معرفت فرهنگی اجتماعی، سال نهم، شماره اول، پیاپی 33، زمستان 1396، صفحات 25-40

    بررسی مدل صدرایی «گزینش عقلانی» به‌عنوان روشی برای «تبیین» کنش‌های انسانی

    نوع مقاله: 
    پژوهشی
    نویسندگان:
    احمدحسین شریفی / دانشيار گروه فلسفه مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني / sharifi1738@gmail.com
    چکیده: 
    تبیین و کشف علل و عوامل شکل گیری کنش های انسانی، از مهم ترین مسائل علوم انسانی است. فیلسوفان علم، مدل های مختلفی برای علت کاوی در علوم اجتماعی و انسانی بیان کرده اند. «گزینش عقلانی»، یکی از مشهورترین انواع تبیین است که در قالب روش ها و مدل های مختلفی بیان شده است. این مقاله، به دنبال پاسخ به این سؤال است: «مدل گزینش عقلانی بر اساس حکمت صدرایی چگونه است؟ آیا می توان آن را به عنوان مدلی موجه و کارآمد در تبیین کنش های انسانی به کار گرفت؟». بدین منظور، ابتدا با استفاده از روش توصیفی - تحلیلی به تشریح و ترسیم مدل صدرایی انتخاب عقلانی، به عنوان روشی برای تبیین کنش های انسانی پرداخته است و در ادامه با استفاده از روش تحلیلی- انتقادی، به بیان ضعف ها و نقص های این مدل می پردازیم و نشان می دهیم که مدل صدرایی مثل سایر مدل های تبیین عقلانی، به دلیل غفلت از عوامل بیرونی، ساختاری و زمینه ای کنش های انسانی و همچنین به دلیل علت تامه پنداشتن علل ناقصه و نگاه خطی و یک سویه در تحلیل کنش های انسانی، نمی تواند مدلی جامع، موجه و کارآمد برای تبیین کنش های انسانی به شمار آید.
    Article data in English (انگلیسی)
    Title: 
    The analysis of Sadra's model of "rational choice" as a way to "explain" human actions
    Abstract: 
    Explanation and discovering the causes and factors of the human actions are the most important issue in the humanities. Scientific Philosophers have expressed different models for explanation in the social sciences and humanities. "Rational choice" is one of the most famous types of explanation which has been expressed in different methods and models. This article seeks to answer the question, "How Is rational choice model based on the Sadra’s philosophy and whether it can be used as a justified and efficient model to explain human actions?" For this purpose, First, using the descriptive - analytical method, we describe and illustrate the rational choice model as a way to explain human actions; and then using critical- analysis method to express weaknesses and defections of this model and show that the Sadra’s model (as like as other models of rational explanation) for the neglecting of external, structural and underlying reasons of human actions and also because imagining necessary causes as sufficient cause and linear and unidirectional look in analysis of human actions, cannot be considered as a comprehensive, justified and efficient model for explanation of human actions.
    References: 
    متن کامل مقاله: 


    1. مقدمه
    تبيين کنش‌هاي انساني، از جملة مهم‌ترين اهداف و رسالت‌هاي علوم انساني است. بحث‌هاي متنوعي دربارة تبيين از سوي فيلسوفان علوم انساني مطرح و انواع متنوعي براي آن بيان شده است. در عين حال، بايد توجه داشت که تحقق چنين رسالتي، در علوم انساني، کاري بس دشوار است. موضوع علوم انساني، يعني کنش‌هاي انساني، ويژگي‌هايي دارد که تبيين آنها را دشوار و ديرياب مي‌کند. کنش‌هاي انساني، نيازمحورند. نيازهاي افراد و جوامع نيز متأثر از دنياي معنايي آنها، يعني متأثر از جهان‌بيني‌ها، نگرش‌ها، گرايش‌ها و عواطف افراد هستند و چنين اموري نيز بسيار متفاوتند. همين مسئله، دستيابي به مدلي فراگير براي تحليل چرايي شکل‌گيري کنش‌هاي انساني را دشوار مي‌کند.
    نکتة ديگر اينکه، به دليل چندعاملي بودن کنش‌هاي انساني، کشف مکانيسم علّي در آنها بسيار دشوار است؛ زيرا آگاهي از همة علل و عوامل آشکار و نهان شکل‌دهي به يک کنش فردي يا اجتماعي، کار ساده‌اي نيست. اطلاعاتي فراگير، چندبُعدي و چند لايه‌اي مي‌خواهد. بر فرض شناخت همة علل بيروني مثل محيط، ساختارهاي اجتماعي، شرايط اقليمي و امثال آن، باز هم به دليل اختياري و انتخابي بودن کنش‌هاي انساني، نمي‌توان نسبت به نتيجة کار اطمينان حاصل کرد؛ زيرا همان‌طور که اشاره شد، اختيار خود مبتني بر مبادي بينشي و گرايشي پيشااراده است که کنترل و تسلط بر آنها، بسيار دشوار است. به علاوه، عوامل نامرئي و متافيزيکي نيز ممکن است در شکل‌دهي به کنش‌هاي انساني مؤثر باشند، و اطلاع از آن عوامل و کنترل آنها نيز کاري به غايت دشوار و سخت‌ياب است. به راستي، چگونه مي‌توان فهميد که يکي از عوامل تجاوز به يک زن، تجاوزي بوده است که يکي از اجداد او در گذشته‌هاي دور به زني ديگر بوده است! يا فسق‌جويي يک مرد، در تمايلات تجاوزکارانة همسر او نقش‌آفرين است؟  يا رواج رباخواري در جامعه، موجب رواج مرگ‌هاي ناگهاني خواهد بود؟  زماني مي‌توان از تبيين يک کنش مطمئن بود که از شرايط لازم و کافي پيدايش آن آگاهي داشت. اما با چه سازوکاري مي‌توان علت حقيقي يک پديدة انساني را به دست آورد؟
    2. مسئلة تحقيق
    کارل پيرسون (1857-1936)، رياضي‌دان با نفوذ انگليسي، مدعي بود در فرايند علم، تبيين هيچ نقشي ندارد. وي بر اين باور بود که «علم در مورد گذشته يک توصيف است و در مورد آينده يک باور؛ علم هرگز يک تبيين نبوده و نيست؛ البته اگر منظور از تبيين، اين باشد که علم حاکي از ضرورت هرگونه توالي ادراکات است» (پيرسون، 1992، ص 113). در مقابل، برخي ديگر از نويسندگان، سهم تبيين را در علم آنقدر پررنگ کرده‌اند که حتي آن را جايگزين تعريف، توصيف و تفسير پنداشته‌اند. جمشيدي، در تحليل تبيين مي‌نويسد: «تبيين ... از جست‌وجوي علل، چيستي و چگونگي و چرايي امور آغاز مي‌گردد و با طي استدلال، تفسير و توضيح به استنتاج دست مي‌يابد» (جمشيدي، 1387، ص 61-62 و 68). به اعتقاد ما، نه آن نگاه تبيين‌ستيزانه درست است و نه اين نگاه حداکثري، بلکه تبيين به‌معناي علت‌کاوي است و در عرض توصيف، تفسير، پيش‌بيني، ارزشيابي و کنترل، از جملة کارکردها يا اهداف و رسالت‌هاي علوم انساني است. البته روشن است که تبيين متفرع بر توصيف است؛ همان‌طور که توصيف نيز متفرع بر تعريف است و پيش‌بيني و کنترل نيز وابستگي کاملي به تبيين دارند. به همين دليل، مي‌توان در همراهي با بسياري از فيلسوفان علوم انساني، تبيين را نقطة مرکزي و محور ساير رسالت‌هاي علوم انساني دانست. البته برخلاف علوم طبيعي، تبيين در علوم انساني، کاري بسيار دشوار و سخت‌ياب است.
    تاکنون مدل‌هاي مختلفي براي تبيين در علوم انساني بيان شده است. تبيين‌هاي معرفت‌شناختي، فلسفي، کلامي، فقهي، اخلاقي، روان‌شناختي، جامعه‌شناختي، اقتصادي و معيشتي، تاريخي و کارکردي، از جملة انواع مختلف تبيين‌هايي است که بيان شده و يا قابل بيان است. هر چند به نظر مي‌رسد، تبيين يک نوع بيشتر نيست و آن عبارت است از: «تبيين علّي» و همة موارد فوق، به يک معنا مصاديق آن هستند (شريفي، 1395، ص 202). در عين حال، با توجه به پيچيدگي‌ کنش‌هاي انساني و تأثيرپذيري آنها از علل و عوامل دروني و بيروني مختلف، محققان علوم انساني تلاش مي‌کنند با استمداد از مدل‌هاي مختلف، راه‌هاي كشف علل و عوامل اصلي پيدايش کنش‌هاي انساني را پيدا کنند.
    در اين ميان، يکي از مشهورترين و البته قديمي‌ترين مدل‌هاي تبيين، تبيين گزينش عقلاني است. البته الگوها يا رويکردهاي مختلفي، در تحليل همين نوع تبيين نيز وجود دارد. به‌عنوان مثال، مي‌توان به الگوي «انسان اقتصادي» که از سوي رالف‌دارندورف و برخي ديگر از فيلسوفان علم مطرح شد، اشاره کرد (بودون، 1370، ص 249؛ سيمون، 1955، ص 100). بر اساس الگوي انسان اقتصادي، کوشش هر انساني بر اين است که با توجه به منابع و اختياراتش، بهترين انتخاب را از ميان گزينه‌هاي پيش‌روي خود داشته باشد. همچنين، الگوي «انسان جامعه‌شناختي» که از سوي ريمون بودون مطرح شد، از ديگر نمونه‌هاي تبيين گزينش‌ عقلاني است. بودون در تبيين کنش‌هاي انساني، بر عوامل اجتماعي‌اي تأکيد دارد که در شکل دادن به گزينش‌هاي انسان تأثير دارند. براي نمونه، وي معتقد است: عادت‌ها، ارزش‌هاي دروني شده، شرطي‌شدن‌هاي گوناگون اخلاقي، معرفتي، رفتاري و امثال آن در انتخاب‌هاي افراد تأثير دارند. حتي سيطرة اينها، ممکن است تا جايي باشد که در برخي از حالات، کنشگران از انجام گزينة ترجيحي خود صرف‌نظر کنند (بودون، 1370، ص 256).
    بر اساس الگويي که در فلسفة اسلامي، به‌ويژه در حکمت متعاليه براي صدور کنش‌هاي انساني بيان شده است، مي‌توان مدلي از تبيين گزينش عقلاني بيان کرد که بسيار مشابه به مدل ميل- باور و البته کامل‌تر و دقيق‌تر از آن است که در دوران اخير، از سوي برخي فلاسفة غرب مثل دونالد ديويدسن (1917-2003)، فيلسوف معاصر آمريکايي، مطرح شده است (ديويدسن، 2001، ص 12). اين مقاله، بر آن است تا ضمن تشريح مدل گزينش عقلاني بر اساس انديشة‌ صدرايي، کارآمدي و معقوليت آن را مورد بررسي قرار دهد. اما پيش از هر چيز، لازم است اهمّ مفاهيم و مفروضات بنيادين آن توضيح داده شود.
    3. تعريف مفاهيم
    1-3. تبيين
    معناي لغوي «تبيين» عبارت است از: آشکار ساختن، واضح کردن و بيان کردن. اما دربارة معناي اصطلاحي آن، اختلاف نظر وجود دارد. مي‌توان گفت: همة فيلسوفان علم در اينکه تبيين نوعي علت‌کاوي و کشف چرايي و علل و عوامل شکل‌گيري يک کنش است، اشتراک نظر دارند. دورکيم مي‌گفت: «تبيينِ يک نمود اجتماعي، عبارت است از جست‌وجوي علت مؤثر آن، يعني پيدا کردن نمودي قبلي که ناگزير به ايجاد نمود مورد بحث مي‌انجامد» (آرون، 1382، ص 418). برخي از نويسندگان، تبيين علّي را در مقابل تبيين غايي تلقي کرده‌ و گفته‌اند: تبيين علّي از نوع «زيرا که ...» است و تبيين غايي از نوع «به خاطر اينکه ...» (باتومور، 1370، ص 31). البته اين سخن زماني درست است که تبيين علّي را منحصر در علت‌ ايجادي يا فاعلي بدانيم. اما اگر تبيين را اعم از تبيين به وسيلة بيان علت فاعلي يا علت غايي و يا حتي علت‌هاي صوري و مادي (در موضوعات و مسائل مرتبط) بدانيم، در اين صورت، اين دو در مقابل هم نخواهند بود. به عبارت ديگر، اگر تبيين علي را اعمّ از بيان علت ناقصه و علت تامه بدانيم، چنين سخني درست نخواهد بود.
    2-3. گزينش عقلاني
    گزينش عقلاني، مدلي از تبيين است که معتقد است: کنش‌هاي انساني محصول سنجش‌گري‌هاي عاقلانه و آگاهانة کنشگران‌اند. با اين توضيح که اولاً‌، پديده‌هاي انساني و اجتماعي محصول کنش‌هاي انسان‌ها هستند. ثانياً، کنش‌هاي انساني نيز مسبوق و معلول پذيرش باورها و ارزش‌ها و متوقف بر معاني و اهداف آگاهانه و سنجش‌گرايانه مي‌باشد. بر اساس تئوري گزينش عقلاني، آدمي به هنگام مواجهه با دو يا چند گزينه، همواره گزينه‌اي را انتخاب مي‌کند که براي او رضايت‌بخش بوده و در خدمت منافع، مقاصد و غايات مورد نظرش باشد. در اين راستا، حاضر است هزينه‌هاي مالي، زماني، بدني و فکري آن را نيز بپردازد. به عبارت ديگر، با فهم باورها، اعتقادات و نظام جهان‌بيني کنشگر و نيز ارزش‌ها، عواطف، اميال و نظام گرايش‌هاي او، مي‌توان علت شکل‌گيري کنش‌هاي هر کنشگري را فهميد (سيمون، 1955، ص 100-101؛ الستر، 1988، ص 54).
    3-3. علوم انساني
    علي‌رغم کاربرد بسيار زياد اصطلاح «علوم انساني» و نقش آن در طبقه‌بندي علوم جديد و نيز جايگاه آن در نظام‌هاي جديد آموزشيِ اغلب کشورهاي دنيا، دربارة اين اصطلاح نيز اجماع و اتفاقي وجود ندارد. برخي نويسندگان، (فروند، 1372، ص 3-4؛ سروش، 1370، ‌ص 17-19؛ حسني و عليپور، 1389، ص 55) ترجيح داده‌اند که با «تعريف به مصداق»، مرز علوم انساني و غيرانساني را مشخص کنند. به اين معنا که گفته‌اند: منظور از «علوم انساني»، همين علومي است که در عرف جوامع دانشگاهي تحت عنوان «علوم انساني» مطرح هستند. مثلاً، در دفترچة آزمون سراسري دانشگاه‌ها، در عرض علوم تجربي و رياضي و زبان‌هاي خارجي و هنر قرار مي‌گيرند. برخي ديگر، علوم انساني را به علوم مربوط به انسان تعريف کرده‌اند. در مقابلِ علوم فيزيکي که مربوط به مادة بي‌جان‌اند و علوم زيستي که دربارة مادة جان‌دار هستند (مصباح‌يزدي، 1372، ص 16-17).
    هرچند تعريف، امري قراردادي است و نمي‌توان بحث منطقي و عقلي دربارة درستي يا نادرستي يک تعريف داشت، اما تعريف به هر ميزاني که واقع‌بينانه‌تر، دقيق‌تر، و کاراتر باشد، عالمانه‌تر است. براين‌اساس، مي‌توان گفت: علوم انساني دانش‌هايي‌ هستند که به «تحليل کنش‌هاي انساني انسان» مي‌پردازند. در اين بررسي، خود هفت رسالت عمده را بر عهده دارند: تعريف، توصيف، تبيين، تفسير، پيش‌بيني، ارزشگذاري و کنترل کنش‌هاي انساني (ر.ک: شريفي، 1394، ص 116-118). البته روشن است که در اين تعريف، هر نوع واکنش، رفتار جوارحي، جوانحي، فردي و اجتماعي را نيز «کنش» مي‌دانيم.
    4. بنيان‌هاي نظري
    مدل تبييني صدرايي، همچون هر مدل تبييني ديگر، بر پاره‌اي از مفروضات نظري استوار است که به اهمّ آنها اشاره مي‌کنيم:
    1-4. اختيار انسان
    انسان موجودي مختار است و کارهاي خود را از روي اختيار و اراده انجام مي‌دهد. منظور از «اختيار»، اين است که انسان پس از سنجش گزينه‌هاي مختلف، يکي از آنها را انتخاب مي‌کند. براين‌اساس، حتي افعالي که از روي اضطرار يا اکراه انجام مي‌گيرند، باز هم نوعي انتخاب و سنجش در آنها هست؛ زيرا شخص مضطر يا مکره، نيز با انتخاب و سنجش خود کار اضطراري يا اکراهي را انجام مي‌دهند (مصباح‌يزدي، 1378، ج 2، ص 96). البته اين سخن بدان‌معنا نيست که تأثير عواملي مثل محيط، وراثت، تغذيه، تربيت، شرايط اقليمي، ساختارهاي اجتماعي و امثال آن، در کنش‌هاي انسان را انکار کنيم، بلکه منظور اين است که چنين عواملي، هرگز قدرت انتخاب و گزينش انسان را سلب نمي‌کنند. هرچند هر يک به نوبة خود، در شکل‌دهي و جهت‌دهي به انتخاب‌ها و گزينش‌هاي او تأثيرگذارند. هرچند ممکن است انتخاب برخي از گزينه‌ها را براي انسان دشوار کنند.
    2-4. تأثيرپذيري کنش از بينش و گرايش
    يکي ديگر از بنيان‌هاي نظري گزينش عقلاني به تفسير صدرالمتألهين، پذيرش اين حقيقت است که کنش‌هاي انساني، معلول بينش‌ها و گرايش‌هاي آنان است. به عبارت ديگر، کنش‌هاي آدميان، لاية بيروني و بُعد نمايش‌گرايانة بينش‌ها و گرايش‌هاي دروني انسان‌ها و صورت تحقق‌يافتة باورها، حالات، گرايش‌ها و عواطف آنان هستند؛ زيرا گزينش، فرع بر شوق و ميل و گرايش است و شوق نيز فرع بر آگاهي و فهم و ادراک است. تا نسبت به چيزي آگاهي نداشته باشيم، امکان ندارد که شوق و ميلي به انجام آن در ما پديد آيد و تا شوق و گرايش نسبت به چيزي در ما شکل نگيرد، گزينش و انتخاب آن بي‌معنا خواهد بود.
    3-4. هدفمندي انسان و کنش‌هاي انسان
    يکي ديگر از مفروضات بنيادين تبيين گزينش عقلاني، پذيرش هدفمند بودن انسان و سنجش‌گرايانه و محاسبه‌گر بودن آدميان در انجام کارهاي خود است. انسان، حتي در کنش‌هاي به ظاهر «بي‌هدف» و «عبث» نيز هدفي را دنبال مي‌کند. به عبارت ديگر، آدميان همواره در احوالات و کنش‌هاي مختلف خود و در دو راهي‌هاي انتخاب، به صورتي آگاهانه و هدفمند و محاسبه‌گرانه، راهي را برمي‌گزينند که سازگار با اهدافشان بوده و بيشتر از راه‌هاي ديگر، سود آنان را تأمين کند و يا دست‌کم زيان کمتري براي آنان داشته باشد (ليتل، 1373، ص 64). تفاوت آدميان با يکديگر، نه در اصل هدفداري که در نوع اهداف انتخابي هر يک از آنان است. به همين دليل، بدون شناخت اهداف و اغراض و ارزش‌ها و مقاصد انسان‌ها، نمي‌توان تبييني واقع‌بينانه از کنش‌هاي آنان ارائه داد.
    5. مدل صدرايي تبيين گزينش عقلاني
    صدرالمتألهين، مدلي خطي از گزينش عقلاني ارائه داده است. بر اساس اين مدل، صدور يک کنش اختياري معلول و محصول عوامل معرفتي و رواني پيشااراده است. براي آشنايي عميق‌تر با ديدگاه صدرالمتألهين، ابتدا رابطة کنش‌ها با هويت انسان را از نگاه صدرالمتألهين تحليل و سپس، مراحل مختلف شکل‌گيري کنش‌هاي انساني را اشاره خواهيم کرد.
    5-1. رابطة کنش‌ها با هويت انسان
    ملاصدرا، تفسيري ذات‌گرايانه از کنش‌هاي انساني ارائه مي‌دهد؛ به اين صورت که وي کنش‌هاي اختياري انسان را عينيت‌يافتة هويت و ذات انساني مي‌داند که با دو پله تنزل، ظهور يافته و تحقق پيدا کرده است. هويت و جوهر و ذات آدمي، در نخستين تنزل خود، به مرتبة عرض و حالتي نفساني به نام «ملکه» تنزل مي‌يابد. در مرتبة دوم از اين وضعيت نفساني و دروني، در قالب و شکل کنش‌هاي اختياري نمودار مي‌شود. به عبارت ديگر، از نگاه صدرالمتألهين ارتباطي تنگاتنگ ميان لايه‌هاي هويتي انسان با يکديگر وجود دارد. به اعتقاد وي، کنش‌هاي انساني پيش از ظهور بيروني، در نخستين مرحلة تحقق خود در مخفي‌گاه عقل، و در عالم غيب‌الغيوب وجود دارند. در مرحلة بعد، به عالم قلب تنزل مي‌کنند، در اين مرحله اگر بخواهيم آنها را در ذهن خود حاضر کنيم، صورتي کلي خواهند داشت. در مرحلة سوم، به صورتي جزئي و شخصي در مخزن خيال تحقق مي‌يابند. ضميمة اين صورت جزئي با آن صورت کلي، رأيي جزئي را شکل مي‌دهد که از آن رأي جزئي، قصد جازم نسبت به انجام فعل، منبعث مي‌شود. در نهايت، به هنگام ارادة اظهار آن، اعضاي بدن حرکت کرده و کنشي خاص را در عالم خارج محقق مي‌کنند (صدرالمتألهين، 1354، ص 129؛ همو، 1360الف، ص 68؛ همو، 1302ق، ص 158).
    البته اين تصوير سير نزولي هويت انساني است؛ اما اگر همين سير را از پايين به بالا نگاه کنيم؛ يعني به شکل صعودي آن را در نظر بگيريم، ابتدا کنش‌هاي اختياري انسان را مي‌بينيم که تکرار آنها و انتخاب‌هاي مکرر آنها موجب ايجاد شخصيتي ثابت و پايدار، يا حالتي راسخ در نفس به نام «ملکه» مي‌شود. از سوي ديگر، همان‌طور که ملاصدرا تصريح مي‌کند، هیچ گفتار، کردار و انديشه‌اي، اعم از خوب يا بد، از انسان سر نمي‌زند مگر آنکه تأثير خود را در حالات قلبي و هويت اصلي او برجا مي‌گذارد (صدرالمتألهين، 1381، ص 77-79).
    2-5. فرايند شکل‌گيري کنش‌هاي انساني
    ملاصدرا، براي تبيين کنش‌هاي انساني به فرايند دروني شکل‌گيري آنها عطف توجه کرده است. وي در کتاب‌هاي مختلفي کوشيده است تا فرايند دروني شکل‌گيري کنش‌هاي انساني را ترسيم کند. در کتاب مبدأ و معاد، تحليلي سه مرحله‌اي از فرايند انجام فعل ارائه مي‌دهد (صدرالمتألهين، 1354، ص 135؛ همو، 1387، ص 324). مرحله اول: تصور علمي، ظني يا تخيلي چيزي که ملايم و سازگار با نفس است. مرحله دوم: شوق مؤکد نسبت به آن چيز، که همان اراده باشد. مرحله سوم: تحريک اعضاء براي تحصيل و به دست آوردن آن شيء ملائم. براين‌اساس، فرايند شکل‌گيري کنش‌، فرايندي سه مرحله‌اي است: داعي (تصور ظني، خيالي يا علمي)، اراده (شوق مؤکد) و انبعاث قوه محرکه براي حرکت عضلات.
    در عين حال، ملاصدرا در بسياري از کتاب‌هاي خود، تحليلي چهار مرحله‌اي ارائه مي‌دهد: از جمله
    در شرح هدايةاثيريه (صدرالمتألهين، 1422ق، ص 283)، در شواهد ربوبيه (همو، 1360ب، ص 189)
    در مفاتيح‌الغيب (همو، 1363، ص 503) و در کتاب تفسير القرآن الکريم (همو، 1366، ج 5، ص 219ـ220)، با تفصيل و وضوح اين چهار مرحله را توضيح داده است: تصور فعل و تصديق به فايده و سازگاري آن فعل با اهداف، به‌عنوان نخستين مرحله؛ شوق و توجه نفساني به انجام يا ترک آن شيء که خود ناشي از دو قوة نفساني يعني شهوت و غضب است، به‌عنوان دومين مرحله؛ عزم و قطعيت شوق و نافذ شدن آن که خود دو شعبة دارد: اراده و کراهت، به‌عنوان سومين مرحله؛ و بالاخره قوة جسماني مباشر کار که وظيفة آن آماده‌سازي عضلات براي انجام کار است. براين‌اساس، مبادي افعال اختياري چهار مبدأ است: 1. فاعل ابعد: تصور و تصديق؛ 2. فاعل بعيد: شوق؛ 3. فاعل قريب: اراده (اجماع) يا کراهت؛ 4. فاعل اقرب: قوة تحريک‌کننده.
    بالاخره اينکه، در کتاب حکمت متعاليه تحليلي شش‌ مرحله‌اي از فرايند دروني شکل‌گيري کنش‌هاي انساني بيان مي‌کند: 1. تصور فعل؛ 2. تصديق (ظني، خيالي، علمي) به فايدة انجام آن (اعم از فايدة حقيقي يا پنداري، بيروني يا دروني، و امثال آن)؛ 3. شوق به انجام فعل؛ 4. شوق مؤکد؛ 5. اراده (اجماع) يعني همان عقل عملي که مرحله‌اي بالاتر از شهوت و غضب است؛ 6. قوة تحريک‌کنندة عضلات؛ قوه‌اي که سلسلة اعصاب و جوارح به کمک آن به حرکت مي‌افتند (صدرالمتألهين، 1981، ج 6، ص 354-356).
    3-5. جمع‌بندي ديدگاه صدرا
    در مجموع، با توجه به همة سخنان صدرالمتألهين و تجميع آنها، مي‌توان در تحليلي جامع از نظريه ايشان، هشت گام يا مرحله براي تبيين کنش‌هاي انساني قائل شد:
    گام اول: مرتبة نفس است. اعم از نفس حيواني (که با قوة واهمه و خيال، منشأ افعال حيواني است) و نفس ناطقه (که با کمک عقل عملي، منشأ افعال انساني است). توضيح اينکه يکي از مباحث انسان‌شناختي صدرالمتألهين، اين است که انسان در حقيقت سه نفس دارد که در مسير تکامل و اشتداد وجودي خود، به ترتيب متصف به آنها مي‌شود: نفس نباتي، حيواني و انساني. البته نفس حيواني، واجد نفس نباتي و قواي آن نيز هست؛ همان‌گونه که مرتبة کامل نفس، يعني نفس انساني نيز واجد نفس نباتي و حيواني و قواي آنها هست. براين‌اساس، صدرالمتألهين کنش‌هاي صادر شده از انسان را نيز به سه دسته تقسيم مي‌کند: کنش‌هاي نباتي، کنش‌هاي حيواني و کنش‌هاي انساني. کنش‌هاي نباتي، کنش‌هايي‌اند که از روي آگاهي و شعور و ادراک انجام نمي‌گيرند. به عبارت ديگر، از سنخ افعال ارادي به‌شمار نمي‌روند و اساساً در فرايند صدور فعل اختياري مورد بحث قرار نمي‌گيرند. کنش‌هاي حيواني، به دسته‌اي از کنش‌ها اطلاق مي‌شود که منشأ آنها شهوت يا غضب است. به اعتقاد ملاصدرا، طيف وسيعي از کنش‌هاي انسان، در همين دسته جاي مي‌گيرند. اما کنش‌هاي انساني، به آن دسته از کنش‌هايي گفته مي‌شود که از عقل عملي نشأت مي‌گيرند. «عقل عملي» به قوه‌اي گفته مي‌شود که مي‌تواند نفع و ضرر يا خير و شر افعال را تشخيص دهد. انسان در اين مرتبة وجودي، افزون بر بهره‌مندي از همة مراتب ادراکي پيشين، از عقل معاد نيز برخوردار است. به همين دليل، کنش‌هاي او افزون بر جهت‌گيري‌هاي دنيوي، با توجه به عواقب امور و خير و شر اخروي آنها انجام مي‌گيرند (صدرالمتألهين، 1981، ج 8، ص 158).
    گام دوم: تصور فايده و لذت ملايم يا رنج منافر: در اين مرحله نفس انسان، تصوري از فعل دارد. فايده‌مندي، و لذت‌آوري يا رنج‌آوري آن را تصور مي‌کند. اعم از اينکه اين فايده يا لذت و رنج از فوايد حقيقي و خيرهاي واقعي باشد، يا از فوايد ظني و خيرهاي پنداري؛ و اعم از اينکه خير عيني و خارجي و بيروني باشد، يا خيرهاي معنوي و روحي مثل کسب شهرت، و مدح و ثنا و امثال آن. و اعم از اينکه اين خير حقيقي يا پنداري، مربوط به جوهر ذات ما باشد يا ناظر به قوه‌اي از قواي نفس ما باشد.
    گام سوم: تصديق به فايده‌مندي و لذت يا الم: اين مرحله نيز که در حقيقت مرحلة شناخت و بينش و ادراک است، محصول فعاليت قواي ادراکي و شناختي انسان (اعم از قواي حيواني يا قوة عاقله) است. تصديق به فايده‌مندي يک کنش، لزوماً از نوع تصديق علمي نيست، بلکه ممکن است تصديق ظني و يا حتي خيالي هم باشد.
    گام چهارم: برانگيختگي شوق: منشأ و سرچشمة شوق، قوه‌اي است در نفس انسان، که از آن به قوة شوقيه يا قوة باعثه تعبير مي‌کنند. اين شوق، ممکن است از ناحيه قوة شهوت باشد که شوق و کششي به سوي مطلوب يا فعل مورد نظر است. ممکن است از ناحية‌ قوة غضبيه باشد که در شکل اجتناب و پرهيز از آن کنش مورد نظر نمايان مي‌شود. در حقيقت، محصول چنين شوقي، ترک‌الفعل است، نه ايجاد‌الفعل. مرتبة شوق، عبارت است از: مرتبة کشش به سوي کنش يا پديده‌اي بيروني. به‌عنوان مثال، انسان خسته، شوق به استراحت دارد؛ يعني کششي را در خود مي‌يابد که او را به سوي استراحت سوق مي‌دهد. يا فرد عاشق، کششي در خود مي‌يابد که او را به سوي معشوق حرکت مي‌دهد. به همين دليل، عشق و محبت نيز از جنس اراده نيستند، بلکه از جنس ميل و شوق‌اند.
    گام پنجم: تشديد شوق: در حقيقت شوق معمولي و اوليه، نمي‌تواند تصميم به انجام کار را در انسان برانگيزاند، بلکه اين شوق بايد به مرتبه‌اي از شدت وجودي برسد که نفس را در مسير حرکت به سوي اراده برانگيزاند. به همين دليل، شوق مؤکد يا شوق شديد است که اراده را در پي دارد، نه هر نوع شوق ابتدايي و معمولي. البته، ملاصدرا در برخي از تحليل‌هاي خود، شوق مؤکد را همان اراده مي‌داند و نه مرحله و گامي ميان شوق و اراده.
    گام ششم: اراده يا اجماع و عزم و تصميم: اراده مخصوص افعال و کنش‌هاي انساني است که پس از برانگيختگي شوق، يا تأکد شوق ايجاد مي‌شود. هرچند معمولاً ويژگي «متحرک بالاراده» را از ويژگي‌هاي جنس حيوان به حساب مي‌آورند، اما حقيقت اين است که کنش‌هاي حيوانات، همگي از جنس ميل و شوق‌اند و نه اراده به‌معناي دقيق کلمه؛ زيرا اراده همراه با عقل و انفکاک‌ناپذير از آن است. هر جا عقل باشد، اراده نيز هست و هر جا عقل نباشد، اراده‌اي هم وجود نخواهد داشت و حيوانات چون فاقد عقل‌اند، فاقد اراده نيز هستند. بنابراين، فصل مميز حيوان را بايد «متحرک بالشوق و الميل» دانست و نه «متحرک بالاراده». يکي از تفاوت‌هاي مهم ميان شوق و اراده اين است که شوق معطوف به امور خارج از نفس‌ است، درحالي‌که اراده، ناظر به درون است. به تعبير شهيد مطهري:
    انسان بعد از اينكه دربارة كارها انديشه و آنها را محاسبه مى‏كند، دورانديشى و عاقبت‏انديشى مى‏كند، سبك سنگين مى‏كند، با عقل خودش مصلحت‌ها و مفسده‏ها را با يكديگر مى‏سنجد و بعد تشخيص مى‏دهد كه اصلح و بهتر اين است نه آن؛ اراده مى‏كند آنچه را كه عقل به او فرمان داده انجام دهد نه آنچه كه ميلش مى‏كشد (مطهري، 1389، ص 328-329).
    گام هفتم: قوة عامله که عبارت است از: قوة جسماني مباشر حرکت: همه گام‌هايي که تا به حال طي شد، چه گام‌هاي بينشي و ادراکي و چه گام‌هاي کششي و گرايشي و چه گام مربوط به مديريت شوق‌ها و مصلحت‌سنجي آنها، ناظر به مقام تصميم‌سازي بود. اما اين گام، ناظر به مرحلة عالم خارج از ذهن و مربوط به مسائل جسمي و حرکتي است. نفس انسان، از طريق قوة عامله، از مرتبة ذهن به واسطة اعصاب به اعضا و جوارح دستور حرکت و انجام فعل را صادر مي‌کند.
    گام هشتم: مرحلة حرکت کردن اعضا و جوارح و تحقق کنش مورد نظر است. البته، تحقق فعل به‌معناي تحقق واقعي مطلوب فاعل و کنشگر نيست، بلکه ممکن است با تحقق فعل، مطلوب واقعي کنشگر محقق نشود؛ يعني او به خواست خود نرسد، اما تحقق فعل، پديد‌ه‌اي است که ضرورتاً از اين مراحل گذر مي‌کند.
    6. ملاحظاتي دربارة مدل صدرايي تبيين گزنيش عقلاني
    1-6. سادگي و آسان‌فهمي
    از ويژگي‌هاي مثبت اين تبيين، سادگي و فهم آسان آن است. هر کسي با اندک تأملي در درون خود و با بررسي هر يک از کنش‌هاي اختياري خود، مي‌تواند چنين فرايندي را در آن بيابد. ساده‌ترين شکل اين نوع تبيين را مي‌توان در قالب نظرية «باور- ميل» مشاهده کرد؛ يعني باور به يک فعل، به اضافة ميل و گرايش به آن است که يک فعل را پديد مي‌آورد. در عين حال، اين تبيين، يک تبيين صوري است؛ يعني صرفاً يک قالب کلي براي تبيين در اختيار ما قرار مي‌دهد؛ زيرا مي‌توان سؤالاتي مطرح کرد از جمله، تصور فعل معلول چه عواملي و متأثر از چه اموري است؟ چگونه حاصل مي‌شود؟ آيا فهم و ادراک آدميان از ارزش‌ها و آرمان‌ها، اهداف و مقاصد، شرايط اقتصادي، وضعيت اخلاقي و روحي و رواني آنان متأثر مي‌شود، يا نه؟
    2-6. نگاه سودگرايانه
    يکي از پيش‌فرض‌هاي مدل صدرايي، پذيرش فايده‌گرايي و بيشينه‌سازي سود به‌عنوان يک مبناي اصلي، در هر کنشي از کنش‌هاي انساني است؛ زيرا بر اساس اين مدل، صدور هر فعلي، بعد از تصور آن فعل، متوقف بر تصديق به فايده‌مندي آن است؛ يعني پذيرش سودگرايي و حتي خودگرايي به‌عنوان مبناي انسان‌شناختي در صدور هر کنشي! اين سخن، به شکل کلي ممکن است قابل توجيه باشد؛ به اين صورت که از فايده و سود، معنايي بسيار عام را در نظر بگيريم، به گونه‌اي که قرب الهي و وصول و فناي در حضرت حق را نيز نوعي سودگرايي تلقي کنيم! يا توجيهي از اخلاص ارائه كنيم که با سودگرايي هماهنگ باشد!‌ و گر نه دست‌کم پاره‌اي از رفتارهاي آدميان و بسياري از رفتارهاي برخي آدميان را نمي‌توان با قالب‌هاي سود و زيان‌هاي مادي و متعارف درك کرد.
    3-6. ناديده‌ گرفتن علل بيروني
    اين مدل از تبيين، مدلي دروني است؛ يعني کنش‌هاي افراد را صرفاً با تمرکز بر عوامل دروني، اعم از بينش‌ها و گرايش‌ها و بدون توجه به متغيرهاي بيروني و عوامل زمينه‌اي تحليل مي‌کند. در اين تبيين، عوامل ساختاري، محيطي، تربيتي، اقتصادي، فرهنگي و امثال آن، ناديده گرفته شده‌اند. درحالي‌که کنش‌هاي انساني را بدون توجه به علل و عوامل بيروني، نمي‌توان به درستي تحليل کرد. حتي تصورات و تصديقات و شوق‌هاي هر يک از کنشگران، به شدت متأثر از عوامل بيروني و زمينه‌اي است. فرهنگ‌ها، آداب و رسوم، سنت‌هاي تاريخي، ساختارها و نهادهاي اجتماعي، شرايط اقليمي، وضعيت‌هاي مزاجي افراد و ده‌ها عامل خرد و کلان ديگر، در گزينش‌هاي آدميان تأثير دارند. بدون توجه به چنين علل و عواملي، هر نوع تبييني از کنش‌هاي انساني، تبييني ناقص و نارسا خواهد بود.
    4-6. غفلت از علل زمينه‌اي
    تحقق هر يک از حلقه‌هاي زنجيرة گزينش عقلاني، خود وابسته به علل و عوامل نگرشي و ارزشي ديگري است. به‌عنوان نمونه، تصور درست فعل، خود محصول علل و عوامل زمينه‌اي مختلفي است. حالات و روحيات شخص، سلطة شهوت و غضب بر جان او و يا هواهاي نفساني و مشتهيات حيواني،‌ ممکن است علم و معرفت انسان را از کارآيي لازم بياندازد. بنابراين، چنين نيست که به صرف تصور فعل، انتظار تصديق به فايده را داشت و تصور فعل را علت تامة تصديق به فايده‌مندي آن تلقي کرد.
    همچنين، تصديق به فايده‌مندي يک فعل، افزون بر داشتن فهم و درکي روشن نسبت به آن فعل، متوقف بر شرايط محيطي و اجتماعي و امثال آن است. گاهي ممکن است علي‌رغم داشتن تصوري روشن از يک فعل و با وجود فايده‌مندي واقعي آن، به دلايل گوناگون اجتماعي، محيطي، اقتصادي و تربيتي، هيچ شوقي نسبت به آن در ما ايجاد نشود. در جامعه‌اي که ريسک راستگويي بالا باشد، با وجود تصور فعل و تصديق به فايدة واقعي، چنين فعلي از انسان صادر نمي‌شود.
    5-6. علت‌ تامه پنداشتن علل ناقصه
    مي‌توان پذيرفت که تصور فعل، يکي از علل ناقصة شکل‌گيري تصديق به فايده است؛ همان‌طور که تصديق به فايده، از علل ناقصه شوق است. اما هرگز نمي‌توان حلقات مختلف اين سلسله را به ترتيب، از تصور تا صدور فعل، علت تامة يکديگر دانست. واقعيت کنش‌هاي انساني چنين چيزي را تأييد نمي‌کند. تصديق به فايده، صرفاً معلول تصور فعل نيست. همان‌طور که شوق و برانگيختگي شوق به انجام يک فعل، صرفاً و همواره معلول تصديق به فايده نيست. فراوان‌اند انسان‌هايي که علي‌رغم علم و يقين به يک چيز، نسبت به انجام آن، يا پايبندي به آن اقدام نمي‌کنند.
    6-6. يک‌سويه ديدن روابط دوسويه
    اين نوع تبيين، مدلي از بالا به پايين و حرکت از علت به معلول است؛ يعني کنش‌هاي انساني صرفاً در جايگاه معلول‌اند و هيچ نقشي در بينش‌ها و گرايش‌ها ندارند. درحالي‌که واقعيت امر چنين نيست؛ خودِ کنش‌هاي انساني نيز مي‌توانند به‌عنوان علل و عوامل بينش‌ها و گرايش‌ها به‌شمار آيند. به عبارت ديگر، رابطة ميان بينش‌ها و کنش‌ها، رابطه‌اي طرفيني است؛ همان‌گونه که بينش‌ها مي‌توانند جزء‌العلة شکل‌گيري کنش‌ها باشند؛ کنش‌ها نيز جزء علت شکل‌گيري بينش‌ها هستند. قرآن کريم مي‌فرمايد: «ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذينَ أَساؤُا السُّواى‏ أَنْ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ وَ كانُوا بِها يَسْتَهْزِؤُن‏» (روم، 10)؛ انحرافات رفتاري آرام‌آرام به تغيير باورها و دگرگون شدن ارزش‌ها منجر مي‌شود.
    7-6. ناتواني از تبيين کنش‌هاي جوانحي
    يک مدل تبييني جامع، بايد بتواند همة کنش‌هاي انساني، اعم از جوارحي و جوانحي، فردي و اجتماعي و دروني و بيروني را تبيين کند. اما اين نوع تبيين، نگاهي ناقص و غيرجامع به کنش‌هاي انساني دارد؛ زيرا کنش‌ها را منحصر در کنش‌هاي جوارحي و رفتارهاي بيروني کرده است. به عبارت ديگر، اين تبيين، تبييني جامع نيست و صرفاً کنش‌هاي جوارحي را تبيين مي‌کند و از تبيين کنش‌هاي جوانحي ناتوان است. درحالي‌که خود بينش‌ها و گرايش‌ها نيز نوعي کنش‌اند. آنها نيز از افعال انساني‌اند. درحالي‌که اين تحليل دربارة آنها صادق نيست؛ کمترين اشکال اجراي چنين تبييني دربارة بينش‌ها و گرايش‌ها اين است که براي تبيين يک کنش جوارحي يا جوانحي مشخص، بايد به سلسله‌اي نامتناهي از علل و عوامل ارادي و پيشاارادي تن دهيم!
    8-6. ناتواني از تبيين ساختارهاي اجتماعي
    نکته ديگر اينکه، اين مدل از تبيين، در نهايت مي‌تواند کنش‌هاي فردي را تبيين کند؛ يعني کنش‌هاي تک‌تک انسان‌ها، به‌عنوان موجودات مختار و گزينشگر. اما از تبيين ساختارهاي اجتماعي، نظام طبقاتي، نهاد خانواده، نهاد اقتصاد، نهاد تعليم و تربيت و امثال آن ناتوان است. مگر آنکه گفته شود که ساختارها و نهادهاي اجتماعي، چيزي وراي تک‌تک انسان‌هاي گزينشگر نيستند و تبيين آنها نهايتاً به تبيين کنش‌هاي فردي بازگشت مي‌کند (ر.ک: روبِن، 1998، ص 2682-2683). روشن است که برخي از نويسندگان کوشيده‌اند که تبيين گزينش عقلاني را به‌عنوان بخشي از تبيين‌هاي ساختاري و در دل تبيين‌هاي نهادي بگنجانند (ر.ک: پارسونز، 2007، ص 52).
    7. جمع‌بندي و نتيجه‌گيري
    1. يکي از مهم‌ترين اهداف يا رسالت‌هاي علوم انساني، تبيين و کشف علل و عوامل کنش‌هاي انساني است. در اين باره، روش‌ها يا مدل‌هاي مختلفي بيان شده است که «تبيين گزينش عقلاني»، يکي از مشهورترين آنهاست. اين تبيين از ديرباز مورد توجه فيلسوفان علم بوده است.
    2. فلاسفه اسلامي، به ويژه ملاصدرا در آثار متعدد خود، در بحث از فرايند صدور فعل اختياري و ارادي از انسان، به تحليل مبادي تصوري، تصديقي و گرايشي صدور فعل اختياري پرداخته‌اند که مي‌توان آن را به‌عنوان مدلي براي تبيين گزينش عقلاني ارائه داد.
    3. تبيين گزينش عقلاني صدرايي، مبتني بر دسته‌اي از مفروضات بنيادين است که در بخش‌هاي مختلفي از فلسفه صدرا بيان شده‌اند. مباحثي مثل مختار بودن انسان، تأثيرپذيري کنش‌هاي اختياري از بينش‌ها و گرايش‌هاي انسان، و هدفمندي انسان و کنش‌هاي انساني، از جملة مهم‌ترين مباني نظري تبيين گزينش عقلاني‌اند.
    4. ملاصدرا کنش‌هاي اختياري انسان را عينيت‌يافته و تحقق‌يافتة هويت و ذات انساني دانسته، معتقد است: کنش‌هاي انساني، همان نفس انساني و همان ملکات و حالات اويند، اما در مقام عمل و ظهور بيروني. 
    5. ملاصدرا معتقد است: هر کنشي از کنش‌هاي اختياري انسان مسبوق به اراده، شوق، تصديق به فايده و تصور آن است. بر‌اين‌اساس، براي تبيين هر کنشي بايد گرايش‌ها و بينش‌هاي کنشگر را فهميد.
    6. اين مدل از تبيين، علي‌رغم سادگي و فهم آسان‌ آن، مدلي ساده‌انديشه و خطي و يک‌طرفه است و نگاهي سودگرايانه به انسان و گزينش‌هاي او دارد. علل و عوامل بيروني شکل‌گيري کنش‌هاي انسان را، علي‌رغم نقش آشکار و بسزايي که دارند، مورد توجه قرار نداده است و همة تمرکز خود را بر کشف علل دروني شکل‌گيري کنش‌هاي اختياري معطوف کرده است. عوامل زمينه‌اي مثل حالات و روحيات شخص، هواهاي نفساني و مشتهيات حيواني و امثال آن را در تصور فعل و تصديق به فايده‌، در نظر نگرفته است. تصور فعل را که علت ناقصة تصديق به فايده است، علت تامه آن پنداشته، يا تصديق به فايده را که علت ناقصة برانگيختگي شوق است، علت تامة آن به‌شمار آورده است. نقش کنش‌ها، در شکل‌گيري بينش‌ها و گرايش‌ها و همچنين، نقش گرايش‌ها در بينش‌ها را ناديده گرفته است و نگاهي يک سويه و از بالا به پايين، دربارة عوامل صدور فعل اختياري داشته است. صرف نظر از همة اشکالات و نقص‌هاي موجود، از جامعيت لازم هم برخوردار نيست؛ زيرا بر فرض درستي، صرفاً به کار تبيين کنش‌هاي جوارحي و آن هم کنش‌هاي فردي انسان مي‌آيد. اما از تبيين کنش‌هاي جوانحي، مثل عواطف و احساسات و داوري‌ها و قضاوت‌ها و همچنين، ساختارها و نهادهاي اجتماعي ناتوان است.

     
     

    References: 
    • نهج‌البلاغه، 1375، ترجمة محمد دشتي، قم، هجرت.
    • آرون، ريمون، 1382، مراحل اساسي انديشه در جامعه‌شناسي، ترجمة باقر پرهام، چ ششم، تهران، علمي و فرهنگي.
    • باتومور، تي‌. بي، 1370، جامعه‌شناسي، ترجمة سيدحسن منصور و سيدحسن حسيني، چ چهارم، تهران، اميرکبير.
    • بودون، ريمون، 1370، منطق اجتماعي: روش تحليل مسائل اجتماعي، ترجمة عبدالحسين نيک‌گهر، چ دوم، تهران، جاويدان.
    • جمشيدي، محمدحسين، 1387، مباني و روش‌شناسي تبيين، تهران، دانشگاه امام صادق.
    • حسني‌، سيدحميدرضا و مهدي علي‌پور، 1389، پارادايم اجتهادي دانش ديني «پاد»، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
    • سروش، عبدالکريم، 1370، تفرج صنع، تهران، سروش.
    • شريفي، احمدحسين، 1395، روش‌شناسي علوم انساني اسلامي، تهران، مرکز پژوهش‌هاي علوم انساني اسلامي.
    • ـــــ ، 1394، مباني علوم انساني اسلامي، چ دوم، تهران، مرکز پژوهش‌هاي علوم انساني اسلامي.
    • شعيري، محمد، بي‌تا، جامع‌الاخبار، نجف، مطبعة حيدرية.
    • صدرالمتألهين، 1354، المبدأ و المعاد، تهران، انجمن حکمت و فلسفه ايران.
    • ـــــ ، 1302ق، مجموعة الرسائل التسعة، تهران، بي‌جا.
    • ـــــ ، 1360الف، اسرار الآيات، تهران، انجمن حکمت و فلسفه.
    • ـــــ ، 1360ب، الشواهد الربوبية فى المناهج السلوكية، مشهد، المرکز الجامعي.
    • ـــــ ، 1366، تفسير القرآن الکريم، قم، بيدار.
    • ـــــ ، 1381، كسرالاصنام الجاهلية، تهران، بنياد حکمت صدرا.
    • ـــــ ، 1363، مفاتيح‌الغيب، مقدمه و تصحيح از محمد خواجوى، تهران، مؤسسه تحقيقات فرهنگى.
    • ـــــ ، 1387، سه رسائل فلسفى،‏ قم، دفتر تبليغات اسلامي.
    • ـــــ ، 1422ق، شرح الهداية الاثيرية، تصحيح محمد مصطفي فولادکار، بيروت، مؤسسة التاريخ العربي.
    • ـــــ ، 1981م، الحکمة المتعالية في الاسفار الاربعة العقلية، چ سوم، بيروت، دار احياء التراث.
    • ـــــ ، بي‌تا، الحاشية علي الهيات الشفاء، قم، بيدار.
    • صدوق، محمدبن علي، 1404ق، من لا يحضره الفقيه، تحقيق علي‌اکبر غفاري، چ دوم، قم، جامعه‌ مدرسين.
    • فروند، ژولين، 1372، نظريه‌هاي مربوط به علوم انساني، ترجمة عليمحمد کاردان، تهران، مرکز نشر دانشگاهي.
    • مصباح‌يزدي، محمدتقي، 1378، آموزش فلسفه، تهران، سازمان‌ تبليغات اسلامي.
    • ـــــ ، 1372، جامعه و تاريخ از ديدگاه قرآن، تهران، سازمان تبليغات.
    • مطهرى، مرتضى، 1389، فلسفه اخلاق، در مجموعه آثار استاد شهيد مطهرى، چ ششم، تهران، صدرا.
    • ليتل، دانيل، 1373، تبيين در علوم اجتماعي: درآمدي به فلسفه علم‌الاجتماع، ترجمة عبدالكريم سروش، تهران، صراط.
    • Davidson, Donald, 2001, “Actions, Reasons and Causes”, in Essays on Actions and Events, New York, Oxford University Press.
    • Elster, Jon, 1988, “The Nature and Scope of Rational-Choice Explanation”, in Science in Reflection, ed by E. Ullmann Margalit, Kluwer Academic Publishers.
    • Parsons, Craig, 2007, How to map Arguments in Political Science, Oxford University Press Inc., New York.
    • Pearson, Karl, 1992, The Grammar of Science, London, Adam and Charles Black.
    • Ruben, David-Hillel, 1998, “Explanation in History and Social Science”, in Routledge Encyclopedia of Philosophy, Version 1.0, London and New York: Routledge.
    • Simon, Herbert, 1955, “A Behavioral model of Rational Choice”, Quarterly Journal of Economics, v. 69, p. 98-118.
    شیوه ارجاع به این مقاله: RIS Mendeley BibTeX APA MLA HARVARD VANCOUVER

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    شریفی، احمدحسین.(1396) بررسی مدل صدرایی «گزینش عقلانی» به‌عنوان روشی برای «تبیین» کنش‌های انسانی. فصلنامه معرفت فرهنگی اجتماعی، 9(1)، 25-40

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    احمدحسین شریفی."بررسی مدل صدرایی «گزینش عقلانی» به‌عنوان روشی برای «تبیین» کنش‌های انسانی". فصلنامه معرفت فرهنگی اجتماعی، 9، 1، 1396، 25-40

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    شریفی، احمدحسین.(1396) 'بررسی مدل صدرایی «گزینش عقلانی» به‌عنوان روشی برای «تبیین» کنش‌های انسانی'، فصلنامه معرفت فرهنگی اجتماعی، 9(1), pp. 25-40

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    شریفی، احمدحسین. بررسی مدل صدرایی «گزینش عقلانی» به‌عنوان روشی برای «تبیین» کنش‌های انسانی. معرفت فرهنگی اجتماعی، 9, 1396؛ 9(1): 25-40