گفتمان بومی سازی علم و ساختارهای اجتماعی: مدل استقرار مناسب نهاد علم جامعه شناسی درون ساختارهای اجتماعی جامعه ایران
Article data in English (انگلیسی)
مقدمه
در چند سال اخير موج تازهاي از افکار و عقايد منتقدان نسبت به ناکارآمدي نهاد علم جامعهشناسي ايران در محافل علمي و اجتماعي شكل گرفته که نهتنها بر علل و عوامل ناکارآمدي نهاد علم جامعهشناسي اشاره دارد، بلکه راهحلي نيز براي غلبه بر اين ناتواني ارائه کرده است. اين گفتمان نهچندان نو، بر مهندسي کردن اين علم از طريق «بوميسازي» دانش در جامعة ايران تأکيد دارد. صاحبنظران اين ديدگاه تا حدي دو تعريف متفاوت از بوميسازي بهمنزلة راهحل پيشنهادي بهبود ناکارآمدي نهاد علم جامعهشناسي بيان كردهاند.
از سويي بوميسازي به معناي «جايگزين کردن مباني فلسفي مستتر در دستاوردهاي علمي جامعهشناسي با مباني فلسفي حاکم بر فرهنگ و تمدن جامعه ايران» براي بهکارگيري يافتههاي موجود و کسب دستاوردها و يافتههاي علمي جديد است؛ زيرا برخي صاحبنظران معتقدند پيشفرضهاي فلسفي محقق جامعهشناسي در خصوص هستي، انسان، و دانش بر يافتههاي علمي جامعهشناسي تأثيرات مستقيم دارد. ازاينرو تلاش بر آن است تا پارادايمي جديد (پارادايم اسلامي) براي بوميسازي علم جامعهشناسي جهت بررسي و تبيين واقعيتهاي اجتماعي جامعة ايران صورتبندي شود (ر.ك: حائري شيرازي، 1370؛ حوزه و دانشگاه، 1373؛ حسينيان، 1383؛ گلچين، 1383؛ بستان و همكاران، 1384؛ نصر، 1389).
از سويي ديگر، بوميسازي به معناي «بررسي واقعيتها، عينيتها، و پديدههاي اجتماعي ايران براي کسب يافتهها و دستاوردهاي علمي جامعهشناسي» تعريف ميشود. اين تعريف بر واقعيتهاي اجتماعي ايران بهمنزلة دادههاي خام براي نقطة عزيمت به سمت علم بومي تأکيد دارد؛ زيرا صاحبنظران در اين طيف معتقدند علم جامعهشناسي در هر دوره مکاني- زماني يا شرايط اجتماعي- تاريخي مختلف با عينيتهاي گوناگون درگير است و اساساً «شرايط اجتماعي– تاريخي» متفاوت، دستاوردها و يافتههاي گوناگوني را به همراه دارد (ر.ك: قانعيراد و همكاران، 1388؛ شريعتي، 1388؛ مؤمني، 1388؛ خليلي، 1388).
آسيبشناسي گفتمان بوميسازي علم در ايران نشان ميدهد ديدگاههاي معطوف به بوميسازي علم جامعهشناسي، تاکنون به صورت مجرد و به دور از توجه به ارتباط نهاد علم جامعهشناسي با ساختارهاي اجتماعي در ايران مطرح شده است (حسينزاده و همکاران، 1392؛ نواح و همکاران، 1392)؛ زيرا با اتخاذ چشمانداز جامعهشناسي علم ميتوان گفت: نهاد علم جامعهشناسي در ايران داراي دو ويژگي اساسي و مهم است که بر ناکارآمدي اين علم تأثيرات مستقيم داشته است: 1. وضعيت نامطلوب زيستجهان نهاد علم جامعهشناسي درون ساختارهاي اجتماعي؛ 2. تعامل نامناسب نهاد علم جامعهشناسي و نهادهاي اجتماعي. ازاينرو گفتمان بوميسازي علم جامعهشناسي در ايران و تعاريف موجود در آن بايد در ارتباط با چگونگي شکلگيري مطلوب زيستجهان نهاد علم جامعهشناسي درون ساختارهاي اجتماعي و تعامل مناسب و سازندة نهاد علم جامعهشناسي و نهادهاي اجتماعي صورت گيرد.
تحقيق حاضر ميکوشد تا بر اساس دو رويکرد اصالت فرهنگ و اصالت اقتصاد در جامعهشناسي علم، به بررسي و ارائه مدل مطلوب زيستجهان نهاد علم جامعهشناسي درون ساختارهاي اجتماعي و تعامل مناسب آن با نهادهاي اجتماعي جهت بوميسازي اين علم در جامعة ايران بپردازد. در ادامه، نخست، از منظر جامعهشناسي علم و معرفت، وضعيت مطلوب استقرار زيستجهان نهاد علم درون ساختارهاي اجتماعي و تعامل آن با نهادهاي اجتماعي بررسي و تحليل ميشود و سپس، مدل مطلوب زيستجهان نهاد علم جامعهشناسي درون ساختارهاي اجتماعي و تعامل آن با ديگر نهادهاي اجتماعي ارائه خواهد شد.
1. جامعهشناسي علم: تعامل نهاد علم و جامعه
دربارة زمينهها و بسترهاي اجتماعي توليد و رشد علم در ميان انديشمندان، دو ديدگاه متفاوت اصالت فرهنگ و اصالت اقتصاد مطرحاند که رابطة ديالکتيکي مناسب نهاد علم و ساختارهاي مادي و فرهنگي جامعه را توصيف ميکنند (قانعيراد، 1382، ص10-15). رويکرد اصالت فرهنگ يا انديشهگرايي، شکلگيري زمينهها و بسترهاي اجتماعي مناسب تأثيرگذار بر علم را مشروط به حمايت هنجارها و ارزشهاي فرهنگياي ميداند که زمينة مشروعيت و توسعه علم را در جامعه فراهم ميسازند؛ بهطوريکه ماکس وبر و رابرت کي مرتون توجه خود را به اهميت جهانبيني پروتستانها در ظهور علم در غرب و همبستگي ارزشهاي پيوريتن در انگلستان قرن هفدهم با توسعه علوم طبيعي معطوف ساختهاند (وبر، 1373، ص21-37؛ مرتون، 1970، ص10-15). در رويکرد اصالت اقتصاد يا عملگرايي، توسعة علم به طور جداييناپذيري با کنترل طبيعت براي منافع انساني ارتباط دارد؛ بهگونهايکه کارل مارکس رشد و توسعه علم را با رشد و تحول نيروهاي توليد و زيربناي اقتصادي جامعه سازگار ميداند و بوريس هسن رشد علم در قرن 17 و آفرينش دانش جديد را به نيازهاي اقتصادي بورژوازي در حال رشد نسبت ميدهد (مارکس، 1904؛ هسن، 1971، ص31-35).
اگرچه رويکردهاي مطرحشده در حوزة جامعهشناسي علم در دو بعد مشخص مادي و فرهنگي ارائه شدهاند، علم بهمنزلة پديدهاي اجتماعي متأثر از مجموعه عوامل و عناصر مادي و فرهنگي است. ازاينرو تلفيق رويکردهاي گوناگوني که ارتباط علم با سطوح متفاوت واقعيات اجتماعي را تحليل ميکنند – عليرغم غلبه بر نقاط ضعفهاي اين رويکردها- تبييني مناسبتر از مجموعه عوامل تأثيرگذار بر اين پديده را به دست ميدهد. در ادامه، نخست به گونهاي دقيقتر و مبسوطتر، ديدگاه اصالت فرهنگ و اصالت اقتصاد در جامعهشناسي علم بررسي ميشود؛ و سپس نقاط ضعف و قوت ديدگاه اصالت فرهنگ و اصالت اقتصاد در جامعهشناسي علم براي دستيابي به مدل «استقرار مطلوب نهاد علم جامعهشناسي در جامعه ايران» جهت بوميسازي اين علم تشريح خواهد شد.
1-1. تعامل نهاد علم و جامعه در رويکرد اصالت فرهنگ
رابرت کي مرتون مهمترين نظريهپرداز جامعهشناسي علم در رويکرد اصالت فرهنگ است. جامعهشناسي علم مرتون شيوههاي تأثير ساختارهاي اجتماعي بر نهاد علم را بررسي كند. او به علم بهمنزلة يك نهاد اجتماعي با شكل سازماني و اخلاقي خاصي نظر ميافكند و آن را از چشمانداز كاركردگرايانه تجزيه و تحليل ميكند (گلوور و همکاران، 1383، ص73). در جامعهشناسي علمِ مرتون، براي نهادينه شدن و کارايي نهاد علم در جامعه، بر دو بعد مهم تأكيد بسيار شده است. نخست اينكه سازگاري ميان نهاد علم و ساختارهاي اجتماعيِ جامعهاي كه علم در آن مدنظر است، پيششرط اساسي رشد، توسعه و پيشرفت علم است. (اين سازگاري پيش از هر سطحي در سطح حمايت و پشتيباني ارزشها و هنجارهاي حاكم بر ساختار اجتماعي از دانش و نهاد علم نمايان است) (مرتون، 1970، ص121-125؛ مرتون، 1973a، ص286-295)؛ دوم، استقلال کارکردي نهاد علم از ديگر نهادهاي اجتماعيِ جامعه و کنترل آن از سوي اين نهادها و ساختارهاي اجتماعي، سياسي، اقتصادي و فرهنگي، و تبعيت افراد و اجتماعات علمي از ارزشها و اخلاقيات موجود در نهاد علم براي نهادينه شدن دانش است (استمپکا، 2007، ص3؛ اندرسون و همكاران، 2010، ميتروف، 1974، ص1-2؛ فاولر، 2000، ص4-5).
بررسي دقيق الگوي معرفتي رابرت کي مرتون نشان ميدهد شرايط و وضعيت نهاد علم در جامعه از دو منظر كانون توجه قرار گرفته است:
1. ازآنجاکه مرتون نهاد علم را از منظر مکتب کارکردگرايي تجزيه و تحليل ميكند، مهمترين شرط شکلگيري و استقرار مطلوب نهاد علم در جامعه را تحقق زيستجهان نهاد علم درون ساختارهاي اجتماعي بر اساس مؤلفههايي چون سازگاري و حمايت ارزشهاي فرهنگي از نهاد علم، تفکيکپذيري و استقلال نهادي نهاد علم، و تعامل کارکردي نهاد علم با نهادهاي اجتماعي ميداند؛
2. مرتون پس از شکلگيري و استقرار مناسب نهاد علم درون ساختارهاي اجتماعي، ضروريترين شرط پويايي و کارآمدي نهاد علم در جامعه را تعامل نهاد علم و نهادهاي اجتماعي با توجه به ويژگيهايي چون روابط کارکردي و ارتباط دوسويه معرفي ميکند (حسينزاده و همکاران، 1392).
نمودار 1: زیستجهان نهاد علم درون ساختارهای اجتماعی نمودار 2: روابط کارکردی و تعاملی دوسویه میان نهاد علم و نهادهای اجتماعی
نمودارهاي 1 و 2 براي درک مناسب چگونگي استقرار نهاد علم درون ساختارهاي اجتماعي در الگوي معرفتي رابرت مرتون ارائه شده است.
2-1. تعامل نهاد علم و جامعه در رويکرد اصالت اقتصاد
مايکل گيبونز جديدترين نظريهپرداز جامعهشناسي علم در رويکرد اصالت اقتصاد است. گيبونز و همكارانش در كتاب توليد جديد دانش از چرخش كلي در شيوة جستوجوي دانش سخن ميگويند. به نظر آنها فعاليت پژوهشي جديدي ظهور كرده كه از انسجامي متفاوت برخوردار است. اين شيوة جديد توليد دانش (شيوة 2)، با شيوة توليد دانش مبتني بر رشته (شيوة 1) كه در دانشگاهها رايج است، تفاوت دارد. آنها با بيان اينکه تحول مشترک جامعه و دانش، فرايندي جديد در توليد علم «حساس به زمينه» پديد آورده است، به طور آشکار توليد دانش جديد را به درخواست و طلب علم از سوي جامعه و بهويژه ساختارهاي اقتصادي و صنعت همبسته کردهاند (گيبونز و همکاران، 1994، ص10-12).
از نگاه آنان مسائل و مشکلات اجتماعي- اقتصادي جديد همراه با مجموعة تحولات تکنولوژيک و ارتباطي در جامعه، توليد علم نويني را در پي داشته است؛ بهگونهايکه در حالت سنتي توليد علم، رابطة ميان جامعه و علم، رابطة تعاملي و همسازي دروني بود؛ اما در شيوة جديد، اين رابطه از نوع تعاملي يکسويه است. در اين شرايط، علم براي پيشرفت و کسب اعتماد در جامعه، به تبعيت از خواستههاي مقتدرانة جامعه نياز دارد. ازاينرو درهاي نهاد علم و تحقيقات و پژوهشهاي علمي بيش از پيش بر روي تقاضاهاي اجتماعي- اقتصادي باز ميشوند. پيوندهاي سنتي علم و جامعه در اين حالت، به پيوندهاي بسيار نزديکتر و قويتري تبديل ميشوند که بازشناسي علم از جامعه را دشوار خواهند کرد (گيبونز و همكاران، 2003، ص6-7؛ گري، 2008، ص2-4؛ کوتي، 2007، ص3).
بررسي الگوي معرفتي گيبونز نشان ميدهد كه گيبونز بر خلاف مرتون نقطة عزيمت توصيف شرايط حضور نهاد علم در جامعه را تحليل تغيير و تحول در جامعه ميداند و پس از آن به بررسي زيستجهان نهاد علم ميپردازد. به عقيده او نخست تحول جامعه کنوني موجب شده است تا شرايط مناسب پويايي و کارآمدي نهاد علم در جامعه از طريق تعامل نهاد علم و نهادهاي اجتماعي با ويژگيهايي چون روابط يکسويه و درهمتنيدگي نهادي امکانپذير شود؛ سپس به واسطة تحول صورتگرفته در الگوي تعاملي نهاد علم و نهادهاي اجتماعي، بهترين وضعيت شکلگيري و استقرار نهاد علم در جامعه تحقق زيستجهان نهاد علم درون ساختارهاي اجتماعي بر اساس مؤلفههايي چون مسئوليتپذيري نهاد علم، تجاري شدن علم، و هدايت اولويتهاي علمي خواهد بود (نواح و همکاران، 1392).
نمودار 3: رابطه یک سویه
و درهمتنیدگی نهادی میان نهاد علم و نهادهای اجتماعی نمودار 4: زیستجهان جدید نهاد علم، درون ساختارهای اجتماعی
نمودار 3 و 4 براي درک مناسب چگونگي استقرار نهاد علم درون ساختارهاي اجتماعي در الگوي معرفتي مايکل گيبونز ارائه شده است.
3-1. رويکرد اصالت فرهنگ و اصالت اقتصاد در بوتة نقد
رويکرد اصالت فرهنگ و اقتصاد و به طور ويژه الگوهاي معرفتي رابرت کي مرتون و مايکل گيبونز، مانند هر مکتب، رويکرد و نظرية علمي، نقاط ضعف و قوتي دارند که شناسايي و فهم آنها ميتواند ما را در فهم مجموعه علل و عوامل اجتماعي مؤثر بر چگونگي استقرار مناسب نهاد علم در جامعه ايران جهت توليد، رشد و توسعه مناسب دانش، ياري کند. آسيبشناسي رويکرد اصالت فرهنگ و اصالت اقتصاد در دو حوزه قابل بررسي و تحليل است: 1. خاستگاه اجتماعي و مفروضات زمينهاي؛ 2. نقاط ضعف و قوت علمي.
1-3-1. خاستگاه اجتماعي و مفروضات زمينهاي رويکرد اصالت فرهنگ و اصالت اقتصاد
نظريههاي مطرح در رويکرد اصالت فرهنگ و اصالت اقتصاد در جوامع غربي صورتبندي شدهاند و به عبارتي ديگر، رابطة نهاد علم و ساختارها و نهادهاي اجتماعي را در جوامع غربي بررسي و تحليل ميكنند. ازاينرو برسازندة دنياي اجتماعي غرب، و متأثر از مفروضات زمينهاي خاص نسبت به اين جوامع هستند (قانعيراد، 1381)؛ چنانكه پستره شيوة دانشگاهي و صنعتي توليد دانش را گفتمانهاي مرتبط با بازتعريف اجتماعي- سياسي وسيعتر تلقي ميانگارد که بر شيوة ادراک و پرداختن ما به موضوعات اجتماعي تأثير ميگذارند (پستره، 2000).
الگوي معرفتي رابرت مرتون: از اوايل قرن بيستم تا پايان جنگ سرد، نظام ليبرال دموکراسي سرمايهداري با دو نظام سياسي- اجتماعي کمونيسم و نازيسم در مقابلة آشکار بود. تضادها و تخاصمهاي ميان نظامهاي سياسي- اجتماعي ليبراليسم، کمونيسم و نازيسم موجب ميشدند تا تلاش براي تفوق و غلبه بر ديگر ايدئولوژيهاي رقيب در همة حوزههاي زندگي اجتماعي گسترش يابد. يکي از حوزههاي بسيار مهم، حوزة انديشه و علم بود. تبلور درگيريهاي ميان ايدئولوژيهاي ليبراليسم، کمونيسم و نازيسم در حوزههاي علمي گوناگون، بهويژه در حيطة علوم انساني و اجتماعي کاملاً نمودار است. علم جامعهشناسي نيز بهمنزلة يکي از حوزههاي علوم اجتماعي تا حد بسياري صحنة درگيريها و تضادها ميان ايدئولوژيهاي مزبور شد. الگوي معرفتي رابرت کي مرتون بهمنزلة مهمترين نظرية رسمي جامعهشناسي علم در دنياي غرب، از اين درگيريها مصون نمانده است (قانعيراد، 1381)؛ بهگونهايکه دفاع از نظام ليبرال دموکراسي غرب مهمترين فرضية زمينه موجود در الگوي معرفتي مرتون است. از نظر راماسوبان جنبة ايدئولوژيک هنجاري مرتون از اين بيان باربر آشکار ميشود که اين هنجارها (هنجارهاي دروني نهاد علم) تنها در جامعه ليبرال دموکراسي مدرن تضمين ميشوند (راماسوبان، 1977، ص155-193). همچنين مولکي ميگويد يک گروه فشار علمي به دنبال آن بودند که به دولت و مردم بقبولانند که دموکراسي امريکايي، صورت سياسي روش علمي است (مولکي، 1991، ص203-205).
فرضيههاي زمينهاي ناشي از خاستگاه اجتماعي الگوي معرفتي مرتون، کارکردهايي ويژه براي نظام ليبرال دموکراسي غرب به همراه داشتند:
1. تأکيد بر مؤلفة استقلال نهادي علم از ديگر نهادهاي اجتماعي موجب ميشد تا نظام سياسي- اجتماعي ليبرال دموکراسي بهمنزلة مناسبترين نظام استقرار مطلوب نهاد علم در جامعه در برابر نظام سياسي- اجتماعي کمونيسم و نازيسم (که در آنها فعاليتهاي علمي محکوم به ترجيحات سياسي بود) توصيف گردد؛
2. تأکيد بر تفکيکپذيري نهادي علم و حفظ الگوهاي ارزشي و اخلاقي نهادينهشده دروني سبب ميشد تا بر اساس اين الگوي معرفتي، تصوري از جامعه شکل بگيرد که در سطح ملي شالودة عملکرد سازمانها و نهادهاي متمايز و بروکراتيک، و در سطح جهاني بنيان انقباض بينالمللي و بهويژه بينبلوکي (شرق و غرب) را تشکيل ميداد؛
3. تأکيد بر توليد دانش حقيقي و عاري از سوگيري ارزشي نهاد علم بر اساس الگوي معرفتي مرتون موجب ميشد تا غرب بهراحتي از تمامي انديشههاي فکري، علمي و اخلاقي خود در برابر انديشههاي فکري، علمي و اخلاقي رقيب دفاع کند؛
4. تأکيد بر فعاليت علمي آزاد باعث ميشد تا در دنياي غرب دانشمندان و محققان آسانتر مورد بهرهبرداري سودجويانه قرار گيرند و از لحظ سياسي پاسخگوي عواقب کاربرد اکتشافات و فعاليتهاي خود نباشند.
الگوي معرفتي مايکل گيبونز: پس از پايان جنگ سرد و فروپاشي کمونيسم شوروي، نظام ليبرال دموکراسي سرمايهداري بر کل نظام بينالملل تفوقِ سياسي- ايدئولوژيک يافت. اين دوره با تغيير و تحولي عمده همراه بود. نظام سرمايهداري اکنون وارد مرحلة جديدي از حيات خود شد که از آن به جهانيشدن تعبير ميكنند. جهانيشدن بهمنزلة ايدئولوژي مرحلة متأخر سرمايهداري، در خدمت منافع سرمايهداري جهاني قرار دارد. در شرايط جديد، راهبردي در دستور کار نظام سرمايهداري قرار ميگيرد که از اساس با راهبرد حاکم بر دورة جنگ سرد متفاوت است. در اين دوره، نظام سرمايهداري ديگر همچون دورة جنگ سرد نيازي به مدارا کردن با ديگر نظامها، اشکال و حوزههاي زندگي اجتماعي ندارد؛ بلکه با سرعتي مهارناپذير به نابودي، هضم و جذب آنها در درون خود ميپردازد. يکي از اين حوزهها، حوزة علم و دانش است (قانعيراد، 1381). متعاقب تحولات نظام بينالملل، اولويت مسائل دفاعي و نظامي دورة جنگ سرد کمرنگتر شد و توجه و تأکيد بر مسائل اقتصادي، صنعتي و تکنولوژيک مهمترين دغدغة نظام سرمايهداري را شكل داد. در اين دوره، مسائل اقتصادي و صنعتي چون اشتغال و نياز به نوآوري و خلاقيت بيوقفه، نهاد علم را بيش از گذشته به خدمت نظام سرمايهداري درآوردند (رواتز، 1971، ص31-32؛ رز و رز، 1979، 1969).
مهمترين فرضية زمينهاي الگوي معرفتي گيبونز، دفاع و گسترش ايدئولوژي جهانيشدن نظام سرمايهداري است. فرضيههاي زمينهاي ناشي از خاستگاه اجتماعي الگوي معرفتي گيبونز کارکردهاي مهمي براي نظام سرمايهداري متأخر غرب در پي خواهد داشت:
1. تأکيد بر از بين رفتن استقلال نهادي علم و درهمتنيدگي نهادهاي اجتماعي موجب ميشود تصوري از نظام بينالملل شکل بگيرد که به از بين بردن مرزهاي بين کشورها و نظامهاي سياسي- اجتماعي و گشايش و جذب بيش از پيش دولت– ملتها در يکديگر بينجامد و پذيرش ايدئولوژي جهانيشدن نظام سرمايهداري متأخر تقويت و حمايت گردد؛
2. تأکيد بر روابط يکسوية نهاد علم و جامعه موجب ميشود تا استقلال نهادي علم از بين برود و دانشمندان و محققان بيش از پيش براي منافع سودجويانة نظام سرمايهداري مورد بهرهبرداري قرار گيرند؛
3. تأکيد بر تجاري شدن علم و مسئوليتپذيري نهاد علم در برابر نيازهاي اقتصادي، صنعتي و تکنولوژيک نظام سرمايهداري موجب ميشود تا حقيقتجويي و حقيقتخواهي بهمنزلة يک آرمانِ فعاليت علمي، جاي خود را به سودطلبي بيوفقه براي پيشرفت و توسعه نظام سرمايهداري بدهد؛
4. تأکيد بر جهانيشدن توليد دانش باعث ميشود تا براي رفع نيازهاي نظام سرمايهداري متأخر در زمينههاي اقتصادي، صنعتي و تکنولوژيک فرايند انتقال دستاوردهاي علمي از پيرامون به مرکز با سرعت و شدت ويرانکننده از طريق چاپ و انتشار بينالمللي يافتههاي علمي بهآساني صورت پذيرد.
2-3-1. نقاط ضعف و قوت علمي رويکرد اصالت فرهنگ و رويکرد اصالت اقتصاد
عليرغم همة فرضيههاي زمينهاي موجود در رويکرد اصالت فرهنگ و اصالت اقتصاد، اين رويکردها گزارههاي علمي مناسبي دربارة وضعيت مطلوب نهاد علم در جامعه ارائه ميدهند که براي بهبود وضعيت نهاد علم در جامعة ايران قابل استفاده هستند. دستيابي به گزارههاي مناسب علمي رويکرد اصالت فرهنگ و اقتصاد از طريق بررسي نقاط ضعف و قوت آنها ممکن خواهد شد. گفتني است كه براي جلوگيري از اطالة کلام و توجه و تأکيد بر موضوع اصلي تحقيق، بررسي نقاط ضعف و قوت الگوي معرفتي مرتون و گيبونز به صورت مختصر و در چهار بخش ارائه ميگردد: الف) نقاط ضعف مشترک؛ ب) نقاط ضعف اختصاصي؛ ج) نقاط قوت مشترک؛ د) نقاط قوت اختصاصي.
الف) نقاط ضعف مشترک:
1. عدم توجه به مفهوم و ماهيت متفاوت علم در دورههاي مختلف تاريخي؛
2. بيتوجهي به تأثير تحولات اجتماعي- فلسفي بر مفهوم و ماهيت کنوني علم؛
3. عدم توجه به تفاوت ماهيت دانش در حوزههاي علوم طبيعي و علوم انساني؛
4. بيتوجهي به تأثير منفي جامعه و محقق بر عينيت علمي در فرايند توليد دانش؛
5. يکبعدينگري تحليلي در بررسي رابطه نهاد علم و ساختارها و نهادهاي اجتماعي؛
6. توجه نكردن به شرايط، آسيبها و مشکلات تعامل نهاد علم و جامعه در کشورهاي در حال توسعه، از جمله شکلگيري و استقرار غيرکارکردي نهاد علم بر اثر انتقال ارزشهاي فرهنگي جديد؛ عدم تعامل مناسب ميان نهاد علم با ديگر ساختارها و نهادهاي اجتماعي جامعه؛ وجود برداشتهاي متفاوت از ماهيت و کيفيت تلقي از علم و تضادهاي ناشي از آن؛ عدم ارتباط ميان توليد دستاوردهاي علمي و سطح توسعة جامعه براي کاربردي کردن آنها؛ شکلگيري پديدة استعمار علمي بر اثر رابطه تحميلي و تا حدي يکسوية مرکز- پيرامون؛ فرايند ويرانکنندة انتقال دستاوردهاي علمي غيرکاربردي در جامعه از کشورهاي پيراموني به مرکز.
ب) نقاط ضعف اختصاصي:
1. نقاط ضعف الگوي معرفتي مرتون: تأکيد بيش از حد بر تحليل يکبعدينگر فرهنگي، عدم توجه به مسئوليتپذيري و تعهد نهاد علم در جامعه، بيتوجهي به فرايند و سازوکار نيازشناسي نهاد علم، توجه نداشتن به فرايند مشروعيتبخشي به نهاد علم از طريق تأثير نتايج دانش در حل مشکلات جامعه؛
2. نقاط ضعف الگوي معرفتي گيبونز: تأکيد بيش از حد بر تحليل يکبعدينگر اقتصادي، توجه نكردن به رسالت حقيقتجويي نهاد علم در جامعه، بيتوجهي به نيازهاي کارکردي نهاد علم در برابر جامعه، عدم توجه به تأثيرات منفي عدم استقلال نهادي علم در جامعه، از جمله تهديد عينيت علمي در فرايند توليد دانش و اسير شدن نهاد علم در چنگ سياست و اقتصاد.
ج) نقاط قوت مشترک:
1. توجه به تأثير علل و عوامل اجتماعي بر شکلگيري و استقرار مناسب نهاد علم در جامعه؛
2. توجه به نقش تعاملات نهاد علم و ساختارها و نهادهاي اجتماعي بر کارايي و پويايي نهاد علم؛
3. توجه به نهاد علم بهمنزلة يک موجود داراي حيات اجتماعي و ترسيم زيستجهان مطلوب آن.
د) نقاط قوت اختصاصي:
1. نقاط قوت الگوي معرفتي مرتون: توجه به نقش ارزشهاي فرهنگي بر شکلگيري و استقرار مطلوب نهاد علم در جامعه، توجه به تأثير تعاملات کارکردي نهاد علم با نهادهاي اجتماعي بر پويايي و کارايي آن، تأکيد بر فرايند هويتبخشي و نهادينهسازي نهاد علم در جامعه، تأکيد بر رسالت حقيقتجويي نهاد علم در جامعه؛
2. نقاط قوت الگوي معرفتي گيبونز: توجه به نقش نيازهاي اقتصادي و اجتماعي جهت توليد، رشد و توسعة دانش در جامعه، توجه به رابطة مسئوليتپذيري و تعهد نهاد علم و مشروعيتبخشي به آن از سوي جامعه، توجه به فرايند و سازوکار نيازشناسي نهاد علم در جامعه و پاسخگويي به آنها، تأکيد بر سودمند بودن نتايج و دستاوردهاي علمي در جامعه.
2. نهادهاي اجتماعي، نهاد علم جامعهشناسي و روابط مناسب ميان آنها در ايران
مهمترين ويژگي نهاد علم جامعهشناسي در ايران، استقرار نامناسب درون ساختارهاي اجتماعي جامعه است. ازاينرو گفتمان بوميسازي علم جامعهشناسي وراي هر تعريف و توصيفي از بوميسازي، ميبايد راهکارها و راهحلهاي بهبود استقرار نهاد علم جامعهشناسي در جامعه ايران را در دستور کار خود قرار دهد.
1-2. توصيف شرايط بيروني و دروني نهاد علم جامعهشناسي
نخستين گام ضروري و مهم جهت استقرار مناسب نهاد علم جامعهشناسي در جامعه ايران، توصيف شرايط بيروني و دروني نهاد علم جامعهشناسي در ايران است. شرايط بيروني، به بررسي ساختارها و نهادهاي اجتماعي احاطهکنندة نهاد علم جامعهشناسي و روابط ميان آنها ميپردازد و شرايط دروني، به کيفيت و ويژگي نهاد علم جامعهشناسي از نظر مشکلات و معضلات آن توجه دارد. بررسيها نشان ميدهد:
1. شرايط اجتماعي و پيراموني داخلي و خارجي نهاد علم جامعهشناسي در ايران نسبت به شرايط اجتماعي متصور نهاد علم در رويکردهاي اصالت فرهنگ و اصالت اقتصاد متفاوت است؛ بهطوريکه نهاد علم جامعه براي ادامة حيات و پويايي در جامعة ايران نيازمند در نظر گرفتن اين شرايط اجتماعي (داخلي و خارجي) و تعامل و ارتباط سازنده و کارکردي دوسويه با نهادهاي اجتماعي ديگر است (ر.ك: جدول 1).
جدول 1: شرایط اجتماعی و پیرامونی داخلی و خارجی نهاد علم جامعهشناسی در ایران
حوزهها ویژگیها و مشخصهها
دولت 1. دولت بر اساس قرائت مذهب تشیع از دین اسلام سامان گرفته و اداره میشود.
2. دولت دیدگاهی کلاننگر و گسترده نسبت به نقش دین اسلام در جامعه دارد.
3. دولت در پی دستیابی به اهداف اسلامی در حوزههای گوناگون زندگی اجتماعی است.
4. در صحنه بینالمللی نهاد دولت با نظام سیاسی حاکم بر جهان (لیبرال دموکراسی غربی) در حالت تقابل قرار دارد.
اقتصاد 1. علیرغم وجود شیوههای تولید متفاوت، فروش مواد اولیه (نفت و گاز) مهمترین بخش اقتصاد است.
2. وابستگی به نفت و گاز، توسعه و پیشرفت دیگر شیوههای تولید و بخشهای اقتصادی را محدود کرده است.
3. به دلیل عدم توسعة همهجانبه، و بهویژه وابستگی به فروش مواد خام، سرمایهبر بودن مهمترین ویژگی نهاد اقتصاد است.
4. در صحنه بینالمللی نهاد اقتصاد با نظام اقتصادی حاکم بر جهان (اقتصاد لیبرال) در حالت تقابل و تضاد قرار دارد.
دین 1. دین اسلام دیدگاهی کلاننگر در خصوص نقشآفرینی در تمامی عرصههای زندگی دارد.
2. ارزشها، احکام و قوانین مذهبی در شئون مختلف زندگی اجتماعی حضور دارند.
3. پویایی و کارایی دیگر نهادهای اجتماعی در گرو ارتباط سازنده و حمایت نهاد دین از آن میباشد.
4. در صحنه بینالمللی نهاد دین با دیگر نظامهای فرهنگی در جهان (مادی و غیرمادی) در حالت تقابل و تضاد قرار دارد.
اجتماع 1. شیوه و کیفیت روابط و تعاملات اجتماعی تا حد بسياري نزدیک، مستقیم و رودرروست.
2. ارزشها و هنجارهای سامان بخش تعاملات و ارتباطات اجتماعی، دینی، سنتی و قومی میباشد.
3. شاکله و بنیاد شکلگیری گروهها، انجمنها و سازمانهای مردمی منبعث از باورهای دینی، سنتی و قومی است.
4. به دلیل فرایند جهانی شدن، درگیری و تضاد میان نظام ارزشی و شیوههای رفتاری دینی-سنتی-قومی با ارزش ها، باورها و سبکهای زندگی جدید مهترین مسئله اجتماعی موجود در صحنه جامعه است.
جدول 1 براي درک مناسب مؤلفهها و ويژگيهاي کلي حاکم بر نهادهاي اجتماعي جامعه ايران ارائه شده است (ر.ك: آزادارمکي و غفاري، 1383؛ آزاد ارمکي و غياثوند، 1383؛ بهکش، 1381؛ تهرانيان و همکاران، 1380؛ جعفري و صميمينيا، 1385؛ خوشاندام، 1387؛ سجادپور، 1381؛ شورچي، 1386؛ عبدي و گودرزي، 1378؛ عليخاني، 1383؛ محمدي، 1366؛ مؤسسه مطالعات و پژوهشهاي بازرگاني، 1382؛ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، 1380، 1382؛ هودشتيان، 1381؛ يوسف، 1383).
2. اما تعاملات و ارتباطات نهاد اجتماعي (دولت، اقتصاد، دين و اجتماع) با نهاد علم جامعهشناسي در ايران از کيفيت و ويژگي خاصي برخوردار است؛ بهطوريکه تا حد فراواني موجب شکلگيري روابط غيرسازنده و غيرکارکردي ميان آنها شده است (ر.ك: جدول 2).
جدول 2: ارتباطات و تعاملات نهادهای اجتماعی و نهاد علم جامعهشناسی در ایران
حوزهها کیفیت و ویژگی ارتباطات و تعاملات
دولت نبود ارتباط حمایتی، سازنده و کارکردی با نهاد علم جامعهشناسی به دلیل: 1. توجه اندک به کاربرد دستاوردهای علمی جامعهشناسی برای سیاستگذاری و راهکارهای مناسب جهت مقابله با مشکلات و معضلات سطوح گوناگون جامعه، 2. وجود بوروکراسی و رویههای خشک و غیرقابل انعطاف در برابر ایجاد تغییرات ناشی از دانش جامعهشناسی، 3. اعتقاد به وجود فرضیات زمینهای موجود در دستاوردهای علمی جامعهشناسی، 4. عدم گشودگی شناختی نهاد علم جامعهشناسی در برابر نیازها و کشش های نهاد دولت.
اقتصاد نبود رابطة حمایتی، سازنده، و کارکردی با نهاد علم جامعهشناسی به دلیل: 1. تفوق ویژگی سرمایهبر بودن در برابر ویژگی دانشبر بودن در اقتصاد، 2. توجه اندک به نقش دستاوردهای علمی جامعهشناسی جهت پاسخگویی به نیازها و مشکلات درونی، 3. عدم گشودگی نهاد علم در برابر نیازها و کشش های نهاد اقتصاد.
دین نبود رابطة حمایتی، سازنده، و کارکردی با نهاد علم جامعهشناسی به دلیل: 1. اعتقاد به وجود مبانی فلسفی خاص و متفاوت با مبانی فلسفی اسلامی در دستاوردهای علمی جامعهشناسی، 2. عدم گشودگی نهاد علم جامعهشناسی در برابر خواسته و کششهای دینی، 3. پذیرش و حمایت اندک ارزشی- فرهنگی از نهاد علم جامعهشناسی.
اجتماع نبود رابطة حمایتی، سازنده، و کارکردی با نهاد علم جامعهشناسی به دلیل: 1. عدم گشودگی شناختی نهاد علم جامعهشناسی در برابر نیازها و کششهای اجتماعی، 2. بازنمایی اندک زندگی اجتماعی در دستاوردهای علم جامعهشناسی، 3. عدم وجود زبان مشترک میان دستاوردهای علمی جامعهشناسی و گروهها و افراد جامعه، 4. عدم حمایت و اعتماد به دستاوردهای علم جامعهشناسی.
جدول 2 براي درک مناسب کيفيت ارتباطات بيروني نهاد علم جامعهشناسي بر اساس ديدگاه صاحبنظران ارائه شده است (ر.ك: آزادارمکي، 1378و 1386و 1387و 1389؛ بستان، 1384؛ تشکر و عليبابايي، 1378؛ حائري شيرازي، 1370؛ حسينيان، 1383؛ حوزه و دانشگاه، 1373؛ خليلي، 1388؛ رجايي، 1372؛ شريعتي، 1388؛ سروش، 1376؛ طباطبايي، 1379؛ عبدالهي، 1375و 1376؛ عبدي، 1372؛ قانعيراد، 1383 و 1385 و 1388؛ کچويان، 1373 و 1385؛ گلچين، 1383؛ لهساييزاده، 1375 و 1376؛ مؤمني، 1388؛ نصر، 1389).
3. اين شرايط موجب شده است، نهاد علم جامعهشناسي در ايران بهمنزلة يک واقعيت و ابژة علمي در ارتباط با ساختارهاي اجتماعي، از ويژگيها، مسائل و مشکلاتي را دارا شود که اساساً - براي نهاد علم جامعهشناسي- در نظريههاي موجود در جامعهشناسي علم (در جوامع غربي) كانون بحث نيست (ر.ك: جدول 3).
جدول 3: مسائل و مشکلات نهاد علم جامعهشناسی در ایران
سطوح مسائل و مشکلات
سطح کلان 1. زمینههای نامطلوب پویایی تفکر علمی در جامعه، 2. محدودیت بهکارگیری دستاوردهای علمی از سوی نهادهای سیاسی و فرهنگی، 3. ملاحظات سیاسی و فرهنگی در بررسی مسائل اجتماعی، 4. سازگاری اندک مبانی فلسفی - معرفتی این علم با مبانی فلسفی - معرفتی جامعه ایران.
سطح میانه 1. ضعف مدیریت علمی و تمرکزگرایی در زمینة برنامهریزیهای علمی، 2. ضعف ارتباط و مبادلات علمی بین مراکز علمی و تحقیقات (داخلی و خارجی)، دانشگاه و مردم و دانشگاه و مراکز اجرایی، 3. عدم شکلگیری اجتماع علمی، 4. ضعف منابع اطلاعاتی، آموزشی و پژوهشی، 5.کمبود منابع مالی و تسهیلات.
سطح خرد . ضعف ارتباط و تعاملات علمی میان استاد و دانشجو، 2. عدم تبعیت از ارزشها و هنجارهای هنجاری و شناختی مورد وفاق، 3. عدم وجود سنت فکری و روشی خاص در فضای علمی، 4. پراکندگی نظری و روششناختی در تحقیقات و پژوهشها و عدم پیروی از مبانی بینشی و روشی مشخص، 5. بیگانگی شناختی استادان و دانشجویان با فضای اجتماعی- اقتصادی جامعه، 6. ضعف آموزش و پژوهش در سطح استاد و دانشجو، 7. سختی معیشت استادان، 8. ورود افراد کم علاقه و کم استعداد به این حوزه علمی.
جدول 3 براي درک مناسب مشکلات نهاد علم جامعهشناسي بر اساس ديدگاه صاحبنظران ارائه گشته است (ر.ك: آزادارمکي، 1378، 1386، 1387، 1389؛ بستان، 1384؛ تشکر و عليبابايي، 1378؛ حائري شيرازي، 1370؛ حسينيان، 1383؛ حوزه و دانشگاه، 1373؛ خليلي، 1388؛ رجايي، 1372؛ شريعتي، 1388؛ سروش، 1376؛ طباطبايي، 1379؛ عبدالهي، 1375، 1376؛ عبدي، 1372؛ قانعيراد، 1383، 1385، 1388؛ کچويان، 1373، 1385؛ گلچين، 1383؛ لهساييزاده، 1375، 1376؛ مؤمني، 1388؛ نصر، 1389).
2-2. مدل استقرار نهاد علم جامعهشناسي در جامعة ايران
الگويهاي معرفتي مرتون و گيبونز در رويکردهاي اصالت فرهنگ و اصالت اقتصاد، رهنمودهاي مهمي براي دستيابي به الگوي تعامل مناسب نهاد علم و نهادهاي اجتماعي و تحقق زيستجهان مطلوب آن درون ساختارهاي اجتماعي مطرح ميکنند؛ اما کاربرد محض هريک از رويکردهاي مزبور براي بهبود استقرار نهاد علم جامعهشناسي در جامعة ايران، اثربخشي لازم را نخواهد داشت. تحقيق حاضر- با الهام از ديدگاه کريشنا و همکاران (2000) و ژان ژاک سالومون (2000) در خصوص شيوة ملي توليد دانش و نقش دولت- ملت در فرايند رشد، توليد و توسعة علم- جهت شکلگيري مطلوب زيستجهان نهاد علم جامعهشناسي درون ساختارهاي اجتماعي و تعامل مناسب ميان نهاد علم جامعهشناسي با نهادهاي اجتماعي در ايران به دو دليل اساسي و مهم مدل ترکيبي را پيشنهاد ميکند:
الف) به دليل تقابل سياسي، اقتصادي، فرهنگي و علمي جامعة ايران با نظام سياسي- اجتماعي ليبرال دموکراسي غرب و همچنين پيامدهاي اجتماعي ويرانکنندة ورود آزاد به عرصة بينالمللي جهانيسازي به دليل هژموني سياسي، اقتصادي، فرهنگي و علمي نظام سرمايهداري غرب، زيستجهان نهاد علم جامعهشناسي و تعاملات آن با ديگر نهادهاي اجتماعي جامعه ايران بايد بتواند بنيان انقباض بينالمللي را براي حمايت از ارزشها و ساختارهاي سياسي، اقتصادي، فرهنگي و علمي بازنمايي کند. ازاينرو در زمينة شکل و صورت، مدل زيستجهان نهاد علم جامعهشناسي درون ساختارهاي اجتماعي و تعاملات آن با نهادهاي اجتماعي جامعة ايران با الگوي معرفتي رابرت کي مرتون قرابت فراواني خواهد داشت؛
ب) از سويي، به دليل وجود تعاملات ضعيف کارکردي ميان نهادهاي اجتماعي (بهويژه در تعاملات نهادهاي اجتماعي با نهاد علم جامعهشناسي) و نبود زمينهها و بسترهاي اجتماعي شکلگيري روابط نزديک و درهمتنيده ميان نهادهاي اجتماعي بر اساس فرايند نيازسنجيـ پاسخگويي (بهويژه در روابط نهادهاي اجتماعي با نهاد علم جامعهشناسي) و از سوي ديگر، به دليل نياز به نقش فعال نهاد دولت در زمينه سياستگذاري، هدايت و نظارت براي شکلگيري تعاملات مناسب کارکردي ميان نهادهاي اجتماعي جهت حرکت سريعتر و دقيقتر در فرايند توسعه و پيشرفت (با توجه به شرايط داخلي و خارجي کشورهاي در حال توسعه) زيستجهان نهاد علم جامعهشناسي و تعاملات آن با ديگر نهادهاي اجتماعي بايد در قالب روابط نزديک و درهمتنيدة نهادهاي اجتماعي جهت نيل به توسعة همهجانبة جامعة ايران سامان يابد. ازاينرو در زمينة محتوا و ماهيت، مدل زيستجهان نهاد علم جامعهشناسي درون ساختارهاي اجتماعي و تعاملات آن با نهادهاي اجتماعي جامعة ايران با الگوي معرفتي مايکل گيبونز قرابت بسياري خواهد داشت.
نمودار 1: مدل استقرار نهاد علم جامعهشناسي درون ساختارهاي اجتماعي جامعة ايران و تعامل مناسب آن با نهادهاي اجتماعي
گفتني است كه مدل ارائهشده در اين تحقيق وضعيت نهاد علم جامعهشناسي را از دو منظر در ايران بررسي و تحليل كرده است: 1. چگونگي زيستجهان نهاد علم جامعهشناسي درون ساختارهاي اجتماعي؛ 2. نحوة تعامل نهاد علم جامعهشناسي با نهادهاي اجتماعي. در ادامه به تشريح کيفيت زيستجهان نهاد علم جامعهشناسي درون ساختارهاي جامعة ايران و تعامل مناسب آن با نهادهاي اجتماعي در چهار بخش 1. دولت و نهاد علم جامعهشناسي، 2. دين و نهاد علم جامعهشناسي، 3. اقتصاد و نهاد علم جامعهشناسي، و 4. اجتماع و نهاد علم جامعهشناسي ميپردازيم.
دولت و نهاد علم جامعهشناسي: رابطة ميان دولت و نهاد علم جامعهشناسي در جامعة ايران رابطهاي نامطلوب و غيرسازنده است. ريشه و علت روابط نامناسب ميان دولت و نهاد علم جامعهشناسي ناشي از جداافتادگي و جزيرهاي شدن آنها در فرايندي تاريخي است. براي خارج شدن از حالت دورافتادگي و عدم همبستگي دروني دولت و نهاد علم جامعهشناسي، بايد نهاد علم جامعهشناسي در سطح مياني در سه بخش نيازسنجي- هدايتي، تحليلي و کاربردي شکل بگيرد.
1. بخش نيازسنجي- هدايتي: اين بخش از سويي، شامل حوزة سنجش، تشخيص و ارائة نيازها، مشکلات و مسائل گوناگون اجتماعي از طرف نهاد علم جامعهشناسي است و از سوي ديگر، دربردارندة حوزه هدايت راهبردي و سياستگذاري اولويتهاي پژوهشي نهاد علم جامعهشناسي از سوي دولت خواهد بود؛
2. بخش تحليلي: اين بخش شامل مطالعه و تبيين شرايط و وضعيت داخلي و خارجي دولت با توجه به دستاوردهاي علمي نهاد علم جامعهشناسي است؛
3. بخش کاربردي: اين بخش شامل بهکارگيري دستاوردها و يافتههاي علمي نهاد علم جامعهشناسي در جهت رفع نيازها و خواستههاي داخلي و خارجي دولت است.
دين و نهاد علم جامعهشناسي: رابطة ميان دين و نهاد علم جامعهشناسي رابطهاي نامطلوب و غيرسازنده است. ريشه و علت روابط نامناسب ميان دين و نهاد علم جامعهشناسي ناشي از فرايند تاريخي طرد متقابل و عدم شکلگيري فضاي گفتماني و انتقادي سازنده و مشترک جهت دستيابي به پارادايمي جديد است. در نتيجه براي رسيدن به وضعيت مطلوب و همبستگي نزديک و گفتوگوي بيشتر دين و نهاد علم جامعهشناسي، ميبايد نهاد علم جامعهشناسي در سطح مياني در سه بخش گفتماني- انتقادي، تحليلي و کاربردي شکل بگيرد:
1. بخش گفتماني- انتقادي: اين بخش از سويي شامل حوزهاي است که با ايجاد فضاي بحث و گفتوگو ميان دين و نهاد علم جامعهشناسي شرايط لازم شکلگيري پارادايم جديد را مهيا ميکند و از سوي ديگر، دربردارنده حوزهاي است که با نگاه انتقادي دين و نهاد علم جامعهشناسي، فرضيههاي غيرعلمي(يا بر اساس اصطلاح آلوين گولدنر، فرضيههاي خاموش) از دستاوردهاي علمي جامعهشناسي پالايش و جداسازي ميشود؛
2. بخش تحليلي: اين بخش شامل مطالعه و تبيين شرايط و وضعيت داخلي و خارجي دين با توجه به دستاوردهاي علمي نهاد علم جامعهشناسي است؛
3. بخش کاربردي: اين بخش عهدهدار بهکارگيري دستاوردها و يافتههاي علمي نهاد علم جامعهشناسي در جهت رفع نيازها و خواستههاي داخلي و خارجي دين است.
اقتصاد و نهاد علم جامعهشناسي: رابطة ميان اقتصاد و نهاد علم جامعهشناسي در جامعة ايران رابطهاي نامطلوب و غيرسازنده است. ريشه و علت روابط نامناسب ميان اقتصاد و نهاد علم جامعهشناسي ناشي از عدم شکلگيري اقتصاد مبتني بر دانش و ناهمزماني دانش جامعهشناسي با شرايط، نيازها و خواستههاي اقتصاد است. در نتيجه براي ايجاد بسترهاي لازم حرکت اقتصاد به سوي توسعة مبتني بر دانش و نقشآفريني مناسب نهاد علم جامعهشناسي در اين فرايند و همچنين همبستگي کارکردي و نزديک ميان آنها ميبايد، نهاد علم جامعهشناسي در سطح مياني در سه بخش توسعهاي - راهبردي، تحليلي و کاربردي شکل بگيرد:
1. بخش توسعهاي- راهبردي: اين بخش از سويي، دربردارندة حوزة تشخيص و مطالعة مشکلات و موانع اجتماعي توسعة اقتصادي از طرف نهاد علم جامعهشناسي است و از سوي ديگر، شامل حوزة بررسي و ارائة راهبردهاي مناسب شکلگيري زمينهها و بسترهاي اجتماعي توسعة اقتصادي بر اساس تعامل کارکردي و ايجاد گفتماني مشترک ميان اقتصاد و نهاد علم جامعهشناسي است.
2. بخش تحليلي: اين بخش شامل مطالعه و تبيين شرايط و وضعيت داخلي و خارجي اقتصاد با توجه به دستاوردهاي علمي نهاد علم جامعهشناسي است؛
3. بخش کاربردي: اين بخش عهدهدار بهکارگيري دستاوردها و يافتههاي علمي نهاد علم جامعهشناسي در جهت رفع نيازها و خواستههاي داخلي و خارجي اقتصاد است.
اجتماع (جامعه) و نهاد علم جامعهشناسي: رابطة ميان اجتماع (جامعه) و نهاد علم جامعهشناسي در جامعة ايران رابطهاي نامطلوب و غيرسازنده است. ريشه و علت روابط نامناسب ميان اجتماع و نهاد علم جامعهشناسي ناشي از بيتوجهي آگاهانهاي است که عدم پذيرش نقشآفريني نهاد علم جامعهشناسي در صحنة جامعه از سوي افراد و گروههاي اجتماعي و عدم انعکاس صداي گروههاي مذهبي، سنتي و قومي جامعه در دستاوردهاي علمي دانش جامعهشناسي آن را بازتوليد ميکند. در نتيجه جهت ايجاد فضاي مناسب گفتوگو ميان اجتماع و نهاد علم جامعهشناسي بر مبناي شکلگيري زبان مشترک (که بيشک در فهم و درک متقابل کمک فراواني خواهد كرد) ميبايد نهاد علم جامعهشناسي در سطح مياني در سه بخش ارتباطي- مردمي، تحليلي و کاربردي شکل بگيرد:
1. بخش ارتباطي- مردمي: اين بخش از سويي شامل حوزة بررسي و تشخيص شيوهها و ابزارهاي مناسب ايجاد زبان مشترک ميان افراد و گروههاي متفاوت مذهبي- سنتي- قومي و نهاد علم جامعهشناسي است و از سوي ديگر، دربردارندة حوزة مطالعه و بررسي دانش عمومي افراد و گروههاي موجود در جامعه و چگونگي صورتبندي آن در قالب نظريهها و دستاوردهاي علمي دانش جامعهشناسي است؛
2. بخش تحليلي: اين بخش شامل مطالعه و تبيين شرايط و وضعيت داخلي و خارجي اجتماع با توجه به دستاوردهاي علمي نهاد علم جامعهشناسي است؛
3. بخش کاربردي: اين بخش متضمن بهکارگيري دستاوردها و يافتههاي علمي نهاد علم جامعهشناسي در جهت رفع نيازها و خواستههاي داخلي و خارجي اجتماع است.
نتيجهگيري
علم بيشک پديدهاي اجتماعي است. توليد، رشد و توسعة دانش، منوط به تحقق رابطهاي تعاملي و کارکردي ميان نهاد علم و ساختارهاي اجتماعي است. بررسي شرايط اجتماعي نهاد علم جامعهشناسي نشان ميدهد، تعامل و ارتباط نامناسبي ميان نهاد علم جامعهشناسي و نهادهاي اجتماعي جامعة ايران برقرار است. تلاشهاي صورتگرفته و در دست اقدام در چندين دهة اخير گفتمان بوميسازي علوم اجتماعي را به دور از توجه به ارتباط نهاد علم با ساختارهاي اجتماعي جامعة ايران صورتبندي کرده است؛ بهطوريکه اقدامات مزبور نهتنها مشکلات و معضلات علوم اجتماعي (جامعهشناسي) را کاهش نداده، بلکه بر ميزان آنها افزوده است. ديدگاههاي مطرح در جامعهشناسي علم و معرفت تا حد بسياري ميتواند راهکارها و راهحلهاي مناسبي را براي فهم چگونگي استقرار نهاد علم جامعهشناسي درون ساختارهاي اجتماعي ايران ارائه دهد؛ اما اگرچه رويکرد اصالت فرهنگ (الگوي معرفتي مرتون) و اصالت اقتصاد (الگوي معرفتي گيبونز) در خصوص چگونگي شکلگيري زيستجهان نهاد علم در جامعه و تعامل مناسب نهاد علم و نهادهاي اجتماعي رهنمودهاي ارزندهاي در اختيار محققان قرار داده است، علل زير موجب شده است که کاربرد محض نظريههاي رويکرد اصالت فرهنگ و اقتصاد براي بهبود استقرار نهاد علم جامعهشناسي در جامعه ايران اثربخشي لازم را نداشته باشد:
1. شرايط اجتماعي- تاريخي (داخلي و خارجي) جامعه ايران با ديگر جوامع متفاوت است؛
2. روابط ميان نهادهاي اجتماعي و نهاد علم جامعهشناسي در ايران نامناسب و غيرکارکردي است؛
3. نهاد علم جامعهشناسي در جامعة ايران از ويژگيها، مسائل و مشکلات خاص خود را دارد؛
4. رويکردهاي اصالت فرهنگ و اصالت اقتصاد، فرضيات زمينهاي فراواني دارند که متأثر از خاستگاه اجتماعي آنها هستند؛
5. نظريههاي رويکرد اصالت فرهنگ و اصالت اقتصاد، نقاط ضعف علمي پرشماري دارند.
ازاينرو تحقيق حاضر با توجه به ويژگيهاي نهاد علم جامعهشناسي، شرايط اجتماعي (داخلي و خارجي) حاکم بر نهاد علم جامعهشناسي و تعامل ميان آنها مدلي ترکيبي را (بر اساس الگوي معرفتي رابرت مرتون و مايکل گيبونز) براي بوميسازي علم جامعهشناسي و کارايي و پويايي نهاد اين علم در جامعة ايران پيشنهاد ميدهد. مدل ترکيبي ارائهشده در اين پژوهش از دو منظر نحوة استقرار نهاد علم جامعهشناسي درون ساختارهاي اجتماعي را بررسي و واکاوي ميكند:
الف) زيستجهان نهاد علم جامعهشناسي در جامعه را ميتوان بر اساس ويژگيهاي مربوط به شکل و صورت و خصوصيات مربوط به محتوا و ماهيت توصيف کرد. از بعد شکل و صورت، سازگاري و حمايت فرهنگي، تفکيکپذيري و استقلال نهادي و تعاملات کارکردي مهمترين ويژگيها، و از بعد محتوا و ماهيت، مسئوليتپذيري، تجاري شدن و هدايت اولويتهاي علمي ضروريترين خصوصيات زيستجهان نهاد علم جامعهشناسي در ايران هستند. گفتني است كه تناقض مشاهدهشده در برخي ويژگيهاي مربوط به بعد صورت و محتواي زيستجهان نهاد علم جامعهشناسي، به ضرورت شکلگيري بستري اجتماعي برميگردد که نهتنها همزيستي مسالمتآميز نهاد علم جامعهشناسي و نهادهاي اجتماعي و همچنين شکلگيري هماهنگي و همبستگي ميان آنها را از طريق فرايند نيازسنجي- پاسخگويي ممکن ميسازد، بلکه زمينههاي لازم تحقق مقبوليت اجتماعي و نهادينه شدن نهاد علم جامعهشناسي در جامعه ايران را تسهيل ميکند؛
ب) نحوة تعامل مناسب نهاد علم جامعهشناسي با نهادهاي اجتماعي را ميتوان از دو منظر شکل و صورت تعامل و ارتباط و محتوا و ماهيت تعامل و ارتباط بررسي كرد. تعامل و ارتباط ميان نهاد علم جامعهشناسي و نهادهاي اجتماعي از منظر شکل و صورت، داراي ويژگيهايي چون روابط کارکردي و ارتباط دوسويه است و از منظر محتوا و صورت خصوصياتي چون روابط يکسويه و درهمتنيدگي نهادي را داراست. گفتني است كه تناقض مشاهدهشده در برخي ويژگيهاي شکل و محتواي تعامل و ارتباط نهاد علم جامعهشناسي و نهادهاي اجتماعي از سويي به نقش ضروري و حياتي نهاد علم جامعهشناسي در درگيريهاي بينالمللي (بازنمايي بنيان انقباض بينالمللي جهت حمايت از ارزشها و ساختارهاي سياسي، اقتصادي، فرهنگي و علمي جامعة ايران) و از سوي ديگر به لزوم هدايت و راهبري کل نهاد علم (که نهاد علم جامعهشناسي بخشي از آن است) از طريق سياستگذاري و نظارت مستمر نهاد دولت جهت حرکت سريعتر و دقيقتر در فرايند توسعه و پيشرفت (با توجه به شرايط داخلي و خارجي کشورهاي در حال توسعه) مربوط است.
- آزادارمکي، تقي، 1378، جامعهشناسي در ايران، تهران، کلمه.
- ـــــ ، 1389، جامعهشناسي علم مناقشهبرانگيز در ايران، تهران، علم.
- ـــــ ، 1386، «جامعهشناسي در ايران»، رشد علوم اجتماعي، ش 2، ص3-13.
- ـــــ ، 1387، «آموزش جامعهشناسي در ايران مشکلات و فرصتها»، آموزش عالي ايران، ش 1، ص7-32
- آزادارمکي، تقي و غلامرضا غفاري، 1383، جامعهشناسي نسلي در ايران، تهران، پژوهشکده علوم انساني جهاد دانشگاهي.
- آزادارمکي، تقي و احمد غياثوند، 1383، جامعهشناسي تغييرات فرهنگي در ايران، تهران، پژوهشکده علوم انساني جهاد دانشگاهي.
- بستان، حسين و همکاران، 1384، گامي به سوي علم ديني، تهران، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
- بهکش، محمدمهدي، 1381، اقتصاد ايران در بستر جهانيشدن، تهران، نشر ني.
- تشکر، زهرا و يحيي عليبابايي، 1378، وضعيت تحقيقات اجتماعي خانواده و ازدواج در ايران، تهران، رسش.
- تهرانيان مجيد و همکاران، 1380، جهانيشدن (چالشها و ناامنيها)، تهران، راهبرد.
- جعفري، احمد و كرم صميمينيا، 1385، جهانيشدن، شاخصها و جايگاه اقتصاد ايران، تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهشهاي بازرگاني.
- حائري شيرازي، محيالدين، 1370، بحثي درباره جامعهشناسي اسلامي، شيراز، دانشگاه شيراز.
- حسينزاده، عليحسين و همکاران، 1392، «بررسي ناسازگاري فرهنگي علوم انساني جديد و ساختارهاي اجتماعي در جامعه ايران»، مطالعات معرفتي در دانشگاه اسلامي، ش 4، ص617-636.
- حسينيان، محمدرضا، 1383، علل ناکارآمدي نهادهاي علمي کشور، قم، دبيرخانه نهضت آزادانديشي و توليد علم.
- خليلي، اسماعيل، 1388، علوم انساني در ايران، تهران، پژوهشکده مطالعات فرهنگي و اجتماعي.
- خوشاندام، بهزاد، 1387، رويکرد قدرتهاي بزرگ به موضوع هستهاي ايران، تهران، مرکز تحقيقات استراتژيک.
- دفتر همکاري حوزه و دانشگاه، 1373، درآمدي به جامعهشناسي اسلامي (2): مباني جامعهشناسي اسلامي، تهران، سمت.
- رجايي، فرهنگ، 1372، «ميزگرد بررسي وضعيت جامعهشناسي در ايران»، دانشگاه انقلاب، دوره جديد، ش 97، ص9-28.
- سجادپور، محمدکاظم، 1381، سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران، تهران، دفتر مطالعات سياسي و بينالمللي وزارت امور خارجه.
- سروش، عبدالکريم، 1376، «نکاتي چند در مورد تحقيقات علوم اجتماعي در ايران»، نامه انجمن جامعهشناسي ايران، مجموعه مقالات ش 2، ص95-106.
- شريعتي، سارا، 1388، «يک جامعهشناسي براي يک جهان؟»، مطالعات اجتماعي ايران، ش 1، ص63-83.
- شورچي، حافظ، 1386، جهانيشدن غرب و ايران، تهران، اختر.
- طباطبايي، جواد، 1379، ابنخلدون و علوم اجتماعي، تهران، طرح نو.
- عبداللهي، محمد، 1375، «جامعهشناسي در ايران»، رهيافت، ش 13، ص81-87.
- ـــــ ، 1376، «روششناسي در تحقيقات اجتماعي»، نامه انجمنشناسي در ايران، مجموعه مقالات ش 2، ص119-126.
- عبدي، عباس و محسن گودرزي، 1378، تحولات فرهنگي در ايران، تهران، سروش.
- عبدي، عباس، 1372، جامعهشناسي تحقيقات اجتماعي در ايران، در: مجموعه مقالات سمينار جامعهشناسي، تهران، سمت.
- عليخاني، علياکبر، 1383، نگاهي به پديده گسست نسلها، تهران، پژوهشکده علوم انساني و اجتماعي جهاد دانشگاهي.
- قانعيراد، محمدامين، 1382، ناهمزماني دانش: روابط علم و نظامهاي اجتماعي- اقتصادي در ايران، تهران، مرکز تحقيقات سياست علمي کشور.
- ـــــ ، 1383، «گفتوگوي پيش الگويي در جامعهشناسي ايران»، انجمن جامعهشناسي ايران، دوره پنجم ش 1، ص5-39.
- ـــــ ، 1381، «شيوه جديد توليد دانش: ايدئولوژي و واقعيت»، انجمن جامعهشناسي ايران، دوره چهارم ش 3، ص28-59.
- ـــــ ، 1385، «وضعيت اجتماع علمي در رشته علوم اجتماعي»، نامه علوم اجتماعي، ش 27، ص27-55.
- قانعيراد، محمدامين و همكاران، 1388، «علم اجتماعي مستقل / دگرواره و عينيت چندگانه»، مطالعات اجتماعي ايران، ش 1، ص7-36.
- کچويان، حسين و همكاران، 1385، «پوزيتيويسم و جامعهشناسي در ايران»، رهيافت، ش 28، ص28-54.
- کچويان، حسين، 1373، «اقتراح»، کلمه، ش 12، ص8-15.
- گلچين، مسعود، 1383، مفهوم جامعهشناسي اسلامي، در دين و علوم اجتماعي، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
- گلوور، ديويد و همکاران، 1383، جامعهشناسي معرفت و علم، ترجمة شاپور بهيان و همکاران، تهران، سمت.
- لهساييزاده، عبدالعلي، 1376، «مشکلات آموزشي رشته جامعهشناسي در ايران»، نامه انجمن جامعهشناسي در ايران، مجموعه مقالات ش 2، ص107-118.
- لهساييزاده، عبدالعلي، 1375، «موانع پژوهش علوم اجتماعي درايران»، رهيافت، ش 14، ص97-104.
- محمدي، منوچهر، 1366، اصول سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران، تهران، اميرکبير.
- موسسه مطالعات و پژوهشهاي بازرگاني، 1382، مجموعه مقالات همايش جهانيشدن اقتصاد، تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهشهاي بازرگاني.
- مؤمني، فرشاد، 1388، «ايران و چالشهاي مواجهه با علم بومي و علم جهاني»، مطالعات اجتماعي، ش 1، ص139-160.
- نصر، سيدحسين، 1389، دين و نظم طبيعت، ترجمة انشاءالله رحمتي، تهران، نشر ني.
- نواح، عبدالرضا و همکاران، 1392، «علم بومي و ساختارهاي اجتماعي – اقتصادي»، رهيافت، ش 54، ص67-79.
- وبر، ماکس، 1373، اخلاق پروتستاني و روح سرمايهداري، ترجمة عبدالکريم رشيديان و پريسا منوچهري کاشاني، تهران، علمي و فرهنگي.
- وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، 1380، ارزشها و نگرشهاي ايرانيان، تهران، دفتر طرحهاي ملي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي.
- وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، 1382، ارزشها و نگرشهاي ايرانيان، تهران، دفتر طرحهاي ملي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي.
- هودشتيان، عطا، 1381، جهاني شدن و ايران، تهران، چاپخش.
- يوسف، نريمان، 1383، شکاف بين نسلها: بررسي نظري و تجربي، تهران، پژوهشکده علوم انساني جهاد دانشگاهي.
- Anderson, & et al, 2010, The Journal of Higher Education, v. 81, N. 3, Copyright © 2010 by The Ohio State University
- Fuller, S, 2000, Governance of Science, Buckingham: Open University Press.
- Gibbons, & et al, 2003, ‘Mode 2’ Revisited: The New Production of Knowledge, Minerva, v. 41, p. 179–194, Kluwer Academic Publishers. Printed in the Netherlands.
- Gibbons, M, & et al, 1994, The new production of knowledge: The dynamics of science and research in contemporary societies, London: Sage.
- Gray, MEI, 2008, Knowledge production in social work: The ‘gold standard’ of mode 2, Paper presented at the 34th Biannual Congress of the International Association of Schools of Social Work (IASSW) Transcending Global-Local Divides, Durban, South Africa, 20-24th July 2008.
- Hessen, B, 1971, The Social and Economic Roots of Nawton”s "Principa" ؛New York, Howard Fertig.
- Krishna, V. V, & et al, 2000, The Changing Structure of Science Developing Countries, Science Technology a Society 5: 2, New Delhi/Thousand Oaks/ London Sage Publication.
- Kuutti, Kari, 2007, Design Research, Disciplines, and New Production Of Knowledge.
- Marx, k, 1904, A Contribution to the Critique of Political Economy, Chicago.
- Merton, R. K, 1970, Science, Technology and Society in Seventeenth-Century England, New York: Howard Fertig. (Ph.D. dissertation completed in 1935; orig. pub. 1938.)
- Merton, R. K, 1973a, “The Sociology of Science”, Chicago and London: University of Chicago Press, ed. With an introduction by N.W. Storer.
- Mitroff, Ian I, 1974, Norms and Counter-Norms in a Select Group of the Apollo Moon Scientists: A Case Study of the Ambivalence of Scientists, American Sociological Review, v. 39, p. 574-595.
- Molkay, M, 1991, Sociology of Science: a Socieological Pilgrimage, Open University Press.
- Pester Dominique, 2000, The Production of Knowledge Between Academies and Markets: a Historical Reading of The Book The New Production of Knowledge, Science, Technology a Society, v. 5, 2, New Delhi/Thousand Oaks/ London Sage Publication.
- Ramasuban, R, 1977, Towards a Relevant Sociology of Science for India (in: Perspectives in The Sociology of Science, S. S. Blume (ed), John Wiley a Sons).
- Rawetz j. R, 1971, Scientific Knowledge and Its Social Peoblam, London: Oxford University Press.
- Rose, H, & Rose, S, 1969, Science and Society, Allen Lane: The Penguin Press.
- Rose, H, & Rose, S, 1979, The Political Economy of Science Ideology of/in The Natural Science, The Macmillan Press LTD.
- Salamon, J. J, 2000, Recent Trends in Science and Technology Policy, Science, Technology a Society, 5: 2, New Delhi/Thousand Oaks/ London Sage Publication.
- Sztompka, Piotr, 2007, Trust in Science: Robert K. Merton's Inspiration, Journal of Classical Sociology, v. 7, p. 211, DOI: 10.1177/1468795X07078038.