بررسي انتقادي نظريه هستي اجتماعي در انديشه بسكار

سال هشتم، شماره سوم، پياپي 31، تابستان 1396

سيدمحمد معلمي / دانشجوي دکتري فلسفه علوم اجتماعي، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني ره

دريافت: 27/12/1395 ـ پذيرش: 10/05/1396                                                mohamad.moalemi@gmail.com

 

چکيده

در اين مقاله، نظرية هستي اجتماعي از منظر روي بسکار، با روشي کتابخانه اي و تحليلي مورد بررسي انتقادي قرار مي گيرد. هستي عيني ساختارهاي اجتماعي و چگونگي رابطة ساختار و عامل، سؤالاتي است که پاسخ آنها قلب نظريه هستي اجتماعي را تشکيل مي دهد. روي بسکار، فيلسوف هندي الاصلي است که با مباني فلسفي خاصش، نظريه اي جديد دربارة هستي اجتماعي ارائه نموده است. اين مقاله درصدد است تا با استفاده از چارچوب نظري روش شناسي بنيادين، به کشف مباني اين نظريه بپردازد و سپس نظريه هستي اجتماعي بسکار را مورد نقد مبنايي قرار دهد. با بررسي مباني نظريه هستي اجتماعي بسکار، روشن مي شود که اين نظريه در همة مباني معرفت شناختي، هستي شناختي و انسان شناختي  خود داراي اشکالات بنيادين است؛ هويت اجتماعي علم و معيار صدق از نظر بسکار مورد اشکال است. استدلال مربوط به هستي عيني ساختارها و چگونگي وجود ساختارهاي اجتماعي، که وجودي رابطي است، مورد خدشه قرار مي گيرد. علايق بنيادين به  مثابه هويت انسان، مبنايي است که با ساير مباني بسکار در تناقض است.

کليدواژه ها: نظريه هستي اجتماعي، بعد گذرا و ناگذراي علم، سطح واقعي و بالفعل هستي، کفايت عملي.