معرفت فرهنگی اجتماعی، سال ششم، شماره چهارم، پیاپی 24، پاییز 1394، صفحات 41-62

    مکان ها، نام ها و هویت مکانی: مطالعه موردی شهر تهران

    نوع مقاله: 
    پژوهشی
    نویسندگان:
    کاظم حاجی زاده / دانشجوي دکتري جامعه‌شناسي دانشگاه شهيد بهشتي
    ✍️ حمید دهقانیان / دانشجوي دکتري جامعه‌شناسي پژوهشگاه حوزه و دانشگاه / h.dehghanian63@gmail.com
    چکیده: 
    نام مکان، نقش قطعی در هویت بخشی به مکان و افراد ساکن در آن ایفا می کند. معنابخشی به فضا از طریق سازوکارهای متعددی انجام می شود که نام گذاری، تنها یکی از آنهاست. مرز میان نام ها، به مرز میان مکان ها تبدیل می شود؛ در واقع، این نخستین گام برای هویت یابی مکان است که در معنابخشی به زندگی و تعاملات اجتماعی، نقش به سزایی ایفا می نماید. این مقاله، شهر تهران را از منظر نام گذاری، نام مکان ها، مضامین آنها در دوره های قبل و بعد از انقلاب با توجه به تغییرات هویتی صورت گرفته در این دوران، مورد بررسی قرار داده و تلاش شده به  نقاط مهم و برجسته این بحث بپردازد. این پژوهش با روش توصیف غنی و با بهره گیری از تکنیک های طبقه بندی و آماره های توصیفی نام محله ها و شهرک های تهران که حدود 500 مورد بوده، گردآوری و مورد تحلیل قرار داده است. نتایج حاکی از آن است که نام های برگرفته از اسامی انسانی ، که دلالت بر تقدس رهبر، قهرمان، فرمانروا، حاکم داشته و نام های که مرکب از واژه «آباد» که می تواند دلالت بر سابقه زندگی روستایی در این مناطق داشته باشد، دارای بیشترین فراوانی هستند. سیاست قدرت حاکم در نام گذاری اماکن در هر دوره و ضرورت توجه مدیریت و برنامه ریزی شهری به دوگانگی زیستی – کالبدی، با توجه به تغییرات پرشتاب تحولات فضای شهری در سال های اخیر از جمله یافته های این پژوهش می باشد.
    Article data in English (انگلیسی)
    Title: 
    Places, Names, and Place Identity: a Case Study of Tehran
    Abstract: 
    The name of place plays a clear role in giving identity to the place and people living in it. Giving meaning to the area is determined by various mechanisms one of which is name-giving. Changing the border between names into a border between places; is in fact the first step to the establishment of place identity, which plays an important role in giving identity to life and social interactions. This paper makes a study of Tehran in as far as name-giving and the name of places and their implications are concerned during the periods before and after the Islamic Revolution, and seeks to deal with the main and salient points of this topic. Using a fair description, categorized technics and descriptive statistics, this paper has listed the names of Tehran’s districts and parishes which are nearly 500 and examined them. The results show that the names which are derived from human names indicating leadership sanctity, heroes, ruler and governor and names consisting of the word ‘’Abad’’, which shows the rural nature of these places are very common. Among the findings of this research are the policy of the dominant power in the name-giving of places in every period and the necessity of the attention which the management and civil planning give to biological-skeletal dualism according to the rapid changes of development in urban areas in recent years.
    References: 
    متن کامل مقاله: 

     
    مقدمه
    علي‌رغم اهميت بسيار زبان كه در چند دهه اخير در علوم اجتماعي، بخصوص جامعه‌شناسي، يافته است، به طوري که عده‌اي از متفکران جهان اجتماعي را به زبان تقليل داده‌اند، دربارة رابطه مکان‌، نام‌ و مسائل پيرامون آن، تحقيقات چنداني صورت نگرفته است. ميان انسان و مکان، يک رابطه ديالکتيکي برقرار است. باتوجه به مدل مفهومي زير، انسان مکان‌ها را مي‌سازد و مكان، کنش‌هاي او را مقدور و محدود مي‌کند. معنابخشي به فضا، از طريق سازوکارهاي متعددي انجام مي‌شود که نام‌گذاري تنها يکي از آنهاست. تحليل نظري و تجربي اين مقاله، بر محوطه داخل خط‌چين متمرکز است. ازاين‌رو، سويه دوم رابطه اجتماع و مکان، يعني هويت‌بخشي به افراد فقط در مرور نظري به اختصار مورد توجه قرار مي‌گيرد.

    تهران، تاريخ معاصر پرفراز و نشيبي داشته و تغييرات گسترده و عميقي را در زمينه‌هاي مختلف، از جمله نام اماکن و معابر تجربه نموده است. بر اثر رشد سريع شهري، تعداد مکان‌ها و نام‌هاي ضميمه‌شان، بي‌وفقه افزايش يافته است. همچنين حوادث تاريخي همچون انقلاب اسلامي و دفاع مقدس، رنگ تازه‌اي به نام‌ها و تغييرات اين شهر بخشيده است. پيش از آنکه ادبيات نظري پيرامون مسئله پژوهش را مرور کنيم، ابتدا گريزي کوتاه به تاريخ اخير اين شهر خواهيم افكند تا ماهيت توسعه فضايي آن روشن شود.
    اولين دوره توسعه فضايي تهران، با از بين رفتن نقش اقتصادي و سياسي شهر ري و انتقال اين نقش به تهران آغاز مي‌شود. بازار داراي رونق بود. محلات شهري در جوار آن شکل مي‌گرفتند. شاه طهماسب، که مقر حكومت وي در  قزوين بود، به دلايل عقيدتي (وجود مقبره جدش در حضرت عبدالعظيم) و سياسي، به احداث برج، بارو، حصار، باغ شهر، مسجد، بازار و دارالحکومه در تهران پرداخت. در اين دوره، نقش تجاري، جغرافيايي، مازاد ناشي از کشاورزي، استراتژيک و نظامي، از عوامل تأثيرگذار در توسعه فضايي تهران محسوب مي‌شوند (زياري، 1382).
    دومين دوره توسعه فضايي تهران، مصادف با زمان رضاخان است. گرچه نقش عمده تهران در اين دوره، سياسي است، ولي از نظر اقتصادي و تجاري نيز اين شهر حائز اهميت بوده است. در اين دوره، تهران تحت نفوذ تمدن غرب و سرمايه‌داري جهاني قرار گرفت. ادارات، سفارتخانه‌ها، ديوانخانه‌ها، محلات اروپايي‌نشين و شخصيت‌هاي سياسي توسعه يافتند. با آغاز پايتختي تهران از سوي آقامحمدخان قاجار، بر اساس ملاحظات سياسي- نظامي، اين شهر به مرکز مهم اداري- نظامي و سياسي تبديل شد و مرکزيت تجاري و بازار مصرف در آن پديد آمد (همان).
    سومين دوره توسعه فضايي تهران، از زمان رضاخان (1310ش) آغاز شد. در اين دوره، نظريه دگرگون‌سازي و نوسازي با توجه به انديشه نوگرايي، با از دست دادن معناي تاريخي شهر به مفهوم اروپايي آن، به کار گرفته مي‌شود. در اين زمينه، وضع و اجراي مجموعه قوانين مشتمل بر قانون بلديه (1309ش)، قانون توسعه معابر (1312ش)، اجراي نقشه خيابان‌هاي بُوذرجُمهري و خيام، تخريب ديوارهاي تهران قديم و جانشين آن، خيابان کمربندي، ايجاد خيابان‌هاي انقلاب در شمال، 17 شهريور (شهناز) در شرق، شوش در جنوب، کارگر در غرب حاصل کار است (همان، ص 155).
    چهارمين دوره توسعه فضايي تهران، در دوره محمدرضا پهلوي آغاز شد. مدرنيسم توسط دانش‌آموختگان مدارس اروپايي، به‌عنوان الگوي نوين توسعه فضايي، در مجموعه‌هاي مسکوني تهران‌پارس، نازي‌آباد، يوسف‌آباد، نارمک و منظريه مورد استفاده قرار گرفت. در فاصله 1320-1332، گرچه الگوي مدرنيسم در تهران به کار گرفته شد، اما تهران هيچ‌گاه به يک مجموعه توليدي تبديل نشد. در مجموع، مداخله در تهران از 1330 تا 1332، ناشي از يک خواست توسعه اقتصادي- اجتماعي به‌معناي خاص نبود، بلکه بيشتر متأثر از بازتاب جهاني و دخالت سياسي صورت پذيرفت (همان، ص 156-157).
    دوره پنجم را مي‌توان از زمان استقرار نظام جمهوري اسلامي برشمرد. در اين دوره، نه تنها از توسعه فضايي تهران کاسته نشد، بلکه به دليل ناموفق بودن سياست‌هاي مبتني بر عدم هماهنگي و کنترل ميان ارگان‌ها و نهادهاي دولتي، ارائه بي‌رويه زمين به مردم، بخصوص در دهه اول انقلاب، مراجع تصميم‌گيري، مهاجرت‌هاي ناشي از جنگ هشت‌ساله، و گسترش دانشگاه‌ها، تهران به صورت بي‌رويه گسترش يافت (همان، ص 158).
    اين مقاله، قصد دارد يکي از مسيرهاي پژوهشي اصلي اين حوزه را ترسيم نمايد. با مطالعه يک مورد تجربي (کلان‌شهر تهران)، يک نمونه اوليه از اين دست تحقيقات را ارائه کند. در اين پژوهش، شهر تهران از منظر نام‌گذاري، نام مکان‌ها، مضامين آنها و تغييرات‌شان مورد بررسي قرار مي‌گيرد و تلاش شده است نقاط مهم و برجسته اين مطرح شود. بنابراين، سؤالات پژوهش عبارتند از:
    1. معنابخشي به فضا از طريق نام‌گذاري چگونه صورت مي‌گيرد؟
    2. با توجه به مضامين نام محلات در تهران، انواع غالب کدام‌ها هستند؟
    3. تغييرات نام‌گذاري در تهران، پيش و پس از انقلاب اسلامي چگونه بوده است؟
    4. نام‌گذاري اماکن در تهران کنوني تحت چه مراجع فرهنگي صورت مي‌گيرد؟
    مرور ادبيات موضوع
    زيمل در جامعه‌شناسي فضا (1903)، از پنج کيفيت بنيادي فضا بحث مي‌کند که به زندگي اجتماعي انسان ساختار مي‌بخشند: ويژگي، مرز، ظرفيت تثبيت محتواي تشکل‌هاي اجتماعي، نزديکي يا فاصله بين دو فرد، سياليت (امکان حرکت از مکاني به مکاني ديگر). کيفيت اول، ويژگي فضا، به اين واقعيت برمي‌گردد که هر بخش از فضا، داراي نوعي يگانگي است. يک تشکل اجتماعي، به ناحيه‌اي از زمين وصل است. لذا يگانگي دارد که به طرق ديگر قابل حصول نيست. فضا به واحدهايي تقسيم مي‌شود که به وسيله مرزها داراي چارچوب مي‌شوند. اين امر را اصطلاحاً «قلمروسازي» مي‌گويند که داراي سه عنصر است: فضاي جغرافيايي، تعيين مرز و اعمال مالکيت. از نظر زيمل، چارچوب يک سرزمين، مرزهايش، داراي دو کارکرد براي گروه اجتماعي است: چارچوب يا مرز، گروه اجتماعي را از بقيه جهان مجزا مي‌سازد. گروه اجتماعي را تحت سلطه صرفاً قوانين و تغييرات خودش قرار مي‌دهد و از دگرگوني‌هاي جهان بيروني متمايز مي‌کند. مرز، واقعيت گروه اجتماعي و همبستگي در آن را تقويت مي‌کند. يک مثال از ظرفيت تثبيت فضا، فردي‌سازي مکان است. سنت ديرينه نام‌گذاري خانه به ساکنان، حسي از فرديت مکاني مي‌بخشد و به مکان وجودي مستقل‌تر و متفاوت‌تر مي‌دهد. کيفيت چهارم فضا، نزديکي يا دوري حسي بين دو فرد درگير در رابطه اجتماعي است. در اينجا زيمل، اهميت سه مورد از حواس ما را در تعيين تعامل تحليل مي‌کند. وي توجه خاصي به بينايي دارد و معتقد است: نگاه کردن ناب‌ترين رابطه متقابلي است که وجود دارد. کيفيت آخر، امکان حرکت افراد از مکاني به مکان ديگر است. تعاملات بين انسان‌ها، به وسيله تغيير فضا تعيين مي‌شوند و سيال هستند.
    دو نوع تغييرات در فضا وجود دارد: الف. وقتي کل گروه اجتماعي حرکت مي‌کند. مانند جمعيت‌هاي کوچ‌رو؛ ب. وقتي بخشي از گروه مهاجرت مي‌کند (ر.ك: زيمل، 1997ب؛ ر.ك: فريزبي، 1984). از صفات پنج‌گانه‌اي که زيمل برمي‌شمرد، مي‌توان به پاسخ اين سؤال نزديک شد که مکان چگونه هويت جمعي ايجاد مي‌کند. شکل‌گيري هويت، مستلزم ترسيم انواع خطوط بين خود و ديگري است. مکان با در بر گرفتن اعضاي خود و جدا کردن آنها از ديگران، تمايزها را پررنگ‌تر مي‌سازد. از سوي ديگر، انسان از طريق نام‌گذاري مکان، به خاص‌سازي آن مي‌پردازد. مرز ميان نام‌ها به مرز ميان مکان‌ها تبديل مي‌شود. اين در واقع نخستين گام براي هويت‌يابي مکان است.
    محقق براي کسب دانش دربارة فرايند تعامل اجتماعي، بايد بين فرم‌ها و محتواهاي زندگي اجتماعي تمايز قائل شود. منظور زيمل از «محتوا»، مقاصد ذهني و روان‌شناختي، علايق، باورها (از جمله ارزش‌ها و باورهاي ديني) و انگيزه‌ها است. فرم‌ها در عوض پديده‌هايي مادي و عيني‌اند (اشکال و ترکيب‌ها) که به واسطه موقعيت اجتماعي و مادي افراد، درگير در تعامل ايجاد مي‌شوند. از طريق مطالعه فرم‌‌هاي فيزيکي و فضايي، که تعاملات اجتماعي به خود مي‌گيرند، مي‌توان آثار مکان را بر زندگي اجتماعي و فرايند تعامل اجتماعي مشاهده كرد. براي مثال، آزادي و محدوديت در حرکت و تحرک، علاوه بر مرزهاي فضايي ثابت و سيال، روابط اجتماعي و هويت‌هاي جنسي خاصي را در ميان ساکنان مقدور و مقيد مي‌سازد. مکان در فهم هويت جنسي، داراي نقش محوري است؛ زيرا جنسيت ريشه در فضاهاي اجتماعي و جغرافيايي دارد. ماهيت جنسيت، يک پديده قرار گرفته در بافت است و در خلأ فرهنگي و فضايي قابل‌فهم نيست (سن‌گوپتا و همكاران، 2008). اين واقعيت که در جامعه شهري سنتي، بخش زيادي از هويت زنان در داخل خانه و هويت مردان در خارج خانه شکل مي‌گرفت، تأييد روشني براي اين مطلب است. علاوه بر اين، از مثال‌هاي کاملاً به‌روز اين موضوع در ايران، مي‌توان به ممنوعيت حضور زنان در ورزشگاه براي تماشاي فوتبال اشاره کرد که از طريق مکان هويت‌هاي جنسي دختران و پسران شکل مي‌گيرند. از نظر زيمل، مکان در واقع فرمي است که به واسطه فرايند تعامل اجتماعي شکل مي‌گيرد. در عين حال، پيش‌شرط‌هايي را براي خود فرايند تعامل اجتماعي قرار مي‌دهد. زيمل در کلان‌شهر و حيات ذهني (1903)، اين موضوع را مورد مداقه قرار مي‌دهد که محرک‌هاي بيروني و فيزيکي، چگونه بر حيات فرد تأثير مي‌گذارند و او را عقلاني‌تر و گاهي بي‌تفاوت و زده مي‌کنند (ر.ك: زيمل، 1997الف). رويارويي فرد با هزاران هزار نام در شهري چون تهران را نمي‌توان از اين قاعده مستثنا دانست. اين تنها در جامعه ساده، مانند يک روستاي کوچک است که تعداد مکان‌ها معدود است و نام کوه، رود، دره يا ديگر عناصر طبيعي مجاور، همچون نام اعضاي خانواده فرد براي او مأنوس مي‌باشد (ر.ك: زيمل و ولف، ‌1950). يکي از دلايلي که زيمل به تحليل جامعه‌شناختي فضا پرداخته اين است که چون در جامعه مدرن، با گسترش و تفکيک فضايي روزافزون مواجه هستيم، معنابخشي به فضا و توليد مکان ماهيت ديگري پيدا مي‌کند. به‌عنوان نمونه، با افزايش تعداد مکان‌ها، تعداد نام‌هاي بيش‌تري نياز است. در مقايسه با روستا، که در آن نام هر مکان در ذهن همه ساکنان وجود دارد، در شهر فقط تعداد محدودي از اماکن تقريباً براي همه افراد شناخته شده‌اند (مانند ميدان آزادي در تهران).
    شکويي، بر اين باور است که مکان بخشي از فضاي جغرافيايي است و به صورت يک دستگاه و مجموعه محدود شده‌اي است که در آن روابط اجتماعي، هويت و زندگي به وجود مي‌آيد. وي همچنين به مهم‌ترين ايده حول مکان چنين اشاره مي‌کند:
    هستي انسان از احساس مکاني جداکردني نيست. مکان از برخورد عوامل محلي و جهاني به وجود مي‌آيد و در آن روابط متقابلي ميان شرايط مکاني و هويت و زندگي مادي شکل مي‌گيرد. مکان‌ها در واقع اشغال و تغيير شکل فضا و طبيعت مي‌باشند. انسان‌ها در مکان‌ها ساخته مي‌شوند و مکان‌ها رفتار انسان را تنظيم مي‌کنند و به آن جهت مي‌دهند (شکويي، 1382، ص 287).
    مکان آکنده از معاني شخصي، اجتماعي و فرهنگي است. معماري شهري فضا را همچون ماده خام اوليه‌اي مصرف مي‌کند و از آن، مکان‌هاي رنگارنگي مي‌سازد که مي‌توانند بستر طيف وسيعي از فعاليت‌هاي فردي و جمعي باشند. در چنين شرايطي، مرزها از جهتي اهميت تازه‌اي مي‌يابند؛ آنها آستانه‌هايي مي‌شوند که به کنشگران مي‌گويند چه مي‌توان مي‌کرد و چه نمي‌توان كرد. به عبارت ديگر، همين فعاليت‌هاي مجاز و ممنوع هستند که به کنشگران داخل مکان هويت مي‌بخشند. بنابراين، آنچه افراد از طريق سازوکارهايي مانند ساخت نشانه‌اي کالبدي و نام‌گذاري به مکان بخشيده‌اند، در حين تعاملات اجتماعي، به شکل نيروها دريافت مي‌کنند.
    اگر «کالبد فضاي» شهري را «فرم» آن و «فعاليت»‌هاي صورت‌ گرفته در فضا و تأثير فضا بر اذهان مردم استفاده ‌کننده از آن را «محتواي فضا» بدانيم، خواهيم ديد که جدايي مطلق فرم از محتوا در فضاي شهري عملي نيست. فرم فضاي شهري، اگر در جلب مخاطب خود موفق نشود و نتواند فعاليت‌ها را در خود جاي دهد، فضا عملاً بدون استفاده مي‌ماند. عدم استفاده از فضا بر بخش ديگر محتوا، يعني تأثير فضا بر اذهان مردم نيز تأثير مي‌گذارد. نمادها و خاطرات جمعي مردم، به مرور زمان در اثر استمرار فعاليت‌ها شکل مي‌گيرند. نمادها بدون استفاده مداوم از فضا به وجود نخواهند آمد. حذف عامل زمان، موجب خواهد شد که هيچ خاطره جمعي در ذهن مردم شکل نگيرد (مولوي، 1384). مکان و زمان، رابطه تنگاتنگي با هم دارند. مکان، با همه ملحقاتش از جمله نام، در گذر از زمان شکل خود را پيدا مي‌کند و آماده هويت‌بخشي مي‌شود. در واقع، مکان آثار کنش‌هاي افراد را در قالب آثار فيزيکي و نمادين در خود جذب مي‌کند و با انتقال آنها به کنشگران بعدي، رفتار آنها را مقدور و محدود مي‌سازد. از‌اين‌رو، مکان در يک فرايند انباشتي توليد مي‌شود. نام‌ها نيز از اين حافظه جمعي برمي‌خيزند.
    هويت مکاني، با توجه به تصوير فردي و گروهي از مکان، تغيير مي‌کند. انگاره يک مکان، حاوي همة عناصري است که با تجارب افراد يا گروه‌ها و انگيزه آنها از آن مکان، پيوند دارد. انگاره‌هاي مکاني، داراي ساختار عمودي و افقي است. به عبارت ديگر، براي گروه‌ها و اجتماعات، با منافع و شناخت‌هاي مختلف، مکان‌ها هويت‌هاي متفاوتي دارند (افروغ، 1377، ص 50-52). بنابراين، هر مکاني با توجه به اينکه در تصرف جمعي از کنشگران قرار دارد و ديگران به آن دسترسي ندارند، يا دسترسي کمي دارند، از ديدگاه هر دو دسته از افراد قابل مطالعه است. به همين دليل، در همه کشورها گاهي ميان دولت‌ها و ساکنان يک محله، در نام‌گذاري اماکن اختلاف‌نظر به وجود مي‌آيد. علاوه بر اين، يک مکان ممکن است تا بدانجا خصوصي شود که در ميدان تجربه يک يا چند فرد، براي مدت‌هاي طولاني محبوس بماند. با تغيير ميزان خصوصي بودن يک مکان، کاهش يا افزايش، سازوکارهاي معنابخشي و هويت‌بخشي از جهت کميت و کيفيت مختصات تازه‌اي خواهند يافت. با رشد انواع مکان‌هاي خصوصي در شهرهاي بزرگ، نام‌گذاري هرچه بيشتر متکثر مي‌شود.
    با مشاهده يک فضاي خاص، مي‌توان به نيازهاي جامعه و اقتضائات زماني- مکاني آن، دست يافت. در واقع اين شناخت، بازگوي هويت آن فضاست. پس وقتي بتوان از روي فرم و کارکرد فضا، به شرايط بالفعل موجود در آن جامعه به اقتضاي زمان و مکان شناخت پيدا کرد، مي‌توان آن فضا را باهويت ناميد (يزداني و همکاران، 1387). به عبارت ديگر، مکاني باهويت است که خوانا باشد. مکان‌هاي شهري، به‌مثابه متوني هستند که شهروندان با مشاهده آنها، بايد به راحتي بتوانند به ماهيت خود‌شان پي ببرند. يکي از کارکردهاي نام‌گذاري، تسهيل اين امر است. خوانايي مکان، در کنار صفاتي چون مردم‌واري، پرهيز از بيهودگي و خودبسندگي، مي‌تواند به شکل‌گيري هويت يک مکان کمک کند.
    «هويت» واژه بسيار مجادله‌انگيزي است. از زمان چرخش فرهنگي، به‌عنوان يک موضوع محوري در علوم اجتماعي ظاهر شده و کاربرد تحليلي بيش از اندازه آن، همچنين نقدهاي بي پاياني را به راه انداخته است. تشديد فرايندهاي جهاني‌شدن نيز برخي محققان را به سوي مورد سؤال قرار دادن رابطه تنگاتنگ هويت و سرزمين سوق داده است (آنتونسيچ، 2010). هويت اجتماعي، نتيجه ديالکتيک دروني- بيروني هويت‌يابي است. ازاين‌رو، در قلب رابطه بين عامليت و ساختار قرار دارد (جانز، 1999). در عصر جديد، علاوه بر ‌اينکه مردم به تجربة مستقيم مکان‌ها مي‌پردازند، از آنها تأثير مي‌پذيرند. رسانه‌ها در شکل‌دهي به تصورات مکاني نقش محوري ايفا مي‌کنند. براي نمونه، اکثر جمعيت جهان به جنگل‌هاي آمازون يا برج ايفل سفر نکرده‌اند، اما اين مکان‌ها در نزد آنها از هويت‌هاي روشني برخوردارند. در اين حالت، رسانه‌ها به نام مکان‌ها در ذهن افراد، چند قطعه عکس ضميمه مي‌کنند.
    نکته مهم و حياتي رخنمود اين واقعيت است که در عصر جهاني‌شدن و جهاني‌سازي، بر خلاف باور برخي، هويت جوامع اهميت بيشتري مي‌يابد؛ زيرا شرکت در جامعه متکثر، ولي مجتمع جهاني مستلزم اين است که ابتدا جامعه‌اي وجود خارجي داشته باشد و با هويت و شناسنامه فرهنگي خود، در اين جمع جهاني شرکت کند (ر.ك: مک‌کواري، 1376). آنچه در فرايند جهاني‌شدن و ميان کشورها در جريان است، در مقياس‌هاي کوچک‌تر نيز صادق مي‌باشد. خرده‌فرهنگ‌ها و گروه‌هاي شهري نيز در شکل‌دهي به هويت جامع شهري، در چنين رقابتي نقش دارند و هر‌يک درصدد تعريف هويت خويش و بسط آن به هويت جامعه بزرگ‌تر مي‌باشند. يکي از جاهايي که اين رقابت در آن نمود پيدا مي‌کند، نام‌گذاري اماکن است.
    در سال‌هاي اخير، تغييرات کالبدي و تحولات فضايي شهرها، آنچنان سريع و شتاب‌آلود بوده است که پس از اندک مدتي، اکنون شهرهاي کشور نه تنها توانايي حفظ ويژگي‌هاي سنتي و اصيل خود را ندارند، بلکه اصول تازه و علمي نيز بر کالبد، رشد و توسعه آينده آنها حکم‌فرما نمي‌باشد. فعاليت‌هاي شهرسازي، که پيام‌آور موج جديد شهرنشيني است و برنامه‌ريزي شهري نشأت گرفته از غرب، به دوگانگي شديد زيستي- کالبدي شهرها منجر مي‌شود (نصيري، 1383، ص 33). رشد سريع فضايي، مجال را براي شکل‌گيري هويت که بنا به ماهيتش نياز به زمان دارد، تنگ مي‌کند. تکثير فضاها، در جهات مختلف بازشناسي آنها را از هم دشوار مي‌سازد. به همين دليل، امروزه فرد کمتر مي‌تواند به يک شهر بزرگ تعلق‌خاطر داشته باشد. او فقط با تعداد محدودي از مکان‌ها مي‌تواند- و فرصت مي‌يابد- مأنوس شود. در اين زمينه، اين سؤال قابل تأمل است که چرا در شهرهاي مدرن، نام‌گذاري گاه به سمتي مي‌رود که براي مثال کوچه‌ها و خيابان‌ها به جاي نام، داراي شماره مي‌شوند. با شماره‌ها شايد سريع‌تر بتوان نشاني يک مکان را پيدا کرد، اما سازوکارهاي معنابخشي و هويت‌بخشي بي‌شک دچار اختلال مي‌گردند.
    انسان از مکان، براي بيان احساس مکاني يا هويت‌پذيري خود در سطوح محلي، ملي و جهاني استفاده مي‌کند. او ريشه خود را در مکان ويژه‌اي جست‌و‌جو مي‌کند و به مکاني تعلق پيدا مي‌کند که نيازهاي اساسي و امنيت او را تامين نمايد. او قبيله، تيره و مردم خود را نه تنها با سنت‌ها، آداب و رسوم و فرهنگ خويش مي‌شناسد، بلکه در شناسايي‌هاي مکاني خود، سعي دارد کوه‌ها، دره‌ها، رودها، گياهان و حيوانات ويژه‌اي را نيز که با محيط مسکوني و فرهنگ جامعه او رابطه موزون و هماهنگي دارند، دخالت دهد. انسان با الگوهاي فرهنگي خود، در شکل‌پذيري و نقش‌يابي مکان‌ها تأثيرگذار است. فرهنگ‌هاي گوناگون، مکان‌هاي خاص خود را مي‌سازند و کارکردهايي متناسب (اقتصادي، نظامي و...) به آنها مي‌بخشند. بنابراين، فرهنگ از عوامل مهم افتراق مکان‌هاست. مکان‌ها، داراي ارزش‌هايي هستند که يکي از آنها ارزش‌ فرهنگي است. ارزش‌ها، به مکان نسبت داده مي‌شوند و افراد و جامعه از چنين ويژگي‌هايي سود مي‌برند. انواع چنين ارزش‌هايي عبارتند از: ارزش زيبايي‌شناختي، ارزش معنوي، ارزش اجتماعي، ارزش تاريخي، ارزش نمادين و ارزش اصالت (رضواني و احمدي، 1388). مکان‌ها، دائماً مورد ارزيابي قرار مي‌گيرند و هرگاه به اندازه کافي ارزشمند تلقي نشوند، با مکان‌هاي ديگر جايگزين مي‌شوند. ارزش ابزاري، شايد موقت‌ترين و ارزش معنوي يا اصالت (مانند مکان‌هاي مقدسي چون مکه و بيت‌المقدس)، ديرپاترين آنها باشد. اقتصاد نوين، با تبعيت از منطق بيشينه‌سازي سود و با پيروي از پويايي‌هاي بازار، زمين‌ها را به‌سرعت تغيير کاربري مي‌دهد و فضاها را مانند انرژي‌ها پيوسته، به يکديگر تبديل مي‌کند. هر قدر مكان‌ها داراي ارزش‌ بيشتري باشند، تغيير نام با مقاومت سرسختانه‌تري مواجه مي‌شود.
    محيط انسان‌ساخت بايد نمادي از آنچه هستيم و آنچه مي‌خواهيم باشيم، باشد. اين همان هويت‌يابي شهري است که در طراحي متناسب کالبدي متجلي است. اگر خاطرات را لايه‌بندي کرده، و روي هم قرار دهيم، حجمي به نام «تاريخ» تشکيل مي‌شود. ناهمخواني فضا با انسان، موجبات عدم ارتباط يا ضعف ارتباط را فراهم مي‌آورد. در نتيجه، احساس اين‌هماني کمتري بين شخص و فضا به وجود مي‌آيد و چون تداوم اين‌هماني، موجب به وجود آمدن هويت مي‌شود، بين فرد و فضاي ناهمخوان، عامل هويتي پيدا نمي‌شود. بدين‌ترتيب، در صورت تداوم عدم ارتباط بين فضا و فرد، با پديده‌اي موسوم به «بحران هويت» رو‌به‌رو مي‌شويم (رهنما و رزاقيان، 1390). بخشي از هويت مکاني، تابع نام مکان‌هاست. نام‌ها، خلاصه‌اي از حيات اجتماعي يک اجتماع در طول زمان به دست مي‌دهند و شکل‌دهي تدريجي به شبکه معنادار آنها، مي‌تواند بخشي از بازسازي حيات شهري و هويت شهري محسوب شود.
    روش پژوهش
    اين پژوهش عمدتاً از نوع توصيف غني است. نگارندگان پس از مواجهه با داده‌هاي حجيم و استقراي موارد فراوان، يافته‌هاي خود را گزارش مي‌کنند و با رعايت احتياط علمي، به صورت محدود، دست به استنتاج مي‌زنند. داده‌هاي تحقيق را نام‌هاي اماکن (با تأکيد بر محلات) تشکيل مي‌دهند. منبع داده‌ها اطلس شهرشناسي تهران (1392) است که داراي ليست‌هاي الفبايي طويلي از نام‌هاي انواع اماکن است. داده‌ها بر اساس شباهت‌ها، تفاوت‌ها و روابط با هم، ابتدا کدگذاري شده، سپس به کمک تکنيک‌هاي مختلف طبقه‌بندي، وارد مقولات و خوشه‌ها شده، فراواني‌ها مورد محاسبه قرار گرفته‌اند. در اين مقاله، بخشي از يافته‌هاي به‌دست آمده گزارش خواهد شد.
    اين مقاله بيشتر از تکنيک‌هاي طبقه‌بندي و آماره‌هاي توصيفي استفاده نموده،‌ از استخدام روش تحليل محتوا، آگاهانه خودداري شده است؛ زيرا هدف تحليل محتوا استنتاج از تحليل نظام‌مند و عيني خصوصيات مشخص شده در «متن» است. اُبژه ما يک پيام ارتباطي در فرم متن نيست. همچنين به اين دليل تکنيک‌هاي آماري چندمتغيره‌اي مانند الگوريتم بخش‌بندي بازگشتي و روش درختي مطرح نشدند که متغيرهاي مربوط به محلات (مانند خصوصيات بوم‌شناختي، جمعيت، آرايش روابط اجتماعي و ...)، در دايره موضوعي پژوهش قرار نداشتند.
    تحليل نظري و تجربي
    مطالب اين بخش، ذيل سه محور ارائه مي‌گردد: الف. مضامين نام مکان‌ها، ب. تغيير نام مکان‌ها، ج. نام‌گذاري دولتي و نام‌گذاري خصوصي.
    مضامين نام مکان‌ها
    گادامر از زبان‌شناسان برجسته، معتقد است: حقيقت جهان انسان، در واقع متکي به زبان اوست. او واژه‌ها را مشتي نشانه نمي‌داند، بلکه بر اين باور است که آنها وسيله‌اي هستند که اشيا از طريق آنها براي ما موجود شده‌اند. در اينجا، او هم مانند دريدا معتقد است: براي بشر جهاني جز جهانِ متصور نيست. از سوي ديگر، مطالعه آراي هايدگر نشان مي‌دهد که او نيز با گادامر هم‌رأي بوده است (براتي، 1382).
    سکونت از مهم‌ترين شيوه‌هاي معنادهي، يا قابل ‌درک‌کردن طبيعت است. درک معاني تجربيات زيستاري با «نام نهادن» آغاز مي‌شود و از اينجا، هويت شروع به شکل‌گيري مي‌کند. هويت، برآيند چگونگي تأمين نيازهاي شخصي و جمعي در مکاني ويژه است. انسان مهم‌ترين عامل معنادهنده به مکان است. از عوامل تأثيرگذار بر رفتار انسان در اماکن عمومي، ادراکي است که او از مکان دارد. همين تصاوير ذهني است که به مکان هويت مي‌بخشد. هويت‌هاي‌مکاني، از سه عامل درهم‌تنيده تشکيل مي‌شوند: عوامل مشخص طبيعي و نمودهاي ظاهري آن، فعاليت‌هاي مشاهده‌پذير و کارکردها، و مفاهيم يا نمادها (کاوياني‌راد و عزيزي‌کاوه، 1390). نام‌گذاري مانند هر عمل ديگري، در زمينه و بستر اجتماعي و فرهنگي معيني صورت گرفته، از آن تأثير مي‌پذيرد. رجب‌زاده معتقد است: عمل نام‌گذاري در سطح يک جامعه و گروه، بيانگر گرايش‌هاي جمعي موجود در آن جمع است و مي‌توان بر اساس تغيير در روند نام‌گذاري و تحول نام‌ها، در مورد تغيير و تحول آن جامعه قضاوت کرد. ويلسون در اين خصوص مي‌گويد: نام‌ها همچنان‌که شاخصي براي تحولات فرهنگي و اجتماعي محسوب مي‌شوند، ملاکي براي پايگاه و طبقه اجتماعي هستند (مهرابي، 1381).
    مبناي نام‌گذاري مکان‌ها بر چند محور اساسي متمرکز است. برخي از آنها عبارتند از: 1. وجود تأسيسات و امکانات؛ 2. وجود افراد و شخصيت‌هاي بانفوذ؛ 3. مناسبت‌ها و حوادث تاريخي؛ 4. اقوام و صنوف؛ 5. وجود امام‌زاده‌ها (همان). يکي از مهم‌ترين راه‌هايي که مذهب مي‌تواند بر چشم‌اندازها اثر بگذارد، از طريق برخي اسامي و واژه‌هاست. جردن و رانتري دريافتند که واژه مسيحي «سنت» که در نواحي کاتوليک و ارتدوکس مرسوم است، حضور چشم‌انداز خاصي را در فضاي جغرافيايي تأييد مي‌کند. اين امر، بخصوص در بخش فرانسوي‌زبان کانادا اهميت دارد (تولايي، 1382). علاوه بر اين، عناصر طبيعي چون رودها، تپه‌ها، کوه‌ها و ساير نشانه‌هاي طبيعت، مي‌توانند منشأ بسياري از نام‌هاي تاريخي باشند که با وجود تغييرات بسيار زياد فضاهاي مصنوع شهري، همچنان ماهيت خود را حفظ کرده‌اند.
    در اين پژوهش، نام محله‌ها و شهرک‌هاي تهران، که حدود 500 مورد مي‌باشد، گردآوري شد و با تکنيک‌هاي طبقه‌بندي مورد تحليل قرار گرفته است. به نظر مي‌رسد محله‌هاي قزل‌قلعه و قلعه مرتضي‌کرد، بر اثر وجود بناها چنين نام‌گذاري شده باشند. نام شهرک‌هاي اميرالمؤمنين، ابوذر، شهيد مفتح، شهيد مطهري و محله‌هاي کوي زينبيه، کوي سينا و شهرک اميرکبير، برگرفته از افراد و بزرگان تاريخي و معاصر است. وجه‌تسميه محله‌هاي کوي 13 آبان، کوي 17 شهريور، شهرک بعثت و شهرک 22 بهمن به حوادث و ايام تاريخي قابل ‌ارجاع است. ديلمان شمالي و جنوبي، قلعه ارامنه، ترک‌آباد (آذرآباد) و ساميان اشاره به اقوام و محله‌هاي مسگرآباد، کوي فرهنگيان، شهرک خرمنکوب، باروت کوبي و ضرابخانه اشاره به اصناف دارند. محله امام‌زاده قاسم مثالي از تأثيرگذاشتن امام‌زادگان بر نام زيستگاه‌ها است. تأثير دين بر نام‌ها، هم به لحاظ تاريخي در تهران مشهود است و هم پس از پيروزي انقلاب اسلامي، جايگاه تازه‌اي يافته است. اسلام‌آباد، حسن‌آباد، شهرک المهدي، شهرک الهيه، شهرک انبيا، شهرک قائم، شهرک قدس، کوي اسلام، محله نبي ‌اکرم، گلدسته و جنت‌آباد، از نفوذ دين در نام‌گذاري حكايت دارند. عناصر و نشانه‌هاي طبيعت جايگاه ويژه‌اي در تعيين نام‌ها دارند. در تهران طيف اين نوع نام‌ها بسيار وسيع است. از جمله محله‌هاي آبک، آفتاب، خاک‌سفيد، شهر سنگ، جعفرآباد جنگل، زيبادشت، شهرک کوهپايه، کوهک، گلاب‌دره، تپه‌سفيد، دوشان‌تپه، باغ‌صبا، حديقه، چشمه‌شاهي، چشمه‌علي، زعفرانيه، شهرک گل سرخ، شهرک لاله، ترش‌انبه (ترشنبه) و پونک.
    در مقام مقايسه، هرچه رنگ گياهان و گل‌ها در نام‌گذاري‌هاي شهر تهران برجسته است، اما از ردپاي حيوانات خبري نيست. از اينجا دربارة کم‌و‌کيف پوشش گياهي و جانوري جغرافياي تهران در طول زمان، به اطلاعاتي مي‌توان دست يافت.
    در مطالعه نام‌گذاري مکان‌ها حداقل براي دو سؤال بايد به دنبال پاسخ بود: 1. مضمون نام چيست و چه معنايي دارد؟ 2. چرا اين نام براي اين مکان انتخاب شده‌اند. به عبارت ديگر وجه‌تسميه چيست؟ اين فرضيه قابل آزمون تاريخي است که هرچه به عقب برگرديم، نام‌ها رابطه بيشتري با عناصر موجود در فضا، يا موقعيت آن فضا در يک نظام بزرگ‌تر دارند، در‌حالي‌که هرچه به حال نزديک مي‌شويم، غالباً وجه‌تسميه کيفيت ديگري پيدا مي‌کند. وجود يک چشمه، که حيات يک اجتماع بدان بسته است، نزد افراد از چنان جايگاه والايي برخوردار است که زيستگاه‌شان را به وسيله آن نام‌گذاري و تعريف کنند. حضور يک شخصيت مشهور در تاريخ شفاهي، يا پنداشته‌هاي جمعي مردم يک منطقه، که اجتماع خود را محصول آن نياي مشترک يا مديون فداکاري آن قهرمان مي‌دانند، با زميني که در آن زيست مي‌کنند و حيات خود را از آن مي‌گيرند، به اندازه‌اي قرابت دارد که معرف آن زيستگاه انساني مي‌باشد. مثال اول دربارة چشمه انضمامي‌تر و مثال دوم استعاري‌تر است. اما در هر دو، رابطه ميان مکان و نام، واقعي است. امروزه فاصله ميان مکان‌ها و نام‌ها، بيش از گذشته شده است. نام‌هاي جديد، کمتر برخاسته از واقعيات هستند. مانند گلي که به‌طور طبيعي از زمين رشد مي‌کند. در بسياري از موارد، صرفاً آرمان‌هاي جمعي و آرزوها و سلايق گوناگون فردي را نمايش مي‌دهند. آنها به وجود نمي‌آيند، بلکه درست مانند کالاها توليد مي‌شوند. اگر اکنون نام بسياري از اماکن عمومي، از نام شخصيت‌هاي بزرگ برگرفته شده است، مانند شهرک استاد مطهري، شهرک ابوذر يا شهرک شهيد فکوري، اين بدان معني نيست که ميان فضاها و مشاهير، يک رابطه واقعي برقرار شده است. در حقيقت، گويي ما مي‌خواهيم مکاني داشته باشيم که اعضاي ساکن در آن، اين بزرگان را الگوي خود قرار دهند و خصايل آنها را در خود بپرورند. همچنين اگر نام بسياري از کوچه‌ها و خيابان‌هاي کنوني سرو، لاله يا گل‌سرخ است، و در مقوله محله‌ها مانند شهرک گلستان، شهرک لادن يا شهرک گل‌ها، ديگر هيچ رابطه واقعي بين فضا و نام قابل‌مشاهده نيست. حتي ممکن است درست به صورت معکوس و صرفاً بر مبناي اميال و گرايش‌ها، جايي که کمترين فضاي سبز را دارد، با واژه‌هاي مرکبي از باغ يا گلستان نام‌گذاري شود. مي‌توان اين سستي رابطه را در نام‌گذاري اماکن خصوصي مانند برج‌ها، ساختمان‌ها، مغازه‌ها، شرکت‌ها، باشگاه‌ها حتي به صورت برجسته‌تري مشاهده كرد. به‌عنوان نمونه، در آژانس مسکن آرش، آتليه ساسان و کافي‌شاپ سورنا، شخصيت‌ها هيچ رابطه‌اي با ساختار و کارکرد مکان ندارند. اين‌گونه نام‌گذاري‌ها فقط ذوق و پسند مالکان مکان‌ها را منعکس مي‌کند که ممکن است از يکي از اعضاي خانواده، معمولاً فرزند يا همسر، و يا به‌طورکلي از اسامي يا واژه‌هاي مورد علاقه‌شان برگرفته شده باشد.
    در اکثر نام محله‌هاي تهران، پاسخ به سؤال اول، چيستي معناي نام، کار دشواري نيست. فقط درباره برخي محله‌هاست که به يک زبان‌شناسي تخصصي نياز است. در نگاه اول، نمي‌توان به مضامين پي برد. مانند نام‌هاي آجودانيه، اراج، اندرمان، پلائين، چيذر، خلازير، خورائين، شيان، طرشت، کالاد، وسک و ولنجک. در مقابل، پاسخ به سؤال دوم، يعني وجه‌تسميه، در اکثر موارد، به تحقيق و کندوکاو بسياري لازم است. صرف نظر از شهرک‌هاي جديدالتأسيسي، که دليل نام‌گذاري‌شان روشن است و معمولاً بر اساس يک تصميم‌گيري رسمي يا نيمه‌رسمي اين کار انجام گرفته است، در رابطه با محلاتي که قدمت بيشتري دارند و متون اندکي در موردشان موجود است، يافتن وجه‌تسميه يک کار بين‌رشته‌اي است که به بررسي‌هاي بيشتري نياز دارد، مانند اميرآباد، تجريش، دزاشيب، خزانه فلاح، پامنار و لويزان.
    اگر نگاهي به نام محله‌ها و شهرک‌هاي تهران افكنيم، فراواني اين نام‌ها در صدر قرار دارند: نام‌هايي که از واژه «آباد» مرکب شده‌اند. مانند شادآباد و بهجت‌آباد، نام‌هاي مشاهير (امامان، دانشمندان، مبارزان، شهدا و غيره)، مانند شهرک‌هاي المهدي، رجايي و صدرا، اسامي افراد مانند محله مهران و شهرک بهمن، و نام‌هايي که مرجع‌شان عناصر طبيعت است، مانند شهرک آسمان و محله چشمه‌شاهي. البته اين يک طبقه‌بندي جامع و مانع نيست. بسياري از نام‌ها، چون سرتخت، شهرک بيمه، شهرک پارس، شميران نو و ...، در هيچ يک از اين دسته‌ها قرار نمي‌گيرند. همچنين اين دسته‌ها داراي فصل مشترکند که در محله‌هايي چون امين‌آباد، حسين‌آباد، شمس‌آباد، چشمه‌علي، شهرک لاله، کوي مرواريد و شهرک صدف قابل ‌مشاهده است.
    در جدول 1، فراواني نسبي هريک از اين مقولات به‌طور تقريبي بيان شده است. نام‌هايي که مربوط به اسامي افرادند، بيشترين فراواني را دارند. نام‌هاي مرکب از واژه آباد در رتبه دوم قرار دارند. نام‌هاي مشاهير و الهام‌گرفته از طبيعت، در رتبه‌هاي بعدي جاي مي‌گيرند.
    جدول 1. فراواني نسبي مقولات نام محله‌ها و شهرك‌ها (1392)
    نام‌هاي مربوط به اسامي افراد    29 درصد
    نام‌هاي مركب از واژه آباد    25 درصد
    نام‌هاي مشاهير    17 درصد
    نام‌هاي برگرفته از طبيعت    15 درصد
    تغيير نام مکان‌ها
    تحليل هانري لوفور از فضا (موسوم به ديالکتيک فضايي)، در بازپيدايي علاقه به فضا در علوم اجتماعي و تحليل‌هاي نظري فضا در نظريه اجتماعي معاصر، اهميت بسياري دارد. تبيين‌هاي فضايي لوفور را بايد با عطف نظر به زمينه کلي کار وي، يعني ماهيت شهر، امر شهري و زندگي روزمره مورد توجه قرار داد. وي، هدف غايي خود را اين‌گونه بيان كرده است: نشان دادن اينکه فضا، مقوله‌اي سياسي است. وي فضا را هم محصول (به‌مثابه يک شي) و هم تعيين‌کننده روابط و کنش‌هاي اجتماعي (به‌مثابه يک فرايند) تلقي مي‌کند (ابراهيمي، 1388).
    علاقه فزاينده آکادميک به مطالعه انتقادي مکان‌نامي، توجه را به سياست نام‌گذاري مکان معطوف کرده است. يک مسئله خاص، تعلق نام مکان‌ها به ژئوپوليتيک خاطره جمعي و تأثير فرايندهاي سياسي و ملاحظات ايدئولوژيک بر رويه‌هاي نام‌گذاري يادبودي و تغيير نام‌هاست. يک مثال گويا از اين واقعيت را در اروپاي شرقي و مرکزي مي‌توان يافت. معماري در اين منطقه، وجه جالبي از پروژه ساخت هويت اروپايي از دل ميراث گذشته است. ازآنجايي‌که هويت‌ها، تا اندازه‌اي بر مبناي خاطرات ساخته مي‌شوند، حضور گذشته را نمي‌توان انکار کرد. اما سؤال اين است که کدام خاطرات بايد حفظ شوند؛ تغيير نام خيابان‌ها و ميادين يا تغيير نام آثار يادبود ملي، و حفظ ساختمان‌هاي تاريخي، يا مکان‌هاي مقاومت. امروزه معماري نقطه کانوني تنش‌ها و حتي تضادهاي فرهنگي شده است (دلانتي و جانز، 2002). اگر از مرزهاي غربي شوروي سابق به مرزهاي جنوب شرقي آن حرکت کنيم، در آسياي‌ميانه نيز همين وضعيت را مشاهده مي‌كنيم. به‌عنوان مثال، نام شهر خجند واقع در تاجيکستان، در يک دوره به لنين‌آباد تغيير يافت. اما امروزه دوباره نام تاريخي خود را گرفته است، يک اقدام اصلاح تاريخي، تغيير نام يادبودي خيابان‌ها در شرايط گذارهاي سياسي، آيين مرسوم انقلاب است که دلالت بر گسست از گذشته اخير، و شروع يک دوره جديد در تاريخ سياسي دارد (آذرياهو، 2010).
    اينكه نام‌گذاري مکان، چگونه با نشانه‌شناسي تغيير رژيم سياسي و ايجاد فضاهاي تابع ارتباط دارد، توجه ما را بر مسائل کنترل اجتماعي و سياسي متمرکز مي‌سازد. بي‌ترديد فرايند نام‌گذاري بر روابط قدرت روشنايي مي‌افکند. چگونه برخي مي‌توانند به راحتي نام‌گذاري کنند ولي ديگران چنين حقي را ندارند. همچنين شيوه انتخابي که از طريق آن چنين روابطي، سلطه ايدئولوژي‌ها و هويت‌هاي معيني را بر ديگران بازتوليد مي‌کنند. 
    در‌حالي‌ نظريه‌هاي هژموني بيان مي‌کنند که گروه‌ها يا طبقات‌ حاکم، توليد فضاي فرهنگي را در کنترل خود دارند، آنها همچنين بر اين نکته تأكيد دارند که اين سلطه هيچ‌گاه کامل نيست و توسط ايدئولوژي‌هاي ضدهژموني گروه‌ها به چالش کشيده مي‌شود. مقاومت، گاهي مقابله‌اي و غالباً نمادين است. مقاومت نمادين، يعني برداشتن مصنوعات و مفاهيمي معين از فرهنگ حاکم و تبديل آنها به فرم‌هاي نماديني، که معنا و اهميت تازه‌اي براي گروه‌هاي زيردست مي‌يابند (رز ردوود و همكاران، 2010).
    نقش قدرت در تعيين نام‌ها و هويت‌بخشي به مکان‌هاي شهري در تهران، به روشني قابل ‌رديابي است. بيداري انقلاب اسلامي از اين منظر، يک نقطه ‌عطف است که در نام‌گذاري خيابان‌ها، محله‌ها و اماکن عمومي، دو دوره کاملاً متمايز ايجاد کرد. پيش از انقلاب اسلامي، رويکرد نيم ‌قرن رضاخان و فرزندش در مدرن‌سازي ايران کاملاً در نام‌گذاري مکان‌ها منعکس شد. سلطنت پهلوي، سعي داشت با پيش‌گرفتن يک توسعه اقتصادي، و نه سياسي، پروژه مدرن‌سازي فرهنگي را با عطف به شکوه ايران باستان عملي سازد. در مقابل، جمهوري اسلامي در سه دهة گذشته، خود تلاش کرده است با نفي نظام شاهنشاهي و بذل توجه بيشتر به تاريخ اسلامي ايران، و نه دوران باستان، جايگاه فرهنگ اسلامي را احيا سازد. آثار اين رويکردهاي متفاوت را در نام‌گذاري دو دوره پيش و پس از انقلاب اسلامي، آشکارا مي‌توان مشاهده کرد. در جداول 2 و 3 و 4 براي نمونه، تغيير نام سه نوع مکان شهري (ميادين، خيابان‌ها و پارک‌ها) آورده شده است.
    جدول 2. تغيير نام ميادين
    پيش از انقلاب    پس از انقلاب    پيش از انقلاب    پس از انقلاب
    ميدان شهياد    ميدان آزادي    ميدان محمدرضا شاه    ميدان جمهوري
    ميدان 28 مرداد    ميدان استقلال    ميدان باغشاه    ميدان حر
    ميدان فوزيه    ميدان امام حسين    ميدان فرحناز    ميدان شمشيري
    ميدان سپه    ميدان امام خميني    ميدان ژاله    ميدان شهدا
    ميدان 24 اسفند    ميدان انقلاب    ميدان كاخ    ميدان فلسطين
    ميدان كندي    ميدان توحيد    ميدان وليعهد    ميدان وليعصر
    ميدان 25 شهريور    ميدان 7 تير    ميدان ثريا    ميدان شهيد نامجو
    ميدان آراي شهر    ميدان صادقيه    ميدان ايران نوين    ميدان دكتر فاطمي / جهاد
    ميدان ارگ    ميدان 15 خرداد    ميدان فرح    ميدان رسالت
    در نام‌هاي ستون اول شه، آريا، وليعهد، فرح، شاه، کاخ، فوزيه، ثريا و ... داراي فراواني است. در‌حالي‌که در ستون دوم، نام‌ها به سمت مفاهيم عالي چون توحيد، جهاد، رسالت، استقلال، آزادي، انقلاب و اسامي بزرگاني چون امام حسين، وليعصر، حر و امام خميني تغيير يافته‌اند. در روزهاي ابتدايي هر انقلاب، يا حتي شكل‌گيري يک رژيم جديد، اولين تغييرات به سمت نمادهاست؛ نمادهايي چون مجسمه‌هاي ميادين شهر، طرح و رنگ پرچم، عکس روي اسکناس و نام خيابان‌ها و ميدان‌ها. در اين شرايط، تاريخ دوباره بازخواني مي‌شود و عناصر متناسب با نظام ارزشي حاکم استخراج مي‌شوند. به ميزاني که در مورد يک نظام ارزشي، وفاق اجتماعي وجود داشته باشد، نام‌ها نه به صورت موردي و پراکنده، بلکه در قالب يک مجموعه معنادار و پايدار، خود را با زندگي اجتماعي روزمره ادغام مي‌کنند و بخشي از زندگي آنان مي‌شوند. در اين حالت، صحنه شهر در واقع تبديل به يک موزه بزرگ مي‌شود که با تماشاي جاي جاي آن، مي‌توان متن يک خاطره جمعي تاريخي را واژه به واژه خواند.
    جدول 3. تغيير نام خيابان‌ها
    پيش از انقلاب    پس از انقلاب    پيش از انقلاب    پس از انقلاب
    خيابان آيزونهاور    خيابان آزادي    خيابان آريا مهر    خيابان فاطمي
    خيابان تخت طاووس    خيابان مطهري    خيابان زاهدي    خيابان قرني
    خيابان شاهرضا    خيابان انقلاب    خيابان تاج    خيابان ستارخان
    خيابان تخت جمشيد    خيابان طالقاني    خيابان ثريا    خيابان سميه
    خيابان وليعد    خيابان پاتريس لومومبا    خيابان سپهبد رزم‌آرا    خيابان فدائيان اسلام
    خيابان سلطنت‌آباد    خيابان پاسداران    خيابان كاخ    خيابان فلسطين
    خيابان فرح‌آباد    خيابان پيروزي    خيابان پهلوي    خيابان مصدق
    خيابان كندي    خيابان توحيد    خيابان لس‌آنجلس    خيابان حجاب
    خيابان شاه    خيابان جمهوري    خيابان چرچيل    خيابان نوفل لوشاتو
    خيابان كوروش كبير    خيابان شريعتي    خيابان شهناز    خيابان 17 شهريور
    خيابان اوستا    خيابان استاد قريب    خيابان اليزابت    بلوار كشاورز
    خيابان شاهرخ    خيابان كميل    خيابان وزرا    خيابان خالد اسلامبولي
    خيابان مهناز    خيابان صابونچي    خيابان ويلا    خيابان استاد نجات‌اللهي
    خيابان فرح    خيابان سهروردي    خيابان پيراسته    خيابان مقدس اردبيلي
    خيابان اميرآباد    خيابان كارگر شمالي    خيابان آريانا    خيابان مالك اشتر
    شخصيت‌هاي صف اول را شاه، وليعهد، فرح، مهناز، ثريا، زاهدي، رزم‌آرا، اليزابت، چرچيل، آيزنهاور و کندي مي‌سازند. در مقابل کميل، مطهري، طالقاني، شريعتي، مصدق، ستارخان، قريب، لومومبا و خالد اسلامبولي قرار دارند. مرز جدايي به سادگي قابل ‌ترسيم است.
    جدول 4. تغيير نام پارك‌ها
    پيش از انقلاب    پس از انقلاب    پيش از انقلاب    پس از انقلاب
    پارك پهلوي    پارك دانشجو    پارك شاهنشاهي    پارك ملت
    پارك فرح    پارك لاله    پارك وليعهد    پارك وليعصر
    پارك كوروش    پارك شريعتي    پارك شهباز    پارك 17 شهريور
    پارك خرم    پارك ارم    پارك جهان كودك    پارك طالقاني
    مشاهده جداول فوق، مخاطب را به اين نتيجه‌گيري سوق مي‌دهد که معمولاً در هر دوره، قدرت حاکم لباس تازه‌اي بر تن شهر مي‌پوشاند. افراد بر افراد (سميه در مقابل ثريا)، مکان‌ها بر مکان‌ها (فلسطين در برابر کاخ) و زمان‌ها بر زمان‌ها (7 تير در مقابل 25 شهريور سالروز آغاز سلطنت پهلوي دوم) جانشين آنها مي‌شوند. تاريخ جديد، بر حسب نام‌هاي جديد نوشته مي‌شود.
    يک سؤال مهم در تغيير نام مکان‌ها، اين است که چرا نام‌هاي نو، گاهي به‌سرعت در ميان مردم رايج مي‌شوند و گاهي از کنار زدن برچسب قبلي ناتوان مي‌مانند. در تهران، بسياري از نام‌هاي قديمي فراموش شدند، اما هنوز مواردي مي‌توان يافت- مانند تخت‌طاووس يا اميرآباد- که جايگاه خود را در ذهن و زبان مردم از دست نداده‌اند. در زمينه علل فراگير شدن يا نشدن نام‌هاي نو در تهران، تحقيقي انجام نشده است. نگارندگان فقط درباره شهر قم، پژوهشي با مسئله مذکور يافتند. مهرابي، در پيمايشي در مورد قم، اين فرضيات را دربارة علل رواج نام‌هاي جديد مورد آزمون قرار مي‌دهد: اختصار نام، تنفر مردم از نام قبلي، مشابهت آوايي نام جديد با نام قبلي، مناسب بودن زمان تغيير نام، دوست‌داشتن نام جديد، سهولت تلفظ نام جديد و استفاده از اجبار. وي همچنين علل عدم رواج نام‌هاي جديد را مطالعه نموده است (مهرابي، 1381). به هر حال، نام‌ها به‌سادگي بر مکان‌ها نمي‌نشينند و به‌راحتي از آنها برچيده نمي‌شوند. آنها جزئي از مکان خويش مي‌گردند، به‌طوري که تغيير دادن‌شان مستلزم بازسازي ذهني فضاهاست.
    نام‌گذاري دولتي و نام‌گذاري خصوصي: تقابل يا تعامل
    دولت‌ها، نقش مهمي در سياست مکان‌سازي و در ايجاد ربط‌هاي طبيعي‌شده بين مکان‌ها و افراد بازي مي‌کنند؛ زيرا اين فرض معمول وجود دارد که همه افراد، بايد بخشي از يک ملت باشند و هويت ملي داشته باشند. توليد فضا و معاني ضميمه شده به آن، يک فرايند هميشگي است. فضاي اجتماعي، مناطق و مکان‌ها همزمان هم محصولات کنش اجتماعي و هم اجزاي سازنده آنند و همواره روابط نامتقارن قدرت را منعکس مي‌کنند؛ بدين‌معنا که برخي کنشگران در توليد فضا مشارکتي فعال‌تر دارند. در‌حالي‌که اکثر افراد، آنها را مصرف و بازتوليد مي‌کنند (پاسي، 2001).
    قدرت در جامعه پخش شده است. دولت، تنها کنشگر اين ميدان نيست. علاوه بر انواع گروه‌ها، سازمان‌ها و انجمن‌هاي ذي‌نفع، افراد نيز قلمروي خود را براي اعمال حاکميت خودمختار جست‌وجو مي‌کنند. برنامه‌ريزي شهري مدرن، بناها را مي‌سازد و نام‌گذاري مي‌کند. مردم هم اين مکان‌ها و نام‌هاي‌شان را مصرف مي‌کنند. در دهه‌هاي اخير، که عده‌اي آن را پسامدرنيته مي‌خوانند، وضعيت اندکي تغيير کرده است. با افزايش روزافزون تعداد و نوع فضاهاي خصوصي- مانند باشگاه‌ها، باغ‌ها، برج‌ها و ساختمان‌ها، مدارس، رستوران‌ها، بانک‌ها و مغازه‌ها جريان نيرومندي از نام‌ها، که مرجع واحدي ندارد، و تابعي از سلايق و ذائقه شهروندان است- سايه خود را بر پيکر شهر مي‌اندازد. اگر دولت در هر دوره، بر مبناي ايدئولوژي خود، نام‌ها را روي تابلوها مي‌نويسد، مالکيت خصوصي انواع مکان‌هاي شهري، در امر نام‌گذاري از منطق و منابع ديگري پيروي مي‌کند. اگر فاصله ميان منبع فرهنگي تغذيه دولت و منبع فرهنگي شهروندان بيش از اندازه زياد شود، نام‌ها به رقابت و جنگ با يکديگر برمي‌خيزند.
    تنوع في‌نفسه ماية پويايي است. مردم دوست دارند خانه‌هاي خويش را بسازند، لباس‌هاي مطلوب‌شان را بپوشند، فرزندان‌شان را با نام‌هاي مورد‌ علاقه‌شان نامگذاري کنند، ديوارها را رنگ‌هاي مطبوع بزنند و مکان‌هايي را که در آنها زندگي مي‌کنند، با نام‌هاي محبوب‌شان صدا بزنند. از سوي ديگر، همه دولت‌ها سعي دارند تا قدرت خويش را مشروعيت بخشند و پايه‌هاي آن را با انواع اقدامات فرهنگي و نرم‌افزاري مستحکم سازند. لذا سياست‌هاي نام‌گذاري مؤثر را در اين راستا پيش مي‌گيرند.
    دوره‌هاي تاريخي مختلف ايران، چندان رابطه دوستانه‌اي با هم ندارند. اين واقعيت، بيش از آنکه از وقايع و اختلاف ارزشي مراحل نسبت به هم ناشي شود، به فروپاشي کامل قدرت پيشين و تثبيت حاکميت جديد مربوط است. غالباً هر سلسله‌اي که قدرت سياسي را به دست گرفته، تاريخ دوره پيش از خود را به حاشيه رانده، در بهترين حالت به يکي از دوره‌هاي اسبق تکيه کرده است.
    اصلي‌ترين مراجع فرهنگي، نام‌گذاري مکان‌ها در تهران کنوني کدام‌ها هستند؟ در يک نگاه اجمالي، دست‌کم سه نوع جريان نام‌گذاري در حال فعاليت است. البته بايد به اين نکته توجه داشت که بهترين جايي که انعکاس اين جريان‌ها را مي‌توان مشاهده كرد، نام‌گذاري مکان‌هاي خصوصي است که افراد و گروه‌ها تقريباً بدون محدوديت، اين عمل را انجام مي‌دهند. جريان اول، که شامل دولت و بخش زيادي از مردم مي‌شود، تکيه‌گاه خود را فرهنگ اسلامي قرار داده است. در اکثر قريب ‌به‌اتفاق نام‌هاي موجود، در ستون دوم جداول 2 و 3 و 4، اين رويکرد را به‌روشني مي‌توان ديد. جريان دوم، با به‌حاشيه‌راندن اسلام و ارزيابي منفي از ورود زبان عربي به زبان فارسي، ايران باستان و نمادها و نام‌هاي آن را مرکز توجه قرار داده است (همچون برخي اسامي غربي براي سالن‌هاي آرايش و رستوران‌ها). اگرچه صرف به‌کارگيري نام‌هاي ايران باستان، به‌هيچ‌روي به معناي کم اهميت دانستن اسلام و تاريخ اسلامي ايران نيست، اما وقتي تأکيد انحصاري بر آن گذاشته شود، راه براي شخصيت‌سازي‌ها و تاريخ‌بازي‌ها و مرزکشي‌هاي متعصبانه ايران بسيار هموار مي‌گردد.
    جريان سوم، مرجع فرهنگي خود را غرب مي‌داند (مانند باغ زيبايي نانسي، زيباکده نايس، رستوران ورساي و رستوران فلورانس). در اين حالت، از زبان و رسم‌الخط فارسي فاصله مي‌گيريم و به زبان و رسم‌الخط انگليسي مي‌گراييم. بنابراين، در اين جريان نه تنها ريشه واژه‌ها، به کلي تغيير مي‌کند، بلکه نگارش‌شان نيز صورت تازه‌اي مي‌يابد. از اين منظر، دو جريان اول قرابت بسيار بيشتري با هم دارند و جمع شدن آنها راحت‌تر است.
    نتيجه‌گيري
    نام‌ها تجلي آوايي مکان‌ها هستند و تابلوها تجلي تصويري اين نام‌ها. هر فضايي ابتدا داراي يک اسم عام (بر اساس کارکردش) و سپس، داراي يک اسم خاص مي‌شود (مانند کتابخانه علامه‌ دهخدا). افراد از اين فضاها، که ابتدا خود به آنها هويت مي‌بخشند، کسب هويت مي‌كنند. مکان‌ها، مانند يک آينه عمل مي‌کنند. آنها به ميزاني که دريافت کنند، پس مي‌دهند. اگر هويت‌هاي نيرومندي بر مکان‌ها بار نشود، نمي‌توان از آنها انتظار داشت که از روابط افراد درون خود، به شکل مطمئني محفاظت نمايند.
    در رابطه با مضامين نام‌ها در شهر تهران، آنچه از بررسي نام محله‌ها و شهرک‌ها به‌دست آمد، حاکي از اين است که دو مقوله بسيار تعيين‌کننده‌اند: 1. نام‌هايي که برگرفته از اسامي انساني‌اند (چون احمديه و جواديه). 2. نام‌هايي که مرکب از واژه «آباد» مي‌باشند (چون خاني‌آباد و شادآباد). نقش برجسته اسامي افراد در نام‌گذاري مکان‌ها و زيستگاه‌هاي جمعي، به نظر نگارندگان، با رعايت احتياط علمي، دلالت بر تقدس رهبر، قهرمان، فرمانروا، حاکم و به‌طور‌کلي، نقش اجتماعي مرکزي دارد که اجتماع را هدايت مي‌کند. اين سؤال، تأمل‌برانگيز است که چرا و چگونه اعضاي يک اجتماع در طول نسل‌ها، همگي خود را به نام يک فرد مي‌خوانند. فراواني کم‌نظير واژه «آباد» در نام محله‌ها نيز مي‌تواند دلالت بر سابقه زندگي روستايي در اين مناطق داشته باشد. سرانجام از روي کندوکاو در نام محله‌ها، که آثارش در نام‌گذاري جديد نيز حداقل تا حدودي باقي مانده است، مي‌توان گفت: تهران در گذشته‌هاي دور، مجموعه‌اي از آبادي‌هايي بوده است که نقش رهبر اجتماع در آنها اهميت و تقدس ويژه‌اي داشته است. اثبات يا نفي اين فرض و حدس، به بررسي‌هاي آينده است.
    همچنين نشان داديم که چگونه قدرت حاکم در هر دوره، سياست نام‌گذاري خاص خود را دنبال مي‌کند. براي مثال، به‌کارگيري نام شخصيت‌ها و مکان‌هاي خارجي، نشان‌دهنده اين است که دولت وقت، دوستان و دشمنان خارجي خود را چگونه تعريف مي‌کند. حضور آيزنهاور، کندي، چرچيل، اليزابت و لس آنجلس در نام‌هاي پيش از انقلاب، و خالد اسلامبولي، لومومبا و فلسطين در نام‌هاي پس از انقلاب، اطلاعات زيادي درباره چارچوب سياست خارجي نظام‌هاي حاکم به دست مي‌دهد.
    اگرچه آنچه نام خيابان‌ها را تثبيت کرده، يا تغيير مي‌دهد، ذهن مردم است و نه تابلوها، اما نمي‌توان از نياز جامعه پيچيده به مديريت، به‌سادگي عبور کرد. بي‌ترديد مي‌توان از نام‌گذاري مکان‌ها، به ميزان انواع شکاف‌هاي جامعه (دولت و ملت، قومي، مذهبي، طبقاتي- فرهنگي) پي برد. اينکه چگونه مي‌توان اين روندهاي نام‌گذاري در تهران را در يک نقطه به تعامل رساند، سؤال مهمي است که همچون مديريت کالبدي شهر، بايد مورد توجه برنامه‌ريزان و انواع گروه‌ها و انجمن‌هاي مردمي قرار گيرد.
     
     

    References: 
    • ابراهيمي، مهدي، 1388، «معرفي و بررسي کتاب: فضا و نظريه ‌اجتماعي»، جامعه‌شناسي ايران، دوره دهم، ش 3، ص 161-168.
    • افروغ، عماد، 1377، فضا و نابرابري ‌اجتماعي، تهران، دانشگاه تربيت مدرس.
    • بختياري، سعيد، 1392، اطلس شهرشناسي تهران، تهران، موسسه جغرافيايي و کارتوگرافي گيتاشناسي.
    • براتي، ناصر، 1382، «نگاهي نو به مفهوم فرهنگي باغ و فضاي سبز در زبان فارسي»، محيط‌شناسي، ش 30 (ويژه‌نامه طراحي محيط)، ص 1-12.
    • تولايي، نسرين، 1382، «نقش مذهب در شکل‌گيري فضاي جغرافيايي»، تحقيقات جغرافيايي، ش 69، ص 62-73.
    • رضواني، محمدرضا و علي احمدي، 1388، «مکان و نقش فرهنگ در شکل‌گيري هويت مکاني»، نامه پژوهش فرهنگي، سال دهم، دوره سوم، ش 6، ص 45-68.
    • رهنما، محمدرحيم و فرزانه رزاقيان، 1390، «نقش آمايش شهري در هويت‌يابي فضايي- کالبدي محور بلوار پيروزي مشهد»، جغرافيا و توسعه ناحيه‌اي، ش 17، ص 49-79.
    • زياري، کرامت‌اله، 1382، «تحولات اجتماعي- فرهنگي ناشي از انقلاب صنعتي در توسعه فضايي تهران»، جغرافيا و توسعه، ش 1، ص 151-164.
    • شکويي، حسين، 1382، انديشه‌هاي نو در فلسفه جغرافيا: فلسفه‌هاي محيطي و مکتب‌هاي جغرافيايي، تهران، گيتاشناسي.
    • کاوياني‌راد، مراد و علي عزيزي کاوه، 1390، «نقش هويت مکاني در بروز کنش سياسي: مطالعه موردي ميدان و خيابان انقلاب شهر تهران»، تحقيقات کاربردي علوم جغرافيايي، ج 17، ش 20، ص 151-167.
    • مک کواري، جان، 1376، مارتين هايدگر، ترجمة سعيد حنايي کاشاني، تهران، گروس.
    • مولوي، مهرناز، 1384، «تحليل فرمال فضاي شهري و پايه‌هاي فلسفي آن»، نشريه هنرهاي زيبا، ش 21، ص 27-34.
    • مهرابي، اميرحمزه، 1381، «بررسي فرايند تغيير نام معابر و اماکن عمومي»، علوم‌اجتماعي، ش 17، ص 97-130.
    • نصيري، معصومه، 1383، «نقش دولت در تحولات فضايي شهر بابل»، پژوهش‌هاي جغرافيايي، ش 48، ص 31-48.
    • يزداني، محمود و همكاران، 1387، «هويت‌فضايي و شهر از ديدگاه دانش جغرافيا»، شهرنگار، سال هشتم، ش 49، ص 12-19.
    • Antonsich, Marco, 2010, Exploring the correspondence between regional forms of governance and regional identity: The case of Western Europe, European Urban and Regional Studies, v. 17, N. 3, p. 261–276.
    • Azaryahu, Maoz, 2010, Renaming the past in post-Nazi Germany: insights into the politics of street naming in Mannheim and Potsdam, Cultural Geographies, v. 19, N. 3, p. 385-400.
    • Delanty, Gerard & Paul R. Jones, 2002, European Identity and Architecture, European Journal of Social Theory, v. 5, N. 4, p. 453–466.
    • Frisby, D, 1984, Georg Simmel, London: Routledge.
    • Jones, Gill, 1999, `The Same People in the Same Places'? Socio-Spatial Identities and Migration in Youth, Sociology, v. 33, N. 1, p. 1-22.
    • Paasi, Anssi, 2001, Europe as a Social Process and Discourse: Considerations of Place, Boundaries and Identity, European Urban and Regional Studies, v. 8, N. 1, p. 7-28.
    • Rose-Redwood, & et al, 2010, Geographies of toponymic inscription: new directions in critical place-name studies, Progress in Human Geography, v. 34, N. 4, p. 453–470.
    • Sengupta, Ami & et al, 2008, The Socio-Spatial Dynamics of Identity Construction in a Gender and Development Communication Initiative, Journal of Creative Communications, v. 3, N. 3, p. 279–304.
    • Simmel, G, 1997a, The Metropolis and Mental Life, in Frisby, D. and Featherstone, M, Simmel on Culture, London: Sage Publications, 174-185.
    • Simmel, G, 1997b, The Sociology of Space, in Frisby, D. and Featherstone, M., Simmel on Culture, London: Sage Publications, 138-170.
    • Simmel, G, & Wolff. K. H, 1950, The Sociology of Georg Simmel, New York: The Free Press.
    • Watier, P, 2008, Georg Simmel, in Stones, R., Key Sociological Thinkers, London: Palgrave Macmillan, 90-105.
    شیوه ارجاع به این مقاله: RIS Mendeley BibTeX APA MLA HARVARD VANCOUVER

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    حاجی زاده، کاظم، دهقانیان، حمید.(1394) مکان ها، نام ها و هویت مکانی: مطالعه موردی شهر تهران. فصلنامه معرفت فرهنگی اجتماعی، 6(4)، 41-62

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    کاظم حاجی زاده؛ حمید دهقانیان."مکان ها، نام ها و هویت مکانی: مطالعه موردی شهر تهران". فصلنامه معرفت فرهنگی اجتماعی، 6، 4، 1394، 41-62

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    حاجی زاده، کاظم، دهقانیان، حمید.(1394) 'مکان ها، نام ها و هویت مکانی: مطالعه موردی شهر تهران'، فصلنامه معرفت فرهنگی اجتماعی، 6(4), pp. 41-62

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    حاجی زاده، کاظم، دهقانیان، حمید. مکان ها، نام ها و هویت مکانی: مطالعه موردی شهر تهران. معرفت فرهنگی اجتماعی، 6, 1394؛ 6(4): 41-62