تبیین جامعه شناختی گرایش به دستفروشی: پژوهشی کیفی (مطالعهی موردی دربارهی مردان دستفروش بازار و مترو در شهر تهران)
Article data in English (انگلیسی)
1. مقدمه و بيان مسئله
مسائل مشاغل کاذب بهطور عام و دستفروشي به صورت خاص، امري چندبعدي است و حل اين معضل به برنامهريزيهاي ريشهاي و اساسي نياز دارد. افزايش دستفروشي در شهر تهران که در نتيجه مهاجرت افراد کمبضاعت از شهرستانهاي مختلف کشور رخ ميدهد يکي از چالشهاي اساسي است که راه پيشگيري از آن را بايد خارج از اين شهر جستوجو كرد؛ يعني بايد مسئلة بيکاري را در روستاها و شهرهاي کوچک حل كرد. با توجه به اينکه اغلب افراد مهاجر افرادي هستند که نه سرماية چنداني دارند و نه مهارت خاصي، به مشاغلي مانند دستفروشي روي ميآورند و آنقدر غرق اين کار و درآمد آن ميشوند که در صورت پيدا کردن شغلي ثابت نيز حاضر نميشوند دست از اين کار بر دارند. بهطور کلي دستفروشي چه در بازار و چه در مترو مشکلات عديدهاي را به همراه دارد که ميتوان در دو شکل کلي، به مشکلات آشکار و مشکلات پنهان آن اشاره كرد:
- مشکلات آشکار شامل مسائلي همچون سد معبر، بههمريختگي فضاهاي شهري، آزار مردم، و اشغال فضاي زيست شهروندان؛
- مشکلات پنهان شامل معضلات اجتماعي همچون فروش مواد مخدر، فروش مواد فاسد و انتشار بيماري و نيز انحرافات اخلاقي (ادگار فايگه، 1194، ص12).
بنابراين دستفروشي مسئلهاي دووجهي است: از سويي دستفروشان موجب پديد آمدن مشکلات آشکار ميشوند و از سوي ديگر، پتانسيل ايجاد مشکلات پنهان را نيز دارند. دستفروشاني که از نوع فعاليت خود رضايت چنداني ندارند ممکن است پس از مدتي دچار اختلال شخصيت شوند و به بزهكاري و انواع جرايم ديگر روي آورند. تجربه نشان ميدهد كه اغلب فروشندگان اجناس غيرمجاز، روزي دستفروشاني ساده و کمتوقع بودهاند. پس دستفروشي علاوه بر صدماتي که بر محيط پيرامون خود وارد ميکند، صدمات اجتماعي، فرهنگي و شخصيتي جبرانناپذيري را با خود به همراه دارد. با توجه به اين موارد، شناخت اشكال جديد دستفروشي، شكلگيري و گسترش اين پديده در تهران و بررسي وجوه آسيبشناختي اين پديده از منظر جامعهشناختي بسيار مهم است. مطالعه حاضر درصدد تبيين کيفي گرايش مردان به دستفروشي و شناسايي گروههاي مختلف دستفروشان، استنباط تجربة زيستة آنان و دستيابي به درونمايههاي کلي دستفروشي در بازار و مترو است. بررسي درونمايههاي کلي دستفروشي در بازار و مترو بر اساس نظرية مبنايي به منظور ارائه راهحل کاهش آسيبهاي دستفروشي مطرح شده است (گايمايکلز و همکاران، 2008، ص225).
2. بررسي چارچوب و ادبيات نظري
بررسي نظري در باب مشاغل کاذب، نظريهپردازان اين حوزه را به سمت ارزيابي مسئلة مهاجرت (از روستا به شهر يا از شهرهاي کوچک به شهرهاي بزرگ) سوق داده است. با توجه به اينکه بيشتر دستفروشان بازار و متروي تهران، مهاجران روستاها و شهرهاي ديگر هستند و بيشتر آنان به دلايل اقتصادي دست به مهاجرت زدهاند، به نظر ميرسد مهاجرت عامل اصلي ايجاد مشاغل کاذبي همچون دستفروشي باشد. با توجه به اين امر، براي تبيين پديدة مورد مطالعه به بررسي نظريات مهاجرت پرداخته شده است. البته پيچيدگي مسئلة مشاغل کاذب بهطور عام، و دستفروشي بهطور خاص، تنها با اين رويکرد قابل تحليل نيست و انتخاب اين رويکرد تنها به دليل قرابت بيشتر با موضوع تحقيق و همچنين يافتههاي حاصل از مطالعه اكتشافي از طريق مصاحبههاي عميق، صورت پذيرفته است. ماهيت پژوهش كيفي ايجاب ميكند كه پژوهشگر در بررسي پديدة مورد مطالعه به يک رويکرد نظري بسنده نكند، بلکه با استفاده از نظريات مختلف و تکيه بر مصاحبة عميق، درصدد پاسخ به پرسشهاي تحقيق باشد.
بهطور کلي در تبيين مسئلة مهاجرت (روستا به شهر يا شهر به شهر) نظرياتي گوناگون مطرحاند. در اينجا چند نظرية عمده را که با يافتههاي تحقيق هماهنگي بيشتري دارند بهطور مختصر شرح ميدهيم:
1-2. نظرية وابستگي
نظريهپردازان رويکرد وابستگي علل و پيامدهاي مهاجرت را به همديگر مرتبط ميدانند؛ زيرا مهاجرت از سويي معلول توسعة نابرابر است، و از سوي ديگر، عامل گسترش و تعميق توسعه نابرابر. آنان مهاجرت از روستا به شهر را امري طبيعي ميدانند و معتقدند مهاجرت امري اجباري، داراي الگويي معين، محدود به نيروي کار و امري اقتصادي است، و در عين حال امري فراگير نيست. نظريهپردازان وابستگى، علت مهاجرت را عمدتاً در نتيجة نابرابرى سطح توسعة روستا و شهر ارزيابي ميکنند (لهساييزاده، 1368، ص123).
از نظر معتقدان به اين نظريه، مهاجرت از سويي عامل تقويت توسعهنيافتگى منطقة مهاجرفرست و از سوى ديگر، عامل ايجاد و تشديد نارسايىهاى منطقة مهاجرپذير است؛ چراكه با خروج مهاجران از روستا، نيروى کار در روستا و در نتيجه توليدات روستايى کاهش مىيابد. مهاجرت، از نيروى کار روستا ميكاهد و موجب ايجاد الگوى نابرابر نيروى کار بين شهر و روستا مىشود (عفتي، 1382، ص256).
اين امر از سوي ديگر به حاشيهنشيني و گرايش افراد به مشاغل غيررسمي همچون دستفروشي ميانجامد. برايناساس ترک آب و خاک و يا به عبارتي مهاجرت مردم، به سبب دو دسته عوامل ذيل صورت ميگيرد (سينجر، 1358، ص45):
1. عوامل تغييردهنده: پيشرفت تکنولوژي در بخش کشاورزي، کارگر جديد ايجاد ميکند و موجب مهاجرت ميشود؛
2. عوامل رکودي: رشد جمعيت از توليدات کشاورزي سبقت ميگيرد و نيروي کار اضافه توليد ميکند.
جامعهشناسي توسعهنيافتگي که متأثر از همين ديدگاه است، اعتقاد دارد که با ورود سرمايهداري وابسته در کشورهاي جهان سوم و تثبيت آن در اين کشورها، مهاجرت شکلي خاص به خود ميگيرد:
اولاً مهاجرت همة افراد را دربر نميگيرد، بلکه بخشي از افراد جامعه را وادار به حرکت از مکان خود ميكند؛
ثانياً تصميم به مهاجرت امري داوطلبانه نيست، بلکه براي آنان که مهاجرت ميكنند، شق ديگري براي ادامة زندگي وجود ندارد؛
ثالثاً مهاجرت به مناطق نامشخص و نامعين صورت نميگيرد؛ بلکه از روي الگويي خاص به مکانها و بخشهايي خاص از جامعه صورت ميپذيرد؛
رابعاً نيروي اجبار و تحريککنندة مهاجر صرفاً عامل اقتصادي است، و سرانجام مهاجرت در اين کشورها، مهاجرت نيروي کار و کارگر است (به نقل از ايمان، 1369، ص173).
2-2. نظرية شبکه
در اين ديدگاه هزينه و فايدة مهاجرت در قالب شبکههاي مهاجرتي تبيين ميشود. به اعتقاد نظريهپردازان اين ديدگاه، شبکههاي مهاجرتي شامل شبکههاي پيوند ميان افراد است. برايناساس مهاجران قبلي و غيرمهاجران در مناطق مبدأ و مقصد از طريق پيوندهاي خويشاوندي، دوستي و يا خاستگاه اجتماعي از طريق يک شبکه مشترک به هم مرتبط ميشوند. درون شبکههاي مزبور حرکات مهاجرتي رو به افزايش مينهد؛ زيرا هزينههاي خطرات ناشي از مهاجرت کاهش، و منافع حاصل از آن افزايش مييابد. در واقع، ارتباطات و تماسهاي حاصل از اينگونه شبکهها نوعي سرماية اجتماعي به شمار ميآيد که افراد به وسيلة آن به موقعيت شغلي بهتري دست مييابند. در اين نظريه بر دو عامل تأکيد ميشود و در واقع اين دو عامل هستند که اساس حرکت مهاجرتها را طراحي ميکنند:
الف. کاهش هزينهها: هزينة مهاجرت عموماً براي مهاجران اوليه بالاست، اما پس از اينکه اين مهاجران اقدام به مهاجرت کردند، هزينههاي بالقوة مهاجرت براي دوستان و خويشاوندان کاهش مييابد؛ چراكه به دليل ماهيت ساختارهاي خويشاوندي و دوستي، هر مهاجر جديد مجموعة افرادي را با پيوندهاي اجتماعي در منطقة مقصد به وجود ميآورد. بدينترتيب شبکهاي از ارتباط ميان مهاجران و غيرمهاجران ايجاد ميشود و با تعهدات حمايت ضمني که در درون اين شبکهها براي افراد پديد ميآيد، مهاجرت به مرور زمان با کاهش هزينهها (مادي و معنوي) همراه ميشود و براي مهاجران جديد خوشايندتر ميگردد؛
ب. کاهش خطرات: شبکههاي مهاجرتي براي مهاجران تازهوارد بهآساني شغل ايجاد ميکنند و بدينترتيب مهاجرت اغلب به منبعي قابل اعتماد و مطمئن جهت کسب درآمد براي مهاجران جديد تبديل ميشود. در اين فرايند هر مهاجر به نوبة خود شبکة مهاجرت را گسترش داده، خطرات تمام افرادي را که به او بستگي دارند و خواهان مهاجرت هستند، کاهش ميدهد (حاجيحسيني، 1385، ص42).
3-2. نظرية جاذبه و دافعه
مهمترين نظريهپرداز اين رهيافت، اورت اس لي است که مهاجرت را تحت تأثير چهار عامل عمده تبيين ميکند:
1. عوامل مرتبط با حوزة مبدأ مهاجرت (برانگيزنده و بازدارنده)؛ 2. عوامل مرتبط با حوزة مقصد مهاجرت (برانگيزنده و بازدارنده)؛ 3. موانع موجود در جريان مهاجرت از مبدأ به مقصد؛ 4. عوامل شخصي (زنجاني، 1381، ص132). اين نظريه به تئوري دافعه و جاذبه معروف است و بر اساس آن، اگر برايند عوامل برانگيزنده و بازدارنده مثبت باشد موجب مهاجرت فرد ميشود و اگر شخص نتواند اين تمايل را از بين ببرد و موانع موجود در جريان مهاجرت نيز تأثير بازدارنده نداشته باشند، مهاجرت عينيت مييابد و فرد حركت خود را از مبدأ به مقصد آغاز ميكند. وي امكانات بيشتر آموزشي، اشتغال و درآمد در مبدأ را از جمله عوامل جاذبه ميداند و در مقابل، هزينههاي بالاي زندگي در محل جديد، دوري از خانه و كاشانه و آلودگي محيط زيست را از عوامل دافعه بهشمار ميآورد (همان، ص134).
همچنين ويليام کول و ريچارد سندرز در نظرية خود به بخشي از مهاجران روستايي توجه ميکنند که بدون داشتن هيچ سرماية تخصصي و مهارتي، به شهر مهاجرت ميکنند. آنان نظرية تودارو را که معتقد بود مهاجران سرانجام در بخش مدرن شهري شغلي مناسب خواهند يافت، زير سؤال ميبرند و معتقدند که ممکن است مهاجران روستايى هيچگاه نتوانند شغلى در بخش مدرن شهرى پيدا کنند و همواره در انتظار يافتن شغل باشند و بدينترتيب جذب بخش غيررسمى شهري شوند (دبليو ان بائو و همکاران، 2000، ص124).
اين بخش شامل کلية مشاغلى است که ويژگى بارز مشترک آنها مقدار بسيار اندک- و در بسيارى از موارد، ناچيز- سرماية انسانى لازم براى انجام آنها و همچنين نسبت بسيار پايين سرمايه به نيروى کار است. مشاغلى مانند دستفروشى، دورهگردى، سيگارفروشى، از اين نوع هستند که براى انجام همة اين مشاغل، هم سرماية اندکى نسبت به نيروى کار مورد نياز لازم است و هم اينکه آموزش و مهارت بسيار پيچيدهاى براى انجام آنها مورد نياز نيست (عبادي، 1371، ص6). به نظر او اين بخش تعداد فراواني از مهاجران را تشکيل ميدهد که براي يافتن کاري مناسب از روستا به شهر يا از شهرهاي کوچک به شهرهاي بزرگتر مهاجرت ميکنند.
در تحقيقات کيفي، عمدتاً پيش از آغاز کار کيفي نظرية منسجمي که بيانگر نحوة ورود به واقعيت از پارادايم و نظريه باشد وجود ندارد و نظريه در جريان کار ميداني و پس از رسيدن محقق به اشباع نظري ساخته ميشود و سپس به سطح نظريه و پارادايم ارجاع ميگردد (ايمان، 1390، ص130). عليرغم نظرياتي که در تبيين پديدة مورد مطالعه مطرح شدند با توجه به اينکه تحقيق حاضر نظرية مبنايي را مد نظر قرار داده است، نظريه پيش از بررسي واقعيت، وجود عيني و خارجي نداشت و محقق پس از بررسي سوژههاي مورد مطالعه، به نظريهاي که موضوع مورد مطالعه را تبيين كرده، دست يافته است. اعتبار و روايي اين نظريه از طريق هماهنگي با نظريات مربوطه تأييد شده، و سنجش اعتبار و روايي از طريق شيوة مزبور، مورد وفاق نظريهپردازان کيفي است (هومن، 1391، ص55).
3. روش تحقيق
استفاده از تحقيق کيفي بر اساس نظرية مبنايي در اين مطالعه به دو دليل مناسبتر بود: اول اينكه مطالعه از نوع اکتشافي بود و تحقيق کيفي اجازه بيشتري براي روشن ساختن ابعاد پديدة مورد مطالعه فراهم ميآورد؛ دوم اينکه تاکنون تحقيق کيفي دربارة دستفروشان صورت نگرفته بود و بالطبع آماري از تعداد دستفروشان در دست نبود. بنابراين در اينگونه موارد که تعداد كل دستفروشان مشخص نباشد، نميتوان به يك نمونه معرف براي انجام آزمونهاي کمي دست يافت.
تحقيق کيفي به دنبال فهم پديدهها در بطن و زمينة خاص با استفاده از رهيافت و رويکردي طبيعتگرايانه است. در تحقيق کيفي پژوهشگر نميکوشد پديدة مورد مطالعه را در کنترل خود گيرد. تحقيق کيفي بسيار خاص است، و يافتههاي آن از طريق شيوههاي آماري يا ديگر ابزارهاي کمي بهدست نميآيد. در عوض يافتههايي را از بطن جهان واقعي، جايي که «پديده، علاقه» بهطور طبيعي ظاهر ميشود، فراهم ميسازد (پاتن، 1990، ص1002).
محققان کيفي برعکس محققان کمي که به دنبال تصميمات علّي، پيشگويي و تعميميافتهها هستند، در پي شفافسازي، فهم و استنباط حالتهاي مشابهاند (هاوپفل، 1997). در اين تحقيق نيز ما به دنبال، درك، تصور و تجربة زيسته دستفروشان مرد در دو شرايط متفاوت (بازار و مترو) بوديم. به منظور درک تجربة زيستة، کار کيفي بايد تا جايي ادامه يابد که محقق به اشباع نظري برسد؛ يعني پژوهشگر به جايي ميرسد که احساس ميکند مصاحبههاي جديد ابعاد تازهاي از مطالعه را برجسته نميسازند و پاسخ تقريباً تکراري است (نورثکات و همکاران، 2004، ص87).
1-3. روش گردآوري دادهها
دادههاي مطالعه از طريق انجام مصاحبههاي نيمساختيافته و مشاهده به دست آمده است؛ به اين صورت که پيش از ورود به ميدان تحقيق، تعدادي پرسش زمينهاي طرح شد و پس از ورود به ميدان و در حين پرسيدن سؤالات از دستفروشان، يا نظم پرسشنامه دگرگون شد يا تعدادي پرسش به پرسشهاي قبلي افزوده شد. اين امر بدان سبب است که محقق کاملاً از قبل بر شرايط تحقيق مسلط نبود و مسلماً رفتارها و گفتارهاي تازه، پرسشهاي تازهتر را به همراه داشت. يکي از ويژگيهاي بارز مصاحبههاي عميق اين است که با مصاحبههاي جديدتر، پرسشهاي تازهتر مطرح ميشوند و در نتيجه اطلاعاتي تازهتر نيز به دست ميآيد و تا جايي که فرايند اکتشاف مفاهيم جديد ادامه يابد، مصاحبه بايد ادامه يابد که اين نقطه اصطلاحاً اشباع نظري خوانده ميشود. مصاحبهها با اين پرسش آغاز ميشدند: چرا اين شغل را برگزيدي؟ ادامة مصاحبه به پاسخي بستگي داشت که آزمودني به پرسش اول ميداد.
2-3. شيوة نمونهگيري و جمعيت مورد مطالعه
در مطالعة حاضر با توجه به مراحل گردآوري دادهها، شيوة نمونهگيري هدفمند بود. در پژوهشهايي از اين دست، نمونهگيري نظري بر اساس مفاهيمي صورت ميگيرد که در خلال تحليل ظهور مييابند. بر اساس اين نوع نمونهگيري، براي گردآوري اطلاعات محقق با افرادي تماس برقرار ميکند که در زمينة موضوع تحت بررسي يا جنبههايي از آن داراي اطلاعات و شناخت مناسب و کافي باشند (محمدپور و رضايي، 1378، ص18-19). در اين روش نمونهگيري که ويژة تحقيقات کيفي است، تعداد افراد حجم نمونه همانگونه که اشاره کرديم به اشباع نظري پرسشهاي مورد بررسي بستگي دارد؛ به اين ترتيب که هرگاه محقق به اين نتيجه برسد که پاسخهاي دادهشده و يا مصاحبههاي انجامگرفته با افراد مطلع به حدي به همديگر شباهت دارند که منجر به تکراري شدن پاسخها ميشوند و دادههاي جديدي در آنها وجود ندارند، تعداد مصاحبهها کافي دانسته ميشود و ديگر مصاحبهاي صورت نميگيرد. در اين تحقيق پس از مصاحبه با 30 دستفروش بازار و 30 دستفروش مترو به اشباع نظري رسيديم. انتخاب اين افراد با توجه به ويژگيهايي چون سن، اجناس مورد فروش، وضعيت تأهل، تحصيلات و محل فروش صورت گرفت.
3-3. روش تحليل دادهها
فرايند گردآوري و تفسير دادههاي تحقيق به صورت همزمان انجام شد. پس از تكميل مصاحبهها و تبديل آنها به متن، مصاحبهها چندين بار خوانده شدند؛ واحدهاي معنادار و واحدهاي معنادار خلاصهشده استخراج گشتند، و اين دادهها با توجه به روشهاي معمول كدگذاري (كدگذاري باز و محوري) كدگذاري شدند. مهمترين هدف كدگذاري، خرد كردن و فهم متن و پيوند اجزاي بهدستآمده با يكديگر و تدوين مقولهها و منظم كردنشان بر اساس روند زماني است (فيلک، 1387، ص330). در مطالعة حاضر کوچکترين واحد براي کدگذاري، جمله بود. در ابتدا کدها نزديک به متن انتخاب شدند؛ سپس کدهاي بهدستآمده با توجه به رابطهاي که با پرسشهاي تحقيق داشتند، دستهبندي، و در مرحلة بعدي مقولهها مشخص شدند که از کدهاي بهدستآمده در مرحله اول انتزاعيتر بودند. با کدگذاري تمامي مصاحبهها، به مقولاتي رسيديم که بستر تحليل نهايي پاسخ به پرسشهاي تحقيق را فراهم آوردند.
4. تحليل دادهها و يافتههاي پژوهش
1-4. ويژگيهاي کلي دستفروشان
ويژگيهاي جمعيتشناختي دستفروشان بدين قرار است:
الف. دستفروشان بازار: دستفروشان بازار در فاصلة سني 14 تا 52 سال قرار داشتند. 12 نفر از آنان مجرد، 15 نفر متأهل و 3 نفر مطلقه بودند. از نظر تحصيلات، 7 نفر از آنان بيسواد، 9 نفر ابتدايي، 5 نفر راهنمايي، 6 نفر دبيرستاني يا ديپلم و 3 نفر کارداني يا کارشناسي بودند. بيشتر دستفروشان در مناطق جنوبي و حاشيهاي شهر سکونت داشتند. همة دستفروشان از شهرهاي ديگر به تهران آمده بودند. 27 نفر از دستفروشان مستأجر، 1 نفر مالک و 2 نفر ساكن خانة اقوامشان بودند.
ب. دستفروشان مترو: دستفروشان مترو در فاصلة سني 15 تا 49 سال قرار داشتند. 18 نفر از آنان مجرد، 8 نفر متأهل و 4 نفر مطلقه بودند. از نظر تحصيلات، 7 نفر ابتدايي، 8 نفر راهنمايي، 11 نفر دبيرستاني يا ديپلم، و 4 نفر کارداني يا کارشناسي بودند. بيشتر دستفروشان در مناطق جنوبي و حاشيهاي شهر يا در خانههايي با امکانات محدود سکونت داشتند. همه دستفروشان از شهرهاي ديگر به تهران آمده بودند. نکتة درخور توجه اين بود که 50 درصد آنان از استان کرمانشاه بودند. 26 نفر از دستفروشان مستأجر، 3 نفر مالک و 1 نفر ساكن خانة اقوامشان بودند.
2-4. درونمايههاي کلي استخراجشدة تحقيق
بهطور کلي از مجموع مصاحبههاي انجام شده تعداد 4 درونماية کلي با 16 طبقه حاصل آمد. درونمايهها و طبقههاي کلي استخراجشده شامل عرصة تعاملات (تعاملات دستفروشان با هم، تعاملات با مردم، تعاملات با مأموران و تعاملات با مغازهداران)، تيپولوژي دستفروشان (نياز – اجبار، نياز – آرمان، نياز – طمع و نياز – عادت)، جذابيتهاي دستفروشي (استقلال کاري، عدم نياز به مهارت و سرماية خاص، فرار از اجاره و ماليات، و سبکي کار و درآمد مناسب) و مقصران وضع موجود (مسئولين ذيربط، شرايط اجتماعي، خود فرد و محيط خانوادگي) بود.
درونمايههاي استخراج شده و طبقههاي زيرمجموعة آنها در جدول شمارة 1 آورده شده است.
جدول شمارة 1. درونمايه و طبقههاي استخراجشده از مصاحبهها
درونماية کلي طبقهها
عرصة تعاملات تعاملات دستفروشان با هم
تعاملات با مردم
تعاملات با مأموران
تعاملات با مغازهداران
تيپولوژي دستفروشان نياز – اجبار
نياز – آرمان
نياز – طمع
نياز – عادت
جذابيتهاي دستفروشي استقلال کاري
عدم نياز به مهارت و سرماية خاص
فرار از اجاره و ماليات
سبکي کار و درآمد مناسب
مقصران وضع موجود مسئولان ذيربط
شرايط اجتماعي
خود فرد
محيط خانوادگي
1-2-4. درونماية عرصة تعاملات
مفهوم زندگي روزمره و تجربة زيستة کنشگران، از مفاهيم جامعهشناسي خرد است كه در برابر سنت تجربهگرايي و اثباتگرايي به وجود آمده است. بر اساس نظريه تأويلگرايي، تجربه امري منحصربهفرد، زنده و معنادار است که نميتوان آن را با استفاده از روشهاي کمي صرف بررسي كرد. زندگي روزمره ناظر بر دامنة وسيعي از عملكردهايي است كه توسط مردمان عادي انجام ميشود؛ اما آنچه به اين واژه ويژگي ميبخشد، خلاقيت كنشگران در پاسخ به موقعيتهاي مختلف است (صادقي و آجرلو، 1389، ص92). زندگي روزمره عرصة تفاوتها و ناهمگنيهاست و نشان دادن اين ناهمگنيها، خلاقيتها و تقابلات در زندگي روزمرة دستفروشان بازار و مترو، هدف پژوهش حاضر است.
1-1-2-4. عرصة تعاملات دستفروشان با هم
الف. تعاملات دستفروشان بازار با يکديگر: در اين عرصه دستفروشان بازار سه نوع تعامل با هم داشتند:
1. تعاملات افراد باسابقه با هم (افرادي که براي مدت طولاني در يک مکان به دستفروشي مشغولاند): طول مدت دستفروشي رابطة مستحکمي بين دستفروشان در يک فضاي خاص ايجاد ميکند؛ بهگونهاي که آنها از حق و حقوق همديگر آگاهاند و حتي در مقابل نيروي انتظامي و يا شهرداري موضعي حمايتي نسبت به يکديگر ميگيرند. آنان هنجارهاي مربوط به «قلمرو» را حفظ ميکنند، و به قلمرو يکديگر تعرض نميکنند؛ به اين شکل که هر دستفروشي جنس خاص خود را ميفروشد و حتي به اين مسئله واقف است که نبايد مزاحمت يا اختلال در کسب و کار مغازهداران ايجاد کند و همين پايبندي به هنجارها موجب ميشود که درگيري بين آنها به حداقل برسد.
مسئلة درخور توجه ديگر در اين زمينه آن است که «قلمرو» از نسلي به نسل ديگر منتقل ميشود. پسران بر حسب آنکه پدرانشان در محل خاصي دستفروش بودهاند «حق آب و گل» پيدا ميکنند و جالب است که ديگر کنشگران اجتماعي در اين قلمرو به پذيرش اين هنجارها گردن مينهند، بدون آنکه اين هنجارها در جايي ثبت شده باشد. تنها چيزي که حمايتکننده اين وضعيت است، حافظة جمعي افراد درگير است که اين انتقال قلمرو از پدر به پسر را تأييد ميکند. ظاهراً يک اصل بر قلمرو حکومت ميکند: اينكه چه کسي زودتر اينجا بوده است. معمولاً حق به جانب کسي است که زودتر دستفروشي را در آن مکان آغاز کرده است.
حسن، يکي از دستفروشان اظهار داشت: «بالأخره کسي که حق آب و گل دارد، بايد حقش را پذيرفت. من هم مشکلي با اين قضيه ندارم و به حق آب و گل احترام ميگذارم».
مردم، پليس و حتي مأموران شهرداري در تثبيت احساس مالکيت قلمرو در ميان دستفروشان بازار نقش اساسي دارند. مردم گاهي مشتريهاي ثابت دستفروشان ميشوند. مأموران شهرداري با دستفروشان باسابقه صميمي ميشوند تا بدينوسيله از ورود دستفروشان جديد ممانعت کنند. مأموران شهرداري دستفروشان تازهکار را از سطح شهر جمعآوري ميکنند و باسابقهها را کمتر تحت فشار ميگذارند. هرچند اين تدابير تا حدي مانع از ورود دستفروشان جديد ميشود، قدرت دستفروشان قديمي را افزايش ميدهد و هرچه بيشتر بر منزلت کارشان در اذهان خود آنها ميافزايد.
2. تعاملات افراد باسابقه با تازهواردان: اين شکل تعامل خود به دو شكل صورت ميگيرد:
- تملک- درگيري: افراد باسابقه به سبب زمان طولانياي که در يک مکان مشغول کار بودهاند، به نوعي بر آن مکان احساس تملک ميکنند. اين افراد اغلب با دستفروشان تازهکار بهسختي برخورد ميکنند و حتي تا حد زدوخوردهاي شديد هم پيش ميروند. جالب اينجاست که مغازهداران اطراف يا مردمي که فراوان در آن مکان رفتوآمد دارند از دستفروشان باسابقه حمايت ميکنند؛
- تملک- هدايت: علاوه بر درگيري ميان دستفروشان باسابقه با تازهواردان، نوعي ديگر از تعامل وجود دارد که حسابشدهتر و کارسازتر است. اين نوع تعامل معمولاً از دستفروشاني سر ميزند که هم باسابقهاند و هم مسنتر. آنها در بدو ورود دستفروشان جديد، به نصيحت کردن آنها ميپردازند و از معايب اين شغل برايشان ميگويند و از آنها ميخواهند اين کار را رها کنند و دنبال شغلي بهتر باشند (که معمولاً بينتيجه است). اين افراد پس از ناکامي در نصيحت کردن در مرحلة بعد به تازهواردها تأکيد ميکنند که در مکان ديگري بساط کنند، وگرنه با عواقب بعدي روبهرو خواهند شد.
محمد، 52 ساله، از دستفروشان قديمي بازار ميگفت: «زياد پيش ميآيد که جوانان براي دستفروشي اينجا ميآيند و مزاحم بساط ما ميشوند. فکر ميکنند صبح هر کس زودتر بيدار شد ميتواند هر جايي دلش خواست کاسبي کند؛ اما اينجور نيست. بالأخره هر چيزي قاعده و قانون دارد. من ابتدا هر کسي که مزاحم کسب و کارم شود، نصيحتش ميکنم؛ اما اگر جواب نداد، دست به کارهاي ديگر ميزنم».
3. تعاملات افراد تازهوارد با هم: اين افراد بهسختي ميتوانند مکان ثابتي را در مکانهاي مهم بيابند؛ پس بهناچار دنبال راهحلهايي براي اين مسئله ميگردند و بدينشکل نوع ديگري از سبکهاي دستفروشي را ايجاد ميکنند. آنها دستفروشان خلاق تلقي ميشوند. تنوع در فروش که هر روز در بازار مشاهده ميشود کار اين دسته از دستفروشان است. آنان از دو شيوه زير يکي را انتخاب ميکنند:
- ايجاد منطقة جديد فروش: در اين شيوه دستفروشان به مکانهايي ميروند که خلوتتر باشد؛ دستفروشي در آنجا نباشد و يا از وجود دستفروشان باسابقه در آنجا خبري نباشد. اين انتخاب وقتي از شمار فراواني از دستفروشان تازهوارد سر بزند، منجر به ايجاد منطقة جديد فروش ميشود. اين امر پس از طي اندک زماني آنان را به باسابقههاي منطقة فروش جديد مبدل ميکند؛
- تدبير جديد فروش: در اين شيوة انتخابي، دستفروشان تازهوارد سبک فروششان را تغيير ميدهند. آنان ميکوشند بهگونهاي بفروشند که دائماً در حال حرکت باشند؛ مثلاً از روش فروش درون يک کيف، يا فروش با سهچرخه استفاده ميکنند تا هم از دست ديگر دستفروشان در امان باشند و هم تدبيري در برخورد با مأموران شهرداري بينديشند.
ب. عرصة تعاملات دستفروشان مترو با يکديگر: برخلاف دستفروشان بازار، براي دستفروشان مترو، عاملي مثل سابقه يا موروثي بودن شغل، چندان تأثيري ندارد. آنان روابطي گرم و صميمي با هم دارند، و کمتر با هم درگير ميشوند. از آمدن تازهواردان چندان نگران نيستند، چون اعتقاد دارند هم خطها زيادند، هم قطارها، و هم مشتريان (چون هر لحظه مسافران تازه و در نتيجه مشتريان تازه جايگزين ميشوند). آنان حتي با دستفروشاني که با هم درگير ميشوند برخورد ميکنند؛ چون ميترسند نظم مترو را بر هم بزنند، و اين هم موجب ناراحتي مسافران و هم برخورد شديدتر مأموران مترو ميشود. آنها وقوع اين دو اتفاق را از عوامل اساسي از دست دادن شغل خود ميدانند. آنان قوانين نانوشتهاي دارند که معتقدند همة دستفروشان بايد اين قوانين را رعايت کنند؛ پس با اين قوانين بر يکديگر نظارت دارند و يکديگر را کنترل ميكنند و معتقدند اين قوانين براي بقاي شغل لازم است. اين قوانيـن تحت عنوان کلي کنترل نيابتي، به چهار شکل زير اعمال ميگردد:
1. کنترل اجناس قابل عرضه براي فروش: دستفروشان بر فروش يکديگر نظارت دارند. هر وسيلهاي را نميتوان داخل قطار فروخت. آنان در صورت مشاهدة فروش وسايلي همچون سيديهاي غيرمجاز، مواد مخدر و وسايل فاسد، قبل از مأموران مترو، با آن برخورد ميکنند. دستفروشان نگران آناند که مأموران با مشاهدة اين دست از دستفروشان، تدابير شديدتري در برخورد با آنان در پيش گيرند و بدينگونه شغل خود را از دست بدهند. حسن، 33 ساله، يکي از دستفروشان مترو ميگويد: «من اگر ببينم کسي کار غيرقانوني ميکند، به پليس اطلاع ميدهم؛ چون اگر اينطور ادامه پيدا کند، ما هم از نان خوردن ميافتيم»؛
2. کنترل سبک فروش: حالت عادي فروش در مترو با دست است: حمل وسايل درون يک کيف يا نايلون؛ اما دستفروشاني هستند که گاهي وسايلشان را درون گاريهاي کوچک يا جعبه حمل ميکنند. ساير دستفروشان با اين سبک فروش از جانب هر کسي باشد مخالفت ميکنند. چون معتقدند موجب آزار مسافران ميشود و لذا با اينگونه فروشندگان برخورد ميکنند. آنها براي تداوم کارشان به اعتماد، توجه، و تعامل مسافران نياز دارند و با هر چيزي که برهمزنندة آن باشد مقابله ميکنند؛
3. کنترل قيمت: خريد وسايل از افراد مشترک، فروش وسايل يکسان، گفتوگو بر سر ميزان سود در زمانهاي استراحت (بهويژه وقت ناهار) و دوستي فروشندگان با هم، از جمله عواملي هستند که قيمت اجناس را در مترو کنترل ميکنند. دستفروشان با کساني که ارزانتر يا گرانتر بفروشند، برخورد ميکنند. آنها معتقدند هر دوي اينها عاملي براي کاهش مشتريان بهشمار ميآيد. محمد يکي از دستفروشان ميگفت: «اگر قرار باشد يکي قيمت پرت و پلا بگويد، بقيه هم ضرر ميکنند»؛
4. کنترل پوشش: دستفروشاني که لباسهاي مندرس يا لباسهاي زننده ميپوشند، توسط دستفروشان بازخواست ميشوند. آنها دوست ندارند نظر مسافران نسبت به شغل دستفروشي با اين اعمال مخدوش گردد. آنان معتقدند مسافران نسبت به اين شغل نگرش نسبتاً مثبتي دارند و نبايد اين نگرش خدشهدار شود.
بهطور کلي ميتوان گفت دستفروشان بازار، از هر گروهي، بر قلمرو و اجناس خود نظارت دارند. آنان در پي حفظ قلمرو خويش و نظم آن هستند و با هر آنچه مخل اين نظم باشد مخالفت و مقابله ميکنند؛ اما دستفروشان مترو هر يک بر کل قلمرو مترو نظارت دارند و با هر آنچه مخل نظم موجود در کل مترو باشد مقابله ميکنند. به هر حال اين تدابير به منظور حفظ موقعيت و شغل اتخاذ ميشود. از اين منظر ميتوان نتيجه گرفت که دستفروشان مترو قانونگراتر و نظمپذيرتر از دستفروشان بازار هستند.
2-1-2-4. عرصة تعاملات با مردم
الف. تعامل دستفروشان بازار با مردم: در اينجا دو نوع تعامل با مردم به اشکال زير انجام ميگيرد:
1. تعامل دستفروشان با مشتريان: مشتريان يا دائمياند و يا عبوري. مشتريان دائمي که يا محل سکونتشان در منطقهاي است که دستفروش در آنجا مشغول است، يا تردد آنها از آن مکان فراوان است، معمولاً دستفروشان را ميشناسند و اگر از خريد قبلي خود راضي بوده باشند باز هم از آن دستفروش خريد ميکنند. البته خود دستفروشان هم ميکوشند وسايل مناسب و باکيفيتتر را به اين افراد بفروشند. حال اگر تعداد اين خريداران، بالا باشد (که اغلب هم هست) خود دليل ديگري براي هم ادامه دادن دستفروشي و هم تغيير ندادن مکان فروش است؛ چون دستفروشان نميخواهند مکاني را که مشتريان ثابت دارد از دست بدهند. مشتريان عبوري همانگونه که از اسمشان مشخص است، شايد يک بار بيشتر از دستفروش خريد نکنند. پس تعاملات آنان با دستفروشان محدود و گذراست.
2. تعامل دستفروشان با مشترينماها: مشترينماها افرادي هستند که به بهانة خريد وارد ميشوند، ولي در اصل هدفي ديگر در سر دارند: آنان يا درصدد دزدي و يا باجگيري هستند. دستفروشان با هر دو دستة فوق مشکل دارند و برخي اوقات اين امر منجر به درگيري و يا سرقت اموال دستفروشان ميشود.
ب. تعامل دستفروشان مترو با مردم: دستفروشان مترو با مشتريان مسئلهاي ندارند. نهايت امر آن است که مسافران از سر و صداي دستفروشان يا لگد شدن پايشان توسط آنها شکايت ميکنند. در مترو مشتري ثابت وجود ندارد. هم مسافران و هم دستفروشان دائماً در حال جابهجايياند و کمتر يکديگر را ميشناسند. بنابراين صميميت، ثبات مشتري و شانس فروشهاي بعدي براي دستفروشان مترو معنايي ندارد. هرچند دستفروشان مترو مشتري ثابت ندارند، با اين حال در مترو امکان بيشتري هست که مسافران به مشتري تبديل شوند؛ اما اين امر در بازار بهراحتي امکانپذير نيست (البته منظور مشتري آني و نه مشتري دائمي است). دليل اين امر آن است که اولاً مسافران مدت بيشتري در جريان تبليغ کالاي دستفروشان قرار ميگيرند؛ ثانياً ارتباط ميان دستفروشان و مسافران مترو کاملاً مستقيم و چهرهبهچهره است؛ درحاليکه در بازار مشتري از توان کج كردن راه خود براي جلوگيري از برخورد مستقيم با دستفروش برخوردار است؛ ثالثاًٌ مسافران مترو خستهاند و خستگي از منظر رواني ميتواند عاملي براي پذيرنده بودن افراد جهت خريد از دستفروشان باشد.
3-1-2-4. عرصة تعاملات با مأموران
الف. عرصة تعاملات دستفروشان بازار با مأموران: مأموران شهرداري به سه شکل با دستفروشان بازار برخورد ميکنند:
1. گرفتن حق سکوت: اين نوع از مأموران با باج گرفتن از دستفروشان مشکلشان را با شغل دستفروشي حل ميکنند. دستفروشان هم از دادن باج به مأموران راضياند، چون آسودهتر به کسب خود ميپردازند. حدود 20 درصد از مصاحبهکنندگان به وجود اينگونه مأموران اشاره كردند؛
2. قدرتنمايي: شيوة برخورد ديگر مأموران، نماياندن قدرت خود به دستفروشان است. آنها از جايگاه خود در مسير قدرتنمايي استفاده ميکنند و بيشتر با کاربرد الفاظ خاص، ايجاد رعب و وحشت، تخريب وسايل دستفروشان و حتي کتک زدن آنها اعمال قدرت ميكنند؛
3. محافظهکاري: اين نوع از مأموران که واقعاً متعهد به شغلشان هستند، فقط به انجام وظيفه ميانديشند و با دستفروشان برخورد شديد ميکنند. براي آنان وضعيت خانوادگي دستفروش تفاوتي ندارد. آنان در راستاي حفظ شغل خود به انجام وظيفه محوله ميپردازند. بيشتر مأموران شهرداري در اين تيپ قرار ميگيرند.
ب. عرصه تعاملات دستفروشان مترو با مأموران: دستفروشان مترو با مأموران مترو مواجهاند. در اين فضا مأموران کمتر به فکر باج گرفتن هستند؛ اما قدرتنمايي، در بين مأموران مترو نيز تا حدي وجود دارد. بيشتر مأموران مترو سختگير و جدي هستند. به گفتة دستفروشان حتي پيش ميآيد كه روزي چهار بار وسايل يک دستفروش را ببرند.
4-1-2-4. عرصة تعاملات با مغازهداران
الف. تعاملات دستفروشان بازار با مغازهداران: دستفروشان بازار کاملاً تحت تأثير چگونگي برخورد مغازهداران با خود هستند. آنان به صورت مستقيم با مغازهداران تعامل دارند؛ اما دستفروشان مترو اينگونه نيستند. آنها به صورت کاملاً اتفاقي و کوتاه با اين افراد مواجه ميشوند. تعامل مغازهداران با دستفروشان بازار به دو شکل زير صورت ميگيرد:
1. رفاقت: مغازهداراني هستند که در برخورد با مأموران شهرداري، به دستفروشان باسابقه کمک ميكنند، يا از دستفروشان در برابر عابران پياده پشتيباني كرده، حتي در تهية وسايل فروش به دستفروشان پيادهرو ياري ميرسانند. به نظر ميرسد دليل اين صميميت همان سابقة طولاني اين دستفروشان باشد. البته دستفروشان نيز با فروش وسايلي متفاوت از مغازههاي اطراف، به محکمتر شدن اين رابطه دامن ميزنند؛ اما دستفروشان مترو تنها در زمان خريد با اين تيپ از مغازهداران رابطه دارند. آنان معمولاً وسايل خود را از مغازههاي اطراف بازار ميخرند تا ارزانتر باشد. پس با اين مغازهداران به مرور زمان پيوند دوستي ميبندند؛
2. رقابت: بيشتر مغازهداران سعي در کنار آمدن با دستفروشان دارند؛ ولي اين امر مشروط به رعايت دو اصل کلي است: اولاً دستفروشان وسايلي شبيه وسايل مغازهداران نفروشند؛ ثانياً موجب سد معبر و شلوغ شدن اطراف مغازه نشوند. دستفروشان باسابقه، برخلاف تازهكاران، بهخوبي به اين اصول واقفاند. تازهكاران با رعايت نکردن اين دو اصل مغازهداران را عصبي ميکنند. مغازهداران يا خودشان با اين مسئله برخورد ميکنند يا مأموران شهرداري را در جريان ميگذارند. با توجه به اين امر، مغازهداران حوصلة دستفروشان جديد را ندارند.
ب. تعاملات دستفروشان مترو با مغازهداران: دستفروشان مترو بهندرت با مغازهداران روبهرو ميشوند. گاهي مغازهداران، درون قطار با فروشندههايي روبهرو ميشوند که وسايلي شبيه آنها دارند و به همين دليل با دستفروشان درگير ميشوند و مأموران مترو را در جريان ميگذارند. در اين موارد مغازهداران با مشاهدة حمايت مسافران از دستفروشان، بيشتر عصبي ميشوند، اما معمولاً در نهايت اصطلاحاً کوتاه ميآيند.
2-2-4. درونماية تيپولوژي دستفروشان
براي شناسايي بهتر دستفروشان بر اساس دادههاي مصاحبهها و مشاهدهها، دستفروشان را در مدلهاي مختلف قرار داديم. آنچه در اين تيپولوژي بهمنزلة هستة مرکزي كانون توجه قرار ميگيرد و توجيهکنندة تفاوت ميان دستفروشان است، انگيزة آنها در ورود به اين شغل است. دستفروشان بازار در چهار طبقه، و دستفروشان مترو در سه طبقه قرار ميگيرند. دستفروشان در سه طبقة نياز- اجبار، نياز- آرمان و نياز- طمع با هم مشابهاند؛ اما طبقة نياز- عادت، مختص دستفروشان بازار است.
1-2-2-4. طبقه نياز- اجبار
افرادي که در اين تيپ قرار ميگيرند، ميتوانند متأهل يا مجرد باشند. حمايت از خانواده وظيفة اصلي آنهاست.
1. متأهلان: در اين طبقه عمدتاً افرادي قرار ميگيرند که براي گذران امور زندگي ناچارند بهسختي کار کنند تا از عهدة مخارج خانواده بر آيند. اين دسته از افراد داراي ويژگيهايي هستند که آنها را از ديگران متمايز ميسازد:
- به شدت تابع کار و موقعيت کاري خود هستند؛
- وابستگي شديدي به درآمد حاصل از کار دارند؛
- از حاشيههاي کار فرارياند و رابطة اندکي با ديگران دارند؛
- ريسکپذيري بسيار اندکي دارند (حتي ميترسند دنبال کار بهتري باشند؛ چون نگراناند كه در اين فاصله از عهدة تأمين مخارج خانواده بر نيايند. در نظر آنها هر روز بيکاري، برابر يک روز گرسنگي است).
2. مجردها: اين افراد به خاطر فقر مالي شديد و درآمد پايين پدرِ خانواده، مجبورند در تأمين مخارج خانه سهيم شوند. افراد مجردي که در اين طبقه از دستفروشان قرار ميگيرند، به دو گروه کلي تقسيم ميشوند:
- هميار خانواده (همراه با پدر – همراه برادران ديگر): اين افراد اغلب به صورت پارهوقت به اين کار مشغولاند. عدهاي از اين دستفروشان پارهوقت، ممکن است دانشآموز و يا حتي دانشجو باشند.
- سرپرست خانواده (داراي پدر ازکارافتاده يا پدر فوتکرده): اين افراد به سبب ازکارافتادگي يا فوت پدر مجبورند بيشتر وقت خود را در راه کسب درآمد براي گذران زندگي خانواده صرف کنند. آنان به منظور تأمين درآمد خانواده بهسختي مشغول کارند و از اين حيث، مشابه متأهلان اين طبقه هستند.
2-2-2-4. طبقة نياز- آرمان
اين طبقه از افراد داراي دو ويژگي بارز آيندهنگري و سن پايين هستند (البته نياز در همة تيپها برجسته است). تفاوت اين افراد با مجردان گروه اول در آرمانگرايي و آيندهنگري است. درحاليکه مجردان طبقة نياز- اجبار تنها کمکخرج خانواده هستند و اميدي به آيندة اقتصادي خود ندارند، افراد اين طبقه کاملاً اميدوار و آيندهنگرند. اين افراد ميزان فراواني از درآمد خود را پسانداز ميکنند و اميدوارند در آينده بتوانند با آن کارهاي بسياري انجام دهند. ويژگي ديگر افراد اين طبقه عدم دلبستگي کامل به شغل دستفروشي است. البته پسانداز کردن، نشانة بينيازي مطلق آنان نيست. آنان با مشاهدة فقر مالي پدر، اميدي به زندگي آتي خود ندارند و در پي آرمانشهر خود، بازار و يا مترو را هدف قرار دادهاند تا علاوه بر ساختن آيندة خود، زندگي خانوادهشان را هم سروسامان بخشند. سن کم آنها و مهاجرت آنان به صورت فردي از شهري ديگر (بهويژه در ميان دستفروشان مترو) هر لحظه آنان را در معرض انواع معضلات اجتماعي قرار ميدهد.
مصطفي، 21 ساله، ميگفت: «موقعي که از مشهد به تهران آمدم، 12 سالم بود. با يکي از پسرعموهايم که اينجا کار ميکرد آمدم. در روستايمان وضعش از خيلي از هم سن و سالانش بهتر بود. من هم جوگير شدم، گفتم بيايم، از اينکه هستم که بدتر نميشوم. اول در يك يخچالسازي کار ميکردم. بعدش با اين کار آشنا شدم. کار سختي است، ولي از آن درآمد چندرغازي که در کار قبلي ميگرفتم خيلي بهتر است. سخت کار ميکنم؛ کمي کمک پدرم ميکنم، بقية پولم را هم براي خودم نگه ميدارم. تازه خرجم هم با خودم است. از پساندازم راضيام. در شهرمان ميشود باهاش کارهاي زيادي کرد؛ ولي چند سال ديگر هم ميخواهم کار کنم».
3-2-2-4. طبقة نياز- طمع
افرادي که در اين طبقه قرار ميگيرند ترجيح ميدهند سريعتر به نتايج دلخواه برسند. دستفروشي براي اين افراد بهانهاي است تا با فروش کالاهاي غيرمجاز مانند مواد مخدر و سيديهاي غيرمجاز و مبتذل، هر چه سريعتر به نتيجه برسند. معمولاً اين دسته از افراد در گوشة خيابانهاي اصلي شهر، در کنار ميادين و زير پلها، فضايي را به خود اختصاص ميدهند و کمتر در مترو ظاهر ميشوند. وجود دوربينهاي مراقبتي و تردد مأموران موجب ميشود مترو براي اين افراد نامناسب باشد. اين تيپ از افراد در مترو به شکلي ديگر خودنمايي ميکنند. فروش سيديهاي غيرمجاز و مواد مخدر در مترو جاي خود را به فروش مواد فاسد ميدهد. فريب کودکان و نوجوانان دستفروش براي مقاصد جنسي، يا کسب درآمد از اين طريق نيز از سوي برخي از آنها در پوشش دستفروش صورت ميگيرد.
4-2-2-4. طبقه نياز- عادت
اين طبقه فقط در بين دستفروشان بازار مشاهده ميشود و در ميان دستفروشان مترو وجود ندارد. دستفروشان بازار به قلمرو تحت کنترل خود و به هر آنچه در حاشية آن مثل تعامل با رهگذران، دستفروشان و حتي مشتريهايشان باشد، عادت ميکنند. آنها جايي را يافتهاند که به حساب ميآيند و ديده ميشوند. بنابراين علاوه بر نياز مالي، حفظ قلمرو نيز برايشان مهم است. گونة ديگري از دستفروشان نيز در اين طبقه قرار ميگيرند. افرادي که منبع درآمد ديگري نيز دارند. اين افراد هرچند با آن درآمد هم ميتوانند زندگي عادي خود را ادامه دهند، هم به جهت فرار از بيکاري و هم براي کسب درآمدي که بهتر بتوانند زندگي کنند به دستفروشي روي آوردهاند. آنان روابطي گرم و صميمي با اطرافشان دارند. اگرچه فروشِ بيشتر برايشان خرسندکننده است، ملاک اصلي نيست. سن اين افراد معمولاً بالاست و به سبب نوع وسايلي که ميفروشند (سيگار، جوراب و...) کسي تهديدشان نميكند. اين دستفروشان از سوي مشتريان نيز کمتر مورد آزار قرار ميگيرند. آنان در عين حال به درآمد اين شغل نياز دارند. چون به گفتة خودشان از سر نياز آمده و ديگر عادت کردهاند. حبيب، از دستفروشان بازار ميگويد: «من بازنشسته هستم، اما با داشتن چهار نوه، حقوق بازنشستگي کفاف مخارج بالاي زندگي را نميدهد و بايد کار کنم تا شرمندة نوههايم نشوم». جواد، يکي ديگر از دستفروشان بازار ميگويد: «ديگر عادت کردهام و نميتوانم نيايم. اگر اينجا نيايم کجا بروم؟ ضمن اينکه آبباريکهاي هم از اينجا دارم که به آن نياز دارم».
3-2-4. درونماية جذابيتهاي دستفروشي
استقلال کاري، روزهاي دلخواه کاري، عدم نياز به مهارت، نياز اندک به سرمايه، روزمزد بودن، فرار از اجاره و ماليات، سبکي کار و درآمد مناسب، از جمله عوامل تحريککنندهاي هستند که دستفروشان بازار و مترو بهمنزلة محاسن و جذابيتهاي اين شغل مطرح ساختند. اين عوامل بهمنزلة جذابيتهاي دستفروشي، هم موجب گرايش افراد به اين شغل و هم ماندگاري در اين شغل شده است.
سربسته بودن فضاي کار براي دستفروشان مترو، پتانسيل فروش در همة فصول را برايشان به وجود آورده است؛ درحاليکه دستفروشان بازار با تغيير فصل، نوع وسايل و سبک فروش خود را تغيير ميدهند. حتي ممکن است آنها در شرايط بد جوّي، بيکار بمانند.
آنچه دستفروشان مترو از آن نگراناند، حقيرانه بودن دستفروشي در فضاي مترو است که بر هيچ چيز آن احاطهاي ندارند؛ درحاليکه دستفروشان بازار با بازسازي محيط فروش، آن را به قلمروي براي قدرتنمايي خود بدل کردهاند و نسبت به بقية دستفروشان در برابر اين قلمرو، احساس مالکيت ميکنند. سابقة فروش در اين محيط و ارثي بودن، دو عامل اساسي در ايجاد اين نگرش در ميان دستفروشان بازار است. آنان حاضر نيستند به هيچ قيمتي اين قلمروهاي فروش را از دست بدهند؛ زيرا:
ـ با حفظ موقعيت به شغل خود منزلت ميبخشند؛
ـ احساس ميکنند ممکن است مشتريهاي ثابت خود را از دست بدهند؛
ـ احساس ميکنند ممکن است در يافتن مکان جديد و تعريف مجدد قلمرو با مشکل روبهرو شوند؛
ـ احساس ميکنند ممکن است براي هميشه بيکار بمانند.
دستفروشان مترو عرصة تعاملاتشان را با خودشان و مسافران مثبت ارزيابي ميکنند و از ورود دستفروشان جديد چندان نگراني ندارند. آنان پس از ورود به اين شغل به فضاي دوستانة مترو عادت ميکنند. ميثم يکي از دستفروشان مترو ميگويد: «درِ اينجا به روي همه باز است. هر کسي ميتواند دستفروشي کند، بيايد اما حواسش باشد که کار غيرقانوني نکند».
عرصة تعاملات دستفروشان بازار با تناقض و درگيريهاي گوناگون، همچون درگيري با مغازهداران بر سر سد معبر کردن، درگيري با مأموران شهرداري، درگيري با ساير دستفروشان که قصد تعرض به قلمرو آنها را دارند، درگيري با مشتريان بر سر قيمت و درگيري با مشترينماهايي که کارشان دزدي از دستفروشان است، مواجه است. اين در حالي است كه اغلب دستفروشان مترو يا قبلاً دستفروشي در بازار را تجربه کردهاند يا قصد اين کار را داشتهاند؛ اما وقتي در يافتن قلمرو مناسب ناکام ماندهاند به فضاي بسته مترو که خالي از قلمرو است پناه آوردهاند. آنها فضاي دستفروشي بازار را متشنج ميدانند و از اينکه به مترو آمدهاند، احساس رضايت ميکنند.
4-2-4. درونماية مقصران وضعيت موجود
از دستفروشان پرسيديم اگر از کار خود راضي نيستيد، چه کسي را در دستفروش شدن خودتان مقصر ميدانيد؟ 3 نفر از دستفروشان بازار و 4 نفر از دستفروشان مترو از شغل خود رضايت داشتند. کساني که از کار خود راضي نبودند، چهار عامل عمده زير را بيان كردند:
1. مسئولان ذيربط: 11 نفر از دستفروشان بازار و 10 نفر از دستفروشان مترو مسئولان امر را مقصر ميدانند. يکي از دستفروشان بازار ميگفت: «مسئولان اصلاً به فکر ما نيستند. همه چيز فاميلبازي است! دختر خودم ليسانس دارد، اما بيکار است». يکي از دستفروشان مترو نيز ميگفت: «مسئولان اگر به فکر ما بودند که دستور نميدادند سرماية ما را هر روز تاراج بکنند و ببرند»؛
2. شرايط اجتماعي و جامعه: 8 نفر از دستفروشان بازار و 9 نفر از دستفروشان مترو به اين عامل اشاره کردند. محسن از دستفروشان مترو ميگفت: «اگر در جامعه همهچيز سر جاي خودش بود، من دکتر مهندسي براي خودم ميشدم؛ اما فوت پدر همه چيز را از من و خانوادهام گرفت»؛
3. خود فرد: بيشتر افرادي كه سن بالايي داشتند، خود را مقصر ميدانستند. 4 نفر از دستفروشان بازار و 3 نفر از دستفروشان مترو چنين نظري داشتند. اصغر، يکي از دستفروشان بازار ميگويد: «همهاش تقصير خودم بود. از جوانيام خوب استفاده نکردم. اکثر دوستانم کار و کاسبي خوبي دارند، اما رفيقبازي همهچيز را از من گرفت».
حسن، 55 ساله، ميگويد: «مشكل از خودم بود. جوانتر كه بودم، قدر فرصتهايم را ندانستم. ميتوانستم بهتر برنامهريزي كنم؛ يعني حالا حال و روزم اين نبود».
اكبر، 49 ساله، نيز گفت: «مقصر كه خيليها هستند؛ ولي به نظر من اصليترين مقصر در هر اشتباهي خود آدم است. خراب كردم، خراب»؛
4. محيط خانوادگي: 4 نفر از دستفروشان بازار و 4 نفر از دستفروشان مترو به اين عامل اشاره کردند. طاها از دستفروشان بازار ميگفت: «چون پدرم معتاد بود، مادرم از او طلاق گرفت. اوايل مادرم خرج خانه را در ميآورد؛ اما وقتي دوازده سالم شد، غيرتم اجازه نداد بگذارم او کار کند، و شدم نانآور خانواده».
تحليل مقصريابي دستفروشان نشانگر اين امر است که اولاً 90 درصد دستفروشان بازار و 87 درصد دستفروشان مترو از شغل خود هيچگونه رضايتي نداشتند؛ ثانياً بيشتر دستفروشان، بهويژه کساني که زير 35 سال داشتند، مسئولان و شرايط اجتماعي ـ خانوادگي را بهمنزلة مقصر معرفي ميکردند، اما معمولاً افراد بالاي چهل سال خود را مقصر وضعيت خود ميدانستند. اين امر نشانگر وجود احساس کينة دستفروشان نسبت به جامعه است که در صورت ايجاد کوچکترين جرقهاي، ميتواند تبديل به تخريب گستردة اموال عمومي و خصوصي (ونداليسم) در جامعه شود.
نتيجهگيري
بر اساس چارچوب نظري و يافتههاي تحقيق، ميتوان گفت گرايش به دستفروشي از طريق 4 درونمايه و 16 طبقة کلي استخراجشده شامل عرصة تعاملات (تعاملات دستفروشان با هم، تعاملات با مردم، تعاملات با مأموران و تعاملات با مغازهداران)، تيپولوژي دستفروشان (نياز – اجبار، نياز – آرمان، نياز – طمع و نياز – عادت)، جذابيتهاي دستفروشي (استقلال کاري، عدم نياز به مهارت و سرماية خاص، فرار از اجاره و ماليات، و سبکي کار و درآمد مناسب) و مقصران وضع موجود (مسئولان ذيربط، شرايط اجتماعي، خود فرد و محيط خانوادگي) قابل توضيح و تفسير است.
در اين تحقيق با توجه به اينکه فضاي مترو و بازار، پتانسيل پذيرش اشكال مختلفي از دستفروشان را داراست كه هر يك، اين فضا را به شيوة خود خوانش ميكنند، براي شناخت اشكال مختلف دستفروشان، تيپولوژي دستفروشان ارائه شده بود که بر حسب سه مفهوم اجبار، عادت و آرمان در تيپهاي مختلف قرار ميگرفتند. همچنين تيپ چهارمي هم در اين بين وجود دارد که از دل اين سه تيپ سر بر ميآورد: دستفروشاني که از طريق دستفروشي، به فروش مواد مخدر، سيديهاي غيرمجاز و دزدي ميپردازند. بيشتر اين افراد دستفروشاني هستند که در بدو ورود در سه تيپ اول قرار داشتهاند.
بيش از 15 درصد مصاحبهشوندگان دستفروش، جزو تحصيلکردگان دانشگاهي بودند. اين امر توجه هرچه بيشتر مسئولان ذيربط را ميطلبد و نمايانگر دو مسئله است: 1. از بين رفتن قبح مشاغل کاذب، بهويژه دستفروشي، در ميان تحصيلکردگان؛ 2. وجود مشکل بيکاري حاد در ميان ايشان.
در يك جمعبندي كلي ميتوان گفت دستفروشان با خوانش فضاي مترو بهمنزلة بازارچههاي سيار، همگني فضاي مترو را زير سؤال ميبرند و از طريق جلب نظر موافق مردم، به تداوم دستفروشي و معناسازي هر روزة آن ميپردازند. در بازار نيز افراد با بازخواني بازار، خود را مالک بلامنازع مکاني ميدانند که در آن بساط کردهاند؛ بنابراين آن را قلمرو خود ميدانند و از تعدي ديگران به آن جلوگيري ميکنند. همچنين نتايج تحقيق نشان داد ميزان نارضايتي دستفروشان بسيار بالاست. اين امر با توجه به مقصر جلوه دادن جامعه و مسئولان از سوي دستفروشان که در مجموع بيش از 63 درصد از پاسخهاي پاسخگويان را دربر ميگرفت، ممکن است در زمان حوادث خاص منجر به ونداليسم و غارت اموال عمومي از سوي آنان شود. بنابراين ضرورت دارد كه در اين زمينه تمهيدات لازم از سوي متوليان امر انديشيده شود. بهطور کلي با توجه به نتايج تحقيق به نظر ميرسد توجه به پيشنهادهاي زير در ساماندهي دستفروشان مؤثر باشد:
1. اختصاص مکانهاي خاص به دستفروشان و جلوگيري از دستفروشي به صورت بيمکان و بدون برنامهريزي قبلي به منظور ساماندهي دستفروشان؛
2. ارائة آموزشهاي لازم به دستفروشان به منظور اجتناب از همسان شدن دستفروشان و ونداليستها در مواقع بروز آسيبهاي اجتماعي؛
3. شناسايي دستفروشان و شناسنامهدار كردن براي الزام آنان به پاسخگويي در قبال رفتارهاي خود، بر اساس سيستم شناساييشان.
هرچند، پيشنهادهاي مزبور ممکن است موجب به رسميت شناخته شدن دستفروشي شود، در مواقع بحراني کمک درخور توجهي به جلوگيري از ونداليسم ميكند، که در نوع خود شايستة توجه است.
- آجرلو، سميه، 1389، تبيين جامعهشناختي گرايش زنان به دستفروشي، پاياننامه کارشناسي ارشد جامعهشناسي دانشگاه تهران.
- آليس، آلبرت و رابرت هارپر، 1377، زندگي عاقلان، ترجمة مهرداد فيروزبخت، تهران، رشد.
- ازکيا، مصطفي، 1379، جامعهشناسي توسعه، چ دوم، تهران، کلمه.
- ايمان، محمدتقي، 1369، «مهاجرت در کشورهاي جهان سوم»، مجله دانشکده ادبيات و علوم انساني دانشگاه شهيد باهنر کرمان، ش 1، ص14-28.
- ايمان، محمدتقي، 1390، مباني پارادايمي روشهاي تحقيق کمي و کيفي در علوم انساني، چ دوم، قم، حوزه و دانشگاه.
- بريز جرا لد، 1351، شهرگرايي و شهرنشيني در کشورهاي رو به توسعه، ترجمة اسداله معزي، تهران، وزارت مسکن.
- حاجيحسيني، حسين، 1385، «سيري در نظريههاي مهاجرت»، راهبرد، ش 41، ص35-46.
- زنجاني، حبيبالله، 1381، مهاجرت، تهران، سمت.
- رابينگتن، ارل و مارتين واينبرگ، 1382، رويکردهاي نظري هفتگانه در در بررسي مسائل اجتماعي، ترجمة رحمتالله صديق سروستاني، تهران، دانشگاه تهران.
- سينجر، پل، 1358، اقتصاد سياسي شهرنشيني، ترجمة مهدي کاظميان بيدهندي فرح حساميان، تهران، نو.
- عبادي، جعفر، 1371، «کاربردي از فرضيه درآمد انتظاري تودارو»، تحقيقات اقتصادي دانشگاه تهران، ش 45، ص45-78.
- عفتي، محمد، 1382، «زنان روستايي و مهاجرتهاي فصلي مردان»، نامه پژوهش، ش 6، ص245-292.
- فرشاد، علياصغر، 1377، بيماريهاي ناشي از کار، تهران، سرشار.
- فليك، اووه، 1387، درآمدي بر تحقيق كيفي، ترجمة هادي جليلي، تهران، ني.
- لهساييزاده، عبدالعلي، 1368، نظريات مهاجرت، شيراز، نويد.
- ميلز، سي.رايت، 1360، بينش جامعهشناختي: نقدي بر جامعهشناسي آمريکايي، ترجمة عبدالمعبود انصاري، تهران، شركت سهامي انتشار.
- هومن، حيدرعلي، 1391، راهنماي عملي پژوهشي کيفي، تهران، سمت.
- Bao W. N., Whitbeck, L.B., & Hoyt., D.R, 2000, Abuse, support, and depression among homeless and runaway adolescents, Journal of Health and Social Behavior, V. 41, P. 408-420.
- Canfield, Susan, 1934, prince of peddlers, music supervisors journal, v. 20, n. 3, p.46.
- Feige, Edgar, 1994, “The underground Economy and The Currency Enigma, supplemen to public finance”, Finances publiques, v. 49, p. 116-136.
- Michaels Guy, & et al, 2008, Urbanization and Structural Transformation, CEPR Discussion Paper, 7016, London School of Economics.
- Northcutt, Norvell and Danny McCoy, 2004, Interactive Qualitative Analysis, Sage Publication.
- Patton, M. Q, 1990, Qualitative Evaluation and Research Methods, (2nd edition), Newbury Park, CA: Sage Publications.
- Peter, S, 1993, “Evidence of a post-GST underground Economy”, Canadian Tax Journal/ Revue Fiscale Canadienne, v. 41, N. 2, p. 247-258.
- Raffaelli, M, & et al, 2000, Gender differences in Brazilian street youth’s family circumstances and experiences on the street, Child Abuse And Neglect, v. 24, p. 1431-1441.