معرفت فرهنگی اجتماعی، سال پنجم، شماره چهارم، پیاپی 20، پاییز 1393، صفحات 129-154

    بررسی انتقادی کابالیسم در سینمای هالیوود (مطالعه‌ی موردی انیمیشین سینمایی ناین)

    نوع مقاله: 
    پژوهشی
    نویسندگان:
    ✍️ حفیظه مهدیان / كارشناس ارشد تبليغ و ارتباطات فرهنگي دانشگاه باقرالعلوم / hafizemahdiyan@yahoo.com
    محمد حسین فرج نژاد / دانشجوي دكتري حكمت هنر ديني دانشگاه اديان و مذاهب / mhfaraji@gmail.com
    چکیده: 
    دین از ابتدای پیدایش انسان نقش مهمی در زندگی او داشته است. سینماگران نیز به تبع جامعه و تاریخ، همواره نگاه های دینی را به همراه داشته اند و با روایت و استفاده از تکنیک های بصری و صوتی و سو ژه سازی و پردازش شخصیت های مورد نیاز خود، بر سبک دین مداری مخاطب مؤثر بوده اند. ورود بشر به دوره مدرن و کم توجهی به دین باعث شد بازگشت بشر به دین در دوره پسامدرن با تحریف و گمراهی بسیاری همراه شود. معنویتِ بدون خدا و جایگزینی جادو به جای معنویت اصیل از مهم ترین این تحریف هاست که توسط سینما بازنمایی و تبلیغ می شود. کابالا یا همان تصوف یهودی یکی از این معنویت های غیر اصیل است که در سال های اخیر در مجامع سینمایی مورد توجه قرار گرفته است. این مقاله با تلقی کابالا به عنوان یکی از مؤلفه های کلیدی معنویت عصر نوین، سعی نموده است با بررسی موردی انیمیشن «ناین»، روش های القاء نامحسوس مفاهیم کابالیستی، توسط رسانه ها را بررسی نماید.
    Article data in English (انگلیسی)
    Title: 
    A Critical Analysis of Cabalism in Hollywood Cinema (An Ad hoc Study of Animated film 9)
    Abstract: 
    Since the beginning of man’s creation, religion has played an important role in man's life. Being affected by society and history, film-makers have had a religious look throughout and influenced audiences' religion–centredness style by making use of narrations, audio-visual techniques, subject-making and developing the characters of the story. The arrival of modern period along with the inattention to religion has caused man to go astray in his return to religion during the postmodern period. Godless spirituality and replacing real spirituality with magic are among the striking instances of deviation which characterize the cinema. Cabbala or Jewish Sufism is one of the false kinds of spirituality which have been the special concern of cinema circles. Regarding Cabbala as one of the key components of modern spirituality, the present paper seeks, through an ad hoc study of animated Im 9, to review the methods of invisible indoctrination of Cabbalist concepts used by media.
    References: 
    متن کامل مقاله: 


    مقدمه
    اهميت سياسي دين در سياست بين‌الملل كه از آغاز قرن هفدهم به‌طور فزاينده‌اي رنگ باخته بود، بار ديگر در اواخر قرن بيستم، به مدد فرايند جهاني‌شدن ارتباطاتي، به دوران اوج خود رسيده است (هينس، 1381، ص 390). به تعبير هينس، جهاني‌شدن ارتباطاتي، رشد شبكه‌هاي فراملي بازيگران مذهبي را تسهيل كرده است (افروغ، 1387، ص 50). «دين نوين جهاني» يكي از عناصر معرفتي جهاني‌سازي است كه سردمداران نظام سرمايه‌داري قصد دارند در اين طرح، در چارچوب مدرنيته و با محوريت كاباليسم و بوديسم تبتي و مطالعات پوزيتيويستي روان‌شناختي و جامعه‌شناختي، در برابر شريعت‌گرايي اسلام بايستند و عرفان ديني را از درون تهي سازند و آن را به وسيله‌اي براي تخدير جوامع انساني و استعمار تبديل كنند (ابرقويي، 1390).
    رسانه در دنياي جديد رقيب دين است و مي‌كوشد جاي دين را بگيرد (گيويان، 1386) و لذا پژوهش در سينما از ديدگاه ديني، اجماع نظر گسترده‏اي را پديد آورده است. فيلم‏ها، دانسته يا ندانسته، حاوي نمادگرايي‏ مذهبي‌اند و مي‏توانند عرضه‏كنندة شكلي از جهان‏بيني باشند كه به‌مثابه نوعي مذهب در فرهنگ عمل كند. هر فيلم، بازتاب فرهنگ رايجي است كه آن را پرورده و توليد كرده‏ است. فيلم با خلق اسطوره‏ها، نشانه‏ها و ارزش‏هايي كه گرامي داشته‏ شده و به‌ شيوه‏اي آييني تقويت مي‏شوند، از اين فرهنگ حمايت‏ مي‏كند (كيدن، 1378). فعاليت راهبردي و تاكتيكي رسانه‌هاي غرب به‌ويژه هاليوود، در گسترش ادبيات معنويت عصر نوين و دين نوين جهاني در چند دسته از فيلم‌ها تقسيم‌بندي و تحليل شده‌اند: فيلم‌هاي كاباليستي و جادويي و شرگرا، فيلم‌هاي آخرالزماني، فيلم‌هاي شرق‌گرا به‌ويژه بوديسم تبتي، فيلم‌هاي باستان‌گرا و اساطيري و تاريخي و حماسي، و سرانجام فيلم‌هاي مروج سبك و شيوة غربي. شايد بتوان از كابالا به‌منزلة مهم‌ترين ستون دين نوين جهاني كه به انديشه‌هاي صهيونيسم نيز نزديك است نام برد (ابرقويي، 1390). كابالا يا قبالا، نامي است براي مكتب صوفيگري مذهبي در يهوديت كه حكمت مستور يا علم‌الاسرار نيز ناميده شده و آغاز آن در دورة دوم بيت هميقداش (بيت‌المقدس) است. اين تصوف، يك روش متافيزيكي يا رازوَرزانه است و مدعي است كه فرد برگزيده از طريق آن، خداوند و كاينات را مي‌شناسد. اين روش، او را از حد متعارف دانش، بالاتر مي‌برد و سبب درك معناي ژرف و طرح آفرينش مي‌گردد (گلسرخي، 1377، ص 527). فيبر اوليوت مورخ يهودي، مصر باستان را خاستگاه كابالا مي‌داند. به عقيدة وي ريشه‌هاي كابالا، سنتي است كه بعضي رهبران يهودي در مصر باستان آن را آموختند و نسل به نسل به صورت شفاهي منتقل كردند (يحيي، 1385، ص 23). براي مثال، برخي از محققان تاريخ اديان معتقدند كه طبقة لاويان در اصل مصري بودند كه در ميان بني‌اسرائيل نفوذ، و خاندان‌هاي كاهني (لاويان) را ايجاد كردند. در ادامه خاندان لاوي، طريقت رازآميز تصوف يهودي به نام كابالا را ايجاد كرد (شهبازي، 1377، ص 475-476).
    مبلغان كابالا، درصدد از بين بردن مفاهيم اصيل ديني در انديشه مخاطب خود هستند؛ لذا مخاطب را به سمت شبه‌معنويتي فرامي‌خوانند كه نه بر پاية شريعت، بلكه بر پاية جادوست و بدين‌وسيله مي‌كوشند روح خداگراي انسان را به سمت مفاهيم خود بكشانند و با جدا كردن چنگ انسان از عروة‌الوثقاي توحيد، او را در عمق تاريكي‌هاي جهل و جادو و خرافه، به استثمار مادي و معنوي خود درآورند. به اين دلايل، سينماي استراتژيك غرب در فيلم‌هاي اخير خود، بر مباني كابالا و ترويج جادو و خرافه و در پي آن كمرنگ ساختن خداگرايي تأكيد جدي داشته است. از اين نمونه فيلم‌ها مي‌توان به «كتابچة اسپايدرويك»، «درخت زندگي»، «شاگرد جادوگر»، «موميايي»، «رمز داوينچي»، «افسانة مرلين» و طرح بزرگ «هري پاتر» اشاره كرد.
    هاليوود به‌منزلة يكي از شاخص‌ترين بازيگران نبرد سايبرنتيك نظام سرمايه‌داري غرب، اقداماتي گسترده براي نابودي تفكر ديني و خاموش ساختن فطرت بشري انجام داده، و لازم است با شناخت اين دستگاه توانمند هنري كه به فرمودة مقام معظم رهبري، «قلة سينماي دنياست» (بيانات رهبر حكيم در ديدار با نخبگان و برگزيدگان استان كرمانشاه، 26/ 7/ 90)، هر‌چه بيشتر در تحليل خروجي‌هاي شاخص آن و بالا بردن سطح سواد رسانه‌اي جامعه كوشش شود. بنابراين رصد سينماي استراتژيك غرب، به‌ويژه در بعد كاباليستي‌ـ يهودي‌اش و پيگيري آثار توليدي برجستة آن، بر جامعة تحقيقاتي ما لازم است.
    انديشمندان دربارة كابالا پژوهش‌هايي انجام داده‌اند. ازجمله مهم‌ترين آنها دايرة‌المعارفي است از عبدالوهاب المسيري به نام دايرة‌المعارف يهود، يهوديت و صهيونيسم. در جلد پنجم اين كتاب، مفاهيم كابالا، شخصيت‌هاي برجستة آن و نيز ادوار تطور اين مكتب، توضيح داده شده است. جريانات بزرگ در عرفان يهودي، اثر گرشوم شولم نيز متن متقني براي فهم اين تصوف است. كتاب فراماسونري جهاني اثر هارون يحيي، متن مهم ديگري در فهم كابالاست. نويسنده در اين كتاب با نگاه انتقادي به بيان جنبه‌هاي پنهاني و سياسي اين تصوف مي‌پردازد. دربارة «كابالا در سينما»، كارهاي بسيار كمي انجام شده است؛ ازجمله كتاب بررسي مؤلفه‌هاي ديني سينماي متأثر از دين در غرب و شرق در دو بخش اديان غربي و اديان شرقي. در اين كتاب كه محصول مركز پژوهش‌هاي اسلامي و در دست چاپ است، توضيحاتي دربارة اديان و مكاتب ازجمله كابالا داده شده و سپس با اشاره به چند فيلم، در هر مورد به چگونگي بازنمايي اين مكاتب در سينما پرداخته شده است. ازآنجا‌كه شمار فيلم‌هاي منتخب بالاست، نويسندگان به بررسي عمقي و گستردة يك فيلم نپرداخته و به دنبال جريان‌شناسي موضوع در فيلم‌هاي مورد اشاره بوده‌اند.
    فيلم «ناين» محصول 2009 امريكا، يكي از آثار جديد كاباليستي هاليوود است كه به‌وضوح جادو را وسيلة نجات بشر معرفي مي‌كند و در مقابل، شريعت‌ را ماية شكست و ناكامي مي‌داند. در اين نوشتار، فيلم «ناين» به‌منزلة يكي از بارزترين آثار كاباليستي سينما، با هدف آشكارسازي ايدئولوژي نهفته در آن بررسي مي‌شود. در كابالا، عناصر معرفتي بسياري وجود دارند؛ اما در اين مقاله به مؤلفه‌هايي كه با سير داستاني فيلم مطابقت دارند، پرداخته شده است. بنابراين پرسش اصلي در اين پژوهش اين است كه انيميشن سينمايي «ناين»، چگونه كابالا را بازنمايي كرده است؟ براي اين بازنمايي از چه رمزگان ايدئولوژيكي استفاده كرده است؟ رمزهاي اجتماعي و فني كه براي بازنمايي كابالا در اين انيميشن استفاده شده‌اند، چه رمزهايي هستند؟ به چه نمادهايي از كاباليسم در اين فيلم اشاره شده است؟
    1. مؤلفه‌هاي كابالا (قبالا)
    1ـ1. جادومحوري
    با آنكه تورات در فقرات مختلفي، سحر را ممنوع اعلام كرده بود، قبالاييان بي‌توجه به هشدارهاي تورات، مشتاقانه آن را فرا گرفتند (محسنيان‌راد، 1392، ص 349). آگريپا در اثر خود به نام سه كتاب در باب فلسفة مكتوب به‌تفصيل واژة كابالا، كارهاي شگفت‌انگيزي كه با مكتوبات عبري انجام شده است، مربع‌هاي جادويي و نام فرشتگاني كه از طريق محاسبه و استخراج كشف شده‌اند، همه را شرح مي‌دهد (گلسرخي، 1377، ص 480). آگريپا اعمال كابالايي را بخشي از جادوي طبيعي مي‌داند كه تاكنون درباره‌اش غفلت شده است (همان، ص 524). در حقيقت صوفي يهودي در جهت مهار نفس سركش خود و فرمان‌برداري از خداوند گام برنمي‌دارد؛ بلكه مي‌كوشد تا از راه تأمل و معرفت اشراقي به ماهيت خداوند پي ببرد، تا بتواند در خدا تأثير بگذارد و بر جهان سلطه‌اي امپرياليستي بيابد. در اينجاست كه رابطة تصوف يهودي يا قبالا با سحر و جادوگري مشخص مي‌شود (المسيري، 1383، ص 175).
    2ـ1. شرگرايي
    هم‌زمان با تحريف كتاب خدا در ميان يهوديان، دربارة شيطان و قدرتش انديشه‌هايي نادرست شكل گرفت. بسياري از اساطير باستاني مصر، يونان و روم، به‌گونه‌اي براي خدايان فرعي استقلال قايل‌اند و همين اصالت دادن به فرشتگان ويژه يا ديگر موجودات كه از مظاهر نام‌ها و صفات خداي سبحان هستند، سبب محدود شدن خدا مي‌شود (فرج‌نژاد، 1388، ص 126). تأثيرگذاري اين انديشه‌ها بر قبالا، يكي از دلايل قدرت گرفتن شر و شيطان در عقايد اين مكتب به‌شمار مي‌رود.
    در دايرة‌المعارف يهود و يهوديت و صهيونيسم، اعتقاد به جنبة وجودي شر در قبالا، چنين توضيح داده شده است:
    افسانه خلقت در قبالاي لورياني با صيم‌صوم به معناي «جمع و متمركز شدن» شروع مي‌شود (مظاهري سيف، 1388، ص 137). خداوند نهان در درون خود جمع مي‌شود تا يك خلأ معنوي كامل به وجود آورد. از اين عقب‌نشيني، شر و زشتي پديد آمد (كرماني، 1388، ص 73-75).
    نكتة مهم، دربارة منشأ شرور است. صفت خشم كه از صفات برجستة خدا در تورات است، در قبالا تأثيري بسزا گذاشت؛ به‌گونه‌اي‌كه در مراتب تجلي ذات يكتا، سفيرايي (سفيرا كه جمع آن سفيروت است، هر‌يك از مراحل ده‌گانة فرايند فيض الهي را گويند كه اساس انديشة قبالايي است) (هينلز، 1386، ص 385) كه بازوي چپ تجليات خداوند است و جبروت نام دارد، منشأ شرور شناخته مي‌شود (مظاهري‌سيف، 1388، ص147-149). بنابراين طبق نظر قبالا، شر نه‌تنها در قلمرو انسان، بلكه در حوزة امور الهي نيز حاضر است (آنترمن، 1385، ص 160-161) و ميان اين نيروهاي خير و شر، نزاعي دايمي ‌در حال وقوع است. سفيراهاي شر كه همانند ديگر سفيراها از خداوند صادر شده‌اند، نيروهاي ناپاكي خوانده مي‌شوند. اين نيروها به رهبري سمائل و ملكه‌اش ليليت، در مقابل سفيراهاي ديگر كه نيروهاي پاكي هستند صف كشيده‌اند. عنصر اساطيري موجود در توصيفات زوهر از شر و نزاع شر با پاكي از برجستگي خاصي برخوردارند (همان). بنابراين، برخلاف فلسفة اسلامي كه مي‌گويد شر در جهان، استقلال وجودي ندارد و بدون اذن خدا قادر به تصرف و انجام فعلي نيست، در كاباليسم، شر نيرويي قدرتمند به‌شمار مي‌آيد كه پيوسته در حال نزاع با نيروهاي الهي است و در اين مصاف، هر دو گروه از قدرت ويژه برخوردارند و افعال شر، منوط به اذن خداوند نيست.
    حضور و اهميت قواي شر در منابع يهودي به حدي است كه وجهة تاريك جهان و ارواح ناپاك را به‌روشني توصيف كرده‌اند. براي مثال دربارة مشخصات ارواح شريره آمده است كه از سه لحاظ، شبيه فرشتگان خدمتگزار و از سه لحاظ همانند موجودات انساني هستند: همچون فرشتگانِ خدمتگزار داراي بال هستند؛ از اين سرِ جهان به آن سر پرواز مي‌كنند و از آينده خبر دارند و مانند موجودات انساني مي‌خورند و مي‌آشامند و توليدمثل مي‌كنند و مي‌ميرند. بعضي نيز گفته‌اند كه آنها مي‌توانند شكل خود را تغيير دهند و مي‌توانند ديگران را ببينند ولي خود نامرئي هستند. يكي از دانشمندان گفته است هر‌يك از ما يك هزار از آنها را در سمت چپ، و ده هزار از آنان را در سمت راست خود دارد (كهن، 1382، ص 276).
    3ـ1. شريعت‌گريزي
    شريعت عبارت است از قوانين، اوامر و نواهي خداوند براي سعادت بشر. گرشوم شولم دربارة چگونگي نابود شدن شريعت به وسيلة آموزه‌هاي كابالايي مي‌نويسد:
    بزرگ‌ترين نمادهاي آيين قبالا با دنياي اسطوره مي‏آميزد. تمام اسطوره‏هاي كهن كه از مؤلفان كتاب باهر و نيز كل قبالا بر جاي مانده است، جملگي ميراثي است كه از آيين گنوسي به يهوديان به ارث رسيده است و اينها به سهولت باعث نابودي شريعت و قانون شده‏اند (شولم، 1385، ص 83).
    گرچه زوهر خود را مدافع شريعت يعني دين سنتي‌اي مي‌داند كه در تلمود و تفسيرهايش تعيين شده است، ازآنجاكه معتقد است آموزه‌هاي رمزي (كابالا) از تعاليم همگاني تلمودي (شريعت) برترند، خود را بالاتر از سنت قلمداد مي‌كند (وايدا، 1380). بنابراين در حقيقت تعاليم زوهر دربارة طبيعت سفيراها، قدرت‌هاي شيطاني، ساختار روح، نظرية تناسخ ارواح و بدعت‌هاي بسيار آن در شريعت يهود، موجب تقابل ميان يهوديت زوهري كه مبتني بر حجيت الهام عرفاني است و يهوديت سنتي كه مبتني بر متون تلمودي (شريعت) است، شده است (آنترمن، 1385، ص 161).
    بنابراين تصوف كابالا با ادعاي برتري نسبت به قوانين شريعت، در بسياري از فرامين الهي را ترديد روا‌مي‌دارد و با صرف‌نظر از انجام اعمال عبادي و ارتكاب نواهي، در پي عدم تبعيت از شريعت است. براي مثال روي‌آوري گستردة كابالا به جادو، ازجمله مواردي است كه بر خلاف نص صريح شريعت حتي در دين موسي است.
    خدا در انديشة قبالا؛ سفيروت‌هاي ده‌گانه
    براساس مكتب كابالا جهان تحت فرمان يك خدا نيست، بلكه خدايان پرشمار با مشخصات و تأثيرات گوناگون كه از يك تيرگي سرچشمه گرفته‌اند، جداي از علت‌العلل بر آن فرمان مي‌رانند (اسرائيل، 1387، ص 72). قبالا بر خلاف يهوديت ظاهري، قايل است كه خلقت جهان از طريق سلسله‌اي از فيضانات مقام الوهيت يا اين‌سوف صورت گرفته است. اين ساختارهاي فيض يا ده سفيرا نشان‌دهندة هماهنگي دقيقاً متوازني‌اند كه براي سيلان نيروي الهي اين امكان را فراهم مي‌آورند تا بقاي انسان و طبيعت تأمين شود (هينلز، 1386، ص 480). سفيرا به معناي شمار و محاسبه است و تعداد آن، ده عدد است. اين سفيراها عبارت‌اند از: تاج (كثير)، خرد (شوكماه)، ادراك (بينا)، رحمت (چسد)، نيرو (گبورا)، زيبايي (تيفرث)، پيروزي (نتزاه)، شكوه (هود)، زيربنا (يزود) و سرانجام ملكوت (مالخوت) (شواليه و گربران، 1288، ج 3، ص 597). اين برداشت چندگانه از خدا و فرمانروايي چندين خدا بر جهان، مخالف توحيد است. در فلسفة توحيدمحور اسلامي، هيچ‌يك از تجليات خدا بيگانه از ذات نيست و از دايرة وحدت خارج نمي‌شود.
    نظرية عرفاني زوهر در اصل بر ساختار ملكوتي خلقت، كه شالودة واقعيت است، متمركز شده است. وحدت در كثرت سفيراهاى ده‌گانه يا قالب‌هايي كه از خدا فيضان كرده‌اند و واقعيت با ‌واسطة آنان شكل مي‌گيرد و اداره مي‌شود، نقطة محورى اين ساختار الهي است. نمادهايي كه براى سفيراها مورد استفاده قرار گرفته‌اند، مضامين اسطوره‌اى پرقدرتى دارند: شاخه‌هاى درختى كه ريشه در آسمان دارند و آسمان را به زمين متصل مى‌سازند. آن شاخه‌ها اعضاى بدن آدم قدمون يا انسان اوليه هستند كه نوع اصلي افراد انسان است. آنها را چهره‌هاي پادشاه ملكوتي، جامه‌هاي خدا، اسماي الهي، حروف اصلي هريك از زبان‌ها و مانند اينها نيز دانسته‌اند. به يك معنا آنها بدون خدايند و اين بدن، خود، روح سفيراهاست (آنترمن، 1385، ص 159-160). در اين نمادگرايي، تاج روي سر آدم قدمون است و ملكوت، زير پاي او؛ خرد و ادراك دو سوي سرش قرار دارند و رحمت و نيرو در دو بازويش؛ پيروزي و شوكت در پاهاي اوست و زيبايي در ارتباط با قلبش؛ همچنين زيربنا [سفيرة نهم] مرتبط با آلت تناسلي است (همان، ص 598).
    4ـ1. عددگرايي
    ازآنجاكه جادوگران براي تغيير حوادث از اورادي بهره مي‌گيرند، استفادة صحيح از اعداد براي آنان نقشي مهم ‌دارد؛ زيرا هر عددي در ميدان عمل و ارتباطات كيهاني‌اش ديده مي‌شود و ازاين‌رو استفاده از عدد درست، تعداد صحيح تكرارها و اوراد جادويي، تطهيرها و چرخش‌ها براي توفيق در عمل جادوگري كاملاً تعيين‌كننده تلقي مي‌شوند (آنه‌ماري، 1389، ص 23). قبالاي يهود در عرفان عددي پيچيده‌اي ريشه دارد. در قبالا واحد ازلي به سفيروت ده‌گانه تقسيم مي‌شود كه خودشان به شكل اسرارآميزي به هم پيوسته‌اند و با هم عمل مي‌كنند و 22 حرف الفباي عبري به‌منزلة «پل‌هايي» ميان آنهايند. چون حروف عبري براي نشان دادن اعداد نيز به كار مي‌روند، شكل سفيروت و اشتقاقات آنها به ارتباطات جذابي ميان بخش‌هاي گوناگون جهان منتهي مي‌شوند. رشتة گستردة هرمنوتيك قبالايي كه گرشوم شولم با مهارت تمام آن را توصيف كرده، سرشار از عرفان عددي است (همان، ص 29-30). اين عددگرايي پيچيده و اعتقاد به ارزش وجودي براي تركيب اعداد و نتايج حاصل از آن، بدون در نظرگيري اراده خدا در حصول اين نتايج، ازجمله انحرافات كاباليسم قلمداد مي‌شود؛ انحرافي كه به محدود ساختن قدرت خدا و قدرت مخصوص براي جادوگر مي‌انجامد.
    2. روش تحقيق
    اگرچه توجه به نشانه‌ها و شيوه‌هاي ارتباطي آنها پيشينه‌اي دراز دارد، مي‌توان گفت كه تحليل نشانه‌شناختي نوين با كار فردينان دو‌سوسور و چارلز ساندرز پيرس آغاز مي‌شود (آسابرگر، 1379، ص 16). آنها مدعي شدند كه مسئلة معرفت، موكول به شناخت عناصر زبان است و زبان هم چيزي جز منظومه‌اي سامانمند از نشانه‌ها نيست. با اين حال رويكرد آنها نسبت به نشانه‌شناسي متفاوت بود (ضميران، 1382، ص 8). براي سوسورِ زبان‌شناس، نشانه‌شناسي (semiology) دانشي بود كه به مطالعة نقش نشانه‌ها به‌مثابه بخشي از زندگي اجتماعي مي‌پرداخت. براي پيرس فيلسوف، رشته مطالعاتي‌اي كه او نشانه‌شناسي (semiotics) مي‌ناميد، نظرية صوري نشانه‌ها بود كه با منطق، ارتباطي نزديك داشت. آنها دو سنت نظري اصلي نشانه‌شناسي را پايه‌گذاري كردند (چندلر، 1386، ص 30).
    نشانه‌شناسي در اَشكال فراوان با توليد معنا و بازنمايي ارتباط دارد. شايد واضح‌ترين اين اشكال، «متون» و «رسانه‌ها» باشند (همان، ص 24-25). نشانه‌شناسان معاصر، نشانه‌ها را به‌طور منزوي مطالعه نمي‌كنند؛ بلكه به بررسي آنها به‌منزلة بخشي از «نظام‌هاي نشانه‌اي» (مثل يك رسانه يا ژانر) مي‌پردازند. آنان به دنبال پاسخ به اين پرسش‌اند كه معناها چگونه ساخته مي‌شوند و واقعيت چطور بازنمايي مي‌شود (همان). به‌اين‌ترتيب در اين‌گونه نشانه‌شناسي، به جاي مطالعه يك عامل زباني/متني در شرايطي ايستا، با چند عامل در شرايطي پويا و كاربردمدار روبه‌روييم (ساساني، 1389، ص 78).
    در نشانه‌شناسي، نشانه‌ها واحدهايي معنادارند كه به شكل تصاوير، اصوات، اعمال و حركات يا اشيا درآمده‌اند. اين اشكال هيچ نوع معناي ذاتي يا طبيعي را حمل نمي‌كنند. آنها فقط وقتي تبديل به علامت يا نشانه مي‌شوند كه ما آنها را منصوب به معنا مي‌كنيم و يا به آنها معنا مي‌دهيم (نرسيسيانس، 1387، ص 27).
    3. تحليل رمزگان جان فيسك
    همان‌گونه كه بيان شد، در اين تحقيق از روش تحليل رمزگان جان فيسك استفاده مي‌شود. اين روش تحقيقي، روشي مناسب براي تحليل متون ارتباطي مورد‌نظر، و تا حد امكان روشي جامع و كامل براي انجام يك كار پژوهشي كيفي است؛ زيرا فيسك علاوه بر اينكه از رمزگان اجتماعي و فني استفاده مي‌كند، بر رمزگان ايدئولوژيك تأكيد دارد و بنابراين براي كشف معاني پنهان و كليدي فيلم دربارة كابالا، مي‌تواند كمكي شايان كند. جان فيسك معتقد است كه هدف از تحليل نشانه‌شناختي، معلوم كردن لايه‌هاي معاني رمزگذاري‌شده‌اي است كه در ساختار برنامه‌هاي تلويزيوني‌ـ حتي در قسمت‌هاي كوچك اين برنامه‌ها‌ـ قرار مي‌گيرند (فيسك، 1380). براي تحليل نشانه‌شناختي طبق روش جان فيسك، بايد نخست با مفهوم رمز و در ادامه با سه لاية رمزگان موجود در فيلم‌ها آشنا شويم. 
    فيسك در كتابش مي‌نويسد: «رمزها نظام‌هايي هستند كه نشانه‌ها در آن سازمان يافته است. قواعدي بر اين نظام‌ها حاكم است كه همة اعضاي جامعة به‌كاربرندة آن رمز بر سرش توافق دارند. اين يعني مطالعه رمزها مدام بر بعد اجتماعي ارتباطي تأكيد مي‌ورزد» (فيسك، 1386، ص 97).
    به اعتقاد او رمز نظامي است از نشانه‌هاي قانونمند كه همة آحاد يك فرهنگ به قوانين آن پايبندند. اين نظام، مفاهيمي را در فرهنگ به وجود مي‌آورد و اشاعه مي‌دهد كه موجب حفظ آن فرهنگ است. رمز، حلقة واسط ميان پديدآورنده، متن و مخاطب است، و نيز حكم عامل پيوند دروني متن را دارد. از راه همين پيوند دروني است كه متون مختلف، در شبكه‌اي از معانيِ به‌وجودآورنده دنياي فرهنگي ما با يكديگر پيوند مي‌يابند (فيسك، 1380).
    بنا بر ديدگاه فيسك، رمز‌ها داراي سه سطح‌اند: واقعيت، بازنمايي، ايدئولوژي. به عبارت ديگر، رويدادي كه قرار است به فيلم سينمايي تبديل شود، قبلاً با رمز‌هاي اجتماعي رمزگذاري شده ‌است؛ يعني سطح واقعيت. سپس رمزهاي فني، رمزهاي اجتماعي را رمزگذاري مي‌كنند و رمزگان ايدئولوژيك، رمزهاي مزبور را در مقوله‌هاي انسجام و مقبوليت اجتماعي قرار مي‌دهد (همان). فيسك معتقد است كه طبقه‌بندي اين رمزها براساس مقوله‌هايي دلبخواه و انعطاف‌پذير صورت گرفته است (همان). در جدول ذيل، سطوح رمزگان جان فيسك، بيان شده است:
    جدول 1: سطوح مختلف رمزگان جان فيسك
    سطح1    واقعيت
    (رمزگان اجتماعي)    واقعه‌اي كه قرار است از تلويزيون پخش شود، پيشاپيش با رمزهاي اجتماعي رمزگذاري شده‌ است؛ مثل: ظاهر، لباس، چهره‌پردازي، محيط، رفتار، گفتار، حركات سر و دست، و صدا.
    سطح2
        بازنمايي
    (رمزگان فني)    رمزهاي اجتماعي را رمزهاي فني به كمك دستگاه‌هاي الكترونيكي رمزگذاري مي‌كنند. برخي از رمزهاي فني عبارت‌اند از‌: دوربين، نورپردازي، تدوين، موسيقي و صدابرداري كه رمزهاي متعارفِ بازنمايي را انتقال مي‌دهند و رمزهاي اخير نيز بازنمايي عناصري ديگر را شكل مي‌دهند؛ از قبيل: روايت، كشمكش، شخصيت، گفت‌وگو، زمان و مكان، و انتخاب نقش‌آفرينان. 
    سطح3    ايدئولوژي
    (رمزگان ايدئولوژيك)    رمزهاي ايدئولوژي، عناصر فوق را در مقوله‌هاي «انسجام» و «مقبوليت اجتماعي» قرار مي‌دهند. برخي از رمزهاي اجتماعي عبارت‌اند از: فردگرايي، پدرسالاري، نژاد، طبقه اجتماعي، مادي‌گرايي و سرمايه‌داري. 
    از روش تحليل رمزگان جان فيسك در پژوهش‌هاي گوناگوني استفاده شده و چارچوب‌هايي جهت تحليل فيلم ارائه گشته است كه در اين مقاله از عناصري كه در جدول2 مشاهده مي‌شود، استفاده كرده‌ايم. 
    جدول 2: عناصر تحليل رمزگان جان فيسك (اسماعيلي، 1390، ص 54)

    رمزگان فيلم
        رمزگان اجتماعي (تناسب بازيگران بر اساس فرهنگ واقعي آنان در جامعه)    گفتار
            محيط
            لباس
        رمزگان فني

        زمان و مكان
            وسايل صحنه
            بازيگران
        انتخاب بازيگران
                نام بازيگران
                اجرا يا شيوه رفتار
            صدا    گفت‌وگو
                موسيقي
        رمزگان ايدئولوژيك    مفهوم اصلي
            دسته‌‌بندي مفاهيم
    4. تحليل انيميشن ناين بر‌‌اساس رمزگان جان فيسك
    1ـ4. خلاصه فيلم
    بشر با روي آوردن به تكنولوژي و ساخت ماشين‌هاي پيشرفته، خود را به نابودي مي‌سپارد. ماشين‌ها انسان‌ها را به سلطة خود درمي‌آورند و طي انقلابي كه انسان عليه ماشين انجام مي‌دهد، جنگي مهيب صورت مي‌گيرد و بشريت نابود مي‌شود. در روزهاي پاياني نابودي دنيا، «تاليسمن» كه مخترع ماشين بزرگ است، از ساختة خود پشيمان مي‌شود و از طريق كتاب جادوي پاراسيلسوس، طلسم انتقال روح را مي‌سازد و براي بقاي انسان در دنيا، روح خود را در 9 عروسك دست‌ساز وارد مي‌كند و بدين‌گونه متكثر مي‌شود و به حيات خود ادامه مي‌دهد. سال‌ها مي‌گذرد و سرانجام نهمين عروسك از خواب برمي‌خيزد. او نا‌آگاهانه، طلسم را در محفظة مخصوص ماشين بزرگ قرار مي‌دهد و آن را بيدار مي‌سازد. ماشين بزرگ قصد دارد روح عروسك‌ها را درون خود حبس كند تا تمام مغز «تاليسمن» را صاحب شود. او تا حدي موفق مي‌شود و چندين عروسك را به دام مي‌اندازد اما در نهايت، «ناين» به كمك عروسك‌هاي باقي‌مانده، ماشين را نابود مي‌كند و با مراسمي‌جادويي، تكه‌هاي روح «تاليسمن» (عروسك‌هاي تسخيرشده) را آزاد مي‌سازد و آنها را به آسمان مي‌فرستد و خود و عروسك‌هاي باقي‌مانده در زمين مي‌مانند. 
    2ـ4. رمزگان اجتماعي
    كارگردان با كاربرد رمزهاي اجتماعي توانسته فضاي پساآخرالزماني و جنگ ميان نيروهاي خير و شر را كه يكي از مؤلفه‌هاي اصلي كاباليسم است به تصوير بكشد. خرابه‌هاي ماشين‌هاي ساخت انسان، ساختمان‌هاي ويران، اجساد پوسيده، تيرگي رنگ‌هاي به كار گرفته شده، سكوتي كه در سكانس‌هاي فراوان به كار رفته است، همگي رمزهايي هستند كه براي القاي جنگي سهمگين به كار گرفته شده‌اند؛ جنگي كه به آرماگدون شباهت دارد و در پي آن، اثري از انسان‌ها باقي نمانده است. گويا آخرالزمان فرا رسيده و پس از آن همه چيز نابود شده است. مطابق با ديدگاه اسلامي، هرچند هنگام ظهور، جنگ‌هاي سختي به وقوع مي‌پيوندد، چنين نيست كه تمام بشريت نابود شود، بلكه «أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ» (انبياء: 105). تنها سران كفر و ظلم از بين مي‌روند و جامعة آرماني پس از ظهور تحت رهبري منجي الهي، به اوج رشد انسانيت مي‌رسد. بنابراين فيلم با استفاده از رمزهاي اجتماعي مناسب، پساآخرالزمان كاذبي را بازنمايي كرده است.
    3ـ4. رمزگان فني
    1ـ3ـ4. زمان
    اين انيميشن، روايتي است از پساآخرالزمان؛ جنگ مهيب آخرالزمان ميان نيروهاي خير و شر، يعني انسان‌ها و ماشين‌ها صورت گرفته و نتيجه‌اي جز ويراني جهان و نابودي انسان‌ها دربر نداشته است. جهان بار ديگر مانند روزهاي اول خود از زندگي خالي و گويا بي‌زمان است. در اين بي‌زماني، خدا قصد ظهور دارد و چون اين‌سوف (ذات نهان خدا) قابل كشف نيست، ناچار در نُه عروسك متجلي مي‌شود. هنوز جنگ پايان نيافته است. تنها نيروي شر (ماشين عظيم) به خواب رفته و نيروي خير (عروسك‌هاي نه‌گانه) براي نابودي او در انتظارند. فيلم با چنين نمايشي، ارادة خدا را در مديريت جهان ناديده مي‌انگارد و همة موقعيت‌ها را براي نيروي خير و نيروي شر به‌طور مساوي در نظر مي‌گيرد. فيلم زماني را به نمايش مي‌كشد كه زمين خالي از ارادة خداست و خدا براي بازگرداندن خود به زمين و شكست نيروي شر در تلاش است.
    زمان اكران فيلم نيز درخور توجه است. تمركز اصلي اين انيميشن بر عدد «نه» است كه در كابالا از اهميتي فوق‌العاده برخوردار است. در اين انيميشن، ناين يا همان شمارة «نه»، منجي است و جهان را از شر شياطين نجات مي‌دهد و بنابراين انتخاب تاريخ 9/9/2009 براي اكران اين انيميشن، تأكيد ديگري است بر عدد نه.
    2ـ3ـ4. مكان
    در اين فيلم ‌از سرزمين خاصي نام برده نشده است. داستان فيلم در خرابه‌هاي پس از جنگ روايت مي‌شود و اين خرابه‌ها ممكن است متعلق به هر سرزمين و كشوري باشند. زمين چنان از هم گسسته و ويران شده كه ديگر مكان جغرافيايي در آن معنا نمي‌دهد. در اين ميان، بر دو مكان تأكيد شده است: كليسا به‌‌منزلة منبع شريعت؛ منزل «تاليسمن» به مثابه منبع كابالا. فيلم به ظرافت، كليسا را نفي مي‌كند. كليسا در اين فيلم، نماد ترس، احتياط از مبارزه با شر و مكاني ناامن است كه در پايان عوامل ماشين بزرگ آن را آتش مي‌زنند و عروسك‌ها براي نجات جان خود، از آن خارج مي‌شوند. فيلم با اين بازنمايي از كليسا، در پي نفي شريعت و اثبات ناكارامدي آن براي نجات بشر از وقايع هولناك آخرالزمان است.
    در مقابل، خانة تاليسمن به‌منزلة «منبع» معرفي مي‌شود. پاسخ همة ‌پرسش‌ها و رمز نابودي شيطان در آن خانه است. ناين پس از رفتن به آن مكان، راز نابودي شيطان را مي‌يابد و تكه‌هاي وجود تاليسمن را از او پس مي‌گيرد. تقابل اين دو مكان درخور توجه است. كليسا به‌منزلة جايگاه شريعت حتي نمي‌تواند محل امني براي زنده ماندن چند عروسك باشد، اما خانة تاليسمن و دستورالعمل‌هاي جادوگرانه‌اي كه او از كتاب كاباليست معروف يعني پاراسيلسوس آموخته است، مي‌توانند شيطان را نابود سازند و امنيت را براي تمام جهان فراهم آورند. بنابراين فيلم با مخدوش ساختن چهرة شريعت، بر جادوگري كابالا به‌منزلة تنها راه سعادت پافشاري مي‌كند.
    3ـ3ـ4. موسيقي
    موسيقي فيلم، شاد نيست؛ يك موسيقي رازوَرزانه، ابهام‌انگيز و گاهي رعب‌آور. اين رازگونگي موسيقي تا پايان فيلم امتداد مي‌يابد؛ به‌ويژه هنگامي‌كه «ناين» براي كشف حقيقت پا به خانة «تاليسمن» مي‌گذارد. فيلم از اين موسيقي براي القاي مفاهيم رازگونة كابالا كمك گرفته است. در بسياري از صحنه‌ها، موسيقي، ريتمي كند و آرام ‌دارد و در پشت صداي آهن و سوت باد مخفي مي‌شود. اين صداها به‌كرات در فيلم شنيده مي‌شوند. گويي موسيقي فيلم با صداهاي طبيعي حاصل از به هم خوردن آهن‌ها، تكان خوردن وسايل فلزي با باد و يا جرق جرق وسايل كهنه عجين شده و همين صداها، به رمزگونگي كابالايي فيلم و فضاي رعب و ابهام آن، كمك فراواني كرده‌اند. نكتة درخور توجه اين است كه در پايان فيلم با اينكه روح عروسك‌هاي مرده باز پس گرفته شده‌اند و ماشين بزرگ نابود گشته، همچنان موسيقي، حزن خاص خود را داراست و مخاطب را در انتظار و ابهام باقي نگاه مي‌دارد. اين ابهام، مخالف وضوح چهرة پساآخرالزماني در اسلام است. جامعة پس از ظهور، جامعه‌اي آرماني و سرشار از نشاط اصيل انساني است كه عطيه‌اي الهي براي بشريت است. بنابراين انيميشن «ناين» به خوبي توانسته موسيقي را در خدمت مفاهيم خود درآورد و آن را مكملي براي القاي احساسات كاراكترها و نمايش فضاي پساآخرالزماني كاباليستي كند. 
    4ـ3ـ4. وسايل صحنه
    وسايل صحنه نقشي اساسي در انتقال مفهوم به مخاطب دارند؛ هم وسايلي كه در ميزانسن قرار دارند و هم وسايلي كه هر كاراكتر بنا به شخصيتش از آنها استفاده مي‌كند. در بخش نمادها دربارة هر كاراكتر جداگانه توضيح داده خواهد شد. بيشتر صحنه‌ها، سرشار از زباله‌هاي آهني، ماشين‌هاي ازكارافتاده، خانه‌هاي مخروبه و بازمانده‌هاي مربوط به ويراني‌هاي جنگ بزرگ است. فيلم قصد دارد بگويد از دنيا تنها خرابي و زباله باقي ‌مانده و انسانيت از بين رفته است. اين در حالي است كه بنا بر ديدگاه اسلام، زمين هيچ‌گاه از وجود خليفة الهي خالي نيست و نخواهد بود. همچنين نتيجة جنگ‌هاي آخرالزمان، ويراني جهان و نابودي بشريت نيست، بلكه سران ظلم از بين مي‌روند و مردم با رشد عقلي‌اي كه نصيبشان مي‌شود، به حقيقت دست مي‌يابند و بيشترشان به آن ايمان مي‌آورند؛ توسعة علمي حاصل مي‌شود و رونق جهان به حدي مي‌رسد كه در هيچ دوره‌اي به آن اندازه نبوده است. حتي در جنگ‌هايي كه در آخرالزمان رخ مي‌دهند، بشريت به صورت كامل از ميان نمي‌رود.
    5ـ3ـ4. نمادها
    ازآنجاكه در انيميشن به جاي بازيگر از كاراكترهاي كارتوني استفاده مي‌شود، بخش بازيگران در قالب نمادها توضيح داده مي‌شود. در اين بخش بيان مي‌شود كه انيميشن ناين، از چه نمادهاي كاباليستي‌اي براي القاي مفاهيم منحرف خود استفاده كرده است.
    1ـ5ـ3ـ4. تاليسمن
    در اين انيميشن تاليسمن نماد خداست كه در نُه سفيرا متجلي مي‌شود. اين مطلب در بخش مفاهيم ايدئولوژيك، با عنوان انسان‌خداانگاري توضيح داده خواهد شد. نكتة درخور توجه در عينكي است كه تاليسمن بر چشم دارد. او از عينك مشكي دايره‌‍‌شكلي استفاده مي‌كند كه به عينك يهودي معروف است. همان عينكي كه در چندگانه‌هاي سينمايي يهودي هري پاتر، بر چشمان هري ديده مي‌شود. نمونة ديگر، فيلم فهرست شيندلر، اثر استيون اسپيلبرگ است. شيندلر، صنعتگري آلماني است كه در جنگ جهاني دوم، صدها يهودي را در جريان هولوكاست از دست آلماني‌ها نجات مي‌دهد. دستيار يهودي او كه در اين راه كمك‌هاي بسياري به شيندلر مي‌كند، چنين عينكي بر چشم دارد. تاليسمن همچنين براي عروسك‌هاي نه‌گانة خود (كه واجد روح خداوند هستند) نيز چشماني كار مي‌گذارد كه كاملاً دايره‌اي و بزرگ‌اند و قابي مشكي دارند و همان عينك ويژه را تداعي مي‌كنند. استفاده از اين نماد يهودي (عينك گرد مشكي) توسط تاليسمن كه نماد خداست، تأكيدي است بر پيوند وثيق خدا و قوم يهود كه از مفاهيم كليدي كاباليسم به‌شمار مي‌رود؛ در‌صورتي‌كه خداوند با نقد برتري‌طلبي يهوديان، عقيدة آنها را مبني بر «نَحْنُ أَبْناءُ اللَّهِ وَ أَحِبَّاؤُهُ» (مائده: 18) رد مي‌كند و مي‌فرمايد: «پس چرا خدا شما را به گناهتان عذاب مي‌كند؟ بلكه شما هم بشري هستيد ازجمله كساني كه او آفريده است».
    2ـ5ـ3ـ4. شمارة يك
    شخصيت «يك» در اين انيميشن نماد نخستين سفيرا در كابالاست. نخستين سفيرا در كابالا كيتر عليون يعني تاج بلند بالاي خداوند است كه نخستين تجلي اين‌سوف است. برخي قبالاييان اين تجلي را با خداوند نهان يكي مي‌دانند؛ زيرا با عدم، كاملاً متحد است و پرستشگر نمي‌تواند آن را درك كند (المسيري، 1383، ج 5، ص 187-188). در اين انيميشن «يك» نماد شريعت است. او كليسا (خانة شريعت) را به‌منزلة مأمن خود برگزيده، و با تاج و شنل و سنگي كه به شكل ستارة هگزاگرام است و عصاي ويژه‌اش، همانند يك راهب بازنمايي شده است؛ اما در نهايت با دل كندن از همة شعاير شريعت (كليسا، لباس، سنگ و عصا) نجات مي‌يابد. او نسبت به ديگر عروسك‌ها قدي بلندتر دارد و در شيوة رفتار نيز با نگاه بالا به پايين نسبت به آنها برخورد مي‌كند، خود را رهبر گروه مي‌داند و عروسك‌ها را به اطاعت از خويش وا‌مي‌دارد و سخت پايبند قوانين است. چهرة‌ پير و چروكيده‌اش نشان از كهنه بودن شريعت دارد. او در آخر به اشتباهات خود پي مي‌برد و براي نجات جان «ناين»، خود را فدا مي‌كند و روحش توسط ماشين تسخير مي‌شود و اين‌چنين، شريعت، براي نجات انسان قرباني مي‌شود. 
    3ـ5ـ3ـ4. شمارة دو
    دومين سفيرا در كابالا، حكمت است. حكمت انديشة وجودي الهي است كه پيش از خلقت وجود داشته و به همين دليل دربردارندة الگوهايي است كه خداوند براي همه عوالم وضع كرده است (المسيري، 1383، ج 5، ص 188). «دو» در اين انيميشن پيرمردي داناست. وسايلي كه «دو» از آنها استفاده مي‌كند، نشان از دقت و فهم بالاي او دارند. او توانسته بر روي سر خود جاشمعي بسازد و لذا هميشه داراي روشنايي است. براي صورتش محافظي از جنس پلاستيك تهيه كرده و از ديگر زباله‌ها استفاده‌اي بهينه دارد. او هميشه به دنبال دانايي و فهم حقيقت است و به همين دليل است كه توسط «يك» به بيرون كليسا رانده مي‌شود تا كشته شود. اخراج «دو» از كليسا تداعي‌كنندة خروج انسان از بهشت توسط خداست (تقابل شريعت و دانايي در يهوديت؛ تداعي‌كنندة داستان آدم براي رسيدن به دانايي و عقاب او توسط شارع شريعت).
    نكتة ديگر دربارة «دو» كلاه ويژه‌اي است كه بر سر دارد و دقيقاً همانند كلاه يهوديان است. بازنمايي اتاق‌هاي گاز هولوكاست به مظلوم‌نمايي و حق‌طلبي هر چه بيشتر اين شماره كمك كرده است: در سكانسي كه «يك» در حال تعريف جنگ جهاني براي «ناين» است، صحنه‌اي نمايش داده مي‌شود كه گازها منتشر مي‌شوند و گل‌ها مي‌پژمرند. در اين هنگام «دو» با كلاه يهودي‌اي كه بر سر دارد داخل كادر مي‌شود و در فضايي پر از گاز، براي نجات جان يكي از عروسك‌ها اقدام مي‌كند. سپس «يك» به «ناين» مي‌گويد: «اون گاز همه چيو نابود كرد». بنابراين او نماد يك يهودي داناست كه با علوم غريبه و به تعبير «يك»، علوم تاريك آشناست و به سبب دانايي از همين علوم است كه از كليسا (بهشت عدن الهي) اخراج مي‌شود. درواقع كارگردان تقابل ميان شريعت و كابالا را در تقابل «يك» و «دو» نمايش داده است. در اين انيميشن، حق با كاباليست يهودي است نه يهودي شريعتمدار. 
    4ـ5ـ3ـ4. شماره‌هاي سه و چهار
    سومين سفيرا در كابالا، بينا نام دارد كه عروسك شمارة سه، نماد اين سفيراست. بينا يعني فهم و هوشمندي كه بر خلاف حكمت به عقل تميزدهندة اشيا و آفريده‌ها از يكديگر گفته مي‌شود و به همين دليل مرحله‌اي است كه در آن الگو و نمونة نهان، عينيت مي‌يابد (همان، ص 188). عروسك شمارة چهار، نماد چهارمين سفيرا در كابالا يعني گادولاست. گادولا به معناي عظمت است كه گاهي به آن حسيد گفته مي‌شود و درواقع محبت سرشار الهي و رحمت است (همان).
    شماره‌هاي «سه» و «چهار»، نمادهاي دانايي و رحمت، عروسك‌هايي بي‌كلام‌اند كه مدام در حال عكس‌برداري از وقايع و جمع‌آوري اطلاعات از محيط پيرامون خود هستند. آنها از دست «يك» گريخته و در مكاني ديگر اقامت گزيده‌اند و مجموعه‌اي گسترده از اطلاعات و نشان‌هاي قديمي ‌ازجمله مدال‌هاي مختلف، روزنامه‌ها، كتاب‌ها و فيلم‌ها را جمع كرده‌اند و دلسوزانه و رحيمانه، به عروسك‌ها در فهم گذشته و مطالبي كه درخواست مي‌كنند كمك مي‌رسانند. كتاب جادوي پاراسيلسوس را نيز اين عروسك‌ها به «ناين» نشان دادند. فرار اين دو شماره از دست «يك»، تأكيد ديگري است بر تقابل شريعت با دانايي و رحمت. همان‌گونه كه توضيح داده شد، «يك» نماد شريعت است و عروسكي تندخو و مستبد است. او «دو» را نيز به‌سبب علمش از كليسا اخراج كرد. فرار اين دو عروسك از دست «يك» نمايانگر ناسازگار بودن شريعت با علم و مهرباني است. همان‌گونه كه مشاهده مي‌شود، فيلم به‌طور مكرر بر ناكارآمدي و ضررهاي شريعت تأكيد مي‌ورزد و راه سعادت را در راهي غير از اوامر و نواهي الهي دنبال مي‌كند.
    5ـ5ـ3ـ4. شمارة پنج
    پنجمين سفيرا در كابالا، جبورا نام دارد كه به معناي قدرت و سلطه است. جبورا سرچشمة حكم الهي، شريعت، اوامر و به‌ويژه نواهي است (همان). در اين انيميشن «پنج» شخصيتي منقادِ «يك» و داراي پايبندي كوركورانه نسبت به قوانين «يك» است. او عروسكي است تحت امر «يك»، و به تبعيت از او از كليسا خارج نشده است. در گفت‌وگوهاي او چندين بار، تأكيد بر اطاعت از قوانين و اوامر «يك» شنيده مي‌شود. هم‌نشين كردن اين دو سفيرا در فيلم، نمايانگر هم‌نشيني شريعت با سلطه و پذيرش كوركورانه و بدون تعقل احكامي است كه سودي براي بشر ندارند و رهايي از آنها تنها راه سعادت انسان است. در‌نهايت، «پنج» تحت تأثير «ناين» و با مشاهدة ناكارآمدي «يك»، كليسا را رها مي‌كند و به «ناين» مي‌پيوندد.
    6ـ5ـ3ـ4. شمارة شش
    تفئيريت، ششمين سفيرا در كابالاست. تفئيريت يعني زيبايي كه به آن «رحاميم» به معني مهرورزي نيز گفته مي‌شود. تفئيريت مهم‌ترين تجلي نوراني است و در وسط تجليات ده‌گانه واقع شده است. تفئيريت در روند خلقت و رهايي نقشي مهم‌ دارد. تجلي ششم به‌منزلة مركز اصلي نظام قبالا از نيروهاي برتر فيض مي‌گيرد و آنها را هماهنگ كرده، به نيروهاي پايين‌تر مي‌فرستد (همان). رابطة «شش» با نيروهاي برتر بدين شكل بازنمايي شده است كه او مدام در حال نقاشي‌هاي الهام‌گونه است و «دو» نيز پيش از تبعيد به بيرون كليسا، به مطالعه و بررسي آن اشكال و نقوش مي‌پرداخت. گويي به «شش» الهاماتي مي‌شود و او آنها را در قالب نقوشي ارائه مي‌كند. ازجمله اين نقاشي‌ها، نقاشي طلسم انتقال روح است. او بدون اينكه آن را ديده باشد، آن را روي كاغذ مي‌آورد و به «ناين» مي‌گويد: «مبدأ، مبدأ، برگرد به مبدأ!»؛ اما «يك» مانع از اين مي‌شود كه او توضيح بيشتري به «ناين» دهد. نكتة درخور توجه در لباس «شش» است. او لباس زندانيان را به تن دارد و اين پوشش يعني «شش» تحت اسارت و تسلط «يك» است. گويي «يك» كه نماد شريعت است با رهايي مخالف است و اجازه نمي‌دهد، «شش» نقش اصلي خود يعني واسطه‌گري ميان سفيراهاي برتر و سفيراهاي پايين‌تر براي رهايي را انجام دهد. اين نمايش، تأكيد ديگري است بر تخريب شريعت در ذهن مخاطب. در اين انيميشن، شريعت براي پابرجا ماندن خود، از بر ملا شدن حقيقت جلوگيري مي‌كند و افراد آگاه را از خود مي‌راند.
    سرانجام «شش» در واپسين لحظات، واسطه‌گري خود براي رهايي را انجام مي‌دهد و ناين را به طرف خانة تاليسمن هدايت مي‌كند و مي‌گويد: «برگرد به اتاق اول. اون بهت نشون مي‌ده. مبدأ!!». به اين ترتيب است كه ناين براي كشف حقيقت به خانة تاليسمن مي‌رود. عروسك شش هرچند در اين انيميشن، نقش پررنگي ندارد، مهم‌ترين عامل براي كشف حقيقت به‌شمار مي‌رود.
    7ـ5ـ3ـ4. شمارة هفت
    هفتمين سفيرا در كابالا نيصح به معناي تحمل، ازلي بودن و پيروزي است (همان). در اين انيميشن «هفت»، زني جنگجوست، كلاه‌خود به سر دارد و نيزه‌اي به دست؛ اما همچنان ظرافت‌هاي زنانه در او ديده مي‌شود. جنس پوست او از پارچه‌اي روشن‌تر است و در گوشش گوشواره‌هايي ويژه دارد. «هفت» نيز مانند «سه» و «چهار» از كليسا بيرون مي‌رود و خود را تحت امر «يك» نمي‌داند؛ زيرا او با پنهان شدن مخالف، و معتقد به جنگ با دشمن است. تقابل «هفت» با «يك»، به صورت تقابل دو ايدئولوژي بازنمايي شده است: جنگيدن با شر و يا پنهان شدن و منتظر ماندن براي شكست خودبخودي شر. نمايش چنين تقابلي، بيانگر ترس و محافظه‌كاري شريعت براي مقابله با نيروي شر است. «هفت» در كابالا نماد پيروزي است و جدايي «هفت» از «يك» در اين انيميشن، نماد جدايي هميشگي شريعت از پيروزي و سعادت است.
    8ـ5ـ3ـ4. شمارة هشت
    هشتمين سفيرا در كابالا هود نام دارد كه به معناي جلال خداوند است (همان). در اين انيميشن، شمارة هشت نمادي از سفيراي هشتم يعني هود است؛ بنابراين به‌گونه‌اي مهيب و قدرتمند بازنمايي شده است. «هشت» ساتوري بزرگ به دست دارد و شانه‌هايش با چرمي ‌زره‌مانند پوشيده شده است. از نظر جسمي ‌نيز پيكره‌اي بسيار بزرگ‌تر از ديگر عروسك‌ها دارد. «هشت»، تحت امر كامل «يك» است و تا پايان در اين انقياد باقي مي‌ماند. «يك» براي حكمراني خود و در اختيار داشتن عروسك‌ها سخت به «هشت» وابسته است و به وسيلة قدرت اوست كه مي‌تواند عروسك‌ها را تهديد كند يا به آنها آسيب برساند. بنابراين تنها عروسكي كه وابستگي تام و لاينفك به «يك» يعني شريعت دارد، عروسك هشت يعني جلال و هيبت است. او عروسكي خشن است و بدون تفكر، اوامر «يك» را اطاعت مي‌كند.
    9ـ5ـ3ـ4. شمارة نه
    نهمين سفيرا در كابالا كه شخصيت شمارة «نه» نماد آن است، يسود عولم (بنيان) نام دارد كه اصل همة چيزهايي است كه بر موجودات سفلا جاري‌اند (گلسرخي، 1377، ص 543-544). يسود عولم يعني اساس جهان كه پاية همة نيروهاي فعال الهي، و حلقه وصل ميان خداوند و زمين است. گاه از اين تجلي با عنوان «صديق»، يعني مرد وارسته ياد مي‌شود. همة تجليات گذشته بر اين تجلي استوار مي‌شوند (المسيري، 1383، ج 5، ص 188). لذا اين سفيرا در تصوف كابالا از اهميت بسياري برخوردار است. در اين انيميشن، «نه» منجي است و پس از بيداري اوست كه حقيقت منكشف مي‌شود و غلبه بر ماشين تحقق مي‌يابد و عروسك‌ها به وحدت مي‌رسند. فراماسون‌ها، 9 را عدد ابدي در جاودانگي بشر، و آن را در ارتباط با 9 استادي كه جس و مزار حيرام را پيدا كردند مي‌دانند. برحسب نمادشناسي ماسوني، عدد 9 در شكل ظاهر خود، نشانة جوانه زدن از پايين و بنابراين روندي مادي است؛ درحالي‌كه عدد شش، جوانه زدن از بالا و بنابراين روندي معنوي است. اين دو عدد آغاز يك مارپيچ‌اند (شواليه و گربران، 1288، ج 5، ص 479). همان‌گونه كه در فيلم نيز مشاهده شد، «شش» با الهام از بالا طرح‌هايي را ارائه مي‌داد و «نه» را به خانة تاليسمن هدايت كرد؛ در‌حالي‌كه «نه» بدون هيچ الهامي‌ و تنها با اتكا بر تلاش و جسارت خود و البته با هدايت «شش»، به حقيقت پي برد و بر ماشين غلبه يافت.
    در نمادگرايي كاباليستي، بنيان (يسود عولم) مرتبط با آلت تناسل است (همان، ج 3، ص 598). در اين انيميشن نيز، زيربنا يعني «نه» زيپ بزرگي از روي گردن تا زير شكم دارد كه بدين جهت برخي معتقدند او نماد غريزة جنسي، و لذا نماد انسان است. در پايان داستان مي‌بينيم او طي مراسمي‌خاص روح عروسك‌ها را آزاد مي‌كند و به آسمان مي‌فرستد. تنها او، «هفت» و دوقلوهاي «سه» و «چهار» كه از ابتدا از انقياد شريعت رهايي يافته بودند، بر روي زمين مي‌مانند و زمين به آنها واگذار مي‌شود. در ديالوگ پاياني، «نه» به «هفت» مي‌گويد: «اين دنيا الان مال ماست. بايد بسازيمش». بنابراين انسان، فهم و هوشمندي (عقل تميزدهندة اشيا و آفريده‌ها از يكديگر)، رحمت، و پيروزي بر روي زمين مي‌مانند و صاحب آن مي‌شوند. انتخاب شمارة نه به‌منزلة منجي، نمايانگر روح اومانيستي حاكم بر اين فيلم است. «نه» كه نماد تناسل و بنابراين نماد انسان است، دانايي (سه)، رحمت (چهار) و پيروزي الهي (هفت) را به خدمت مي‌گيرد و با فرستادن شريعت (يك)، احكام (پنج)، جلال و سلطه (هشت) و رابط ميان نيروهاي برتر و نيروهاي پايين‌تر (شش)، به آسمان، خود حكومت دنيا را در دست مي‌گيرد. فيلم با چنين بازنمايي كاباليستي‌اي، حضور خدا در دنيا را ناديده مي‌انگارد و بر اصالت انسان و خواست‌هاي او تأكيد مي‌كند.
    10ـ5ـ3ـ4. سفيروت دهم: شخينا
    در اين فيلم اثري از سفيرة دهم يعني شخينا ديده نمي‌شود. برخي معتقدند سفيرة دهم در اين فيلم همان خدا و درواقع تاليسمن است؛ اما اين گفته صحيح به نظر نمي‌رسد؛ زيرا در مباني كابالا ان سوف (ذات خدا) كه در اين انيميشن، تاليسمن است، خود را در ده سفيره متجلي مي‌سازد. خوب است توضيحي دربارة سفيروت آخر ارائه شود.
    واپسين سفيرا، ملكوت است. ملكوت يعني تاج گوهرنشان كه همان شخينا، ماترونيت و معبد قوم يسرائيل است (المسيري، 1383، ج 5، ص 188)؛ رابطي كه همة چيزهاي علوي را به سفلا منتقل مي‌كند و به سفلا ياري مي‌دهد تا خود را با علوي همگون سازد (گلسرخي، 1377، ص 543-544). در متون عرفاني قبالا، شخينا به‌منزلة واپسين تجلي از انوار ده‌گانة ان‌سوف، رابط ميان خدا و خلق توصيف شده است. اين سفيرا شفيع و واسط ميان انسان و خداست (قنبري و بخشعلي، 1389). او از خود چيزي ندارد و تنها چيزي را حاصل مي‌كند كه از سفيراي ششم بر او جاري مي‌شود (همان، ص 16). شخينا دال بر واقعيت حضور فراگير خداوند در جهان است و نمايانگر تجلي ان سوف در عالم مادي و در حيات افراد يا جوامع در مكان‌هاي خاص است و سلطنت و حكومت بر حوزة مادي به او واگذار شده است (شاهنگيان، 1389).
    همان‌گونه كه اشاره شد، بر روي زمين چهار عروسك باقي ماندند و رهبر اين گروه نيز «ناين» است؛ نماد انسان. به نظر مي‌رسد مباني سكولار فيلم جايي براي شخينا و به عبارتي سلطنت خدا بر روي زمين قايل نيست و بنابراين با چشم‌پوشي از اين سفيره، انسان را وارث و سپس حاكم زمين، و آبادگر آن معرفي مي‌كند؛ چنان‌كه سفيره‌هاي يك (شريعت)، دو (حكمت)، پنج (اوامر و نواهي)، شش (واسطة فيض ميان نيروهاي برتر و سفيراهاي پايين) و هشت (جلال و قدرت خدا) نيز در راه رسيدن به اين هدف بزرگ قرباني مي‌شوند و به آسمان عروج مي‌كنند. بنابراين در اين انيميشن، شخينا و يا همان حضور فراگير خداوند در جهان و حكومت مادي او بر زمين حذف شده است.
    11ـ5ـ3ـ4. پانتاگرام (ستارة پنج‌پَر)
    ازجمله نمادهايي كه در اين انيميشن به كار گرفته شده، پانتاگرام يا همان ستارة پنج‌پر است. ستارة پنج‌پر در اعمال امروزي قبالايي و جادويي، به‌ويژه به‌منزلة نمادي از عالم صغير، بسيار به كار مي‌رود (آنه‌ماري، 1389، ص 129). همان‌‌گونه كه پاراسيلسوس گفته است جادوگران، ستارة پنج‌پر را نمادي از عالم صغير مي‌دانستند (همان، ص 128). اين انيميشن بر قدرت ستارة پنج‌پر تأكيدي ويژه كرده است. در سكانس پاياني مي‌بينيم «ناين» نقشي همانند يك ستارة پنج‌پَر بر روي زمين بر عهده گرفته و آن را شعله‌ور ساخته است. ستارة مشتعل پنج‌پر، نماد ظهور كانون نور الهي، مركز عرفان و مركز جهان گسترده است (شواليه و گربران، 1288، ص 537). «ناين» با استفاده از نقاط اين ستاره، طي مراسمي جادويي به ‌وسيلة طلسم انتقال روح، ارواح تسخيرشدة عروسك‌ها را كه درواقع تكه‌هاي وجود خدا هستند آزاد مي‌كند و آنها را به سوي آسمان مي‌فرستد. فيلم با اين نمادگرايي از ستارة پنج‌پر كابالا و اعمال جادويي، جادو را وسيلة نجات خدا و نيروهاي خير از اسارت نيروي شر معرفي مي‌كند.
    12ـ5ـ3ـ4. پاراسيلسوس
    شخصيت پاراسيلسوس در انيميشن حضور ندارد، اما دست‌نوشته‌هاي جادويي‌ـ ‌كابالايي او در كتابي كه نامش بر روي آن حك شده است، سبب نجات جهان از نيروي شر و بقاي عروسك‌ها (تكه‌هاي وجود خدا) مي‌شود. پاراسيلسوس از جادوگران مطرح جهان است. در كتاب تاريخ جادوگري دربارة او چنين آمده است:
    ازجمله عقايد او اين است كه اگر علامت سيارة خاصي را روي يك صفحه كوچك فلزي حك كنند، اين طلسم از نيروي آن سياره بهره‌مند خواهد شد. ديگر آنكه اين نشان‌ها علايمي ‌هستند كه ستارگان آنها را همچون مهر خود بر اجساد خاكي نقش كرده‌اند (گلسرخي، 1377، ص 492).
    تاليسمن بر‌اساس دست‌نوشته‌‌هاي او مي‌تواند طلسم انتقال روح را بسازد و خود را در عروسك‌ها تكثير كند. همچنين «ناين» با استفاده از همين طلسم، تكه‌هاي وجود خدا را از اسارت ماشين بزرگ نجات مي‌دهد و پازل خدا را تكميل مي‌كند. برجسته ساختن شخصيت پاراسيلسوس در فيلم و تأكيد بر مفاهيم جادويي كتاب او براي نجات بشر و حتي بالاتر، نجات خدا از اسارت شيطان، تأكيدي است كه فيلم بر جادو به‌منزلة نيرويي قدرتمند دارد.
    4ـ4. رمزگان ايدئولوژيك
    1ـ4ـ4. مفهوم اصلي
    دال مركزي اين انيميشن، تصوف يهود (كابالا) است كه در قالب‌هايي گوناگون رمزگذاري شده است. كارگردان، رمزهاي اجتماعي و فني را به‌خوبي براي القاي هرچه بهتر اين دال مركزي به خدمت گرفته است. در ادامه به رمزهاي ايدئولوژيك فيلم كه دربردارندة مفاهيم اصلي كابالا هستند اشاره مي‌كنيم. 
    2ـ4ـ4. جادوگرايي
    در اين فيلم، جادو عامل نجات و غلبه بر شر معرفي مي‌شود. تاليسمن با استفاده از كتاب جادوي پاراسيلسوس، طلسم انتقال روح را مي‌سازد و براي نجات بشر و ادامه يافتن روح انساني در كرة زمين، جان خود را به نه عروسك دست‌ساز خود مي‌بخشد. منجي فيلم، يعني ناين، به وسيلة جادو آفريده مي‌شود و نيز با استفاده از طلسم جادو، ماشين بزرگ را نابود مي‌سازد و همچنين با انجام اعمال جادويي است كه مي‌تواند تكه‌هاي تسخيرشدة روح الهي توسط شيطان را بازستاند و به آسمان برگرداند. بنابراين فيلم با القاي جادو به‌منزلة تنها راه سعادت، به مقابله با مفاهيم ضدجادوگرايي اديان اصيل برخاسته است. همان‌گونه كه در بخش جادوگرايي مطرح شد، جادو حتي در شريعت يهود نيز تقبيح شده است. اسلام نيز جادو را حرام مي‌داند و شأني براي جادو بدون اذن خدا قايل نيست. خداوند با اشاره به استفادة‌ نارواي بني‌اسرائيل از جادو در اختلاف انداختن ميان زن و شوهر، تأكيد مي‌كند كه آنها توان ضرر رساندن جز به اذن خدا را نداشتند (بقره: 102). جادو به‌منزلة فعلي منحرف و گمراه‌كننده در همة اديان، به صورت عاملي براي رستگاري بازنمايي شده است.
    3ـ4ـ4. شرگرايي
    همان‌گونه كه توضيح داده شد، شرگرايي به معناي اعتقاد به قدرت فراوان نيروي شر و استقلال وجودي او، يكي از مؤلفه‌هاي اصلي كاباليسم است؛ مؤلفه‌اي كه به‌وضوح در اين فيلم ديده مي‌شود. نيروي شر هرچند مخلوق تاليسمن است و با هدف خدمت به صلح آفريده شده‌، ديگر از كنترل او در آمده و از چنان نيرويي برخوردار است كه توانسته جهاني را نابود كند و همة انسان‌ها را به قتل رساند، كه اين به نوعي اشاره به قدرت و استقلال وجودي نيروي شر از ذات الهي است. 
    شرگرايي كابالايي كه در قالب نزاع دايمي ميان نيروهاي خير و شر بيان شده است، در فيلم مشاهده مي‌شود. فيلم از جنگي گسترده ميان انسان‌ها و ماشين‌ها (خير و شر) خبر مي‌دهد: در سكانسي، «يك» براي ناين چنين توضيح مي‌دهد: «زماني كه ما در اين دنيا بيدار شديم، بي‌نظمي ‌حاكم بود؛ انسان و ماشين با آتش و آهن به هم حمله كردند». فيلم با نمايش پوسترهاي انقلاب انسان عليه ماشين در كنار جسد انسان‌ها و نقش بستن آرم ماشين‌ها بر ديوارهاي شهر، شكست نيروي خير از نيروي شر را بازنمايي كرده است. 
    چنين قدرت بخشيدني به قواي شر در فيلم، به‌گونه‌اي‌‌كه در نزاع ميان خير و شر، پيروزي و غلبه بر ديگري، براي هر دو امكان‌پذير است، از سويي تضعيف قدرت خداوند است (هرچند نامي ‌از خدا به ميان نيامده است)، و از سويي به ثنويتي مي‌انجامد كه يكي از انحرافات كابالاست. فيلم پا را از اين نيز فراتر گذاشته و همان‌گونه كه بيان شد، شر را پيروز اين نزاع‌هاي عظيم معرفي كرده است؛ پيروزي‌اي كه چندين سال تا بيدار شدن «نه» به طول كشيده است و اين‌چنين با نمايش قدرت ويژة شيطان، نوعي هيمنه براي او در ذهن مخاطب رقم مي‌زند. 
    4ـ4ـ4. شريعت‌گريزي
    فيلم از معنويت الهي و شريعت تهي است و چنين القا مي‌كند كه جادو وسيلة نجات بشريت از اشرار و به عبارتي عامل سعادت است؛ درصورتي‌كه بنا بر همة شريعت‌هاي الهي، دين وسيلة سعادت بشر است؛ ديني كه خداوند آن را از طريق وحي، براي هدايت بشر فرستاده است. فيلم، ظريفانه جادو را جاي‌گزين دين مي‌سازد و جادوگران نيك‌صفت را جاي‌گزين پيامبران. اين قرار دادن جادوگر به جاي منجي الهي در يكي از سكانس‌هاي فيلم، ظريفانه به تصوير كشيده شده است. تاليسمن، درواقع در اين فيلم در جايگاه خداوندي قرار دارد كه در كالبد عروسك‌هاي نه‌گانه منتقل شده است. او براي بقاي خود، فيلمي ‌تهيه كرده و آن را درون جعبه‌اي جاي داده است؛ به‌گونه‌اي‌كه هر وقت «نه» درِ جعبه را باز كند، تصاوير فيلم ظاهر شود. وقتي ناين (منجي) براي دست يافتن به حقيقت به خانة تاليسمن مي‌آيد، چشمش به جعبه‌اي مي‌افتد كه نامش بر آن آويخته شده است. وقتي درِ جعبه را باز مي‌كند، نور نورافكن ساطع مي‌شود و چهرة تاليسمن در ميان آن ظاهر مي‌گردد. تاليسمن از زاويه‌اي بالا به پايين به ناين سلام مي‌كند و حقيقت را براي «ناين» مكشوف مي‌سازد و راه غلبه بر نيروي شر را كه استفاده از طلسمي جادويي است، به او مي‌آموزد. صداي گرم تاليسمن، نوري كه از ميان آن ظاهر شده است، زاويه بالا به پايين، پنجرة طاق‌داري كه از درون آن آسمان پيداست و گويي نمادي است براي واسطه‌گري ميان ملك و ملكوت، در پشت سر «تاليسمن»، همگي سخنان او را به القائاتي وحي‌گونه شبيه مي‌سازند؛ گويي خالق بر پيامبر خود ظهور يافته و راه سعادت را به او وحي مي‌كند.
    علاوه بر آنچه گفته شد، شريعت‌گريزي در اين انيميشن در قالب چند مؤلفه به نمايش كشيده مي‌شود:
    5ـ4ـ4. تقابل ميان دانايي و شريعت
    در سكانس‌‌هاي مختلفي تقابل ميان شريعت و دانايي به تصوير كشيده شده است؛ ازجمله زماني كه «نه»، كتاب پاراسيلسوس را مي‌يابد و نقش طلسم انتقال روح و نحوه اين انتقال را مشاهده مي‌كند. در اين هنگام «يك» از راه مي‌رسد و مي‌گويد: «علوم تاريك! اين آشغال بي‌مصرف به چه درد ما مي‌خوره؟ فراموشش كنيد». او براي كنترل هرچه بهتر ديگر عروسك‌ها، نمي‌خواهد آنان حقيقتي را كه از راه «جادو و كتاب كاباليستي» بر آنها منكشف مي‌شود، درك كنند. بنابراين در اين فيلم، شريعت مانع آگاهي و ابزار اسارت است. به همين دليل است كه «يك»، «دو» را از كليسا بيرون مي‌راند تا كشته شود، به اين جرم كه او زياد مي‌دانست و دنبال حقيقت بود؛ و به همين دليل است كه «شش» لباس زندانيان را به تن دارد و از آگاه ساختن «نه» نهي مي‌شود و نيز به همين دليل است كه «سه» (فهم و هوشمندي) از دست «يك» به بيرون كليسا گريخته است.
    6ـ4ـ4. عدم حجيت شريعت
    در اين انيميشن «يك» و به عبارتي، شريعت، از اشتباه و خطا مصون نيست. شمارة پنج علت اطاعت از شمارة يك را چنين بيان مي‌كند: «هر گروهي بايد يه رهبر داشته باشه» و سپس ناين مي‌گويد: «اما اگه اون اشتباه كنه چي؟». اين گفت‌وشنود ظريفانه حجيت وحي و پيامبري را انكار مي‌كند. از‌آنجاكه «يك» نماد شريعت است، از نظر ناين معصوم نيست و ممكن است دچار خطا شود؛ چنان‌كه بارها در فيلم خطاهاي «يك» به تصوير كشيده شده و بي‌اعتمادي ناين به «يك» تأييد شده است. سرانجام نيز «يك»، شريعت را رها مي‌كند و براي زنده ماندن به دنبال ناين راه مي‌افتد.
    7ـ4ـ4. عددگرايي
    يكي از صريح‌ترين مؤلفه‌هاي كاباليستي فيلم، عددگرايي منحصر به فرد آن است؛ به‌گونه‌اي‌كه اعداد، كاراكترهاي اصلي اين انيميشن‌اند. اين فيلم، به‌شدت عددگراست و همان‌گونه كه در قسمت نمادها دربارة هر‌يك از اعداد توضيح داده شد، تمام هستي، حتي خدا را در قالب اعداد و رابطة ميان آنها تفسير مي‌كند. اين‌گونه بها دادن به اعداد و حصول نتايج درخور توجه از تركيب آنها، بدون در نظر گرفتن ارادة خدا، از ديگر انحرافات كابالاست كه در فيلم نمايش داده شده است.
    نتيجه‌گيري
    با ورود به دوران پسامدرن و افول ذهنيت سكولار از زندگي بشر، بار ديگر گرايش به معنويت، دين و باورهاي ديني در ميان مردم شكل گرفت و مسائل مربوط به ماوراي ماده اهميت يافت. در اين شرايط، سردمداران نظام سرمايه‌داري، توانايي مقابله با دين‌گرايي مردم را از دست دادند و بنابراين از راه ديگري به استثمار ذهني بشر روي آوردند: تحريف معنويت. كابالا يكي از همين معنويت‌هاي تحريف‌شده‌اي است كه ريشه در عقايد مشركانة مصر باستان دارد. اين مكتب، مبتني بر سحر و جادوست و لذا در تقابل با شريعت قرار دارد. كابالا مكتبي شرگراست كه براي شيطان و نيروهاي شر، قدرتي ويژه قايل است و عقايدي منحصربه‌فرد دربارة وجود خدا دارد. كابالا شديداً درهم‌تنيده با مباحث مربوط به علم‌الاعداد و اسرارالحروف است و از نمادگرايي پيچيده‌اي دربارة تجليات خدا برخوردار است. 
    چندي است رسانة تأثيرگذار سينما براي تبليغ اين مكتب، وارد عمل شده و آثار مهمي را در اين زمينه توليد كرده است. «ناين» يكي از صريح‌ترين آثار سينمايي دربارة كابالاست كه مؤلفه‌هاي كابالايستي جادوگرايي، شرگرايي، شريعت‌گريزي، انسان‌خداانگاري و عددگرايي را بازنمايي مي‌كند و سرشار از اسطوره‌ها و نمادهاي كاباليستي است. اين انيميشن، با اشاره به تجلي خدا در سفيروت‌هاي نه‌گانه، تسخير شدن برخي تكه‌هاي وجود خدا به دست نيروهاي شر و سپس بازپس‌گيري اين ارواح از طريق جادو و برگرداندن آنها به آسمان، به‌خوبي توانسته مفاهيم كابالا را بازنمايي كند. فيلم با ناكارآمد جلوه دادن شريعت، جادو را براي تعالي و نجات بشر جاي‌گزين آن مي‌كند و با نمايش ويراني‌هاي عظيم جنگ آخرالزمان و اسارت تكه‌هاي وجود خدا به دست نيروي شر، قدرت ويژه براي آن قايل شده است. بنابراين انيميشن «ناين» با به‌كارگيري رمزهاي اجتماعي، فني و ايدئولوژيك، به‌خوبي از عهدة القاي مفاهيم كاباليستي به مخاطب برآمده است. 
     

    References: 
    • آنه‌ماري، شيمل، 1389، راز اعداد، ترجمة فاطمه توفيقي، چ دوم، قم، دانشگاه اديان و مذاهب.
    • آسابرگر، آرتور، 1379، روش‌هاي تحليل رسانه‌ها، ترجمة‌ پرويز اجلالي، تهران، مركز مطالعات و تحقيقات رسانه‌ها.
    • آنترمن، الن، 1385، باور‌ها و آيين‌هاي يهودي، ترجمة رضا فرزين، قم، مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب.
    • ابرقويي، محمد، 1390، «معنويت عصر نوين و رسانه‌هاي غربي»، فرهنگ پويا، ش 21، ص 81-91.
    • افروغ، عماد، 1387، ما و جهاني‌شدن، تهران، سوره مهر.
    • المسيري، عبدالوهاب، 1383، دايرةالمعارف يهود، يهوديت و صهيونيسم، ترجمة مؤسسه مطالعات و پژوهش‌هاي تاريخ خاورميانه، تهران، دبيرخانه كنفررانس بين‌المللي حمايت از انتفاضه فلسطين.
    • چندلر، دانيل، 1386، مباني نشانه‌شناسي، ترجمة مهدي پارسا، تهران، سوره مهر.
    • ساساني، فرهاد، 1389، معنا كاوي؛ به سوي نشانه‌شناسي اجتماعي، تهران، علم.
    • شاهنگيان، نوري‌سادات، 1389، «حضور الهي (شخينا) در سنت يهود»، مطالعات عرفاني، ش 11، ص 91-114.
    • شواليه، ژان و آلن گربران، 1288، فرهنگ نمادها، ترجمة سودابه فضايلي، چ دوم، تهران، جيحون.
    • ــــ ، 1288ق، فرهنگ نمادها، ترجمة سودابه فضايلي، چ دوم، تهران، جيحون.
    • شولم، گرشوم، 1385، جريانات بزرگ در عرفان يهودي، ترجمة فريدالدين رادمهر، تهران، نيلوفر.
    • شهبازي، عبدالله، 1377، زرسالان يهودي و پارسي، استعمار بريتانيا و ايران، تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهش‌هاي سياسي.
    • ضميران، محمد، 1382، درآمدي بر نشانه‌شناسي هنر، تهران، قصه.
    • فرج‌نژاد، محمدحسين، 1388، اسطوره‌هاي صهيونيستي در سينما، تهران، هلال.
    • فيسك، جان، 1386، درآمدي بر مطالعات ارتباطي، ترجمة مهدي غبرايي، چ دوم، تهران، دفتر مطالعات و توسعه رسانه‌ها.
    • فيسك، جان، 1380، «فرهنگ تلويزيون»، ترجمة مژگان برومند، ارغنون، ش 19، ص 125-142.
    • قنبري، مهديه و فاطمه بخشعلي، 1389، «شخينا در قبالا» پژوهش‌نامه اديان، ش 8، ص 63-81.
    • كرماني، محمدبهزاد، 1388، كابالا عرفان سياسي يهود، مشهد، سخن‌گستر.
    • كهن، ابراهام، 1382، گنجينه‌اي از تلمود، ترجمة اميرفريدون گرگاني، تهران، اساطير.
    • كيدن، جان، 1378، «سينماي ديني: پژوهش‏هاي ديني و سينماي مردم‏پسند»، ترجمة سودابه نبيي، نقد سينما
    • (The Journal of Religion and Film)، ش 19، ص 112.
    • گلسرخي، ايرج، 1377، تاريخ جادوگري، تهران، علم.
    • گلن، ويليام و هنري مرتن، 1379، كتاب مقدس، عهد عتيق و عهد جديد، ترجمة فاضل خان‌همداني، تهران،‌ اساطير.
    • گيويان، عبدالله، 1386، «دين فرهنگ و رسانه»، كتاب ماه علوم اجتماعي، ش 31، ص 106-113.
    • ماضي، عبدالفتاح محمد، 1381، سياست و ديانت در اسرائيل، ترجمة سيدغلامرضا تهامي، تهران، سنا.
    • محسنيان‌راد، مهدي، 1392، هنجارها در سه كتاب مقدس، قم، دانشگاه اديان و مذاهب.
    • مظاهري‌سيف، حميدرضا، 1388، تجربه‌هاي عرفاني در اديان، قم، بوستان كتاب.
    • نرسيسيانس، اميليا، 1387، انسان، نشانه، فرهنگ، تهران، افكار.
    • وايدا، ژرژ، 1380، «عرفان يهود»، ترجمة احمدرضا مفتاح، هفت آسمان، ش 11، ص 103-132.
    • هينس، جف، 1381، دين، جهاني‌شدن و فرهنگ سياسي در جهان سوم، ترجمة داوود كياني، تهران، پژوهشكده مطالعات راهبردي.
    • هينلز. جان‌ آر، 1386، فرهنگ اديان جهان، ترجمة‌ گروه مترجمان، قم، مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب.
    • شاهاك، اسرائيل، 1387، تاريخ يهود آيين يهود سابقه سه هزارساله، ترجمة‌ رضا آستانه پرست، تهران، قطره.
    • يحيي، هارون، 1385، فراماسونري جهاني، ترجمة‌ سيد داوود ميرترابي، بي‌جا، المعي.
    • khamenei. ir
    شیوه ارجاع به این مقاله: RIS Mendeley BibTeX APA MLA HARVARD VANCOUVER

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    مهدیان، حفیظه، فرج نژاد، محمد حسین.(1393) بررسی انتقادی کابالیسم در سینمای هالیوود (مطالعه‌ی موردی انیمیشین سینمایی ناین). فصلنامه معرفت فرهنگی اجتماعی، 5(4)، 129-154

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    حفیظه مهدیان؛ محمد حسین فرج نژاد."بررسی انتقادی کابالیسم در سینمای هالیوود (مطالعه‌ی موردی انیمیشین سینمایی ناین)". فصلنامه معرفت فرهنگی اجتماعی، 5، 4، 1393، 129-154

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    مهدیان، حفیظه، فرج نژاد، محمد حسین.(1393) 'بررسی انتقادی کابالیسم در سینمای هالیوود (مطالعه‌ی موردی انیمیشین سینمایی ناین)'، فصلنامه معرفت فرهنگی اجتماعی، 5(4), pp. 129-154

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    مهدیان، حفیظه، فرج نژاد، محمد حسین. بررسی انتقادی کابالیسم در سینمای هالیوود (مطالعه‌ی موردی انیمیشین سینمایی ناین). معرفت فرهنگی اجتماعی، 5, 1393؛ 5(4): 129-154