رابطهی هدایت تشریعی با سیاست ها و چالش های جمعیتی
Article data in English (انگلیسی)
مقدمه
آموزههاي برآمده از هدايت تشريعي، اساسيترين حقايقي است که به زندگي دنيوي و اخروي انسان جهت داده، هر انسان موحدي از طريق عمل به چنين آموزههايي، به هدف خلقت خود نايل ميآيد. جوامع انساني با پيروي و يا عدم پيروي از اين هدايت، خود را در معرض سنتهاي سرنوشتسازي قرار ميدهند که خداوند آنها را براي انسانها در دنيا و آخرت مقرر كرده است. سياست جمعيتي و مسائل مربوط به آن، مجموعهاي از رفتارهاي اختياري انسان است که غفلت از توجه آن به تعاليم تشريعي و پيروي از نظريات مختلف جمعيتي، که منقطع از معارف توحيدي عرضه ميشوند، لغزشگاهي خطرناک براي سرنوشت جمعيت جوامع اسلامي تلقي ميشود.
در پيشينه اين تحقيق بايد گفت: غالب پژوهشهاي انجام شده در اين زمينه رويکردي فقهي و غيرحکومتي داشته و تنها به ادلهاي پرداخته شده که بهطور مستقيم به اين موضوع مرتبط است. اما ازآنجاکه امروزه مسئله جمعيت، به مسئلهاي حکومتي تبديل شده و از جمله سياستهاي کلان هر کشوري محسوب ميشود، ديگر نميتوان به اين شيوه از بحث فقهي اکتفا کرد، بلکه بايد آن دسته از تعاليم تشريعي را که به صورتي غيرمستقيم در تدوين يک سياست جمعيتي توحيدي و يا در تحليل و ارزيابي زواياي گوناگون و پيچيده ساير نظريات جمعيتشناسي تأثيرگذار است، دخالت داد. با اين روش، با تأکيد بر اهميت و ضرورت پيروي از هدايت تشريعي، افزايش جمعيت مسلمانان در مواجهه با چالشهاي جمعيتي، به راحتي به مسلخ کنترل و يا کاهش جمعيت نخواهد رفت. به نظر ميرسد اگر شارع حکيم، افزايش جمعيت توحيدي را امري مطلوب و مطابق با عالم تکوين دانسته، بعيد است ايشان نسبت به تدبير جمعيت توحيدي و چگونگي مواجهه با چالشهاي جمعيتي غفلت کرده باشد. شايسته است که بهجاي تلاش در جهت کاهش و يا کنترل جمعيت و نگاه جزءگرايانه به آموزههاي هدايت تشريعي در تحليل مسائل جمعيتي، تلاش خود را براي شناخت و اجراي آموزههاي ديني براي مديريت جمعيت فراوان توحيدي به کار گيريم.
اين تحقيق، با روشي تحليلي- توصيفي و با تکيه بر آيات و روايات و با رويکردي اجتماعي، رابطة هدايت تشريعي الهي با سياست جمعيتي را در چهار بخش تحليل و بررسي ميکند.
1. هدايت تشريعي الهي
«هدايت تشريعي» الهي عبارت است از: ارائه قانون سعادتبخش، تعليم معارف، تبليغ احکام دين و امر به فضايل و نهي از رذايل از طريق وحي و رسالت (جوادي آملي، 1378، ج 1، ص 459). اين هدايت يکي از صفات فعلي و سنن قطعي الهي و قسيم هدايت تکويني الهي است. تنها انسان شايستگي بهرهمندي از اين نعمت را دارد. ازآنجاييکه عقل انسان، تنها کلياتي از حق و باطل را کشف کرده و از درک بسياري از حقايق ديگر عاجز است، تنها شرط لازم براي رسيدن به هدايت و کمال انساني بوده و شرط کافي آن نيست. ازاينرو، خداوند نعمت بسيار بزرگ هدايت تشريعي را در قالب وحي و نبوت و براي رفع اين نقيصه به انسان اعطاء کرد (مصباح، 1373، ص 53-56). به عبارت ديگر، هرچند عقل حجت باطني بوده و انسان با کمک آن ميتواند درکي آگاهانه نسبت به خدا داشته و اعمال خوب و بد و نيز سره را از ناسره تشخيص داده و انتخاب کند، اما اين خصوصيت از لوازم هدايت تکويني بوده و شرط کافي براي رسيدن به هدايت و کمال انساني نيست؛ زيرا عقل انسان تنها کلياتي از حق و باطل را کشف ميکند. در موارد جزيي احتياج به هدايتي خاص دارد. خداوند نعمت بسيار بزرگ هدايت تشريعي را در قالب وحي و نبوت و در پاسخ به اين نياز به انسان ارزاني داشت (ر.ک: طباطبائي، 1417ق، ج 10، ص 259-263). هدايت تشريعي انسانها و اهميت پيروي از آن، به قدري براي خدا اهميت و محبوبيت دارد که براي هر امتي، انذاردهندهاي گسيل داشته است (فاطر: 24). هرچند انسانها در اصل پذيرش هدايت تشريعي الهي مجبور نيستند، اما رسيدن به سعادت دنيوي و اخروي، تنها با پيروي از هدايت الهي و تنظيم رفتارهاي اختياري خود با آن ميسر ميشود؛ زيرا آموزههاي ناشي از هدايت تشريعي، مطابق با فطرت و عالم تکوين است. علامه طباطبائي در تبيين اين حقيقت ميفرمايد:
اما دليل اين سخن که آنچه موافق دعوت فطرت است، يقيناً همان هدايت الهى است، در اين است كه هدايت واقعي، همان هدايتى است كه با اساس عالم ايجاد و خلقت الهي سازگار است. بنابراين، انسان كه از اديان و معتقدات جز مطابقت با واقع و پيروى از آن منظورى ندارد، نبايد جز به هدايت پروردگار سر بسپارد. اما دليل اين سخن که فقط «هدايت الهى» هدايت حقيقى است، و تنها بايد در برابر آن و نه در برابر دعوت شيطان سر تسليم فرود آورد، دليلي روشن است، و آن دليل اين است که يگانه مرجعى كه جميع امور دنيا و آخرت ما به دست او است و مبدأ ما از او و منتهى و بازگشتمان به سوي او است، همانا خداى متعال است (همان، ج 7، ص 144-145).
هدايت تشريعي الهي، يکي از «سنن مطلق» الهي است که پيروي و يا عدم پيروي از آن، تأثيراتي مثبت و منفي بر عالم تکوين داشته، موجب تحقق سنتهاي الهي ديگري ميشود که «سنتهاي مقيد و مشروط» نام دارند. به عبارت ديگر، خداوند سنت «امداد» را کاملترين و عامترين نتيجه رفتار انسانها قرار داده است و به وسيله آن، هر يک از طالبان دنيا و آخرت و کمالات آن دو را ياري کرده و وسايل پيشرفت و نيل به هدف را براي هر دو دسته فراهم ميسازد. همچنين سنتهاي ديگري نيز قرار داده که برخي از آنها اختصاص به طالبان هدايت داشته و برخي ديگر، اختصاص به طالبان ضلالت و گمراهي دارد. در قرآن کريم به اين سنتها تصريح شده است. سنتهايي که مختص به طالبان حق بوده و تحت عنوان «زيادت نعمت» قابل شمارشاند، عبارتند از: «زيادت نعمتهاي معنوي و اخروي»، «تحبيب و تزيين ايمان»، «زيادت نعمتهاي مادي و دنيوي» و «پيروزي بر دشمنان». در مقابل، سنتهاي مقيد و مشروطي كه مخصوص اهل باطل هستند را ميتوان تحت هشت عنوان «زيادت ضلالت»، «تزيين اعمال»، «املاء و استدراج»، «امهال»، «شكست از دشمنان»، «ابتلا به مصائب»، «تسلط مجرمان و مُترَفان» و «استيصال» بيان كرد (مصباح، 1390، ص 471-503). وجود چنين سنتهاي قطعي و لايتخلف الهي، ضرورت توجه نهادهاي تصميمساز و مسئولان حکومتي را نسبت به آموزههاي هدايت تشريعي در سياستگذاريهاي مختلف اجتماعي بيشتر ميکند.
2. نقش اراده تکويني الهي در مسئله جمعيت
افزايش جمعيت، يکي از پديدههاي طبيعي زندگي بشر است که خداوند اسباب تکويني آن را در وجود انسان قرار داده است. «يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْها زَوْجَها وَبَثَّ مِنْهُما رِجالاً كَثيراً وَنِساء» (نساء: 1). هر چند اين آيه شريفه، در مقام توصيه به افزايش جمعيت نيست، اما خداوند با کلمه «رَبَّكُم»، افزايش نسل انساني از يک زوج را يکي از نشانههاي ربوبيت تکويني خود بيان کرده است. به اين معنا که افزايش نسل انساني، از طريق آدم و حوا جلوهاي از اراده تکويني الهي بوده، نبايد امري خلاف جريان عالم تکوين قلمداد شود. البته اراده تکويني خدا بر افزايش نسل انساني، نبايد موجب نگراني انسان نسبت به پيامدهايي همچون کمبود جا براي افزايش جمعيت تصاعدي شود؛ زيرا خداوند از يكسو، با صفت قدرت و رحمت خود گنجايش زمين براي جمعيت زنده و مرده انسان را تضمين کرده (مرسلات: 25-26؛ حسينيطهراني، 1431ق، ص 48-50) و از سوي ديگر، با حکمت بالغه خود سنتهاي ديگري را در تدبير جمعيت انسانها به کار ميبرد که مانع از کمبود جا براي ساکنان روي زمين خواهد شد. به عنوان نمونه، او از طريق سنت جانشيني، که يکي از نشانههاي رحمت اوست (أنعام: 33)، افراد مرده را به مکاني ابدي و بهتر منتقل کرده، جا را براي افراد جديد باز ميکند (طباطبائي، 1417ق، ج 19، ص 132-133).
از يکسو، اراده خدا نسبت به افزايش جمعيت گزاف نبوده، داراي حساب و کتاب است. «إِنَّا كُلَّ شَيْءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ» (قمر: 49). بر طبق اين آيه، از سويي خدا هر چيزي را به اندازهاي خاص آفريده است. قدر هر چيز، يعني مقدار و حد و هندسهاى كه نه از جهت زيادي و نه از جهت کمي و نه از هيچ جهت ديگر، از آن تجاوز نمىكند. يکي از قدرهايي که خداوند درباره نوع انسان تعيين کرده، اين است که افراد او را از طريق توالد و تناسل افزايش داده، او را مجبور ميکند که در زندگي دنيايياش به صورت اجتماعي زندگي کند و براي آخرتش نيز زاد و توشه برگيرد (همان، ص 85). برايناساس، تلاش انسانها براي کاهش جمعيت، هيچگاه به انقراض نسل آنها منتهي نخواهد شد؛ زيرا گذشته از اينکه نوع خلقت تکويني و اجتماعي انسان بهگونهاي است که او را مجبور به تکثير نسل ميکند، انقراض نسل انسان امري برخلاف اراده و تدبير تکويني خدا و غيرقابل تحقق بوده است؛ زيرا آن انسانهايي که بايد بر طبق اراده خدا به وجود آيند، خواسته و يا ناخواسته به دنيا خواهند آمد. برخي از روايات، به شکلي ديگر بر همين حقيقت تأکيد کرده، ميگويد: آن مقدار از انسانهايي که خلقتشان تقدير شده است، تحت هر شرايطي به دنيا خواهند آمد. عوامل کنترل يا کاهشدهندهاي همچون عزل، که توسط انسانها صورت ميپذيرد، نميتواند مانع خلقت آنها شود. «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ لَا يَرَى بِالْعَزْلِ بَأْساً فَقَرَأَ هَذِهِ الْآيَةَ وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى فَكُلُّ شَيْءٍ أَخَذَ اللَّهُ مِنْهُ الْمِيثَاقَ فَهُوَ خَارِجٌ وَإِنْ كَانَ عَلَى صَخْرَةٍ صَمَّاءَ» (کليني، 1407ق، ج 5، ص 504). علامه مجلسي، ذيل اين حديث، کلام فاضل استرآبادي را در توضيح «کل شيء» آورده است: يعني «النفوس الناطقة التي خلقها الله وأخذ منها الإقرار في يوم أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ لا بد لها من تعلقها ببدن حاصل من نطفتك في رحمها أو من نطفة غيرك» (مجلسي، 1404ق، ج 20، ص 315). اين حقيقت در روايات اهل سنت نيز بهگونهاي ديگر منعکس شده است: «عن أبي سعيد الخدري قال: كنّا نعزل، ثمّ سألنا رسول اللَّه عن ذلك، فقال لنا: وإنّكم لتفعلون، وإنّكم لتفعلون، وإنّكم لتفعلون، ما من نسمة كائنة إلى يوم القيامة إلّا وهي كائنة» (قشيري، 1407ق، ج 10، ص 10). اختياردار واقعي آفرينش خداست (قصص: 68). هيچچيزي، نه ميتواند در او اثر کند و نه ميتواند جلوي تأثير او را بگيرد. انسان نميتواند هرگونه که بخواهد در امور تکويني دخالت کرده، با سنتهاي قطعي الهي ناظر به جمعيت مقابله کند. دقت در سوره کوثر نيز بيانگر اين حقيقت است که اگر خداوند بخواهد به نسلي، همچون نسل نبي مکرم اسلام، کثرت و برکت دهد، موانعي همچون بدگويي بدگويان و مرگ پسران بلافصل پيامبر و حتي قتل و کشتار گسترده ذريه او، مانع از تحقق آن نخواهد بود (ر.ک: طباطبائي، 1417ق، ج 20، ص 370-371).
از سوي ديگر، انسانها عملاً نميتوانند به افزايش جمعيت بينهايت و مستقل از اراده الهي دست بزنند؛ زيرا خداوند افزايش جمعيت را تا بينهايت تقدير نکرده، بلكه براي آن حد و اندازهاي قرار داده است: «وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلاَّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَما نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍب (حجر: 21). علامه طباطبائي بر طبق اين آيه معتقد است: هر چيزي از جمله فرد و نوع انساني، خزانههايي نامحدود نزد خداوند دارند، اما ظهور و وجود آنها در دنيا، تنها به اندازهاي است که خدا آن را تعيين ميکند. همچنين هرچند اين اشياء در خزائن شهود الهي نامحدودند، اما اين نامحدودي، در مقايسه با ظهورات مادي و پايينتر از خود لحاظ ميشود، اما در مقايسه با ذات بينهايت خدا، محدود و متناهي هستند (همان، ج 12، ص 143-145). همة اشياء عالم، به خاطر تناهي در وجود يا محدوديت در ظهور، مستلزم حد معيني هستند. ازاينرو، خزائن الهي داراي محدوديت هستند. جمع «خزائن» نشانه کثرت است و کثرت دليل بر محدوديت بوده و قدر معلوم، جامعي است که شامل قضا و قدر و مخزن غيبي الهي نيز ميشود (ر.ک: جوادي آملي، 1385، ج 16، ص 80-81).
لازم به يادآوري است که تحقق اراده تکويني خداوند، نسبت به مديريت مقدار جمعيت انساني، به معناي عدم اختيار انسان در اين عرصه نيست. روايات فراواني مربوط به مسائل فرزندآوري و فرزندپروري، همچون توصيه به افزايش جمعيت (کليني، 1407ق، ج 6، ص 2)، شرايط انعقاد نطفه (همان، ج 5، ص 332)، احکام عزل (همان، ص 504-504)، ضمانت روزي فرزندان (همان، ج 6، ص 3)، ارزش تلاش براي تأمين نيازهاي مادي (همان، ج 5، ص 88) و معنوي (نهجالبلاغه، ص 546) آنها، نشانگر نقش رفتار اختياري انسان در مديريت مسائل جمعيتي است. انسانها با هر مذهب و عقيدهاي، ميتوانند بر طبق اراده و اختيار خود و در طول اراده تکويني الهي، مسئله جمعيت را به نفع اهداف خود سياستگذاري و مديريت کنند. اما بر اساس آيات و رواياتي که خواهند آمد، خداوند با اراده و دستور تشريعي خود، تنها از انسانهاي موحد خواسته است تا با إعمال اختيار خود، جمعيت انساني را به نفع جامعه توحيدي افزايش دهند. با عمل به چنين آموزهاي، از خطر کاهش جمعيت و پيامدهاي ناشي از آن، همچون انقراض نسل توحيدي، پديده سالمندي جمعيت، تهديد دشمن، کمبود نيروي کار، متلاشي شدن ساختار سني جمعيت و... در امان خواهيم بود.
3. سياست جمعيتي مطلوب از ديدگاه اسلام
جمعيتشناسان «سياستهاي جمعيتي» را چنين تعريف ميکنند:
مجموعهاي از انديشهها و تصميمات مدون جمعيتي که در راه منطقي کردن و هماهنگ ساختن ارگانها و نهادهاي اجتماعي و اقتصادي و مقررات و نظامات آنها اتخاذ ميشود. هدف و منظور از اين تصميمات، رفاه و بهروزي گروههاي مختلف جمعيتي و حل مسائل آنهاست (اماني، 1377، ص 65).
مسئله اساسي مورد نظر جمعيتشناسان اين است که نميتوان براي تمام کشورها، سياست جمعيتي واحدي إعمال کرد، بلکه در ابتدا بايد آرمانهاي فرهنگي، شرايط اجتماعي، منابع و محدوديتهاي اقتصادي هر کشوري را در نظر گرفت و بر اساس آن، به ساماندهي و برنامهريزي جمعيتي اقدام کرد (کاظميپور، 1388، ص 96). سياستهاي جمعيتي مختلفي که امروزه تدوين و اجرا ميشوند، عموماً مبتني بر دو جنبه کمي و کيفي بوده (شيخي، 1388، ص 186-187) و بر اساس شاخصه توسعه اقتصادي طرحريزي شده است. در تبيين چنين شاخصهاي، تعاريف و مدلهاي مختلفي، به همراه چارچوبهاي مختلفي ارائه ميشود (ر.ک: زارع، 1389، ص 226-228). وجود چنين سياستهاي متغير و مختلفي که غالباً منسلخ از رابطه دنيا و آخرت تعريف ميشوند، بايد توجه سياستگذاران جمعيتي جوامع اسلامي را به اين حقيقت جلب کند که نبايد هر يک از اين سياستها را به صورت کامل و مطلق و بدون اعتنا به مباني توحيدي و اسلامي اجرا کرد. شايسته است حاکمان اسلامي، به منابع ديني و اسلامي مراجعه کرده، درصدد تحقق جمعيتي باشند که با شاخصهها و مباني ديني و توحيدي سازگار باشد.
بر اساس منابع ديني، ابتدا فارغ از تعداد جمعيت انسانها، مزين بودن آنها به ايمان و عمل صالح، از همه چيز مهمتر است: «وَما أَمْوالُكُمْ وَلا أَوْلادُكُمْ بِالَّتي تُقَرِّبُكُمْ عِنْدَنا زُلْفى إِلاَّ مَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صالِحاً فَأُولئِكَ لَهُمْ جَزاءُ الضِّعْفِ بِما عَمِلُوا وَهُمْ فِي الْغُرُفاتِ آمِنُونَ» (سبأ: 37). علامه طباطبائي در ذيل اين آيه، رابطة اولاد با ايمان و عمل صالح را در تربيت ديني آنها دانسته، معتقد است: اثر خير اولاد، تنها زماني هويدا ميشود که همراه با ايمان و عمل صالح باشد. در غير اين صورت، از اين دو چيزي جز وبال بيشتر صادر نخواهد شد (طباطبائي، 1417ق، ج 16، ص 384-385). برايناساس، فرزنداني که برخلاف تعاليم هدايتبخش الهي تربيت شوند، ممکن است حتي به دشمني با والدين خود برخيزند. در اين صورت، بايد از چنين فرزنداني حذر کرد (تغابن: 14).
ازاينرو، بندگان خوب خدا، از او داشتن فرزنداني پاک، طيب و نورچشمي را درخواست ميکنند: «وَالَّذينَ يَقُولُونَ رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَذُرِّيَّاتِنا قُرَّةَ أَعْيُن» (فرقان: 25). علامه طباطبائي در ذيل اين آيه ميفرمايد:
مقصود بندگان خداي رحمان از طلب همسران و فرزنداني نورچشمي براي اين بوده است که زنان و فرزندان با اطاعت از خدا و اجتناب از معاصي، سبب خوشحالي شوهران و پدران خود شوند. اين افراد در موضوع همسرداري و فرزندپروري، حاجتي جز اين ندارند؛ زيرا بندگان رحمان اهل حقاند و از هواى نفس پيروي نمىكنند (همان، ج 15، ص 245).
اگر جهتگيري حکومت و جامعهاي به سمت خدا و آخرت و ايمان به وعدههاي او و استقامت در مقابل دشمنان باشد، خداوند نيز چنين جامعهاي را مورد حمايت خود قرار داده، عليرغم قلت جمعيتشان، آنها را بر جمعيتهاي زيادي پيروز ميکند (بقره: 249). از سوي ديگر، ممکن است افراد جامعهاي بسيار زياد باشند و حتي به قدرت و کثرت جمعيت خود نيز ببالند، ولي به دليل کفر و گناه و عدم پذيرش هدايت تشريعي الهي، مورد غضب و عذاب خدا قرار گرفته باشند: «أفَلَمْ يَسيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ كانُوا أَكْثَرَ مِنْهُمْ وَأَشَدَّ قُوَّةً وَآثاراً فِي الْأَرْضِ فَما أَغْنى عَنْهُمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ» (روم: 9 و 82؛ فصلت: 15؛ غافر: 21و 82؛ فاطر: 44؛ توبه: 69).
اساساً از نگاه قرآن، افراد و جوامعي که از هدايت تشريعي روي گردانيده و به کفر و نافرماني خدا روي آورده و چنان غرق در گناه و ستمگري شوند که حکمت بالغه الهي، مقتضي امهال بيشتر و تأخير در عقوبت و عذاب آنها نباشد، ديگر شايسته ادامه حيات نبوده، خداوند با سنت قطعي و تخلفناپذير «استيصال»، آنها را ريشهکن و نابود خواهد ساخت. قرآن با بيان مصاديقي از اجراي چنين سنتي درباره برخي از اقوام همچون قوم نوح، قوم هود، قوم صالح، قوم لوط، قوم شعيب، فرعونيان، اصحاب سَبْت، اصحاب رَسّ، اصحاب قريه، قوم تُبَّع، اصحاب فيل و...، سبب هلاكت آنان را اموري از قبيل كفر، شرك، ظلم، افساد و فسق و فجور بيان ميکند. قرآن در هفت موضع از سوره شعراء، يعني در آيات شريفه 67، 103، 121، 139، 158، 174 و 190، بعد از يادآوري هلاكت پارهاي از پيشينيان، دليل اين سرنوشت شوم را با جمله «وَما كانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤمِنِينَ» بيان ميکند (ر.ک: مصباح، 1390، ص 498-499).
جمعيت گمراه و بيگانه با تعاليم توحيدي، نهتنها سبب گمراهي ديگران ميشوند، بلکه نسلي که از آنها نيز پديد ميآيد، نسلي فاجر و کافر خواهند بود: «وَقالَ نُوحٌ رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكافِرِينَ دَيَّاراً إِنَّكَ إِنْ تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا عِبادَكَ وَلا يَلِدُوا إِلاَّ فاجِراً كَفَّارا» (نوح: 26-27). بر طبق اين دو آيه، حضرت نوح، کفار زمان خويش را شايسته ادامه حيات نميدانست؛ زيرا چنين افرادي اگر زنده ميبودند اولاً، سبب فساد و گمراهي ديگر مؤمنان ميشدند. ثانياً، از آنها جز فرزنداني فاجر و کافر به دنيا نميآمد (طباطبائي، 1417ق، ج 20، ص 36).
در تفسير نمونه و در ذيل اين آيات آمده است:
از مجموع اين آيات به خوبي استفاده مىشود كه عذابهاي الهى بر اساس «حكمت» است، جمعيتى كه فاسد و مفسد باشند و نسلهاي آينده آنها نيز درخطر فساد و گمراهى قرار گيرند، در حكمت خداوند حق حيات ندارند، طوفان يا صاعقه يا زمينلرزه، يا بلاى ديگرى، نازل مىشود و آنها را از صفحه زمين برمياندازد. همانگونه كه طوفان نوح زمين را از لوث وجود آن قوم شرور شستشو داد. با توجه به اينكه اين قانون الهى مخصوص زمان و مكانى نيست، بايد توجه داشته باشيم كه اگر امروز هم قومى فاسد و مفسد و فرزندانشان «فاجر» و «كفار» بودند، بايد منتظر عذاب الهى باشند؛ چراکه در اين امور تبعيضى وجود ندارد و اين يك سنت الهى است (مکارم شيرازي و همكاران، 1374، ج 25، ص 89-90).
همچنين خداوند طومار زندگي اقوامي را که تنها به فکر رفاه و منفعتطلبي خودخواهانه و خوشگذرانيهاي خود بودهاند، درهم پيچيده است: «وَكَمْ أَهْلَكْنا مِنْ قَرْيَةٍ بَطِرَتْ مَعيشَتَها فَتِلْكَ مَساكِنُهُمْ لَمْ تُسْكَنْ مِنْ بَعْدِهِمْ إِلاَّ قَليلاً وَكُنَّا نَحْنُ الْوارِثينَ» (قصص: 58). اين آيه، علت نابودي بسياري از تمدنها و اقوام گذشته را در اين ميداند که افراد آن به دليل وفور نعمت، به مرض غرور، طغيان و سرکشي مبتلا شده، از بيچارگان حمايت نکرده و زمينه ظلم و فساد اقتصادي- مالي را فراهم ميکردند (هادوينيا، 1386). وجود چنين سنتهاي لايتخلف و تکرارپذيري، زنگ خطر براي جوامعي است که انواع سياستها و ازجمله سياست جمعيتي خود را تنها براي رسيدن به رفاه و توسعه صرفاً مادي تدوين کرده، و از دستورات توحيدي روي گردانيده و يا نقشي حاشيهاي به آن دادهاند. اگر مبناي سياستگذاريها اين باشد که با فرزند کمتر، زندگي افراد از توسعه و رفاه بيشتري برخوردار خواهد بود، خواسته يا ناخواسته، رفاه و توسعه را اساسيترين معيار زندگي براي افراد جامعه معرفي کردهايم. در اين صورت، بسياري از خانوادهها، علاوه بر اينکه نسبت به انجام بسياري از ديگر وظايف و فعاليتهاي مخالف با آسايش و رفاه خود، شانه خالي خواهند کرد، حتي وجود يک فرزند را نيز مخالف اصل رفاه و آسايش خود دانسته، و با عدم تمايل به فرزندآوري، جامعه را در معرض انقراض و سقوط جمعيتي قرار ميدهند.
وجود رواياتي که به افزايش جمعيت توحيدي تشويق کرده است، موجب شده که بسياري از فقها در حکم اوليه استحباب افزايش جميعت اتفاقنظر داشته باشند (ر.ک: خرازي، 1379). «وَبِإِسْنَادِهِ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ مَا يَمْنَعُ الْمُؤْمِنَ أَنْ يَتَّخِذَ أَهْلًا لَعَلَّ اللَّهَ يَرْزُقُهُ نَسَمَةً تُثْقِلُ الْأَرْضَ بِلَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» (حرعاملي، 1409ق، ج 20، ص 14). اين روايت، با لحني تند انسان را تحريک به ازدواج کرده، تا از طريق آن يکي از حکمتهاي بسيار مهم ازدواج، که همانا افزايش جمعيت موحدان است، تحقق يافته و هيچ عذر ناموجهي نبايد مانع از تحقق چنين مطلوبي شود. جمعيت توحيدي، بر فرضي هم که سرريز جمعيتي داشته باشند، با مهاجرت به ديگر کشورها، سبب خير و برکت شده، و فرصت گسترش معارف توحيدي را فراهم ميسازند.
«عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: لَمَّا لَقِيَ يُوسُفُ أَخَاهُ قَالَ يَا أَخِي كَيْفَ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَزَوَّجَ النِّسَاءَ بَعْدِي فَقَالَ إِنَّ أَبِي أَمَرَنِي قَالَ إِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَكُونَ لَكَ ذُرِّيَّةٌ تُثْقِلُ الْأَرْضَ بِالتَّسْبِيحِ فَافْعَلْ» (کليني، 1407ق، ج 6، ص 2-3). آنچه از اين روايت برداشت ميشود، اين است که هرچند غيبت حضرت يوسف و مرارتهاي ناشي از دوري او، ميتوانست موجب ايجاد برخي موانع و محذورات در مقابل ازدواج بنيامين شود، اما گويا افزايش نسل موحد و تسبيحگوي آنقدر ارزش داشت که ميتوانست توجيهکننده ازدواج بنيامين باشد. ازاينرو، حضرت يعقوب فرزندش بنيامين را به ازدواج و فرزندآوري تشويق کرده بود.
بر اساس اين دو روايت، و روايات مشابه، ميتوان گفت: هرچند تعاليم ديني به وجود دشواريهاي ناشي از ازدواج و فرزندآوري و فرزندپروري توجه دارد، اما در مقابل، افزايش جمعيت توحيدي ناشي از آن را به قدري محبوب ميداند که تحقق آن را بر تحمل مشکلات و ناملايماتش ترجيح ميدهد.
با توجه به اين حقيقت و بر اساس روايات مشوق افزايش جمعيت، ميتوان سياست «افزايش جميعت توحيدي» را بهترين سياست جمعيتي قلمداد کرد؛ سياستي که هر يک از دو مقوله افزايش جمعيت و هدايت يافتگي افراد را همزمان طلب ميکند؛ سياستي که چگونگي کمي و کيفي زندگي افراد جامعه خود را در چارچوب خواست و رضايت الهي تعريف کرده، همواره در جهت تحقق چنين مطلوبي عليرغم مشکلات پيشرو تلاش ميکند. وقتي سياستهاي جمعيتي و رفتار و منش مسئولان در اين موضوع، بر اساس آموزههاي مطابق با اعتقادات مردم تنظيم شود، مردم نيز از چنين سياستهايي تبعيت خواهند کرد.
4. چالشهاي اجتماعي فراروي افزايش جمعيت
اساساً افزايش جمعيت را ميتوان يکي از نعمتهاي تکويني الهي تلقي کرد که بدون آن، بقاء اجتماع انساني غيرممکن است. خداوند اعطاي چنين نعمتي به مسلمانان را يادآوري ميکند. علامه طباطبائي در ذيل آية 86 سورة اعراف «وَاذْكُرُوا إِذْ كُنْتُمْ قَليلاً فَكَثَّرَكُمْ» ميفرمايد:
اين جمله مردم را به ياد يكى از نعمتهاي بزرگ خدا مىاندازد، و آن مسئله ازدياد نسل است. براى اينكه انسان برخلاف ساير انواع حيوانات، زندگياش اجتماعى است، و آن كمالاتى كه براى اين نوع ميسر و متوقع است و خلاصه، سعادت عاليهاى كه انسان را از ساير انواع حيوانات متمايز مىكند و حساب او را از آنها جدا مىسازد، اقتضاء مىكند كه اين موجود داراى ادوات و قواى مختلف و تركيبات وجودى خاصى بوده باشد كه با داشتن آن نمىتواند مانند ساير حيوانات بهطور انفرادى زندگى نموده و همه حوائج ضرورى خود را تأمين نمايد، بلكه ناگزير است از اينكه در تحصيل، خوراك، پوشاك، مسكن، همسر و ساير حوائج، با ساير افراد تشريک مساعي نموده و همه با كمك فكرى و عملى يكديگر حوائج خود را تأمين نمايند. روشن است كه براى چنين موجودى كثرت افراد، نعمت بسيار بزرگى است؛ زيرا هر چه بر عدد افراد اجتماعش افزوده شود نيروى اجتماعياش بيشتر و فكر و اراده و عمل آن قوىتر مىگردد و به دقايق بيشتر و باريكترى از حوائج پى برده، در حل مشكلات و تسخير قواى طبيعت راهحلهاى دقيقترى را پيدا مىكند. بنابراين، مسئله ازدياد نسل و اينكه عدد افراد بشر به تدريج رو به فزونى مىگذارد، خود يكى از نعمتهاي الهى و از پايهها و اركان تكامل بشر است. آرى، هيچوقت يك ملت چند هزارنفري نيروى جنگى و استقلال سياسى و اقتصادى و قدرت علمى و ارادى و عملى ملت چندين ميليونى را ندارد (طباطبائي، 1417ق، ج 8، ص 189).
لازم به يادآوري است که هر کشوري، ممکن است دستخوش آسيبها و چالشهاي مختلف جمعيتي همچون مرگومير کودکان، فقر شديد، گرسنگي، بيکاري، گراني، بيسوادي، عدم بهداشت، جنگ و... قرار گيرد، اما مهم اين است که انسان با شناخت واقعي از عالم خلقت و قوانين حاکم بر آن، از مشکلات نهراسيده، و تواناييهاي خود را براي مواجهه عالمانه با آنها بهکار گيرد، نه اينکه با کاهش و يا کنترل جمعيت، از چنين مشکلات قابل علاجي بگريزد. خلقت دنيا بر اساس حوادث خير و شر و تزاحم منافع موجودات شکل گرفته، و اساساً جهاني که در آن هيچگونه رنج و تزاحمي وجود نداشته باشد، ديگر دنيا نخواهد بود. از ديدگاه شهيد مطهري، بسياري از کمالات وجود دارند که جز در مواجهه انسان با سختيها و شدايد و جز در صحنه تضادها و اصطکاکها و جز در روبهرو شدن با بلايا و مصائب، حاصل نميشود (مطهري، 1390، ج 23، ص 751). از نگاه ايشان، اثر تحريکي مصيبتها بيش از اثر خمودگي آنها بوده، و هيچچيز به اندازه سختيها و مصيبتها نميتواند قواي انسان را به فعليت درآورد. اتفاقاً يکي از عوامل پديد آمدن شاهکارهاي جهان، و نيز سلطه يهوديان امروزي بر بسياري از امور جهان، وجود مصائبي بوده است که بر آنها وارد شده است (همان، ج 4، ص 255-258). نه تنها انسان، بلکه همه موجودات عالم طبيعت براي رسيدن به تکامل، با تزاحمات و خير و شر مواجه ميشوند. تنها انسانهايي ميتوانند خيريت اين تزاحمات را دريابند که از منظري بالا به اين وقايع نگريسته باشند (جوادي آملي، 1389، ج 19، ص577-578). هرچند فرزندآوري و فرزندپروري و افزايش جمعيت، با مشکلات و سختيهايي همراه است، اما فرار از اين دشواريها، براي برهم نزدن آسايش و عافيت، مشکلات و سختيهاي ديگري را در آينده به دنبال خواهد داشت. به همان اندازه که مواجهه با شدايد و سختيها در رشد انسان مؤثر است، به همان اندازه نيز عافيتطلبي و فرار از مشکلات و شدايد، در سقوط او مؤثر ميباشد. انساني که با فرار از سختيهاي فرزندآوري، همواره در خوشي و لذت و تنعم و رفاه به سر برده، به آن عادت کرده و براي روزهاي سختي تمرين نديده باشد، در عرصه بلا و خطر، با اندک فشار و تهديد عقبنشيني کرده و به راحتي شکست خواهد خورد.
از سوي ديگر، هدايت الهي نيز براي مواجهه با تزاحمات و چالشهاي پيشروي انسان، داراي احکام خاصي است که با عمل به آنها، مشکلات و تنگناها برطرف ميشود (جوادي آملي، 1385، ج 16، ص 284-285). اگر تعاليم ديني از يكسو، به فرزندآوري و افزايش جمعيت توحيدي تشويق کرده است، تعاليم و دستورات فراوان فردي و اجتماعي ديگري براي تدبير صحيح جامعه ارائه کرده است. همچنين، منابع ديني از انواع چالشها و سختيهاي پيش روي فرزندآوري، همچون انجام سختيهاي وظائف مادري (حرعاملي، 1409ق، ج 21، ص 451)، مريضشدن اطفال (همان، ج 21، ص 357)، مرگ اولاد (شهيد ثاني، بيتا، ص 20) و... غفلت نکرده و مؤمنان را به پاداشهاي الهي و اخروي فرزندآوري و فرزندپروري وعده داده است. به نظر ميرسد، تقويت باور و اعتقاد مردم به خدا و آموزههاي ديني و اميدوار کردن آنها به پاداشهاي اخروي، يکي از سياستهاي تأثيرگذار براي اقناع آنها نسبت به افزايش جمعيت و پذيرفتن سختيهاي آن است.
مجموعه چالشهاي امروزي فراروي افزايش جمعيت، يعني چالشهاي زيستمحيطي، فرهنگي، اقتصادي، سياسي، مديريتي، و تربيتي تحت عنوان «چالشهاي اجتماعي» قابل ارزيابياند. از نظر ما، عامل بروز چنين چالشهايي، نه در افزايش جمعيت، بلکه ريشه در اموري همچون بيتدبيري، ترس، عدم خودباوري و از همه مهمتر، بيتوجهي به آموزهاي فردي و اجتماعي دين دارد. تا زماني که چنين ضعفهايي برطرف نشود، حتي سياست کاهش جمعيت هم نخواهد توانست چالشهاي جمعيتي را برطرف کند. ازاينرو، در يک جامعه توحيدي، که سياستگذاران آن به آموزههاي عقلاني و وحياني باورمندند، عاقلانهترين کار اين است که چالشهاي مختلف جمعيتي خود را نيز با تکيه بر همين آموزههاي عقلاني و وحياني برطرف کنند.
4-1. چالشهاي زيستمحيطي
امروزه برخي از جمعيتشناسان، با بينشي مادي و تنگنظرانه نسبت به ذخاير موجود در کره زمين، مقدار جمعيت انسان را متناسب با آن ذخاير نميدانند. اين نظريه، که با گرايشهاي صاحبان قدرت و جهانخواران و از حمايت آنها برخوردار است، بر اين باور است که نود درصد مردم جهان، نانخوراني اضافي هستند. بايد براي حفظ سلامت بشر و محيط زيست، به سرعت سياست کاهش جمعيت را در پيش گرفت (اسنايدر، 1390). چنين حاکمان جوري، با خودخواهي تمام و سوءاستفاده از قدرت و حاکميت خود، محيط زيست را در سطحي کلان به تباهي و ويراني کشانده، همة نعمتهاي الهي را به نفع خود مصادره کرده، و ديگران را در ذلت و بدبختي قرار ميدهند (نمل: 34) و چون افزايش جمعيت مسلمانان را مانع زيادهخواهي و غارت منابع آنها و نيز تحقق نظم نوين جهاني ميدانند، به شيوهاي منافقانه و با پوششي به ظاهر خيرخواهانه و با ارائه تعريف انحرافي و غيرتوحيدي، از مفاهيمي همچون رفاه، توسعه، بهداشت، حقوق زنان و...، آنها را فريفته و يکي از راههاي تحقق بخشيدن به چنين مفاهيمي را کاهش و يا کنترل جمعيت معرفي ميکنند. آنها سياستگذاران را به جنگ با افزايش جمعيت جامعه خود تشويق کرده، و خود نيز روشهاي قديم و جديد مقابله با افزايش جمعيت، همچون جنگ سرد، عقيمسازي، بيوتکنولوژي و... را عليه مسلمانان به کار ميگيرند. قرآن چنين شيوههاي منافقانهاي را برملا کرده است:
«وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَيُشْهِدُ اللَّهَ عَلى ما فِي قَلْبِهِ وَهُوَ أَلَدُّ الْخِصامِ وَإِذا تَوَلَّى سَعى فِي الْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيها وَيُهْلِكَ الْحَرْثَ وَالنَّسْلَ وَاللَّهُ لا يُحِبُّ الْفَسادَ» (بقره: 204-205)؛ علامه طباطبائي با تکيه بر آيات بالا، شيوههاي حاکمان جور براي نابودي نسل مسلمانان را اينگونه توضيح ميدهد:
و آن کسي كه ظاهر قولش با باطن قلبش مخالف است، وقتى در زمين سعى به فساد مىكند، به نحوى فساد ميکند که ظاهر آن اصلاح است؛ به اين شکل که كلمات را از جاى خود تحريف مىكند و حكم خدا را از آنچه هست تغيير مىدهد و در تعاليم دينى دخل و تصرف مىكند؛ تصرفى كه منجر به فساد اخلاق و اختلاف كلمه شود و معلوم است كه در فساد اخلاق و اختلاف كلمه مرگ دين و فناى انسانيت و فساد دنيا حتمى است (طباطبائي، 1417ق، ج 2، ص 97).
از سوي ديگر، بر اساس مباني قرآني شرک و معصيت و نفس گناهان صادر شده از مردم، سبب بروز اختلال در محيط زيست شده، و ادامه حيات بر روي آن را با مشکل مواجه سازد. اين اختلالات، که در شکلهايي همچون زلزله، عدم نزول باران، خشکسالي، مرضهاي مسري، جنگ، غارت و سلب امنيت صورت ميپذيرد، نظام صحيح عالم را به فساد ميکشاند. ظهور چنين فسادها و اختلالاتي، حيات خوش انساني را از بين ميبرد (روم: 41؛ همان، ج 16، ص 195-196)، بهگونهاي که با وجود چنين شرايطي، افزايش جمعيت بر حجم اين مشکلات ميافزايد.
حقيقت اين است که بر اساس مباني قرآني و توحيدي، محيط زيست سفرهاي گسترده از منابع زيستي است که هيچ کمبودي ندارد. محيط زيست، ممکن است ميدان نبرد انسانها باشد، اما منشأ آن نيست (مهدويآزادبني، 1390). به عبارت ديگر، شيوع چالشهاي زيستمحيطي، ناشي از رفتار ناصحيح انسان است، نه خود محيط زيست. وجود بينش ماديگرايانه عدم توانايي محيط زيست در تأمين نيازهاي حياتي انسان، يکي از عوامل شرک به خدا و بروز بسياري از جنگها و خونريزيها تلقي ميشود.
در مقابل چنين بينشي، آيات بسياري از قرآن به مسئله رزق اختصاص يافته، تا حقيقت رازقيت الهي را تبيين کرده و با توسعه در معنا و مصاديق رزق و رابطه آن با عالم ماوراء، انسانها را از شرک در رازقيت رهانيده، و نگراني او نسبت به تأمين نيازهايش را برطرف سازد. علامه طباطبائي با دقت در مجموعه آيات مربوط به مسئله رزق، بر اين باور است که همة اشياي محدودي که در اختيار بشر قرار گرفته است، خزانه نامحدودي نيز نزد خدا دارد که طبق تقدير خدا بر عالم طبيعت نازل ميشود. رزق انسان، که مصاديق متعددي همچون خوراکيها، آشاميدنيها، پوشاک و... دارد، تحت همين قاعده قرار ميگيرد (طباطبائي، 1417ق، ج 10، ص 83).
بر اساس مباني ديني، بين افزايش برکت محيط زيست، که يکي از نتايج ايمان و پرهيزگاري است (اعراف: 96)، با فراهم شدن زمينه براي افزايش جمعيت، رابطه تنگاتنگي وجود دارد. در جامعهاي که افراد آن به دليل ايمان و تقوا و دوري از خودخواهي، در صدد چپاول اموال و تضييع حقوق يکديگر نبوده و منابع زيستي را به نحوي عادلانه بين خود تقسيم ميکنند، افراد بيشتري به حق حيات خواهند رسيد. در چنين فضاي سالمي، خداوند نيز برکات خود را از زمين و آسمان بر آنها نازل خواهد کرد. نکته ضروري اينکه، نزول برکات در صورتي تحقق مييابد که جمعيت انسانها، اراده ايمان و تقوا داشته باشند؛ زيرا ايمان يک يا دو نفر کافي نبوده، بازهم فسق و کفر اکثريت مردم تأثير خود را ميگذارد (همان، ج 8، ص 201). همچنين بايد بر راه صحيح خود استقامت کنند و از سختيها و دشواريها نهراسند تا رزق فراوان بر آنان فرو ريزد (جن: 16). هرچند تحقق کامل چنين جامعه آرماني، تنها در زمان ظهور حضرت حجت به وقوع خواهد پيوست، اما به نظر ميرسد تنها راه پيشروي مسئولان و افراد جامعه، تلاش حداکثري براي افزايش نسل توحيدي، به همراه تلاش براي رشد معنوي و اخلاقي جامعه بر اساس تعاليم هدايتبخش الهي است؛ زيرا در غير اين صورت از يکسو،کاهش جمعيت خطرات جبرانناپذيري به همراه دارد. از سوي ديگر، وجود انواع ضعفهاي اعتقادي و اخلاقي حاکم بر جامعه و عدم درمان آنها، همچون خداگريزي، آخرتگريزي، دنياگرايي، طمع، حرص، دستاندازي به اموال ديگران، براي هر تعداد از جمعيت جامعه و هر نوع سياست جمعيتي، از جمله کاهش جمعيت، چالشزا خواهد بود.
4-2. چالشهاي فرهنگي
تفاوت در مباني و اعتقادات، مهمترين عامل تقابل فرهنگها و تنوع در سبک زندگي افراد و جوامع تلقي ميشود. وجود اختلاف در مباني و باورها، حتي ميتواند بر تصميمگيري هر يک از خانوادهها و سياستمداران، در موضوع سياستهاي جمعيتي و تعداد فرزندان تأثيرگذار باشد. امروزه، مباني و فرهنگ ماديگراي غربي با اصالت دادن به اموري همچون لذتگرايي حداکثري از دنيا، فردگرايي و خودمختاري در مقابل خدا، خانوادهها را سکولاريزه کرده، با مؤلفههايي همچون تشويق افراد به شهرنشيني، تجرد، طلاق، اشتغال زنان، برهنگي و گسترش فحشاء و...، توانسته از کارکرد توليد نسل خانواده کاسته و در بلندمدت جامعه را در خطر انقراض نسل قرار دهد (عنواني، 1392). به نظر ميرسد، يکي از عوامل ريشهاي در بروز چالشهاي مختلف جمعيتي در جوامع اسلامي، بياعتنايي به تعاليم حياتبخش الهي و شيفتگي افراد نسبت به فرهنگ غربي و سبک زندگي اهل دنيا و کافران است. آيات قرآن همواره توجه موحدان را به تفاوت سنن الهي، در تدبير حيات مؤمنان و کافران جلب کرده، آنها را از شيفتگي نسبت به ظواهر زودگذر زندگي کفار پرهيز داده است (حجر: 88؛ طه: 81). ظاهرگرايي ناپايدار بسياري از جوامع کفر، باطني ناگوار داشته و به قيمت غفلت از آخرت و خسران ابدي به دست آمده است (روم: 7؛ توبه: 55). آنها با اصالت دادن به لذايذ دنيوي، تا سرحد حيوانيت و بدتر از آن، سقوط کرده (اعراف: 179) و با طغيان در مقابل دستورات خدا و با خوي تفرعنگونه خود، دست به فساد نسلکشي و تفرقه و استضعاف ديگران ميزنند تا بدون هيچ رقيبي، همة دادههاي طبيعت را بهتنهايي چپاول کنند (قصص: 4). نبايد مفتون برخي از تمتعات زودگذر دنيوي کفار شد؛ زيرا چنين تمتعاتي تنها به دليل امتحان و يا حتي عذاب آنهاست. آرزوي داشتن زندگي ظاهري کفار و تلاش براي رسيدن به آن، سبب ارزش يافتن ماديگرايي و توجه بيش از حد به تنعمات ظاهري شده، انسان را از توجه به رزق بهتر و پايدارتر الهي غافل ميسازد (طباطبائي، 1417ق، ج 14، ص 238-239).
به نظر ميرسد، در مواجهه با چنين فرهنگي، بايد باور افراد به مباني توحيدي را تعميق بخشيده، گرايش آنها به آموزههاي برآمده از چنين مبنايي را تقويت کرد. چنين افراد هدايت شدهاي، با ميل خود به تمام آموزههاي توحيدي مؤثر در افزايش جمعيت توحيدي عمل خواهند کرد.
4-3. چالشهاي اقتصادي
ترس از فقر و عدم امکان تأمين نيازهاي معيشتي فرزندان، که ناشي از عدم اعتقاد و اعتماد کافي به رازقيت خداست، پاشنه آشيل بسياري از جوامع محسوب ميشود. سلطهگران نيز براي اشباع روحيه چپاولگري خود، سعي ميکنند از اين نقطه ضعف استفاده کرده، و يکي از عوامل رسيدن به توسعه اقتصادي را کاهش و يا کنترل جمعيت معرفي کنند. اما بر اساس تعاليم هدايت بخش الهي، افزايش جمعيت نهتنها مانع افزايش ثروت نيست، بلکه بعکس يکي از عوامل رشد و پويايي اقتصاد تلقي ميشود، به گونهاي که جامعه را در دو بعد اجتماعي و خانوادگي ارتقا داده، بسياري از مشکلات اقتصادي در اين دو حيطه را برطرف ميکند. همانطور که در تفسير آية 86 سورة اعراف بيان کرديم، افزايش جمعيت يکي از نعمتهاي الهي است که به رشد تمام ابعاد اجتماعي و ازجمله به رشد اقتصادي و بهبود کيفيت زندگي انسانها کمک ميکند؛ زيرا هرچه بر تعداد افراد انسان افزوده شود، نيروي اجتماعي آن بيشتر شده، فکر و اراده او قويتر ميشود و به ظرايف و دقايق بيشتري از حوائجش پي پرده، و در حل مشکلات و تسخير قواي طبيعت، راهحلهاي دقيقتري را پيدا ميکند (همان، ج 8، ص 189). هرچند از اين آيه، به صورت مستقيم توصيه به افزايش جمعيت استفاده نميشود، اما به يقين مطلوبيت و محبوبيت جمعيت فراوان مسلمان، نسبت به مشرکان و کفار از آن قابل برداشت است.
از بعد خانوادگي نيز افزايش فرزندان صالح، ميتواند در کمک به ارتقاء و پيشرفت مادي و دنيوي والدين مؤثر بوده، و به عنوان يکي از نعمتهاي الهي تلقي شود. به عبارت ديگر، فرزندان تنها براي مصرف متولد نميشوند. آنها صاحب فکر و انديشه و نيرو هم هستند. اگر در جامعهاي روح بندگي و رجوع به خدا حاکم باشد، خداوند در مقابل فرزندانشان را عاملي مهم در رشد اقتصادي و تقويت توليد قرار ميدهد (نوح: 10-12). برايناساس، اگر دولت اسلامي و افراد جامعه توحيدي به اين آموزهها اعتقاد دارند، بايد سياست جمعيتي خود را با اين آموزهها تطبيق داده، و سياست افزايش جمعيت را به همراه رشد معنوي و ديني افراد پيگيري کنند. امامان معصوم نيز با توجه به همين حقيقت، علاوه بر اينکه ديگران را به فرزندآوري تشويق کرده تا از نعمت ياريرساني فرزندان خود برخوردار شوند (راوندي، 1409ق، ج 1، ص 478)، داشتن چنين فرزنداني را براي خود نيز از خدا طلب کردهاند. امام سجاد تمام فوائد و ملزومات مربوط به فرزندآوري و فرزندپروري را با داشتن اخلاق و دينداري صحيح از خدا طلب کردهاند: «اللَّهُمَّ وَمُنَّ عَلَيَّ بِبَقَاءِ وُلْدِي وَبِإِصْلَاحِهِمْ لِي و بِإِمْتَاعِي بِهِمْ. إِلَهِي امْدُدْ لِي فِي أَعْمَارِهِمْ، وَزِدْ لِي فِي آجَالِهِمْ، وَرَبِّ لِي صَغِيرَهُمْ، وَقَوِّ لِي ضَعِيفَهُمْ، وَأَصِحَّ لِي أَبْدَانَهُمْ وَأَدْيَانَهُمْ وَأَخْلَاقَهُمْ، وَعَافِهِمْ فِي أَنْفُسِهِمْ وَفِي جَوَارِحِهِمْ وَفِي كُلِّ مَا عُنِيتُ بِهِ مِنْ أَمْرِهِمْ، وَأَدْرِرْ لِي وَعَلَى يَدِي أَرْزَاقَهُمْ» (صحيفه سجاديه، دعاي 25).
4-4. چالشهاي امنيتي
هرچند خداوند به جمعيتهاي قليل، مجاهد و صابر، وعدة نصرت و پيروزي بر جمعيت فراوان داده است (انفال: 65)، اما اين حقيقت غيرقابل انکار است که جمعيت فراوان و منسجم دشمن، همواره روحيه افراد ضعيفالنفس و ظاهربين را تضعيف ميکند (بقره: 249). ممکن است جمعيت قليل، مؤمنان را با خطرات و چالشهايي همچون طمع و تهاجم دشمنان خود روبهرو سازد (نصر بن مزاحم، 1404ق، ص231). ازاينرو، ائمه معصومين در ادعيه خود از چنين خطراتي به خدا شکايت کرده (نصربن مزاحم، 1404ق، ص 231؛ مفاتيحالجنان، دعاي افتتاح) و پيش از شروع به هر جنگي، وقت زيادي را براي افزودن نفرات خود به کار ميگرفتند. امام سجاد، به هنگام دعا براي مرزداران، باواسطه قرار دادن نبي مکرم اسلام و اهلبيتش، دشمنان اسلام را نفرين کرده، از خدا ميخواهد که با کاستن عدد دشمنان، عقيم کردن زنانشان و خشکاندن اصلاب مردانشان، از قوت و قدرت آنها بکاهد (صحيفه سجاديه، ص 128).
در طول تاريخ، جمعيت فراوان، جوان و آموزشديده، همواره به عنوان يکي از شاخصههاي کليدي قدرت ملي، پيش برنده اهداف جوامع و يکي از ابزارهاي بازدارنده دشمنان محسوب شده، و فقدان آن ميتواند دشمنان را براي تسلط و غارت به طمع بيندازد. متأسفانه دشمنان اسلام با درک اين حقيقت، جنگ جمعيتي و نسلکشي عليه مسلمانان را با اشکال قديم و جديدش به راه انداخته، و رويكرد کاهش جمعيت آنها را مطابق با اهداف شوم خود در پيش گرفتهاند. برژنسکي، سياستمدار کهنهکار آمريکايي و مشاور سابق امنيت ملي آمريکا، به سياستمداران آمريکايي چنين توصيه ميکند: «از فکر کردن براي حمله پيشدستانه عليه تأسيسات هستهاي ايران اجتناب کنيد و گفتوگوها با تهران را حفظ کنيد. بالاتر از همه، بازي طولانيمدتي را انجام دهيد؛ چون زمان، آمارهاي جمعيتي و تغيير نسل در ايران به نفع رژيم کنوني نيست» (سايت رجانيوز، 20/2/1391).
برايناساس، خداوند به مؤمنان دستور داده است تا خود را از هر جهت براي مواجهه و مقابله با دشمنان خود تجهيز کنند: «وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَمِنْ رِباطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّكُمْ» (انفال: 60). علامه طباطبائي در ذيل اين آيه، معتقد است: بر اساس حکم فطرت، بر جامعه اسلامى واجب است كه هميشه و در هر حال، تا آنجا كه مىتواند و به هر مقدارى كه احتمال مىدهد، دشمنش مجهز باشد، مجتمع صالحش را مجهز كند؛ زيرا انسانها و اقوام از نظر طبايع و افکار، مختلف بوده و هيچگاه بر سر منافع مشترک خود اتفاق نميکنند. ازاينرو، جنگ و درگيري بين آنها حتمي و اجتنابناپذير است (طباطبائي، 1417ق، ج 9، ص 114-115). ازآنجاکه جنگ و درگيري با دشمنان خدا، هيچگاه تعطيلبردار نيست (بقره: 217)، افزايش جمعيت نيز همواره ميتواند به عنوان يکي از ابزارهاي تأثيرگذار سياسي، براي نمايش قدرت مسلمانان مورد توجه قرار گيرد. نقش نيروي فراوان، مؤمن و جوان در تضعيف دشمنان به اندازهاي است که مطابق برخي روايات، يکي از مصاديق تجهيز قوا براي ترساندن دشمنان به اين بود که پيرمردها، با خضاب کردن محاسن خود به رنگ سياه، خود را شبيه جوانان کنند (عروسى حويزى، 1415ق، ج 2، ص 164).
4-5. چالشهاي مديريتي
عدم پذيرش تعاليم حياتبخش توحيدي، به سوءتدبير انسان در عرصههاي مختلف سياسي، اقتصادي، اجتماعي منجر ميشود. سوءتدبير، علاوه بر اينکه نتايج نامطلوبي همچون فقر (تميميآمدي، 1410ق، ص 399)؛ ويراني (همان، ص 399)، نابودي اموال فراوان (همان، ص 345)، آفت معاش (همان، ص 280) را به همراه دارد، فرصت افزايش جمعيت را به تهديدي جدي تبديل ميکند.
با اعمال سياستهايي عالمانه و کارآمد و حسن تدبير، از نعمتهاي الهي و امکانات زندگي استفاده بهينه شده (همان، ص 344) و به وسيله آن، ميتوان بسياري از چالشهاي اجتماعي را برطرف کرد. اگر حاکمان اسلامي، به اندازهاي که براي کنترل و يا کاهش جمعيت خود تلاش ميکنند، اراده و تلاش خود را براي تدبير اين جمعيت به کار ببرند، صاحب مديريتي کارآمد و عادلانه در توليد و توزيع امکانات زندگي، در جوامع خود خواهند شد. هر جامعهاي، با حسن تدبير خود، علاوه بر اينکه امور زندگي خود را به نيکويي و در حد معقولي قوام ميبخشد (همان، ص 503)، ميتواند رشد عقلاني خود را به رخ ديگران کشانده (همان، ص 202)، و از طريق آن اموال کم را به اموال زياد تبديل کرده، از اتلاف ثروتهاي فراوان که با سوءتدبير حاصل ميشود، جلوگيري کند (همان، ص 345). ازاينرو، مطابق برخي روايات، آنچه را بايد از آن ترسيد، نه فقر بلکه سوءتدبير است (ابن أبيجمهور، 1405ق، ج 4، ص 39). به عنوان نمونه، در کنار نقش مستکبران عالم در تحقير ملتها و تضعيف روحيه خودباوري آنها، يکي از عوامل بروز قحطيهايي که در آفريقا رخ ميدهد، وجود سياستهاي غلط و سوءتدبير است؛ زيرا ميبينيم کشوري قحطيزده، در همسايگي کشور ديگري است که هر دو از لحاظ آب و هوا و منابع کشاورزي يکسان هستند. اما آن کشور ديگر به دليل حسن مديريت روي پاي خود ايستاده است. همچنين برخي کشورها، عليرغم محروميت از وجود بعضي منابع، با حسن تدبير و استفاده از ظرفيتهاي جمعيتي خود، مواد خام کشورهاي ديگر کشورها را با قيمتي ناچيز خريده، و پس از تبديل آن به کالاهاي مورد نياز، آنها را با بالاترين قيمتها به خود آن کشورها ميفروشند.
4-6. چالشهاي تربيتي
امروزه برخي افراد متدين، عليرغم اينکه به افزايش جمعيت توحيدي اعتقاد دارند و آن را مايه افتخار پيامبر اسلام ميدانند (کليني، 1407ق، ج 6، ص 2-3)، اما به دليل ترس از چالشهاي اخلاقي و فضاي مسموم فرهنگي جامعه، از اقدام به افزايش جمعيت خانواده خودداري کرده، بر اين باورند که خانواده کمجمعيت مؤمن و تربيت شده، از خانواده پرجمعيت غيرمؤمن و گمراه بهتر است. به نظر ميرسد، اين دغدغه با در نظر گرفتن چند نکته برطرف ميشود:
1. توصيه تعاليم ديني به افزايش جمعيت، به همراه سفارش به تربيت ديني فرزندان صورت ميپذيرد. اين نشانه عدم تنافي افزايش جمعيت، با تربيت صحيح آنهاست. خداوند زمينههاي رشد و کمال انسان را بهگونهاي فراهم ميکند که تربيت فرزند صالح و مؤمن، امري ناممکن نيست. او نسل انسان را از همان ابتدا بر فطرت پاک توحيدي آفريده (همان، ج 2، ص 12-13) و پس از فراهم ساختن چنين زمينهاي، بر امکان تربيتپذيري انسان در سنين کوچکي تأکيد کرده است (نهجالبلاغه، ص 393). فرزند زياد، نه تنها مانع از بهکارگيري و تأثير روشهاي تربيتي ديني نيست، بلکه گاهي اوقات فرزندان زياد، امر تربيت ديني را آسانتر خواهد کرد؛ زيرا؛ ازآنجاکه معمولاً رفتار فرزندان بزرگتر بر فرزندان کوچکتر خانواده تأثيرگذار است، اگر فرزندان بزرگتر خوب تربيت شده باشند، رفتار تثبيتشده آنها از طريق الگوپذيري به فرزندان کوچکتر منتقل ميشود. از اين طريق، بسياري از وظايف تربيتي از دوش والدين برداشته خواهد شد.
2. هرچند امروزه ابزار انحراف نسبت به گذشته بيشتر شده و فضاي مجازي نيز به اين نابساماني دامن زده و تربيت صحيح و ديني فرزند را با دشواريهايي مواجه ساخته است، اما حقيقت اين است که انسانها مجبور به پذيرش فضاي مسموم اجتماعي و فرهنگي جامعه نيستند. افراد بسياري در چنين فضاهايي بودهاند، با اين وجود توانستهاند با کمک اراده، تلاش و مراقبت صحيح اخلاقي و ديني از فرزندان خود، از آنها افرادي مؤمن و متدين و سالم بسازند. والديني هستند که در فضاي فاسد زمان طاغوت، عليرغم اينکه سطح تحصيلات عاليهاي نداشتند، توانستند فرزنداني زياد، شايسته و متدين تربيت کنند. اين حقيقت، حجت را بر والدين تحصيلکرده امروزي، در مسئله افزايش جمعيت توحيدي تمام ميکند.
3. افزايش يک نسل سالم و صالح و موحد، زماني تحقق ميپذيرد که تعاليم تربيتي اسلام، در دو سطح خانواده و اجتماع اجرا شود. به عبارت ديگر، افزايش جمعيت يک جامعه توحيدي و اخلاقي، منوط به اين است که علاوه بر والدين، حاکمان جامعه نيز در فراهم کردن شرايط و زمينههاي مساعد اجتماعي و فرهنگي، براي تربيت نسلي مؤمن و موحد تلاش کرده، با بهکارگيري ظرفيتهاي حکومتي، زمينههاي فساد و گناه را از بين برده، خانوادهها را در تربيت فرزنداني صالح و مؤمن و موحد ياري کنند.
4. هرچند ممکن است تکفرزندي زحمت تربيت فرزندان بيشتر را از دوش والدين بردارد، اما ممکن است آنها را با خطرات تربيتي ديگري، همچون لوس و نازپرورده شدن فرزند مواجه کند. چنين فرزنداني، معمولاً به دليل دريافت توجه بيش از حد والدين، اعتماد به نفس کمتري داشته، در بزرگسالي نميتواند بهتنهايي از عهده مشکلاتشان برآيند.
5. ممکن است پدر و مادري در تربيت ديني فرزندان، همة تلاش خود را به کار گرفته باشند، اما در نهايت، يک يا برخي از فرزندان آنها، بهگونهاي دچار انحراف شوند که اميدي به اصلاح آنها نباشد. اين مسئله، علاوه بر اينکه منافاتي با مقتضاي هدايت تشريعي خدا ندارد، نبايد دليلي براي ترس و خودداري ديگر والدين از فرزندآوري محسوب شود؛ زيرا اولاً، چنين فرزنداني با اختيار خود، راه ضلالت را بر راه سعادت ترجيح دادهاند (انسان: 3). ثانياً، بهصرف اين احتمال که شايد يک يا برخي از فرزندان آنها منحرف شوند، از خيرات کثيري که بر فرزندآوري مترتب است، نميتوان چشمپوشي کرد. ثالثاً، اگر فرض کنيم با وجود همة مراقبتهاي تربيتي والدين، فرزندشان منحرف از کار درآيد، هرچند چنين انحرافي براي والدينش مشکلساز است، اما ممکن است چنين فرزندي، ماية امتحان پدر و مادرش باشد که اگر به خوبي از عهده اين امتحان برآيند، نهايتاً به سود آنها خواهد بود (تغابن: 15). رابعاً، اين مطلب کليت ندارد که هر فرزند منحرفي، لزوماً بيانگر انحراف والدينش باشد؛ زيرا در اين صورت، بايد حضرت نوح را به خاطر انحراف فرزندش، منحرف بدانيم و حال آنکه چنين مطلبي برخلاف عصمت انبياست.
6. در تربيت اولاد صالح، علاوه بر انجام وظايفي که بايد براي تربيت آنها انجام داد، از دعا و تضرع به درگاه حق براي موفقيت در انجام چنين وظيفهاي نبايد غفلت کرد (صحيفه سجاديه، دعا 25).
نتيجهگيري
در تدوين سياست جمعيتي براي جامعهاي که به مباني توحيدي معتقد است، توجه به چند نکته اساسي، ضروري است:
اولاً، در تدوين چنين سياستي، مطمئنترين تکيهگاه براي حاکمان مسلمان، توجه و اعتقاد به مباني توحيدي و تعاليم هدايت تشريعي است. با تأکيد بر چنين آموزههايي، که مطابق با عالم تکوين است، سرنوشت جمعيت از حصار نظريات تنگنظرانه و دنياگرايانه جمعيتي رها شده، به هر يک از نيازهاي مادي و معنوي انسان، به صورتي همگام و معقول و در گسترهاي از زندگي دنيا و آخرت پاسخ داده ميشود و چالشهاي فراروي افزايش جمعيت برطرف ميشود.
ثانياً، مسئله جمعيت و سياستگذاري جمعيتي، از جمله مسائلي نيست که بتوان با اجراي آزمايشي مدلهاي مختلف نظريات و سياستهاي جمعيتي مختلف، بهترين مدل آن را براي جامعه توحيدي برگزيد؛ زيرا اجراي چنين نظريات و سياستهايي که همواره در حال تغيير و تحول بوده، مطابق با مباني الحادي، انسانمحورانه، دنياگرا و بيگانه با معارف وحياني شکل گرفتهاند، سرنوشت جوامع توحيدي را در معرض چالش و انحطاط قرار خواهد داد. اجراي چنين نظرياتي، بسياري از ديگر حوزههاي زندگي انسان موحد را نيز متأثر ميكند و ازآنجاييكه گاهي اوقات شناخت تجربي پيامدهاي سوء نظريات الحادي جمعيتي، احتياج به زمان دارد، ممکن است زماني اين پيامدها آشكار شود که ديگر زمان مجالي براي جبران آن باقي نمانده باشد.
ثالثاً، در تبيين اهداف و چشماندازهاي سياستهاي مختلف جمعيتي، مفاهيمي همچون رفاه، توسعه، ... بيان ميشوند که اصل وجود برخي از آنها، مطابق با مباني توحيدي است، اما براي يک جامعه توحيدي، محدوده و ميزان اهميت و اولويت هريک از اين مفاهيم، تنها در چارچوب اراده و رضايت الهي و قرب اليالله قابل تعيين و پذيرش است.
- صحيفه سجاديه، 1376، قم، الهادي.
- نهجالبلاغه، 141ق، تصحيح صبحي صالح، چ اول، قم، هجرت.
- إبنأبيجمهور، محمدبنزينالدين، 1405ق، عوالي اللئالي العزيزية في الأحاديث الدينية، تصحيح مجتبي عراقي، قم، دار سيدالشهدا.
- اسنايدر، مايکل، 1390، «از هفت ميليارد به پانصد ميليون نفر دستور کار نخبگان جهاني براي کنترل جمعيت»، سياحت غرب، ش 103، ص 42-50.
- اماني، مهدي، 1377، مباني جمعيتشناسي، چ نهم، تهران، سمت.
- تميمي آمدي، عبدالواحدبن محمد، 1410ق، غررالحکم و درر الکلم، تصحيح سيدمهدي رجايي، قم، دارالکتاب اسلامي.
- جوادي آملي، عبدالله، 1378، تسنيم، تحقيق علي اسلامي، قم، اسراء.
- ـــــ ، 1385، تفسير موضوعي قران کريم، هدايت در قرآن، تحقيق علي عباسيان، چ دوم، قم، اسراء.
- ـــــ ، 1389، تسنيم، تحقيق سعيد بندعلي و عباس رحيميان، قم، اسراء.
- حرعاملي، محمدبن حسن، 1409ق، وسائل الشيعه، قم، مؤسسه آلالبيت.
- حسيني طهراني، سيدمحمدحسين، 1431ق، رساله نکاحيه، مشهد، انتشارات علامه طباطبائي.
- خرازي، سيدمحسن، 1379، «کنترل جمعيت و عقيمسازي»، فقه اهلبيت، ش 21، ص 41-69.
- زارع، بيژن، 1389، جمعيتشناسي اقتصادي و اجتماعي، چ چهارم، تهران، سمت.
- شهيد ثاني، زينالدينبنعلي، بيتا، مسکٍّن الفؤاد عند فقد الأحبه و الأولاد، قم، بصيرتي.
- شيخي، محمدتقي، 1388، مباني و مفاهيم جمعيتشناسي، چ چهارم، تهران، شرکت سهامي انتشار.
- طباطبائي، سيدمحمدحسين، 1417ق، الميزان في تفسيرالقرآن، چ پنجم، قم، دفتر انتشارات اسلامي.
- عروسيالحويزي، عبدعليبن جمعه، 1415ق، تفسير نورالثقلين، تصحيح سيدهاشم رسولي محلاتي، چ چهارم، قم، اسماعيليان.
- عنواني، سيدحامد، 1392، «سکولايزاسيون خانواده و تأثير آن در کاهش جمعيت»، معرفت، ش 189، ص 101-116.
- قشيري، ابوالحسين مسلم بن الحجاج بن مسلم، 1407ق، صحيح مسلم، بيروت، دارالکتاب العربي.
- قطبالدين راوندي، سعيدبنهبهالله، 1409ق، الخرائج و الجرائح، قم، مؤسسه امام مهدي.
- کاظميپور، شهلا، 1388، مباني جمعيتشناسي، چ سوم، تهران، نشر مرکز مطالعات و پژوهشهاي جمعيتي آسيا و اقيانوسيه.
- کليني، محمدبنيعقوب، 1407ق، كافي، تصحيح علياکبر غفاري و محمد آخوندي، تهران، دارالکتب الإسلاميه.
- مجلسي، محمدباقر، 1404ق، مرآة العقول في شرح أخبار آلالرسول، تصحيح سيدهاشم رسولي محلاتي، تهران، دارالکتب الإسلاميه.
- مصباح، محمدتقي، 1373، توحيد در نظام عقيدتي و نظام ارزشي اسلام، قم، شفق.
- ـــــ ، 1390، جامعه و تاريخ از نگاه قرآن، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني.
- مطهري، مرتضي، 1390، مجموعه آثار، تهران، صدرا.
- مکارم شيرازي، ناصر و همكاران، 1374، تفسير نمونه، تهران، دارالکتب الإسلاميه.
- مهدوي آزاد بني، رمضان، 1390، «نقد اعتبار کلامي نظريه کمبود منابع زيستي در آيات قرآن کريم»، قبسات، ش 59، ص 87-102.
- موسوي همداني، سيدمحمدباقر، 1374، ترجمه تفسير الميزان، چ پنجم، قم، دفتر انتشارات اسلامي.
- نصربن مزاحم، 1404ق، وقعة صفين، تصحيح هارون عبدالسلام محمد، قم، كتابخانه آيتالله مرعشي نجفي.
- هادوينيا، علياصغر، 1386، «جايگاه اقتصادي سنت رزق»، اقتصاد اسلامي، ش 28، ص 89-116.