد. در اين شرايط، احتمالاً ديگران را به بي‌فرهنگ بودن يا بي‌احساس بودن و غيرمؤدب بودن متهم مي‌سازيم. غافل از اينکه، چنين رفتاري با غريبه‌ها براي آنان کاملاً طبيعي است و بعکس؛ تلاش ما براي ارتباط‌گيري و صميمي‌شدن را غيرطبيعي قلمداد مي‌کنند. اين شرايط که با «فضاي چندفرهنگي» هم از آن تعبير مي‌شود، در قلمرو مطالعات ميان‌فرهنگي قرار دارد. ارتباط ميان‌فرهنگي، دقیقاً ناظر به شرايطي است که به ‌دليل احساس فاصله و بيگانگي، تفاهم و درک متقابل به يک مسئله جدی تبديل مي‌شود. در شکل حاد آن، فرد را به استرس و سردرگمي دچار مي‌کند. اين مسئله چنان مهم است که گاهي فرد را براي هميشه از حضور در شرايط ابهام‌آلود و از نظر فرهنگي پيچيده باز مي‌دارد. به ‌همين ‌دليل، جيمز چمبرلين در مقدمة کتاب دريک اوتلي، به اين نکته اذعان مي‌کند که «سازگاري در محيط‌هاي بيگانه و کنار آمدن با بيگانگان در يک کشور بيگانه يکي از مسائل اساسي بشر در عصر حاضر است» (اوتلی، 2004، ص 7). در حقيقت، نگاه‌هاي ما به جهان و انسان (فرهنگ ما) چگونگي ارتباط ما را تحت تأثير قرار مي‌دهد و براي فهم معناي رفتار ديگران، همواره ناگزير از رمزگشايي هستيم. «وقتی پیام‌ها در سراسر مرزهای فرهنگی انتقال می‌یابند، در بافتی رمزگذاری و در بافتی دیگر رمزخوانی می‌شوند، ارتباطات ميان‌فرهنگى برقرار می‌شود (اسمیت، 1383، ص 239). سردبیر نشریة «ارتباطات میان‌فرهنگی»، اظهار می‌دارد که طی ارتباط میان‌فرهنگی پیامی که ارسال می‌شود، معمولاً پیامی نیست که دریافت می‌گردد و ارتباطات میان‌فرهنگی، ضرورتاً شامل برخوردی از سبک‌های ارتباطی می‌شود (نیلوپ، 2006، ص 1 در: برنث، 2008). معروف‌ترین چهرة ارتباط میان‌فرهنگی، یعنی گودیکانست، خاطرنشان می‌کند که در طول ارتباط میان‌فرهنگی، فرهنگ همانند فیلتری عمل می‌کند که همه پیام‌های کلامی و غیرکلامی باید از آن عبور کنند (نیلوپ، 2006، ص 33).
    اینکه چه چیزی «ارتباطات میان‌فرهنگی» نامیده می‌شود، تا حدودی وابسته به چیزی است که فرد آن را بخشی از یک فرهنگ تلقی می‌کند. گرچه تعریف فرهنگ، آنچنان‌که باید روشن نیست. برخی دانشمندان، اصطلاح «ارتباطات میان‌فرهنگی» را تنها به ارتباطاتی که میان افراد از ملیت‌های مختلف برقرار می‌شود، اطلاق می‌کنند (گودیکانست، 2003).
    سموار و پرتر، در نسخه 1988 کتاب خود می‌نویسند: «ارتباطات میان‌فرهنگی زمانی روی می‌دهد که تولیدکنندة پیام عضو یک فرهنگ و دریافت‌کنندة آن عضوی از یک فرهنگ دیگر باشد» (سموار و پرتر، 1988، ص 15). سه سال بعد، در نسخة تجدیدنظرشده تعریفی ديگر از معنای فرهنگی ارائه مي‌دهند: «هنگامی‌که شرکت‌کنندگان در ارتباطات، دارای زمینه‌های تجربی گوناگون ناشی از دانش و ارزش‌های گروهی بلندمدت باشد، ارتباطات میان‌فرهنگی رخ می‌دهد» (سموار و پرتر، 1991، ص 10). این تعریف، پژواک رویکرد میان‌فردی است که ادوارد هال، به‌عنوان یک انسان‌شناس، در کتاب زبان خاموش، در سال 1959 اتخاذ کرده است. هال، که تحت ‌تأثیر زندگی و زمینه اجتماعی (راجرز و همكاران، 2002)، به‌عنوان بنیان‌گذار ارتباطات میان‌فرهنگی تلقی می‌گردد، ارتباطات میان‌فرهنگی را ارتباط دو عضو از دو فرهنگی متفاوت تعریف می‌کند. سموار و پرتر، در ویراست 2009 کتاب خود، که با همکاری مک‌دنیل به سرانجام رسید، تعریفی ارائه دادند که کاملاً شبیه تعریف هال بود: «ارتباطات میان‌فرهنگی هنگامی روی می‌دهد که فردی از یک فرهنگ، پیامی را می‌فرستد تا از سوی فردی از فرهنگ دیگر پردازش شود» (سموار و پرتر، 2012، ص 8)؛ سرانجام، «ارتباط ميان‌فرهنگى در كلى‌ترين مفهوم خود، به چرخه تعامل معانى توسط افراد وابسته به دو قلمرو فرهنگى» اطلاق مى‌شود. به ‌عبارت دیگر، ارتباط میان‌فرهنگی، ارتباط میان مردمانی است که ادراکات فرهنگی و نظام نمادین آنان به ‌حدی از یکدیگر متمایز است که پدیده‌های ارتباطی را متفاوت جلوه می‌دهد (همان).
    تینگ تومی، ارتباطات میان‌فرهنگی را به‌عنوان «فرایند مبادله نمادین که از طریق آن افرادی از اجتماعات فرهنگی گوناگون در وضعیتی تعاملی بر سر معانی مشترک مذاکره می‌کنند»، تعریف کرده است (تومی، 1999، ص 16). این تعریف، دارای پنج مؤلفه است: مبادله نمادین، فرایند، اجتماعات فرهنگی مختلف، مذاکره بر سر معانی مشترک و وضعیت تعاملی. «مبادله نمادین»، به استفاده از نمادهای کلامی و غیرکلامی اشاره دارد. «فرایند»، ماهیت وابستگی متقابل رؤیارویی میان‌فرهنگی را نشان می‌دهد؛ یعنی هنگامی‌که دو فرد بیگانه از نظر فرهنگی برای ارتباط با یکدیگر تلاش می‌کنند، ناخواسته به رابطه‌ای متقابل و وابسته به همدیگر وارد می‌شوند. «مذاکره بر سر معانی مشترک»، حاکی از اين است که در هر ارتباطات میان‌فرهنگی، نوعی دادوستد وجود دارد (همان، ص 17). ارتباطات میان‌فرهنگی، هنگامی روی می‌دهد که افراد با ساير فرهنگ‌ها تعامل می‌کنند. بنابراین، در ارتباطات میان‌فرهنگی، همواره عدم تطبیق کدها وجود دارد (ناکایاما و تامیکو، 2010، ص 21).
    همچنان‌که روشن شد، مناقشات جدی دربارة تعریف ارتباطات میان‌فرهنگی وجود دارد. بخشی از این مناقشات ناشی از پیچیدگی و فقدان توافق لازم، دربارة ارتباطات و فرهنگ است. اما اختلاف اساسی اولاً، به عنصر مقوم فرهنگ و ثانیاً، به رویکرد بررسی، از نظر هنجاری بودن و توصیفی بودن مربوط می‌شود که دارای دلالت‌های قابل‌توجه در مطالعات اسلامی است؛ به این معنا که اگر ارتباطات میان‌فرهنگی، به ارتباط دو فرد از دو فرهنگ مختلف اطلاق شود، به‌ویژه از نقطه‌نظر اسلامی، با چند مسئله مهم مواجه خواهیم بود:
    1. چه چیزی مرز بین دو فرهنگ را شکل می‌دهد: جغرافیا، زبان، نژاد و قومیت و یا مذهب؟ در اینجا، با مسئله مهمی با عنوان ملاک میان‌فرهنگیت مواجه می‌شویم که در حاشیه خود، مسائلی از قبیل تفاوت فرهنگی و تغییر فرهنگی را نیز فعال می‌کند؛ چون عبور از مرزهای فرهنگی و بی‌توجهی به تفاوت‌های فرهنگی و تغییر فرهنگی، ممکن است به‌معنای گذر از چارچوب‌های ایدئولوژیکی و ارزشی باشد.
    2. با این تلقی از ارتباط میان‌فرهنگی، گستره مرز خودی و «دیگری» یا «بیگانه» چگونه ترسیم می‌گردد؟
    3. چگونه می‌توان در فضاهای چندفرهنگی و ناآشنا ورود کرد، به‌گونه‌ای‌که هم بتوان ارتباطات خود را مدیریت کرد و هم به اهداف تعریف‌ شده نایل آمد، بدون اینکه نیاز به عبور از چارچوب‌های ارزشی و فرهنگی باشد؟ در اینجا، سه مسئلة مهم وجود دارد که در قالب توانش فرهنگ، هوش فرهنگی و درک متقابل قابل بررسی است.
    4. آیا تعامل با افراد فرهنگ‌های متفاوت موجب بی‌خانمانی ذهن‌ها نمی‌گردد و نباید در مقابل بی‌خانمانی ذهن‌ها، واکنش نشان داد؟ همین پرسش‌های چندگانه، شاکله اين پژوهش شکل می‌دهد و نقطه‌عزیمتی برای مسئله‌شناسی ارتباطات میان‌فرهنگی است.
    ميان‌فرهنگيت
    با توجه به مباحثي که در تعريف ارتباط ميان‌فرهنگي مطرح شد، «بيگانگي»، «غريبگي» و «ديگري»، به مفهومی محوري در ارتباط ميان‌فرهنگي تبديل مي‌شود. ازاين‌رو، ويليام گوديگانست عنوان کتاب خود را پيوند تفاوت‌ها نام نهاده است (ر.ك: گودیکانست، 1383). معيار و منشأ بيگانگي و غريبگي هرچه که باشد، ملاک و مرزهاي فرهنگي را مشخص خواهد کرد. بنابراين، يکي از مباحث بسيار مهم در ارتباط ميان‌فرهنگي، «ملاک ميان‌فرهنگيت» است.
    در بررسي ميان‌فرهنگيت (Interculturality)، توجه به واژة «ميان» که معادل «inter» در زبان انگليسي است، اهميت دارد. اين واژه، در لغت‌نامه‌های لاتین، هنگامی‌که به‌عنوان یک پیشوند به‌کار برده می‌شود، معاني‌ای همچون «بین»، «میان»، «در میان»، «متقابلی»، «متقابل»، «باهم»، «در طول» و... افاده مي‌کند (http://www.dictionary.com/browse/inter). «ميان»، يک صفت است. بنابراين، ميان‌فرهنگي غير از درون‌فرهنگي و فرافرهنگي است و شامل ميان افراد از فرهنگ‌هاي مختلف مي‌شود؛ و اينکه چه چيزي حقیقتاً ريشه‌ها و مؤلفه‌هاي اصلي فرهنگ را تشکيل مي‌دهد، بسيار مهم است. آثار ارتباطات ميان‌فرهنگي، از زبان، جغرافيا، قوميت و نژاد و حتی طبقه و قشر (کیلیان و کریس، 1395، ص 50)، به‌عنوان مرزهاي اصلي فرهنگي نام برده‌اند (یوسف‌زاده، 1397، ص 27). برای نمونه، کاستلز و میلر (۱۹۹۳)، نژادپرستی را به‌عنوان فرایندی تعریف می‌کنند که به ‌موجب آن، گروه‌های اجتماعی گروه‌های دیگر را بر اساس ویژگی‌های ظاهری، به‌عنوان افراد متفاوت یا فروتن طبقه‌بندی می‌کنند (عاملی، 1395، ص 219).
    برخي پژوهشگران، به دين به‌عنوان مميزه اصلي فرهنگ توجه کرده‌اند. به ‌نظر آنان، دین عنصر اساسی حیات بشر است. صرف‌نظر از اینکه می‌توان تأثیرات دین بر ارتباطات را بررسی کرد، برخی معتقدند: «دین در اصل یک فرهنگ است» (ر.ک: استفن و همكاران، 2017) و چنانچه فرهنگ را «هویت یک ملت» (بيانات مقام معظم رهبري، 19/آذر/1392) و «ارزش‌های فرهنگی را روح و معنای حقیقی یک ملت» (همان) تلقی کنیم، عنصر دین بيش از ساير مؤلفه‌ها در فرهنگ جوامع اسلامی تعيين‌کننده خواهد بود (یوسف‌زاده، 1393، ص 101)؛ چراکه تأکید اسلام بر هویت مسلمانی پیروان خود، بیش از سایر ادیان و فرهنگ‌هاست. به ‌همین ‌دلیل، قوام فرهنگ اسلامی به ویژگی اسلامیت آن مربوط می‌شود. انتظار می‌رود مسلمانان بر هویت اسلامی خود، بیش از سایر مؤلفه‌ها مانند سرزمین، زبان، نژاد و... تأکید کنند و ظاهراً هم در عمل چنین اتفاقی روی داده است. عدم استفاده از مشروبات الکلی و پشم و گوشت حیوانات حرام‌گوشت، امروزه به یکی از تمایزات اصلی آنان با سایرین تبدیل شده است. مارتین هوبر و همکارانش، بر این نکته تأکید دارند که «هر فرد همان چیزی است که مصرف می‌کند» و برای اشاره به تمایزات مصرف، حرام بودن گوشت خوک برای مسلمانان را مثال زده‌اند (هوبر و همكاران، 2003، ص 19). به‌هرحال، ارتباطات میان‌فرهنگی، از سوی افرادی رخ می‌دهد که اولاً، دارای باورها و ارزش‌های خاص خود هستند. ثانیاً، درون فرهنگ‌های معین رشد کرده و تربیت یافته‌اند؛ نه می‌توان باورها را از آنها منسلخ کرد و نه می‌توان آنها را از فرهنگ‌شان جدا ساخت. بنابراین، دین و فرهنگ، بخش تفکیک‌ناپذیری از افراد هستند و عمده تمایزات، ناشی از باورهای مختلف است. دراین‌صورت، چیزی که «میان» را تحقق می‌بخشد، در واقع «تعلقات مذهبی» است. اگر طرفین ارتباطات میان‌فرهنگی، به تعلقات مذهبی‌شان اصرار داشته باشند، ارتباطات میان‌فرهنگی در شکل ارتباطات «میان‌دینی» شکل مي‌گيرد. بر این نکته باید تأکید کرد که در دهه‌‌های اخیر، به‌ویژه پس از پیروزی انقلاب اسلامی، نقش دین در عرصه ارتباطات و تحولات بین‌الملل، آشکارتر گشته و ارتباطات میان‌فرهنگی را متأثر ساخته است. برای مثال، ارتباط میان‌فرهنگی با یک ایرانی، بي‌تردید در فضای ذهنی حاکمیت دین اسلام، بر فرهنگ ایرانی صورت می‌گیرد. به عبارت دیگر، ارتباط با یک ایرانی و یا ارتباط یک فرد ایرانی با فردی از ساير فرهنگ‌‌ها، دست‌کم در تصور طرف مقابل، در بستر دینی انجام می‌گیرد. این ویژگی، در ارتباط با عرب‌‌ها به‌عنوان مسلمان کاملاً مشهود است به‌گونه‌اي‌که برای بسیاری از مخاطبان غیرمسلمان، «عرب»‌ بودن مساوی مسلمان بودن است. در حقیقت، هنگامی‌که یک‌طرف ارتباط میان‌فرهنگی مسلمان باشد، عنصر دین به‌مثابه مهم‌ترین عنصر فرهنگ، نقشی تعیین‌کننده خواهد داشت. نقش اساسی دین اسلام، در ارتباطات میان‌فرهنگی هم از نظر توصیفی و هم از نظر هنجاری، قابل‌ ملاحظه است.
    از نظر توصیفی، همچنان‌که اشاره شد، بسیاری از مخاطبان با عرب‌‌ها و ایرانی‌‌ها، به‌عنوان مسلمان و با ذهنیت مسلمان مواجه می‌شوند. درحالی‌که این ذهنیت، دربارة مثلاً مخاطبان چینی و ژاپنی وجود ندارد. ازاین‌رو، آثار مربوط به ارتباط میان‌فرهنگی، فرهنگ‌‌های چینی، ژاپنی، آمریکایی و مانند آن را در کنار فرهنگ اسلامی قرار می‌دهند. کتاب زوج‌های میان‌فرهنگی، در بررسی انواع ازدواج‌‌های میان‌فرهنگی، به ازدواج‌‌های «آمریکایی روسی»، «آمریکایی‌‌های لاتین»، «هندی‌‌ها» و «مسلمانان» پرداخته است؛ یعنی مسلمانان را در کنار آمریکا، روسیه، هند و مانند آن قرار داده است (ر.ک: کیلیان و کریس، 1395)؛ یعنی از نظر آنان، ویژگی غالب فرهنگ کشورهای عربی و کشورهایی مانند ایران، اسلامیت آن است. کمالی‌پور نیز بر این نکته اذعان می‌کند که اکثر انسان‌ها، در تکوین جهان‌بینی شدیداً تحت ‌تأثیر مذهب خود قرار دارند. اکثر اعراب، مسلمان هستند؛ هـرچند اعراب غیرمسلمان نیز وجود‌ دارند‌، ولی ثابت شده «عرب‌‌بودن‌ و مسلمان‌بودن»، هم‌طرازِ هم در نظر گرفته می‌شوند. بي‌تردید این‌ حقیقت دارد که اسلام در جدایی اعراب از جهان مسیحیت، نقش مهمی‌ داشـته اسـت (کمالی‌پور، 1382).
    از نظر هنجاری هم روابط مسلمانان با غیرمسلمانان، اگرچه به‌طورکلی پذیرفته شده است، اما دارای بایسته‌‌ها و الزاماتی است که در صورت پایبندی به آن، قلمرو ارتباطی آنان را تحت ‌تأثیر قرار می‌دهد (مائده: 51 و 57). از نمونه‌‌های بارز آن، استفاده از غذا و پوشاک حلال است که امروزه در کشورهای غربی، به‌عنوان یک عنصر تمایزبخش عمل می‌کند و به ‌صورت طبیعی تأثیر خود را در ارتباطات میان‌فرهنگی نشان می‌دهد. ازآنجاکه دعوت به اسلام، بدون ارتباط امکان‌پذیر نیست، اسلام به ارتباط هنجاری تأکید فراوان دارد و با انگیزه دعوت مخاطبان به اسلام، کنش ارتباطی مسلمانان را در بستر کنش دعوتی جای می‌دهد (یوسف‌زاده، 1393، ص 223). حضور پررنگ دین در فرهنگ و تأثیر آن در ملاک میان‌فرهنگیت، در تفاوت‌‌های فرهنگی نیز خود را نشان می‌دهد.
    تفاوت فرهنگي
    بسياري از ما،‌ هنگامی‌که دربارة فرهنگ مي‌انديشيم، يک منطقه جغرافيايي مثل ژاپن، کره، پاکستان، ايران، برزيل، آمريکا و مانند آن را در نظر مي‌آوريم. اما گري فيليپسن، به‌عنوان يک استاد ارتباطات و متخصص در ارتباطات ميان‌فرهنگي، فرهنگ را مربوط به جغرافيا نمي‌داند و حتي موضوعي سياسي و يا قومي نژادي هم تلقي نمي‌کند. وي، فرهنگ را به‌مثابة الگوهايي از نمادها، معاني و قواعدي مي‌داند که به ‌لحاظ اجتماعي،‌ ساخته ‌و پرداخته شده و به ‌لحاظ تاريخي، انتقال يافته‌اند (فیلیپسن، 1992، ص 7 در: گریفین، 2012، ص 392). به عقيده گريفين، فرهنگ عبارت است از: «کد» (گریفین، 2012، ص 392). انسان‌شناسان، گفتار و ارتباطات غيرکلامي افراد را به‌منظور ريشه‌يابي همان «کد»ها مطالعه مي‌کنند. به ‌همين ‌دليل، هافستد معتقد است: فرهنگ را از چهار منظر مي‌توان با هم مقايسه کرد: فاصله قدرت، اجتناب از نااطميناني، فردگرايي و مردانگي. «فاصله قدرت» بيانگر این است که اعضایی از جامعه که قدرت کمتری دارند، تا چه حد توزیع نابرابر قدرت را پذیرفته‌اند. «اجتناب از نااطمینانی» مفهومی است که میزان ناراحتی افراد، در مواجه با ابهام و عدم قطعیت را توصیف می‌کند. تمرکز «فردگرایی در مقابل جمع‌گرایی» بر این پرسش است که آیا مردم ترجیح می‌دهند به حال خود رها شوند، یا درون‌شبکه‌ای با ارتباطات نزدیک قرار بگیرند. «مردسالاری»، بر اولویت جامعه برای ابراز وجود، قهرمانی، موفقیت و پاداش مادی برای دستیابی به موفقیت دلالت دارد. در مقابل، زن‌سالاری بيانگر اولویت فروتنی، همکاری، کیفیت زندگی و مراقبت از ضُعفاست. البته هافستد، پس از انجام مطالعات مستقل در هنگ‌کنگ، بُعد پنجمی را هم به‌عنوان «جهت‌گیری‌‌های بلندمدت و کوتات‌مدت»، برای توصیف جنبه‌های ارزشی دخالت داد، که جزو نظریة اصلی او نبودند. هافستد مجدداً در سال ۲۰۱۰، بُعد دیگری با عنوان «افراط در مقابل خویشتن‌داری» ابداع کرد. این ارزش‌ها، نه‌تنها بر چگونگی رفتار انسان‌ها با زمینه‌های مختلف فرهنگی، بلکه بر شیوة رفتار بالقوة آنها در زمینة مرتبط با کار تأثیر دارند (سموار، 2013).
    پس از هافستد، ادوارد هال، فرهنگ‌هاي جمع‌گرا را به‌‌عنوان فرهنگ‌هايي با «زمينه بالا» و فرهنگ‌هاي فردگرا را فرهنگ‌هايي با «زمينه پايين»، نام نهاده است. به نظر هال، فرهنگ‌هاي جمع‌گرا در مقايسه با فرهنگ‌هاي فردگرا، داراي بافت اجتماعي قوي‌تر هستند. بيشتر ارتباطات بافت‌هاي اجتماعي قوي، به ‌شکل غیرکلامی صورت مي‌گيرد (هال، 1976، ص 91). به ‌عبارت ‌دیگر، در فرهنگ‌هايي با بافت اجتماعي قوي، شيوه و لحن گفتار از آنچه گفته مي‌شود، اهميت زيادتري دارد. معنا در زمينه و ابعاد غيرکلامي ارتباط تعبيه مي‌شود. علاوه بر اينکه، از واژهايي مثل «ما» بيشتر استفاده مي‌کنند تا «من». درحالي‌که در فرهنگ‌هايي با بافت اجتماعي ضعيف و فردگرا، ارتباطات کلامي غلبه دارد و در گفتگوهايشان بيش از آنچه از «ما» استفاده کنند، «من» را به کار مي‌برند (ر.ک: گریفین، 2012، ص 400).
    تومي، اين‌گونه تفاوت‌ها را در فرهنگ‌ها جست‌وجو مي‌کند. به نظر وي، ما با دو نوع فرهنگ مواجهيم: فرهنگ‌های فردگرا و فرهنگ‌هاي جمع‌گرا. هري تريانديس (Harry Triandis)، به‌منظور توضيح نظريه تومي، سه تمايز مهم ميان‌فرهنگ‌هاي فردگرا و جمع‌گرا را در شيوه‌هايي بررسي مي‌کند که به ادراک اعضاي فرهنگ‌ها از «خود»، «اهداف» و «وظايف»‌شان مربوط می‌شود (ر.ک: همان، ص 408). اعضاي فرهنگ‌هاي جمع‌گرا، بسيار بيشتر از اعضاي فرهنگ‌هاي فردگرا، توان خود را براي اعتلاي فرهنگ خود هزينه مي‌کنند. اهداف جمع، بر اهداف فرد اولويت دارد. اعضاي اين فرهنگ‌ها، معتقدند: تصميمات افراد در موقعیت‌های گوناگون، همة اعضاي گروه را تحت ‌‌تأثير قرار مي‌دهد. ازاين‌رو، رفتارهاي اشخاص، بايد از سوي هنجارهاي گروهي کنترل گردد. به ‌عبارت ديگر، در فرهنگ‌هاي جمع‌گرا، هويت «ما»يي بر هويت «من»ي غلبه دارد. همين غلبه موجب مي‌شود افراد هويت خود را به هويت جمعي گره بزنند.
    یکی از ثمرات مهم این بحث، در ازدواج‌‌های میان‌فرهنگی ظاهر می‌شود. اگر یکی از زوجین، برخاسته از یک فرهنگ مبتنی بر فردگرایی و دیگری از یک نظام فرهنگی جمع‌محور باشد، این خلأ فرهنگی ممکن است اصلی‌ترین عامل تنش در روابط آنها قرار گیرد. به‌ دليل اهمیت فراوان بُعد ارزشی فردگرایی ـ جمع‌گرایی، این مسئله مورد توجه محققان میان‌فرهنگی و روان‌شناسانِ چندگانگی فرهنگی قرار گرفته است.
    نکتة مهم و جالب‌ توجه اینکه فردگرايي و جمع‌گرايي، با اُومانيسم و سکولاريسم پيوند دارد. فرهنگ‌هاي آيين‌گرا و دين‌گرا، در مقايسه با فرهنگ‌هاي سکولار، جمع‌گراتر هستند. فردگرايي، پديده‌اي غربي است. به ‌ميزاني که افول تعلقات ديني در اروپا و آمريکا بيشتر شده، فردگرايي افزايش پيدا کرده است. فرهنگ‌هاي شرقي، عموماً جمع‌گرا هستند. پرتکرارترين مصاديق در منابع ارتباطات ميان‌فرهنگي، به‌‌عنوان مصاديقي براي فرهنگ‌هاي فردگرا و جمع‌گرا، به ترتيب آمريکا و ژاپن است. ویلیامز در مقاله زبان، حوزه عمومی، کثرت‌گرایی دینی، منطق نهادی‌شدن و جامعه مدنی، خاستگاه مسئله فردگرایی را در سکولاریسم می‌بیند. او نشان می‌دهد که:
    چاشنی فرهنگ آمریکایی که منجر به ظهور و شکل‌گیری ساختارهای فردگرایی عرفی، هویت‌گرایی مدنی و کثرت‌گرایی پُر هرج و مرج در جامعه کنونی غربی شده است، راه را برای بازتولید اجتماعی افراط‌گرایی و خشونت باز کرده است. در نتیجه، از این طریق جامعه‌‌شناسی به سمت به ‌رسمیت‌شناختن خود فرد بدون دیگری کشانده شده است. در نهایتِ امر هم جامعه‌‌شناسی به ترویج نوعی «مدارای صوری با دیگری» و «همزیستی فرهنگی بی‌‌خاصیت خود و دیگری» منجر شده است (نجاتی حسینی، 1390).
    به ‌همین ‌دلیل، «بحث‌هایی صورت گرفته مبنی بر اینکه می‌توان برای مواجهه با آسیب‌‌های اجتماعی مهلک و چالش‌‌های فرهنگی، بحرانی که ناشی از فردگرایی مدرنیستی و سکولاریسمی غربی است، به سمت نظریه‌پردازی دینی نسبت خود و دیگری عزیمت کرد» (همان). درحالی‌که هویت «مایی» در اسلام، بسیار مورد تأکید است. نظام اخلاقی اسلام، که در بخشی از آن در نظام حقوقی و فقهی نیز متبلور شده است، تلاش مي‌كند روح جمعی را در کالبد اجتماع بدمد. اهمیت حضور در جامعه و جماعات و مناسک جمعی، حاکی از تأکید بر هویت «مایی» است. گزاره‌های فراوانی در قرآن کریم و روایات معصومین وجود دارد كه اهمیت جمع‌گرایی و حضور در جمع و برکات آن را بیان می‌کنند. در حقیقت، دین اسلام هم دینی اجتماعی است و هم از هر فرصت برای القای این حس، در مسلمانان استفاده می‌کند. آیت‌الله خامنه‌ای در پیام حج به مسلمانان گوشزد می‌کند که کسب معرفت در آیین حج، بایستی به شناخت خود به‌عنوان «جزئی از مجموعه امت اسلامی» منجر شود (بيانات مقام معظم رهبري، 12/فروردین/1377).
    تغيير فرهنگي‌
    تغييرات فرهنگي در عرصه ارتباط ميان‌فرهنگي،‌ امري طبيعي است. مطالعات در شرق آسيا نشان مي‌دهد که ارتباط ميان‌فرهنگي، از طريق گسترش رسانه‌ها به ‌طور محسوسي، به تغييرات الگوهاي مصرف فرهنگي دامن مي‌زند. به‌عنوان‌مثال، درحالی‌که جوانان چيني، به ستاره‌هاي هنري کره‌ علاقه‌مند شده‌اند، کره‌اي‌ها بيشتر تمايل دارند فيلم‌هاي چيني را تماشا کنند. مخاطبان ژاپني، در انتظار محصولات رسانه‌اي غيرژاپني به سر مي‌برند (بلک و همكاران، 2010). این‌ امر، عوامل متعددی دارد، اما نقش رسانه‌‌ها بسیار مهم است. کیلیان و کریس، در بررسی علاقه‌مندی افراد به یادگیری زبان‌‌های برخی از کشورهای خارجی، این‌چنین می‌نویسند:
    زمانی که ما تحقیقات خود را بر روی زبان آلمانی و انگلیسی متمرکز کرده بودیم، متوجه شدیم که زبان خارجی که در آمریکا مشتاقان زیادی برای یادگیری دارد، زبان فرانسه است. فیلم‌‌های رمانتیک و عشقی که پی‌درپی در هالیوود تولید می‌شود و در اکثر این فیلم‌ها یکی از طرفین ماجرای عشقی شخصی فرانسوی است و یا تعریف ماجرای عشقی که در فرانسه روی داده، نشان‌دهندة عمق علاقه آمریکایی‌ها به زبان فرانسوی است (کیلیان و کریس، 1395، ص 83).
    در تحلیل علاقه به یادگیری زبان استانبولی، در شمال غرب ایران نیز می‌توان به تأثیر رسانه‌‌ها اذعان کرد. علاقه به تماشای سریال‌‌های ترکی، موجب شده بسیاری از مردم این منطقه، به فراگیری زبان استانبولی علاقه پیدا کنند، به‌گونه‌ای‌که در حال حاضر، اگرچه بسیار از آنها نتوانند به زبان ترکی استانبولی تکلم کنند، اما گفت‌وگوهای درون سریال‌ها را به ‌راحتی می‌فهمند.
    اما نکته‌ای بسیار مهم و ظریف در اینجا، اينکه هافستد معتقد است: هنگامی‌که افراد در محیط‌‌های چندفرهنگی وارد می‌شوند، بایستی رفتارهای خود را به‌منظور انطباق با شرایط جدید تغییر دهند. این افراد در محیط‌‌های جدید با چالش‌‌های جدیدی روبرو می‌شوند و باید شیوه‌‌های ارتباطی محیط جدید را یاد بگیرند (هافستد، 1997، ص 201). پیتر برگر، از چنین شرایطی با عنوان «محیط تکثرگرا» تعبیر می‌کند؛ جایی که افراد با باورها، ارزش‌‌‌ها و سبک‌‌های زندگی مختلف، ناچارند با یکدیگر تماس و کنش متقابل داشته باشند. آنها یا باید با این شرایط کنار بیایند و یا با یکدیگر ستیز کنند. هر فردی باید دیگران متفاوت را بپذیرند و به آنها احترام بگذارد (برگر، 2001، ص 11-12). در محیط‌‌های ارتباط میان‌فرهنگی، همه ارتباط‌گران بر همدیگر اثر می‌گذارند و به احتمال قوی، همه آنها ناچارند تاحدودی خود را منطبق کنند. انطباق فرهنگی، درواقع نوعی «فرهنگ‌پذیری» است که در فرایندی نسبتاً طولانی روی می‌دهد. مسئلة مهم اینجاست که انطباق فرهنگی، می‌تواند احساس از دست دادن هویت فرهنگی و حتی «شوک فرهنگی» را به ‌دنبال داشته باشد. اندرسون، به نکته‌ای مهم اشاره می‌کند: «منطبق شدن با فرهنگ جدید، می‌تواند منجر به تغییر اساسی در فرد گردد، به‌طوری‌که احساس «تولد دوباره» به وی دست دهد» (اندرسون، 1994، ص 65). چنانچه هویت فرهنگی، ریشه در هویت دینی داشته باشد، نمی‌توان به ‌راحتی از کنار این مسئله عبور کرد. ازاين‌رو، پرسش مهمی مطرح می‌شود، مبنی بر اینکه تغییر و یا کم‌رنگ‌شدن هویت فرهنگی که در واقع ممکن است همان هویت دینی باشد، تا چه حد مجاز است. فراگیر شدن افول هویت فرهنگی اگر در سطح کلان اجتماعی روی دهد، هویت ملی و جمعی را نیز درگیر می‌سازد و دقیقاً همین‌جاست که از اهمیت و ظرافت برخوردار است.
    نکته جالب ‌توجه اینکه هم هویت و هم عزت‌نفس، تا حد زیادی از میزان توجه به فرهنگ خودی و پذیرش آن، تأثیر می‌پذیرد. خودباختگی، در برابر ساير فرهنگ‌‌ها، میل به تغییر در جهت ارزش‌‌های فرهنگی مخاطب را افزایش می‌دهد. این امر دقیقاً یکی از مسائل اساسی بسیاری از مسلمانان است که در مواجه‌شدن با شکوه ظاهری فرهنگ غرب، ویژگی‌های غنی فرهنگ اسلامی، در نظرشان کم‌اهمیت شمرده می‌شود. به ‌نظر می‌رسد، منشأ فرهنگ‌پذیری جهان اسلام از غرب مدرن، بی‌ارتباط با خودباختگی مسلمانان در برابر پیشرفت‌‌های صنعتی غرب نیست؛ هرچه ارتباطات میان‌فرهنگی بیشتر شود، زمینه‌‌های حضور فرهنگی غرب در جهان اسلام بیشتر خواهد شد. بدین‌ترتیب، تغییر فرهنگی امروز برای مسلمانان «مسئله‌ای» جدی است که از منظر ارتباطات میان‌فرهنگی می‌توان به آن نظر کرد.
    توانش ميان‌فرهنگي
    توانش میان‌فرهنگی، به توانایی برقراری ارتباط کارآمد و مناسب به هنگام مواجه شدن با افرادی است که از نظر زبانی و فرهنگی، متفاوت از ارتباط‌گر هستند (فانتینی و ترمزی، 2006). این ویژگی با هوش فرهنگی که به قابلیت‌های بالقوه فرد برای مواجه درست در موقعیت‌های چندفرهنگی اشاره دارد، متفاوت است. توانش ميان‌فرهنگي، موضوعي بافتي و زمينه‌اي است. مهارت‌هاي ميان‌فرهنگي، ‌محصول بافت رابطه‌اي و بافت وضعيتي است. مهارت مستقل از رابطه و وضعيتي که ارتباط در آن شکل مي‌گيرد، نيست. مهارت ميان‌فرهنگي نه يک وصف فردي، که ويژگي ارتباط ميان افراد است. بنابراين، ممکن است فردي در يک وضعيت، داراي مهارت‌هاي بالا و در وضعيت‌هاي ديگر، از مهارت متوسط برخوردار باشد. البته مهارت‌هاي ميان‌فرهنگي، به ميزان مجاز بودن فرد براي بروز رفتارهاي مختلف در وضعيت‌هاي ميان‌فرهنگي نيز بستگي دارد. چه‌بسا رفتاري که در يک فرهنگ، کاملاً قابل ‌قبول است، در فرهنگ ديگر پذيرفتني نباشد (کیس، 2008، ص 435-443). درحالی‌که بسياري از تحقيقات، مهارت‌هاي ميان‌فرهنگي را با ويژگي‌هاي شخصيتي همچون اعتمادبه‌نفس، صميميت، گشودگي و مانند آن پيوند داده‌اند. به ‌رغم اهميت اين ويژگي‌ها، رفتار بايد با انتظارات فرهنگ مخاطب متناسب بوده و به نتيجه مورد نظر منجر شود که مستلزم دانش، انگيزه و کنش‌هاي ماهرانه است. هیچ‌يک از اين ويژگي‌ها، به‌ تنهایی کارايي ندارند.
    «دانش»، به اطلاعات لازم درباره مخاطب، بافت فرهنگي و هنجارهاي قابل ‌قبول اشاره دارد. بدون چنين دانشي، امکان رمزگشايي از پيام‌هاي مخاطب و انتخاب واکنش مناسب وجود ندارد. برخي دانش‌ها، ناظر به کليت تفاوت‌هاي فرهنگي و برخي، ناظر به فرهنگ خاص است. دانش مربوط به تفاوت‌هاي کلي فرهنگ‌ها، غير از دانشي است که ممکن است دربارة يک فرهنگ خاص داشته باشيم. فهم اینکه فرهنگ‌ها از هم متفاوتند، نکته‌اي اساسي در ارتباطات ميان‌فرهنگي است. در واقع شناخت آداب‌ و رسوم و هنجارهاي خاص هر فرهنگ، به کارآمدي ارتباطات ميان‌فرهنگي کمک مي‌کند.
    «انگيزه»، شامل احساسات و نيات ارتباط‌گر مي‌باشد. احساسات به واکنش رواني براي انديشه‌ها و تجربياتي از قبيل شادی، غم، اشتیاق، خشم، تنش، تعجب، سردرگمی، آرامش و شادی و همچنين احساس کلي دربارة ساير فرهنگ‌ها و مخاطباني که با آنها مواجه خواهيم شد، اطلاق مي‌شود. نيت نيز همان اهداف و علائقي است که انتخاب‌ها و رفتارهاي ما را جهت مي‌دهد. نيات ارتباط‌گران، ممکن است تحت‌‌ تأثير تصورات قالبي قرار گيرد و انتخاب‌هاي ما را محدود کند.
    «کنش»، چيزي است که در نهایت از سوي ارتباط‌گران در موقعيت‌هاي مختلف، به‌‌عنوان رفتارهاي مناسب بروز مي‌کند. بنابراين، ممکن است فردي داراي احساسات و نيات خوب و درعین‌حال، فاقد مهارت‌هاي رفتاري مناسب باشد. به ‌همين ‌دليل، ارتباطات ميان‌فرهنگي، داراي چهار متغير اصلي است که عبارتند از:‌ زمان و مکان، مسئوليت‌پذيري شخصي، حفظ چهره و ارتباطات غيرکلامي. بي‌توجهي به اين ويژگي‌ها به درگيري يا تشديد سوء‌تفاهمات منجر مي‌گردد. به‌عنوان نمونه، در برخي جوامع غربي، «زمان» بسيار مهم و کاملاً مادي، ظرف درآمد و محدود تلقي مي‌گردد. به تعبير ناوينگر، در آمريکا عبارت «زمان مساوي پول است»، بسيار شنيده مي‌شود (ناوینگر، 2001، ص 84). درحالی‌که در شرق، زمان نامحدود است؛ چراکه در نگاه آنها مرگ پايان زندگي نيست. نمونة مناسب براي مطالعه در اين مورد، هندوستان است (کیس، 2008، ص 435-443).
    هوش فرهنگي
    هوش فرهنگی، به قابلیت یادگیری الگوهای جدید در تعاملات فرهنگی و ارائه پاسخ‌های فرهنگی صحیح، به این الگوهاست. هوش فرهنگی، ابزار سنجش توانایی افراد برای ارتباط مؤثر در محیط‌های چندفرهنگی است. برای مثال، «هنگامی‌که شرکت‌ها جهانی می‌شوند و محیط‌های کاری به ‌مرور متنوع‌تر می‌شوند، هوش فرهنگی به یک مسئله تبدیل می‌گردد» (انگ، 2015، ص 3).
    مهم‌ترين مسئلة هوش فرهنگي، اين است که چرا برخي افراد در محيط‌هاي متنوع فرهنگي، در مقايسه با ديگران بهتر عمل مي‌کنند. هوش فرهنگي نيز همچون توانش ميان‌فرهنگي، داراي ابعاد شناختي، انگيزشي و رفتاري است. «بُعد شناختي»، به اطلاعاتي دربارة آداب ‌و رسوم و هنجارها، نظام‌هاي اقتصادي، حقوقي و اجتماعي در فرهنگ‌ها و خرده‌فرهنگ‌هاي مختلف و نيز دانشي درباره چارچوب‌هاي اصلي ارزش‌هاي فرهنگي اشاره دارد (تریاندیس، 1994). «بُعد انگيزشي»، به ميزان صرف انرژي براي قرار گرفتن در وضعيت‌هاي چندفرهنگي و نيز صورت خاصي از کارآمدي و انگيزه دروني مربوط مي‌شود. «بُعد رفتاري» نيز نمايانگر توان بروز کنش‌هاي کلامي و غيرکلامي مناسب به هنگام مواجه شدن با اعضای سایر فرهنگ‌هاست (رادوان و کومار، 2008).
    به نظر مي‌رسد، ميان هوش فرهنگي و شخصیت افراد ارتباط وجود دارد. برخي ويژگي‌هاي شخصيتي، همچون گشودگي و برون‌گرايي، از صفاتي هستند که در هوش فرهنگي از آنها بحث مي‌شود. اين دو ويژگي، از شرايط حيات و بقا براي بشر امروز است. بدون سازگاري با محيط جديد و آمادگي براي تجربيات نو، حيات افراد به خطر مي‌افتد. افراد گشوده و برون‌گرا، براي حل مشکلات خودشان از تجربه‌هاي ديگران کمک مي‌گيرند. همچنان‌که ميل به توافق نيز بی‌ارتباط با هوش فرهنگي نيست. تلاش براي فهم متقابل در وضعيت‌هاي خصومت‌آميز، از ويژگي‌هاي افرادي است که به ‌لحاظ شخصتي، توافق را بيشتر از ستيز دوست دارند. البته اين ويژگي، نه به ابعاد شناختي و انگيزشي بلکه به بُعد رفتاري هوش فرهنگي مربوط مي‌شود. صفاتي از قبيل قاطعيت، بلندپروازي، علاقه به گفت‌وگو، پُرانرژی بودن، جسارت،‌ ماجراجويي و مانند آن، برخي از ويژگي‌هاي شخصیت‌های برون‌گرا قلمداد شده است (همان)، که با گشودگی برای تجربیات جدید بی‌ارتباط نیست.
    «گشودگي» براي تجربه جهان‌هاي جديد و فرهنگ‌هاي جديد، يکي از ويژگي‌هايي است که در ارتباطات ميان‌فرهنگي بسيار مورد توجه است و پيوندهايي نيز با هوش فرهنگي دارد. توانايي رفتار مطابق با تفاوت‌هاي فرهنگي مخاطب، به انعطاف‌پذيري در انديشه رفتار مرتبط مي‌شود. ارتباط‌گران عرصه ميان‌فرهنگي، به ميزاني انعطاف‌پذيري‌شان در حل مسائل في‌مابين موفق‌تر عمل مي‌کنند. البته از يك سو، انگ (Ang) معتقد است: گشودگي و استقبال از تجربه جديد، به جنبه فراشناختي هوش فرهنگي تعلق دارد؛ چراکه افرادي با چنين ويژگي بيشتر وقتشان را براي «تفکر درباره تفکر» صرف مي‌کنند (همان). از سوي ديگر، تمايل براي تجربيات جديد موجب افزايش اطلاعات ارتباط‌گران، ‌از خصوصيات ساير فرهنگ‌ها مي‌شود. بنابراين، مي‌توان گفت: گشودگي با جنبة شناختي هوش فرهنگي نيز مرتبط مي‌شود (همان). همين نکات، پيوند نزديک گشودگي با انعطاف‌پذيري را نشان مي‌دهد. انعطاف‌پذيري، به‌عنوان «تمايل براي تلقي وضعيت‌هاي جديد و ناشناخته به‌مثابه چالش و انطباق رفتار خود با انتظارات وضعيت‌هاي تازه»، تعريف شده است. مؤلفه‌هاي انعطاف‌پذيري، همچون درس‌آموزي از اشتباهات و سازگاري رفتار، به هنگام ضرورت با توانايي فرد براي يادگيري از تجربيات جديد، گره ‌خورده است. افراد منعطف، بيشتر مي‌آموزند و بهتر عمل مي‌کنند؛ چون بر پيشرفت خود کنترل دارند و در صورت لزوم، رفتارشان را با تجربه جديد سازگار مي‌کنند. پس انعطاف‌پذيري هم مانند هوش فرهنگي داراي ابعاد شناختي، انگيزشي و کنشي است.
    نباید در بررسی هوش فرهنگی، صرفاً به مهارت‌های پیش‌گفته اکتفا گردد. نکتة بسیار مهمی در بررسی هوش فرهنگی وجود دارد که بايد به آن توجه کرد. از نگاه اسلامی، معادلات دیگری نیز در محاسبات هوش فرهنگی مؤثر می‌باشد. به‌عنوان‌ مثال، تقویت ارتباط با خدا، از طریق اعتمادبه‌نفسی که در مؤمن به وجود می‌آورد، به موفقیت وی در ارتباطات میان‌فرهنگی کمک می‌کند. توصیه آیت‌الله خامنه‌ای به کارگزاران وزارت امور خارجه جالب ‌توجه است. ایشان درعین‌حال که آموزش مهارت‌ها و ظرافت‌های دیپلماسی به کارگزاران وزارت خارجه را ضروری می‌دانند (بيانات مقام معظم رهبري، 1388، ص 23)، می‌فرمایند:
    خواهش می‌کنم عزیزان من در نمایندگی‌ها، ارتباط خود را با قرآن قطع نکنید، اصرار دارم هر روز قرآن کریم را تلاوت کنید... از دعاهای معتبر بخصوص صحیفه سجادیه ... استفاده کنید و لو کم؛ اینها انسان را در همه میدان‌ها قوی می‌کند و در دل و روح و باطن خود احساس قدرت و قوت می‌کند... (همان، ص 21).
    در بیان دیگر می‌فرماید:
    یک مذاکره‌کنندة قوی آن کسی است که می‌تواند مبانی فکری خودش را بر مبانی فکری طرف مقابل مذاکره‌کننده تغلیب کند، غلبه بدهد. البته این کار با های و هو نمی‌شود؛ این با هوشمندی، ظرافت، استحکام عقلی و اعتمادبه‌نفس امکان‌پذیر است؛ این هم با توکل به خدای متعال، با انس بیشتر با قرآن، با انس بیشتر با ادعیه به دست می‌آید (بيانات مقام معظم رهبري، 7/آذر/1390).
    درک متقابل و سوءتفاهم
    ارتباطات در یک تعریف ساده، «مدلی است که فرستنده و گیرنده را با پیام پیوند می‌دهد» (مالتیدا، 2015، ص 9). برای درک پیام، گیرنده باید هم زبان و هم مقصود فرستنده را بفهمد؛ زيرا ارتباطات فرایندی چرخه‌ای است که پیام در آن تولید می‌شود، به اشتراک گذاشته می‌شود و بازخورد گرفته می‌شود. در هر ارتباطی، «چارچوب ارجاع» وجود دارد که شناخت آن برای طرفین ارتباط، اهمیتی اساسی دارد (تان، 1994). فهم چارچوب ارجاع، تا حد زیادی فهم طرف ارتباط است. باو و مارتين، در کتاب ارتباط بين فرهنگ‌ها، به اين نکته اشاره مي‌کنند که فهم ارتباط ميان‌فرهنگي، تا حد زيادي در گرو فهم شيوه‌هايي است كه در قالب کلمات گفتاري و نوشتاري تفسير مي‌شوند. در حقيقت، ارتباط ميان‌فرهنگي با مسئله «معنا» درگير است. مسئلة «معنا» هم با هنجارهاي فرهنگي و ارتباطي مرتبط می‌شود (باو و مارتین، 2007، ص 1-2، در: دورانت و شفرد، 2009). پس، برای فهم معنا باید فرهنگ را فهمید. فرهنگ‌ها، تفاوت‌های اساسی با یکدیگر دارند. به تعبیر ادوارد هال، «هر فرهنگ در مرحلة اول، نظامی برای تولید، ارسال، ذخیره‌سازی و پردازش اطلاعات است» (بنث، 1998، ص 53). اگرچه ما زبان را کانال اصلی ارتباط می‌دانیم، اما دانشمندان علم ارتباطات متفق‌القول هستند که از 80 تا 90 درصد اطلاعاتی که ما دریافت می‌کنیم، نه‌تنها از طریق ارتباطات غیرکلامی که حتی خارج از آگاهی ما روی می‌دهد (همان).
    در ارتباطات میان‌فرهنگی، مهم شناخت ارزش‌های هر فرهنگ است؛ زیرا آنها معیارهای چندوجهی هستند که به شکل‌های گوناگون جهت و سمت‌و‌سوی رفتار افراد را تعیین می‌کنند. برای شناخت و مقایسه مردم و ارتباطات میان‌فرهنگی، شناخت ارزش‌ها مبنای کار است. شناخت ارزش‌ها، برای شناخت منطق و علت رفتار افراد و ملت‌ها ضروری است. فرض بر این است که مذهب و درون‌مایه‌های عقیدتی آن، کشتگاه نظام ارزش‌های اساسی هر فرهنگ است. این فرض، به‌ویژه در خاورمیانه مصداق دارد؛ جایی که مذهب در همة جنبه‌های زندگی رسوخ کرده و فرهنگ از نظر تاریخی به‌طور روشن جنبه‌های سیاسی، مذهبی، اقتصادی و حتی زندگی شخصی را از یکدیگر متمایز نکرده است. در نتیجه، شناخت فرهنگ خاورمیانه، اساساً نیازمند شناخت نظام ارزش‌های آن و پشتوانه‌های مذهبی آن است (کمالی‌پور، 1382، ص 292-293). ازاین‌رو، کمالی‌پور معتقد است:
    رابطة میان‌فرهنگی اعراب ساکن خاورمیانه و ایالات متحدة آمریکا همواره آکنده از سوءتفاهم بوده است. اگر ما یکی از عناصر اصلی فرهنگی یعنی جهان‌بینی را در نظر بگیریم، آمریکایی‌ها و عرب‌های خاورمیانه در این زمینه همواره از دوگانگی رنج می‌برند (همان).
    ازاين‌رو، این پرسش را پیش می‌کشد:
    آیا عاقلانه‌تر نیست که بپذیریم مردمی که به ارتباطات بین‌فرهنگی می‌پردازند، اگر راهی‌ برای ورود به جهان‌ مفروض و تصوری یکدیگر، که با توجه به هنجارهای ارتـباطات انسانی در هر فرهنگ شکل می‌گیرد، نیابند این ارتباطات‌ تنها باعث تشدید عدم تفاهم و حادتر شدن پیش‌داوری‌ها می‌شود؟ (همان، ص 98-99).
    سوء‌تفاهم در ارتباطات، امری جهان‌شمول و غیرقابل‌اجتناب است؛ بیشتر مردم در زندگی روزمرة خود، بارها آن را تجربه کرده‌اند. بسياري اوقات گفته می‌شود: «منظور من این نبود»، «شما منظور مرا متوجه نشدید»، «متوجه منظورتان نشدم». به‌رغم رواج و تجربه فراگیر، تلقی مشترک از این مفهوم وجود ندارد. گاهی از آن با عناوینی همچون «ارتباط اشتباه»، «شکست ارتباط»، «مشکلات ارتباط» و مانند آن تعبیر می‌شود (خیزن، 2011، ص 3). ناکامی ارتباطات تا حدود زیادی ناشی از سوء‌تفاهمات است. این پدیده یکی از موانع اصلی ارتباطات، به‌ویژه در ارتباطات میان‌فرهنگی به‌شمار می‌رود. تفاوت‌های فرهنگی و تفسیر متفاوت از عناصر فرهنگی (همچون زمان، مکان، مخاطب و...) عامل بسیاری از سوء‌تفاهمات است. به‌طورکلی، سوء‌تفاهم «ناهماهنگی میان نیت گوینده و تفسیر شنونده» اطلاق می‌شود. کدگذاری و کدگشایی، معمولاً حاوی پارازیت‌های فرهنگی است (نیلوپ، 2000، ص 29). به ‌تعبیر گودیگانست، «فرهنگ به‌مثابة فیلتری است که همة پیام‌های کلامی و غیرکلامی بایستی از آن عبور کنند» (گودیگانست، 1997). البته مطالعات نشان می‌دهد که سوءتفاهم‌ها به ‌مرور زمان، اگرچه احتمالاً در فرايند طولانی و با آگاهی از فرهنگ مخاطب، جای خود را به تفاهم و درک متقابل می‌دهند. در اينجا آنچه اهمیت دارد، منشأ سوء‌تفاهمات و شیوه‌های مقابله با آن است.
    در این زمینه، از ظرفیت مدل جوهری می‌توان استفاده کرد. مدل جوهری، اگرچه مدلی برای آشکارسازی شخصیت خود، برای ایجاد فرصت‌های همکاری در کارهای گروهی و سازمانی است (نریمانی و همكاران، 1394). اما به نظر می‌رسد، در قلمرو ارتباطات میان‌فرهنگی کارایی بیشتری داشته باشد. این مدل، از سوی جوزف لوفت و هری اینگهام ارائه شده و به ‌مرور جایگاه خود را در میان نظریه‌های ارتباطی پیدا کرده است. «مدل جوهری»، که از آن با «پنجره جوهری» نیز تعبیر می‌شود، دارای ظرفیت‌هایی برای خودشناسی و دیگرشناسی است تا در پرتو آن، زمینه‌های سوء‌تفاهم کمتر و درک متقابل بیشتر شود. پنجره جوهری دارای چهار خانه یا ناحیه است: ناحیه آشکار، ناحیه ناشناخته، ناحیه پنهان و ناحیه کور. «ناحیه آشکار»، بخشی از شخصت فرد است که هم برای خود و هم برای دیگران شناخته‌ شده است. «ناحیه ناشناخته»، بخشی از شخصیت است که هم برای خود فرد و هم برای دیگران ناشناخته است. این ناحیه شامل ظرفیت‌ها، استعدادها و ایراداتی است که نه خود فرد از آنها اطلاع دارد و نه دیگران. «ناحیه کور»، به ابعادی از شخصیت فرد مربوط می‌شود که خود فرد از آنها بی‌خبر است، اما دیگران از آنها اطلاع دارند. این ناحیه، به‌ویژه اگر به ویژگی‌های منفی شخصیت فرد مربوط شود، بیشترین زمینه را برای سوء‌تفاهم‌‌ ایجاد می‌کند. در نهایت، «ناحیه پنهان»، بخشی از شخصیت است که فرد از آن اطلاع دارد و دیگران از آن بی‌خبرند. به هر میزان از وسعت بخش‌های کور و پنهان کاسته و به گستره بخشِ آشکار افزوده شود، ارتباطات میان‌فرهنگی موفقیت‌آمیزتر خواهد بود. تلاش برای خودگشودگی و شناساندن خود و استفاده از نقطه‌نظرات دیگران درباره خود، از شیوه‌هایی است که مدل جوهری به آن توجه می‌دهد. بايد به این نکته اشاره كرد که ادبیات اسلامی، مشحون از آموزه‌هایی است که می‌تواند شیوه استفاده از پنجره جوهری را کارآمدتر سازد. به‌عنوان‌مثال، روایاتی که به حفظ اسرار (تميمي‌آمدي، 1378، ج 4، ص 141، ح 5616) تأکید می‌کنند و روایاتی که نگاه دیگران را به‌مثابه «آینه» در کشف عیوب خویشتن (کلینی، 1369، ج 6، ص 493) مورد توجه قرار می‌دهند، اهمیت فراوانی دارند. آموزه‌های اسلامی، حد و حدود خودگشودگی و اعتماد به دیگران را گوشزد می‌کنند.
    بنابراین، آشنایی با پنجره جوهری وجود هر کس به او کمک می‌کند تا ارتباطات خود را بهتر مدیریت کند. ارتباط موفق، همچنان‌که مستلزم مخاطب‌شناسی دقیق است، به خودشناسی دقیق نیز نیازمند است. آگاهی از نقطه‌ضعف‌ها و نقطه‌قوت‌های خویشتن نیز به ‌اندازه شناخت مخاطب اهمیت دارد. البته در ارتباطات میان‌فرهنگی خویش، نه‌تنها شامل شخصیت وجودی فرد و ویژگی‌های وی می‌شود، ویژگی‌های فرهنگی و منطقه‌ای او را نیز دربر می‌گیرد؛ چون مخاطب برون‌مرزی، پیش از آنکه فرد را بشناسد، احتمالاً اطلاعات کلی از منطقه زندگی وی داشته باشد. بدین‌ترتیب، خودشناسی شامل شناخت فرهنگ خود و ویژگی‌های کلی محل و منطقه زیست خود نیز می‌شود. فهم اینکه کدام نقطه از فرهنگ خودی، برای مخاطب آشکار و کدام تاریک است، زمینة ارتباط موفق را فراهم‌تر می‌کند.
    تلقی از خود و دیگری
    هنری تاجفل (Henri Tajfel)، روان‌شناس اجتماعی معتقد است که مردم اغلب خود را در کانون دسته‌بندی‌ها و دیگران را در خارج از مرکز قرار می‌دهند، تا علاوه بر اینکه اعتمادبه‌نفسشان را بالا ببرند و به خود افتخار کنند، به تفاوت‌های خود با دیگران تأکید کنند (باو و مارتین، 2007). این نوع تعبیر درون‌گروه و برون‌گروه، تداعی‌گر اصطلاح «قوم‌مداری» است. قوم‌مداری، به‌نوعی گروه‌بندی اشاره دارد که خود را میزان و معیار برای داوری درباره دیگران قرار می‌دهد. ازاین‌منظر، به مفاهیم کلیشه‌سازی و تصورات قالبی نیز نزدیک می‌شود.
    امروز حوزه ارتباطات میان‌فرهنگی، درپی این است که افراد و گروه‌ها با تجربیات فرهنگی متفاوت و با درهم‌آمیختگی افق‌های ذهنی و زیست اجتماعی، در سطح بین‌الاشخاص، بین‌الاذهان، بین‌الاجتماع و حتی در سطح بین‌الملل یکدیگر را درک کنند و بدانند که اگر این درک به ‌درستی صورت نگیرد، چه مشکلاتی ظهور می‌كند که یکی از ساده‌ترین مشکلات، غیریت‌سازی و برساخته شدن غیریت‌هایی است که می‌تواند به خوانش تاریخ بر اساس فاصله بینجامد (خانیکی، 1395).
    تلقی از دیگری در ارتباطات میان‌فرهنگی، یک «مسئله» به‌معنای واقعی است؛ چون دلالت‌های زیادی بر تعاملات در سطوح میان فردی، گروهی و بین‌المللی دارد که یکی از آنها، اقبال و یا عدم اقبال به گفت‌وگوست. دلايل متعددي براي کم‌اقبالي به استماع و گفت‌وگو با ديگري وجود دارد. يکي از آنها، تعريف ديگري به نحو غيرفرهنگي است که موجب مي‌شود تعامل ميان‌فرهنگي ما و ديگري ممتنع گردد. ميان ما و ديگري، همواره تفاوت‌هايي وجود دارد که اين تفاوت‌ها، ‌تمايز ما و آنها را موجب گرديده است. اگر به‌جاي تکيه بر عوامل فرهنگي مانند دين، زبان، آداب ‌و رسوم،‌ عواملي غیرفرهنگی همچون نژاد، ‌موقعيت جغرافيايي، نفرين خداوند و... در تعريف ديگري لحاظ شود، امکان گشودگي در برابر ديگري و استماع او از دست خواهد رفت (ر.ک: یوسف‌زاده، 1394).
    بی‌خانمانی ذهن‌ها
    یکی از مسائل ویژه عصر ارتباطات میان‌فرهنگی، شکل‌گیری ذهن‌های بی‌خانمان است. بر اساس نظریه برساخت اجتماعی پیتر برگر و توماس لاکمن، شکل‌گیری هویت و اجتماعی‌شدن در جهان امروز، امری برساختی است. اگرچه جامعه محصول تعاملات افراد است، اساساً واقعیت‌های اجتماعی در فرایندی دیالکتیکی ساخته می‌شوند. به نظر آنها، فرد به‌عنوان عضوی از جامعه متولد نمی‌شود، بلکه به هنگام تولد مستعد جامعه‌پذیری است و بعداً عضوی از جامعه می‌شوند (ر.ک: برگر و لاکمن، 1966). جامعه‌پذیری، به افراد امکان می‌دهد تا از طریق تعاملات اجتماعی و آشنایی با نمادهای فرهنگی، مهارت‌های ارتباطی خود را تقویت کنند. در عصر تنوع فرهنگی، آشنایی با نمادهای فرهنگی، در قلمرو گسترده‌تر صورت می‌گیرد. امروزه مردمان، نه‌تنها باید از شیوه زیستن و شیوه‌‌های ادراک فرهنگ خود اطلاعات کافی داشته باشند، شیوه‌‌های ادراکی دیگران را نیز باید بدانند. همة اینها در فرایندهای ارتباطی صورت می‌گیرد. درهم‌تنیدگی جهان، ایجاب می‌کند که بسیاری از مردم از طریق فهم معانی نمادها، توانایی مدیریت خود در فضاهای چندفرهنگی را داشته باشند. اما معانی نمادهای کلامی و غیرکلامی، چندان روشن و ساده نیستند. برخی از آنها را باید زندگی کرد تا فهمید. به ‌همین ‌دلیل، به ‌نظر برخی از علمای ارتباطات، امروزه مهارت‌های شناختی، در مقایسه با توانش انطباق با قواعد اجتماعی اهمیت کمتری دارد (اسکانیاوینی، 2013، ص 178). اما این همة ماجرا نیست، اقتباس نمادها از فرهنگ‌‌های مختلف، ممکن است افراد را از نظر ذهنی دچار سردرگمی و بی‌خانمانی کند.
    بی‌خانمان شدن ذهن، از آن‌ جهت مسئله است که دارای دلالت‌‌های دینی و ارزشی است. ذهن بی‌خانمان و تکثرگرا، محصول مدرنیته است. یکی از دغدغه‌‌های پیتر برگر، بررسی دلالت‌‌ها و پیامدهای بی‌خانمانی ذهن، بر گرایشان و تعلقات مذهبی بوده است. مهم‌ترین پیامد تکثرگرایی، تکثیر انتخاب‌هاست. فرایند چندگانه شدن، به لحاظ روان‌شناختی اجتماعی، منزلت بدیهی معانی دینی در آگاهی فرد را تحلیل می‌برد. تعاریف دینی از واقعیت، در نبود تأیید دائمی اجتماعی و عمومی، خصلت قطعی خود را از دست می‌دهند. در عوض به موضوعاتی انتخابی تبدیل می‌شوند. این امکان در مرحلة اول، در سطح زندگی مادی انسان روی می‌دهد. برای نمونه،‌ به‌جای چکش که در گذشته تنها وسیله معاش و ابزاری همه‌کاره بود، امروز ابزار متعددی در دست ما وجود دارد که با آن، انواع وسایل را می‌سازیم و خود، امکان‌های بی‌شماری در زندگی و شیوه‌های آن، در اختیار ما قرار می‌دهد. همین امر، دربارة نهادها و آگاهی نیز درست است. به ‌نظر برگر، دنیای مدرن دارای نهادها و آگاهی‌های بی‌شماری است؛ دین نیز یکی از جنبه‌های فراوان زندگی بشری است (ر.ک: برگر و برگر 1394)؛ بنابراین، انسان مدرن در مقایسه با اسلاف خود، از آزادی انتخاب بسیاری برخوردار است: آزادی در انتخاب شغل، مکان زندگی، انتخاب همسر، تعداد فرزندان، گذراندن اوقات فراغت و دسترسی به کالاهای مادی و امثال آن. همة اینها، انتخاب‌های بسیار مهمی هستند، اما انتخاب‌های دیگری نیز وجود دارند که به درون افراد بازمی‌گردد. انتخاب چیزی که امروزه از آن به سبک زندگی تعبیر می‌شود؛ یعنی انتخاب‌های اخلاقی و ایدئولوژیکی و انتخاب‌های مذهبی (برگر، 1979، ص 1ـ3). اما از نظر برگر، انتخاب‌های مذهبی تنها به‌معنی برگزیدن یک مذهب بر سایر مذاهب موجود نیست، بلکه انسان‌ها درون یک مذهب نیز دست به انتخاب می‌زنند. برخی آموزه‌ای را از یک مذهب و آموزه‌ای دیگر را از مذاهب دیگر می‌گیرند و این یعنی بدعت. تصور بدعت، با پیش‌فرض مرجعیت سنت دینی همراه است. تنها با یک چنین مرجعیتی، می‌توان نگرش بدعت‌آمیز اتخاذ کرد. فرد بدعت‌گذار، مرجعیت دینی را انکار می‌کند و از پذیرش کلیت دین سرباز می‌زند. در مقابل، از بین آموزه‌ها انتخاب می‌کند و نظر و نگرش کجروانه خود را از این انتخاب‌ها و گزینش‌ها شکل می‌دهد. ممکن است گفته شود، این امکان همواره وجود داشته است که افراد کلیت یک سنت دینی را نپذیرند و همواره نوآوری‌هایی وجود داشته است. اما برگر معتقد است: زمینة اجتماعی این پدیده (بدعت) با ظهور مدرنیته تغییر یافته است. در شرایط ماقبل مدرن، دنیای قطعیت دین وجود داشت و به‌طور اتفاقی توسط کجروان بدعت‌گذار گسسته می‌شد. بعکس، دنیای مدرن، دنیای بی‌ثباتی‌هاست و به‌طور اتفاقی، توسط ساخت‌های ناپایدار تأییدات مذهبی، جلوی این بی‌ثباتی گرفته می‌شود. به ‌عبارت‌ دیگر، بدعت برای انسان ماقبل مدرن، یک امکان ـ و معمولاً امکانی دوردست بود ـ اما برای انسان مدرن، به یک ضرورت تبدیل شده است؛ به عبارت ديگر، مدرنیته شرایطی ایجاد می‌کند که در آن گزینش و انتخاب به یک ضرورت تبدیل شود. بدعت که روزی مسئله‌ای حاشیه‌ای بود، امروزه به وضعیت فراگیر مبدل شده و در واقع، جهان‌شمول گشته است (همان).
    سردمداران سیاسی دنیا، که همان سرمایه‌داران چند دهه قبل می‌باشند، با تکیه بر سیاست هویت‌زدایی فرهنگی، در تلاش هستند ریشه‌ها و تعلقات فرهنگی ملت‌ها را نابود و یا کم‌رنگ كنند و با تبلیغات فراگیر، به القای فرهنگ جایگزین در میان آحاد مردم مبادرت ورزند. آنچه به‌عنوان فرهنگ جایگزین، به مردم دنیا القا می‌شود در واقع همان سبک زندگی آمریکایی است که به ‌وسیله تبلیغات فراگیر، به‌عنوان زندگی برتر و سعادتمند نشان داده می‌شود (کیلیان و کریس، 1395، ص 115).
    نقش رسانه‌ها در هویت‌زدایی فرهنگی، غیرقابل‌انکار است. آنها به ‌وسیله ابزارهای رسانه‌ای خود و با استفاده از فن‌های روان‌شناسانه، اقدام به القای اندیشه‌های خود به مردم می‌کنند. آنها با نابودی ریشه‌های فرهنگی ملت‌ها، فرهنگ نوین را جایگزین اندیشه فرهنگی مردم در ذهن و قلب آنها می‌کنند (همان). با گذشت زمان و تحولات سریع و دامن‌گستر فناوری‌های ارتباطی، مسئله بی‌خانمانی و تضاد هویتی حادتر و پیچیده‌تر می‌گردد. این چیزی نیست که یک مسلمان دغدغه‌مند از کنار آن به راحتی عبور کند. زوال و یا تضعیف هویت افراد، در ارتباطات میان‌فرهنگی که به مرور منجر به هویت‌زدایی از جامعه اسلامی می‌شود، به‌طور حتم مسئله‌ای اساسی است.
    نتیجه‌گیری
    بررسی آثار و پژوهش‌های انجام شده دربارة ارتباطات میان‌فرهنگی،‌ نشان می‌دهد که اصل ارتباطات میان‌فرهنگی، پدیده‌ای تازه نیست، بلکه تاریخی به دیرینه ارتباطات بشری دارد. اما در سدة اخیر، به‌ویژه در دهه‌های گذشته، به یکی از مشخصه‌های ارتباطات بشر تبدیل شده و توجهات زیادی را به خود جلب کرده است. ارتباطات میان‌فرهنگی، به‌عنوان نوعی از ارتباطات انسانی مسائل خاص خود را دارد که بررسی آنها هدف این پژوهش قرار گرفت.
    تعریف ارتباطات میان‌فرهنگی، دارای مناقشات جدی است. همچنان‌که تعریف ارتباط و تعریف فرهنگ نیز گرفتار مناقشه‌های فراوان است. اما مهم‌ترین مناقشه، به ملاک میان‌فرهنگی بودن مربوط می‌شود، به این معنا که اگر ارتباطات میان‌فرهنگی به ارتباط دو فرد از دو فرهنگ مختلف اطلاق شود، پرسشی که بلافاصله مطرح می‌شود، این است که چه چیزی مرز بین دو فرهنگ را شکل می‌دهد. به ‌عبارت ‌دیگر، قوام فرهنگ‌ها به چه چیزی است که تفاوت در آن به تفاوت فرهنگی منجر می‌گردد. در این پژوهش به دلایلی که گذشت، دین، به‌عنوان عامل ممیز فرهنگ‌ها قلمداد شد. چون رویکرد این پژوهش، همانند بسیاری از پژوهش‌های دیگر در جوامع اسلامی، رویکردی هنجاری است. اگر دین به‌عنوان قوام فرهنگ‌ها، به‌ویژه قوام فرهنگ اسلامی قلمداد شود، تأثیرات خود را به روشني در مسئله‌شناسی ارتباطات میان‌فرهنگی نشان خواهد داد. به‌ همین ‌دلیل، برای نمونه، میان‌فرهنگیت، تغییر فرهنگی و کیستی و چیستی «دیگری» به «مسئله» تبدیل می‌شود؛ چون تغییر فرهنگی، ممکن است به سمت انحطاط و یا دست کشیدن از ارزش‌های والا و یا بی‌خانمانی ذهن منجر گردد. در نتیجه، برای مدیریت خود در محیط‌های چندفرهنگی، هم توانش فرهنگی و هم هوش فرهنگی، از اهمیت زیادی برخوردار است تا با درک تفاوت‌ها و شناخت درست موقعیت‌ها، سوء‌تفاهم‌ها به حداقل رسیده و شانس موفقیت افزایش یابد.
     

    References: 
    • اسمیت، آلفرد، 1383، ارتباطات و فرهنگ، ترجمة طاهره فیضی و همكاران، تهران، سمت.
    • برگر، پیتر و بریجیت برگر، 1394، ذهن بی‌خانمان: نوسازی و آگاهی، ترجمة محمد ساوجی، تهران، نشر نی.
    • تميمي‌آمدی، عبدالواحد، 1378، غررالحکم و دررالکلم، ترجمة رسول محلاتی، تهران، نشر فرهنگ اسلامی.
    • خامنه‌ای، سیدعلی، 1388، راهبردهای سیاست خارجی: برگرفته از بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در جمع سفرا و کارداران جمهوری اسلامی ایران در خارج از کشور، تهران، انقلاب اسلامی.
    • ـــــ ، بیانات در 7 آذر 1390.
    • ـــــ ، بیانات در دیدار اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی، 19 آذر 1392.
    • ـــــ ، پیام به کنگره عظیم حج، 12 فروردین 1377.
    • خانیکی، هادی، 1395، «مفهوم خود و دیگری در ارتباطات میان‌فرهنگیِ امروز: سخنرانی در همایش گفت‌وگوی ایران و افغانستان»، وبگاه رسمی هادی خانیکی، (بازبینی، 20 آبان 1396).
    • عاملی، سیدسعیدرضا، 1395، استثناگرایی آمریکایی، اروپامرکزی و دیگری سازی مسلمانان، تهران، امیرکبیر.
    • کلینی، محمدبن‌یعقوب، 1369، اصول کافی، ترجمة جواد مصطفوی، تهران، کتابفروشی علمیه اسلامیه.
    • کمالی‌پور، یحیی، 1382، «جامعه‌‌شناسی: عناصر ارتباطات بین‌فرهنگی و خاورمیانه»، ترجمة علی میرسعید قاضی، رسانه، ش 56، ص 98-103.
    • کیلیان، دی کیل و کریس ای تری، 1395، زوج‌های میان‌فرهنگی: چالش‌های روان‌شناختی زوج‌های میان‌فرهنگی و راهکارهای حفظ و بهبود روابط، ترجمة بهرام مرادیان و سمیه گودرزی عدل، تهران، آوای نور.
    • گودیکانست، ویلیام بی، ۱۳۸۳، پیوند تفاوت‌ها؛ راهنمای ارتباط کارآمد بین گروهی، ترجمة علی کریمی (مله) و مسعود هاشمی، تهران، مؤسسه مطالعات ملی، تمدن ایرانی.
    • نجاتی حسینی، سیدمحمود، 1390، «نسبت «خود- دیگری» در گفتمان دعای شیعی»، راهبرد فرهنگ، ش 14 و 15، ص 8-38.
    • نریمانی، امیررضا و همكاران، 1394، «مفاهمه، راهبردی بنیادی در توسعه ارتباط صنعت و دانشگاه»، راهبرد توسعه، ش 43، ص 161-180.
    • يوسف‌زاده، حسن، 1393، الگوي ارتباطات ميان‌فرهنگي، پايان‌نامه دکتري، قم، دانشگاه باقرالعلوم.
    • ـــــ ، 1394، «تلقی از «دیگری» در اندیشه اسلامی»، پژوهش‌نامه تبلیغ و ارتباطات دینی، ش 5، ص 121-148.
    • ـــــ ، 1397، اسلام و ارتباطات ميان‌فرهنگي: ارتباط با دیگری، قم، جامعةالمصطفی.
    • Anderson, L. E, 1994, A new look at an old Construct: A cross-cultural adaptation, International Journal of Intercultural Relations, 18 (3), p. 293–328.
    • Ang, Soon, & Linn Van Dyne, 2015, Handbook of Cultural Intelligence, routladge, London and Newyork, Taylor and Francis.
    • Bennett, Milton, 1998, Basic concepts of intercultural communication, intercultural press, Inc.
    • Berger, L, & Tomas Luckmann, 1966, The Social Construction of Reality, Garden City, New York.
    • Berger, L, 2001, Foreword. In Neville, R.C. (Ed.), the human condition, Albany: State University of New York Press, in Irja pietila, Intercultural adaptation as a shared learning process in the life-course.
    • Berger, L , 1979, The heretical imperative, contemporary possibilities of religious affirmation, Anchor/ Doubleday, Garden City, NY.
    • Black D, et al, 2010, Complicated Currents: Media Flows, Soft Power and East Asia, Melbourne: Monash University e Press.
    • Bowe, Heather, & Kylie Martin, 2007, Communication across Cultures: Mutual Understanding in a Global World, Cambridge university press. Available at: https://books.google.com.
    • Brandt, Adam, 2008, On "interculturalism", Annual Review of Education, Communication and Language Sciences, v. .5, p. 205-229.
    • Durant Alan & Ifan Shepherd, 2009, Culture and Communication in Intercultural Communication, European Journal of English Studies, v. 13, n. 2, p. 147–162.
    • Fantini, A, & Tirmizi, A, 2006, Exploring and assessing intercultural competence, World Learning Publications. Available from http: // digitalcollections.sit.edu / worldlearning-publications/1 Griffin, EM, (2012), a first look at communication theory, New York, McGraw-Hill.
    • Griffin, EM, 2012, A first look at communication theory, 8th Ed. New York, McGraw-Hill.
    • Gudykunst, W, 1997, “Cultural Variability in Communication: An Introduction,” Communication Research, n. 24, p. 327–348.
    • Gudykunst, W, 2003, Communicating with Strangers: An Approach to Intercultural Communication, McGraw-Hill.
    • Hall, Edward T, 1976, Beyond Culture, Anchor, New York.
    • Hofstede, G, 1997, Cultures and organizations. Software of the Mind, Intercultural Cooperation and its Importance for Survival. The United States: McGraw-Hill.
    • Huber Martina -Kriegler, et al, 2003, Mirrors and windows: An intercultural communication textbook, Strasbourg, Council of Europe Publishing.
    • Kiss, Gabriella, 2008, A theoretical approach to intercultural communication, Aarms, v. 7, n. 3, p. 435-443.
    • Matilda Kaba, 2015, Mutual understanding in an intercultural company, Master of Science Thesis Stockholm, Sweden (available at: http: //www.diva-portal. se/smash/ get/diva2:843097/ fulltexto1.pdf)
    • Nakayama Thomas K, & Martin, Judith N, 2010, Intercultural communication contexts (fifth edition), Published by McGraw-Hill.
    • Neuliep, James W, 2000, Intercultural Communication: A Contextual Approach, Houghton Mifflin Company.
    • Novinger, T, 2001, Intercultural Communication. Austin, TX: University of Texas Press.
    • Raduan Che Rose, & Naresh Kumar, 2008, A review on individual differences and cultural intelligence, Uluslararas Sosyal Araştrmalar Dergisi, The Journal of International Social Research, v. 1/4 summer.
    • Rogers, William, et al, 2002, Hall and the History of Intercultural Communication: Keio Communication Review No. 24.
    • Samovar, Larry A, & Richard E. Porter, 1991, 1998, 2012, 2013, Intercultural Communication: A Reader, Cengage Learning.
    • Scannavini, Katia, 2013, The necessity of Intercultural Communication for a peaceful world, Academicus - International Scientific Journal, p 172-188.
    • Stephen, M, et al, 2017, Religion, Culture, and Communication, Online Publication Date.
    • Tan, M, 1994, Establishing Mutual Understanding in Systems Design: An Empirical Study, Journal of Management Information Systems, n. 10, p. 159-182.
    • Toomey, et al, 1999, Communicating Across Cultures, New York, Guilford Press.
    • Triandis, H. C, 1994, Theoretical and methodological approaches to the study of collectivism and individualism, In U. Kim, H. C. Triandis, Ç. Kagitçibasi, S.C. Choi & G. Yoon (Eds). Individualism and collectivism: Theory, method, and applications (pp. 41-51). Thousand Oaks, CA: Sage Publications.
    • Utley, Derek, 2004, Intercultural Resource Pack, Cambridge University Press.
    • Xizhen Qin, 2011, Towards Understanding Misunderstanding in Cross-Cultural Communication, Dissertation, Presented in Partial Fulfillment of the Requirements for the Degree Doctor of Philosophy in the Graduate School of The Ohio State University.
    • Young Robert, 1996, Intercultural Communication: Pragmatics, Genealogy, Deconstruction. Clevedon Philadelphia Adelaide. Multilingual Matters LTD.
    • http://www.dictionary.com/browse/inter.
    شیوه ارجاع به این مقاله: RIS Mendeley BibTeX APA MLA HARVARD VANCOUVER

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    یوسف زاده اربط، حسن.(1397) مسئله‌شناسی ارتباطات میان‌فرهنگی. فصلنامه معرفت فرهنگی اجتماعی، 9(4)، 05-24

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    حسن یوسف زاده اربط."مسئله‌شناسی ارتباطات میان‌فرهنگی". فصلنامه معرفت فرهنگی اجتماعی، 9، 4، 1397، 05-24

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    یوسف زاده اربط، حسن.(1397) 'مسئله‌شناسی ارتباطات میان‌فرهنگی'، فصلنامه معرفت فرهنگی اجتماعی، 9(4), pp. 05-24

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    یوسف زاده اربط، حسن. مسئله‌شناسی ارتباطات میان‌فرهنگی. معرفت فرهنگی اجتماعی، 9, 1397؛ 9(4): 05-24