بررسی اولویتهای رفاهی در خانوادههای منطقهی 9 شهر مشهد
Article data in English (انگلیسی)
1. بيان مسئله
انسان نيازهايي دارد که براي ادامة زندگي بايد آنها را برآورده كند. با وجود اين، همة نيازها از يک نوع نيستند. دستهاي از آنها ضروري و اساسياند از قبيل غذا، پوشاک، مسکن و بهداشت. علاوه بر اين دسته از نيازها، نيازهاي اساسي ديگري نيز وجود دارند که با کمک و گاه به وسيله ديگران ارضا ميشوند. اين نيازها عبارتاند از: نياز به تماس، صحبت، درد دل و... و يا به عبارت دقيقتر نياز به «روابط اجتماعي» که بدون آنها زندگي امکانپذير نيست (رفيعپور، 1370، ص 17). بسياري از اوقات نيازها در پي «مقايسه با ديگران» بهوجود ميآيد. همچنين افراد يا گروههاي مرجع ميتوانند خواستههايي جديد در انسان برانگيزند. «هوندريش احساس بيعدالتي نسبي را يکي از مهمترين دلايل بهوجود آمدن نيازها ميداند؛ واقعيتي که انسانها عموماً در رابطه با ديگران احساس نياز ميکنند» (رفيعپور، 1370، ص 19-20). احساس آرامش و رفاه که پس از ارضاي نياز حاصل ميآيد، امري فراتر از ارضاي نياز است. آسودگي در نتيجة بينيازي به دست ميآيد. تا وقتي احساس کمبود و نيازي در ميان است، احساس ناامني و ناآسودگي نيز برقرار است و در صورت ارضاي نياز، جمعيت خاطر و آرامش حاصل ميشود. البته بايد توجه داشته باشيم که اين احساس آرامش و لذت و آسودگي تا زماني پايدار است که نياز جديد پديد نيامده باشد و اين سير انبساط نيازها پيوسته جاري است. لذا تعادل در ارضاي نيازها امري مهم و قابل برنامهريزي است (صديق اورعي، 1392). گاهي ميان دو يا چند نياز تزاحم به وجود مي آيد؛ بدين معنا که نميشود هر دو نياز را با هم ارضا كرد و يکي، مانع ديگري است. در اينجا بايد ميان دو يا چند نياز که با هم تزاحم دارند، يکي از نيازها انتخاب شود و طبق آن ترجيح، عمل و اقدامات موردنياز براي ارضاي نيازها نيز اولويتبندي شود. طبيعي است که در چنين موقعيتي نيازي اولويت مييابد و مقدم ميشود که اهميت بيشتري دارد. به عبارتي ملاک ترجيح و اولويتِ نيازها، درجة اهميت آنهاست. هر نيازي که اهميت بيشتري داشته باشد، حق تقدم خواهد داشت. نيازها و ارجحيت آنها تا حد بسياري تابع ارزشها و هنجارهايي هستند که محيط و جامعة خاص به انسانها ميدهند (همان). به عبارت ديگر، نيازهاي ارضاشدة افراد گوناگون جامعه در يک لحظة معين، متفاوت است. بنابراين اولويتهاي رفاهي اشخاص گوناگون، در لحظة معين متفاوت است. هدف اصلي اين پژوهش نيز شناخت اولويتهاي رفاهي جامعة آماري است و از سويي ديگر به بررسي تفاوت اولويتبندي رفاهي نزد خانوارها ميپردازد.
با جستوجو در پايگاههاي مختلف در زمينة موضوع پژوهش پيشرو، روشن شد که در زمينة اولويتهاي رفاهي، پژوهشهاي بسيار محدودي انجام شده است که ارتباطي مستقيم با موضوع تحقيق حاضر ندارند؛ اما در بررسي آثاري که ارتباط غيرمستقيم با موضوع پژوهش دارند، موارد معدودي به دست آمد که در اينجا به برخي از نتايج مهم اين پژوهشها اشاره ميكنيم. از جملة اين آثار، اولويتگذاري نيازهاي جوانان 15-24 ساله در شهر مشهد است که توسط نيازي (1383) انجام گرفته است. نتايج اين پژوهش نشان ميدهد که نيازهايي مانند عزت نفس، پيشرفت، جبران شکست، احترام، خودشناسي و احساس رضايت داراي بيشترين اولويت بودهاند. از جمله آثاري که در آنها به امر تبيين پرداخته شده، پژوهش فيروز سامعي است که در آن، وضع رفاه يكي از متغيرهاي اصلي است و با دو متغير كيفيت زندگي و عدالت توزيعي اندازهگيري شده است (ر.ك: فيروزسامعي، 1383). زارعيپور و همكاران (1391) پژوهشي توصيفي- تحليلي دربارة رابطة سلامت روان و ارتباط آن با رفاه خانواده در ميان 160 نفر از دانشآموزان پيشدانشگاهي با استفاده از پرسشنامة رفاه خانواده در شهرستان سلماس انجام دادهاند و نتيجه گرفتهاند که خانوادههايي با رفاه آنها خوب، متوسط و نامطلوب، بين 22 تا 61 درصد اختلال رواني دارند. قاسمي اردهايي (1387) بررسي تطبيقي وضعيت رفاه در خانوارهاي شهري و روستايي را در تهران با استفاده از دادههاي طرح آمارگيري از خصوصيات اقتصادي- اجتماعي خانوار در سال 1380 انجام داده است که نتايج آن نشان ميدهد در همة شاخصهاي رفاهي، خانوارهاي شهري وضعيتي بسيار بهتر از خانوارهاي روستايي دارند و از مهمترين عوامل مؤثر بر اين وضعيت، نامناسب بودن وضع مالي روستاييان، هنجارهاي حاکم بر خانوارهاي روستايي از جمله اهميت زمان حال نسبت به آينده، شيوههاي امرار معاش و نوع شغل آنها اشاره کرد. همچنين نتيجة پژوهش جهانگير فيضآبادي (1386) که رابطة کيفيت زندگي و رضايت از زندگي را بررسي کرده است، رابطهاي قوي و مستقيم (62/0) را ميان اين دو متغير نشان ميدهد. در پژوهش عمراني و همكاران (1388)، تغييرات رفاهي خانوارها و ميزان مصرف و نوع تغييرات از كالاهاي ضروريتر بر كالاهاي مصرفي و غيرضروري، نشاندهندة اولويتهاي رفاهي از انواع مختلف از جمله مادي، منزلتي و فراغتي است. مقالة محمدتقي شيخي (1386) با عنوان «بودجه و رفاه خانواده در شهر تهران» نشان داد که موقعيت اجتماعي-اقتصادي و متعاقباً رفاه اجتماعي خانواده، خود به طور گسترده متأثر از درآمد و پسانداز در خانواده است. دو خانواده هرگز دقيقاً و به طور يكسان درآمد خود را با تأثيرپذيري از الگوهاي هزينه و مصرف خرج نميكنند؛ يعني هزينه و مصرف، بر اساس الگوهاي كيفي رفتار تعيين ميشود. خانوادههاي فقير بايد درآمد خود را بهطور وسيعي صرف نيازهاي معيشتي كنند. در عين حال، ميزان پسانداز بيشتر، خود اطمينان بيشتري است جهت مصرف بيشتر در آينده و عكس آن به سطح مصرف كمينة زيستي (بيولوژيك) سوق مييابد؛ يعني وضعيتي كه به تضعيف سلامت شيوة زندگي و كيفيت زندگي نامناسب ميانجامد. كمبود بودجه در خانواده، آسيبپذيري آن را در برابر بسياري از موارد بحران افزايش ميدهد و بر وضعيت اجتماعي– اقتصادي خانواده تأثير ميگذارد. از سوي ديگر، بودجة بيشتر خانوار/ خانواده به سلامت بهتر خانواده كمك ميكند، كه خود در نهايت به افزايش اميد زندگي، و به طور متوسط به كاهش فراواني بيماريها در خانواده منجر ميشود.
مطالعاتي در زمينة رفاه از جنبههاي گوناگون در کشورهاي ديگر انجام شده است؛ از جمله مطالعات ترلسکي (Terleckyi) در سال 1975 كه براي اندازهگيري کيفيت زندگي 22 شاخص و 6 حوزه از شرايط اجتماعي ارائه شده است. يکي از اين حوزهها، حوزة سکونتي است (پارك، 2006). همچنين است مطالعة ترنر و وايتهد (2002) دربارة شاخصهاي دسترس خانوارها به حوزههاي رفاهي مانند برق، آب، وسايل رفاهي خانوار و اسباب و اثاثيه. در پژوهش بروک و همكاران (2010) آزمون مستقيمي از تئوري روانشناختي بسيار وسعت يافته نقطه مجموعه است که نتايج آن نشان دادهاند با استفاده از نظرية انتخاب جديدتر اقتصاددانان که روانشناسان پوزيتيويست نيز آن را تأييد كردهاند، تغييرات طولانيمدت در شادي مشاهده ميشود. دادههاي اين تحقيق، از يک پژوهش اقتصادي- اجتماعي طولي (2008-1984) در آلمان، منحصر به تحقيق طولي 25 ساله، به دست آمدهاند.
در بيشتر پژوهشهاي بررسيشده دربارة قشر ويژهاي از جامعه مطالعه شده كه مسلماً موقعيت طبقاتي آن قشر، نوع نيازها و انتظارات آنان را تعيين ميكند و احتمالاً اين وضع در ميان همة افراد جامعه تعميمپذير نيست. در پژوهش پيشرو جامعة آماري دربردارندة همه افراد در منطقهاي ويژه از شهر مشهد است و تلاش پژوهشگر بر آن بوده كه به مطالعة يك منطقه بپردازد. ضمناً چون جامعة آماري آن خانوار است، ميتواند همة قشرهاي مطالعهشده در پژوهشهاي پيشين (كارمندان، دانشجويان و...) را دربر گيرد كه از اين حيث، اين پژوهش در سطحي گستردهتر و متنوعتر انجام شده است. با اين حال تفاوت اصلي و برتري مهم اين پژوهش بر پژوهشهاي پيشين اين است که در پژوهشهاي انجامشدة پيشين، شاخصها و استانداردهاي عيني ازقبلتعيينشدة رفاه در ميان انواع جوامع آماري، اندازهگيري شدهاند؛ درحاليکه در اين پژوهش، پژوهشگر به بررسي و تعريف اولويتهاي رفاهي و ذهني افراد پرداخته است. رفاه و آرامش، حاصل ارضاي نيازهاست. ازاينرو بررسي و فهم اولويتهاي رفاهي اشخاص گوناگون، از اهميت بسيار برخوردار است؛ زيرا رضايت از زندگي را به دنبال دارد و زمينة ارتباط سالم و مؤثر اجتماعي را به وجود ميآورد و در نتيجه بسياري از مشکلات اجتماعي را کاهش ميدهد. پژوهش دربارة نيازهاي واقعي قشرهاي گوناگون مردم از نگاه خودشان، به شناخت جامعه کمک ميکند و امکان نوعي برنامهريزيهاي اقتصادي- اجتماعي را فراهم آورد که بر پاية شناخت تجربي و واقعي باشد. از سوي ديگر، با توجه به اولويتهاي رفاهي و طبقهبندي آنها و مقايسه گروههاي مختلف اجتماعي، ميتوان تا حدي از نيازآفريني جلوگيري کرد.
2. چارچوب نظري پژوهش
رفاه اجتماعي علاوه بر رفع نيازهاي اولية بنيادين، نيازهاي معنوي و تمايلات و خواستههاي افراد را نيز دربر ميگيرد. کيفيت و بهبود زندگي تا حد فراواني به احساس آرامش و آسايش، و داشتن امنيت وابسته است که همة اينها در مجموع معناي رفاه را بيان ميکنند. درحاليکه اين احساسها و نيازها، متأثر از زمان و مکان و محيطهاي ويژهاي هستند که هر فرد در آن زندگي ميکند.
شاخصهاي ذهني رفاه (اگرچه هنوز ابزار دقيق و قطعي براي سنجش آنها در دست نيست) به اندازة شاخصهاي عيني داراي اهميتاند و در بررسي ميزان رفاه يک فرد و يک جامعه، توجه به آن ضروري است. در اهميت شاخصهاي رفاه ميتوان گفت که آنها مهمترين پاية اطلاعاتي براي برنامهريزان و دستاندرکاران امور اجتماعي هستند؛ لذا هدف از بهکارگيري معيارهاي رفاه، تعيين ميزان رضايت فرد از شرايط زندگي خود در زمينههاي گوناگون است و ازآنجاکه فلسفة رفاه اجتماعي ايجاد امنيت و آرامش از طريق تأمين نيازهاي اوليه و ثانوية انسانها و در نتيجه کاهش اضطرابهاست، شناخت و تعريف نيازها اهميت مييابد (زاهدياصل، 1381).
نياز عبارت است از: «کمبود مخل در سيستم». هر گاه سيستمي وجود داشته باشد و نقص و کمبودي در آن سيستم پديد آيد که در کار سيستم اختلال و عدم تعادل ايجاد کند، اين کمبودْ نياز ناميده ميشود. بنابراين به صرف احساس کمبود که مخل و برهمزنندة تعادل زيستي نباشد، نياز گفته نميشود و ميتوان آن را نياز کاذب دانست. نياز اوليه از عمق ساختمان جسمي و روحي بشر و از طبيعت زندگي اجتماعي سرچشمه ميگيرد که ميتواند نياز جسمي (مانند خوراک و پوشاک)، نياز روحي (مانند علم و زيبايي) و يا نياز اجتماعي (همچون معاشرت، مبادله، عدالت و آزادي) باشد. نيازهاي ثانويه از نيازهاي اوليه ناشي ميشود؛ نياز به انواع آلات و وسايل زندگي که در هر عصر و زماني با عصر و زمان ديگر متفاوت است (رفيعپور، 1370، ص 16).
جامعه و فرهنگ همانگونه که ميتوانند مانع بروز نيازها شوند، مولد آنها نيز هستند و بسياري اوقات سرپيچي از هنجارهاي اجتماعي و نيازهاي القاشده از سوي جامعه، با فشار اجتماعي روبهروست. همانگونه که عدم ارضاي نياز، سبب اختلال و آسيب و افزايش تنشها و اضطرابهاست، ارضاي آن نيز موجب سلامت، آسايش و آرامش خواهد شد، و وسيلهاي براي رسيدن انسان به کمال خواهد بود.
در بحث پويايي نيازها اين نکته پيش ميآيد که نيازهاي انساني تا حدي انبساط مييابند که اعضاي جامعه بتوانند به استانداردهاي اجتماعي دست يابند و نيازهاي خود را ارضا کنند. اين تعادل ناشي از ارضاي نيازها تا زماني ادامه مييابد که هنجارها و استانداردهاي جديد وارد جامعه نشده باشند. بدينترتيب پويايي و نوبهنو شدن نيازها شکل ميگيرد
(رفيعپور، 1370، ص 60).
نظرية سلسلهمراتب نيازهاي مازلو از جمله نظرياتي است كه در روانشناسي اجتماعي مطرح شده، اما به دليل جامعيت، در بسياري از پژوهشها در حوزههاي مديريت، جامعهشناسي سازمانها و غيره به صورتي گسترده مورد استفاده قرار گرفته است (موون و مينور، 1381، ص 170). مازلو در نظرية سلسلهمراتبي بودن نيازها، نيازهاي انساني را به نيازهاي فيزيولوژيک، ايمني، احساس تعلق، عشق و محبت و خودشکوفايي تقسيم ميکند که لازمة رسيدن به هر کدام، ارضاي نسبي نياز مرحلة پايينتر است؛ در عين اينکه در اين سلسلهمراتب انعطاف وجود دارد (مازلو، 1367، ص 51). در مجموع هرمي كه مازلو مطرح ساخته داراي پنج رده و لاية اصلي است كه هر رده نشاندهندة يك دسته از نيازهاي انساني است.
نمودار 1 هرم سلسهنيازهاي مازلو
نظرية کنش پارسونز هم به نظامهاي محيط بر کنش فردي مانند هنجارها و ارزشها، و هم به هدفمندي شخص اشاره دارد (ترنر، 1382، ص 48). کنش ارادي از ديدگاه پارسونز شامل اين عناصر است:
1. کنشگر که يک فرد است؛
2. کنشگر هدفجو تلقي ميشود؛
3. کنشگر وسايل بديل براي رسيدن به هدفها در اختيار دارد؛
4. کنشگر با انواع شروط موقعيتي مانند ساختمان زيستي و وراثت خود، و نيز محدوديتهاي بومشناختي بيروني که بر انتخاب هدفها و وسايل اثر ميگذارند، روبهروست؛
5. کنشگر تحت سيطرة ارزشها، هنجارهاي و ايدههاي ديگر پنداشته ميشود. اين ايدهها بر اين مسئله که هدف چيست و چه وسايلي بايد براي رسيدن بدان انتخاب شوند، تأثير ميگذارد.
بنابراين کنش عبارت است از: اخذ تصميمات ذهني کنشگر دربارة وسايل رسيدن به هدفها، که همة آنها به وسيلة ايدهها و شروط موقعيتي محدود ميشوند (ترنر، 1372، ص 49).
نيازها و داشتن اولويتهاي رفاهي اشخاص، در فرايند تصميمگيري و کنش، مصداقي از هدفمندي کنشگر موردنظر پارسونز است. در واقع، متغير اولويت رفاهي با متغير هدفمندي پارسونز تطبيق دارد. هر فردي داراي اولويتهاي رفاهي خاص خود است، همان است که کنشگر داراي هدفهايي است و هدفمند عمل ميکند.
مرتون نيز همانند پارسونز از هدفمندي کنشگر سخن ميگويد، با اين تفاوت که وي اين هدفها را «القاشده توسط جامعه» ميداند. اولويتهاي رفاهي نيز ممکن است تحت تأثير القاي جامعه باشند (روشه، 1376، ص 59).
نمودار2. واحدهاي کنش ارادي (ترنر، 1372، ص 49)
در اين پژوهش، طبق نظرية مازلو، اولويتهاي رفاهي اشخاص نيز داراي سلسلهمراتب است. اينگلهارت از اين مفهوم با عنوان ارزشهاي مادي و فرامادي ياد ميکند (اينگلهارت، 1997، ص 151). در نظرية مازلو، نخستين دسته از نيازهاي بنيادين همان نيازهاي فيزيولوژيکاند که در صورت برآورده نشدن به اختلال در شخص ميانجامند. برايناساس ميتوان گفت نخستين اولويتهاي رفاهي براي اشخاص، اولويتهايياند که به ارضاي نيازهاي فيزيولوژيک کمک ميکنند، و در صورت برآورده شدن اين اولويتها، اشخاص متوجه نيازها و اولويتهاي بالاتر ميشوند؛ مانند اولويتهاي منزلتي و فراغتي، که متناظر با نيازهاي دستة سوم تا پنجم مازلو هستند. ميتوان حدس زد که افراد با موقعيت اجتماعيـ اقتصادي بالاتر، نيازهاي فيزيولوژيکشان ارضا ميشود و نيازهاي فيزيولوژيک، اولويت رفاهي آنان نيست؛ همانگونه که اينگلهارت اين مسئله را در جامعة صنعتي پس از جنگ جهاني دوم نشان داده است. بنابراين پس از واكاوي نظريات و پژوهشها و بررسي ارتباطشان با متغيرهاي اصلي مورد مطالعه در پژوهش پيشرو، الگوي علّي متغيرها در نمودار 3 نشان داده ميشوند و بر پاية الگوي پژوهش، فرضيهها ارائه ميشوند:
نمودار 3. الگوي علّي اولويتهاي رفاهي
به اين ترتيب فرضيات پژوهش بدين قرارند:
1. هر چه اولويتهاي رفاهي- مادي اشخاص بيشتر ارضا شده باشند، و به عبارتي هر چه نمرة افراد از اولويتهاي مادي کمتر باشد، نسبت اولويتهاي رفاهي، منزلتي و فراغتي آنان در مجموعة اولويتهاي رفاهيشان بيشتر ميشود (نمرة اولويتهاي منزلتي و فراغتي آنان بيشتر خواهد بود)؛
2. اگر شخص از لحاظ اقتصادي- اجتماعي وضعيت پايينتري داشته باشد، آنگاه اولويتهاي رفاهي او بيشتر مادياند و اگر از اين حيث در وضع بهتري باشد، آنگاه اولويتهاي رفاهياش بيشتر منزلتي و فراغتي خواهد بود؛
3. اگر شخص داراي وضعيت اقتصادي بهتري باشد، تعداد اولويتهاي رفاهي ـ مادياش کمتر خواهد بود؛
4. هرچه خانوادهها از لحاظ شخصيتي و اخلاقي قانعتر باشند، تعداد اولويتهاي رفاهيشان کمتر است؛
5. هر چه ميزان آگاهي اشخاص از امکانات رفاهي بيشتر باشد، فاصلة داشتهها با خواستههاي آنان نيز افزايش خواهد يافت (احساس ناکامي بيشتر خواهد بود)؛
6. هر چه وضع اقتصادي- اجتماعي اشخاص بهبود يابد، فاصلة داشتهها با خواستههاي اغلب آنان بيشتر خواهد شد؛
7. هر چه اشخاص از لحاظ شخصيتي و اخلاقي قانعتر باشند، فاصلة داشتههايشان و خواستههايشان کمتر خواهد بود.
3. متغيرهاي پژوهش و شيوة سنجش آنها
دو متغير وابستة اين پژوهش، اولويتهاي رفاهي، و فاصلة داشتهها و خواستههاست.
1-3. اولويتهاي رفاهي
اولويت: اولويت، خصوصيت چيزي يا کسي است که بر اساس قدرت يا ارزش يا اهميت، جايگاه نخست را به خود اختصاص ميدهد (صليبا، 1370، ص 67).
اولويت رفاهي: هر شخصي در يک لحظة معين با توجه به امکانات و تجربة پيشين، براي احساس لذت، رضايت، آسايش و آرامش و به عبارت ديگر براي رفاه، بهرهمندي از امکاناتي معين و قرار داشتن در وضعيتي ويژه را بر ديگر موارد مشابه ترجيح ميدهد. اين ترجيحِ برخورداري از عوامل معين را، اولويت رفاهي آن شخص در آن زمان و مکان معين گويند (صديقاورعي، 1392).
اولويتهاي رفاهي در پژوهش پيشرو به سه دستة مادي، فراغتي و منزلتي تقسيم شدهاند.
اولويت رفاهي مادي: اگر شخصي بهرهمندي از امکانات و برخورداري از عوامل زيستي و معيشتي از قبيل خوراک، پوشاک، مسکن، بهداشت، شغل و آموزش را در يک زمان و مکان معين بر ديگر موارد ترجيح دهد، اولويت رفاهي وي از نوع مادي است. اولويت مادي سطح 1 شامل اين موارد است: درآمد به اندازة مناسب، شغل، مسکن، پوشاک و سر و وضع بهتر، خورد و خوراک، تهية امکانات ضروري زندگي مانند آب، گاز و يخچال، جهيزيه و خرج عروسي، خودرو و ازدواج فرزندان. اولويت مادي سطح 2 شامل اين موارد است: رايانه، لپتاپ، وسايل برقي و صوتي و...، خريد مسکن براي فرزندان يا ساخت طبقة ديگر، مهيا كردن شغل براي فرزندان و تهية مخارج دانشجويي فرزندان.
اولويت منزلتي: اگر شخصي بهرهمندي از امکانات و برخورداري از عواملي را که سبب کسب احترام و شأن اجتماعي ميشود، در يک زمان و مکان معين بر ديگر موارد ترجيح دهد، اولويت رفاهي وي از نوع منزلتي است. كارهايي از قبيل تعويض اثاثية منزل و دکوراسيون، تغيير محل سکونت و يا خريد خانة بزرگتر و شيکتر، تأمينكننده اين اولويتاند.
اولويت فراغتي: اگر شخصي بهرهمندي از امکانات و برخورداري از عوامل تفريحي همچون استراحت و تعطيل کردن کار در يک زمان و مکان معين بر ديگر موارد ترجيح دهد، اولويت رفاهي وي از نوع فراغتي است؛ مانند، رفتن به سفرهاي داخلي و خارجي، رفتن به سفرهاي زيارتي مانند کربلا و حج، خريد باغ يا ويلا، رفتن به کلاسهاي تفريحي، ورزشي، هنري و ادبي.
اولويتهاي رفاهي، متغير وابستة پژوهش پيشروست که خود شامل 27 متغير و 3 دسته و مرحله ميشود. افراد نمونه نيازها و کمبودهاي مهم زندگي خود را به ترتيب اهميت بيان کردهاند (که اين نيازها در ميان متغيرهاي يادشده قرار ميگرفته است)، و ازآنجاکه بيشترين فراواني تعداد نياز، 9 مورد بوده است، در نتيجه خانوادهها برحسب اولويتهاي خود، مرتبه و اهميت و تعداد آنها، نمرهاي از 0 تا 9 گرفتهاند (نمرة صفر به معناي نداشتن اولويت، نمرة 1، نمايانگر اولويت آخر و نمرة 9 مربوط به اولويت اول است). به عبارت ديگر، نوع و تعداد اولويتها، متغيرهاي وابستهاند.
2-3. فاصله داشته و خواسته
اگر يکي از معاني فاصلة داشته و خواسته را فاصله و شکاف ميان انتظارات و ادراکات فرض كنيم، ميتوان اين مفهوم را چنين تعريف كرد: «كيفيت خدمت فاصله و شكاف بين انتظارات دانشجو از خدمت و ادراكات او از خدمت دريافتشده» (پاراسورامان و همكاران، 1998). تفاوت آنچه اشخاص از ابزار و امکانات مادي و معنوي در جهت ارضاي نيازهاي خود و در نتيجه دستيابي به اولويتهاي رفاهي، در اختيار دارند با آنچه را تمايل دارند که داشته باشند، فاصلة ميان داشته و خواسته گويند. فاصلة داشتهها و خواستهها از طريق درصد خواستهها يا امکانات موردنياز، منهاي برخورداري از اولويتهاي رفاهي افراد (اين فاصله براي هر اولويت و نياز از 1 تا 100 نمرهگذاري شده است) به دست ميآيد. اين متغير که به فاصلة بين نيازها و آرزوها با امکانات و زمينههاي موجود براي رسيدن به آنها برميگردد، خود متغيري پيامدي براي متغير وابسته است.
4. متغيرهاي مستقل
متغيرهاي مستقل عبارتاند از: وضعيت اقتصاديـ اجتماعي، آگاهي از امکانات مادي و قناعت.
1-4. موقعيتهاي اقتصادي اجتماعي
ميزان بهرهمندي و برخورداري شخص از درآمد، مسکن، ساير امکانات زندگي، نوع شغل و منطقة مسکوني، موقعيت اقتصادي ـ اجتماعي شخص در يک نظام رتبهبندي را نشان ميدهد. اين متغير از طريق وضعيت اقتصادي (درآمد سرانة فرد در ماه) و وضعيت اجتماعي (نوع شغل و ميزان تحصيلات زن و شوهر) بهگونة مستقيم مورد سنجش قرار گرفت.
2-4. ميزان آگاهي از امکانات مادي
منظور از آگاهي، اطلاع از وسايل و ابزار جديد رفاهي موجود در بازار و مدلهاي جديد لباس، کيف و کفش و... است. براي بررسي ميزان آگاهي از امکانات مادي به طور مستقيم، از پاسخگويان ميزان آگاهيشان از وجود وسايل و ابزار جديدي که به بازار آمده است (مانند وسايل جديد منزل از جمله انواع وسايل جديد اتوماتيک آشپزي، ماشين ظرفشويي، مايکروفر، تلويزيونهاي السيدي، الايدي و...، مدلهاي جديد رايانه و لپتاپ، انواع گوشي) و آشنايي با مدلهاي جديد لباس و آرايش موي سر، کيف و کفش (مد روز) پرسيده شده است.
3-4. قناعت
قناعت به معناي رضايت از داشتههاست (نراقي، 1367، ص 101). بررسي ميزان رضايت از داشتههاي مادي و رفاهي زندگي (از «بسيار راضي» تا «اصلاً راضي نيستم») و رضايت از وضعيت غيرمادي و معنوي زندگي (از «بسيار راضي» تا «اصلاً راضي نيستم») نحوة سنجش اين متغير است.
5. روششناسي
روش تحقيق در اين پژوهش، پيمايشي است. جامعة آماري پژوهش پيشرو، کلية خانوارهاي ساکن در منطقة 9 شهر مشهد است. دليل برگزيدن اين منطقه بهمنزلة جامعة آماري، تنوع و گوناگوني وضعيت اقتصادي- اجتماعي مردم ساکن در اين منطقه در سه طبقة بالا، پايين و متوسط است. پس از انجام مطالعات اوليه، حجم نمونه 120 نفر انتخاب شد. روش نمونهگيري در اين تحقيق، ترکيبي از طبقهاي و خوشهاي چندمرحلهاي است که در داخل خوشهها، اعضاي پاسخگو به صورت تصادفي سيستماتيک انتخاب شدند.
ازآنجاکه سنجش نيازها و اولويتهاي آنان، امري ذهني است، و به منظور جلوگيري از تلقين نيازي که کمبود آن احساس نشده توسط پرسشنامه و پرسشهاي بسته و عدم جامعيت نيازهاي پرسيدهشده، براي جمعآوري دادهها از تکنيک مصاحبه و مراجعه به تکتک افراد نمونه بهره جستيم.
براي بررسي روايي محتوايي، از نظرات صاحبنظران و پژوهشگران برجسته و نيز استادان متخصص دانشگاه در زمينة نحوة سنجش هريک از متغيرها (که نشاندهندة قلمرو محتوايي متغير است) در ابزار خود استفاده كرديم. پس از چند بار بازبيني و انجام مصاحبههاي اکتشافي و مشخص شدن و برطرف کردن اشکالات محتوايي، پرسشنامة اوليه تهيه شد.
همچنين براي بررسي پايايي از روش آزمون ـ آزمون مجدد استفاده کردهايم؛ به اين صورت که پرسشهاي مربوط به متغير اصلي پژوهش (اولويتهاي رفاهي) در مصاحبة اکتشافي، که پيش از تهية پرسشنامه صورت گرفت، از پاسخگويان يکساني در فاصلة دو هفته دو بار پرسيده شد. ترتيب و نوع اولويتهاي رفاهي آنان در هر دو بار يکسان بود؛ يعني در واقع ابزار، دو بار مورد آزمون قرار گرفت و نتايج يکساني را نشان داد که اين ثبات ابزار را نشان ميدهد.
6. يافتههاي پژوهش
از ميان 120 پاسخگو، 86 درصد زن هستند و تنها 14 درصد پاسخگويان مرد هستند که اين توزيع نابرابر به واحد تحليل و موضوع تحقيق بازميگردد. به عبارتي ازآنجاکه واحد تحليل، خانوار و موضوع اولويتهاي رفاهي آنان است، در نتيجه زنان پاسخگويان بهتري براي اين امر هستند؛ زيرا از سويي زنان بيشتر طرف مشورت فرزندان براي دانستن انواع نيازها و کمبودها قرار ميگيرند و از سوي ديگر اولويتبندي نيازها در خانواده بيشتر با زنان است. از لحاظ بُعد خانوار، بيشترين درصد به خانوارهاي 3 و 4 نفره اختصاص دارد (5/52%) و از لحاظ درآمد ماهانه، 5/42 درصد خانوارهاي نمونه، درآمدشان تا 500 هزار تومان است که درآمدي پايين و متوسط رو به پايين به شمار ميآيد.
حدود 24 درصد پاسخگويان بيسواد هستند و يا تحصيلات ابتدايي دارند؛ حدود 37 درصد داراي تحصيلات راهنمايي تا ديپلماند و حدود 39 درصد نيز تحصيلات دانشگاهي دارند. حدود 23 درصد پاسخگويان جوان (20-30 سال)، 59 درصد ميانسال (31-55 سال) و 5/17 درصد سالخورده (بالاتر از 55 سال) هستند.
جدول 1. توصيف متغيرهاي مستقل
متغير ميانگين ميانه انحراف از ميانگين انحراف معيار واريانس کمترين مقدار بيشترين مقدار
درآمد سرانة خانوار 276 (به هزار تومان) 171 256 81/2 9/7 10.000 1500.000
قناعت 5/3 5/3 085/0 937/0 878/0 1 5
آگاهي از امکانات مادي 22/3 5/3 12/0 31/1 73/1 1 5
فاصله داشتهها و خواستهها 209 180 2/13 1/143 20481 30 700
جدول 2. درصد اولويتهاي اول تا نهم براي هر متغير
نهم هشتم هفتم ششم پنجم چهارم سوم دوم اول اولويتهاي رفاهي
8/0 8/0 5/2 4/3 2/8 7/21 5/37 3/49 4/52 اولويتهاي مادي
0 0 0 5/2 0/5 8/5 8/10 7/16 5/12 اولويتهاي منزلتي
0 0 8/0 6/1 0/5 7/6 4/7 3/3 6/1 اولويتهاي فراغتي
جدول 3. رتبهبندي تعداد اولويتها
طبقات سني بدون اولويت يک يا دو اولويت سه يا چهار اولويت پنج اولويت به بالا جمع
فراواني 4 39 53 24 120
درصد 3/3 5/32 2/44 0/20 100
تراکمي صعودي 3/3 8/35 0/80 100 -
ملاک وضعيت اقتصادي، درآمد سرانه است که از تقسيم درآمد بر تعداد اعضاي خانوار به دست ميآيد. ميانگين درآمد سرانه، 276 هزار تومان است. کمترين مقدار درآمد براي هر نفر در ماه، 10 هزار تومان و بيشترين مقدار يک ميليون و پانصد هزار تومان است. بدينترتيب در نمونة حاضر، درآمد سرانه 8/45 درصد خانوارها در حد پايين و 3/23 درصد، در حد متوسط است و نيز 8/30 درصد خانوارها درآمد سرانة بالا و يا بسيار بالا دارند.
از لحاظ متغير ميزان قناعت، ميتوان گفت بيش از نيمي از خانوادهها (6/61 درصد)، خود را از لحاظ شخصيتي قانع معرفي کردهاند؛ بدين معنا که نسبت به آنچه دارند، چه از لحاظ مادي و چه از لحاظ غيرمادي، احساس رضايت داشتهاند.
دربارة متغير آگاهي از امکانات مادي در نمونة آماري حاضر، تقريباً نيمي از خانوارها خود را «تا حدي آگاه» يا «آگاه» معرفي کردهاند و نيمي ديگر «ناآگاه». در واقع ميانگين (22/3) و ميانة (5/3) نزديک به هم در اين متغير نشاندهندة واريانس پايين (73/1) يا شباهت فراوان خانوارهاي نمونه به يکديگر است.
متغير فاصلة داشته و خواسته از سويي به تفاوت آرزوها و نيازها و از سويي به وسايل و امکانات ارضاي آنها بازميگردد. شاخص مرکزي ميانة فاصلة داشته و خواسته در نمونة مورد تحقيق نمرة 180 بوده است؛ درحاليکه نما که بيشترين فراواني را نشان ميدهد، نمرة 50، و ميانگين اين متغير 209 است. کمترين نمرة فاصلة داشته و خواسته 30، و بيشترين آن نمرة 700 بوده است. نزديک به نيمي از افراد نمونه، فاصلة «بسيار کم» يا «کم» بين داشتهها و خواستههاي خود دارند (2/49 درصد) و 20 درصد افراد فاصلة «زياد» و «بسيار زياد» بين خواستهها و داشتههايشان داشتهاند.
همانگونه که در جدول 2 مشخص شده است، اولويتهاي رفاهي و مادي در هر اولويت بيشترين فراواني را به خود اختصاص دادهاند. نزديک به 53 درصد افراد دستکم يکي از نيازهاي مادي را بهمنزلة اولويتهاي اول خود انتخاب برگزيدهاند و حدود 49 درصد دستکم يکي از نيازهاي مادي را اولويت دوم خود اعلام كردهاند. اين نشاندهندة آن است که نيمي از افراد نمونة آماري، نيازهاي مادي را بهمنزلة مهمترين اولويت و نياز خود انتخاب نکردهاند که ميتواند حاکي از ارضاي اين سطح از نيازها نزد آنان باشد. از ميان گزينههاي نيازهاي مادي، مسکن، خوراک و تهية مسکن براي فرزند داراي بيشترين فراواني هستند.
درصد خانوارهايي که دستکم يکي از نيازهاي منزلتي خود را اولويت دوم (7/16%) دانستهاند بيشتر از خانوارهايي است که دستکم يکي از نيازهاي منزلتي را در جايگاه اولويت اول (5/12%) قرار دادهاند. 8/10 درصد نيز اين نياز را اولويت سوم خود اعلام كردهاند. از بين اين متغيرها، متغير تعويض وسايل و دکوراسيون منزل و تغيير نوع خودرو يا خريد خودروهاي دوم، بيشترين سهم را داشتهاند.
انتظار ميرود کساني اولويتهاي فراغتي را در درجة اول انتخاب کنند که اولويتهاي اوليه ماديشان مانند تهية خوراک و پوشاک، مسکن و شغل ارضا شده باشد. مجموع درصدهاي اندک اولويتهاي فراغتي نيز ميتواند گوياي همين مطلب باشد؛ چراکه بيشتر افراد جامعه اولويتهاي مادي را در درجة اول يا دوم انتخاب برگزدهاند.
جدول 3 تعداد اولويتهاي انتخابي را نشان ميدهد. دربارة تعداد اولويتها، بايد گفت بيشتر خانوارها داراي سه يا چهار اولويت بودهاند (2/44 درصد) و 20 درصد آنان پنج اولويت و بيشتر داشتهاند. رابطة تعداد اولويتها با سن اشخاصِ پاسخگو نشان ميدهد که افراد داراي بالاترين سن که 55 سال به بالاست، در مجموع کمترين تعداد اولويتها را داشتهاند و ميانسالان که عبارتاند از اشخاص 46 تا 55 ساله، بيشترين تعداد اولويت را
ذکر کردهاند.
ازآنجاكه سطح سنجش در متغيرها با هم يكسان بودند (همه در سطح فاصلهاي سنجيده شدهاند)، با توجه به چگونگي توزيع و هدف سنجش كه همبستگي ميان دو متغيرِ موردنظر است، آزمون مناسب جهت بررسي رابطهها، ضريب همبستگي پيرسون است.
جدول 4. رابطة اولويت رفاهي - مادي با اولويت رفاهي - منزلتي و رفاهي - فراغتي
متغير مستقل: اولويت رفاهي - مادي اولويت مادي سطح 1 اولويت رفاهي - مادي
اولويت رفاهي - مادي سطح 2 0211/0-*(021/0) (018/0) *215/0
اولويت رفاهي – منزلتي (000/0) **324/0- (000/0) **329/0-
اولويت رفاهي – فراغتي (042/0) *186/0- (000/0) *198/0-
**همبستگي در سطح 01/0معنادار است. *همبستگي در سطح 05/0معنادار است.
همانگونه كه جدول 4 نشان ميدهد، ميان دو متغير اولويت رفاهي ـ مادي سطح 1 و سطح 2، رابطة معنادار معكوس (علامت منفي ضريب همبستگي) با شدت متوسط (211/0-) برقرار است؛ به اين معني كه با يك واحد تغيير در يكي از اين دو متغير، متغير ديگر حدود 21/0 تغيير ميكند. به اين ترتيب هر چه نمرة اولويت رفاهي ـ مادي (سطح 1) خانواده پايينتر باشد، نمرة اولويت رفاهي ـ مادي (سطح 2) آنان بيشتر است.
رابطة ميان اولويت مادي با اولويتهاي منزلتي و فراغتي نيز گوياي رابطة منفي بين اولويت مادي و اولويتهاي منزلتي و فراغتي است؛ به اين معنا كه هر چه اولويتهاي رفاهي مادي خانوادهها بيشتر ارضا شود، اولويت رفاهي منزلتي و فراغتي خانواده بيشتر ميشود.
جدول 5. رابطة متغيرهاي مستقل و وابستة تحقيق
آگاهي از امکانات مادي قناعت وضعيت اقتصادي وضعيت اجتماعي- اقتصادي
(000/0) ** 249/0- (000/0) ** 386/0- (000/0) ** 400/0- (000/0)**513/0- اولويت مادي
(012/0)**229/0 (756/0)029/0 (045/0) *148/0 (006/0)**248/0 اولويت منزلتي
(026/0) *204/0 (381/0)081/0- (907/0)011/0- (209/0)115/0 اولويت فراغتي
(775/0)026/0 (000/0)**335/0- (050/0) * 178/0- (079/0)161/0- تعداد اولويت رفاهي
(976/0)003/0- (000/0)**375/0- (066/0)172/0- (050/0) * 181/0- فاصله داشتهها و خواستهها
**همبستگي در سطح 01/0معنادار است. *همبستگي در سطح 05/0معنادار است.
همانگونه كه جدول 5 نشان ميدهد، بين دو متغير وضعيت اقتصادي ـ اجتماعي و اولويت رفاهي ـ مادي، رابطة معنادار و معكوس (علامت منفي ضريب همبستگي) با شدت متوسط (513/0-) برقرار است. رابطة ميان وضعيت اقتصادي ـ اجتماعي با اولويت منزلتي و فراغتي نيز گوياي آن است که اين متغير با اولويت منزلتي رابطة مثبت برقرار کرده است؛ يعني با بهبود وضعيت اجتماعي ـ اقتصادي، اولويت رفاهي ـ منزلتي افزايش مييابد؛ اما ميان وضعيت اقتصادي ـ اجتماعي و اولويت فراغتي رابطه معناداري به دست نيامد.
رابطة معکوس ميان تعداد اولويتهاي رفاهي و وضعيت اقتصادي و قناعت در آزمون پيرسون گوياي آن است كه هر چه نمرة وضعيت اقتصادي بالاتر و قناعت خانواده بيشتر باشد، تعداد اولويتهاي رفاهي ـ مادي خانواده نيز کمتر ميشود.
ميان دو متغير آگاهي از امکانات مادي و فاصلة داشتهها و خواستهها، رابطة معنادار (سطح معناداري بيشتر از 05/0 و برابر با 976/0) ديده نميشود؛ يعني همبستگي بين اين دو متغير وجود ندارد. ميتوان يکي از دلايل رد اين فرضيه را واريانس پايين متغير آگاهي از امکانات مادي دانست؛ چراکه افراد با فاصلة داشتهها و خواستههاي متفاوت از نظر ميزان آگاهي، تقريباً در يک سطح هستند.
ضريب همبستگي ميان متغير وضعيت اجتماعي ـ اقتصادي و فاصلة داشتهها و خواستهها نزديک به 05/0 است و ميتوان وجود رابطة همبستگي بين اين دو را تأييد كرد.
ميان دو متغير فاصلة داشتهها و خواستهها و قناعت، رابطة معنادار (سطح معناداري كمتر از 05/0 و برابر با 000/0) معكوس (علامت منفي ضريب همبستگي) با شدت متوسط (375/0-) برقرار است؛ به اين معنا كه با يك واحد تغيير در يكي از اين دو متغير، متغير ديگر حدود 37/0 تغيير ميكند.
در اين پژوهش، متغير وابستة اصلي ما اولويتهاي رفاهي است و اين اولويتهاي رفاهي به صورت سلسلهمراتبي تعيين شدهاند (در نظريات). با توجه به اينکه اولويتهاي هر پاسخگو را مشخص کرديم (اينکه نياز اول هر خانواده در کدام دسته قرار دارد، تعيين شده است. در واقع نياز اول هر فرد که در يکي از سه دسته اولويتهاي رفاهي قرار گرفته، نمايندة اولويتهاي رفاهي سهگانه خانوارهاست) متغير وابسته، که سه نوع اولويت رفاهي بود، به نياز اول تغيير يافت.
بنابراين با توجه به اينکه ميخواهيم اثر تعاملي متغيرهاي مستقل را بر هم و در واقع اثر خالص هر متغير مستقل را بر متغير وابسته بررسي كنيم، با توجه به سطح سنجش متغير وابسته از تکنيک رگرسيون رتبهاي استفاده کرديم. در اين رگرسيون، شاخصهاي ميزان آگاهي از امکانات مادي، قناعت، وضعيت اقتصادي ـ اجتماعي و وضعيت اقتصادي بهمنزلة کواريته در نظر گرفته شدند. نتايج برآمده از خروجي نرمافزار نشان ميدهد که ساختار مدل معنادار بوده، مدل داراي قابليت توضيحدهندگي بسنده است:
(-2log likelihood= 173/835 , Chi-Square= 17/776, df=4 , Sig= 0/001)
ساير نتايج در جدول زير آمده است.
جدول 6. برآوردهاي مقادير پارامتر
95% فاصلة اطمينان سطح معناداري درجة آزادي آزمون والد خطاي استاندارد مقدار برآورد متغيرها
دامنه بالاتر دامنه پايينتر
آمارههاي مربوط به معادلة رگرسيون سطوح متغير وابسته
796/3 447/1 000/0 1 132/19 599/0 621/2 اولويت مادي
593/4 109/2 000/0 1 967/27 634/0 351/3 اولويت منزلتي
آمارههاي مربوط به معادله رگرسيون متغيرهاي مستقل
543/0 029/0 029/0 1 740/4 131/0 286/0 ميزان قناعت
089/0 111/0- 831/0 1 046/0 051/0 011/0- ميزان آگاهي از
امکانات
510/0 111/0 002/0 1 303/9 102/0 311/0 وضعيت اقتصادي اجتماعي خانواده
-1/370E-7 -3/192E-6 033/0 1 562/4 7/792E-7 -1/664E-6 (وضعيت اقتصادي) درآمد سرانه
ضريب نکلرک (nagelkerke) نشان ميدهد كه متغيرهاي واردشده به مدل، 19 درصد از تغييرات متغير وابسته، يعني نياز اول نمونه و جامعة آماري را تبيين ميکنند؛ يعني کل متغيرهاي مستقل در مجموع حدود 19% از نياز اول جامعة آماري را تبيين ميکنند.
7. نتيجهگيري
طبق مباني نظري پژوهش، همة افراد نيازهايي دارند که بايد با روشهايي ارضا شود. افراد پاسخگو در پژوهش ما نيز داراي کمبودهايي بودهاند که البته اين نيازها به نسبت دارايي و ثروت آنان با يکديگر متفاوت بود؛ بدين نحو که کساني که دارايي کمتري داشتهاند، تعداد نياز و کمبودهاي بيشتري داشتهاند (تعداد اولويتها تحت تأثير وضعيت اقتصادي است). به علاوه اينکه نوع اولويت نيز متأثر از متغير وضعيت اقتصادي اجتماعي است؛ افراد قشر پايين بيشتر اولويتشان از نوع اولويت مادي سطح 1 بوده است، افرادي که از لحاظ وضعيت اقتصادي اجتماعي در سطح متوسط يا بالا قرار گرفتهاند بيشتر اولويتشان از نوع مادي سطح 2 بوده است. نياز افراد کمي از نوع نيازهاي غيرمادي بوده است که اين خود نشان ميدهد افراد جامعة مورد بررسي، عمدتاً درگير نيازهاي مادياند. البته گفتني است كه برخي از افراد تنها يک يا دو نياز و اولويت داشتهاند و درصد کمي (3/3) نيز هيچ نيازي نداشتهاند.
البته ميتوان گفت متغير قناعت اثر درخور توجهي بر تعداد و نوع اولويتها دارد. كساني که به طور ذهني خودشان را با آنچه داشتهاند (ولو اندک) هماهنگ کردهاند، کمتر احساس نياز و رنج ميکنند.
با اين همه بهطورکلي از اين پژوهش ميتوان نتيجه گرفت كه نظرية سلسلهمراتب نياز مازلو که براي افراد، مستقل از تأثير فرهنگ، بيان شده است، با نسبت قابل قبولي در جامعه هم ديده ميشود و ميتوان گفت وضع 70 درصد جامعه با اين نظريه تطبيق دارد.
در نهايت پيشنهاد ميشود براي پژوهشهايي از اين دست، همة پژوهشگران، سازمانها و ادارات ـ چه رفاهي و چه سازمانهايي که در کنار اهداف خودشان، رفاه کارکنان را مدنظر دارند ـ بايد بيشتر سراغ شاخصهاي ذهني رفاه بروند تا شاخصهاي عيني. چهبسا آنچه آنها فکر ميکنند، با آنچه نمونههاي مورد تحقيق مدنظر دارند، يکسان نباشد. ازآنجاکه ممکن است نيازهايي که در يک نگاه کلي يا نظري براي رفاه، مدنظر گرفته شده است، مطابق با نظر افراد مورد پژوهش نباشد، لزوم انجام پژوهشهاي کيفي در اين زمينه مشخص ميشود. وقتي پژوهشهاي کيفي گسترش يابند، استانداردهايي براي موضوعات، شاخصها و... شکل ميگيرد و پژوهشها غنيتر ميشوند.
- اينگلهارت، رونالد، 1373، تحول فرهنگي در جوامع پيشرفته صنعتي، ترجمة مريم وتر، تهران، کوير.
- ترنر، جاناتان اچ، 1372، ساخت نظريه جامعهشناختي، ترجمة عبدالعلي لهساييزاده، شيراز، نويد شيراز.
- جهانگير فيضآبادي، زهرا، 1386، بررسي ميزان کيفيت زندگي و رابطه با رضايت از زندگي در شهر مشهد، پاياننامه کارشناسي، رشته علوم اجتماعي، مشهد، دانشگاه فردوسي.
- رفيعپور، فرامرز، 1370، جامعه روستايي و نيازهاي آن، چ دوم، تهران، شرکت سهامي انتشار.
- روشه، گي، 1376، جامعهشناسي پارسونز، ترجمة عبدالحسين نيکگهر، تهران، مؤسسه فرهنگي انتشاراتي تبيان.
- زارعيپور، مراد و همكاران، 1391، «وضعيت سلامت روان و ارتباط آن با رفاه خانواده در دانشآموزان پيشدانشگاهي شهرستان سلماس در سال 1389»، توسعه پژوهش در پرستاري و مامايي، دوره نهم، ش 1، ص 84-93.
- زاهدياصل، محمد، 1381، مباني رفاه اجتماعي، تهران، دانشگاه علامه طباطبائي.
- شيخي، محمدتقي، 1386، «بودجه و رفاه خانواده در شهر تهران: مطالعهاي جامعهشناختي از کيفيت زندگي خانواده»، علوم اجتماعي دانشگاه فردوسي مشهد، ش 9، ص 121-142.
- صديق اورعي، غلامرضا، 1375، «بررسي موضوعي انتظارات مردم از دولت در روزنامههاي کثيرالانتشار
- (مرکز مطالعات و تحقيقات رسانهها)»، رسانه، ش 26، ص 43-47.
- صديق اورعي، غلامرضا، 1392، جزوه رفاه و تأمين اجتماعي، مشهد، دانشکده ادبيات دانشگاه فردوسي مشهد.
- صليبا، جميل، 1370، واژهنامه فلسفه و علوم اجتماعي، ترجمة کاظم برگنيسي و صادق سجادي، تهران، شرکت سهامي انتشار.
- طالب، مهدي، 1381، تأمين اجتماعي، چ ششم، مشهد، دانشگاه امام رضا.
- عمراني، محمد و همكاران، 1388، «عاملهاي تعيينکننده فقر و تغييرات رفاهي خانوارهاي روستايي منطقة سيستان»، تحقيقات اقتصاد کشاورزي، ش 2، ص 21-42.
- فيروز سامعي، خديجه، 1383، بررسي رابطه بين وضعيت رفاه و رضايت شغلي کارکنان سازمان تأمين اجتماعي، پاياننامه کارشناسي ارشد، رشته برنامه رفاه اجتماعي، تهران، دانشکده علوم اجتماعي علامه طباطبايي.
- قاسمي اردهايي، علي، 1387، «بررسي تطبيقي وضعيت رفاه در خانوارهاي شهري و روستايي»، روستا و توسعه،
- سال يازدهم، ش 2، ص 1-20.
- مازلو، آبراهام اچ، 1367، انگيزش و شخصيت، ترجمة احمد رضواني، مشهد، معاونت فرهنگي آستان قدس رضوي.
- موون، جان سي و ميشل اس مينور، 1381، رفتار مصرفکننده، ترجمة عباس صالح اردستاني، تهران، آن.
- نيازي، صغري، 1383، اولويتگذاري نيازهاي جوانان 24-15 ساله در شهر مشهد، پاياننامه كارشناسي ارشد علوم اجتماعي، رشته پژوهشگري، مشهد، دانشگاه فردوسي.
- نراقي، احمد، 1367، اخلاق اسلامي، ترجمة مجتبوي، تهران، حکمت.
- Bruce Headey, & et al, 2010, Long-running German panel survey shows that personal and economic choices, not just genes, matter for happiness, v. 107, N. 42, p. 722-725.
- Inglehart, R, 1997, Modernization and Postmodernization: Cultural, Economic and Poltical change in 43 Socities, PRICETON University PRESS Newjersey.
- Parasuraman, Valarie A, & et al, 1998, “A Conceptual Model of Service Quality and Its Implications For Future Research”, Journal of Marketing, v. 49, p. 41-50.
- Park, H, Y, 2006, Hoousing Welfare indicators for the quality of life in korea, Housing Studies Review, v. 14 (1), p. 5-26.
- Turner, A, & Whitehead, C.M, 2002, Reducing Housing Subsidy: Swedish Housing Policy in an International Context, Housing Studies, v. 39 (2), p. 201-217.