معرفت فرهنگی اجتماعی، سال نهم، شماره اول، پیاپی 33، زمستان 1396، صفحات 81-100

    رویکرد سیستمی در تعریف سبک زندگی

    نوع مقاله: 
    پژوهشی
    نویسندگان:
    سیدحامد عنوانی / دانشجوی دکتری مدرسی معارف اسلامی، مبانی نظری اسلام دانشگاه فردوسی مشهد / h.onvani@asaums.ac.ir
    ✍️ سید حسین سید موسوی / دانشیار دانشگاه فردوسی مشهد / shmosavi@um.ac.ir
    وحیده فخار نوغانی / استاديار دانشگاه فردوسي مشهد / fakhar@um.ac.ir
    سیدمرتضی حسینی شاهرودی / استاد دانشگاه فردوسي مشهد / shahrudi@um.ac.ir
    چکیده: 
    سبک زندگی، از جمله مهم ترین مسائل در علوم انسانی است. این موضوع چارچوب کلی زندگی را مشخص می سازد و به لحاظ مفهوم و کاربرد، شامل شئون گوناگون زندگی انسان می شود. سبک زندگی، با سه رویکرد اصلی جامعه شناسی، روان شناسی و دین شناسی مورد بررسی قرار گرفته است. نقدهای وارد بر هر یک از رویکردهای رایج، نشان می دهد که هر یک، از زاویه محدودی به این موضوع پرداخته اند. آیا می توان به روشی برخوردار از انسجام درونی، منطقی و روشمند برای تبیین عوامل سازنده سبک زندگی دست یافت که قابلیت طرح در علوم گوناگون و ساحت های گوناگون زندگی بشر را دارا باشد؟ با فرض اینکه، یکی از مناسب ترین راه های شناخت و تعریف مفهوم سبک زندگی، تبیین عوامل سازنده آن است، این نوشتار به بررسی این عوامل، با رویکرد سیستمی به سبک زندگی می پردازد. در این روش، عناصر سازنده سبک زندگی، تعامل و ارتباط شبکه ای چندجانبه با یکدیگر دارند که می تواند شیوه‌ی بررسی این مفهوم را از حیطه هر یک از رویکردهای یادشده خارج نماید. این پژوهش، با روش توصیفی ـ تحلیلی، بر اساس منابع کتابخانه ای انجام شده است.
    Article data in English (انگلیسی)
    Title: 
    A Systemic Approach in Defining the Lifestyle
    Abstract: 
    The lifestyle is one of the most significant issues in the human sciences. This issue defines the general framework of life and includes various aspects of human life in terms of concept and application. The lifestyle has been studied with three main approaches of sociology, psychology and theology. The critical analysis of the common approaches shows that they have studied the issue from a specific angle. Can a coherent, logical and methodical method be obtained to explain the constructive factors of lifestyle, to be able to be discussed in other sciences and different areas of human life? Using a systematic approach to the lifestyle, this paper discusses the constructive factors of the lifestyle, assuming that, it is the most appropriate ways of realizing and defining the concept of lifestyle. In this method, constructive elements of the lifestyle have a multilateral network of relationship and interaction, which can withdraw the method of studying of this concept from the scope of every kind of these approaches. This research uses a descriptive-analytical method based on a desk research.
    References: 
    متن کامل مقاله: 

    بيان مسئله
    مسئله سبک زندگي، از جمله مهم‌ترین مسائل در علوم انسانی است. این مفهوم از ترکیب دو کلمه Life و style تشکیل ‌شده است. کلمه سبک به‌معنای شیوه‌ای متمایز در انجام دادن کارها؛ شیوه یا آداب رفتاری متمایز است. ترکیب «سبک زندگی» در لغت، به‌معنای چگونگی جریان حیات و شیوة زندگی انسان‌ها تعریف ‌شده است (بیرو، 1367، ص 206). سبک زندگی در اصطلاح، شیوه مواجهه با مهم‌ترین وظایف زندگی است.
    وبلن در کتاب تئوری طبقه مرفه، از مفهوم شیوة زندگی برای بیان تمایز طبقه مرفه و نمودی از جایگاه طبقاتی آنها، استفاده نموده است (وبلن، 1899، ص 95). برای نخستین‌بار واژة «سبک زندگی» برای اشاره به شخصیت فرد، که در کودکی شکل‌گرفته و در ادامه حیات، زندگی او را کنترل می‌کند، در آثار آلفرد آدلر محوریت یافت (آدلر، 1952، ص 98-99). امروزه سبک زندگی، با کل زندگی مرتبط است و چارچوب کلی زندگی را مشخص ساخته و به لحاظ مفهوم و کاربرد، شئون‌ گوناگون زندگی انسان‌ها را دربر می‌گیرد. مقام معظم رهبری، سبک زندگی را‌ بخش‌ اصلی و نرم‌افزاری تمدن نوین اسلامی معرفی کردند و خواستار بررسی دقیق و علمی آن شده‌اند (بیانات رهبری، 23/مهر/1391).
    سبک زندگی، با سه رویکرد اصلی جامعه‌شناسی، روان‌شناسی و دین‌شناسی مطرح ‌شده است. سبک زندگی در رویکرد جامعه‌شناسی، به‌عنوان مجموعه‌ای از رفتارها است که گاه بر مبنای الگوی مصرف و گاه بر اساس سامان‌بخشی به ‌کل زندگی، تعریف می‌گردد. توجه جامعه‌شناسان بیشتر به جلوه‌های بیرونی و نمودهای ظاهری و به‌تبع آن، بیشتر بر توصیف هنجارهای اجتماعی و منش اجتماعی افراد معطوف است. رویکرد روان‌شناسی سبک زندگی، با هدف نظریه‌پردازی دربارة شخصیت آدمی، در سطح فردی سبک زندگی را بررسی می‌نماید. در این علم، سبک زندگی محصول تجربه روانکاوانه بشری است؛ شیوه‌ای نسبتاً ثابتی از رفتارهای فردی است که بدان شیوه، اهداف زندگی خود را دنبال، مسائل آن را حل و جهت‌گیری‌های اساسی زندگی خود را مشخص می‌کند. در رویکرد دینی به سبک زندگی، بار ارزشی و تجویزی ویژگی‌های رفتارهای انسان، مد نظر است و از تأثير مستقيم باورهای پذيرفته‌شده بر انتخاب‌ها و گزينش‌هاي زندگی بحث می‌شود.
    نقدهای وارد بر هر یک از رویکردهای رایج، نشان می‌دهد که هر يک از این رویکردها در بررسی مسئله سبک زندگی، از زاویه محدود به آن پرداخته‌اند. علی‌رغم نظریه‌پردازی دانشمندان هر یک از این علوم، در توجیه و تبیین این رویکردها، تاکنون روشی برای تعریف یا تبیین منطقی و تا حدودی فراگیر، به لحاظ مفهوم‌سازی به دست نيامده است. فقدان این روش در هر یک از این رویکردها، موجب شده است که هر یک از علوم مختلف، به بخشی از آنچه به‌عنوان «سبک زندگی» می‌تواند شناخته شود، بپردازند. افزون بر اینکه، در این رویکردها الزامات کلمه «سبک» مطالعه و بررسی نشده است. یکی از مناسب‌ترین راه‌های شناخت و تعریف مفهوم «سبک زندگی»، تبیین آن به‌واسطه بررسی عوامل سازنده آن است. بدین‌ترتیب، مسئله اصلی این مقاله اين است که آیا می‌توان به روشی با انسجام درونی، منطقی و روشمند برای تبیین عوامل سازنده سبک زندگی دست‌ یافت که از قابلیت طرح در علوم گوناگون و ساحت‌های مختلف زندگی بشر، برخوردار باشد؟
    محور اصلی این پژوهش، ارائه رویکردی جدید به این مسئله، با عنوان رویکرد سیستمی به سبک زندگی است. در این پژوهش، ضمن توصیف و تحلیل هر یک از این رویکردها و بررسی نقدهایی که در اين زمينه مطرح است، روشی جدید برای تبیین عوامل سازنده سبک زندگی ارائه می‌شود. در این روش، ابتدا مهم‌ترین مؤلفه‌های سبک‌ساز، به‌مثابه وجه تمایز بخش سبک از شیوه‌های مواجهه متعارَف معرفی می‌شود و سپس رویکرد سیستمی به عوامل سازنده سبک زندگی معرفی می‌گردد. این تحقیق، با روش توصیفی ـ تحلیلی بر اساس منابع کتابخانه‌ای انجام‌ شده است.
    1. رويکرد جامعه‌شناسی به تعريف سبک زندگی
    اصطلاح جامعه‌شناختی سبک زندگي، که در فضاي اقتصاد سياسي و در شرایط حاکمیت اندیشه‌های مارکس شکل گرفت، به‌مثابه مجموعه‌ای از رفتارهاست. دو مبنای اساسی در رویکرد جامعه‌شناسی را می‌توان از یکدیگر تفکیک كرد: اول، تعریف سبک زندگی بر مبنای الگوی مصرف است. در این مبنا، همة جنبه‌هاي زندگي اجتماعي بشر، تحت تأثير عوامل اقتصادی، به‌ویژه انواع الگوهای رایج مصرف و بهره‌گیری از مواد و کالاهای نمادین قرار دارد. سبک زندگی، غالباً به‌عنوان شاخصی برای تعیین طبقة اجتماعی به کار می‌رود. از اين منظر، طبقه اجتماعي شرايط وجودي و سرنوشت افراد انساني را تعيين می‌کند (ر.ک: ادگار، 1387، ص 170). الگوي مصرف، قابل ‌مشاهده‌ترین و بهترين شاخص سبك زندگي است که ارتباط ميان افراد و موقعيت اجتماعي آنان را بیان می‌کند (سوبل، 1981، ص 28-40). شيوه‌اي که مطابق آن مصرف‌كننده، خريد می‌کند و سپس، كالاي خریداری‌ شده را به آن شیوه مصرف مي‌نماید، بيانگر سبك زندگي در جامعه است (آندرسون و همكاران، 1984، ص 2-3). منزلت فرد، در بعد اقتصادی اوست. این منزلت عادات رفتاری را تعیین می‌کند. طبقه مرفه الگوی برتر یک جامعه شناخته می‌شوند و سبک زندگی، سایر طبقات متأثر از سبک زندگی مصرف خودنمایانه این طبقه شکل می‌گیرد (وبلن، 1899، ص 115-135). تمایز افراد در سبک زندگی، فقط به‌واسطه «مصرف» فهمیده می‌شود و «منزلت» سبک خاصی‌ از زندگی همه افراد متعلق به یک گروه را نشان می‌دهد (فرولیچ، 1999، ص 13). اعضای این گروه‌ها، هرچند بر خلاف طبقات یکدست نیستند، اما الگوهای ثابت فرماندهی و فرمانبرداری را به ‌خوبی پذیرا می‌شوند (وبر، 1978، ص 935). در تعریفی دیگر، گروه‌بندي مصرف كالاها آشکارا همان سبك زندگي معرفی ‌شده است (شیلدز، 1992، ص 14). مُد، از جمله شاخص‌های مطرح در سبک زندگی است که از یک‌سو، اعلام تمایز از دیگران، بیان هویت فردی و خواست فردیت است و از سویی دیگر، بیانگر تعلق به طبقه‌ای خاص است که احساس با دیگران بودن را در فرد تقویت می‌کند (زیمل، 2004، ص 467).
    مطابق مبنای دوم، سبک زندگی چیزی بیش از الگوی مصرف، یعنی سامان‌بخش کل زندگی است. در این تعاریف، سبک‌ زندگی‌، نه راهی برای تعیین طبقه اجتماعی، بلکه شکل اجتماعی نوینی است که تنها در متن تغییرات فرهنگی مدرنیته معنا می‌یابد (چنی، 1996، ص 4). در این معنا، سبک زندگی مجموعه‌اي نسبتاً منسجم از همة رفتارها و فعاليت‌هاي يک فرد معيّن، در جريان زندگي روزمره اوست (گیدنز، 1378، ص 120-122). در این مبنا، رفتارهای راهبردی که «روایتی از خود» در آن نهفته است، می‌تواند سامان‌بخش زندگی و در زمره سبک زندگی قرار بگیرد (اسپارگارن، 2000، ص 328).
    2. نقد رويکرد جامعه‌شناسی سبک زندگی
    هر یک از دو مبنای یاد شد، در تعریف سبک زندگی ایراداتی دارد. صورت‌بندي‌هاي مبنای نخست، به دلیل بی‌توجهی به نقش عوامل انسانی و انتخاب عاملان در ساختن هويت‌هاي انسانی، به ‌نوعی بر جبرگرايي ساختاري استوار است. در مبنای دوم نیز اگرچه هويت فردي، ناشی از انتخاب‌هاي عاملان به‌عنوان مرکز ثقل تبيين سبک‌های زندگی مطرح مي‌شوند، اما مبنای انتخاب به‌جای اینکه عقلانی، فایده‌مند، سنجش‌گرایانه، مسئولیت‌پذیرانه، مصلحت‌اندیشانه و حقیقت‌طلبانه باشد، بیشتر از نوع استحسانی، لذت‌جویانه، ظاهربینانه، خودمختارانه، مقطعی و شکاکانه است (شرف‌الدین و همكاران، 1394، ص 219، 230 و 238). تلقی عموم جامعه‌شناسان از مفهوم سبک، به‌مثابه مقوله‌ای از جنس رفتار است. به همین دليل، توجه محققان این علم، به جلوه بیرونی و نمودهای ظاهری و به‌تبع آن، بیشتر بر توصیف هنجارهای اجتماعی و منش اجتماعی افراد معطوف است. اما باید توجه داشت که سبک زندگی رفتار نیست، بلکه سیاست حاکم بر رفتار است. ازاین‌رو افکار، احساسات (رفتار درونی) و کنش‌ها (رفتار بیرونی) را مدیریت می‌كند (ر.ک: مهدوی‌کنی، 1387، ص 74). عواملی همچون مصرف یا تولید، اگرچه به ملموس‌ترین رفتار انسان مبدل شده است، اما سبک زندگی به بررسی الگوهاي مادي یا حتی فرهنگی محدود نمی‌شود و شامل عناصر بیشتری است. ازاین‌رو، علم جامعه‌شناسی به خاطر توقف بر مقوله‌های ظاهری و وضعیت اجتماعی، در توصیف سبک زندگی، مورد نقد بسیاری قرار گرفته است. حتی در مبنای دوم نیز تعریف سبک زندگی، بدون وجود واژه Values و  Attitudes(ارزش‌ها و نگرش‌ها) ناقص است (هندری، 1996، ص 156). علت عدم ورود مقولات ذهنی، در شکل دادن به سبک زندگی، معلول بی‌توجهی به منشأ شکل‌گیری سبک زندگی و محدود نمودن شناخت سبک زندگی افراد، بر اساس متمایز ساختن صورت رفتارها است. رهاورد چنین رویکردی، این است که زندگی از معانی، اهداف، آرمان‌ها و نیازهای اصیل انسانی تهی شود (فاضلی، 1382، ص 67؛ شرف‌الدین و همكاران، 1394، ص 236). آمیختگی دین با زندگی انسان‌ها، سبک زندگی را در طول تاریخ، از نوع نگرش به مقولات مهم اعتقادی- ازجمله باور به ماوراء‌الطبیعه و اخلاق و منش حاصل از باور به ادیان- متأثر كرده است. با این ‌حال، در کلیت جامعه‌شناسی به زندگی انسان، بدون لحاظ اراده تکوینی و تشریعی خداوند و هدایت و تدبیر الهی و قدسی نگریسته می‌شود. دین به‌عنوان امری تابع اجتماع و گاه به‌عنوان محصول عقل بشری و حداکثر، به‌عنوان عاملی برای نگهداشت و شکل‌گیری نظم اجتماعی تعبیر می‌شود (زرشناس، 1395، ص 61). با وجود اندیشمندانی همچون زیمل، که به‌صراحت منشأ الهی دین را تأیید می‌نمایند (ر.ک: زیمل، 1388، ص 107)؛ نظریات این‌گونه علوم در موضوع تبیین عامل دین، در هویت سبک زندگی هیچ‌گاه از اتقان لازم برخوردار نبوده است؛ زيرا از مهم‌ترین عوامل مؤثر در تعریف و تبیین سبک زندگی،‌ فهم سرشت انسانی است. شناخت این سرشت، متوقف بر درک آغاز و فرجام بشر است. با درک مبدأ و مقصد انسان، می‌توان در سمت‌وسوی حرکت به سمت کمال واقعی، سبک زندگی را تعریف نمود. با ضعف و محدودیت تجربه بشری، معرفت حقیقی به مدرکات فوق، نیازمند ابزار غیرمادی و به تعبیر ادیان آسمانی، وحی و بعثت انبیا است. در‌حالی‌که در موضوعات و مسائل محدود، این علوم جایگاهی برای نگاه فرا مادی به انسان و طبیعت مشاهده نمی‌شود.
    در تعاریف یادشده سبک زندگی، بیشتر بر اساس شیوة مصرف طبقات مرفه تعریف می‌شود. درحالی‌که طبقات دیگر جامعه نیز در سبک‌سازی نقش قابل ‌توجهی دارند. ممکن است به‌جای تقلید از طبقه مرفه، خود صاحب سبک باشند و با نوآوری‌هایی، موقعیت طبقه مرفه را به چالش بکشانند. همچنین، به علت توجه افراطی به انگیزش‌های بیرونی، در تبیین رفتار مصرف، الگوهای مصرف فقط در شکل‌های مشهود و خودنمایانه آنها بررسی ‌شده است. بدین‌ترتیب، انتخاب و شکل‌گیری سبک زندگی، به رابطه متقابل طبقات فرادستی و فرودستی که بر اساس تقلید و هم‌چشمی صورت‌بندی می‌شود، محدود می‌شود. علاوه بر این، شاخص‌های این مفهوم، دقیق و عملیاتی تعریف ‌نشده است و از تعامل ساختارها، تحلیلی ارائه نشده است (ر.ک: فاضلی، 1382، ص 23-31).
    3. رویکرد روان‌شناسی به تعریف سبک زندگی
    رویکرد روان‌شناسی سبک زندگی، با هدف نظریه‌پردازی دربارة شخصیت آدمی انجام می‌شود و محصول تجربه روانکاوانه بشری است. این رویکرد، شیوه‌ای تا حد زیادی ثابت از رفتارهای فردی است که بدان شیوه، اهداف زندگی خود را دنبال، مسائل آن را حل و جهت‌گیری‌های اساسی زندگی خود را مشخص می‌کند. آلفرد آدلر، مشهورترین روان‌شناسی است که این اصطلاح آشکارا در آثار او محوریت یافته است و تأثیر بسیاری بر سایر روان‌شناسان و حتی جامعه‌شناسان پس از خود گذاشته است؛ مرجع و داعیه‌دار این موضوع در روان‌شناسی قلمداد می‌شود. در‌ نظر‌ آدلر، شخصیت به ‌سوی هدفی غایی گرایش دارد و تمامی افکار، احساسات و اعمال انسان، در گروی این هدف است. غایتی که در فراسوی هر هدف، هدف والاتری را‌ آشکار‌ می‌کند (آدلر، 1379، ص 20-24). احساس كهترى و حقارت، نیروی محرکه همة تلاش‌های انسان از کودکی تا پایان حیات است که هدف در زندگی را تعیین و راه وصول به آن را هموار می‌سازد (آدلر، 1379، ص 53؛ همو، 1361، ص 55-59). هر کودکی که به دنیا می‌آید، طی چهار یا پنج سال ابتدایی زندگی، همزمان با تعامل با سه عامل وراثت، محیط و خود خلاق، تلاش برای غلبه بر احساس حقارت و کهتری را فرامی‌گیرد (آدلر، 1952، ص 98 و 264). در راستای نیل به همین هدف، وظایفی برای او شکل می‌گیرد. تحقق زندگی یک انسان، در میزان فعالیت شخص در مواجهه با وظایف اصلی زندگی اجتماعی او بازشناسی می‌شود. شیوه مواجهه با این وظایف، بیانگر سبک زندگی اوست (همو، 1361، ص 73-77). این واژه، مفهومی کلی است که افزون بر هدف، شامل اندیشه فرد دربارة خود، دنیا و همچنین، شیوه منحصربه‌فرد او در تلاش برای رسیدن به هدف و تعیین‌کننده شیوه‌های ادراک و تعامل او با دیگران است (آنسباخر، 1956، ص 170-174).
    4. نقد رویکرد روان‌شناسی به تعریف سبک زندگی
    ازآنجاکه این رویکرد، همچون رویکردهای جامعه‌شناسی، در فرهنگ مادی پایه‌ریزی شده است، با غفلت از غایات حقیقی، فرا جسمانی و ناسوتی، به بشر بر اساس کشش‌ها، نیازهای غریزی و بیولوژیکی نگریسته می‌شود. بنابراین، به ارزش، نوع و نحوه کسب باورهای انسان و نیز تشخیص مصادیق و نقش گزینش آنها نمی‌پردازد. ازاین‌رو، نمی‌توان مجموعه ارزش‌های متفاوت افراد مختلف را با یکدیگر سنجید و صحت‌وسقم آنها و تأثیر باورهای حقیقی را در زندگی افراد بررسي و مقایسه نمود. آدلر، با اینکه از نقش ایمان و خداپرستی، به‌عنوان هدفی بزرگ در زندگی انسان‌ها یاد می‌کند و از تأثیر باور دینی بر احساسات و عواطف بشری سخن گفته است (آدلر، بی‌تا، ص 246-247)؛ اما در نظریه خود، سهمی برای عامل اعتقادات الهی قائل نشده است. حتی سایر روان‌شناسان معتقد به وظیفة مذهب، ارتباط دین و نقش آن را با مفاهیمی همچون هستی و حیات بشری در کیفیت زندگی مشخص نکرده‌اند. البته علم روان‌شناسی، با توجه به موضوع و مسائل آن، نمی‌تواند خاستگاه صحیح معنویت شود؛ چرا که در این صورت، معنویتی اومانیستی و به‌تبع آن، سکولاریستی خواهد بود و نه حقیقی. اگرچه امروزه این بحث در مراقبت‌های پزشکی عمومیت پیدا نموده است، اما بخش‌ عمدة نوشته‌هایی که از این اصطلاح‌ استفاده کرده‌اند، تحقیقات کلینیکی- بالینی، در مورد بیماران روانی است که با توجه به تجربی بودن این تحقیقات، اشکالات تحقیقات تجربی همچون عدم شمول و خطاپذیری متوجه آن است.
    خاستگاه نظریه آدلر، به‌عنوان یک روان‌درمانگر نگاه خاص به روان‌رنجوری عمومی انسان است (آنسباخر، 1956، ص 201). ازاین‌رو، بدون ارائه شواهدی برای سرشت‌ واقعی‌ سبک‌ زندگی، آن را بررسی نموده است (ویل، 1993، ص 236). در این نظریه، مفاهیمی بنیادینی همچون خود خلاق و نظایر آن، به اثبات نرسیده و نحوه کارکرد آنها تبیین نشده است. ریشه تلاش انسان، به عواطف انسان نسبت به خود، یعنی حب ذات و کمال خویش برمی‌گردد که آن را در عمومیت عامل «عواطف انسانی در زندگی» باید جست‌وجو کرد، نه احساس کهتری. این حب با رشد کودک و رشد آگاهی او گسترش می‌یابد و به یک عطشِ پایان‌ناپذیر تبدیل می‌شود (نفیسی و همكاران، 1369، ج 1، ص 390). پس آدلر، به بخشی از احساس کمال‌طلبی نائل شده بود. نقش عوامل سازنده سبک زندگی، نه از حیث زمانی محصور به دوران خاصی است و نه تعداد این عوامل، محدود آن موارد است. برخی دیگر از منتقدان بیان می‌کنند که تفکر آدلر، همسانی یا نظم پیوسته‌ای نداشته است. شکاف‌ها و پرسش‌های بی‌پاسخ فراوانی در نظریه آدلر وجود دارد که در نظام فکری وي، پاسخی برای آن یافت نشده است. به‌عنوان نمونه، می‌توان پرسید آیا احساس حقارت، تنها مشکلی است که آدمیان باید در زندگی با آن مواجه شوند؟ آیا این امکان هست که برخی آدمیان، با حدی از حقارت کنار بیایند و دیگر در تلاش برای جبران آن نباشند؟ اثر وراثت و محیط، بر سبک زندگی فرد، به‌طور خاص چقدر اهمیت دارد؟ جزئیات شکل‌گیری سبک زندگی، بر چه اساسی است؟ چگونه کودک پنج‌ساله، می‌تواند سبک زندگی خویش را بیافریند؟ (شولتز و شولتز، 1387، ص 166-167)
    5. رویکرد دینی در تعریف سبک زندگی
    این رویکرد، برای اولین‌بار در کشور ما مطرح ‌شده است. در بررسی این رویکرد، به تعاریف موجود در آثار شریفی و کاویانی - که از مهم‌ترین نظریه‌پردازان در آن محسوب می‌شوند، می‌پردازیم. در این رویکرد، سبک زندگی عبارت از: مجموعه‌اي از رفتارهاي سازمان‌يافته متأثر از باورها و ارزش‌ها و نگرش‌هاي پذیرفته ‌شده است. این مجموعه، به دلیل تناسب با اميال و خواسته‌هاي فردي و وضعيت محيطي، وجهه‌ غالب رفتاري يك فرد يا گروهي از افراد شده‌اند (شريفي، 1391، ص52).
    در تعریفی دیگر، سبک زندگی دینی از آن ‌جهت که سبک است، به رفتار می‌پردازد و با شناخت‌ها و عواطف ارتباط مستقیم ندارد، ولی از این ‌جهت دینی بودن، نمی‌تواند بی‌ارتباط با عواطف و شناخت‌ها باشد. براین‌اساس، در سبک زندگی اسلامی، عمق عقاید و عواطف و نگرش فرد سنجیده نمی‌شود، بلکه رفتارهای فرد مورد سنجش قرار می‌گیرد. اما هر رفتاری که بخواهد مبنای اسلامی داشته باشد، باید حداقل‌هایی از شناخت و عواطف اسلامی را پشتوانه خود قرار دهد. سبک زندگی اسلامی، در عین ‌حال که تأکید آن روی رفتار است، به حداقل عواطف و شناخت‌ها نیز نظر دارد (کاویانی، 1391، ص 18). اصولاً سبک زندگي، در مرحله اول‌ به رفتارهاي زندگي مربوط مي‌شود و در صورت لزوم، از اين رفتارها عبور کرده، به نيت‌هاي افراد و مباني نظري‌ و اعتقادي‌ آنها‌ هم توجه می‌شود (همو، 1393، ص 34).
    6. نقد رویکرد دینی در تعریف سبک زندگی
    به‌طورکلی، در تعاریفی که با این رویکرد ارائه ‌شده است، بحث هدف از زندگی و تکالیف موجود در آن، به‌عنوان دو رکن اساسی در تعیین سبک زندگی، مورد غفلت قرار گرفته است. این تعاریف، در حالی به رویکرد دینی و اسلامی از سبک زندگی پرداخته‌اند که نه در خود تعریف و نه در توضیحات و لوازم تعاریف خود، به این دو رکن اساسی توجهی نداشته‌اند. با توجه به ابهامات ناشی از گستردگی موجود در خود واژه «دین»، سرایت این ابهامات، به سبک زندگی با رویکرد دینی دور از انتظار نیست. در این تعاریف، چیزی که به ‌طور ویژه وجه فارق دینی، به‌معنای حقیقی آن یا به‌معنای قابل ‌ادراک بشری از آن، از غیردینی باشد، یا اصلاً وجود ندارد، یا به ‌قدر کفایت به آن پرداخته نشده است. به نظر می‌رسد، پيش از ورود به چنین مقوله‌ای، لازم است پاسخ داده شود که آیا اساساً امکان تعریف سبک زندگی دینی وجود دارد؟ با فرض حصول چنین تعریفی، آیا ممکن است در عمل بر طبق آن رفتار نمود؟ آیا سبک زندگی دینی، مفهومی صفر و یکی است، یا اینکه حدنصابی برای تحقق آن وجود دارد که با گذر از آن، سبک زندگی دینی به کمال خود نزدیک‌تر می‌شود؟ در صورت دوم، مرز کفایت و حد اعلی کجاست و چگونه تبیین می‌شود؟ سبک زندگی دینی، درون دینی تعریف می‌شود، یا اینکه فرا دینی باید تعریف شود؟
    علاوه‌براین، تعاریف ذکر شده، از حیث صورت و محتوا، از اشکالات اساسی برخوردار هستند. از جمله اشکالات شکلی این است که سبک زندگی، با توجه به ‌معنای کلمه «سبک»، سیاست و هژمونی حاکم بر رفتارهاست، نه رفتار یا حتی مجموعه‌ای از رفتارها. قیودی همچون «سازمان‌یافته»، «وجهه غالب» و «تناسب با امیال و خواسته‌های فردی»، در تعریف دارای ابهام است و توجیه قانع‌کننده‌ای برای کاربرد آنها وجود ندارد. از حیث محتوا نیز خاستگاه اجتماعی یا روان‌شناختی ترکیب «سبک زندگی» و همچنین، ریشة تاریخی و الزامات واژه «سبک»، در این تعاریف ملاحظه نشده است. همین امر موجب فرو کاهش این مفهوم به مقوله‌ای اخلاقی و تربیتی و همچنین، پراکنده‌گویی در تشخیص ضوابط مطرح در ترسیم عناصر مؤثر در تعریف ‌شده است.
    در تعریف دوم، اگر سبک زندگی مطابق تعریف مؤلف، مربوط به رفتارهای فردی است، نمی‌تواند بی‌توجه به منشأ این رفتارها يعني عقاید و اخلاق فرد باشد. در ادیان الهی، رفتارهای مشابه با نیت‌های متفاوت کاملاً دگرگون می‌شود. چه‌بسا یک رفتار به‌واسطه نیت الهی، سبب قرب فرد شود و همان رفتار، با نیت غیرالهی موجب سقوط فرد شود. علاوه بر این، میزان معرفت افراد نیز در سبک زندگی آنها بسیار حائز اهمیت است. ارزش رفتار مناسب با مراتب و درجات ایمان و تقرب به خداوند متفاوت است. بنابراین، سبک زندگی دینی نمی‌تواند تنها به رفتار بپردازد و تنها در موقع لزوم، به مبانی نظری آن توجه کند، بلکه رفتار و نیت حاکم بر آن، دو امر درهم‌تنیده و جدانشدنی است. در اسلام، مبانی وحیانی و عقلانی، زیربنای تجلیات عینی رفتاری است. کوشش انسان برای تفوق علمی، به این مبانی نظری و اتخاذ مواضع عملی متناسب با آنها، سبک زندگی را رقم می‌زند (شرف‌الدین و همكاران، 1394، ص 245).
    نقد مشترک وارد رویکردهای سه‌گانه
    بسیاری از این رویکردها، دچار نوعی بی‌نظمی در انباشته نمودن مؤلفه‌ها و موضوعات، در کنار یکدیگر، برای تعریف این مفهوم شده‌اند، به‌طوری‌که ارتباط منطقی بین اجزاي تشکیل‌دهنده این تعریف‌ها وجود ندارد. اندیشمندان علوم مختلف، با ورود در این زمینه، مطابق تخصص خود و زاویه نگاه خویش، صرفاً به بخشی از آنچه که می‌تواند به نام سبک زندگی مطرح باشد، پرداخته‌اند. گاه برای گریز از جامع نبودن تعریف، به کلی‌گویی بسنده شده است؛ بدون آنکه توجیه لازم برای چگونگی دستیابی به چنین تعریفی وجود داشته باشد. در این دیدگاه‌ها، سؤالات بسیاری بی‌پاسخ مانده است؛ آیا شرایط فردی، محیطی و خانوادگی پيش از تولد یا موقعیت‌های اقتصادی و سیاسی، شناخت و تشخیص مهم‌ترین اهداف و وظایف زندگی، در چگونگی شکل‌گیری سبک زندگی افراد سبک زندگی تأثیر دارد؟ در صورت مثبت بودن پاسخ، این تأثیر چگونه نقش خود را ایفا می‌کند. جایگاه این عوامل، در مجموعه عوامل تأثیرگذار چگونه تعریف می‌شود؟ جایگاه ارتباط بین ادراک فرد و عواطف او، در سبک زندگی چگونه است؟ آیا سبک زندگی یک فرد، از رابطه عواطف او و موقعیت‌های اجتماعی موجودِ در زندگی او، متأثر نمی‌شود؟
    این پرسش‌ها و نقدها موجب می‌شود تا رویکردی جایگزین، برای بررسی و تبیین عوامل سازنده سبک زندگی طراحی شود که بتواند علاوه بر مؤلفه‌های ضروری در تعریف سبک زندگی، خلأهای موجود در رویکردهای رایج را نیز برطرف نمايد.
    7. رویکرد سیستمی به سبک زندگی
    به نظر می‌رسد با استفاده از نوعی رویکرد سیستمی به این اصطلاح، بتوان مهم‌ترین مؤلفه‌های‌ ضروری سازنده سبک زندگی را تدوین كرد. این روش، فرایندی فراگیر در بررسی عوامل و عناصر سازنده سبک زندگی، موقعیت و کاربرد هر یک از آنها در تعریف آن، محسوب می‌شود. علاوه بر رعایت موارد فوق، چگونگي تعامل اجزاي سازنده و مؤثر در سبک زندگی، با یکدیگر نیز در این روش، به نحو مطلوبی ترسیم می‌شود. حُسن دیگر استفاده از روش سیستمی، این است که به اجزای پراکنده و عناصر به ‌ظاهر نامرتبط و گوناگون، انسجامی منطقی و روشمند می‏دهد. مطابق این نگرش، سبک زندگی مجموعه‌ای نظام‌مند از شیوه‌های خاص مواجهه یک فرد با مهم‌ترین وظایف زندگی است که تحت تأثیر و تأثر سه عامل بینش، گرایش و موقعیت زندگی فرد، براي نیل به اهداف او شکل می‌گیرد. چنین تعریفی از سبک زندگی، متوقف بر ارائه مقومات اساسی موجود، در این رویکرد است که در ذیل به آن می‌پردازیم.
    1-7. سیستم و نگرش سیستمی
    هر شیء یا پدیده‌ای که به ‌نوعی دارای حیات و چرخه باشد، «سیستم» نامیده می‌شود. استفاده از روش سیستم، به‌عنوان یک روش بهتر برای درک تمام پدیده‌ها شناخته ‌شده است. سیستم مجموعه‌ای از چندین جزء وابسته به هم است که براي حصول هدف‌های خاص، علاوه بر رابطة علت و معلولی بین دو جزء یا دو عنصر، ارتباطی دو یا چندجانبه و بازخوردی هم با یکدیگر دارند (ر.ک: فرشاد، 1362، ص 42-60). نگرش سیستمی، روش‌شناسی مؤثری را برای‌ نظام‌های‌ اجتماعی‌- فرهنگی، در محیط آکنده از‌ آشفتگی‌ و پیچیدگی‌ ارائه می‌دهد؛ تفکری کل‌نگر که ساختار، الگوها و وقایع را در پیوند با یکدیگر مورد بررسی قرار می‌دهد. با این روش، ضمن ترسیم چگونگی تعامل و برهم‌کنش اجزاء، امکان فهم الگوهای حاکم بر‌ پدیده‌ و سیستم‌ وجود دارد (نوروزی، 1395، ص 70-71).
    2-7. پیش‌فرض‌های رویکرد سیستمی به سبک زندگی
    رویکرد سیستمی به سبک زندگی، بر پایه برخی مبانی و پیش‌فرض‌هایی استوار است که در اينجا به برخی از مهم‌ترین آنها، اشاره می‌شود.
    ـ سبک زندگی تحت تأثیر مجموعه‌ای از عوامل به‌هم‌پیوسته و نظام‌مند شکل می‌گیرد. سبک زندگی را بر اساس این عوامل، می‌توان تبیین و تحلیل نمود. سبک زندگی تحت تأثیر این عوامل، به‌مثابه متغیرهای مستقل شکل می‌گیرد، ولی پس از تحقق، به موجودیتی نسبتاً مستقل از مجموعه عوامل اولیه خود تبدیل می‌شود که مستقیماً به فعالیت صاحب سبک جهت می‌دهد (ر.ک: فاضلی، 1382، ص 109).
    ـ این رویکرد، بيانگر کیفیت ارتباط عوامل مؤثر در سبک زندگی است و تعیین کمیت سهم هر یک از عوامل، خارج از محدوده آن است.
    ـ سبک زندگی محدود به عرصه خاصی از زندگی نیست و آن را در هر ساحتی از زندگی، می‌توان بررسی نمود. برایند کلی همه ساحت‌های زندگی، سبک کلان زندگی یک فرد را ترسیم می‌كند. الگویی که در ادامه از این رویکرد بررسی می‌کنیم، بیانگر یک ساحت خاص، همچون سبک زندگی اجتماعی یا اقتصادی است.
    - گرچه بسیاری از سبک‌های زندگی، از طریق فرایندهای گروهی بسط پیدا می‌کنند و برخی افراد، به دلایلی همچون وابستگی یا به خاطر وابسته شدن به فرد یا گروه خاص، سبک آنان را می‌پذیرند اما با توجه کاربرد اولی سبک در توصیف سبک ادبی فردی، سبک زندگی امری فردی است و نه گروهی (ر.ک: پرتسیوزی، 2009، ص 130).
    - پيش از ارائه هر نوع رویکردی در تعریف سبک زندگی، لازم است با پژوهش بر واژة «سبک» در ترکیب «سبک زندگی»، به ویژگی‌هایی که این مفهوم از آن برخورد است، کاملاً آگاه شد. بررسی‌ها نشان می‌دهد در خود مفهوم سبک، دو دسته الزامات نهفته است. این الزامات را در قالب خصوصیات و صفاتی، که آنها را مؤلف‌های «سبک‌ساز» نام می‌دهیم، می‌توان مطرح نمود. دسته نخست، الزاماتی است که موجب می‌شود یک روش یا شیوه متعارف، به یک سبک مبدل شود. به ‌عبارت ‌دیگر، تحقق و دوام یک سبک، بستگی تام به حضور مستمر و تأثیرگذار هر یک از آنها دارد. این دسته از مؤلفه‌های سبک‌ساز را «مؤلفه‌های سبک‌ساز محتوم» نام می‌نهیم. سبک‌ها در یک‌ مرتبه و منزلت، واحد نیستند و به تعبیری، تشکیکی هستند. ازاین‌رو، دسته دوم الزامات سبک، اوصافی هستند که به هر میزان در یک سبک پررنگ‌تر حضور داشته باشند، آن سبک فاخرتر و به هر مقدار حضور آنها در سبکی ضعیف‌تر گردد، آن سبک به سبک‌های کمتر مشخص، توده‌ای یا حاشیه‌ای مبدل می‌گردد (ر.ک: ویلسکا، 2002، ص 208). بر این دسته از مؤلفه‌های سبک‌ساز، «مؤلفه‌های سبک‌ساز راجح» نام می‌گذاریم. ازآنجاکه مؤلفه‌های سبک‌ساز، در آثار اندیشمندانی همچون ویل در مقاله (leisure and lifestyle) و نیز آنسباخر در مقاله (Life style: a historical and systematic review) با توجه به خاستگاه مفهوم سبک در ادبیات و هنر مورد اشاره قرار گرفتند، در اینجا به اجمال، برخی از مهم‌ترین این مؤلفه‌ها را بر اساس همین دو حوزه معرفی می‌كنم بارزترین مؤلفه‌های سبک‌ساز محتوم به ترتیب ذیل است.
    الف. تمایز و منحصربه‌فرد بودن سبک
    منحصربه‌فرد بودن سبک، به اثرانگشت تمثیل می‌شود که سبک هر صاحب سبکی، فقط به خود او تعلق دارد. این سبک هرچند قابل‌تحلیل و تقلید است، ولی قابل تکرار نیست (ر.ک: قاسمی، 1392، ص 220). از دلایل مهم این تمایز، خاص بودن صاحب سبک، هم در ادراکات ذهنی و هم در تحقق‌بخشی عینی و بیرونی آن ادراکات است (ر.ک: بهار، 1376، ص 19؛ رهیاب، 1394، ص 55 و 71).
    ب. ویژگی کل‌گرایی
    ویژگی کل‌گرایانه سبک، به این معناست که سبک در گروی حضور همه عناصر دخیل در شکل‌گیری سبک و کامل شدن کل فرایند است. ازاین‌رو، نمی‌توان بدون صدمه زدن به آنچه سبک دارد، چیزی از آن کاست یا بر آن افزود. به‌عنوان نمونه، اجزاء نثر سعدی، به ‌گونه‌ای با یکدیگر عجین شده‌اند که آنها از یکدیگر نمی‌توان جدا نمود (فاضلی، 1382، ص 78).
    ج. ثبات در عین روزآمد شوندگی
    سبک، برخوردار از انسجام و ثباتی بارز و قابل‌تشخیص است که یک عملکرد را از میان یک توده اعمال برجسته می‌کند (سوبل، 1981، ص 20). از سوی دیگر، متغیر و قابل انعطاف است؛ به این معنا که تغییرات رفتاری صاحب سبک، نسبت به تغییرات و موقعیت‌های مکانی و زمانی، مطابق با الگوی انعطاف‌پذیری سبک و در محدوده آن صورت می‌پذیرد (آکرمن، 1962، ج 20، ص 227 و 228). پس سبک محدود به یک مکان و منطقه معین، یا زمانی مشخص نیست، بلکه کاربردی همواره روزآمد شونده دارد. سبک، ضمن یگانه‌سازی مکان‌ها و مناطق مختلف تسریع دهنده خصوصیات ملی و مذهبی خود به سایر مکان‌ها و زمان‌ها است (نوبرگ، 1381، ص 293-295).
    د. ارائه راه‌حل
    سبک، برخوردار از مجموعه‌ای از راه‌حل‌های به‌هم‌پیوسته، مرتبط با مسائل و مشکلات پیشروی زندگی است. این راه‌حل یا راه‌حل‌ها، به ‌طور متنابهی از شیوه‌ها و حتی سبک‌های رایج موجود متفاوت است (آکرمن، 1962، ج 20، ص 228 و 236).
    ه‍ . استیلا
    هویتی که از جانب سبک برای صاحب سبک و پیروان آن سبک، حاصل می‌شود موجب بروز مقاومت در برابر عوامل متزلزل کننده آن می‌شود. این مقاومت، موجد نوعی برتری و استیلا فرهنگی است. با بسط این قدرت فرهنگی در جامعه، صاحب سبک، با کسب شهرت و اعتبار شبکه‌هایی گسترده‌ای از افراد همسو با سبک خود را در اختیار می‌گیرد. میزان این قدرت، بستگی به توانایی آن سبک در رسیدن به اهدافش دارد (فاضلی، 1382، ص114و118؛ شیز،1987، ص 253-260).
    مهم‌ترین مؤلفه‌های سبک‌ساز راجح، به ترتیب ذیل است:
    الف. احتراز از انفعال: سبک، حامل خصوصیتی است که زندگی صاحب خویش را از بی‌طرفی و انفعال دور می‌کند و به آن پویایی می‌بخشد (رهیاب، 1394، ص 182 و 296).
    ب. هنجارگریزی و قاعده‌افزایی: در راه‌حل‌های عرضه ‌شده در سبک، اهتمام زیادی بر طرد و ابطال ویژگی‌های اصلی شیوه‌ها، یا سبک‌های قبلی و سنتی وجود دارد (آکرمن، 1962، ج 20، ص 228 و 236). چنین اهتمامی که در پی احساس ضرورت تغییر در روش‌های محافظه‌کارانه با قواعد عرفی سابق و راه‌حل‌های پذیرفته شده کلیشه‌ای و روال‌های جا افتاده پیشین و نیز لزوم رؤیارویی با مشکلات چالش‌برانگیز تازه ایجاد می‌شود، به ‌نوعی هنجارگریزی در سبک منجر می‌شود (ر.ک: ماینر، 1387، ص 232). از هنجارگریزی سبک، به کنار گذاردن قراردادها و سنت‌ها یا رهایی از بند وظایف ساختاری تعبیر می‌شود (ر.ک: چیلورز و آزبورن، 1380، ص 23؛ نوبرگ، 1381، ص 301)، نادیده گرفتن قواعد هنجاری و عرفی است تا با گریز از قوانین و مقتضیات موجود، موانعی که سد راه تجلی متمایز بودن سبک است، درنوردیده شود. به دليل وجود این صفت، سبک به‌مثابه «ضد ساختار» تلقی می‌شود (لنگیک، 1996، ص 23-24).
    ج. نظم درونی: سبک با ایجاد نظم درونی، از انجام سطح وسیعی از اعمال خودمختارانه خارج از حیطه آن سبک ممانعت می‌کند (آکرمن، 1962، ج 20، ص 228 و 236).
    د. خود انگیختگی و خلاقیت: سبک برخوردار از خودانگیختگی و خلاقیت است (آنسباخر، 1967، ج 23، ص 205). خودانگیختگی سبک، به گونه‌ای است که در فرایند تحقق سبک توانایی‌ها و استعدادهای صاحب سبک، به واسطه تمرکز بر روی مهم‌ترین وظایف و مسائل زندگی، به کامل‌ترین و سازمان داده ‌شده‌ترین شکل و با کمترین مانع، از درون او جوشیدن می‌گیرد. برخی لوازم وجود خلاقیت در مفهوم سبک، به ترتیب ذیل هستند:
    1. عدم تمایل به توجه و آگاهی به خویشتن: این نوع خودفراموشی، درواقع در جهت یافتن هویت حقیقی و خویشتن واقعی اوست. پرداختن به خویشتن، برای او نیروی بازدارنده از پرداختن به وظایف در حل مسائل و مشکلات است. از سوی دیگر، آگاهی از خویشتن، اشیا و افراد پیرامون گاهی منشأ شک‌ها، تعارضات، ترس‌ها است که برای خلاقیت مضر است. صاحب سبک با خودفراموشی، ترس، اضطراب، افسردگی، تعارضات، دمدمی‌مزاجی‌ها، نگرانی‌ها را نیز از بین می‌برد. با فارغ شدن از خویشتن، نیاز کمتری به محافظه‌کاری، بروز رفتارهای ساختگی، وحشت از شکست و اهانت دیگران وجود دارد. این خودفراموشی، به داشتن شجاعت و قدرت کمک شایانی می‌کند و به او جسارت مواجهه با چالش‌های فرارو، اقدام به هنجار گریزی‌ها و ارائه راه‌حل‌های جدید، نامتعارف و غیرمنتظره را اعطا می‌کند.
    2. نگرش مثبت، اعتمادبه‌نفس، رضایت و تسلیم: خلاقیت صاحب سبک، آمادگی بیشتری برای حسن‌ظن در گزینش‌ها و داوری‌ها ایجاد می‌كند. وجود اعتمادبه‌نفس در مواجه شدن با آینده‌ای نامعلوم، احتراز از کوشش براي کنترل شرایط و اتفاقات به نفع خود، تن آرامی و طمأنینه در مواجه با حوادث و نیز تسلیم و رضایت به لوازم تصمیمات خود، از دیگر مؤلفه‌های سبک‌ساز راجح در سبک است (ر.ک: مزلو، 1379، ص 106-117).
    3-7. عوامل سازنده سبک زندگی با رویکرد سیستمی
    با توجه به معنای سبک زندگی، به شیوه مواجهه با مهم‌ترین وظایف زندگی، در اینجا به چگونگی شکل‌گیری این شیوه در زندگی می‌پردازیم. شیوة مواجهه افراد با مهم‌ترین وظایف در زندگی، حاصل عوامل متعددی است که جایگاه و چگونگي اثرگذاری این عوامل، با رویکرد سیستمی ترسیم می‌گردد. این عوامل، چنانچه با مؤلفه‌های سبک‌ساز، قرین گردند به استقرار و تداوم سبک در زندگی منجر خواهد شد. این عواملی به این ترتیب هستند.
    1-3-7. بینش
    نوع مواجهه با مهم‌ترین وظايف زندگی، برآمده از مجموعه بینش‌هایی آگاهانه یا نیمه خودآگاهانه‌ای است که شالودة فعالیت‌هاي بشر را در گستره اندیشه تشکیل می‌دهد. بینش‌ها که ارزش‌های زیربنایی هر فرد یا رویکردها کلی افراد را نسبت به خود، دیگران و جهان منعکس می‌کنند، دارای سه بُعد عاطفی، شناختی و عملکردی هستند. بُعد عاطفی بینش، به فرد احساسات ارزیابی‌کننده اشیاء عطا می‌کند. بُعد شناختی که از طریق باورهای فرد تجلی می‌کند و جنبه کلی‌تری نسبت به عقاید دارند و به او ثبات نظر و عقیده می‌دهند، دارای سه عنصر تجربة شخصی، اطلاعات حاصل از دیگران و استنتاج است. بُعد عملکردی، دو بُعد یادشده را به سمت کنش‌هایی در راستای هدف‌های زندگی سوق می‌دهد (روشبلاو و بورونیون، 1371، ص 119 و 123-124؛ ِبدار و همكاران، 1389، ص 90-91). چنانچهA1 تاAn، مجموعه عناصر تشکیل‌دهنده بینش‌های حاصل شده در طول زندگی باشند، این عناصر بر یکدیگر تأثیر متقابل دارند. مجموعه A، برایند حاصل برهم‌کنش تمامی عناصر بینشی است (الگوی شماره 1).

    الگوي شماره 1. الگوي برهمکنش عناصر بینشی
    2-3-7. گرایش
    دومین عامل سازنده سبک زندگی، گرایش‌ها و عواطف است. عناصر عامل گرایش، عبارت از حب‌ها و علاقه‌ها يا بغض‌ها و نفرت‌ها است كه با لذت‌ها و الم‌های درونی صاحب سبک پيوند دارند. چنانچه کشش‌های درونیB1 تاBn، به‌عنوان عناصر تشکیل‌دهنده عامل گرایش باشند، هر يک از این عناصر بر روی یکدیگر تأثیر و تأثرات دارند (ر.ک: مصباح‌يزدي، 1392، ص 146). مجموعه B برایند حاصل از برهمکنش، تمامی عناصر گرایشی است (الگوی شماره 2).

    لگوي شماره 2. برهمکنش عناصر گرایشی
    عناصر بینشی، به ‌موازات عناصر گرایشی عمل نموده و در یک حالت کنشی و واکنشی، مداوم بر یکدیگر تأثیر متقابل می‌گذارند (علیلو، 1376، ص 196). برهم‌کنش این دو عامل، به‌مثابه نیروی محرکه سبک زندگی است (الگوی شماره 3).

    الگوي شماره 3. برهم‌کنش عناصر بينشي و گرايشي
    شوق حاصل از برهم‌کنش دو عامل فوق، برای منجر شدن به شیوه مواجه‌ای خاص، در گروی عامل دیگری به نام «موقعیت زندگی» است (ر.ک: گیدنز، 1378، ص 126-127)؛ بدین‌معنا که سبک در زندگی، متأثر از شرایطی است که یک فرد در آن قرار دارد. به نظر می‌رسد، عناصر بارز در عامل موقعیت‌های زندگی یک فرد، عبارت است از شرایط مکانی (مثل تولد، رشد و حضور در محیط‌های متفاوت از حیث جغرافیایی)، شرایط زمانی (مثل تحولات تاریخی، اجتماعی - سیاسی و فرهنگی عصری که سبک در آن تحقق می‌یابد، خواست‌ها و آرمان‌های یک عصر، استنباط و عکس‌العمل به پیشینه فرهنگی و تاریخی، رعایت و اهتمام به آداب، عادات، رسوم و مقررات اجتماعی و فرهنگی)، اقتضائات جنسیتی، سن، قومیت، نژاد، اقتضائات ژنتیکی و ارثی پيش از تولد (مانند کیفیت تغذیه‌ای مادر، نحوه و زمان و مکان بارداری او) و کمیت و کیفیت تغذیه‌ای در طول حیات) شرایط (اعم از شرایط اقتصادی و شغلی، فرهنگی- اخلاقی، اجتماعی و سیاسی شخصی فرد و محیط پیرامون او اعم از رسانه‌ها، خانواده‌اش، مدرسه و...) است. چنانچهC1 تازCn، عناصر تشکیل‌دهنده عامل موقعیت فرض شوند، مطابق الگوی زیر هر يک از این عناصر، متأثر از یکدیگرند. مجموعه C، برایند حاصل برهمکنش تمامی عناصر بینشی است (الگوی شماره 4).

    الگوي شماره 4. برهم‌كنش عناصر موقعيتي
    هر یک از عوامل سه‌گانه فوق و در نتيجه، تمامی عناصر مطرح در آنها، بر یکدیگر تأثیر و تأثر دارند (ر.ک: طباطبائی، 1364، ج ‏2، ص 217) (الگوی شماره 5).

    الگوي شماره 5. برهم‌كنش عناصر بينشي، گرايشي و موقعيتي
    4-3-7. هدف و وظیفه
    برایند حاصل از برهم‌کنش بینش‌ها، گرایش‌ها و شرایط، زمینه‌ساز ترسیم اهداف ابتدایی، متوسط و عالی زندگی است. اینکه چه نوع اهدافی، از برایند مذکور باید به دست بیاید و یا این برایند، به چه اهدافی می‌انجامد، خود دو نظریه است. پس از مرحله تبیین ذهنی اهداف، در مرتبه بعدی لازم است این اهداف، اولویت‌بندی شوند. تعیین مهم‌ترین اهداف خود، با برایند حاصل از برهم‌کنش بینش‌ها، نگرش‌ها و شرایط، در تعامل خواهد شد. با تکوین مهم‌ترین اهداف، وجود وظایفی که آن فرد را به تحقق آن هدف نائل می‌کند، به ‌صورت ضرورت بالقیاس استنتاج (یا تولید) می‌شود. با احراز وجود کلی وظایف، مهم‌ترین وظایف، بار دیگر توسط برایند حاصل از عوامل مزبور تشخیص داده می‌شود. هویت اصلی سبک زندگی، علاوه بر وجود هدف و وظیفه به ارزش‌گذاری و اولویت‌بندی در این اهداف و وظایف بستگی دارد. با تعیین مهم‌ترین وظایف، در هر لحظه از زندگی، رفتار متناظر با آن تشخیص و به عینیت می‌رسد. بروز هر رفتاری، می‌تواند از رفتار قبلی بینش، عاطفه و موقعیتی جدیدی را تحصیل کند. وصول به این مرحله، به‌منزله وصول به حدنصاب داشتن سبک در زندگی است (الگوی شماره 6).

    الگوي شماره 6. برهم‌كنش عموم عناصر تأثيرگذار در سبك زندگي
    مطابق نگرش سیستمی، تمامی عوامل سازنده سبک زندگی در یکدیگر متداخل و با هم در تعامل و هم‌ورزی‌اند، تا در نهایت یک کل همبسته‌ای را تشکیل دهند که دارای هدفی واحد است. با تکرار رفتارهای نشأت‌گرفته از عوامل و عناصر فوق، نوعی هم‌سنخیتی (ملکه)، در بروز رفتارها را شکل می‌گیرد. رفتارهای هم‌سنخ، همچون حلقه‌های یک زنجیر به‌هم‌بافته، به سمتِ هدف کلی و متعالیِ متصوَر امتداد می‌یابد. خط ممتدی که این رفتارهای را به هم وصل می‌کند، به ‌مرور زمان به هژمونی حاکم بر رفتار هر شخص مبدل می‌شود. این ضابطه، همان سبکی است که آن فرد در زندگی خود از آن برخوردار می‌شود. سبک زندگی، همچون علامت پیکانی است که جهت آن سمت‌وسوی سبک زندگی را نشان می‌دهد. با مرور زمان تغییر در طرز تلقی، تعداد و میزان تأثیر هر یک از اجزا، موجب تغییر کلیت سبک زندگی یک فرد می‌شود. همچنین این موارد، سرمنشأ تفاوت در سبک زندگی صاحبان سبک است. به هر میزان، اجزاء یادشده از همسویی بیشتری با هدف کلی مفروضِ در زندگی برخوردار باشند، سبک زندگی نیز با نوسان کمتری شکل می‌گیرد و نوک پیکان سبک زندگی او، با شیب بیشتری به سمت آن هدف نهایی ترسیم می‌شود. الگوی شماره 7 سبک زندگی را در سه رفتار فرضی به تصویر کشیده است.

    الگوي شماره 7. تثبيت چرخه سبك زندگي
    نتیجه‌گيري
    سبک زندگی در هر ساحتی از زندگی، محصول و معلول شیوه مواجهه یک فرد، با مهم‌ترین وظایفی است که یک فرد بر اساس باورها، ارزش‌ها، عواطف، شرایط و اهداف از پیش تعیین ‌شده خود، به آن نائل می‌شود. فردی را در زندگی می‌توان برخوردار از سبک نامید که با داشته‌های نگرشی و عاطفی و به اقتضای شرایط، با تعیین مهم‌ترین اهداف خود، مهم‌ترین وظایف وصول به آن اهداف را تشخیص دهد و بدان عمل نماید. سبک با اوصافی همچون انسجام، یکپارچگی، گزینشی بودن، تناسب با مقتضیات زمانی و مکانی، برخورداری از خودانگیختگی و خلاقیت‌ به منصه ظهور می‌رسد. طرحی که این مقاله برای تبیین عوامل سازنده سبک زندگی مطرح نمود، رویکرد سیستمی به سبک زندگی است که در آن، معنا و ترسیم هویت سبک زندگی، می‌تواند وجود الگوهای رفتاری را تبیین کند و ثبات و عدم ثبات آنها را در طول زمان توضیح دهد. در این روش، اجزا و عناصر مطرح در زندگی، تعامل و ارتباط شبکه‌ای چندجانبه با یکدیگر دارند. چنانچه ملاحظه شد، رویکردهای رایج، علاوه بر ضعف‌های ساختاری و محتوایی، هر يک از آنها از زاویه محدودی، به بررسی مسئله سبک زندگی پرداخته‌اند. رفتارهای بیرونی و درونی افراد صاحب سبک، متأثر از نحوه اثرگذاری عوامل ذکر شده حاصل می‌شود. ازاین‌رو، منعی برای رویکردهای جامعه‌شناسی و روان‌شناسی، برای استفاده از این روش وجود ندارد. اندیشمندان علوم دینی نیز مطابق این روش، با لحاظ عناصر و ارزش‌های الهی در هر یک از عوامل یادشده، می‌توانند سبک زندگی دینی را معرفی كنند. ازاین‌رو، رویکرد سیستمی ناظر به تعاریف اندیشه‏گران مختلف حوزه‌های روان‌شناسی، جامعه‌شناسی، دین‌پژوهی است و تلاش می‌کند روش بررسی این مفهوم را از حیطه هر یک از آنها خارج كند. این روش، با برجسته‏سازی اصل تعامل و برهمکنش و طراحی الگویی برای عملیاتی نمودن مناسبات بین عوامل بینشی، گرایشی و محیطی و نیز توجه به مقولة اهداف و وظایف و نیز عامل تشخیص اولویت‌ها، از قابلیت بالایی برای جلب نظر محققان برخوردار گردد. 
     

    References: 
    • آدلر، آلفرد، 1361، روان‌شناسی فردی، نگارش مهین بهرامی، ترجمة حسن زمانی، بی‌جا، تصویر.
    • ـــــ ، 1379، شناخت طبیعت انسان، ترجمة طاهره جواهرساز، تهران، رشد.
    • ـــــ ، بی‌تا، معنی زندگی، ترجمة عنايت‌الله شکیباپور، تهران، شهريار.
    • ادگار، اندرو و همكاران، 1387، مفاهیم بنیادی نظریة فرهنگی، ترجمة مهران مهاجر، تهران، آگه.
    • بدار، لوک و همكاران، 1389، روان‌شناسی اجتماعی، ترجمة حمزه گنجی، تهران، ساوالان.
    • بهار، محمدتقی، 1376، سبک‌شناسی، تهران، مجید.
    • بیرو، آلن، 1367، فرهنگ علوم اجتماعی، ترجمة باقر ساروخی، تهران، مؤسسه کیهان.
    • بیانات مقام معظم رهبری، 23/07/91 به نقل از http://farsi.khamenei.ir/index .
    • چیلورز، ایان و هارولد آزبورن، 1380، سبک‌ها و مکتب‌های هنری، ترجمة فرهاد گشایش، تهران، عفاف.
    • روشبلاو، ماری و ادیل بورونیون، 1371، روان‌شناسی اجتماعی، ترجمة سیدمحمد دادگران، تهران، مروارید.
    • رهیاب، محمدناصر، 1394، سبک و سبک‌شناسی، هرات، احرار.
    • زرشناس، شهریار، 1395، علوم انسانی در ترازوی نقد، تهران، دانشگاه امام صادق.
    • زيمل، گئورگ، 1388، مقالاتي درباره دين، ترجمة شهناز مسمی‌پرست، تهران، ثالث.
    • شرف‌الدین، سیدحسین و همكاران، 1394، شاخص‌های سبک زندگی، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خمینی.
    • شريفي، احمدحسین، 1391، «سبك زندگي به‌عنوان شاخصي براي ارزيابي سطح ايمان»، معرفت‌ فرهنگی اجتماعی، سال سوم، ش 3، ص 49-62.
    • شولتز، دوان‌پی و سیدنی الن شولتز، 1378، تاریخ روان‌شناسی نوین، ترجمة علی‌اکبر سیف و همکاران، تهران، دوران.
    • طباطبائى، سيدمحمدحسين، 1364، اصول فلسفه و روش رئاليسم، چ دوم، تهران، صدرا.
    • علیلو، مجید، 1376، «بررسی رابطه شناخت با عاطفه»، دانشکده ادبیات و علوم انسانی تبریز، ش 163، ص 181-200.
    • فاضلی، محمد، 1382، مصرف و سبک زندگی، قم، صبح صادق.
    • فرشاد، مهدی، 1362، نگرش سیستمی، تهران، امیرکبیر.
    • قاسمی، ضیاء، 1392، سبک ادبی از دیدگاه زبان‌شناسی، تهران، امیرکبیر.
    • کاویانی، محمد، 1391، سبک زندگی اسلامی و ابزار سنجش آن، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
    • ـــــ ، 1393، «روش‌شناسی استخراج سبک زندگی اسلامی از سیره اهل‌بیت»، سیاست متعالیه، سال دوم، ش 6، ص 31-46.
    • گيدنز، آنتونى، 1378، تجدد و تشخص: جامعه و هويت شخصى در عصر جديد، ترجمة ناصر موفقيان، تهران، نشر نى.
    • ماینر، ورنون هاید، 1387، تاریخ تاریخ هنر، ترجمة مسعود قاسمیان، تهران، سمت.
    • مزلو، آبراهام اچ، 1379، زندگی در اینجا و اکنون؛ هنر زندگی متعالی، ترجمة مهین میلانی، تهران، فراروان.
    • مصباح‌يزدي، محمدتقي، 1392، انسان‌شناسي در قرآن، تنظيم و تدوين: محمود فتحعلي، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني.
    • مهدوی‌کنی، محمدسعید، 1387، دين و سبك زندگى، چ دوم، تهران، دانشگاه امام صادق.
    • نفیسی، غلامرضا و همكاران، 1369، مکتب‌های روان‌شناسی و نقد آن، تهران، سمت.
    • نوبرگ شولتس، کریستیان، 1381، معماری حضور زبان و مکان، ترجمة سیدعلیرضا احمدیان، تهران، معمار نشر.
    • نوروزی، سیدعیسی، 1395، «رویکردهای سیستمی و کل‌گرا در سازمان»، مطالعات مدیریت و کارآفرینی، سال دوم، ش 4، ص 70-76.
    • Ackerman, James S, 1962, A theory of style, The Journal of Aesthetics and Art Criticism, v. 20, N. 3, p. 227-237.
    • Adler, Alfred, 1952, The Science of Living (Psychology Revivals), G. Allen & Unwin.
    • Anderson Jr, et al, 1984,"Lifestyle and Psychographics: a Critical Review and Recommendation", in NA - Advances in Consumer Research Volume 11, eds. Thomas C. Kinnear, Provo, UT: Association for Consumer Research, p. 405-411.
    • Ansbacher,Heinz L, 1967, Life style: A historical and systematic review, Journal of individual psychology, v. 23, N. 2, p. 191-212.
    • Ansbacher, Heinz L. (Ed) & Ansbacher, Rowena R, 1956, The individual psychology of Alfred Adler, (Ed) New york, England: Basic Books, Inc.
    • Hendry, Leo B, et al, 1996, Young People's Leisure and Lifestyles.
    • Chaney, David, 1996, Lifestyles, Routledge, London.
    • Frohlich, K. L, & Potvin, L, 1999, "Collective lifestyles as the target for health promotion", Canadian Journal of Public Health 90.
    • Lengkeek, Jaap, 1996, On the multiple realities of leisure; a phenomenological approach to the otherness of leisure, Loisir et société/Society and Leisure, v. 19, N. 1, p. 23-40.
    • Shields, Rob, ed, 1992, Lifestyle shopping: The subject of consumption, Routledge.
    • Simmel, Georg, 2004, The philosophy of money, Psychology Press.
    • Sobel Michael E, 1981, Lifestyle and Social Structure: Concepts, Definitions, Analysis. Academic Press.
    • Spaargaren, Gert, 2000, "Ecological modernization theory and domestic consumption", Journal of Environmental Policy and Planning 2, N. 4, p. 323-335.
    • Scheys, Micheline, 1987, The power of life style, Loisir et Societe I Society and Leisure, v. 10, No 2, p. 249-266.
    • Merriam-webster.online. dictionary, (2017)
    • Preziosi, Donald, ed, 2009, The art of art history: a critical anthology, Oxford History of Art.
    • Veal, Anthony J, 1993 "The concept of lifestyle: a review", Leisure Studies 12, N. 4, p. 233-252.
    • Veblen, Thorstein, 1899, The theory of the leisure class: An economic study in the evolution of institutions, Macmillan.
    • Weber, Max, 1978, "The distribution of power within the political community: Class, status, party," Economy and society2.
    • Wilska, Terhi-Anna, 2002, "Me–a consumer? Consumption, identities and lifestyles in today's Finland", Acta Sociologica, v. 45, N. 3, p. 195-210.
    شیوه ارجاع به این مقاله: RIS Mendeley BibTeX APA MLA HARVARD VANCOUVER

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    عنوانی، سیدحامد، سید موسوی، سید حسین، فخار نوغانی، وحیده، حسینی شاهرودی، سیدمرتضی.(1396) رویکرد سیستمی در تعریف سبک زندگی. فصلنامه معرفت فرهنگی اجتماعی، 9(1)، 81-100

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    سیدحامد عنوانی؛ سید حسین سید موسوی؛ وحیده فخار نوغانی؛ سیدمرتضی حسینی شاهرودی."رویکرد سیستمی در تعریف سبک زندگی". فصلنامه معرفت فرهنگی اجتماعی، 9، 1، 1396، 81-100

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    عنوانی، سیدحامد، سید موسوی، سید حسین، فخار نوغانی، وحیده، حسینی شاهرودی، سیدمرتضی.(1396) 'رویکرد سیستمی در تعریف سبک زندگی'، فصلنامه معرفت فرهنگی اجتماعی، 9(1), pp. 81-100

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    عنوانی، سیدحامد، سید موسوی، سید حسین، فخار نوغانی، وحیده، حسینی شاهرودی، سیدمرتضی. رویکرد سیستمی در تعریف سبک زندگی. معرفت فرهنگی اجتماعی، 9, 1396؛ 9(1): 81-100