سیاست فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در تقابل با ایران هراسی (با تأکید بر دیدگاه های مقام معظم رهبری)
Article data in English (انگلیسی)
مقدمه
امروزه ايرانهراسي به يكي از اصليترين ابزارهاي دشمنان ايران بدل شده است و در بسياري از رسانههاي جهان و منطقه، چهرهاي نامناسب از ايران به جهانيان و بهويژه مردم مسلمان منطقه ارائه ميشود. ازاينرو ميتوان ايرانهراسي را يك مسئله در گسترة بينالمللي در نظر گرفت و براي حل آن چاره انديشيد.
پرسش اصلي اين پژوهش آن است كه براي مقابله با مسئلة ايرانهراسي، چه سياست فرهنگياي را بايد در پيش گرفت؟ به بيان ديگر، اگر سياستگذاري فرهنگي را به سه مرحلة كلان «تدوين و تنظيم»، «اجرا» و «ارزيابي» تقسيم كنيم (قليپور، 1391، ص125)، اين تحقيق عمدتاً بر مرحلة نخست و بهويژه گزينهسازي (راهحليابي) متمركز است.
رويكرد تحقيق، توصيفي تبييني است. تحقيق توصيفي در مقابل تحقيق هنجاري (ذكر بايدها و نبايدها) قرار ميگيرد و به گونههاي توصيفيـ مشاهدهاي (خاص، محض، صرفاً توصيف)، توصيفيـ تبييني (تعليلي، كشف علل)، توصيفيـ تحليلي (بيان آثار و پيامدها) و توصيفيـ نقدي (داوري، نقد نظري و عملي) قابل تفكيك است (ر.ك: ملكيان، 1380، ص276). در اين پژوهش، ميكوشيم تا با روش توصيفيـ تبييني، بتوانيم عواملي را بيابيم كه در رابطهاي علّي بتوانند بر ايرانهراسي تأثير بگذارند و اثرات آن را تا حد ممكن كاهش دهند.
روش جمعآوري دادهها در اين تحقيق، اسنادي است كه با مراجعه به كتابها و مقالات علمي مرتبط با موضوع، دادههاي لازم گردآوري شده است. براي شناخت انديشة رهبر معظم انقلاب نيز، متن ديدارهاي ايشان با مسئولان وزارت خارجه، سازمان فرهنگ و ارتباطات، سفراي كشورهاي خارجي، حوزههاي علميه خارج از كشور و... عمدتاً از سال 1368 تا 1390، با استفاده از پايگاه اطلاعرساني دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيتالله خامنهاي و نرمافزارهاي دربردارندة مشروح بيانات ايشان (نرمافزار حديث ولايت، از محصولات مركز تحقيقات كامپيوتري علوم اسلامي) مورد بررسي قرار گرفت. گفتني است كه گاه برخي سخنرانيهاي ايشان در هيچكدام از اين دو منبع وجود نداشت كه براي دستيابي به آنها از پايگاه اطلاعرساني دفتر مقام معظم رهبري استفاده شد. براي مثال ميتوان به سخنراني ايشان در ديدار نمايندگان فرهنگي اشاره كرد كه در تاريخ 11 اسفند 88 انجام شد؛ اما هيچكدام از دو منبع اصلي پيشگفته، آن را ذكر نكردهاند.
روش تحليل دادهها در بخش انديشة مقام معظم رهبري نيز روش تحليل مضمون است. تحليل مضمون، روشي براي تحليل دادههاي متني است و دادههاي پراكنده و متنوع را به دادههايي غني و تفصيلي بدل ميسازد (برون و كلارك، 2006). در تحليل مضمون، سه سطح از مضامين توصيف و تفسير ميشوند: مضمونهاي اصلي يا پايه كه دربردارندة نكات كليدي متن هستند؛ مضمونهاي سازماندهنده كه از تركيب و تلخيص مضمونهاي اصلي به دست ميآيند و مضمونهاي فراگير كه عاليترين سطح و دربرگيرنده اصول كلي حاكم بر متناند (عابدي جعفري و همكاران، 1390).
براي تشخيص مضمونهاي اصلي، دو روش وجود دارد: روش استقرايي مبتني بر داده و روش قياسي مبتني بر نظريه (همان، ص174). به بيان ديگر، پژوهشگر يا مضامين را مستقيماً از متن بهدست ميآورد و يا آنكه مبتني بر نظريهاي و به صورت پيشفرض، مضاميني را در نظر دارد و آنها را در متن جستوجو ميكند. در تحقيق حاضر، از روش استقرايي استفاده شده است.
1. سياست عمومي (خطمشي عمومي)
سياست عمومي يا خطمشي عمومي، تصميمي است كه در قبال مشكلي عمومي اتخاذ ميشود. خطمشي عمومي طي فرايندي اتخاذ ميشود كه به آن فرايند خطمشيگذاري عمومي ميگويند (قليپور، 1391، ص97).
عامل خطمشيگذاري عمومي، دولت (حكومت) است؛ لذا تصميمات شركتها و سازمانهاي بخش خصوصي، تصميمات سازمانهاي خرد و حرفهاي، تصميمات گروههاي ذينفع و ديگر افراد يا گروههاي اجتماعي خطمشيهاي عمومي نيستند؛ ازاينرو ميتوان گفت خطمشي عمومي، ترسيم خطوط اصلي اقدامات آيندة دولت و هدف اصلي از آن، تحقق خواستههاي عمومي با بهترين وسايل ممكن است (همان).
هاولت مراحل خطمشيگذاري عمومي را به پنج مرحله تقسيم كرده است: دستورگذاري، تنظيم خطمشي، تصميمگيري، اجراي خطمشي و ارزيابي خطمشي. در الگوي پيشنهادي وي، دستورگذاري به فرايندي اشاره دارد كه بر اساس آن، مشكلات به اطلاع دولتها رسانده ميشود. تنظيم خطمشي اقدامي است كه بر اساس آن جوانب مختلف خطمشي در درون دولت تنظيم ميشوند. تصميمگيري فعاليتي است كه بر اساس آن، دولتها مجموعه اقدامات خاصي را اتخاذ، يا عدم اقدام را اختيار ميكنند. ارزيابي خطمشي، فعاليتهايي را دربر ميگيرد كه بر اساس آنها دولت نتايج خطمشيها را با بازخورد گرفتن از جامعه ارزيابي ميكند و نتيجه ممكن است تجديدنظر مفهومي در مسائل و راهحلهاي مربوط به خطمشي باشد (هاولت و رامش، 1380، ص19). قليپور مراحل مورد نظر هاولت را بهگونهاي ديگر نظم بخشيده است كه در جدول ذيل نشان داده ميشود (1391، ص125، با تصرف):
جدول 1. مراحل سياستگذاري عمومي
تدوين و تنظيم اجرا ارزيابي
مسئلهيابي دستورگذاري گزينهسازي تصميمگيري تصويب سياست
در مرحلة دستورگذاري يا تعيين دستور كار، خطمشيگذار مشخص ميكند كه آيا اساساً مسئله بايد در دستور كار خطمشيگذاري قرار گيرد يا خير؟ (همان، ص127) در مرحلة گزينهسازي يا راهحليابي، خطمشيگذار به جمعآوري مجموعهاي از گزينهها و راهحلهاي مختلف در محدودة زماني خاص و ارزيابي مزايا و منافع ناشي از آن ميپردازد (همان، ص130). در مرحلة تصويب سياست، خطمشيها مشروعيت سياسي مييابند و قانوني ميشوند. به بيان ديگر، سياستگذار پس از انتخاب گزينة مناسب ميكوشد گزينة انتخابي را به تصويب نهاد قانوني برساند (همان، ص135).
مراحل سياستگذاري عمومي بيشباهت به مراحل حل مشكلات فردي نيست. در سطح فردي اين مراحل طي ميشوند: تعريف مسئله، شناخت راهحل، تصميمگيري، اجرا و ارزيابي. در سطح كلان و دولتي، شاكله تغيير نميكند و صرفاً دو مرحلة دستورگذاري (تعيين دستور كار) و تصويب به آن افزوده ميشود.
2. مسئلهيابي: ايرانهراسي
در آغاز بحث، به منظور دقتافزايي در مباحث، ضروري مينمايد اصطلاحاتي كه دايرة مفهومي نزديكي دارند از يكديگر تفكيك شوند كه از جمله آنها ايرانستيزي، ايرانهراسي و شيعههراسي است. ايرانستيزي تمامي شيوههاي ستيز و دشمني با ايران را دربر ميگيرد كه يكي از اقسام آن ايرانهراسي است. بنابراين ايرانستيزي اعم از ايرانهراسي است. شيعههراسي نيز به معناي القاي ترس مفرط و بدون منطق از مذهب تشيع است. شيعه اعم از ايراني است و ازاينرو شيعههراسي، ايرانهراسي را نيز دربر ميگيرد؛ هرچند اين نوع از ايرانهراسي، ناظر به بعد عقيدتي و نه سياسي است.
ايرانهراسي از مسائلي است كه مراحل نهفتگي و ظهور را پيموده و اكنون در مرحلة جاري يا نهادينگي قرار دارد. ايرانهراسي بخشي از برنامة «ايرانستيزي» دولت امريكاست كه از بدو پيدايش انقلاب اسلامي شكل گرفت.
علت ستيز امريكا با ايران آن بود كه سياستهاي امريكا در منطقة خاورميانه و جهان، پس از قدرتيابي جمهوري اسلامي ايران با مانع جدي روبهرو شد. امريكا با توجه به شرايط داخلي دستگاه سياست خارجي، شرايط منطقهاي در خليج فارس و موقعيت برتر اين كشور در زمان پهلوي هرگز حاضر نشد تغييرات ايجادشده در عرصة سياسي و اجتماعي ايران را بپذيرد (ايزدي و همكاران، 1392، ص70). حال پرسش اين است كه چرا امريكا در ايرانستيزي، به ايرانهراسي روي آورده است؟ علت ايرانهراسي از زوايايي گوناگون قابل تحليل است كه در ادامه به برخي ابعاد آن اشاره ميكنيم.
1-2. چرايي ايرانهراسي
موارد ذيل را ميتوان بخشي از عللِ در پيش گرفتن ايرانهراسي از سوي دشمنان ايران دانست:
1-1-2. كاهش قدرت نرم ايران
يكي از اهداف ايرانهراسي، كاهش محبوبيت ايران در سطح جهان است كه ميتوان آن را كاهش قدرت نرم ايران ناميد. قدرت هر كشوري به دو گونة سخت و نرم قابل تقسيم است. قدرت سخت ناظر به توان نظامي يك كشور است، اما قدرت نرم به معناي «قابليت نفوذ در رفتار ديگران به منظور حصول نتايج دلخواه» (ناي، 1399، ص38) است. جوزف ناي، پژوهشگر نامآشناي علوم سياسي، در تبيين قدرت نرم ميگويد: «اگر شما اعتقاد داشته باشيد كه اهداف من از مشروعيت لازم برخوردار است، من قادر خواهم بود بدون اينكه از تهديد يا مشوقي استفاده كنم شما را به انجام كار خود ترغيب نمايم» (همان، ص39). وي برايند كنش متقابل قدرت سخت و نرم را «قدرت هوشمند» مينامد (همان، ص29).
با اين توضيح ميتوان گفت قدرت نرم، محصول و برايند تصويرسازي مثبت، ارائة چهره موجه از خود، كسب اعتبار در افكار عمومي خارجي، قدرت تأثيرگذاري غيرمستقيم توأم با رضايت بر ديگران، ارادة ديگران را تابع اراده خويش ساختن و مؤلفههايي از اين سنخ است (شرفالدين، 1384، ص50).
استعمار قديم نيز كه پيش از اين بر قدرت نظامي تكيه ميكرد، امروزه بر ابزار فرهنگي تأكيد ميكند. استعمار فرانو براي حفظ سلطة جهان غرب، بيش از آنكه از ابزارهاي نظامي و سياسي يا اقتصادي استفاده كند، از ابزارهاي فرهنگي بهره ميبرد و هويت فرهنگي ديگر كشورها را هدف قرار ميدهد. استعمار فرانو با ارائة جذابيتهاي فرهنگي خود ميكوشد تا علاقة مردمان ديگر ملل را به خود جلب كند و بر قدرت نرم خويش بيفزايد.
قدرت نرم جمهوري اسلامي ايران همواره مورد حملة دولتها و يا گروههاي متخاصم بوده است. دولتهاي غربي، دولتهاي وابسته به غرب در منطقه و گروههايي مانند گروهكهاي تكفيري، هر يك از سويي قدرت نرم ايران را هدف گرفتهاند تا با كاهش محبوبيت ايران، از اثرگذاري آن بكاهند.
2-1-2. تأمين امنيت اسرائيل
تأمين امنيت اسرائيل و تغيير دشمني مسلمانان از اسرائيل به جمهوري اسلامي ايران، يكي از اصليترين اهداف ايرانهراسي در سطح منطقه و در بين ملل مسلمان است. رهبر انقلاب در اين باره ميفرمايد:
شيعههراسي به وجود مىآورند؛ ايرانهراسي به وجود مىآورند؛ براى اينكه رژيم غاصب صهيونيستى را محفوظ نگه دارند... هدف امريكا و جبهة غربىها از ايرانهراسي و شيعههراسي چيست؟ چرا اين را فكر نميكنند؟ رژيم صهيونيستىِ غاصب ـ كه امروز بزرگترين بلية دنياى اسلام وجود اين رژيم است ـ بايد بتواند با آسودگى زندگى كند؛ بر مشكلات خودش فايق بيايد؛ بر عوامل نابودكنندهاى كه بحمدالله در اركان آن رژيم غاصب وجود دارد فايق بيايد؛ اين نميشود مگر اينكه سر مسلمانها را بند كنند؛ بين آنها اختلاف بيندازند؛ مسائل كوچك را براى آنها بزرگ كنند (6/3/1393).
3-1-2. فروش سلاح و حضور نظامي در منطقه
امريكا براي لشكركشي از آن سوي دنيا به اين سو نيازمند بهانهاي است كه اين حركت را در اذهان بينالمللي و منطقهاي مشروعيت بخشد. نشان دادن ايران بهمنزلة تهديدي بينالمللي راه را براي حضور نظامي امريكا در منطقه فراهم ميسازد. رهبر انقلاب با اشاره به اين مطلب ميفرمايد:
از روز اول انقلاب، تلاش تبليغاتچيها و سياستبازهاي استكبار، آن بوده است كه كشورهاي حاشية خليج فارس را از جمهوري اسلامي بترساند؛ براي اينكه بتواند به آنها سلاح بفروشد؛ براي اينكه بتواند در آنجا براي خود حضور نظامي تأمين كند. من نميدانم آيا وقت آن نرسيده است كه دلها و ذهنهايي در اين كشورها به خود آيند و بفهمند كه امريكا خير آنها را نميخواهد؛ بفهمند كه امريكا و تبليغاتچيهاي صهيونيست در همه جاي دنيا ـ كه طرف خطابشان آنها هستند ـ نيتشان اين است كه به خليج فارس بيايند و حضور نظامي پيدا كنند و منافع اقتصادي نامشروع براي خودشان تأمين نمايند و البته اگر بتوانند، فشاري بر جمهوري اسلامي و ملت ايران باشند؟ (21/11/1375).
2-2. محورهاي ايرانهراسي
محورهاي ايرانهراسي، به مثابه يكي از سياستهاي تبليغاتي امريكا را ميتوان در هفت بند برشمرد: 1. دسترس ايران به سلاحهاي هستهاي، 2. حمايت از تروريسم، 3. نقض حقوق بشر، 4. تهاجمي بودن فناوري دفاعي ايران، 5. دخالت در امور كشورها، 6. اسلامي بودن نظام سياسي، 7. مخالفت با صلح و ثبات منطقهاي. مخدوش جلوه دادن ماهيت و اركان نظام ديني و رويكرد تخاصمي نسبت به ايران، نقطة مشترك همة محورهاي مزبور است كه برآيند آن، چهرهاي از جمهوري اسلامي را در ذهن مخاطب آماج ترسيم ميكند كه بر پيشفرض و انگارة ايجاد هول و هراس استوار است (سراج، 1388، ص74).
3-2. گسترة ايرانهراسي
ايرانهراسي گسترة وسيعي دارد و هم دولتها و هم ملتها را دربر ميگيرد. همچنين از منطقه فراتر ميرود و در گسترة جهاني صورت ميگيرد. دولتهاي كشورهاي مسلمان، ديگر دولتهاي جهان، ملتهاي مسلمان و ديگر ملتهاي جهان هر يك به گونهاي در گستره سياست ايرانهراسي قرار گرفتهاند. بنابراين ميتوان ايرانهراسي را در چهار بعد مشاهده كرد:
شكل 1، گستره ايرانهراسي
ميتوان هر يك از محورهاي پيشگفته را با توجه به گسترة ايرانهراسي نظم بخشيد كه در نتيجه برخي گزينهها مانند ادعاي دخالت ايران در امور ديگر كشورها در گسترهاي جهاني و برخي گزينهها مانند ادعاي نقض حقوق بشر در ايران عموماً در ميان مردم و دولتهاي غيرمسلمان انجام ميپذيرد. آنچه در اين پژوهش مطالعه ميشود، «ايرانهراسي در گسترة ملتها» است.
3. راهحليابي: ديپلماسي فرهنگي
نظريات مبناي راهحلها و گزينههاي سياستگذاري عمومياند. هر سياستي بهطور خودآگاه يا ناخودآگاه بر بنياني نظري شكل ميگيرد. اين بنيان نظري گاه منقحشده و شفاف است و گاه منقحناشده و غيرشفاف است. سياستگذاري فرهنگي در سطوح متفاوتي از نظريات قابل بررسي و از بسترهاي مختلف نظري، قابل استخراج است (اشتريان، 1391، ص119). بنابراين راهحليابي نيز بهمنزلة بخشي از فرايند سياستگذاري، متأثر از بنيانهاي نظري است.
يكي از آموزههاي ديني كه ميتواند در اين عرصه بهمنزلة چارچوب نظري به كار گرفته شود، تأكيد بر گفتوگو با مخالفان است. در قرآن مجيد، خطاب به پيامبر اعظم آمده است: «ادْعُ إِلى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ والْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وجادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَن» (نحل: 125)؛ با حكمت و اندرز نيكو به راه پروردگارت دعوت كن و با آنان به [شيوهاى] كه نيكوتر است مجادله نماى. همچنين حضرت موسي نيز دستور يافت كه در مرحلة نخست تبليغ خويش، با زباني نرم با فرمانرواي كفر سخن بگويد: «إذْهَبَا إِلىَ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى، فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَّيِّنًا لَّعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يخَْشى» (طه: 43 و 44)؛ به سوى فرعون برويد كه او به سركشى برخاسته، و با او سخنى نرم گوييد، شايد كه پند پذيرد يا بترسد.
البته اين در گام نخستين دعوت است و در مراحل بعدي كه حجت بر آنان تمام ميشود و لجاجت و عناد كفار استمرار مييابد، دستور الهي زبان محكم و قاطع است؛ چنانكه امروزه در مواجهه با امريكا شاهد استمرار چنين لجاجتي هستيم: «يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ قَاتِلُواْ الَّذِينَ يَلُونَكُم مِّنَ الْكُفَّارِ وَ لْيَجِدُواْ فِيكُمْ غِلْظَه» (توبه: 123)؛ اى كسانى كه ايمان آوردهايد، با كافرانى كه مجاور شما هستند كارزار كنيد، و آنان بايد در شما خشونت بيابند. همچنين در آيهاي ديگر آمده است: «محَُّمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلىَ الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنهَُم» (فتح: 29)؛ محمد پيامبر خداست و كسانى كه با اويند، بر كافران، سختگير [و] با همديگر مهرباناند.
براي زدودن انگارههاي نادرست از ايران در اذهان دولتمردان و مردم جهان بايد با آنان ارتباط برقرار كرد و كوشيد تا واقعيت را برايشان نمايان شود. فرايند ارتباط با دولتمردان و مردم ديگر كشورها را ميتوان در قالب ديپلماسي مطرح كرد. ديپلماسي به دو گونة رسمي و عمومي انجام ميپذيرد. ديپلماسي رسمي ناظر به ارتباط دولتمردان با يكديگر است كه ميتواند به صورت ديپلماسي رسانهاي نيز انجام پذيرد؛ بدينمعنا كه طرفين از طريق رسانههاي جمعي پيامهاي خود را به طرف ديگر منتقل ميكنند. اين شيوة ديپلماسي ميتواند در مقابله با ايرانهراسي در گسترة دولتها بهكار گرفته شود. دو رويكرد كلي در تعريف ديپلماسي رسانهاي وجود دارد: رويكرد اول آن را ذيل ديپلماسي عمومي برميشمارد و آن را استفاده دولتمردان از ابزارهاي رسانهاي براي تأثيرگذاري بر عموم جامعه هدف ميداند؛ در رويكرد دوم كه در تعاريف جديد مورد توجه قرار گرفته است، ديپلماسي رسانهاي بهعنوان مفهومي كاملاً جدا از ديپلماسي عمومي ديده شده است و به منظور تأثيرگذاري بر حاكمان و دولتمردان كشور ديگر مورد استفاده قرار ميگيرد (بشير و موذن، 1392، ص326). اين نوشتار تعريف دوم را برگزيده است.
نوع دوم ديپلماسي، ديپلماسي عمومي است. ديپلماسي عمومي ناظر به ارتباط يك دولت با مردم ديگر كشورهاست. بنابراين «ديپلماسي عمومي به برنامههاي تحت حمايت دولت اشاره دارد كه هدف از آنها اطلاعرساني و يا تحت تأثير قرار دادن افكار عمومي در كشورهاي ديگر است» (مليسن، 1387، ص53). به بيان ديگر «ديپلماسي عمومي عبارت است از كوششهاي يك دولت براي ايجاد ارتباط با مردم جامعة ديگر به منظور توضيح ارزشها، فرهنگها، سياستها و عقايد جامعة خود، بهمنظور ترميم رابطه، وجهه و شهرت خود در آن كشور» (تيلور، 2006).
ديپلماسي عمومي به دو گونه قابل اجراست: سنتي و نوين. در ديپلماسي عمومي سنتي، يك الگوي سلسلهمراتبي دولتمحور وجود دارد، اما ديپلماسي عمومي نوين، شبكهاي عمل ميكند؛ بهگونهاي كه مردم فعالانه در دادن و گرفتن پيام مشاركت ميكنند (ايزدي، 1390، ص87). ديپلماسي عمومي نوين، نه يك فعاليت دولتي صرف، بلكه فعاليتي است كه به عوامل دولتي و غيردولتي، مانند سازمانهاي غيردولتي، نهادهاي آموزشي خصوصي، اتحاديههاي كارگري و احزاب سياسي وابستگي دارد (همان، ص85).
به بيان ديگر، در ديپلماسي عمومي سنتي دولت حضوري آشكار و مستقيم دارد، كه رايزنيهاي فرهنگي و شبكههاي دولتي نمونههايي از آن است؛ اما در ديپلماسي عمومي نوين، حضور دولت پنهان است و ميكوشد مردم كشورش را به تعامل هدايتشده با مردم كشور هدف وادارد.
ديپلماسي عمومي (اعم از سنتي و نوين)، ابعاد مختلفي را دربر ميگيرد كه از جملة آنها ديپلماسي فرهنگي و ديپلماسي اقتصادي است (ر.ك: دهقاني فيروزآبادي و فيروزي، 1391، ص78).
ازآنجاكه ابزار اصلي در ديپلماسي عمومي، ابزارهاي فرهنگي و رسانهاي و انتشار متن، تصاوير متحرك، مبادلات فرهنگي، راديو و تلويزيون و اينترنت است (مليسن، 1387، ص53)، ميتوان گفت كه ديپلماسي عمومي عمدتاً شامل ديپلماسي فرهنگي ميشود. ازاينروست كه ميتوان مدعي شد كه «ديپلماسي عمومي در حال تبديل به ديپلماسي فرهنگي است و تمايز سنتي ميان اين دو اصطلاح، بهسرعت در حال از بين رفتن است» (ليليوايت، 2008).
ديپلماسي فرهنگي از تبليغات فرهنگي متمايز است. هدف ديپلماسي فرهنگي، برخلاف تبليغات، تعامل با مخاطبان است و نه القاي پيامهاي غيرواقعي و تحريفشده. همچنين در ديپلماسي فرهنگي بر روابط متقابل پايدار و درازمدت تأكيد ميشود، تا مبارزه و كشمكش سياسي كوتاهمدت و زودگذر براي كسب منافع آني و فوري (دهقاني فيروزآبادي، 1389، ص105).
1-3. پيام ديپلماسي فرهنگي
رهبر معظم انقلاب، مضامين پايهاي را كه بايد در فرايند ديپلماسي فرهنگي به نخبگان و توده ملتها ارائه شود، شامل موارد ذيل ميدانند.
1-1-3. معرفي اسلام
معرفي و تبيين دين مبين اسلام يكي از مواردي است كه بايد به جهانيان ارائه شود. مقام معظم رهبري در پيامي درباره سياستهاي كلي برنامه پنجساله سوم، «معرفى و ترويج فرهنگ و ارزشهاي والاى اسلام به جهانيان» را يكي از وظايف مسئولان اعلام كردهاند (مكتوبات، 30/2/1378).
چگونگي معرفي دين نيز يكي از نكات مهم در اين باره است. ايشان در هشداري مهم، تقليل دين به بايدها و نبايدها را عوامانهترين نوع معرفي دين ميدانند:
عدهاى از روى كجفهمى يا از روى غرض، اينطور وانمود مىكنند كه دين عبارت است از يك سلسله ممنوعيتها و محدوديتها، بكن نكن، بخور نخور؛ دين را اينگونه معرفى مىكنند. دين اين است؟! اين غيرمنصفانهترين و عاميانهترين نگاه نسبت به هر دينى، بخصوص دين اسلام است. معرفت روشن، شادابى ناشى از ايمان، حركت برخاسته از معرفت، به كار انداختن روح خردمندى و آن وقت جهانبينى روشن و شفاف نسبت به همة پديدههاى عالم؛ اين پاية دين است. دين در درجة اول، يك معرفت و يك شناخت است؛ شناخت نسبت به اين عالم، نسبت به انسان، نسبت به مسئوليت، نسبت به مسير و راه و هدف؛ مجموعة اين معرفتها پاية دين است. دين، انسان را محور جهان مىداند؛ جهان را مجموعه و مظهرى از صنع قدرت و لطف و رحمت الهى مىداند؛ در بناى جهان و مهندسى عظيم عالم وجود، دست قدرت و صنع خدا را دخيل و همهكاره مىداند (5/5/1379).
2-1-3. معرفي پيامبر
معرفي شخصيت پيامبر اعظم، بايد يكي ديگر از بخشهاي پيام ديپلماسي فرهنگي ايران باشد. مقام معظم رهبري در اين باره ميفرمايد:
چهرة پيامبر اسلام را براى بينندگان و جويندگان عالم روشن كنيم و بسيار بجاست قبل از آنكه دشمنان و مخالفان، با روشها و شيوههاى فرهنگى و هنرى پيچيدة خود، چهرة آن بزرگوار را در اذهان مردمِ بىخبرِ عالم مخدوش كنند، مسلمانانِ هنرمند و مطلع و وارد به شيوههاى گوناگون در عالم، با بيان و تبليغ و تبيين راجع به آن شخصيت معظم و مكرم، كار علمى و فرهنگى و هنرى و تبليغى بكنند. اينها كارهاى لازمى است... بايد روى معرفى شخصيت رسول اكرم كار كنيم، و نه فقط شخصيت آن بزرگوار به معناى زندگى آن حضرت، بلكه ابعاد گوناگون وجود آن بزرگوار مثل اخلاقيات و روش حكومت و مردمدارى و عبادت و سياست و جهاد و تعليمات خاص را مورد توجه قرار دهيم. نه فقط هم كتاب بنويسيم، بلكه بايد كار هنرى و تبليغى را با شيوههاى جديد و با استفاده از تكنيكهاى موجود شروع كنيم (24/7/1368).
3- 1- 3. معرفي اهلبيت
معرفي و شناساندن جانشينان پيامبر اعظم نيز بخش ديگري از وظيفة ديپلماسي فرهنگي ايران است كه رهبر معظم انقلاب در سخنان ديگري به آن اشاره كردهاند:
ما براى اعلاى كلمة اهلبيت بايد كارهايى انجام بدهيم: اولاً بايد خود اهلبيت را معرفى بكنيم؛ ثانياً در جهت ترويج افكار آنها بكوشيم. آيا امروز در جهان اسلام كتابهايي دربارة اهلبيت وجود دارد كه باب اين زمان باشد و با زبان مناسب نوشته شده باشد، يا نه؟ البته بيشتر تصور من اين است كه ما به طور كامل نداريم. حالا شايد بعضى از گوشه و كنارها چيزهايى باشد. اگر هست، ما اينها را براى دانشجويان، براى جوانان به طور عام، براى روحانيون، براى عامة مردم، براى كسانى كه تحت تأثير تبليغات قرار گرفتند، پخش و منتشر كنيم و در اختيار بگذاريم. هم در باب معرفى شخصيت اهلبيت بايد كتابها و نوشتهها منتشر شود و كار فرهنگى وسيعى انجام بگيرد، و هم در باب آرا و افكار و معارفى كه در زمينة مسائل اسلامى يعنى در اصول اسلامى و در عقليات اسلامى و ساير معارف از آنها رسيده است (4/7/1370).
از منظر رهبر معظم انقلاب، يكي از خطوط قرمزي كه در تبيين زندگي اهلبيت بايد مد نظر داشت، عدم اهانت به مقدسات ديگر فرقههاي اسلامي است. ايشان در ديدار با گروهي از تهيهكنندگان برنامههاي راديو ميفرمايد:
طعن به خلفا در راديو مطلقاً جايز نيست؛ الان حرام شرعى است. داعية ما اين است كه مىخواهيم انقلابمان را به دنيا صادر كنيم؛ كدام دنيا؟ در درجة اول، دنياى اسلام است. آن وقت دنياى اسلام كه يك ميليارد و دويست ميليون نفر جمعيت دارد و حدود چهار پنجمشان كسانى هستند كه به چيزهايى به شكل مقدسات اعتقاد دارند، شما بياييد به اين مقدسات اهانت بكنيد؟ آيا اين انقلاب صادر مىشود؟ خوب است بدانيد و لابد بعضى مىدانند كه در الجزاير وقتىكه بوادر و نشانههاى اين نهضت فعلى ظاهر شد، يكى از كارهايى كه كردند، اين بود كه يك رساله در باب عقايد شيعه نسبت به خلفا منتشر كردند، تا خوب رابطة آنها را با انقلاب قطع كنند (13/12/1370).
4- 1- 3. معرفي ماهيت انقلاب اسلامي
ارائة تصويري صحيح از پيدايش و نيز آرمانها و منطق انقلاب اسلامي، مهمترين پيامي است كه بايد در ديپلماسي فرهنگي جمهوري اسلامي، به صورت مستمر به مردمان ديگر كشورها انتقال يابد.
آنها قصد دارند با ارائة يك چهرة مخدوش از نظام جمهوري اسلامي، مردم دنيا و علاقهمندان به اين نظام را بدبين كنند و از تأثير معنوي و روحي انقلاب اسلامي بكاهند. بر همين اساس مهمترين وظيفة نمايندگان فرهنگي، ارائة يك تصوير درست از انقلاب اسلامي است (11/12/1388).
با توجه به اهميت اين پيام، ايشان انتقال اين محتوا را امري مستمر ميدانند: «بايد در حركتي مستمر، تدريجي و برنامهريزيشده و با استفاده از ذوق و سليقه و هنر، توجه افكار عمومي و نخبگان ملتها را به تفكر و مباني انقلاب اسلامي جذب كرد» (23/5/1381).
تصويري جامع و صحيح از پيدايش انقلاب اسلامي، از چه ابعادي برخوردار است؟ مقام معظم رهبري، در سال 1366 و در مجمع عمومي سازمان ملل متحد، در حضور سران و نمايندگان كشورهاي جهان، انقلاب اسلامي ايران را دربردارندة چهار بعد منحصر به فرد ميدانند كه عبارت است از: مردمي بودن، ديني بودن، استقلال (عدم وابستگي به قدرتهاي بزرگ) و در نهايت مورد هجمة سنگين ابرقدرتها بودن.
دربارة ما و انقلابمان و اصول و نقطهنظرهايمان بيش از معمول سخن مغرضانه يا جاهلانه گفته شده است. در انقلاب ما چند نقطة اختصاصى هست كه مىتوان آن را استثنايى از سرگذشت معمولى انقلابها شمرد. اول: اين انقلاب حتى در شروع خود صددرصد مردمى بود... دوم: اين انقلاب متكى به دين بود، به اسلام... سوم: عدم اتكا به شرق يا غرب، خصوصيت استثنايى ديگر اين انقلاب بود... انقلاب ما ثابت كرد كه مىتوان قدرتهاى سلطهگر را به خود راه نداد، و قلدرى آنان را جدى نگرفت، و به آنان باج نداد. مشروط بر اينكه نقطة اتكايي قوىتر از هر قدرت مادى را باور داشت... چهارم: يك خصوصيت استثنايى ديگر نيز در انقلاب ما بود و هست و آن خصومتها و ضربههاي استثنايى عليه آن است. هيچ انقلابى از دشمنى نظام سلطه در جهان بركنار نمىماند؛ اما تنوع، عمق، گستردگى و خشمآلودگى خصومتهايى كه در طول نُه سال با ما شده، حكايتى استثنايى و شنيدنى است (31/6/1366).
گذشته از تبيين پيدايش انقلاب اسلامي، ارائة منطق و آرمانهاي انقلاب نيز بخشي ديگر از پيام معرفي انقلاب به شمار ميرود. ميتوان اصول انقلاب را از منظر رهبر انقلاب در اين موارد خلاصه كرد: «استقلال، آزادي، جمهوريت و مردمسالاري ديني، معنويت و اخلاق، خدمتگزاري به مردم، فسادستيزي (اقتصادي، اداري، فرهنگي و...)، عدالتخواهي داخلي و توجه به مستضعفان، عدالتخواهي جهاني و مبارزه با استكبار و دفاع از مظلومان جهان» كه تجلي همة اين اصول ثابت و تغييرناپذير، «قانون اساسي» است:
اين انقلاب بر پاية اصول مستحكمى بنا شد؛ هم اجراى عدالت را مورد نظر قرار داد، هم آزادى و استقلال را مورد توجه قرار داد، هم معنويت و اخلاق را. اين انقلاب، تركيبى از عدالتخواهي و آزاديخواهى و مردمسالارى و معنويت و اخلاق است... خدمت به مردم، از اصول انقلاب است. حفظ استقلال كشور در همة زمينهها و جلوگيرى از نفوذ و رخنة دشمنان، جزو اصول تغييرناپذير انقلاب است. بنابراين، اصول، اصول ثابتى است. عدالت، مردمسالارى، استقلال، دفاع از حقوق ملت در همة زمينهها، دفاع از حقوق مسلمانان عالم، دفاع از هر مظلومى در هر نقطة عالم؛ اينها جزو اصول ماست. مبارزه با فساد، ظلم و زورگويى جزو اصول ماست. مظهر همة اينها قانون اساسىِ مترقى ماست... اصول و خطوط اصلى انقلاب قابل تغيير نيست. البته دولتها و مسئولان در دورههاى مختلف براى اجراى اين اصول مىتوانند تاكتيكها و روشهاى گوناگونى را انتخاب كنند. ما نمىگوييم اختلاف سليقههاى مردم و جريانهاى سياسى از صحنة سياست كشور برداشته شود. اين نه ممكن است، نه مفيد (14/3/1381).
در معرفي انقلاب اسلامي، تأكيد بر شناساندن شخصيت حضرت امام خميني از جمله موارد مورد تأكيد مقام معظم رهبري است. ايشان در پيامي به رئيسجمهور وقت دربارة سياستهاى كلى برنامة پنجساله سوم، به «تبيين شخصيت و مباني سياسي و فكري امام خميني به جهانيان» بهمنزلة يكي از سياستهاي كلي نظام اشاره ميكنند (مكتوبات،30/2/1378).
1-4-1-3. محاكمة غرب
همزمان با معرفي ماهيت انقلاب اسلامي، معرفي و نقد ماهيت نظام سلطه امري بايسته است. از آغاز انقلاب اسلامي، غرب همواره ايران را به نقض حقوق بشر، حمايت از تروريسم، تلاش براي دستيابي به سلاحهاي كشتارجمعي و... متهم ساخته است. در مقام پاسخ به اين دروغهاي نظام سلطه، ميتوان دو رويكرد در پيش گرفت: نخست آنكه در پاسخگويي به اين اتهامات بكوشيم و در اين نقطه متوقف شويم و ديگر آنكه ضمن دفاع از خود، از موضعي تهاجمي به نقد انديشه و رفتار دولتهاي غربي بپردازيم. روش دوم مورد تأييد مقام معظم رهبري است:
ما بايد با افتخار، عزت، سربلندي و شجاعت و از موضعي تهاجمي نه تدافعي، به تبيين حرفهاي تازة خود در زمينة مردمسالاري ديني و اخلاق و عزت بپردازيم و بهعنوان رقيبي جدي، ليبرال دموكراسي غرب را به علت فنا كردن اخلاق بشر، ايجاد دو جنگ جهاني، توليد سلاحهاي اتمي و شيميايي و تأسيس گروههايي نظير طالبان به چالش بكشيم و وادار به پاسخگويي كنيم (23/5/1381).
5- 1- 3. بيان پيشرفتهاي انقلاب
همانگونه كه گفته شد، هدف در ديپلماسي فرهنگي، ايجاد جذابيت براي يك كشور در اذهان مردم ديگر كشورهاي جهان است. يكي از اموري كه ميتواند بر جذابيت انقلاب اسلامي بيفزايد، بيان پيشرفتهاي ايران در عرصههاي گوناگون از جمله در حوزههاي علمي است. مقام معظم رهبري ميفرمايد: «معرفي پيشرفتهاي چشمگير علمي... از وظايف نمايندگان فرهنگي جمهوري اسلامي ايران است» (11/12/1388).
پيشرفتهاي علمي ايران امري است كه تاكنون توانسته است بسياري را به انقلاب اسلامي دلبسته سازد. سايت خبري الجزيره، خبري را در سي و يكمين سالگرد انقلاب اسلامي ايران با عنوان «ايران تحتفل بذكرى ثورتها» (ايران سالگرد انقلابش را گرامي ميدارد) منتشر كرد، كه نظرات كاربران آن سايت، ميتواند به نوعي نشاندهنده برخي جذابيتهاي ايران (منابع قدرت نرم ايران) در جهان عرب به شمار رود. يكي از كاربران عربستاني كه در مقابل پيشرفت علمي ايران در دانشهايي همچون انرژي هستهاي، ساخت و پرتاب ماهواره، شبيهسازي، ربات، ليزر و نانو شگفتزده شده، چنين اظهارنظر ميكند:
انا لا أتفاجأ لو ان ايران اختبرت قنبله ذريه حتى من قبل ۵ سنوات ولا اتفاجأ انهم وصلوا المريخ ولكن الذي لا اصدقه ولا يمكن حتى اتخيله ان العرب يستطيعون ان يصنعوا معجون اسنان او حتى عود كبريت فالى الامام ايها الشعب الايراني العزيز اما نحن فلم يبقى لنا غير الذل والهوان و... : من غافلگير نميشوم اگر ايران قبل از پنج سال ديگر بمب اتمياش را آزمايش كند، و غافلگير نميشوم اگر آنها به مريخ بروند؛ اما آن چيزي را كه تأييد نميكنم و حتي نميتوانم فكرش را بكنم اين است كه عــربها بتوانند يك خمير دندان يا حتي چوب كبريت بسازند. پس به پيش برويد اي مردم عزيز ايران كه براي ما چيزي جز ذلت و حقارت و... نمانده است (الجزيره نت، 1388).
6- 1- 3. بيان نشاط معنوي مردم
دين يكي از مؤلفههاي قوامبخش انقلاب اسلامي ايران است كه استمرار اين ركن، ميتواند بر جذابيت ايران در ميان ملتهاي مسلمان بيفزايد. ازاينرو بيان اين امر در روند ديپلماسي فرهنگي، ارتقابخش قدرت نرم جمهوري اسلامي ايران در ميان مردم كشورهاي اسلامي خواهد بود. رهبر معظم انقلاب دربارة لزوم معرفي روح معنوي حاكم بر جامعه ايران ميفرمايد:
حضور معنوي و عاشقانة قشرهاي مختلف مردم بهويژه جوانان در مراسم مذهبي اعم از جلسات قرآن، دعا، و عزاداريها، يك رويداد بزرگ در كشور است كه بايد با هنرمندي و مستندسازي به مردم دنيا نشان داده شود (11/12/1388).
7- 1- 3. معرفي ميراث فرهنگي معرفتي ايران
در انديشة مقام معظم رهبري تبيين فرهنگ و تمدن ايراني كه تجليبخش فرهنگ اسلامي است، بايد يكي از محورهاي پيام در ديپلماسي فرهنگي ايران باشد: «بايد عمق فرهنگ و تمدن كشور... براي جهانيان معرفي شود» (11/12/1388).
ايران همواره در طول تاريخ يكي از كانونهاي تمدن در جهان بوده است و تاريخ هفت هزار سالة آن، گواهي صادق بر ژرفا و گسترة فرهنگ و تمدن ايران است. پس از اسلام نيز ايران همواره يكي از محورهاي اصلي در تمدن اسلامي بوده است. رهبر انقلاب در اين باره ميفرمايد:
يك حقيقت ديگر؛ و آن، سطح متوسط بالاى ذهنى و هوشمندى نسلهاى ايرانى است، كه اين جزو چيزهاى مسلم است و شعار و تبليغ نيست. ذهن و هوشمندى ايرانيان از متوسط ذهن و هوشمندى ملل جهان بالاتر است. اين يك سخنِ علمى و آمارى و تحقيقشده است. گذشتة ما هم همين را نشان مىدهد. فرهنگ و تمدن ايرانى در ادوار مختلف، براى ملل دنيا يك شاخص برجسته و يك پرچم به حساب مىآمده. در دورة اسلامى هم ملتى كه توانست دانش و فلسفه و علوم مختلف و روشهاي زندگى را از اسلام بگيرد و آنها را در چارچوب منطقهاى مستحكم پايدار كند و به دنيا ارائه دهد، عمدتاً ايرانىها بودهاند. اين را ديگران هم قبول دارند (5/12/1383).
البته نبايد از نظر دور داشت كه تاريخنويسان غربنشين، با اين ادوار همنوا نيستند و در كتابهاي تاريخي، بدون رعايت انصاف علمي، از ذكر تمدن و فرهنگ شكوهمند اسلامي و ايراني خودداري ميكنند. رهبر انقلاب در تبيين اين واقعيت تلخ ميفرمايد:
مورخان غربى به هنگام حكايت تاريخ علم و تمدن، اين رستاخيز عظيم و بىسابقة علم و فرهنگ و تمدن را يكسره در بوتة اجمال و اهمال مىنهند و سرگذشت علم را از يونان و رم باستان، يكسره به رنسانس متصل مىكنند! گويى علم و تمدن، هزار سال مرده بود و يكباره در رنسانس تولد يافت! ليكن حقيقت آن است كه قرون وسطا، فقط براى غرب و اروپا دوران تاريكى و جهالت و وحشت بود، ولى براى دنياى اسلام با گسترهاى چندين برابر اروپا، يعنى از اندلس تا چين، دوران تشعشع و بيدارى و عروج علمى شمرده مىشد (18/9/1376).
روشن است كه معرفي فرهنگ و تمدن غني ايران، برآمده از تكبر، مليگرايي و تعصبهاي نژادي نيست، بلكه معرفي ذخاير ارزشمندي از مدنيت گذشتة عالم است و نسل كنوني ايران، بهمنزلة امانتداران اين مواريث كهن بشريت اعم از فلسفه، عرفان، اخلاق، سياست و...، وظيفة خود ميداند كه جهانيان را با اين آموزههاي عظيم آشنا سازد.
اين ميراث فرهنگي و معرفتي عمدتاً متعلق به دوران ايران پس از اسلام است؛ ازاينرو بايد اين بخش از تاريخ ايران مورد توجه قرار گيرد: «به جاي تأكيد بر ايران قبل از اسلام بر ايران بعد از اسلام تأكيد شود زيرا افتخارات ايران بعد اسلام در هيچ دورهاي از تاريخ ايران وجود نداشته است. رشد پيشرفتهاي علمي، هنري، فرهنگي و حتي نظامي در ايران بعد اسلام بهويژه در دوران ديلمي، سلجوقيان و صفويه به هيچ وجه قابل مقايسه با ايران قبل از اسلام نيست» (07/6/1390).
نتيجهگيري
ايرانهراسي يكي از سياستهاي تبليغاتي امريكا و كشورهاي همسو با آن در ديگر نقاط جهان و از جمله غرب آسياست. اين جريان كه از بدو پيدايي انقلاب آغاز شده است، اكنون در مرحلة جريان يا نهادينگي قرار دارد و ازاينرو اثبات آن بهمنزلة يك مسئله دشوار نيست.
ايرانهراسي در گسترة دولتها و ملتهاي مسلمان و غيرمسلمان انجام ميگيرد. راهكار مقابله با ايرانهراسي در گستره دولتها، ديپلماسي رسمي و در گستره ملتها، ديپلماسي فرهنگي است. از منظر رهبر معظم انقلاب اسلامي، مضاميني همانند معرفي پيامبر، معرفي اهلبيت و معرفي ماهيت انقلاب اسلامي از جمله پيامهايي هستند كه بايد در ديپلماسي فرهنگي به مردم جهان منتقل شوند. مضامين اصلي پيشگفته را ميتوان در چند مضمون سازماندهنده و يك مضمون فراگير، طبق جدول ذيل گنجاند:
جدول 2. مضامين اصلي، سازماندهنده و فراگير در ديپلماسي فرهنگي
مضمون فراگير مضمونهاي سازماندهنده مضمونهاي اصلي
معرفي ايران معرفي دين ايرانيان
(ايران اسلامي) معرفي اسلام
معرفي پيامبر اعظم
معرفي اهلبيت
معرفي سياست ايرانيان
(ايران انقلابي) معرفي ماهيت انقلاب اسلامي
بيان پيشرفتهاي انقلاب
بيان نشاط معنوي مردم
معرفي فرهنگ ايرانيان
(ايران فرهنگي) معرفي ميراث فرهنگي معرفتي
بنابراين ميتوان معرفي ايران را مضمون فراگيري دانست كه بايد بهمنزلة ركن ديپلماسي فرهنگي ايران در نظر گرفته شود. در ذيل اين عنوان، معرفي ايران از منظر مذهبي، سياسي و فرهنگي قرار ميگيرد.
براي انتقال پيام در ديپلماسي فرهنگي، راهكار كوتاهمدت، ترجمة پيامها به زبانهاي خارجي است؛ اما راهكار بلندمدت و اصليتر، ترويج زبان فارسي است تا خود مردم جهان بتوانند مستقيماً با ايران آشنا شوند؛ چراكه يادگيري زبان يك كشور، به مثابه دادن گذرنامه به اتباع ديگر كشورها براي ورود به آن كشور است. مقام معظم رهبري، ترويج زبان فارسي را يكي از ضرورتهاي عرصه ديپلماسي فرهنگي ميدانند:
يكي از وظايف اصلي سفيران فرهنگي، ترويج زبان فارسي از طريق پيگيري كرسيهاي زبان فارسي در مراكز علمي و دانشگاهي است (11/12/1388). مسئولان فرهنگي بايد عميقترين و بهترين كارايي و صائبترين تدبير را داشته باشند كه ترويج زبان فارسي يكي از بهترين كارهاست (17/5/1372).
ايشان همچنين در ديدار با استادان دانشگاهها، بار ديگر بر ضرورت ترويج زبان فارسي در سطح بينالملل تأكيد كردند:
زبان فارسى بايد گسترش پيدا كند. بايد نفوذ فرهنگى زبان فارسى در سطح جهان روزبهروز بيشتر شود. فارسى بنويسيد؛ فارسى واژهسازى كنيد و اصطلاح ايجاد كنيد. كارى كنيم كه در آينده، آن كسانى كه از پيشرفتهاي علمى كشور ما استفاده ميكنند، ناچار شوند بروند زبان فارسى را ياد بگيرند (15/5/1392).
- اشتريان، كيومرث، 1391، مقدمهاي بر روش سياستگذاري فرهنگي، تهران، جامعه شناسان
- ايزدي، فؤاد و همكاران، 1392، «ايران هراسي در آمريكا، بازنمايي شرقشناسانه از برنامه هستهاي ايران در مستند ايرانيوم»، مطالعات انقلاب اسلامي، ش 35، ص69-92.
- ايزدي، فؤاد، 1390، ديپلماسي عمومي آمريكا در قبال ايران، تهران، دانشگاه امام صادق.
- آيتالله خامنهاي، بيانات و مكتوبات، قابل دسترسي در پايگاه اطلاعرساني دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيتالله العظمي سيدعلي خامنهاي، قابل دسترسي در: www.khamenei.ir
- بشير، حسن و كاظم مؤذن، 1392، «ديپلماسي رسانهاي امريكا در قبال بيداري اسلامي سال 2011؛ تحليل محتوا كيفي سايت فارسي صداي امريكا»، مطالعات انقلاب اسلامي، ش 33، ص323-344.
- الجزيره نت، 1388، ايران تحتفل ذكري ثورتها، قابل دسترسي در: www.aljazeera.net/NR/exeres/6F7BE601-63D9-4415-FC6-E48A5D9D2A5A.htm?wbc_purpose=Basic%2CBasic_Current(بازيابي در 14تير93)
- دهقاني فيروزآبادي، سيدجلال، 1389، «ديپلماسي فرهنگي جمهوري اسلامي در منطقه خليج فارس»، سياست، دوره چهلم، ش 4، ص103-122.
- دهقاني فيروزآبادي، سيدجلال و عليرضا فيروزي، 1391، «ديپلماسي عمومي جمهوري اسلامي ايران در دوران اصولگرايي»، روابط خارجي، سال چهارم، ش 2، ص71-110.
- سراج، رضا، 1388، «ايران هراسي»، موعود، ش 105، ص74-76.
- شرفالدين، سيدحسين، 1384، «قدرت نرم آمريكا و ايران»، علوم سياسي، ش 31، ص49-58.
- عابدي جعفري، حسن و همكاران، 1390، «تحليل مضمون و شبكه مضامين: روشي ساده و كارآمد براي تبيين الگوهاي موجود در دادههاي كيفي»، انديشه مديريت راهبردي، ش 10، ص151–198.
- قليپور، رحمتالله، 1391، تصميمگيري سازماني و خطمشي گذاري عمومي، تهران، سمت.
- ملكيان، مصطفي، 1380، «روششناسي در علوم سياسي (مصاحبه)»، علوم سياسي، ش 14، ص273-292.
- مليسن، يان، 1387، ديپلماسي عمومي نوين كاربرد قدرت نرم در روابط بينالملل، ترجمة رضا كلهر، تهران، دانشگاه امام صادق.
- ناي، جوزف، 1387، قدرت نرم، ترجمة سيدمحسن روحاني و مهدي ذوالفقاري، تهران، دانشگاه امام صادق.
- هاولت، مايكل و ام. رامش، 1380، مطالعه خطمشي عمومي، ترجمة عباس منوريان و ابراهيم گلشن، تهران، مركز آموزش مديريت دولتي.
- Braun, V. & Clarke, V, 2006, Using thematic analysis in psychology, Qualitative Research in Psychology, v. 3, No. 2, p. 77-101.
- Lillywhite, John, 2008, Cultural & Public Diplomacy in America, India, China and Britain, Available at: www.cd-n.org/index.php?aid=440 (31/3/2015).
- Taylor, Humphrey, 2006, The Practice of Public Diplomacy, In: Diplomacy Practitioners, Policy Makers, and Public Opinion, Joshua S. Fouts, Editor, USC Center on Public Diplomacy & the Pew Research Center, p. 41-59.