معرفت فرهنگی اجتماعی، سال هشتم، شماره سوم، پیاپی 31، تابستان 1396، صفحات 117-141

    بررسی عوامل تعیین کننده‌ی سن ازدواج در بین زنان 15-35 ساله متأهل شهر مروست

    نوع مقاله: 
    پژوهشی
    نویسندگان:
    ✍️ راحله زارع مهرجردی / عضو هيئت علمي گروه علوم اجتماعي دانشگاه پيام‌نور، ايران / ghazal59_nima@yahoo.com
    قربان حسینی / کارشناس ارشد جمعيت‌شناسي و کارشناس پژوهشي‌ مؤسسه مطالعات و مديريت جامع و تخصصي جمعيت کشور / ghorban.hosseni@gmail.com
    چکیده: 
    ازدواج، اساس خانواده و از عوامل مؤثر در افزایش جمعیت و تغییرات ساخت  سنی است. این تحقیق، با روش پیمایشی و تحلیلی، و با هدف بررسی عوامل تعیین کننده‌ی سن ازدواج زنان شهر مروست تدوین یافته است. یافته ها نشان  می دهد سن ازدواج 84 درصد پاسخگویان زیر 25 سال می باشد. همچنین، 82 درصد آنان خانه دار و 6/62 درصد تحصیلات دیپلم  و  کمتر دارند. حداکثر سن مناسب ازدواج، از نظر 3/93 درصد پاسخگویان 29-20 سال می باشد. بین تحصیلات و درآمد زنان و مردان، سن ازدواج شوهران، حداکثر سن مناسب ازدواج دختر، برخورداری از وسایل رفاهی و شهرنشینی، با سن ازدواج زنان، همبستگی مثبت معنادار وجود دارد. رابطۀ بین نگرش نسبت به ازدواج و سن ازدواج زنان، معنادار معکوس بود. زنان با خاستگاه شهری، شاغل، دارای ازدواج های غیرخویشاوندی و کسانی که به  تنهایی تصمیم گیرنده ازدواج شان بودند، سن ازدواج بالاتری دارند. زنانی که مهم ترین شیوه کسب استقلال را، ازدواج و مهم ترین معیار انتخاب همسرشان را، داشتن اخلاق خوب و اصالت خانوادگی می دانستند، دارای پایین ترین سن ازدواج بودند. رابطۀ متغیر نگرش زنان نسبت به برابری جنسیتی، با سن ازدواج آنان معنا دار نبود.
    Article data in English (انگلیسی)
    Title: 
    The Determinants of Marriage Age among the Married Women Aged 15 to 35 in Marvast
    Abstract: 
    Marriage is the basis for family life and one of the factors affecting population growth and age-related changes. Using an analytical research method, this survey seeks to study the determinants of marriage age in Marvast. The findings show that the marriage age of 84% of respondents is under the age of 25. Also, 82% of them are housewives and 62.6% have diploma or lower degrees. According to 93.3% of the respondents, the maximum proper age marriage for is 20 to 29. Women’s marriage age has a significant positive correlation with the education and income of spouses, husband's marriage age, the maximum proper age for the girl's marriage, living a life of luxury and city life. The relationship between women's attitude towards marriage and women's marriage age is significantly opposite. Working women those who have an urban background, those who are married to a non-relative and those who independently decide on their marriage marry at an older age .On the other hand, the women who consider marriage as the most important way of gaining independence, and regard good morals and family of noble desent as the most important criteria for choosing the spouse marry at a younger age. The relationship between the variable of women's attitudes towards gender equality and their marriage age is not significant.
    References: 
    متن کامل مقاله: 

     
    مقدمه
    خانواده، هستة بنيادين اجتماعات بشري است كه قدمتي به بلنداي عمر انسان در زمين دارد (آستين افشان، 1387، ص 4)؛ و تنها نظام اجتماعي است كه رسماً در همه جوامع پذيرفته شده و توسعه ‌يافته است (گود، 1352، ص 25). خانواده، اصلي‌ترين و مهم‌ترين رکن تشکيل‌دهنده اجتماع است. براي داشتن جامعه‌اي بالنده، بايد براي تعالي خانواده تلاش کرد. بنابراين، همه جهت‌گيري‌هاي مقنن، بايد به سمت و سوي رشد اين نهاد باشد (غياثي ثاني و موسوي بجنوردي، 1387). ازدواج، به‌عنوان پايه‌گذار خانواده، که يکي از نهادهاي اصلي جامعه است، به ‌شمار مي‌رود (آستين افشان، 1387، ص 1). اساس خانواده را به‌عنوان قديمي‌ترين نهاد در زندگي اجتماعي تشكيل مي‌دهد (گيدنز، 1373، ص 412-413). ازدواج و تأسيس کانون زندگي مشترک خانوادگي، يکي از بهترين و مهم‌ترين رسوم اجتماعي انسان‌هاست که از فطرت و آفرينش ويژۀ آنان سرچشمه مي‌گيرد. اين نياز، که به ‌صورت فطري در انسان به وديعت نهاده شده، اگر به موقع و به ‌طور صحيح پاسخ داده شود، زمينۀ سلامت و بهداشت رواني انسان را فراهم مي‌آورد. ازاين‌رو، در آيات و روايات، به اهميت ازدواج و نيز زمان مناسب آن تصريح و تأکيد شده است (نور: 32؛ آل‌عمران: 39؛ نحل: 72؛ فرقان: 74؛ مجلسي، 1403ق، ج 100،‌ ص 222). از نظر قرآن، ازدواج مايۀ آرامش روح و روان آدمي است و خود از نشانه‌هاي رحمت و بزرگي خداوند است (روم: 21).
    ازدواج، يکي از مهم‌ترين مراحل زندگي انسان است و از مسائل مهم آن، سن مناسب براي اين امر مقدس است (غياثي ثاني و موسوي بجنوردي، 1387). علي‌رغم شواهد در دسترس پيرامون تفاوت‌هاي قومي و منطقه‌اي موجود، در الگوهاي تاريخي ازدواج و تشکيل خانواده در ايران (عباسي شوازي و صادقي، 1384)، براي قرن‌هاي متمادي، نظام ارزش‌هاي اسلامي، به ‌مثابه يک نيروي همگون‌ساز در سراسر جامعه ايران، ايفاي نقش کرده و در تنظيم روابط و مناسبات ازدواج، معيار مهمي به‌‌شمار رفته است. شريعت اسلام، بر قداست نهاد خانواده و اهميت تشکيل و تحکيم آن بسيار تأکيد دارد. در مقابل، تجرد پس از سن تکليف و نيز وقوع طلاق را، به‌رغم آنکه هيچ‌يک تحريم نشده، امري ناپسند مي‌شمارد (عسکري ندوشن و همکاران، 1388، ص 9). تجرد و تأخير در امر ازدواج، در بعضي روايات مردود شمرده شده، و تأکيد شده است که هيچ چيز حتي فقر، نبايد موجب تأخير ازدواج شود (مجلسي، 1403ق، ج 100، ص 217؛ حر عاملي، 1416ق، ج 20، ص 45).
    از ديدگاه جمعيت‌شناختي، ازدواج از عوامل بسيار مؤثر در ايجاد استعداد بالقوه افزايش جمعيت و منشأ تأثيرات فراوان در ساخت سني است. هنگامي كه ازدواج در سنين پايين صورت مي‌گيرد، مي‌توان حدس زد كه ميزان باروري و به ‌دنبال آن، ميزان رشد طبيعي جمعيت شتاب بيشتري خواهد گرفت و بعكس (سيدميرزايي، 1381، ص 78-80). وضعيت ازدواج، عامل مهمي در تحولات جمعيت است كه ميزان مواليد به ‌طور اخص و ميزان‌هاي مرگ‌ومير و مهاجرت به‌طور اعم، تحت تأثير آن هستند و ساير ويژگي‌هاي اجتماعي- اقتصادي، مثل آموزش و پرورش، مشاركت در نيروي كار و ... نيز از آن تأثير مي‌پذيرند. از مهم‌ترين تغييرات اجتماعي اساسي، که در طول سه دهه گذشته در دنيا رخ داده، تحولات مربوط به ازدواج و تشکيل خانواده بوده است. اين تغييرات، شامل تحول در شکل و سن ازدواج، نوع خانواده، وضعيت زوجين، طلاق و عوامل تأثيرگذار بر آنها است. در بيشتر کشورهاي دنيا، الگوي ازدواج، از شکل سنتي به مدرن تغيير کرده است. مشخصة ويژه اين تحول، افزايش سن ازدواج و تجرد قطعي است. گرچه روند اين تحول، در کشورهاي غربي و توسعه‌‌يافته، سريع‌تر و ميزان تغييرات زيادتر بوده، اما در غالب کشورهاي در حال توسعه نيز اين تحول مشاهده مي‌شود (زيگر، 1377).
    پديده ازدواج، تنها تحت تأثير يك عامل نيست، بلكه مجموعه‌اي از عوامل هر يك به درجه‌اي در وقوع آن تأثير دارند. ميزان تأثير‌گذاري آنها از جامعه‌اي به جامعه ديگر متفاوت است. جمعيت‌شناسان، بين تغيير سن ازدواج و تحولات اقتصادي و اجتماعي، نوعي همبستگي مشاهده مي‌كنند. به‌عنوان مثال، در قرن نوزدهم زماني كه وسايل جلوگيري از بارداري، به ‌تدريج در فرانسه شناخته مي‌شدند، سن ازدواج به ‌نحوي چشمگير تنزل يافت (سگالن، 1380، ص 138). امروزه تحولات ناشي از توسعه يافتگي جوامع موجب تغييرات عمده‌اي در نظام خانوادگي گرديده، گسترش تحصيلات در ابعاد مختلف و شاغل شدن زنان در عرصه‌هاي اجتماعي، مي‌تواند از نمونه‌هاي بارز آن تلقي گردد. تأخير سن ازدواج يا به فكر تشكيل خانواده نبودن، از جمله پيامدهاي آن مي‌باشد. بنابراين، سن ازدواج در هر جامعه‌اي، بر حسب شرايط محيطي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي خاص آن جامعه تعيين مي‌گردد. سن ازدواج، نه تنها در جوامع گوناگون متفاوت است، بلکه در جامعه‌اي واحد نيز در طول زمان، ثابت نمي‌ماند و طبق شرايط ياد شده، کم و زياد مي‌شود (رجبي، 1386). اگر تأهل و همسر داشتن، به‌عنوان يک ارزش و تجرد ضدارزش تلقي شود، همان‌گونه که در روايات اهل‌بيت آمده است، کمک زيادي به تغيير نگرش افراد نسبت به سن ازدواج مي‌شود (مجلسي، 1403ق، ج 100، ص 218-220). از ديرباز در كشور ايران، ازدواج به‌عنوان يك سنت مورد تأكيد بوده و از نظر مذهبي به آن اهميت زيادي داده شده است. سن مناسب ازدواج، طبق توصيه اسلام، پس از رسيدن به سن تکليف (عسکري ندوشن و همکاران، 1388، ص 9)، و در ايران، عموماً پايين بوده است و مردان و زنان مجرد از نظر اجتماعي تحت فشار بودند که زودتر ازدواج کنند (همان). بنابراين، مي‌توان گفت: اسلام در الگوي مطلوب خود، پايين بودن سن ازدواج را اصل مي‌داند. در عين حال، مشکلات ناشي از ازدواج‌هاي زودهنگام را ناديده نمي‌گيرد و براي رفع آنها، کوشش مي‌نمايد (حرعاملي، 1416ق، ج 20، ص 44). در شرايط امروز جامعه، ازدواج مانند ساير مقوله‌هاي فرهنگي، دستخوش تغيير و تحول گرديده است (زينهاري، 1372). سن ازدواج در ايران، به ‌دليل تحولات عميقي که در اوضاع اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي صورت گرفته، مراحل انتقالي خود را طي مي‌کند. مشخصات قبلي آن دستخوش دگرگوني شده است و با شيوۀ ازدواج در جوامع صنعتي مشابهت پيدا کرده است. بنابراين، ميانگين سن ازدواج، همگام با تغيير ساختار خانواده، افزايش يافته است.
    افزايش متوسط سن ازدواج، پديده‌اي عمومي است که در بيشتر نقاط جهان، از جمله کشورهاي آسيايي، در حال توسعه و ايران در دهه‌هاي اخير اتفاق افتاده است (ترابي و همکاران، 2013؛ شجاعي، 1384). بر اساس يافته‌هاي مرکز آمار ايران، ميانگين سن در اولين ازدواج، براي مردان از 1/24 در سال 1355 به 4/27 سال در سال 1395 رسيد و براي زنان، از 7/19 به 0/23 سال طي اين دوره رسيده است (مرکز آمار ايران، 1395-1355).
    جدول 1. ميانگين سن در اولين ازدواج بر حسب جنس در نقاط شهري و روستايي
    سال    كل كشور    نقاط شهري    نقاط روستايي
        مرد    زن    مرد    زن    مرد    زن
    1355    1/24    7/19    1/25    2/20    7/22    1/19
    1365    8/23    9/19    4/24    2/20    8/22    6/19
    1375    6/25    4/22    2/26    5/22    5/24    3/22
    1385    2/26    3/23    5/26    3/23    5/25    4/23
    1390    7/26    4/23    1/27    6/23    8/25    0/23
    1395    4/27    0/23    8/27    4/23    5/26    0/22
    منبع: سرشماري‌هاي عمومي نفوس و مسكن 1355 تا 1395
    در شرايط فعلي جامعه ايران و با توجه به بافت جمعيتي جوان آن، از جمله مسائلي كه ذهن و روان افراد را به ‌خود مشغول مي‌كند، مشكلاتي است كه بر اثر بالا رفتن سن ازدواج پديد مي‌آيد. تأخير در ازدواج، بهداشت رواني خانواده و حيات سالم آن‌ را در معرض خطر قرار مي‌دهد و پيامدهاي نامطلوبي را نيز براي جامعه دربر دارد (صديق اورعي، 1374، ص 65). سن نخستين ازدواج، رابطة مستقيم با باروري کل هر زن دارد و بر تعداد بچه‌هاي که يک زن در طول دورۀ باروري به ‌دنيا مي‌آورد، تأثير مي‌گذارد (کومار و دانابالان، 2006). بنابراين، بررسي مسئله ازدواج و تأخير در سن ازدواج قابل تأمل و دقت مي‌باشد؛ چرا که رشد اقتصادي، اجتماعي و... در هيچ جامعه‌اي، بدون شناخت دقيق تغييرات جمعيتي، تحقق نخواهد يافت. طرح اين مباحث، موجب اهميت اين مسئله شد و محققان را بر آن داشت تا به بررسي اين موضوع بپردازند. بنابراين، هدف اين مقاله، بررسي تعيين‌کننده‌هاي سن ازدواج، در بين زنان جوان شهر مروست مي‌باشد. اين مقاله، همچنين درصدد است تا به سؤالات ذيل پاسخ دهد:
    - آيا بين عوامل اقتصادي يعني ميزان درآمد زن، ميزان درآمد شوهر، ميزان برخورداري از وسايل رفاهي، با سن ازدواج زنان رابطه معناداري وجود دارد؟
    - آيا بين عوامل اجتماعي و فرهنگي يعني ميزان شهرنشيني، وضعيت اشتغال زن و شوهر، تحصيلات شوهر، تحصيلات زن، سن ازدواج شوهر، حداکثر سن مناسب ازدواج دختر، تصميم‌گيرنده اصلي ازدواج، شکل ازدواج، خاستگاه جغرافيايي زن، نگرش نسبت به ازدواج، نگرش نسبت به برابري جنسيتي و...، با سن ازدواج زنان رابطه معناداري وجود دارد؟
    ادبيات تحقيق
    1. اسلام و سن ازدواج 
    الف. سن ازدواج از منظر قرآن و روايات: در کلام خداوند، سن معيني براي ازدواج مطرح نشده است، ولي از واژگاني چون «بلوغ»، «بلوغ حُلم»، «بلوغ نکاح» و «بلوغ اشدّ»، مي‌توان به گونه‌اي سن بلوغ و سن ازدواج را به ‌دست آورد. شايد رساترين آيه در رابطه با سن ازدواج اين آيۀ شريفه مي‌باشد: «وَ ابْتَلُوا الْيتامي حَتّي إِذا بَلَغُوا النِّکاحَ فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَيهِمْ أَمْوالَهُمْ» (نساء: 6)؛ يتيمان را آزمايش کنيد تا هنگامي که بالغ شده و به نکاح تمايل پيدا کردند و آنان را به درک مصالح زندگاني خود آگاه يافتيد، اموالشان را به آنان بدهيد. شيخ طوسي در تفسير آيه مي‌نويسد: «معناي بلوغ نکاح آن است که به مرحلة توانايي بر هم‌خوابگي و توليد نسل برسند» (طوسي، 1409ق، ج 3، ص 116). در تفسير مراغي آمده است: بلوغ نکاح، رسيدن به سني است که استعداد و آمادگي ازدواج حاصل شود و آن بلوغ حلم است. نوجوان، در اين حالت ميل پيدا مي‌کند همسر و سرپرست خانواده باشد (مراغي، بي‌تا، ص 188).
    معيار سن ازدواج از نظر قرآن، احساس نياز به ازدواج، توانايي هم‌خوابگي، قدرت توليد نسل و رسيدن به حد رشد، يعني توانايي بر تشخيص مصلحت خويش است (مجلسي، 1403ق، ج 23، ص 221؛ همو، ج 16، ص 223؛ حر عاملي، 1416ق، ج 20، ص 61). از مجموع روايات نيز استنباط مي‌شود که سن پايه براي ازدواج، بعد از بلوغ است. اگر شخص احساس نياز کند که ترک آن موجب گناه شود، ازدواج در اين سن واجب مي‌گردد (حرعاملي، 1394، ج 1، ص 30-31؛ همو، 1393، ج 14، ص 70).
    روايات در مورد تعيين زمان ازدواج، به دو دسته‌اند:
    1. در برخي روايات، به سن خاصي اشاره شده است. مانند اين روايت از امام باقر که فرمودند: دختر وقتي به سن نُه سالگي مي‌رسد، از يتيمي بيرون مي‌آيد و مي‌تواند ازدواج کند و اموالش را مي‌توان به او واگذار نمود (حرعاملي، 1416ق، ج 1، ص 30-31). در جاي ديگر، امام باقر فرموده است: «لا يدخل بالجارية حتي يأتي اما تسع سنين او عشرة سنين»؛ همبستر شدن و ازدواج با دختر قبل از نُه يا ده سالگي، جايز نيست (همان، ص 70).
    2. برخي روايات، بدون اشاره به سن خاصي، دختران را در آغاز جواني به ازدواج ترغيب مي‌کنند. در روايتي از امام صادق آمده است: «من سعادة المرء ان لاتطمث ابنته في بيتِه»؛ از سعادت مرد (پدر) آن است که دخترش، در خانه‌اش عده نشود (قبل از اينکه عادت زنانه ببيند، به خانۀ شوهر برود) (حرعاملي، 1416ق، ج 20، ص 61). بايد توجه داشت که همه اين روايات، ناظر به تعيين سن ازدواج دختران است.
    ب. سن ازدواج پسران بر اساس سيرۀ معصومين: شواهد تاريخي گواه است که امامان ما در سنين پيش از 20 سالگي ازدواج مي‌کردند (مفيد، 1413ق، ص 253). امامان در مورد فرزندانشان نيز همين شيوه را راعايت مي‌كردند و عموماً‌ پيش از 20 سالگي وسايل ازدواج‌شان را فراهم مي‌کردند (عبدوس و محمدي اشتهاردي، 1375، ص 28-29). امام سجاد، در سال 38ق متولد شد (مفيد، 1413ق، ص 253). مورخان نوشته‌اند که امام باقر، در سال 57 هجري متولد شد و در ماجراي کربلا، چهار ساله بود (پيشوايي، 1386، ص 77). از اين مطلب مي‌فهميم که امام سجاد در حدود 18 سالگي ازدواج کرده است. مقايسه تاريخ تولد امامان ما، با نخستين فرزندشان، نيز بيانگر اين امر است که اکثر امامان ما، بايد پيش از 20 سالگي ازدواج کرده باشند. به‌عنوان مثال، مقايسه تاريخ تولد امام کاظم، با فرزندشان امام رضا، نشان مي‌دهد که ايشان حدود 19 سالگي ازدواج کرده‌اند. همين‌طور، مقايسه تاريخ تولد امام هادي، با فرزندشان امام حسن عسکري، نيز بيانگر اين امر است که ايشان نيز بايد در حدود 19 سالگي ازدواج کرده باشند. ازآنجاکه عمل و سيرۀ معصومان براي ما الگو و حجت است، در تعيين سن مناسب ازدواج نيز بايد به آن بزرگواران اقتدا کرد. سيرۀ آن بزرگواران را به‌عنوان يک هنجار ديني در نظر گرفت. در اين صورت، چه هنجار اجتماعي را ملاک قرار دهيم و چه هنجار ديني برگرفته از مجموعه آيات، روايات، سيره و عمل معصومان را، در هر دو صورت، سن ازدواج در جامعه ما، افزايش چشمگيري را نشان مي‌دهد (شجاعي، 1384).
    2. نظريه‌هاي جمعيت‌شناختي و جامعه‌شناختي پيرامون سن ازدواج
    - نظريه مدرنيزاسيون (نوسازي): بنيان اصلي اين نظريه، بر اساس تغيير در نهادهاي اجتماعي در فرايند صنعتي شدن قرار دارد. با پيدايش مدرنيزاسيون، همة اشکال زندگي بشر دچار تحول گرديد. ابتدا نرخ مرگ‌و‌مير، ‌به دليل افزايش استانداردهاي زندگي کاهش و اندکي بعد، نرخ مواليد نيز تنزل يافت. بهداشت عمومي، سريعاً شروع به رشد کرد و خانواده‌ها از شکل گسترده، به سمت هسته‌اي شدن پيش رفتند. مدرنيزاسيون، سبب تغييرات سريع اقتصادي در شهرها و گسترش شهرنشيني شد. در واقع، نظرية مدرنيزاسيون تبديل جوامع سنتي به صنعتي را تبيين مي‌كند (ويکس، 1999، ص 94). نظريه نوسازي بر اين باور است كه گذار جوامع از نظم سنتي، به نظم مدرن موجب تغييراتي در سطوح مختلف كلان، مياني و خرد و در بين تمامي گروه‌ها شده است. اين تغييرات، به نوبه خود موجب دگرگوني در ارزش‌ها، انتظارات، خواسته‌ها و ... خواهند شد (ر.ك: اينگلهارت، 1377). گود در خصوص ارتباط سن ازدواج و مدرنيزاسيون بيان مي‌كند که نوسازي در سطح فردي و اجتماعي، بر زمان ازدواج تأثير مي‌گذارد. با توجه به اين نظريه، عوامل مهمي چون گسترش فرصت‌هاي تحصيلي، تغيير در نيروي کار و تخصصي شدن فعاليت‌هاي شغلي، افزايش امکان اشتغال زنان در خارج از منزل و گسترش شهرنشيني، در افزايش سن اولين ازدواج مؤثرند. وي، همچنين معتقد است: افرادي که در مناطق شهري زندگي مي‌کنند، به ‌دليل شيوه‌هاي زندگي متفاوت و نيز کنترل اجتماعي ضعيف‌تر نسبت به مناطق روستايي، ازدواج‌شان با تأخير صورت مي‌گيرد (گود، 1963، ص 215-230).
    بهبود موقعيت زنان، به‌عنوان يكي از جنبه‌هاي نوسازي، تأثير زيادي بر زمان ازدواج آنان دارد. گسترش و همگاني شدن تحصيلات، يکي از رهاوردهاي مهم نوسازي است. نوسازي، از طريق گسترش تحصيلات عمومي و فراهم كردن امكان حضور در فعاليت‌هاي بيرون از خانه، موقعيت زنان را بهبود بخشيده است. موقعيت بهبود يافته زنان، با افزايش سن ازدواج، كاهش فاصله سني بين زوجين، افزايش قدرت تصميم‌گيري در خانواده و كاهش باروري همراه بوده است (کوييسومبينگ و هالمن، 2003). براي نمونه، براي زنان با تحصيلات بالاتر، امكان حضور فعال در بخش‌هاي مختلف جامعه بيشتر مي‌شود. در نتيجه، آنها براي خود موقعيتي مشابه مردان را طلب مي‌كنند. تلاش براي دستيابي به اين موقعيت و ايجاد امنيت كافي براي پايدار بودن آن در طول زندگي، هم زمان و هم فرايند تشكيل خانواده را دچار دگرگوني مي‌كند (ر.ك: سگالن، 1380). افزايش سطح تحصيلات افراد، بسياري از عوامل مهم مرتبط با ازدواج، نظير انتظار از روابط زناشويي و ازدواج و نحوۀ انتخاب همسر را نيز تحت تأثير قرار مي‌دهد.
    نوسازي، با كاهش باروري و تغيير در ساختار سني جمعيت، نسبت افراد جوان آماده براي فعاليت در جمعيت‌ها را افزايش مي‌دهد. در اين وضعيت، نسبت وابستگي جمعيت كاهش مي‌يابد. فرصت مناسبي براي رشد اقتصادي فراهم مي‌شود. اما رشد اقتصادي حاصل از اين وضعيت، زماني امكان‌پذير است كه ساختار اقتصادي و اجتماعي جامعه، بتواند اين نيروي انساني اضافي را به‌طور مناسب جذب كند. جذب نامناسب اين نيرو، بيكاري و بسياري از مشكلات مرتبط با آن را به وجود مي‌آورد. اين مشكلات، ممكن است خود وضعيت زناشويي را تحت تأثير قرار دهد و زمان ازدواج جوانان را به تعويق بياندازد. تغيير وضعيت مشاغل در جهت اهميت يافتن بخش عمومي و مشاغل خارج از حوزه خانوادگي و شخصي، در كشورهاي در حال توسعه، دستيابي به مشاغل دلخواه را مشكل كرده است. افزون بر اين، دستيابي به اين مشاغل، نيازمند آموزش‌هاي تخصصي است. بنابراين، جوانان براي دستيابي به نتايج اقتصادي سرمايه‌گذاري آموزشي، گريز از بيكاري و به علت ترس از تشكيل خانواده، ازدواج خود را به تعويق مي‌اندازند (کوييسومبينگ و هالمن، 2003). به‌طور‌كلي، ديدگاه نوسازي معتقد است: ويژگي‌هاي اجتماعي و اقتصادي افراد، نظير ميزان تحصيلات و اشتغال، وضعيت اقتصادي و اجتماعي جامعه، عوامل فرهنگي نظير نگرش به ازدواج و انتظارات از ازدواج و خانواده، ميزان در دسترس بودن همسر مناسب و موقعيت زنان در جامعه، عوامل اصلي مؤثر بر زمان ازدواج به شمار مي‌روند.
    - ديدگاه اشاعه و نوآوري فرهنگي: بسياري از جامعه‌شناسان، انسان‌شناسان و جغرافي‌دانان فرهنگي، معتقدند: بخش زيادي از تغييرات فرهنگي، که در جوامع رخ مي‌دهد، در نتيجۀ اشاعه و نوآوري فرهنگي مي‌باشد. البته اين قبيل نوآوري‌ها ممکن است تکنولوژيکي و يا نگرشي و رفتاري باشند. آن‌گونه که مشخص شده است، افزايش ميانگين سن ازدواج در کشورهاي اروپايي، با منشأ زباني و قومي مشترک، تا حدود زيادي بر اثر اشاعه فرهنگي صورت گرفته است. از‌اين‌رو، مي‌توان گفت: افزايش ميانگين سن ازدواج حتي در غياب تغييرات ساختاري اساسي و توسعه اقتصادي، مي‌تواند به يک جامعه تحميل شود (ويکس، 1999، ص 95).
    - تئوري درآمد نسبي استرلين: اين نظريه بيان مي‌کند كه هر چه سطح اقتصادي و تجاري يک فرد در دوران کودکي بالاتر باشد و کودک از رفاه و آسايش بيشتري برخوردار باشد، احتمال بيشتري وجود دارد که سن ازدواج او پايين‌تر برود و در سنين پايين‌تري ازدواج کند. در اين صورت، در جوامعي که مردم آن از رفاه و آسايش بيشتري برخوردارند، ميزان عموميت ازدواج بالا و ميزان تجرد قطعي پايين مي‌آيد. در نتيجه، ميزان مواليد رشد يافته و منجر به افزايش جمعيت در آن جوامع مي‌گردد (همان،‌ ص 100).
    - تئوري انتخاب عقلاني: کالدول، در تئوري انتخاب عقلاني بيان مي‌کند که رفتار انسان، در نتيجة محاسبه و تحليل هزينه و سود آن رفتار است. انسان بر مبناي هزينه و سود حاصل، رفتار مي‌کند. او در نهايت بيان مي‌کند: رفتاري که مردم جامعه در مقابل عوامل و فشارهاي اقتصادي و اجتماعي انجام مي‌دهند، رفتاري است که بر مبناي منطق و تحليل سود و هزينه استوار است. فقط در جوامع اوليه و سنتي، رفتار باروري بالا منطقي است؛ چون فرزندان براي خانواده‌ها سود خواهند داشت و در جوامع در حال گذار و پيشرفته، کاهش باروري و سازوکارهاي کاهش باروري، ازجمله افزايش سن ازدواج، رفتاري منطقي است؛ چون سبب رهايي از فشارهاي اقتصادي و اجتماعي است. او همچنين در مورد نقش تحصيلات بيان مي‌کند: تحصيلات نگرش‌هاي جديدي به افراد مي‌دهد و سبب رواج ايده‌هاي جديد مي‌شود و سازوکار‌هاي جديدي را به وجود مي‌آورد که موجب رفتار منطقي انسان مي‌شود. حتي در برخي جوامع، تحصيلات، مهم‌تر از عوامل اقتصادي و ساير عوامل اجتماعي عمل مي‌کند (مارشال، 1998،‌ ص 550). کالدول (2005) و منش و همکاران (2005)، تغيير مرکز ثقل فرايند تصميم‌گيري و انتخاب همسر از والدين (ازدواج ترتيب داده شده)، به خود فرزندان (ازدواج خود انتخابي) را موجب افزايش سن ازدواج مي‌دانند. در مجموع، نظريه‌هاي انتخاب عقلاني، نوعي نظريه هزينه - فايده است. هزينه- فرصت، به معناي فراغت يا هزينه‌اي است که در نتيجة صرف نظر کردن از انجام کاري، متوجه فرد مي‌شود. بر اساس نظريه نئوکلاسيک‌ها، چون فرد کنشگر، همواره درصدد است تا منفعت خود را به حداکثر برساند، به ‌دنبال اين است تا حد ممکن، هزينه فرصت خود را به صفر برساند. يکي از مهم‌ترين اين نظريه‌ها، که تبيين‌هايي در خصوص افزايش سن ازدواج ارائه داده، نظرية هزينه- فرصت فانچ مي‌باشد. فانچ با ارائه نظريۀ اقتصادي ازدواج، از نقش تصميم‌گيري فرد، در بازار ازدواج براي ازدواج كردن يا مجرد ماندن بر اساس منافع و هزينه‌هاي حاصل از اين تصميم، بحث مي‌كند (فانچ، 1994).
    موقعيت درآمدي مردان جوان و مدت زماني که طول مي‌کشد تا آنان به يک شغل پايدار برسند، بخصوص در جوامعي که نقش اقتصادي شوهر، به‌عنوان نان‌آور خانواده مهم مي‌باشد، در تصميم آنان به ازدواج و بنابراين، سن ازدواج هم مردان و هم زنان تأثيرگذار است. مردان جوان، تمايل دارند ازدواج‌شان را تا يافتن يک شغل مناسب، براي کسب توانايي اداره هزينه‌هاي ازدواج به تأخير اندازند (اپنهايمر، 1988).
    ازآنجاکه در تبيين رفتارهاي ازدواج، بايد مجموع عوامل نهادي که در شکل‌گيري رفتارهاي ازدواج مؤثرند، مورد توجه قرار گيرند. ‌بايد چارچوب تئوريکي را گسترش داد که امکان تبيين رفتار ازدواج را در شرايط مختلف اقتصادي- اجتماعي، فراهم کند. ازآنجاکه کشور ايران، در دورۀ گذار و مرحلۀ انتقالي توسعه يافتگي به ‌سر مي‌برد، سبک زندگي مردم جامعه ايران در حال تغيير مي‌باشد. اين پژوهش، بيشتر براي بررسي تغييرات ايجاد شده در سبک زندگي مردم و تأثير آن بر نهاد خانواده، به ‌ويژه ازدواج، که يکي از عناصر اصلي اين نهاد است، صورت گرفته است. ازاين‌رو، نظريۀ مدرنيزاسيون، جنبه‌هاي گوناگوني از موضوع مورد بررسي ما و بسياري از نظريات بيان شده در اين رابطه را پوشش مي‌دهد. بنابراين، در اين مقاله نظريۀ مدرنيزاسيون، به‌عنوان چارچوب نظري براي تدوين فرضيات و مدل پژوهش مورد استفاده قرار گرفته است.
    پيشينه تحقيق
    ازآنجاکه هر پديده اجتماعي وابسته به گذشته بوده و در زنجيره‌اي از تداوم جاي مي‌گيرد، هويت آن بدون در نظر گرفتن گذشته‌اي که در آن تکوين و تبلور يافته به دست نخواهد آمد، همان‌گونه که شناخت درست، بايد با توجه به تمامي شرايط فعلي پديده صورت گيرد، گذشتة تاريخي آن نيز بايد مد نظر قرار گيرد. بدين‌سان، به درستي مي‌توان گفت: هر تحقيق درست، متضمن شناخت تحقيقات پيشين است (ساروخاني، 1373،‌ ص 146). در رابطه با سن ازدواج، تحقيقات مختلفي در داخل و خارج از کشور، طي سال‌هاي گذشته انجام شده است. برخي از اينها عبارتند از: بررسي منصوريان (1376) درباره، افزايش متوسط سن ازدواج زنان در مناطق شهري و روستايي استان فارس، پس از پيروزي انقلاب، نشان داد سن ازدواج، رابطۀ مستقيمي با سطح تحصيلات زنان دارد و تأثير آن، به ‌مراتب قوي‌تر از ساير عوامل بوده است. پس از آن، عامل شهرنشيني، بيشترين اثر‌گذاري را بر سن ازدواج زنان داشته است. نتايج مطالعه مهدوي (1377)، دربارة افزايش ميزان و شدت مشكلات اقتصادي در ازدواج‌هاي جديد، در بررسي تطبيقي تغييرات ازدواج در ايران، نشان مي‌دهد که مشكلات اقتصادي و بهبود موقعيت زنان، نگراني والدين افراد آماده ازدواج را بيشتر كرده است. اين نگراني، كه معمولاً در قالب تأكيد والدين دختر بر ادامه تحصيل براي تأمين وضعيت آتي و سخت‌گيري بيشتر در مورد ثبات وضعيت اقتصادي شوهر و مقدار مهريه نمايان مي‌شود، موجب به تأخير افتادن ازدواج مي‌شود.
    درودي آهي (1381) و جعفري مژدهي (1382)، در مطالعات خود با نشان دادن فزوني تعداد زنان در مقايسه با مردان، در بين افراد آماده ازدواج، تأخير در سن ازدواج زنان را نتيجه‌گيري كردند. محموديان (1383)، در مطالعه سن ازدواج در حال افزايش: بررسي عوامل پشتيبان، به بررسي نتايج داده‌هاي طرح آمارگيري از خصوصيات اجتماعي- اقتصادي خانوار ايران، در سال 1380 مي‌پردازد. نتايج اين تحقيق نشان مي‌دهد که ازدواج‌هاي جديدتر، در سنين بالاتري اتفاق افتاده‌اند. ميزان تحصيلات، به ‌ويژه در مقاطع بالاي تحصيلي، با افزايش سن ازدواج همبستگي داشته است. شهرنشيني، مشارکت زنان در نيروي کار، ازدواج‌هاي آزادتر، برابري بيشتر جنسيتي و نسبت خويشاوندي دورتر زوجين، اثر مستقيمي بر سن ازدواج داشته‌اند. قوميت نيز در افزايش و يا کاهش سن ازدواج تأثير داشته است. در تحليل چندمتغيره نيز متغيرهاي مدت ازدواج، ميزان تحصيلات، محل سکونت، نسبت خويشاوندي با همسر و قوميت، اثر معنادار خود را حفظ کرده‌اند. رجبي (1386)، در نتايج مطالعه خود نشان مي‌دهد بسياري از دختراني كه مشغول به ‌كار مي‌شوند، رغبت خود را نسبت به ازدواج از دست مي‌دهند. نادري بني (1386)، در نتايج مطالعه خود بيان مي‌کند که بين متغيرهاي ميزان درآمد شوهران، هزينه‌هاي اوليه زندگي، اشتغال زنان، تحصيلات زنان، تصميم‌گيرنده نهايي ازدواج و سن اولين ازدواج، رابطه معنا‌داري وجود دارد. نتايج مطالعه عباسي شوازي و خاني (1388)، نشان داد که سن ازدواج و گزينش آزادانۀ همسر، افزايش يافته و نسبت ازدواج خويشاوندي، با کاهش اندکي همراه بوده است.
    حبيب‌پور گتابي و غفاري (1390)، در مطالعه خود به اين نتايج رسيدند که نوسازي با ايجاد انتظاراتي براي استاندارد زندگي كافي براي پس از ازدواج، موجب ترديد براي ازدواج و در نتيجه، تأخير سن ازدواج مي‌گردد. همچنين، دختراني که ديرتر ازدواج مي‌کنند، از تحصيلات بالاتري برخوردارند، نگرش فرامادي به ازدواج دارند و معتقدند که با ازدواج، هزينه فرصت‌هاي از دست رفته، بيش از فرصت‌هاي به دست آمده از ازدواج است. نتايج مطالعه ضرابي و مصطفوي (1390)، تأثير مثبت سطح تحصيلات را بر سن ازدواج زنان، ثابت کرد. همچنين، متغير شهري بودن در مقايسه با روستايي بودن، در مجموع تأثير منفي را بر سن ازدواج زنان نشان داد. سن ازدواج، در ميان خانوارهاي طبقات بالاتر، پايين‌تر مي‌باشد. در نهايت، سن ازدواج در ميان دسته‌هاي سني اخير نسبت به گذشته، با روندي افزايشي روبه‌رو بوده است. نتايج مطالعه حسيني و گراوند (1392)، بيانگر اين واقعيت است که ترکيبي از مشخصه‌هاي اقتصادي، اجتماعي، جمعيتي و عوامل و زمينه‌هاي قومي- فرهنگي، تبيين بهتري از شکاف در رفتار و نگرش زنان، نسبت به سن مناسب ازدواج، به ‌دست مي‌دهند.
    پرستون و استرانگ (1986)، کارمايکل (1988)، در بررسي خود نشان دادند که تأخير در سن ازدواج زنان، نتيجه‌ فزوني تعداد زنان بر مردان مي‌باشد. نگوين هو (1997)، در مطالعۀ الگوهاي سن اولين ازدواج مردان و زنان ويتنام، به اين مطلب اشاره مي‌كند که از سال 1945، هنجارهاي سنتي ازدواج، در اثر تغييرات اقتصادي و اجتماعي و آشفتگي وقايع سياسي رو به ضعف نهاده، توسعۀ نظام آموزشي و افزايش سطح تحصيلات را عامل به ‌وجود آمدن ايده‌ها و نگرش‌هاي جديد دربارۀ ازدواج مي‌داند. همچنين، اشتغال زنان در بخش‌هاي غيرکشاورزي و استقلال افراد از والدين‌شان، بر افزايش سن ازدواج آنان تأثير داشته است. همچنين، اين مسئله بر شيوة همسرگزيني آنها تأثير داشته، تمايل بيشتر به انتخاب آزاد همسر آينده و اعتقاد به حقوق برابر بين زنان و مردان را در بين آنها ايجاد کرده است. علاوه‌براين، شرايط سخت زندگي و مشکلات دستيابي به فرصت‌هاي شغلي در ويتنام، در سال‌هاي اخير موجب تأخير در ازدواج شده است.
    مالهوترا و تسوي (1996)، مالهوترا (1997)، جنسن و تورنتون (2003)، براي تبيين تفاوت در زمان تشکيل خانواده بين افراد، از مفهوم «نوسازي» استفاده کرده‌اند. براين‌اساس، در پژوهش‌هاي آنها، کاهش يا افزايش سن ازدواج، با درجات نوسازي مقايسه شده است. نتايج اين پژوهش‌ نشان مي‌دهد که در جريان نوسازي، خانواده‌محوري به فردمحوري تبديل مي‌شود. فرايند نوسازي، با ترجيح خانواده هسته‌اي، فردمحوري (در مقابل خانواده‌محوري)، بهبود موقعيت زنان، گسترش تحصيلات عمومي، شهرنشيني و ازدواج‌هاي با انتخاب آزاد، تشکيل خانواده در سنين بالاتر را تشويق مي‌کند. ولي آسان‌تر شدن تدارک زندگي مستقل در نوسازي کامل، همانند صنعتي شدن، مي‌تواند کاهش سن ازدواج را به دنبال داشته باشد. علاوه‌براين، مالهوترا و تسوي (1996)، در مطالعه خود بيان مي‌کنند که افزايش و دسترسي به امكانات رفاهي، معمولاً موجب ازدواج‌هاي ديررس مي‌شود. همچنين، در كشورهايي كه جايگزين‌هاي زندگي مشترک در دسترس و پذيرفته شده باشند، يا فعاليت جنسي خارج از ازدواج مورد پذيرش باشد، ميزان شيوع ازدواج، پايين‌تر است.
    گسترش و همگاني شدن تحصيلات، يکي از رهاوردهاي مهم نوسازي است. تأثير قدرتمند ميزان تحصيلات بالا، بر افزايش سن ازدواج، به‌ويژه سن ازدواج زنان، در بسياري از مطالعات مورد تأكيد قرار گرفته است (اسميت، 1980؛ کوييسومبينگ و هالمن، 2003؛ جاشي، 2003؛ ميترا، 2004؛ منش و همکاران، 2005؛ پنگ، 2006). رابطه بين ميزان تحصيلات و افزايش سن ازدواج، در همه سطوح تحصيلي، به يك اندازه نيست؛ قوي‌تر شدن اين رابطه، با افزايش سطوح تحصيلي، در بعضي تحقيقات نشان داده شده است (کوييسومبينگ و هالمن، 2003؛ ميترا، 2004). بر اساس يافته‌هاي مطالعۀ نيامانگو (2006) در کنيا، سطح تحصيلات بالا، فرصت لازم براي به ‌دست آوردن تحصيلات و همچنين، ارزش‌گذاري براي زنان، از مهم‌ترين عوامل افزايش سن ازدواج است. سن ازدواج، در اين مناطق پايين است و محقق دلايل آن را خانه‌داري و عدم دسترسي به آموزش و کافي نبودن امکانات معيشتي مي‌داند. اوداليا (2006)، در نتايج مطالعه خود بيان مي‌کند كه بالا رفتن ميزان درآمد و تحصيلات زنان، موجب حمايت‌هاي اقتصادي و تأمين اجتماعي از زنان شده، افزايش سن ازدواج آنان را به دنبال داشته است. بنابراين، اين دو عامل، جزء عوامل بسيار تأثيرگذار هستند. همچنين، پيشينه خانوادگي و وضعيت اجتماعي خانواده‌ها، پيش‌زمينه و يکي از شاخص‌هاي اصلي بالا رفتن سن ازدواج است. مطالعۀ باريلند (2001)، نشان داد که سن ازدواج مردان و زنان در حال افزايش است. سن ازدواج زنان اکنون به بالاتر از 24 سال افزايش يافته است. اين افزايش، ناشي از فرصت‌ها و مشغله‌هاي زندگي صنعتي و تغييرات اقتصادي، اجتماعي و جمعيتي مرتبط با صنعتي شدن مي‌باشد.
    ايده‌ها و نگرش‌هاي فرهنگي نيز مي‌توانند به‌طور مستقل، زمان ازدواج را تحت تأثير قرار دهند. نتايج مطالعۀ مالهوترا (1997)، دربارۀ ازدواج در سريلانكا و مطالعات آقاجانيان (1991)، تشكري و تامسون (1988)، دربارۀ تأثير وقوع انقلاب اسلامي بر ازدواج جوانان شاهد اين مدعا مي‌باشد.
    روش پژوهش
    جامعه آماري، تمامي زنان حداقل يکبار ازدواج کرده 15 تا 35 سال شهر مروست، از توابع شهرستان خاتم استان يزد که بر اساس سرشماري سال 1390، 1084 نفر مي‌باشند (مرکز آمار ايران، 1390). حجم نمونه با محاسبه 5% خطا، با استفاده از جدول لين، 278 نفر به دست آمده بود که براي افزايش اعتبار داده‌ها، 300 نفر مورد بررسي قرار گرفتند (لين، 1976، ص 446). از نمونه‌گيري تصادفي خوشه‌اي چندمرحله‌اي، براي به ‌دست آوردن نمونه لازم استفاده شده است. در ابتدا فهرست حوزه‌هاي سرشماري، براي داشتن چارچوب نمونه‌گيري حوزه‌ها، از سازمان برنامه و بودجه استان يزد اخذ گرديد. سپس، با استفاده از نمونه‌گيري تصادفي ساده، نمونه‌اي از حوزه‌ها، انتخاب شدند. سپس، با استفاده از نقشه‌هاي سرشماري، فهرست بلوك‌هاي هر حوزه منتخب را تهيه كرده، دوباره با استفاده از نمونه‌گيري تصادفي ساده (جدول اعداد تصادفي)، نمونه‌اي تصادفي از بلوك‌هاي هر حوزه انتخاب ‌شدند. در مرحله بعد، با استفاده از نسبت نمونه‌گيري، خانوارهاي هر بلوك، مشخص شده و از آن مصاحبه به ‌عمل آمد.
    پرسش‌نامه تحقيق، حاوي دو پرسش‌نامه محقق‌ساختة نگرش نسبت به ازدواج، نگرش به برابري جنسيتي و سؤالاتي درباره ساير متغيرها و ويژگي‌هاي زمينه‌اي افراد مي‌باشد. نگرش نسبت به ازدواج، در قالب 22 گويه طيف ليکرت که دربرگيرندة ارزش‌هاي مادي و فرامادي (معنوي) ازدواج و هزينه‌ها و فرصت‌هايي است که به واسطه ازدواج، براي فرد ايجاد مي‌شود، تعريف شده است. متغير نگرش به برابري جنسيتي، که به معني باورها يا ايدئولوژي‌هاي جنسيتي، مربوط به تفاوت‌هاي پايه و زيست‌شناختي، در ماهيت مردان و زنان مي‌باشد، در شش زمينه، شامل تحصيلات و آموزش، اشتغال، فعاليت‌هاي سياسي، تصميم‌گيري در امور ملي و محلي، داشتن پست‌هاي مديريتي، انجام امور خانه و تربيت فرزندان، در قالب طيف ليکرت مورد سنجش قرار گرفته است. روايي پرسش‌نامه، با اعتبار صوري و محتوايي به دست آمده، پايايي پرسش‌نامه با پيش‌آزمون 50 پاسخگو، مورد ارزيابي قرار گرفت. اعتبار متغيرهاي نگرش، نسبت به ازدواج و برابري جنسيتي، با استفاده از ضريب آلفاي کرونباخ، بالاي 7/0 به دست آمده و مورد تأييد قرار گرفت که در جدول 1 آورده شده است. تجزيه‌وتحليل داده‌ها، با استفاده از نرم‌افزار SPSS 19 صورت گرفته و براي آزمون فرضيات، از آزمون‌هاي T، Anova و رگرسيون استفاده شده است. فرضيات اين تحقيق عبارتند از: بين متغيرهاي مستقل، وضعيت سن ازدواج شوهر، اشتغال زن، ميزان تحصيلات زن و شوهر، درآمد زن و شوهر، ميزان شهرنشيني، خاستگاه جغرافيايي زن، الگو (شکل) ازدواج، تصميم‌گيرنده اصلي براي ازدواج، ميزان برخورداري از وسايل رفاهي، نگرش نسبت به برابري جنسيتي، نگرش نسبت به ازدواج، مهم‌ترين اولويت انتخاب همسر، حداكثر سن مناسب ازدواج دختران و مهم‌ترين اولويت انتخاب همسر، با متغير وابسته سن ازدواج زن رابطه معنا‌داري وجود دارد.
    جدول 1. پايايي متغيرهاي سنجيده شده با طيف ليكرت
    ابعاد    تعداد نمونه    تعداد گويه    آلفاي كرونباخ
    نگرش نسبت به ازدواج    300    22    78/0
    نگرش نسبت به برابري جنسيتي    300    6    71/0
    يافته‌هاي پژوهش
    جدول 2 نشان مي‌دهد كه 81 درصد پاسخگويان بين 20 تا 29 سال سن داشته‌اند. سن ازدواج‌ 84 درصد زير 25 سال بوده است. سن ازدواج 7/51 درصد از شوهران، بالاي 25 سال مي‌باشد. ميانگين سن ازدواج پاسخگويان، 21 سال و ميانگين سن ازدواج شوهران‌شان، 25 سال بوده است. 57 درصد پاسخگويان، سنين بين 25 تا 29 سال را حداکثر سن مناسب براي ازدواج دختران مي‌دانند.
    جدول 2. توزيع پاسخگويان بر حسب سن ازدواج
    متغير    19-12    24-20    29-25    30 سال و بالاتر    جمع كل
    سن زن    فراواني    32    139    104    25    300
        درصد    7/10    3/46    7/34    3/8    100
    سن ازدواج زن    فراواني    112    140    44    4    300
        درصد    3/37    7/46    7/14    3/1    100
    سن ازدواج شوهر    فراواني    7    138    122    33    300
        درصد    3/2    46    7/40    11    100
    حداکثر سن مناسب ازدواج دختر    فراواني    2    109    171    16    300
        درصد    7/0    3/36    57    3/5    100
    3/78 درصد پاسخگويان، فاقد درآمد و 6/6 درصد ‌بالاي يک ميليون تومان در ماه درآمد داشتند. 9/54 درصد شوهران نيز درآمد ماهانه‌اي بين 1 تا 2 ميليون تومان داشتند. بر اساس جدول 3، 82 درصد پاسخگويان خانه‌دار بوده، 91 درصد از شوهران‌شان شاغل بودند. 7/56 پاسخگويان و شوهران‌شان، داراي تحصيلات متوسطه و ديپلم مي‌باشند. 7/62 درصد از پاسخگويان، بيش از 20 سال و 7/13 درصد كمتر از 9 سال در شهر سكونت داشتند. 3/52 درصد پاسخگويان، همراه با پدر و مادر، و 7/34 درصد، به ‌تنهايي تصميم‌گيرنده اصلي ازدواج بوده‌اند. 49 درصد پاسخگويان، با همشهري خود ازدواج کردند. بعد از اين گروه، 34 درصد ازدواج‌ها، با خويشاوندان صورت گرفته است. براي سنجش نگرش نسبت به ازدواج، يک شاخص ترکيبي با سه طبقه منفي، بينابين يا متوسط و مثبت ساخته شد. نگرش 62 درصد پاسخگويان نسبت به ازدواج در حد متوسط، 19 درصد منفي و بقيه مثبت بوده است. خاستگاه جغرافيايي 3/68 درصد پاسخگويان، شهر است. 7/44 درصد پاسخگويان از بين 13 وسيله رفاهي بررسي شده در اين تحقيق، 10 وسيله و بيشتر را داشته‌اند. 62 درصد پاسخگويان، نگرش بينابيني (نه مثبت و نه منفي)، به برابري زن و مرد در امور تحصيلي، اشتغال بيرون از منزل، کار خانه و فعاليت‌هاي اجتماعي دارند. 7/44 درصد پاسخگويان، مهم‌ترين معيار براي انتخاب همسر را عشق و علاقه بيان کرده‌اند. بعد از اين گروه، بالاترين درصد يعني 3/37 درصد، داشتن اخلاق خوب و اصالت خانوادگي را مهم‌ترين ملاک انتخاب همسر خود دانسته‌اند. 7/42 درصد پاسخگويان، بهترين راه کسب استقلال را تحصيل و 26 درصد، ازدواج، مي‌دانند.
    جدول 3. توزيع پاسخگويان برحسب متغيرهاي منتخب
    متغير    فراواني    درصد    متغير    فراواني    درصد
    تحصيلات زن    ابتدايي    6    2    تحصيلات شوهر    ابتدايي    25    3/8
        راهنمايي    17    7/5        راهنمايي    40    3/13
        ديپلم و متوسطه    170    7/56        ديپلم و متوسطه    160    3/53
        فوق‌ديپلم    30    10        فوق ديپلم    32    7/10
        ليسانس    74    7/24        ليسانس    38    7/12
        فوق‌ليسانس و بالاتر    3    1        فوق‌ليسانس و بالاتر    5    7/1
    وضعيت شغلي زن    خانه‌دار    246    82    وضعيت شغلي شوهر    بيکار    27    9
        شاغل    54    18        شاغل    273    91
    درآمد زن    فاقد درآمد    224    3/78    درآمد شوهر    فاقد درآمد    1    3/0
        کمتر از 1 ميليون    43    0/15        کمتر از 1 ميليون    110    3/37
        1 تا 2 ميليون    19    6/6        1 تا 2 ميليون    162    9/54
        2 تا 3 ميليون    0    0        2 تا 3 ميليون    14    7/4
        3 ميليون به بالا    0    0        3 ميليون به بالا    8    7/2
    ميزان برخورداري از وسايل رفاهي    2-3    8    7/2    الگوي ازدواج    خويشاوند    102    34
        4-6    32    7/10        همسايه    25    3/8
        7-9    126    42        همشهري    147    49
        10 و بالاتر    134    7/44        از شهري ديگر    26    7/8
    تصميم‌گيرنده ازدواج    پدر و مادر    39    13    نگرش نسبت به ازدواج    مثبت    33    3/17
        خودم    104    7/34        بينابين يا متوسط    221    62
        پدر و مادر و خودم    157    3/52        منفي    46    19
    نگرش نسبت به برابري جنسيتي    مثبت    52    3/17    ميزان مالکيت وسايل رفاهي    زياد    47    7/15
        بينابين يا متوسط    186    62        متوسط    213    71
        منفي    57    19        کم    40    3/13
    ميزان شهرنشيني    9 و كمتر    41    7/13    مهم‌ترين اولويت انتخاب همسر    داشتن شغل مناسب، درآمد کافي و مسکن    40    3/13
        19- 10    71    7/23        تحصيلات بالا    11    7/3
        25- 20    116    7/38        عشق و علاقه    134    7/44
        26 سال و بالاتر    72    24        اخلاق خوب و اصالت خانوادگي    112    3/37
    مهم‌ترين شيوه به دست آوردن استقلال    تحصيل    128    7/42    خاستگاه جغرافيايي زن    شهر    199    3/66
        اشتغال    89    7/29        روستا    95    7/31
        ازدواج    78    26        مرکز استان    6    2
    آزمون رابطه بين وضعيت شغلي پاسخگو و خاستگاه جغرافيايي زن با سن ازدواج، در جدول 4 آمده است. مقدار معناداري آزمون لون براي بررسي همگني واريانس‌ها نشان مي‌دهد، بين واريانس نمرات دو گروه شاغل و بيکار، تفاوت معناداري در سطح خطاي 05/0 وجود ندارد (05/0<072/0). ولي نتايج آزمون t، با فرض ناهمگن بودن واريانس‌ها نشان مي‌دهد که رابطه معناداري بين اين دو متغير، در سطح خطاي 01/0 وجود دارد (01/0>000/0). مقايسه ميانگين‌ها نشان مي‌دهد که ميانگين سن ازدواج، در بين پاسخگويان شاغل نسبت به پاسخگويان بيکار، بالاتر است. اين تفاوت بر اساس نتايج آزمون t، معنادار و قابل توجه مي‌باشد. همچنين، رابطه بين خاستگاه جغرافيايي زن و سن اولين ازدواج نشان مي‌دهد که با فرض همگني واريانس‌ها، بين واريانس نمرات زنان شهري و روستايي، تفاوت معناداري در سطح خطاي 05/0 وجود ندارد. ولي نتايج آزمون t، با فرض ناهمگن بودن واريانس‌ها، نشان مي‌دهد که رابطه معناداري بين اين دو متغير در سطح خطاي 01/0 وجود دارد. مقايسه ميانگين‌ها نشان مي‌دهد که ميانگين سن ازدواج در بين پاسخگويان شهري، نسبت به پاسخگويان روستاي، بالاتر است.
    جدول 4. آزمون تفاوت ميانگين متغيرهاي منتخب با سن ازدواج
    متغير مستقل    آزمون لون براي همگني واريانس‌ها    آزمون t    ميانگين
            F    معنا‌داري    t    درجه آزادي    معناداري (دو دامنه)    تفاوت ميانگين‌ها    گروه1    گروه2
    وضعيت شغلي زن    با فرض همگن بودن واريانس‌ها    267/3    072/0    344/8-    298    000/0    78/3    شاغل    خانه‌دار
                                    13/24    35/20
        با فرض ناهمگن بودن واريانس‌ها            205/7-    393/68    000/0    78/3    54=N    246=N
    خاستگاه جغرافيايي زن    با فرض همگن بودن واريانس‌ها    006/0    938/0    581/2    298    01/0    06/1    شهر    روستا
                                    37/21    31/20
        با فرض ناهمگن بودن واريانس‌ها            521/2    13/173    013/0    06/1    205=N    95=N
    نتايج آزمون واريانس يک طرفه، بين شكل‌ ازدواج و سن ازدواج پاسخگويان در جدول 5 نشان مي‌دهد. با توجه به مقدار 682/3F= و سطح معناداري 012/0، تفاو‌ت‌ معنا‌داري در ميانگين سن ازدواج بر حسب شكل‌ ازدواج وجود دارد. نتايج حاصل از آزمون، بين تصميم‌گيرنده اصلي ازدواج و سن ازدواج پاسخگويان، بيانگر اين است که با توجه به مقدار F و سطح معناداري 033/0، رابطه معناداري بين اين دو متغير، در سطح خطاي 05/0 وجود دارد. نتايج آزمون، بين مهم‌ترين معيار انتخاب همسر و سن ازدواج پاسخگويان، نشان مي‌دهد که با توجه به مقدار F و سطح معناداري 005/0، که کمتر از 01/0 است، رابطه معناداري بين اين دو متغير، در سطح خطاي 01/0 وجود دارد. نتايج حاصل از آزمون، بين مهم‌ترين اولويت کسب استقلال و سن ازدواج پاسخگويان، نيز بيانگر اين است که با توجه به مقدار 261/8F= و سطح معناداري 000/0، رابطه معناداري بين اين دو متغير در سطح خطاي 01/0 وجود دارد.
    جدول 5. آزمون تحليل واريانس برخي از متغيرهاي منتخب با سن اولين ازدواج
    متغير    فراواني    ميانگين    انحراف استاندارد    مجموع مجذورات    ميانگين مجذورات    F    سطح معناداري
    شكل ازدواج    خويشاوند     102    42/20    113/3    169/120    056/40    682/3    012/0
        همسايه    25    24/20    697/2                
        همشهري    147    33/21    467/3                
        از شهري ديگر    26    46/22    535/3                
    تصميم‌گيرنده ازدواج    خانواده    39    33/20    542/3    629/75    815/37    44/3    033/0
        خودم    104    69/21    501/3                
        خانواده و خودم    157    76/20    128/3                
    مهم‌ترين اولويت انتخاب همسر    شغل، درآمد، مسکن    40    75/21    462/3    866/139    622/46    306/4    005/0
        عشق و علاقه    134    88/20    295/3                
        اخلاق خوب و اصالت خانوادگي    112    62/20    211/3                
        تحصيلات بالا    11    24    406/3                
    مهم‌ترين اولويت استقلال    تحصيل    128    83/21    547/3    304/177    652/88    261/8    000/0
        اشتغال    89    75/20    318/3                
        ازدواج    78    96/19    713/2                
    براي بررسي جزئيات مربوط به تفاوت ميزان ميانگين سن ازدواج، بر حسب شکل ازدواج پاسخگويان، از آزمون LSD استفاده شده است. نتايج حاصل از اين آزمون، در جدول 6 بيانگر اين است که اختلاف ميانگين سن ازدواج پاسخگوياني که با همشهري خود ازدواج كرده‌اند، نسبت به كساني که با خويشاوندان خود ازدواج کرده‌اند، معنا‌دار و بالاتر مي‌باشد. همچنين، اختلاف ميانگين سن ازدواج زناني که با مرداني از ساير شهرها ازدواج كرده‌اند، نسبت به زناني كه با همسايه و خويشاوندان خود ازدواج كرده‌اند، معنا‌دار و بالاتر مي‌باشد. نتايج آزمون LSD، براي بررسي تفاوت ميانگين سن ازدواج برحسب تصميم‌گيرنده اصلي ازدواج پاسخگويان، نشان مي‌دهد که اختلاف ميانگين سن ازدواج پاسخگوياني که خود را تصميم‌گيرنده اصلي ازدواج‌شان مي‌دانند، نسبت به بقيه پاسخگويان، معنا‌دار و بالاتر مي‌باشد.
    نتايج حاصل از آزمون LSD در اين جدول، بيانگر اين است که اختلاف ميانگين سن ازدواج پاسخگوياني که مهم‌ترين معيار انتخاب همسر خود را داشتن تحصيلات بالا بيان کرده‌اند، نسبت به ساير پاسخگويان، معنا‌دار و بالاتر مي‌باشد. همچنين، بيشترين اختلاف ميانگين سن ازدواج اين پاسخگويان، با كساني است که مهم‌ترين معيار انتخاب همسر خود را داشتن اخلاق خوب و اصالت خانوادگي مي‌دانند. به‌ عبارت ديگر، پاسخگوياني که داشتن اخلاق خوب و اصالت خانوادگي را به‌عنوان مهم‌ترين معيار انتخاب همسر خود ابراز داشته‌اند، نسبت به ساير پاسخگويان، از ميانگين سن ازدواج پايين‌تري برخوردارند. نتايج آزمون LSD، بررسي تفاوت ميانگين سن ازدواج، برحسب مهم‌ترين معيار پاسخگويان براي کسب استقلال، نشان مي‌دهد که اختلاف ميانگين سن ازدواج پاسخگوياني که معتقدند: تحصيلات، بهترين راه کسب استقلال مي‌باشد، نسبت به ساير پاسخگويان، معنا‌دار و بالاتر مي‌باشد. همچنين، بيشترين اختلاف ميانگين سن ازدواج اين پاسخگويان، با كساني است که مهم‌ترين راه دستيابي به استقلال را ازدواج مي‌دانند. به‌ عبارت ديگر، پاسخگوياني که مهم‌ترين راه دستيابي به استقلال را ازدواج مي‌دانند، پايين‌ترين ميانگين سن ازدواج را نسبت به بقيه دارند.
    جدول 6. نتايج آزمون تعقيبي LSD متغيرهاي داراي رابطه معنادار با سن ازدواج
    نام متغير    I    J    ميانگين اختلاف (I-J)    خطاي معيار    سطح معنا‌داري
    شکل ازدواج    همشهري    خويشاوند    91/0    425/0    033/0
        از ساير شهرها    خويشاوند    04/2    725/0    005/0
            همسايه    22/2    924/0    017/0
    تصميم‌گيرنده ازدواج    خودم    خانواده    36/1    623/0    03/0
            خانواده و خودم    93/0    419/0    028/0
    مهم‌ترين اولويت انتخاب همسر    تحصيلات بالا    شغل، درآمد، مسکن    25/2    12/1    046/0
            عشق و علاقه    12/3    032/1    003/0
            اخلاق خوب و اصالت خانوادگي    38/3    04/1    001/0
    مهم‌ترين اولويت استقلال    تحصيل    اشتغال    08/1    452/0    018/0
            ازدواج    87/1    471/0    000/0
    يافته‌هاي جدول 7 نشان مي‌دهد، با توجه به مقدار 386/5=T و سطح معنا‌داري 000/0، رابطۀ ميان تحصيلات پاسخگويان و سن اولين ازدواج معنا‌دار است. مقدار همبستگي پيرسون (R) تحصيلات، برابر 8/29 درصد است که بيانگر ميزان رابطه واقعي ميان اين دو متغير مي‌باشد. با مشاهده R2، در‌ مي‌يابيم که تحصيلات پاسخگويان 9/8 درصد واريانس سن اولين ازدواج را در نمونه تبيين مي‌کند. ضريب Beta، بيانگر رابطه مثبت مستقيم بين دو متغير است، به‌طوري‌که با بالا رفتن تحصيلات، سن اولين ازدواج پاسخگويان نيز افزايش مي‌يابد.
    رابطه ميان تحصيلات شوهر و سن اولين ازدواج زنان، با توجه به مقدار T و سطح آزمون 000/0، معنا‌دار است. مقدار Beta، براي رابطه مثبت مستقيم بين اين دو متغير را نشان مي‌دهد كه با بالا رفتن تحصيلات شوهر، سن اولين ازدواج زنان نيز افزايش مي‌يابد. رابطۀ بين ميزان درآمد ماهيانه پاسخگويان و شوهران‌شان، با سن اولين ازدواج، با توجه به مقدار T، سطح معنا‌داري و Beta، معنا‌دار، مثبت و مستقيم مي‌باشد. نتايج آزمون رابطه بين سن ازدواج شوهر و سن اولين ازدواج زنان نيز نشان مي‌دهد که با توجه به مقدار T و سطح معنا‌داري، اين رابطه معنا‌دار، مثبت و مستقيم است. نتايج آزمون رابطۀ دو متغير حداکثر سن مناسب ازدواج دختران، از نظر پاسخگويان و سن اولين ازدواج‌شان، بيانگر رابطۀ معنا‌دار مستقيم بين اين دو متغير مي‌باشد.
    آزمون رابطۀ بين ميزان برخورداري از وسايل رفاهي و سن اولين ازدواج، حاکي از وجود رابطۀ معنا‌دار و مستقيم مي‌باشد. رابطۀ بين ميزان شهرنشيني و سن اولين ازدواج زنان، با توجه به مقدار T و سطح معنا‌داري آن، معنا‌دار و مثبت و مستقيم است، به‌طوري‌که با افزايش ميزان شهرنشيني پاسخگويان، سن اولين ازدواج آنها نيز افزايش مي‌يابد. رابطۀ بين نگرش نسبت به برابري جنسيتي و سن اولين ازدواج‌ زنان، با توجه به مقدار T و سطح معنا‌داري 54/0، معنا‌دار نمي‌باشد. بررسي رابطۀ بين نگرش پاسخگويان نسبت به ازدواج و سن اولين ازدواج آنان، با توجه به مقدار 436/2-T= و سطح معنا‌داري 015/0، معنا‌دار و جهت رابطه، با توجه به مقدار Beta به ‌دست آمده منفي و معکوس است، به‌طوري‌که با افزايش نگرش مثبت به ازدواج، سن اولين ازدواج پاسخگويان کاهش مي‌يابد.
    جدول 7. آزمون رابطه متغيرهاي مستقل با سن ازدواج زنان
    نام متغير    R    R2    Adj.R2    خطاي استاندارد    B    Beta    T    F    سطح معناداري
    تحصيلات زن    298/0    089/0    086/0    041/0    38/0    298/0    386/5    01/29    000/0
    تحصيلات شوهر    172/0    03/0    026/0    043/0    18/0    172/0    018/3    111/9    003/0
    ميزان درآمد زن    472/0    223/0    22/0    051/0    075/0    472/0    016/9    288/81    000/0
    ميزان درآمد شوهر    167/0    028/0    025/0    049/0    037/0    167/0    901/2    416/8    004/0
    سن ازدواج شوهر    577/0    333/0    331/0    036/0    527/0    577/0    197/12    778/148    000/0
    حداکثر سن مناسب ازدواج دختر    372/0    138/0    136/0    11/0    468/0    372/0    897/6    568/47    000/0
    برخورداري از وسايل رفاهي    221/0    049/0    046/0    053/0    312/0    221/0    91/3    289/15    000/0
    ميزان شهرنشيني    474/0    225/0    222/0    034/0    209/0    474/0    286/9    222/86    000/0
    نگرش نسبت به برابري جنسيتي    036/0    001/0    002/0-    103/0    027/0    036/0    614/0    377/0    54/0
    نگرش نسبت به ازدواج    14/0    02/0    016/0    019/0    046/0-    14/0-    436/2-    932/5    015/0
    جدول 8، بيانگر تحليل چندمتغيره متغيرهاي «مستقل»، براي پيش‌بيني متغير «وابسته» مي‌باشد. همۀ متغيرهاي مستقل، در اين مقاله وارد معادلۀ رگرسيون چندمتغيره به روش گام به گام شدند، اما فقط 7 متغير در معادله باقي ماندند و به پيش‌بيني متغير وابسته پرداختند. ضريب تعيين تعديل‌شده (R2)، در مرحله هفتم، نشان مي‌دهد كه در مجموع، متغيرهاي سن ازدواج شوهر، ميزان درآمد زن، ميزان شهرنشيني، خاستگاه جغرافيايي زن، حداکثر سن ازدواج مناسب دختر، وضعيت شغلي زن و نگرش نسبت به ازدواج، توانسته‌اند 7/67 درصد از واريانس متغير وابسته (سن اولين ازدواج پاسخگويان) را پيش‌بيني نمايند. در کل، ضريب تعيين به دست آمده نشان مي‌دهد که مدل رگرسيوني، ما براي پيش‌بيني متغير وابسته سن ازدواج، از پيش‌بيني خوبي برخوردار است. همچنين، بر اساس ضرايب Beta، متغير ميزان شهرنشيني، بيشترين تأثير را در تبيين متغير وابسته داشته است (642/0 =Beta). پس از آن، متغيرهاي خاستگاه جغرافيايي زن و سن ازدواج شوهر، نسبت به ساير متغيرهاي مستقل درون معادله، بيشترين نقش را در تبيين متغير وابسته دارد.
    جدول 8. متغيرهاي که در معادله رگرسيون به روش گام به گام باقي مانده‌اند
    مرحله    متغير مستقل    R    R2    B    Beta    T    SigT
    اول    سن ازدواج شوهر    606/0    368/0    321/0    353/0    041/9    000/0
    دوم    ميزان درآمد زن    708/0    502/0    011/0    113/0    076/2    039/0
    سوم    ميزان شهرنشيني    741/0    549/0    283/0    642/0    781/8    000/0
    چهارم    خاستگاه جغرافيايي زن    791/0    625/0    706/3-    51/0-    587/7-    000/0
    پنجم    حداکثر سن مناسب ازدواج دختر    808/0    652/0    224/0    181/0    879/4    000/0
    ششم    وضعيت شغلي زن    816/0    666/0    76/1    186/0    442/3    001/0
    هفتم    نگرش نسبت به ازدواج    823/0    677/0    035/0-    105/0-    946/2-    004/0
    بحث و نتيجه‌گيري
    يافته‌ها نشان مي‌دهد كه 81 درصد از پاسخگويان، 20 تا 29 ساله بوده‌اند و 84 درصد آنها، سن ازدواج‌‌شان زير 25 سال مي‌باشد. ميانگين سن ازدواج پاسخگويان، 21 سال و براي شوهران‌شان، 25 سال بوده است. 57 درصد پاسخگويان، حداکثر سن مناسب براي ازدواج دختران را، سنين بين 25 تا 29 سال، مي‌دانند. نگرش 62 درصد به ازدواج، در حد متوسط و تنها 17 درصد، نگرش‌ مثبت به ازدواج داشته‌اند. 62 درصد پاسخگويان، نگرش بينابيني، به برابري زن و مرد دارند. 7/44 درصد، عشق و علاقه و 3/37 درصد، داشتن اخلاق خوب و اصالت خانوادگي را مهم‌ترين ملاک انتخاب همسران‌شان دانسته‌اند.
    نتايج آزمون رابطه بين وضعيت شغلي پاسخگو، با سن ازدواج نشان مي‌دهد که با فرض ناهمگن بودن واريانس‌ها، رابطه معناداري بين اين دو متغير وجود دارد و ميانگين سن ازدواج در بين شاغلان، نسبت به بيکاران، بالاتر مي‌باشد که با نتايج تحقيقات محموديان (1383) و نادري‌بني (1386)، همخواني دارد. رابطه بين خاستگاه جغرافيايي زن و سن ازدواج او، با فرض ناهمگن بودن واريانس‌ها معنادار مي‌باشد و ميانگين سن ازدواج پاسخگويان شهري از روستايي، بالاتر است که با نتايج تحقيق ضرابي و مصطفوي (1390)، منطبق است. همچنين، تفاو‌ت ميانگين سن ازدواج موجود در بين شكل‌هاي مختلف ازدواج، معنا‌دار و زناني که با مرداني از ساير شهرها ازدواج كرده‌اند، نسبت به ساير انواع ازدواج، ميانگين سن ازدواج بالاتري داشته‌اند که با نتايج تحقيق محموديان (1383)، همسو مي‌باشد.
    بين ميانگين سن ازدواج گروه‌هاي مختلف، تصميم‌گيرنده اصلي ازدواج پاسخگويان، اختلاف معنا‌داري وجود دارد. پاسخگوياني که خود را تصميم‌گيرنده اصلي ازدواج‌شان مي‌دانند، نسبت به بقيه، سن ازدواج بالاتري داشته‌اند که با نتايج تحقيقات مالهوترا و تسوي (1996)، جنسن و تورنتون (2003)، کالدول، (2005)، منش و همکاران، (2005)، محموديان (1383) و نادري‌بني (1386)، همخواني دارد. بين ميانگين سن ازدواج پاسخگويان، با معيارهاي انتخاب همسر مختلف، اختلاف معنا‌دار وجود دارد؛ كساني که داشتن اخلاق خوب و اصالت خانوادگي را به‌عنوان مهم‌ترين معيار انتخاب همسر خود بيان کرده‌اند، نسبت به ساير پاسخگويان، ميانگين سن ازدواج پايين‌تري داشته‌اند. پاسخگوياني که داشتن تحصيلات بالا را به‌عنوان مهم‌ترين معيار انتخاب همسرشان بيان کرده‌اند، بالاترين ميانگين سن ازدواج را داشته‌اند. جواناني که بر اساس معيارهاي مورد تأکيد در اسلام، نه معيارهاي مادي، که مورد تأکيد بينش مادي‌گرايانه غربي است، همسر خود را انتخاب کرده‌اند، در سنين پايين‌تري ازدواج کرده‌اند که تأکيد اسلام نيز بر اين نوع ازدواج، مي‌باشد. تفاو‌ت ميانگين سن ازدواج در ميان پاسخگويان، با راه‌هاي کسب استقلال مختلف، معنا‌دار مي‌باشد؛ پاسخگوياني که ازدواج را، مهم‌ترين راه کسب استقلال براي خود مي‌دانند، پايين‌ترين ميانگين سن ازدواج را نسبت به بقيه داشته‌اند و كساني که معتقدند: تحصيلات، بهترين راه کسب استقلال مي‌باشد، بالاترين ميانگين سن ازدواج را داشته‌اند.
    رابطۀ ميان تحصيلات و سن اولين ازدواج، معنا‌دار بوده است، به‌طوري‌که با بالا رفتن تحصيلات پاسخگويان، سن اولين ازدواج آنها نيز افزايش مي‌يابد که با نتايج تحقيقات منصوريان (1376)، مهدوي (1377)، محموديان (1383)، کاظمي‌پور (1383)، نادري‌بني (1386)، حبيب‌پور گتابي و غفاري (1390)، ضرابي و مصطفوي (1390)، مالهوترا و تسوي (1996)، جنسن و تورنتون (2003)، اسميت (1980)، کوييسومبينگ و هالمن (2003)، جاشي (2003)، ميترا (2004)، منش و همکاران (2005)، پنگ (2006)، زيگر (1377)، سگالن (1380)، اوداليا (2006)، نيامانگو (2006) و نگوين هو (1997)، همخواني دارد. با افزايش ميزان شهرنشيني پاسخگويان، سن اولين ازدواج آنها نيز افزايش مي‌يابد که با نتايج تحقيقات منصوريان (1376)، محموديان (1383)، کاظمي‌پور (1383)، مالهوترا و تسوي (1996)، جنسن و تورنتون (2003) و ميترا (2004)، همخواني دارد. بين ميزان درآمد زنان و شوهران‌شان و سن ازدواج، رابطه مستقيم وجود دارد که با نتايج تحقيقات اوداليا (2006) و نادري‌بني (1386)، همخواني دارد. بين ميزان برخورداري از امکانات رفاهي، قبل از ازدواج و سن ازدواج رابطه وجود دارد که با نتايج تحقيقات مالهوترا و تسوي (1996) و ميترا (2004)، همخواني دارد. رابطۀ بين نگرش نسبت به برابري جنسيتي و سن اولين ازدواج‌ زنان، معنا‌دار نمي‌باشد که با نتايج تحقيق محموديان (1383)، همخواني ندارد. رابطۀ نگرش پاسخگويان، نسبت به ازدواج و سن اولين ازدواج آنها، معنا‌دار بوده است. به‌طوري‌که با افزايش نگرش مثبت به ازدواج، سن اولين ازدواج پاسخگويان کاهش مي‌يابد که با نتايج تحقيق حبيب‌پور گتابي و غفاري (1390)، همخواني دارد. بر اساس نتايج رگرسيون چندمتغيره در مجموع، متغيرهاي سن ازدواج شوهر، ميزان درآمد زن، ميزان شهرنشيني، خاستگاه جغرافيايي زن، حداکثر سن ازدواج مناسب دختر، وضعيت شغلي زن و نگرش نسبت به ازدواج، ‌توانسته‌اند 7/67 درصد از واريانس متغير وابسته (سن اولين ازدواج پاسخگويان) را پيش‌بيني نمايند. با توجه به اين نتايج، پيش‌بيني بالاي متغير ميزان شهرنشيني و بعد از آن، خاستگاه جغرافيايي و سن ازدواج شوهر، براي پيش‌بيني سن اولين ازدواج، قابل توجه مي‌باشد.
    بر اساس نظريه نوسازي، زمان ازدواج و تشكيل خانواده، تحت تأثير عوامل مختلفي قرار مي‌گيرد. توسعه و نوسازي در دنياي جديد، با تغيير سريع و قابل توجه شرايط اقتصادي و اجتماعي افراد، تغيير در زمان ازدواج و تأخير آن، به زمان دورتر را موجب شده است. فروپاشي نظام‌هاي خانوادگي گسترده، جايگزيني اقتصاد تجاري و صنعتي به‌جاي اقتصاد كشاورزي سنتي، پيچيده‌تر شدن تقسيم كار اجتماعي، گسترش تحصيلات همگاني و مشاركت بيشتر زنان، در فعاليت‌هاي اقتصادي و اجتماعي خارج از خانه، عواملي هستند كه در تأخير ازدواج نقش دارند. نتايج اين مقاله نيز نشان مي‌دهد كه ميزان شهرنشيني بيشتر، تحصيلات بالاتر، نسبت غيرخويشاوندي با همسر و ازدواج‌هاي رمانتيک (که خود فرد تصميم‌گيرنده اصلي ازدواج مي‌باشد) زنان، رابطۀ مستقيمي با افزايش سن ازدواج آنها داشته‌ است. بنابراين، افزايش سن ازدواج زنان، تا حدود زيادي تابع بهبود موقعيت اقتصادي و اجتماعي آنها است که در ديدگاه نوسازي، به آن تأکيد شده است. گسترش تحصيلات عمومي، موجب مشاركت بيشتر زنان در امور بيرون از خانه و آگاهي از جايگاه خويش و تلاش براي بهبود آن، در جهت نيل به موقعيتي همانند مردان شده است. در نتيجه، ارزش‌ها و آرزوهاي مرتبط با ازدواج و تشكيل خانواده در بين زنان، دچار دگرگوني شده‌اند. از نظر آنها، به تأخير انداختن ازدواج براي دستيابي به موقعيت بالاتر، اقدام دورانديشانه‌اي است، اقدامي كه تشويق والدين و اطرافيان را نيز موجب مي‌شود. علاوه‌براين، موقعيت حاصل شده توسط زنان، به ‌واسطه تحصيلات عاليه و اشتغال، نيازمند تثبيت بوده و اين مسئله زماني امكان‌پذير است كه همسري مناسب و حافظ موقعيت اجتماعي آنها، به زندگي‌شان راه يابد. ازآنجاكه يافتن چنين همسري، که بي‌شک بايد داراي مدارج تحصيلي بالا و شغل مناسب باشد، ساده نيست، تأخير مضاعف ازدواج را در پي خواهد داشت. اين مطلب را در تأثير زياد سن ازدواج شوهران، بر سن ازدواج زنان، در نتايج به ‌دست آمده از رگرسيون چندمتغيره نيز، شاهد هستيم.
    پيشنهادات
    ازآنجاکه ازدواج در سنين پايين، مي‌تواند به‌عنوان يک منبع آرامش‌بخش براي افراد و تضميني براي داشتن جامعه‌اي سالم باشد، براي کاهش يافتن سن ازدواج، رو به رشد در جامعه کنوني ما پيشنهاد مي‌شود:
    الف. پژوهشي:
    - با در نظر گرفتن اينکه، اکثر پژوهش‌هاي انجام شده در حوزة سن ازدواج، به شيوه‌هاي کمي صورت گرفته است. براي بررسي عميق سن اردواج و کشف عوامل تأثيرگذار بر آن که تاکنون آشکار نشده‌اند، پژوهش‌هاي بيشتري به ‌صورت كيفي انجام شود.
    - در مطالعات آينده، بيشتر به بررسي نقشي که خانواده‌ها و طرز فکر آنها نسبت به ازدواج، بر سن ازدواج جوانان مي‌گذارد، پرداخته شود.
    ب. عملي:
    - با در نظر گرفتن نتايج حاصل از تحقيق، مبني بر تأثيرگذاري زياد سن ازدواج شوهران بر سن ازدواج زنان، پيشنهاد مي‌شود که با تشويق مردان به ازدواج، از طريق دادن امتيازات مختلف مانند اولويت دادن به اشتغال مردان متأهل، آزمون‌هاي استخدامي و قائل شدن امتيازات ويژه براي آنها، افزايش دادن قابل توجه ميزان دستمزد و مزاياي شغلي مردان با اختيار کردن تأهل، ارائه تسهيلات بانکي طولاني‌مدت و کم‌بهره و کمک هزينه‌هاي‌ دولتي مناسب، به مردان براي فراهم کردن شرايط اوليه ازدواج، مانند حداقل مسکن و تجهيزات زندگي مناسب، زمينة افزايش تمايل به ازدواج در مردان را فراهم کنيم.
    - ازآنجاکه تغيير نگرش افراد، کمک زيادي به تغيير رفتار آنان مي‌کند. هر تغييري بدون داشتن زيرساخت‌هاي فکري محکم، دوام نخواهد داشت. بنابراين، پيشنهاداتي که در اين راستا، به متصديان امور فرهنگي مثل حوزه، دانشگاه، صدا و سيما، مطبوعات، هنر و مانند آن ارائه مي‌کنيم که بايد در رابطه با آنها، برنامه‌ريزي جدي داشته باشند، عبارت است از اينکه:
    با آگاه‌سازي جوانان، بخصوص دختران نسبت به عواقب بالا رفتن سن ازدواج، بخصوص مشکلاتي که براي آنها از لحاظ فرزندآوري ايجاد مي‌شود و اينکه با افزايش سن، کم‌کم از ميزان تمايل مردان به ازدواج با آنها، کاسته مي‌شود. اين امر موجب مي‌شود که تعداد زيادي از اين دختران، نتوانند به همسر مناسبي دست پيدا کنند. در نتيجه، نتوانند تشکيل دادن خانواده براي خود و داشتن فرزند و مادر شدن را که از بالاترين موهبت‌هاي الهي براي يک زن مي‌باشد را تجربه کنند، تمايل دختران را به ازدواج در سنين پايين‌تر افزايش دهند.
    با افزايش جايگاه ارزشي تشکيل خانواده، در بين جوانان و اينکه زندگي سالم و متعالي، تنها با تشکيل خانواده امکان‌پذير مي‌باشد، بر نقش الگوي اسلامي تشکيل خانواده براي تأمين نيازهاي جنسي و عاطفي در بين جوانان و پايبندي آنها به خانواده، بيفزايند و نقش شيوه‌هاي جايگزين ازدواج را براي آنها کم‌رنگ سازند. در نتيجه، به کاهش مفاسد اخلاقي در جامعه نيز کمک کنند.
    با ترويج ارزش‌هاي واقعي ايمان و اخلاق، که در فرهنگ ديني ما به‌عنوان مهم‌ترين ملاک براي انتخاب همسر معرفي شده‌اند، و کاهش ارزش ملاک‌هايي چون مدرک، ثروت، پست و مقام و به‌طورکلي، مظاهر مادي که در جامعه کنوني ما بيشترين اهميت را دارند، سن ازدواج جوانان را کاهش دهند؛
    با ايجاد اتاق‌هاي فکر و برنامه‌هاي مختلف، براي ايجاد تفکر ساده دوستي و تجمل‌گريزي در جامعه و نشان دادن نقش مثبت اين تفکر، در افزايش آرامش و به ‌دنبال آن، خوشبختي و رضايت افراد، از هزينه‌هاي اضافي ازدواج بکاهند و فرهنگ ازدواج آسان را در جامعه گسترش دهند.
     
     

    References: 
    • آستين فشان، پروانه، 1387، بررسي روند تحولات ميانگين سن ازدواج زنان و عوامل اجتماعي جمعيتي مؤثر بر آن طي سال‌هاي 85-1375، طرح پژوهشي گروه پژوهشي آمارهاي اقتصادي پژوهشكدة آمار.
    • اينگلهارت، رونالد، 1377، تحول فرهنگي در جامعه پيشرفته صنعتي، ترجمة مريم وتر، چ دوم، تهران، كوير.
    • پيشوايي، مهدي، 1386، سيماي پيشوايان در آيينۀ تاريخ، چ پنجم، قم، دارالعلم.
    • جعفري مژدهي، افشين، 1382، «عدم تعادل در وضعيت ازدواج در ايران»، زن در توسعه و سياست (پژوهش زنان)، دورة اول، ش 5، ص 83-104.
    • حبيب‌پور گتابي، کرم و غلامرضا غفاري، 1390، «علل افزايش سن ازدواج دختران»، زن در توسعه و سياست (پژوهش زنان)، دورۀ نهم، ش 1، ص 7-34.
    • حرعاملى، محمد‌بن حسن، 1416ق، وسائل الشيعة الي تحصيل مسائل الشريعه، قم، مؤسسه آل‌البيت.
    • حسيني، حاتم و مريم گراوند، 1392، «سنجش عوامل مؤثر بر شکاف رفتار و نگرش زنان به سن ازدواج در شهر کوهدشت»، زن در توسعه و سياست، دورۀ يازدهم، ش 1، ص 101-118.
    • درودي آهي، ناهيد، 1381، «عدم توازن نسبت‌هاي جنسي در سنين ازدواج»، جمعيت، سال سوم، ش 41، ص 1-22
    • رجبي، عباس، 1386، «سن ازدواج؛ عوامل افزايش و راهبردهاي کاهش آن»، معرفت، سال شانزدهم، ش 112، ص 143-154.
    • زيگر، جوني، 1377، «افزايش ميانگين سن ازدواج»، ترجمة زهره زاهدي، نشريه زنان، دورة هفتم، ش 48، ص 53-54.
    • زينهاري، مريم، 1372، «ازدواج، خانواده و زندگي»، پيام زن، دورة دوم، ش 2.
    • ساروخاني، باقر، 1393، روش‌هاي تحقيق در علوم اجتماعي، تهران، پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي.
    • سگالن، مارتين، 1380، جامعه‌شناسي تاريخي خانواده، ترجمة حميد الياسي، چ سوم، تهران، سعدي.
    • سيدميرزايي، سيدمحمد، 1381، جمعيت‌شناسي عمومي، تهران، شهيد بهشتي.
    • شجاعي، محمدصادق، 1384، «تحليل روان‌شناختي افزايش سن ازدواج و نقش آن در انحرافات اخلاقي جوانان»، معرفت، ش 97، ص 46-57.
    • صديق اورعي، غلامرضا، 1374، جامعه‌شناسي و مسائل اجتماعي جوان، مشهد، جهاد دانشگاهي.
    • ضرابي، حميد و سيدفرخ مصطفوي، 1390، «بررسي عوامل مؤثر بر سن ازدواج زنان در ايران؛ يک رويکرد اقتصادي»، پژوهش‌هاي اقتصادي، سال يازدهم، ش4 ، ص33-64.
    • طوسي، ابوجعفر محمدبن حسن، 1409ق، التبيان في تفسير القرآن، تحقيق احمد حبيب قصير العاملي، بيروت، دار‌احياء التراث العربي.
    • عباسي شوازي، محمدجلال و سعيد خاني، 1388، «الگوهاي ازدواج، قوميت و مذهب: بررسي موردي زنان ازدواج کرده در شهر قروه»، نامه انجمن جمعيت‌شناسي ايران، ش 8، ص 67-86.
    • عبدوس، محمدتقي و محمد محمدي‌اشتهاردي، 1375، فرازهاي برجسته از سيرۀ امامان شيعه، قم، دفتر تبليغات اسلامي.
    • عسکري ندوشن، عباس و همکاران، 1388، «مادران، دختران و ازدواج (تفاوت‌هاي نسلي در ايده‌ها و نگرش‌هاي ازدواج در شهر يزد)»، مطالعات راهبردي زنان (کتاب زنان)، دورة يازدهم، ش 44، ص 7-36.
    • غياثي ثاني، اعظم و سيدمحمد موسوي بجنوردي، 1387، «سن ازدواج دختران در مباني حقوق اسلامي»، فقه و حقوق خانواده (نداي صادق)، ش 48، ص 91-105.
    • کاظمي‌پور، شهلا، 1383، «تحول سن ازدواج زنان در ايران و عوامل جمعيتي مؤثر بر آن»، پژوهش زنان، دورة دوم، ش 3، ص 103-124.
    • گود، ويليام جي، 1352، خانواده و جامعه، ترجمة ويدا ناصحي، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب.
    • گيدنز، آنتوني، 1373، جامعه‌شناسي، ترجمة منوچهر صبوري، تهران، نشر ني.
    • مجلسي، محمدباقر، 1403ق، بحارالانوار، بيروت،‌ مؤسسه‌الوفاء.
    • محموديان، حسين، 1383، «سن ازدواج در حال افزايش: بررسي عوامل پشتيبان»، علوم اجتماعي دانشگاه سيستان‌و‌بلوچستان، ش 24، ص 27-53.
    • مراغي، احمد مصطفي،‌ بي‌تا، تفسير مراغي، بيروت، دارالفکر.
    • مرکز آمار ايران، 1395-1355، نتايج تفصيلي سرشماري عمومي نفوس و مسکن 1395-1355، تهران، دفتر آمار و اطلاعات جمعيتي.
    • مفيد، محمد‌بن محمد بن النعمان، 1413ق، الارشاد، قم، مؤسسه آل‌البيت.
    • منصوريان، محمدکريم، 1376، «دگرگوني‌هاي سن ازدواج در بين زنان استان فارس»، فرهنگ فارس، سال سوم، ش 11، ص 302.
    • مهدوي، محمدصادق، 1377، بررسي تطبيقي تغييرات ازدواج، تهران، دانشگاه شهيد بهشتي.
    • نادري‌بني، محسن، 1386، بررسي رابطه عوامل خانوادگي و سن اولين ازدواج (مطالعه موردي افراد متأهل 20-40 ساله شهر چادگان)، پايان‌نامه کارشناسي ارشد، شيراز، دانشگاه شيراز.
    • Aghajanian, A, 1991, Women's role and recent marriage trends in Iran, Canadian Studies in Population, v. 18, n. 1, p. 17-28.
    • Bariland, B, 2001, Marriage and divorce, Journal of Asia-Pacific Population, v. 2, n. 4, p. 53-72.
    • Caldwell, Bruce K, 2005, Factors affecting female age at marriage in South Asia: Contrasts between Sri Lanka and Bangladesh, Asian Population Studies, Routledge, part of the Taylor & Francis Group, v. 1, n. 3, p. 283-301.
    • Carmichael, G. A, 1988, With this ring: first marriage patterns, trends and prospects in Australia, Canberra, Australi: Australian National University and Australian Institute of Family Studies, p. 233-246.
    • Fuchs, Victor R, 1994, Gary S. Becker: Ideas about facts, The Journal of Economic Perspectives, v. l8, n. 2.
    • Good, William, 1963, World revolution and family patterns, New York, Free press, p. 215-230.
    • Jensen, R, & Thornton, R, 2003, Early female marriage in the developing world, Gender and Development, v. 11, n. 2, p. 9-19.
    • Joshi, N, 2003, Correlates of female age at marriage, in: two states: Uttaranchal and Uttar Pradesh. p. 22. [Available from].‹http://jhuccp.org›.
    • Kumar, G. A, & Danabalan, M, 2006, Determinants of delayed first birth, Indian Journal of Community Medicine, v. 31, n. 4, p. 272-273.
    • Lin, N, 1976, Foundation of social research, New York: Mc, Grawwhill. the Oryden press, p. 446.
    • Malhotra, A, 1997, Gender and the timing of marriage timing: rural- uraban differences in Java, Journal of Marriage and the Family, v. 59, n. 2, p. 434-450.
    • Malhotra, A, & Tsui, A. O, 1996, Marriage timing in Sri Lanka: the role of modern norms and ideas, Journal of Marriage and the Family, v. 58, n. 2, p. 476-490.
    • Marshall, Gordon, 1998, Oxford dictionary of sociology, Oxford: Oxford University press.
    • Mensch, Barbara S, et al, 2005, Trends in the Timing of First Marriage Among Men and Women in the Developing World, The Population Council, Inc, New York.
    • Mitra, Pushkar, 2004, Effect of socio- economic characteristics on age at marriage and total fertility in Nepal, Journal of Health and Population, v. 22, n. 1, p. 84-96.
    • Ngu Yen Huu, Minh, 1997, Age at first marriage in Vietnam, Journal of pattern and determinants Asia and Pacific, v. 19, n. 2, p. 49-74.
    • Nyamongo, Issac K, 2006, Factors influencing education and age at first marriage, African Study Monographs, v. 21, n. 2, p. 55-65.
    • Odalia, M. H, wong, 2006, Determinants of the age at first marriage, Hong Kong: Kowloon Hong Kong Baptist University.
    • Oppenheimer, V. K, 1988, A theory of marriage timing, American Journal of Sociology, n. 94, p. 563-591.
    • Peng, Tey Nai, 2006, Trends and Correlates of Delayed Marriage in Malaysia and Implications for Development, International Conference on Population and Development in Asia: Critical Issues for a Sustainable Future, 20 – 22 March.
    • Preston, S. H, & Strong, M. A, 1986, Effects of mortality declines on marriage patterns in developing countries. In United Nations (ed.), Consequences of mortality trends and differentials, New York: United Nations, pp. 88-100.
    • Quisumbing, A. R, Hallman, K, 2003, Marriage in transition: evidence on age, education and assets from six developing countries, New York: Population Council.
    • Smith, p. c, 1980, Asian marriage patterns in transition, Journal of Family History, v. 5, n. 1, p. 58-96.
    • Tashakkori, A, Thompson, V. D, 1988, Cultural change and attitude change: an assessment of post- revolutionary marriage and family attitudes in Iran, Population Research and Policy Review, v. 7, n. 1, p. 3-27.
    • Torabi, F, et al, 2013, Marriage Postponement in Iran: Accounting for Socio-Economic and Cultural Change in Time and Space, Population, Space and Place, n. 19, p. 258-274.
    • Weeks, J, 1999, Population, Santiago, State University.
    شیوه ارجاع به این مقاله: RIS Mendeley BibTeX APA MLA HARVARD VANCOUVER

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    زارع مهرجردی، راحله، حسینی، قربان.(1396) بررسی عوامل تعیین کننده‌ی سن ازدواج در بین زنان 15-35 ساله متأهل شهر مروست. فصلنامه معرفت فرهنگی اجتماعی، 8(3)، 117-141

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    راحله زارع مهرجردی؛ قربان حسینی."بررسی عوامل تعیین کننده‌ی سن ازدواج در بین زنان 15-35 ساله متأهل شهر مروست". فصلنامه معرفت فرهنگی اجتماعی، 8، 3، 1396، 117-141

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    زارع مهرجردی، راحله، حسینی، قربان.(1396) 'بررسی عوامل تعیین کننده‌ی سن ازدواج در بین زنان 15-35 ساله متأهل شهر مروست'، فصلنامه معرفت فرهنگی اجتماعی، 8(3), pp. 117-141

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    زارع مهرجردی، راحله، حسینی، قربان. بررسی عوامل تعیین کننده‌ی سن ازدواج در بین زنان 15-35 ساله متأهل شهر مروست. معرفت فرهنگی اجتماعی، 8, 1396؛ 8(3): 117-141