بازنمایی و تحلیل الگوی خانوادۀ اسلامی ـ ایرانی در گفتمان انقلاب اسلامی
Article data in English (انگلیسی)
1. طرح مسئله
در طول تاريخ نظام اجتماعي ايران، پيش و پس از ورود اسلام، پيوندهاي خانوادگي به لحاظ تاريخي و اجتماعي از منزلت بالايي برخوردار بودهاند؛ بهگونهاي كه پس از تحولات خانواده در جريان مدرن شدن جامعه، خانواده همچنان نهادي براي پيوند ميان «فرد» و «جامعه» بوده است. در سالهاي اخير و بهويژه در شرايط كنوني بهموازات گسترش مباحث دربارة لزوم اتخاذ الگويي خاص براي پيشرفت جامعة ايران، يكي از محورهاي مناقشات ميان گفتمانها نوع نگرش به برخي از نهادهاي بنيادين اجتماعي همچون سياست، اقتصاد، آموزش و پرورش و خانواده بوده است. «الگوسازي» بهمنزلة يكي از مهمترين كوششهاي نظري گفتمانها، به لحاظ مفهومي مشتمل بر تتبعات نظري منسجم و مدونشده در قالب مجموعهاي از اعمال و هنجارهاي اجتماعي است كه با عاريت گرفتن مفاهيمِ متعلق به گفتمان مربوطه، ميكوشد به جهان اجتماعي معنايي ويژه دهد و آن را متناسب با اصول و ملزومات منطقي خود، بازسازي كند. بنابراين يك گفتمان، الگويي از نهادهاي اجتماعي ارائه ميدهد تا با استعانت از آن بتواند «واقعيت اجتماعي» را به الگو نزديك كند.
از نظر جيمز پال گي، گفتمان چيزي بيش از زبان است و «گفتمانها همواره متضمن هماهنگ كردن زبان با شيوة عمل، تعامل، ارزشگذاري، باور داشتن، احساس، بدنها، زبانها، نمادهاي غيرزباني، اشيا، ابزارها، تكنولوژيها، زمان و مكان است». انسانها از اين راه ميكوشند تا با استعانت از گفتمان و ايجاد هويتي خاص، خود را متمايز كنند (گي، 1999، ص18). تمسك به يك گفتمان ميتواند براي فرد، هويتبخش باشد. گفتمان در عرصههاي مختلف جامعه حضور دارد و افراد با استفاده از آن ميتوانند كنش خود را حول آن تنظيم و تنسيق كنند.
گفتمانها از دو وجه «كفايت نظري» و «كفايت تجربي» برخوردارند. كفايت نظري به محتواي معرفتشناختي، منطقي و مستدل گفتمان مربوط است و كفايت تجربي، در «الگو» متجلي ميشود. گفتمانها در وجه تجربي اقدام به الگوسازي از نهادهاي بنيادين جامعه ميكنند. مجموع همة الگوها از نهادهاي بنيادين جامعه، «الگوي پيشرفت» جامعه و تمدن را تشكيل ميدهد (عرفانمنش و جمشيديها، 1393). يك الگو ميتواند به مثابه رويهاي براي نيل به مطلوب تلقي شود. آلن بيرو در فرهنگ علوم اجتماعي آورده است:
الگو به معناي پديدهاي است كه در يك گروه اجتماعي شكل گرفته، به اين منظور كه مدل يا راهنماي عمل در رفتارهاي اجتماعي هم از ديدگاه كاركردي و هم رواني اجتماعي بهكار آيد و الگوها شيوههايي از زندگياند كه از صور فرهنگي نشئت ميگيرند. الگوها بر افكار، نگرشها و رفتارهاي كنشگران تأثير ميگذارند (بيرو، 1370، ص130).
بنابراين هرگونه تلاش علمي با پشتوانة مستدلِ نظري كه مؤلفهها و اجزاي جامعهشناختي از نهاد خانواده را در الگويي طراحي، و بهطور منسجم تركيب كند، الگوي خانواده را تشكيل ميدهد. يك الگوي جامع متشكل است از: نوع خانواده، نگرش به ازدواج و طلاق، تعاملات اعضاي خانواده، بُعد خانواده، تقسيم كار خانگي، حقوق اعضاي خانواده، رابطة زن و مرد، رابطة والدين و فرزندان، رابطة فرزندان با يكديگر، نوع اوقات فراغت و چگونگي آن.
در ايران، طي دو دهة اخير موضوع سبك زندگي و خانواده بهطور چشمگيري در معرض الگوهاي مختلف قرار گرفته است. بنابراين با ورود ايران به مرحلهاي خاص از جامعة در حال پيشرفت و با عنايت به پيامدهاي ناخواستة جهاني شدن، ضرورت توجه به وضعيت خانوادة ايراني همچنان رو به افزايش است؛ زيرا:
اولاً شاهد باقي ماندن برخي از هنجارهاي الگوي سنتي خانواده (پدرسالارانه) هستيم كه بعضاً با تغييرات جديد ناهماهنگ و نامتجانس بودهاند. خانوادة ايراني پس از تحولات ناشي از مدرن شدن در بستر جامعه، تغييراتي را تجربه كرد كه از نظر ابعاد، سرعت تغيير، سنخيت، پيچيدگي و مقاومت عناصر سنتي (برجايمانده از خانوادة پدرسالار) با تحولات جامعه متفاوت بود كه موجب آسيبها و مسائل اجتماعي در خانواده و بهتبع آن در جامعه شده است؛
ثانياً گفتمانهاي موجود در جامعه، هر كدام براي نزديك ساختن واقعيت اجتماعي به ديدگاههاي نظري خود تلاش كردهاند تا به آسيبشناسي خانوادة ايراني بپردازند و در نهايت الگويي براي ساماندهي به وضع موجود، تجويز و يا ترسيم كنند. در چنين شرايطي، نهاد خانواده در ايران در معرض ادبياتي متنوع و متكثر قرار گرفته است؛
ثالثاً شاهد غفلت در اتخاذ الگويي مناسب براي سياستگذاريهاي مقتضي با نهاد خانوادة ايراني هستيم؛ الگويي كه در مواجهه با واقعيتهاي موجود در خانواده، از كفايت نظري و تجربي مناسبي برخوردار بوده، با تحولات اخير جامعة ايران نيز همسويي بيشتري داشته باشد.
با نگاهي به مسائل و آسيبهاي موجود در خانواده مانند افزايش سن ازدواج، افزايش آمارهاي طلاق، وجود اختلافات دربارة استقلال زنان و اشتغال آنان، خشونتهاي متنوع خانگي، افزايش روابط جنسي خارج از چارچوب خانواده، و مسائل ناشي از تقسيم كار به نظر ميرسد كه برخي از اين مسائل ناشي از نبود ديدگاهي منسجم دربارة مسائل خانواده و عدم پاسخگويي خانوادة سنتي به اين مسائل است. يكي از راهكارها براي برونرفت از اين وضعيت و ساماندهي به برخي از مسائل يادشده، توجه به الگويي از خانواده است كه قادر به جلوگيري و يا دستكم كاهش آسيبهاي خانواده باشد. اين مقاله ميكوشد تا الگوي خانوادۀ اسلاميـ ايراني را بهمنزلة الگويي مناسب و راهگشا معرفي كند. بنابراين پرسش اصلي مقاله عبارت است از: الگوي خانوادۀ برآمده از گفتمان انقلاب اسلامي ايران داراي چه مؤلفههاي گفتماني است؟ به نظر مي رسد براي پاسخ به اين پرسش بايد از تحليل گفتمان كمك گرفت.
2. پيشينة پژوهش
بستان (1384) در پژوهشي به بررسي تشيع و تأثير آن بر خانواده در ايران پرداخته است. وي معتقد است يكي از ويژگيهاي خانواده در ايران، تأثيرپذيري از ارزشهاي مذهبي است و در همين راستا، توجه به خانوادة مبتني بر ارزشهاي ديني (اسلامي) را راهگشا قلمداد كرده است.
مركز مطالعات و تحقيقات زنان دانشگاه تهران (1386) در پژوهشي در زمينة عوامل مؤثر بر تحكيم خانواده كوشيده است تا ضمن آسيبشناسي خانوادة ايراني در ابعاد گوناگون، به ارائة مختصات كلي الگويي قابل اتكا براي ساماندهي به وضعيت خانواده بپردازد. در اين الگو، نيازمنديهاي اقتصادي، فرهنگي، آموزشي، قانوني و قضايي بررسي شده است.
اميري (1388) در پژوهشي دربارة روششناسي آسيبشناسي خانواده و دستيابي به الگوي بهينه با رويكرد بومي، كوشيده است تا به لحاظ روششناسي، ضرورتهاي رسيدن به الگوي بومي را شناسايي و مطرح كند. برايناساس مراحل رسيدن از عينيتگرايي به دانشِ چگونگي به لحاظ مفروضات و نگرشها، فرايندي را از درك، مفهومسازي، آزمون مفاهيم و تجربه به وجود ميآورد كه در نهايت پژوهشگر را به الگوي بومي هدايت ميكند.
باقري (1389) در پژوهشي دربارة ضرورت راهبرد نظريهپردازي در جامعهشناسي خانواده، به طرح موضوع خلق دانش و مدل در حيطة خانواده پرداخته، و ظهور خارجي و عيني نظريه را در پرتو فرايند اجتماعي شدن بررسي كرده است. از نظر باقري، لازم است براي رسيدن به الگويي بومي، به انديشة اسلامي توجه شود.
رضايي و نراقي (1389) الگوي خانوادة سالم را در سيرة پيامبر اسلام بررسي، و ضمن تحقيق دربارة روابط اعضاي خانواده در سه محور عاطفي اخلاقي، جنسي و اقتصادي، راهحل خروج از بسياري از مشكلات و آسيبهاي موجود را توجه به الگوي خانوادة برآمده از تعليمات اسلامي معرفي كردهاند.
سلطاني (1390) در پژوهشي دربارة الگوي ساختار خانوادة مطلوب از ديدگاه اسلام، به ويژگي مهم اصالت فرد و جمع در روابط تقسيم كار و قدرت در خانواده اشاره كرده و همچنين به عنصر همدلي برآمده از آموزههاي ديني بهمنزلة خصلتي خاص در خانوادة اسلامي تأكيد ورزيده است.
هيچيك از پژوهشهاي مزبور به اتصال معرفتي و نظري الگوي خانوادۀ اسلامي ايراني و گفتمان انقلاب اسلامي توجه نكردهاند. اين مقاله ميكوشد تا به تحليل گفتمان اتصال نظري آن دو بپردازد.
3. ملاحظة نظري
تحليل گفتمان انتقادي، ريشه در آراي فلاسفهاي همچون فرديناند دو سوسور، لوئيس آلتوسر، رولان بارت، ژاك دريدا، ژاك لاكان و ميشل فوكو دارد (آقاگلزاده، 1385، ص159). يك گفتمان متشكل از مجموعه ايدههاي فرهنگي و اجتماعي توليدشده است كه دربرگيرندة نشانهها و رمزهاست و ارتباط قدرت را با ديگر مسائل توضيح ميدهد. گفتمان، ساختارها و موقعيتهاي گفتمان را در روابط تاريخي، فرهنگي و اجتماعي وسيعي نشان ميدهد (سردار و ون لون، 1998). گفتمان شامل كنشهاي زباني، ساختار متن نوشته، گرامر و لغت موجود در جملات، فرايندهاي روانشناختي تفسير، ايدئولوژيهاي اجتماعي و سياسي است (گاتينگ، 2006، ص212). تحليل گفتمان به دنبال نوعي از تحليل متن است كه بتواند ساختارهاي بازتوليدي ناشي از آن متن را معرفي كند. تحليل گفتمان بر بررسي ارتباط متن و زمينه (بافت) متمركز است. يكي از مفروضات اين است كه توجه به عمل اجتماعي بدون رجوع به متن يا ساختار متني، امكانپذير نيست و نظريهها از طريق متن، عمل اجتماعي را معرفي و عرضه ميكنند (وداك، 2001). از ويژگيهاي تفكر فوكو اين است كه گفتمانها را با كاركردشان ميسنجد. گفتمانها تنها نوشتهها و متنها نيستند، بلكه «الگوها»ي عمل و كاربست آنها نيز هستند. گفتمان موجب پديد آمدن و شكل بخشيدن به پديدهها ميشود (عضدانلو، 1380، ص55؛ آقاگلزاده، 1385، ص140).
گفتمانها صرفاً گزارههايي پراكنده و رها نيستند. زبان در همة سطوح اجتماعي در پي ايجاد نظم و تغيير است (ونداك، 1382، ص80). جيمز پال گي معتقد است زبان ميتواند معناسازي، دنياسازي و فعاليتسازي كند (گي، 1999، ص86). از نظر نورمن فركلاف، گفتمان قادر است كنشگران را وادار كند تا با بهكارگيري نمادها، نشانهها و زبانهايي مشترك، با يكديگر تعامل كنند. به نظر او، ميان سه سطح از پديدههاي اجتماعي يعني صورتبندي اجتماعي، نهاد اجتماعي و كنش اجتماعي رابطه وجود دارد. در اين ميان، زبان بهمنزلة كنش اجتماعي است (فركلاف، 1379، ص43؛ آقاگلزاده، 1385، ص150). تئون ادريانوس ون داك معتقد است يكي از اهداف اصلي مطالعة گفتمان، فهم چگونگي كاربرد زبان و ارتباط آن با باورها و تعاملات افراد در جامعه است (ونداك، 1382، ص18). مطالعة گفتمان به مثابه كنش ميتواند رويكرد وسيعتري در پيش گيرد تا كاركردهاي سياسي، اجتماعي و فرهنگي گفتمان را در چارچوب نهادها، گروهها يا بهطور كلي جامعه و فرهنگ به نمايش بگذارد (همان، ص86). بر همين منوال، تبارشناسي فوكو متوجه مركزيت قدرت در شكلگيري گفتمانها، هويتها و نهادهاست (مكدانل، 1380، ص40؛ شرت، 1390، ص209). روث وداك معتقد است با در نظر گرفتن زبان بهمنزلة شكلي از كردار اجتماعي، وجود رابطهاي ديالكتيكي ميان كردارهاي گفتماني و حوزههاي خاص عمل (مانند موقعيتها، چارچوبهاي نهادي و ساختارهاي اجتماعي كه كردارهاي گفتماني درون آنها جاي ميگيرند)، مفروض خواهد بود (وداك، 2001، ص65 و 66). بنابراين گفتمان هم ساختهشده و هم سازنده است. گفتمانها هويتسازند و خصلت انتقال به جامعه را دارند (جمعي از پژوهشگران، 1391، ص4). از ديدگاه ارنستو لاكلاو و شنتال موفه، گفتمانها تصور ما از حقيقت و جهان را شكل ميدهند و تغيير در گفتمانها، تغيير در جهان اجتماعي را به همراه خواهد داشت. آنها معتقدند هر گفتمان، بخشهايي از حوزة اجتماع را در سيطرة خود ميگيرد و با در اختيار گرفتن ذهن سوژهها، به گفتارها و رفتارهاي فردي و اجتماعي آنها شكل ميدهند. «مفصلبندي» در نظرية گفتمان لاكلاو و موفه، شبيه به مفهوم «صورتبندي» در نظرية فوكو است (مكدانل، 1380، ص33-31؛ سلطاني، 1383، ص156). همچنين آنان بر اين باورند كه يك گفتمان هميشه مسلط نيست و از قدرت ساير گفتمانهاي رقيب متأثر ميشود. گفتمانهاي موجود در جامعه در عينيتسازي اهداف خود، رقيب محسوب ميشوند. رابطة گفتمانها ميتواند مشاركتي، تداخلي يا تقابلي باشد. يكي از راههاي افزايش موفقيت گفتمان در ساخت دادن به جامعه، در اختيار داشتن مجاري ارتباطي است كه به واسطة آنها اقناع صورت ميگيرد. در اختيار داشتن رسانههاي گوناگون، ابزاري مهم در بسط و توسعة گفتمان بهشمار ميآيد (عضدانلو، 1380، ص73).
خانواده بهمنزلة يكي از نهادهاي اصلي جامعه، متأثر از فضاي گفتماني حاكم بر جامعه است. گفتمان قادر است شيوهاي خاص از رفتار را برجسته كند و مشروعيت بخشد. در هر جامعهاي نوع نگرش به ساختار خانواده، مناسبات قدرت ميان زن و مرد، روابط والدين با فرزندان و كاركردهاي خانواده، تحت تأثير گفتمان مسلطي است كه روابط ميان نهادهاي جامعه را تنظيم ميكند. توليد و بازتوليد مناسبات اجتماعي و روابط خانوادگي در شبكهاي از معاني مشخص انجام ميشود. در هر جامعه، گفتمانهاي پرشماري حضور دارند كه يكي از آنها ميتواند براي مدتي غلبه يابد. برخي از گفتمانها مدعي ساختن جامعه در وجوه مختلف مانند حكومت، اقتصاد، تعليم و تربيت و خانواده هستند. هنگامي كه نفوذ و بازتاب يك گفتمان فراتر از يك نهاد قرار گيرد و اقدام به الگوسازي براي نهادهاي مختلف كند، از گفتمانهاي كوتاهبُرد اثرگذاري بيشتري خواهد داشت. گفتمان غالب، هنجارها و ارزشهاي متناسب با دال مركزي خود را تجويز ميكند و از نهادهاي جامعه، الگوهايي را ارائه ميدهد. قدرتِ يك الگو، تابعي از قدرت گفتمان مرجع آن است. هنگامي كه يك الگو به گفتمان حاكم در جامعه نزديكتر باشد، قويتر و بانفوذتر خواهد بود.
4. روششناسي مقاله
تحليل گفتمان، همزمان داراي دو وجه نظري و روشي است و خصلتي اكتشافي و رمزگشايانه دارد. در اين مقاله، با بهرهجستن از تحليل گفتمان نورمن فركلاف، ارنستو لاكلاو و شنتال موفه مدلي تركيبي براي تحليل استخراج كردهايم.
تحليل گفتمان نورمن فركلاف: اجراي روش تحليل گفتمان فركلاف مستلزم تحليل در سه سطح زير است (فركلاف، 1379):
1. تحليل متن: در اين سطح، نظام معاني، مستقل از زمينه و شرايط اجتماعي آن به شيوهاي توصيفي تحليل شده (همان، ص171 و 172) و تمركز، بر چگونگي توليد متن و ويژگيهاي درونمتني(دستوري، زبانشناختي، نشانهشناختي، آواشناختي) و واژگاني است؛
2. تحليل كردار گفتماني: در اين سطح، با معناكاوي سروكار داريم و هدف، فهم معاني و كشف جوهر نهفته در گفتمان است. به عبارت ديگر، بايد ضمن توجه به درون گفتمان، بر زمينه (بافت موقعيتي) آن متمركز شد؛ زيرا گفتمان معاني خود را از زمينة معرفتي اجتماعي كسب ميكند (همان، ص215). كشف رابطۀ ديالكتيكي متن و زمينه در اين سطح دنبال ميشود. همچنين ميتوان يك خردهگفتمان را درون گفتمان كلانتر شناسايي و معناكاوي كرد (همان، ص230). بينامتنيت (Intertextuality) بهمعناي دنبال كردن رد پاي كردار گفتماني در متن است. بينامتنيت مستلزم فراتر رفتن از توصيف و رسيدن به تفسير است و مقدمهاي از تحليل تفسيري زمينه (بافت موقعيتي) به شمار ميآيد؛
3. تحليل كردار اجتماعي: اين سطح نيازمند تحليل فرامتن است؛ يعني پاسخ به اينكه چرا و چگونه گفتمان يا خردهگفتمان رخ داده است؟ تحليل كردار اجتماعي مبتني بر تبيين بوده، معطوف به بررسي تأثير متقابل قدرت ساختارهاي اجتماعي، فرهنگي (ارزشها)، سياسي (ايدئولوژيها) و اقتصادي با گفتمان (يا خردهگفتمان) است (همان، ص245). همچنين نقش رسانهها در اين سطح تحليل ميشود.
تحليل گفتمان ارنستو لاكلاو و شنتال موفه: لاكلاو و موفه تحليل گفتمان را به عرصههاي اجتماعي و سياسي وارد ميكنند؛ بهگونهاي كه مقولههاي زباني و غيرزباني از جمله كنشگران، انديشهها، بيانيهها، فراخوانها، سياستگذاريها، رسانهها، نهادها و سازمانها وارد بافت اجتماعي ميشوند و با آنها همچون متن برخورد ميشود (لاكلاو و موفه، 2001). بنابراين همهچيز خصلتي گفتماني به خود ميگيرد. به لحاظ روشي، تحليل گفتمان لاكلاو و موفه مستلزم جستوجوي اين مؤلفههاي گفتماني است: 1. مفصلبندي، 2. دال مركزي، 3. دالهاي شناور، 4. ابعاد (عناصر)، 5. اسمسازي، 6. همارزي، 7. انسداد معنا و ميدان گفتمانگونگي، 8. برجستهسازي و حاشيهراني، 9. تخاصم، ضديت و غيريت، 10. ساختارشكني و امكانيت، 11. قدرت، 12. فراخوان و نمايندگي.
5. مدل تحليلي تركيبي
اين مدل سه مرحلۀ زير را دربر دارد:
1. تحليل توصيفي گفتمان: اين مرحله شامل كشف و شناسايي، طبقهبندي و مقولهبندي ايدههاي مركزي مندرج در الگوي خانواده است. پس، اين مرحله ملهم از سطح تحليل متن در روش فركلاف است. معناكاوي واژگان در مرحلۀ بعد قرار دارد؛
2. تحليل تفسيري گفتمان: در اين مرحله الگوي خانواده بر اساس زمينۀ معرفتي، اجتماعي و فرهنگي تحليل ميشود كه «تحليل تفسيري اوليه» را شكل ميدهد. همچنين برخي از مؤلفههاي تحليل گفتماني لاكلاو و موفه يعني مفصلبندي، دال مركزي، دالهاي شناور، ابعاد (عناصر)، اسمسازي، همارزي، انسداد معنا و ميدان گفتمانگونگي به دليل ارتباط با زمينۀ معرفتي و نظري معناكاوي ميشوند. مؤلفههاي مذكور، «تحليل تفسيري ثانويه» را شكل ميدهند. بنابراين اين مرحله ملهم از دو سطح كردار گفتماني و كردار اجتماعي در روش فركلاف است؛
3. تحليل تبييني گفتمان: در اين مرحله، تعداد ديگري از مؤلفههاي تحليل گفتماني لاكلاو و موفه يعني برجستهسازي و حاشيهراني، قدرت و فراخوان و نمايندگي به دليل ارتباط با قدرت، رسانه و نهادهاي اجتماعي واكاوي ميشوند. اين مرحله ملهم از سطح كردار اجتماعي در روش فركلاف است.
تحليل توصيفي گفتمان استخراج مفاهيم اساسي و كليدي
تحليل تفسيري گفتمان تفسير اوليه زمينة گفتماني
تفسير ثانويه مفصلبندي
دال مركزي
دالهاي شناور
ابعاد (عناصر)
اسمسازي
همارزي
انسداد معنا و ميدان گفتمانگونگي
تحليل تبييني گفتمان برجستهسازي و حاشيهراني
قدرت
فراخوان و نمايندگي
1-5. تحليل توصيفي گفتمان: ديدگاههاي اساسي و كليدي الگو
ميتوان ديدگاههاي اساسي و كليدي الگوي خانوادۀ اسلامي ايراني را در جدول زير تلخيص كرد (عرفانمنش، 1392):
ابعاد ديدگاههاي اساسي و كليدي الگو
نوع خانواده - بالا بودن نسبي بُعد خانواده: توصيه به فرزندآوري
- هستهاي بودن يا گسترده بودن خانواده (امكان دربر گرفتن چند نسل)
- اهميت شبكة خويشاوندان
- اهميت خانواده بهمنزله يكي از مهمترين واحدهاي اجتماعي
- اهميت باورها و ارزشهاي اسلامي و فرهنگ خانوادة ايراني
كاركردهاي خانواده - امكان تأثير خانواده بر جامعه در جهت مطلوب
- توليد مثل، جامعهپذيري، كنترل اجتماعي، مراقبت و حمايتهاي عاطفي، تنظيم روابط جنسي و مشروعيتبخشي به فرزندان
- اهميت تربيت، اجتماعي كردن و فرهنگپذير كردن فرزندان
- اهميت روابط خويشاوندي و صلة رحم در تسهيل جامعهپذيري و فرايند سالمندي، افزايش سرماية اجتماعي و جلوگيري از فرديت
تقسيم كار در خانه - بر مبناي آموزههاي ديني
- توجه به رويكرد تناسب بين وظايف مرد و زن
- اهميت تساوي حقوق زن و مرد و نه تشابه آنها
- تمايز نقشهاي جنسيتي عاري از ارزشگذاري متفاوت براي نقشهاي گوناگون
- نگاه تكميلي به مرد و زن
- عدم تگرش تفريدي به حقوق و تكاليف
- تربيت فرزندان و مديريت داخل خانه توسط مادر
- سرپرستي بر خانواده، كار بيرون از خانه، كمك به امور داخلي و تربيت فرزندان توسط پدر
- معاف بودن زنان از انجام كار خانگي
- امكان اشتغال زنان در صورت توافق با شوهر و ضرورت آن
- امكان استقلال اقتصادي زن
- اهميت مسئوليتپذيري فرزندان در قبال خانواده بر حسب سن و جنس
توزيع قدرت - اصالت فرد و جمع با هم
- يكطرفه و يكجانبه نبودن قدرت
- متفاوت بودن منبع و نحوة اعمال قدرت در ميان زن و مرد: تكميل قدرت
- بيشتر بودن اقتدار مرد در منظومة زن و شوهري و ساختار طولي
- تصميمسازي توسط همة اعضا و تصميمگيري توسط سرپرست خانواده
- توزيع قدرت بر پاية عدالت جنسيتي نه مساوات
نگرش به مردان - ضرورت خدمت به خانواده و تأمين نيازهاي مادي و غيرمادي
- تصدي امور خارج از خانه و مشاركت در امور داخلي
- اهميت ابراز عاطفه و علاقه به همسر
- قوامبخش خانواده و نه برتري مرد
- افرادي عقلانيـ عاطفي
- عدم ترجيح جنسي پسر
نگرش به زنان - افرادي عاطفيـ عقلاني
- ضرورت پوشيدگي و رعايت عفاف
- امكان استقلال مالي و فكري از شوهر
- امكان حضور در عرصههاي مختلف علمي، ورزشي يا سياسي
- داراي نقش مهم در تربيت فرزندان
نگرش به فرزندان - مسئوليتپذيري نسبت به امور جمعي خانوادگي
- اهميت تهذيب، تحصيل و ورزش
- امكان سرمايهگذاري و پيگيري علايق شخصي در عرصههاي تحصيلي، هنري، اقتصادي يا ورزشي توسط دختر و پسر
- امكان استقلال فكري در چارچوب موازين ديني و فرهنگي
- حمايت عادلانة والدين از فرزند پسر و دختر
- ضرورت منع تنبيه بدني از سوي والدين
- ضرورت توجه مداوم به مصالح خانواده و حمايت از والدين
قواعد
همسرگزيني و ازدواج ازدواج:
- تقدس ازدواج
- يكي از مهمترين بنيانهاي زندگي اجتماعي: نقش ازدواج در افزايش انسجام و همبستگي اجتماعي
- توصيه به ازدواج در اوايل سنين جواني
- تأكيد بر ازدواج آسان: پرهيز از مهريههاي بالا
- امكان ازدواج موقت و تعدد زوجات مرد (مشروط به برخي ضوابط و اقتضائات)
قواعد همسرگزيني:
- مشورت و تصميم به صورت جمعي بين فرزند و والدين در دو فرايند همسريابي و همسرگزيني
- اهميت آزادي انتخاب جوانان بدون هرگونه اجبار
- ضرورت رعايت همسانهمسري بهويژه به لحاظ ديني و اخلاقي
- پرهيز از ازدواج با خويشاوندان بسيار نزديك
- امكان درونهمسري يا برونهمسري
نگرش به طلاق - ناپسندترين حلال: بالا بودن تبعات و هزينههاي رواني و اجتماعي
- سختگيري در طلاق، بر خلاف ازدواج (از جمله وجود دو شاهد)
- تأكيد بر تفاهم و بازنگري در روابط پيش از طلاق
- حق طلاق مردانه و در برخي موارد زنانه
- امكان سامان دادن به ازدواجِ ديگر پس از طلاق (بدون قبح اجتماعي)
اوقات فراغت
اعضاي خانواده - امكان اوقات فراغت جمعي و فردي براي اعضاي خانواده
- عدم اولويت فعاليتهاي فراغتي پسران و مردان نسبت به دختران و زنان
- اهميت اولويت با گذراندن اوقات فراغت در كنار خانواده
- اهميت صلة رحم بهمنزلة زمينهاي براي فعاليتهاي فراغتي جمعي و خانوادگي
- امكان فعاليتهاي فراغتي مستقل براي دختران و پسران
- اهميت هدف فعاليتهاي فراغتي (در راستاي نشاط جسمي و تعالي روحي)
2-5. تحليل تفسيري گفتمان: تفسير اوليه و ثانويه
1-2-5. تفسير اوليه: زمينۀ گفتماني
زمينۀ اجتماعي الگوي خانوادۀ اسلامي ايراني مربوط به دو مقطع تاريخي است:
الف. دورۀ نخست: اين دوره وسعت تاريخي بيشتري دارد و تقريباً پيش از انقلاب اسلامي را دربر ميگيرد. دو مؤلفۀ مهم كه ساختار و روابط دروني جامعۀ ايران را تشكيل ميداد، عبارت بودند از فرهنگ خويشاوندي و خانوادگي ايران و آموزهها و باورهاي اسلامي.
همواره تعلق به گروههاي خانوادگي مهمترين وجه هويتي جامعة ايران را تشكيل ميداده است. ويلم فلور معتقد است خانوادة گسترده واحد اصلي در زندگي اجتماعي ايرانيان به شمار ميآمده است. تعهدات و علايق دوجانبه بين خويشاوندان، از هر نوع تعهد اجتماعي ديگر بيشتر اهميت داشته و هدف همه فعاليتهاي اصلي در جهت خدمت به خانواده بوده است. ايرانيان طرفداري از خويشاوندان را مثبت ميدانستهاند و فرد بدون داشتن پيوندهاي خانوادگي ارجي نداشته است (فلور، 1365، ص24).
در اجتماعات ايران باستان، نظام قدرت مبتني بر رئيس خانه، ده، طايفه و كشور بود (كريستن سن، 1387، ص35). پدر سرپرست خانواده و مسئول تأمين نيازهاي اقتصادي آن، و مادر مسئول برآوردن نيازهاي عاطفي و تربيتي فرزندان و ادارۀ داخلي منزل بود. برادر بزرگ حكم پدر و مشاور ارشد وي را داشت. هرودت معتقد است ايرانيان به بچهها علاقهمند بودهاند و ازدواج نيز به دليل تداوم نسل اهميت داشته است. در آيين زردشت، مقام مردان متأهل بالاتر از مردان مجرد بود (مظاهري، 1372، ص12). داشتن فرزندان پسر نشانۀ اقتدار بود، اما داشتن دختر، بر خلاف برخي جوامع، امري مذموم تلقي نميشد. پدر در خانواده اختيارات بيشتري داشت (بارتولومه، 1337، ص12)، اما بر خلاف نسبتهاي ناروايي كه به نظام اجتماعي ايران باستان دادهاند، جامعۀ ايراني مردسالار نبود. زنان مورد احترام بودند و يكي از ستونهاي خانواده محسوب ميشدند (ولايتي و همكاران، 1391، ص333).
پس از ورود اسلام به ايران، نظام خانوادگي همچنان زنجيرۀ مرتبطكنندة اجتماعي بوده است. رافائل پَتاي فرهنگ خاورميانه و كشورهاي اسلامي را فرهنگ قوم و خويشي مينامد كه در آن، نهاد خانواده تضمينكنندة آرامش و ثبات اجتماعي سياسي بوده و در ميان اعضاي خانواده، اعتماد متقابل وجود داشته است (نقوي، 1377، ص19). با ورود اسلام به ايران، خانواده و نظام اجتماعي حقوقي حاكم بر آن از جمله حق مالكيت زنان، منع ازدواج با محارم، افزايش اهميت ازدواج و خانواده در جامعه، قواعد چندهمسري و ازدواج موقت تغييراتي كرد (آزاد ارمكي، 1390، ص65). اسلام براي خانواده جايگاه والايي قايل است و توجه ايرانيان به آموزهها و ارزشهاي اسلامي از جمله عدالت در روابط خانوادگي اهميت داشته است.
پيش از تحولات مدرن شدن، نظام اجتماعي ايران تركيبي از قبايل، دهقانان، روستاييان و پيشهوران شهري بود (فوران، 1383، ص51). خانوادة ايراني بهمنزله عنصري از فرهنگ جامعه، با جامعه در ارتباط بود و قوانين و ضوابط فئودالي بر آن بيتأثير نبود (مهدي، 1354، ص47 و 48). در خانوادة روستايي به علت اقتصاد كشاورزي، مناسبات خانوادگي و طايفهاي اهميت داشت. جامعهپذيري در شبكۀ خويشاوندي، عامل اتصال فرد به اجتماع بود. در مجموع، وضعيت نهاد خانواده، متناسب و همسنخ اوضاع اجتماعي سياسي بود، و اتحاد در قالب روابط خوني براي حراست از امنيت اجتماع ضرورت داشت. ساختار و روابط دروني خانواده از جمله تقسيم كار و مناسبات قدرت نيز از اوضاع اجتماعي سياسي تأثير ميپذيرفت. براي مثال، چنين به نظر ميرسد كه پدرسالاري نهتنها مذموم محسوب نميشد، بلكه كاركردي مثبت براي حفظ شاكلۀ خانواده، قوم و اجتماع داشت. همچنين حضور نسبي زنان در خانه، نه به موجب تلقي شأن كهتر زنان نسبت به مردان، بلكه به منظور احترام به حريم آنان و محافظت از ايشان در مقابل مخاطرات و ناامنيهاي احتمالي بيرون از خانه بوده است. چنين شرايطي، كموبيش تا پيش از تحولات مدرن شدن بر خانواده حاكم بود.
ب. دورۀ دوم: اين دوره به انگيزهها و وقايع نزديك و مرتبط با انقلاب اسلامي ايران مربوط ميشود. در دوران قاجار، حوزۀ تهران به يكي از فعالترين كانونهاي شيعي تبديل شد. حوزههاي شيعي در تقابل با روشنگري مدرن، مسيري جدا از حوزههاي علمي جهان اسلام پيمودند. در بُعد فقهي نيز اين جريان توانست رويكرد اخبارياي را كه منكر مرجعيت عقل در استنباط فقهي و قواعد حقوقي بود، منزوي سازد (پارسانيا، 1391، ص74). پويايي فقه اجتماعي در دورۀ قاجار، بهويژه پس از جنگهاي ايران و روسيه، درخور توجه است. شكل گرفتن انقلاب مشروطه نيز حاكي از بيداري و شكوفايي مجدد مسلمان در عرصۀ سياسي و اجتماعي بود. در دوران مشروطه حركت ديني جامعه به صورت رقابت سياسي فعال در آمد. پس از اين وقايع، دين به يكي از تعيينكنندهترين مؤلفههاي اجتماعي، و حوزههاي علميه به يكي از مهمترين نهادهاي اجتماعي مبدل شدند. صورت رسمي، منسجم، خلاق و فعال مواجهه، از پايان دهۀ 1320 در برخي از حلقههاي حوزۀ قم آغاز شد؛ يعني پس از اشتغال منورالفكران ايراني به فلسفههاي مدرن و ورود نخستين آثار فلسفي غرب و بهويژه انديشههاي ماركسيستي. فلسفۀ صدرايي از اين مقطع به بعد ظرفيتها و توانمنديهاي خود را در مواجهه با فلسفههاي مدرن آشكار ساخت كه ازجمله آثار مرتبط با اين رويكرد ميتوان به اصول فلسفه و روش رئاليسم و برخي از آثار شهيد مرتضي مطهري اشاره كرد (همان، ص75). ثمرۀ اين پويش در قيام 15 خرداد 1342 به رهبري امام خميني آشكار شد و در سال 1357 به انقلاب اسلامي منتج گرديد.
پس از انقلاب اسلامي ايران و با فعال شدن دين در عرصههاي سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي، مباني نظام سكولاريستي جهان اجتماعي در غرب مورد ترديد قرار گرفت. جهان غرب پيشرفت را مستلزم كنار گذاشتن دين و باورهاي مذهبي و ارزشي از نظام اجتماعي ميدانست، اما وقوع انقلاب اسلامي ايران چنين معادلهاي را در هم شكسته بود و توانسته بود با مراجعه به دين، انقلابي اجتماعي را سامان دهد. بهتدريج ضرورت اتخاذ الگوي پيشرفت اسلاميـ ايراني مطرح شد كه بر اساس آن بتوان الگوهايي را از نهادهاي اجتماعي يعني حكومت، اقتصاد، تعليم و تربيت و خانواده ارائه كرد. به همين دليل، رقابت گفتماني انقلاب اسلامي با ساير گفتمانهاي غرب وارد مناسبات اجتماعي شد (عرفانمنش و جمشيديها، 1393). در اختيار داشتن رسانههاي ارتباطي و اطلاعاتي نيز به توان گفتمانهاي غربي افزوده بود. سبك زندگي و خانوادۀ سنتي ايراني فاقد ظرفيت لازم براي حضور در رقابت گفتماني بود. بنابراين سبك زندگي و خانواده در ايران به اتخاذ الگويي برآمده از گفتمان انقلاب اسلامي نياز پيدا كرد و تلاشهايي در جهت ساماندهي به الگوي خانوادۀ اسلاميـ ايراني بر اساس ارزشهاي اسلامي و فرهنگ ايراني آغاز شد.
مروجان الگوي خانوادۀ اسلامي ايراني معتقدند با توجه به مسائل خانواده در ايران، لازم است ضمن مقابله با ابعاد تهديدكنندة هنجارها و ارزشهاي موجود در گفتمانهاي غربي از جمله فردگرايي، انسانمحوري، اصالت سود، ماديگرايي، و اصالت لذت، سبك زندگي اسلاميـ ايراني را بازسازي كنيم. آنان معتقدند با عنايت به جامعيت دين اسلام بهعنوان دين خاتم، همه مؤلفههاي لازم براي زندگي اجتماعي در آموزههاي اسلام وجود دارد (دارابي، 1389، ص138؛ جمعي از پژوهشگران، 1391، ص19؛ مطهري، 1385، ص63 و 64). از مهمترين استدلالات نظري براي اين مدعا، فقه پوياي تشيع است كه متناسب با شرايط تاريخي و اجتماعي ميتواند احكام و دستورهاي ديني لازم را تدوين كند (مطهري، 1357، ص74). ازاينرو پويايي تشيع مانع از اين ميشود كه بتوان اين دين را تماماً سنت قلمداد كرد (دارابي، 1389، ص492). از نظر متفكران اجتماعي مسلمان، از جمله شهيد مطهري و مرحوم علامه سيدمحمدحسين طباطبايي، ساختار كل جامعة اسلامي بر بنياد خانواده است. شهيد مطهري ديدگاهي نظاممند دربارة خانواده داشت (سالاريفر، 1385، ص11) كه با قرار گرفتن در نظام اجتماعي اسلامي ميتواند عملكردي مطلوب داشته باشد. در اين ميان برخي بر اين باورند كه تحقق خانوادة اسلاميـ ايراني، راهي به سوي ايجاد تمدن اسلاميـ ايراني است. به تعبير آزاد ارمكي، امروزه خانوادة ايراني با نوع قرابتي كه با انديشة شيعي دارد، توانسته به نوعي تعامل بين دين و اجتماع دست يابد و نفوذ و احياي مجدد ارزشهاي ديني به دنبال انقلاب اسلامي، مانع راهيابي الگوهاي نوين و رواج يافتن جايگزينهاي غربي براي خانوادة سنتي در ايران شده است (آزاد ارمكي، 1390، ص159؛ آزاد ارمكي و همكاران، 1382، ص22).
اهداف تدوين الگوي اسلامي ايراني خانواده بدينشرح بيان شده است: 1. محوريت خانواده در پيشرفت فرد و جامعه؛ 2. آسيبزا بودن شرايط فعلي خانواده براي جامعه؛ 3. تحكيم روابط و تقويت بُعد عاطفي اعضاي خانواده؛ 4. تسهيل فرايند ازدواج در جامعه؛ 5. كاستن از رواج الگوهاي زودگذر خانواده (www.oiip.ir).
2-2-5. تفسير ثانويه
الف. مفصلبندي: هر فرايند يا عملي كه رابطة ميان مؤلفهها را بهنحوي تثبيت كند كه هويتشان با اين عمل تغيير يابد، مفصلبندي ناميده ميشود. در اين فرايند، بر كسب هويت جديد توسط عناصري كه مفصلبندي بر آنها اعمال شده، تأكيد ميشود (لاكلاو و موفه، 2001، ص105؛ فيليپس و يورگنسن، 2004، ص26). پس مفصلبندي بر محور مفاهيم «عدالتمحوري»، «اصالت فرد و جمع»، «ارزشهاي اسلامي» و «فرهنگ ايراني» است؛
ب. دال مركزي: دال مركزي نشانهاي است ممتاز كه ديگر نشانهها حول آن نظم مييابند. دال مركزي به مثابه دال جاذب و هستة اصلي گفتمان، ساير دالها را براي مفصلبندي گفتمان تنظيم ميكند (لاكلاو و موفه، 2001، ص112؛ فيليپس و يورگنسن، 2004، ص26). دال مركزي، الگوي «اسلام و فرهنگ ايراني» است؛
ج. دالهاي شناور: دالهاي شناور نشانههايي چندمعنايي هستند كه مفهوم آنها هنوز تثبيت نشده است. گفتمان ميكوشد تا با تقليل معاني، آنها را به عنصر (بُعد) خود تبديل كند (فيليپس و يورگنسن، 2004، ص28). بستر عملكرد خانوادۀ اسلامي ايراني، تحقق سبك زندگي اسلاميـ ايراني در نهادهاي جامعه و زندگي روزمرۀ مردم است و ازاينرو دالهاي شناور تثبيتنشده عبارتاند از: بُعد بالاي خانواده، عدم نگرش تفريدي به حقوق و تكاليف زن و مرد، تلقي زنان بهمنزله افرادي عاطفيـ عقلاني، امكان استقلال مالي و فكري زنان، امكان استقلال فكري فرزندان (در چارچوب دين)، امكان تعدد زوجات مرد، امكان آزادي فرزندان در اوقات فراغت، تقسيم كار مبتني بر عقايد ديني، رويكرد تناسب وظايف و حقوق، نقشهاي جنسيتي عاري از ارزشگذاري، مديريت داخل خانة زنانه، عدم موظف بودن زنان به كار خانگي، تنوع منابع قدرت بين اعضا، تصميمسازي مشترك اعضا، ضرورت ازدواج آسان، عدم وضع مهريۀ بالا، امكان ازدواج موقت، تلقي طلاق بهعنوان ناپسندترين حلال، امكان ازدواج مجدد پس از طلاق، عدم برتري مرد به زن در اوقات فراغت، و استفاده از اوقات فراغت در راستاي نشاط جسمي و تعالي روحي؛
د. ابعاد (عناصر): اگر گفتمان را تثبيت معنا در درون قلمرويي خاص بدانيم، تمام نشانههاي گفتمان يك بُعد هستند. آن زماني كه دالها و عناصري كه درون يك گفتمان مفصلبندي ميشوند و به هويت و معنايي موقت دست مييابند، «لحظه» ناميده ميشود (همان، ص28). ابعاد عبارتاند از: خانوادۀ هستهاي يا گسترده، اهميت شبكۀ خويشاوندي، جامعهپذيري، حمايتگري، تنظيم روابط جنسي، مشروعيتبخشي، امكان استقلال مالي زنان، ضرورت مسئوليتپذيري فرزندان، در خدمت خانواده بودن مردان، تلقي مردان بهمنزلة افرادي عقلانيـ عاطفي، اوقات فراغت فردي و جمعي، اولويت فراغت خانوادگي، اهميت صلۀ رحم، تكميلگري مرد و زن، سرپرستي خانوادة مردانه، موظف بودن مرد به مشاركت در امور داخل خانه، امكان اشتغال زنان، يكطرفه نبودن قدرت، تصميمگيري سرپرست، عدالت جنسيتي و نه مساوات، حضور مردان در بيرون و درون خانه، عدم ترجيح جنسي، امكان مشاركت اجتماعي زنان، ضرورت تهذيب و تحصيل و ورزش براي فرزندان، حمايت شدن برابر دختر و پسر، داراي حقوق بودن فرزندان، همسريابي و همسرگزيني مشورتي، همسانهمسري، درونهمسري و برونهمسري، تبعات بالاي رواني و اجتماعي طلاق، ضرورت تفاهم و بازنگري پيش از طلاق، تلقي طلاق بهمنزلة حقي مردانه و حق مشروط زنانه؛
هـ . اسمسازي: اسمسازي فرايندي است كه پديدآورندگان گفتمان بر پديده يا موضوعي كه پيش از آن داراي اسم خاصي نبوده، با تخصيص يك اسم هدفمند، معنايي خاص و جديد به آن ميبخشند (همان، ص11؛ ص25-29). استفاده از اصطلاح «عدالت جنسيتي» براي اشاره به عدم نگرش تفريدي به حقوق و تكاليف، عقلانيـ عاطفي بودن مردان و زنان، رويكرد تناسب وظايف و حقوق، عاري بودن نقشهاي جنسيتي از ارزشگذاري، تكميلگري مرد و زن، يكطرفه نبودن قدرت، تصميمسازي مشترك، عدم ترجيح جنسي، حمايت شدن برابر دختر و پسر و عدم برتري مرد به زن در اوقات فراغت، و تمايز عدالت از واژگاني همچون «مساوات» و «تشابه» قابل شناسايي است؛
و. همارزي: در يك گفتمان مجموعهاي از معاني همارز شمرده، و در يك گروه طبقهبندي ميشوند. ازاينرو يك پديده يا موضوع، تعميم مييابد و مجموعهاي از پديدهها يا موضوعات را به صورت زيرمجموعه يا همارز با خود در ميآورد (همان، ص42 و43). چند مجموعۀ همارز در الگو عبارتاند از:
1. واحد مهم اجتماعي، تأثيرگذاري مطلوب بر جامعه، تأثير ازدواج در انسجام و همبستگي جامعه؛
2. اهميت شبكۀ خويشاوندي، جامعهپذيري، كنترل اجتماعي، حمايتگري، افزودن به سرمايۀ اجتماعي، جلوگيري از فرديت، داشتن فرزندان حامي خانواده، اولويت فراغت خانوادگي، اهميت صلۀ رحم، تربيت ديني، فرهنگپذيري؛
3. عدم نگرش تفريدي به حقوق و تكاليف، رويكرد تناسب وظايف و حقوق، عدم رويكرد تشابه حقوق بين زن و مرد، نقشهاي جنسيتي عاري از ارزشگذاري، تكميلگري مرد و زن، يكطرفه نبودن قدرت، تنوع منابع قدرت بين اعضا، تصميمسازي مشترك، عدالت جنسيتي و نه مساوات، عدم ترجيح جنسي، عدم برتري زن به مرد در اوقات فراغت؛
4. امكان استقلال مالي و فكري زنان، تلقي زنان بهمنزلة افرادي عاطفيـ عقلاني، مديريت داخل خانة زنانه، عدم موظف بودن زنان به كار خانگي، امكان اشتغال زنان، امكان مشاركت اجتماعي زنان؛
5. امكان استقلال فكري فرزندان (در چارچوب دين)، امكان آزادي فرزندان در اوقات فراغت؛
ز. انسداد معنا و ميدان گفتمانگونگي: هر نشانه ممكن است چندين معنا داشته باشد. گفتمان بر اساس همخواني با نظام معنايي خود يكي از آن معاني را تحكيم، و ديگر معاني از آن عنصر را طرد ميكند. معاني محتمل و ممكني كه از يك نشانه طرد شدهاند، ميدان گفتمانگونگي را تشكيل ميدهند. سرريز معاني از يك دال يا نشانه به ميدان گفتمانگونگي با هدف ايجاد يكدستي معنايي در يك گفتمان انجام ميشود (لاكلاو و موفه، 2001، ص111؛ فيليپس و يورگنسن، 2004، ص28). مؤلفههاي انسداد معنا و ميدان گفتمانگونگي عبارتاند از:
1. تقسيم كار و قدرت: تمركز بر عدم نگرش تفريدي به حقوق و تكاليف، رويكرد تناسب وظايف و حقوق، عدم رويكرد تشابه حقوق بين زن و مرد، نقشهاي جنسيتي عاري از ارزشگذاري، تكميلگري مرد و زن، يكطرفه نبودن قدرت، تنوع منابع قدرت بين اعضا، تصميمسازي مشترك، عدالت جنسيتي و نه مساوات، عدم ترجيح جنسي، همسريابي و همسرگزيني مشورتي، ضرورت تفاهم و بازنگري پيش از طلاق و تلقي طلاق بهمنزلة حقي مردانه و حق مشروط زنانه به منظور طرد تلقي قدرت يكطرفه، تشابه يا مساوات جنسيتي، پدرسالاري و تكاليف و حقوق ثابت؛
2. مردانگي: تلقي مردان بهمنزلة افرادي عقلانيـ عاطفي، ضرورت خدمت به خانواده و تأمين نيازهاي مادي و غيرمادي، تصدي امور خارج از خانه و ضرورت مشاركت در امور داخلي، اهميت ابراز عاطفه و علاقه به همسر و قوام بودن آنها به منظور طرد تلقي مردسالاري، ترجيح جنسي پسر و خودمحوري مردانه؛
3. زنانگي: تلقي زنان بهمنزلة افرادي عاطفيـ عقلاني، امكان استقلال مالي و فكري زنان، مديريت داخل خانة زنانه، موظف نبودن زنان به كار خانگي، امكان اشتغال زنان، امكان مشاركت اجتماعي زنان، حمايت شدن برابر دختر و پسر و عدم برتري مرد به زن در اوقات فراغت به منظور طرد تلقي مردسالاري و موظف بودن زنان به خانهداري و بچهداري؛
4. كودكي و جواني: تمركز بر ضرورت مسئوليتپذيري فرزندان، امكان پيگيري علايق توسط فرزندان، امكان استقلال فكري فرزندان (در چارچوب دين)، فرزندان حامي خانواده، آزادي انتخاب جوانان در ازدواج، امكان آزادي فرزندان در اوقات فراغت و فرزندان داراي حقوق به منظور طرد تلقي اجبار و فشار اجتماعي و فقدان آزادي كودكان، نوجوانان و جوانان؛
5. رابطۀ خانواده و جامعه: اهميت شبكۀ خويشاوندي بهمنزلة واحد مهم اجتماعي، تأثيرگذاري مطلوب بر جامعه، تأثير ازدواج در انسجام و همبستگي جامعه، جامعهپذيري، تربيت ديني، فرهنگپذيري و تبعات بالاي رواني و اجتماعي طلاق به منظور طرد تلقي تأثير يكطرفۀ خانواده بر جامعه يا جامعه بر خانواده يا بياهميتي جامعه براي خانواده و يا خانواده براي جامعه.
3-5. تحليل تبييني گفتمان: عرصة اجتماعي و قدرت
الف. برجستهسازي و حاشيهراني: همواره گفتمانها، «غير» را به حاشيه ميرانند و خود را برجسته ميكنند. پس مفهوم «غيريت» در ذات خود با راهكارهاي برجستهسازي و حاشيهراني همراه است. اين دو راهكار به اشكال مختلف در عرصة مناقشات گفتماني ظاهر ميشوند. برجستهسازي دالها، با آشكار كردن نقاط قوت «گفتمان خودي» و برجستهسازي نقاط ضعف «گفتمان رقيب» همراه است (سلطاني، 1383).
پس از ورود اسلام به ايران، به دليل باورهاي جهانشمول و عدالتمحورانۀ اسلام مقاومتي از سمت نهادهاي اجتماعي از جمله خانواده شكل نگرفت. اما با نزديك شدن به دوران معاصر و افزايش سرعت تحولات و تغييرات اجتماعي ميتوان برخي مقاومتها در خانوادۀ سنتي را رديابي كرد. در دوران پهلوي اول و دوم، ترويج هنجارها و ارزشهاي غربي، مهمترين عرصۀ كشاكش گفتماني را رقم زد. البته توان گفتمان غرب، به دليل حمايت رژيم سياسي پهلوي از آن، منجر شد برخي دالهاي مرتبط با ساختار و روابط دروني الگوي خانوادۀ سنتي به حاشيه بروند. بنابراين پس از آشكار شدن منش اسلامگريزانۀ خاندان پهلوي، از جمله در واقعۀ «كشف حجاب»، الگوي «خانوادۀ ايرانيـ غربي» در مقطعي كوتاه (نزديك به پنج دهه) ترويج داده شد و همزمان، مقاومت خانوادههاي سنتي در برابر تبعيت از اين الگو شكل گرفت. تعداد اندكي از خانوادههاي ايراني كه عمدتاً به مراكز فعال سياسي و شهري نزديك بودند، تحت تأثير قرار گرفتند. البته اين تأثيرپذيري عموماً در سطح ظواهر بود و نتوانست وارد لايههاي دروني خانواده از جمله تقسيم كار و مناسبات قدرت شود. يكي از ويژگيهاي الگوي خانوادۀ ايرانيـ غربي، آزادي زنان براي حضور در عرصههاي اجتماعي، بهويژه اشتغال و حق رأي سياسي بود. اين الگو تلاش داشت تا «پدرسالاري» را به حاشيه راند و ارزشهاي دموكراتيكي نظير «حقوق زنان» و «برابريخواهي» را در خانواده برجسته كند. البته نبايد غافل شد كه خانوادههاي متأثر از الگوي ايرانيـ غربي با چالشهايي جدي روبهرو شدند و با خيزش و مقاومت روحانيت و مردم، الگوي مذكور نتوانست گسترش يابد و در نظام اجتماعي ايران ريشه بدواند.
پس از انقلاب اسلامي و با برجسته شدن باورها و ارزشهاي اسلامي در جامعه، خانوادۀ سنتي به آوردگاه مناقشۀ گفتماني جديدي وارد شد. «مردمحوري» و ناديده گرفته شدن برخي از حقوق مسلم زنان و فشارهاي ناشي از «اصالت جمع» كه حق انتخاب و آزادي فردي را محدود ميكرد، همگي به حاشيه رانده شدند و «توازن اصالت جمع و فرد»، «عدالت جنسيتي»، «حقوق زنان» و «تقسيم كار و توزيع قدرت مبتني بر تناسب تكاليف و حقوق» برجسته شد. بنابراين يكي از عرصههاي مناقشۀ گفتماني الگوي خانوادۀ سنتي، ناشي از ورود تدريجي الگوي خانوادۀ اسلاميـ ايراني بود. همچنين مقارن با تغييرات در عرصۀ سياسي و فرهنگي در ايران (پس از انقلاب)، ورود ادبيات ليبراليستي، جريان سياسيـ فرهنگي رقيبي را به وجود آورد. در اين مقاله، ضرورتي به جريانشناسي و تبارشناسي اين نحلۀ فكري نيست، اما بهاختصار بايد يادآور شد كه مدعيان دموكراسي، ليبراليسم و جامعۀ مدني در ايران، پيش از پيروزي انقلاب اسلامي نيز فعال بودند و در برخي موارد، جزو جريانهاي انقلابي عليه ديكتاتوري رژيم شاهنشاهي پهلوي بودند و در مواردي ديگر، از رقيبان گفتمان انقلاب اسلامي (و جمهوري اسلامي) محسوب ميشدند. الگوي خانوادۀ مدرن مدني (ليبراليستي) يكي از محصولات گفتمان مزبور است. البته اين الگو عمدتاً الگوي خانوادۀ سنتي را «غير» تلقي كرده، اما مآلاً مجبور به رقابت با الگوي خانوادۀ اسلاميـ ايراني نيز بوده است. الگوي خانوادۀ مدرن مدني، «ارزشهاي دموكراتيك و ليبراليستي» و «اصالت فرد» در خانواده را برجسته كرده و «پدرسالاري» و «اصالت جمع» در خانواده را به حاشيه رانده است. يكي از انتقادات الگوي خانوادۀ اسلاميـ ايراني به جايگاه اصالت فرد در الگوي خانوادۀ مدرن مدني مربوط است؛ زيرا اصالت مطلق فرد با مباني انسانشناسي اسلامي در خانواده سازگاري ندارد؛
ب. قدرت: يكي از ويژگيهاي مندرج در گفتمانها قدرت است. ملازمت گفتمان و قدرت، انكارنشدني است. اساساً هيچ گفتماني خارج از مدار قدرت نيست؛ زيرا قدرت قالبدهنده و پيونددهندة دال و مدلول است (فيليپس و يورگنسن، 2004، ص36 و 37). يكي از وجوه قدرت براي يك گفتمان، دستيابي به موضعي هژمونيك است. همۀ گفتمانها داراي قدرت يكسان نيستند. قدرت گفتمانها ميتواند در سطوح محلي، ملي، منطقهاي يا بينالمللي باشد. منابع قدرت گفتمانها متكثر و متنوعاند. نزديكي به حكومت سياسي، داشتن حزب، دسترس به رسانههاي ارتباطي و اطلاعاتي يا امكان استقرار تشكل و سازمان از جمله منابعي هستند كه قدرت گفتمانها را افزايش ميدهند. همچنين داشتن مباني و پايۀ مستحكم معرفتي و نظري، يكي ديگر از عوامل قدرت به شمار ميرود؛ اما ممكن است قدرتي را كه يك گفتمان به واسطۀ نفوذ در رسانهها يا همراهي احزاب با آن كسب ميكند، بيش از قدرت برآمده از وجه استدلالي و اقناعي محتواي گفتمان باشد. اساساً اينكه چه منابعي به قدرتِ گفتمان ميافزايند يا در قدرت بخشيدن به آن اولويت دارند، تابعي از جهانبيني حاكم بر گفتمان و جامعه است. در الگوي خانوادۀ اسلاميـ ايراني، منشأ اصلي قدرت ناشي از تمركز بر آموزهها و ارزشهاي منطبق بر فطرت و همگام بودن با سرشت انسانهاست. عوامل ديگر قدرت، بدينقرارند: 1. مردم متعهد به نظام جمهوري اسلامي و انقلاب اسلامي، 2. تلويزيون و راديو (صدا و سيما)، 3. مجلات، روزنامهها و سايتهاي اينترنتي، 4. سازمانهاي دولتي، وزارتخانهها و نهادهاي حكومتي و پژوهشكدهها، 5. حوزۀ علميه و دانشگاهها، 6. بنيان مستحكم معرفتي و نظري گفتمان انقلاب اسلامي؛
ج. فراخوان و نمايندگي: ايجاد تمايل در كنشگران يا وادار كردن آنها براي آشكار كردن هرگونه واكنش، فراخوان ناميده ميشود. هدف از فراخوان، اتخاذ مواضعي معين يا در حضور موقعيتها توسط افراد است. فراخوان ميتواند به اشكال گوناگون از جمله آشكار يا پنهان، رسمي يا غيررسمي، بيواسطه يا باواسطه، زباني يا رفتاري (عملي)، نوشتاري يا شفاهي، شنيداري يا تصويري (ديداري)، اجباري (زير فشار) يا انتخابي و موقت يا دائمي انجام شود. گروهي از كنشگران، يا فردي نخبه به نمايندگي از ديگران، ميتواند آگاهانه و عامدانه گفتمان را معرفي كند و به طريقي به نمايش بگذارند. نماينده يا نمايندگان گفتمان ميتوانند فراخوان نيز بدهند (همان، ص43). فراخوان و نمايندگي، تابعي از قدرت گفتمان هستند. عمدتاً تحليل اين دو مؤلفه براي گفتمانهاي رسمي و سياسي انجام ميشود. ازاينرو فراخوان و نمايندگي براي الگوهاي خانواده ميتواند صورتي غيررسمي نيز داشته باشد. ترويج عدالتمحوري و باورهاي اسلامي به اشكال رسمي، غيررسمي، آشكار، بيواسطه، باواسطه، شفاهي، نوشتاري، شنيداري، ديداري و دائم از طريق روزنامهها، مجلات، كتابهاي درسي و دانشگاهي، فضاي مجازي، صدا و سيما، سازمانهاي دولتي، نهادهاي حكومتي و انجمنهاي دانشجويي انجام ميشود. بعضي از روحانيون، مبلغان ديني، كارشناسان، مربيان و مشاوران خانواده در مدارس، دانشگاهها، كلينيكها، برنامههاي تلويزيوني و راديويي يا ساير مراكز و محيطهاي اجتماعي از نمايندگان اين الگو به شمار ميروند. همچنين آن دسته از خانوادههاي ايراني كه تلاش كردهاند به الگوي خانوادۀ اسلامي ايراني پايبند باشند، در عمل نمايندگي الگو را به نمايش گذاشتهاند.
6. نتيجهگيري
در الگوي خانوادة اسلامي ايراني، اعضاي خانواده ميتوانند ضمن توجه به مصالح خانواده و جامعه، علاقههاي شخصي و زندگي خصوصي خود را دنبال كنند. البته مصالح جامعه و امت اسلامي به دليل ضرورت حفظ سنتهاي ديني و جايگاه اسلام در قلمرو اجتماعي، ايجاب ميكند تا علايق فردي در تعارض يا تقابل با آنها قرار نگيرند. اساساً فرد در خدمت واجبات و ارزشهاي اجتماعي اسلام است. بنابراين بر اساس آموزههاي اسلامي، توجه به اصالت جمع و فرد با اين ملاحظه است كه هيچگاه خودخواهي يا انگيزههاي فردي نبايد در پيشبرد مصالح و ارزشهاي جمعي خللي وارد كند. اين ويژگي نوعي اعتدال اجتماعي را فراهم ميآورد. ضرورت پيوند با شبكۀ خويشاوندي به افزايش سرماية اجتماعي، رفع برخي از مسائل مربوط به حمايت عاطفي و تقويت مناسبات نسلي كمك ميكند. تأكيد اين الگو بر ازدواج آسان، ميتواند بخشي از مسائل و آسيبهاي موجود در نهاد خانواده را از جمله بالا بودن سن ازدواج، سختگيري در مهريه، بيتوجهي يا سختگيري در همسانهمسري و روابط جنسي نامشروع، كاهش دهد. همسانهمسري موجب ميشود تا اعتماد اجتماعي بين زن و شوهر و در نتيجه ميان افراد در جامعه تقويت شود. در الگوي خانوادۀ اسلاميـ ايراني، تناسب حقوق با نقشها و تكاليف زن و شوهر، بهطور منصفانه و عادلانه، بر مبناي دين تنظيم شده است. ضرورت توجه به حقوق زنان از جمله مشاركت اجتماعي، اشتغال و تحصيلات محفوظ است و آنها مجبور به انجام وظايف خانگي نيستند. زن و مرد هر دو عقلاني و عاطفي نگريسته ميشوند و يكديگر را تكميل ميكنند.
الگوي خانوادۀ اسلاميـ ايراني به پيوند دو مؤلفة هويتي دين و فرهنگ ايراني و به تأثير و تأثر متقابل خانواده و جامعه توجه دارد. خانواده ميتواند بهمنزلة عاملي فعال با تحولات و تغييرات برخورد كند و نظم اجتماعي جديدي را شكل دهد. روابط خانوادگي و صلۀ رحم ميتوانند در انسجام اجتماعي مؤثر باشند و اسلامي بودن ميتواند در همبستگي ميان خانوادهها در اقوام مختلف نقش داشته باشد. در ادوار تاريخي جامعة ايران، دين يكي از مهمترين مؤلفههاي هويتي جامعه و خانواده را تشكيل ميداده است. هويت ديني جايگزين هويت ملي فرهنگ ايراني نشده است، بلكه هر دو با كمك به يكديگر توانستهاند به پويايي جامعه ياري رسانند. ملاحظه و قدرت ديني موجب شده تا جامعة ايران در مواجهه با مدرنيته عناصري را برگزيند كه كمترين چالش را با مباني فرهنگياش داشته باشند. ازاينرو مؤلفۀ دين مانع از بحراني شدن يا فروپاشي خانواده شده و به مثابه يك حِفاظ و نگهدارنده عمل كرده است.
- آزاد ارمكي، تقي، 1390، جامعهشناسي خانوادة ايراني، تهران، سمت.
- آزاد ارمكي، تقي و همكاران، 1382، «روند تغييرات فرهنگي اجتماعي خانوادة تهراني طي سه نسل»، فصلنامة علوم انساني دانشگاه الزاهرا، ش 44 و 45، ص1-24.
- آقاگلزاده، فردوس، 1385، تحليل گفتمان انتقادي، تهران، علمي و فرهنگي.
- اميري، مجتبي، 1388، «روششناسي آسيبشناسي خانواده و دستيابي به الگوي بهينه با رويكرد بومي»، پژوهشنامة پژوهشكدة تحقيقات استراتژيك، ش 45، ص9-32.
- بارتولومه، كريستيان، 1337، زن در حقوق ساساني، ترجمۀ ناصرالدين صاحبالزماني، تهران، عطايي.
- باقري، شهلا، 1389، «راهبرد نظريهپردازي در جامعهشناسي جنسيت و جامعهشناسي خانواده»، مطالعات راهبردي زنان، ش 50، ص229-259.
- بستان، حسين، 1384، «تشيع و تأثير آن بر خانواده در ايران»، شيعهشناسي، ش 11، ص95-106.
- بيرو، آلن، 1370، فرهنگ علوم اجتماعي، ترجمة باقر ساروخاني، تهران، كيهان.
- پارسانيا، حميد، 1391، انواع و اداور روشنفكري: با نگاه به روشنفكري حوزوي، قم، كتاب فردا.
- جمعي از پژوهشگران، 1391، جريانشناسي گفتمانهاي همسو و معارض انقلاب اسلامي، تهران، انديشكدة راهبردي تبيين.
- دارابي، علي، 1389، جريانشناسي سياسي در ايران، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و انديشة اسلامي.
- رضايي، جمال و علياصغر نراقي، 1389، «بررسي الگوي خانوادة سالم در سيرة پيامبر اسلام»، فدك، ش4، ص93-124.
- سالاريفر، محمدرضا، 1385، خانواده در نگرش اسلام و روانشناسي، تهران، سمت.
- سلطاني، سيدعلياصغر، 1383، «تحليل گفتمان بهمثابة نظريه و روش»، علوم سياسي، ش 28، ص153-180.
- سلطاني، مهدي، 1390، «الگوي ساختار خانوادة مطلوب از ديدگاه اسلامي»، معرفت فرهنگي اجتماعي، ش 3، ص143-171.
- شرت، ايون، 1390، فلسفة علوم اجتماعي قارهاي: هرمنوتيك، تبارشناسي و نظرية انتقادي، ترجمة هادي جليلي، تهران، ني.
- عرفانمنش، ايمان، 1392، بازنمايي الگوهاي خانواده و مناقشات گفتماني آنها در ايران، پاياننامۀ كارشناسي ارشد جامعهشناسي، تهران، دانشگاه تهران.
- عرفانمنش، ايمان و غلامرضا جمشيديها، 1393، «رابطة علوم انساني اجتماعي با گفتمان و الگوي اسلامي ايراني پيشرفت»، معرفت فرهنگي اجتماعي، ش 20، ص5-24.
- عضدانلو، حميد، 1380، گفتمان و جامعه، تهران، ني.
- فركلاف، نورمن، 1379، تحليل انتقادي گفتمان، ترجمة فاطمه شايستهپيران و همكارن، تهران، مركز مطالعات و تحقيقات رسانههاي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي.
- فلور، ويلم، 1365، جستارهايي از تاريخ اجتماعي ايران در عصر قاجار، ترجمة ابوالقاسم سري، تهران، توس.
- فوران، جان، 1383، مقاومت شكننده: تاريخ تحولات اجتماعي ايران، ترجمة احمد تدين، تهران، رسا.
- كريستن سن، آرتور، 1387، ايران در زمان ساسانيان، ترجمۀ غلامرضا رشيد ياسمي، تهران، زرين.
- مركز مطالعات زنان دانشگاه تهران، 1386، بررسي عوامل مؤثر در تحكيم خانواده، تهران.
- مطهري، مرتضي، 1385، انسان و ايمان، تهران، صدرا.
- ـــــ ، 1357، نظام حقوق زن در اسلام، قم، صدرا.
- مظاهري، علياكبر، 1372، خانوادة ايراني در دوران پيش از اسلام، ترجمة عبداله توكل، تهران، قطره.
- مكدانل، دايان، 1380، مقدمهاي بر نظريههاي گفتمان، ترجمة حسينعلي نوذري، تهران، فرهنگ گفتمان.
- مهدي، علياكبر، 1354، در جامعهشناسي خانوادة ايراني، تهران، پيام.
- نقوي، محمدعلي، 1377، جامعهشناسي غربگرايي، تهران، اميركبير.
- ولايتي، علياكبر و همكاران، 1391، تاريخ كهن و معاصر ايران، تهران، اميركبير.
- ونداك، تئون ادريانوس، 1382، مطالعاتي در تحليل گفتمان، ترجمة پيروز ايزدي و همكاران، تهران، مركز مطالعات و تحقيقات رسانههاي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي.
- Gee, James Paul, 1999, An Introduction to discourse analysis: Theory and method, Routledge.
- Gutting, Gary, 2006, The Cambridge Companion Foucault, Cambridge, Cambridge University.
- Laclau, E, & Mouffe, C, 2001, Hegemony and Socialist Strategy: Towards a Radical Democratic Politics, London, Verso.
- Phillips, L, & et al, 2004, Discourse Analysis as Theory and Method, London, Sage.
- Sardar, Z, & Van Loon, B, 1998, Introducing Cultural Studies, Australia, Victoria.
- Wodak, R. 2001, What CDA is about?(a summary of its history important concepts and its developments in Method of Critical Discourse Analysis), London, Sage Publication.
- سايت اينترنتي امور تدوين الگوي اسلامي ايراني پيشرفت، سازمان مديريت و برنامه ريزي كشور، www.oiip.ir