جریان شناسی سینمای پس از انقلاب اسلامی ایران
Article data in English (انگلیسی)
مقدمه
در سدة اخير، كمابيش بين ايران و غرب چالشي فرهنگي وجود داشته است. پس از انقلاب اسلامي، اين مسئله در قالب نوعي غيريتسازي، بهوضوح زمينهساز و ايجادگر نوعي «تنش گفتماني» بوده است؛ به گونهاي كه «جريان سکولار» در برابر «جريان اسلامي»، قرار گرفته است. متأثر از اين تقابل، عرصه هنر، به ويژه سينما نيز شاهد صفآرايي دو جريان فوق بوده است. به رغم توليد آثار سينمايي گوناگون پس از پيروزي انقلاب اسلامي، اين آثار به لحاظ سطح هماهنگي با اهداف انقلاب بسيار متفاوتند؛ برخي آثار سينمايي در راستاي اهداف انقلاب اسلامي، برخي بيتفاوت و دستهاي نيز در تقابل با اين اهداف قرار گرفتهاند.
به عبارت ديگر، مسئله اصلي اين مقاله اين است كه در فرايند تحول سلسلهوار جريانهاي فرهنگي- هنري سينما در ايران، پس از انقلاب اسلامي، نظام اسلامي درپي تحقق سينمايي ايدئالي است كه در پرتو آن، آرمانهاي فرهنگي انقلاب را تحقق بخشد. اما واقعيتها حاکي از حرکت بخشي از جامعة هنري و سينمايي، در مسير جريانات زاويهدار با انقلاب اسلامي است. اين جريانات، به دليل عدم انطباق معرفتي، سبكي و تفاوت در پيشفرضها و اهداف، در نقاط بسياري و به صور پيچيدهاي، به تمايز يا تعارض ميرسند. اين خطر جدي وجود دارد که عرصه تقابلهاي فکري در سينما، به سود جريان معارض انقلاب اسلامي رقم خورد؛ اتفاقي که تقريباً در فضاي سينمايي ايران به وقوع پيوسته است. همچنين، اين تعارض موجب سردرگمي مخاطبان و در نهايت، بحران هويتي آنان ميشود. نقش سينما، در انتقال و اشاعه فرهنگ غيرقابل انکار است. کشورهاي استعمارگر، سرمايهگذاريهاي کلاني در اين زمينه كردهاند تا از رهگذر آثـار سينمايي، فرهنگ مـورد نظـر خود را بـه جهـان عرضـه کننـد و بـا نفـوذ فرهنـگ دلخواهشان، به اهداف اصلي خود دست يازند. در حال حاضر، سينما بهعنوان رسانه از سوي ارتباطگران و نيز بهعنوان هنر و داشتن بعد سرگرمي، با طيف وسيعي از تماشاگران سراسر کشور و بينندگان بسياري از کشورهاي جهان روبهرو است. بنابراين، با توجه به ماهيت انقلاب اسلامي ايران، که امام خميني آن را انقلاب فرهنگي ناميد، انتظار ميرود سينما، شاخصها و ويژگيهاي فرهنگي جريان انقلاب اسلامي را در همة ابعاد مدنظر داشته باشد. اين پژوهش، بر آن است که ميتوان با بازخواني سينما، بر اساس دو جهان اجتماعي اسلام و سکولار، مبنايي نظري براي تحليل جريانهاي فرهنگي سينما در ايران فراهم آورد. بنابراين، تلاش ميشود به اين سؤالات پاسخ دهد:
- دو جهان اجتماعي سکولار و اسلام، چگونه در سينماي پس از انقلاب تحليل و تبيين ميشود؟
- چه جريانات و خردهجرياناتي، در سينماي پس از انقلاب اسلامي وجود دارد؟
- فراز و فرودهاي جريانات سينمايي پس از انقلاب اسلامي چگونه بوده است؟
- چه انتقاداتي به جريانهاي فرهنگي سينماي پس از انقلاب اسلامي وارد است؟
مباني نظري
1. جهانهاي مختلف و ارتباط آنها
آنچه مسلم است، جهانهاي مادي و غيرمادي وجود دارد. مثل جهان جمادات، جهان گياهان، جهان حيوانات، جهان انساني. هر يک از اين جهانها، ويژگيهاي مخصوص به خود را دارند. البته وجود جهانهاي مختلف، به معناي گسستگي کامل آنها از يکديگر نيست، بلکه در عين تغاير، در رابطه با يکديگر و متداخل هستند. همانگونه که مرکبات از عناصر پديد ميآيند، واقعيت نوپديد در وجود مرکبات نيز جهان عناصر را تحت سيطره و نفوذ خود قرار ميدهد و مانع بروز آثار آن عناصر ميشوند. نفس نباتي و حيواني نيز به همين نحو، با آنکه عين سلولهاي تشکيلدهنده گياه و حيوان نيستند، در متن آنها حضور داشته، بر آنها احاطه و اشراف دارد و از نوعي وحدت و يگانگي با آنها برخوردار است. جهان انساني، پس از حيات حيواني پديد ميآيد و در طول آن قرار ميگيرد. همانگونه که حيات حيواني در طول حيات گياهي پديد آمده و محيط بر آن است. واقعيتي که موجب امتياز جهان انساني از جهان حيوانات و مادون آن ميشود، نوع يا سطح اراده و آگاهي انساني است (پارسانيا، 1391، ص 111-113).
2. سطوح مختلف جهان اجتماعي در سينما
علت مشترکي که وحدت افراد و رفتار آنها را تأمين ميکند، از نوع عوامل مادي و طبيعي عالم کثرت نيست. اين علت، صورتي از آگاهي است که به وساطت انسان، از آسمان وجودي خود نازل گشته و به عرصه حيات مشترک اجتماعي، راه يافته و اراده و رفتار عمومي جامعه را تحت تسخير خود قرار داده است. پس صور علمي سه مرتبه داشتهاند:
1. مرتبه ذات و حقيقت (نفسالامر) اين صور است. صور و حقايق علمي، صرف نظر از آگاهي و اراده انسان، روابط و مناسبات و احکامي دارند که فرازماني و فرامکانياند.
2. افراد انساني، با ديالکتيک، گفتوگو، تفکر و تمرين و ... و با حرکت و سلوک جوهري خود، به آن معاني راه ميبرند و بر اساس اتحاد عالم و معلوم، با آنها متحد ميشوند. در اين مرتبه، صور علمي بدون آنکه موطن و جايگاه اصلي خود و احکام آن را از دست بدهند، در انديشه و ذهن، و به دنبال آن، به دليل وحدتي که فرد با عمل و اراده خود دارد، در عرصه عمل و رفتار انسان قرار ميگيرند.
3. معاني و صور علمي، با وساطت افراد انساني به عرصه زندگي مشترک آدميان وارد شده، هويت بينالاذهاني پيدا ميکنند و باورها، عادتها، نهادها و کنشهاي اجتماعي را تسخير ميکنند. اين مرتبه، مرتبه «فرهنگ» است. فرهنگ در حقيقت، صورت تنزل يافته معنا به عرصه فهم عمومي و رفتارهاي مشترک و کنشهاي اجتماعي است (همان، ص 125-126). آنچه سينما و تصوير از خود نشان ميدهد، معنايي است که از مرتبه اول و دوم تنزل پيدا کرده است و به عرصه فهم عمومي بشر وارد شده است. در نتيجه، سينما بهعنوان بخشي از فرهنگ، قلمداد ميشود. قطعاً نگاه هستيشناختي و معرفتشناختي کارگردان، اثر جدي در توليد فيلم دارد. اگر کارگرداني در دو سطح اول، نگاهي سکولار داشته باشد، نبايد از او توقع ساخت فيلم اسلامي داشت. زمينههاي فکري و اجتماعي فرد، نقش جدي در آثار او دارد. شهيد آويني در اين مورد ميگويد: «برخلاف آنچه عموماً نقل ميشود، فيلم بازآفريني يا بازتاب واقعيت نيست؛ بازتابي است از درون فيلمساز. هر فيلم مظهري از روح سازنده آن است» (آويني، 1390، ص 155). هنرمند چگونه ميتواند از ظهور و بروز انديشهها، باورها و تعهدات خويش در آثارش جلوگيري کند؟
3. سينما و لايههاي بنيادين و غيربنيادين
بر اساس ديدگاه بسکار، واقعيت چند لايه دارد:
الف. جهان واقعي مکانيسمها، نيروها، گرايشها و غيره، که علم در جستوجوي کشف آنهاست.
ب. سطح علمي جريانها، يا توالي رويدادها، که ممکن است تحت شرايط آزمايش توليد شود، يا در ترکيبهاي پيچيدهتر و قابل پيشبيني کمتر، در خارج از آزمايشگاه روي دهد.
ج. سطح تجربي رويدادهاي مشاهده شده، که بايد ضرورتاً فقط زيرمجموعه کوچکي از «ب» باشد.
تجربهگرايي محض، فقط ميتواند پديدههاي سطح «ج» را واقعي بشناسد. تجربهگرايي ملايمتر، ممکن است وجود رويدادهاي تجربه نشده ولي در عين حال، تجربهپذير را (در سطح ب) واقعي بداند. بسکار، چنين موضعي را «عملگرايي» مينامد. ولي ويژگي متمايز رئاليسم انتقادي در ادعاي خود، براي نشان دادن واقعيت مستقلِ سطح واقعي سوم از مکانيسمها، نيروها و گرايشهاي آنهاست (سطح الف).
بنابراين، ادعاي رئاليسم انتقادي اين است که واقعيتي مستقل از پژوهش علمي ما موجود است كه واقعيتي چند قشري و لايهلايه است. سطوح کليدي تعيين شده در هستيشناسي فلسفي بسکار، سطح واقعي، عملي و تجربي است. استعاره سطوح، حاکي از اين است که رئاليسم انتقادي شکلي از رئاليسم «ژرفانگر» است، به گونهاي که پژوهش علمي، اقدام به نفوذ در پشت يا زير نمودهاي سطحي چيزها ميکند تا آنکه، علل به وجودآورندة آنها را مکشوف سازد (بنتون و کرايب، 1394، ص 234).
از ديدگاه رئاليسم انتقادي، وقتي علم خاصي سازوکارهايي را کشف کرد که آن سطح، واقعيت را بنيان مينهند که موضوع آن علم است، ميتوان پرسيد چه سازوکارهايي در سطوح ژرفتر مسبب آنها هستند. به همين ترتيب، براي سطوح و لايههاي بعدي. علاوه بر اين، اين لايهبندي انتهايي ندارد؛ يعني پيشرفت علم و کشف لايههاي عميقتر واقعيت پايان ندارد (توحيدينسب و فروزنده، 1392، ص 148). از نظر بسکار، جهان مستقل از باورهاي ما به صورت تفکيک شده و چندلايه وجود دارد. برايناساس، جهان اجتماعي نيز دستکم، واجد دو لايه زيرين و زبرين است که لاية زيرين، هويت فرهنگي جهان اجتماعي و لاية زبرين نيز سبک زندگي جهان اجتماعي را شکل ميدهد.
با الهام از ديدگاه بسکار، در باب جهان اجتماعي، ميتوان گفت: سينما يک جهان اجتماعي و به همين دليل، داراي عمق هستيشناختي است. در اين ميان، لايههاي بنيادين، ساختار زيرين و شالودة سينما را شکل ميدهند و پديدههايي چون توليد فيلمهاي سينمايي، برگزاري جشنوارههاي سينمايي، وجود نهادها و بازيگران رسمي و غيررسمي مرتبط با حوزه سينما و... نيز لايه رويين جهان سينما را شکل ميدهند.
از منظر رئاليسم انتقادي صدرايي، پديدههاي اجتماعي در روابط و مناسبات معنايي خود، همچون اجزا و اعضاي موجودات زنده رفتار ميکنند. اجزا و بخشهاي جهان اجتماعي، همچون اعضاي موجودات زنده، در تأمين حيات اجتماعي نقش يکساني ندارند. برخي نقش حياتي دارند که حذف و يا تغيير آن، منجر به تغيير جهان اجتماعي ميشود. برخي ديگر، نقشي کماهميت دارند. پديدههايي که در حيات اجتماعي نقش حياتي دارند، در لايههاي زيرين و سطوح بنيادين اجتماعي قرار ميگيرند. پديدههايي که نقش مقطعي يا غيرحياتي دارند، در لايهها و سطوح ظاهري غيربنيادين ظاهر ميشوند (پارسانيا، 1391، ص 138).
پديدههايي که در عميقترين لايههاي جهان اجتماعي قرار دارند، تأثيرات همهجانبه و فراگير، نسبت به ديگر اجزاء دارند و خود کمتر در معرض تغيير و تحول قرار ميگيرند. هويت جهان اجتماعي، با اين دسته از پديدههاي اجتماعي رقم خورده است. هنجارها و ارزشها، پديدههايي هستند که در لايههاي عميقتر از کنشهاي اجتماعي قرار دارند. عميقترين لاية جهان اجتماعي، عقايد و باورهاي کلاني (جهانبيني) هستند که بر آرمانها و ارزشهاي اجتماعي و بر نمادها و کنشهاي انساني تأثير ميگذارند. تغيير در لايههاي بنيادين يعني جهانبيني، آرمانها و ارزشهاي کلان، منجر به ايجاد جهان اجتماعي جديدي ميشود؛ زيرا تغيير در اين لايه، منجر به تغيير هويت ميشود (همان، ص 139).
اما پديدههايي که در سطوح غيربنيادين قرار دارند، تأثيرات محدودتري دارند و بيشتر در معرض تغيير قرار ميگيرند. نمادها، کنشها، هنجارها، ارزشها و عقايد و ... در لايههاي مختلفي از جهان اجتماعي قرار ميگيرند. جهان اجتماعي، بدون نمادها نميتواند محقق شود. انسان معاني مورد نظر خود را از طريق نماد منتقل ميکند، با اينکه جهان اجتماعي بدون حضور نماد مختل ميشود، اما نماد بودن هر شئ براي چيز ديگر، امري غيربنيادين و متغير است. اهميت برخي نمادها به اهميت معنايي است که نماد از آن حکايت دارد. تغييرات مربوط به سطوح غيربنيادين، منجر به تغيير جهان اجتماعي نميشود. بنابراين، ممکن است جامعهاي تمام اين تغييرات را به صورت گسترده، تجربه کند و در عين حال، جهان اجتماعي هويت خود را حفظ کند (همان). انسان معاني مورد نظر خود را در زندگي از طريق نمادها آشکار کرده و منتقل ميکند. به همين دليل، جهان اجتماعي بدون حضور نمادهاي مختلف نميتواند تحقق پيدا کند (پارسانيا، 1391، ص 139). سينما تلاقي جدي با نمادها و نشانهها دارد. سينما هم نمادساز است و هم موجب تغيير معاني نمادها و نشانهها ميشود. نمادها و نشانهها، اگرچه از امور غيربنيادين است، اما گاهي ميتواند بنا به شرايط تغيير کند و موجب تغيير در لايههاي بنيادين شود. در نتيجه، موجب تغيير جهان اجتماعي نيز ميشود. به عبارت ديگر، سينما به دليل استفاده از نمادها و نشانههاي سمعي و بصري، ميتواند نقش مهم در تغيير ارزشها، عقايد و باورها داشته باشد. از سوي ديگر، عناصر بنيادين ميتواند در سينما اثرگذار باشد. اگر به سينماي هاليوود با دقت توجه شود، بسياري از مفاهيم بنيادين خود را، که برگرفته از هستيشناسي سکولار است، در قالب نمادها بر مخاطبان تحميل و القا ميکند. البته در سينما، اگرچه در ظاهر همه چيز در نمادها و تصاوير و نشانهها خلاصه ميشود، ولي در پسِ اين امور، مفاهيم ايدئولوژيک و بنيادين نهفته است که روشهاي گوناگوني براي کشف اين مفاهيم بنيادين وجود دارد. هر جريان فرهنگي در سينما، داراي لايههاي بنيادين و غيربنيادين است. همه اين جريانها، در تلاش هستند مباني فکري و بنيادين خود را به طور غيرمستقيم و با نشانهها و نمادها به مخاطب القا کنند. در حقيقت، مبناي اين تحقيق در بررسي جريانهاي سينمايي موجود در ايران، نظريه بسکار و پارسانيا در باب چندلايگي جهان اجتماعي است.
4. نگاه تکخطي و متعدد به جهان سينما
برخي دانشمندان تکاملگرا همچون کنت، اسپنسر، دورکيم، هگل، مارکس، تفاوتهاي قابل ملاحظه جهانهاي اجتماعي را دليل بر تنوع جهانهاي اجتماعي نميدانند، بلکه آنها را از نوع تفاوتهايي ميدانند که در طول فرايند رشد يک موجود زنده رخ ميدهد. از نظر آنان، جهان اجتماعي، يکي بيش نيست. کثرت آن، از نوع کثرت عددي در افراد يک نوع است. تغييرات درون جهان اجتماعي، همچون سير يک جامعه از سادگي به پيچيدگي، از نوع تغييراتي است که در يک جهان واحد، بر حسب مراحل مختلف رشد آن پديد ميآيد. نگاه تکخطي به تاريخ، مبناي تئوريک استعمار را براي کشورهاي استعمارگر و استعمارزده فراهم ميآورد. کشورهاي استعمارگر، حضور خود را براي تغيير سنن فرهنگي جوامع ديگر لازم ميديدند، و کشورهاي استعمارزده، با قبول اين انديشه، به عبور از مرزهاي فرهنگي خود و الگوپذيري از جوامع مدرن مشتاق ميشوند (همان، ص 167). نگاه تک خطي به تاريخ، مبناي تئوريک استعمار را براي کشورهاي استعمارگر و استعمارزده فراهم ميآورد. در جهان سينما، اين امر روشن و قابل مشاهده است. اگر دقت شود از زمان ايجاد سينما، بخصوص در زمان اوجگيري سينما در جهان، تمامي کشورهايي که مبدع و مخترع سينما بودند، به دنبال نفوذ فرهنگ خودي در ساير کشورها و در نتيجه، استعمار فرهنگي کشورهاي در حال توسعه بودند. به عبارت ديگر، اين پديده در جوامع ديگر، بخصوص سرزمينهاي مشرق زمين، که اساساً دچار آن بحران هويت غرب نبودند، با شدت افزونتري در از هم پاشيدگي اعتقادي و فرهنگي عمل نمود؛ چرا که مأموريت آن از ابتدا چنين بود. در حقيقت، آنها تلاش داشتند آنچه را در جهان سينماي خود داشتند، به ساير کشورها تسريع دهند؛ زيرا از منظر نگاه تک خطي، جوامع عقبمانده، بايد جوامع پيشرفته مدرن را الگوي حرکت خود قرار دهند. البته اين تلاش، بيتأثير نبوده است؛ امروزه بسياري از کشورها، تحت تأثير فيلمهاي سينمايي آنان، فرهنگ بيگانه را قبول کرده، جهان سينماي سکولار آنان را پذيرفتهاند. جهاني که در هر دو سطح اثر خود را گذاشت و لايههاي بنيادين و رويين فرهنگها را تغيير داده است. با همين نگاه، سينماي بسياري از کشورها الگوي خود را هاليوود قرار دادهاند که چه مسيري را طي ميکند که شايد بتوانند با تقليد از آن، مسير آينده خود را بهتر کنند.
در برابر نگاه تکخطي به تاريخ، نگاه ديگري است که تفاوتهاي جوامع را مربوط به جهانهاي اجتماعي متعدد ميداند. از اين نگاه، با اينکه هر جامعه از تحولات دروني خاص خود برخوردار است، اما جوامع گوناگون، ساختارها، نظامها، و هويتهاي متعدد و متفاوتي دارند. در اين نگاه، حتي يک جامعه واحد، در مسير تحولات تاريخي خود، ممکن است با نوعي از تحول ساختاري مواجه شود که جهان اجتماعي جديدي متولد شود. به عبارت ديگر، جوامع و فرهنگهاي مختلف، از طريق ارتباط متقابل، ميتوانند از تجربيات يکديگر استفاده کنند. اما هيچ جامعهاي نميتواند با حفظ هويت فرهنگي خود، مسير تاريخي فرهنگ ديگر را دنبال کند. فرهنگ فعال، در برخورد با ساير فرهنگها، مطابق نيازهاي خود بخشهايي از آنها را انتخاب ميکند و در صورت لزوم، با ايجاد تغييراتي لازم، از آنها استفاده ميکند. اما جامعهاي که در مواجه با فرهنگي ديگر، صرفنظر از هويت و سنن تاريخي خود، کنشها و الگوهاي رفتاري خود را تغيير ميدهد، از مرزهاي فرهنگي خود عبور ميکند (همان). هر جهان اجتماعي، به تناسب معاني بنيادين و حياتي خود، فرهنگ و تمدن خاصي را به وجود ميآورد. اين ديدگاه، اعتقاد دارد با تغيير در لايههاي بنيادين يک فرهنگ و جامعه، جهان اجتماعي آنان نيز تغيير پيدا ميکند.
شايد مصداق اين بحث، انقلاب اسلامي ايران باشد. انقلاب اسلامي با در هم شکستن ساختارها و تغيير و تحولي که ايجاد کرد، فرهنگ اسلام را حاکم کرد و جهان اجتماعي جديدي به وجود آورد كه در عرصههاي گوناگون ظهور و بروز پيدا کرد. از جمله اين عرصهها، عرصه هنر و سينما است. تلاش هنر انقلاب اسلامي اين بود که جهان سينماي انقلاب اسلامي، در مقابل جهان سينماي سکولار، به صورت فعال عمل کند. از ديد شهيد آويني:
براي مواجهه با اين پديدار هرگز نبايد اصل را بر ممانعت گذاشت، چرا که اصلاً وجود چنين پديدهاي در سراسر دنيا امري است به مقتضاي تاريخ و خارج از اختيار. زيرا ما در عصري زندگي ميکنيم که مرزهاي ارتباطي فرو ريخته است و هيچ ديواري برقرار نميماند و سينما بايد غايت خويش را تغيير دهد تا در قلب مردم رسوخ کند و فيلمسازي را به يک تلاش جدي و فراگير فرهنگي که ميتواند در اين توبه تاريخي و رستاخيز معنوي انسان شريک شود تبديل کند (آويني، 1390، ص 105ـ115).
اين تفکر، برگرفته از مباني فکري امام خميني بود که منجر به ايجاد جهان اجتماعي جديدي در عرصه سينما شد. اينکه چقدر در اين عرصه موفق بودهايم، بخشهاي بعدي اين تحقيق و پس از جريانشناسي سينماي ايران مشخص خواهد شد.
5. جهان اسلام و جهان سکولار
الف. جهان اسلام
جهان اسلام، با مجموعهاي از معاني وحياني شکل گرفت و در بستر تاريخ جريان يافت. الله، توحيد، تقوا، وحي، عقل، علم، حقيقت، عدالت، قسط، ايمان، کفر و نفاق، از مفاهيم محوري اين نظام معنايي است. اين معاني که مجموعهاي منسجم و به هم پيوسته است، با برخي از مفاهيم جهان اجتماعي عرب جاهلي، در ستيزي آشکار قرار دارد که جز به عدم آنها رضايت نميدهد و برخي از مفاهيم ديگر را بازخواني ميکند. شرک، بت، ظلم، ربا و همچنين، کنشها، هنجارها، نمادها و نظامهاي مربوط، از جمله مفاهيم و پديدههايي هستند که مورد ستيز آشکار اسلام قرار ميگيرد. قبيله، عشيره، عهد و پيمان، شهوت و غضب از مفاهيمي هستند که پس از قطع پيوند آن با معاني مرکزي جهان شرک، در پرتو مفاهيم مرکزي جهان اسلام، به صورت صلهرحم، اعانه بر تقوا، عفت و شجاعت، جهاد و شهادت بازخواني ميشود. قرآن کريم، روابط قبيلهاي را بر مدار توحيد و ايمان به الله و روابط دنيوي را در حاشيه معاني قدسي و الهي تعريف ميکند.
معاني عميق و بنيادين هر فرهنگ، در حکم سنگرهاي اصلي آن است. يکتاپرستي عميقترين، لايه اعتقادي و کليدي معاني تمدني جهان اسلام است. اسلام با نابود کردن معاني بنيادين جامعه جاهلي، سطوح و لايههاي ديگر آن را در خدمت معاني عميق و حياتي خود قرار داد. کلمه «توحيد»، افق نگاه آدمي را نه تنها از نظر به من (خود) و ما (قبيله)، بلکه از نگاه به دنيا و هر امر محدود و مقيدي، فراتر برده و به نامحدود پيوند ميزند. هستي نامحدود و کامل و مقدس، افق نويني را در برابر چشم انسان ميگشايد که امور نامحدود نفي و انکار نميشوند، بلکه بهعنوان مخلوقات و آيات الهي و در ذيل عنايت و حکمت او، ظهور ميکند و زندگي و حيات دنيوي را به ابديت پيوند ميزند (همان، ص 147-148).
ب. جهان سکولار
سکولاريسم به مثابه «نگاه دنيوي و اين جهاني به هستي»، عميقترين لاية معرفتي مدرنيته، يعني غرب پس از عصر نوزايي است. جامعة سکولار، همة ظرفيت و تواناييهاي آدمي را در خدمت زندگي دنيوي به کار ميگيرد و ابعاد قدسي و معنوي انسان و جهان را به دست فراموشي ميسپارد.
سکولاريسم داراي دو بعد عملي؛ ميل و گرايش عملي به اين جهان، و نظري؛ تفسير اين جهاني از هستي است. بُعد عملي سکولاريسم، با اعتقاد به جهان معنوي و حقايق فوق طبيعي نيز سازگار است. سکولاريسم نظري ميتواند داراي وجوه و تعينات مختلفي باشد:
الف. انکار صريح ماوراي طبيعت؛ ب. برخورد شکاکانه و ترديدآميز نسبت به حقايق برتر هستي؛ ج. دفاع به ظاهر همدلانه از دين؛ يعني تبيين کارکردگرايانه و پراگماتيستي دين.
جوامع سکولار انواع گوناگون دارد: کمونيسم، ليبراليسم، فاشيسم، نژادپرست، مليگرا و ... . مدن جاهله فارابي را ميتوان به انواع جوامع سکولار تطبيق کرد. مدن جاهله، بخشي از عقلانيت آدمي را در خدمت مطامع دنيوي و آرمانهاي وهمي، خيالي بشر به خدمت ميگيرد. اين سطح از عقلانيت، همان عقلانيت ابزاري و تجربي است که مشخصه جهان متجدد است (همان، ص 159-164).
6. سينما در دو جهان اجتماعي؛ انقلاب اسلامي و سکولار
سينما از يک مبناي سکولار ايجاد شده است. طبيعتاً تلاش دارد مباني سکولاريسم را ترويج و تبليغ کند. سکولاريسم موجب ميشود تا دغدغههاي عملي و دلبستگيهاي وجودي روشنفکري، با از دست دادن ابعاد قدسي خود، در عرض تفاسير پراگماتيستي مدرن، صورتي دنيوي و اين جهاني پيدا کند. همچنين، آرمانهاي اجتماعي و از جمله رويکرد عدالتخواهانه آن، به دليل گسست از حقيقت الهي، مستقل از فضايل اخلاقي و سعادت معنوي انسان، به صورت جامعهاي سوسياليستي و يا کمونيستي نمودار گردد (پارسانيا، 1393، ص 35). سينما، يکي از محصولات تکنولوژيک تمدن غرب است. از اين نظر، نميتوان حقيقت آن را از مجموعه کلي تمدن غرب جدا نمود. به قول شهيد آويني: «سينما متعلق به غرب است و اصلاً موجودي غربي و تاريخش هم متعلق به غرب است. در غرب و بر اساس تفکرات و فرهنگ آنها سيري تاريخي را طي کرده و به اصطلاح، اين صيرورت تاريخي، مبتني بر تفکري غربي است که رخ داده است» (آويني، 1392، ص 112). در سينماي ايران، همين مباني گسترش و بروز و ظهور پررنگ داشته است.
با پيروزي انقلاب اسلامي و تغيير لايههاي بنيادين جامعه ايران، جهان اجتماعي جديدي شکل گرفت. روشن بود که همة عرصههاي اين جهان اجتماعي، دستخوش تغييراتي شود. از جمله عرصههاي مهم انقلاب اسلامي، که رهبر انقلاب اسلامي حضرت امام خميني، در همان ابتداي ورود به ايران و در مهمترين سخنراني خود، از تغييرات بنيادين در آن سخن گفت، سينما بود. با پيروزي انقلاب اسلامي، اگرچه تغيير و تحولاتي در سطح مديريتي فرهنگ و هنر به وجود آمد، اما متأسفانه آن تفکراتي که پايه و اساس سينماي ايران را از آغاز تشکيل داده بود، بخصوص وجه شبه روشنفکري آن با همان تفکرات اومانيستي، به کمک برخي مسئولان تازه به دوران رسيده، همچنان جايگاه خود را تحت عناوين مختلف حفظ نمود و انديشههاي ديگر، بخصوص سينماي انقلابي و اسلامي را که ميرفت تا بر پايه تفکر نظام نوپاي اسلامي شکل بگيرد، با اتهام سينماي ايدئولوژيک و شعاري و مانند آن، به حاشيه راند. ازآنجاکه اساس پديدة روشنفکري ما هم از همان اوايل دوران قاجار و از درون سازمانهاي فراماسونري بيرون آمده بود و روشنفکران ما متأسفانه هنوز هم خود را مديون افرادي همچون ميرزا ملکمخان و تقيزادهها ميدانند، انديشه اومانيستي که محور تفکرات شبه روشنفکري ما را تشکيل ميدهد، بيشتر و بيشتر توانست خود را در زير پرچم سينماي نوين ايران تقويت کرده، به اشکال گوناگون در فيلمهاي توليدي نمايش دهد. تشويق و جوايز متعدد جشنوارههاي خارجي، که اساساً با نيت تقويت چنين سينمايي به تبليغ فيلمهاي روشنفکري و اومانيستي ايران ميپرداختند، در شكلگيري چنين سينمايي، تأثير بسزايي ايفا کرد. ازاينرو، جوايز جشنوارهاي به فيلمهايي تعلق گرفت که به شکلي عريان، تفکرات اومانيستي و سکولاريستي را اشاعه ميدادند. همچون: «زندگي و ديگر هيچ»، «زير درختان زيتون»، «طعم گيلاس»، «گبه»، «خانهاي روي آب»، «دايره» و ... . بنابراين، به رغم انتظارات به حق جامعه انقلابي و نيز به روز برخي تغييرات در عرصه سينما و ظهور نوعي سينماي انقلابي/ متعهد، همچنان بخشهايي از اين جهان اجتماعي، با داعيه سينماي روشنفکري، فاصله خود با آرمانها و اهداف انقلاب اسلامي را نگاه داشته و يا بر آن افزودند. شهيد آويني، در اين باره ميگويد:
از دو جريان اصلي سينماي قبل از انقلاب، فيلم فارسي ظاهراً از بين رفت، اما جريان روشنفکري از بين نرفت، بلکه تغيير رنگي داد، اما در ذات خود تغييري نکرد و ادامه حيات داد و به ما رسيد. تشکيلات سينمايي، تلقي، جهانبيني و توليد فيلم روشنفکري را حفظ کرده است. در واقع با سياستگذاريهاي پس از انقلاب، اين جريان رشد بيشتري هم کرده مثل سينماي مهرجويي (همان، ص 139).
هر يک از اين جريانات سينما نيز داراي نوعي ساختار شالودهاي است که بازتاب آن در عاملان انساني، نهادها و توليدات سينمايي آن جريان تبلور مييابد. اين دو نگاه، يعني جهان اجتماعي سکولار و اسلام، دو جريان را در سينما به وجود آورده است. جريان سينماي روشنفکري و جريان سينماي انقلاب اسلامي. روشنفکري بعد معرفتشناختي سکولاريسم است. جريان سينماي انقلاب اسلامي نيز برگرفته از جهان اجتماعي انقلاب و برگرفته از تفکر ديني و اسلامي حضرت امام خميني ميباشد.
در نتيجه، چنانچه بيان شد مبناي نظري اين مقاله مبتني بر نظريه جهانهاي اجتماعي است. جهان اجتماعي، يک ترکيب اتحادي است که متشکل از مجموعه افراد و عاملاني است که با يک معنا متحد شدند. نوع معنا، هويت جهان اجتماعي را شکل ميدهد و داراي مراتب است. «معنا» ميتواند مرتبه حسي، وهمي يا عقلي و... داشته باشد. هر مرتبة معنا، همچون نفسالامر و ذات خود را دارد، لوازم و اقتضائات خودش را هم دارد. شدت اتحاد با معنا نيز اهميت دارد. معنا از طرفي مراتبي دارد و همچنين، هر يک ذات و لوازم خودش دارد. از سوي ديگر، انسان هم با اراده با آن معنا اتحاد پيدا ميکند، ميتواند با اراده و آگاهي خودش، از يک مرتبه به مرتبه ديگر منتقل شود. جهان اجتماعي عمق دارد، چون در هسته آن معنا وجود دارد. ارزشها، هنجارها و سبک زندگي، لايههاي بيروني جهان اجتماعي است.
انسان يا کنشگر، اعم از فرد، نهاد، سازمان و... با معنا، که هسته جهان اجتماعي است، با اراده خود ميتواند متحد شود و با اراده خودش ميتواند دوري کند. بنابراين، جهان اجتماعي، يک امر ايستا نيست، پويا است و بر اساس اراده انسان و اتحادي که با معنا ايجاد ميکند و شدت و ضعفي که دارد، هويت اين جهان اجتماعي تغيير ميکند. وقتي انسانهاي يک جامعه، با يک معنا متحد شوند، ميتواند يک جامعه جاهلي باشد و همان انسانها ميتوانند با يک مرتبه ديگر از معنا متحد شوند و جامعه نبوي شکل گيرد. بنابراين، هم نوع معنا و هم شدت معنا تغيير پيدا ميکند.
آنچه براي ارتباط سينما و جهانهاي اجتماعي لازم است، اينکه بر اساس اتحاد علم، عالم و معلوم. به عنوان مثال، هر کارگرداني با معنايي متحد ميشود. اين اتحاد ميتواند شدت و ضعف داشته باشد. همين اتحاد با معناي مورد نظر، افکار و رفتار و شخصيت آن کارگردان را متمايز ميکند. به عبارت ديگر، در سينما، انواع ترکيبهاي اتحادي وجود دارد. برخي سينماگران، با يک مرتبه خاصي از معنا متحد ميشوند و آثار و لوازم اين اتحاد با يک معنا، در آثار و محصولات سينمايي آنان، خود را نشان ميدهد که منجر به جريانهايي ميشود. بهعنوان نمونه، حاتميکيا با يک مرتبه معنا متحد ميشود که منجر به فيلم «آژانس شيشهاي» ميشود. گاهي اين اتحاد، منجر به توليد فيلم «دعوت» ميشود. بنابراين، شدت و ضعف اين اتحاد نيز اينگونه مشخص ميشود که يک کارگردان، در يک برهه زماني به معناي انقلاب اسلامي با شدت بالايي متحد ميشود و در برههاي ديگر، اين اتحاد ضعيف ميشود. هر يک از اين دو اتفاق بيفتد، بر آثار توليدي او اثر خواهد گذاشت که به آن، پيامد جهان اجتماعي ميگوييم. طبيعتاً تغيير در سينماگران، منجر به تغيير و فراز و فرودهاي جريانهاي سينمايي ميشود. در سينما، همه عوامل از جمله، کارگردان، بازيگران، عوامل پشت صحنه و...، ميتوانند با معاني مختلف متحد شوند و بر محصول و اثر سينمايي اثرگذار باشند.
در شکل ذيل مدل مفهومي اين پژوهش مشخص شده است:
شكل 1. مدل مفهومي پژوهش
چنانچه از شکل فوق به دست ميآيد، ميتوان جهانهاي سينمايي را، در امتداد جهانهاي اجتماعي دانست. جهان سينما، ميتواند داراي لايههاي بنيادين و رويين و نيز داراي مختصاتي شبيه يک جهان اجتماعي باشد. همچنين، در امتداد جهان سينما، جريانهاي سينمايي است. علت آن، اين است که اتحاد عوامل سينمايي با معناي مورد نظر، منجر به تغيير افکار و رفتار آنها خواهد شد. اين اتحاد، با اراده و آگاهي اتفاق ميافتد. وقتي چندين کارگردان با يکديگر، با آن معنا متحد شوند (حتي با شدت و ضعفهايي که اين اتحاد دارد) پيامد آن وجود آن معنا در آثار آنان ميباشد که ميتواند منجر به ايجاد جرياني شود. اگر اين اتحاد با - معناي انقلاب اسلامي باشد، منجر به جريان انقلاب اسلامي و اگر با جريان سکولار باشد، منجر به جريان سکولار خواهد شد. هر يک از جريانها، ميتواند با توجه به شدت و ضعفي که اين اتحاد داشته است، با يکديگر تفاوت داشته باشد. اين امر، منجر به ايجاد خردهجرياني ميشود که در ادامه بيان ميشود. نکته ديگر که بر اساس مدل مفهومي بايد توضيح داده شود، طيفي بودن جريانها و خردهجريانها است. اگرچه بر اساس دو مبناي متفاوت، دو جهان سينما و در امتداد آن، دو جريان سينماي مشخص شده است، ولي با توجه به شدت و ضعف آن، جريانها و خردهجريانها، ميتواند ميان اين دو کلانجريان قرار گيرد. مثلاً، يک خردهجريان در يک برهه زماني، ميتواند به جريان انقلاب نزديکتر باشد. در يک برهه، فاصله بيشتري داشته باشد. در خردهجريانهاي روشنفکري نيز اين امر مصداق دارد. بنابراين، اين دو جريان را ميتوان دو سر يک طيف دانست که خردهجريانها و کارگردانها، ميتوانند ميان اين دو طيف در طول زمان تغيير کنند.
خردهجريانهاي سينماي پس از انقلاب
چنانچه اشاره شد، سينماي پس از انقلاب داراي دو کلانجريان است که برگرفته از دو مبنا و جهان فکري متفاوت ميباشد. هر يک از اين جريانات، داراي خردهجرياناتي است. خردهجريان، بدينمعنا است که از نظر فکري و لايههاي بنيادين، ذيل کلانجريان تعريف ميشود، اما تمرکز خود را بر موضوع و سبک خاصتر و مشخصتري گذاشته است. ذيل جريان سينماي روشنفکري، سه خردهجريان وجود دارد: 1. خردهجريان فيمينيستي؛ 2. خردهجريان عامهپسند؛ 3. خردهجريان التقاطي. ذيل جريان سينماي انقلاب اسلامي، سه خردهجريان وجود دارد: 1. خردهجريان دفاع مقدس، 2. خردهجريان ملي- فطري، 3. خردهجريان عامهپسند.
1. خردهجريانهاي سينماي روشنفکري
پيش از بيان خردهجريانهاي روشنفکري، لازم است توضيح داده شود که اين خردهجريانها، در عرض و در طول يکديگر نيستند، بلکه ارتباط آنها عموم و خصوص من وجه، يا عموم و خصوص مطلق است. ميان خردهجريان عامهپسند و التقاطي و ارتباط ميان خردهجريان فمينيستي و عامهپسند، عموم خصوص من وجه است. اما ارتباط ميان خردهجريان فمينيستي و التقاطي، عموم و خصوص مطلق است.
شکل 2. ارتباط خردهجريانهاي سينماي روشنفکري
شکل 3. ارتباط خردهجريانهاي سينماي روشنفکري
الف. خردهجريان فمينيستي
«فمينيست» با انواع و اقسام آن، در اوائل قرن نوزدهم در غرب شكل گرفت و به مرور زمان، در ساير کشورها، رواج يافت. اتفاق ديگري که موجب تسريع و اوجگيري اين مکتب در غرب و ساير کشورها بود، ارتباط ميان هنر و فمينيسم بوده است. به گونهاي که تمامي هنرها از جمله نقاشي، موسيقي، تئاتر و سينما نيز با تفکرات فمينيستي ارتباطي معنادار داشته است. در سينما، ساخت فيلمهاي فمينيستي بسيار گسترده بود و مورد استقبال نظريهپردازان اين مکتب قرار گرفته است. ورود تفکرات فمينيستي در سينماي ايران، مربوط به پيش از انقلاب اسلامي است. به دليل اينکه موضوع اين مقاله، سينماي پس از انقلاب است، به خردهجريان سينماي فمينيستي پس از انقلاب ميپردازيم. اين خردهجريان، اگرچه در اوائل دهه 60 بسيار کمرنگ بود، ولي از شروع دولت سازندگي، رگههاي از خردهجريان سينماي فمينيستي آشکار ميشود که در دوران اصلاحات، به اوج خود ميرسد؛ به گونهاي که مهمترين و آشکارترين فيلمهاي ضد اسلامي، فيلمهاي خردهجريان فمينيستي ميباشد. اوجگيري و تثبيت اين خردهجريان در زمان اصلاحات، منجر به ماندگاري آن در سالها بعد شد و شبهات فراواني را در جامعه ايجاد کرد و تا امروز هم ادامه دارد. معروفترين کارگردانهايي که از ابتداي انقلاب در اين خردهجريان بودهاند، در جدول 1 مشخص شده است و از هر کدام، چند فيلم مثال زده ميشود.
جدول 1. کارگردانها و فيلمهاي مهم خردهجريان فمينيستي
رديف کارگردان فيلم تاريخ توليد
1 بهرام بيضايي باشو غريبه کوچک 1365
مسافران 1370
سگکشي 1379
شايد وقتي ديگر 1366
2 تهمينه ميلاني ديگه چه خبر 1370
دو زن 1377
واکنش پنجم 1382
زن زيادي 1383
تسويه حساب 1386
آتشبس 1384
3 داريوش مهرجويي بانو 1370
سارا 1371
پري 1373
ليلا 1375
پسر آدم، دختر حوا 1387
ورود آقايان ممنوع 1390
4 رخشان بنياعتماد نرگس 1370
روسري آبي 1373
بانوي ارديبهشت 1377
زير پوست شهر 1378
5 فريدون جيراني قرمز 1377
شام آخر 1380
من مادر هستم 1389
6 جعفر پناهي آفسايد 1385
7 علي ژکان ماديان 1364
دخترک کنار مرداب 1368
گرگ و ميش 1385
مجنون و ليلي 1386
دختران 1388
9 کاظم راست گفتار عروس خوشقدم 1381
زنان ونوسي و مردان مريخي 1389
ب. خردهجريان روشنفکري التقاطي
يکي از اتفاقات ناخوشايند که در سينماي انقلاب اسلامي ادامه پيدا کرد، خردهجرياني است که تفکري التقاطي نسبت به دين داشته است. اين خردهجريان، علاوه بر فهم نادرست از دين و عرفان، ديدگاههاي نادرستي را به دين نسبت ميدهد. البته برخي از کارگردانهاي اين خردهجريان، همة تلاش خود را در فيلمها به کار گرفته است که بسياري از ويژگيها و ارزشهاي اسلامي را نفي کند، يا به تمسخر بگيرد. اين خردهجريان، گاهي عمدي دست به اين کار زده است و گاهي ناخواسته و تحت تأثير فضاي سکولار و غربزدة برخي مديران فرهنگي کشور، اين کار را انجام دادهاند. يکي از عوامل مهم، که در اين خردهجريان اثر گذاشته، وجود عرفانهاي جديد در جهان و کشور است. چنانچه در ادامه، در نماي سينمايي دوران اصلاحات اشاره ميشود، در اين دوران، حضور کارگردانهاي اين خردهجريان بسيار پررنگ شد. حتي برخي فيلمهاي آنان در جشنواره فيلم فجر جايزه دريافت کردند. خردهجريان روشنفکري التقاطي، در هر زمان که نتوانسته در ايران مجوز ساخت چنين فيلمهايي را بگيرد و يا دولتها به آنان اجازه توليد چنين فيلمهايي را ندادهاند، در خارج از کشور به توليد فيلمهاي التقاطي دست زدهاند. در جدول ذيل اسامي برخي کارگردانان و فيلمهاي اين خردهجريان بيان ميشود.
جدول 2. کارگردانها و فيلمهاي مهم خردهجريان التقاطي
رديف کارگردان فيلم تاريخ توليد
محسن مخملباف فرياد مورچهها 1386
سکس و فلسفه 1384
باغبان 1391
بهمن فرمانآرا بوي کافور عطر ياس 1378
خانهاي روي آب 1380
يک بوس کوچولو 1384
داريوش مهرجويي هامون 1368
پري 1373
سنتوري 1385
نارنجي پوش 1390
عباس کيارستمي طعم گيلاس 1376
تهمينه ميلاني واکنش پنجم 1382
زن زيادي 1383
تسويه حساب 1386
ج. خردهجريان روشنفکري عامهپسند
در جريان سينماي روشنفکري، خردهجريان عامهپسند وجود دارد. بخصوص در دورة دولت اصلاحات، سينماي روشنفکري به دليل جذب مخاطب بيشتر و شرايط اجتماعي و فرهنگي آن زمان، به توليد فيلمهاي عامهپسند روي آورد. فيلمهايي که غالباً با عبور از خط قرمزهاي شرعي، اتفاق افتاد به گونهاي که برخي اعتقاد دارند، اين فيلمها شبيه فيلمهاي فيلمفارسي پيش از انقلاب است؛ فيلمهايي با تِم دختر و پسري و داشتن مضامين عشقي، که بتواند مخاطب زيادي را جذب کند. البته همين خردهجريان هم سطوح متفاوتي دارد. سطح ديگر آن ميتواند اصغر فرهادي باشد که تصوير تازه و متفاوتي از سينماي روشنفکري را به سينماي ايران معرفي ميکند که اکنون، در حال تبديل شدن به يک گفتمان و سبک سينمايي است. سينماي فرهادي، نه سينماي روشنفکري به معناي متعارف آن است، نه سينماي تجاري و سرگرمکننده صرف، بلکه چيزي ميان اين دو است. قصهها و شخصيتهاي او، به دليل چند لايه بودن، هم قابليت تأويل روشنفکرانه از سوي مخاطب خاص دارد و هم براي مخاطب عام قابل فهم بوده و قابليت همذاتپنداري دارد. در نماي سينمايي، هر دوره فراز و فرودهاي اين خردهجريان تبيين ميشود. در جدول ذيل، برخي کارگردانان اين خردهجريان و فيلمهاي آنان مشخص است.
جدول 3. کارگردانها و فيلمهاي مهم خردهجريان عامهپسند
رديف کارگردان نام فيلم سال توليد
1 اصغر فرهادي شهر زيبا 1382
درباره الي 1387
جدايي نادر از سيمين 1389
2 پوران درخشنده شمعي در باد 1382
روياي خيس 1385
هيس 1392
3 رسول صدرعاملي دختري با کفشها کتاني 1377
من ترانه 15 سال دارم 1380
4 سيروس الوند دستهاي آلوده 1378
پرتغال خوني 1389
5 عبدالرضا کاهاني اسب حيوان نجيبي است 1389
بيخود و بيجهت 1390
6 علي عطشاني در امتداد شهر 1389
دموکراسي تو روز روشن 1389
تلفن همراه رئيس جمهور 1390
7 کمال تبريزي گاهي به آسمان نگاه کن 1382
طبقه حساس 1392
8 مسعود کيميايي اعتراض 1378
متروپل 1392
9 مهدي صباغزاده آدم برفي 1373
مارال 1379
صبحانهاي براي دو نفر 1382
10 سعيد سهيلي گشت ارشاد 1390
2. خردهجريانهاي سينماي انقلاب اسلامي
سينماي انقلاب اسلامي نيز داراي خردهجريانان مختلفي است. ارتباط اين سه خردهجريان با يکديگر، عموم و خصوص من وجه است که در شکل ذيل مشخص شده است.
شکل 4. ارتباط خردهجريانهاي سينماي انقلاب اسلامي
الف. خردهجريان سينماي دفاع مقدس
با توضيحاتي که در اصول جريانشناسي سينماي انقلاب اسلامي بيان شد، يکي از ويژگيهاي مهم جريان سينماي انقلاب اسلامي، توجه به دفاع مقدس است. سينماي دفاع مقدس، به اذعان بسياري از کارشناسان، يکي از ژانرهاي مخصوص سينماي انقلاب اسلامي است. به گونهاي كه ميتوان گفت: جريان سينماي انقلاب اسلامي، بيشتر خود را در اين ژانر نشان داده است. اگر نگاهي به کارگردانهاي جريان انقلاب اسلامي شود، اين موضوع روشن ميشود. شهيد آويني، در اين ارتباط ميگويد:
سينماي انقلاب عنوان منفک و مجزا از آن چه اصطلاحاً سينماي جنگ مينامند نيست؛ چرا که حقيقت انقلاب و باطن آن در طول جنگ تحقق يافته است و بنابراين سينماي انقلاب چارهاي ندارد جز آنکه هويت خود را در اين دفاع هشت ساله و پيوندي معنوي آن با جنگهاي مقدس تاريخ بجويد. پس فيلمي ميتواند خود را متعلق به اين سينما بداند که از همين نظرگاه به جنگ و انسانهاي پرورش يافته در جنگ بنگرد (آويني، 1393، ج 3، ص 283).
جمال شورجه، کارگردان موفق در اين خردهجريان اعتقاد دارد كه يکي از موفقترين ژانرهاي سينماي انقلاب اسلامي، سينماي جنگ است که نشأت گرفته از انقلاب اسلامي است (شورجه، 1373، ص 23). او چند علت براي موفقيت اين خردهجريان بيان ميکند: 1. ريشه داشتن فيلمها در بطن و متن جامعه و انقلاب، که موجب رشد فيلمسازان شد؛ 2. همه فيلمسازاني که وارد اين عرصه شدند، انگيزه معنوي و دروني بالايي داشتند. اين انگيزه، يکي از قواي اساسي تحرک و پويايي سينماي جنگ بوده است (همان).
البته بايد به اين نکته اشاره کرد که خردهجريان سينماي دفاع مقدس، با سينماي جنگ مرسوم در جهان متفاوت است. در سينماي جنگ در جهان، چند عامل براي قوام يک فيلم به کار گرفته ميشود: 1. نگاه به سينما، براي به تصوير کشيدن صحنههاي هيجانآور و اکشن؛ 2. نشان دادن توان و قدرت نظامي يک مجموعه نظامي، در قالب سينما؛ 3. زورگو و اشغالگر نشان دادن، براي جلب ترحم و دلسوزي مخاطب؛ 4. پرداختن به تقبيح کشتار مردم و از بين بردن انسانها و زندگي آنان. نمونه آثار سينمايي ژانر جنگ را ميتوان به فيلمهايي مثل راههاي افتخار، ساخته استنلي کوبريک يا فيلمهاي نجات سرباز رايان، غلاف تمام فلزي و جوخه ساخته اليور استون اشاره کرد (موسوي، 1391، ص 16). ازاينرو، در اغلب اين فيلمها، تصاويري سياه و تاريک از جنگها به نمايش در ميآيد. اما سينماي دفاع مقدس متفاوت است و رنگ و بوي ديگري دارد. به همين دليل، شهيد آويني ميگويد: «سينماي دفاع مقدس ما با سينماي جنگ تفاوتهاي آشکار و بارزي دارد و اگر اين چنين نبود، وظيفه سينماگران نيز آن بود که به جاي مهاجر و ديدهبان و سفر به چزابه، غلاف تمام فلزي بسازند و نظام نهيليستي ارتشهاي دنيا را به استهزاء بگيرند (آويني، 1393، ج 2، ص 50).
جالب اينکه فيلمسازان جريان انقلاب اسلامي، غالباً از طريق جنگ و اتفاقات آن، وارد سينما ميشوند. شهاب اسفندياري، اينگونه توضيح ميدهد:
اتفاقي كه در دهه شصت ميافتد اين است كه نسلي جديد، از سينماگراني وارد عرصه سينما ميشوند كه غالباً از طريق جنگ پا به اين عرصه گذاشتهاند. فيلمسازاني كه يا به نيت جنگيدن به جبهه رفتند يا بهعنوان عكاس و فيلمبردار. اين عده، با آموزشهاي مقدماتي سينمايي به جبهه رفتند و در واحدهاي سمعي - بصري و تبليغات مشغول شدند. اين افراد به تدريج دست به توليد فيلم و سپس فيلم مستند زدند. آرام آرام فيلم بلند نيز توليد کردند. نيت اين عده، اساساً با نيتهاي ديگراني كه وارد عرصه سينما ميشدند، متفاوت بود؛ آنها كاملاً بر اساس انگيزهها و عقايد ديني و مذهبي وارد اين عرصه شدند. اين مطلب اساساً در سينماي ايران بيسابقه بود كه عدهاي به قصد و نيت ديني وارد عرصه سينما شوند. البته اينكه موفق بودند يا نبودند، بحث ديگري است. اما اين يك پديده اجتماعي مهم است كه سينماي ممنوعه براي مذهبيها در ايران و نهادي غيرديني که بسياري اوقات، نهادي ضدديني تلقي ميشده، ناگهان با موجي از ورود افرادي با عقايد، نيت و اهداف مذهبي مواجه ميشود (اسماعيلي، مصاحبه با اسفندياري، 1395).
حتي برخي کارشناسان، عنوان جريان انقلاب اسلامي را جريان دفاع مقدس ميدانند. فراستي ميگويد: «تنها ژانر سينماي ملي ايران، سينماي دفاع مقدس است». البته او بر اين اعتقاد است که گفتمان انقلاب اسلامي فقط در دفاع مقدس توانسته تبديل به جريان شود. اما اشکالي که به حرف او وارد است، اينکه مگر جريان دفاع مقدس طبق صحبتهاي رهبري انقلاب يکي از ويژگيهاي سينماي انقلاب اسلامي نيست؟ آيا ما فيلم سينمايي بر اساس گفتمان انقلاب اسلامي نداريم که غير جنگي باشد؟ در ادامه اين پژوهش با فيلمهاي زيادي حتي از کارگرداناني مثل حاتميکيا، ابولقاسم طالبي، نرگس آبيار، بهروز شعيبي، مهدويان و... مواجهه ميشويم که در جريان سينمايي انقلاب اسلامي است. در نتيجه، جرياني وجود دارد که جريان سينماي انقلاب اسلامي است، ولي قطعاً با توجه به اهميت دفاع مقدس و تأکيد رهبران انقلاب اسلامي بر آن، ساخت فيلم براي اين موضوع بيشتر مورد توجه کارگردانان اين جريان قرار گرفته است. نکتهاي که بايد بر آن تأکيد کرد، مسائلي است که بعد از جنگ اتفاق افتاده است ولي در خردهجريان دفاع مقدس ميگنجد؛ زيرا مسائل رزمندگان، جانبازان، اسيران، شهداء و خانوادههاي آنان است. همه اين امور، ميتواند موجب دغدغه کارگردانان جهت توليد فيلم شود. به عبارت ديگر، «به دليل اينکه جنگ ميان ايران و عراق هشت سال زمان برد و طولانيترين جنگ متعارف در جهان بود، با زندگي ايرانيان پيوند خورده است. اين جنگ، مهمترين واقعه سياسي- اجتماعي تاريخ ايران معاصر است که بر همه مناسبات اجتماعي جامعه ايران اثر گذاشته است. ازاينرو، سينماي دفاع مقدس به حواشي و پيامدهاي جنگ نيز موضعي داشت» (طالبينژاد، 1379، ص 133).
نکتهاي ديگر دربارة خردهجريان دفاع مقدس، اين است که جريان روشنفکري نيز در موضوع دفاع مقدس فيلم ساخته است. ولي نوع پرداختن اين جريان، با جريان انقلاب اسلامي متفاوت است. پس جريان روشنفکري نيز با انديشه و نگاه خود، فيلمهايي در اين موضوع ساخته است. شهاب اسفندياري، بر اين تفاوت تأکيد دارد:
يكسري فيلمسازاني هم بودند كه در همان دهه شصت هم فيلمهايشان از اين منظر بود. مثلاً آقاي اياري فيلمهاي آبادانيها، يا آقاي نادري فيلم جستوجوي يك و دو، يا حتي فيلم باشو غريبه كوچك آقاي بيضايي. اين آثار در آن زمان آثار ضدجنگ، آثاري كه جنگ را از منظر حماسي نميديده، تلقي ميشده است. اين فيلمها از نگاه بيروني، به جنگ نگاه ميكردند و در آن فضايي که امثال آقاي حاتميكيا و راعي و تبريزي تنفس ميكردند، نبودند. اين افراد، شايد فقط عوارض جنگ را ميديدند و ديد آنها با يكي مثل حاتميكيا، كه در فضاي رزمندهها بوده و با آنها زندگي ميكرده، بسيار متفاوت بود. آن فضا براي او معناي ديگري داشته و تجربه متفاوتي بوده است (اسماعيلي، مصاحبه با اسفندياري، 1395).
قطعاً توليد فيلم در موضوع دفاع مقدس، مشكلات خاص خود را دارد. به همين دليل، هر کارگرداني از عهده آن بر نميآيد. شهيد آويني بر اين اعتقاد است:
فيلمسازي که درباره جنگ فيلم ميسازد، علاوه بر دشواريهاي خاص فيلمسازي، مشکل مضاعفي دارد و آن اينکه فضاي اين جنگ به هيچ جنگ شناخته شده ديگري در قرون جديد شبيه نيست. جنگ تحميلي جنگي است که ماهيت ديني دارد و به تعبير بهتر، يک جهاد مقدس است و جهاد مقدس را نه به عقل متعارف ميتوان شناخت و نه با تکنيکهاي متعارف تجربه شده در طول تاريخ سينما ميتوان بازآفريني کرد. به همين دليل، کمتر فيلمي در اين سالها موفق بوده است. رزمآوران جبهههاي جهاد مقدس، کساني هستند که در فيلم هور در آتش، ديدهبان و مهاجر ميبينيم (آويني، 1393، ج 2، ص 211).
خردهجريان دفاع مقدس، فراز و فرودهاي متفاوتي در دورانهاي مختلف سينماي پس از انقلاب داشته است که در اينجا توضيح داده ميشود. در جدول ذيل، برخي کارگردانان و آثار آنان، که متعلق به اين خردهجريان هستند، بيان شده است.
جدول 4. کارگردانها و فيلمهاي مهم خردهجريان دفاع مقدس
رديف کارگردان نام فيلم سال توليد
1 ابراهيم حاتميکيا ديدهبان 1367
مهاجر 1368
از کرخه تا راين 1370
بوي پيراهن يوسف 1374
آژانس شيشهاي 1376
به نام پدر 1383
چ 1392
2 رسول ملاقليپور نينوا 1362
پرواز در شب 1365
افق 1367
سفر به چزابه 1374
نجات يافتگان 1374
3 جمال شورجه شب دهم 1368
عمليات کرکوک 1370
حماسه مجنون 1371
خلبان 1376
4 ابوالقاسم طالبي نغمه 1380
دستهاي خالي 1385
قلادههاي طلا 1390
5 مسعود دهنمکي اخراجيها 1 1385
اخراجيها 2 1387
6 پرويز شيخ طادي روزهاي زندگي 1390
7 مجتبي راعي انسان و اسلحه 1367
تونل 1371
8 شهريار بحراني گذرگاه 1365
هراس 1366
9 نرگس آبيار شيار 143 1394
ب. خردهجريان سينماي ملي- فطري
يکي از خردهجريانهاي مهم سينماي انقلاب اسلامي، خردهجريان ملي- فطري است. کساني که تلاش دارند بر اساس مسائل و دغدغههاي فطري انسانها، در چارچوب ايران و انقلاب اسلامي، فيلم بسازند. اين يکي از مهمترين اصول جريان سينماي انقلاب اسلامي است. مهمترين کارگردانها در اين خردهجريان، مجيد مجيدي و رضا ميرکريمي ميباشند. فراستي، در ويژگيهاي سينماي ملي ميگويد:
آنچه که يک فيلم را ملي ميکند، لباسها و اشيا نيست. بلکه فضا، محيط و روابط فرهنگي بين آدمهاست. بـايد معلوم باشد که اثر متعلق به کدام کشور است و معلوم باشد چه دورهاي از آن کشور است؛ يعني فيلمها زمان، مکان داشته باشند، تعين داشته باشند. فيلم انتلکت، فيلم فارسي فـاقد ايـن تعين هستند. به نظر فيلم قيصر در قبل از انقلاب و فيلم بچههاي آسمان نماينده خوب اين نوع سينما هستند، با آدمهاي ايراني که نسبت به خودشان سربلند، يا يک نگاه سـربلند از پشـت فيلم است فيلمهايي که فرم توانسته مفهوم را به محتوا ارتقا بدهد. آرمانگرايي بچههاي آسمان ايراني است با الگوي پدر ايراني، مادر ايراني، خانه ايراني، خانواده ايراني، و ايراني با فرزندان ايـراني و روابـط فـرهنگي ايراني و چون به شدت ايـراني اسـت و بـاهويت، حالا ميتواند جهاني هم باشد، چون ملي است، جهاني هم هست. حال آنکه برخي از روشنفکران هميشه از آن طرف فکر ميکنند، اثري جـهاني اسـت کـه مخاطبش جهاني باشد (گفتوگو با فراستي، اصلاني و سلامي، 1379).
مضامين فيلمهاي اين خردهجريان، ساده و بدون پيچيدگي است. به همين دليل، شهيد آويني ميگويد: «نگاه شخص مجيدي به جهان بسيار اميدوارانه و به شدت مذهبي است» (آويني، 1393، ج 2، ص 217). اين خردهجريان، در نماي سينمايي هر دوره و همچنين، در تحليل فيلمهايي که متعلق به اين خردهجريان ميباشد بيشتر توضيح داده ميشود. در جدول ذيل، برخي کارگردانان و آثار آنان که متلق به اين خردهجريان است آمده است.
جدول 5. کارگردانها و فيلمهاي مهم خردهجريان ملي- فطري
رديف کارگردان نام فيلم سال توليد
1 مجيد مجيدي بدوک 1370
بچههاي آسمان 1375
رنگ خدا 1378
باران 1379
بيد مجنون 1384
آواز گنجشکها 1386
محمد 1394
2 رضا ميرکريمي زير نور ماه 1379
خيلي دور خيلي نزديک 1384
يه حبه قند 1389
3 کيومرث پوراحمد قصههاي مجيد 1370
خواهران غريب 1374
4 ابوالقاسم طالبي نغمه 1380
قلادههاي طلا 1390
يتيمخانه ايرانيان 1393
ج. خردهجريان انقلابي عامهپسند
يکي از اتفاقاتي که در جريان سينماي انقلاب اسلامي رخ داده است، ساخت آثاري است که داراي موضوعات عامهپسند است. به عبارت ديگر، به دنبال جذب مخاطب بيشتري است و اصالت بيشتري به مخاطب ميدهد، به گونهاي که فيلمنامه و روايت فيلم را تحت تأثير قرار ميدهد. اين جريان، اگرچه از دهه 60 شروع شد، ولي در دهههاي بعدي بيشتر شد. در نماي سينمايي هر دوره از دورههاي سينماي پس از انقلاب اسلامي، فرايند رشد اين خردهجريان بيشتر تبيين ميشود. شايد مهمترين و بهترين مثال براي اين خردهجريان سينماي انقلاب اسلامي در حال حاضر، فيلمهاي اخراجيهاي دهنمکي است. اگرچه فيلمهاي او در خردهجريان دفاع مقدس نيز جاي ميگيرند، ولي نگاه عامهپسندانه دهنمکي، اين وجه کار او را پررنگتر ميکند.
در جدول ذيل، برخي کارگردانان و آثار آنان، که متعلق به خردهجريان سينماي انقلابي عامهپسند است، بيان ميشود.
جدول 6. کارگردانها و فيلمهاي مهم خردهجريان انقلابي عامهپسند
رديف کارگردان نام فيلم سال توليد
1 مسعود دهنمکي اخراجيها 1 1385
اخراجيها 2 1387
اخراجيها 3 1389
رسوايي 1391
معراجيها 1392
2 بهروز افخمي عروس 1369
علي مصفا دلشکسته
4 بهروز شعيبي دهليز 1391
سيانور 1394
روش مختار براي تحليل فيلم: نشانهشناسي جرياني
در اين مقاله، براي تحليل فيلمهاي سينمايي منتخب، از روش «نشانهشناسي جرياني» استفاده ميشود. اين روش، الهاماتي از روش نشانهشناسي و تحليل گفتمان گرفته است. در شکل زير، روش «نشانهشناسي جرياني» نشان داده شده است.
شکل 5. روش نشانهشناسي جرياني
همانگونه که از شکل 5 به دست ميآيد، چهار سطح براي اين روش در نظر گرفته شده است. لازم به يادآوري است هر يک از لايههاي شکل فوق، داراي رمزگاني است که براي تحليل هر لايه، بايد به تحليل آنها پرداخت. اما در هر فيلم، لزوماً نياز به تحليل همه اين رمزگان نيست. شايد برخي از فيلمها بر برخي رمزگان، بيشتر تأکيد داشته باشد و نسبت به برخي ديگر، خنثي باشد. «فيلمهاي سينمايي»، پس از انقلاب اسلامي، بهعنوان جامعة آماري ميباشد. محدوده دقيق اين رساله، از سال 1357 تا 1392 ميباشد. تعداد کُل فيلمهاي نمايش داده شده در دورة 35 سالة 1357 تا 1392، بر اساس دانشنامههاي سينمايي در دسترس 1730 مورد ميباشد (اميد، 1366؛ 1379؛ 1388؛ http://www.sourehcinema.com). البته با احتساب فيلمهاي توقيف شده و برخي فيلمهاي مشترک تلويزيوني و سينمايي، به 1809 فيلم ميرسد. انتخاب نمونه، 1809 مورد بسيار کاري سخت و طاقتفرسا است؛ زيرا براي انتخاب فيلمهايي که نمايا بودن آن با موضوع تحقيق نزديک باشد، بايد تمام فيلمها را مشاهده کرد؛ نميتوان از طريق خلاصه فيلمها به اين نتيجه رسيد. ازاينرو، براي بهترين انتخاب از ميان تعداد کثيري فيلم، تلاش شد ابتدا 1809 فيلم تهيه شود و سپس، غربالگري مناسبي انجام گيرد.
روش نمونهگيري فيلمها، نمونهگيري هدفمند است. در اين روش، پژوهشگر ميکوشد تا به صورت هدفمند، بر مبناي اينکه چه نوع اطلاعات خاصي، با توجه به يافتههاي اوليه، مورد نياز است، نمونههايي را انتخاب کند (پيربداقي، 1389، ص 32). همچنين، انتخاب فيلمها به کارشناساني ارائه و تأييد شده است. تلاش شده است فيلمهاي جريانساز در هر دوره زماني مشخص شود.
فراز و فرودهاي جريان انقلاب اسلامي و روشنفکري
بر اساس جامعه آماري از آغاز سال 1358، يعني دورة زماني مقارن با انقلاب اسلامي و تثبيت حاکميت جمهوري اسلامي، تا پايان سال 1392، سينماي ايران دستخوش تغيير و تحولات فراگير بوده است. در اين بازة سي و پنج ساله، هم در سطح اجتماعي و هم در سطح سياسي و اقتصادي، جامعة ايراني روندها، سياستگذاريها و دورههاي تاريخي متفاوتي را از سر گذرانده است و به تبع آن، سينما نيز از اين دگرگونيهاي تاريخي بينصيب نمانده است. شدت اين تغيير و تحولات در دورههاي مختلف، چنان زياد است که در اين پژوهش، اين سالها تقسيمبندي شده است. در اين پژوهش، هدف اين بود که مقسم تقسيمبندي 35 ساله سينماي ايران، بر اساس جهانهاي اجتماعي و مباني فکري هر کدام باشد. ولي به دليل تغييرات گسترده فکري، که در سالهاي متمادي اتفاق افتاده است، منجر به آشفتگي ذهن مخاطب از تغيير و تحولات ميشود. همچنين، عامل جدي اثرگذار در تفکرات سينمايي کشور، دولتهاي مستقر و سياستگذاريهاي وزارت ارشاد و معاونت سينمايي بود. ازاينرو، تصميم بر آن شد که در اين مقاله براي بررسي فراز و فرودهاي جريانات و خردهجريانات سينماي انقلاب پس از انقلاب، ايران پس از انقلاب به چهار دوره تقسيم ميشود: دوره اول، «تثبيت حاکميت انقلابي و جنگ هشت ساله با عراق»؛ دوره دوم، «سازندگي»؛ دوره سوم، «اصلاحات» و دوره چهارم، «بازآفريني دوبارة گفتمان انقلابي». براي هر دوره، ابتدا نماي فرهنگي، سياسي و اقتصادي آن، سپس نماي سينمايي هر دوره و وضعيت خردهجريانات سينمايي در اين دورهها بيان شده است. همچنين از هر دوره، دو فيلم مهم تحليل و تبيين شده است. در جدول ذيل، ادوار سينماي پس از انقلاب بيان شده است.
لازم به يادآوري است كه در تمامي دورههاي مزبور، هر دو جريان سينما، بر اساس دو جهان اجتماعي اسلامگرا و غربگرا، وجود دارد و تلاش شده است كه لايههاي بنيادين و رويين هر دوره، بر اساس فيلمهاي منتخب بيان شود.
جدول 7. ادوار سينماي پس از انقلاب
رديف نماي فرهنگي- سياسي- اقتصادي نماي سينمايي فيلمهاي منتخب
جريان انقلاب اسلامي جريان روشنفکري (غربگرا)
ديدهبان اجارهنشينها
1. دوران تثبيت حاکميت انقلاب و جنگ 1357-1368 جاري شدن روح آرمانهاي انقلاب اسلامي در جامعه
شور و هيجان انقلابي
کاريزماي امام خميني
غرب ستيزي
رشد و بزرگ شدن دولت و دولتي شدن فضاي فرهنگي
محکمتر شدن انسجام و اتحاد ملي در اثر انقلاب و جنگ تحميلي
تصميمسازيهاي هيجاني و تغييرات ساعت به ساعت در آرايش نيروهاي سياسي بلاتکليفي سالهاي 57-61
شکلگيري سينماي متعهد و انقلابي
متوقف شدن جريان توليدات فيلم فارسي
ايجاد خردهجريان دفاع مقدس
شروع کند جريان روشنفکري
ورود نسل جديد و جوان و دغدغهمند به عرصه سينما
فعال شدن و رونق گرفتن سالنهاي سينما
حذف تدريجي فيلمهاي خارجي
تأسيس بنياد سينماي فارابي
تأسيس حوزه هنر و انديشه
کمبود تجهيزات سينمايي دوربين: با عظمت و متواضع
رفتار بازيگران: خودسازي
ديالوگ: ايمان و نيت الهي
ديالوگ: هدايتگري
ديالوگ: فروتني، همدلي و محبت و فروتني
موسيقي: شجاعت
عناوين: مذهبي
زمان فيلم: دوران جنگ
مکان فيلم: جبهه
لايههاي بنيادين: ايثار، خودسازي رفتار بازيگران: خشنونت و قلدري سرپرست خانه
ديالوگ: بددهني و خشنونت کلامي
عنوان فيلم: ناامني براي مردم
مکان: آوارگي ايران پس از انقلاب
زمان: دفاع مقدس
لايههاي بنيادين: اضمحلال ايران
لايههاي بنيادين: استبداد و بيعدالتي حاکمان
لايههاي بنيادين: سهمخواهي، تضاد و عدم تعادل جامعه
2. سازندگي 1368-1374 نماي فرهنگي- سياسي- اقتصادي نماي سينمايي فيلمهاي مورد نظر
بچههاي آسمان هامون
پايان جنگ و لزوم بازگرداندن کشور به شرايط عادي و آرام
وفات حضرت امام خميني
اولويت اول دولت پس از جنگ: سازندگي
شروع گسترش نظريات پساساختارگرايانه و گفتمان پُستمدرنيستي
تحتالشعاع قرار گرفتن موضوعات فرهنگي در سايه سازندگي
باز کردن درهاي اقتصاد به سوي سرماية جهاني
تلاش دولت براي تغيير جامعه از جامعه بسته به سوي جامعه باز
تلاش دولت براي انعطافپذيري در مورد الگوهاي سنتي- مذهبي
تلاش دولت براي «مدرنتر» کردن جامعه
اشاعه فرهنگ نظام سرمايهداري در کشور
تغيير ارزشها: کمرنگ شدن ارزشهاي مذهبي و مهم شدن ارزشهاي غيرمذهبي
نئوليبراليستي اقتصاد و خصوصيسازي درجهبندي فيلمها
اختصاص سوبسيدهاي دولتي
شروع سينماي گيشه
شروع به کار خردهجريان فمينيستي
شروع به کار خردهجريان التقاطي با فيلم هامون
ادامه روند مناسب خردهجريان دفاع مقدس با حاتميکيا و ملاقليپور
شروع خردهجريان سينماي فطري با مجيدي
تغييرات پيدرپي در وزارت ارشاد و معاونت سينمايي
مديريت اقتصادي بر سينما
افت کيفيت فيلم رفتار بازيگران: آرامش، احترام
رفتار بازيگران: اميدواري و تلاش
ديالوگ: راستگويي، مهرورزي و خانواده مداري، همدلي و همياري، خدا باوري
موسيقي: اميد، نشاط، شوق
عنوان فيلم: شخصيتهاي آسماني
عناوين بازيگران: مذهبي
مکان: خلوص و صميميت
لايههاي بنيادين: خداباوري
لايههاي بنيادين: سادگي در عين عمق
لايههاي بنيادين: مکمليت فرم و محتوا در جذابيت
لايههاي بنيادين: بزرگمنشي و تربيت اسلامي، خانوادهمحوري
لايههاي بنيادين: توجه به شعائر و احکام ديني
لايههاي بنيادين: صداقت و انسانيت رفتار بازيگران: عصبيت، گنگي و ابهام، سردي و بيعاطفگي، بيعرضگي
ديالوگ: بددهني
ديالوگ: بياعتقادي و پوچي، تضاد و تناقض در وجود انسان
ديالوگ: نسبيگرايي و عدم قطعيت
موسيقي: عرفان بيشريعت
عنوان فيلم: سرگشتگي
مکان: کتابسرا، آپارتمان، تهران
زمان: پس از جنگ
لايههاي بنيادين: فلسفه نمايي، جهان اجتماعي ليبرال
لايههاي بنيادين: عرفان بيشريعت
لايههاي بنيادين: نگاهي عرفي به دين
لايههاي بنيادين: خود برتربيني
لايههاي بنيادين: تناقض و عدم هويت يک نسل، بي نظمي، تفاوت در فکر و عمل
3. اصلاحات 1376-1384 نماي فرهنگي- سياسي- اقتصادي نماي سينمايي فيلمهاي مورد نظر
آژانس شيشهاي خانهاي روي آب
دو برابر شدن جمعيت کشور طي مدت دو دهه پس از پيروزي انقلاب اسلامي و سهم عمده جوانان در تحول جمعيت
و هموار کنندة ادامة سياستهاي نوليبراليستي
افزايش ناگهاني قيمت نفت
رشد شتابان شهرنشيني
افزايش سطح سواد و آموزش
گسترش ارتباطات و پيدايش گروهها و قشرهاي مؤثر اجتماعي
تحول نظام ارزشها و هنجارهاي متعارف جامعه
افزايش عناوين و شمارگان کتابها و مطبوعات
برگزاري همايشها و گردهماييهاي متعدد بينالمللي
باز شدن درها به روي ايدههاي غربي
کاهش نظارت بر مطبوعات
شکوفايي اقتصاد غيرجنگي و نيز تخصيص بودجههاي کلانتر به بخشهاي گوناگون فرهنگ و هنر
رواج ايدههاي ليبراليستي و پلوراليستي ديني
بحثهاي گسترده درباره جامعه مدني، رواداري، حاکميت قانون و وضع زنان
شکلگيري يک گفتمان جديد با کليدواژههاي دموکراسي، پلوراليسم، مدرنيت، آزادي، برابري، جامعه مدني، حقوق بشر، مشارکت سياسي، گفتوگو و واژه تازۀ شهروندي امکان تبادلات فرهنگي- هنري بسياري با کشورهاي خارجي
رواج ايده «هنر براي هنر»
جولان آرمانها پست مدرنيستي در عرصههاي فرهنگي و هنري
اولين مديران سينمايي در معاونت سينمايي
باز شدن فضاي هنري و عدم نظارت بر توليدات سينمايي
فعال شدن گسترده جريان روشنفکري
اوجگيري خردهجريان التقاطي
اوجگيري خردهجريان فمينيستي
اوجگيري خردهجريان روشنفکري عامهپسند
به حاشيه رفتن خردهجريان دفاع مقدس
شروع به کار سينماي جشنوارهاي
عبور از خط قرمزها
افراط در توليد فيلمهاي دختر- پسري
تلفيق جريان روشنفکري با فيلم فارسي
شروع شدن سينماي معترض به نظام بعد از واقعه فتنه 1378
اوجگيري سينماي خصوصي و افزايش قدرت تهيهکنندگان
اصالت سود و تجارت در سينما رفتار بازيگران: منتقدانه
ديالوگ: تقابل دو گفتمان، فاصله گرفتن از ارزشهاي زمان جنگ، زخم زبان مردم
موسيقي: صداقت
عنوان فيلم: شکننده بودن جامعه
زمان و مکان: تغيير جهان اجتماعي مردم
لايههاي بنيادين: تعارض قانون و تکليف در جهان سکولار
لايههاي بنيادين: تقابل دو گفتمان در دو جهان متفاوت؛ عدالت طلب يا سرمايهداري
لايههاي بنيادين: توجه به آرمانهاي دفاع مقدس
لايههاي بنيادين: نقد درون گفتماني
لايههاي بنيادين: جذابيت در فرم و محتوا رفتار بازيگران: عدم تعهد، لااباليگري، فقير، آشفتگي، عياش
نماد: ظاهرگرايي و سطحي به دين
دوربين: همذات پنداري با دکتر سپيدبخت
ديالوگ: سياهنمايي، نااميدي
ديالوگ: افراطگرايي قشر مذهبي، شبهات عليه دين
موسيقي: نااميدي و ياس
عنوان فيلم: آشفتگي
مکان: بسياري از مکانها
مکان: کتابسرا، آپارتمان، تهران
زمان: اصلاحات
لايههاي بنيادين: تصوير منفي از انقلاب اسلامي
لايههاي بنيادين: جامعه سياه و نااميد و آشفته
لايههاي بنيادين: ضدمذهبي بودن، تمسخر معجزه
لايههاي بنيادين: تقديرگرايي و جبر، معناي اشتباه مرگ
لايههاي بنيادين: نسلهاي سياه بخت، آشفتگي و ابهام
4. عدالتمحوري 1384-1392 نماي فرهنگي- سياسي- اقتصادي نماي سينمايي فيلمهاي مورد نظر
اخراجيها جدايي نادر از سيمين
شکلگيري گفتمان انقلاب اسلامي و بازگشت به شعارهاي دهه 60 با کليدواژههاي:
1. ولايت فقيه
2. عدالتگستري
3. پيشرفت و تعالي مادي و معنوي
4. خدمترساني
5. مهرورزي
موظف بودن به احياء فضيلتهاي از يادرفته انقلاب
عبور از واژگان و مفاهيمي چون طبقه متوسط، جامعه مدني، تحزب، آزادي و...
فتنه 1388
تلاش براي شکستن سلطه سنگين و فلجکننده نظريههاي غربي رشد و توسعه
تلاش براي بيرون کشيدن پيکره جامعه از سنگيني سايه خواص انحصارگر و عافيتطلب
تلاش براي شکستن تابوي تکنوکراسي و بوروکراسي
تلاش براي پيشگيري از بروز شکاف بين دولت و مردم و گفتوگوي بدون واسطه با مردم
بينظمي اقتصادي فعال شدن خردهجريان دفاع مقدس با توليد اخراجيها
قدرت گرفتن خردهجريان التقاطي با توليد جدايي نادر از سيمين فرهادي
ادامه روند خردهجريان فمينيسيتي
ايجاد خردهجريان انقلابي عامهپسند با اخراجيها
ورود افراد جوان انقلابي به عرصه سينما
توجه به مخاطب عام توسط جريان روشنفکري
ادامه روند تلفيق جريان روشنفکري و فيلم فارسي
ادامه روند عبور از خط قرمزها توسط فيلمسازان
توليد فيلمهاي سينمايي فاخر
ورود نهادهاي ديگر به عرصه فيلمسازي
ادامه روند سينماي جشنوارهاي و اوج گرفتن اين سينما با جايزه اسکار جدايي نادر از سيمين
عدم توجه جدي فيلمسازان به فتنه 1388 رفتار بازيگران: مرزبندي مشخص
ديالوگ: تحول دورني انسانها
ديالوگ: جبهه محل تحول انسانها
ديالوگ: شعارهاي مذهبي، تيکه کلامهاي مذهبي
وسايل صحنه: تانک و خمپار و ...
موسيقي: آرامش، تحول انسانها، ايثار و فداکاري
مکان: صفا و صميميت، تحول
زمان: ياداوري دفاع مقدس
لايههاي بنيادين: نگاهي جديد به دفاع مقدس
لايههاي بنيادين: نقش جبهه در تحول دروني انسانها، خودسازي
لايههاي بنيادين: خودسازي، ايثار و فداکاري
لايههاي بنيادين: نقد درون گفتماني رفتار بازيگران: نادر؛ اخلاق مدرن
رفتار بازيگران: سيمين؛ غيرمذهبي، با اخلاق و انساني
رفتار بازيگران: راضيه؛ مذهبي و منفعل و دروغگو
رفتار بازيگران: حجت؛ مذهبي، منفعل و دروغگو
ديالوگ: سياهنمايي، عدم امنيت در ايران
موسيقي: شجريان
مکان: تهران؛ شهر شلوغ و آشفته
زمان: پس از فتنه؛ اولويت خروج از ايران
لايههاي بنيادين: جامعهاي سياه
لايههاي بنيادين: دروغ
لايههاي بنيادين: نسبيگرايي اخلاقي
لايههاي بنيادين: اصالت غرب، جشنواره پسند بودن
لايههاي بنيادين: مردسالاري
لايههاي بنيادين: بازنمايي منفي از مذهب، اخلاق عرفي
نتيجهگيري
در اين مقاله، تلاش شد بر اساس دو جهان اجتماعي اسلام و سکولار، به دو جريان کلان در سينما برسيم. اين دو جريان، تلاش ميکنند که هسته گفتماني خود را بر اساس دو جهان خود، تعريف کنند. بر اساس يافتههاي اين تحقيق، روشن شد که جريان روشنفکري پس از انقلاب فعال شد و توانست در دورههاي مختلف، با رويکردهاي گوناگون آثار شاخصي بسازد که غالباً برخلاف منافع و اصول انقلاب اسلامي بوده است. جريان سينماي انقلاب اسلامي، با انقلاب سال 1357 متولد شد. دهه 60 براي جريان سينماي انقلاب اسلامي، به خوبي پيش رفت. علاوه بر ورود چهرههاي جوان و دغدغهمند انقلابي به عرصه سينما، فيلمهايي مناسبي ساخته شد که شرايط و زمانه دفاع مقدس به خوبي بازنمايي شد. هر چه از دهه 60 فاصله گرفته شد، پايبندي به آرمانهاي انقلاب اسلامي در فيلمهاي سينمايي کمتر شد. رويشهاي جوانان سينماگر فعال، مثل دهه شصت تجربه نشد. ديگر مثل حاتميکيا، شورجه، ملاقليپور، که رويشهاي دهه 60 بودند، به وجود نيامد. هر چه جريان روشنفکري پس از دهه 60، قوت بيشتري گرفت و رويشهاي زيادي در اين عرصه داشت، جريان انقلاب اسلامي بيشتر به حاشيه رفت، بخصوص در دولت اصلاحات که رسماً با جريان سينماي انقلاب مخالفتهايي ميشد و براي اين مخالفتها، چارچوبهاي نظري نيز پديد آمد. از جمله اينکه، سينما نبايد نگاهي ايدئولوژيک داشته باشد، هنر براي هنر، عدم دخالت ارزشها در سينما و... . البته پس از فتنه 88 و برپاشدن جشنواره مردمي عمار، رويش جوانان انقلابي و دغدغهمند فعال شد. اگرچه اين جوانان، هنوز به صورت جدي در فيلمهاي داستان بلند ورود نکردهاند، اما ميتوان آيندهاي روشن براي آنان تصور كرد. عوامل متعددي براي فاصله گرفتن سينما، از آرمانهاي انقلاب وجود دارد: يکي از دلايل به حاشيه رفتن جريان انقلاب اسلامي در طول اين دههها، مديران نابلد سينمايي بودهاند که متأسفانه موفق ظاهر نشدند. در بيشتر سالهاي پس از انقلاب اسلامي، تفکر ليبرال بر مديريت آنها حاکم بوده است. در حقيقت، زماني که مديران سينمايي، از شخصيتهاي روشنفکر بودهاند، اصلاً اعتقادي به سينماي انقلابي و ديني نداشتند، چهبسا با آن مخالفت هم ميکردند مثل دوران اصلاحات. زماني که مديران، از شخصيتهاي سينما و هنرمندان بودند، نگاهي درست به مقوله علوم انساني و تحول در مباني نظري در سينما نداشتند و بيشتر به فکر جشنوارهها و تکنيکهاي هنري سينما بودند. زماني هم که افراد ديندار و متدين عهدهدار سکان سينما شدند، شناخت دقيق و درستي از سينما نداشته، تلاش کردند سينما را حکومتي کنند. مثل دوران عدالتمحوري دولت احمدينژاد. برخي مديران فکر ميکردند ميتوان با حکومتي کردن سينما، آن را متحول کنند. نظر شهيد آويني، بهعنوان نظريهپرداز سينما در انقلاب اسلامي و يکي از مستندسازان تاريخ کشور، همين بود که فعاليت فرهنگي و هنري، امري نيست که با برنامهريزي و سياستگذاري حکومتي، متحول شود. انتقادات شهيد آويني به سينماي اسلامي، انتقاداتي است که دقيقاً بر سينماي انقلاب اسلامي وارد است. شهيد آويني، تحول سينما به سمت غايات ديني و انقلابي را در اصل، تحولي فکري ميدانست که بايد در درجه اول، در نفوس مؤمنان اهل سينما و هنر رخ دهد. تا چنين نشود، هزار برنامه و سياست نقش برآب ميشوند و فقط به ميزاني که اين نفوس تغيير يابند، ممکن است سياستها هم به کمک آيند. علت اينکه شهيد آويني و برخي ديگر، از هر نوع نگاه ابزارگرايانه، سمبوليک و سياسي به سينما اجتناب ميکردند، در اين نبود که او و همفکرانش به سينماي مشروع، سينماي معنوي و سينماي انقلابي علاقه نداشتند، بلکه در اين بود که سينما را خوب ميشناختند (ناظمي قرهباغ، 1391، ص 9).
يکي ديگر از عوامل عدم موفقيت سينماي انقلاب اسلامي، پذيرش نگاه تک خطي است. سينماي ايران، اگرچه در دهة اول، خود را متمايز از ساير سينماي کشورهاي غربي فيلمسازي ميديد، اما در ادامه، خود را بر اساس مؤلفهها و اصولي که آنان قبول داشتند، تعريف کرد. مهمترين شاهد آن، اين بود که در طول برخي سالها تلاش ميشد، فيلمهايي توليد شود که جوائز جشنوارههاي بينالمللي را کسب کند. البته جريان سينماي انقلاب اسلامي، کمتر به اين آسيب دچار شد. مثلاً ابراهيم حاتميکيا، هيچگاه فيلم براي جشنوارههاي بينالمللي نساخت. به همين دليل، فردي ناشناخته در سينماي جهان است. در مقابل، جريان روشنفکري همة تلاش خود را براي جمعآوري جوايز بينالمللي انجام داد. نمونه بارز آن، اصغر فرهادي بود که توانست با ساخت جدايي نادر از سيمين و فيلم فروشنده برنده دو جايزه اسکار پيدرپي شود. اين امر نه تنها در ايران، بلکه در جهان نيز کمسابقه بوده است. بنابراين، سينماي جهان و جشنوارههاي بينالمللي، در به حاشيه رفتن سينماي انقلاب نقش داشتند؛ زيرا «پذيرش نظام جشنوارهها، پذيرفتن نگاه درجه دوم به خود است؛ زيرا غرب تا غربي است و تا زماني که غربي فکر ميکند، نميتواند به شرق به مثابه ابژه نگاه نکند. جشنوارههاي بينالمللي در دنياي امروز، از طريق معناسازي مجازي، به جهتدهي و سياستگذاري ميپردازند» (همان، ص 12). اين يعني سينماي ايران نيز ادامهدهنده سينماي جهان است و با همان مباني و انديشه، به راه خود ادامه ميدهد.
با توجه به يافتههاي اين تحقيق، سينماي ايران با فراز و فرودهاي روبهرو بوده است. اگرچه در برخي زمانها، موفق بوده است. ولي تا وضع مطلوب فاصله زيادي دارد. به نظر ميرسد، سينماي ايران پس از انقلاب، ميتوانست بسيار بيش از اين، مفاهيم انقلاب اسلامي را به مخاطبان ايراني و جهاني عرضه کند. مشکل اساسي اين است که جريان روشنفکري، در مقابل مفاهيم انقلاب اسلامي فيلم ساخته است و غالباً در جهان نيز فيلمهاي جريان روشنفکري مشهور و معروف شده است و ايران اسلامي را با اينگونه فيلمها شناختهاند. اين جريان، هدف سينماي انقلاب اسلامي براي معرفي و گسترش مفاهيم خود را خنثي کرده است.
اما دربارة وضعيت آيندة سينماي ايران بايد گفت: آنچه مشخص است، جريان انقلاب اسلامي، پس از افت و خيز فراوان، از سال 1388 به بعد داراي رشد خوبي بوده است. با ورود نهادهاي انقلابي و تربيت نيروي انساني انقلابي در حوزه سينما، فيلمهاي سينمايي مناسبي توليد خواهد شد. خردهجريان دفاع مقدس، مورد توجه کارگردانان نسل سوم قرار خواهد گرفت. چنانچه ساخت فيلمهاي ايستاده در غبار، شيار 143، ويلاييها و... اين امر را نشان داده است. به دليل تحولات منطقه، بخصوص در عراق و سوريه و ظهور مقاومت نسل جديد انقلاب و ايجاد مفهوم «مدافعان حرم»، ميتوان پيشبيني کرد که خردهجريان دفاع مقدس، داراي انشعابي با عنوان خردهجريان مقاومت خواهد شد. چنانچه مهمترين کارگردان دفاع مقدس يعني ابراهيم حاتميکيا، در حال ساخت فيلمي با موضوع مدافعان حرم ميباشد و بسياري از نهادهاي انقلابي، با حضور در عراق و سوريه، به دنبال نمايش واقعيتهاي مقاومت اسلامي ميباشند.
در خردهجريان انقلابي عامهپسند، بعد از دهنمکي، کارگرداني به موفقيت چشمگير دست نيافت. به نظر ميرسد، جريان انقلاب اسلامي، بايد تلاش کند تا بتواند با زبان عامه مردم و حتي طنز، پاسخگوي نيازهاي فکري و فرهنگي قشر خاکستري و عامه مردم باشد. اين تلاش، بايد در بعد محتوايي، فيلمنامه و مباحث فني باشد. يکي از نقطه ضعفهاي اين خردهجريان، ناتواني در به درام و قصه درآوردن واقعيتهاي اجتماعي و عدم جذابيت توليدات براي عموم مردم است. اما خردهجريان ملي، به دليل دغدغه کارگردانان انقلابي، آيندهاي خوبي را رقم خواهد زد. چنانچه ساخت فيلمهاي سيانور، ماجراي نيمروز، نشاندهنده اين امر است اما مشکل فوق (ضعف در داستان و جذابيت)، در اين خردهجريان نيز بايد تقويت شود.
جريان سينماي روشنفکري، با اينکه فاصله خود را با آرمانهاي انقلاب اسلامي بيشتر کرده است، ولي در سينما حضوري جدي و فعال دارد. قطعاً در آينده نيز برنامههاي جدي براي حضور خود در پرده سينما دارند. خردهجريان التقاطي، با حضور کارگرداني مثل اصغر فرهادي و گسترش سبک فرهادي در سينماي ايران، ادامه خواهد داشت. فردي که با نگاهي سکولار و عامهپسند، مخاطبان زيادي را جذب خواهد کرد. مهمترين خردهجريان روشنفکري که در آينده، آثار زيادي توليد خواهد کرد، خردهجريان عامهپسند است. چنانچه در سالهاي اخير، روند توليد آن بسيار زياد شده است. حتي رکورد پروفروشترين فيلمهاي سينماي ايران را يکي پس از ديگري ميشکنند. مثل فيلم گشت ارشاد، نهنگ عنبر، سلام بمبئي و...، خردهجريان فمينيستي، به دليل شعاري و کليشه شدن موضوعات خود، مثل دو خردهجريان قبلي موفق نخواهد بود، ولي انديشههاي خود را با خردهجريان التقاطي خواهد زد و ادغام اين دو خردهجريان قابل پيشبيني است.
- اسماعيلي، رفيعالدين، 1396، بررسي انتقادي جريانهاي فرهنگي سينماي پس از انقلاب اسلامي ايران، قم، دانشگاه باقرالعلوم.
- اسماعيلي، رفيعالدين، مصاحبه با شهاب اسفندياري، 1395.
- اصلاني، ليلا و کامبيز سلامي، 1379، «گفتوگو با مسعود فراستي: نقد روي فيلمساز اثر ندارد»، مجله فارابي، ش 37، ص 199ـ202.
- ـــــ ، 1395، مصاحبه با سعيد مستغاثي.
- اميد، جمال، 1383، تاريخ سينماي ايران، 1358-1369، تهران، روزنه.
- ـــــ ، 1366، فرهنگ فيلمهاي سينماي ايران، تهران، نگاه.
- ـــــ ، 1379، فرهنگ فيلمهاي سينماي ايران، 1366 تا 1377، تهران، نگاه.
- ـــــ ، 1388، فرهنگ فيلمهاي سينماي ايران، 1378 تا 1388، تهران، نگاه.
- آويني، مرتضي، 1390، رستاخيز جان، تهران، واحه.
- ـــــ ، 1393، آيينه جادو، چ سوم، تهران، واحه.
- ـــــ ، 1392، آيينه جادو، چ سوم، تهران، واحه.
- بنتون، تد و يان کرايب، 1394، فلسفه علوم اجتماعي، چ پنجم، تهران، آگه.
- پارسانيا، حميد، 1393، انواع و ادور روشنفکري، چ دوم، قم، کتاب فردا.
- ـــــ ، 1391، جهانهاي اجتماعي، قم، کتاب فردا.
- پيربداقي، فاطمه، 1389، تحليل محتواي کيفي و کاربرد آن در رسانه، تهران، مرکز تحقيقات صداوسيماي جمهوري اسلامي ايران.
- توحيدينسب، زينب و مرضيه فروزنده، 1392، رئاليسم انتقادي هستيشناسي اجتماعي و امکان وارسي تجربي در علوم اجتماعي، قم، بوستان کتاب.
- شورجه، جمال، 1373، «ميزگرد فيلمسازان جنگ»، ماهنامه فيلم، ش 165، ص 20-36.
- طالبينژاد، احمد، 1379، آبي، خاکستر، سياه و سفيد، در جنگ براي صلح، مروري بر سينماي دفاع مقدس، گزيده مقالات، به کوشش مسعود فراستي، بيجا، انجمن سينماي انقلاب و دفاع مقدس.
- غفاري، مهدي، 1361، سفرنامه مبارکه، با مقدمه علي دهباشي، چاپ جديد، تهران، بيجا.
- موسوي، سيداحمد، 1391، «يک سکانس از سينماي دفاع مقدس»، مجله فيلم، ش 5، ص 16-17.
- ناظمي قرهباغ، مهدي، 1391، «پديدار سينماي دولتي»، مجله ققنوس، کارنامه سينمايي دولت نهم و دهم، ش1، ص 4-10.