بررسی تأثیر پایگاه اقتصادی ـ اجتماعی والدین بر دین داری فرزندان
Article data in English (انگلیسی)
مقدمه
نهاد خانواده بهمنزلة نخستين گروه اجتماعي، نقشي تعيينکننده در انتقال مفاهيم و آموزههاي ديني به نسلهاي آتي دارد. از اين منظر، خانواده براي حضور و نفوذ دين در فرايندهاي اجتماعي، ضرورت کارکردي دارد. اهميت نقش جامعهپذيري ديني خانواده در جامعه، به تعامل دين به عنوان يک خردهنظام فرهنگي با ديگر خردهنظامهاي اجتماعي، سياسي و اقتصادي برميگردد. دين به مثابه نظامي اعتقادي و الگوهاي رفتاري، در سراسر تاريخ يکي از مؤثرترين دژهاي بشر در برابر بيهنجاري بوده است (هميلتون، 1387، ص282)؛ بهطوريکه با قدرت توليد ارزشها و هنجارهاي اجتماعي (کلمن، 1988) سبب خلق هويت ثابت و ايجاد روابط مداوم، غيرحسابگرانه و هنجارين در اجتماع ميشود (روبرتسون، 1978). مذهب با قدرت معنابخشي جهان، به معناي تفسير و القاي معناي نظم جهان بيروني براي مؤمنان، موجب حل بحران معنا و ايجاد هنجارهاي گروهي و مشروعيت ارزشهاي جمعي است (برگر، 1974). لذا دين بهمنزلة مهمترين گنجينة سرماية اجتماعي (پاتنام، 2000، ص46) زمينه را براي روابط مطمئن و مسئوليتپذير ميان اعضاي خانواده فراهم ميآورد (هميلتون، 1387، ص178).
دين با قابليت توليد عقلانيت معطوف به ارزش موردنظر وبر، زمينه را براي افزايش وجدان جمعي و انواعي از کنشهاي اجتماعي نوعدوستانه فراهم ميآورد. جوامع مدرن با گسترش عقلانيت مبتني بر فردگرايي و تحليل هزينه- پاداش، نيازمندي به آموزههاي ديني را در توليد هنجارهاي مسئوليتگرايانه افزايش دادهاند. اگرچه در دنياي مدرن، نقش تربيت ديني خانواده به ديگر نهادها و سازمانهاي اجتماعي نوظهور محول شده است، تأثير تربيت ديني والدين قابل چشمپوشي نيست. تغييرات اجتماعي معاصر بر ساختار و کارکرد خانواده و نهايتاً چگونگي فرايندهاي تربيتي، تأثيرات گستردهاي بر جاي گذاشته است. جامعه معاصر با شکلدهي فرايندهاي توليدي جديد، نهادهاي آموزشي و تغييرات ارزشي، موجب توليد انواعي از سرمايههاي فرهنگي و اقتصادي در خانوادهها شده است. افراد با کسب انواعي از مشاغل و تحصيلات مختلف در سطوح متمايزي از پايگاه اقتصادي- اجتماعي جاگيري ميشوند. تمايز در پايگاههاي مختلف اقتصادي- اجتماعي (SES) موجب تغيير در ماهيت و چگونگي فرايندهاي تربيتي در خانواده خواهد شد.
سطوح متمايز پايگاه اقتصادي- اجتماعي، سطوح متمايزي از ذهنيت و عينيت را براي آموزههاي ديني در اختيار والدين قرار ميدهد. ابزارهاي مادي و فکري والدين در پايگاه اقتصادي- اجتماعي، موجب ميگردد تا آنها از روشهاي ويژهاي براي تربيت، از جمله تربيت ديني بهره بگيرند. اين روند متمايز، موجب جامعهپذيري متمايز ديني و در نهايت نگرش و رفتار ديني خاص براي فرزندان در پايگاههاي اقتصادي- اجتماعي مختلف ميشود. از اين منظر، بخشي از تمايزات رفتارهاي ديني افراد در جامعه، با پاسخگويي به چگونگي رابطة ميان پايگاه اقتصادي- اجتماعي والدين و تربيت فکري و رفتار ديني فرزندان، قابل تبيين و پيشبيني خواهد بود؛ اينکه آيا رابطة ميان پايگاه اقتصادي- اجتماعي والدين بر نوع تربيت ديني فرزندان يک تأثير قابل پيشبيني و معنادار است؟ به اين معنا که پايگاه اقتصادي- اجتماعي چه تأثيري بر دينداري از لحاظ ميزان و ابعاد ميگذارد؟ چه ارتباطي ميان سطوح مختلف پايگاه اقتصادي- اجتماعي با سطوح دينداري و ابعاد دينداري وجود دارد؟ هر سطح از پايگاه اقتصادي- اجتماعي والدين چه ميزاني از دينداري را براي فرزندان قابل پيشبيني مينمايد؟ در هر سطح از پايگاه اقتصادي- اجتماعي چه بُعدي از دينداري حاکم است؟
اگرچه پژوهشي با اين عنوان در ايران صورت نگرفته است، پژوهشهايي به بررسي نقش والدين در دينداري فرزندان پرداختهاند. پژوهشي با عنوان «سنجش دينداري جوانان و عوامل مؤثر بر آن» با هدف بررسي نقش آژانسهاي جامعهپذيري (خانواده، مدرسه و ارتباط جمعي) به همراه عملکرد روحانيت، عامگرايي و پايگاه اجتماعي بر ابعاد دينداري صورت گرفته است که نتايج، نشان از تأثير بالاتر نقش والدين نسبت به متغيرهاي مدرسه، عامگرايي و روحانيت در ميزان دينداري افراد داشته است (نيکخواه، 1380، ص1). پژوهش رايت و رايت با عنوان «طبقه اجتماعي و ارزشهاي فرزندان» نيز بر تأثير ارزشهاي والدين براي فرزندان بهويژه بر مؤلفه خودرهبري در مقابل همنوايي تأکيد دارد. آنها معتقدند که خانواده در قشرهاي مختلف، به توسعه نظامهاي ارزشي گوناگون و در نهايت جامعهپذيري متمايز فرزندان ميپردازد. بر اساس بررسيهاي اين پژوهش، متغير تحصيلات واجد قدرت تبييني و پيشبينيپذيري بالاتري نسبت به ديگر متغيرهاي طبقه اجتماعي است (کشاورز، 1379، ص23).
فرانسيس و کارتر در تحقيقي که در سال 1980 دربارة دانشآموزان ديني و غيرديني در انگلستان انجام دادهاند، به اين نتيجه رسيدهاند که رفتار مذهبي والدين داراي همبستگي مثبت (49 درصد) با رفتارهاي فرزندانشان است. هانس برگر و براون هم در سال 1984 دريافتند که آموزش مذهبي در والدين بهويژه توسط مادران اثري مستقيم و مثبت بر مذهبي بودن كودكان دارد. گيبسون نيز در پژوهشي که در سال ۱۹۹۰ دربارة ۲۷۱۷ نفر از نوجوانان ۱۴-15 سال انجام داد، به اين نتيجه رسيد که همبستگي بين حضور پدران و مادران در کليسا با نگرشهاي فرزندانشان به مسيحيت به ترتيب 40 و 50 درصد، و همبستگي حضور پدران و مادران در کليسا با حضور فرزندانشان در کليسا به ترتيب 65 و 56 درصد است (هالامي و آرجيل، 1997، ص99). نتايج برخي پژوهشها، نشان از تأثير نوع فضاي خانوادگي بر ميزان باورهاي ديني فرزندان دارد. دربارة اينکه والدين نقش مهمي در تحول و تربيت ديني فرزندان دارند، اين بررسيها نشان ميدهند که نگرش ديني فرزندان، نسبت به نگرش ديني والدين اختلاف قابل توجهي ندارد (صادقي و مظاهري، 1386، ص472).
پژوهش حاضر با بررسي «رابطة ميان پايگاه اقتصادي- اجتماعي والدين بر ميزان و نوع دينداري فرزندان» از لحاظ موضوعي و مکان مطالعة جديد بهشمار ميآيد. وزندهي سنجهاي و ابعادي دينداري در سنجش ميزان دينداري پاسخگويان يکي از نوآوريهاي اين پژوهش محسوب ميشود که در تحقيقات مشابه داخلي و خارجي كانون توجه قرار نگرفته است. بررسي تأثير متغير تحصيلات والدين در ميزان و نوع دينداري فرزندان در اين پژوهش، با توجه به گسترش سريع نهادهاي آموزشي در ايران و امکان تحول سرمايه فرهنگي والدين، درخور توجه و بااهميت است.
مباني نظري پژوهش
از همان اوايل شکلگيري جامعهشناسي، دين مورد توجه جامعهشناسان کلاسيک قرار گرفته بود؛ زماني که دين قدرت سنتي خود را در نتيجة تحولات عظيم دوران پس از رنسانس از دست داده بود و بنابراين انديشمندان علوم اجتماعي در پاسخگويي به چرايي و چگونگي تغييرات نهاد دين در جامعه، به بررسي آن مبادرت ورزيدند. همزمان با روند توسعة اقتصادي- اجتماعي دوران مدرن، تغييري در ماهيت و ساختار ديگر نهادهاي اجتماعي روي داد. توليد بهمنزلة مبناي شکلبندي طبقات اجتماعي، موجب دگرگوني در وضعيت اشتغال، ارزشهاي اجتماعي، سطح تحصيلات، آگاهي و نهايتاً تغيير در افکار، نگرش و رفتار انسان در عرصة اجتماعي شد. به بياني ديگر روابط و شيوههاي جديد زيستن دوران مدرن، موجب شکلگيري نهادها و ساختارهاي اجتماعي مدرن گشت. بر اساس رابطة ديالکتيکي ميان ذهنيت و عينيت، سازمانها و ساختارهاي جديد اجتماعي، تغيير افکار و کنشهاي اجتماعي را رقم زدند.
اين روند موجب شد تا انديشمنداني چون کارل مارکس و اميل دورکيم با توجه به تحولات گستردة اقتصادي- اجتماعي اروپاي قرن هجدهم، تغيير در نهادهايي چون دين را بهمنزلة متغير وابسته كانون توجه قرار دهند. آنها تحولات دينداري را بر مبناي شاخصههاي اقتصادي و اجتماعي تحليل كردهاند. مارکس با مبنا قرار دادن واقعيات مادي در تحليل تغييرات اجتماعي، دين و اعتقادات مذهبي را محصول جامعهاي طبقاتي قلمداد کرده بود (هميلتون، 1387، ص141). بهزعم مارکس، توليد مبناي شکلبندي افکار مذهبي است (محمدي، 1384، ص49-46). به عبارتي، روند تغيير در ابزار و شيوههاي توليدي موجب تغيير در اعتقادات مذهبي در جامعه شده است. افراد با بهرهگيري از شکل و شيوه خاص در عرصة توليدي، به نوعِ خاصي از دينداري مبادرت ميورزند؛ بهطوريکه صاحبان يک نوع شغل خاصِ توليدي، نوع خاصي از کنشورزي ديني را برميگزينند.
دورکيم روند تأثيرپذيري مذهب را به چرخشهاي اجتماعي معطوف ميداند. بهزعم وي، باورها و رفتارهاي مذهبي همراه با تغييرات و فرايندهاي اجتماعي متحول ميشوند (اشلي، 1995، ص115). تغيير در ساختار و مرفولوژي، موجب تغيير در اعمال و رفتارهاي مذهبي ميگردد (اسواتز، 1988، ص75). ماکس وبر بر رابطة ديالکتيکي ميان مذهب و اقتصاد تأکيد ميورزد. او از سويي روحية سرمايهداري را متأثر از اخلاق مذهبي تحليل ميكند و از سوي ديگر، شيوۀ زندگي ديني را نيز متأثر از عوامل سياسي و اقتصادي ميداند؛ يعني معتقد است افراد در يک محدودة جغرافياي سياسي، اجتماعي و ملي، به کنش مذهبي خاصي مبادرت ميورزند (وبر، 1976، ص269-268). وبر استدلال ميکند که هر چقدر در جامعه ارزشهاي مادي گسترش يابند، پايبندي ديني افراد هم به زوال ميگرايند (رفيعپور، 1382، ص305).
يواخيم واخ معتقد است که با خصوصي شدن فزاينده و گروهبنديهاي مشخص مبتني بر ثروت و مرتبة اجتماعي، تغيير در مفاهيم، مؤسسات، عادات و رسوم ديني در قشرهاي مختلف جامعه روي ميدهد (واخ، 1380، ص246-201). هالامي و آرجيل در بررسي تأثير پايگاه اقتصادي- اجتماعي بر نگرشهاي ديني استدلال ميکنند که تأثير تفاوت طبقاتي در مذهب به صورت کيفي و کمّي است. آنان با توجه خاص به تأثير خانواده بر روي اعضا، بيان ميکنند که ديگران مهم، بهويژه والدين، بر شناخت و چگونگي شکلگيري هويت اعضاي خانواده، تأثير ميگذارند. بهزعم ايشان، فرزندان پيش از اينکه مجموعه خاصي از اعتقادات را کسب کنند، از وابستگي گروهي (دين، طبقه و قوميت) آگاه ميشوند. آنان نهايتاً بر رابطه ميان پايگاه اقتصادي- اجتماعي و مشارکت مذهبي تأکيد ميكنند (هالامي و آرجيل، 1995، ص756-755).
پارسونز در طراحي نظام سيبرنتيکي خود بر رابطة ديالکتيکي خردهنظامهاي اقتصادي، فرهنگي، اجتماعي و سياسي تأکيد ميورزد. تحول و تغيير در يک خردهنظام، زمينهساز پويايي ديگر خردهنظامها و نهايتاً کل سيستم ميشود. برايناساس تغيير در نهادهاي اقتصادي و اجتماعي، موجب تغيير در دينداري بهمنزلة عنصري مؤثر در خردهنظام فرهنگي خواهد شد (پارسونز، 1955، ص28). جين اشنايدر ميگويد شيوۀ تفکر مردم درباره قلمرو روحاني و مفهومسازي قدرتها، متأثر از دنياي در حال زيست آنهاست. اُدي به تأثير شرايط زندگي منتج از قشربندي جوامع بر گرايشهاي ديني انسانها تأکيد ميکند. وي معتقد است با افزايش سطح محروميت و ناکامي، دينداري قويتر و متعاليتر ميگردد. دانيل بيتس معتقد است که نظامهاي ديني، بازتابندة ويژگيهاي اساسي نظم اجتماعياند که در آن ظاهر ميشوند (افروغ، 1373).
ايتزن نيز معتقد است که تمايل ديني طبقات پايين، کمتر ايندنيايي و بيشتر ديني است. دين قسمت بيشتري از زندگي افراد در طبقات پايين را نسبت به اشخاص مرفهتر پر ميکند و آنان بيشتر به دلايل ديني به کليسا ميروند. به نظر ايتزن، بالا بودن سطح محروميت و ناکامي منجر به دين متعاليتر ميشود (ايتزن، 1991، ص478). رونالد ال. جانستون بر اين نکته تأکيد ميورزد که نخستين و غالبترين رابطة مشاهدهشده، بين مذهب و اقتصاد وجود دارد که در اين رابطه، اقتصاد بر مذهب تأثير ميگذارد. وي معتقد است که مردم گرايش به جستوجوي چيزهاي متفاوتي در مذهب دارند که به موقعيت طبقة اجتماعيشان بستگي دارد. بهزعم وي، تفاوتها در معنا و بيان مذهب، از طريق طبقة اجتماعي منعکس ميشود (جانستون، 1988، ص169-171).
بر اساس بررسي پيشينة تحقيقاتي و نظريههاي مرتبط با رابطه ميان پايگاه اقتصادي- اجتماعي و دينداري، مدل نظري پژوهش در نمودار زير ترسيم شده است:
بر اساس مدل نظري پژوهش، فرضيههاي پژوهش عبارتاند از:
- به نظر ميرسد ميان تحصيلات والدين و ميزان دينداري فرزندان رابطهاي معنادار وجود دارد.
- به نظر ميرسد ميان درآمد والدين و ميزان دينداري فرزندان، رابطة معکوس برقرار است.
- ميان پايگاه اقتصادي- اجتماعي والدين و ميزان دينداري فرزندان رابطة معکوس ديده ميشود.
- رابطة ميان پايگاه اقتصادي- اجتماعي والدين و ابعاد اعتقادي، ايماني، اخلاقي، عبادي و تکليفي دينداري فرزندان معنادار به نظر ميرسد.
روش تحقيق
در اين پژوهش، از روش پيمايش و از تکنيک پرسشنامه با 51 گويه از طيف ليکرت جهت جمعآوري اطلاعات استفاده شده است. تجزيه و تحليل دادهها، از طريق نرمافزار spss صورت گرفته است. براي تجزيه و تحليل دادهها از تکنيکهاي آزمون t، آزمون F (تحليل واريانس)، ضريب همبستگي پيرسون، رگرسيون چندمتغيره، استفاده شده است. همچنين براي سنجش روايي و پايايي ابزار، بهترتيب از اعتبار صوري و آلفاي کرونباخ استفاده شد که مقدار آلفا در ابعاد مختلف اعتقادي، ايماني، اخلاقي، عبادي و تکليفي بهترتيب برابر با 77/0، 70/0، 44/0، 80/0 و 86/0 محاسبه شده است.
جامعة آماري اين تحقيق، کليه دانشآموزان دختر و پسر در مقطع پيشدانشگاهي شهر شيراز است. بر اساس آمار بهدستآمده از ادارة آموزش و پرورش شهر شيراز، تعداد کل اين دانشآموزان در سال تحصيلي 89-88 حدود 10812 نفر بود که حجم نمونه از طريق فرمول کوکران، 339 نفر به دست آمد. اين افراد از طريق نمونهگيري طبقهاي متناسب و رعايت نسبت هر طبقه در جمعيت آماري، انتخاب شدهاند.
توصيف دادهها
براي تعيين پايگاه اقتصادي- اجتماعي والدين از متغيرهاي شغل، تحصيلات، ميزان درآمد، هزينه، منزلت اجتماعي، منطقة شهري سکونت، تعداد اعضاي خانوار و محل تولد استفاده شده است. جدول 1، توزيع فراواني و ميزان درصد تحصيلات پدر و مادر پاسخگويان را نشان ميدهد. بر اساس يافتههاي جدول، در بررسي ميزان تحصيلات پدر، 2 درصد را بيسواد، 19 درصد را داراي تحصيلات ابتدايي و راهنمايي، 39 درصد را دبيرستاني و ديپلمه، 30 درصد را داراي فوق ديپلم و ليسانس و 10 درصد را داراي فوقليسانس و بالاتر تشکيل ميدهند. بررسي ميزان تحصيلات مادر، 2 درصد را بيسواد، 28 درصد را داراي تحصيلات ابتدايي و راهنمايي، 45 درصد را دبيرستاني و ديپلمه، 20 درصد را داراي فوق ديپلم و ليسانس و 5 درصد را داراي فوق ليسانس و بالاتر تشکيل ميدهند. همچنين بيشترين فراواني طبقۀ تحصيلاتي هم براي مادر و هم براي پدر را دبيرستاني و ديپلمه تشکيل ميدهند.
جدول 1: بررسي ميزان تحصيلات والدين
تحصيلات پدر مادر
تعداد درصد تعداد درصد
بيسواد 7 2 7 2
ابتدائي يا راهنمائي 64 19 96 28
دبيرستان يا ديپلم 133 39 151 45
فوق ديپلم يا ليسانس 101 30 70 20
فوق ليسانس و بالاتر 34 10 15 5
جمع 339 100 339 100
جدول 2، توزيع فراواني و ميزان درصد شغل والدين را نشان ميدهد. بر اساس اين جدول در توزيع شغل پدر، 8 درصد کارگر، 20 درصد کارگر، کشاورز، راننده و مغازهدار، 27 درصد شغل آزاد، 43 درصد کارمند و 9 درصد استاد دانشگاه، پزشک و مهندس هستند. توزيع فراواني و ميزان درصد شغل مادر نيز از قرار 80 درصد خانهدار، 2 درصد شغل آزاد، 14 درصد کارمند و 3 درصد استاد دانشگاه و پزشک است.
جدول 2: بررسي شغل والدين
متغير شغل شغل
پدر مادر
تعداد درصد تعداد درصد
خانهدار - - 274 80
کشاورز، راننده، مغازهدار، کارگر 68 20 - -
آزاد 92 27 8 2
کارمند 147 43 48 14
استاد، پزشک، مهندس 32 9 9 3
جدول 3، درصد جمعيت نمونه در سطوح مختلف منزلت اجتماعي و پايگاه اقتصادي- اجتماعي والدين را نشان ميدهد. بر اساس يافتههاي اين جدول، 2 و 6 درصد در سطح پايين منزلت اجتماعي، 34 درصد در سطح متوسطي از منزلت اجتماعي و 64 درصد در سطح بالايي از منزلت اجتماعي قرار دارند. همچنين براساس يافتههاي اين جدول، 26 درصد از کل جمعيت نمونه در سطح پايين SES، 62 درصد در سطح متوسط SES و 12 درصد در سطح بالاي SES قرار گرفتهاند.
جدول 3: بررسي منزلت اجتماعي و پايگاه اقتصادي- اجتماعي والدين
متغير منزلت اجتماعي پايگاه اقتصادي-اجتماعي (SES)
پايين
متوسط
بالا 2
34
64 26
62
12
جمع 100 100
جدول 4، توزيع فراواني و درصد جمعيت نمونه را در ميزان دينداري نشان ميدهد. مدل دينداري بهرهگيريشده براي سنجش دينداري، مبني بر مدل دينداري شجاعيزند است. وي دينداري را به پنج بُعد اعتقادي، ايماني، اخلاقي، تکليفي و عبادي تقسيم کرده است (شجاعيزند، 1384). ميزان دينداري کلي نيز بر حسب مجموع نمرات افراد در ابعاد پنجگانة دينداري به دست آمده است. ازآنجاکه سهم هريک از ابعاد در سنجش ميزان دينداري کلي متفاوت است، درصد سهم هريک از ابعاد با اعتبار صوري، بدين قرار تعيين شده است: بعد اعتقادي با 15 درصد سهم، ايماني30 درصد، اخلاقي30 درصد، عبادي10 درصد و تکليفي15 درصد. همچنين جهت تعيين ميزان دينداري در ابعاد مختلف دينداري سهم و وزن هريک از شاخصها در ابعاد دينداري نيز رعايت شده است. جهت تعيين سهم هريک از طبقات ميزان دينداري، حد فاصل ميان کمترين و بيشترين نمره به پنج دسته تقسيم شد؛ سپس بر اساس نمرۀ احتسابي هر فرد، هريک در طبقهاي قرار گرفت (جانعليزاده و ميرزاپوري، 1393). بر اساس يافتههاي جدول، قويترين و ضعيفترين بعد دينداري جمعيت نمونه را به ترتيب ابعاد اعتقادي و تکليفي تشکيل ميدهند. همانطور که مشاهد ميشود، نمرۀ افراد در دينداري تقريباً بالاست.
جدول 4: ميزان دينداري پاسخگويان
ميزان دينداري ابعاد دينداري
اعتقادي ايماني اخلاقي عبادي تکليفي دينداري کلي
پايين 2 4 4 10 7 3
متوسط رو به پايين 4 15 19 10 21 15
متوسط 13 23 37 24 31 33
متوسط رو به بالا 24 33 28 31 31 39
بالا 67 25 12 25 10 10
جمع 100 100 100 100 100 100
ميانگين 90 80 76 69 65 70
تجزيه و تحليل دادهها
جهت تجزيه و تحليل يافتههاي تحقيق، از تحليل دومتغيره و چندمتغيره استفاده شده است. با توجه به نوع متغير در تجزيه و تحليل دومتغيره از آزمون F و ضريب همبستگي پيرسون (R) استفاده شد.
جدول 5: رابطۀ بين درآمد والدين و ميزان دينداري فرزندان
نوع متغير درآمد والدين و ميزان دينداري
ضريب همبستگي پيرسون 138/0-
سطح معناداري (Sig) 011/0
جدول 5، نتايج ضريب همبستگي پيرسون را در رابطۀ بين درآمد والدين و ميزان دينداري فرزندان نشان ميدهد. همانطور که مشاهده ميشود، ضريب همبستگي بين درآمد والدين و ميزان دينداري فرزندان منفي است که نشاندهندۀ رابطۀ معکوس ميان درآمد والدين و ميزان دينداري فرزندان است؛ يعني هرچقدر درآمد والدين افزايش پيدا کند، ميزان دينداري فرزندان کاهش مييابد. همچنين سطح معناداري اين رابطه در سطح معناداري بالاي 95/0 قابل تعميم به جامعۀ آماري است. در نتيجه بين درآمد والدين و ميزان دينداري فرزندان، رابطۀ معنادار و معکوس وجود دارد.
جدول 6: رابطۀ بين تحصيلات والدين و ميزان دينداري فرزندان
نوع متغير تحصيلات پدر تحصيلات مادر
آزمون F 110/5 207/7
سطح معناداري (Sig) 001/0 000/0
جدول 6، نتايج آزمون F را در رابطۀ ميان ارتباط بين تحصيلات والدين و ميزان دينداري کلي فرزندان نشان ميدهد. همانطور که مشاهده ميشود، سطح معناداري تفاوت ميانگينها در متغيرهاي تحصيلات پدر و تحصيلات مادر با ميزان دينداري در سطح معناداري بالاي 999 هزارم قابل تعميم به جامعۀ آماري است. بنابراين نتيجه ميگيريم که به احتمال 99/0 فرضيۀ صفر (H₀) در رابطۀ بين تحصيلات والدين و ميزان دينداري فرزندان رد ميشود؛ يعني در جمعيت بين ميانگين ميزان دينداري در سطح مختلف تحصيلات پدر و مادر تفاوت معناداري وجود دارد. به بيان ديگر بين متغيرهاي تحصيلات پدر و تحصيلات مادر با ميزان دينداري کلي رابطهاي معنادار وجود دارد.
جدول 7: رابطۀ بين پايگاه اقتصادي- اجتماعي والدين و ميزان دينداري فرزندان
ابعاد دينداري اعتقادي ايماني اخلاقي عبادي تکليفي ميزان دينداري
ضريب پيرسون 156/0- 146/0- 047/0- 206/0- 277/0- 201/0-
سطح معناداري (Sig) 004/0 007/0 387/0 000/0 000/0 000/0
جدول 7، ضريب همبستگي پيرسون را در رابطۀ بين پايگاه اقتصادي- اجتماعي والدين و ميزان دينداري فرزندان نشان ميدهد. همانطور که مشاهده ميشود، سطح معناداري ضريب همبستگي رابطۀ بين پايگاه اقتصادي- اجتماعي والدين و ميزان دينداري فرزندان در ابعاد مختلف دينداري بهجز بعد اخلاقي، کمتر از سطح معناداري 05/0 است. بنابراين نتيجه ميگيريم که به احتمال 95/0 فرضيۀ صفر (H₀) در ابعاد اعتقادي، ايماني، عبادي، تکليفي و ميزان دينداري کلي رد ميشود؛ يعني در جمعيت بين پايگاه اقتصادي- اجتماعي والدين و ميزان دينداري فرزندان در ابعاد مختلف دينداري، بهجز بُعد اخلاقي همبستگي وجود دارد. همچنين ضريب همبستگي بين پايگاه اقتصادي- اجتماعي والدين و ميزان دينداري فرزندان در ابعاد مختلف منفي است که اين نشاندهندۀ رابطۀ معکوس ميان پايگاه اقتصادي- اجتماعي والدين و ميزان دينداري فرزندان است؛ يعني هر چقدر پايگاه اقتصادي- اجتماعي والدين افزايش يابد، ميزان دينداري فرزندان کاهش پيدا ميکند. در نتيجه بين پايگاه اقتصادي-اجتماعي والدين و ميزان دينداري فرزندان رابطهاي معنادار و معکوس وجود دارد.
تکنيکهاي چندمتغيره در مواردي که متغيرهاي مورد تحليل بيش از دو متغير باشند، مورد استفاده قرار ميگيرند (دواس، 1383، ص11). در اين تحقيق، براي تحليل رابطۀ چندمتغيره، از تکنيک رگرسيون چندمتغيره استفاده شده است و با تشکيل مدلي از روابط ميان متغيرهاي پايگاه اقتصادي- اجتماعي والدين و ميزان دينداري فرزندان، به تشريح اين رابطه پرداخته ميشود. شش متغير تعداد اعضاي خانواده، تحصيلات مادر، شغل مادر، منطقۀ سکونت، سطح درآمد والدين و منزلت اجتماعي بهمنزلة متغير مستقل، و ميزان دينداري بهمنزلة متغير وابسته، متغيرهايي هستند که وارد مدل در رابطۀ رگرسيون چندمتغيره شدهاند. مقادير آمارههاي توصيف استنباطي مدل چندمتغيرۀ پايگاه اقتصادي- اجتماعي والدين و ميزان دينداري فرزندان در جداول بعد آمده است.
جدول 8، آمارههاي مرتبط با ضريب تعيين و ضريب بتاي مدل را نشان ميدهد. بر اساس اين جدول، شاخص برازندگي مدل 361/0 است که نشان ميدهد متغيرهاي واردشده به مدل، حدود 361/0 از تغييرات ميزان دينداري را تبيين ميکنند، بدان معنا که 361/0 از تفاوت ميزان دينداري در افراد ناشي از ميزان تغييرات در متغيرهاي مستقل واردشده به مدل است. ازآنجاکه سطح معناداري (Sig) مدل بالاي 99/0 است، نشان ميدهد مدل، قابل قبول و قابل تعميم به جامعۀ آماري است.
جدول 8: ضريب تعيين و ضرايب بتاي مدل
مدل ضرايب غيراستاندارد ضرايب استاندارد آزمون t سطح معناداري (Sig)
مقدار B اشتباه استاندارد بتا
ضريب تعيين 361/0 000/0
مقدار ثابت 402/73 348/5 725/13 000/0
تعداد اعضاي خانواده 291/2- 021/1 122/0- 243/2- 026/0
منزلت اجتماعي 181/2 431/01 081/0 524/1 129/0
منطقۀ سکونت 618/0- 694/0 050/0- 891/0- 374/0
درآمد والدين 374/5- 000/0 232/0- 326/4- 000/0
تحصيلات مادر 030/0- 409/0 185/0- 516/2- 012/0
شغل مادر 350/0 645/0 037/0 543/0 587/0
همچنين بر اساس اين جدول، ضريب α (عرض از مبدأ يا مقدار ثابت) برابر با 402/73 در سطح معناداري بالاي 99/0 است؛ بدين معنا كه وقتي مقدار متغيرهاي مستقل واردشده در مدل صفر باشد، ميزان دينداري برابر با 402/73 است. ضريب بتا در متغيرهاي تعداد اعضاي خانواده، تحصيلات مادر، منطقۀ سکونت و سطح درآمد والدين منفي است، که نشان ميدهد ميان اين متغيرها و ميزان دينداري رابطۀ معکوس وجود دارد؛ ولي ضريب بتا در متغيرهاي شغل مادر و منزلت اجتماعي مثبت است، که نشان ميدهد ميان اين متغيرها و ميزان دينداري رابطۀ مستقيم وجود دارد. همچنين مقدار آزمون t سطح درآمد والدين در سطح معناداري بالاي 99/0 و مقدار آزمون t در متغيرهاي تحصيلات مادر و تعداد اعضاي خانواده در سطح معناداري بالاي 95/0 قابل تعميم به جامعۀ آماري است.
نمودار تحليل مسير پايگاه اقتصادي- اجتماعي والدين و ميزان دينداري فرزندان
نمودار بالا، تحليل مسير پايگاه اقتصادي- اجتماعي والدين و ميزان دينداري فرزندان را نمايش ميدهد. مطابق نمودار، سه متغير سطح درآمد، تحصيلات مادر و تعداد اعضاي خانواده، که در جدول ضرايب بتا مدل داراي سطح معناداري بالاي 95/0 بودهاند، بهمنزلة متغير مستقل، و ميزان دينداري بهمنزلة متغير وابسته قرار گرفتهاند. متغيرهاي تحصيلات مادر و تعداد اعضاي خانواده علاوه بر تأثير مستقيم بر ميزان دينداري، از طريق سطح درآمد والدين نيز تأثير غيرمستقيم بر آن ميگذارند. تعداد اعضاي خانواده نيز علاوه بر تأثير مستقيم بر ميزان دينداري، از طريق سطح درآمد والدين و تحصيلات مادر نيز بر آن تأثير غيرمستقيم ميگذارد. مقدار عوامل ناشناختۀ تغييرات ميزان دينداري نيز برابر با 639/0 است.
نتيجهگيري
اين پژوهش با هدف بررسي تأثير پايگاه اقتصادي- اجتماعي والدين بر ميزان و ابعاد دينداري فرزندان، با جمعيت نمونه 339 نفري از دانشآموزان پيشدانشگاهي شهر شيراز انجام شد. مدل نظري بهکارگيريشده، تلفيقي از نظريات قشربندي اجتماعي و دينداري بود که در آن از روش پيمايش و تکنيک پرسشنامه، جهت جمعآوري اطلاعات استفاده شده است. شاخصههاي پايگاه اقتصادي- اجتماعي والدين به عنوان متغير مستقل و ميزان دينداري فرزندان، که حاصل جمع نمرات پاسخگويان در پنج بُعد اعتقادي، ايماني، اخلاقي، عبادي و تکليفي است، به عنوان متغير وابسته در نظر گرفته شد. با توجه به نظريههاي بررسيشده و تدوين مدل نظري پژوهش، پايگاه اقتصادي-اجتماعي والدين با متغيرهايي مانند منزلت اجتماعي، تحصيلات والدين، شغل والدين، منطقه سکونت، درآمد، محل تولد و تعداد اعضاي خانواده سنجيده شد.
بررسي يافتههاي پژوهش نشان ميدهد که ميان تحصيلات والدين، ميزان درآمد والدين و پايگاه اقتصادي-اجتماعي والدين با دينداري فرزندان رابطۀ معناداري وجود دارد؛ بهطوريکه ميان دو متغير پايگاه اقتصادي- اجتماعي و سطح درآمد والدين با ميزان دينداري فرزندان رابطۀ معکوس حاکم است؛ به اين معنا که هر چقدر پايگاه اقتصادي- اجتماعي و سطح درآمد والدين افزايش يابد، ميزان دينداري فرزندان کاهش پيدا ميکند. اين رابطة معکوس و معنادار، ميان پايگاه اقتصادي- اجتماعي والدين با همۀ ابعاد دينداري فرزندان بهجز بُعد اخلاقي قابل مشاهده است.
نتايج اين پژوهش، نقش تعيينکنندة والدين را در تربيت و جامعهپذيري ديني فرزندان تأييد ميكند. جامعه مدرن با تغييرات اساسي در سرمايههاي اقتصادي و فرهنگي والدين، زمينه را براي تغيير عينيت و ذهنيت خانواده فراهم ميآورد. سطوح متمايز پايگاه اقتصادي- اجتماعي والدين، موجب بهکارگيري شيوهها و ابزارهاي خاصي در تربيت و انتقال مفاهيم و ذهنيت مذهبي ميشود. اين روند به جايگيري ابعاد خاصي از دينداري در سطوح مختلف پايگاه اقتصادي- اجتماعي ميانجامد؛ بهطوريکه دينداري فرزندان، در سطوح بالاي پايگاه SES والدين، در ابعاد اعتقادي و ايماني نسبت به ابعاد عبادي و تکليفي قويتر است؛ ولي در دينداري فرزندان در سطوح پايين پايگاه SES والدين، تمايز چنداني ميان ابعاد مختلف دينداري وجود ندارد.
نتايج اين پژوهش ميتواند افول ميزان دينداري را همراه با گسترش روند توسعة اقتصادي- اجتماعي در ايران پيشبيني كند. آموزشهاي رسمي و تحصيلات دانشگاهي به همراه توسعة رفاه اقتصادي، زمينة کاهش ميزان دينداري و چرخش دينداري به ابعاد اعتقادي و ايماني را فراهم ميآورد. حال اين پرسش مطرح ميشود که روند افزايش سرمايههاي اقتصادي و فرهنگي والدين چگونه به کاهش دينداري فرزندان ميانجامد؟ چه متغيرهاي واسطي، زمينه را براي چنين تغييراتي تسريع ميبخشد؟ آيا با گسترش روند توسعهاي عناصر مدرن در جامعة ايران، بايد منتظر روند نزولي دينداري و تغيير بنيادين نوع دينداري در اين جامعه بود؟ اين پژوهش با اعمال تکنيک وزندهي سنجهاي و ابعادي دينداري در سنجش ميزان دينداري آزمودنيها سعي در سنجش دقيقتر دينداري داشته است که يکي از نوآوريهاي اين پژوهش نسبت به ديگر پژوهشهاي داخلي و خارجي بهشمار ميآيد. توجه به منزلت اجتماعي و بهکارگيري متغيرهاي مقتضي جامعه ايران در تعيين پايگاه اقتصادي- اجتماعي از ديگر نوآوريهاي اين پژوهش بوده است.
- افروغ، عماد، 1373، دين و قشربندي اجتماعي، تهران، راهبرد.
- جانعليزاده چوبستي، حيدر و جابر ميرزاپوري ولوکلا، 1393، «تأثير وزندهي سنجهاي و ابعادي بر سنجش ميزان دينداري»، مطالعات توسعه اجتماعي ايران، سال ششم، ش 2، ص7-24.
- دواس، دي.اي، 1383، پيمايش در تحقيقات اجتماعي، ترجمة هوشنگ نايبي، چ پنجم، تهران، نشر ني.
- رفيعپور، فرامرز، 1382، آناتومي جامعه، چ سوم، تهران، انتشار.
- شجاعيزند، عليرضا، 1384، «مدلي براي سنجش دينداري در ايران»، جامعه شناسي ايران، دوره ششم، ش 1، ص34-66.
- کشاورز، امرالله، 1379، بررسي جامعهشناختي ميزان تأثير پايگاه اقتصادي- اجتماعي بر نگرش ديني دانشجويان، پاياننامه کارشناسي ارشد، شيراز، دانشگاه شيراز.
- نيکخواه، هدايتالله، 1380، سنجش دينداري جوانان و عوامل مؤثر بر آن، پاياننامه کارشناسي ارشد، تهران، دانشگاه شهيد بهشتي.
- واخ، يوآخيم، 1380، جامعهشناسي دين، ترجمة جمشيد آزادگان، تهران، سمت.
- هميلتون، ملکم، 1387، جامعهشناسي دين، ترجمة محسن ثلاثي، تهران، ثالث.
- Ashley, D, 1995, Sociological Theory, allyn and Bacon paress.
- Berger, Peter L, 1974, Some Second Thoughts on Substantive versus Functional Definitions Of Religion, Journal For the Scientific Study of Religion, v. 13, N. 2, p. 125-133.
- Coleman, J, 1988, Social Captial and the Creation of Human Captial, American Journal of Sociology, v. 94, p. 95-120.
- Eitzwn, 1991, In conflict and order.fifth edition, boston: all yn and baccon.
- Hallahmi, B, & argyle, M, 1997, The psychology of religious behavior,belief and experience, london, by routlege.
- Jonston, R. L, 1988, Religion in society, usa Prentice Hall.
- Lerner, R. M, & Spanier, G. B, 1980, Adolescent development: A Life-apan perspective, New York: McGraw-Hill.
- Parsons, 1955, Family, Socialization and interaction process, The free press, New York.
- Putnam, R. D, 2000, Bowling Alone: the collapse and revival of American community, Simon and Schuster, New York.
- Roberts, B.R, 1987, A Confirmatory Factor-Analytic Model Of Alienation, Social Psychology Quarterly, v. 50 , N. 4 , p. 346-351.
- Spilka, B, & et al, 2003, The Psychology Of Religion(3 Edition), NY: Guilford.
- Swatos, w, 1998, Encyclopedia of religion and society jreditor, altamira press.
- Weber, max, 1967, The social psychology of the world religion, in gerth and mills, oxford university press.