معرفت فرهنگی اجتماعی، سال هفتم، شماره اول، پیاپی 25، زمستان 1394، صفحات 27-51

    علم اجتماعی مسلمین؛ رویکردها و روش ها

    نوع مقاله: 
    پژوهشی
    نویسندگان:
    قاسم ابراهیمی پور / استاديار گروه جامعه‌شناسي مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني / ebrahimipoor14@yahoo.com
    چکیده: 
    متفکران مسلمان مسائل و پدیده های اجتماعی جوامع خود را با رویکردها و روش های گوناگونی مورد مطالعه قرار می دهند. این مقاله، با روش تحلیلی ویژگی و ظرفیت  این رویکردها و ارتباط آنها با یکدیگر را تحت عنوان «علم اجتماعی مسلمین» مورد بررسی قرار می دهد. رویکرد وحیانی در عصر حضور پیامبرˆ، رویکردهای نقلی، حدیثی، تفسیری، فقهی، فلسفی، کلامی، عرفانی، گزارشگری در دو قلمرو تاریخی و تک نگاری (سفرنامه) و رویکرد خطابی در قالب سیاست نامه ها، فتوت نامه ها و شریعت نامه ها، در تبیین، تفسیر، انتقاد و تجویز در حوزه علم اجتماعی یا ترویج در عرصه اجتماع به کار گرفته شده است. رویکردهای فوق، هرچند از ظرفیت های متفاوتی برخوردار بوده و از روش های متفاوتی بهره می برند، اما در یک نظام طبقه بندی منسجم، با یکدیگر در تعامل و ارتباط بوده و علم واحدی به شمار می آیند.
    Article data in English (انگلیسی)
    Title: 
    Muslim’s Sociology; Approaches and Methods
    Abstract: 
    Muslim scholars have studied the social problems and phenomena of their communities through various approaches and methods. This paper seeks to investigate the features and qualities of these approaches and their inter-relationships between them under the name of Muslims’ sociology. The revelatory approach in the lifetime of the Prophet, the traditional, hadith-based, interpretive, jurisprudential, philosophical, theological, mystical, reportage concerning two subjects: history and monographs (itinerary) and oratorical approach in the form of a book of politics, a book of principles of chivalry, a book of Sharia are used for explanation, interpretation, criticism and prescription in the field of sociology or propagation on a social scale. These approaches have different capacities and use various methods. However, they interact and they have relationship with one another in a coherently classified system and so they constitute one specific discipline.
    References: 
    متن کامل مقاله: 

     
    مقدمه
    هرچند بسياري از جامعه‌شناسان معتقدند که در کتب فلاسفه، آراء و انديشه‌هاي جامعه‌شناختي وجود داشته و اين علم از دوران جديد آغاز نشده است، بلکه تاريخ آن به گذشته دور برمي‌گردد (ريتزر، 1375، ص 54)، اما مشهور اين است که جامعه‌شناسي در قرن نوزدهم، توسط آگوست کنت تأسيس و در حاشيه سيطرة سياسي و اقتصادي غرب، جهاني شد. کنت، روش عقلي را غيرعلمي و مختص فلسفه مي‌دانست. به همين دليل، نظريه‌پردازي‌هاي غيرتجربي و آرمان‌پيشه در حوزه مسائل اجتماعي را «فلسفه اجتماعي» يا «انديشه اجتماعي» مي‌ناميد. انديشه، معنايي عام‌تر از فلسفه دارد که تأملات ديني را نيز شامل مي‌شود (پارسانيا، 1384، ص 122). «اندیشه اجتماعی» عبارت است از: تمامی تفکرات، تأملات و بررسی‌های اجتماعی که به وسیله مورخان، سیاحان و فلاسفه در مورد زندگی اجتماعی انسان و پدیده‌های اجتماعی، به صورت تعقلی و نظری انجام گرفته است (باقي نصرآبادی، 1380، ص 24).
    به‌اين‌ترتيب، جامعه‌شناسي شيوة غالب فهم اجتماعي تلقي مي‌شد. اما به‌تدريج، نقدهايي مطرح شد که نتيجه آن، تفکيک نظرية اجتماعي و جامعه‌شناختي بود. نظرية‌ اجتماعي، از نظرية جامعه‌شناختي عام‌تر است و عمدتاً تحت تأثير فيلسوفان اجتماعي شکل مي‌گيرد. البته رنگ و سياق تجربي دارد. در دوره‌هاي جديد، نظرية جامعه‌شناسي غالب نيست، بلکه نظريه‌هاي اجتماعي انديشمنداني مثل فوکو و هابرماس غالب است. بنابراين، اين دوره را مي‌توان دورة «بازگشت به فلسفة اجتماعي» شمرد (کچوئيان، 1384، ص 38).
    اما علم در جهان اسلام، تاريخي ديگر را رقم ‌زد. علوم در جهان اسلام، بيش از هزار سال سابقه حياتى مداوم و منظم دارند (مطهري، 1392، ج20، ص 68و69). متفکران مسلمان از صدر اسلام تاکنون، مسائل و پديده‌هاي اجتماعي جوامع خود را با رويکردها و روش‌هاي گوناگوني مورد مطالعه قرار داده‌اند. رويکرد وحياني در عصر حضور پيامبرŠ، رويکردهاي نقلي، حديثي، تفسيري، فقهي، فلسفي، کلامي، عرفاني، گزارشگري در دو قلمرو تاريخي و تک‌نگاري و رويکرد خطابي در قالب سياست‌نامه‌ها، فتوت‌نامه‌ها و شريعت‌نامه‌ها، در تبيين، تفسير، انتقاد و تجويز در عرصه علم اجتماعي، يا ترويج در عرصه اجتماع به کار گرفته شده است (پارسانيا، 1386ب). هريک از رويکردهاي فوق، در مواجهه با علوم غربي، يا بدون توجه به آن، روش و هدفي متناسب با مباني نظري خود اتخاذ نموده، آثار علمي و اجتماعي فاخري از خود به جاي گذاشته‌اند. اين مقاله بر آن است تا به معرفي، بررسي ظرفيت‌هاي جامعه‌شناختي و تبيين ارتباط منطقي رويکردهاي مذکور، تحت عنوان «علم اجتماعي واحد» بپردازد.
    رويکرد وحياني
    منظور از «رويکرد وحياني»، تبيين، تفسير، پيش‌بيني پديده‌هاي اجتماعي، حل مسائل اجتماعي و انجام اصلاحات فرهنگي اجتماعي است که در مدت 23 سال بعثت، توسط پيامبر اعظم و از طريق وحي صورت مي‌گرفت. خداوند، شريعت خاتم را با دو وحي نازل کرد: يکي، وحي قرآني که همه الفاظش از جانب خداوند است. ديگري، وحي بياني يا حديث پيامبر، يعني شرح و بيان آيات قرآن توسط پيامبر است. در ساير اديان، همة شريعت در کتاب‌هاي آسماني پيامبران بوده است، اما در دين اسلام، به دليل جاودانه بودن، اصول شريعت در کتاب آسماني و شرح و بيانش در حديث پيامبر آمده است (عسکري، 1386، ص 21). در دوران بعثت، هرگاه حادثه‌اي رخ می‌داد یا مسلمانان با مسئله‌اي مواجه می‌شدند، براي تبيين و تفسير آن حادثه يا حل آن مسئله، آياتي نازل می‌شد. این مناسبت‌ها یا حوادث را اصطلاحاً «اسباب نزول» یا «شأن نزول» آيات می‌نامند. دانستن اينها برای فهم دقیق بسیاری از آیات ضروری است. بنابراین، قرآن در طول 23 سال، به مناسبت‌های مختلف و پیشامدهای گوناگون، به‌طور تدریجی نازل شده است. نزول تدريجي، از ویژگی‌های قرآن است که آن را از ساير کتب آسمانی جدا می‌سازد (مطهري، 1392، ج 26، ص 33). از جمله دلايل نزول تدريجي قرآن، اين است که آيات، در مقاطع مختلف زماني و متناسب با شرايط فردي، اجتماعي، رويدادهاي تاريخي، شبهات و پرسش‌هاي مخالفان و موافقان تلاوت شود (مصباح، 1380، ص 147)؛ زيرا در طول دوران رسالت، حوادث و مسائل مختلفي پيش مي‌آيد كه تبيين و توصيف ويژه‌اي در باب آنها، از سوي مخالفان مطرح مي‌شد. خداوند با نزول تدريجي قرآن، هم حقيقت امر و حق در مسئله را بيان مي‌كند و هم به بهترين وجه، از مسئله مطرح‌شده و توصيف و تبيين مخالفان، پرده برمي‌دارد (همان، ص 153).
    علاوه بر اين وحي، پيامبر را به پيش‌بيني حوادث آينده، مثل فتح مكه، دخول در مسجدالحرام و غلبه روم بر فارس (طباطبائي، 1417ق، ج ‏15، ص 294) و پيش‌بيني ارتداد امت اسلامي در آيات 51 و 81 سوره «مائده» (همان، ج ‏5، ص 646)، يا فهم قصد و نيت و پيش‌بيني رفتار منافقان نيز قادر مي‌ساخت (توبه: 64)، که برخی از مفسران از آن به «رسوا ساختن منافقان» یاد کرده‏اند (زرزور، 1416 ق، ص 92). ازآنجاکه خداوند متعال از طریق وحی، رسول اکرم را از توطئه و نقشه‏های منافقان باخبر می‏ساخت، ایشان نیز مسلمانان را مطلع می‏کردند. از‌این‌رو، منافقان پیوسته در هراس بودند که مبادا آیه یا سوره‏ای نازل شود و نقشه‌شان رو شود. البته ازآنجاکه منافقان وحیانی بودن قرآن را قبول نداشتند، بر این باور بودند که پیامبر جاسوسانی در میان آنان دارد که ایشان را از برنامه‏های آنها باخبر می‏سازند (طباطبائی، 1417ق، ج 9، ص 326).
    رويکرد حديثي
    «حديث» به کلام رسول خدا و ائمة اطهار (از نظر شيعه)، يا صحابي و يا تابعي (به اعتقاد اهل‌سنت) و همچنين فعل و تقرير ايشان اطلاق مي‌شود (شهيد ثاني، 1408ق، ص 50). منظور از «رويکرد حديثي» در علم اجتماعي مسلمين، استفاده از احاديث در تبيين و تفسير يا حل مسائل اجتماعي و انتقاد از وضعيت موجود است که در کنار رويکرد وحياني شکل گرفته است.
    اما «فن حديث» به‌معناى فن استماع، قرائت، ضبط، جمع و نقل سخنان رسول اكرم يا ائمه اطهار مي‌باشد. نياز مسلمين به احاديث در امور دينى و تشويق رسول اكرم به ضبط حديث و نقل براى آيندگان، محرك اصلى مسلمانان به فراگيرى و جمع و نقل اخبار و احاديث بود. پس از انتشار اسلام، صحابه ارج و اهميت فراوان يافته و علاقه‌مندان به احاديث نبوى را براي ديدار ايشان و استماع يک حديث به مسافرت‌هاي متعدد وامي‌داشت (مطهري، 1392، ج ‏14، ص 411و412). احاديث شيعه، بر خلاف احاديث اهل‌تسنن، با تجزيه، تحليل و استدلال همراه و بدون وقفه بوده است (همان، ج ‏3، ص 91و92).
    حديث و علم اجتماعي
    سه نوع رابطه ميان حديث و علوم اجتماعي قابل تصور است: گاهي حديث، موضوع مطالعات جامعه‌شناختي قرار مي‌گيرد. در اين صورت، زيرمجموعه‌اي از جامعه‌شناسي دين يا جامعه‌شناسي معرفت مي‌شود. گاهي حديث، در مقام گردآوري مورد توجه قرار مي‌گيرد و مي‌تواند زمينة توليد نوعي نظريه علمي را ايجاد كند؛ يعني حديث تور شکار و در حد يک فرضيه است که در مقام داوري مورد آزمون تجربي قرار مي‌گيرد. اما اگر علم را به علم تجربي آزمون‌پذير تقليل ندهيم، مي‌توان علمي داشته که منبع ديني داشته باشد و اصلاً خود دين، وحي و عقل علم است. در اين صورت، حديث مي‌تواند به‌طور جدي مبدأ تکوين و تکون جامعه‌شناسي حديثي باشد که البته خود، بخشي از جامعه‌شناسي ديني است. پس، حديث مي‌تواند به ‌عنوان يکي از منابع در کنار قرآن و عقل باشد. البته اين جامعه‌شناسي ديني، مي‌تواند به خود حديث هم به عنوان موضوع بنگرد و احاديث را در چارچوب نظريه‌هاي جامعه‌شناسي ديني تحليل نمايد (پارسانيا، 1384، ص 123-120). بنابراين، مي‌توان اهداف، مباني و روش‌هاي جديدي در حوزه علوم انساني از احاديث استنباط نمود؛ زيرا علوم انساني با هدف احاديث که هدايت مردم است، ارتباط تنگاتنگي دارد و احاديث فراواني وجود دارند که به موضوعات و مسائل علوم انساني پرداخته‌اند (رضايي اصفهاني، 1392الف، ص 340).
    اقسام احاديث علمي
    علي‌رغم نياز فراوان به احاديث غيرفقهي از جمله آداب، اخلاق و عقايد، تحقيق کافي در اين عرصه صورت نگرفته است. بررسي اشکالات موجود در کتب غيرفقهي نيازمند تأليفات متعددي است (عسکري، 1386، ص 66و67). بخشي از احاديث غيرفقهي و معطوف به حوزه‌هاي مختلف علوم بشري و اجتماعي، که مي‌توان آنها را «احاديث علمي» ناميد، به چهار دسته تقسيم مي‌شوند:
    1. رواياتي که به يک مطلب علمي اشاره مي‌کند و انسان را به تفکر در آن فرامي‌خواند. اما مطلب شگفت‌انگيزي از ظاهر روايات قابل استفاده نيست.
    2. برخي روايات، به مطالب علمي و قوانين جهان اشاره مي‌کند که شگفتي هر خواننده‌اي را برمي‌انگيزد. اما ازآنجاکه اين مطالب پيش‌تر در قرآن آمده است، يا برخي دانشمندان آن را به صورت ديدگاهي غيرمشهور مطرح کرده‌اند، اعجاز علمي احاديث به‌شمار نمي‌رود، بلکه نوعي مخالفت با نظريه‌هاي مشهور در آن عصر مي‌باشد که شگفت‌آور است و دلالت بر عظمت علمي پيامبر و اهل‌بيت دارد.
    3. رازگويي‌هاي علمي، که در روايات آشکارا آمده است و در زمان صدور حديث، کسي از آن آگاه نبوده، بلکه دانشمندان مدت‌ها بعد از صدور روايت علمي، آن را کشف کرده‌اند.
    4. برخي از احاديث علمي مطالبي را بيان مي‌کند که علم هنوز به آنها دست نيافته است. اين موارد را مي‌توان به عنوان نظريه‌هاي علمي حديثي طرح کرد و همچون ساير تئوري‌هاي علمي، به دنبال شواهد تجربي آنها بود (رضايي اصفهاني، 1392الف، ص 78-73).
    مثال‌هاي فراواني در اين زمينه وجود دارد که موارد زير از آن جمله است: اگر گناه زياد شود، مرگ ناگهاني افزايش مي‌يابد. اگر صدقه يا زکات ندهند، خشکسالي مي‌شود. عدالت عامل ثبات دولت‌هاست (تميمي آمدي، بي‌تا، ح 30 و 106). دولت‌ها با عدالت پابرجا و با ظلم هلاک و نابود مي‌شوند (همان). همچنين روايات مربوط به تعاملات اجتماعي، که تحت عنوان «کتاب العشره» جمع‌آوري شده است، نيز در اين دسته جاي مي‌گيرد.
    رويکرد فلسفي
    فلسفة اسلامی با رویکردهای مشائی،‌ اشراقی و صدرایی و با روش برهاني، در زمرة علوم نظري است که از طريق علوم عملي، با سه رويکرد اخلاق، تدبير منزل و سياست مدن، در عرصه علم اجتماعي ظهور يافته، متون مهمی در زمینه مباحث اجتماعی پدید آورده است که تحت عنوان «علم مدنی» از آن یاد می‌شود. حكمت نظرى، حوزه بسيار وسيعى دارد، به‌طوري‌که اكثر قريب به اتفاق علوم بشرى را فرامى‏گيرد. حكمت عملى نيز با سه عرصه اخلاق، نظام خانوادگي و نظام اجتماعي شناخته مي‌شود (مطهري، 1392، ج ‏22، ص 29).
    علم مدني
    فارابي، از اصطلاح «علم انساني» استفاده مي‌كند و بر اين باور است که يکي ديگر از وجوه تمايز انسان از ساير حيوانات، نياز او به زندگي اجتماعي است. از‌اين‌رو، او را «حيوان مدني» ناميده‌اند. بنابراين، براي بررسي و مطالعه او، علم و نگاه ديگري شکل مي‌گيرد که مبادي عقلاني و افعال و ملکاتي را که به وسيله آنها، انسان به سوي کمال سير مي‌کند، مورد مطالعه قرار مي‌دهد. اينجاست که «علم انساني» و «علم مدني» پديد مي‌آيد.
    علم مدني دو بخش دارد: بخش اول (سعادت)، در مورد تعريف سعادت، تشخيص سعاد حقيقی از سعادت پنداري، طبقه‌بندي رفتار، منشأ رفتار (خلق‌وخوي، فطرت و طبيعت) و اهداف و پيامدهاي رفتار بحث مي‌کند. بخش دوم (سياست)، شناسايي و بررسي شيوه‌هاي ايجاد زمينه مناسب براي رواج رفتار پسنديده و سنن فاضله، تشخيص شرايط و تنظيم افعال، به تناسب احوال اجتماعات و ممارست، تکرار و تمرين از طريق مشاهده و تجربه را دربر مي‌گيرد (فارابي، 1996، ص 83).
    فارابی، علم فقه و کلام را در زمرة علم مدنی قرار می‌دهد و در تعریف علم فقه می‌گوید: تشخیص حدود اموری که واضع شریعت تصریح نفرموده، در ارتباط با آنچه تصریح شده است (اجتهاد و استنباط فروع از اصول) و علم کلام نيز ملکه‌ای است که به وسیله آن، می‌توان از آراء و افعالی که شریعت وضع کرده، دفاع و جانبداری کرد. هم فقه و هم کلام، شامل دو بخش عقاید و افعال می‌باشند (همان، ص 85 و86). بسیاری از اندیشمندان مسلمان، علم کلام را در زمرة علوم نظری قرار داده‌اند. اما فارابی علم کلام را از آن جهت در شمار علوم عملی قرار می‌دهد که هدف آن، حصول اطمینان در مورد صحت عقیده‌ای است که باید به آن عمل شود، نه آنکه فقط صرف دریافت صحت عقیده و يا رأی باشد.
    اخلاق، دستور چگونه زيستن را به ما مى‏آموزد: يكى، در ناحيه چگونه رفتار كردن و ديگري، در ناحيه چگونه بودن که به کيفيت و چگونگي خوي‌ها و ملكات انسان مربوط مى‏شود (مطهري، 1392، ج ‏22، ص 38و39). نظرية مسکويه در خصوص منشأ، اهداف و انواع تعاملات اجتماعي و همچنين، دو نوع تيپ‌بندي از جوامع در کتاب تهذيب‌ الاخلاق، در اين دسته جاي مي‌گيرد.
    تدبير منزل نيز شاخه‌اي از حکمت عملي است که به بررسي ساختار، ارکان، عناصر و غايات نظام خانواده مي‌پردازد. تبيين نظام خانواده، بر اساس نظريه محبت در کتاب خواجه نصيرالدين طوسي در اين دسته جاي مي‌گيرد. سياست مدن يا فلسفة سياست، همان علم سياست، به معناي عام است که شامل علم به نظام اجتماعي يا علم‌الاجتماع است. سياست مدن فارابي، نمونه‌اي از نظريه‌پردازي عقلي است که با استفاده از واقعيات اجتماعي و اصول عقلي و وحياني، با روش برهاني دست به تبيين انواع جامعه و چگونگي تغيير آن مي‌زند. فارابي، سياست مدن را دانشي مي‌داند که ناظر به حوادث اجتماعي بوده، چگونگي تحولات و تغييرات جوامع را در انتقال از يک نوع اجتماعي، به نوع ديگر دنبال کند. او سياست مدن را در قياس با نظام اجتماعي، به پزشکي و طب، در قياس با بدن تشبيه مي‌کند و معتقد است: نظام بدن همان‌گونه که با طبابت به سامان مي‌آيد، نظام اجتماعي نيز با توصيفات و تجويزات اين دانش سامان مي‌گيرد (پارسانیا، 1391، ص 90).
    بنابراين، منظور از «علم مدني»، همان علوم اجتماعي است که مباني معرفتي خود را از فلسفه اخذ مي‌کند. به دليل توجه به اراده و آگاهي کنشگر، ظرفيت رويکرد تفهمي و با پذيرش عقل عملي، ظرفيت رويکرد انتقادي و هنجاري را داراست.
    رويکرد عرفاني
    عرفان اسلامی، به غیر از مراتب متنوع و گسترده‌ای، که در سلوک عملی افراد دارد، در بُعد نظری یکی از عالی‌ترین و در عین حال، پیچیده‌ترین رشته‌های علمی دنیای اسلام را پدید آورده است. عرفان، در حوزه اجتماعی و سیاسی دنیای اسلام نیز تأثیری شگرف و عظیم و در عین حال، متنوع داشته است. عملکرد سیاسی عارفان، چندان متنوع و مختلف بوده است که در بسیاری موارد به حسب ظاهر، صور مخالف و متضادی پیدا کرده است (پارسانیا، 1386الف، ص 102).
    عرفان نظري و عملي
    عرفان، به عنوان يك دستگاه علمى داراى دو بخش عملى و نظرى است: عرفان نظري، در عرض فلسفه و به دنبال تفسير هستى، يعنى تفسير خدا، جهان و انسان است. عرفان مبادى و اصول به اصطلاح كشفى را ماية استدلال قرار مى‏دهد و آن‌گاه آنها را با زبان عقل توضيح مى‏دهد. تفسير عرفان از هستى و به عبارت ديگر، جهان‌بينى عرفانى هستى، با تفسير فلسفه از هستى تفاوت ژرف دارد. فيلسوف مى‏خواهد جهان را فهم كند. در‌حالي‌که عارف مى‏خواهد به كُنه و حقيقت هستى يعني خدا، برسد، متصل گردد و آن را شهود نمايد. ابزار كار فيلسوف عقل، منطق و استدلال است. ولى ابزار كار عارف دل، مجاهده، تصفيه، تهذيب، حركت و تكاپو در باطن است (مطهري، 1392، ج ‏23، ص 26ـ30).
    اما بخش عملى عرفان، روابط و وظايف انسان را با خودش، جهان و خدا بيان مى‏كند. عرفان در اين بخش، مانند اخلاق يك «علم» عملى است كه مى‏خواهد انسان را تغيير دهد. اين بخش از عرفان، علم «سير و سلوك» ناميده مى‏شود (همان). عرفان عملی، مسیر و بستری است که با سلوک عارف همراه بوده، جدای از او نیست. مکاشفات، مشاهدات، سعه و احاطه عرفانی، در عرفان عملی حاصل می‌شود (پارسانیا، 1386الف، ص 102).
    عارف، گرچه همت خود را متوجه باطن عالم می‌کند، ولی رویکرد او به باطن به صورت اعراض از ظاهر و عدول از آن نیست؛ زیرا باطن و ظاهر، به‌رغم امتیازی که با یکدیگر دارند، دو امر جدا و قابل تفکیک از یکدیگر نیستند. سلوک عارف به سوی باطن، از مسیر ظاهر می‌گذرد. به همین دلیل، فلاح و سعادتی که عارف در سلوک باطنی خود جست‌وجو می‌کند، بی‌ارتباط و گسسته از رفتار و عمل ظاهری او نیست. هر عملی که عارف در ظاهر انجام مي‌دهد، دارای باطنی است و آن عمل به تناسب باطن خود، در سلوک باطنی عارف اثر می‌گذارد. به همین دلیل، عارف در سلوک عرفانی خود ناگزیر از مراقبتی شدید نسبت به اعمال و رفتار ظاهری خود است. بنابراین، کار عارف، هرگز به معنای اعراض از ظاهر نیست، بلکه به معنای کاوش و ورود به ژرفای آن است و در این عروج، هرگز ظاهر زایل نمی‌شود (همان، ص 104و105).
    بنابراين، عرفان اسلامی، ادبیات خواب، خمار، تخدیر و غلطيدن در آغوش خودکامگی نیست، بلکه منطق بندگی حق و استغنای از خلق و ستیز با دشمنان خدا و مردم است (ابوالحسن منذر، بي‌تا، ص 146). امام خميني، عارف واصل، رسالت اصلی وحی و نبوت را شناساندن خداوند به بشر معرفی کرده، می‌گوید: «تمام مقاصد انبیا برمی‌گردد به معرفت‌ الله. آنچه دنبالش بودند، واقعاً خداشناسی بود» (موسوي خمینی، 1361، ج 7، ص 250). اما این هدف اخروی را در تقابل با دنیا نمی‌داند و معتقد است: نه گوشه‌گيري صوفيانه، دليل پيوستن به حق است و نه ورود در جامعه و تشکيل حکومت، شاهد گسستن از حق. ميزان در اعمال انگيزه‌هاي افراد است (همان، ج 22، ص 358). بنابراين، عرفان عملي با اخذ مباني از عرفان نظري و در عرض اخلاق، در زمره علوم عملي قرار داشته، به تبيين و تفسير پديده‌هاي اجتماعي و انتقاد و تجويز در عرصه اجتماع مي‌پردازد. نظريه‌هاي مولانا شرواني، سلطان حسين و مولانا نورعلي تابنده (ر.ك: تنهايي، 1384)، تبيين عرفاني آيت‌الله شاه‌آبادي از علل انحطاط امت اسلامي در کتاب شذرات المعارف، نظرية انقلاب امام خميني، تبيين پارسانيا از انسان معاصر، تحت عنوان «غربت و بيگاني» در کتاب هستي و هبوط و آثار سنت‌گراياني همچون نصر، گنون و شووان، در اين دسته جاي مي‌گيرد.
    سنت‌گرايان
    جريان سنت‌گرايي، توسط رنه گنون (عبدالواحد يحيي)، تأسيس گرديد و توسط آننده کنتيش کوماراسوامي، هويت نظام‌وار يافت و توسط فريتيوف شووان (عيسي نورالدين احمد) و مارتين لينگز (ابوبکر سراج‌الدين)، دو شاگرد شيخ احمد العلوي الجزايري و تيتوس بوکهارت توسعه يافت و به گفتمان و جريان فکري خاصي تبديل شد. سنت‌گرايان براي حل تعارض دين و مدرنيته، احياي سنت را پيشنهاد مي‌کنند و با اتخاذ رويکرد عرفاني، درصدد حل معضل دنياي جديد غرب هستند (خسروپناه، 1388، ص 213-215). سنت‌گرايان ساحت‌هاي حسي علم را در صورتي مقدس مي‌شمارند که ريشه‌هاي مابعدالطبيعي‌شان محفوظ مانده باشد، بر ارزش معرفتي فلسفه و مابعدالطبيعه صحه مي‌گذارند و فقه و اصول فقه را از عناصر عقلاني اصيل پيشرفت همه جانبه کشورهاي اسلامي در نظر مي‌گيرند (خليلويچ، 1390، ص 307).
    کتاب‌هاي بحران دنياي متجدد و سيطره کميت و علائم آخرالزمان، نوشته رنه گنون، استحاله طبيعت در هنر نوشته کوماراسوامي، گوهر و صدف تصوف، پوسته اديان و اسلام و حکمت خالده اثر شوان و عارفي از الجزاير و عارفي قديس در قرن بيستم، نوشته لينگز، در اين دسته قرار مي‌گيرند.
    رويکرد کلامي
    علم كلام، که در گذشته به آن «علم اصول دين» يا «علم توحيد و صفات» نيز گفته مي‌شد، علمى است كه عقايد اسلامى را توضيح داده، مستدل ساخته، از آن دفاع مى‏كند. علم كلام، در عين اينكه يك علم استدلالى و قياسى است، از نظر مقدماتي كه در استدلال به كار مى‏برد، مشتمل بر دو بخش عقلى و نقلى است: بخش عقلى كلام، مسائلى است كه مقدمات آن صرفاً از عقل گرفته شده است و اگر فرضاً به نقل استناد شود، به عنوان ارشاد و تأييد حكم عقل است. بخش نقلى كلام، مسائلى است كه هرچند از اصول دين است و بايد به آنها مؤمن و معتقد بود، ولى نظر به اينكه اين مسائل فرع بر نبوت است، كافى است از طريق وحى يا سخن قطعى پيامبر اثبات شود (مطهري، 1392، ج 3، ص 57–65). اهمّ مذاهب كلامى عبارتند از: شيعه، معتزله، اشاعره و مرجئه. گروهى از علماى اسلامى همچون اهل حديث، احمدبن حنبل و حنابله، مالک‌بن انس، ابن‌تيميه و سيوطي از اصل با كلام، يعنى بحث عقلى در مسائل اما اصولى اسلامى، مخالف شدند و آن را «بدعت» و حرام دانستند (همان).
    «كلام» به معناى استدلال عقلى و منطقى دربارة اصول اعتقادى اسلام، در شيعه وضع خاص و ممتازى دارد. كلام شيعه از سويي،‌ از بطن حديث برمى‏خيزد و از سوي ديگر، با فلسفه آميخته است. فلاسفه شيعه، بدون آنكه فلسفه را به شكل كلام درآورند و از صورت حكمت برهانى به صورت حكمت جدلى خارج سازند، با الهام از وحى و افاضات پيشوايان دينى، عقايد اصيل اسلامى را تحكيم كردند. از‌اين‌رو، اگر بخواهيم متكلمان شيعه را برشماريم و مقصودمان همه كسانى باشد كه دربارة عقايد اسلامى شيعه تفكر عقلى داشته‏اند، جماعتى از راويان حديث و جماعتى از فلاسفه شيعه را نيز بايد جزو متكلمان بيان کرد؛ زيرا حديث و فلسفه شيعه، وظيفة علم كلام را بهتر از خود آن انجام داده‏اند (همان، ج 3، ص 91-93).
    رويکرد کلامي، به ‌عنوان يکي از علوم نظري و در عرض فلسفه و عرفان، مباني معرفتي ويژه‌اي را به دنبال داشته، علم اجتماعي متناسب با خود را به ارمغان مي‌آورد. عمل عمران ابن‌خلدون، که مباني معرفتي خود را از کلام اشعري مي‌گيرد، از آن جمله است. ابن‌خلدون «علم عمران» را مبتني بر کلام اشعري تأسيس مي‌کند. او عليت را به معناي توالي زماني و روش مطالعه آن را حس مي‌داند و بر اين باور است که از طريق مطالعه تجربي، توالي زماني پديده‌ها، مي‌توان عادت‌الله را شناخت. او روش نقلي را نيز مي‌پذيرد و از روايات نبوي استفاده فراواني مي‌برد. به عقل عملي و حسن و قبح عقلي قائل نيست. به همين دليل، علم اجتماعي او صرفاً جنبه تبييني داشته، تجويزي و انتقادي نيست. اين ويژگي‌ها، علم اجتماعي او را علي‌رغم تفاوت‌هاي جدي، به جامعه‌شناسي پوزيتيويستي نزديک كرده است (ر.ك: پارسانيا، 1388).
    رويکرد تفسيري
    در ميان علوم اسلامى، اولين علمى كه پس از علم قرائت شكل گرفت، علم‏ تفسير بود. علم‏ تفسير، مربوط به مفاهيم و معانى آيات (مطهري، 1392، ج ‏14، ص 397) و روشن کردن و پرده‌برداري از اهداف و مدلول آن است (طباطبائي، 1417ق، ج 1، ص 4). هرچند علم تفسير، از اولين اشتغالات مسلمانان بود و از همان زمان نزول قرآن، آغاز شد، اما تفسير به عنوان يک علم مدون و منسجم، از زمان اميرالمومنين آغاز شد. بزرگان اين علم، سلسله استادان خود را به ايشان مي‌رسانند (رضايي اصفهاني، 1375، ص 40).
    در تفسير قرآن، از روش‌هاي گوناگوني همچون اجتهادي، قرآن به قرآن، قرآن به عقل، قرآن به روايت، تفسير علمي، موضوعي و رمزي استفاده مي‌شود (همان، ص 89). هريک از روش‌هاي تفسير قرآن، به يک جنبه از تفسير توجه کرده‌اند. حال اينکه در مورد هر آيه، ممکن است يک يا چند روش به کار آيد و در هر مورد، به قراين معتبر (عقلي، نقلي و قرآن) تمسک جوييم. اين روشي است که مورد توجه بزرگان تفسير در عصر حاضر است (همان، ص 130). طبق نظر قرآن، پيامبر اكرم خود مبيّن و مفسر اين كتاب است. بنابراين، احاديث نبوي و همچنين روايات ائمه اطهار، ما را در تفسير قرآن‏ يارى مى‏دهد (مطهري، 1392، ج ‏26، ص 34).
    اهداف تفسير علمي
    ترجمه و تأليف آثار غيرمسلمانان در زمينه علوم مختلف، موجب شد تا تعارضاتي بين ظاهر برخي آيات قرآن و علوم جديد به نظر آيد. دانشمندان مسلمان، با اتخاذ رويکرد حداکثري، حداقلي يا ميانه به دين، پاسخ‌هاي متفاوتي به اين مسئله دادند. بر اساس رويکرد حداکثري به دين، همه جزئيات علوم در قرآن وجود دارد. غزالي، از جمله طرف‌داران اين ديدگاه است. بر اساس رويکرد حداقلي، قرآن و علم تقريباً از يکديگر جدا هستند. به عبارت ديگر، قرآن به مسائل اخروي مي‌پردازد و مسائل دنيوي را به مردم واگذار کرده است. سرچشمه اين سخنان را مي‌توان در سخنان شاطبي يافت (شاطبي، بي‌تا، ج 2، ص 488). بر اساس رويکرد ميانه، قرآن و علوم رابطه سازگارانه دارند و بيش از دو هزار آيه قرآن به مسائل علمي پرداخته است. در موارد متعددي به اهداف و مباني و روش‌هاي علوم انساني و اخبار علوم طبيعي اشاره کرده است که در حد شگفتي و اعجاز علمي و يا نظريه‌پردازي‌‌هاي علمي مطرح مي‌شود. همة اين مطالب، در راستاي هدايت انسان، خداشناسي و معادشناسي است. اما اين‌گونه نيست که همه جزئيات علوم در قرآن بيان شده باشد (رضايي اصفهاني، 1392ب، ص 177و178).
    تفسير علمي، با آنکه بيش از هزار سال از عمر آن مي‌گذرد، در قرن اخير اوج گرفته و مورد توجه مفسران و دانشمندان واقع شده است. پرداختن به تفسير علمي، با انگيزه‌هاي گوناگون همچون دفاع از دين، اثبات اعجاز علمي قرآن، سيطره رويکردهاي التقاطي (همو، 1375، ص 282-286)، يا توليد علم با استفاده از روش استنباطي صورت گرفته است. تفسير علمي، حداقل با چهار هدف انجام گرفته است:
    1. استخدام علوم در فهم قرآن: در اين شيوه، مفسر مي‌کوشد با استفاده از مطالب اطمينان‌آور علوم، که با دليل عقلي يا بداهت حسي پشتيباني مي‌شود و با ظاهر آيات قرآن موافق است، به تفسير علمي بپردازد و معاني مجمل قرآن را کشف کند. اين شيوه تفسير علمي، نوع صحيح تفسير علمي است (همان، ص 214). روشن است که منظور اين نيست که به کمک فلسفة يونان و يا اسلامي و يا به کمک علوم جديد، به تفسير قرآن بپردازيم و قرآن را بر اين افکار غيرمصون از خطا تطبيق کنيم؛ زيرا چنين کاري تفسير به رأي و عقلاً و شرعاً ممنوع است (سبحاني، 1364، ص 315). برخي بر اين باورند که بايد از پيشرفت علوم براي فهم بهتر قرآن استفاده کرد. در مواردي هم که علوم توانسته‌اند يک مطلب را به طور قطعي اثبات کنند و با ظاهر آيه‌اي از قرآن هم موافق باشد، مي‌توان از آن مطلب علمي براي تفسير قرآن سود برد. آيت‌الله سبحاني در برهان رسالت و منشور جاويد، آيت‌الله صافي گلپايگاني در به سوي آفريدگار (رضايي اصفهاني، 1375، ص 342) و علامه طباطبائي در الميزان (همان، ص 370)، استفاده از کشفيات علمي در تفسير قرآن را جايز شمرده، در مواردي آن را به‌کار گرفته‌اند. سيد‌قطب و آيت‌الله مکارم شيرازي نيز در اين دسته قرار مي‌گيرند (همو، 1375، ص 377).
    2. تحميل يا تطبيق نظريه‌هاي علمي بر قرآن: منظور از تطبيق، اين است که مفسر، آيات موافق يک نظريه علمي را که از قبل پذيرفته جست‌وجو نموده، آيات مخالف را تأويل نمايد که در نهايت، اين شيوه به تفسير به رأي منجر خواهد شد (همو، 1375، ص 369). طنطاوي در الجواهر في تفسير القرآن، بازرگان در باد و باران در قرآن، راه طي شده و مطهرات در اسلام (همان، ص 310و313). يدالله نيازمند شيرازي در اعجاز قرآن از نظر علوم امروزي، محمدتقي شريعتي در تفسير نوين و رشيدرضا در المنار چنين عمل کرده‌اند.
    3. جهت‌دهي قرآن به علم: يکي از شيوه‌هاي تفسير علمي، استنباط مباني و اهداف علوم از قرآن و اشراب آنها در علم موردنظر است. به‌طوري‌که قرآن در علوم، به‌ويژه علوم انساني تأثير مي‌گذارد و اهداف و مباني جديدي براي آنها تعريف مي‌کند که اثر آن چهره علم تغيير مي‌کند (رضايي اصفهاني، 1392ب، ص 216)، بلکه علم جديدي تأسيس مي‌شود. مهدي گلشني، خسرو باقري و سيدحسين نصر اين نظر را پذيرفته‌اند.
    4. استخراج علوم از قرآن: برخي از انديشمندان مسلمان مثل المرسي و غزالي بر اين باورند که مي‌توان همه علوم را از قرآن استخراج كرد (همان، ص 212). مهدي نصيري نويسنده کتاب اسلام و تجدد نيز در اين دسته قرار مي‌گيرد. او علم ديني را کاملاً اکتشافي و البته تنها محل اکتشاف آن را، متون ديني مي‌داند؛ زيرا به باور وي، انسان فاقد چنين توانايي بوده که مستقل از وحي و با اتکا به تجربه و آزمون و کشف شخصي، معيشت خود را سامان دهد (نصيري، 1381، ص 45).
    برخي ديگر، به استخراج نظريه‌هاي علمي مطرح در قرآن و نه همه علوم، باور دارند (رضايي اصفهاني، 1392ب، ص 218). دعوت به مطالعه و پژوهش در فرهنگ‌هاي گوناگون، تبيين پديده‌ها و سنت‌هاي الهي و اجتماعي، پرداختن به تاريخ جوامع، اهميت دادن به زندگي اجتماعي، دعوت به وحدت و يکپارچگي، وضع قوانين اجتماعي و مسائلي از اين دست، که در قرآن با کمال صراحت و به تفصيل مطرح گرديده است، نشانه‌هاي گويايي از خاستگاه انديشه اجتماعي مسلمانان است (ستوده، 1384، ص 18).
    اقسام آيات علمي قرآن
    آيات علمي قرآن در حوزه‌هاي گوناگون علوم بشري، که حدود نيمي از قرآن را شامل مي‌شود، به همان چهار دسته‌اي که در خصوص احاديث علمي بيان شد، قابل تقسيم است. دسته اول، آياتي است که زمينة‌ رشد در علوم تجربي را فراهم مي‌سازد. برخي ديگر از آيات قرآن، به دليل نوعي مخالفت با ديدگاه‌ها و نظريه‌هاي مشهور در آن عصر، شگفت‌آور بوده و دلالت بر عظمت علمي قرآن دارد. دسته سوم، به رازگويي علمي به روشني پرداخته که در زمان نزول آيه، کسي از آن اطلاع نداشته است. سرانجام برخي ديگر از آيات قرآن، نظريه‌اي علمي را مطرح مي‌کند که علم هنوز بدان دست نيافته است. اين موارد را مي‌توان به عنوان نظريه‌هاي علمي قرآني مطرح کرد و همچون ساير تئوري‌هاي علمي به دنبال شواهد تجربي آنها بود (رضايي اصفهاني، 1392ب، ص 76-79). مثل ادعاي وجود موجودات زنده در آسمان‌ها (شوري: 29)، يا قانونمندي جامعه؛ زيرا از نظر قرآن، تاريخ بشر و تحولات آن بر طبق يک سلسله سنن و قوانين صورت مي‌گيرد. پيروزي‌ها و شکست‌ها، خوشبختي‌ها و بدبختي‌ها، عزت‌ها و ذلت‌هاي جوامع، حساب‌هاي دقيق و منظمي دارد كه با شناختن آنها، مي‌توان بر جريانات و پديده‌هاي عصر حاضر آگاهي يافت و و در تبيين پديده‌هاي اجتماعي از آنها بهره جست (ستوده، 1384، ص 18).
    تفسير اجتماعي
    فهم اجتماعي قرآن کريم و نگاه به قرآن، به عنوان چاره‌ساز مشکلات فراروي بشر امروز، گرايش جديدي است که ميان مفسران يک ‌صد سال اخير ديده مي‌شود. اين گروه تلاش مي‌کنند تا با تدبير و تفکر بيشتر در قرآن، از آن به عنوان نسخه‌اي براي نسل تشنه امروزه بهره جسته، راه رهايي از عقب‌ماندگي را در آموزه‌هاي قرآن جست‌وجو کنند. تفسير المنار رشيدرضا، تفسير في‌ ظلال القرآن سيدقطب و الميزان في تفسير القرآن علامه طباطبائي از جمله تفاسير اجتماعي است (عباس‌نژاد و همكاران، 1385، ص 109-107).
    قرآن در آيات و سوره‌هاي متعدد، پديده‌هاي اجتماعي را مورد بررسي قرار مي‌دهد و به تبيين پديده‌هاي اجتماعي مانند انقلاب‌ها، جنگ‌ها، انواع قشرها و طبقات اجتماعي و تضاد بين آنها مي‌پردازند. تقدم و يا اولويتي را که به پديده‌هاي روان‌شناختي و جامعه‌شناختي مي‌دهد، شيوة تحليل قرآني از رويدادهاي تاريخي و اجتماعي پديده‌هاست. قرآن علاوه بر دعوت به مشاهده، پژوهش و کاوش در زندگي اقوام و ملت‌ها، خود با شيوه و روش خاصي به بررسي مهم‌ترين مباحث اجتماعي و تاريخي مي‌پردازد. برخي از پديده‌هاي اجتماعي که قرآن انسان‌ها را به تحقيق و پژوهش درباره آنها دعوت مي‌کند، عبارتند از: چگونگي پيدايي اجتماعات انساني و قانون‌مندي آنها؛ علل دگرگوني و تغييرات اجتماعي و موجبات صعود و سقوط تمدن‌ها؛ هويت و ماهيت تاريخ و عامل محرک آن؛ طبقه‌بندي گروه‌هاي انساني و نقش خانواده در ثبات و استواري روابط اجتماعي؛ چگونگي تأثيرپذيري جوامع انساني از آداب و رسوم و عادت‌هاي پيشينيان؛ ميزان اهميت ارزش‌ها و ناهنجاري‌هاي ديني در سلامت جامعه و نقش آنها در کنترل آسيب‌هاي اجتماعي (ستوده، 1384، ص 21و22).
    رويکرد فقهي
    وحي در حوزة علوم عملي، با حضور خود به عنوان يک منبع معرفتي جديد، عرصه‌هاي وسيعي از گفت‌وگوهاي علمي را پديد آورد که با عنوان جامع «فقه» شناخته و تا زواياي دور و نزديک زندگي عملي انسان در ابعاد گوناگون فردي و اجتماعي وارد مي‌شود (پارسانیا، 1391، ص 127). علم فقه، با سابقه‌اي بيش از هزار سال، از جمله قديمى‏ترين و گسترده‏ترين علوم اسلامى است که حياتي بدون وقفه و مداوم داشته است. فقه، علم وسيع و عميق به معارف و دستورهاى اسلامى است که به‌تدريج در اصطلاح علما به «فقه الاحكام» اختصاص يافت (مطهري، 1392، ج 20، ص 63-69). موضوعات فقهي، عرصه‌هاي متعددي همچون، تکاليف عبادي، فعاليت‌هاي اجتماعي، رابطه انسان با خود و طبيعت، امور اقتصادي، خانوادگي، قضايي، جزايي و جنايي، ضمانت‌ها مانند غصب و حواله، امور مربوط به شراکت و اشتغال را شامل مي‌شود. البته روشن است كه همه اين موضوعات، جزء يك منظومه معرفتي است؛ زيرا در يك هدف نهايى كه سعادت آدمى است، اشتراك دارند (همان، ص 119و120).
    «فقه» به يک معنا، تفسير احاديث ائمه اطهار است. برخي از کتاب‌هاي فقهي، احاديث را شرح داده است. در اين کتاب‌ها، مباحث فقهي را بر اساس مسائلي مطابق نيازهاي زندگي تقسيم کرده‌، در مورد هر مسئله، احاديث مربوط را به اندازه‌اي که در خصوص آن مسئله روشنگري داشته و بتواند نظر اسلام را توضيح بدهد، گردآوري نموده و دلالت، سند و متن حديث را شرح داده‌اند. به عنوان نمونه، کتاب فقهي جواهر، روايات کتب اربعه را براساس نيازهاي زندگي تشريح مي‌كند. ايشان در کتاب‌هاي بيع، جعاله، احياء موات و نکاح، که در زمينه خريد و فروش، قراردادهاي عمومي، زنده کردن زمين‌هاي باير و ازدواج، رواياتي را گردآوري، شرح و مقايسه نموده و از اين طريق نظريه فقهي خود را استخراج نموده است (صدر، بي‌تا، ص 13).
    ظرفيت‌هاي انتقادي فقه
    هويت اعتراض‌آميز فقه اجتماعي شيعه، در برابر قدرت‌هاي سياسي‌ و ويژگي واقع‌بينانة آن و جهت‌گيري عقلاني آن براي حمايت از مظلوم و محقق ساختن عدالت با اجراي حدود الهي، در عبور از وضعيت موجود به وضعيت مطلوب، به نظريه‌هاي هنجاري آن، خصوصيت انتقادي را نيز القا مي‌کند.
    اين نظريه‌هاي انتقادي فقه شيعه بود که بر اثر تعامل فعال با محيط فرهنگي خود، طي قرن گذشته دو انقلاب عظيم مردمي را به دنبال داشته است: يکي، انقلاب مشروطه در آغاز قرن بيستم و ديگري، انقلاب اسلامي در پايان همان قرن (پارسانیا، 1391، ص 131). خانم کدي، ايران را به دليل اين دو انقلاب عظيم مردمي، يکي از انقلابي‌ترين کشورهاي جهان مي‌خواند و نقش ويژه علماي شيعه را يکي از عوامل منحصر به فرد انقلاب‌خيز بودن ايران مي‌شمارد. وي، با مقايسه علماي شيعه و سني بر اين باور است که علماي اهل‌تسنن، نه‌تنها به خود اجازه نمي‌دهند با حکومت مخالفت کنند، بلکه در صورت اقدام به چنين عملي ممکن نيست به اندازه علماي شيعه موفق شوند (کدي، 1378، ص 226ـ221) و اين ناشي از تفاوت رويکرد انتقادي فقه شيعه در مقابل فقه اهل‌تسنن است. همين رويکرد انتقادي، منجر به توليد نظريه‌هاي هنجاري در بعد سياسي و اجتماعي مي‌شود.
    فوکو نيز حضور انقلاب ايران را کانون يک انقلاب جهاني معنوي در برابر دنياي مدرن مي‌داند. او مذهب تشيع را نه افيون توده‌ها، بلکه روح يک جهان بي‌روح معرفي کرده، مي‌گويد:
    تشيع شکلي از اسلام است که با تعاليم و محتواي باطني خود ميان اطاعت صرف بيروني و زندگي عميق معنوي تمايز قائل مي‌شود. در اين شيوه، که شيعيان مذهب اسلام را به‌منزله نيرويي انقلابي زيست مي‌کنند، چيزي غير از اراده به اطاعتي وفادارانه‌تر از قانون شرع وجود دارد؛ يعني اراده به تغيير کلي هستي‌شان با بازگشت به تجربه‌اي معنوي که فکر مي‌کنند در قلب اسلام شيعي مي‌يابند (فوکو، 1379، ص60 و 61).
    احکام اجتماعي فقه، نمونه‌اي از نظريه‌هاي هنجاري است؛ زيرا فقيه از منظر خير و شر و تأمين سعادت انساني به سياست و قدرت مي‌نگرد. از‌اين‌رو، در جايي که تأمين خير، عدالت، آزادي مشروع و سعادت به خطر افتد، اطاعت از قدرت سياسي را جايز نمي‌داند. برخي از آنها نيز توصيه به انقلاب اجتماعي مي‌کنند. افرادي مانند آيت‌الله نائيني، امام خميني و شهيد مطهري را مي‌توان در اين گروه قرار داد (لک‌‌زايي و همكاران، 1381، ص 230).
    احکام فقهي که در ادبيات جامعه‌شناختي مي‌توان تحت عنوان «هنجار» از آن ياد کرد، به دو دسته الزامي و غيرالزامي تقسيم مي‌شوند: دسته‌اي از اين هنجارها، هنجارهاي موقعيت سازند که در سطوح مختلف اجتماع دست به تعريف موقعيت‌ها مي‌زنند. دسته‌ ديگري از اين هنجارها، معطوف به موقعيت‌هاي مذکور بوده و نقش افرادي که در اين موقعيت‌ها قرار مي‌گيرند را تدوين مي‌كنند. دسته سوم از هنجارهاي فقهي، به روابط ميان موقعيت‌ها معطوف بوده و از اين طريق ساختارهاي اجتماعي را طراحي مي‌كنند؛ زيرا چينش اين موقعيت و تدوين سلسله‌مراتب ميان آنها را دربر مي‌گيرد (ر.ك: صديق اورعي، 1381). دسته‌ ديگري از هنجارهاي فقهي نيز وجود دارد که با اتخاذ رويکردي انتقادي، تغيير اجتماع را در اولويت قرار داده، تحقق سه دسته قبلي را در عرصه اجتماع دنبال مي‌کند. بر‌اين‌اساس، فقه اجتماعي در امتداد فلسفة سياست و بخشي از علم اجتماعي است که تغيير را با اتخاذ رويکرد انتقادي و هنجاري دنبال مي‌کند. زيرا اسلام در تمامي شئون خود، اجتماعي است و فقه عهده‌دار تبيين احکام اجتماعي متناسب با شرايط اجتماعي و اهداف غايي احکام است (علامه طباطبائي، 1388، ص 143). بنابراين بازنگري همه احکام فقهي با نگرش حکومتي، امروز يکي از واجبات اساسي درحوزه فقه اسلامي است (مقام معظم رهبري، نامه خطاب به جامعه مدرسیه حوزه علمیه قم، 25 آبان 1371).
    رويکرد گزارشگري
    رويکرد گزارشگری، به دو شاخه تاريخي و تک‌نگاري يا سفرنامه تقسيم مي‌شود. تاريخ طبري و مسعودي و سفرنامه ابن بطوطه و ابن‌فضلان از اين جمله‌اند.
    تاريخ‌نگاري
    تاريخ‌نگاري در ميان مسلمانان، از نيمه قرن سوم هجري، رشد چشمگيري يافت. ابن‌مسکويه، يعقوبي، طبري و مسعودي مورخان به نام دوره شکوفايي تاريخ‌نگاري در اسلام بودند که به توصيف سرگذشت جوامع پرداخته‌اند (ستوده، 1384، ص 98).
    ازآنجاکه تاريخ طبيعت کلي دارد، علم است. اما به دليل پيچيده بودن موضوع آن، جنبة احتمالي دارد. با اين حال، هرچند بشر نتوانسته قوانين تاريخ را به‌طور کامل کشف کند، تا حدود زيادى مى‏توان وقايع را تعميم داد، قوانين کلي کشف کرد و براساس آن پيش‌بيني نمود. البته اين پيش‌بيني، به دليل اتکاي بر مقتضيات و عدم ظرفيت احصاي شرايط و موانع، قطعي نخواهد بود (مطهري، 1392، ج 15، ص 168، 171و172). تاريخ در واقع سه علم است: تاريخ نقلي، که با روش‌هاي تجربي و نقلي به توصيف پديده‌هاي اجتماعي مي‌پردازد. تاريخ علمي يا جامعه‌شناسي ايستا، که با روش‌هاي منطقي به دنبال کشف قوانين حاکم بر جوامع است و فلسفه تاريخ يا جامعه‌شناسي پويا، که با روش‌هاي تجربي به دنبال کشف قوانين حاکم بر تحولات کلان اجتماعي است.
    تاريخ نقلي
    تاريخ نقلي، به‌معناي علم به حوادث و وقايع گذشته، خود به دو نوع تاريخ فردي و اجتماعي تقسيم مي‌شود كه در زندگي‌نامه‏ها، فتح‌نامه‏ها، شرح‌حال افراد و اشخاص، بيان جنگ‌ها، شكست‌ها و اين‌گونه مسائل خلاصه مى‏شد. اين نوع علم تاريخ، جزيي، نقلي و معطوف به بودن‌هاست. فايده آن به اهميت موضوع آن باز مي‌گردد (همان، ص 837-834). هدف تاريخ نقلي، توصيف صرف است، هرچند معمولاً با تحليل نيز همراه است. مروج الذهب و معادن الجوهر نوشته مسعودي، تاريخ يعقوبي و تاريخ طبري در اين دسته قرار مي‌گيرند. يعقوبي تاريخ‌نگاري را از مسائل سياسي، به مسائل فرهنگي تغيير جهت داده است و مسعودي نيز به مسائل فرهنگي و اجتماعي پرداخته است (آزاد ارمكي، 1386، ص 166).
    تاريخ علمي
    تاريخ علمى نيز معطوف به بودن‌ها، اما کلي و معطوف به جوامع است. ضوابط، قواعد و سنن حاکم بر جوامع، مثل علل ظهور و سقوط جوامع را بيان مى‏كند. در تاريخ علمي، حوادث به منظور کشف قوانين حاکم بر جوامع و با روش‌هاي منطقي تحليل مي‌شوند. اين قوانين را مي‌توان به زمان حال نيز تعميم داد؛ زيرا بر زندگى بشر قوانين قطعى علّى و معلولى حاكم است، ولى به دليل پيچيدگى فوق‌العاده انسان، دستيابى به آن قوانين كلى دشوار است. به همين دليل، ادعاي کليت در قوانين اجتماعى، به خلاف قوانين در علوم طبيعي و رياضي احتمالي است؛ يعنى در غالب مسائل اجتماعى ممكن است استثنا وجود داشته باشد. اين نه از آن جهت است كه قانون در ذات خودش كليت ندارد، بلكه به اين دليل است که تسلط بر آن قوانين به‏ طور دقيق، براى مورخ كار دشوارى است (همان، ص 838-842).
    براين‌اساس، نظريه در «تاريخ علمي»، که جامعه‌شناسي ايستا محسوب مي‌شود، از تحليل منطقي، عقلاني و ذهني حوادث و رويدادهاي تاريخ نقلي به‌دست مي‌آيد. از‌اين‌رو، در زمرة نظريه‌هاي عقلي دسته‌بندي مي‌شود. متخصص تاريخ علمي، وقايع تاريخي را با روش‌هاي استدلالي و قياسي مورد مطالعه قرار مي‌دهد. کار وي از اين جهت به کار فيلسوف شبيه‌تر است، تا کار عالم طبيعي (مطهري، 1375، ص 72). تبيين‌هاي تاريخي ابن‌خلدون از حوادث اجتماعي قرون اوليه و کتاب‌هايي مثل فروغ ابديت و فروغ ولايت اثر آيت‌الله سبحاني در اين دسته قرار مي‌گيرند.
    فلسفة تاريخ
    سرانجام تعريف سوم از تاريخ، به معناي علم به قوانينِ شدن و صيرورت و تحول جوامع است که «فلسفه‏ تاريخ» ناميده مي‌شود (مطهري، 1392، ج 15، ص 843). نظريه‌هاي «فلسفه تاريخ»، که به جامعه‌شناسي پويا تعلق دارد، به تحولات و تطورات تاريخي معطوف است و در زمرة نظريه‌هاي سطح کلان شمرده مي‌شود. اين‌گونه نظريه‌ها، از مشاهده موارد عيني و تعميم آنها قابل دستيابي هستند. بنابراين، مي‌توان آنها را جزو نظريه‌هاي تجربي قلمداد نمود؛ زيرا يک نظرية فلسفي تاريخ، يا بايد بر تجربه تاريخي واقعيت‌هاي عيني زمان خود مبتني باشد و به دوره‌هاي ديگر تعميم داده شود و يا بايد بر اساس شواهد تاريخي، از واقعيات گذشته بنا شده باشد و به زمان حال و آينده تعميم داده شود. بنابراين، نظريه‌هاي «فلسفه تاريخ» نيز يا به شيوه‌اي تجربي حاصل مي‌شود. در اين صورت، نظريه‌اي تجربي خواهد بود و يا بايد به شيوة قياسي و استدلال منطقي کشف شوند، که در زمرة نظريه‌هاي عقلي دسته‌بندي مي‌شوند (همو، 1375، ص 148).
    سفرنامه
    آشنايي با جغرافيا و گرايش به نقشه‌کشي و نقشه‌برداري از قرن اول، و سفرهاي زيارتي، سياحتي و تجارتي، بسياري از مسلمانان را به سفرهاي طولاني وادار مي‌كرد. ثبت مشاهدات و خاطرات جهانگردان به دست خود ايشان، يا برخي مشاهير، موجب پديد آمدن سفرنامه‌هاي متعددي شده است (ستوده، 1384، ص 83 و84). «سفرنامه»، نوعي گزارش است که نويسنده در قالب آن، مشاهدات خود را از اوضاع و احوال شهرها شرح مي‌دهد و اطلاعاتي از بناهاي تاريخي، مساجد، کتاب‌خانه‌ها، بازارها، بزرگان، آداب و رسوم ملي و مذهبي، موقعيت جغرافيايي، جمعيت، آب و هوا و زبان جوامع و مناطقي مورد مشاهده، در اختيار خواننده قرار مي‌دهد. سفرنامه‌ها، به دو دسته کلي جغرافيايي و توصيفي، مثل صورت الارض ابن‌حوقل و ادبي مثل سفرنامه ابن‌بطوطه تقسيم مي‌شوند. در اولي، توصيف راه‌ها، مسافت‌ها، کوه‌ها، شهرها و... و در دومي، توصيف و در برخي موارد تفسير و تبيين فرهنگ و آداب و رسوم، غلبه دارد (آئينه‌وند و گراوند، 1390). سفرنامه‌ها، به‌طور‌کلي از منابع مهم و مطالعات تاريخي و جامعه‌شناختي، به ويژه در مورد جوامع شرقي هستند. سفرنامه‌هاي متعددي به دست جهانگردان مسلمان و غيرمسلمان نگاشته شده است، اما برخي معتقدند که نوشته‌هاي جهانگردان خارجي، به دليل آزادي بيشتر نسبت به سفرنامه‌نويسان بومي، نسبت به داده‌هاي تاريخي موردنياز براي تحليل‌هاي تاريخي و جامعه‌شناختي، غني‌تر است (ستوده، 1384، ص 82). سفرنامه ابن‌فضلان، ابن‌بطوطه، ناصر خسرو و مقدسي و توصيف و تحليل ايشان از آداب و رسوم فرهنگ‌هاي مختلف، در اين دسته جاي مي‌گيرد.
    رويکرد خطابي
    هدف از قياس منطقي، دستيابي به يقين، به تسليم واداشتن، اقناع‌سازي، زيبا يا زشت نمودن چهرة مطلوب در خيال مخاطب يا به اشتباه انداختن اوست‏ که به ترتيب، برهان، جدل، خطابه، شعر و مغالطه ناميده، تحت عنوان «صناعات خمس» از آنها ياد مي‌شود (مطهري، 1392، ج ‏5، ص 117-120).‏ براين‌اساس، منظور از «رويکردهاي خطابي» در اين مقاله، رويکردهاي غيربرهاني است که از طرق مختلف، افراد را به انجام کاري وادار يا از آن بازمي‌دارند. برخي از اين رويکردها، زمام كار را از دست حسابگري‌هاى عقل خارج ساخته، به دست احساسات مى‏سپارد، احساسات را برمي‌انگيزد، به جوش مى‏آورد و جنبش ايجاد مى‏كند. برخي ديگر، هيجان‌ها را خاموش مى‏كند، طوفان‌ها را فرو مى‏نشاند، زمينه را براى حسابگرى و دورانديشى فراهم مى‏كند (همان، ج ‏116، ص 498).
    رويکردهاي خطابی که با روش‌های اقناعی و با هدف ترویج، شکل گرفته است، در ادامة رویکردهای قبلی و به دلیل پیامدهای اجتماعی مورد توجه است. سیاست‌نامه‌ها، شریعت‌نامه‌ها، فتوت‌نامه‌ها، مقامات و سایر متون خطابي و ادبی در این دسته جای می‌گیرد.
    سياست‌نامه
    «سياست‌نامه» اثري است که با رويکرد تجويزي، شیوه‏هاى حفظ اقتدار و مشروعیت قدرت سیاسى و عوامل تضعیف یا اضمحلال آن را به فرمانروايان گوشزد مي‌کند. این متون، كه به اعتبار مشهورترین آنها، سیاست‌نامه خواجه نظام‌الملك، به نام سیاست‌نامه شناخته ‌مي‌شوند، شامل آثاري با نام‌هاي اندرزنامه، آیین‌نامه، ارشادنامه، تصحیح‌الملوك، آیینه شاهی و... مي‌شود كه توسط فقیهان، فیلسوفان و در برخي موارد، عرفا تدوين شده‌اند. اين آثار، در قالب یك متن پندآموز به منظور راهنمایی عملی امیر یا سلطاني خاص نوشته شده و برای ایجاد تنوع، به نقل‌ها، حدیث‌ها و حكایت‌های شیرین آمیخته شده‌اند (فيرحى، 1382، ص 74).
    برخي بر اين باورند که بخش بزرگى از اندیشه‏هاى سیاسى در سیاست‌نامه‏هایى آمده است که نویسندگان آن، بى‏‌آنکه اهل تفکر فلسفى باشند، به تأمل در روابط و مناسبات سیاسى جامعه پرداخته‏اند. اغلب این نویسندگان، نسبتى با سیاست عملى دارند. به همين دليل، برخلاف فیلسوفان سیاسى در تکوین سازمان سیاسى کشور و تدوین ایدئولوژى سیاسى آن، نقش بسزايي داشته‏اند (طباطبایى، 1374، ص 10). حال اينکه متون خطابي، در رابطة طولي با حکمت نظري و عملي، مسير تحقق اجتماعي و ترويج آن علوم بوده و عموماً توسط همان انديشمندان تدوين شده است.
    در اندرزنامه‌ها، برای ایفای مقصود کمتر از برهان و بیشتر از خطابه یا اقناع ناشی از مشاهدات تاریخی، به منظور تأثیر اجتماعی و تربیت نفوس استفاده می‌شود. حکایات تاریخی و حکایات از زبان حیوانات، مثل کليله و دمنه، یکی از روش‌های مورد علاقه اندرزنامه‌نویسان است (قادری، 1388، ص 121).
    فتوت‌نامه
    «فُتُوت» عنوان مسلکي اخلاقي است که پس از تصوف، بیشترین رواج را در کشورهای اسلامی داشته و شکلی از خدمت‌گذاری به نيازمندان است. پادشاهان فراواني به اين مسلک گرايش داشته‌اند. اما الناصر لدین‌الله با پوشيدن خرقه فتوت در سال ۵۷۸ق و تأسیس نظام فتوت ناصری، بیشترین سهم را در توسعه این منش داشته است. اما «فتوت‌نامه»، عنوان آثاری منظوم و منثور با صبغۀ عرفانی‌، در تعلیم و شرح آداب و رسوم، اعتقادات و اخلاقیات در آیین جوانمردی است. نخستین فتوت‌نامه‌ها در دورۀ الناصر، نوشته شده‌اند. فتوت‌نامۀ احمد نقاش با عنوان تحفة الوصایا، يكي از فتوت‌نامه‌هاي كهن عربي است. کساني که در قرآن «فتي» ناميده شده‌اند، شجره فتوت، شرايط فتوت، ارکان فتوت و سنت فتوت تا پيامبر خاتم، فصول پنج‌گانه اين کتاب را تشکيل مي‌دهند. کتاب الفتوه، فتوت‌نامۀ ابن‌معمار نيز يكي ديگر از فتوت‌نامه‌هاي كهن عربي است که در عهد الناصر و به نام او و برای تبلیغ و تعلیم فتوت ناصری نوشته شده است. ابن‌معمار، با این کتاب در سوق دادنِ فتوت به ‌سوی تصوف مؤثر بوده است. بسیاری از فتوت‌نامه‌های بعدي از این کتاب متأثر بوده‌اند (افشاري، 1382، ص 24).
    مقامات
    «مقامه» و «مقامات» در اصطلاح معاني مختلفي دارد. اما در قرن چهارم، با ابتکار بديع‌الزمان همداني به نوع خاصي از نثر و داستان منحصر شده است و به قصه کوتاهي، که ساخته تخيل نويسنده بوده و حادثه‌پردازي و لطيفه‌گويي ويژگي بارز آن باشد، مي‌گويند که واقعيت‌هاي اجتماعي موجود در جامعه را به تصوير مي‌کشد. نويسنده در قالب آن، با اسلوبي مصنوع و مسجع، انديشه ادبي يا فلسفي يا احساس دروني خود را به خواننده منتقل مي‌سازد. توجه به لفظ، تناسب و توازن الفاظ و زيبايي اسلوب در مقامات، به حدي است که در پذيرش آرايه‌هاي لفظي حتي از شعر نيز فراتر رفته است.
    مقامات، تصوير روشني از پديده‌هاي اجتماعي و شرايط حاکم بر محافل ادبي عصر خود ارائه مي‌کند؛ زيرا در مقامات از يک‌سو، فساد اخلاقي و رفاه و خوشگذراني طبقه ثروتمند و بدبختي عامه مردم و نيز حيله‌هاي متکديان و دزدان در به دست آوردن ثروت و رفع نياز به خوبي به تصوير درآمده است. از سوي ديگر، هنرنمايي نويسنده در عبارت‌پردازي و آميختن نظم به نثر، اقتباس‌هاي نيکو از قرآن و حديث، به کارگيري واژه‌هاي اصيل و آرايه‌هاي لفظي و تصنع بيش از حد شرايط حاکم بر مجامع ادبي آن روزگار را نشان مي‌دهد. بنابراين، «فن مقامه»، در واقع زاييده شرايط اجتماعي و فرهنگي حاکم بر سرزمين‌هاي اسلامي و سرزمين‌هاي عربي در قرن سوم و چهارم هجري است.
    رابطه رويکردهاي فوق
    رويکردهاي نه‌گانه فوق، در دو رابطه طولي و عرضي با يکديگر قرار دارند. فلاسفه مسلمان، علم را به دو دسته کلي نظري و عملي تقسيم نموده‌اند. علم يا حکمت نظري، شامل علومي است که قوام موضوع آنها، ارتباطي با اراده و آگاهي انسان ندارد. علم يا حکمت عملي، شامل علومي است که قوام موضوع آنها، وابسته به اراده و آگاهي انسان است. براين‌اساس، فلسفه، عرفان و کلام در دسته اول و اخلاق، تدبير منزل و سياست مدن تحت عنوان کلي «علم مدني» و فقه، عرفان عملي و تاريخ در دسته دوم قرار مي‌گيرند. تفسير و حديث نيز بسته به رويکرد و محتوا، در دل رويکردهاي مذکور قرار مي‌گيرند. به عنوان نمونه، احاديث و تفاسير فلسفي، عرفاني و کلامي، در زمرة علوم نظري و احاديث و تفاسير فقهي، تاريخي، اخلاقي، اجتماعي و سياسي در زمره علوم عملي قرار مي‌گيرند.
    علوم نظري، در عرض يکديگر قرار دارند؛ به اين معنا که رقيب يکديگر بوده، اتخاذ يکي از اين رويکردها براي ورود به مباحث حکمت عملي کافي است. اين علوم، سه نوع نگاه به عالم، آدم و شناخت را به تصوير مي‌کشند و به‌خودي‌خود، به مباحث علم اجتماعي ورودي ندارند، بلکه در يک رابطه طولي با علوم عملي، مباني هستي‌شناختي، معرفت‌شناختي و انسان‌شناختي علوم عملي را تأمين مي‌کنند. فلسفه، مباني علم مدني را تأمين مي‌کند. عرفان، مباني عرفان عملي را فراهم مي‌سازد، کلام، مباني فقه را تدوين مي‌نمايد. تاريخ نيز بسته به رويکردهاي سه‌گانه مذکور، مباني خود را به تناسب از فلسفه يا کلام مي‌گيرد. بنابراين فلسفه، عرفان و کلام، تحت عنوان علوم نظري سه نوع نگاه به هستي، معرفت و انسان را به ارمغان مي‌آورد که علوم اجتماعي متفاوتي را به دنبال دارد. البته اين علوم، لزوماً تنافي و تناقضي با يکديگر نداشته، مي‌توانند با پرداختن به سطوح گوناگون واقعيت، تقسيم کار منسجم و مرتبطي داشته باشند.
    در ميان علوم عملي نيز دو نوع رابطه طولي و عرضي قابل تصور است. اخلاق، تدبير منزل و سياست مدن در عرض يکديگرند. عرفان عملي، در عرض اخلاق و هر دو، در چارچوب فقه قرار دارند. برخي علوم عملي مثل فقه نيز در طول برخي ديگر، از همان دسته مثل فلسفه سياست قرار داشته، امتداد و بخشي از آن محسوب مي‌شوند (پارسانيا، 1388). برخي از ابواب فقه (عبادات)، در امتداد دانش اخلاق، برخي ديگر (النکاح و الطلاق)، در امتداد تدبير منزل و دستة سوم (الجهاد، الديات و...)، در راستاي سياست مدن قرار مي‌گيرد (همو، 1391، ص 127). بنابراين، رابطه فقه با فلسفه سياست نيز رابطه طولي، اما نه به معناي اخذ مباني، بلکه به‌معناي در امتداد آن قرار داشتن و جزيي از آن است.
    بنابراين، تفاوت فلسفة سياست يا همان سياست مدن و فقه سیاسی يا فقه اجتماعي، تفاوت در موضوع است؛ يعني فقیهی که با روش برهانی، آشنا و مرجعیت عقل نظری و عملی را پذیرفته باشد، می‏تواند در حوزة فلسفه سياست نیز صاحب‌نظر بوده، دست به تألیف و نظريه‌پردازي بزند. تفاوت سیاست‌نامه‌ها با فلسفة سیاسی و فقه سیاسی، تنها تفاوت در روش است که به تناسب اهداف مختلف علمی يا ترویجی پدید می‌آید. به همین دلیل، همان شخصی که برای مخاطبان علمی، فلسفه يا فقه سياسي مي‌نويسد، برای مخاطبانی که در عرصه عمل و فعالیت اجتماعی مشغول هستند، سياست‌نامه مي‌نويسد. به همین دلیل، سیاست‌نامه‌ها را گاه فقیهان و گاه فیلسوفان سیاسی تحریر کرده‌اند (همو، 1391، ص 78). براين اساس، رابطة متون خطابي با علوم عملي نيز رابطه طولي، نه به معناي اخذ مباني و نه به معناي امتداد آن، بلکه به معناي ترويج آن علوم در عرصه اجتماع و فرهنگ است. در نتيجه، رابطة طولي به سه معناي اخذ مباني، امتداد دانشي ديگر بودن و ترويج دانش‌هاي ديگر به کار مي‌رود.
    بنابراين، علم اجتماعي مسلمين، از رويکردهاي گوناگون فلسفي، عرفاني، کلامي، تفسيري، حديثي، فقهي و کلامي، با روش‌هاي مختلف تجربي، عقلي، نقلي و شهودي به توصيف، تفسير و تبيين پديده‌هاي اجتماعي و رفتار معنادار و همچنين انتقاد و تجويز و هنجار مي‌پردازد. اين علم، با رويکرد خطابي و استفاده از روش‌هاي اقناعي، به ترويج معرفت همسو با خود در عرصه اجتماع مي‌پردازد.
    نتيجه‌گيري
    ميراث علمي جهان اسلام با رويکردهاي حديثي، فلسفي، عرفاني، کلامي، تفسيري، فقهي، تاريخي و خطابي، ظرفيت‌هاي جامعه‌شناختي توصيفي، تبييني، تفسيري، انتقادي، هنجاري و تجويزي را به نحوي منسجم به ارمغان آورده است. علم اجتماعي مسلمين، با رويکردهاي فوق در يک رابطه طولي، مباني معرفتي خود را از علوم نظري اخذ مي‌کند و به دليل حضور اين مباني معرفتي در عرصه اجتماع، از کارآمدي بالايي نسبت به نظريه‌هاي برون‌زا برخوردار است. از سوي ديگر، اين علوم، متون خطابي متناسب با خود را در راستاي ترويج معرفت علمي در عرصه فرهنگ، توليد مي‌کند که خود منجر به سامان يافتن فرهنگ خواهد شد.
     
     

    References: 
    • نهج‌البلاغه، 1414ق، ترجمة محمد دشتي،قم هجرت.
    • ابوالحسن منذر، علی، بي‌تا، بوسه بر خاک پی حیدر، بحثی در ایمان و آرمان فردوسی با نقد نظریات و آرای برخی شاهنامه پژوهان معاصر، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی،‌ تهران.
    • آزاد ارمکي، تقي، 1386، تاريخ تفکر اجتماعي در اسلام از آغاز تا دوره معاصر، تهران، علم.
    • افشاري، مهران، 1382، فتوت‌نامه‌ها و رسائل خاکساريه، تهران، پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي.
    • آئينه‌وند، صادق و مجتبي گراوند، 1390، «شيوه سفرنامه‌نويسي در مغرب و اندلس»، پژوهش‌هاي تاريخي، سال سوم، ش 4، ص 1-22.
    • ‎باقی نصرآبادی، علی، 1380، سیری در اندیشه اجتماعی شهید آیت‌الله مطهری، چ دوم، قم، دفتر تبلیغات اسلامی.
    • پارسانيا حميد، 1384، گفت‌گو با حجت الاسلام حميد پارسانيا، در: مناسبات جامعه‌شناسي و حديث، به کوشش محمدرضا ضميري، قم، دارالحديث.
    • ـــــ ، 1386 الف، عرفان و سیاست، قم، بوستان کتاب.
    • ـــــ ، 1386 ب، انديشه اجتماعي متفکران مسلمان، جزوه درسي، دانشگاه باقرالعلوم.
    • ـــــ ، 1388، روش‌شناسي انديشه اجتماعي مسلمين، جزوه درسي، دانشگاه باقرالعلوم.
    • ـــــ ، 1391، روش‌شناسی انتقادی حکمت صدرایی، قم، فردا.
    • تميمي آمدي، عبدالواحدبن محمد، بي‌تا، غررالحکم و درر الکلم، قم، دفتر تبليغات اسلامي.
    • تنهايي، حسين ابوالحسن، 1384، جامعه‌شناسي عرفاني در انديشه عرفاي مسلمان، تهران، بهمن برنا.
    • خسروپناه، عبدالحسين، 1388، جريان‌شناسي فکري ايران معاصر، قم، مؤسسه فرهنگي حکمت نوين اسلامي.
    • خليلويچ، سعيد، 1390، سنت‌گرايي در جهان عرب در تمدن و تجدد در انديشه عرب معاصر، به کوشش حبيب‌الله بابايي، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي.
    • رضائي اصفهاني، محمدعلي، 1375، درآمدي بر تفسير علمي قرآن کريم، قم، اسوه.
    • ـــــ ، 1392 الف، حديث و علوم جديد (منطق فهم احاديث علمي)، قم، مرکز بين المللي ترجمه و نشر المصطفي.
    • ‎ـــــ ، 1392 ب، منطق تفسير قرآن (‎۵): (قرآن و علوم طبيعي و انساني)، قم، مرکز بين‌المللي ترجمه و نشر المصطفي.
    • رضايي، مرتضي، 1391، «درآمدي بر سفرنامه‌هاي مسلمانان در عصر عباسي»، تاريخ نو، سال دوم، ش 3، ص 59-84.
    • ريتزر، جورج، 1375، نظريه‌هاي جامعه‌شناسي در دوران معاصر، ترجمة محسن ثلاثي، تهران، علمي و فرهنگي.
    • زرزور، عدنان محمد، 1416ق، مدخل الی تفسیر القرآن و علومه، بيروت، دارالقلم.
    • سبحاني تبريزي، جعفر، 1364، تفسير صحيح آيات مشکله قرآن، تهران، مؤسسه نشر و تبليغ کتاب.
    • ستوده، هدايت‌الله، 1384، تاريخ تفکر اجتماعي در اسلام از فارابي تا شريعتي، تهران، نداي آريانا.
    • شاطبي، ابراهيم‌بن موسي، بي‌تا، الموافقات، بي‌جا، دارالاحيا الکتب العربيه.
    • شهيد ثاني، زين‌الدين بن علي، 1408ق، الرعاية في علم الدرايه، قم، کتابخانه آيت‌الله مرعشي نجفي.
    • صدر، سيدمحمدباقر، بي‌تا، سنت‌هاي تاريخ در قرآن، ترجمة سيدجمال موسوي، بي‌جا، روزبه.
    • صديق اورعي، غلامرضا، 1381، بررسي ساختار نظام اجتماعي در اسلام، بي‌جا، مرکز پژوهش‌هاي سيما.
    • طباطبايي، سيدجواد، 1374، درآمدى فلسفى بر تاریخ اندیشه سیاسى در ایران، تهران، کویر.
    • طباطبائي، سيد‌محمدحسين، 1417ق، الميزان في تفسير القرآن، ترجمة سيدمحمد باقر موسوي همداني، قم، مؤسسة النشر الاسلامي.
    • ـــــ ، 1388، روابط اجتماعي در اسلام، ترجمة محمدجواد حجتي کرماني، تهران، اطلاعات.
    • عباس‌نژاد، محسن و همکاران، 1385، مباني و مقدمات رابطه قرآن و علوم روز، مشهد، بنياد پژوهش‌هاي قرآني حوزه و دانشگاه.
    • عسکري، سيدمرتضي، 1386، تاريخ حديث پيامبر، تهران، مرکز فرهنگي انتشاراتي منير.
    • فارابي، ابي‌نصر، 1996، احصاء العلوم، با مقدمه، شرح و تبويب علي بوملحم، بي‌جا، دار مکتبة الهلال.
    • فوکو، ميشل، 1379، ايران: روح يک جهان بي روح و نه گفت‌و‌گوي ديگر با ميشل فوکو، ترجمة نيکو سرخوش و همكاران، تهران، نشر ني.
    • فيرحى، داوود، 1382، قدرت، دانش و مشروعيت در اسلام، تهران، نشر نى.
    • قادري، حاتم، 1388، انديشه‌هاي سياسي در اسلام و ايران، تهران، سمت.
    • کچوئيان، حسين، 1384، گفت‌گو با دکترحسين کچوئيان، در مناسبات جامعه‌شناسي و حديث، به کوشش محمدرضا ضميري، قم، دارالحديث.
    • کدي، نيکي، 1378، «چرايي انقلابي شدن ايران»، ترجمة فردين قريشي، پژوهش‌نامه متين، سال اول، ش 2.
    • لک‌‌زايي، نجف و همكاران، 1381، انديشه سياسي آيت‌الله مطهري، قم، دفتر تبليغات اسلامي.
    • مصباح، محمدتقي، 1380، قرآن‌شناسي، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني.
    • مطهري، مرتضي، 1375، جامعه و تاريخ، چ هشتم، تهران، صدرا.
    • ـــــ ، 1392، مجموعه آثار، تهران، صدرا.
    • موسوي خميني، سيدروح‌الله، 1361، صحيفه نور: مجموعه رهنمودهاي امام خميني، تهران، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب.
    • نصيري، مهدي، 1381، اسلام و تجدد، تهران، کتاب صبح.
    شیوه ارجاع به این مقاله: RIS Mendeley BibTeX APA MLA HARVARD VANCOUVER

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    ابراهیمی پور، قاسم.(1394) علم اجتماعی مسلمین؛ رویکردها و روش ها. فصلنامه معرفت فرهنگی اجتماعی، 7(1)، 27-51

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    قاسم ابراهیمی پور."علم اجتماعی مسلمین؛ رویکردها و روش ها". فصلنامه معرفت فرهنگی اجتماعی، 7، 1، 1394، 27-51

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    ابراهیمی پور، قاسم.(1394) 'علم اجتماعی مسلمین؛ رویکردها و روش ها'، فصلنامه معرفت فرهنگی اجتماعی، 7(1), pp. 27-51

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    ابراهیمی پور، قاسم. علم اجتماعی مسلمین؛ رویکردها و روش ها. معرفت فرهنگی اجتماعی، 7, 1394؛ 7(1): 27-51